<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی حسن زاده تبریزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mehdi_hasanzadeh_t</link>
        <description>مجموعه ای از اشعار،دلنوشته ها و دکلمه های مهدی حسن زاده تبریزی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 12:37:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/68721/avatar/70OSeA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی حسن زاده تبریزی</title>
            <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلبر</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-vvi3f1x8ulqs</link>
                <description>صد اضطراب افتاده بر دلم این بارشاید گذر به کوچه ی ما کند دلدارمادر بیا و آبی بزن حیاط خانه راشاید فرو کشم از دل دگربهانه رابی تاب و بی قرار شده  دلم مادرچون نیست مرا امید گذرش بر سراین بار نشسته ام تا صبح چشم بر درشاید رهی به کوچه ی ما گم کند دلبر</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2019 20:44:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیسا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7-txnggtkqelxu</link>
                <description>کلیسا را همیشه دوست داشتمحقیقتش نه برای عبادت .برای اینکه می توانستم درست پشت سر توبنشینمو نگاهت کنمنمی دانی که من در همه ی پیچ های موی تو ساعت ها توقف کردم و بار ها مسیر گردن و شانه هایت را با چشم هایم دنبال کردممن تو را در آنجا یافتم و پرستیدم...با دیدن تو به همه ادیان کافر ، و به تو مومن شدم</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2019 20:34:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غفلت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA-ntwrskrdourf</link>
                <description>ترسيده ام  كه حضورت رها كنم دوباره به آن  يار چَشم سياهم نگاه كنمدلم به رعشه افتاده ز هر قدمشمني كه  عاشق  قدم هاي توام ز بوي گيسوان بلندش مست مي شود جانممني كه أسير آن گيسوان  كمند  توامطنين نرم صدايش زنگ شب هاي من استمني كه دائم شنواي ان كلام توام...سرم به دامنش فرو مي رود چون طفلمني كه دست به دامان توامديوانه مي شوم ز بوي عطر تنشمني كه غرق عطر معلاي تواميارب چه مي كني با بنده ي بي نواي خويش مني كه تسبيح گوي شب هاي توام #مهدي_حسن_زاده_تبريزي #مستان #salvation_time </description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 20:15:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستجو</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-y0ijeumhiipo</link>
                <description>آدم ها را باید نیمه شب دید ...
باید در تنهاییِ شان جستجویشان کنی ....
باید آهنگ های کنار دریایشان را گوش بدهی ... 
باید آنها را در فکرهایشان جستجو کنی ....
باید شب ها صدای گرفته از بغضشان را گوش کنی ...
آدم ها را فقط از خنده هایشان قضاوت کردیم ،
بعد هم چشمانمان را بستیم ، گفتیم : دردی ندارد ، سرحال است ، خوش به حالش ...</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 23:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلیل ماندن</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-zvblkyzjxlwl</link>
                <description>کاش در خانه ام دختری زیبا داشتمبا موهای بلندو خنده هایی شیرینکه مرا پدر صدا می زدو جانم تنها جواب من می بود!خسته می امدم و او شتابان می آمد تا در بغلم چمباتمه بزند-با دستهاى شكلاتى و چشمهاى روشنو حرف هایی را مسلسل وار بزند که من از تمام آنها فقط یک جمله آش را بفهمم و آن این باشد که : مگر نه پدر !من هم بگو یم بلی جانمدقیقا همان طور که تو می گوییو او لبخند رضایتی بزند و باز ادامه بدهد که....هر از چند گاهی دستی در ریش هایم ببرد و چند تاری را بی منظور بکشدو من جرات نکنم اعتراضی کنماخ که چه لذتی دارند آن دست های کوچولومادرش از دور بیایید و با لبخندی شیرینصدایش کند و بگوید پدر خسته است و باید بگذارد من لباس عوض کنماو هم که تازه جایش گرم شده در من فرو برودگویی چون خودش کسی را نمی بیند پس دیگران هم او را نخواهند دیددر آغوش م قایم شوداین تنها حالتی ست که مرد هابرای چند لحظهدرک خواهند کرد مادر بودن راآبستن بودن راآن هم فقط چند لحظهاگر در خانه ام  دختری داشتمهیچ وقت از خانه دور نمی ماندم#مهدی_حسن_زاده_تبریزی#مستان</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 19:43:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-pvlflyejhhum</link>
