<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maxi_mimalianos</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Maxi_mimalianos</link>
        <description>✍ طنز،  نمی‌مالینیوس؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:09:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/811031/avatar/1OwzmK.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maxi_mimalianos</title>
            <link>https://virgool.io/@Maxi_mimalianos</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایرانِ 1401</title>
                <link>https://virgool.io/@Maxi_mimalianos/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-1401-s3zec6rmywph</link>
                <description>بخوانید...سلاماینجا ایران 1401 است.شرایط اقتصادی همیشه طلایی بود اما هیچ کس فکر نمی‌کرد طلایی‌تر هم بشود. الان خیلی طلاییِ تیره است. پدرهای ایرانی روبدوشامبر زرشکی می‌پوشند و با آغوش باز، کولرها را روشن می‌کنند. این‌ها همه در حالی است که پدرهای خارجی پیژامه‌ی آبی راه راه بر تن دارند و یک جو توانایی مالی ندارند. فقط یک جو بایدن دارند.خرید پراید و دور دور در خیابان‌های هیوستون، رویای جوانان امریکایی است. سال گذشته کریستینو رونالدو بازیکن اسطوره‌ا‌ی تیم ملی کشور پرتغال، اقدام به خرید یک دستگاه پژو ۴۰۵ نمود که شرکت ایران خودرو تنها ۱۰ عدد از آن را تولید کرده‌است.مردم در ایران به دنبال راهی برای کاهش ارزش دارایی‌هایشان هستند؛ عده‌ای هر چه دلار و سکه دارند، به ریال تبدیل می‌کنند. عده‌ای دیگر نیکل و روی مذاب را به سکه‌های ۵۰۰ تومانی تبدیل می‌کنند و آنهایی که گنجایش بیشتری دارند، دکل‌های نفتی غیب‌شده را آشکار می‌کنند.قیمت گوشت گوسفندی کیلویی ۱۸۰ تومان(۱۸۰ تا یک تومانی) است. مصرف گوشت چنان بالاست که صدای بع بع گوسفندان هم در آمده‌است.فرهنگیان، بازنشستگان، مال باختگان موسسات مالی، کارمندان شهرداری و کارمندان قوه‌ی قضاییه هر ماه تجمعاتی برای تقدیر و تشکر از مسئولان برگزار می‌کنند. آمار تورم نزولی و رشد اقتصادی از این جا تا منزل شخص عبدالناصر همتی مثبت است. هوا کاملا پاک می‌باشد و اگر اندکی آلودگی‌ وجود داشته‌باشد، نیروگاه‌ها برای صیانت از مردم، آن را به مازوت تبدیل می‌کنند.آخرین فقیر ایرانی حدود ۱۵۰، ۱۶۰ سال سن دارد و همه منتظراند وی دار فانی را وداع بگوید و فقر ریشه کن شود. اما متاسفانه امید به زندگی در ایران ۲۳۴ سال است و وی به این زودی‌ها فوت نخواهد کرد؛ فقط از آنجایی که اخیرا به دلیل کهولت سن دچار آلزایمر شده، به کودکان فحش‌های بد یاد می‌دهد.مردم به طور دوره‌ای قرعه‌کشی برگزار می‌کنند و چند نفر از واجدین شرایط را در اختیار میلیون‌ها خودروساز قرار می‌دهند. خودروساز هیچ‌ گونه اختیاری برای انتخاب جنسیت، ابعاد، ویژگی‌های فنی و رنگ افراد منتخب ندارد و تنها باید کل سرمایه‌هایش را بیاورد وسط تا به زور بتواند یک انسان بی‌کیفیت که دنده‌اش هم به خوبی جا نمی‌رود، دریافت کند. از طرفی دولت به خودروسازان اجازه‌ی واردات آدم‌های خارجی باکیفیت را نمی‌دهد و هر بار خودروسازان چنین درخواستی مطرح می‌کنند، دولت به طور رندوم یکی از انگشتان دستش را به آن‌ها نشان می‌دهد که به نشانه‌ی هیس است.عمده‌ی مردم خواب راحتی دارند و تنها عده‌ی اندکی خواب به چشمانشان نمی‌آید. از جمله‌ی این افراد، می‌توان به نمایندگان مجلس اشاره کرد. نمایندگان از هر فرصتی برای بیدار ماندن استفاده می‌کنند؛ چرا که ملت بر روی تخم چَشم نمایندگان قرار دارد. همچنین میانگین تعداد شغل نمایندگان مانند دیگر مسئولین، به ازای هر نفر حدود ۰.۶ شغل است. درحالی که مردم عادی هر کدام ۵ یا ۶ شغل پردرآمد دارند.لوازم خانگی باکیفیت ایرانی مثل چی در بازار ریخته‌است و کسی سراغ نمونه‌های خارجی نمی‌رود. دمای داخل یخچال‌های خارجی کویر لوت است. درحالی که ظاهر یخچال‌های ایرانی شبیه مونیکا بلوچی و داخلشان قطب شمال می‌باشد.