<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mehdi_Diplomat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MehdiDiplomat</link>
        <description>برای خواندن نوشته های من  وبلاگ زیر رو دنبال کنید : mehdiabbaszadeh.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:17:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/9990/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mehdi_Diplomat</title>
            <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اینجا برف ها دارن آب میشن!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-lzgys6rfjvgy</link>
                <description>بیرون داره برف میاد.همیشه برف که میومد با خودش شادی هم میاورد. اما از اون جایی که خیلی وقته واژه ها توی این کشور معنیشون عوض شده و دیگه ورزشکار معنی کسی که ورزش می‌کنه و یا برودت هوا دیگه معنی سرد بودن هوا رو نمی‌ده برف هم دیگه اون معنی سابقش رو نمی‌ده.با هر دونه برفی که روی زمین میشینه و آب میشه دلم کباب میشه برای اون دونه برف های سفید و مظلومی که میخواستن دست توی دست هم و توی سیاهی شب جوری زمین رو سفید کنن که وقتی صبح شد و همه از خواب بیدار شدن جوری ذوق کنن که اینبار به جای شعارهای مرگ بر و.. صدای شادیشون تا آمریکا بره.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 01:14:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا برف ها دارن آب میشن!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-t8mkplkkmpzs</link>
                <description>بیرون داره برف میاد.همیشه برف که میومد با خودش شادی هم میاورد. اما از اون جایی که خیلی وقته واژه ها توی این کشور معنیشون عوض شده و دیگه ورزشکار معنی کسی که ورزش می‌کنه و یا برودت هوا دیگه معنی سرد بودن هوا رو نمی‌ده برف هم دیگه اون معنی سابقش رو نمی‌ده.  با هر دونه برفی که روی زمین میشینه و آب میشه دلم کباب میشه برای اون دونه برف های سفید و مظلومی که میخواستن دست توی دست هم و توی سیاهی شب جوری زمین رو سفید کنن که وقتی صبح شد و همه از خواب بیدار شدن جوری ذوق کنن که اینبار به جای شعارهای مرگ بر و.. صدای شادیشون تا آمریکا بره. </description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 01:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام به هر کسی که هست!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-ldvdcudv9yqu</link>
                <description>این روز ها بیشتر از هر زمان دیگری فکر میکنم. به گذشته، به حال، به آینده. به این که چه کسی فکرش را میکرد که روزی حسرت زندگی در همین کشورهای خلیج فارس را بخوریم. حسرت زندگی در همین بحرین خودمان در همین آذربایجان خودمان. این روزها به گذشته که فکر میکنم تا جایی که یادم می آید کار کرده ام. از زمانی که کودکی ۷ ساله بودم تا بزرگسالی و  در فرصت های بین مرخصی های سربازی. و بعد از آن تلاش و کار کردن دو شیفت و شبانه روزی برای به دست آوردن پولی، پیدا کردن همدمی و ساختن سر پناهی. به حال فکر میکنم. به این که هیچ در بساط ندارم. نه تفریحی کرده ام، نه مسافرتی رفته ام و نه لذت دیگری. صبح تا شب کار کرده ام و کار کرده ام و اکنون هیچ ندارم. به آینده فکر میکنم.به آینده که فکر میکنم قدرت سیاهی و ناامیدی آن قدر زیاد است که قلبم مچاله می‌شود. گویی که میخواهد از قفسه سینه ام بیرون بیاید.  به این فکر میکنم که باید از آرزوهایم دست بکشم. از ازدواج کردن، تشکیل خانواده دادن، دوست داشتن و دوست داشته شدن. به حس بیچارگی ای که بهم دست می‌دهد فکر میکنم. به این که کسی در جایی از این کشور دکمه ای را فشار می‌دهد و در آنی زحمات چندین ساله من به باد هوا می‌رود. به گرانی فکر میکنم. به این که مگر میشود چیزها این قدر بی رحمانه گران شوند؟! به این فکر میکنم که آدم ها چطور با حقوق ماهی ۱۵ میلیون تومان شکم خودتان و زن و بچه شان را سیر میکنند؟! خدارو شکر میکنم که آرزوهایم محقق نشده که اگر شده بود با این حجم گرانی ها چه قدر باید شرمسار زن و بچه ام میشدم؟! به این فکر میکنم که چطور باید از بدبختی هایمان بگوییم که اغتشاش گر مسلح نشویم؟! چطور و کجا اعتراض کنیم که حرفمان را بشنوند و اگر برایمان کاری نمیکنند با تهدید با ما صحبت نکنند و یا این که حداقل ما را نکشند و یا اگر کشتند بابت جنازه مان طلب پول نکنند که اگر ما آن قدر پول داشتیم که آن جا و در خیابان نبودیم. به این فکر میکنم که اگر اینترنت برای هیچ وقت وصل نشد چه؟! چه کار دیگری از دست من بر می آید که کسی بابت انجام آن به من پول بدهد؟! به این فکر میکنم که چند سال یادگیری و تلاش های شبانه روزی ام برای یاد گرفتن مهارتی تخصصی واقعا همینطور الکی الکی به باد رفت؟! مشتری هایی که با زحمت پیدا کرده بودم؟ به این فکر میکنم که این متن ها را جایی بنویسم. تا اگر آن قدر جرات پیدا کردم که توانستم کار خودم را تمام کنم کسی در اینده بخواند و بداند که مسئول تمام بدبختی های من و ما فقط یک نفر است. </description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 22:32:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین ایسیو برای ریمپ کردن خودرو پژو پارس</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%BE-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D9%BE%DA%98%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3-oush4gdrl4y5</link>
                <description>انتخاب بهترین ایسیو برای ریمپ پژو پارس به عوامل مختلفی بستگی دارد اما به طور کلی میتوان از ایسیو های XU7، TU5 و XUM برای ریمپ کردن پژو پارس استفاده کرد. پیشنهاد میکنیم برای به دست اوردن اطلاعات بیشتر در مورد ایسیو ها و ریمپ کردن ان ها به مقاله بهترین ایسیو برای ریمپ کردن در سایت پژو ایمان مراجعه نمایید.در ادامه این مقاله به بررسی عواملی که میتوانند بر روی ریمپ کردن ایسیو تاثیر بگذارند میپردازیم؛ از جمله:نوع موتور: پژو پارس با موتورهای مختلفی عرضه شده است، از جمله XU7، TU5 و XUM. هر موتور با ایسیوهای خاص خود سازگار است و بهترین ایسیو برای ریمپ هر موتور متفاوت خواهد بود.اهداف ریمپ:  می خواهید چه چیزی از ریمپ به دست آورید؟ افزایش شتاب و قدرت؟ کاهش مصرف سوخت؟ یا هر دو؟بودجه: ایسیوهای مختلف قیمت های متفاوتی دارند.با این حال، به طور کلی می توان گفت که برخی از ایسیوها برای ریمپ پژو پارس محبوب تر و کارآمدتر هستند:موتور XU7:ساژم S2000: این ایسیو به طور گسترده ای برای ریمپ موتور XU7 استفاده می شود و نتایج خوبی ارائه می دهد.والئو J34:  این ایسیو نیز گزینه ی مناسبی برای ریمپ XU7 است و  به  راحتی قابل ریمپ می باشد.موتور TU5:بوش ME 7.4.4:  این ایسیو  روی  پژو پارس های TU5 با دریچه گاز برقی نصب شده است و  پتانسیل بالایی برای ریمپ دارد.زیمنس Sim2k-34 VR:  این ایسیو  نیز  گزینه ی  مناسبی  برای ریمپ TU5 است. این ایسیو در خودروهای مختلفی همانند پراید نیز استفاده میشود که میتوانید برای دیدن فیلم معرفی و اطلاعات بیشتر در مورد این محصول به صفحه قیمت ایسیو پراید در سایت پژو ایمان مراجعه نمایید.موتور XUM:بوش ME 7.4.4:  این ایسیو  روی  پژو پارس های XUM  نصب شده است و  می تواند  عملکرد  این موتور را به طور قابل توجهی  بهبود بخشد.نکات مهم:قبل از ریمپ، حتما با یک  متخصص  ریمپ  مشورت  کنید  تا  بهترین  ایسیو  را  با  توجه  به  نیازها  و  بودجه  خود  انتخاب  کنید.ریمپ  می تواند  به  طور  قابل  توجهی  عملکرد  خودرو  را  بهبود  بخشد،  اما  می تواند  عوارض  جانبی  نیز  داشته  باشد.  بنابراین  قبل  از  انجام  آن  حتما  مزایا  و  معایب  را  به  دقت  بسنجید.ریمپ  ممکن است  گارانتی  خودرو  شما  را  باطل  کند.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 14:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باشگاه مشت زنی - برداشتی از فصل چهارم کتاب دوباره فکر کن</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-w7hygh7r9ltl</link>
                <description>توی این بخش از کتاب با نام باشگاه مشت زنی نویسنده در مورد تضاد و اختلاف بین آدم ها صحبت می‌کنه. اون تضاد رو به دو دسته کلی تضاد منافع (اختلاف با افکار هم) و تضاد رابطه (اختلاف با شخصیت) تقسیم می‌کنه. برای درک بهتر این دو تضاد یک محیط کسب و کار رو در نظر بگیرید. فکر کنید در این کسب و کار یک مدیر سئو داریم (اینجا بهش میگیم دیپلمات) و یک مدیر فروش داریم که این جا اسمش رو میزاریم سعید.دیپلمات از خود سعید (شخصیت سعید) بدش میاد. به همین خاطر هر پیشنهاد و یا خواسته ای که از سمت اون میاد رو انجام نمیده (این موضوع با مخالفت از سر تنبلی تفاوت داره. خیلی وقت ها ما واسه این که کاری رو انجام ندیم و به وظایفمون چیزی نشه با موضوعات مخالفت میکنیم. ) و از روش های مختلف برای پیچوندن اون کار استفاده می‌کنه.حالا شما فکر کنید همین دیپلمات با مدیر حسابداری رابطه خوبی داره و مدیر حسابداری از اون خواسته تا تغیراتی رو در سایت اعمال کنه تا اون راحت تر بتونه دخل و خرج مجموعه رو کنترل کنه. توی این حالت دیپلمات می‌ره و سعی می‌کنه این کار رو انجام بده و توی مسبر انجام اون کار متوجه میشه که انجام این کار می‌تونه به سئو سایت آسیب بزنه. دنبال روش های دیگه برای این مشکل میگرده، موضوع رو با حسابداری در میون می‌زاره و بعد از چند روز بحث و بررسی بالاخره به یه نتیجه که مطلوب طرفین هست میرسن.با این کار هر دو نفر (دیپلمات و مدیر حسابداری) چیزی یاد گرفتن. مجموعه کارش راه افتاده و همگی با هم رشد کردن.دیپلمات نوشت: با این متن باید بفهمید که تضاد منافع خوبه و تضاد رابطه بده. پس اگه کارمندهاتون به دلایل مختلف به همدیگه میپرن و استدلالشون هم اینه که فلانی، فلانه باید سیخکاتون تیز شه و چراغ خطر براتون روشن شه چون ممکنه نیروهاتون برای حذف همدیگه دست به کارهایی مثل خبرچینی، زیرآب زنی و... بزنن و مجموعه شما رو رسماً نابود کنن.همچنین اگه دیدین نیروهاتون با افکار هم مشکل ندارن و هر کی هر چی بگه میگن باشه و با هیچ چیزی مخالفت نمیکنن هم باید حواستون جمع شده چون این موضوع می‌تونه یکی از نشونه هوایی باشه که سرنوشت کسب و کار شما واسه نیروهای مجموعتون اصلا مهم نیست.من مهدی عباس زاده هستم و در بلاگ خودم در مورد کتاب هایی که خوندم و فیلم هایی که میبینم مینویسیم. برای دیدن سایر نوشته های من میتونی به ادرس زیر مراجعه کنی. راستی! خیلی خوشحال میشم که برای من نظر خودت رو در مورد این محتوا و بقیه مطالبی که توی سایتم نوشتم بدونم.https://mehdiabbaszadeh.ir/</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2024 21:32:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>98% are still here | The left overs</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/98-are-still-here-the-left-overs-vycjmfxs0lmq</link>
                <description>وقتی که خودم میخواستم سریال لفت اورز (The Leftovers) رو شروع کنم گفتم بزار یکم در مورد این فیلم بخونم اما دیدم هیچ منبع فارسی ای بیشتر از دو خط در مورد لفت اورز (The Leftovers) ننوشته بود و الان هم که خودم این سریال رو تموم کردم حقیقتا برام خیلی سخت بود که بیشتر از دو خط برای این سریال بنویسم. اما تمام تلاشم رو کردم تا بتونم توضیح کاملی در مورد این سریال بدم.سریال لفت اورز (The Leftovers) یکی از سریال های کمتر دیده شده ی این روزهاست، شاهکاری که از نظر من اون قدر که لیاقتش رو داره بهش پرداخته نشده و فکر کنم اونایی که این سریال رو دیدن هم کلا ۲% از مردمِ جهان باشن…سریال لفت اورز (The Leftovers) تقریبا همه چی داره داستان قوی، بازیگرای فوق‌العاده، پایان‌بندیِ بی‌نقص و حتی موسیقیِ متنِ پَرپَرکننده!پس با این توضیحات بریم سراغ این سریال با این تکه از فیلم که مناسب حال و روز الان خیلی هامونه:)داستان سریال لفت اورز (The Leftovers)داستان سریال لفت اورز (The Leftovers) در مورد غیب شدن ناگهانی و بدون دلیل 2% از مردم کل جهانه. این سریال ماجراها و اتفاقاتی که بعد از این حادثه برای فرمانده پلیس این شهر (آقای کوین) اتفاق میوفته رو در دو فصل روایت میکنه.این سریال در خلال ماجراهای اصلی به موضوعات فرعی زیادی مثل فال بینی و این چیز ها هم میپردازه و خیلی خوب نحوه کلاه برداری این عده رو نشون میده.نقد و بررسی سریال لفت اورز (The Leftovers)کارگردان سریال لفت اورز (The Leftovers) به خوبی تونسته موضوعات مختلفی مانند دین و مذهب رو مورد نقد قرار بده.یکی از بزرگترین نقد هایی که این سریال به جامعه کشور خودش داره نقد اعتقاد دینی اون ها به این مسئله است که انسان ذاتا گناه کار به دنیا میاد و هر انسانی از ابتدا یه گناهکاره. این موضوع اون جایی به نمایش در میاد که گروهی شروع میکنن به پوشیدن پیراهن سفید و سیگار کشیدن مداوم و از بقیه مردم میخوان که بپذیرن اون ها گناه کارن و باید از خدا بابت گناهاشون طلب عفو و بخشش کنن.دومین نقدی که به جامعه آمریکایی وارد میکنه خرافات و خرافه پروروی این جامعست (چند روز پیش سریال ایرانی جادوگر رو دیدم اون هم تلاش های خودش رو کرده بود تا همین مشکل رو در جامعه ایرانی نقد کنه البته با زبانی طنز).دیپلمات نوشت: شاید واسه ی شما همم جالب باشه که دقیقا نقدی که به جامعه ای مثل کشور ایران وارده به کشوری مثل آمریکا هم وارده. پاسخ این سوال رو من فکر کنم آقای کیت پین در کتاب نردبان شکسته خودش داده. کیت پین توی اون کتاب خودش میگه در هر جامعه ای که نابرابری (و نه فقر) در اون زیاد بشه فکر های این چنینی مانند خرافات و توهم توطئه توی اون جامعه بیشتر میشه.سریال لفت اورز (The Leftovers) رو ببینم؟!پیشنهاد من به شما اینه که اگه فصل اول رو دیدین و از فضای کلی داستان خوشتون اومده حتما ادامه بدین و بقیه سریال رو هم ببینین. چون از نظر من سریال لفت اورز توی فصل اول کمی خسته کننده و سردرگم جلو میره اما با شروع فصل دوم خیلی از خط های بی ربط داستان به هم پیوند میخورن و داستان فیلم معلوم میشه و  سریال میشه گفت اوج میگیره.کارگردان این سریال در فصل اول سعی کرده با ایجاد گره های ذهنی و مطرح کردن سوالات زیاد و متعدد و از طریق پیچیده کردن داستان بیننده رو درگیر سریال کنه و تازه در فصل دوم شروع به دادن جواب و باز کرده اون گره ها میکنه. این پیچیده سازی در یک ساختار کوچکتر هم اتفاق میوفته به نحوی که بیننده در یک قسمت گیچ میشه و در قسمت بعدی مقداری از اون فضای مه آلود بیرون میاد و تازه میفهمه قسمت قبلی که دیده چی بوده.بررسی سریال لفت اورز (The Leftovers)در مورد سریال لفت اورز (The Leftovers) تنها چیزی که میتونم بگم این بود که این سریال یک اثر هنری عجیب بود. شاید بهترین واژه ای که بتونم واسه ی سریال لفت اورز (The Leftovers) به کار ببرم همین واژه ی عجیبه!هر اپیزودی که پلی میکنی مطلقا نمیدونی چه اتفاقی در انتظارته ، هرچیزی میتونه اتفاق بیفته، از آواز خوندن تو لابی هتل برای فرار از دست فرشته مرگ تا کشتن برادر دوقلوی یکسان برای نجات دنیا با نابود کردنش!سازنده سریال بازماندگانسریال لفت اورز (The Leftovers) که به فارسی بازماندگان ترجمه شده است از روی کتابی به همین اسم توسط تام پروتا و دیمون لیندلوف برای شبکه تلویزیونی HBO در سال 2014 ساخته شده است.احتمالا اگه سریال بین باشین (مرحله ما قبل سریال باز) اسم دیمون لیندلوف رو شنیدین تا الان. دیمون لیندلوف نویسنده سریال لاست هم بوده و انگار به غیب کردن ادم ها علاقه ویژه ای داره.شخصیت پردازی در سریال لفت اورز (The Leftovers)اجازه بدین شخصیت پردازی اانجام شده توی سریال لفت اورز (The Leftovers) رو توی معرفی بازیگرا با هم دیگه بررسی کنیم تا دوباره کاری نشه. اما همینقدر بگم که شخصیت پردازی کاراکتر ها واقعا عالی انجام شده و ما تقریبا وسط های سریال قشنگ دنیای هر کدوم از کاراکتر ها دستمون میاد مثلا به خوبی میدونیم که جیل یک دختر تینیجر و لوسه که ممکنه از هر کلمه و رفتار پدرش بدش بیاد و قهر کنه.لفت اورز در IMDBامتیاز سریال لفت اورز در وب سایت IMDB که یک سایت معروف برای نمره دهی به سریال ها و فیلم هاست عددی نزدیک به 8.3 از 10 است.امتیاز به دست آمده برای این سریال از میانگین امتیازات چیزی نزدیک به 95 هزار کاربر سایت است. این امتیاز نشان دهنده محبوبیت نسبتا بالای این سریال در بین مردم است.همچنین 75% از کاربران گوگل سریال لفت اورز (The Leftovers) یا همان بازماندگان را بعد از تماشا کردن پسندیده اند. همچنین امتیاز  Rotten Tomatos : 91% رو هم کسب کرده که امتیاز خوب و بالاییه.منبع: https://mehdiabbaszadeh.ir/movie-analysis/the-leftovers/</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 20:05:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره محاکمه کافکا</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7-zor7ec6b4x20</link>
