<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مازیاراحمدموری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MazyarAhmadmori</link>
        <description>دانش آموز فلسفه و روانشناسی/ کمی در اعماق جان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:03:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/103464/avatar/CAFEx1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مازیاراحمدموری</title>
            <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در جستجوی آرامش 1</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-1-cqdfmkpel42i</link>
                <description>برای سالم ماندن و امنیت داشتن هر وسیلهٔ مهمی محافظت و نگهداری صحیح و اصولی از آن الزامی است.مثلاً در نگهداری کتاب چه مواردی باید لحاظ شود تا عمر مفید داشته باشد و تا سالیان سال قابل‌استفاده باشد؟ به عنوان مثال از دسترس آب دور باشد در جای مناسب مثل قفسه یا کشو نگهداری شود و موارد لازم دیگر.مساله اصلیحال ذهن انسان که مولد روحیه و وضعیت زندگی ما است باید چگونه و به چه روشی نگهداری شود؟ تا اولاً دچار بحران‌های روحی نشود و همین‌طور توان حل مسائل و چالش های مختلف زندگی را داشته باشد؟ذهن ما بانک ذخیره‌سازی اطلاعات باورها و ارزش‌های ما است که از بدو تولد تا به امروز با دو ورودی اصلی مهم گوش‌ها برای شنیدن و چشم‌ها با دیدن اطلاعات مختلفی را در خود ذخیره کرده و طبق ساختاری که دارد به طبقه‌بندی و ذخیره‌سازی آنها می‌پردازد.این اطلاعات شامل موارد زیر می­شود:خاطرات تلخ‌وشیرینباید و نبایدهایی که والدین­مان به ما ابلاغ کرده‌اند، همین طور تشویق‌ها، تنبیه‌ها، واکنش‌های رفتاری مختلف که به رفتار ، اعمال و گفتار ما داشته‌اند.بررسیکدام یک از حالات احساسی به سراغتان می‌آیند و اثرگذاری و کیفیت آن چه مقدار است؟احساساتی مثل تنهایی، بی‌لیاقتی، بی‌ارزشی، احساس گناه، بیچارگی، حقارت و مواردی دیگر عامل تولیدکننده و محرک این احساسات اندیشه و سبک‌فکری شماست که به سراغ شما می‌آیند.حال چگونه به این احساسات منفی خاتمه و احساسات مثبت را جایگزینشان کنیم؟احساساتی مثل: احساس ارزشمندی و توانایی و کارآمدی قدرت عزت‌نفس اعتمادبه‌نفس آرامش خونسردی و غیره.داخل مقاله بعدی به بررسی جزییات فرایند شکل گیری ذهنیت ها و هیجانات مختلف مان می پردازیم ...در جستجوی آرامش 2تا بعد ...</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2024 20:38:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی آرامش 2</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-1-y6r3jiomplpa</link>
                <description>تو دنیای پراسترس و پراضطراب امروز اگه مهارت لازم برای مواجهه و مدیریت درستی بر هیجانات خودمون نداشته باشیم، کار و زندگی خیلی برامون سخت، حتی غیرممکن میشه و زندگی رو از حالت عادی و روبه‌جلوش خارج می کنه و نتیجه­ ای جز نارضایتی عمیق از خودمون و زندگی برامون نمی­ذاره.تو این مقاله قراره که با دونستن چند نکته ساده از روانشناسی شناختی به عامل فعال کننده هیجانات مون آگاه بشیم و روش تسلط بر اونا رو بدست بیاریم.گام اولدر طول روز کدوم یک از هیجانات یا ذهنیت­ ها رو بیشتر تجربه می­ کنید؟اون هیجانات رو مشخص کنید.حتی با کدوم نوع از ترس­ها بیشتر مواجهه میشید؟اون ها رو هم مشخص کنید.گام دومچه رفتارهایی از دیگران یا چه موقعیت ­هایی این هیجانات رو براتون بوجود میاره؟گام سومبعد از مشخص کردن این رفتارها، داخل چه محیط­ و موقعیت­ هایی بیشتر دچار این ترس ­ها و هیجانات میشید؟ شاید پیدا کردن و شناسایی این هیجانات، ترس­ ها و موقعیت­ ها چند روزی طول بکشه و هیچ کاری جز پیدا کردن و ثبت کردنشون نداشته باشید. پس به حالت زندگی خود ادامه بدید و در موقعیت­هایی که هیجانات و افکارتون فعال میشه رو دقیق ثبت کنید.بعد از چند هفته یا چند ماه که افکار و هیجاناتتون  رو ثبت کردید، می ­بینید که موارد تکراری داخل لیستتون وجود داره. اونها رو وارد لیست زیر کنید.خود این تمرین گام اصلی برای خودشناسیه و ما رو برای تغییر و بهبود روحیه­ مون آماده می­ کنه. تا بعد ...</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 21:33:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چک‌لیست کاربست درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ACT</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%DA%86%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-act-anxtycr6pary</link>
                <description>در این چک‌لیست می‌توانید اقداماتی مختلف را برای افزایش‌پذیرش و تعهد خود قرار دهید. مثلاً اهداف هفتگی یا ماهانه، تمرین­های روزانه برای تمرینات آرامش‌بخش و اثرگذار. همچنین می‌توانید برای هر مورد یک بخش جداگانه برای یادآوری هدف و مأموریت هر اقدام اضافه کنید. مهم‌ترین کاربرد این چک داشتن تمرکز و استمرار در تمرینات ACT  است.این موارد می‌توانند به افراد کمک کنند تا بهترین نتیجه‌ها را از فرایند درمان خود به دست بیاورند.۱. پذیرش (Acceptance)o احساسات منفی خود را شناسایی کرده‌اید؟ (مثلاً غم، خشم، اضطراب)o احساسات و افکار منفی خود را بدون قضاوت می‌پذیرید؟o سعی می‌کنید احساسات را به‌جای فرار از آن‌ها، تجربه کنید؟۲. آگاهی از لحظه حال (Mindfulness)o روزانه زمانی را برای تمرینات مدیتیشن یا تنفس عمیق اختصاص می‌دهید؟o سعی می‌کنید در فعالیت‌های روزمره خود، به جزئیات توجه کنید (مثلاً طعم غذا، صداها، احساسات بدنی)؟o می‌توانید افکار خود را مشاهده کنید بدون اینکه به آن‌ها واکنش نشان دهید؟۳. خودآگاهی (Self-as-Context)o می‌توانید خود را به‌عنوان ناظر افکار و احساسات خود ببینید؟o می‌توانید بگویید &quot;من این فکر را دارم&quot; به‌جای &quot;من این فکر هستم&quot;؟o می‌توانید به تجربیات گذشته خود نگاه کنید و آن‌ها را به‌عنوان بخشی از زندگی‌تان ببینید، نه تمام آن؟۴. ارزش‌ها (Values)o ارزش‌های اصلی خود را شناسایی کرده‌اید؟ (مثلاً خانواده، دوستی، رشد شخصی)o اهدافی را بر اساس ارزش‌های خود تعیین کرده‌اید؟o رفتارهای روزمره خود را بررسی می‌کنید تا ببینید آیا با ارزش‌های شما همخوانی دارند؟۵. تعهد به عمل (Committed Action)o اقداماتی را برای نزدیک‌شدن به ارزش‌های خود انجام می‌دهید؟o اهداف خود را به‌صورت SMART (خاص، قابل‌اندازه‌گیری، قابل‌دستیابی، مرتبط، زمان‌دار) تعیین کرده‌اید؟o به طور منظم پیشرفت خود را بررسی می‌کنید و در صورت نیاز، تغییراتی در برنامه‌تان ایجاد می‌کنید؟۶. توجه به افکار (Cognitive Defusion)o تمریناتی برای فاصله‌گذاری از افکار منفی انجام می‌دهید؟ (مثلاً تصورکردن افکار به‌عنوان ابرهایی که از آسمان عبور می‌کنند)o می‌توانید از زبان متفاوتی برای توصیف افکار خود استفاده کنید؟ (مثلاً به‌جای &quot;من نمی‌توانم این کار را انجام دهم&quot;، بگویید &quot;این فکر وجود دارد که من نمی‌توانم این کار را انجام دهم&quot;)o سعی می‌کنید تجربیات جدیدی را امتحان کنید که ممکن است با افکار منفی شما در تضاد باشد؟لینک کانال تلگرامجهت دریافت مطالب و محتواهای مازیار احمدموری</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 19:11:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت تعالی</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-hqpdhzd0rpik</link>
                <description>لغت تعالی به معنای «ورای چیزی رفتن» یا «صعود» است.یک تجربهٔ متعالی یا رازآلود، تجربه‌ای است که در آن احساس می‌کنیم از جهان روزمره فراتر رفته‌ایم تا واقعیتی عالی‌تر را تجربه کنیم. در اندیشهٔ بودائیسم تعالی به پرواز تشبیه می‌شود. جوینده سفرش را روی زمین آغاز می‌کند؛ اما بعد به سمت بالا حرکت کرده و سقف را می‌شکافد.آدام اسمیت:حیرت زمانی رخ می‌دهد که چیزی بسیار جدید و منحصربه‌فرد حاضر می‌شود و حافظه هیچ سابقه‌ای از آن تصویر یا تجربهٔ عجیب ندارد به‌عبارت‌دیگر حیرت مدل‌های ذهنی که ما برای درک معنای جهان به کار می‌بریم را به چالش می‌کشد.در نهایت فرد می‌بایست این نکته را درک کند که قادر است از افکار احساس حواس و تجارب خود فاصله گرفته و آنها را با نگاهی خنثی مشاهده کند و اجازه ندهد این عناصر او را تحت‌تأثیر قرار دهند.در مکتب بودا، مراقبهٔ هوشیاری مسیری به سمت روشنگری یا درک این مطلب است که خویشتن توهمی بیش نیست. در طی مراقبه لایه‌های خویشتن کنار زده شده و در نهایت تجربهٔ خام فرد از جهان به‌نحوی‌که واقعاً هست باقی خواهد ماند. جهان در این تجربه واقعیتی است که وحدت و همبستگی درونی آن را تعریف می‌کند و نه روایاتی که نفس از آن برای ما نقل می‌کند.اگر چه به گفتهٔ ویلیام جیمز لحظهٔ تعالی سرانجام پایان می‌یابد؛ اما ردی پاک‌نشدنی بر روان فرد بر جای خواهد گذاشت. ممکن است افراد بعد از تجربهٔ جدایی از خویش تغییراتی بنیادین داشته باشند.محققان دریافتند افرادی که تحت‌تأثیر شکوه طبیعت قرار گرفته بودند در مقابل دیگران اهمیت کمتری به خود می‌دادند و به همین دلیل حس بخشندگی بیشتری در آنها ایجاد شده بود. در واقع حس خودبینی در این افراد از بین رفته بود. آنها تکبر و برتری بینی که در وجود بسیاری از ما نیز هست را کنار گذاشته بودند در عوض به جهان بیرون از خویش قدم گذاشتند تا با دیگران اتصال پیدا کرده و بر آنها تمرکز کنند.برشی از کتاب قدرت معنا</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 20:28:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان، امروز، معنی و شاید چند چیز دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-d15duqt5xc8c</link>