خارجی‌های بسیاری با پای پیاده رشته‌کوه‌های جیریسان کره‌ی جنوبی را طی می‌کنند تا بتوانند لوازم خانگی ایرانی را به کشورشان وارد کنند.در دو سال اخیر، پاندمی کرونا در جهان میلیون‌ها کشته به همراه داشته‌است. تعداد کشته‌شدگان کرونا در ایران ۰ بوده و ۶۳ نفر هم در اثر کرونا به دنیا آمده‌اند.روزانه ۲ تا ۳ هزار کرونا به ایرانی مبتلا می‌شوند و جهش‌های جدید ایرانی، کرونا را تهدید می‌کند. پوشیدن ماسک به کرونا توصیه می‌شود با این حال ایرانی‌ها قطر اندکی دارند و از منافظ ماسک هم عبور می‌کنند.هزینه‌ی دندان پزشکی بسیار ناچیز و اندک است و به همین دلیل، خانواده‌های ایرانی اوقات فراغت خود را در مطب‌های دندان پزشکی می‌گذرانند. بیمه‌های درمانی در ایران بسیار فراگیر و پول خرج‌کن هستند و حتی خدماتی مانند بتادین زدن و چسب زخم را هم پوشش می‌دهند.از طرفی هزینه‌ی دندان پزشکی در خارج آن‌قدر بالاست که بسیاری از خارجی‌ها عطای ترمیم دندان را به لقای کشیدن دندان می‌بخشند. این موضوع، دندان پزشکان خارجی را به پزشکانی دندان‌کِش تبدیل کرده‌است. تنها بیمه‌ی موجود در کشورهای خارجی بیمه‌ی حضرت عباس است؛ که آن هم چون تحت تحریم‌های ظالمانه‌ی ما قرار دارند، نمی‌گذاریم استفاده کنند.تغییر اقلیم ایران در سال‌های اخیر، زنگ خطر پرآبی را به طور جدی به صدا درآورده‌است. سدسازی‌های اصولی نیز سبب تولید آب فراوانی شده‌است. به طور کلی از هر حفره‌ای به غیر از حفره‌ی لوله‌ی بخاری، آب خارج می‌شود.کلماتی مانند عطش، خشک و خشک خشک، سال‌هاست که از ادبیات کشورمان حذف شده‌اند و از بیسکوییت ساقه طلایی به عنوان مرطوب‌کننده‌ی گلو استفاده می‌شود.در کشور همسایه، افغانستان، مطلوبان قدرت را در دست گرفته‌اند. مطلوبان بسیار مهربان هستند و از چهره‌های مهربانشان، عطوفت شکوفه می‌زند. علاوه‌ بر این‌، مطلوبان مواد مخدر موجود در اقصی نقاط دنیا را جمع کرده و در افغانستان امحا می‌کنند. ایشان همچنین به نظافت شخصی بسیار اهمیت می‌دهند و تنها چیزی که از یک مطلوب قابل جدا کردن نیست، لیف و ژیلت است.سرانه‌ی مطالعه در ایران روزی ۲۴ ساعت و ۱۷ دقیقه است. بالا بودن سرانه‌ی مطالعه باعث شده مردم برای کارهای دیگرشان فرصت کافی نداشته‌باشند. در همین راستا صدا و سیما برنامه‌ای با نام &quot;کتاب بسته&quot; پخش می‌کند.حدود ۱۷،۱۸ هزار نشریه در کشور به چاپ می‌رسد و بسیاری از خبرگزاری‌های خارجی نیز در ایران فعال هستند. برای مثال خبرنگار CBC، کامران نجف‌زاده در ایران حضور دارد و گزارش‌هایی مبنی بر بدبختی مردم ایران ضبط می‌نماید.سرعت دانلود در ایران حدود ۲۵۰۰ مگ است که ۵۰۰ مگ آن را وزیر ارتباطات شخصاً از جیب گذاشته‌است. فیلترینگ نیز به معنای تصفیه روغن موتور است و معنای دیگری ندارد.سرعت اینترنت آن قدر بالاست که وقتی آنلاین سریال می‌بینیم، انگار سید جواد هاشمی در استخر خانه‌ی خودمان لخت شده‌است. اگر صبح زود که سرعت بالاتر هم هست سریال را ببینیم، سید کرال پشت هم اجرا می‌کند.و در نهایت در ایران ۱۴۰۱، تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت</description>
                <category>Maxi_mimalianos</category>
                <author>Maxi_mimalianos</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 02:00:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات یک حراست دانشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@Maxi_mimalianos/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-oayfwbq1dcvz</link>