                <description>نقد و بررسی کتاب محاکمه نوشته فرانتس کافکااز اونجایی که فرانتس کافکا در طول دوران زندگیش دچار عقاید نهیلیستی (در فلسفه، هیچ‌اِنگاری به معنای انکار معنی و ارزش برای هستی جهان است) شده بود دوست نداشت نوشته هاش مخصوصا بعد از مرگش چاپ و منتشر بشه به خاطر همین توی یک وصیت نامه به دوستش ماکس نوشت:ماکس بسیار عزیزم، آخرین درخواستم: هر آن چه باز میگذارم (در صندوقچه کتاب، قفسه کتاب و میز تحریرم هم در خانه و هم در دفتر، یا در هر جای دیگری که چیزی گیر بیاید و چشمت به آن بیفتد)، به صورت خاطره، دستنوشت، نامه (نامه های من و دیگران)، طرح و جز آن، باید ناخوانده و تا آخرین صفحه سوزانده شود؛ همچنین همه نوشته ها و طرح هایی که خواه تو یا دیگران ممکن است داشته باشید؛ و از دیگران به نام من درخواست کن. نامه هایی که آن ها نمیخواهند به تو تحویل بدهند، دست کم باید وفادارانه وعده بدهند که خودشان بسوزانند.بهترین ترجمه کتاب محاکمه نوشته فرانتس کافکامن کتاب محاکمه نوشته ی فرانتس کافکا رو از روی ترجمه امیر جلال الدین اعلم چاپ نیلوفر خوندم. وقتی که کتاب رو شروع کردم و صفحات اول کتاب بودم فکر میکردم که ترجمه کتاب خوبه و چیزی که زیاد تو چشم میزد و اذیت کننده بود نوع فونت و کم رنگ بودن اونه اما وقتی که تقریبا به وسط های کتاب رسیدم متوجه شدم برای فهمیدن یک بند بعضی وقت ها باید چندین بار اون رو بخونم چون جمله ها به صورت طولانی و همراه با کلماتی که خودشون ثقیل بودن ترجمه شده بود.شاید دلیل این موضوع قدیمی بودن ترجمه های اقای امیر جلال الدین اعلم و دور بودن زبان قدیم با زبان الان باشه. شاید اگه بخوایم بهترین ترجمه واسه کتاب محاکمه رو انتخاب کنیم بتونیم  ترجمه‌ی آقای دیهیمیه از نشر ماهی رو در نظر بگیریم.دیپلمات نوشت: من خودم ترجمه آقای دیهیمیه از نشر ماهی رو نخوندم اما از چند نفر که سوال کردم این کتاب رو به من پیشنهاد دادن.مثلا در یک قسمت از کتاب مدام از واژه ی ((طارمی)) صحبت میشد. مثلا: در حرکتی مبهم دستش را از روی طارمی برداشت. که بعد از سرچ کردن متوجه شدم منظور از طارمی همون نردست.یا همونطور که بالاتر هم گفتم جملات طوری ترجمه شدن که فهمیدن اون ها توی همون بار اول سخته مثلا:وقتی که دارین این کتاب رو میخونین باید حواستون به یک نکته باشه. اون هم اینه که نویسنده بعضی از قسمت های کتاب رو حذف کرده اما توی این کتابی که من خوندم جلوی قسمت های حذف شده شماره خورده و اون قسمت حذف شده توی اخر کتاب اورده شده اما من چون نمیدونستم که این شماره ها توی کتاب محاکمه واسه چیه تازه بعد از خوندن کل کتاب اون هارو دیدم.نکته ی دیگه بعضی از داستان هایی هست که توی قسمت ضمیمه اومده، این قسمت ها مشخص نیست ادامه ی کدوم فصل از کتابه. چون همون طور که میدونین کتاب های فرانتس کافکا بعد از مرگش و از روی دست نوشته هاش جمع اوری و منتشر شده.یکی دیگه از نکاتی که اگه نسخه نشر نیلوفر کتاب محاکمه رو دارین باید بهش توجه کنین اینه که بعضی از صفحات جا به جا چاپ شده منظورم اینه که مثلا متنی که باید توی صفحه ی 299 باشه رفته توی صفحه ی 300 و بالعکس.درست همین اتفاق برای صحات 309 و 308 کتاب محاکمه نشر نیلوفر اتفاق افتاده.نکته ی بعدی در مورد کتاب محاکمه اینه که توی متن کتاب یک سری عدد ها وجود داره، این عدد ها اون قسمتی از نوشته هارو نشون میدن که خود نویسنده اون هارو حذف کرده. ناشر این قسمت های حذف شده رو آخر کتاب اورده ولی من حواسم به این عدد ها نبود و تازه وقتی که کل کتاب رو تموم کردم متوجهش شدم.شاید بهتر بود ناشر همون اول کتاب در مورد این موارد کمی صحبت و راهنمایی میکرد.خلاصه کتاب محاکمه نوشته فرانتس کافکاشخصیت اصلی که فرانتس کافکا داستان کتاب محاکمه را حول محور او نوشته است یوزف ک. نام دارد. یوزف ک روزی از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که در خانه‌ی خودش توسط چند نفر غریبه بازداشت شده است.اما این بازداشت یک بازداشت عادی نیست بلکه بازداشتی است عجیب. چرا که نه خود یوزف ک. می‌داند که چرا بازداشت شده است و نه کسی دلیل این بازداشت را به او می‌گوید. البته عجیب بودن این بازداشت فقط به همین‌جا ختم نمی‌شود و خصوصیات عجیب دیگری نیز این بازداشت دارد. مثلاً به او اجازه می‌دهند که در طول روز در محل کار خود حاضر شود و کارهای عادی خود را در طول روز انجام دهد.بازپرس پرونده به او یک آدرس می‌دهد و به او می‌گوید که در فلان روز دادگاه او آن جا برگزار می‌شود. جایی عجیب که به همه چیز شبیه است جز یک دادگاه عادلانه.وقتی که یوزف ک. در روز موعود به سراغ پیداکردن این دادگاه می‌رود به‌زحمت آن را پیدا می‌کند و متوجه می‌شود در آن جا  دوگروهی که  در ابتدا انگار با هم مخالف هستند و یک گروه او را تأیید و دیگری او را تکذیب می‌کند همگی با هم هستند و او را دست انداخته‌اند و با این کار می‌خواستند فقط کاری کنند تا یوزف به پشتوانه این نیروهای موافق حرف بزند و حرف‌های زیادی بزند اما یوزف پی به این نقشه دادگاه می‌برد و ابداً حرفی خلاف آن چیزی که از قبل تصمیم به زدنش گرفته بود نمی‌زند.در طول هفته‌ی بعد هیچ خبری از ادامه دادگاه یوزف ک. نشد و به آقای یوزف کسی تاریخ بعدی رسیدگی به پرونده‌ی او را نگفت و او نمی‌دانست که در چه روزی باید دوباره به سراغ آن دادگاه عجیب برود. به همین خاطر خود او به صورت خودسرانه به دادگاه مراجعه کرد چرا که فکر میکرد حالا که به او خبر نداده اند حتما انتظار دارند او خودش مثل هفته ی قبل به دادگاه مراجعه کند.آقای یوزف ک. به دادگاه مراجعه کرد و فهمید که خبری از پرونده ی او نیست و در خلال این دادگاه رفتن ها با زن فراش دادگاه آشنا شد . زنی که هم خود را در اختیار دانشجوی دادگاه میگذاشت و هم در اختیار قاضی دادگاه. فراش نیز از آن جا که کارمند دادگاه بود و جز در آن جا به او کاری نمیدادند جرات نمیکرد به قاضی و دانشجوی دادگاه اعتراض کند و مجبور بود به همین شرایط ننگین تن بدهد. (من فکر میکنم منظور از دانشجوی دادگاه چیزی مانند کارآموزی و کارورزی خودمون باشه)فراش دادگاه بعد از آشنایی با یوزف ک. دنده ها و چرخ های تو در توی دادگاه را به همراه کارمندان دون پایه مستقر در اتاق های دادگاه او نشان داد.عموی یوزف به واسطه ی نامه ای که دخترش از شهر برایش نوشته بود ار قضیه یوزف خبردار شد و خود را به شهر رساند تا به وسیله فردی که در سیستم قضایی کشور میشناخت پسر برادر خود را از چنگال این سیستم بیرون بکشد.یوزف به همراه عمویش به نزد قاضی ای رفت که دوست قدیمی عمویش بود و مشکل خود را برای او توضیح داد در خلال همین رفت و امد ها بود که یوزف با خدمتکار این قاضی آشنا شد.آقای یوزف ک. جلسه ای که برای نجات دادن او از مشکلش تشکیل شده بود را به حال خود گذاشت و با خدمتکار خانه به سراغ عشق بازی رفت. رفتار های این چنینی او باعث عصبانیت و ناراحتی عمویش میشد چرا که او را در هنگام ترک خانه مدام معطل میگذاشت و به سراغ هوس رانی خود میرفت.یوزف ک. در این مدت متوجه شده بود که کاربلد بودن وکیل در دادگاه زیاد مهم نیست و چیزی که اهمیت دارد این است که وکیل با صاحب منصبان و قضات یک رابطه خوب و عمیق داشته باشد تا به وسیله آن رابطه بتواند کار متهم و پرونده را پیش ببرد.دیپلمات نوشت: کافکا در این بخش به طور پیوسته دادگاه ها و روندهای رسیدگی به پرونده ها را انتقاد میگیرد و به نحوی ان هارا مسخره میکند و از اینکه تمام مراحل دادگاه را پارتی بازی فرا گرفته تاسف میخورد.روز به روز که میگذرد یوزف ک. هیچ تغییری در پرونده خود نمیبیند به همین دلیل به این فکر می افتد که خود پرونده خود را به دست بگیرد و از خود دفاع کند، مرخصی بگیرد و دفاعیه بنویسد چرا که فکر میکند دوست عمویش آن چنان که باید نمیتواند و نمیخواهد که به او و پرونده اش کمک کند.هر چه قدر هم که بیشتر از زمان متهم شدن و باز شدن پرونده اش در دادگاه میگذرد معاونش بیشتر قدرت را در بانک به دست میگیرد به همین خاطر یوزف احساس خطر میکند. یک مشتری بانک که کارخانه دار بزرگی هم هست از طریق معاون او از پرونده یوزف ک. خبر دار میشود و به او یوزف ک. پیشنهاد میکند که به سراف یک نقاش که رابطه ی نزدیکی با قاضی ها دارد برود و از نفوذ این نقاش بر روی قاضی ها استفاده کند.دیپلمات نوشت: باز هم روی پارتی بازی تاکید شده.یوزف ک. توصیه کارخانه دار را قبول میکند و به سراغ نقاش میرود چرا که فکر میکند اگر هر چه تعداد افراد با نفوذ بیشتری را ببیند کار او راحت تر و زودتر راه می افتد. نقاش سه راه را برای خلاصی یوزف ک. از این وضعیت پیشنهاد میکند. جالب است که هیچ کدام از راه هایی که نقاش پیشنهاد میکند به خلاصی و راحتی دائمی او از این وضعیت منجر نخواهد شد و او هر کدام را که انتخاب کندبه عنوان یک مجرم باقی میماند.یکی از نکات جالب این است که اتاق این نقاش هم آتلیه ای است درست در کنار دادگاه و به دادگاه راه دارد.یوزف ک. که میبیند در طی این مدت که دوست عمویش وکیل پرونده او بوده پرونده اش هیچ پیشرفتی نکرده است  به سراغ دوست عمویش میرود تا او را از وکالت پرونده خود اخراج کند و خود کار پرونده اش را انجام دهد.وقتی که به سراغ وکیش میرود، میفهمد که یک فرد دیگر هم در شرایطی تقریبا مشابه او داردو 5 سالی است که درگیر پرونده اش است و نه تنها این وکیل را نمیخواهد از پزونده خود حذف کند بلکه 5 وکیل دیگر نیز دارد اما یوزف ک. هر طور شده تصمیم خود را عملی میکند و وکیلش را که دوست عموی او نیز هست از کار پرونده خود برکنار میکند.دیپلمات نوشت: بعضی از فصل های کتاب محاکمه هیچ وقت توسط فرانتس کافکا کامل نشدند، درست مثل همین فصل و فصل هایی که در آخر کتاب محاکمه با عنوان پیوست اورده شده است.بزوف ک. در طی این مدت به شدت حساس شده است و فکر میکند که معلون او تصمیم دارد تا جای او را بگیرد به همین دلیلاز ترک کردن محل کار خود میترسد در حالی که رئیس بانک مدام از او میخواهد به سفر و کارهای بیرون از محل کار برود و یوزف ک. هم مجبور میشود برای خوش آیند رئیسش خواسته او را قبول کند.در اخرین خواسته رئیس بانک از یوزف ک. او مامور میشود تا میزبان یک مهمان ایتالیایی شود چرا که یوزف ک. مقداری زبان ایتالیایی میداند و میتواند به خوبی این مرد ایتالیایی را راهنمایی کند و مکان های دیدنی شهر را به او نشان دهد.این مرد ایتالیایی از یوزف ک. میخواهد که کلیسای این شهر را نشانش دهد اما در روزی که با هم قرار میگذارند که به کلیسا بروند مرد ایتالیایی به کلیسا نمی آید. و یوزف کو در زمانی که منتظر مرد ایتالیایی است فردی را میبیند که خود را کشیش دادگاه معرفی میکند و برای یوزف ک. داستانی در مورد ماجراهای یک فرد که پرونده اش در دادگاه است را با نگهبان دادگاه تعریف میکند.دیپلمات نوشت: چرخش های داستانی که کشیش برای یوزف ک. تعریف میکنه من رو یاد فیلم سینمایی 12 مرد عصبانی انداخت. از نظر من خیلی شبیه هم بودن. درست در جایی که فکر میکنی استدلال های یکی از طرفین درست و کامل است دیگری با استدلال های درست و کامل تر ورق را بر میگرداند.بعد از صحبت کردن یوزف ک. با فردی که خود را کشیش دادگاه معرفی کرده بود یوزف ک. به بهانه انجام کارهایش در بانک از کشیش خداحاظی کرد و از کلیسا خارج شد.در قسمت پایانی کتاب محاکمه در حالی که خود یوزف ک. هم منتظر مهمان بوددو نفر مرد غریبه وارد ساختمان او شدند و او را به بیرون از شهر بردند. یوزف ک. در ابتدا قصد داشت مقاومت کند و با آن ها همراهی نکند اما پس از مدتی از مقاومت کردن خسته شد و دست از مقاومت کردن برداشت چرا که میخواست هر چه سریعتر پرونده اش تمام شود.دو مرد مهمان یوزف ک. را به محلی بیرون از شهر بردند و او را به قتل رساندند.مشخصات کتاب محاکمهمشخصات کتاب محاکمه رو توی جدول زیر میتونین ببینین:نام کتاببه خدای ناشناختهنام نویسندهفرانتس کافکاناشرنیلوفرتعداد صفحات342قیمت48.000حجم فایل6.5mgدسته بندیداستان خارجیدانلود کتاب محاکمهواسه دانلود کتاب محاکمه کافکا یا بقیه کتاب هایی که من توی این سایت در موردشون صحبت کردم میتونین به کانال تلگرام من ( مهدی عباس زاده) یه نگاه بندازید فقط واسه این که بتونین کانال من رو داشته باشین باید قند شکنتون رو روشن کنین.با زدن روی دکمه زیر هم به کانال من فرستاده میشین.وارد کانال شویدخرید کتاب محاکمهبرای خرید کتاب محاکمه اثر فرانتس کافکا میتونین به خود سایت نشر نیلوفر و یا ماهی سر بزنین و از اون جا کتاب محاکمه رو تهیه کنین.من توی این سایت تلاش میکنم تا از طریق ارتباط برقرار کردن با ناشر هاازشون کد تخفیف بگیرم تا شما هزینه ی کمتری بابت کتاب ها پرداخت کنین اما معمولا این کار سخت و نشدنیه.دیپلمات نوشت: پیشنهاد خود من در مرحله ی اول خریدن کتاب های دست دوم و بعد عضویت در کتاب خانه ها و استفاده از کتاب های کتاب خونست. چون واقعا کتاب ها هم در کنار ایر لوازم زندگی گرون شدن.راستی اگه مشهدین میتونین این کتاب رو از خود من امانت بگیرین، بخونین، در موردش بنویسین و به خودم پس بدین.کتاب صوتی محاکمه کافکابرای دانلود و استفاده از کتاب صوتی محاکمه اثر فرانتس کافکا میتونین از کانال تلگرامی من (مهدی عباس زاده) استفاده کنین.علاوه بر دانلود کتاب صوتی سر و ته یک کرباس میتونین با عضو شدن در این کانال به تمامی فایل های مرتبط با این سایت دسترسی داشته باشید.دانلود PDF  محاکمهبرای دانلود و مطالعه کتاب محاکمه میتوانید از لینک زیر استفاده کنید و یا برای دانلود این فایل و فایل های مربوط به کتاب محاکمه به کانال تلگرام مهدی عباس زاده مراجعه کنید.تصاویری از نویسنده کتاب بیگانه?مجسمه سر کافکا، کار هنرمند اهل چک دیوید سرنی که روبروی اداره‌ای دولتی بنا شده که در گذشته محل کار کافکا در شرکت بیمه بوده است. این مجسمه متحرک از 42 لایه با روکش کروم تشکیل شده است که هم به صورت همزمان و هم در جهت مخالف حرکت می‌­کنند.دیوید سرنی می‌گوید: «من عاشق این آیرونی هستم که چنین مجسمه‌ای روبروی یک ساختمان دولتی گذاشته شده. تصور کنید که عصبانی هستید، چون کارمندان هیچ کاری نمی‌­کنند و فقط به شما می‌­گویند که به یک دفتر دیگر بروید و سپس یک دفتر دیگر و یک دفتر دیگر تا سرانجام بشنوید: این دفتر بسته است. و سپس از ساختمان بیرون می‌روید و آن‌جا سر بزرگ کافکا وجود دارد که به شما نگاه می‌­کند!!»?مجسمه نویسنده است که روی دوش یک کت و شلوار خالی قرار گرفته. این مجسمه را یاروسلاو رونا ساخته و مجسمه در محوطه کافه‌ای است که کافکا با دوستش ماکس برود آن‌جا با هم قرار می‌گذاشتند. این مجسمه سال 2003 ساخته شده و اشاره دارد به داستان «وصف یک پیکار» که کافکا در سال 1913 نوشته بود. مجسمه در بخش یهودی‌نشین قدیمی شهر قرار دارد که محل پیاده‌روی روزانه کافکا بوده است.شاید واستون جالب باشه که کافکا علاوه بر نویسنده بودن نقاشی هم میکشیده. عکس های زیر نقاشی های کافکا هستن که الان توی موزه کافکا در پراگ نگهداری میشن.?و معرفی کتاب محاکمه رو با این نامه که فرانتس کافکا برای میلنا یزنسکا نوشته تموم میکنیم.احساس می‌کردم که انگار سالهاست که شب و روز جلو قهوه‌خانه قدم می‌زنم و هر بار که در اثر ورود یا خروج یک مشتری در باز می‌شود منتظرم که تو از در وارد شوی.در بسته می‌شود و باز من به انتظار و سرگردانی خود ادامه می‌دهم.این انتظار نه اندوهبار است نه خسته کننده. چه می‌گویم!چگونه ممکن است انتظار در پشت در خانه‌ای که تو در آنی اندوهبار یا خسته کننده باشد؟نظر شما در مورد معرفی کتاب محاکمه اثر فرانتس کافکا چه بود !؟ آیا این معرفی کتاب رو دوست داشتین ؟! ممنون میشم اگه به این معرفی کتاب امتیاز بدین. میدونستین فرانتس کافکا یک کتاب به نام مسخ داره که میشه گفت بهترین کتابی که از زبان حیوانات نوشته شده تا الانه؟!برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 11:49:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی کتاب سوءتفاهم اثری از آلبرکامو</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%88%D8%A1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-hpty1vvm4ni0</link>