                <description>· مراد از انسان امروز چه انسانی است؟· مرز میان انسان امروز و انسان دیروز، که علی الادعا زندگی اش معنادار بوده است، کجاست؟!· انسان امروز چه زمانی پای به جهان نهاده است؟عصر جدید، زمانی پدیدار شد که دانشمندان سده هفدهم به آنچه&quot; علل غائی &quot; خوانده می‌شد، پشت کردند. می‌توانید در تاریخ اروپا خط واضحی رسم کنید که آنرا به دورهای که طول‌هایشان اختلاف بسیار دارند تقسیم کند. این خط از زمان حیات گالیله می‌گذرد. انسان اروپایی پیش از گالیله چه از مشرکان باستان و چه از مسیحیان متاخرتر جهان را مشمول طرح و هدف می‌دانست، اما پس از گالیله آن را به کلی بی هدف می‌داند. - مصطفی ملکیان،1382گالیلئو گالیلهمهم‌ترین بحران‌های انسان امروز:1. بحران رهاشدگی، تنهایی، ترس و ناامنی: انسان امروز گرچه طبیعت را آرام خود ساخته و این مشغولیت به تکنیک‌ها و ابزارها او را از بسیاری از حقایق غافل کرده است، اما درباره مسائل روحی خویش به پیشرفت نامحدود بشر و رسیدن به سعادت و لذت نامحدود برای انسان‌ها شکست خورده است. انسان گرچه بسیاری از آرزوهای خود رسیده است بازهم احساس ناامنی و تنهایی می‌کند چرا که با داشته‌های خود نیست که به خوشبختیمی رسد بلکه خوشبختی یک حس درونی است و فرد باید از درون غنی شود. داشته هانیست که به انسان احساس هویت و آرامش می‌دهد بلکه بودن و وجود انسانی است کهباید لبریز باشد. &quot; بودن &quot; نقطه مقابل &quot; داشتن &quot; و خودخواهی و خودپسندی است. بودن فرآیند جوشش و زاییدن آن چیزیست که در درون خود شخص جریان دارد. - فروم، 13822. بحران علم زدگی: اندیشمندان دنیای جدید از لفظ علم scienc تنها مفهوم کاربرد جاری آن در زبان انگلیسی را می‌فهمند، اما واقعیت این است که در گذشته مفهوم علم باا آنچه امروزه به کار برده می‌شود متفاوت بود. امروزه منظور از علم و معرفت به جهان مادی است که بر اساس خرد ورزی و تجربه باوری حاصل می‌شود، اما در مقام بازشناسی علوم سنتی از علوم جدید، می‌توان از علم مقدس و علم نامقدس سخن گفت.) حسین نصر،1379 (این چنین است که مطلق علم ارزشی ندارد بلکه علمی با ارزش است که هدف معلوم آن با ارزش تر و برای رفع مشکلی از مشکلات معنوی انسان باشد. علوم ظاهری که به سعادت بشر ختم نمی‌شوند جز بحران و سرگشتگی چیزی به روح انسانی اضافه نمی‌کنند. - حسین نصر،13793 . بحران مادی گرایی: انسان متعلق به جهان مدرن که در دل مناسبات مجازی و صنعتی قرار دارد می‌کوشد خود را با این نظام وفق دهد اما به طبیعت انسانی و نیازهای روحی وی پاسخ داده نمی‌شود. اگر انسان کنش پذیر و انفعالی یا ملول و بی احساس باشد یا مغز یک بعدی داشته باشد آثار بیمارگونه ای مانند اضطراب و یأس و ناامیدی و گم کردن شخصیت و بی تفاوت بودن به زندگی و شورش در عوض ظاهر می‌شود.&quot;آثار دراز مدت در جهان مجازی) جهانی که در آن اتوماسیون و کامپیوتر، ضبط و ربطامور انسان‌ها و ماشین‌ها را در دست دارند . (از نقطه نظر سلامت روحی و ذهنی انسان، به راستی ترسناک است &quot;. - اریک فروم، 13804 . بحران خود محوری و تک روی: یکی از مشکلات بشر امروز آن است که جز برای خود و منافع خود برای هیچ چیز ارزشی قائل نیست. حرص بشر امروزی از آن روز که همه چیز را برای خود می‌خواهد و برای ارضای نفس از هیچ کاری رویگردان نیست. مهر و عشق و علاقه از دنیای امروز رخت بر بسته است. علاقه به این معنی است که فرد از خود فراتر رود و در برابر جهان باز باشد و به عبارتی خود را به درون جهان پرتاب کند. علاقه برپایه کوشش و فعالیت استوار است و شکلی از پیوستگی و ارتباط با دنیاست که به فرد اجازه می‌دهد در پیوند با روح هستی قرار گیرد. - اریک فروم،13805 . بحران از خود بیگانگی و غفلت از اصل خود: غربت انسان در جهان ماجرای غم انگیز است که از خود بیگانگی را تحقق می‌بخشد در قرون اخیر میان فلاسفه مغرب زمین مسئله از خود بیگانگی به شدت مطرح بوده است. البته این مسئله در میان فیلسوفان غرب و فیلسوفان اسلامی با دو دید متفاوت نگریسته شده است. فیلسوفان و نویسندگان مغرب زمین بیشترین مسئله را از دیدگاه اجتماعی درباره گفتار و کردار و پیشه انسان بررسی کردند. دکتر حمید عنایت می‌نویسد:بزرگ‌ترین مصیبت انسان از خود بیگانگی نداشتن و اختیار است چنین انسانی در حقیقت اسیر ملاحظات و فرمان گذار ضوابط نادرست است که گویی رشته‌های نادیدنی بر گردنه و استوار می‌دارد و به هر سویش که بخواهد می‌کشاند. - ابراهیمی دنیایی /1379انسان از خود بیگانه از طبع ذاتی و نهاد طبیعی و حقیقی خود جدا می شود و واقعیت وجودی خود را گم می‌کند. از ین گفته برمی آید که از خود بیگانگی انسان با آنچه در عرف دورویی و یا نامیده می‌شود در ماهیت یکسان است، با این فرض که دوروئی همیشهآگاهانه صورت می‌گیرد ولی خود بیگانگی غالباً ناآگاهانه روی می‌دهد. به علاوه درد رویاراده فردی دخالت دارد ولی انسان از خود بیگانگی بیشتر به اجبار طبیعت اجتماعی ازطبع ذاتی و نهاد حقیقی خود می‌گسلد. لذا می‌توان گفت ازخودبیگانگی معلول ناروایی نظام اجتماعی است. - ابراهیمی دینانی، 13796. بحران بی معنایی و بی هدفی آفرینش: بشر امروز اگر معنا و هدفی برای آفرینش قائل نباشد به پرسش ی مصرفی دست ساخته خود می‌پردازد و ارزش‌هایی را بر زندگی خود حاکم می‌کند که هیچکدام به سعادت و رفاه روحی او منجر نمی‌شود. انسان در جستجوی حقایق علمی به پیوندهای درخشانی رسید اما با تاکید یکجانبه بر تکنیک و مصرف مواد پیوستگی اش را با خود و زندگی از دست داد با از دست دادن ایمان مذهبی و ارزش انسانی قابلیت تجربیات عمیق احساسی و رنج و سرمستی حاصل از آن از دست رفت. - اریک فروم،13807. بحران ناآرامی و اضطراب: مهم‌ترین مشکل بشر امروز که روانشناسان و جامعه شناسان آن را مهم‌ترین اختلال روحی این دوران می‌دانند اضطراب و ناآرامی است بشر که پیوندی با جهان و طبیعت و ذات هستی ندارد بی قرار و نگران شده است خود را با دوستی، عشق، ارضای نیازها، خوشگذرانی‌ها و ... سرگرم می‌کند تا به آرامش برسد، اما اضطراب وجودی اش برطرف نمی‌شود و سکینه و آرامش لازم را نمی‌یابد .....</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Apr 2024 02:41:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز تکفیرش می کنم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D9%81%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-uuu3nvobztjl</link>
                <description>نوشته ای (مثلا شعر) که امروز تکفیرش می کنم ... هجمه‌ی عجیبی‌ستدر این برکه‌ی بی آب تنهاییکدام یک مسیر فرجام شب تنهایی‌ام ؟کجا نشانی از نجوای آن جغد بی‌قرار شب ؟یاد آن زمزمه‌ی روز طلوعو چشم به راه آغوش گرم خورشیددر آن نگاه بی‌احساس آسمانکدام یک نشان ساحل یک لحظه آرامش تیرگی این دریای بی‌انتهاست؟کی روز رسیدن به کلبه آرامش آن جنگل تنهایی‌ام ...؟من گذری داشتم از صدااما دریغ از یک جوابتابستان 1394</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 15:02:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این همه نارضایتی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-i8qmkl0w8mgv</link>
                <description>ما بخش قابل‌توجهی از عمرمان را در حال معاشرت و ارتباط با دیگران هستیم. درخواست‌کردن، اعتراض‌کردن، آموزش‌دادن، یادگرفتن، محبت‌کردن، محبت دیدن و انواع دیگر از اشتراک‌گذاری کلامی و حسی که به یکدیگر منتقل می‌کنیم که نقش اساسی در رضایت ما از زندگی دارند و اگر توان و مهارت­های ارتباطی را داشته باشیم، قطعاً کیفیت زندگی و احوال ما رشد قابل‌توجهی خواهد داشت.دلایل نارضایتیهمهٔ ما خواهان روابط دوستانه و رضایت‌بخش با دیگران هستیم؛ اما اغلب به نتیجهٔ دلخواه در روابطمان نمی‌رسیم. دلیلش چیست؟ خشم، نارضایتی، عدم اعتماد. دلیل این نارضایتی‌‌ها در روابط چیست؟ چه مقدار میل و رغبت داریم تا به گفتگو با نزدیکان و کسانی که دوستشان داریم بپردازیم؟ و بدون ترس و واهمه از قضاوت و انتقاد شدن، محتوا و خواسته‌های ذهنی خود را با آن‌‌ها در میان بگذاریم؟ عامل اصلی این نارضایتی‌ها و اختلافات در روابطمان چیست؟ در سطوح و موقعیت‌های مختلف مثل: خانواده، محل کار و محیط‌های پیرامونمان که مدام با آن‌ها در ارتباط هستیم؟ اِشکال در کجای ذهن و زبان ماست که امکان احساس رضایت از روابطمان را کم می­کند؟دکتر ویلیام گلسر (بنیان‌‌گذار نظریه انتخاب) دلیل عدم رضایت از روابطمان را این‌گونه توضیح می‌‌دهد:همهٔ ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که می‌‌توانیم در آن ببینیم، بشنویم، لمس کنیم، بچشیم و ببوییم و به‌وسیلهٔ همین حواس مدام اطلاعات متفاوتی را وارد عالم ذهنی و تصورات خود می‌‌کنیم و این‌گونه است که رفته‌رفته دنیای ادراکی و شناختی ما از دنیا و زندگی شکل می‌گیرد که ما آن را دنیای واقعی یا واقعیات می‌‌نامیم و تصور می‌‌کنیم که برای همه یکسان است و همه مثل ما زندگی و دنیا را تعریف و تفسیر می‌‌کنند و خواسته‌‌های مشابه ما دارند. اما هیچ یک از ما درک واحد و یکسانی نداریم، با اینکه پذیرش این مطلب برای برخی مشکل است، بخصوص کسانی که به یافته‌‌های خود در مورد زندگی به‌شدت تعصب دارند.همهٔ ما دنیا را آن طور درک می‌‌کنیم که می‌‌خواهیم. خوش‌‌بینان و بدبینان در دنیای واحدی زندگی می‌‌کنند، دیوانه‌‌ها و عاقل‌‌ها هم همین‌طور، اما هر یک از دید خود آن را درک می‌‌کنند. بسیاری از ادراکات و تصورات ما می‌‌توانند نزدیک به ادراکات و تصورات دیگران باشد و اِلا به‌هیچ‌وجه نمی‌‌توانستیم ارتباط برقرار نماییم، اما درهرصورت این ادراک و تصور یکی نیست.نظریه انتخاب می‌‌گوید که دلیل ادراک متفاوت ما از واقعیت در مقایسه با دیگران این است که؛ ما دنیایی داریم بنام &quot;دنیای مطلوب&quot;، این دنیای کوچک و خصوصی که هر کس به فاصله کمی پس از تولد شروع به خلق آن می‌‌کند و در تمام طول عمر به این کار ادامه می‌‌دهیم و نکته اصلی اینجاست که دنیای مطلوب هیچ دو انسانی مشابه یکدیگر نیست.نیازها و خواسته‌هابسیاری از ما دربارهٔ نیازهای بنیادی خود هیچ اطلاعی نداریم. آنچه می‌‌دانیم چگونگی احساس ماست و همیشه می‌‌خواهیم احساس بهتری داشته باشیم. اگر از شما پرسیده شود که رابطهٔ مطلوب شما چیست و چگونه ویژگی‌‌هایی دارد؟ از سمت شما یا از شخص مقابلتان (کسی که با او رابطه نزدیکی دارید)؟ به‌عنوان همکار، دوست، همسر، برادر، مادر یا هر شخص دیگری که با آن در حال مراوده هستید؟ چه خواسته‌‌هایی از طرف مقابلتان دارید؟ چه رفتاری از سمت او شما را ناراحت یا عصبانی می‌‌کند؟ آیا از خواسته‌‌های شخص مقابلتان مطلع هستید؟شاید لازم باشد تا در مورد خواسته‌های خود و اشخاص موردعلاقه و نزدیک خود، اینکه چه دغدغه‌‌های فکری و خواسته‌‌هایی در روابطشان دارند اندکی فکر کنید. همین الآن نام پنج نفر نزدیک خود، کسانی که بیشترین هم کلامی و ارتباط را با آنها دارید را در نظر بگیرید و خواسته‌‌ها خود و آن‌‌ها را بررسی و تشخیص دهید و حتی اگر لازم است از آن‌‌ها درمورد خواسته‌‌هایشان سؤال کنید. همین‌طور شما هم از خواسته‌‌های خود به آن‌‌ها بگویید.چند تذکر پایه‌ایاولبدانیم که نمی‌‌شود شخصی را تغییر داد، مگر به خواست خودش. چون اراده، ذهنیت و دنیای مطلوب او در دسترس ما نیست، کنترل کاملی بر او نداریم و نمی‌‌توانیم و او نیز نمی‌‌خواهد که انتظاراتمان را به او تحمیل کنیم.