<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های M.B</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Marzieh</link>
        <description>مرضیه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:03:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/215999/avatar/AHmit4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>M.B</title>
            <link>https://virgool.io/@Marzieh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رهاشدگی، طرحواره ای چغر</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%82%D8%B1-jvx3eloqo1ar</link>
                <description>این روزا حس و حال خوشی ندارم در حال عبور از یک چالشم، چالشی که هیچ کسی جز خودم نمی تونه بهم کمک بکنه و تنها بازیگر و کارگردان این سناریو خودم هستم. اول و آخرش باید خودم تصمیم بگیرم، باید خودم خودمو آروم بکنم و اضطراب هامو کنترل کنم، باید خودم موتور خودمو روشن بکنم و ادامه بدهمنمی دونم چقدر با مباحث روانشناسی آشنایی دارین ؟ اسم طرحواره رهاشدگی به گوشتون خورده یا نه ؟یا میدونید 5 سال اول زندگانیمون چقدر بر کل زندگیمون سایه می ندازه و اثر گذار هست و تمام تصمیمات بزرگسالیتون تحت الشعاع تصمیم گیری پرفسور کوچوله 5 سالتون هست.یکی از طرحواره هایی که امکان در 5 سال اول زندگاني  شکل بگیره طرحواره رها شدگی هست که اين طرحواره در اثر بازخورد و عملکرد اشخاصی که مراقب شما بودن و والدین شما محسوب می شدن شکل مي گيرهشنیدین جدیدا تاکید می کنن هر چه بیشتر نوزادتون را در آغوش بگیرید و سریعا به نیازهاشون مانند: گرسنگی و تعویض پوشک عکس العمل نشون بدین و به حال خودش رها نکنید. در 5 سال اول زندگانی، ماه های اول و سال اول پس از تولد نوزاد خیلی مهم و اثرگذار است.به ترتیب اولویت 1- سال اول   2- سه سال اول   3- 5 سال اول به هر دلیلی کودک در این سال ها احساس بی پناهی بکنه و عدم حضور والدینشو حس بکنه حتی به دلیل بستری شدن در بیمارستان و عدم حضور والدین در کنارش، امکان داره طرحواره رهاشدگی در فرد شکل بگیره که لامصب طرحواره چغری هم هست که به راحتی رد پاش پاک نمی شه و سر به زنگاه میاد بالا ترس از رها شدن و پس زده شدن، شخص برای خروج از این احساس و کاهش این اضطراب دست به عملی می زنه یا تصمیمی می گیره که به نفعش نیست چون مغز تحت کنترل احساسات پرفسور کوچوله 5 ساله هست نه یک فرد بالغ &quot;من الان در این شرایطم، دارم با طرحواره رهاشدگیم مبارزه می کنم&quot;این طرحواره کجا خودشو بیشتر نشون میده؟ درست حدس زدین وقتی پای روابط انسانی وسط باشه علی الخصوص رابطه عاطفی، وقتی فرد وارد رابطه عاطفی می شه همه زندگیش می شه رابطه اش و انگار زمان و مکان قفل براش و همه ذهنش درگیر حرکت پارتنرش می شه و مغز آماده است سریع حرکت پیشگیرانه انجام بده براي اینکه ناکامی را تجربه نکنه و تجربه تلخ کودکی براش دوباره رقم نخوره سریعا هر کجا حس کنه امکان داره طرف مقابل امکان داره کناره گیری کنه این طرحواره وارد عمل می شه و برای کاهش این اضطراب زودتر از موعد قطع ارتباط می کنه البته این بازخورد در همه روابط انسانی فرد به نحوی تکرار خواهد شد یعنی هر کجا احساس کند امکان دارد در آینده کنار گذاشته شود سریعا وارد عمل شده و دست به اقدام می زنه و در هر نوع رابطه دوستی، همکاری و ... از رابطه خارج خواهدقطعا این نوع تصمیم گیری شتابزده است و بر پایه احساسات هست نه منطق و حتی می تونه برخی مشاهدات و مستندات توسط ذهن شخص تحریف شود و باعث تصمیم گیری خطا شودو حالا این تو هستی که باید به این اضطراب قدیمی آگاه باشی و سعی کنی مدیریتش بکنی که مبادا بی جا تصمیم گیری و اقدامی انجام ندهی چون تصمیم عاقلانه ای نخواهد بود و امکان داره تبعات جبران ناپذیری داشته باشه می تونه ی قرار داد کاری را از دست بدهی می تونه ی رابطه دوستی خوب را از دست بدهیو فراتر می تونی ی یار باوفا را از دست بدهیراهکار مقابله با این طرحواره صرفا با حضور مشاور و تراپیست است که با ریشه یابی این اضطراب و هیجانات بتونی تعدیلش کنی و تصمیم درست تری در این موقعیت ها بگيري*اما مسئله اینکه میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است* اين حركت در حرف ساده است اما مسیر خیلی راحت و همواری نداره و وقتی در موقعیتش قرار می گیری و باید به خودت بگی کمی صبر کن دیر نمی شه و سریع تصمیمي نگير  و اقدام نکن &quot;یک هفته سختی را پشت سر گذاشتم و هر راهکاری جهت تعدیل این اضطراب بود انجام دادم&quot; فقط می گم سخته خیلی سخت تحمل این شرایطاگر علاقه مند به این دست مطالب هستید می تونید مباحث طرحواره درمانی یا تحلیل رفتار متقابل (پیشنویس ها) را مطالعه کنید البته ناگفته نمونه فرآیند شناخت پیشنویس ها و طرحواره ها بهتره با نظارت و همکاری یک مشاوره خبره انجام شود چون فرآیند سختی هست و صرفا به تنهایی و با تکیه بر شناخت و آگاهی تان نمی توان این روند شناخت و درمان یا تصحیح را پیشبرد٠</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2024 10:06:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت شالوده شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-z7hunlpmnrth</link>
                <description>احتمالا زیاد شنیدید در مورد اینکه اگر کاری را 21 یا 40 روز انجام بدی به صورت عادت در وجودتون نهادینه می شه کتاب های بسیاری در زمینه عادت های خوب و بد و تاثیر عادت ها بر زندگانی نوشته شده همیشه هم همگی تشویق شدیم به ایجاد عادت های خوب و حذف عادهای منفی قصد ندارم از مزایا ومعایب عادت ها حرفی بزنم اما می خوام بگم منم مثل شما این دغدغه را داشتم که خوب بابا قبول عادهای خوب خیلی موثره و افراد موفق جهان ی سری عادهای موثر داشتن که باعث رشد و موفقیتشون شده مسئله اینکه همگی می دونیم خوبه اما چطور انجامش بدیم، شروعش کنیم و تا پایان راه  ادامه بدیم به قولی: کی زنگوله را بندازه گردن گربه در ایجاد و نهادینه کردن ی عادت مفید و خوب چه جوری پایدار باشیم من  کتاب های مختلفی خوندم و تلاش بسیار کردم در این زمینه اما کتابی که اخیرا خوندم و خیلی راهکارهای عالی و کاربردی در زمینه عادت سازی پیشنهاد داده کتاب &quot; عادت های اتمی&quot; اثر جیمز کلیر  هست ی کتاب کاربردی و عالی در زمینه عادت سازی قطعا با خوندنش حرف منو تصدیق می کنید جالبه راهکارهای ماورایی و فرا زمینی نداره  یا صرفا راهکاراش خاص اشخاص با اراده و سخت کوش  نیست نویسنده با روان انسان آشنایی داره و دقیقا از باگ های نرم افزاری مغز انسان استفاده کرده و راهکارهای جالبی برای ایجاد عادت معرفی کردهبه طور مثال نویسنده می گه وقتی عادت منفی را می خوای حذف بکنی باید سختش کنی مثلا می خوای عادت تلویزیون دیدنت را حذف یا کم کنیمی گه باطری کنترل تلویزیون را خارج کنید و از دسترس دور کنید که برای هر بار دیدن تلویزیون مجبور بشید ی کار اضافه تر انجام بدید یا اینکه کنترل تلویزیون را از روی میز جلوی مبل بردارید به داخل کمد منتقلش کنید که هر بار برای دیدن تلویزیون مجبور بشید ی مسافتی را طی کنید برای عادت های خوب روش معکوس هست باید اون فعالیت، ساده سازی و آسان بشه در نتیجه مغز رغبت بیشتری برای انجام دادن اون کار داره مغز انسان تمایل داره کارهای سریع و ساده را انجام بده در نتیجه از این عملکرد مغز می توان جهت عادت سازی بیشترین بهره را برد.ی راهکاره دیگه این است که ی عادت جدید را قلاب کن به ی عادت قدیمی و این کار موجب می شه مغز همکاری بیشتری برای انجام فعالیت جدید داشته باشه متن کتاب سرشار از مثال های گوناگون از افراد مختلف و سرشناس دنیا استمتنی بسیار روان داره و اصلا از خوندن کتاب خسته نمی شید نکته مثبت دیگر این کتاب این است که در انتهای هر فصل خلاصه نکات هر فصل دسته بندی و نوشته شده و باعث مرور مجددا مطالب می شه اگر می خواهید اهدافی که در ابتدای سال 1400 در سر رسیدتون نوشتین را پایان سال به عنوان اهدافی که انجام شده  تیک بزنید و بدون حس خسران سال 14001 را آغاز کنید حتما کتاب عادت های اتمی را مطالعه کنید.