                <description>من اصولا نمایشنامه نمیخونم و نمایشنامه هارو دوست ندارم حتی اگه نویسنده اون نمایشنامه آلبرکامو و اسم اون نمایشنامه سوءتفاهم باشه. اما چند وقتی هست که کتاب نخونده ای واسم نمونده و به واسطه گرونی عجیب غریب کتاب ها نتونستم توی این چند وقت کتابی بخرم و ناچارا شروع کردم به خوندن کتاب سوءتفاهم.این کتاب رو بعد از کتاب نیمه تاریک وجود خوندم و تا حدود زیادی تونست اون رو بشوره و ببره!و احتمالا شمایی که داری این جارو میخونی حداقل یک بار از من شنیدی که نسخه های صوتی و PDF کتاب ها رو هم دوست ندارم. (زر میزنم که دوست ندارم، به واسطه میگرنم نمیتونم بخونم) با توجه به این چیز ها فقط یک مورد میمونه اون هم امانت گرفتن کتاب از دوستان و آشنایان.این کتاب سوء تفاهم هم همینطوری به دستم رسید.به یکی از دوستام این قدر اصرار کردم که واسم این کتاب رو اورد. اون اولی که فهمیدم نمایش نامست ذوقم کور شد.  اما از سر بی کتابی شروع کردم به ورق زدنش. من مهدی عباس زاده هستم و شما توی ادامه این بلاگ میتونین نوشته های من رو در مورد همین ورق زدن کتاب سوءتفاهم اثر آلبرکامو رو میخونین.نویسنده نمایشنامه سوءتفاهمنویسنده کتاب سوءتفاهم آلبرکاموعه بزرگه. من قبلا از این نویسنده کتاب بیگانه رو خونده بودم. توی کتاب بیگانه هم مثل کتاب سوءتفاهم روح اصلی نوشته ها میشه گفت پوچی و طغیانیه که توی بقیه نوشته های این نویسنده ….. وجود داره.درباره کتاب سوءتفاهمکتاب سوءتفاهم داستان پسر یک خونوادست که بعد از مدت ها به خونه برمیگرده تا به مادر و خواهرش کمک کنه و اون ها رو به خونه خودش ببره.کتاب سوءتفاهم 5 تا کاراکتر داره که یکی از این کاراکتر ها وجودش واقعا من رو به خودش جلب کرد و اون هم کسی نیست جز کاراکتر پیرمرد خدمتکار!کتاب سوءتفاهم آلبرکامو از نظر من خیلی شبیه به کتاب جنایت و مکافات داستافسکی هم هست. آلبر کامو هم توی این نمایشنامه نه به اندازه آثار داستایوفسکی اما در حد خودش تلاش کرده تا به بررسی زوایای روانی شخصیت های داستان بپردازه.دیپلمات نوشت: شاید این چیزی که میخوام بگم بی ربط باشه اما خواهش میکنم به حرف من نخندین (مجید جلالی طور).:)از نظر من میشه کتاب سوءتفاهم رو به مردم و جامعه کشور خودمون هم تعمیم داد. دو نفری که یکیشون نماد ادم هاییه که از این دنیا چیزی زیادی نمیخواد و کل خواسته هاش فقط یک خواب راحت و آرامش میخواد و همون رو هم بهش نرسیده و یا اگه بخوام بهتر و واضح تر بگم نزاشتن بهش برسه و آرامش اون رو خرج چیز ها و جاهایی کردن که هیچ ربطی به اون نداشته.دسته دوم هم شامل آدم هایی میشه که آرزو ها و هدف های بزرگتری دارن و میخوان به هر طریقی که شده از این مهمان سرا (کشور) فرار کنن تا بتونن حداقل یک قدم به هدف ها و آرزو هاشون نزدیک بشن.دیپلمات نوشت 2: این کتاب تا حدودی به مکافات ها و دیدن نتیجه کارهایی که میکنیم و اثر اون ها بر زندگی ما هم صحبت میکنه. از این نظر کتاب سوءتفاهم آلبرکامو شدیدا به کتاب جنایت و مکافات داستایفسکی نزدیکه! این موضوع اون جایی که خیلی واضح و شفاف میشه که مارتا به مامانش میگه :به زبونی حرف میزنی که من بدم میاد، ازش نفرت دارم دیگه تحمل این رو ندارم که تو از جنایت و مکافات حرف بزنی!نکته ی دیگه ای که توی این نمایشنامه بهش برخوردم این بود که نوع روایت داستان به گونه ایه که خواننده از همون اول میفهمه که موضوع داستان چیه و نسبت به کاراکتر ها دانایی بیشتری داره اما آلبرکامو جوری این نمایشنامه رو نوشته که خواننده از خوندنش لذت میبره چرا که صحبت کاراکتر ها به نوعی میشه گفت دو پهلو و دارای دو معنیه و  ایهام داشتن جملاتشون به زیبایی کار افزاییده (عجب فعلی، خدارو شکر فردوسی مرده و این فعل رو نمیبینه).دیپلمات نوشت: این نوع از صحبت کردن و حرف زدن به شدت واسه لاس زدن پیشنهاد میشه و انگار اصلا واسه اون جا ساخته شدهو کاربرد اصلیش همون جاست.برشی از کتاب سوءتفاهم نوشته آلبرکامو:آره، بزار منتظر بمونیم. منتظر موندن خوبه، انتظار آدم رو آروم میکنه. من همین الانش هم خستم، خسته سال های سال، طوری که دیگه رسوب کرده توی خونم، توی رگ هام.یا توی قسمت دیگه ای از کتاب مادر خونواده به دخترش مارتا میگه:این دل پیر من که فکر میکرد از همه چی بریده، تازه دوباره غصه هاش تازه شده.دیپلمات نوشت: این جمله رو فقط اون اهل دل هایی میفهمن که یه بار عاشق شدن شکست خوردن و با خودشون گفتن دیگه هیچ وقت کسی مثل اون نمیاد و الان متوجه شدن که یکی اومده، حتی یکی بهتر از اون!یا توی قسمت دیگه ای از کتاب میگه :یه حرف هایی بوده که هیچ وقت نتونستم بزنم، یعنی نمیدونستم چطوری باید بگمشون، ولی حالا بزار بگم. به نظر این یه لطف و محبته بزرگه که تو کنارم باشی و بتونیم هر روز رو دوباره با هم شروع کنیم!این جمله بالا از اون جمله هاییه که میشه ساعت دو نصفه شب بفرستی واسه پارتنرت!و در نهایت بریم سراغ اون دنیایی که مارتا به خاطر اون دست به این کار زد و با دنیای اون آشنا بشیم:اون جا، اون جایی که آدم میتونه فرار کنه، میتونه خودش رو آزاد کنه، گرمای تن آدم های دیگه رو حس کنه، توی موج ها غلت بزنه، اون جا، اون جایی که دریا تنگ بغلش کرده، اون جا دیگه آدم احتیاج نداره دست به دامنِ بالا بشه.ولی این جا، این جا که هر جا چشم بگردونی نگاهتبه دیوار ها میرسه، این جارو اصلا برای این خلق کردن که همیشه سرتو رو به آسمون بگیری و دنبال نگاه رحمت باشی.آخ! از این دنیایی که فقط وادارت میکنه زانو بزنی و استغاثه کنی بدم میاد. ولی من، من که در حقم این همه بی انصافی کردن، من که هیچ کس حقم رو بهم نداده، زانو نمیزنم و استغاثه هم نمیکنم. حالا که از جا و مکانم هم محروم شدم، تنهای تنها وسط جنایت هام، غریبه از این دنیا میرم!دیپلمات نوشت: و چه قدر حس این نوشته به حال و هوای این روز های ما میخوره! احتمالا الان که شما داری این نوشته رو میخوری مدت ها از این شرایط بد گذشته باشه. اما این نوشته و  شرایط بد باز هم تازگی داشته باشه.PDF کتاب سوءتفاهم آلبرکاموواسه دانلود کتاب سوءتفاهم آلبرکامو فقط کافیه ایمیلت رو وارد باکس زیر بکنی. اون وقت یه لینک فرستاده میشه به ایمیلت و از اون جا میتونی این کتاب رو دانلود کنی.اما اگه زیاد اهل ایمیل و ایمیل بازی نیستین و میخواین علاوه بر PDF کتاب نیمه تاریک وجود چیز های دیگه ای که توی این سایت ازشون اسم بردم رو دانلود کنین و داشته باشین میتونین بزنین روی دکمه زیر و بیاین به کانال تگرامی من.کانال تلگرامی مهدی عباس زادهخرید کتاب سوءتفاهم آلبرکامواحتمالا شمایی که تا این جا اومدین میدونین که کار من چیه! (من کارم تولید محتوا و سئو کردن سایت هاست). چند وقت پیش با دوستی آشنا شدم که یک سایت کتاب فروشی داشت و از من خواست روی سایتش کار کنم و من هم که عاشق گشت و گذار بین کتاب ها.از اون روز به بعد من به آرزوم رسیدم و من هم تونستم یک کتاب فروش بشم.  خلاصه این که اگه دوست داشتین کتاب (نمایشنامه) سوءتفاهم رو بخرین به من پیام بدین تا با تخفیف واستون اون کتاب رو ارسال کنم.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 11:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال تهران (Tehran) | نقد و بررسی</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-tehran-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-xurtnzg1s0mx</link>
                <description>این روز ها سه تا سریال رو دارم با هم میبینم. ترکیبی از هیجان، خنده (ساوت پارک) و کس شعر (سریال جادوگر). این جا میخوام در مورد اون قسمت هیجان انگیز ماجرا بنویسم. یعنی در مورد سریال تهران (Tehran) فصل دوم. من فصل اول این سریال رو توی خدمت دیدم (یادش به خیر جناب سروان امینی رو که بهم این سریال رو معرفی کرد) و از اون جایی که کلا ادمی نیستم که فیلم ها درست توی ذهنم بمونن چیز زیادی از فصل اول یادم نمونده اما با این وجود خیلی کم پیش میاد که توی فصل جدید سریال تهران (Tehran)  اتفاقی رو نفهمم.سریال تهران (Tehran) رو مثل یک معتاد واقعی دیدم یعنی به جای اینکه یک دز زیادی از هیجان رو توی یک بازه زمانی کم به خودم تزریق کنم و اوردز کنم سعی کردم اروم اروم و با متانت تزریق هیجان داشته باشم.من مهدی عباس زاده (Mehdi Abbas Zadeh) هستم و میخوام توی این نقد و بررسی فیلم و سریال یکم در مورد سریال تهران صحبت کنم:)سریال تهران (Tehran) توسط اپل تی وی توی جهان پخش شده. این سریال با یه آهنگ خیلی قشنگ و باحال شروع میشه و از همون اول آماده چیزهایی که در ادامه میخوای ببینی میشی و بهت میگه که چی در انتظارته.مورد دیگه ای که به جذابیت های این سریال واسه من اضافه کرده اینه که من همیشه دوست داشتم بدونم خارجی ها در مورد ما چی فکر میکنن و فضای فکریشون رو درک کنم. از اون جایی که هیچ وقت نتونستم و احتمالا هم نتونم برم خارج پس مجبورم از طریق سریال ها و یا چت کردن با خارجی ها این حسم رو ارضا کنم. (و باید بگم که سریال تهران تونست ایم حس من رو به خوبی ارضا کنه که توی اخر همین معرفی سریال میگم چی بوده)سریال تهران (Tehran)سریال تهران (Tehran) تا الان دو فصلش ساخته شده و مشخص نیست که برای فصل سوم هم تمدید بشه یا نه. سریال تهران (Tehran) از اون دست سریال های هیجانی و عالی ایه که وقتی داری میبینیش اصلا گذر زمان رو درک نمیکنی. ضربان قلبت میره بالا و توی خیلی از صحنه ها نیم خیزت میکنه.موزیک های سریال تهران (Tehran) با این که فارسی نیستن و بیشتر به موزیک های کشور های عربی میخورن اما واقعا عالین و خیلی خوب روی فیلم میشینن و باعث بیشتر شدن جذابیت سریال توی خیلی از صحنه ها میشن. (همه موزیک های این سریال رو توی کانال تلگرامم واستون میزارم).برای دانلود  و بقیه چیز هایی که من توی سایت قرار میدم میتونید به کانال تلگرام من به ادرس (https://t.me/mehdiabbaszadehir) یه نگاه بندازید.علاوه بر این که میتونین ادرس کانال رو توی خود تلگرام بزنین و کانال رو پیدا کنین میتونین از طریق دکمه زیر هم وارد کانال من بشین. فقط قبل از زدن دکمه باید قند شکنتون رو روشن کنین.با این جمله جالب از سریال تهران (Tehran) بریم که بیشتر در مورد این سریال با هم صحبت کنیم.نزار فکر کنن تو بهشون نیاز داری، بزار فکر کنن اونا به تو نیاز دارنسریال تهران (Tehran) و ایرانشاید اولین چیزی که هر کسی با دیدن سریال تهران (Tehran) متوجهش بشه اینه که بر خلاف سریال ها و فیلم هایی مثل گاندو که ما بر علیه اسرائیلی ها میسازیم و اون هارو ادم هایی ابله نشون میدیم اون ها نیروهای امنیتی ایران رو آدم هایی زرنگ و دل سوز کشور نشون میدن.آدم هایی که واقعا برای حفظ کشور دارن تلاش میکنن و از زن و بچشون برای دفاع از کشور میگذرن. از نظر من هم واقعا همینطوره و تعداد مامورین امنیتی ای که کشور و مردم این کشور واسشون مهمه و حاضرن بابت اون ها از همه چیز خودشون بگذرن کم نیست. آدم هایی وطن پرستی که برای بالا موندن پرچم سه رنگ خوشگلمون تمام تلاششون رو میکنن. (اشاره به اون قسمتی که تامار به فراز میگه:من دارم تمام تلاشم رو میکنم تا کشورم رو از دشمنی که میخواد نابودش کنه حفظ کنمو فراز میگه منم همینطور:)اسرائیلی ها توی سریال تهران (Tehran) مامورای امنیتی ایرانی رو افرادی خونواده دوست و متعهد به خونه و خونواده نشون میدن. آدم هایی که خودشون اغلب به حرف ها و اعتقاداتشون باور دارن اما فرزنداشون نه. فرزند هایی که خارج رفته ان و عاشق پارتی کردن و مهمونی و این چیز هان. (این تصویر به اون چیزی که توی ذهن خود ما ایرانی هاست چه قدر شبیهه!؟)توی سریال تهران (Tehran) نشون میده که توی خیلی از جاها (مثلا خود فراز) اون ادم هایی پست و مقام گرفتن که به معنی واقعی کلمه اوسگولن و ادم های کاربلدی مثلا فراز خونه نشین شدن. (وزیر شدن امثال حجت‌الله عبدالملکی وزیر کار دولت ابراهیم رئیسی و بیرون ماندن دانشمندان و کاربلد ها). به طور کلی میشه گفت سریال تهران (Tehran) خیلی خوب زندانی شدن شیر ها و آزاد بودن گراز هارو نشون میده.یه جایی از فیلم نشون میده که عمه ی تامار رو بدون این که اون ها کاری کرده باشن اعدام میکنن تا فقط نشون بدن که در زمینه اطلاعات قوی هستند و خیلی زود میتونن متجاوزین و جاسوس های کشورهای دیگه رو دستگیر و اعدام کنند.این تیکه از فیلم من رو یاد مازیار ابراهیم انداخت (اگه نمیدونین مازیار ابراهیمی کیه این لینک رو با قند شکنتون دنبال کنین) کسی که بی گناه دستگیر شد، بی گناه سال ها در زندان بود، بی گناه شکنجه شد و بعد از آزادی هم هنوز تحت فشارهای مختلفه!دیپلمات نوشت: خیلی گشتم تا یه عکس از ساختمان وزارت اطلاعات ایران پیدا کنم و واسه کاور پست ازش استفاده کنم اما هرچی گشتم کمتر پیدا کردم.(داشتم همین قسمت رو مینوشتم که یهو سیستمم خاموش شد و روشن نشد)سریال تهران (Tehran) و اسرائیلهمونطور که اسرائیلی ها توی این سریال سعی کردن ایران و حکومت ایران رو برای مردم سایر کشور ها تعریف کنن برای نشون دادن خودشون هم بیکار ننشتن.اسرائیلی ها خودشون رو حکومتی نشون میدن که تا پای آخر پشت نیروهاش میمونه و اون هارو از هر جای جهان که دستگیر شده باشن فراری میده.دیپلمات نوشت: البته بعد از دیدن قسمت های آخر فیلم باید جملم رو اینطوری اصلاح کنم که موساد آدم ها و نیروهای خودش رو تا زمانی که از کارشون تخطی نکنن نگه میداره و اگه اون ها از این مرحله عبور کنن خودش اون هارو نابود میکنه. خصوصا اگه  اون نیرو یک مامور محلی باشه.اون ها قدرت سرویس های امنیتی خودشون مثل موساد رو با نشون دادن نفوذی که توی تمام هسته های ایران داره نشون میدن. نفوذی هایی که فقط در قسمت های حساس نظام نیستن بلکه از کوچکترین نهاد تا بزرگ ترین و امنیتی نهاد پخشن.اسرائیلی ها توی این سریال هم کاری که با زیرکی توی این چند سال دارن با دشمن نادانشون انجام میدن رو تکرار کردن. همون طور که اسرائیلی ها در واقعیت با این که خودشون جزو جنایت کارترین حکومت های جهانن میان و توی سازمان ملل خودشون رو به موش مردگی میزنن و میگن که ایرانی ها میخوان به ما موشک بزنن در این سریال هم انجام میدن.اسرائیلی ها توی سریال تهران (Tehran) هم نشون میدن در حالی که دارن زندگی خودشون رو میکنن ایرانی ها میخوان با موشک هاشون حیفا رو نابود کنن و موشک هایی که روشون شعار مرگ بر اسرائیل نوشته رو نشون میدن. (حالا به یه سری ادم ابله که این شعار هارو میدن بیا و بگو این ها بازی کردن توی زمین حریفه)به صورت خلاصه اگه بخوام بگم این سریال برای اسرائیل تا حدود خیلی زیادی مصرف داخلی داره و ایران رو همونجوری نشون میده که اسرائیل دوست داره جهان ایران رو بشناسه.کشوری که قدرت تامین برق خودش رو نداره و قطع شدن برق توش یه اتفاق و روال عادیه (اشاره به اون جایی که برق میره و ماموری که اون جاست میگه باز برق رفت) اما موشک میسازه و بقیه رو تهدید میکنه. اسرائیلی ها توی سریال تهران (Tehran) ایرانی های زیادی رو نشون میدن که ایران رو دوست دارن اما از حکومتشون خوششون نمیاد و یه جورایی گیر این حکومت افتادن و با ایجاد این فکر که ما باید بریم و ایرانی هارو از دست حکومتشون نجات بدیم  ذهن های مردم خودشون رو آماده میکنن برای روزی که بخوان به ایران و نیروهای حامی ایران حمله کنن!آهنگ های سریال تهران (Tehran)این سریال با یه آهنگ خیلی قشنگ و باحال شروع میشه و از همون اول آماده چیزهایی که در ادامه میخوای ببینی میشی و بهت میگه که چی در انتظارته.همچنین توی این سریال آهنگ ها و موسیقی های زمینه ای پخش میشه که توی القای حس و حال و فضا سازی خیلی کمک کنندست.سریال تهران (Tehran) و سوتی هاشسریال تهران (Tehran) با همه جذابیت و قشنگیش اما گاف های جالبی هم داره اما از اون جایی که معمولا این سوتی ها وسط اتفاق های هیجانی می افتن معمولا دیده نمیشن و بهشون توجهی نمیشه. هر چند که توی همچین سریال هایی حرف اصلی ای که داره زده میشه به مراتب مهم تر از گاف ها و سوتی های سریاله.چون این سریال و سریال های این شکلی اصلا برای سرگرمی ساخته نشدن که ما بخوایم با معیار های سرگرمی به اون نگاه کنیم. از نظر من این سریال یک سریال امنیتی – اطلاعاتی بوده و تا حدود زیادی دیدگاه های مراجع امنیتی اسرائیل رو پیگیری میکنه به همین خاطر نقد چنین آثاری مبتنی بر فرم، ساختار، بازی بازیگران، کارگردانی، شیوه تهیه کنندگان، جغرافیای غیر واقعی، اشاره به کاریکاتوری بودن سریال زیاد مهم نیست بلکه حرف اصلی سریاله که مهمه.مثلا توی همون قسمت اول میبینیم که برای جا به جایی خلبان اسرائیلی از سرباز استفاده میکنن. اتفاقی که همه ما میدونیم نمیوفته و منطقی نیست برای زندانی پر اهمیتی مثل خلبان اسرائیلی از سرباز استفاده بشه و یا تعداد نیرو ها این قدر کم باشه.مورد دومی که توی ذوق میزد این بود که هر کسی به سرباز ها میرسید بهشون دستور میداد. هر کی میومد و میگفت دنبالم بیاین میرفتن دنبالشون در حالی که همه میدونیم این طور نیست و سلسه مراتب داره هر کاری.اتفاق های دیگه ای هم توی سریال تهران (Tehran) افتاد که تا حدود زیادی قابل باور نبودن. مثلا اون جایی که تامار و میلاد توی اون ساختمون گیر کردن مامور های پلیس حتی تا طبقه بالا نرفتن و اون جارو چک نکردن.و یا به صورت کلی تر جریان تامار برای دوستی با پیمان بود. تامار میتونست خیلی راحت تر با استفاده از قدرت اغواگریش (این جا من از کلمه زنانگیش استفاده کرده بودم که به پیشنهاد مهدیار اصلاح کردمش) با پیمان آشنا بشه و از اون همه اتفاق های عجیب و غریب جلوگیری کنه.یا اون جایی که میلاد و تامار فهمیدن که موساد و مرجان بهشون دروغ گفته باز هم سراغ اون ماشین نقره ای رفتن، اتفاقی که مسلما توی دنیای واقعی توسط جاسوسی که به یک کشور دیگه واسه خراب کاری فرستاده میشه، نمیوفته!دیپلمات نوشت: یکی از چیزهایی که واسم جالب بود رفتار کاراکتر تامار بود. تامار وقت هایی که توی خونه بود معمولا فقط یه شورت پاش بود. این حرکت تامار من رو یاد دوستی انداخت که شاید بیش تر از ده ساله که میشناسمش:)دیپلمات نوشت: هرچی بیشتر فیلم مییبنم و یا کتاب میخونم (مخصوصا ژانر جنایی) بیشتر به این تز خودم مطمئن میشم که نباید با آدم های عاشق وارد کارهای این شکلی شد. نمونه میلاد سریال تهران (Tehran) و پروفسور سریال مانی هیست که جفتشون با کارهاشون تا یه قدمی به فنا دادن خودشون و بقیه رفتن. (برای خوندن تزم در این زمینه میتونین اینجا کلیک کنین)چرا توی سریال سپاه و اطلاعات ایران رو خیلی قوی نشون میده ؟!این سوالیه که احتمالا شما هم موقع دیدن این سریال ده ها بار از خودتون پرسیدین! برای فهمیدن و درک این موضوع باید تا حدی با رفتار و سیاست های اسرائیل آشنا باشین. همونطور که توی قسمت سریال تهران (Tehran) و اسرائیل گفتم اسرائیلی ها معمولا توی جوامع جهانی خودشون رو به موش مردگی میزنن و با علم کرن تهدید های ایرانی ها بر علیه خودشون همیشه از آمریکایی ها بهترین تجهیزات نظامی رو گرفتن.این سریال هم در راستای همون سیاست ها تولید و پخش شده. از نظر من اسرائیلی ها خیلی هوشمندانه با قوی نشون دادن ایران و پخش سراسری این سریال توسط پلتفرمی مثل اپل تی وی در ابعاد جهانی سعی کردن نشون بدن که به تنهایی از پس ایران بر نمیان و برای کنترل ایران، بقیه کشور ها هم باید به اون ها کمک کنند و همه کشور ها باید در مقابل ایران متحد بشن و دشمنی های خودشون رو بزارن کنار. (پیمان هایی مثل پیمان ابراهیم رو میشه در همین زمینه تحلیل کرد)در واقع سریال تهران، همان حربه همیشگی یهود و صهیونیسم یعنی مظلوم‌نمایی است.نظر شما در مورد معرفی سریال تهران (Tehran) چی بود ؟! این معرفی سریال رو دوست داشتین!؟ اگه خود فیلم رو دیدین واسم بنویسین که به صورت کلی این فیلم رو دوست داشتین و نظر من در مورد سریال تهران (Tehran) درست بوده یا نه !؟ممنون میشم اگه به من امتیاز بدین:)</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 15:41:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی یک فیلم از دنیای دارک وب</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%88%D8%A8-r6x7kbm4ldtu</link>
