<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mason</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mason</link>
        <description>کتاب!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:49:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/734441/avatar/FMULPF.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mason</title>
            <link>https://virgool.io/@Mason</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ انسان در جست‌وجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-aoffi56o3h7k</link>
                <description>نویسنده؛ ویکتور فرانکل، نویسنده ی اهلناشر؛ شمشادمترجم؛علیرضا ارجاعخلاصه کوتاه کتاب؛فصل اول کتاب در مورد تجاربی از اردوگاه کار اجباری نویسنده یعنی ویکتور فرانکل هست.ویکتور فرانکل از پدر و مادر و همسرش جدا میشه، یعنی جدا میکنن ارتش نازی و اون رو با دیگر افراد یهودی به اردوگاه کار اجباری در آشویتس با قطار میبرن با بدترین شرایط و وضعیت ممکن!در ابتدا ویکتور فرانکل و بقیه در همان ابتدا ازشون زهر چشم گرفته میشه و کارگران رو به دو دسته تقسیم میکنن و کسانی که قوای جسمانی خوبی دارن اجازه ی ادامه ی زندگی رو دارن ولی کسانی که شرایط کار کردن رو ندارن و ضعیف هستن در همون ابتدای ورود به اردوگاه آشویتس به کوره های آدم سوزی یا اتاق گاز فرستاده می شن به نوعی که ویکتور فرانکل میگه دود بزرگی از خاکستر حاصل از سوزاندن بدن یهودی ها از دود کش اتاق آدم سوزی بیرون می اومد!در این اردوگاه به بدترین شکل ممکن با انسان ها رفتار میشه البته اگر بشه دیگه به افراد بعد از ورود به اردوگاه آشویتس، اسم انسان گذاشت!یهودیان در اردوگاه لباس مناسب، غذای خوب و استراحت گاه مناسبی به هیچ وجه ندارن و به طوری که غذا ی یک شبانه روز هر شخص یک تکه نان و یک کاسه سوپ آبکی هست! در این اردوگاه اکثر نگهبانان و ارشد های هر گروه رفتار بسیار بدی با زندانیان دارن و هر روز از اون ها کار های سخت و طاقت فرسا میخوان انجام بدن و زندانیان مجبورن در زمستان سرد و یخ زده، زمین رو بکنن برای کار های ساخت و ساز و ریل قطار و...ویکتور حتی در اون شرلیط طاقت فرسا و سخت، یادداشت هایی مینویسه و اونها رو نگه داری میکنه و به عنوان روانپزشک در اردوگاه برای درمان بیماران تیفوسی هم کار میکنه و از تجربیات تلخش در این مدت سه سال که به عنوان اسیر و زندانی به دست نازی های هيتلر هست سخن میگه.در بخش دوم کتاب هم نویسنده در مورد نحوه ی لوگوتراپی و مفهوم و معنای زندگی صحبت میکنه،که البته نسبت به فصل اول بسیار سخت داستان جلو میره و روان نیست!بریده هایی از کتاب؛«زندانی معمولا خواب چه چیزهایی را می بیند؟ نان، کیک، سیگار و شاید هم یک حمام گرم. کمبود این خواسته‌های ابتدایی و ساده او را مجبور به تحقق آنها در خواب میکند. اینکه آیا این نوع خواب ها تاثیر مثبت دارند یا نه مسئله مهم دیگری است؛ شخصی که خواب میبیند بالاخره مجبور است بیدار شود و با زندگی واقعی داخل اردوگاه و تضاد وحشتناک بین آن دو مواجه شود.»«و در نهايت و با وجود تمام این شرایط همگی به خواب میرفتیم و برای چند ساعت هم که شده از رنج و عذاب رهایی پیدا میکردیم.»«در روانپزشکی حالتی وجود دارد به نام «توهم رهایی»: در این حالت فرد محکوم تا آخرین لحظات اجرای حکم اعدامش امید به بخشش و رهایی از مجازات دارد. ما هم چنین حالتی داشتیم و به رشته‌ های باریک امید چنگ انداخته و تا آخرین لحظه امید داشتیم که اوضاع بهتر خواهد شد.»پیشنهاد من؛این نوشته ی من برای چالش کتابخوانی طاقچه هست و پیشنهادم اینه از طاقچه ، نسخه ی الکترونیکی کتاب رو با همین ترجمه بخونین و لذت ببرین🌹 https://taaghche.com/book/74812 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 19:21:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛  یک عاشقانه ی آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-nrzmwathojb3</link>
