<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Masoud Dibaei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MasoudDibaei</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 04:31:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4905269/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Masoud Dibaei</title>
            <link>https://virgool.io/@MasoudDibaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روانکاوی یک‌ خطی</title>
                <link>https://virgool.io/@MasoudDibaei/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%B7%DB%8C-jhdassvnfqvq</link>
                <description>آدما بعضی موقعا چون روشون نمیشه با خودشون در بیوفتن، میشن دشمن کسایی که شبیه خودشونن.همین.هرچه در ادامه می‌ببنید صرفا برای دور زدن محدودیت حداقل‌ ۳۰۰کلمه‌ایه ویرگوله.مهم وزن کلمه‌ست نه تعدادشبرای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. برای پر کردن ۳۰۰ کلمه. </description>
                <category>Masoud Dibaei</category>
                <author>Masoud Dibaei</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 00:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجزای یک کل منسجم</title>
                <link>https://virgool.io/@MasoudDibaei/%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84-%D9%85%D9%86%D8%B3%D8%AC%D9%85-tdil2rrtpir0</link>
                <description>امروز وقتی پشت میزم نشسته بودم عروس هلندی داداشم(گندم) اومد زیر میز روی زانوم واسه خودش مشغول تحلیل و بررسی زائده‌های چوب با نوکش بود. بعد از حدود 5 دقیقه که بخاطر تمرکزم روی کار، حضورش رو یادم رفت،پام خارید و دستم رو بردم که سر زانوم بخارونم؛ این چند ثانیه و همه فکرهایی که بعدش توی ذهنم عبور کرد رو می‌خوام بنویسم:دستم خورد توی صورتش و شوکه شد جیغ کشید و به دستم حمله کردو صداهای مخصوص موقع عصبانیتش رو در آورد. یه صدایی شبیه خروج ناگهانی هوا از بینیش. گندم اون جا و دست من رو نا امن دید و اومد روی شونم و آروم گرفت.اگر پرنده داشته باشید می‌دونید که وقتی این اتفاق می‌افته اون دست شما رو دشمن تصور می‌کنه و اگر دوباره ببرید سمتش بهش حمله می‌کنه. اما نکته اینه که عروس توی اون چند ثانیه از دست &quot;من&quot; به شونه &quot;من&quot; پناه آورد.غافل از اینکه دوست و دشمنش همزمان من بودم.چرا؟ چون گنجایش ذهنیش نمی‌تونه بزرگی من رو درک کنه و دست و شونه‌ من رو دو موجود مستقل می‌بینه. حالا دارم به این فکر می‌کنم من کجا دوست و دشمنم رو همینقدر ساده‌لوحانه تفکیک کردم؟من کجا از پای دشمنم به دستش پناه بردم؟من کجا بزرگی یک &quot;هویت&quot; رو نشناختم و اجزاش رو مستقل فرض کردمهویتی که شاید یک شخص باشه یک برند باشه یک حکومت باشه یا حتی خدا.#همین_الان_نوشت</description>
                <category>Masoud Dibaei</category>
                <author>Masoud Dibaei</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2026 17:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>