مطمئنم در حین نهادینه کردن عادت های جدید و کم رنگ کردن عادت های منفی بابت مطالعه این کتاب و حرکتی که برای رشد شخصیتون انجام دادید، به خودتون احسنت می گید.نمی دونم رابطه شما با خواندن کتاب الکترونیکی چطوره ؟من خیلی راحت ترم کتاب با گوشی بخونم تا اینکه ی کتاب سنگین دستم بگیرم دقیقا اینم ی راهکار عادت سازی، همگی ما دقایق یا ساعاتی از روز گوشی به دست هستیم و مغز ما عادت به این کار داره حالا شما می تونید با گوشیتون که همیشه همراهتون هست کتاب بخونید و از طرفی نیاز به حمل کتاب در کیف یا همراهتون ندارید و عادت کتابخوانی را در زندگانیتون نهادینه کنیداپلیکیشن های کتاب های الکترونیکی خوبی در حال حاضر وجود دارند و اپلیکیشن طاقچه نیز یکی از اونهاست که کتابخوانی را راحت تر کرده از طرفی وقتی شما الکترونیکی کتاب می خونید علاوه بر اینکه وزن اضافه ای حمل نمی کنید به محیط زیستتون هم کمک کرده اید و کاغذ کمتری مصرف خواهد شد ی مزیت دیگر کتاب خوانی از طریق اپلیکیشن هایی مانند طاقچه اینکه هزینه کمتری برای خرید کتاب می دید و می تونید با هزینه ای که برای مطالعه و کتاب خوندن گذاشتین تعداد کتاب بیشتری مطالعه کنیدلینک خرید کتاب عادت اتمی از اپیکیشن طاقچه: «عادت های اتمی» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/book/54131خوبی هایتان عادت عادت هاتون پایدار </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 11:33:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفریح یک نیاز یا کالای تجملی</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D9%84%DB%8C-zdh2tv1unkjt</link>
                <description>وقتی کلمه تفریح را می شنوید چه تصویری تو ذهنتون نقش می بنده؟جزایر هاوایی، ترن هوایی در یک شهربازی مکانیزه هیجان انگیز، نشستن کنار پنجره و خوندن کتاب مورد علاقه و ...نمی دونم شما چی در ذهنتون شکل می گیره و انتظارتون از تفریح چی هست اما اشخاص زیادی را دیدم که تفریح براشون در قالب ی سفر خاص به آن سوی مرزها تعریف می شه اما چیزی که مطالعات و علوم انسانی بیان می کنه تفریح یک نیاز بشر هست مثل بقیه نیازهایی مثل خوردن غذا برای رفع گرسنگی و  خوردن آب برای رفع تشنگیبله دقیقا منظورم اینکه تفریح یک نیاز الزامی و حیاتی برای انسان هست و اگر گریزی بزنید به نظریه انتخاب ویلیام گلاسر و 5 نیاز اصلی بشر که توسط گلاسر مطرح شده است، تفریح به عنوان یکی از نیازهای  پنجگانه بشر محسوب می شود که با حذف کردنش در زندگانی قطعا حال بدی را تجربه خواهید کرد خود من از اون دسته اشخاصی بودم که در شرایط بحرانی اولین کاری که می کردم تفریحاتم را حذف می کردم انگار دارم که ی وسیله تجملی را از خریدش صرف نظر می کنم الان می فهمم چه ظلمی همه این سال ها در حق خودم کرده ام  و الان تاسف می خورم برای اشخاصی که در حال حاضر به خودشون چنین ظلمی را می کنند.الان یک سال و اندی هست درگیر شرایط پاندمی کرونایی شدیم که خودش ی شرایط خاص را ایجاد کرده، در اطرافم می بینم چقدر اشخاص حالشون بده و روز به روز فسرده تر می شن اما وقتی بهشون می گم خوب در این شرایط چی کار می کنید حالتون خوب بشه تفریحتون چیه؟عین آدم فضایی ها بهم نگاه می کنند انگار که فقط تفریح در سفر  و دورهمی تعریف می شه؟تفریح برای من  معانی متفاوتی پیدا کرده هر فعالیتی که بتونه حال کودک درونم را خوب بکنه و لحظه ای منو از دغدغه های روزمره آزاد کنه برام حکم تفریح داره کاش بقیه هم توجه می کردن تفریح کردن ی کالای تجملی نیست که از خریدش صرف نظر بکنی و بذاری در شرایطی که شرایطش فراهم بشه تفریح کنی استادی به من آموخت در بدترین و سخت ترین لحظات زندگیت از تفریحت غافل نشو و گرنه همین عدم تفریح می شه پاشنه آشیلت و یک دفعه تو را وسط مسیرت متلاشی می کنه الان من ی لیست دارم به عنوان تفریحاتم و سعی می کنم با توجه به شرایط دقایقی یا ساعاتی را به این بعد روانم تخصیص بدم فقط می تونم بگم از نیاز تفریح غافل نشید و تنها ی انتخاب برای خودتون نذارید تفریح می تونه فعالیتی باشه که باعث بشه لحظاتی حس شادی در وجودتون جاری بشه، لبخند به لب بشید، چشماتون برق بزنه و لحظاتی فارغ بشید از دغدغه هاتون مفرح و پیروز باشید</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 19:19:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهره مار</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1-adn25fahi7sn</link>
                <description>احتمالا اصطلاح مهره مار را شنیدین، در مواقعی که شخص برای هدفی با اشخاصی مذاکره می کند و به هدفش دست پیدا می کند عمدتا اطرافیان که شاهد این مذاکره و این موفقیت شیرین هستن اینگونه شخص مورد خطاب قرار می دهند  &quot;طرف مهره مار داره&quot;واقعا چه دلیلی وجود داره اشخاص در مذاکراتی موفق می شوند و می توانند طرف مقابلشان را قانع کنند.و یا اینکه فردی هست که دیگران را جذب می کند و عمدتا تعاملات مسالمت آمیز با دیگران دارد.این جمله را بارها شنیدم که &quot;فلانی مهره مار داره&quot; مهره مار فروشیآیا طرف رفته میون کوه و دشت دنبال مارها گذاشته و در موقعیت و شرایطی که این زائده استخوانی از این حیوان دفع می شود این مهره اسرار آمیز را برداشته؟آیا ی جسم و ی شیء بی جان می تواند اثرات متافیزیکی داشته باشد؟اگر می خواهید بدون پول دادن به دلالان این امر و درگیر مفاهیم خرافی شدن تعاملات سازنده داشته باشید و بتوانید مثل مثلث برمودا اشخاص را جذب کنید. به شما پیشنهاد می دهم روی هوش هیجانی یا EQ تان سرمایه گذاری کرده و در تقویت آن بکوشید. بله هوش هیجانی برخلاف دیگر هوش های هشتگانه  ذاتی هستند هوش هیجانی اکتسابی است و قابل آموختن و با تمرین و تکرار و توجه به تعاملاتمان می توان آن را تقویت کرد.در این راستا مطالعه کتاب &quot;چگونه با هر کسی صحبت کنیم&quot;  و گوش دادن به فایل های صوتی رادیو مذاکره محمدرضا شعبانعلی را پیشنهاد می کنم.کتاب چگونه با هر کسی کنیمسایت دانلود فایل های رادیو مذاکره محمدرضا شعبانعلیبا مطالعه کتاب یا فایل صوتی خواهید دید که بسیاری از نکات را به صورت تجربی ما بلد هستیم و یا در تعاملات اشخاص دیگر شاهد بوده ایم اما با مطالعه اینگونه موارد باعث می شود ما توجه بیشتری به تعاملاتمون داشته باشیم و با انجام تکنیک های ساده بتوانیم تجربه شیرین تری از ارتباطات را داشته باشیم.یکی از تکنیک های ذکر شده در این کتاب را خدمتتان عرض می کنم. به عنوان یک نکته ساده که شاید ما کمتر بهش توجه می کنیم عمدتا ما بعد از انجام و پایان فعالیتی از طرف مقابل تشکر خواهیم کرد اما همین تشکر ساده را می توان به نحوی انجام داد که باعث ایجاد حس خوشایندتری در فرد مقابل گردد و فرد تمایل بیشتری در آینده برای انجام کار یا محبتی نسبت به ما داشته باشد.تکنیک تشکر توصیفی:به جای لفظ خشک و خالی متشکرم همراه با کلمه متشکرم ی دلیل برای تشکر بیاوردید مانند متشکرم از وقتی که صرف کردی، متشکرم از محبتت، متشکرم از پاسخگوییت و......این نکته به ظاهر ساده است اما تاثیرش بسیار شگفت انگیزه من از این تکنیک استفاده کرده و تاثیرش را در تعاملات مختلف دیده امامیدوارم کتاب &quot; چگونه با هرکسی صحبت کنیم&quot; مطالعه کنید و به فایل های رادیو مذاکره گوش فرا داده و در روابطتان از تاثیرات مثبت و کاربردی نکات مطرح شده  لذت ببرید.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 08:58:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلق اثر و جاودانگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-ax1ye3venbrn</link>