دوماعتراض بیجا یا همان غرزدن را تاحدامکان کم و از بین ببریم. یعنی اعتراضمان به آدم اشتباه یا به روش اشتباه انجام ندهیم. فرض کنید به خانه برگشته‌اید و به دلیل گرانی کالایی که قصد خریدن آن را داشتید ناراضی هستید و این نارضایتی را که مقصر آن هیچ یک از اعضای خانواده‌‌تان نیست ابراز می‌‌کنید و این حال و اتفاق بد را نیز به آن‌‌ها منتقل می‌‌کنید، نتیجه چه خواهد بود؟ نظر اعضای خانواده‌‌تان درمورد شما چه خواهد بود؟سومبدون داشتن اطلاعات کافی و اندازه در مورد هر ابزار و شیئی که قصد کارکردن با آن را داریم؛ به‌یقین دیریازود مشکلات اساسی را برای ما به وجود خواهد آورد. دررابطه‌با انسان‌‌ها هم این‌گونه خواهد بود. تا ندانیم شخص مقابل ما چه می‌‌خواهد، چه می‌‌داند، هر اقدام و رفتاری نتیجهٔ خوشایندی نخواهد داشت.اما چگونه و چطور اطلاعات کسب کنیم؟ و به‌درستی اطلاعات و دنیای درونی خود را به‌طرف مقابل بگوییم؟ که این می‌‌تواند در شروع رابطه یا حتی در ادامهٔ یک رابطه باشد.دنیای درونی یکدیگر، علایق و خواسته‌‌های یکدیگر را به‌وسیلهٔ پرسش و گفتگوکردن بیشتر و دقیق‌‌تر بشناسید.از پنج نفر نزدیک خود، همسر، همکار، دوست، فرزندان یا والدین خود درمورد خواسته‌‌هایشان درمورد خود سؤال بپرسید.و اینکه دراین‌رابطه چه وظایف و مسئولیت‌‌ها و چه حقوقی دارم که باید از سوی طرف مقابل دیده و موردتوجه قرار گیرد.یا اگر نارضایتی از شما وجود دارد با پرسیدن یا درخواست اینکه &quot;چگونه باید عمل کنم؟ &quot; تعارضات را کم و تاحدامکان از بین ببرید؛ بنابراین گاهی امکان دارد جایی یا بخشی از رفتار یا موضوعی برایمان مبهم یا گنگ باشد که با پرسیدن سؤال به‌موقع می‌‌توان این گنگی و ابهام را رفع کرد.چهارماز سریع قضاوت‌کردن و نظر دادن بپرهیزید. با یک مجموعه مشاهدات محدود یا مطالب ناکافی در مورد رفتار یا شخصیت طرف مقابل سریع او را قضاوت نکنید و به پرسش و تأمل بیشتری بپردازید. اگر عملی انجام می‌‌دهد که از نظر شما نادرست یا مبهم است، بلافاصله بدون هیچ قضاوتی، دلیل کار را از طرف مقابل جویا شوید.محرک‌‌های رفتاریتمام رفتارهای ما هدفمند بوده و برای رفع یک یا چند نیاز درونی­مان نشئت می‌‌گیرد.پنج نیروی درونی یا نیاز اساسی که باعث شکل‌‌گیری رفتار از ما می‌شوند:۱-عشق و احساس تعلق             ۲-قدرت و پیشرفت            ۳-تفریح، لذت و سرگرمی۴-آزادی و استقلال                     ۵-بقا و عوامل وابسته به حیات ماچنانچه افراد در ارضای این نیازها موفق شوند، احساس شادکامی و رضایت خواهند کرد و بر زندگی خودکنترل دارند. افراد گاهی نیز برای ارضای نیازهای خود دست به انتخاب‌‌هایی می‌‌زنند که ممکن است مؤثر و کارآمد نباشد. در این صورت احساس ناکامی می‌‌کنند و برای کاهش احساس ناکامی خود دست به رفتارهای ناسالم مانند: خشم، پرخاشگری، افسردگی، نارضایتی، کم‌‌کاری، قهر، خشونت، لجاجت، مصرف مواد مخدر، شرب خمر و. ... روی می‌آورند.نیازهای واقعی ما در ارتباط عاطفی با دیگران تأمین می‌‌شود که در آن به دو نیاز اساسی روان‌‌شناسی انسان تأمین می‌‌شود.۱-نیازبه عشق و احساس تعلق            ۲-نیاز به احساس ارزشمندی برای خود و دیگراناگر راه درست ارضای نیازهایمان را نیاموزیم، در زندگی دچار درد و رنج فراوان خواهیم شد.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sat, 09 Mar 2024 18:37:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به یاد روزگارانی همچون هامون</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-xihaghwwptxr</link>
                <description>درباره شروع آشنایی من با فیلم هامون و شخصیت هامون (خسرو شکیبایی) به چیزی حدود ۱۰ سال پیش برمی­گردد. آن موقع شنیده بودم که مرحوم داریوش مهرجویی خالق اثر و بعدها مرحوم رضا براهنی بیان کردند که هامون به‌نوعی حدیث نفس آن‌هاست و برای من هم در آن دوران حدیث نفس بود و شباهت زیادی بین من و هامون وجود داشت.با ذکر این دو نکته، کوتاه دلیلِ من برای نوشتن این یادداشت، این است که اگر مخاطب در شرایط بحرانی مشابه هامون قرار دارد یا طوری زندگی می‌کند که سرانجام یا ادامه مسیر زندگی‌اش همانند هامون است؛ یعنی پر از ابهام، بلاتکلیفی و ناتوانی، با خواندن این یادداشت تاحدامکان از این بحران به چاره­ای برسد و با حس رضایتمندی بیشتری به سفر زندگی خود ادامه دهد.اما وجه اشتراک من و هامون چه بود؟داشتن سؤالات بنیادین و عمیق درباره عالم و زندگی و ناتوانی در رسیدن به جوابی مشخص و حداقلی به این سؤالات که باعث بی‌قراری، شناوری، سردرگمی، و اضطراب در شخص می­شود. همین‌طور عدم امنیت ذهنی به دلیل وجود زیادی از ابهام و عدم‌قطعیت در ذهن که همین امر باعث غفلت از سایر بخش‌های زندگی برای هامون و خود من شده بود.همین‌طور عدم تنظیم زمان کافی برای ارتباط با خانواده و انجام تفریحات بیرون از خانه، و نداشتن کار مشخص و ناتوانی در امرارمعاش حداقلی.سود مخاطب از مطالعه این جستارشخصی که در دوره نوجوانی یا جوانی یا حتی مسن‌تر مدام به دنبال پرسش‌های بنیادین خود درباره زندگی و عالم است و از دیگر بخش‌های زندگی خود که قبل‌تر در مورد آنها صحبت کردیم غافل شده است. مثل خانواده کار درآمد و این نکته که با داشتن هر مقدار معرفتی نسبت به عالم، همچنان در پی کشف راز دنیای بی‌انتها است. باید مراقب یکه‌تازی خود با این نوع سبک زندگی باشد.این تک‌بعدی زیستن شاید در ابتدا ارضاکننده نوعی از نیازهای غریزی وجودی ما باشد؛ اما رفته‌رفته بی‌توجهی به سایر ابعاد زندگی و نیازهای ما نارضایتی و آشفتگی­مان را در زندگی­مان ایجاد می‌کند که خود این حس نارضایتی هشداری برای تغییر شرایط کنونی زندگی است به عبارتی دیگر این هشداری برای آغاز سفر خود برای ترک منزل کنونی و رسیدن به منزلی دیگر است، چون به گفتهٔ یونگ مجبور هستیم تا در برخی از حوزه‌های زندگی رشد کنیم وگرنه حس نارضایتی به سراغمان می‌آید.هامون خیال می‌کرد با این نگاه و متفکرانه و عزلت گزینانه و همین روش زندگی در آینده او را به شخص فاضل و اندیشمند تبدیل خواهد کرد که خود این تصور و انتظار اشتباه از انتخاب نوع مدل زیستن به او نارضایتی و حس بی‌کفایتی داده و به همین دلیل از سوی مهشید همسرش طرد شده بود و در جایی می‌گوید:فکر می‌کردم یه چیزی می‌شوم؛ ولی هیچ ......... نشدم.برآورده‌نشدن انتظارات ذهنی­اش به او نارضایتی عمیقی از زندگی داده بود و شاید بتوان گفت که سخت‌ترین لحظهٔ زندگی هر شخص زمانی باشد که به خواسته­ها و انتظاراتش نرسد (به‌نوعی ترس و اضطراب به جایی نرسیدن).کلام آخرخانم کارل پیرسون در کتاب زندگی برازنده من، درباره ۱۲ مرحله در زندگی و با نام سفر قهرمانی صحبت می‌کند که هر یک از این مراحل یا منازل قابلیت و توانایی را به ما می‌دهد در حوزه‌ای مختلف زندگی و عدم حضور صحیح و به‌موقع در هر منزل افسردگی و نارضایتی را برای ما به وجود می‌آورد (قبل‌تر مختصری درباره این مطلب ذکر شد) نارضایتی فراخوان آغاز سفر و تغییر منزل به ما داده می‌شود؛ بنابراین با مطالب ذکر شده خودآگاهی نسبت به منزل و غفلت از سفر، مرحله اولیه رهایی از این احوال نابسامان است.دی‌ماه ۱۴۰۲لینک دانلود فیلم هامونبرشی از کتاب زندگی برازنده من</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 22:42:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند طیف مهم زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%B7%DB%8C%D9%81-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dlkgt3p3ytfw</link>
                <description>کدام یک از افکار، هیجانات، موقعیت ­ها و شرایط زیر حضور بیشتری در زندگی شما دارد؟هیچ‌کس من را دوست ندارد.من آدم بدرد نخوری هستم.نکند کسی از من ایرادی بگیرد.نکند کسی نقص‌هایم را متوجه بشود.مقایسه‌کردن خودمان با داشته­ ها و توانایی ­های بقیه. (فلانی دستاورد بیشتری نسبت به من در کارش دارد)تنها، کمرو و منزوی هستم.می­ ترسم کسانی که کنارم هستند من را برای همیشه ترک کنند.هیچ حامی و پشتیبانی داخل زندگی‌ام ندارم.هیچ رابطه ­ای را نمی‌توانم پایدار و مستمر نگه دارم.هیچ امیدی به خود و زندگی‌ام ندارم.هیچ‌کس من را درک نمی‌کنم.پذیرفتن یک مسئولیت ساده، خیلی برای من سخت است.مدام نگرانم و دل‌شوره دارم.حس عقب‌ماندگی در کار و زندگی‌ام دارم.احساس و هیجاناتم را نمی‌توانم خیلی خوب مدیریت کنم و سریع عصبی می ­شوم.نمی‌توانم لذت­ های آنی را به‌ خاطر اهداف بلندمدت رها کنم.مدام به بقیه سرویس می‌دهم و نیازهای آن­ها را بر طرف می­ کنم و به نیازهای خود بی‌توجه هستم.خیلی به درد و رنج حساس هستم.بخشیدن خطا و اشتباه بقیه خیلی برای من سخت است.مدام احساسات خود را سرکوب می ­کنم و درست و به‌ موقع آن­ها را ابراز نمی­ کنم.مدام استرس دارم و فکر می­ کنم اتفاق بدی در راه است.و اما برای التیام ...با کلیک بر روی هر یک از یادداشت های زیر می توانید آنها را مطالعه کنید ...ای رنج ها رهایم کنید...افکار مزاحماضطراب نداشتن جایگاه اجتماعی (1)اضطراب نداشتن جایگاه اجتماعی (2)برای یک پرسش بزرگبرای یافتن تکه ای از خودلینک دانلود فیلم ایرانی رگ خواب </description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 03:05:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب نداشتن جایگاه اجتماعی (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-2-ol6unhwemx8t</link>