                <description>موضوع این نوشته در مورد فیلم دارک وب سیکادا 3301 است اما میخواستم بگم که که چند وقتی هست که سعی میکنم هفته ها رو با دیدن فیلم سینمایی تموم کنم و دنیارو با چشم دیگه ای ببینم. فیلم هایی که بهم پیشنهاد میشه رو توی صفحه Imdb خودم مارک میکنم و هر موقع اینترنت و فضایی برای ذخیره کردن این دانلود ها پیدا کردم دانلودشون میکنم و میریزمشون توی فلش خودم.اما از اون جایی که تلویزیون خونمون داره کم کم قدیمی میشه بعضی از کیفیت های فیلم ها و یا زیرنویس های فیلم هارو پشتیبانی نمیکنه و نشون نمیده. اما از اون جایی که نمیخواستم شکست رو بپذیرم و زنجیره فیلم دیدنم رو پاره کنم و از اون جایی که یک دیپلمات یا راهی خواهد ساخت و یا راهی خواهد یافت یه بار دیگه دست به گریبان هارد و فیلم های بی انتهای توش شدم.مثل مسئول قرعه کشی ای که دستش رو میکنه توی تنگ، توپ هارو هم میزنه و یکی از توپ هارو در میاره منم هارد رو زدم به تلویزیون و از این پوشه به اون پوشه رفتم و قرعه خورد به نام فیلم سینمایی دارک وب سیکادا 3301.قبل از این که بریم سراغ خود فیلم بهتره که تیزر یا همون تریلر فیلم رو با هم ببینیم. پس برو تا بریم! (البته اگه آپارات اجازه بده – آپاران خاک بر سر پاک کرده تریلر فیلم رو)تیزر فیلم دارک وب سیکادا 3301 (Dark Web: Cicada 3301):از اون جایی که اپارات همه چیز رو پاک میکنه و قوانینی که گذاشته فکر کنم از خود صدا و سیمای حکومت هم محدود تره تیزر فیلم دارک وب سیکادا 3301 رو هم پاک کرده. اما اشکالی نداره چون واستون توی کانال خودم میزارم. (هر چند که اگه نمیزاشتمش هم چیزی رو از دست نمیدادین)خلاصه داستان فیلم دارک وب سیکادا 3301 (Dark Web: Cicada 3301):به صورت خلاصه داستان دارک وب سیکادا 3301، داستان یک کافی من جوونه که رمز کارت های مردم رو موقع گرفتن سفارش ازشون میگیره و شب ها که به خونه بر میگرده حسابشون رو خالی میکنه.اما داستان Dark Web: Cicada 3301 از جایی شروع میشه که وقتی یکی از مشتری های کافه رو هک میکنه پاش به دنیای جدیدی به نام سوکیدا 3301 باز میشه. در همین حین و بدون این که ما بدونیم چطوری و چگونه سازمان امنیت ملی آمریکا متوجه این فرد میشه و اون رو دستگیر میکنه و ازش میخواد که با سازمان امنیتی همکاری کنه و با نفوذ کردن توی سیکادا 3301 اون گروه رو نابود کنه.داستان فیلم توی دادگاه روایت میشه و کارگردان سعی کرده در خلال دادگاهی که برای شخصیت اصلی داستان دارک وب سیکادا 3301 برگذار میشه به گذشته فلش بک بزنه و قصه فیلم رو برامون تعریف کنه.نقد و بررسی فیلم دارک وب سیکادا 3301 (Dark Web: Cicada 3301):حالا که با داستان فیلم دارک وب سیکادا آشنا شدیم میخوام شروع کنم به همون کار همیشگی یعنی غر زدن سر فیلم ها!اولین نکته ای که از نظر من خیلی توی ذوق میزد این بود که عوامل این فیلم سعی کرده بودن فیلمشون ته مایه هایی از کمدی بودن رو داشته باشه اما اصلا این طنز و کمدی خوب در نیومده بود و به تن فیلم ننشسته بود.دومین نکته ای که میشه گفت توی ذوق میزد قسمت های سکسی و بی دلیل این فیلم بود. اگه شما گات رو دیده باشین میبینین که قسمت های سکسی فیلم دقیقا در جریان و مرتبط با موضوع اصلی فیلم اتفاق میوفته به نحوی که اگه اون بخش ها نباشه روایت و قصه فیلم ناتمام میمونه در حالی که توی فیلم Dark Web: Cicada 3301 اصلا اینطوری نیست و حتی میشه گفت بخش های زائدی هستند که کارگردان فقط اون ها رو برای بیشتر دیده شدن فیلمش قرار داده.فیلم دارک وب سیکادا 3301 (Dark Web: Cicada 3301) رو ببینیم!؟دیپلمات نوشت: من پیشنهاد میکنم این فیلم رو نبینین چون اصلا و به هیچ وجه فیلم خوبی نیست اما اگه باز هم شیطون گولتون زد و خواستین ببینین با خونواده نبینین چون این فیلم مناسب دیدن با خونواده نیست. نمره من به این فیلم 3 از 10 بود اما به خاطر روی گل بانو کانر ماری لزلی به این فیلم 4 از 10 میدم.از اون جایی که میدونم توی این موارد خیلی پیگیرین یه چند تا شات از این بازیگر رعنای عرصه هالیود همین جا میزارم که زیاد نگردین و وقتتون گرفته نشه.دیپلمات نوشت: موضوع اصلی این فیلم در مورد مفهومی به نام ایلومیناتیه. کسایی که قدرت زیادی دارند، مخفی هستند و کل جهان تحت نظر و خواسته نظر اون ها اداره میشه و پیش میره. چند وقت پیش داشتم پادکست کتاب نردبان شکسته از بی پلاس رو گوش میدادم. یکی از نکات جالبی که توی اون پادکست علی بندری گفت این بود که توی جوامعی که نابرابری زیاد میشه چنین فکرهایی هم زیاد میشه.هر روز هم این مسائل یه اسمی به خودش میگیره. یه روز اسمش ایلومیناتیه، یه روز 313 خونواده ثروتمند، یه روز هم یهودیت! پیشنهاد میکنم اون پادکست رو که توی کانال خودم هم میزارمش گوش کنید. از اینجا میتونین کانال تلگرامی من رو پیدا کنین.من مهدی عباس زاده (MehdiAbbbaszadeh) هستم و این هم یک نقد و بررسی فیلم وسریال دیگه بود. واسم بنویسین که آیا معرفی فیلم دارک وب سیکادا 3301 رو دوست داشتین؟! رعایت چه چیزهایی باعث بهتر شدن این معرفی فیلم ها میشه؟! و اگه به این نوشته امتیاز بدین بی نهایت ممنون میشم.شما توی دی ماه چه فیلم هایی دیدن و کدوم هاش واستون جالب بوده و دوست دارین به من و بقیه هم معرفی کنین؟!</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 19:18:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی درباره رجب ایودیک 7 ( 7 recep ivedik)</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%AF%DB%8C%DA%A9-7-7-recep-ivedik-hvqh2qvw3spg</link>
                <description>چند وقتی بود که بخش فیلم هایی که این ماه دیدم رو توی سایت مهدی عباس زاده (Mehdi Abbas Zadeh)قرار نمیدادم چون هم وقت نمیکردم و هم خیلی فیلم نمیدیدم. اما وقتی در موردش فکر کردم دیدم اگه این قسمت رو دوباره راه بندازم خودش انگیزه ای میشه برای بیشتر فیلم دیدن و پر بار تر شدن قسمت معرفی و نقد و بررسی فیلم و سریال بلاگ من.توی آذر ماه فیلم فری گای و رجب ایودیک 7 رو دیدم که در ادامه یکم در موردشون با هم حرف خواهیم زد!رجب ایودیک 7 ( 7 recep ivedik)آخرین فیلمی که توی آذر ماه فکر کنم دیدم همین رجب ایودیک 7 (recep ivedik) بود. توی روز های آخر آذر که حوصله هیچ کاری نداشتم رفتم سراغ این فیلم تا حداقل استفاده کمی از این روز ها کرده باشم.فیلم رجب ایودیک 7 (recep ivedik) تا الان توی imdb امتیاز 5.5 رو از سه هزار بیننده این فیلم گرفته و همچنان روند دیدن این فیلم رو به رشده.رجب همیشه من رو یاد یکی از دوستام میندازه به نام مهرداد. مهرداد همیشه اون اوائل کار قول میده کمکت کنه اما عملا هیچ کاری نمیکنه و میشه گفت تقصیر خودش هم نیست. بلکه یکی از اعضای بدنش دچار گشادی مفرطه:)رجب ایودیک 7 (recep ivedik) نسبت به قسمت های قبلی ای که ازش دیدم موضوع خیلی بهتر و آموزنده تری داشت. فیلمی در مورد حفاظت از محیط زیست. (کاری که اگه ما هم انجام میدادیم و محیط زیستمون واسمون مهم بود الان همیشه سر درد نبودیم).رجب ایودیک 7 (recep ivedik) صحنه ها  مناظر زیبایی رو به تصویر میکشید و میشه گفت اهنگ متن خوبی هم داشت.حالا که یکم از خوبی های رجب ایودیک 7 (recep ivedik) گفتم نوبتی هم باشه نوبت غر زدنمه. پس بریم واسه غر زدن سر فیلم رجب ایودیک 7 (recep ivedik).با دیدن رجب ایودیک 7 (recep ivedik) اصلا خندم نگرفت. نمیدونم واسه اینه که من نسبت به سال های قبل بزرگ شدم یا این که قسمت های جدید رجب ایودیک (recep ivedik) چرت و پرت و عاری از شوخ طبعی های لازم شده و یا این که حال و روز ای روز های ما خیلی بده. اما با همه این ها هنوز وقتی جایی اسم رجب رو میشنوم یاده همین رجب ایودیک میوفتم و یه لبخندی هم میاد روی لبم.من با فیلم ها و سریال هایی که الان دیدم متوجه شدم هر فیلمی که مثل سریال مانی هیست شخصیت پردازی درستی روی کاراکتر های فرعی داستانش داشته باشه و به جزئیات توجه کنه احتمالا سریالش هم سریال خوبی میشه. اما رجب ایودیک 7 (recep ivedik) شخصیت پردازی درستی روی کاراکترهاش نداشت.هر چند که نویسنده سعی کرده بود روال فیلم و مهاجرت رجب از شهر به روستا منطقی و واقعی باشه اما در ادامه فیلم ما دیگه دقت به این جزئیات رو نمیبینیم.مثلا وکیلی (از کمالات و زیبایی های این خانوم وکیل هر چی بگم کم گفتم) که به روستا اومده بود یک دوست هم داشت که تا نصفه های فیلم همراه وکیل بود (هر چند بدون هیچ اکت و یا دیالوگی) اما از نیمه های فیلم بدون هیچ دلیلی یهو غیب شد.دیپلمات نوشت: کاراکتر وکیل فیلم رجب ایودیک 7 (recep ivedik) به تنهایی یکی از نقاط قوت این فیلم بود یعنی هر چه از زیبایی بانو oznurserceler بگم کم گفتم.یکی از چیزهایی که توی این فیلم روی اعصاب من بود تبلیغ زیاد و بیش از کسی بود که رجب ایودیک 7 (recep ivedik) رو زیر نویس کرده بود. بابا نکنین تورو خدا از این کارا:)این نوع تبلیغات نه تنها جواب نمیده بلکه حداقل من اگه از این به بعد بخوام زیر نویس دانلود کنم تمام تلاشم رو میکنم تا روی این سایت کلیک نکنم.تنها قسمتی از فیلم رجب که یکم جالب و خنده دار بود رو هم میزارم تا اگه کسی نخواست کل فیلم رو ببینه چیزی رو از دست نداده باشه.دیپلمات نوشت: یه جایی توی فیلم یه دانش آموزی از رجب میپرسه مهم ترین محصول صادراتی ترکیه چیه !؟ رجب میگه لوبیا چشم بلبلی. من واقعا خوشم اومد از این که با همچین فیلم هایی یک کشور میتونه خودش رو معرفی کنه. اما وقی توی اینترنت سرچ زدم مهم ترین محصولات ترکیه چیز هایی مثل زرد آلو و این ها بود و لوبیا توشون نبود اصلا.خلاصه این که زود تعجب نکنین و هرچی شنیدین یکمم سرچ کنین در موردش.و در پایان رجب ایودیک (recep ivedik):</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 13:13:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند صد کلمه ای در مورد سریال جادوگر</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B5%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-a2vtkwowrbma</link>
                <description>بعد از دیدن سریال منحوس، زشت و مضخرف میدان سرخ و فحاشی ها و ناسزا گفتن های زیاد به خودم قول دادم دیگه هیچ سریال ایرانی ای رو نبینم و بیشتر از این ذهن، روح و جانم رو با این انکرالتصاویر آلوده نکنم. اما چه کسی هست که ندونه توبه گرگ چیه؟! (البته که من جغدم نه گرگ). فلذا شروع کردم به دیدن سریال جادوگر.خلاصه این که نه تنها این قول به خود داده عملی نشد که یه چند تا سریال ایرانی دیگه رو هم این وسطا دیدیم که خب واقعا هرچی بودن به بدی این فاجعه بصری قرن بیست و یکم نبودن. از این چیزا که بگذریم میرسیم به این که سریال ایرانی دیدنمون قطع نشد که هیچ، یه تایم ثابتی رو هم واسش در نظر گرفتم که با فراغ بال بشینم به دیدن سریال های دیدنی ایرانی.از اون جایی که توی دیدن سریال های ایرانی تنها چیزی که نمیخواد درگیرش کنی ذهن و مغزته منم دقیقا دیدن این سریال هارو گذاشتم واسه زمانی که مغز و هوشم سر جاش نیست. درسته ! یعنی زمانی که توی اتوبوسم. اونم نه وقتی که دارم میرم سر کار بلکه وقتی که دارم بعد از هشت ساعت کار مفید و با زحمت بسیار از سر کار برمیگردم خونه.:)خلاصه این جوری شد که شروع کردم به دیدن سریال ایرانی جادوگر ساخته مسعود اطیابی (کارگردان فیلم های سینمایی ای مثل دینامیت و تگزاس) ? من مهدی عباس زاده ام (Mehdi Abbas Zadeh) و در ادامه میخوام با یه نقد و بررسی فیلم و سریال دیگه بیشتر در مورد سریال ایرانی جادوگر باهاتون حرف بزنم.خلاصه داستان سریال جادوگراگه بخوام خلاصه این سریال رو بهتون بگم پس دیگه چرا میخواین برین ببیین؟! اما در همین حد میگم که سریال جادوگر داستان دو نفر جاعل اسناده (جواد رضویان و احمد مهران فر) که پلیس میوفه دنبالشون و اینا هم سعی میکنن در برن و توی این فرار کردن میزنن توی یک جعل بزرگتر و با استفاده از جهل مردم یه تیم رمال گیری درست میکنن.داستان سریال جادوگرداستان سریال جادوگر این طوریه که از یه سری اتفاقات شانسی پشت سر هم درست شده و توی طول فیلم باید مدام به خودت این نکته رو یاد آوری کنی که ببین وقتی میری پیش رمال و اونم یه حرف هایی میزنه که درسته دقیقا همین کار رو میکنه.در کل با این که این فیلم اون قدر که باید و شاید جذاب و باحال نباشه اما روی موضوع خوب، جالب و پند آموزی دست گذاشته و داستان فیلم تکراری نیست و میشه گفت یک ایده جدید رو به تصویر کشیده.یکی دیگه از عواملی که باعث شد من دیدن سریال جادوگر رو ادامه بدم و هرچی جلوتر رفتیم این موضوع کمتر شد موسیقی ها و مناظر به کار رفته توی فیلم بود. توی قسمت های ابتدایی سریال جادوگر ما موسیقی بندری میشنیدیم، لهجه بندری رو گوش میدادیم و مناظر دریا و بندر رو میدیدم و حالش رو میبردیم.یکی از نقد هایی که همیشه بابام هم به فیلم های ایرانی وارد میکنه اینه که واسه کم خرج در اومدن فیلم کل سریال رو توی یک اپارتمان فیلم برداری میکنن و همش تو خونن و از اون جایی که سریال های ایرانی نمیتونن به خاطر قوانین حکومت اسلامی خونه و خونواده رو درست و دقیق به تصویر بکشن و شامل سانسور های زیادی میشن معمولا خوب در نمیاد.دیپلمات نوشت: پاراگراف بالا رو فقط به خاطر این نوشتم که نشون بدم نقد و بررسی فیلم توی خون ماست ? ?همون طور که گفتم سریال جادوگر اون قدر سریال خوبی نبود که بخوام بهتون پیشنهاد بدم و ضعف های زیادی داشت که اون رو تبدیل به یک سریال ما قبل نقد و ما قبل بررسی میکنه و من به همین خاطر از غر هام سر این فیلم کم میکنم اما چیزی که خیلی به ذهنم رسید و واسه خودم تازگی داشت رو مینویسم.داستان از این قراره که من همزمان با دیدن سریال جادوگر سریال ساوت پارک رو هم میدیدم. این سریال با این که تولید خیلی وقت سال پیشه (زمانی که من موهای پدربزرگمم سیاه بود) و قسمت های خیلی کوتاه تری از نظر زمانی داره (هر قسمت 20 دقیقه) اما هر قسمتش با داشتن یه موضوع اصلی چندین یا حداقل یه داستان فرعی هم داره که باعث میشد حوصله ادم سر نره اما یه سریالی مثل سریال جادوگر با داشتن 13 قسمت حدودا 50 دقیقه ای حتی یه موضوع اصلی جالب هم نداشت چه برسه داستان های فرعی و داشتن زیر لایه ها در فیلم نامه.دیپلمات نوشت: یکی از نکاتی که توی سریال جادوگر واسم جالب و پند آموز بود این نکته بود که موقعی که کسی میخواد از ما اخاذی کنه بهتره که خود ما اون مدرک رو منتشر کنیم به جای این که به اون فرد اخاذ باج بدیم. چرا که معمولا این چرخه باج گیری تمومیت نداره و ما حتی اگه باج بدیم معلوم نیست که طرف دوباره سر و کلش با یه خواسته جدید پیدا نشه. علاوه براین که باعث میشه اون فرد تشویق هم بشه و بخواد از افراد دیگه ای هم باج گیری کنه.