                <description>جاودانگیکلمه جاودانگی، کلمه زیبایی است به نظر من یک حس قدرت و شکست ناپذیری به همراه دارد. دقت کردین آدمی همواره دنبال جاودانه شدن بوده و هست. اگر سری به اساطیر و افسانه های ملل مختلف بزنید همواره اشخاص به دنبال اکسیر حیات یا رویین تن بودن  بودند. برای یافتن اکسیر زندگی چه سختی ها و مسیرهای صعب العبوری را سپری کردند. همه نشان دهنده این است که خواسته آدمی این است که جاوید و بی پایان باشد. می تواند دلیلش  مرگ و پایان یافتن زیستی باشد و اینکه آدمی همواره به دنبال به تعویق انداختن این رخ داد و دوری از درک حس فانی بودن است.اما بشر با این حس ناکامی و عدم وجود اکسیر حیات چه کرد و چه شگردی به کار برد که جاودانگی را درک کند و دیگر نیازی به اکسیر هم نداشته باشد.به نظر من آدمی هنر را خلق کرد و نوشتن آموخت که خود را با این ابزار جاوید کند بدون نیاز به اکسیر و در این حالت تا ابد جاوید بماند. هر چند می شود گفت بشر با تولید مثلش نیز به دنبال جاوید شدن بود و با ادامه نسلش حس جاری بودن را درک کرد.حالا چرا اصرار دارم خلق اثر به هر شکلی مانند  آثار هنری، اشعار و متون، اختراعات و کشفیات متفاوت می تواند منجر به جاودانگی شود.اشخاصی مانند مولانا، حافظ و هزاران خالق دیگری که شهرت جهانی دارند و آثارشان تاثیر به سزایی در زندگی اشخاص داشته است بعد از گذشت قرن ها همچنان نامشان و آثارشان شناخته شده است و گویی در کنار نسل های بعدی نیز حضور دارند.به نظر من درست است که مخترعین نقش به سزایی در بهبود کیفیت زندگی بشر داشته اند اما تاثیر هنرمندان، شاعران و نویسندگان بیشتر از مخترعین می باشد چون این آثار از جنس احساسات می باشند که گزینه مشترک بین تمامی انسان ها است اما اختراعات و کشفیات در حقیقت وسیله ای  در دست بشر و جسمی است بیرونی و نه حسی درونی.در نتیجه خلق اثر به هر شکلی راهی برای جاودانگی است.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 10:41:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چي شد ... ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%86%D9%8A-%D8%B4%D8%AF-au2mwnwlbtv4</link>
                <description>تا اونجايي كه خاطرم هست در دوران تحصيل و كارم از نوشتن هرگونه گزارش و انشاء در مي رفتم و فقط در صورت اجبار دست به قلم مي شدمتنها دوبار در عمر تحصيليم با رغبت دست به قلم شدم و اتفاقا بازخورد خيلي خوبي هم گرفتم.اولين بار امتحانات نهايي پنج دبستان بود انشائي با موضوع ورزش نوشتم اون زمان يكي بايد قلمو از دستم مي گرفت ? و نمره اون درس ٢٠شد    ( لازم به ذكر است در اون زمان امتحانات نهايي حكم كنكور سراسري داشت و با مقررات خاصي اجرا مي شد)دومين بار زنگ انشاء دوره راهنمايي بود ي متني از زبان درخت نوشتم كه از سمت دبيرم به شدت مورد استقبال قرار گرفت.اين اواخر هم در ي گروه دوستانه به اصرار دوستان خاطرات سالي كه گذشت نوشتم كه خيلي تشويق شدم از سمت دوستان و مي گفتن ما متنهاي تو را مثل داستان هاي جذاب دنبال مي كنيم و خودمونو مي ذاريم به جاي قهرمان داستان، اين موارد تنها مواردي بود كه من با ميل و رغبت دست به قلم شدم.اما حالا چي شد كه ٢٠ روز به طور پيوسته و با اشتياق هر چه تمام تر هر روز مي نويسم و در ويرگول منتشر مي كنمتمام اين سال ها درسته خودم اهل نوشتن نبودم اما هميشه نويسندگان و فيلم نامه نويسان را تحسين مي كردم و به قوه تخيل و تجسم فضاييشان احسنت مي گفتمو هميشه ي گوشه از ذهنم نوشتن يك كتاب برام آرزو بود و ي ميل و كشش باطني به اين كار داشتماما هيچ وقت سمتش نمي رفتمدر اين دوره كرونايي كه همه برنامه هاي زندگيمو تحت الشعاع قرار داده دنبال ي راهكار حال خوب كن بودم كه بتونم انرژي بگيرم براي ادامه راهم از اتفاق دوستم ي دوره آنلاين خلق عادت نويسندگي بهم معرفي كرداين دوره براي من فرصتي بود كه ذهنمو به چالش بكشم و خودمو محك بزنمو الان روز پايان دوره است و من ٢٠ روز پياپي نوشتم و به بركت ويرگول كلي بازخورد خوب گرفتمنمي گم نويسنده شدم اما بهم اثبات شد كه      مي تونم پا در اين عرصه بذارم و برم دنبال تحقق بخشيدن و به فعل در آوردن آرزويي كه در سرداشتم.به قولي:هنوز راه زيادي مونده تا برم اما از جايي كه قبلا بودم هم خيلي دور شدم ......متشكرم از تمامي اشخاصي  كه دقايقي از وقت گرانبهاشون را صرف خواندن نوشته هاي من كردند و با اظهار نظراتشون موتور ذهنم را روشن كردنبا سپاس فراوانمرضيه</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2020 17:08:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام بازرگانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-pijuqnifdbgu</link>
                <description>تصور کنید کنار پنجره روی صندلی نشسته اید الان در دهه نهم زندگیتون قرار دارید یعنی سن بالای 80 سال در ساختمان تنها هستید.در افکارتان غوطه ور و به روزهایی که پشت سرگذاشته اید فکر می کنید.به ایام نوجوانی، جوانی و میانسالی ..... چقدر تصاویر خاطرات و اشخاص در ذهنتون تداعی می شه؟خاطرات چه روزهایی در ذهنتون شکل گرفته؟ قطعاااا خیلی از جزئیات و خاطرات از ذهنتون محو شده و ی حس خسرانی خواهید داشت پس چگونه ایام گذشت؟.......چیزی که باعث تسکین این حس غم انگیز می شه و می تونه التیام دهنده باشه دیدن عکس هایی که در لحظات مختلف زندگیتون ثبت خاطره کردین.از جشن فارغ التحصیلی، جلسه معارفه شما به عنوان مدیر ارشد سازمان، عکس های سالگرد ازدواجتان، تصاویر فرزندان و هزاران تصاویری که در هر مرحله از عمرتون ثبت کردید.با عکس گرفتن لحظات شادی و جوانیتان فریز کنید و حس های خوشایندتان را ذخیره کنید که در ایام مختلف با دیدنشان لذت ببرید.دوربین Nikon D7200 Kit 18-140 Digital Camera  می تواند بهترین همراه و ثبات لحظات شاد شما باشد.محدوده زوم:6 تا 10 برابر بزرگنماییرزولوشن فیلم:Full HDقطع حسگر:Crop Frameمی توانید برای خرید و مقایسه این محصول با نمونه های مشابه به سایت .... سر بزنید و از تخفیف تابستانی این مجموعه استفاده کنید.این متن صرفا جهت تمرین استفاده از نوشتن جهت تبلیغات نوشته شده است.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2020 22:50:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخواست یک کودک</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-auewfbtzxtns</link>
                <description>فرزندی هستم که به خواسته تو پا به این دنیا گذاشته ام و من انتخاب نکردم و این تو بودی که مرا انتخاب کردی آری من جبر روزگار و جبر جغرافیایی را پذیرفتم و با لبخندی معصومانه، لذت مادر شدن را به تو تقدیم کردم، آري شاهد هستم تمام وقت روزانه ات تماما صرف نیازهای من شده و شاید زماني کوتاه برای استراحت و نیازهای خودت باقی بماند اما تو این انتخاب را کردی و پذیرفتی همه سختی هایش را که با لبخند دل انگیز و معصومانه من معاوضه  کنی. من نیز این وظیفه خطیر و مهم را به نحو احسن اجرا می کنم و نه تنها لبخند بلکه قهقهه سر می دهم، قهقه ای با صدایي گوشنواز و تو و بابا چشمانتان برق می زند و ذوق می کنید و من مدام تلاشم را بیشتر می کنم که به ساده ترین چیزها در این دنیا لبخند بزنم و موجبات شادمانی شما را فراهم کنم و لحظاتی شما را از خستگی های روزمره آزاد و با دنیای دل انگیز و معصومانه خودم آشنا کنم.اما برای من سوال است من وظیفه ای که به عهده گرفته ام را روز به روز می کوشم که به بهترین نحو به ظهور برسانم اما می بینم هر چه روزها سپری می شود و من دقایقی که با چشمان باز شما را نگاه می کنم و تمام اعمال شما را با دقتی مضاعف زیر نظر می گیرم  شاهد هستم  اون شور و شوق اولیه دگر کم رنگ شده، من به زئم خودم هر روز جذاب تر هستم  پس چرا شما روز به روز فسرده تر می شوید کجای این قصه غلط است.من اشتباه آمده ام یا شما خواهان نقشی متفاوت از من هستید؟من قرار است کودکی باشم و کودکی کنم، قطعا در سال های اولیه عمرم کاملا وابسته هستم و بدون شما کاملا ناتوانم و شما با دانستن این موضوع و قبول مسئولیت، چنین تصمیمی گرفتید و من به عرصه ظهور و این هستی پا گذاشتم.من قرار نبوده قاضی یا وکیلی باشم برای خاتمه دادن به دعواهایتان، قرار نبوده قدوم من در حکم عصای موسی باشد و معجزه ای متحیرانه برای شما به نمایش بگذارد.من قرار نبوده نقش سوم این رابطه برای تسکین دردهای حاصل از خلاء  تنهاییتان باشم.من کودکم و قرار است در آینده فرد مستقلی شوم نه اینکه ادامه دهنده راه های نرفته یا آرزوهای دست نیافته شما باشم.درخواستی که از شما دارم این است - من را ساعت ها با موبایل و تلویزیون سرگرم نکنید چون اینگونه مغز من رشدی نخواهد داشت و من نیز فرد منفعل و پیرو خواهم شد. - کتاب ها و بازی های متنوعی در زمینه پرورش کودکان موجود هست لطفا دقایقی مطالعه بفرمایید.- لطفا به حرکات، سخنان و کلامتان توجه کنید چون من همه افکار و کلامم با شما شکل می گیرد. همسایه ها و دوستان مهد کودکم را  به بی ادبی متهم نکنید.آری درکی از مادری و پدری کردن ندارم اما متوجه تلاش شبانه روزیتان برای رفع نیازهای اولیه خودم هستم.اما می توانم قول دهم در آینده با توجه به ساعاتی که صرف پرورشم کرده اید بهترین بازده و بازخورد ممکن را نشان دهم.و فردی باشم موثر که حس جاودانگی و جاودانه بودن شما را اقناع کند.مامی، بابی بوستون دارم.عضو جذاب و دوست داشتنی خانه شما</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 16:44:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D8%B4%D9%85-tm6yrc38s71w</link>