                <description>وابستگی دروغینبه نظر می‌‌رسد که ما برای تحمل خود، اسیر محبت دیگرانیم. &quot;نفس&quot; یا خودانگاره‌‌ی ما را می‌‌توان مانند بادکنکی سوراخ تصور کرد. برای اینکه بادکرده باقی بماند تا ابد نیاز به هلیوم عشق بیرونی دارد و همیشه در برابر نوک سوزن بی‌‌توجهی آسیب پذیر است. در آن مقدار که ما با توجه دیگران بر می‌‌خیزیم وبا نادیده گرفتنشان سقوط می‌‌کنیم، چیزی وجود دارد که هم ما را هوشیار و هم پوچ می‌‌سازد.با توجه به وابستگی خودانگاره‌‌ی ما جای تعجب نیست که از نظر احساسی و حتی از نظر جسمی در خصوص جایگاهی که در جهان داریم نگرانیم. این جایگاه مشخص می‌‌کند که چه مقدار عشق به ما پیشکش خواهد شد و در نتیجه می‌‌توانیم خودمان را دوست داشته باشیم یا باید عزت‌‌نفسمان را از دست بدهیم. ما از اینکه چقدر در تاریخ موفق به حساب می‌‌آییم متأثر نمی‌‌شویم. تنها زمانی می‌‌توانیم خودمان را خوشبخت بدانیم که به اندازه یا حتی بیشتر از افرادی داشته باشیم که با آن‌‌ها بزرگ شده‌‌ایم، در کنارشان کار کرده‌‌ایم، آن را مثل دوست در کنار خود داشته‌‌ایم یا در قلمروی عمومی مشترکی قرار گرفته‌‌ایم. اگر مجبور شویم در کلبه‌‌ای سرد و باد گیرزندگی کنیم و زیر بار قوانین سختگیرانه‌‌ی اشراف زده‌‌ای که در قلعه‌‌ای بزرگ و گرم زندگی می‌‌کند کمر خم کنیم، ولی می‌‌بینیم که تمام افراد هم سطح ما در شرایطی مشابه زندگی می‌‌کنند، آنگاه شرایط ما هم عادی به نظر می‌‌رسد. قطعا شرایط تأسف باری است، اما زمین مساعدی برای کشت حسد نیست. در حالی که اگر خانه‌‌ای دلچسب و شغلی راحت داشته باشیم، اما در یک گردهمایی تجدید دیدار باهم مدرسه‌‌ای‌‌های سابقمان از یکی از حضار نابخرد بشنویم که برخی از دوستان قدیمی‌‌مان حالا در خانه‌‌ای بزرگتر از خانه‌‌ی ما سکونت دارند و با درآمد شغلی آن را خریده‌‌اند که از شغل ما اغوا کننده‌‌تر است، به احتمال زیاد با حس شدیدی از بدبختی به خانه بر می‌‌گردیم.مقایسهاین حس نشان می‌‌دهد که شرایط مختلف، شاید ما چیزی غیر از آن هستیم که وجود دارد؛ حسی که خواستگاه آن این است که در معرض دستاورد‌های برتر کسانی قرار می‌‌گیریم که فکر می‌‌کردیم با ما برابرند؛ حسی که در ما اضطراب و خشم بوجود می‌‌آورد. برای مثال اگر ما کوتاه قد باشیم، اما در میان افرادی هم قدخودمان زندگی کنیم، ذهن ما به سؤال‌‌های مبهمی درباره‌‌ی اندازه‌‌ی قدمان مشغول نخواهد شد: اما دیگران در گروهمان تنها کمی بیشتر از ما رشد کنند، ناگهان احساس ناراحتی می‌‌کنیم و در چنگال ناخشنودی و حسادت اسیر می‌‌شویم. با اینکه حتی کسری از یک میلی‌‌متری هم از قدمان کوتاه نشده است. هرچه تعداد افرادی که ما برابر با خود بدانیم و خود را با آنها مقایسه کنیم بیشتر باشد، احتمال بیشتری برای حسادت ما وجود دارد.وقتی تلاش نباشد، شکستی هم نیست. شکستی که نباشد، تحقیری هم نیست. بنابراین عزت‌‌نفس ما در این دنیا کاملا وابسته به این است که خودمان تصمیم بگیریم چطور باشیم و چکار کنیم. این عزت‌‌نفس حس ما را به واقعیت‌‌هایمان و پتانسیل‌‌های فرضی ما تعیین می‌‌کند.                                                         &quot;ویلیام جیمز&quot;معیار‌ها تغییر می‌‌کنندتا به امروز اگر جوامع پیشرفته درآمدهایی را که نسبت به گذشته افزایش زیادی داشته در اختیار اعضایشان می‌‌گذاشتند، به نظر می‌‌رسید که ما را ثروتمندتر می‌‌کردند. اما در حقیقت اثر اصلی آنها ممکن است فقیرتر کردن ما باشد؛ چون با پرورش انتظارات نامحدود، شکافی همیشگی بین چیزی که می‌‌خواهیم و چیزی که می‌‌توانیم بدست آوریم، بین کسی که می‌‌توانیم باشیم و کسی که واقعا هستیم باقی می‌‌گذارند. چنین تفاوت‌‌های بزرگی ممکن است باعث شود حتی از وحشی‌‌های بدوی هم بیشتر احساس محرومیت کنیم. وحشی‌های بدوی‌‌ای که تا زمانی که سقفی بالای سرشان، و چند سیب و دانه برای خوردن داشتند و اوقات‌‌فراغت عصرهایشان به &quot;آهنگ زدن با آلات موسیقی سنگی&quot; با استفاده از سنگ‌‌های تیز برای ساختن نیزه‌های ماهیگیری می‌‌گذشت، هیچ کمبودی احساس نمی‌‌کردند.هزینه‌‌های بیجا و بی‌‌نتیجههزینه‌‌ای که ما بخاطر انتظار بیش از حدخود درمقایسه باپیشینیانمان پرداختیم، اضطرابی ابدی است مبنی بر اینکه نکند از چیزی که باید باشیم، فاصله‌‌ی بسیاری داریم.معیارها درست‌‌اند؟هر جامعه‌‌ای درحالی که عده‌‌ای را محکوم می‌‌کند یا به عده‌‌ای بی‌‌توجه است، برای گروه خاصی از افراد عزت زیادی، قائل می‌‌شود. این تقسیم‌‌بندی ممکن است بر اساس مهارت، لهجه، خلق‌‌وخوی، جنسیت، صفات جسمی، آبا و اجداد، مذهب یا رنگ پوست باشد. اما چنین معیار مستبدانه و کنترل گرایانه‌‌ای برای موفقیت و شکست به هیچ‌‌وجه ابدی یا جهانی نیست. ثابت شده است خصوصیات یا ناتوانی‌‌هایی که دریک مکان یا دوره معادل موقعیت برتر باشند به مرور بی‌‌اهمیت می‌‌شوند با افراد دیگر به آن تمایل ندارند.حتی غیرمادی‌‌ترین افراد هم بدست آوردن ثروت را امری ضروری می‌‌دانند و برای فرار از رسوایی، دارایی‌‌های خود را به نمایش می‌‌گذارند و اگر نتوانند این کارا بکنند، احساس اضطراب می‌‌کنند و خود را شایسته‌‌ی سرزنش می‌‌دانند.&quot;وضعیت‌‌طبیعی&quot; که مردم در جنگل‌‌ها زندگی می‌‌کردند و هرگز وارد مغازه نشده و روزنامه نخوانده بودند، مردان و زنان بهتر خودشان را می‌‌شناختند و به خصوصیات اساسی‌‌ترین از یک زندگی شاد تمایل داشتند: عشق به خانواده، احترام به طبیعت، شگفتی از زیبایی جهان، کنجکاوی درباره‌‌ی دیگران و علاقه به موسیقی و سرگرمی‌‌های کوچک. &quot;تمدن تجاری مدرن&quot; بود که ما را از بین وضعیت بیرون کشید و در این دنیای بزرگ با حسادت و تمنا و رنج رها کرد.زیباترین و کامل‌‌ترین ماشین‌‌ها هم نمی‌‌تواند به ما ذره‌‌ای از رضایتی را بدهد که از رابطه‌‌ای خوب بدست می‌‌آوریم، درست همان‌‌طور که نمی‌‌تواند پس از جروبحث خانوادگی یا طرد شدگی به ما آرامش بدهد.در مجموع ما نه با مهمتر کردن خودمان، بلکه شناخت بی‌‌اهمیتی نسبی همه‌‌ی انسان‌‌های روی زمین برحس بی‌‌اهمیتی خود غلبه می‌‌کنیم. از این رو نگرانی ما برای اینکه چه کسی چند میلی‌‌متر از ما بلندتر است باید جای خود را به شگفتی از چیزهایی بدهد که میلیون‌‌ها بار بزرگتر از هر انسانی است، نیرویی که شاید بخواهیم آن را بیکران ابدیت یا به سادگی و شاید مؤثرتر از همه خداوند بنامیم.ترس از عادی بودنبا توجه به اینکه میل ما به برتری اجتماعی تا حد زیادی ریشه در ترس از &quot;عادی&quot; بودن دارد یا اینکه دیگران این‌‌طور درباره‌‌ی ما فکر می‌‌کنند. هرچه بیشتر فکر کنیم که افراد عادی حقیر، سطحی، خوار یا زشت هستند، بیشتر می‌‌خواهیم خودمان را از آن‌‌ها جدا کنیم. هر چه جامعه بیشتر فاسدتر باشد، فریب موفقیت‌‌های فردی بیشتر می‌‌شود. میل به موقعیت برتر جایی بیشتر خودش را نشان می‌‌دهد که زندگی &quot;عادی&quot; نمی‌‌تواند پاسخگوی وقار و راحتی متوسط باشد.هر قدر هم این اضطراب‌های موقعیت برای ما ناخوشایند باشند، تصور زندگی خوب بدون آنها سخت است، چرا که ترس از شکست و هتک حرمت خود در چشم دیگران نتیجه‌‌ی گریزناپذیر بلند پروازی، ترجیح یک نتیجه به نتیجه‌‌ای دیگر و احترام به احترام به افرادی بجز خودمان است. اظطراب موقعیت هزینه‌‌ای است که برای اذعان به‌‌ این موضوع می‌‌پردازیم که در ذهن مردم تفاوتی بین زندگی موفق و ناموفق وجود دارد. با وجود این اگر نیاز ما به موقعیت چیز ثابتی است، همیشه به دنبال جایی خواهیم گشت تا آن نیاز را ارضا کنیم. ما می‌‌دانیم نگرانی‌‌های ما درباره‌‌ی هتک حرمتمان اساسا در برابر مخاطبی بیشتر می‌‌شود که هر دو طرفمان روش قضاوتش را می‌‌شناسیم و به آن احترام می-گذاریم. اضطراب موقعیت تنها تا زمانی مشکل به حساب می‌‌آید که ریشه در ارزش‌‌های ما داشته باشد، چرا که ما وحشت زده‌‌ایم و به صورتی مافوق طبیعی فرمانبرداریم، زیرا به ما القا شده است این ارزش‌‌ها طبیعی و شاید حتی قوانینی خدادادند، و اطرافیان ما بنده‌‌ی آن ارزش‌‌ها هستند یا شاید قوه‌‌ی تخیل ما ترسوتر از آن شده است که ارزش دیگری برای خودمان تصورکنیم.برداشتی آزاد از کتاب اضطراب موقعیت نوشته آلن دوباتن</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 15:10:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب نداشتن جایگاه اجتماعی (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-1-pnj8u4vgedpn</link>
                <description>مطلب از اینجا شروع می‌شود که 1-ما چه تصور و تلقی از اهمیت و جایگاه خود در جهان و جامعه داریم؟2-و این تصور چگونه چشم‌‌اندازها و نوع تلاش‌‌ها و حسرت و احساس بد را در ما ایجاد می‌‌کند؟وابستگی شومتصویر ما از خود بسیار وابسته به تصویر دیگران از ماست. اگر افراد نادر(سقراط و عیسی مسیح)را کنار بگذاریم، در واقع، ما به نشانه‌‌های احترام از سوی جهان تکیه می‌‌کنیم تا بفهمیم که می‌‌توانیم خودمان را تحمل کنیم.پس از شکست، تحقیر پا پیش خواهد گذاشت: دانستن اینکه نتوانسته‌‌ایم جهان را از ارزش خودمان باخبر سازیم روحمان را می‌‌خورد و در نتیجه محکوم می‌‌شویم که به افراد موفق با تلخی بیندیشیم و به خودمان با شرم بنگریم. یعنی اینکه اضطراب موقعیت دارای ظرفیتی چشمگیر برای القای غم است.ماجرای دو داستان عشقیمی‌‌توان گفت که داستان عشقی بزرگ، زندگی هر فرد بزرگسالی را تعریف می‌‌کند.اولین داستان: جستجوی ما برای عشق جنسی، به خوبی شناخته و تعریف شده است.دومین داستان: جستجوی ما برای دریافت عشق از جهان، افسانه‌ای اسرارآمیز و شرم آورتر است. دریافت تأیید و ستایش از بقیه.باوجود این جدیت داستان دوم به هیچ وجه کمتر از داستان اول نیست. پیچیدگی‌‌اش کمتر نبوده، اهمیت یا جهان شمول بودن آن کمتر نیست و درد شکست درآن هم به هیچ‌‌وجه کمتر نیست. در اینجا هم شکست عشقی وجود دارد.آدام‌‌ اسمیت، نظریه‌‌ی اخلاقی احساساتاین رنج و‌های وهوی جهان چه هدفی دارد؟ نهایت حرص و جاه‌‌طلبی، جستجوی ثروت، قدرت و برتری چیست؟ آیا این برای تأمین نیازهای طبیعی است؟ دستمزد یک کارگر متوسط هم می‌‌تواند آن‌‌ها را تأمین کند(البته منهای اوضاع کنونی اقتصاد کشورمان). پس آنگاه برتری آن هدف بزرگ زندگی انسان چیست که به آن می‌‌گوییم بهبود شرایط؟ به چشم آمدن، جلب توجه و پسندشدن، جلب حس همدردی دیگران و خشنودی از خودمان، همگی امتیازاتی است که می‌‌توانیم ازآن دریافت کنیم.افتخار و حقارت باطلمردثروتمند به ثروتش می‌‌بالد چون احساس می‌‌کند که ثروت او را بصورت طبیعی توجه جهان را بخود جلب می‌‌کند. درمقابل، مردفقیر از فقر خود شرمگین است. او احساس می‌‌کند که این فقر وی را از مقابل دیدگان انسان‌‌ها خارج می‌‌سازد.این که احساس کنیم توجه لازم را دریافت نمی‌‌کنیم، پایه‌‌ای ‌‌ترین امیال ذات انسانی را خاموش کرده‌‌ایم. مرد فقیر بدون اینکه به او اعتنایی شود وارد و خارج می‌‌شود و وقتی در میان جمعیت حضور دارد، همان گمنامی‌‌ای را حس می‌‌کند که انگار درکلبه‌‌ی حقیر خود پنهان شده است. در مقابل مرد دارای مقام وامتیاز را تمام جهان می‌‌بیند. همه مشتاق‌‌اند به او نگاه کنند. کارهای وی برای عموم اهمیت دارد. کمترین حرف و حرکت او اگر نادیده گرفته شود، به نوعی غفلت است.فقدان عشق چطور بر ما تأثیر می‌‌گذارد؟چرا نادیده گرفته شدن باید ما را به نوعی &quot;دیوانگی و ناتوانی حاصل از ناامیدی&quot; بکشاند که شکنجه در کنار آن راحتی و آسودگی به حساب بیاید؟توجه دیگران برای ما اهمیت دارد چون ما به شکی ذاتی به ارزش خود مبتلا هستیم که در نتیجه‌‌ی آن تمایل داریم تابه ارزیابی دیگران اجازه دهیم نقشی تعیین‌‌کننده در چگونگی نگاه ما به خودمان بازی کنند. حس هویت ما زندانی داوری آنهایی است که در میانشان زندگی می‌‌کنیم. اگر آن‌‌ها از شوخی‌‌های ما سرگرم شوند، به قدرت سرگرم کنندگی خودمان مطمئن‌‌تر می‌‌شویم. اگر آن‌‌ها ما را تشویق کنند، حس می‌‌کنیم شایستگی بالایی داریم واگر وقتی وارد اتاق می‌‌شویم نگاهشان را از ما بر گردانند یا بعد از اینکه شغلمان را به آن‌‌ها گفتیم به نظر بی‌‌حوصله بیایند، ممکن است در حس بی‌‌ارزشی سقوط کنیم و به ارزش خودمان مشکوک شویم. اگر ارزیابی منصفانه‌‌ای از توانایی‌‌هایمان داشتیم و ارزش خود را می‌‌سنجیدیم، اظهار نظر دیگری مبنی بر اینکه ما بی‌‌اهمیت و ناچیزیم بر ما زخم نمی‌‌زد.برداشت آزاد از کتاب اضطراب موقعیت نوشته آلن دوباتنادامه دارد ....</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 14:48:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای رنج ها رهایم کنید ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-y0bux4n1qhii</link>