یادی هم بکنیم از جادی نازنین:)کاراکترهای سریال جادوگردو تا از کاراکترهای این سریال که واسه من خیلی جذاب بودن گیتی قاسمی و صحرا اسداللهی بودن. متین ستوده به خاطر لهجه و لبخندهای قشنگش و گیتی قاسمی به خاطر همون کاراکتر سارق و فضول بودنش که توی سریال آبی هم داشت.دیپلمات نوشت: یکی از قشنگ ترین چیزهایی که احتملا به صورت ناخواسته کارگردان فیلم جادوگر اون رو به تصویر کشیده تصویریه که از روستا و ناخدای روستا ارائه میده.روستایی که مردم دارن زندگیشون رو میکنن اما تا یکی میاد که بقیه فکر میکنن اون میخواد گند هاشون رو به بقیه بگه به هم میریزن اما به این نکته فکر کنین اگه کسی به قول معروف ریگی تو کفشش نبود باز هم اون فرد خارجی میتونست اون روستا یا جامعه رو به هم بریزه؟! حالا همین رو تعمیم بدین به کشور خودمون، مشکلات و کثافت کاری های مسئولین و نقش بیگانگان در اعتراض های اخیر.دیپلمات نوشت: چند وقت پیش داشتم پادکست نردبان شکسته رو گوش میدادم از علی بندری نازنین در پادکست بی پلاس. یه جایی از کتاب نردبان شکسته نویسنده نکته ای رو میگه که به نظر من خیلی آشنا و درست اومد. کیت پین توی اون کتاب میگه وقتی توی یک جامعه نابرابری زیاد میشه مردم میرن سراغ این چیز ها و میل مردم به خرافات بیشتر میشه.شاید یکی از دلائلی که توی کشور ما هم همیشه خرافات جایگاه خاص خودش رو داشته همین نابرابری در کنار کاتالیزوری به نام مذهب باشه.اگه بخوایم یه نتیجه گیری کلی از این سریال داشته باشیم میرسیم به مبحث علم وشبه علم. منطق علم اینه که اگه شما 100 بار هم عدد 2 رو در 2 ضرب کنی همیشه و در همه حال جواب 4 میشه. اما توی مواردی مانند جادو و جنبل تا حدود زیادی این طوری نیست و هر دفعه یه نتیجه میده 2 ضرد در 2 ما.حتی اگه توجه کرده باشید جادوگر سریال جادوگر (مندل خان) خودش توی وردش میگه جادو میکنم، جادوی پشه شاید بشه شاید نشه! یعنی هیچ علم و منطقی پشتش نیست! یکی دیگه از سریال هایی که تا الان دیدم و اون هم سعی کرده در حد یک داستان فرعی و با یک نگاه دیگه به همین پدیده خرافات و رمالی نقد وارد کنه سریال لفت اورزه (پیشنهاد میکنم اگه این سریال رو ندیدن حتما معرفی سریال لفت اورز رو ببینین و اگه مورد پسند بود شروع کنین به دیدن خود سریال)راستی! نظر شما در مورد سریال جادوگر چی بود ؟! این فیلم رو دیدین ودوست داشتین یا این که ندیدینش کلا؟! نظرتون در مورد معرفی سریال چی بود ؟! واسم توی قسمت نظرها بنویسید و به این نوشته من امتیاز بدین! ممنون!</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 19:41:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردی به نام اوه | یک کتاب، یک خاطره، یک فیلم!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dirjrnbfi6iz</link>
                <description>من قبل از این که فیلم مردی به نام اوه رو ببینم چند سال پیش وقتی کتابش تازه اومده بود و روی بورس بود خوندم و اون قدری که از حاشیه های مربوط به کتاب مردی به نام اوه خاطره دارم از خود کتاب ندارم.اولین خاطره ای که کتاب مردی به نام اوه دارم مربوط میشه به وقتی که با مهرداد رفتیم توی جشنواره پاییزی کتاب، کتاب بخریم. اول چند تا کتاب دیگه با ذوق و شوق برداشتیم (یادمه یکیش مسیح بازمصلوب بود) که فروشنده شهر کتاب گفت این کتاب هایی که برداشتین شامل تخفیف نمیشه و ما مجبور شدیم بریم اون کتاب هایی که یه عالمه وقت گذاشته بودیم و انتخاب کرده بودیم بزاریم سر جاش.همینطور با مهرداد به هم نگاه میکردیم که یهو مهرداد کاری کرد که نباید میکرد. خیلی جدی رو به فروشنده اون جا و با یک صدای بلند و رسای ناشی از دیدن دوره های آموزشی اعتماد به نفس و فلان گفت آقاااا کتاب مردی به نام اوووووووه رو دارین (ouuuh).فروشنده اون جا در حالی که تمام تلاشش رو میکرد که از خنده نترکه گفت بله اقا، کتاب مردی به نام اوه (ove) رو هم داریم. این شد که این کتاب رو خریدیم و به خانه آوردیم وخواندیم.چند سال بعد….بعد از گذشت چند سال یک روز صبح که به بچه های شرکت گیر داده بودم که چرا خودتون رو نمیکشین لیلا یهو برداشت گفت فیلم مردی به نام اوه رو دیدی؟! من اون زمان نفهیمدم که چه ربطی داره فیلم مردی به نام اوه با این که چرا خودتون رو نمیکشین ؟! و تازه وقتی این فیلم رو دیدم فهمیدم که بنده خدا چی میگفته:)شاید با خودتون بگین تو که کتاب مردی به نام اوه رو خونده بودی پس باید میفهمیدی که منظورش چیه !اما اینجانب مهدی عباس زاده (Mehdi Abbas Zadeh) باید دوباره بهتون یادآوری کنم از اون جایی که من معمولا بعد از خوندن کتاب و یا دیدن فیلم ها خیلی چیزی ازشون توی ذهنم نمیمونه موقع دیدن مردی به نام اوه انگار با یه داستان جدید مواجه شده بودم و این طوری نبود که داستان رو از قبل بدونم و خب این مسئله به این که بیشتر درگیر فیلم بشم کمک کرد. پس با این مقدمه نسبته بلند بریم سراغ صحبت کردن و یک نقد و بررسی  فیلم و سریال دیگه و این بار در مورد فیلم مردی به نام اوه.معرفی فیلم مردی به نام اوهداستان فیلم مردی به نام اوه داستان یک پیرمرده که بعد از 49 سال کار توی یک کارخونه به خاطر پیشرفت تکنولوژی از کار بیکار میشه و مجبور میشه بره توی خونه بشینه. اوه یک پیرمرد قانون مدار (در حدی که واسه استفاده از نردبون هم از کاتالوگش استفاده میکنه)، معمولا عصبی و ناراحته اما همزمان خوش و دل و مهربون هم هست.اوه که قبل از دست دادن کارش، زنش رو هم از دست داده بود تنها و تنها تر میشه، از زندگی سیر شده و هر روز میره سر مزار همسرش و بهش قول میده که تا شب نشده خودش رو بکشه و بره پیش اون اما باوجود تلاش های زیاد موفق به خود کشی نمیشه.دیپلمات نوشت: به نظرم کسی که 5 بار اقدام به خودکشی میکنه و موفق نمیشه و بدشانسی میاره واقعا باید خودش رو بکشه.چیزی که داستان فیلم مردی به نام اوه رو واسه ما ایرانی ها جذاب و از سایر فیلم های سینمایی خارجی متمایز میکنه اینه که توی داستان این فیلم کسی که میشه گفت به نوعی امید و زندگی رو به زندگی اوه برمیگردونه یک خانوم ایرانی به نام پروانست. اوه به احتمال زیاد به خاطر این که همسر خودش یک ایرانیه کاراکتر امید بخش این داستان رو هم یک ایرانی انتخاب کرده.دیپلمات نوشت: شمارو نمیدونم اما وقتی من فیلم و سریالی میبینم یا کتابی میخونم که توش از ایران و ایرانی نوشته شده ذوق میکنم به همین خاطر از این به بعد سعی میکنم تمام اون هارو توی یک مقاله با عنوان ایرانی ها در فیلم و کتاب های خارجی گرد آوری کنم. امیدوارم چیز جالبی از کار در بیاد.اوه در راه رسیدن به قولی که به زنش میده 5 بار تلاش و اقدام به خود کشی میکنه.اوه برای بار اول تلاش کرد خودش رو دار بزنه که بچه های همسایه (بچه های پروانه در زدن و واسش غذا اوردن) و نتونست خودکشی کنه.بار دومی که اوه میخواست خودش رو بکشه تصمیم گرفت با همون طناب قبلی خودش رو حلق آویز کنه که این بار یک خونواده جدید که تازه به اون منطقه اومده بودن و داشتن اسباب کشی میکردن از پنجره اوه رو دیدن و همین باعث شد اوه بیخیال خود کشی بشه.بار سوم که کسی کاری به کار اوه نداشت طناب پاره میشه و اوه باز هم بدشانسی (خوش شانسی؟!) میاره و نمیتونه خودش رو بکشه و دفعه چهارم میخواد خودش رو با گاز ناشی از اگزوز ماشینش خفه کنه که باز هم شکست میخوره. اوه یک بار دیگه هم دست به خود کشی میزنه تا تعداد خودکشی های خودش رو با تعداد قهرمانی های متوالی تیم همیشه قهرمان پرسپولیس یکی کنه و باید بگم که توی اون خودکشی پنجم هم نمیتونه موفق شه.دیپلمات نوشت: یکی از چیزهایی که توجه من رو توی فیلم مردی به نام اوه خیلی به خودش جلب کرد این بود که اوه هر وقت اقدام به خودکشی میکرد و داشت جونش رو از دست میداد خاطرات زندگیش واسش مرور میشد. واسم سوال شد که این مسئله که در هنگام مرگ کل زندگی واست مرور میشه یک چیز علمی و پذیرفته در سطح جهانه و یا این رو هم میشه در کنار بقیه چیزهایی که اوه از زن ایرانیش تاثیر پذیرفته قرار داد.نظر شما چیه؟! شما در مورد این مسئله چیزی میدونین؟! اگه میدونین حتما توی قسمت کامنت ها واسم بنویسین!داستان فیلم مردی به نام اوهداستان فیلم مردی به نام اوه از اون دسته فیلم هایی نیست که توش هیجان داشته باشه و یا مثل همه فیلم های سینمایی دیگه از سه قسمت تعریف شخصیت های داستان، اوج داستان و نتیجه گیری تشکیل شده باشه. میشه گفت داستان فیلم مردی به نام اوه هیچ نقطه اوج و قله ای نداره و بیشتر مثل یک موج، اروم اروم جلو میره. اوه اروم اروم با پناه دادن به یک گربه امید به زندگی و حس مهم بودنش بیشتر میشه و با معاشرت با پروانه و خونوادش نیاز هم صحبتیش برطرف میشه. و به این فلسفه درست توی زندگی میرسه که:زمانش که برسه میمیرم، پس تا اون روز باید زندگی کردفیلم مردی به نام اوه رو ببینیم؟!جواب من به این سوال اینه که اره حتما باید این فیلم رو دید. اما بزارین یکم توضیح بدم که چرا من فیلم مردی به نام اوه رو خیلی دوست داشتم:مهم ترین نکته ای که باعث شد فیلم مردی به نام اوه رو واقعا دوست داشته باشم این بود که در خیلی از جاها با اوه همزاد پنداری میکردم. خیلی از جاها اوه دیگه شبیه من نبود خود من بود.(پسر عجب جمله ای گفتم)یکی از مواردی که من توی اون با اوه خیلی همزاد پنداری کردم در مورد کمک گرفتن از دیگران بود. اوه هم مثل من (یا شاید من هم مثل اوه) وقتی کسی میخواست بهش کمک کنه عصبی میشد. اوه هم مثل من فکر میکرد نباید تسلیم شه و باید همه کارهارو خودش به تنهایی انجام بده. من هم مثل اوه خیلی وقت ها شکست رو قبول میکنم و بیخیال میشم و به چیزهایی مثل خودکشی فکر میکنم چرا که تصورم همیشه این بود باید تنهایی از پس مشکلاتم بر بیام.یکی از بهترین دیالوگ هایی که توی فیلم مردی باه نام اوه دیدم و من رو به خودش جذب کرد وقتی بود که اوه رفته بود سر مزار همسرش و به همسرش گفت از وقتی که رفتی خونه به هم ریخته است. اوه هم مثل من یک وابستگی به خونه و خونواده داشت و این باعث شد بیشتر اوه رو درک کنم و بهتر بفهممش.نمیدونم تا حالا بوده که مادر و یا همسرتون رفته باشه مسافرتی جایی و یه مدتی نباشه و این حس رو درک کردین یا نه. معمولا از خالی بودن خونه خوشحال میشین اما چند وقت پیش وقتی که خونواده رفتن مسافرت و من موندم خونه واقعا و با تمام وجود حسی شبیه حسی که به اوه دست داده بود به منم دست داد. خونه از قبل تمیز تر بود، ناهار و وعده های غذایی از قبل بهتر بود اما یه چیزی توی خونه کم بود و اون روح، عطر و سرزندگی و نشاطیه که احساس میکنم هر مادری از وجود خودش به خونه میدمه.من با دیدن فیلم مردی به نام اوه و اون طبیعت زیبا و بکرش از قبل هم بیشتر عاشق کشورهای حوزه اسکاندیناوی و به خصوص سوئد شدم. مخصوصا اون جایی که دیدم اتوبوس های بین شهریشون هم wc داره. (واسه منی که 18 ساعت باید با اتوبوس سفر میکردم تا برسم به محل خدمت سربازیم آپشن کم و کوچیکی نیست)خیلی سال پیش من یه دوستی داشتم که هرگز نتونستم ببینمش. همیشه موهاش رو کوتاه میکرد و صورت گرد و نسبتا کوچکی داشت. ساکن  بندر زیبای انزلی بود و قد و قامتی بغلی طور داشت. زن اوه توی جوونیش دقیقا من رو یاد اون انداخت و باعث شد یه عالمه خاطره واسم تداعی بشه. یامدم افتاد روزای اولی که تازه از شهرشون رفته بود خوابگاه دانشگاهش و…..و همه این خاطراتی که واسم زنده شد و تمام این همزاد پنداری من با اوه باعث شد که این فیلم جزو یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم لقب بگیره.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 10:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جلو زدن از سایت های فروشگاهی بزرگ مثل دیجی کالا و ترب در سئو</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%AC%D9%84%D9%88-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A6%D9%88-wo44izbf94ky</link>
                <description>امروز میخوام در مورد مسئله ای صحبت کنم که احتمالا هر سئو کاری بهش برخورده یا برخواهد خورد. منظورم رقابت با سایت های فروشگاهی بزرگ مثل دیجی کالا ، ترب، ایمالز و امثالهم توی پروژه های سایت های فروشگاهیه. توی این مقاله میخوام در مورد تجربه خودم توی سئو کلمه خرید دوربین مداربسته اکسوم و راهی که برای جلو زدن از دیجی کالا طی کردم صحبت کنم.من mehdi abbaszadeh هستم و این اولین تجربه من در زمینه سئو.اولین قدم:اولین قدم در این راه و شاید ساده ترین کار در این مسیر وارد کردن تمام دوربین های مداربسته اکسوم بود. من توی این مدت تقریبا هر روز 3 تا محصول رو وارد سایت میکردم و تمام مطالب مربوط به محصول (دوربین مداربسته) رو براش مینوشتم. (این جا برای بالا بردن سرعت کار یک دونه محتوا رو به طور کامل نوشم و سئو کردم و برای بقیه دوربین ها فقط اطلاعات خاص رو عوض میکردم ).منظورم ایجاد صفحه ای مثل دوربین مداربسته اکسوم مدل b112l هست.از هر محصول هم با کلمه کلیدی خرید دوربین مداربسته اکسوم به دسته بندی این برند لینک میدادم و تگ کنونیکال همه اون ها رو هم روی دسته بندی زدم.(از نظر تئوری شاید این حرف غلط به نظر بیاد و بهتر باشه که چند تا محصول رو در نظر بگیریم و بقیه رو کنونیکال کنیم روی اون ها)دومین قدم:توی این قدم با استفاده از تجربه های خودم در زمینه سئو و استفاده از تجربه های کارفرما (برای این که بدونیم چه چیزهایی به این دسته بندی مربوط میشه) تحقیق کلمه کلیدی انجام دادم به نحوی که تمام موضوعات مربوط به این برند بود رو پوشش دادم.یکی از این کلمات نرم افزار انتقال تصویر دوربین مداربسته اکسوم بود که ضمن این که براش یک مقاله جداگانه نوشتم در صفحه دسته بندی نیز نوشتم:نرم افزار دوربین اکسوم برای انتقال تصویر نرم افزار گارد ویوور (Guard Viewer) است. از نرم افزار گارد ویوور برای انتقال تصویر دوربین های مداربسته اکسوم در دستگاه های موبایل با سیستم عامل اندروید و iOS استفاده میشود.همچنین برای انتقال تصویر دوربین مداربسته اکسوم در سیستم ها و کامپیوتر ها میتوان از نرم افزار گارد استیشن (Guard Station) استفاده کرد.نحوه ی فعال کردن انتقال تصویر دوربین های مداربسته و فایل نصبی آن ها در مقاله ای با عنوان ” نرم افزار انتقال تصویر دوربین مداربسته اکسوم (Exsom) ” به طور کامل در سایت دیجیرانو توضیح داده شده است.در هر مقاله سعی کردم محتوا رو طوری بنویسم که خواننده بعد از خوندن اون به هیچ منبع دیگه ای نیاز نداشته باشه. علاوه بر اون سعی کردم در خود محصول فیلم هایی شامل نمونه تصویر های گرفته شده توسط دوربین های مداربسته رو هم قرار بدم و با ایجاد جدول و عکس زیبایی بصری صفحه رو هم بیشتر کنم.سومین قدم:اومدم و توی صفحه دسته بندی کلمه های کلیدی ای که مربوط به این صفحه بود رو با استفاده از تگ های h2 به کار بردم. بعد از اون برای هر کدوم از این کلمات کلیدی محتوا نوشتم (با هدف جواب دادن به سوالات کاربر) و سعی کردن صفحه دسته بندی دوربین مداربسته اکسوم رو به عنوان یک پیلار در نظر بگیرم و براش کلاستر درست کنم.قدم چهارم:یه pdf لیت قیمت درست کردم و توی همین صفحه دسته بندی اپلود کردم علاوه بر اون توی صفحه هر محصول کاتالوگش رو قرار دادم و برای دانلود کردن همه این ها از کاربر خواستم تا ایمیلش رو وارد کنه تا بتونه pdf رو دانلود کنه. این طوری تونستم تقریبا 50 تا ایمیل واقعی جمع کنم.قدم پنجم:طی یک برنامه ریزی مشخصی شروع کردم به ایمیل کردن مقاله هایی که به صورت کلاستر برای پیلار خودم درست کرده بودم و این باعث شده بود تا کاربران بیشتر با ما و اسم برند ما درگیر بشن و سایت ما رو به عنوان یک مرجع در مورد این محصول بشناسن. به نحوی که تماس های ما از تماس های شرکت سازنده این دوربین هم بیشتر شده بود.قدم ششم:از اون جایی که میدونستم بالا اومدن با این کلمه کلیدی ممکنه طول بکشه سعی کردم ابتدا روی منطقه جغرافیایی بالا بیام. یعنی به جای این که هدفم رو بزارم روی رتبه گرفتن با کلمه کلیدی خرید دوربین مداربسته اکسوم تمرکز خودم رو گذاشتم روی خرید دوربین مداربسته اکسوم در مشهد و تونستم خیلی سریع و در یک بازه یک ماهه بیام رتبه یک.قدم هفتم:با وجو کارهای گفته شده اما باز هم در نتایج از سایت هایی مثل ترب و دیجی کالا پایین تر بودم. به همین خاطر سعی کردم با ایجاد کامنت های دستی و با ایجاد یک شیب ملایم لینک سازی برای این صفحه رو شروع کنم.اما به خاطر این که گوگل متوجه نشه و صفحه مهم من رو جریمه نکنه لینک هارو معمولا به صورت غیر مستقیم استفاده میکردم. یعنی به جای این که بیام مستقیما به صفحه دسته بندی دوربین مداربسته اکسوم لینک بدم به مقاله بهترین دوربین های مداربسته اکسوم لینک میدادم و از توی اون به خود صفحه دسته بندی لینک داخلی میدادم.توی این مسیر اصلا از لینک های پولی و ریپورتاژی استفاده نکردم و بیشتر سعی کردم ار لینک سازی در سایت های پرسش و پاسخ استفاده کنم که ویدئوهاش رو توی کانال یوتیوبم میتونین ببینین.علاوه بر استفاده از لینک سازی در سایت های پرسش و پاسخ تلاش کردم تا از بلاگ ها هم استفاده کنم. ضمن این که در طی این مدت به صورت هر دو هفته یک بار صفحه دسته بندی دوربین مداربسته اکسوم رو آپدیت میکردم (منظورم از اپدیت فقط اضافه کردن محتوا نیست بعضی مواقع از محتوا کم هم میکردم)قدم هشتم:احتمالا اگه از هر مدرس سئویی پرسیده باشین این مورد رو همون اول کار و به عنوان نکته میلیون دلاری به شما میگن. اما علاوه بر این موضوع باید حواستون به چیزهای دیگه ای هم باشه. یکی از این موارد قدرت دامنه شما و یا ارتباط موضوعی با چیزی که میخواین سئو کنین است.مثلا در مورد دوربین مداربسته اکسوم با استفاده از دستور site:digikala.com دوربین مداربسته اکسوم تعداد صفخاتی که در سایت دیجی کالا مربوط به این صفحه است رو میتونیم ببینیم و با تعداد صفحات در سایت خودمون مقایسه کنیم و اگه توی این موضوعی کمبود داشتیم با نوشتن محتواهای خوب و ایجاد صفحات مفید این مشکل رو هم رفع کنیم.تعداد صفحات ایندکس شده دوربین مداربسته اکسوم در دیجی کالاتعداد صفحات ایندکس شده دوربین مداربسته اکسوم در دیجی رانونظر شما در مورد مقاله رقابت با سایت های فروشگاهی بزرگ مثل دیجی کالادر پایان از شما خواهش میکنم اگر نکته ای در این زمینه از چشم من دور مونده و یا به نظر شما اشتباه بوده رو در قسمت نظرات همین مقاه بنویسین تا با همدیگه در این مورد صحبت کنیم:) و ممنون میشم اگر نظر خودتون رو در مورد این مقاله با من به اشتراک بزارین.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 21:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند صد کلمه ای در مورد کتاب نیمه تاریک وجود</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B5%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-usni1nw8xmo3</link>