                <description>همه ما احساس خشم را در زندگی تجربه کرده ایم. احتمالا هنگامی از خشم صحبت می شود در ذهن شما تصویر شخص یا ایموجی با چهره ای برافروخته و قرمز نقش می بندد که این بر افروختگی می تواند به دلیل عکس العمل مغز با ترشح هورمون آدرنالین و کورتیزول باشد که در ادامه باعث افزایش ضربان قلب، فشار خون و تنفس فرد می شود و در طی آن دمای بدن افزایش می یابد. در این زمان عکس العمل شما چیست؟ آیا شما این خشم و عصبانیت را با لبخندی تقلبی و نمایش چهره ای سراسر آرامش سرکوب کرده و اجازه هیچ برروز بیرونی از این احساس طبیعی را نمی دهید؟آیا به شدت هر چه تمام تر اختیار ذهن و بدنتان به دست فرمانده افسار گسیخته خشم می دهید و با چشمانی بسته جلو می روید(جومونگی)؟اما راه های دیگری برای بروز این احساس نیز هست البته قصد ندارم به راه های کنترل خشم اشاره کنم.هدف من از مطرح کردن این موضوع پرداختن به انرژیی که خشم با خودش به همراه دارد. قدرت و تمرکز مغز در این حالت افزایش می یابد و می توان از این انرژی در سمت تعالی استفاده کرد.احتمالا عنوان هنر درمانی به گوشتان آشناست، بله می توان از خشم و انرژی فوران شده همراه آن در جهت خلق آثار هنری و والایش این احساس پرداخت.از انرژی این آتشفشان می توان ژنراتور تولید برق حرکت های انقلابی را روشن کرد همانگونه که اشخاصی مانند:مارتین لوتر کینگ، آونگ سان سو کی، گاندی و نلسون ماندلا  از خشم شان به صورت بهینه استفاده کرده و حرکت های بزرگی را رقم زدن.خشم نیز مانند احساسات دیگر ما دارای بعد مثبت است و این ما هستیم که انتخاب می کنیم چگونه عکس العمل نشان دهیم.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 21:28:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیک گردویی</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-tjkbzx3dthi5</link>
                <description>کیک گردوییسلام امروز  با دستور یک کیک گردویی خوشمزه در خدمتتون هستم قبلا گفته بودم در زمینه شیرینی پزی دستی بر آتش دارم ( رجوع شود به پست کیک با طمع بتن) البته این دستور حاوی نکات اضافه و فوت کوزه گری می باشد.مواد لازم:تخم مرغ 4 عدد ( تخم مرغ مطلوب برابر با وزن 60 گرم است)آرد 240 گرم  شکر 200 گرم                                                                             کره 150 گرم ( در صورت استفاده از مارگارین میزان کره به  130 گرم کاهش یابد)                                شیر 150 سی سی                                                                                                                         مغز گردو نگین شده 1/2 لیوان                                                                                                      وانیل کمی ( رنده پوست پرتقال یک قاشق چایخوری)                                                                          پودر کاکائو 2 قاشق چایخوری(قاشق های پیمانه مد نظر می باشد)                                                    بیکین پودر 1 قاشق چایخوری(قاشق های پیمانه مد نظر می باشد)نکات اولیه:                                                                                                                                        - برای هم دما شدن مواد با دمای محیط مواد مورد نیاز را 2 ساعت قبل از شروع مراحل مخلوط کردن در محیط قرار دهید.                                                                                                                                         - در صورت استفاده از کشمش ابتدا کشمش ها را شسته و پس از خشک کردن در آرد غلتانده شود این عمل باعث می شود از ته نشین شدن کشمش ها در خمیر  جلوگیری شود.                                                        - وانیل به تخم مرغ ها افزوده شود.                                                                                                      - ظروف برای مخلوط کردن مواد بهتر است از جنس شیشه یا استیل باشد مخصوصا ظرفی که برای همزدن سفیده تخم مرغ ها استفاده می شود.                                                                                                  - قالب را با روغن جامد یا کره آغشته نمایید ( روغن مایع باعث بوی نامطبوع قالب می شود)              - در صورتی که کیک تک رنگ مد نظر می باشد بهتر است پودر کاکائو به آرد اضافه شود و همراه با آرد الک شود              - آرد به همراه بيكين پودر  5 مرتبه الک شود.                                                                                                                          - سفیده و زرده تخم مرغ ها جدا شود.                                                                                              - هنگام مخلوط کردن مواد از درجه متوسط همزن و در هنگام همزدن سفیده تخم مرغ ها از درجه تند همزن استفاده شود.                                                                                                                                    - در صورت استفاده از رنده پوست پرتقال بعد از افزودن  زرده های تخم مرغ به کره و شکر در انتها رنده پوست پرتقال اضافه گردد.دستور العمل:ابتدا کره را به همراه 2/3 شکر مخلوط می کنیم تا زمانی به همزدن ادامه می دهیم که مواد یک دست شود (مخلوط بدست آمده کرمی رنگ  و لطیف است  و ذرات شکر کاملا محو شده است)                   در این مرحله زرده های تخم مرغ به همراه وانیل افزوده شود، زرده ها دانه دانه اضافه شده و پس از مخلوط شدن و محو شدن زرده در مخلوط زرده بعدی اضافه گردد( مدت زمان همزدن تقریبا 30 ثانیه می باشد)در این مرحله یک مخلوط کرمی و لطیف بدست آمده که رد همزن بر روی مخلوط قابل مشاهده است. سفیده ها را به همراه کمی وانیل و مابقی شکر در ظرف مجزا مخلوط می کنیم(ابتدا سفیده ها را با سرعت بالای همزن همزده و بعد از اینکه سفیده ها پف کرده و تغییر حجم داد و رنگ مخلوط به سمت سفیدی گرایش یافت به آرامی شکر را اضافه کرده و متناوبا با همزن مواد را هم می زنیم. در پایان یک مخلوط سفید رنگ و حجیم بدست می آید که اگر ظرف مربوطه را وارونه کنید محتویات آن از ظرف خارج نمی شود.         به مخلوط اول آرد و بیکین پودر و شیر را طی دو مرحله اضافه  می کنیم و به آرامی با قاشق به صورت دورانی هم می زنیم در حدی که مواد با هم مخلوط گردد.( پودر کاکائو باید با الک به مواد اضافه گردد، ترجیحا افزودن آرد به مخلوط با الک انجام گردد)                                                                                                      در پایان سفیده ها را به مواد اضافه کرده و به آرامی هم بزنید تا مواد مخلوط شود از همزدن زیاد مخلوط خودداری نمایید چون موجب کاهش پف کیک و سفت شدن کیک بدست آمده می شود.