                <description>چالش کتاب خوانی طاقچه کتاب یک عاشقانه ی آرام نویسنده‌ ؛ نادر ابراهیمی ، متن هم روان هست و بسیار بریده ها و عبارت های خاص عاشقانه و احساسی داره.ناشر ؛ انتشارات روزبهان ژانر ؛ داستان ایرانی ، رمانمشخصات کتاب ؛ تعداد صفحات کتاب 240خلاصه کتاب؛بخش اول کتاب ، پیش از آن واقعه ی بزرگ ؛ با توصیف عجیب و غریب و زیبایی از مه توسطِ بانوی گل به گونه انداخته به قولِ نادر ابراهیمی شروع میشه ، مه رو این جور توصیف میکنه که در مه همه ی آدم ها نمی تونن واقعیت دنیا رو ببینن و خلوص هیچ چیزی مشخص نیست و این یه جورایی بد هست و نمی‌ شه هیچ شفافیتی رو مشاهده کرد و این به هر چیزی سرایت می‌ کنه ، البته نویسنده اشاره می کنه که به این قضیه می شه حتی با دید مثبت نگاه کرد .اشاره می کنه به این که این مه باعث میشه ما قلب های کدر انسان ها رو نمی بینیم .در ادامه و کلا در طول داستان و هر لحظه ای جملات و عبارات عاشقانه ی خیلی زیادی استفاده می شه و این به نوعی خوراک کسانی هست که بریده در طاقچه به اشتراک می زارن.😄بخش دوم کتاب ، در قلب آن واقعه نام داره و به نظرم بسیار جذاب تر و پخته تر از بخش اول کتاب هست ، کتاب با این موضوع که یک عاشقانه نوشته شده و مخاطب خسته هست شروع میشه و مخاطب اشاره می کنه که چرا با خستگی که داریم به شنیدن یک عاشقانه ی آرام نمی شینیم؟از جمله قسمت های جالب و به نظرم بسیار خلاقانه ی کتاب اشاره به سن عاشق شدن هست ، که در کتاب به این موضوع پرداخته میشه ، که ؛ سن مشکل عشق نیست . و البته اشاره به امید...وقتی که نادر ابراهیمی می نویسه ؛ حتی اگر یک روز قبل از مرگ انسان عاشق بشه هم ارزش زندگی کردن وجود داره ...من کتاب صوتی رو هم گوش دادم ولی اصلا به جذابیت خوندن خودم نبود. البته شاید نظر ها متفاوت باشه ولی من پیشنهاد می دم که این کتاب رو با یک آهنگ بی کلام آرامش بخش بخونین و ببینین که چه شاهکارِ عاشقانه ای هست این کتاب!بریده هایی از کتاب؛ در کتاب خانه ها همه ی آدم ها حتی سطحی ترین شان ،متفکر و عمیق به نظر می رسند؛ و شاگردان مدرسه ها که احتمالا برای رونویسی یک مقاله ، برای سخنرانی سر کلاس به آنجا آمده اند ، شبیه فلاسفه و دانشمندان بزرگ می‌شوند.همیشه شبه عشق در کنار عشق بوده است شبه صداقت در کنار صداقت؛ اما هرگز از رونق بازار عشق و صداقت چیزی کاسته نشده است.تو عاشق صادق باش و بمان، دنیا را به حال خود بگذار!زندگی‌مان به زندگی عاشقان نمی ماند.تمامش شده به سر دویدن و نرسیدن؛  اضطراب و انتظار.دلم بیشتر شکست. دلم برای کودکی هایم سوخت.دلم برای خلوصم سوخت.و تو را دیدم که از دور می آمدی...عشق نجات دادن غریقی‌ست، که دیگر هیچکس به نجاتش امیدی ندارد. عشق رجعت به آغازِ آغاز است. به شروع، به همان لبخند، همان نگاه ، همان طعم، اما نه خاطره‌ی آنها ،خود آنها.پیشنهاد من ؛کتاب بسیار احساسی،  دل نشین و جذاب هست ، پیشنهاد می کنم این کتاب رو در دوران عشق و عاشقی بخونین تا کلمه به کلمه ی کتاب رو تمام سلول های بدن تون درک کنید ، بخونین ، لذت ببرین.این کتاب رو من برای چالش کتابخوانی طاقچه در ویرگول نوشتم. https://taaghche.com/book/79571 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 23:59:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ تولستوی و مبل بنفش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-t7pvfcidytnv</link>