                <description>دلم تنگ استدرست مثل كفش هاي كودكي امآن زمان كه به مادر اصرار مي كردم و مي گفت:صبر داشته باش تا سر برج...اه ه ه كه چه برج بلندي بوددد...ان زمان آموختم كه صبور باشمحتي اگر دلتنگماما چرا نفهميدمنفهميدم شايد، كه واقعا دلتنگ چه بوده اماحساس عجيبي دارمدرست مثل كارمندي كه فردا حقوقش را بدهندنَه  بگمانم چيز ديگريستمن باز دل تنگ شده ام(مستان)مهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:27:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محو جمال</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-vhmzn84g4vjp</link>
                <description>غرق شدم، غرق رخ دوست بازفارغ از ان حسرت و اندوه باز٭٭٭می کشم ان شانه به زلفش خیالدست نوازش چو به سمتش محال٭٭٭تا دل بیچاره بزد پلک و اهجز گذرش هیچ نماند به جا٭٭٭باز که ناکام شده ای، حسرتمجز نگه اش هیچ نشد ،قسمتم٭٭٭پرده ی افکار چو بشکافت بازاز گذرش طالع من برنتافت(مستان)مهدی حسن زاده تبريزي </description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:23:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهگذر</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-qbmsrlzqvopg</link>
                <description>من سال هاست كه خسته ام از همه ي ناگفته هاي دلمبيچاره آن ها هم  ديگرحوصله حرف هاي من را ندارندكاش بنشيني و دمي به حرف هايم گوش كنيقول مي دهمقول مي دهم هيچ نگويمتو بمان !!!!حواست كجاست ؟تو حتي مرا نمي شنويميداني فرق شنيدن و گوش دادن چيست؟!گوش دادن دل مي خواهد باز هم كه تنها امده اي!كاش سوكتم را مي فهميدي ،سكوت ام سال هاست كه حرف داردبيا از اين جا برويم نمي خواهم نا محرمي صدايمان را بشنوداه  ، حواسم نبودما كه هنوز چيزي نگفته ايم!راستي صداي نفس هايت زيباست.. گرم است..احساس! احساس !اين واژه را قبلا شنيده بودمراستي يعني چه؟!كودك احساس ام سخت دلگير است اخر هميشه بازيچه ي بچه ها شده بودمسخره اش مي كردنتازه برايش اسم هم گذاشته بودناخ از دست اين بچه هاي بي ادب كوچه و خيابان...چند وقت پيش يكي شان را ديدم سنگي را برداشته بود واي ...خدار و شكر كه به موقع رسيدمدرست نشانه رفت بود كه ...فرياد زدم :اهاي چه مي كني؟!!!؟؟بس است  ديگر  ،كلي حرف زديم امااما اين ها كه حرف هاي دلم نبود :(ژاكتت را مي پوشي چكار؟هواي رفتنت سرد شده است؟يا تو هم از نا گفته هاي دلم خسته شده اي؟باشد ...باشد ...بشين حالا برأي رفتن وقت بسيار داري!!من چندي است به رهگذران عادت دارم.راستي غريبه چاي مي خوري؟چايش تازه دم است!به قوري سياهش نگاه نكناين دود ه ها مال خودش نيستمي بيني اتش مان هم دارد خاموش مي شودوقت رفتن است...مي داني كه چه طور بروي؟!خوب گوش كنمن راهنمايي خوبي شده اماز اين طرف برو ان راه را مي بيني ؟!از ان نروبه قبلي ها گفتمگوش نكردن از بس مغرور بودناز اين طرف كه بروي لاأقل به انها برخورد نمي كنيتوتو به حرفم گوش كن تا كه تركت نكنندان طرف آدم ها خيلي سخاوتمند شده اند دل را به نگاه رهگذري مي فروشندارزان !!!!!اما اين طرف كه بروي ،شايد تنها باشي شايداما شنيده ام مردماني بس مهربان داردمي داني؟! من كه نديده امصبر كنصبر كن غريبه بيا تا باهم برويم...مهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:20:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستگاه متروکه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-ifb71lvetzst</link>
                <description>چه خوش خيال در انتظاري قطاري كه هرگز نميايد در ايستگاه متروكه به انتظار توام...اي كاش هيچ وقت نمي رفتي!!مي نشينم كنار خودم و دست روي خاك هاي چمدان تنهاييم مي كشم راستي امروز چند شنبه بود؟! اينجا گويي كسي به تميزي  بها نمي دهد بيچاره نرده ها بد جور زنگ زده اندساعت مچي  من كه سال هاستخواب رفته درست از زمان رفتنت.واي خداي من نكند باز دير رسيده ام ، پس اين قطار لعنتي كجاس.؟!صداي بوقش را مي شنوي؟؟ سال هاست گوشم را پُر كرده است .پس چرا نمياي؟؟؟باور كن باوررر كن ان روز فقط شوخي كردمتو كه مي داني چقدر دوستت دارمبس كن اين قدر حساس نباش ديگر ،اون  زن  اووون زن فقط يه رهگذر بود من با او كاري نداشتم .چرا كسي مرا باور نمي كند من سال هاست گم شده ام ،اينجا كجاست ؟؟چقدر هوا سرد شده است ببخشيد اقا ،اقاااااقطار كي مي ايد؟؟!!مرد پاسخ داد :باز كه  تويي ديوانه!!!!اين ايستگاه متروكه است...مهدي حسن زاده تبريزي(مستان)</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:16:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضا و قدر</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-mvd11umrsdan</link>