اگر قصد  دارید  کیک دو رنگ تهیه کنید مواد کیک را به دو بخش تقسیم کرده و در پایان پودر کاکائو را به یکی از دو بخش اضافه کنید.ابتدا نیمی از مواد را داخل قالب ریخته و گردوهای نگین شده و کشمش را روی سطح مواد داخل قالب بپاشید سپس بخش دوم مواد را به قالب اضافه کنید.مواد کیک را در قالب ریخته و در طبقه وسط فر در دمای 180  درجه سانتیگراد قرار دهید. مدت زمان پخت 45 دقیقه تا 1 ساعت می باشد. (برای اطمینان از پخت کیک بعد از  گذشت 45 دقیقه با استفاده از خلال دندان از پخت کیک اطمینان حاصل فرمایید، با فرو کردن خلال دندان در کیک نباید مواد به خلال بچسبد)                            برای پخت این کیک از ماکروفر استفاده نشود.برای تزئین کیک پخته شده می توانید از مخلوط شکلات ذوب شده به همراه روغن مایع استفاده نمایید( 50گرم شکلات تخته ای ، 2 قاشق غذاخوری روغن مایع) شكلات ها را به صورت بنماري ذوب كرده و با دو قاشق روغن مخلوط كنيدامیدوارم این کیک گردویی را تهیه کنید و از خوردنش لذت ببرید. </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 23:51:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراگاه مآبانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-w8x10y4vpqdt</link>
                <description>وقتی کلمه دقت و نکته سنجی را می شنوم یاد فیلم های کاراگاهی از جمله خانم مارپل و شلوک هولمز مي افتم، جناب شرلوک که دقتش همه را شگفت زده می کرد و به چیزهایی دقت می کرد که شاید ما بی تفاوت از کنارش می گذشتیم و اصلا متوجه نمی شیدیم یا نمی دیدیمش اما آیا ما هم می تونیم اینگونه باشیم و مثل جناب شرلوک با یک نگاه کلی اطلاعات کسب کنیم ؟نمی گم شرلوکم اما مدتی هست به زبان بدن اشخاص، نوع پوشش، کلمات، لحن گوینده و ادبیاتی که به کار می برد، تکه کلام ها دقت می کنم و نتایج جالبی بدست آوردم ی جورایی زودتر از بقیه به کشفیاتی رسیدم که دیگران بعد از چند ماه معاشرت با فرد به این نقطه می رسند. این مدل نگاه کردنم به پیرامون را دقت کردم حتی توی فیلم دیدنم هم اثر گذاشته و با توجه به زبان بدن شخصیت های فیلم تونستم حدس بزنم آخر داستان چی میشه و ی حس ارشمیدسی بهم دست داده( قضیه یافتم یافتم .....) البته این دقت و نکته بینی ی جاهایی دردسر هم محسوب می شه چیزایی را می بینی یا متوجه می شی که ای کاش نمی فهمیدی ی سری مسائل را برات سخت می کنه چون دیگه در برابر آگاهیت مسئولی و نمی تونی خموش باشی.البته این نکته بینی و دقت باعث شده در خریدها کوچک ترین زدگی و تیرگی یا هر نوع ایرادی را سریع تشخیص بدهم و کمتر امکان خرید جنس خراب یا مورد دار به تورم بخوره.این مهارت را من وام دار استاد بزرگوار و خردمندم هستم که در کلاس های هوش هیجانی به من آموخت و خودش نمونه بارز یک شرلوک هلمز واقعی بود البته من در برابر استادم مثال قطره در برابر اقیانوس هستم.اما به ما تمرین داد که یاد بگیریم خوب ببینیم و خوب بشنویم و بهمان آموخت بعد از خوب دیدن و خوب شنیدن دنیای متفاوتی را درک می کنید و ارتباطات و تعاملات سطح بالاتری خواهید داشت.اولین تمرین این بود که بعد گذشته 15 دقیقه از فیلم، فیلم را نگه داشته و روی کاغذ بنویسید چه اشیایی در تصویر بود یا لباس اشخاص چه رنگ و به چه شکل بود، چه دیالوگ هایی رد و بدل شد.تمرین بعدی، فیلم را بدون صدا تماشا کنید و فقط با دقت به زبان بدن اشخاص متوجه داستان فیلم شوید و همینطور ادامه داده و این دقت و تمرکز را در محیط اطراف، پیرامون و اشخاص هم به کار ببرید.بعد از تمرین کوتاهی که سر کلاس انجام دادیم فهمیدیم واقعا ما چقدر دقتمون به پیرامونمون کم هست و به قول ایشان ما نه می شنویم و نه می بنیم و اگر بهتر بشنویم و بهتر ببینیم قطعا ارتباطات بهتری هم خواهیم داشت.در این زمینه دیدن سریال Lie to me  را بهتون پیشنهاد می دهم، در این فیلم ی جورایی آموزش زبان بدن هست البته از نوع اغراق شده اما باعث می شه شما دقت بیشتری به پیرامونتون داشته باشید و اینکه با دقت بیشتر می شه حرف های نهانی را متوجه شد.البته اشتباه نشه دانستن زبان بدن و تخصص در این زمینه ساده نیست و فرد باید به موارد مختلف دقت کند اما علم جذابیست.در این زمینه کتاب های که می شناسم 1- چگونه با زبان بدن حرف می زنیم  نوشته: آلن و باربارا  پیس2- زبان بدن(چگونه افکار دیگران را بخوانیم)  نوشته: آلن پیزهدف از این نوشته صرفا توجه به پیرامون و خوب دید و خوب شنیدن می باشد. </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 20:07:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهر استاندارد نباشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D9%85%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-lanqtgyg1xz7</link>
                <description>قطعا موقع باز کردن مواد خوراکی چشمتون به تصویر مهر استاندارد محصولات افتاده پس آشنایی دارید با کاربردش در موارد مختلف حالا اگر بخواهیم بازهم یادآور بشوم کاربرد این آرم را بر روی محصولات مختلف اینگونه می توان گفت:مهر استاندارد نشانه رعايت حداقل مسايل كيفيتي از سوي واحدهاي صنعتي است اما کاربردی که از مهر استاندارد مد نظر من هست نقش تایید کننده بودنش هست.                                   چقدر در روابط، مذاکرات و تعاملاتتون نقش مهر استاندارد را بازی کردید یا با این تیپ آدم ها برخورد کردید؟مطمئنم اگر شفاف تر صحبت کنم صدها مثال این مدلی تو ذهنتون نقش می بنده و یکی یکی چهره اشخاص با نقش مهر استاندارد جلوی چشم تان می آیند.تا حالا براتون پیش اومده از طرف مقابلتون بپرسید چه رستورانی بریم بهتره؟، کدوم غذا را انتخاب می کنی؟کجا بریم سفر؟ این بلوز قشنگ تر یا اون یکی؟ کدوم اینا را بخرم بهتره؟ به نظرت چی کار کنیم بهتره؟......و طرف مقابلتون در جواب همه این سوالات و سوالات مشابه دیگر تنها از یک الگوی ثابت و پایدار استفاده می کند و در جواب شما می گوید:هر چی تو بگی، هر چی تو بخوای، هر چی خودت انتخاب کردی و ... این داستان ادامه دارد در حقیقت شما مرجع یا خط کش سنجش هستید و طرف مقابل تنها خواسته ها و انتخاب های شما را تایید می کند.احتمالا از این نمونه افراد در اداره و سازمانتون هم مشاهده کردید شاید اونجا به اسامی دیگر ملقب باشند. اینجور اشخاص در محیط کاری هم مدام تمام حرکات و سکنات و کلیه تصمیمات مافوق و اشخاص دیگر را تایید می کنن و تکه کلامشان این است که شما درست می فرمایید یا شروع به تعریف و تمجید از نظریه شما در مجامع دیگر یا در مقابل شما می کنند.                                                                                             الان تعریفمون از تیپ شخصیتی : مهر استاندارد یکسان شد، من به این تیپ آدم ها می گم مهر استاندارد چون هیچ نظر و انتخاب و فکری از خودشون ندارند و صرفا بقیه را تایید می کنند.                                                                          فکر می کنید تا چه مدت چنین فردی را در رابطه می تونید تحمل کنید شاید ابتدای رابطه این مدل اشخاص جذاب باشند و به شما احساس قدرت و همه چیز دانی تلقین کنن اما در ادامه خود شما اولین نفری هستید که چنین فردی را کنار می گذارید و ارتباط با چنین فردی برایتان کسالت بار است حالا می خواهد رابطه کاری باشد یا رابطه عاطفیاین مدل اشخاص همیشه دنبال ی مراد هستند که برایشان نقش مریدی را بازی کنن و هیچ وقت خودشان نیستند و همیشه دیگری را زندگی می کنند نه خودشان را دوم دبیرستان بودم که نظریه مهر استاندارد بودن در ذهنم شکل گرفت و نگران این بودم نکنه تو هم به وادی مهر استانداردها داری وارد می شوی از اون زمان تصمیم گرفتم نظر و عقیده خودم را داشته باشم ولو متفاوت با بقیه یا اشتباه ( در حقیقت در حد آگاهی و اطلاعاتم انتخاب کنم و اعلام نظر کنم حتی در اون برهه زمانی اشتباه باشد)  بعدها که اطلاعات روانشناسیم افزایش یافت و دستی بر آتش پیدا کردم متوجه شدم این بندگان خدا از یک بازدارنده به نام فکر نکن ( مباحث تحلیل رفتار متقابل) رنج می برند که به دلایلی تصمیم گرفتن فکر نکنند و فکر کردن را به دیگری بسپارند. از طرفی این افراد آسودگی خاطر دارند و هیچگاه مسئولیتی بابت انتخاب هایشان ندارند اما از طرفی این اشخاص جایگاه اجتماعی بالا یا موفقیت های سطح بالا و قدر و منزلتی در جوامعی که حضور دارند کسب نمی کنند.مشخص شد معایب مهر استاندارد بودن بیش از مزایای این نقش است پس بهتر است مهر استاندارد نباشیم.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 23:24:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا چابهار</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-zilerfjawy1t</link>