                <description>یونگ میگه: زندگی بدون رنج نیست، ولی خالی از دلیل و معنی هم نیست.گاهی پیش می‌آید که اصلاً در به‌وجودآمدن رنجی که با آن مواجهه هستیم هیچ نقش و تقصیری نداشته‌ایم، ولی خوب دچار آن شده‌ایم و شاید هم اسیر آن شده‌ایم. اما چاره چیست؟ویلیام گلسر در بخشی از نظریه مشهور خود یعنی نظریه انتخاب این‌گونه عنوان می‌کند:کلید مهار هیچ‌کس و هیچ‌چیز در دست ما نیست و عموماً ما هیچ تسلطی به آنها نداریم و ما جز بر خودمان نفوذ و کنترل صددرصدی بر هیچ‌کس و هیچ‌چیز نداریم. پس نتیجة این مطلب می‌تواند این باشد که بجای حسرت خوردن و ماتم‌گرفتن به‌خاطر نداشته‌ها و نرسیده‌ها بپذیریم و حرکت کنیم و به اکتشاف خود بپردازیم.برای شناخت بیشتر خود می توانید به مطالب زیر رجوع کنید...دوره مقدماتی معنای زندگیبرای یافتن تکه ای از خود43 سوال برای کشف اعماق جاندر ستایش خودشناسیبرای یک پرسش بزرگپس راه‌حل و چاره‌ای نداریم جز تغییر خود که کنترل صددرصدی و کامل بر روی آن داریم.چقدر در طول تاریخ پر بودند از آدم‌هایی که رنج‌ها و نبودها، موانع و کمبودهای بیرونی مانع یا سد راهشان برای رسیدن به خواسته‌ها و علایق زندگی‌شان نشد و تنها در حوزه محدودیت‌ها و موانع و بلوک‌های ذهنی و باوری خودکار کردند و با رشد دادن خود و اصلاح نگاه خود به موانع بیرونی تا حدودی خود را به خواسته‌های خود رسانند. یا بهتر بگویم که حداقل در مسیر واقعی زندگی‌شان قرار گرفتند. آن‌ها هیچ تفاوتی با ما نداشتند. ولی فقط برای حرکت و رسیدن برای اصلاح شرایط بیرونی فقط و فقط به توانمندسازی خود و اصلاح و تغییر نگرش‌هایشان پرداختند. به همین خاطر بدون حسرت زندگی نکردند. چون امکان نرسیدن به خواسته­ها برای هر کس وجود دارد. یا به قول سعدی:  به راه بادیه رفتن به از نشستن  باطل              و  گر مراد نیابم به قدر  وسع  بکوشم </description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 01:22:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار مزاحم</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85-v7xxgrcixtwb</link>
                <description>چگونه افکار مزاحم، بدون اختیار و انتخاب ما در ذهنمان پرسه می‌زنند و باعث کم‌شدن تمرکز، بی­خوابی و  افت راندمان ذهنی­مان می ­شوند؟جریان افکار انسان اغلب با دخالت افکار، تصاویر ذهنی و تکانه­ های ناخواسته و غیرعمدی متوقف می­شود که مانع تمرکز بر هدف می­ شوند و اغلب به نظر می ­رسد که با ارزش ­های ما ناسازگار هستند. ذهن انسان یک پرده پر نقش‌ونگار و غنی از افکار، تصاویر ذهنی، احساسات، حواس و تکانه ­های دائماً متغیر است.شرایط لازم و کافی برای اینکه یک فکر، مزاحم در نظر گرفته شود این است که در فعالیت مداوم وقفه ایجاد کند، به یک منشأ درونی نسبت داده شود و کنترل آن مشکل باشد.حال به بررسی راه‌های مختلف برای رهایی و مدیریت این مسئله می­پردازیم:بد نیست قبل از پرداختن به این مسئله، به چند مثال بپردازیم:فردی یک حادثه بد مثلاً تصادف برای او پیش‌آمده و صحنه‌ی آن جلوی چشمش است و مدام در حال آزار اوست.شخصی که مدام ترس ازدست‌دادن شغل یا هر داشته‌ی دیگری را دارد، مدام در ذهن او تکرار می‌شود و باعث آزار او می‌شود.شخصی که مدام حسرت گذشته‌ی نچندان مطلوب خود را می‌خورد و فکر آن در حال آزاردادن اوست.بنابراین، به چنین نتیجه­ای می‌رسیم:یک فکر آزاردهنده در ذهنمان وجود دارد.بدون دخالت، اختیار و خارج از کنترل ماست.مدام در حال تکرارشدن است و موجب آزار ماست.و نتایج آزاردهنده‌ای برایمان به وجود می‌آورد مثل: مشکل تمرکز، بی­خوابی، ازدست‌دادن احساس ارزشمندی، کلافگی، بی‌قراری، ناتوانی در شروع یا به سرانجام رساندن هر نوع وظیفه‌ای که بر عهده­ی ماست.اما برای رهایی از این افکار ناخواسته چه کنیم؟!فرار، فراموشی یا مشغول‌شدن به انجام کاری دیگر برای فرار از این هجمه‌های آزاردهنده‌ی ذهنی... کدام یک راه‌گشاست؟! آیا تلاش برای فراموشی آنها نتیجه­ای دارد؟پیش از هر چیز شناخت و بررسی دقیق و همه‌جانبه این افکار  و مکتوب کردن آنها.جداسازی هر گروه موضوع فکری و بارش فکری در هر بخش از موضوعات فکری.به‌عنوان‌مثال فردی که تصمیمات گذشته اذیتش می‌کنند و ترس ازدست‌دادن شغلش را دارد. یا حسرت اینکه چرا داخل یک خانواده‌­ی ثروتمند یا آگاه و پشتیبان به دنیا نیامدم که الآن وضعیتم این جور بد باشد.پس شروع به نوشتن جزئیات هجمه‌های متعدد افکارمان، با موضوعات مختلف می­کنیم.اگر بیکار شوم:چطور پول قسط‌هایم رو چطور پرداخت کنم؟هزینه‌ی مخارج زندگی‌ام را از کجا تأمین کنم؟دیگر کاری پیدا نمی‌کنم تو این شرایط اقتصادی!احتمال یا دلیل اخراج‌شدن یا ازدست‌دادن شغلم چیست؟فکرکردن به مشکلی که در صورت به وجود آمدنش نتایج بدی را برای شخص به وجود می‌آورد.گام بعدی فاجعه‌انگیزترین اتفاقی که امکان دارد درباره مسئله موردنظر صورت گیرد را در نظر بگیرید (بهتر است که نوشته شود). به‌عنوان‌مثال به شغلم را از دست بدهم آنگاه توان پرداخت مخارج خانواده­ام را ندارم، نمی­توانم از پس اجاره‌خانه‌ام بر بیایم، اگر اقساط وامم را به‌موقع پرداخت نکنم اعتبار خود را از دست می­دهم و.....و اما راه‌حل چنین مسئله‌ی مهمی چیست؟ازدست‌دادن کار و نتیجه­ی آن بی­پولی و دردسرهایش. یکی از این راه‌حل‌ها برای حل چنین مسئله‌ای، افزایش مهارت­ و تخصص خود است. تاحدامکان غیرقابل‌جایگزین باشیم و توان انجام کارهای مختلف را داشته باشیم و .......روزانه وقتی را برای مراقبه کردن بگذارید:به گوشه‌ای آرام بروید، بنشینید یا دراز بکشید، بهتر است که چشم­هایتان را ببندید.دست­ها و پاهایتان را شل کنید و به‌آرامی و عمیق نفس بکشید.حال هر فکر و تصویری که از ذهنتان می­گذرد را مشاهده کنید و هیچ مقاومتی برای فکرنکردن و فراموش‌کردن آنها نکنید.این فرایند را روزانه حداقل به مدت پنج دقیقه انجام دهید.ورزش‌کردن را در برنامه روزانه خود قرار دهید. پیاده‌روی، دویدن، طناب زدن و...همیشه کاغذ و قلم به همراه خود داشته باشید (قطعاً تلفن همراه می­تواند جایگزین کاغذ و قلم شود با استفاده از برنامه‌هایی مثل Microsoft To Do ( تا در مواقعی که افکار به سراغتان می­آیند، آنها را مکتوب کنید تا در فرصتی مناسب‌تر به آن رسیدگی کنید.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 18:35:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زمانی دچار بی‌معنایی می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-khhzgtupqfkk</link>
                <description>یک تعریف سادهبی‌معنایی، یعنی شخص امید و از همه مهم‌تر مسیری برای حرکت و درک لذتی برای زندگی‌اش ندارد. ناراضی است و ناکام، چون دنیا و زندگی مطلوبی را به طور معین و مشخص ندارد. یا داشتن این ذهنیت که توان رسیدن به دستاوردی را ندارد او را از پا درمی‌آورد و در فلجی ذهنی و حرکتی برای ادامه­ی زندگی قرار می‌دهد و همین مدام او را ناامید از زندگی و لذت معقول از آن می‌کند.چه زمانی دچار بی‌معنایی می‌شویم؟غفلت از خود، ارتباط نداشتن با خود و بررسی‌نکردن احساس‌های مختلفی که در شرایط مختلف اعم از خوشحال‌کننده و ناراحت‌کننده برایمان پیش می‌آید و اینکه چه پیام و مفهومی برایمان دارند. دنیای پر زرق‌وبرق و پر امکاناتی که گاهی سرگرمی‌های کاذبی برای­مان ایجاد می­کند و ما را غافل از خود می‌کند.بی‌توجهی و تربیت‌نکردن فردیت و اصالت منحصربه‌فردمان که ما را از دیگر انسان­های زنده و مرده­ی بر روی زمین متمایز می‌کند.ازخودبیگانگی عامل مهم دیگر بی‌معنایی است. یعنی فاصله‌گرفتن از خود واقعی‌مان و شخص دیگر را زندگی‌کردن؛ یعنی نشناختن گرایش‌ها، توانایی‌ها، انرژی‌ها و نیروهای درونی اصیل، بنیادین و واقعی خود که با شناخت و باورکردن آن‌ها می‌توان داستان و سفر واقعی خود را ترسیم و با تلاش و عزمی یکپارچه به‌سوی آن گام برداریم. به‌عبارت‌دیگر خود را مدام با دیگران و زندگی غیر از خود و دستاوردهای زندگی‌ دیگران مقایسه‌ کردن، که آن‌ها ساختند و به دست آورند؛ ولی من هنوز... (این مقایسه به دلیل فاصله داشتن از خود واقعی‌مان است)دیگر آن که تاب و تحمل رنج‌های زندگی برای شخص غیرقابل‌تحمل می‌شوند و از رنج­هایی که زندگی برای او به وجود آورده است، هیچ‌گونه پیام و درکی ندارد. اما نکته مهم این است که آنچه انسان­ها را از پای درمی‌آورد، رنج‌ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست؛ بلکه بی‌معنا شدن است که مصیبت‌بار است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت.معنای زندگی فرصتی است که در اختیار ما قرار می‌دهد ناچیزی عظیم‌تر از خود خلق کنیم یا بر چیزی عظیم‌تر از خود تأثیرگذاریم.   &quot;ویل دورانت&quot;انسان به‌گونه‌ای ساخته شده که اصرار دارد موجودی کامل و کامل­تر شود و این به معنای اصرار برای رسیدن به همان چیزی است که مردم ارزش­های والا، بزرگواری، مهربانی، شجاعت، صداقت، عشق، ازخودگذشتگی و خوبی می­نامند.    &quot;آبراهام مزلو&quot;مزلو به پرسش ما برای چه زنده‌ایم؟ این‌گونه پاسخ می‌دهد که ما زنده­ایم تا توانایی­هایمان را محقق سازیم.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 01:36:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یک پرسش بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-kvc9lck9lnpd</link>