                <description>&quot;تولستوی و مبل بنفش&quot;نویسنده؛ نینا سنکویچ ، نویسنده آمریکایی مترجم؛ لیلا کرد، ترجمه واقعا خوب ،روان و بدون نقص هست و پیشنهاد میشه.نشر؛ کوله پشتیمشخصات؛ تعداد صفحات 272، رمان و داستان خارجی.خلاصه ی کتاب؛ راوی داستان ما زنی هست که در خانواده ای بزرگ شده که این خانواده دارای سه فرزند دختر هست که راوی داستان تولستوی و مبل بنفش ، کوچیک ترین آن ها هست.آن ماری خواهر بزرگ تر و ناتاشا خواهر وسطی هست.آن ماری بسیار به کتاب و کتاب خوانی علاقه مند هست و در طول داستان بار ها و بار ها به این موضوع اشاره میشه.آن ماری که متأهل هست ، متاسفانه به بیماری سختی دچار میشه و در بیمارستان بستری میشه و در چهل و شش سالگی فوت می کنه!خواهر کوچیک تره بسیار به آن ماری وابسته هست نسبت به بقیه‌ی اعضای خانواده و با این که خودش هم متأهل هست و چهار تا فرزند پسر داره و همسری به نام جک ولی همیشه سعی می‌ کنه به آن ماری سر بزنه و براش کتاب های مختلفی که آن ماری دوست داره می‌ خره و می بره بیمارستان تا خواهرش بخونه.در طول داستان بار ها به کتاب های مختلفی اشاره می شه که این می تونه به عنوان یک نوع معرفی کتاب هم محسوب بشه برای خوانندگان این کتاب...از بخش های دردناک این داستان ، قسمتی هست که آن ماری به خواهرش میگه فردا دوباره میبینمت ولی اون فردا هیچ وقت دیگه نمی رسه و هیچ دیداری در کار نیست و آن ماری فوت می کنه.کتاب ،بسیار احساسی دنبال میشه و سایه ی مرگ همیشه به همراه متن ها و کلمات کتاب هست و نویسنده بار ها به این موضوع اشاره می کنه .از قسمت های جالب کتاب میشه به رابطه ی این سه خواهر اشاره کرد که به نوعی با کتاب رابطه شون گره خورده...پایان کتاب هم نسبت به ابتدای کتاب بهتر هست و هر چی داستان جلوتر میره انگار بهتر میشه.بریده هایی از کتاب؛ما به کتاب هایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثل اثر یک فاجعه باشد؛ کتاب هایی که عمیقا متأثرمان کنند؛ مثل تاثیر مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم؛ مثل تبعید شدن به جنگل های دور از همه؛ مثل یک خودکشی. کتاب باید همچون تیشه ای باشد برای شکستن دریای یخ زده ی درونمان.فریاد کشیدم.باز هم فریاد کشیدم.ماشین را کناز زدم و به فریاد کشیدن ادامه دادم.گلویم دردناک و زخمی شده بود.بوسیدمش و گفتم که دوستش دارم و فردا دوباره میبینمش.و شب ها هم شراب را کنار گذاشته بودم.حتی نوشیدن یک لیوان هم بعث میشد به گریه بیفتم.که در درونش در حرکت بود و داشت زندگی را در وجودش خفه می کرد. مرگ در راه بود.در آخرین لحظه‌ی افتادنش می‌دانسته که هیچ چیزی قادر به نجاتش نیست و دیگر مرده است...او خودش را از دست داده بود.پیشنهاد من؛ داستان جذاب و گیرا هست ولی در مواقعی یکنواخت میشه و میشه گفت حوصله سر بر ولی در کل کتاب خوبی هست و پیشنهاد می کنم این کتاب رو از طاقچه بخرین ، بخونین و لذت ببرین.این یادداشت رو من برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه در ویرگول نوشتم.لینک دریافت کتاب از طاقچه؛ https://taaghche.com/book/42411 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 23:45:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه؛ کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-ff7edyjh3hjo</link>
                <description>?️نویسنده؛ مت هیگ ،نویسنده‌ ی اهل انگلستان ،که دانش آموخته رشته های زبان انگلیسی و تاریخ هست.مت هیگ به بیماری افسردگی مبتلاست و در کتاب هایش بار ها به این موضوع اشاره کرده و حتی کتاب هایی هم که موضوع اصلی اون افسردگی هم باشه نوشته.از دیگر آثار این نویسنده‌ می‌شه بهدلایلی برای زنده ماندنکتاب آسایش سیاره پر استرسو...اشاره کرد.?مترجم؛محمد صالح نورانی زاده ترجمه‌ ی ایشون عالی،روان و بدون هیچ نقصی هست.?مشخصات کتاب؛ 352صفحهژانرِ رمان و داستان خارجی ناشر کتاب کوله پشتی ?خلاصه ی کتاب خانه ی نیمه شب؛نورا سید ، شخصیت اصلی داستان ،دختری هست که در زندگی مشکلات روحی و روانی فراوانی داره و بشدت افسرده هست و با این بیماری دست و پنجه نرم می کنه ،نورا تنها زندگی می کنه و تنها یک دوست داره که اون رو هم مدت هاست فقط از شبکه های اجتماعی دنبال می کنه...