                <description>موقعیت جغرافیایی چابهارآخرين سفر طبيعت گرديم قبل از دوره منحوس كروناسفر بهچابهاربودسرزميني كه باز هم دلم مي خواهد بروم و در سواحلش قدم بزنم ( كمتر جايي پيش مي آید كه بخواهم مجددا برگردم و سختي راه به جان بخرم)چابهار ارزش چندبار سفر كردن را دارد، مي گن خاك مكاني گيراست براي من چابهار چنين بودوجهه تسميه چابهار : يعني ٤ تا بهار يعني سر تا سر سال هوا بهاری و معتدل است البته اگر دماي ٣٠ درجه سانتيگراد را بهاري حساب كنيد (براي من كه خود مرداد بود البته در ماه آبان)                                        اولين چيزي كه بدو ورود به چابهار برام متمايز بود و خودنمايي مي كرد                                                تفاوت دريا و سواحلش بود                                                                                                               رنگ آبي درياش و خروشان بودنش با تمام سواحل ايران متفاوت بود.وقتي كنار ساحل مي نشستي هم لذت مي بردي از آبي بي كرانش، هم صداي غرش موج هاش جذاب بود و زماني هم كه آرام مي گرفت سكوتش دل انگيزي ساحل سخره اي داشت كه بايد رقص موج ها را به نظاره مي نشستي انگار امواج مسابقه گذاشته بودند كه كي بلندتر هست.سواحل و دريا عاشقان عكاسي را در طلوع و غروب فرا مي خواند.ساحل سخره ایكوه هاي مينياتوري                                                                                                                           بعد از سواحل و درياي خروشان كوه هاي مينياتوري گزينه جذاب بعدي اين سرزمين هست تا از نزديك نبينيد تصور مينياتوري بودنشون را درك نمي كنيد چون براي ما وقتي اسم كوه مياد تصوير اورست و دماوند و ... در ذهن تداعي ميشه كه بسيار مرتفع هستند اين كوه ها در مقايسه با كوه هاي ديگر كوچك تر و تفاوتشان رنگ شان هست و شيارهايي كه از سايش خاك توسط آبها ايجاد شده است.کوه های مینیاتوریدرياچه ليپار                                                                                                                                درياچه اي به رنگ صورتي كه به دليل وجود موجوداتي به نام پلانگتون هاي گياهي هست كه در اواسط ماه خرداد تا شهريور به دليل افزايش وتوليد بيولوژيكي اين موجودات رنگ آب درياچه كاملا صورتي تيره و نزديك به قرمز مي شود ( در ماه آبان آب خيلي كم رنگ بود و رنگ صورتيش خيلي بارز نبود)دریاچه لیپارجنگل حرا                                                                                                                                         اگر به جنگ هاي حرا و رقص دلفين ها علاقه دارين چابهار مي تواند شما را ميزباني كند با طبيعت بكرش     در جنگل هاي حراي چابهار مي توانيد پرندگاني نظیر فلامینگو، مرغ ماهی‌خوار و عقاب را مشاهده كنيد.       اين نوع درختان تنها در آب و هواي استوايي رويش مي يابند و ريشه در آب مرداب يا درياي شور دارند.    درختان جنگل هاي حرا از تيره گياهي به نام شاه پسند است.جنگل حراگِل اَفشان                                                                                                                                         در این محل تپه هایی برجسته و در حال جوشش و خروج مایعی خاکستری رنگ است. این مایع خاکستری خاصیت درمانی داره به علت ترکیبات گوگردیش، در اون مکان آدم ها را گل آلود و در حال جمع آوری گل از دهانه در حال جوشش می بینید.گل افشاناز امکان دیدنی دیگه چابهار می شه از بندر بریس، انجیر معابد، سواحل مرجانی تیس و منطقه درک نام برد. البته بازهم مناطق دیدنی و طبیعت گردی دارد اما این نام ها مناطق معروف تر و پر بازدیدتر می باشند. درک محل تلاقی کویر و دریاست و فوق العاده زیباست البته من این مکان ها را به علت محدودیت زمان از نزدیک مشاهده نکردم روستای درکبندر بریسغذای محلی چابهار :بریانی:البته اگر اصفهانی باشید تصویرتون از بریانی متفاوت هست و وقتی ی دیس پلو با ادویه پلویی که زیرش ی تیکه مرغ بریان شده است می بینید شوکه خواهید شد البته این غذا با گوشت نیز سرو می شود اما برای ما با مرغ آماده شده بود.غذای دیگری که ما میل کردیم خورشت کرایی بود که طعم تند اون خودنمایی می کرد و رنگ تیره داشت البته ارزش امتحان کردن دارد. (غذاها سبک غذاهای هندی و پاکستانی هست)(قصد داشتم عکس هایی که از طبیعت بکر چابهار گرفته بودم براتون آپلود کنم که کیفیت و زیباییش دو چندان بود اما متاسفانه به دلایلی میسر نشد)بر عکس تصور عامه چابهار مردمانی خونگرم و مهمان نواز دارد و امنیت خوبی هم داشت. البته در عین این همه زیبایی تصاویر ناراحت کننده و تاسف بار هم شاهد بودیم که نشانه فقر مردمان این سرزمین بود که بسیار جان گداز بود........چابهار سرزمینی زیبا و بکر است که ارزش رفتن و طی مسافت طولانی برای رسیدن به این بهشت گمشده را دارد.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 23:16:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن بر هر درد بی درمان دواست</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-n4vxhjxhdwlc</link>
                <description>از نظر شما با خبر نیستم اما چیزی که خودم تجربه کردم این که دو چیز می تونه نهان را آشکار کند و قفل دل بگشاید. این دو شاه کلید چیست؟چشمان آدمی و نوشتننوشتن از شادی ها و چه نوشتن از غم ها یا دغدغه ها همه و همه راهی برای ورود به ذهن است.شادی ها  نسبت به غم و رنج ها زودتر از خاطر زوده می شود و تنها ردپایی سایه وار در ذهن به جا می گذارد، من برای ثبت لحظات شاد زندگانی دفتر خاطرات شادی تهیه کردم و لحظات شاد و حس های لحظه ام در اون ثبت می کنم.اما برای مقابله با غم و رنج نیز دلنوشته می نویسم و باز هم احساسات و افکارم را روی کاغذ تخلیه می کنم نمی دانم چطور کلمات وقتی روی کاغذ یا نوت گوشی سرازیر می شود چه می کند با دل آدمی انگار مانند طبیبی به دور ذهن تو می چرخد و نوش دارویی التیام آور به خوردت می دهد.قطعا همگی لحظات تلخ و ملالت باری را تجربه کردیم و اون لحظه می خواستیم لحظات به عقب برگرده و شرایط به نحوه دیگه ای رقم بخوره اما امان از واقعیت که با تلخی تمام خودنمایی می کند.قصد ندارم با نوشتن رنج هایی که پشت سر گذاشتم خاطرتان را مکدر کنم اما می دانم نوشتن در اون لحظات سنگین و تلخ  بسیار موثر  هست.از اونجایی که غم و رنج جزء لاینفک زندگی آدمی است من ترجیح می دهم بخش شاد و لحظات شیرین را پر رنگ تر کنم تا اینکه بر غم پافشاری کنم.پیشنهاد می کنم  یک دفتر خاطرات شادی تهیه کنید و به ثبت لحظات شیرینتون بپردازید، قرار نیست لحظات خاص و رویایی باشند تا به ثبت لحظات شادتون بپردازید. هر اتفاقی که شما شادی را تجربه کنید می تونید در این دفتر ثبتش کنید. مزیت این دفتر این است که  وقتی بعد از گذشتن چند ماه مرورش می کنید بازم چهرتون مزین به لبخند می شه و می بینید عه چه لحظاتی داشتید که فراموشش کردید مزیت دیگر این دفتر خاطرات اینکه می تونید لحظات شادتون را در سال شمارش کنید و می بینید لا به لای اون سالی که گذشته در کنار لحظات ناگوار، لحظات شیرین و شاد نیز تجربه کرده اید.امتحانش ضرر نداره یک تجربه:                                                                                                                                     زمانی که در هر دو حالت شادی و غم را می نوشتم به نکته ای برخوردم، در لحظات ناگوار سریع دست به قلم می شدم و از احساساتم در لحظه و افکارم می نوشتم اما در زمانی که لحظات شادی را درک کرده بودم در نوشتنش تعلل می کردم و در لحظه ثبتش نمی کردم، بعد از گذشتن یک یا چند روز به ثبت لحظات شاد می پرداختم الان چند سالی هست دفتر خاطرات شادی دارم وقتی ورق می زنم و خاطراتش را می خونم دقیقا اون لحظه برام تداعی می شه و دوباره اون حس شادی برام بازآفرینی می شه.                                                                جالبه وقتی خاطرات را مرور می کنم  یک سری از خاطرات از ذهنم پاک شده  و خاطرم نبوده چنین لحظه ای را درک کردم. اما دقت کردم لحظات غم انگیز و تلخ با تمام جزئیات در ذهنم نقش بسته امیدوارم لحظات شاد، سهم بیشتری از زندگیتان را به خودش اختصاص دهد </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 23:07:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-k2zjd99d5y1z</link>