                <description>من Mehdi Abbaszadeh هستم و میخوام این جا در مورد کتاب نیمه تاریک وجود صحبت کنم. من کتاب نیمه تاریک وجود رو بعد از کتاب وقتی نیچه گریست توی شهریور ماه خوندم و باید همین اول کار یه غر بزنم و بگم هر چه قدر که کتاب نیچه گریست خوب و کاربردی و پر کشش بود کتاب نیمه تاریک وجود بده!بقیه غر هارو سعی میکنم توی ادامه این معرفی کتاب بنویسم، اما اگه میخواین همین الان بدونین که این کتاب کتاب خوبیه یا نه باید بگم این کتاب یک مضخرف به تمام معنیه! چرا !؟ ادامه نقد و بررسی کتاب نیمه تاریک وجود رو بخون تا بفهمی! https://mehdiabbaszadeh.ir/wp-content/uploads/2022/09/httpsmehdiabbaszadeh-6-1-750x375.jpg نیمه تاریک وجود و بقیه کتاب های رشد فردیاگه به بقیه کتاب های رشد فردی هم یه نگاهی داشته باشین متوجه میشین که بعضی چیز ها توی همه ی این نوع کتاب ها مشترکه. همه ی کتاب های این سبکی اولشون با جملاتی از بقیه نویسنده ها شروع میشه که از این کتاب تعریف کردن و وقتی بررسی میکنی میبینی اون نویسنده ها هم خودشون از همین سبک کتاب ها مینویسن.یعنی به صورت دوره ای از کتاب های همدیگه تعریف میکنن و مخاطبینشون رو به هم پاس میدن! تا دست جمعی بتونن فروش خوبی داشته باشن.نکته بعدی ای که در مورد کتاب های رشد فردی زردی که این روز ها همه جا سر و کلشون  پیدا میشه میتونم بگم اینه که اگه نگیم این کتاب ها با هدف کلاه برداری نوشته شدن میتونیم بگیم که این کتاب ها صرفا با اهداف مارکتینگی نوشته شدن.منظورم اینه که وقتی نویسنده شروع به نوشتن کتاب هایی مثل نیمه تاریک وجود میکنه به این فکر میکنه که این کتاب رو جوری بنویسه که بتونه بفروشه (و خوب بفروشه) و ازش کسب درآمد کنه و هدفش از نوشتن این کتاب ها ابدا کمک به بقیه انسان ها (چیزی که خودشون ادعا میکنن) نیست.نقد دیگه ای که به این کتاب ها خیلی وارد میشد این بود که این کتاب ها صرفا فقط چیز هایی مربوط به ذهن رو به انسان یادآوری میکنه (مثلا بیاندیش و ثروتمند شو) و دستورات عملی ای واسه چیزی که میگه ارائه نمیکنه. نویسنده های این دست کتاب ها واسه فرار از این نقد یه کار جالب انجام دادن و اون هم قرار دادن یه سری تمرین در اخر هر فصل از کتابه.دیپلمات نوشت: مشکل اصلی من با این کتاب ها علاوه بر مطالب بالا اینه که موضوع رو خیلی ساده میکنن. همشون ادعا میکنن که فقط کافیه به حرف هاشون ایمان داشته باشیم. همشون ادعا دارن که اکسیر موفقیت دست اوناست و ما فقط کافیه به چیز هایی که میگن عمل کنیم تا موفق بشیم و اگه نمیتونیم موفق شیم تقصیر خودمونه! چرا !؟ چون نتونستیم به حرف های اونا درست و کامل عمل کنیم.نتیجه کار این میشه که همه ی ما چندین جلد از این کتاب هارو توی خونمون داریم و معمولا هیچ کدومشون رو هم نخوندیم و بهش عمل نکردیم اما باز هم کتاب هایی مثل نیمه تاریک وجود رو میخونیم به امید این که شاید این کتاب بتونه در ما جادو کنه!معمولا توی کتاب هایی مثل نیمه تاریک وجود به جای کارهای آزمایشگاهی و صحبت کردن از نتیجه اون آزمایش ها همراه با اوردن منبع و سند از تجربیات فردی افراد صحبت میشه. نویسنده های این نوع از کتاب ها معمولا برای هر چیزی که میگن سریع یه مثال از مراجعه کننده های خودشون میگن که اون مشکل رو داشته و با عم کردن به چیزی که اون ها بهش گفتن موفق شده. بدون این که اصلا مشخص باشه واقعا اون فرد وجود خارجی هم داره یا نه.الان که دارم این قسمت رو به این مقاله اضافه میکنم فکر کنم چهار ماهی گذشته باشه. چند روز پیش بود که کانال ترجمان یه پادکست توی کانال تلگرامش به نام ” برای موفقیت تلاش فردی مهم تر است یا شرایط اجتماعی ” گذاشت و من بعد از گوش دادنش دوباره پرتاب شدم به دنیای این کتاب و سایر کتاب های رشد فردی.? پس‌انداز کن و کمتر خرج بتراش تا بتوانی با پول‌هایت سرمایه‌گذاری کنی و، به‌وقتش، زندگی‌ات را بسازی. این توصیه‌های خودیاری لابد به گوش شما هم خورده است، نقل‌قول‌هایی از زاکربرگ یا وارن بافت، که راه‌ورسم «خودساخته‌شدن» را یاد می‌دهند. مرشدان خودیاری، همگی می‌خواهند «خود» ما را تغییر دهند و تغییری چشم‌گیر در زندگی افراد به وجود بیاورند. اما جامعه‌شناسان نظری دیگری دارند.آیا واقعا اینطوریه!؟ ایا ما فقط به رشد فردی نیاز داریم؟! یا نویسنده های این کتاب هارو هم میشه در کنار افرادی که در مورد جذب و قانون جذب کتاب مینویسن کلاه بردار و یا در بهترین حالت بیسواد دونست؟!پادکستی که ازش این جا اسم بردم رو میتونین توی کانال تلگرام خود ترجمان ببینین همچنین من برای راحتی کار توی کانال تلگرامی خودم هم میزارم.دیپلمات نوشت: صحبت من اصلا این نیست که ما مسئولیت تصمیم های خودمون رو برعهده نگیریم و تمام مشکلاتمون رو بندازیم تقصیر جامعه و یا برای بهتر شدن “خود” هیچ تلاشی نکنیم بلکه موضوع اینه که نباید همه چی رو توی خودمون جست و جو کنیم و خودمون رو به خاطر همه چیز سرزنش کنیم. خیلی از مشکلاتی که ما این روز ها باهاش درگیریم مستقیما بر میگرده به حکومت بیسواد و نادانی که دارن بر کشور حکمرانی میکنن!نقد و بررسی کتاب نیمه تاریک وجودترجمه بد کتاب نیمه تاریک وجوداولین برخوردی که من با کتاب نیمه تاریک وجود داشتم ترجمه ی بد این کتاب بود. مترجم توی صفحات اول این کتاب در حد کیبورد استافینگ (فقط سئو کارها میدونن چیه) از فعل “نمودن” استفاده کرده بود.نمونه ی دیگه ای از ترجمه و ویرایش بد و افتضاح کتاب نیمه تاریک وجود رو میتونین این جا ببینین. ( صفحه ی 12 پاراگراف 3 خط 5-7)نیمه تاریک وجود و ایرانی هااحتمالا توی بقیه جاهایی که در مورد کتاب ها و سریال ها حرف زدم به این نکته اشاره کردم که وقتی وسط یک کتاب یا سریال خارجی از ایران و یا یک وسیله ایرانی (مثل پسته یا فرش ایرانی) و یا از یک ایرانی (مثل حافظ، مولانا و …) صحبت میشه از عمق وجودم بهم حس شعف و شگفت انگیزی بهم دست میده.جمله های قشنگ در کتاب نیمه تاریک وجودتوی کتاب نیمه تاریک وجود هم پر از جملاتیه که خوراک کپشن اینستاگرامی و یا برش هایی از یک کتابه! جمله هایی که فقط خوشگلن و به هیچ دردی نمیخورن. جمله هایی شبیه به رویاهاتو باور کن و فلان.نیمه تاریک وجود و کتابی بدون سندهمون جوری که توی پاراگراف های اخر قسمت نیمه تاریک وجود و بقیه کتاب های رشد فردی گفتم توی این کتاب ها معمولا حرف دقیق علمی زده نمیشه و به جای استناد به مقالات و آزمایش های علمی ما بیشتر تجربیات شخصی این آدم هارو میبنیم. چیز هایی که اصلا معلوم نیست راست باشن و وجود خارجی داشته باشن. https://mehdiabbaszadeh.ir/wp-content/uploads/2022/09/httpsmehdiabbaszadeh-5-1-750x375.jpg کتاب نیمه تاریک وجود درباره چیستنویسنده کتاب نیمه تاریک وجود (دبی فورد) در این کتاب سعی کرده است به ما بگوید که ما در وجود خود دو نوع حس داریم.حس هایی مانند خساست که ممکن است ما آن ها را داشته باشیم ولی مداوم آن ها را سرکوب می کنیم و میخواهیم که آن ها را از بین ببریم. در مقابل حس های نوع اول ما نوع دیگری از حس ها را داریم که میخواهیم آن ها را به همه نشان دهیم (مانند دست و دل بازی).و ما به هر دوی این  حس ها نیاز داریم و هر دوی آن ها در کنار هم هستند که میتوانند وجود ما را تشکیل دهند و ما بدون حضور یکی از این حس ها ناقص هستیم.دبی فورد در کتاب نیمه تاریک وجود حس هایی مانند خساست را که ما نمیخواهیم آن ها را به دیگران نشان دهیم و سرکوبشان میکنیم را سایه نامیده است و معتقد است همین سایه ها هستند که به کارهای خوب ما معنی میدهند و سایه ها حتما بد نیستند و این ما هستیم که باید آن ها را در جای درست خودش استفاده کنیم.متن کتاب نیمه تاریک وجوددبی فورد در متن فصل سوم کتاب نیمه تاریک وجود در مورد این موضوع صحبت میکند که جنس ساخت تمام انسان ها با هم یکسان است و اگر ما یک انسان را به صورت تصادفی مورد آنالیز قرار دهیم انگار توانسته ایم کل انسان ها را مورد بررسی قرار دهیم درست مثل یک قطره در کل اقیانوس!وقتی یک بدی و زشتی را در یک انسان میبینم باید حواسمان باشد که آن بدی و زشتی در درون ما هم وجود دارد پس نباید زیادی سخت گرفت و خیلی ناراحت شد.فصل چهارم کتاب نیمه تاریک وجوددبی فورد در فصل چهارم کتاب نیمه تاریک وجود با تعریف چیزی به نام فرافکنی میگوید:ما وقتی از کسی خوشمان می آید که آن فرد یک سری از خصوصیاتی که ما دوستشان داریم و در درون خود ما بالقوه است را به بالفعل در آورده. و وقتی از کسی بدمان می آید که آن فرد کارهایی را میکند که در درون ما هم وجود دارد و ما قبلا آن ها را انجام میداده ایم و یا در حال حاضر ما هم آن ها را انجام میدهیم.مثلا این جا در مورد تف کردن این حرف به نظر شما میتونه درست باشه!؟ ?برشیازکتابنیمهتاریکوجوداثریازدبیفورد دیپلمات نوشت: مورد اول شاید جزو معدود مواردی باشه که من هم با دبی فورد موافق باشم اما در مورد موضع دومی فقط میتونم یه چیز بگم:چرت و پرت محض!فصل پنجم کتاب نیمه تاریک وجود: سایه خود را بشناس تا خودت را بشناسیدر بیرون وجود انسان ها پوسته ای تشکیل شده است تا از انسان ها در برابر سختی ها و ناملایمات دفاع کند و اجازه ندهد که به انسان ها آسیب برسد. اما نکته قابل توجه این جاست که زیبایی های انسان ها در درون آن ها وجود دارد و برای رسیدن به این زیبایی ها باید بتوان این پوسته را شکست وبه درون وجود انسان ها سرک کشید.برای شکستن این پوسته میتوان از بقیه آدم ها خواست تا در مورد بدترین و بهترین خصوصیات و ویژگی های ما نظر دهند. با این کار میتوان از پوسته ای که اطراف مارا گرفته فراتر رفت و نگاهی به درون وجود خود انداخت.بالاتر گفتم که کتاب نیمه تاریک وجود یه عالمه جمله داره که خوراک نوشتن کپشن و توییته؛ الان میخوام از یکی از اون ها رو نمایی کنم.افراد متکبر از نداشتن امنیت رنج میبرندتا این جا و توی این پنج فصلی که گذشت دبی فورد توی کتاب نیمه تاریک وجود سعی کرد که به سایه ها بپردازه. اما از این فصل به بعد به قبول کردن و پذیرا شدن سایه ها میپردازه (این فعل میپردازه و کلا پرداختن چه قدر عجیبه. انگار از یک دنیای دیگه وارد دنیای افعال شده)فصل ششم کتاب نیمه تاریک وجود: من آن هستمدبی فورد در فصل ششم کتاب نیمه تاریک وجود به بحث در مورد سایه ها ادامه میدهد.ما اگر قبول کنیم که خصلت های بد دیگران در وجود ما هم قرار دارد و ما هم از همان مشکالات رنج میبریم کمتر در برابر این افراد گارد میگیریم و از دست آن ها عصبانی میشویم و این خصوصیات ناپسند کمتر در دیگران برای ما بولد میشود.یعنی تا زمانی که این خصوصیات بد را در خود نپذیریم مدام به دنبال پیدا کردن آن ها در دیگران هستیم و واضح است که بالاخره آن ها را خواهیم یافت.دیپلمات نوشت: من تا یه جایی با حرف دبی فورد موافقم از نظر من هم وقتی شما از یه چیزی بدت میاد وجود اون چیز در بقیه بیشتر به چشمت میاد. مثلا وقتی شما از دروغ گفتن بدت میاد دروغ های اطرافیانت خیلی بیشتر به چشمت میاد.اما این به این معنی نیست که به این خاطر تو آدم های دروغ گو رو جذب خودت میکنی بلکه میتونه به این معنی باشه که تو از هر آدمی اون بخش دروغ گو بودنش را سریع تر از بقیه وجودش پیدا میکنی و اون واسط بیشتر بولد میشه.فصل هفتم کتاب نیمه تاریک وجود: پذیرش نیمه تاریک خوددر فصل هفتم کتاب نیمه تاریک وجود نوشته دبی فورد بیشتر با لایه های زیرین شخصیتی خود آشنا میشویم و تشویق میشویم که بیشتر از قبل به آن ها توجه کنیم . شخصیت های فرعی ما در روان شناسی فرا شخصی شخصیت ها یا بخش هایی از یک شخصیت کلی هستند که زندگی، عقاید، افکار، احساسات، اهداف و برنامه های خود را دارند.ما باید با هر کدام از این کاراکتر های فرعی وجودمان یکی یکی رو به رو شویم و ببینیم آن ها برای کمک به ما چه چیزی برای گفتن دارند و از حرف های آن ها درس بگیریم.دیپلمات نوشت: درست یادم نیست اما فکر کنم داستابوفسکی بود که گفته بود هر کدوم از شخصیت هایی که توی کتاب هام خلق کردم بخشی از وجود من بوده به همین خاطر تمام شخصیت هام رو دوست دارم.احتمالا خودمون هم متوجه شدین تا الان که ما ترکیبی از چند نفریم، حداقل من متوجه این شدم و حتی برای بعضی از شخصیت های فرعی خودم کاراکتر و اسم هم تعریف کردم و در صورت نیاز صداشون میکنم تا بیان و کمکم کنن. دو قطبی هم عمتونه!هر یک از لایه های شخصیتی هدیه ای برا ما دارند. هر وجهی از شما چه آن را دوست داشته باشید و یا نداشته باشید برای شما منفعتی خواهد داشت. تصور آن که تنها تاریکی در آن جا وجود داردفقط و فقط فریب دادن خودتان است.فصل هشتم کتاب نیمه تاریک وجود: خودتان را دوباره تفسیر کنیددر فصل هشتم کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد به تاثیر پذیری روح و روان ما از آن چه که در گذشته برای ما اتفاق افتاده است میپردازد. دبی فورد میگوید بعد از این که به این اثر ایمان آوردیم باید بنشینیم و تمام گذشته خود را آنالیز کنیم.بررسی کنیم و ببینیم که چه چیز هایی از گذشته در وجود و یاد ما مانده و چه چیز هایی از گذشته ما را اذیت میکنند. چه رفتار هایی را در گذشته انجام داده ایم که اکنون به این جا و به زندگی فعلی خود رسیده ایم.بعد از انجام این مرحله باید به یک سوال پاسخ دهیم و ببینیم آیا این کارهایی را که در طول زمان انجام داده ایم به چه خاطر بوده؟! به خاطر تاثیر پذیری از دیگران این کار هارا انجام داده ایم؟! یا به خاطر نوع تربیتی که در خانواده داشته ایم!؟ بعد از جواب دادن به این سوالات به مرحله بعد میرویم.در این مرحله باید تمام تصمیمات گذشته خود را بررسی و بازبینی کنیم و ببینیم زندگی فعلی ما واقعا همون چیزیه که ما میخواستیم؟! (یکی از بهترین کتاب ها توی این زمینه کتاب دوباره فکر کنه – این کتاب رو علی بندری تو پادکست بی پلاس معرفی کرده، حدیث یه سری ویدئو در موردش ساخته و به زودی من هم اینجا ازش مینویسم.)اگه زندگی ما اون چیزی نیست که ما میخواستیم شجاع تغییر دادن اون رو داشته باشیم!منظورم از شجاعت برای تغییر اون چیز هایی که ما نمیخواستیم اینه که باید مسئولیت تموم اون چیز هایی رو که توی زندگیتون اتفاق افتاده و میوفته رو بپذیرین. منظورم اینه که تصمیم هاتون منجر به هرچیزی که شده با خودتون بگین این من بودم که این تصمیم رو گرفتم و این من بودم که این کار رو انجام دادم.پذیرش نتیجه تصمیم هامون واقعا سخته اما در عین حال مهم هم هست. ما ادم ها معمولا این طوری بزرگ شدیم که اگه یه تصمیمی بگیریم و اون خوب از کار در بیاد همه جا اون رو تعریف میکنیم و پزش رو میدیم اما اگه تصمیمی بگیریم که خوب در نیاد اصلا گردنش نمیگیریم و زار تا بهانه میاریم؛ بهانه هایی مثل فشار خونواده بود، فلانی گولم زد و هزار تا چیز دیگه که احتمالا خودتون توش استادین.حالا چجوری میتونیم به اصطلاح آدم گردن گیر تری باشیم!؟ این طوری که بیایم و فقط به شکست های و تلخی های اون تصمیم فکر نکنیم بلکه بیایم و ببینم اون تصمیمی که گرفتیم چه چیز های خوبی هم همراه اون بدی ها و تلخی ها داشته!؟ (شاید بگین که این چه راه حل کرسی شعریه؟! باید بگم این نظر من نیست و راه حلیه که دبی فورد ارائه داده. خلاصه حواستون باشه که حاجت ها قاطی نشه).از اون جایی که من همیشه و همه جا میگم من نمیخواستم برم سربازی و به زور خونواده رفتم و تصمیم سربازی رفتن رو گردن نمیگرفتم با خوندن این متن گفتم بزار تست کنم و ببینم جواب میده یا نه.