نورا از زندگی که داره و در اون هست راضی نیست و مدام حسرت زندگی هایی رو می خوره که می تونست داشته باشه ولی نداره...نورا گربه ای داره که به شدت به اون وابسته هست و دوستش داره‌... نورا در ادامه ی داستان اتفاقاتی براش میفته و خودکشی انجام می ده و ... که باعث میشه نورا زندگی های متعددی رو تجربه کنه ولی شرط پایداری هر زندگی اینه که نورا نباید حتی یک بار هم احساس افسردگی و ناراحتی و نا رضایتی از اون زندگی بهش دست بده...نورا زندگی های متفاوتی رو تجربه می کنه ولی در هر کدوم از اون ها میبینه که نقص هایی هست و ...و زندگی بدون نقصی اصلا وجود نداره و زندگی از هر نوعی پر از فراز و نشیب و تلخی و شیرینی هست... خودکشی نورا نا فرجام هست ونورا در ادامه داستان بر میگرده به زندگی واقعی خودش و ...داستان تاثیر گذار دیگه ای از مت هیگ،نویسنده‌ 48 ساله ،که هر چی کتاب نوشته همگی بی نظیر هستن.کتابی پر فروش و جذاب...?بریده هایی از کتابِ&quot;کتاب خانه نیمه شب&quot;&quot;تمام شد. کسی به نورا نیاز  نداشت. در این دنیا اضافه بود. وقتی داخل خانه‌ اش رفت،سکوت برایش از هر سرو صدایی بلند تر بود. بوی غذای گربه ،کاسه‌ ای که برای ولتر پر کرده بود و ولتر هم نصفش را خورده بود.برای خودش آب ریخت، دو تا قرص ضد افسردگی خورد و اندیشمندانه به بقیه قرص ها خیره شد.سه ساعت پیش از آن که تصمیم به مردن بگیرد،تمام بدنش از حسرت و پشیمانی تیر می‌کشید‌.&quot;&quot;نورا در شبکه‌ های اجتماعی چرخی زد،نه پیغامی ،نه نظری ،نه دنبال کننده‌ی جدیدی ،نه در‌خواست دوستی جدیدی،نورا مثل پادماده بود،با اندکی چاشنی بیچارگی.&quot;&quot;کتاب‌ های فلسفه قدیمی همچون ارواحی به جا مانده از دوران دانشجویی‌ اش ، دورانی که زندگی هنوز پر از احتمالات ممکن بود،از بالای قفسه ها به او خیره نگاه می کردند.&quot;&quot;این روز ها همه از همدیگه متنفرن.چون دور تا دورشون پر شده از دوست هایی که دوست نیستن‌.&quot;?️پیشنهاد من؛کتاب لزومی به تعریف نداره و جذاب و خوندنی هست و بی نظیر با حسی عجیب و دوست داشتنی...این یادداشت برای شرکت در چالش کتاب خوانی طاقچه ،در ویرگول هست.  https://taaghche.com/book/95170 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2023 22:15:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛ناطور دشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-a7exh51mpzhs</link>
                <description>?نویسنده؛ جی دی سلینجر، نویسنده ی اهل کشور آمریکا هست.?مترجم؛ با ترجمه‌ ی آراز بارسقیان، که ترجمه ای روان و خوب هست و پیشنهاد می کنم که با این ترجمه بخونین.?مشخصات؛ داستانِ خارجی، رمان.تعداد صفحات کتاب 222 صفحه. انتشارات میلکان. ?خلاصه‌ای کوتاه از کتاب ناطور دشت؛کتاب در سال 1951 نوشته شده و ما در این داستان زندگي دو روزِ یک نوجوان آمریکایی که هفده سال سن دارد را می خوانیم. هولدن کالفیلد نوجوانی هست که علاقه ای به تحصیل در مدرسه ندارد و به همین دلیل از مدرسه اخراج شده است و بسیار ماجرا جو هست. هولدن یه برادر به نام &quot;دی بی&quot; داره که در هالیوود کار میکنه ولی هولدن اصلا علاقه ای به سینما ندارد و آن را کثافت محض می داند! داستان کتاب فقط حول محور فعالیت های هولدن کالفیلد دنبال میشه.هولدن آرزوهای عجیب و غریبی متفاوت از هم سن و سالانِ خودش داره! قسمت جذاب کتاب به نظر من جایی هست که هولدن پیش آقا &quot;اسپنسر&quot; میره و اتفاقاتی که اونجا میفته واقعا جالب و هیجان انگیز هست...پایان داستان ولی برای من اونطوری که کل کتاب عالی بود، نبود و انتظار یه پایان محشر داشتم ولی پایان کتاب برای من یه جورایی پایان باز محسوب میشد و من به این سبک کتابا و حتی فیلما علاقه ی چندانی ندارم و برای همین در نمره دهی طاقچه به این کتاب چهار ستاره دادم! کتاب از اون داستان هایی داره که نمی تونی کتاب و بزاری کنار یا تو بحث کتابِ الکترونیکی نمی تونی گوشی رو بزاری کنار! درگیر کتاب و داستانُ هولدن کالفیلد میشی و سفر می کنی به زندگی یه نوجوان هفده ساله ی آمریکایی که ذهن پر آشوب و درگیری داره! فارغ از داستانی زیبا و جذاب، اینکه داستان در مورد یه نوجوان از کشور آمریکا بود برای من جالب بود و اشتیاقم رو برای خوندن و تموم کردن کتاب زیاد می کرد! ?