                <description>پاسخ به این پرسش که معنای زندگی چیست؟ همانند این است که از یک شطرنج­باز حرفه­ای بپرسیم بهترین حرکت شطرنج چیست؟مطمئناً جواب قطعی و واحدی نمی­توان داد. به‌عبارت‌دیگر این پرسش برای هر شخص می‌تواند نسبت به شخص دیگر  متفاوت باشد. دلیل هم این است که داشته و نداشته‌ها و زندگی درک شده هر شخص نسبت به شخص دیگر متفاوت است. همین‌طور تشویق و تنبیه‌های نابجایی که در کودکی به شخص شده خواه‌ناخواه تأثیر قابل‌توجهی بر روی نگاه او به زندگی، انسان‌ها و مهم‌تر از همه خود او دارد؛ بنابراین یکی از تلاش‌های اساسی برای داشتن زندگی بامعنا، کشف و پرورش استعدادهای درونی­مان است.حال چه توانایی­ درونی داریم که برای داشتن یک زندگی معنادار باید به کشف و رشد آن‌ بپردازیم؟ لحظه­ی اندیشیدن به این پرسش آغاز سفر خودشناسی است که با خودشناسی، معنایابی آغاز می­شود.هدایای یافتن معنابا یافتن و داشتن معنا، به زندگی­مان وضوح و شفافیت بیشتری می­دهیم. همین‌طور از امیال و نیات پنهانمان شناخت بیشتر و بهتری پیدا می­کنیم. کمتر دچار شک و دودلی‌های آزاردهنده و برهم‌زننده­ی تمرکز در حین مسیر زندگی‌مان می‌شویم. کمتر دچار اضطراب‌های سطحی از موانع و رنج‌های زندگی می‌شویم که به هر دلیلی در زندگی ما حضور دارند.همچنین داشتن معنای واقعی در زندگی به طور خودکار، حرکت و تلاش و پویایی را برایمان به ارمغان می­آورد که در راستای رسیدن به چشم‌اندازها و اهداف واقعی زندگی­مان بسیار اثرگذار است که این موضوع ما را به‌شدت از افسردگی، حس بی‌ارزشی، پوچی و دل­مردگی حفظ و ایمن نگه می‌دارد.همین­طور هنگام مواجهه با هر نوع مانع و رنجی که در سفر زندگی، به‌صورت آگاهانه با آن برخورد می‌کنیم و اقدام صحیح و اصولی را با آن داریم. اهمیت دیگر داشتن معنا، در دنیای مدرن امروزی است که پر از گزینه و انتخاب­های رنگارنگ است (از لباس و خوراکی‌ها و حتی انتخاب‌های اساسی مثل انتخاب شریک عاطفی و کاری) باعث می‌شود تا سریع‌تر و بهتر گزینه‌های موردنظر خود را پیدا و انتخاب کنیم و سردرگمی­مان را تاحدامکان کم کنیم و آخر اینکه یافتن معنا کوله‌بارمان را برای لحظات بحرانی زندگی آماده و محیا می­کند. بحران‌هایی مثل: ازدست‌دادن‌ها، نرسیدن‌ها، تنهایی‌ها، شکست‌ها و رنج‌های ناخواسته.سخنرانی TED خانم امیلی اسمیت درباره 4 ستون معنا https://www.aparat.com/v/t6yYb </description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 19:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزت الله</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-z7wqcqsmvztg</link>
                <description>آرام آراملبخند به لبخیلی بد دورولی برای نزدیک شدنعزتی به نامتا به شدنیک به یک چیدنتا به امروز شدنتا به دلتنگی منحسرت دیدار توعاشق لمس نگاه توعطش تکرار دیدار توتکراری که خلق میکردگاوهامونمیناتا به چهل سالگیبغضی دارد برایممی‌بینمت؟باشدرفتنت مبارکرسیدنت بخیر                                                                                     بیاد عزت‌ سینمای ایران                                                                                              ۱۳۹۷/۵/۲۶</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 11:55:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4+1 دلیل برای پاسخ به یک پرسش بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/41-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-g3qdxgog8sz9</link>
                <description>چرا انسان از معنا و دلیل زندگی می­پرسد؟ و در چه شرایطی این سؤال برای او مطرح می‌شود؟ و در چه صورتی پاسخ ما به این سؤال جنبه­ی منطقی پیدا می‌کند؟1-ناپایداری­های زندگیبرخی از افراد که بی‌وفایی و بی­ثباتی زندگی بر آن‌ها نمایان شده این سؤال برایشان مطرح می­شود. مثل جدایی یا ازدست‌دادن یک یا چند از عزیزانشان. اما این افراد سؤالشان اصیل نیست و به‌مرورزمان سؤال از بین می‌رود و با آمدن خوشی، سؤال را از یاد می‌برند. به‌عبارت‌دیگر فقط در زمان سختی­ها معنای زندگی برای آن­ها مطرح می­شود.2-معمای بزرگبرای برخی دیگر این‌گونه مطرح می­شود؛ بزرگی و پیچیدگی ساختاری کیهان و نمایان نبودن همه چیز و راز آلوده بودن پدیده‌های زندگی وجهان هستی. چون هنوز با وجود پیشرفت­های بزرگ علوم‌تجربی هنوز جهان و طبیعت ناشناخته­های بسیاری دارد.3-شکست در رسیدن به اهدافبرای برخی هدف برای زندگی، به‌صورت مطلق و جامع است که گاهی آن‌چنان وابسته و شیفته آن می‌شویم که انحراف و شکست و نرسیدن به آن را به‌مثابه­ی به اتمام و انتها رسیدن زندگی و جهان می‌دانیم. پس به‌خاطر این است (شکست در رسیدن به هدف) که سؤال از دلیل زندگی برایمان مطرح می‌شود، یعنی نرسیدن به خواسته­هایمان معنای زندگی را برایمان مطرح می­کند و غیر آن خیر.4-شرایط نامساعد اجتماعیبرای برخی دیگر شرایط بد مالی - اجتماعی این موقعیت را برایشان ایجاد کرده است. فقر، نبود امنیت، قحطی، استعمار، فشارها و بی‌عدالتی‌های اجتماعی و خانوادگی به یادآورنده‌ی پرسش &quot;معنای زندگی چیست؟&quot; برایشان است.5-مواجه‌شدن صحیح با دلیل زندگیسؤال گروه‌های فوق از معنا و دلیل زندگی به پاسخ واقعی نمی‌رسد، زیرا فلسفه زندگی را جدی و دقیق مطرح نمی‌کنند، بلکه جویای چیزهایی هستند که  به دست نمی‌آورند به همین خاطر به سراغ فلسفه حیات می‌روند. برای طرح صحیح این سؤال باید از افقی بالاتر به حیات نگریست و خود را از قلمرو حیات مادی (طبیعی) بیرون کشاند. طرف‌داران فلسفه پوچی نیز به همین اشتباه دچار شده‌اند، زیرا آن‌ها فقط حیات طبیعی نگریسته‌اند و می­خواهند فلسفه حیات را از همین حیات به دست آورند و چون برای این حیات نمی­توانند فلسفه‌ای به دست آوردند، لذا به رد زندگی معنادار می‌پردازد.برای رسیدن به فلسفه حیات و هدف آفرینش باید خود را از زندگی طبیعی کنار کشیده و از افقی بالاتر به آن نگریست.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 19:07:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون پایان نامه</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-jsxnoqkgforv</link>
                <description>الان حالم خوبه. چند دقیقه پیش بود که سحر هم رفت، بارون هم کم‌کم داره بند میاد. هنوز هم نمی دونم برای موندن یا رفتن... فکرش گاهی عصبانیم میکنه. حالا خوبه که این کافه هست. با بودن سحر هم که کلی آروم میشم. این دودلی هم به‌خاطر اونه که می خواد بمونه، می خواد پیش پدر و مادرش باشه. خوب دیگه، یه دلخوشی داره واسه موندن، دوست ندارم اذیتش کنم، کارهای مهاجرت رو شروع کردم و این روزا هم سعی می کنم تا با سحر صحبت کنم برای رفتن. تقریباً قبل از آخر امسال بود که از پایان نامم دفاع کردم و آماده  برای رفتن. اما انگار این آمادگی واقعی نیست. دلبسته سحر شدم. انگار هر دستاوردی برام بدون اون بی‌ارزش‌ترین دارایی که دارم. خدایا تو این روز بارونی دعام اینه از تو آرامش با سحر بودن و ازم دریغ نکن.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 09:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>43 سوال برای کشف اعماق جان</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/43-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AC%D8%A7%D9%86-kto1baxav98a</link>
                <description>مقدمهما در دنیایی زندگی می‌کنیم که منابع اش محدود و خواسته‌های ما نامحدود است. از طرفی زمان و عمر کافی برای رسیدن و تجربه‌کردن تمام این امکانات و منابع را نداریم و شناخت افکار، هیجانات، و احوالات مختلف روحی­مان - که بخشی از سفر خودشناسی است - باعث می ­شود تا بهترین استفاده ممکن را از آن­ها ببریم و همین‌طور کم‌ترین آسیب را ببینیم.مثلاً وقتی از سازوکار یک وسیله، مثل اتومبیل مان آگاهی داشته باشیم استفاده از آن راحت‌تر و سریع‌تر خواهد بود که اگر روزی دچار مشکل شود، راحت‌تر می‌توانیم آن را به حالت اول برگردانده و استفاده‌های لازم را از آن ببریم.سوالات پیش روی، یاری رسان هر چه بیشتر شما برای شناخت بیشترتان هستند...  با عضویت در کانال تلگرام بنده می تونید به مطالبم بصورت دائمی دسترسی داشته باشید...MazyarAhmadmori    کلیک کنید1.اوقات‌تلخی‌کردنچقدر برایتان دشوار است که در زمان ناراحتی با کسانی که دوستشان دارید صحبت کنید و به‌روشنی و با آرامش توضیح دهید که مشکل چیست؟در مورد چه موضوعاتی اوقات‌تلخی می‌کنید؟نمونه جواب: وقتی به صحبت­ هایم بی ­توجهی می­ شود / وقتی بدون دلیل قضاوت می ­شوم.2. فرافکنیمعنای لغوی فرافکنی، پرتاب‌کردن چیزی به سمت بیرون یا روبه‌جلو است. معنای روان‌شناسی این مکانیزم دفاعی هم دقیقاً با معنای لغوی آن هماهنگی دارد و به حالتی اشاره می‌کند که فرد احساس و عواطف خودش را به دیگری نسبت می‌دهد یا به زبان ساده به سمت دیگران پرتاب می‌کند!اگر قرار باشد فرافکنی را در یک جمله تعریف کنیم، باید بگوییم که به نسبت‌دادن عواطف، احساسات، اعمال یا عیب‌های ناپسند خود به دیگران.آنچه واقعاً لیاقتش را دارم این است که ......................نمونه جواب: احترام از سوی بقیه، سفر به گوشه­گوشه دنیا، کشف و درک حقایق عالماز ته قلب فکر می­کنم من ................................نمونه جواب: همیشه به دنبال کشف و شاخت خود خواهم بود.آنچه واقعاً می‌خواهم به دیگران بگویم این است که .....................................نمونه جواب: قبل از اینکه راه‌رفتن کسی را قضاوت کنید کفش­هایش را بپوشید (منظور این است که بدون شناخت دقیق شرایط شخص، برای او حکم صادر نکنیم). همین­طور بی­خودی در زندگی کسی دخالت نکنیم.وقتی کسی مرا ناامید می‌کند من .........................نمونه جواب: اول به‌شدت عصبی می‌شوم؛ ولی بعد از آن خودم کار را انجام می­دهم.ما بخش زیادی از شخصیت و تاریخچه­ی زندگی خصوصی‌مان را در جواب‌ها و تفسیرهایمان وارد می‌کنیم. نیازی نیست فرافکنی را متوقف کنیم و البته توان این کار را هم نداریم؛ اما این فرافکنی به ما کمک می‌کند تا از تمایلاتمان برای تفسیر دنیا به شیوه‌هایی خاص آگاه شویم، تفسیرهایی که از بنیان متمایز گذشته نشئت می‌گیرد.3. وجدان و احساس گناهبرای قرن‌ها، وجدان در اصطلاح دینی به‌عنوان صدای اخلاق - که از خدا نشئت می‌گرفت - شناخته می­شد، صدای در ذهنمان که خوبی یا بدی اعمال و اهداف ما را قضاوت می‌کرد. زمانی که مرتکب گناهی می‌شدیم، این حس ما را به سمت عذاب وجدان سوق می‌داد و اگر فرصتی پیش می‌آمد، گاهی ما را به انجام کاردرست ترغیب می‌کرد.چه چیزی احساس عذاب وجدان را در شما به وجود می‌آورد؟نمونه جواب: آسیب رساندن به کسی (جسمی یا عاطفی)4. خشمچه چیزی شما را خشمگین می‌کند؟نمونه جواب: نظر دادن و قضاوت‌کردن چیزی یا کسی بدون اطلاع دقیق و درست از آن / گستاخی / قانون‌شکنی / بی­احترامی به طبیعت و رعایت‌نکردن نظافت در آن.اگر پس پشت خشم اغلب ترسی وجود داشته باشد، شما از چه چیزی ترس زیادی دارید؟نمونه جواب: بی‌اعتبارشدن / طردشدن / بی­توجهی دیدن / مسخره‌شدن.5. اعتمادآیا دنیا کم‌وبیش جای امنی است؟