وقتی بهش فکر کردم دیدم آره خب سربازی به من توانایی تنهایی زندگی کردن و دوری از خونواده رو داده و شاید خوبی هایی هم داشته اما خب باز هم چه ربطی داشت؟! من باز هم دوست نداشتمم برم سربازی و به اجبار خونواده رفتم. حالا این که شاید سربازی یه سری توانابی هم به من داده باشه تغییری توی این مسئله که من با زور رفتم سربازی ایجاد نمیکنه .نظر شما چیه؟! فکر میکنین این راه حل میتونه کمکی کنه!؟ اصلا من درست فهمیدم حرف دبی فورد رو ؟! کامنت کنین ببیننم کی به کیه!؟فصل نهم کتاب نیمه تاریک وجود: اجازه درخشش به نور خودما همان طور که بدی ها و سایه ها را داریم خوبی هایی نیز داریم که آن ها فراموش کرده ایم. هر وقت کسی را میبینیم که آن خوبی ها را دارد به آن فرد جذب میشویم اما باید بدانیم که تمام این خوبی ها را ما در بدن و وجود خودمان نیز دارا هستیم. همان طور که به بدی های وجود خود فکر میکنیم باید به خوبی های وجود خود هم فکر کنیم و به آن ها هم اجازه ظهور بدهیم.ما باید بر خلاف چیز هایی که از کودکی به ما آموخته اند خوبی هایمان را به دیگران عرضه کنیم و از خودمان به خاطر خوبی هایی که داریم تشکر کنیم. یکی از بهترین راه ها برای تشکر از خود این است که هر شب قبل از خواب به تک تک اندام هایمان فکر کنیم و از آن ها به خاطر درست کار کردشان تشکر کنیم.فصل دهم کتاب نیمه تاریک وجود: زندگی ای آن گونه که ارزش زیستن داشته باشدتوی این ده فصلی که از کتاب نیمه تاریک وجود خوندم میتونم به جرعت بگم که این فصل از بقیه فصل های کتاب بهتره (اگه نگم تنها فص به درد بخور این کتاب همینه هم دروغ نگفتم). نکته جالب توی این فصل از کتاب اینه که این فصل ربط زیادی به سایه ها و اون چیز هایی که دبی فورد این کتاب رو بر اساسش نوشته نداره و میشه گفت تقریبا یک چیز جداست.حالا با این مقدمه کوتاه بریم ببیبنیم که دبی فورد توی فصل آخر کتاب نیمه تاریک وجود چی داره برامون.دبی فورد توی این فصل دوباره همون سوالی که توی فصل هشتم مطرح کرده بود رو میپرسه. میگه باید فکر کنیم و به این سوال پاسخ بدیم که آیا این زندگی دقیقا همون چیزیه که ما میخواستیم ؟! اگه جوابتون منفیه باید تلاش کنین تا زندگیتون رو تغییر بدین. (99.9 درصد آدم ها معمولا جوابشون منفیه) حالا چطوری زندگیمون رو تغییر بدیم؟!اولین قدمی که دبی فورد میگه باید واسه تغییر دادن زندگیمون برداریم تعهد دادن به خودمون برای تغییر دادن و عوض کردن زندگیمونه. (گه عمری قد بده خودمم توی این زمینه حرف هایی دارم و احتمالا توی همین مهر ماه سال 1401 با مقاله ای به عنوان چگونه زندگی خود را تغییر دادم منتشرش کنم:))دومین قدمی که باید برداریم اینه که باید ببینیم چه چیز هایی مارو به هدفمون میرسونه و چه چیز هایی مانع رسیدن ما به هدف هامون میشه. روی هر کدوم از این مسائل باید فکر کنیم و فکر کنیم.بعد از اون باید برای هر کدوم از چیز هایی که میخوایم بهش برسیم برنامه داشته باشیم. یک برنامه جامع و مدون اون هم روی کاغذ و نه توی ذهنمون.دیپلمات نوشت: معمولا این جاها تنبلی میکنیم و نمینویسیم و اگه مینویسیم زیادفکر نمیکنیم به نظر من باید این جا دوباره از خودمون بپرسیم که آیا واقعا ما میخوایم اون رو انجام بدیم؟! ما واقعا تعهد دادیم نسبت به انجام این کار!؟یه حرف دیگه ای که نویسنده توی این فصل گفت و به دلم نشست این بود که اگه نمیخوای یه کاری رو انجام بدی همون اول به خودت بگو نه، من این کار رو انجام بده نیستم. چرا !؟ چون عادت میکنی. عادت میکنی یه تعهد بدی و بهش عمل نکنی و این تو شخصیت جا میوفته.اما اگه کاری رو تصمیم گرفتی انجام بدی تا تهش برو و پا پس نکش. این رو یادت باشه که کارهایی که به خودمون قول انجامش رو دادیم ولی اناجام ندادیم یا کارهایی که نصفه و نیمه و انجام دادیم درست مثل آشغال های توی جوب میمونه. کم کم جمع میشن و یهویی جلوی جریان آب رو میگیرن.بیشترین رنجی که من در مردم مشاهده میکنم به واسطه همین است که رویا هایشان را به انجام نرسانده اند.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 12:41:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند پاراگراف در مورد سوپر ماریو و برادران!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-tfr3wqwostfe</link>
                <description>احتمالا شما هم مثل من بعد از این که فهمیدین قراره یکی از نوستالژیک ترین بازی های دوران کودکیتون تبدیل به فیلم بشه خیلی خوشحال شدین. اون هم درست زمانی که به تازگی فصل اول سریال the last os us تموم شده و میشه گفت تا حدودی هم موفق بود. وقتی که نسخه پرده سینمایی انیمیشن سوپر ماریو اومد خیلی جلوی خودم رو گرفتم تا صبر کنم و نسخه اصلی و کیفیت خوب این سریال رو ببینم. بالاخره نسخه ی اصلی فیلم رسید و با جمعه های سینمایی دیپلمات طلقی کرد و فرصتی دست داد تا سوپرماریو رو ببینم اما هنوز فیلم به نیمه نرسیده بود فهمیدم این اون چیزی نیست که من میخواستم و منتظرش بودم.بعد از دیدن این فیلم تازه فهمیدم ما توی دوران کودکیمون چی میدیدم و چی فکر میکردیم. اون از ملوان زبل که ماری جوانا میزد و ما فکر میکردیم داره اسفناج میخوره و این از قارچ خوری که داره قارچ میخوره (من تازه بعد دیدن همین انیمیشن فهمیدم که قارچ همون ماشرومه و ماشروم یه نوع داروی مخدره.)من مهدی عباس زاده هستم (Mehdi Abbaszadeh) و توی این پست میخوام بعد در مورد انیمیشن سوپر ماریو صحبت کنم، پس بزن بریم. اما قبل از این که در مورد خود فیلم صحبت کنیم اجازه بدین که تریلرش رو با هم ببینیم.چرا سوپر ماریو رو دوست نداشتم!اول از همه این که انیمیشن سوپر ماریو به من اون احساس سوپر ماریو رو نمیداد. نوع داستان و حرکاتی که سوپر ماریو میکرد (مثلا ایستادن روی یه نرده و حرکت کردن اون نرده و بالا یا پایین رفتنش) بیشتر از این که من رو یاد قارچ خور بندازه یاد بازی کراش پیاده (1 تا 3) مینداخت. شاید علت این که من این حس رو از فیلم گرفتم این بود که من سوپر ماریو رو روی کنسول های قدیمی میکرو بازی کرده بودم و اون چیزی که از قارچ خور توی ذهن من جای گرفته بود با چیزی که میدیدم کاملا متفاوت بود.مورد بعدی داستان بود، چیزی که واقعا واسه من مهمه. همیشه از نیمه اول فیلم انتظاری ندارم و فیلم رو توی نیم ساعت اول قضاوت نمیکنم و به فیلم اجازه میدم که روایت خودش رو تعریف کنه اما این روند تا پایان فیلم ادامه پیدا کرد و باید بگم انیمیشن قارچ خور واقعا داستان خوب و جذابی نداره و از همراه کردن تو با قصه خودش کاملا ناتوانه و کاملا مشخصه که نویسنده های سریال بیشتر از این که روی داستان فیلم حساب کنن روی اقبال مردم به نوستالژیک بودن حساب کردن و فکر میکنم فروش فیلم هم دقیقا به همین خاطر بوده.چیزی که من از قارچخور توی ذهنم بود و دوست داشتم موضوع این فیلم هم همون باشه یه چیزی تو مایه های نظر این دوستمون بود.نقطه قوت های سوپر ماریوالبته که انیمیشن سوپر ماریو چیزهای جدذاب و جالبی هم داشت. که توی ادامه متن به چند تا از اون ها اشاره میکنم.اولین نکته جذاب و جالب واسه من توی این انیمیشن وجود افکت های صوتی ای بود که از توی بازی سوپر ماریو اومده بودن. افکت هایی که وقتی توی بازی موقع قارچ خوردن پخش میشد توی فیلم هم وجود داشت.نمیدونم واقعا این نقطه قوته یا نه اما این قدر توی بقیه فیلم ها و انیمیشن ها این نکته بوده که دوست داشتم این جا به عنوان مزیت در مورد انیمیشن سوپر ماریو بگم که تبلیغات هم جنس گرایی، lgbt و حضور یک فرد رنگین پوست و این جور چیزا نداشت. (باید تاکید کنم که من نه با همجنس گرایی مشکل دارم و نه با بقیه چیزها و معتقدم زندگی هر فرد واسه خودسه و اگه یه هم جنس گرا اومد به من پیشنهاد رابطه داد اون وقت من تصمیم میگیرم که چه کار کنم اما موضوعی که واقعا باهاش مشکل دارم به زور وارد کردن این مسائل به فیلم هاست بدون این که ربطی به داستان داشته باشن.)انیمیشن سوپر ماریو با خودش یک درس بزرگ هم داشت و اون هم نشون دادن این جمله به صورت عملی بود : “اگه کنار هم باشیم هیچ وقت شکست نمیخوریم”انیمیشن سوپر ماریو رو ببینیم یا نه؟!در جواب این سوال باید بگم اگه انتظار دارین با دیدن این انیمیشن با یه داستان خفن رو به رو بشین و یا این که اصلا اهل بازی نبودین و طرفداره بازیه ماریو نیستین پیشنهاد نمیکنم این فیلم رو ببینین چون ممکنه با حوصله سربر ترین انیمیشن عمرتون رو به رو بشین و حتی وسط فیلم خوابتون بببره.در نهایت باید بگم با دیدن انیمیشن های اینجوری باید یکم گاردمون رو بیاریم پایین و سعی کنیم چشمامون رو روی ضعف های فیلم ببندیم و لذت ببریم. انیمیشن های اینجوری میتونن خونواده رو دور هم جمع کنن (از بزرگ تا کوچیک با این انیمشن خاطر دارن) و کودک درون مارو چند ساعتی توی دنیایی که به لطف جمهوری اسلامی هر چی تلاش میکنیم به جایی نمیرسیم بیدار کنن.و پیشنهاد میکنم اگه تصمیم گرفتین در نهایت گرفتین این اینمیشن رو ببینین حتما دوبله اون رو دانلود کنین با این که خود من نسخه اصلی رو دیدم:) راستی انیمیشن سوپر ماریو توی imdb امتیاز 7.2 رو گرفته و 95 درصد کاربر های گوگل هم اون رو دوست داشتن.نظر شما در مورد انیمیشن برادران سوپر ماریو چی بود؟! دوسش داشتین یا نه !؟</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 20:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم بادبادک باز یا The Kite Runner</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-the-kite-runner-ifv4srbuinsp</link>
                <description>فیلم بادبادک باز یا به قول خارجی ها The Kite Runner دومین فیلمی بود که بعد از فیلم مردی به نام اوه به پیشنهاد و معرفی لیلا، همکار سابق و دوست الانم دیدم (شاید واسه شما هم اندازه من عجیب باشه که باید بگم  الان دوست سابق ) من کتاب بادبادک باز رو سال ها قبل از این که فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) باز رو ببینم خونده بودم و داستان فیلم رو از قبل میدونستم!The Kite Runnerاما همون طوری  احتمالا توی ده تا مقاله قبل هم مدام تکرار کردم من فیلم و یا کتابی که میخونم رو یادم نمیمونه و بعد از چند روز از اون کتاب یا سریال فقط مِه و خاطر ای مبهم ازش در ذهنم باقی میمونه!من مهدی عباس زاده هستم و با این مقدمه خیلی خیلی کوتاه ازتون دعوت میکنم تا یک نقد و بررسی فیلم و سریال دیگه رو در سایت Mehdi Abbas Zadeh بخونین!معرفی فیلم بادبادک باز (The Kite Runner)داستان فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) داستان دوستی دو تا بچه به نام های حسن و امیر آقاست! داستان دوستی فرزند آقای خونه و فرزند خدمتکار. داستان دوستی پول دار و فقیر، هزاره و پشتوعه که در افغانستان روایت میشه.بابا گفت :فقط یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی  کردن استهمه ی گناه های دیگر ، شکل  دیگری از دزدی هستند..وقتی کسی را بکشی، در واقع زندگی اش را از او دزدیده ایحق داشتن شوهر را از زنش می دزدیو حق داشتن پدر را از بچه هایشوقتی دروغ میگویی ، در حقیقت ، حق دانستن واقعیت را از طرف مقابلت دزدیده ایوقتی کسی را گول بزنی ، حق انصاف و عدالت را از او دزدیده ای ..دیپلمات نوشت: این داستان های قومی و مذهبی و جنایت هایی که حول اون به وجود می آد واقعا از تحمل من خارجه و این طوری هم نیست که فقط در افغانستان باشه. شما فقط کافیه واژه نسل کشی رو توی گوگل سرچ کنی و پیشنهاد های گوگل رو ببینی. از نسل کشی ارامنه، کردها تا نسل کشی هزاره ها و میانمار و بوسنی!و هر چی که بیشتر میخونی بیشتر پی به بلاهت و جهالت انسان ی میبری! علی بندری توی قسمت چهاردهم پادکست چنل بی با نام نسل کشی در رواندا خیلی خوب این حجم از نفهمی بشر قرن 21 امی رو نشون میده.دیپلمات نوشت: از دوستم فلانی خواستم تا این که پشتو چیه و یا هزاره ها کیان رو به صورت خیلی خلاصه واسمون توضیح بده که توی فایل صوتی زیر میتونین بشنوین. اما اگه بخوام به صورت خلاصه بگم پشتون ها قومی هستند که طالبان از میون اون ها شکل گرفته اون ها خودشون رو افغانی اصیل میدونن و تاجیک ها یا هزاره ها رو نفوذی های کشور های همسایه در میون اون ها. برای دیدن یک نمونه واقعی از اختلاف بین شتو ها و سایر قومیت ها میتونین به لینک زیر در سایت شبکه اطلاع رسانی افغانستان برین و کامنت های درج شده رو بخونین!از اون جایی که حسن یک هزاره هست همیشه مورد اذیت و ازار قرار میگیره تا این که یک روز که برای اوردن بادبادک امیر میره مورد تجاوز قرار میگیره و از اون جایی که امیر این صحنه رو میبینه و عذاب وجدان میگیره که چرا کاری برای نجات حسن نکرده دیگه با حسن صحبت نمیکنه و سعی میکنه تا اون و باباش رو از خونه بیرون بندازه.اگه بخوام از این بیشتر در مورد فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) صحبت کنم فیلم اسویل میشه. کاری که هممون میدونیم ناپسنده:) پس بریم سراغ این که آیا این فیلم رو ببینیم یا نه.فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) رو ببینیم؟!من خودم فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) رو دوست داشتم و امتیاز 6 رو از 10 بهش میدم. این فیلم توی سایت IMDB امتیاز 7.6 از 10 رو گزفته و 70 درصد کاربرهای گوگل دوستش داشتن.فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) امتیاز های طبقاتی قومی، دگم اندیشی و افکار کهنه و پوسیده طالبانی – داعشی که این روز ها ما هم توی ایران باهاش مواجه هستیم رو به خوبی نشون میده و لذت دیدن فیلم رو برای ما ایرانی ها دو چندان میکنه!دیپلمات نوشت: یه مشکلی که تقریبا من با تمام فیلم ها و سریال های خارجی دارم اینه که هر چه قدر هم اونا قشنگ باشن نمیتونن یه جس واقعی رو برای من داشته باشن. مثلا قهرمان های داستان های اون ها معمولا یه تکاور از تفنگ دار های دریاییشونه چیزی که من ایرانی اصلا نمیدونم چی هست. اما اوضاع توی فیلم هایی مثل بادبادک باز کاملا متفاوته و ما یه درک درست از کاراکترها و وقایع فیلم داریم!یکی دیگه از مواردی که باعث شد این فیلم واسه من جذاب باشه این بود که توی لایه دوم و در خلال داستان اصلی فیلم میتونیم تا حدودی اطلاعات تاریخی مثل حمله شوروی، به قدرت رسیدن طالبان و… از افغانستان هم به دست بیاریم.یکی از نکاتی که توی این فیلم خیلی خوب بهش اشاره شده بود درگیر شدن زنان و کودکان در جنگه. حتی اگه این درگیر جنگ شدن به صورت مستقیم و مثل ادم های توی کتاب جنگ چهره زنانه ندارد نباشه و غیر مستقیم باشه. این تن و بدن زنانه که مثل خاک یک کشور مورد تجاوز قرار میگیره!در مورد بازی بازیگرها باید بگم کسی که نقش حسن رو بازی کرده بود واقعا عالی بود و خیلی خوب کار رو در اورده بود. البته ما توی این فیلم یه چهره آشنا هم میبینیم. Shaun Toub که توی فیلم بادبادک باز (The Kite Runner در نقش رحیم خان همون کاراکتر دوست داشتنی فراز توی سریال تهرانه (پیشنهاد میکنم حتما نقد و بررسی سریال تهران رو هم بخونید)در طول جنگ ها بدن زنان هم مثل خاک سرزمین ها به میدون جنگ تبدیل میشه و این از خود جنگ هم تلخ تره!حالا بریم سراغ نق زدن ها:)اولین چیزی که من رو خیلی اذیت کرد این بود که چون فیلم بادبادک باز (The Kite Runner) به زبون شتو ساخته شده دوبله نشده و حتی توی زیر نویس های موجود توی اینترنت فقط قسمت هایی که انگلیسی حرف میزنن ترجمه شده در حالی که بعضی جاها به خاطر لهجه ای که داشتن من نمیفهمیدم چی میگن و سعی میکردم داستان کتاب رو یادم بیاد!دومین نکته این بود که بیست دقیقه اخر فیلم رو انگار گذاشتی روی دور تند. چرا که  حوادث بیست دقیقه اخر فیلم نسبت به کل فیلم خیلی سریع و تند تند اتفاق میوفته انگار که کارگردان توی این بیست دقیقه یهو به خودش اومده و دیده که باید فیلم رو تموم کنه.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 21:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین انیمه ای که توی عمرم دیدم!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-ds50weczgvhe</link>