                <description>نمی دونم شما جزوه کدوم دسته از اشخاص هستین من جزوه دسته دوم بودم البته در حال حاضر به دسته اول پیوستمحالا جریان دسته بندی چیه؟دسته بندی بر اساس معتقد بودن به عشق عشق و عاشقی را قبول دارین یا ندارین؟ روزگاری من به چنین چیزی اعتقادی که نداشتم هیچ حتی کلیه کتاب ها و فیلم ها و غزل ها و هر چیزی که بشریت در این زمینه قلم فرسایی کرده بود را به سخره می گرفتم یا Ignore می کردم.  هر چند در این زمینه شاعران و فیلم نامه نویسان در کل دنیا خیلی هنر نمایی کرده اند.اما برای من نوعی، کار بیهوه ای بیش نبود. البته ناگفته نمونه آثاری همچون لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و ..... را به لحاظ ادبی مطالعه می کردم و برام قابل احترام بود. اما هیچ وقت مجنون که می گفت  اگر در دیده مجنون نشینی  به غیر از خوبی لیلی نبینی را درک نمی کردم و واقعا اینجور احساسی بازی ها در مخیلم نمی گنجید و افرادی را که در این راه محزون و نالون می دیدم که سینه شرحه شرحه از فراق  داشتن برام قابل قبول نبود و این جمله را که بارها و بارها از عشاق می شنیدم که عشق آدمو کور می کنه برام خنده دار بود و با خودم می گفتم شما جوگیری خودتون را با عشق توجیه می کنید.اما عاقبت روزی خیاط در کوزه افتاد. آخ آخ الان می فهمم بنده خداها چه شهدی را نوش جان کردن  هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراستبعد از اون تجربه کوزه ای به تحقیقات علمی در این زمینه روی آوردم که در اینجا با شما به اشتراک می ذارم تا شاید شما قبل از تجربه کوزه و خیاط ..... از گمراهی نجات یابید و بقیه را به سخره نگیرید همچون بنده جالبه بدونید تحقیقات علمی بیان می کند زمانی که فرد عاشق می شود ترشح هورمون دوپامین در مغزش افزایش می یابد و فرد با ترشح این هورمون در بدنش احساس سرخوشی خواهد کرد. همون حال و هوایی که اکثر عشاق تجربه می کنن که بسیار شیرین می باشد.                                                                     محققین آزمایش های زیادی در این زمینه انجام دادن و تغییرات مغزی در تصویر برداری MRI  قبل و بعد از نشان دادن تصویر معشوفه به فرد را مشاهده کرده اند.                                                                            بله اگر از مغز فرد عاشق MRI گرفته شود تصاویر مغزی فرد عاشق مشابه با مغز فردی هست که کوکایین مصرف کرده است.                                                                                                                           لازم به ذکر است ماده شیمیایی با نام فنیل اتیل آمین ( phenylethyl amine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود و باعث حال و هوای  عاشقی در شخص می شود.( تپش قلب و شب زنده داری و حس پرواز و تو فضا بودن...)                           شکلات جزو موادی است که حاوی این ماده شیمیایی هست و در روز ولنتاین طرفداران زیادی دارد.اگر دوست دارین ی فیلم درام با بازی خانم ژولیت بینوش  را تماشا کنید و به عین تاثیر شکلات در زندگانی را ببنید به شما فیلم شکلات (ساخته سال 2000) را معرفی می کنم. (البته تاثیر شکلات و عاشقی را خیلی اغراق آمیز نشون داده)كتاب جستارهايي در باب عشق نوشته آلن دوباتن هم خوندنش خالي از لطف نيست. </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 18:39:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به راه بادیه رفتن   به از نشستن باطل ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%84-ul9wnnkduujv</link>
                <description>احتمالا جملاتي از اين نوع را زياد شنيدين :بهترين مدل از خودت باشفقط يكبار زندگي مي كنيمما محكوم به شكست نيستيمووويا مثال هايي از آدم هايي كه سراسر دنيا زندگيشون را متحول كردنبه حول و قوه شبكه هاي مجازي روزانه از اين مدل جملات حكيمانه و سرگذشت و زندگي نامه اشخاص مختلف روبرو هستيماما تنها با خوندن يا شنيدن اين جملات شايد دقايقي يا چند روزي براي ما ايجاد ي حس خوب بكنه يا اميد به زندگيمون را بالا ببره اونم براي دقايق يا ساعاتييا شايدم با خوندن اين جملات به فرستنده و نگارنده مطلب ناسزا بگيم و بگيم اين ها همه اش دروغ هست.اونا در شرايط من نيستن، در شرايطي كه من هستم هيچ راه نجات و عبوري و ..... نيست.يا اصلا اينجور مطالب را ناديده بگيريم و رد بشيم و حتي نيم نگاهي هم بهشون نكنيمدر حقيقت يك ورودي با خروجي هاي متفاوتدر كتاب &quot; نمی‌گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد&quot; که نوشته آلبرت اليس (روانشناس و بنیانگذار نهاد آلبرت الیس در نیویورک) هست.دقيقا به اين نكته اشاره مي كند، اشخاص بر اساس باورهایشان نسبت به يك رخداد عكس العمل هاي متفاوت نشان خواهند داد( جمله به تعدادانسان ها راه هاي رسيدن به خدا هست شنيدين ؟، به تعداد انسان ها هم عكس العمل متفاوت هست).حالا اين باورها از كجا مياد چه جوري شكل مي گيره ؟به چندتاش اشاره مي كنمتيپ شخصيتي فرد، عرف جامعه و خانواده اي كه فرد در آن رشد يافته، شرايط و موقعيت هايي كه فرد تجربه كرده، اطلاعات و آگاهي فرد و ....قطعا همه زندگي و مسيري كه ما عبور مي كنيم شرايطش گل و بلبل نيست و هيچ كدوم در بهشت برين زندگي نمي كنيم.چراغ جادويي هم در كار نيست.پس همه ما تجربه شرايطي كه باب ميلمون نيست را تجربه كرديم اما پاسخ ما به اين شرايط چيست؟اشخاص در موقعيت و شرايط نامطلوبي كه قرار مي گيرند با توجه به همون هسته مركزي باورهاشون عكس العمل هاي متفاوت نشان خواهند داد.من به شخصه ترجيح مي دم دست به عمل بزنم تا بشينم و زانوي غم به بغل بگيرم. از اونجايي هم كه تضميني براي آينده نيست و كسي زيرش را امضاء نمي كنه اگر فلان كار را انجام دادي ١٠٠ درصد موفق خواهی بود.همواره اين جمله در ذهن من نقش مي بنده&quot;به راه باديه رفتن به از نشستن باطل&quot;</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 12:48:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیک با طعم بتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%A8%D8%AA%D9%86-jwhvzjnqhuou</link>