بریده هایی از کتاب؛«این سقوطی که من ازش حرف میزنم، سقوط خاصیه‌؛ بهتره بگم یه سقوط وحشتناک. آدمی که سقوط می‌کنه هیچ وقت صدای گرومپِ افتادنشو نمی شنوه و به سقوطش ادامه میده. و این سقوط بیشتر و بیشتر کش می آد برا آدمی که تو زندگیش دنبال چیزی میگرده که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده یا فک میکنه که محیط اطرافش نمیتونه بهش بده. واسه همین دیگه بیخیال همه چی میشه و قبل از اینکه گشتنو شروع کنه دیگه دنبالش نمی گرده!» «سیزده سالم که بود بردنم پیش روانکاو، چون تمام شیشه های گاراژ را شکسته بودم. حق داشتند ببرنم دکتر. اره حق داشتند. شبی که الی مُرد توی گاراژ خوابیدم و با مشت تمام شیشه ها را خُرد کردم. تازه میخواستم شیشه های ماشین استشینی را هم که آن سال تابستان خریده بودیم بشکنم ولی دستم بد جور خونی مالی شده بود. و دیگر نمیتوانستم. کار احمقانه ای بود.»?پیشنهاد من؛ پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونین و لذت ببرین، کتابِ ناطور دشت رو من به کسایی که میخوان کتاب خوانی رو شروع کنن پیشنهاد می کنم، که با خوندنش ذوق و اشتياق برای کتاب خوانی پیدا می کنید. ناطور دشت جزو بهترین کتاب هایی هست که من خوندم ??چالش کتابخوانی طاقچه 402؛این یادداشت رو من برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشتم.  https://taaghche.com/book/48763 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 22:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛درک یک پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-syrjtrry23zf</link>
                <description>-مشخصات کتابنویسنده؛ جولیان بارنز که نویسنده و منتقد ادبی انگلیسی است. مترجم؛ حسن کامشادناشر؛ نشر نوتعداد صفحات کتاب؛ 206 صفحهدسته‌ بندی؛ داستان خارجی و رماناین کتاب برنده ی جایزه ی &quot; من بوکر سال 2011 &quot; شده است.-خلاصه کوتاه و بدون اسپویل از کتاب &quot; درک یک پایان&quot;داستان مرور خاطرات تونی وبستر هست که در دوران پیری اون ها رو باز گو می کنه. کتاب از اینجا شروع میشه که سه شخصیت داستان به نام های &quot; تونی وبستر ، الکس و کالین&quot; دوست های صمیمی یک دیگر هستند که با هم هم کلاس هستند و گروه سه نفره ای در مدرسه تشکیل داده اند و همیشه با هم هستند ...اما یک دانش آموز جدید به کلاس تونی وبستر اینا اضافه میشه در ابتدا این سه نفر نسبت به هم کلاسی جدید شون که اسمش&quot; فین&quot; هست واکنش سردی نشون می دن و زیاد با اون چفت نیستن ولی کم کم &quot; فین&quot; داستان خودشو با رفتار ها و صحبت هایی که سر کلاس انجام میده در قلب و گروه این سه نفر جا میده و حالا میشن یک گروه چهار نفره.البته که عضو جدید گروه &quot;فین&quot; هوش و درک بالایی از مسائل مختلف نسبت به هم کلاسی ها و هم گروهی های خودش داره و یکی از دلایل اضافه شدن فین به گروه سه نفره، همین موضوع هست! تونی در قسمت از داستان اشاره میکنه به اینکه ما دوستان هر کار بدی که انجام بدیم، پدر و مادرمون ربط میدن به یکی از دوستانمون و این که ما از اون ها این رفتار زشت رو یاد گرفتیم وگرنه که فرزند ما همیشه پاک و معصوم هست و در خلال داستان این گونه جست و خیز هایی از طرف شخصیت های داستان به پدر و مادر ها میشه و این که از پدر و مادر ها نباید ایراد گرفته بشه رو زیر سوال می بره و ابن بحث ها یکی از قسمت های بسیار جذاب داستان هست!