نمونه جواب: ثبات و امنیت در این دنیا کاملاً نسبی است، یعنی هر لحظه امکان آسیب جانی، مالی، روحی - عاطفی وجود دارد که این آسیب­ها در برخی از نقاط دنیا شدت و احتمال بیشتری دارد که با درک این موضوع می­توان آرامش بهتری داشت.6. یادآوری به خودمانمفاهیم و آموزه‌های بسیار بنیادینی وجود دارند که می‌دانیم باید به آن­ها توجه کنیم؛ اما تقریباً هرگز این کار را انجام نمی‌دهیم. ترجیحاً باید این موارد را به دیوار بزنیم تا هر ساعت آن‌ها را ببینیم. شاید باید سخت‌تر کار کنیم یا بیشتر فکر کنیم یا برای گسترده‌کردن تجاربمان تلاش کنیم.به طور مشخص، چه ایده‌هایی را باید مدام به خودمان یادآوری کنیم تا زندگی‌مان را بهبود بخشیم و به خود بهترمان تبدیل شویم؟نمونه جواب: وقت تلف نکن و کاری که باید الآن انجام بدهی را انجام بده / از ذهنت بیرون بیا و در لحظه و مکان حال متمرکز باش / عجله نکن و با طمأنینه و آرامش رفتار لازم را انجام بده.7. احمق درون منما لزوماً از اقرار به این واقعیت نزد دیگران (خودمان) لذت نمی‌بریم، اما در لحظاتی که با خودمان صادق هستیم، می‌توانیم بپذیریم که در چندین بعد کمی احمق هستیم. ما دست‌وپاچلفتی هستیم، در مورد مسائل بی‌اهمیت احساساتی می‌شویم، حرف‌هایی می‌زنیم که بعداً پشیمان می‌شویم، تصمیمات ناگهانی می‌گیریم و قول‌های ناگهانی می‌دهیم و وقت خود را تلف می‌کنیم. پرداختن به جزئیات احمق درونمان تمرینی برای تحقیر خود نیست، بلکه تلاشی است در جهت روبروشدن با شبحی که معمولاً سعی در انکار وجودش داریم.چه مواردی هستند که شما به‌خاطر انجام‌دادنشان به‌شدت احساس شرمساری می‌کنید؟ کدام ویژگی‌ها باعث خجالت شما می‌شوند؟نمونه جواب: حواس‌پرت بودن / دست‌وپاچلفتی بودن.احمق درون شما چه زمانی فعال می‌شود؟نمونه جواب: موقع مسخره‌شدن / موقع طردشدن / در موقعیت­های پر تنش و اضطراب.8.غم‌های منممکن است عجیب به نظر برسد که به دلسوزی و ترحمی توجه کنیم که لایقش هستیم. اغلب نوعی بدگمانی غریزی نسبت به «احساس تعصب برای خود» وجود دارد. اما غالباً ما به‌درستی مستحق میزان قابل‌توجهی از خود دلسوزی هستیم. زندگی ما از بنیان دشوار است. بسیاری از امور به‌خوبی پیش نمی‌روند: ما با حسرت‌ها و آرزوهای دست نیافته، روابط پر استرس، یا تنهایی زندگی می‌کنیم؛ ما سخت تلاش می‌کنیم؛ اما ظاهراً پیشرفتی در کار نیست. دیگران طرح‌هایمان را درک نمی­کنند؛ شهر و کشوری که در آن هستیم به شکل بد اداره می­شود. مسائل بسیار زیادی وجود دارد که آرزو می­کنیم در ما متفاوت بودند: گذشته ما دیگران و دنیای بزرگ‌تر اما ظرفیت ما برای تغییردادن این امور غالباً ناچیز یا هیچ است.غم‌های شما در چه موردی بوده و هست؟والدین:عشق:فرزندان:دوستان:پول:کار:سلامتی:جامعه:9.لذت‌های کوچکگزینه مفید برای فکرکردن این است که چه چیزهایی می‌تواند «لذت‌های کوچک» باشند: اموری که کوچک‌ترند، هیچ زرق‌وبرقی ندارند و اغلب اوقات پیش می‌آیند، مانند خوردن یک‌تکه میوه، دوش‌گرفتن، در تخت و در تاریکی زمزمه‌کردن، حرف‌زدن با پدربزرگ یا مادربزرگ، یا گشتن بین عکس­های قدیمی مربوط به زمانی که بچه بودیم... اما همین لذت‌ها ممکن است به اندازه­ی خوشی­های مشهورتر برای ما مهیج و ارزشمند باشند و بین رضایت‌بخش‌ترین و تأثیرگذارترین خوشی‌های ما جای بگیرند. ما هیچ‌وقت به‌درستی آنها را حفظ نمی­کنیم یا کاملاً قدردانشان نیستیم، زیرا این خوشی‌ها (حداقل هنوز) از تأیید عمومی چندان بالایی برخوردار نیستند.«لذت‌های کوچک» خود را فهرست کنید:نمونه جواب: پیاده­روی / خوردن بستنی / خوردن کیک خامه­ای / فیلم دیدن / موزیک گوش‌دادن.10.لحظات متعالیگاهی ما از کلمه «متعالی» استفاده می­کنیم فقط برای اینکه بگوییم موضوعی بسیار خوب و زیبایی است. اما این واژه به معنای قدیمی­تر و عمیق­تری دارد. به لحظات سنتی، در فلسفه، متعالی به تجربه­ای اشاره می‌کند که به‌شدت (حتی اگر مختصر) حسمان را نسبت به خودمان به سبک بسیار جذاب توسعه می‌دهد.به‌عنوان‌مثال وقتی در شب به ستاره‌های آسمان نگاه می­کنیم احتمالاً تحت‌تأثیر این واقعیت قرار می­گیریم که چقدر جهان هستی به شکلی غیرقابل‌فهم و وسیع است و ما در معنای فیزیکی چقدر کوچک هستیم. اما هم‌زمان ذهن ما - یا روحمان، اگر این کلمه را دوست داشته باشیم - ظاهراً وسعت می­یابد تا سزاوار عظمت و شکوه بهشت شود. نگرانی‌های موضعی ما به‌سرعت از بین می­روند و ما از ژرفای عظیم زمان و جهان‌شمولی تجاربمان آگاه می‌شویم. از دوران اولین انسان‌ها بشر تحت‌تأثیر همین دید مبهوت و شگفت­زده شده است (و این را به‌سادگی می‌توانیم حس کنیم). ما به موضوعی اصلی وصل هستیم و از آن حس بالا آمدن و رشدکردن می‌گیریم.چه اموری را در طول زندگی‌تان به‌خاطر می‌آورید که این حس را در شما برانگیخته باشند؟نمونه جواب: خواندن کتاب‌های فلسفی / پیاده‌روی / دیدن بعضی از فیلم‌ها.می‌توانید احساس خود را در آن لحظات با کلمات بیان کنید؟نمونه جواب: خلسه / حس‌کردن لحظه­ ای عالم.11.مراسم خاک‌سپاریدر کنار مزارتان می‌خواهید دیگران به چه چیزی درباره شما فکر کنند؟نمونه جواب: سالم، ساده، اخلاقی و همیشه در حرکت و تکاپو زندگی کرد و بدون حسرت رفت.12.اضطراب موقعیتدر چه موقعیت­هایی دچار مقدار زیادی اضطراب می­شوید؟نمونه جواب: مکان شلوغ / محیط جدی و خشک.13.اولویتدر حال حاضر مهم‌ترین اولویت زندگی شما چیست؟بهبود وضعیت سلامتی / پیشرفت در کار / پول درآوردن / عمیق­تر کردن روابط / پیشرفت در مسیر دستیابی به اهداف / اگر مورد دیگری هست آن را ذکر کنید ...14. هشتادسالگیفرض کنید تولد هشتادسالگی‌تان است، در آن زمان به چه جایگاه مالی، اجتماعی، خانوادگی، ارتباطی و رسیده‌اید و چه میراثی را برای فرزندان و نوادگان خود بجا گذاشته‌اید؟15. روزمرگییک روز معمولی خود (مثل امروز یا دیروز) را با جزئیات شرح دهید.16. آرام‌کنندهبه چه روش یا روش­هایی در مواقعی که ناآرام و بی­قرار هستید خودتان را آرام می­کنید؟نمونه جواب: مصاحبه می­بینم.17. رویداد مهمچه اتفاقات مهمی از دو نوع بد و خوب داخل زندگی­تان افتاده است که در روند زندگی­تان تأثیرگذار بوده است؟18. سرگرمیتفریحات و سرگرمی‌های موردعلاقه‌تان چیست؟19.ترسبزرگ­ترین ترس زندگی­تان چیست؟نمونه جواب: فقر20. افکار و احوالکدام یک از افکار، احوال و هیجانات زیر حضور بیشتری در زندگی­تان دارد؟هیچ‌کس من رو دوست ندارهمن آدم بدرد نخوری هستمنکنه کسی ازم ایرادی بگیرهنکنه کسی نقص­هام رو متوجه بشه.مقایسه‌کردن خودمون با داشته­ها و توانایی­های بقیهتنها، کمرو و منزوی هستممی­ترسم کسانی که کنارم هستند من رو برای همیشه ترک کنندهیچ   حامی و پشتیبانی داخل زندگیم ندارمهیچ   رابطه­ای رو نمی­تونم پایدار و مستمری نگه دارمهیچ امیدی به خودم و زندگیم ندارمهیچ‌کس من رو درک نمی­کنهپذیرفتن یه مسئولیت ساده هم خیلی برام کار سختیهمدام نگرانم و دل‌شوره دارمحس   عقب موندگی تو کار و زندگیم دارماحساس   و هیجاناتم رو نمی­تونم خیلی خوب مدیریت کنم 0 سریع عصبی می­شم و....نمی­تونم لذت­های آنی رو به‌خاطر اهداف بلندمدت رها کنممدام دارم به بقیه سرویس می­دم و نیازهای اون­ها رو ارضا   می­کنم و به نیازهای خودم بی‌توجهی می­کنمبه هر درد و رنجی خیلی حساسمبخشیدن بقیه خیلی برام سختهمدام   احساسات خودم رو سرکوب می­کنم و درست و به‌موقع اون­ها رو ابراز نمی­کنممدام   استرس دارم و فکر می­کنم می­خواد یه اتفاق بد بیوفته21. سختی‌های منما معمولاً احساس نمی‌کنیم که فرد دشواری هستیم؛ اما هستیم. ما بسیاری از امور را به‌وضوح ضروری یا به‌وضوح غیرضروری می‌دانیم، اما برایمان سخت است متوجه شویم که همین امور ممکن است چقدر برای دیگران متفاوت به نظر برسند.تصور کنید یکی از دوستان بی‌تعارفتان که شما را به‌خوبی می‌شناسد به شخص دیگری توضیح می‌دهد که داشتن زندگی روزمره با شما تا چه حد سخت و دشوار است. این فرد احتمالاً به چه مواردی اشاره می‌کند؟نمونه جواب: اینکه بیشتر ساعت روز در سکوت و تنهایی به سر می­برم و اکثر کارهایم را در همین سکوت و تنهایی انجام می­دهم، چون بسیار برایم لذت‌بخش است.22.کمکی که به آن نیاز دارم چگونه باید ارائه شودوقتی مشکلی داریم همسرمان در صورت امکان احتمالاً می‌خواهد به ما کمک کند. اما قصد کمک‌کردن تمام آن چیزی نیست که اهمیت دارد؛ اینکه کمک چگونه پیشنهاد و ارائه شود نیز مهم است. چند نکته­ی مهم در این راستا وجود دارد:*شنیده‌شدن*پیشنهاد راه‌حل‌ها*شنیدن پیش‌بینی خوش‌بینانه*شنیدن پیش‌بینی بدبینانه*در آغوش کشیده‌شدنشما کدام را ترجیح می‌دهید؟کدام یک را اصلاً دوست ندارید؟23.مقاومتمطالعات زیگموند فروید او را به این بینش عمیق رساند که باقی‌ماندن بسیاری از اتفاقات در ناخودآگاهمان به این دلیل است که ما مفهومی که فروید آن را «مقاومت» می‌نامید تمایل داریم. ناخودآگاه شامل تمایلات و احساساتی است که عمیقاً با تصورت رضایت‌بخشی که ما از خودمان داریم در جدال‌اند. اما هزینه­ی روبرو نشدن با این تمایلات و احساسات چیزی نیست به جز اضطراب و اختلالات روانی. ما باید با تمایلات عجیبمان و با تناقضاتمان به صلح برسیم.کدام فعالیت‌ها یا تجارب فیزیکی هستند که شاید در موردشان مردد هستید (چرا که با گرایش مورد قبول شما، نظام اعتقادی‌تان یا حسی که نسبت به خود دارید در تضادند) اما مخفیانه نسبت به آنها تمایل دارید؟نمونه جواب: شکنجه‌کردن تمام کسانی که به من آسیب و آزار رسوندند.24. ابراز علاقهشما یا همسرتان کدام نوع از ابراز علاقه را دوست دارید؟هدیه‌دادن / نوازش کردن و در آغوش گرفتن / ابراز کلامی / وقت­گذاری با یکدیگر / انجام مشترک کارهای موردعلاقه / یا ....................25. خشمافرادی که ما را آزار می‌دهند و ما از آنها بیزاریم به‌اندازه­ی افرادی که در مورد ستایش و عشقمان هستند در تعریف (شخصیت) ما نقش دارند. به افرادی فکر کنید که آنها را می‌شناسید و کم‌کم از آنها دل‌زده شده‌اید. موضوع را از مثال‌های خاص به یک نظام ارزشی وسیع‌تر و بنیادین تعمیم دهید که حداقل پنج ویژگی (مشترک با آن افراد) داشته باشد.شما از کدام ویژگی‌هایی که در دیگران وجود دارد بیشتر از همه نفرت دارید؟نمونه جواب: قانون‌شکن / بی­ادب و گستاخ / کسانی فرصت حرف‌زدن به تو نمی­دهند و مدام حرافی می­کنند / کسانی که حق‌وحقوق و احساس بقیه اصلاً برای آنها مهم نیست.26.تنهاییما اغلب از اینکه احساس تنهایی می‌کنیم شرمساریم؛ اما درجه­ی بالایی از تنهایی در واقع بخش اجتناب‌ناپذیر حساس‌بودن و باهوش بودن است. حس تنهایی ویژگی ذاتی هر وجود زنده­ی پیچیده‌ای است. تعداد اندکی از مردم ممکن است تا حدی ما را درک کنند؛ اما بخش عظیمی از آنچه واقعاً هستیم حتی آن‌ها را نیز فراری می‌دهند.چه چیزی باعث می‌شود احساس تنهایی کنید؟ دوست داشتید دیگران بتوانند چه چیزی را در مورد شما درک کنند اما - علی‌رغم تلاش‌های بسیارتان - چنین اتفاقی نمی‌افتد؟