<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهرداد محروقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MehrdadMahrooghi</link>
        <description>آنلاین مارکتر، متلاشی (منظور کسی که زیاد تلاش می کنه :) و یک میم در دنیای واقعی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12035/avatar/wPrVgG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهرداد محروقی</title>
            <link>https://virgool.io/@MehrdadMahrooghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اقتصاد اعتماد؛ تاثیر اعتماد در رشد سازمان ها</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%9B-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-lgc5tobz5lgz</link>
                <description>اقتصاد اعتماد ماهی ها در تقلای پیدا کردن آب بیشتر نیستند تا زمانی که آب اونقدر تقلیل پیدا کنه که شرایط بغرنج بشه.همینطور برای اعتماد؛ هیچوقت در جستجوی اون یا تاکید بر اهمیتش نیستیم مگر اینکه کمبودش ما رو عذاب بده و اهمیتش رو به خاطرمون بیاره.اما زمانی که از اعتماد قدردانی نشه و نسبت بهش بی توجهی داشته بشیم، نباید به این معنا تعبیر بشه که در پسا انگیزه های ما نبوده و در جریان نیست…اقتصاد اعتماداعتماد تنها یک پدیده اجتماعی نیست؛ بلکه یک پدیده اقتصادی است.اعتماد به ارز جدید اقتصاد جهانی تبدیل شده.اعتماد یک انگیزه دهنده اولیه است.وارن بافه (Warren Buffet) سومین مرد ثروتمند جهان (از نظر مجله فوربز) که شهره خاصی در مورد اعتماد بودن داره درصدد تصاحب یکی از زیر شاخه های Walmart به نام Distribution MacLaine بود.او در گزارش نهایی نوشت: در یک جلسه ۲ ساعته به توافق رسیدیم ۲۹ روز بعد والمارت به طور کامل پولش رو گرفت و معامله تمام شد.درآمد شرکت در سال قبل ۲۳ میلیارد دلار بود که نشانگر بزرگی حجم معامله هست.معمولا رویه چنین معاملاتی در این سطح همیشه به این شکل بوده که ماه ها یا سال ها به طول کشیده بشند و میلیون ها دلار خرج جلسات، حسابدار ها و حسابرس ها، بانک ها و … بشه.اما وارن بافه همونجا بدون حتی یک روز تاخیر و خرج اضافی معامله رو نهایی کرد.وجود اعتماد در رابطه وارن با شرکاش موجب این شد معامله ای که معمولا بین ۶ ماه تا یکسال به طول می انجامید و میلیون ها دلار خرج به تاخیر انداختن و مسائل اضافی میشد رو بدون هیچگونه خرج اضافی و تاخیر نهایی کنه.سرعت بالا، هزینه کم و بازده بالا؛ به این میگن یک اقتصاد.هر فردی لایق اعتماد هستش تا اینکه عکسش ثابت بشه.در اطمینان کردن ریسک هست اما در اعتماد نکردن فاجعه قطعی.حال این رو مقایسه کنید با فرهنگ یک سازمان، یک تیم، یک مشتری یا یک خانواده زمانی که بی اعتماد هست چه اتفاقی رخ میده؟چگونه زوائد درون روند ها رخنه می کنه؛ با قوانین روال های زمانبر و بیهوده و شیوه های منسوخ بوروکراتیک و دوباره کاری هایی که فقط و فقط به دلیل عدم وجود اعتماد رخ داده.علاوه بر این با بی اعتمادی، آدم هایی بی تعهد، تنبل و خودخواه رو در سازمان تربیت میکنیم.بهترین افراد به دلیل عدم اعتماد و اطمینان از سمت سازمان، اون را ترک کرده و مشتری ها به دلیل عدم یک اعتماد دوطرفه از شرکت رو بر می گردونند.نمیشه تحت هر شرایطی به هرکس اعتماد کرد، اما به دلیل اینکه در گذشته از اعتمادمون سو استفاده شده، نمی شه درب اعتماد رو برای همیشه بست.اعتماد در برابر بی اعتمادیاولین فکری که در ذهنتون شکل میگیره رو به خاطر بسپارید.یک شخصی که در زندگی یا در کار به او اعتماد دارید تجسم کنید؛ اسم اون شخص چی هست؟نزدیک اون شخص بودن چه حسی داره؟ارتباط بر قرار کردن با اون شخص چطوره؟زمانی که با هم کار میکنید کارها چقدر سریع پیش میره؟و چه نتایجی با هم می تونید بدست بیارید؟یک شخص دوم رو در نظر بگیرید که؛ اعتمادی بین شما نیست؛در کنار اون شخص بودن چه حسی داره؟ارتباط بر قرار کردن با اون شخص چطوره؟زمانی که با هم کار میکنید کار ها چقدر سریع پیش میره؟و چه نتایجی با هم می تونید بدست بیارید؟چقدر تفاوت حس میکنید؟ با داشتن اعتماد افراد و اعتماد کردن بهشون چقدر پیشرفت رخ میده؟هم بستگی، روابط و مشارکت بر اساس میزان اعتماد پژمرده شده یا رونق پیدا می کنه.اعتماد افراددر میان این همه سر و صدا و تلاش برای ترغیب مردم، اونها به برند یا شخصی که بهش اعتماد دارند، نگاه می کنند.مشتری در صورت اطمینان به یک شرکت، دوستان خود رو به اون سمت ارجاع داده و به مقدار و دفعات بیشتری خرید می کند.اعتماد در سراسر دنیا در حال تقلیل یافتن هست و روز به روز ارزش شرکت ها و افراد قابل اعتماد رو به افزایش.(آمار جامع میزان اعتماد در دنیا در مباحث مختلف در این لینک قابل مشاهده هست.)اعتماد یک منزلت مقدس هست که در روابط کاری، شخصی یا با مشتریان تحت هیچ شرایطی نباید خدشه دار بشه.اعتماد درون سازماناعتماد در برترین سازمان ها یک اسم نیست، بلکه یک ارزشه.در کتاب “گوگل چگونه کار می کند” نوشته شده توسط اریک اشمیت و جان رازنبرگ، به ترتیب مدیرعامل و معاونت محصول گوگل در سالهای نه چندان دور، یکی از بزرگترین دلایل موفقیتشون رو اینطور شرح دادند؛مشکل بیشتر شرکت ها در عصر جدید اینه که به دنبال کم کردن ریسک هستند تا به دنبال زیاد کردن سود. اطلاعات به اشتراک گذاشته نمی شند. تصمیم گیری توسط چند فرد بالا رتبه انجام میشه. ایده ها و طرح ها محفوظ هستند. برای انجام کار های ساده بروکراسی های زیادی برقرار هست. و...این شرکت ها به نوعی کند طراحی شدند. کند هم در عصر سریع اینترنت جایی برای بقا نداره.همه اینها به دلیل کمبود اعتماد هست.به عقیده این دو؛افراد خلاق باهوش رو استخدام و بهشون اعتماد کنیددسترسی این افراد مدام زاویه دید های جدیدی رو به شرکت اضافه می کنه تا بهبود تسریع پیدا کنه. اونها می تونند ایده هایی که شما دارید رو متحول کنند. با اطلاعاتی که پیدا می کنند کارهای مفیدی انجام بدند و در نهایت چابکی و پیشرفت رو برای شما ایجاد کنند.حراست، بوروکراسی و عدم اعتماد باعث کند بودن میشه.بیشتر درباره این کتاب؛ مقاله ای که نوشتمسازمان Financial Times در آزمونی که از ۲۰ درصد بهترین و بدترین گروه های نو آور در سازمان ها برگزار کرد، مهم ترین عامل تفاوت میان اونها رو “اعتماد” اعلام کرد.در مکانی که اشخاص به هم اعتماد و اطمینان دارند، خلاقیت و نوآوری شکوفا میشه. اونها اطلاعات و ایده هاشون رو به اشتراک میذارند. به هم کمک می کنند تا تیم نتایج بهتری کسب کنه. دانشی رو که دارند به هم آموزش میدن.در خلا اون همه با ترس مرتکب شدن اشتباه مواجه هستند.اگر پروژه ای نتیجه گرفت به دنبال دریافت تمام اعتبار از اون. اگر هم نه به دنبال مقصر جلوه دادن دیگران.کسی اطلاعات، ایده ها و دانشش رو به اشتراک نمیذاره، چرا به دیگران کمک کنه که از اون جلو بزنند؟در این فضای سمی خلاقیت، نوآوری و همکاری سرکوب میشه و هیچوقت نتیجه خوبی بدست نمیاد.در این باره؛ مقاله جالب تاثیر اعتماد در بروز خلاقیت (انگلیسی)چطور اعتماد بیشتری بدست بیاریم؟اعتماد یک توانایی قابل یادگیری است. قابلیتی که توان رشد و شکوفایی درش داریم.اعتبار: پایه های اعتماد بر اون بنا شدهدلیل اینکه وارن بافه میتونه این کار رو انجام بده اینه که از اعتبار بالایی برخوردار هستش و همه میدونند قراره با چه شخصی کار انجام بدند. اعتبار هم با شناخته شدن بدست میاد، وقتی همه می دونند اعتبار برند یا شخصی بالا هست به اون اعتماد می کنند.همخوانی: کاری رو انجام بده که گفتی. (حتی اگر پیامد هایی رو به همراه داره)جان هانتسمن قبول کرد که یکی از بخش های شرکتش رو به امرسون کمپین به قیمت ۵۰ میلیون دلار بفروشه.به دلیل درگیری های پیش اومده در شرکت امرسون، ۷ ماه از زمان قبول معامله گذشته بود و به دلیل کم شدن قیمت مواد اولیه، سود شرکت هانتسمن سر به فلک کشیده بود.حال با توجه به این رشد سودآوری اطرافیان امرسون عقیده داشتند که معامله باید ۲۵۰ میلیون دلار باشه نه ۵۰ میلیون دلار.بعد از ۷ ماه امرسون در جلسه ای که با هانتسمن داشت قبول کرد که به او ۱۵۰ میلیون دلار بده اما خود هانتسمن قبول نکرد و گفت: من باهات دست دادم و قبول کردم شرکت رو به ۵۰ میلیون دلار بفروشم و الان هم زیر حرفم نمیزنم.