                <description>من می خواهم پانکراس شما را بخورم سومین فیلمیه که من بعد از دیدن فیلم های برادران لیلا و مردی به نام اتو دیدم و با این که انیمه I want to eat your pancreas اولین فیلم سینمایی انیمه ای بود که دیدم باید بگم واقعا بهم چسبید.البته از اون جایی که I want to eat your pancreas یا همون من می خواهم پانکراس شما را بخورم اولین انیمه ای بود که تا حالا دیدم صدا و لهجه ی ژاپنی فیلم روی اعصابم بود. و بالعکس کندی و اروم اروم جلو رفتن سریال با تصاویری که نشون میداد خیلی خیلی واسم لذت بخش بود و باعث شد از این به بعد بیشتر انیمه ببینم و انیمه ببین هارو مسخره نکنم و از اون مهم تر به انیمه ها نگم برنامه کودک:)I want to eat your pancreas با دیدن I want to eat your pancreas یا همون من می خواهم پانکراس شما را بخورم متوجه شدم که نویسنده ها یا سازنده های انیمه خیلی خیلی بیشتر از نویسنده ها و کارگردان های اروپایی و آمریکایی و فیلم های هالیودی  احساسات عمیق آدم هارو درک کردن.میدونن هر احساس چه مدلیه، میدونن هر احساس چه رویداد راه اندازی داره، میدونن هر احساس مربوط به چه باوریه و اینکه چقدر شدت احساسات مرتبطه با واقعی بودن اون احساس!شاید هم همین عاملیه که باعث میشه با دیدن چنین انیمه هایی عمیق ترین احساساتمون درگیر بشه و تا چند روز بهش فکر کنیم و ذهنم درگیر شخصیت هایی بود که خیلی بیشتر از فیلم هایی که آدمای واقعی بازی میکنن من رو درگیر کرد.پس اوهایو، من mehdi abbaszadeh هستم و این اولین نقد و بررسی فیلم و سریال من در مورد اولین انیمه سینمایی ای که توی عمرم دیدم. (اوهایو رو از توی همین فیلم یاد گرفتم به معنی سلام ? )معرفی انیمه من می خواهم پانکراس شما را بخورمداستان انیمه I want to eat your pancreas یا همون من می خواهم پانکراس شما را بخورم در مورد یک دختر نوجون 17 سالست که سرطان پانکراس داره و هیچ کدوم از دوستان و هم کلاسی هاش از مریضیش خبر ندارن.(شاید واسه شما هم سوال پیش اومده باشه که پانکراس چیه که سرطانش باشه که باید بگم من گوگل کردم و فهمیدم شما هم اگه میخواین بفهمی بزنین روی اینجا – تا به کی حاضر خواری؟!)از هم کلاسی خودش توی مدرسه که خیلی هم گوشه گیر، کم صحبت و حوصله سر بره خوشش میاد و واسه این که بتونه به اون نزدیک بشه به صورت داوطلبانه میره و توی همون کتاب خونه ای که پسره کار میکنه شروع میکنه به کار کردن.و این دو نفر شروع میکنن به بیشتر و بیشتر آشناشدن با همدیگه. چیزی که توی آشنا شدن این دو نفر خیلی برام جالب و پند آوز بود که عجله ای نداشتن (با این که یکیشون داشت میمرد).این انیمه اون قدر عکس ها و جملات قشنگ داشت که موقع دیدن فیلم مدام فیلم رو نگه میداشتم و از صفحه عکس میگرفتم و البته خیسی گوشه چشمم رو هم خشک میکردم:)انیمه I want to eat your pancreas یا همون من می خواهم پانکراس شما را بخورم در عین حال که خیلی غم انگیز و دردناک بود خیلی هم دلنشین بود، اینکه دو نفر تا این حد هم دیگه رو دوست دارن و باهم در تعاملن و در کنار همن اما تا زمانی که اون احساس به پختگی نرسه (منظورم اینه که اون دو نفر بفهمن که حسی که بهم دارن صرفا نتیجه کراش زدن!یا یه علاقه ناشی از نیاز یا یه حس کوتاه زود گذر که ناشی از هیجان و … باشه، نیست و خانوم یا آقای ایکس، طرف مقابل رو صرفا بخاطر خودش و روحیات خودش با همه خوب و بدش دوست داره) عملا روی خودشون و رفتارشون با طرف مقابل کاملا کنترل دارن، این خیلی نکته مثبتیه که ای کاش توی واقعیت هم شاهد همچین چیزایی بودیم.یکی دیگه از جذابیت های این انیمه واسه من این بود که با کاراکتر مردش خیلی هم همزاد پنداری میکردم و خیلی از کار ها و یا حرف هایی که میزد رو من از خیلی وقت پیش انجام میدادم و یه خیلی جاها انگار داشتم داستان زندگی خودم رو میدیدم.مثلا اون جا که پسره میگه من میشینم و در مورد این که بقیه در مورد من چی میگن رویا پردازی میکنم انگار خود منم. یا اون جایی که به دختره مگه من راضیم که رابطه هام توی ذهنم شروع و تموم بشن. دوست داشتن و دوست داشته شدن واسه من توی ذهنم شروع و تموم میشن. واسه همینه که بقیه و اون چیزایی که میگن واسم اهمیتی نداره چون اون چیزی که واسم مهمه توی ذهن منه و بقیه نمیتونن اون رو عوض کنن و یابهش اسیبی بزنن و فقط خودم میتونم.دستت رو گرفتم و گرمای بدنت درونم پخش شد!یا اون جایی که میگه دنیای خیال خیلی قشنگ تر و باحال تر از دنیای واقعیه و واسه همینه که من کتاب میخونم (یادمه من دقیقا این جمله رو چند سال پیش به یه عزیزی که الان اصلا معلوم نیست کجاست و من رو یادشه یا نه گفتم). یا مثل خود من خیلی دوست داشت بدونه بقیه چه فیلم و یا کتابی رو میخونن و دوست دارن تا طبق اون بفهمه طرف مقابل چیا دوست داره و چه چیزایی واسش مهم و دغدغست.من فکر میکنم کتاب مورد علاقه هر شخص ، نشون دهنده شخصیتشه!یکی از چیز هایی که توی این انیمه دیدم و حتما باید من هم اون کار رو انجام بدم نوشتن و یادداشت کردن کارها و جاهاییه که دوست دارم برم و کم کم شروع کنم به تیک زدنشون. ما که نمیدونم تا کی زنده ایم! شاید همین فردا بعد از نوشتن این متن رفتیم با کلی آرزو و امید و حرف و کار نکرده و نگفته! تلخه اما ازش گریزی نیست و باید واسش آماده شد.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 20:50:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب - دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل</title>
                <link>https://virgool.io/@MehdiDiplomat/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%84-gyelkvxmd3ym</link>
                <description>کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل سومین کتاب از سری کتاب هاییه که توی سال 1401 تصمیم به خوندنش گرفته بودم. این کتاب رو تقریبا بعد از دیدن سریال میدان سرخ خوندم.راستی! نوشته هام در مورد کتاب هارو  توی قسمت نقد و بررسی کتاب ها میزارم و همین طور در مورد فیلم هایی که میبینم  یه سری مطلب مبنویسم و اون هارو توی قسمت نقد و بررسی فیلم قرار میدم.امیدوارم این نوشتن ها اول از همه به خودم کمک کنه و تشویقی بشه واسه رسیدن به هدفم توی رسیدن به خوندن تعداد کتاب مورد نظرم و بعد از اون عاملی باشه واسه تشویق شما به خوندن کتاب در سال جدید.خلاصه این که:من مهدی عباس زاده هستم و این مقاله هم معرفی کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریله.درباره ی هاروکی موراکامیقبل از اینکه با کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل آشنا بشیم شاید بهتر باشه مقداری در مورد نویسنده این کتاب بدونیم. پس برو که بریم!هاروکی موراکامی در سال 1949 در توکیو به دنیا آمد. ( یعنی الان 73 ساشه ?)پدر هاروکی موراکامی کاهن معابد بودا بوده ومادرش هم دختر یک تاجر ژاپنی. هاروکی موراکامی از اون نویسنده هایِ که من خیلی وقت پیش باهاش اشنا شدم و بعضی از کتاب هاش رو قبلا خوندم. حتی همین کتاب ” دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل ” رو هم چند سال  پیش خونده بودم و این دفعه دومیه که میرم سراغ خوندن این کتاب.اگه بخوام کتاب های معروف هاروکی موراکامی رو نام ببرم باید به جنوب مرز غرب خورشید ( یه کتاب اروتیک و عاشقانه❤️ – نشر کاروان این کتاب رو چاپ کرده و نسخه ای که من دارم تقریبا بدون سانسوره ) – جنگل نروژی ( این کتاب رو گذاشتم تو لیست مطالعه اما کسی نیست ازش بگیرم و بخونم این کتاب رو ?) از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم ( تو خدمت از کتاب خونه شهر سوران گرفتم و خوندم ) و گوسفند وحشی ( هنوز نخوندمش) اشاره کنم.و الان میخوایم بریم سراغ نقد و بررسی کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل✌️خلاصه کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریلدر ادامه ی این معرفی کتاب خلاصه ای از کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل رو با هم میخونیم.بید نابینا، زن خفته :داستان بید نابینا و زن خفته اولین داستان از سری داستان های کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل نوشته هاروکی موراکامیه که در 19 صفحه نوشته شده.این داستان در مورد فردی است که بیماری عجیبی داره و  یک گوشش نمیشنوه و اتفاقاتی که برای این فرد توی راه دکتر و بیمارستان میوفته قصه این داستان رو رغم میزنه.سال اسپاگتی :دومین داستان کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل که توی هفت صفحه نوشته شده بر میگرده به داستانی در مورد فردی که در تنهایی خود مدام اسپاگتی درست میکنه. توی این داستان هاروکی موراکامی قصه رو حول محور اسپاگتی نوشته و میشه اسپاگتی رو به چیز های مختلفی تفسیر کرد.مثلا یه جای داستان میگه:فکر کردن به اسپاگتی ای که تا ابد در حال جوشیدن است اما هرگز اماده نمیشود غمگین کننده است.شاید بشه گفت منظور از اسپاگتی در این جا کارهای خیالیه. مثلا در این جا به طور خیالی داره اسپاگتی درست میکنه و خب مسلمه که اسپاگتی خیالی نتیجه و پایانی نداره و هیچ وقت حاضر نمیشه.میمون شیناگاوا :این داستان که از نظر من بهترین داستان این کتاب در کنار داستان دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل هم هست سومین داستان این کتابه که توی 36 صفحه نوشته شده.قصه این داستان به این شکل شروع میشه که فردی اسم خودش رو مدام فراموش میکنه بدون این که هیچ چیز دیگه ای رو فراموش کنه و یا نشانه ای از بیماری هایی مثل آلزایمر داشته باشه.برای رفع این مشکل اول یک کار عملی انجام میده (اسم خودش رو روی یک دستبند مینویسه و همیشه دستبند رو دور مچش میندازه و هر وقت کسی در مورد اسمش ازش سوال میپرسه از روی اون دستبند میخونه و اسمش رو میگه)  تا مشکلاتش رو کمی کمتر کنه و بعد دنبال این میره تا ببینه این مشکل از کجا به وجود اومده و چجوری میتونه برای همیشه حل کنه. ( یک رویه خوب واسه وقتی که خودمون هم به مشک میخوریم میتونه همین باشه، او یک فدم مطمئن و کوتاه مدت و بعد حب کردن ریشه ای مشکل).توی همین مسیر با یک روانشناس نه چندان حرفه ای که توی شهرداری کار میکنه اشنا میشه و این روان شناس که خیلی هم دم و دستگاه درستی نداره مشکل اون رو به خوبی شناسایی میکنه و کاری میکنه که تا همیشه اسم خودش رو یادش بمونه.این که چطوری و چگونه این مشکل رو حل میکنه اصل جذابیت این داستانه و من از ترس اسپویل شدن بیشتر چیزی در موردش نمیگم . خودتون بخونین و لذت ببرید:)قلوه سنگی که هر روز جا به جا میشود :این داستان که چهارمین داستان از کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریله توی 26 صفحه نوشته شده. توی این داستان یه بار دیگه با سبک نوشتن عجیب و غریب موراکامی مواجه میشیم. اومدن یه چیزی از غیب با خصوصیات و ویژگی های عجیب و غریب و یا گم شدن یک چیز اتفاقیه که توی این داستان هم رخ میده. اتفاقی که ما از هاروکی موراکامی توی نوشته هاش و مخصوصا توی داستان های کوتاهش زیاد میبینیم.دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل :این داستان که اسم کتاب هم از اون گرفته شده توی فقط شش صفحه نوشته شده اما به خوبی قدرت نویسندگی هاروکی موراکامی رو نشون میده. نویسنده ای که توی خلق کردن یک دنیای عجیب و غریب و روایت کردن داستان خودش توی اون فضای خود ساخته واقعا استاده.تم عاشقانه داستان دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل من رو یاد کتاب دیگه هاروکی موراکامی یعنی جنوب مرز غرب خورشید انداخت و انگار که دنیای این دو کتاب با هم یکی بود.اسفرود بی دم :داستان اسفرود بی دم ششمین داستان از هفت داستان کتابِ که توی 10 صفحه نوشته شده.این داستان هم از دنیای عجیب و غریب داستان های موراکامی میاد که توی داستان های قبلیش در موردشون صحبت کردیم. پس بریم بعدی……?مرد یخی :مرد یخی اخرین داستان از کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریلِ که توی ده صفحه انتهایی کتاب نوشته شده.قصه این داستان از اون جایی شروع میشه که یک زن توی یک پیست اسکی عاشق یک مرد یخی میشه (مرد یخی از اون چیز هاییه که ساخته دستِ موراکامیه و نمود واقعی نداره) و زن بعد از مدتی زندگی به مرد یخی پیشنهاد میده که با هم برن ماه عسل، اونم کجا؟! آره ! قطب جنوب.و در انتها اگه  معرفی کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل  رو دوست داشتین و خواستین معرفی کامل این کتاب یا کتاب های دیگه ای رو که معرفی کردم رو بخونین به سایت من یعنی سایت مهدی عباس زاده سر بزنین.</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Fri, 06 May 2022 16:43:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب - کتاب کِی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%90%DB%8C-wvye9dwuciib</link>
                <description>من مهدی عباس زاده هستم و با یک معرفی کتاب دیگه در خدمتتونم.شما میتونین معرفی فیلم های من رو هم از بخونین.توی این نوشته ب نقد و بررسی کتاب کِی نوشته دنیل اچ پینک خواهیم پرداخت.یکی از مهمترین مولفه های زندگی همه ما زمانه. تمام برنامه ریزی های زندگی شخصی و کاری ما با زمان است که معنی پیدا میکند. شاید دلیل اون وابستگی سفر زیستی ما به زمان باشه. هر چه قدر که زمان بیشتری از حضور ما میگذره سنگینی این مفهوم رو بیشتر احساس میکنیم. شاید تا به الان نتونسته باشیم چرخه های واقعی زمان را به خوبی شناخته باشیم و زمان همچنان برای ما یک مفهوم عجیب و ناشناخته باشه. تا اخر این مقاله با ما باشید تا با کمک گرفت از کتاب کِی بیشتر با این مفهوم آشنا بشیم و مفهومش رو بیشتر و درست تر بشناسیم.کتاب کی نوشته دنیل اچ پینک هست که نویسنده در این کتاب سعی کرده مارو با مفهوم زمان و تاثیراتی که بر روی رفتار و احساسات ما میزاره آشناکنه.زمان سنجی به مرز کشور ها و اختلاف زمانی بین اون ها ربطی نداره و بیشتر به پیچیدگی dna  و جزئیات مغزمون و ریتم سیاره ای که روی اون داریم زندگی میکنیم ربط داره. هر روز، یکالگوی پنهان در درون خودش داره و هیچ وقت این الگو ثابت نمیمونه. ما همیشه در زمان هایی مثل زمان شروع، زمان میانی و زمان نزدیک به اخر قرار داریم و این زمان ها بر روی کاما تاثیر میزارن.زندگی ما مجموعه ای از تصمیمان پی در پی در مورد کِی هستند. مثلا کی یک کسب و کار جدید راه بندازیم، کی مسافرت بریم، کی یک برنامه جدید رو به برنامه های خودمون اضافه کنیم و یا حتی کی بخوابیم و کی بیدار بشیم. اما درنهایت ما تصمیمات خود رابراساس شهود خودمون میگیریم.نقد وبررسی کتاب کِی نوشته دنیل اچ پینکتو این کتاب نویسنده با استفاده از مجموعه ای از آزمایش های زیست شناسی نشون میده که چطور با استفاده و درک این الگو های پنهان میتونیم جدول زمان بندی ایده عال خودمون رو پیدا کنیم و بسازیم.داستان کتاب از بررسی روز یعنی زمانی که بیشترین انرژی رو داریم شروع میشه و با معرفی ساعت زیستی بدن و براساس اون به معرفی سه گروه از افرادی که اون هارو با عنوان جغد ها، چکاوک ها و ساییر پرنده ها میپردازه و به اهمیت زمان بندی بر اساس ساعت زیستی و رفتار ما میپردازه.کتاب بررسی میکنه که چجوری بهره وری یک چکاوک با بهره وری یه جغد رد طول صبح فرق داره و این تفاوت ها چه نکاتی میتونه در پی داشته باشه. در ادامه از اهمیت استراحت در طول روز و خواب نیمروزی و همینطور استراحت های کوتاه بین کاس ها و کار ها میگه. نشون میده با استراحت های کوتاه میشه بهره وری رو تا مقدار خیلی زیادی تغییر داد.در ادامه وارد سه مرحله اصلی هر اتفاقی یعتی شروع، نقطه میانی و نقطه پایانی میشه و توضیح میده این شروع ها، میانه ها و پایان ها چجوری میتونن این نتیجه هارو عوض کنن و ورق رو برگردونن.نویسنده در انتهای هر بخش، بخشی با عنوان کتابچه زمان درست کرده که اطلاعات کاربردی برتای حل چالش های زندگی در اختیارمون قرار میده. این کتاب واقعیت هایی در مورد زمان در اختیارمون میزاره که دید مارو نسبت به خیلی چیز ها عوض میکنه. شاید در گذشته نخوابیدن و زیاد کار کردن و استراحت نکردن و مداوم کار کردن نشونه اراده قوی برای رسیدن به موفقیت بوده ولی این کتاب با آزمایش های زیادی که انجام داده نشون میده که خواب نیمروزی و استراحت کردن در طول روز چجوری باعث افزایش راندمان کاریمون میشه.کتاب رو نشر نوین ترجمه کرده و اسم مترجم هم تیم ترجه نشر نوین درج شده. کتاب خیلی سبک و روون نوشته شده و کمک میکنه که دید تازه ای رو نسبت به زمان داشته باشید. اگه تو اجرای برنامه ریزی هاتون دچار ضعف هستین و نمیتونین اون هارو درست انجام بدین و دچار کم انگیزگی و بی حوصله گی میشین و انرژی تون در طول روز میوفته شابید این کتاب بتونه جواب خیلی از سوال هاتون رو بده و کمکتون کنه.نویسنده کتاب کی (when)   آقای دنیل اچ پینک در این کتاب سعی کرده اهمیت زمان را به مخاطبان این کتاب نشان دهد. به مخاطبان اهمیت زمان شروع و پایان کارها را نشان دهد و به مخاطبان برای چگونگی شروع کارها مطالب کاربردی بیاموزد. به خوانندگان برای انتخاب یک‌زمان مناسب برای شروع کار کمک کند و در انتهای هر فصل با یک کتابچه ترفندهای زمان خلاصه و نتیجه‌های کاربردی از هر فصل را به ما نشان دهد.کتاب کِی  216 صفحه دارد که توسط تیم ترجمه نشر نوین ترجمه و توسط انتشارات نشر نوین چاپ و منتشر شده است. این کتاب هم اکنون به چاپ ششم خود رسیده و جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون و نیویورک‌تایمز نیز بوده است.برای مطالعه سایر نقد و بررسی های من به دسته بندی نقد و بررسی کتاب ها مراجعه نمایید.راستی ! شما اخرین کتابی که خوندین و واستون جذاب بوده چه کتابی بوده ؟!</description>
                <category>Mehdi_Diplomat</category>
                <author>Mehdi_Diplomat</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 16:30:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>