                <description>امشب كه دگر زمزمه ات ساز ندارمدر گوشه ي خلوتكده ام راز ندارم @@@آنان به مراد خويش رسيدن همگيچون  در  قامت استوار خود تاب ندارم            @@@رفتي و دگر مرا به حال خود بُگذاشتيافسوس كه دگر يار وفا دار ندارم@@@گر طالع ام اين بود كز جور و جفايشدر كار قضا و قدرم ،باك ندارم@@@چون در طلبش راه به جايي ندارم زين پس هوس يار،دگر بار ندارم (مستان)مهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:10:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی تاب</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-q9kincpmi0cc</link>
                <description>بي تاب مشو ،چون او باشد درِ اين خانهوَ ز حال خوشش يك دم پر كن دو سه پيمانه@@@زاين بيش مشو سركش زان باده ي خوشنامشچون او همان عشق است زين باده  بود درگه@@@چون در پي او عمري بي باده بسر كردي ديري نشود ديدار زان روي دلاويزش(مستان)مهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:08:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-zcjeorwny7w1</link>
                <description>مدتي است  كه در خاطره ها گم شده امباز هم  كه أسير حرف مردم شده ام ياد چشم تو مرا  باز غمگينم كرداين چنين در قفس عُمر زمين گيرم  كردبعد تو  نفسِ من و اين پنجره ها مي گيردو اتاقم دگر از دوري تو مي ميردپاسخ ثانيه هاي من تنها ، درد استزندگي بي تو برايم ،مرگ استچه غريب است دگر كوچه ي تنهايي منساكت و سرد و عجيب استهم آوايي منهر كجايي تو مرا ياد بكن بار دگر دل حسرت زده ام شاد بكن بار دگر(مستان)مهدي حسن زاده تبريزي </description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 01:00:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عارف</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-fjjgd27oh9vj</link>
                <description>با خودم گفتم دگر عارف شدي! بر مَقام عشق او  واقف شدي!@@@چون گذر كرد بر نظر اين اتفاقشوق درك و وصف حرفِ اشتياق@@@ناگهان  از حال خود بي خود  شدميك دم از درك  وجود عاجز شدم@@@با نوايي  همچو جنس كبريازد  به دوشم  خالق بي مُنتها @@@گفت عارفي را ،شاهدي بايد كني تا  به فهمش ،صابري بايد كني@@@ زين كه نوشيدي از آن كأس ام نبود   قطره اي  زان  بحر أنور هم نبود@@@گر به اين درگه ، بندگي محكم كنيصد چو فهم عشق، را يك دم كني #مستانمهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 00:55:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراغ</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-syu2cusjx9ce</link>
                <description>((شعر فراغ))آن يار كه بيمار جمالش بودم  روز و شب خام نگاهش بودمبر دلم داغ جدايي زد و رفت حكم بازي به تباهي زد و رفتبر چيني بند زده ي اين دل مننقش زرد بي وفائي زد و رفت حال من گرچه دگر خوب نشدبوي عكسش به دلم حكم فنائي زد و رفت #مستانمهدي حسن زاده تبريزي</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 00:41:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان رستگاری من</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-qmi3iipskwrs</link>
                <description>به خاطر مردم است که می گویمگوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیاور!دنیا دارد از شعر های عاشقانه تهی می شودو مردم نمی دانندچگونه می شود بی هیچ واژه ایکسی را که این همه دور استاین همه دوست داشت...   </description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 00:37:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان رستگاری من</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehdi_hasanzadeh_t/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-lienacy45zvc</link>
                <description>آن طرف آدم ها خيلي سخاوتمند شده اند!! دل را به نگاه رهگذريمي فروشند...&quot;    ارزان  !!!!!  &#x27;&#x27;اما اين طرف..  اين طرف كه بروي  ،شايد تنها باشي شايداما شنيده ام مردماني بس مهربان دارد#مستان</description>
                <category>مهدی حسن زاده تبریزی</category>
                <author>مهدی حسن زاده تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 00:30:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>