نمونه جواب: وقتی از کسی که انتظار حمایت دارم، حمایت نبینم / وقتی که بدون اینکه چیزی ازم پرسیده شود برای روشن‌شدن ماجرایی، قضاوتم کنند.27.دوستیاگر نگرشی جاه‌طلبانه به دوستی داشته باشیم، احتمالاً حس می‌کنیم تعداد دوستان خوب و واقعی‌مان کافی نیست. دلیل این مشکل تا حدی کلمه­ی «دوست» است که (طیفی) از یک ارتباط سطحی تا ارتباطی بسیار عمیق با دیگران در زمینه‌های مهم در برمی‌گیرد.شما در یک دوست دلخواه به دنبال چه ویژگی‌های شخصیتی ای هستید؟نمونه جواب: اهل گفتگو باشد / مؤدب بودن / احترام‌گذاشتن / غصه­ها و دغدغه­های من را بفهمد و درک کند / اهل رشد و یادگیری باشد.چه بخش‌های آسیب‌پذیری از شخصیت خود را که معمولاً برای دیگران آشکار نمی‌کنید با این دوست در میان می‌گذارید؟نمونه جواب: احساس بی­قراری و اضطرابی که اغلب مواقع دارم / زودرنج بودنم.28. نقاط قوتکدام یک از نقاط قوت­ زیر را دارید؟صداقتخوش‌کلاممهربانپر شور و انرژیعادل و منصفتحلیل­گرمنضبطشنونده خوبمسئولیت‌پذیرخلاقشوخ   و طنازصبوراخلاق‌مدارآراماهل رشد و ترقیعمل‌گرامستقلمتمرکزگرم   و معاشرتیهماهنگ‌کنندهسازگار و منعطفخانواده‌دوست29.غرقگیدر انجام چه کاری گذر زمان را حس نمی‌کنید و غرق انجام آن کار می‌شوید (مثل: آشپزی، فیلم دیدن، مطالعه، نوشتن، پیاده‌روی و...)؟30. بی‌دغدغگیاگر در زندگی هیچ‌گونه دغدغه­ی مالی نداشتید به انجام چه‌کار یا فعالیتی مشغول می‌شدید؟31.نگرش پولیپول برای شما چه معنایی دارد؟قدرت / استقلال / آبرو و احترام / آرامش و عدم نگرانی / داشتن وقت آزاد بیشتر/ انجام علایق / تجملات / اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی / موفق‌بودن / لذت‌جویی / مسئولیت‌پذیری / آزادی بیشتر / شادی و خوشبختی / روابط بیشتر / یا ..........32. معیار آزادی مالیبا داشتن چه مقدار دارایی اعم از حساب بانکی، ملک، ماشین و... خود را پول‌دار می­دانید که با داشتن آن مقدار پول به آزادی مالی رسیده­اید؟نمونه جواب: همین که خانه­ای داشته باشم تا با خانواده­ام با آرامش در آن زندگی کنم، مایحتاجمان را به‌خوبی تأمین کند، ماهیانه در آموزش و کتابی که علاقه دارم یا نیاز دارم بتوانم خریداری کنم، سالانه حداقل دو سفر خارجی و سه سفر داخلی بروم.33.آرزوهازندگی کاری تعادلی است بین دغدغه‌های دنیوی و حقیقی؛ حرکتی است تعادل‌آفرین بین آنچه دنیا بدان نیاز دارد و آنچه ما دوست داریم.موارد زیر را با درنظرگرفتن درجه­ی اهمیت در شغلتان رتبه‌بندی کنید:(پول، موقعیت، خلاقیت، تأثیر اجتماعی، همکاران)در هر حوزه چه آرزوهایی دارید؟34.معناقطعاً ما برای پول و موفقیت کار می‌کنیم، اما کار ما به چیزی کمی مرموزتر هم معطوف است: معنا. آنچه شغلی را معنادار می‌کند معمولاً این است که ببینیم کارمان تا چه اندازه در افزایش لذت دیگران یا کاهش رنجشان نقش دارد. در اغلب موارد کاری که انجام می‌دهیم عملاً تأثیرگذار است، نکته فقط این است که زنجیره­ی این ارتباط نسبتاً طولانی یا پیچیده است و ما جزئیات نتایج کارمان را در زندگی دیگران نمی‌بینیم؛ بنابراین، ممکن است معنای بعضی از مشاغل کمتر از واقعیتشان به نظر برسد.شغل شما به چه شکلی معنادار است؟35. مهارتاگر می­توانستی فردا صبح با سه مهارت جدید که در آن­ها عالی هستی از خواب بیدار شوی، کدام مهارت­ها را انتخاب می­کردی و چر؟نمونه جواب: کار با برنامه­های گرافیکی / کار با وردپرس / سئو / چون به آنها علاقه دارم، کارم را گسترش داده و  باعث افزایش درآمدم نیز می­شوند.چه مهارت­هایی برای رسیدن به اهدافتان نیاز دارید؟(مثلاً مهارت فروش، مذاکره و متقاعدسازی، برنامه­ریزی و مدیریت زمان، حل مسئله و تصمیم­گیری، اعتمادبه‌نفس، تمرکز، ارتباط مؤثر و هوش کلامی، مدیریت مالی (هوش مالی) و....)36.حسادتانسان‌های محترم قرار نیست خیلی حسادت کنند، چرا که این ویژگی به آنها حس شرمساری، حرص و عدم بلوغ می‌دهد. اما حسادت واکنشی طبیعی به موقعیتی است که دیگران دارایی‌ها یا ویژگی‌های خوبی دارند که ما هنوز به آنها نرسیده‌ایم. در حالت مطلوب، ما صرفاً از حسادت رنج نمی‌کشیم؛ بلکه از آن می‌آموزیم. حسادت سرنخی است نسبت به اینکه ما واقعاً دوست داریم چه کسی باشیم؛ هر چند که معنای این سرنخ ممکن است بلافاصله مشخص نشود.برخی از افرادی که به آنها حسادت می‌کنید را نام ببرید و دلیل این حسادت را توصیف کنید.نمونه جواب: به کسانی که محبوب‌ترند از من یااستعدادهایی دارند که آنها را از من موفق‌تر کرده است.با درنظرگرفتن حسادت‌هایتان چگونه می‌توانید در جهت اصلاح زندگی خود تلاش کنید؟نمونه جواب: من هم وقت بگذارم و توانایی هام رو پیدا و آنها را رشد دهم / برای اینکه به دام حسادت گرفتار نشوم، مدام خود را با بقیه مقایسه‌کردن را در ذهنم متوقف کنم.37.اگر می‌توانستید شکست نخورید...اگر نفوذی که ترس از شکست در تصورات ما دارد را در نظر بگیریم، می‌توانیم این سؤال گسترده و ضروری را مطرح کنیم:اگر می‌توانستید شکست نخورید، چه‌کار می‌کردید؟38.تعللاز انجام چه کاری طفره می‌روید؟(تعلل به تنبلی شباهت دارد؛ اما در واقع نوعی ترس است.)نمونه جواب: برای دکتر رفتن / سرکار رفتن.39. حس شکستحس موفقیت یا شکست در اصل بسیار شخصی است؛ بنابراین ما با پدیده­ی پرتکرار انسان‌هایی مواجهیم که از بیرون بسیار موفق به نظر می‌رسند، ولی در واقع فکر می‌کنند زندگی‌شان را هدر داده‌اند (و خوشبختانه برعکس این وضعیت هم وجود دارد).برنده بودن به چه معناست؟نمونه جواب: کسی که تمام تلاش خود را برای رشد و به هود خود و زندگی­اش انجام می­دهد.بازنده بودن چگونه است؟نمونه جواب: برعکس تعریف بالا یعنی هیچ تلاشی برای بهبود خود انجام‌ندادن.40.معیارهای منمواردی را یادداشت کنید که برایتان جذاب است و به آن علاقه دارید.آثار هنری، نقاشی، مجسمه‌ساز:کتاب­ها:فیلم‌ها:بناها:شهرها:لباس‌ها:موسیقی:طبیعت (یک منظره، درخت، حیوان):تزیینات داخلی (مثل تابلو، آباژور و...):41.تسلیتسلی از ما دعوت می‌کند تا با مهربانی و غم‌های عمومی بشر نگاه کنیم، غم‌هایی که ما نیز زمانی سهمی در آن داشته‌ایم. تسلی تلاش می‌کند خشم و آشفتگی را به سوگواری و حزن بدل کند. رنجی که می‌کشیم شأن درخوری دارد؛ غم‌های ما فقط نتیجه شکست‌های عجیب و خاص ما نیستند، بلکه بخشی از وضعیت جهانی بشر به شمار می‌آیند. مارک روت کو هنرمند آمریکایی قرن بیستم زمانی گفته بود که می‌خواهد هنر خلق کند که «اندوه درون من با اندوه درون و تو ملاقات کنند».کدام یک آثار هنری برایتان تسلی‌بخش‌اند؟نمونه جواب: برادران کارامازوف (داستایوفسکی) / فیلم دره­ی من چه سبز (جان فورد)این آثار شما را در چه موضوعی دلداری می­دهند؟نمونه جواب: اینکه پس هر رنجی حکمت و معنایی نهفته است که با صبر و پذیرش می­توان آن را آرام‌آرام به دست آورد.42.تبر موسیقی آی منفرانتس کافکا فکر می­کرد یکی از کارکردهای مهم هنر، موسیقی یا ادبیات، «تبری است که دریای یخ‌زدگی درون ما را می‌شکند» ما احساسات عمیقی را با خودمان حمل می­کنیم که اغلب از زندگی شلوغ واقعی ما بروز و ظهور نمی‌یابند. احساساتی وجود دارند که چندان مورد تشویق افراد دوروبرمان قرار نمی‌گیرند. اما گاهی یک آهنگ آنها را به وجد آورده و تقویتشان می‌کند. هجوم شادی‌آور موسیقی حس خفیف (اما شگفت‌انگیز) را کشف کرده و به جلو می‌راند که ما باتکیه‌بر آن می‌توانیم کل زندگی را دوست داشته باشیم و به معنای واقعی از زندگی خود لذت ببریم.مثال‌هایی از موسیقی بیاورید که برای شما همچون «تبر» عمل می‌کنند.با این موسیقی چه حسی در شما آزاد می­شود؟43.طبیعتوقتی دنیای انسانی ناامیدکننده می‌شود، کار عجیبی نیست که به طبیعت پناه ببریم. اما چه موضوع خاصی در مورد طبیعت وجود دارد که ما را تسکین می‌دهد؟برای فیلسوفان رواقی روم باستان ویژگی خاص طبیعت ضرورت و اهمیت آن است - امری بسیار باز در دنیای طبیعی - که جذابیت دارد: امواج دریا باید با حرکت ماه، بالا و پایین بروند؛ شاخه درخت در هنگام ورزش باد باید خم شود؛ شیر باید آهو را شکار کند؛ پرستوها باید مهاجرت کنند. قوانین طبیعت توسط نیروهای که هیچ‌کس آنها را انتخاب نکرده، ثابت‌اند اما همه چیز باید از این قوانین تبعیت کند. وقتی به خودمان یادآوری می‌کنیم که احتمالاً همین حتمیت در زندگی ما نیز اعمال می‌شود، حس آسایش عجیبی خواهیم داشت.سگ احتمالاً ما را مستقل از موفقیت‌ها و شکست‌های دوست دارد که موردتوجه اجتماع انسانی است. سگ‌ها ممکن است خواسته‌های زیادی از ما داشته باشند، مثل پرتاب هزاران باره تکه چوب و نوازش سرشان. اما به جز این نسبت به سایر اموری که به ما مربوط می‌شود بی‌تفاوت‌اند. آنها اهمیت نمی‌دهند این جلسه کاری ما چگونه گذشته یا وضعیت حساب بانکی‌مان چگونه است یا اینکه امتحان را خوب داده‌ایم یا نه. آنها ما را به دنیای فرامی‌خوانند که در آن کسب موقعیت یا مواجه‌شدن با رسوایی بر مبنای این ارزش‌ها [ی متعارف] غیرممکن است.طبیعت به چه شکلی مشابه یا متفاوت از آنچه که گفته شد، برای شما جذابیت دارد؟نمونه جواب: طبیعت (بخصوص دریا و کویر) به من آرامش و تمرکز عجیبی می­دهند. من را از شهر شلوغی و ابزار و وسایل تکنولوژیک دور می­کنند و به صلح و سکوت دعوت می¬کند.سخن آخراین تازه شروع راه است، پس از پاسخ به سوالات، تازه سفر رشد و فردیت ماآغاز می شود.</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 22:35:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق، قدرت و شاید چیزهای دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@MazyarAhmadmori/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-jdswpgqldsrz</link>
                <description>نمی‌دونم تجربه‌اش کردید یا نه ؟خیلی بده که یکی رو با تمام وجود دوست داشته باشی؛ ولی نتونی یا بلد نباشی که بهش بگی.یا اینکه از بس حرف نزدی براش یا اینکه بلد نبودی خوب حرف بزنی براش از تو متنفر بشه‌ و رهات کنه و بره. تا شاید آرامشی رو که خیال می‌کرده با تو به دست میاره رو کنار کس دیگه­ای تجربه کنه.و اینکه مطمئن باشه به یه کوه تکیه‌داده، مهم نیست که دیگه چی پیش میاد، برا خودش یا زندگیش. فقط بودنت براش مهمه ....فقط بدون بودن درست و اندازه تو آرومش می‌کنه و بهش انگیزه میده.تحملش سخته چون نه‌تنها اون رو از دست دادی، بلکه خودت رو باختی، ناتوانی بهت رسوخ کرده و دیگه جونی نداری تا از دست داده‌ات رو دوباره به دست بیاری یا دوباره کاری کنی که کنارت برگرده ...</description>
                <category>مازیاراحمدموری</category>
                <author>مازیاراحمدموری</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 17:03:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>