در ادامه ماجرای عشقی جالبی رخ میده که توصیه میکنم بخونین و لذت ببرین... -بریده هایی از کتاب ؛«آن روزها ما خود را زندانی در نوعی قفس می پنداشتیم. در انتظار رستن از این بند و غوطه ور شدن در زندگی. فکر می کردیم آن لحظه که برسد، زندگی های ما و نیز خود زمان شتاب می گیرد. چه میدانستیم که زندگی هامان به هر صورت آغاز شده است و هنوز هیچ نشده چیز هایی به دست آورده و آسیب هایی دیده است. چه میدانستیم که پس از رهایی از این بند به درون قفس بزرگ تری می افتیم که حد و مرزش در ابتدا نامشخص است. در این میان ما تشنه‌ی کتاب بودیم، تشنه‌ی مسائل جنسی بودیم، طرفدار شایسته سالاری بودیم، و آشوب گرا.»  «پا که به سن می گذارید، انتظار کمی آسایش دارید، نه؟ فکر می‌کنید استحقاقش را دارید. به هر حال، من اینجور فکر میکردم. ولی بعد فهمیدم که زندگی پاداش شایستگی سرش نمی شود.»-پیشنهاد من؛ کتاب بسیار جذاب شروع میشه و تر جمه هم واقعا خوب هست و مشکل خاصی نداره و توصیه میکنم اگر ترجمه های دیگه ای هست، با این ترجمه بخونین چون من که کاملا راضی بودم. «این یادداشت رو من برای شرکت در چالش کتاب خوانی طاقچه، در ویرگول منتشر می کنم» https://taaghche.com/book/38302 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 22:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛بچه های خاص خانهٔ خانم پریگرین</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86-ngheo5435dgp</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه? معرفی کتابِ &quot;بچه های خاص خانهٔ خانم پریگرین&quot;?نویسنده؛ رنسام ریگز نويسنده‌ی اهل کشور آمریکا ?مترجم؛ پیمان اسماعیلیان ?ناشر؛ پیدایش?مشخصات؛ رمان، فانتزی، وحشت و داستان خارجی. تعداد صفحات کتاب 580 ص هست. و قیمت چاپی کتاب 185تومان.?خلاصه کوتاه کتاب؛ راوی و شخصیت اصلی داستان نوجوانی آمریکایی هست بنام جیکوب پورتمن، تک فرزند، شانزه ساله که همراه پدر و مادرش زندگی می کنه.جیکوب پدر بزرگی بنام آبراهام پورتمن داره که در یک شهرکی به تنهایی زندگی می‌ کنه، آبراهام همیشه برای نوه اش داستان هایی از زندگی خودش تعریف می کنه، از دوران جنگ، جدایی اجباری که از خونوادش در دوران نوجوانی داشته و به جزیره ای در خاک بریتانیا رفته.داستان هایی که پدربزرگ بازگو میکنه خیلی افسانه ای، تخیلاتی و ترسناک هستن و جیکوب در کودکی همه ی اون هارو باور می کنه و به نوعی در ضمیر ناخودآگاهش حک میشن ولی بعدا جیکوب در نوجوانی به قصه هایی که پدر بزرگش برای اون تعریف کرده شک میکنه و فکر می کنه اون بهش داستان هایی ساختگی تعریف کرده نه واقعی.یعنی همان قصه هایی که شامل هیولاها و موجودات ترسناکی هستند که در یک جزیره ی دور افتاده و ترسناک زندگی میکنند.بعد از مرگ دل خراش پدربزرگ پورتمن، هیچکس نحوه‌ی مرگ او که جیکوب تعریف می کنه رو باور نمیکنه و همه و حتی پلیس و دکتر جیکوب هم فکر میکنن که اون تخیلاتی شده و به دلیل فشار حاد عصبی ناشی از مرگ پدربزرگش، ماجرا ها رو به شکل خاصی و رؤیایی تعریف میکنه.و بالاخره جیک قانع میشه که  حق با بقیه هست و اون دچار فشار عصبی بوده ولی آبراهام قبل از مرگش حرف هایی به جیک میزنه و همچنین با پیدا شدن مدارکی در خانه ی آبراهام، جیک قانع میشه که شاید داستان های پدربزرگش واقعی بوده و خونوادش رو قانع میکنه که به جزیرهٔ کرن هولم برن و...کسانی که داستان رو مثل من دوست داشتن بگم که جلد دوم و جلد سوم این کتاب هم موجود هست! ?بریده هایی از کتاب ؛«ماه در آسمان نبود و حرکتی جز حرکت ما دو نفر لای بوته ها وجود نداشت، با این حال انگار می دانستم که چه موقع و به کدام سمت پرتو چراغ قوه ام را بچرخانم. تنها برای یک آن نور چراغ روی صورتی افتاد که انگار یک راست از دل کابوس های بچگی ام بیرون آمده بود. چشمانش وسط مایعی سیاه رنگ شناور بود. صرابه های رشته رشته از گوشش به سیاهی زغال از پیکر گوز کرده اش آویزان بود و دهان گشادش با زاویه ای نامعمول و غریب گشوده بود و انبوهی از زبان هایی شبیه مار ماهی های دراز از آن بیرون زده و می لولیدند. من فریادی کشیدم و آن موجود در جا برگشت و گریخت که موجب شد بوته ها آشفته شوند و توجه ریکی هم جلب شد.» «انگار یک نفر دکمه سکوت دنیا را زده بود. یعنی مرده بودم؟» ?