                <description>اول راهنمایی بودم اون موقع ها از اینترنت و کامپیوتر خبری نبود البته نسل کامپیوتر های خانگی ابتدای راه بود و سیستم عاملش داس بود نه ویندوزاینا را گفتن که بدونید برای بدست آوردن دستور پخت باید دست به دامن روش های سنتی می شدیم و در اون دوره کسی از شیرینی و کیک سر رشته داشت می شد خود الهه شیرینی پزیمن کتاب ها و مجلات را ورق می زدم و تصاویر کیک های خامه ای با دیزاین توت فرنگی را می دیدم و ذوق می کردم. نا گفته نمونه مجلات خارجی بودن و عکس ها بسیار جذاب و با کیفیت بود ???نمی دونم چه اصراری هم داشتیم که خودکفا باشیم و همه نیازهای خوراکی را خودمون تامین کنیمخلاصه جدیدا مامان ی کیک پز خریده بود و داخلش دستور ی کیک کشمشی داشتمن و بابا دست به کار شدیم ( مشوق من در شیرینی پزی و پایه در خوردن محصولات خانگی)مواد را طبق دستور آماده کردیم و هم زدین اما جایی ننوشته بود آرد را چه جوری و با چی هم بزنیمما که از همزدن مواد در حال لذت بردن بودیمو ی مخلوط کرمی رنگ و لطیف بدست اومده بود و حس می کردیم الان خود شف قنادهای شهر هستیمرسیدیم به مرحله افزودن آرد به توصیه بابا آرد را با همزن خوب هم زدیم و ی مخلوط ی دست کشدار تقریبا سفت بدست اومد کلی کیف  کردیم و عین پت و مت همدیگه را تحسین کردیم از تهیه و بدست آوردن این مخلوطحالا باید این مخلوط را به قالب انتقال می دادیمبا چه سختی این مخلوط از ظرف جدا شد و به قالب منتقل شدو باز هم ما خودمونو برای این محصول یک دست و سفت تحسین کردیمو مشتاقانه گذاشتیمش تو فر تا به عمل بیاد و تصویر سازی می کردیم که کیک ما مشابه کیک مجلات می شه ???خدای من وقتی کیک را خارج کردیم کاخ آرزوهام فرو ریختکیک از اون حجمی که بود بیشتر نشده و قرص و محکم چسبیده بود به قالب و هیچ نشانه ای از پف کیک درش دیده نمی شداما بازهم ما ناامید نشدیم و کیک را با مکافات از قالب خارج کردیماما کیک نبود انگار بلوک سیمانی بودکیک را برش دادیم فقط ۲ سانت وسطش قابل خوردن و نرم بود و بقیه کاملا بافت خشک و سفتی داشتاما با تمام این اوصاف ما به روی مبارک نیاوردیم و برای رسیدن به اون گنج نهانی تلاش کردیم و همون بخشش را میل نمودیم و بخش های کلوخهایش هم تا حدی تناول کردیماما بازم خوشحال بودیمبعد از اون تلاش بی پایان ما برای کیک پختن آخر ی دستور کیک با نکات اضافه و فوت کوزه گری پیدا کردیمو باز هم کیک پختیمالان هم کیک یا شیرینی می پزم یاد کیک اولم می افتم و لبخند به لبم جاری می شهالبته ناگفته نمونه اون کیک مزه اش فراموش نشدنی برامو اون حرکت باعث شروع فعالیت های شیرینی پزی من شد کاری که خیلی برام لذت بخش هست و زمان و لحظه را فراموش می کنم</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 05:04:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>INSIDE OUT</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%A7%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-pplegaaqzerx</link>
                <description>خداي من انگاري ي محكمه تو سرم در حال اجراستهر بار هم قاضيش ي نفر هست بعضي مواقع وكيل مدافع خوب عمل مي كنه اما بعضي وقت ها حكم صادر مي شه و حرفي براي گفتن ندارهشما به صداهای تو سرتون دقت کردین؟بذارین شفاف سازی کنمدر نظر بگیرید سر جلسه کنکور هستید تند تند تست ها را دارین می زنید و ذوق زده ایدی ندایی میاد دیدی کنکور آسون، مسخره استچقدر سوالات پیش پا افتاده استفقط کافی به ی سوال سخت بر خورد کنید الان گوینده نقش عوض می کنهدر حال حاضر شروع می کنه شماتت کردن انگار نه انگار ی ساعت پیش در حال تحسین بودچرا درست را  نخودیکم کاری کردیاگر به طریقی استاپ نزنی این گفتگو پایان نداره و همچنان ادامه پیدا می کنهحالا تصور کنید وارد ی مهمانی دوستانه می شید در جمعی که شناخت چندانی‌ نداریداحیانا چه صداهایی تو سرتون میاداحساس نگرانی می کنید؟یکی بهت می گه نرو جلو بشین همین جا یا اینکه ی صدای ذوق زده با خوشحالی می گه آخ جون کلی دوست جدیدو میرید جلو شروع به گپ و گفت می کنیددر نظر بگیرید در ی جلسه رسمی هستید در جمع مدیران ارشد ی شرکت و باید در مورد پروژه ای اونها را قانع کنیدتا وسط ماجرا همه چیز خوب پیش میره که یک بارهمشخص می شه در یکی از محاسباتتون اشتباهی رخ دادهاون لحظه چه صدایی طنین انداز می شه در سرتونی صدایی با ملایمت صحبت می کنه و می گه چیزی نیست جمعش کن تو می تونی برو جلو اینا اونقدرهام باهوش نیستنیا ......اگر می خواهید با نقش این صداها بیشتر آشنا بشیدو به صورت تصویری درکشون کنید که در زندگی روزمره جلسات اجلاس سران تو سرتون به چه شکلی عمل می کنه بهتون پیشنهاد می دمانیمیشنINSIDE OUT را تماشا کنید و لذت ببرید</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 19:00:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید وقتی دیگر ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-siiucbyiarqy</link>
                <description>به هر کدوم از شبکه های اجتماعی سر می زنی ی قسمت bio و Favorites دارهوقتی دو نفر باهم آشنا می شن سریع به دنبال پیدا کردن علاقه مندی ها و نقاط مشترک با طرف مقابل هستندبه مجلات سر می زنی می بینی تحقیقات زیادی  در زمینه بررسی رفتار مشتری یا بررسی میزان تعداد لایک ها در شبکه های اجتماعی انجام شدههمه و همه به دنبال شناسایی علاقه مندی و ترجیحات مخاطبانشان هستنددر حقیقت علاقه مندی و تمایلات شخص حکم کارت شناسایی فرد را دارهقرار بود در این متن از علاقه مندی هام بنویسم اما نمی دونم چرا اینقدر مغزم حاشیه میره و انگار قرار نیست کارت شناسایی در خواستی را روی میز بذارهچند بار پاک کردم و نوشتم اما باز هم  با مقاومت ذهنی روبرو شدم حدس می زنم دلیلش بر می گرده به تیپ شخصیتیمکه از نظر جهت گیری ارتباطی در گروه اشخاص با جهت گیری بسته قرار می گیرمو خصوصیت بارز این گروه عدم ارائه اطلاعات شخصی در جمع نا آشناستمنم به قوانین ذهنیم احترام می ذارم و نوشتن در این زمینه را به وقتی دیگر موکول می کنم.البته چیزی که عیان است علاقه خاص بنده به مباحث روانشناسی می باشد ?شما چطور تا حالا با مقاومت ذهنی  روبرو شدین؟ </description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 19:06:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز</title>
                <link>https://virgool.io/@Marzieh/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2-dmrcei3zyrwl</link>
                <description>سیمون عین پاندول ساعت عرض کشتی را طی می کرد و  همچنان بلند بلند فکر می کرد البته بیشتر در حال غر زدن و مقصر دونستن این و اون بود.آلبرت هم ی گوشه روی عرشه نشسته بود و متوجه اطرافش نبود. غرق در محاسبات و افکارش بود.داشت به این فکر می کرد کجای محاسباتش غلط بوده که چنین اتفاقی افتاده.گیلبرت(گیل) کلاهشو سرش گذاشت یونیفرم پوشیده رفت پشت سکان کشتی ایستاد و همچین ژست گرفته بود که انگاری قصد داره کشتی را در طوفانی سهمگین هدایت کنه.اِدموند (اِدی) تو آشپزخونه به فکر چاشنی غذاش بود انگار از همه جا بی خبر بود و نمی دونست چه اتفاقی افتاده. اِدی مدلش بود فقط براش مهم بود کارشو به نحو احسن انجام بده و براش فرقی نمی کرد تو چه شرایطی هست فقط و فقط به کارش فکر می کرد.بیل دوربین به دست رفته بود روی بلندترین نقطه کشتی و مدام در حال جستجو بود ببینه کشتیی، گروه نجاتی، قایقی یا هر چیزی که بهشون کمک کنه پیدا می کنه.فِرِد انگاری تازه وقت مطالعه پیدا کرده بود. انگار قرار بود تو وقت اضافه گل بزنه، فِرِد در حال تیز کردن اره اش بود و از این بلاتکلیفی داشت برای بالا بردن اطلاعاتش استفاده می کرد.کشتی نقص فنی پیدا کرده بود و وسط آب های آزاد متوقف شده بود. هر چند سوخت و آذوقه به اندازه کافی برای سفرشون همراه آورده بودن اما فکر چنین اتفاقی را نمی کردن.شرایطی که پیش اومده بود کاملا غیر مترقبه بود و معلوم نبود چه اتفاقی خواهد افتاد، تا چند روز دیگه روی دریا سرگردون خواهند بود.آيا آب و آذوقه ای که همراه داشتن با این شرایط کفافشون را می داد؟اگر طبق موعد مقرر به اونجا نمی رسیدن چه چیزی در انتظارشون بود؟...اگر شما در این موقعیت قرار می گرفتین چه می کردین؟اگر دوست داشتین، به شخصیت هاي این کشتی و عكس العمل ها در شرایط غیر مترقبه گزينه اي اضافه کنید ?مشتاق عکس العمل های دیگه اي هستم كه شما مي نويسيد. من تا همین جا به ذهنم رسید و فکرم قد داد ?هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندم.</description>
                <category>M.B</category>
                <author>M.B</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 10:46:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>