                <description>من در خانواده ای معمولی، در شهری معمولی و از پدری، ببخشید مادری معمولی به دنیا آمدم. به صورت خیلی معمولی بزرگ شدم. در بزرگسالی، وضعیت اقتصادی جامعه به شکلی غیرمعمولی به من فشار آورد و من به صورت کاملا معمولی به شغل &quot;حراست دانشگاه&quot; روی آوردم.اوایل یک مدت شل گرفتم. یعنی کاری با کسی نداشتم. اما حسن از همان ابتدا سفت میگرفت. حسن فقط به دانشجوها نگاه میکرد؛ اگر خوشش می آمد که هیچ اما اگر بدش می آمد...یک بار یک دانشجوی پسر را فرا خواند و اسمش را پرسید. اسم پسر امید بود. اما حسن از اسم امید متنفر بود.بنابراین کارت دانشجویی اش را گرفت، به پنج قسمت تقسیم کرد و روی سرش ریخت؛ یک لگد به او زد، فحش داد و پرونده ای به کلفتی یک موز برایش درست کرد و در یک کلام به طور کامل او را سایید.به دفتر رییس احضار شدم. رییس مثل همیشه نبود. خیلی ناراحت بود. غم چهره معصومش را فراگرفته بود. گفتم: رییس جان فدایت شوم چرا پریشانی؟با حالتی مغموم بغضش را به سختی قورت داد و گفت: شنیده ام شل میگیری...سرم را پایین انداختم. حرفی برای گفتن نداشتم. دستم را گرفت و کنار خودش نشاندم.با دست راستش دست چپم را گرفته بود. دست چپش را هم روی دستم گذاشت. اشک توی چشم هر دومان جمع شده بود.گفتم: چرا ولم نمیکنی؟ چرا نمیذاری شل بگیرم؟گفت: ول کنم به سفت بگیرت اتصالی کرده، خراب شده.-سفت بگیرم چیکار کرده؟-سفت بگیرت همون کاری رو با هام کرده که حسن با اون دانشجوی بدبخت کرد.گفتم تمومش کن لعنتی، من حراستم باور میکنم، اون وقت اگه سفت نگیرم میمیرم.گفت سفت گرفتنی که انتخابی نباشه جزیی از حراسته، من میخوام برام انتخابی سفت بگیری.گفت الان دقیقا ده روز و 5 ساعت و 3 دقیقست سفت نگرفتی.و من برگشتم سر کارم. رئیس خدای من شده بود و من در خودم چیزی جز رییس نمیدیدم.در همان حس و حال بودم که دو پسر به همراه هم وارد دانشکده شدند!از آنجایی که میدانستم وقتی دو پسر با هم باشند قطعا نفر سومشان شیطان است، به سمتشان رفتم.به اولی گفتم: چرا پیرهنت کوتاهه؟گفت کجاش کوتاهه؟؟گفتم دستاتو ببر بالا. بالا برد و دیدم پایین ترین نقطه پیراهنش کمی بالاتر از زانو هایش است.گفتم روی دستات وایسا.بنده خدا روی دستانش هم که ایستاد باز هم پیراهنش بالای کمرش نیامد که بتوانم گیر بدهم.گفتم پیرهنتو دربیار.گفت زیرش چیزی نپوشیدم.گفتم اشکالی نداره، دربیارپیراهنش را درآورد. گفتم خجالت نمیکشی لخت توی دانشکده میگردی؟؟ یک صندلی داخل آستین همان پیرهنش کردم و کاری کردم که تا 5 سال از کلیه حقوق یک شهروند عادی محروم باشد.رفتم سراغ دوستش. دیدم بیچاره پیراهنش را تا زیر کفش هایش پایین کشیده.او را هم به جرم پوشیدن پیراهن بلند از حق تحصیل محروم کردم. که البته از حق نگذریم خودش الآن خیلی است و هر از چندگاهی برای دست‌‌بوسی به محضرم می‌رسد.خلاصه همهههههه را زخمی کردم، همه را. دیسیپلین کاری ام طوری بود که همه روزی سه بار بیایند، عرض ادب بکنند و من هم آدم حسابشان نکنم و به آنها جواب ندهم.طوری سفت گرفته بودم دختر ها وقتی پسر میدیدند، جیغ کشان فرار می کردند. و پسر ها هم دیگر هیچ حسی به هیچ چیزی نداشتند. کلا همه چیز گل و بلبل بود. تا این که رئیس دوباره احضارم کرد. دم دفتر رسیدم. گیج شده بودم. همه چیز که خوب بود، من هم که سفت گرفته بودم. پس چرا احضار؟؟ در زدم و وارد شدم اتاق تاریک بود. کسی داخل نبود. بیشتر که وارد شدم، ناگهان چراغ ها روشن شد. چند بادکنک ترکاندند و دست زدند. همه حراست ها بودند.برایم خواندند: سفت بگیرش قشنگه، هم زبونیش قشنگه، وقتی رئیس میگه بیا، اومدنش قشنگه.حسن به رئیس برف شادی پاشید، من هم کیک مالیدم توی صورتش. خیلی شب خوبی بود. رئیس از من به خاطر تلاش هایم تقدیر کرد.خداراشکر اوضاع هم چنان خوب است.گیر دادن به ماشین دانشجو ها، پاچه شلوار، لاک ناخن، هندزفری سفید، مو، دست، دریچه آئورت، شیر مرغ و جون آدمیزاد هم همچنان روال است.زندگی ام هم با همان حقوق حراستی میگذرد. دخترم هم امسال کنکور دارد. سال بعد دانشگاه می رود.کسی از گل به او نازک تر بگوید یا به او گیر بدهد، دهانش را صاف میکنم.</description>
                <category>Maxi_mimalianos</category>
                <author>Maxi_mimalianos</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 14:24:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>