پیشنهاد من؛کتاب واقعا جذاب و خوندنی هست و پیشنهاد میکنم بخونین ولی توصیه میکنم با این ترجمه اصلا نخونین و با یه ترجمه دیگه بخونین چون یکسری کلمات بکار برده نویسنده که میشد کلمات ساده تری استفاده بشه.این یادداشت برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه هست. https://taaghche.com/book/21705 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 13:07:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه؛ آسایش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-vtwle0kphlhv</link>
                <description>?معرفی کتابِ &quot;آسایش&quot;?نویسنده؛ مت هیگ?مترجم؛ مهشيد شبانیان?ناشر؛ میلکان?تعداد صفحات کتاب؛ ٢١۶ص?دسته‌بندی؛ موفقیت، خودیاری و روان شناسی عمومی ?قیمت نسخه چاپی؛ 99 هزار تومان?خلاصه کوتاه کتابِ آسایش؛کتاب از چهار بخش تشکیل شده ولی میشه کتاب رو از هر بخشی که خواستیم شروع به خوندن کنیم و حتی در مقدمه‌ی کتاب نوشته شده که میشه کتاب رو از آخر به اول هم خوند ولی هر بخشی با بخش دیگه ارتباط داره! مت هیگ نویسنده ی کتاب فردی هست که از دوره ی نوجوانی دچار بیماری افسردگی شده و برای همین در اکثر کتاب هایی که نوشته بخش های زیادی از کتاب مربوط به تجربه ی او از این بیماری و نحوه ی کنار آمدن او با این حس و حال درونی هست. مت هیگ در کتابِ آسایش از موضوعات مختلفی صحبت می کنه برای مثال از  «امید» صحب میکنه و توضیح می ده که  امید در سخت ترین شرایط و موقعیت زندگی شخصی و اجتماعی به کمک ما میاد و باعث میشه که ما بتونیم اون شرایط رو برای خودمون قابل تحمل تر کنیم و کم نیاریم و ادامه بدیم. مت توضیح میده که وقتی در بحرانی ترین حالت زندگیتون بودین و دچار حملات شدید روحی و روانی بودین، تحمل کنین و صبر کنین و همیشه این رو به خودتون یادآوری کنین که این شرایطی که من الان در اون هستم هر چقدر هم که سخت باشه و طاقت فرسا، حالت و حس نهایی من نیست و این اوضاع موقت هست و حالم بزودی خوب میشه...در بخشی از کتاب مت هیگ یاد اوری می کند که لازم نیست همیشه در اوقات فراغت، کاری مؤثر انجام دهیم تا مفید به نظر برسیم، همین که باشیم و نفس بکشیم و چیزی بخوریم و استراحت کنیم بدون انجام کاری، این خودش یک نوع مؤثر بودن هست!همچنین مت هیگ در بخشی از کتاب به معرفی فیلم ها و در بخشی دیگر به معرفی موسیقی هایی می پردازد که مورد علاقه‌اش هستند و به خواننده توصیه می کند. ?بریده هایی از کتاب؛«هر چه بیشتر عاقلانه تر حرف میزدم و رفتار میکردم، دیوانه تر به نظر میرسیدم.» «مسئله این است که میخواهی چطور این فرصت و زندگی ارزشمند را که به تو داده شده سپری کنی. میخواهی آن را صرف تلاش برای خوب به نظر رسیدن و ایجاد توهم کنی که بر اوضاع و احوال تسلط داری یا میخواهی آن را مزه کنی، از آن لذت ببری و به حقیقت خود پی ببری.»«روزی روزگاری به خود فشار می آوردم تا دیگران را ناامید و ناراحت نکنم. کارهایی را انجام میدادم که از آنها متنفر بودم. به مهمانی هایی میرفتم که واقعاً نمیخواستم در آنها شرکت کنم. افرادی را ملاقات میکردم که صحبت با آنها بسیار سخت بود. هر لبخندی که میزدم تقلبی بود. و بعد ذهنم منفجر شد. پس از آن متوجه شدم که بهتر است که دیگران را ناراحت و ناامید کنم تا اینکه خودم را منفجر کنم»?پیشنهاد من؛کتاب که کتابِ واقعا خوبیه و من از خوندنش لذت بردم و پیشنهاد میکنم که بخونین ولی ترجمه یکم به دلم ننشست و می تونست بهتر باشه و از انتشارات میلکان انتظار بهتری نسبت به ترجمه داشتم!من این یادداشت رو برای حضور در چالش کتاب خوانیِ جذابِ طاقچه نوشتم. https://virgool.io/p/vtwle0kphlhv/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%88%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%A7Paste%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/106193 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 23:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه ؛انسان در جست‌وجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mason/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-iyuqesblnbo0</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه؛ انسان در جست‌وجوی معنانویسنده؛ ویکتور فرانکل، نویسنده ی اهل ناشر؛ شمشاد مترجم؛علیرضا ارجاعخلاصه کوتاه کتاب؛فصل اول کتاب در مورد تجاربی از اردوگاه کار اجباری نویسنده یعنی ویکتور فرانکل هست. ویکتور فرانکل از پدر و مادر و همسرش جدا میشه، یعنی جدا میکنن ارتش نازی و اون رو با دیگر افراد یهودی به اردوگاه کار اجباری در آشویتس با قطار میبرن با بدترین شرایط و وضعیت ممکن! در ابتدا ویکتور فرانکل و بقیه در همان ابتدا ازشون زهر چشم گرفته میشه و کارگران رو به دو دسته تقسیم میکنن و کسانی که قوای جسمانی خوبی دارن اجازه ی ادامه ی زندگی رو دارن ولی کسانی که شرایط کار کردن رو ندارن و ضعیف هستن در همون ابتدای ورود به اردوگاه آشویتس به کوره های آدم سوزی یا اتاق گاز فرستاده می شن به نوعی که ویکتور فرانکل میگه دود بزرگی از خاکستر حاصل از سوزاندن بدن یهودی ها از دود کش اتاق آدم سوزی بیرون می اومد! در این اردوگاه به بدترین شکل ممکن با انسان ها رفتار میشه البته اگر بشه دیگه به افراد بعد از ورود به اردوگاه آشویتس، اسم انسان گذاشت! یهودیان در اردوگاه لباس مناسب، غذای خوب و استراحت گاه مناسبی به هیچ وجه ندارن و به طوری که غذا ی یک شبانه روز هر شخص یک تکه نان و یک کاسه سوپ آبکی هست! در این اردوگاه اکثر نگهبانان و ارشد های هر گروه رفتار بسیار بدی با زندانیان دارن و هر روز از اون ها کار های سخت و طاقت فرسا میخوان انجام بدن و زندانیان مجبورن در زمستان سرد و یخ زده، زمین رو بکنن برای کار های ساخت و ساز و ریل قطار و... ویکتور حتی در اون شرلیط طاقت فرسا و سخت، یادداشت هایی مینویسه و اونها رو نگه داری میکنه و به عنوان روانپزشک در اردوگاه برای درمان بیماران تیفوسی هم کار میکنه و از تجربیات تلخش در این مدت سه سال که به عنوان اسیر و زندانی به دست نازی های هيتلر هست سخن میگه. در بخش دوم کتاب هم نویسنده در مورد نحوه ی لوگوتراپی و مفهوم و معنای زندگی صحبت میکنه،که البته نسبت به فصل اول بسیار سخت داستان جلو میره و روان نیست! بریده هایی از کتاب؛«زندانی معمولا خواب چه چیزهایی را می بیند؟ نان، کیک، سیگار و شاید هم یک حمام گرم. کمبود این خواسته‌های ابتدایی و ساده او را مجبور به تحقق آنها در خواب میکند. اینکه آیا این نوع خواب ها تاثیر مثبت دارند یا نه مسئله مهم دیگری است؛ شخصی که خواب میبیند بالاخره مجبور است بیدار شود و با زندگی واقعی داخل اردوگاه و تضاد وحشتناک بین آن دو مواجه شود.»«و در نهايت و با وجود تمام این شرایط همگی به خواب میرفتیم و برای چند ساعت هم که شده از رنج و عذاب رهایی پیدا میکردیم.»«در روانپزشکی حالتی وجود دارد به نام «توهم رهایی»: در این حالت فرد محکوم تا آخرین لحظات اجرای حکم اعدامش امید به بخشش و رهایی از مجازات دارد. ما هم چنین حالتی داشتیم و به رشته‌ های باریک امید چنگ انداخته و تا آخرین لحظه امید داشتیم که اوضاع بهتر خواهد شد.»پیشنهاد من؛این نوشته ی من برای چالش کتابخوانی طاقچه در سال 1402 هست و پیشنهادم اینه از طاقچه نسخه ی الکترونیکی کتاب رو با همین ترجمه بخونین و لذت ببرین ? https://taaghche.com/book/74812 </description>
                <category>Mason</category>
                <author>Mason</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 23:07:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>