او سپس در کتابش گفت: می تونستم ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون دلار بیشتر بگیرم، اما این پایه و اساس اعتبار من رو به هم میزد و من رو به شخصی مادی تبدیل می کرد که همه می دونستند به دنبال آخرین قرون هر چیزی میرم. این ویژگی خوبی نیست که آدم تا آخر عمر باهاش شناخته بشه.شایستگیشاید خیلی افراد به شما اطمینان داشته باشند اما عمل جراحی قلبشون رو به شما نمی سپارند پس اعتماد تنها کافی نیست باید شایستگی و منطق لحاظ شده باشه.باید نتایج منطقی و معتبر باشند.سخن نهاییدر تیم ها، شرکت ها و روابط شخصی “اعتماد” ایجاد کنید.افراد شایسته رو استخدام کنید و به اونها دسترسی هایی که نیاز دارند رو بدین و از اونها نظر خواهی کنید.به این شکل سنگی جلوی پای افراد شایسته نمی اندازید و این اجازه رو به اونها میدید که سازمان شما رو رشد بدن.اگر قرار هست شخصی با اطلاعات به سازمان خیانت کنه،‌ بدون اون هم اینکار رو می کنه. اگر ایده ای خوب نیست شما قاضی اون باشید.در روابط شخصی هم همینطور.افراد مناسب رو اطرافتون داشته باشید و بهشون مواردی رو که لازم دارند بدید.اگر شخصی قابل اعتماد هست پاسخش رو به خوبی میده. اگر هم نه چه راهی بهتر از اینکه متحمل کمی ضرر بشیم تا ذات یک فرد به اصطلاح دوست رو بشناسیم.فکر کنید اگر این اشتباه رو نکنیم و اون شخص رو تا ابد به چشم یک دوست کنارمون ببینیم!من این مطلب رو در بلاگم به نام اقتصاد اعتماد نشر دادم. خوشحال میشم اگر علاقه مند بودید دیگر مقالاتم رو هم مطالعه کنید، یا ببینید چکار میکنم!کتابی که توصیه دارم در این رابطه بخونید و در ترسیم این مقاله به کار برده شدند؛The SPEED of Trust: The One Thing That Changes EverythingStephen M. R. CoveyWinners Never Cheat: Even In Difficult TimesJon Huntsman Sr.How Google WorksEric Schmidt &amp; Jonathan Rosenberg</description>
                <category>مهرداد محروقی</category>
                <author>مهرداد محروقی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 20:43:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش کپی رایتینگ: با نوشتن جادو کنید و فروشتون رو افزایش بدید.</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/copywriting-t0ldtvzesknx</link>
                <description> کپی رایتینگ از اون گنج هایی هست که اگر بلد باشید انجام هر کاری راحت تر میشه.حتی برند های غول پیکر ایران هم از نداشتن شخصی با علم کپی رایتینگ رنج می برند. جدی می گم. بعد از اینکه آموزش کپی رایتینگ رو تموم کردید، بروشور هاشون رو بخونید تا کلی شاد بشین....اههههمم. ببخشید، اما قبل از اینکه شروع کنیم...نسخه بروز شده این مطلب در بلاگم موجوده که می تونید از لینک پایین بهش دسترسی داشته باشید. شدیدا توصیه می کنم اون رو مطالعه کنید چون خیلی مطالب حیاتی بهش اضافه شده و بهتر کپی رایتینگ رو توضیح میده. https://thriving.ir/copywriting-guide/اگر هم تصمیم دارید همین رو بخونید که دیگه مزاحمتون نمیشم ;)...۹۹٫۹% افرادی در فروش، مارکتینگ یا پست های ارشد مدیریتی هستند اصلا نمی دونند چطور یک متن ترغیب کننده بنویسند.برای همین با یادگیری کپی رایتینگ فروش شما در هر پلتفرمی ۲ برابر میشه. (حداقل)از شبکه های اجتماعی و سایت گرفته تا ایمیل و تبلیغات.خب پس بیاین شروع کنیم و سریعتر از این علم خارق العاده بهره ببریم.آموزش کپی رایتینگ1- در کپی رایتینگ با خواننده صحبت کنید.شماخواننده رو مخاطب خودتون قرار بدید. با خواننده صحبت کنید.یک کپی رایتینگ باید این حس رو به خواننده بده که نویسنده داره باهاش صحبت می کنه.مثلا بجای اینکه بگید؛ خمیر دندان پونه لبخندی زیبا به مصرف کنندگان می دهد.بگید؛ خمیر دندان پونه لبخندی زیبا به شما می دهد.زمانی که خواننده اولی رو می خونه ناخودآگاهش برداشت می کنه؛ لبخندی زیبا به مصرف کنندگان؟ این محصول مناسب من نیست.داره با یکی دیگه صحبت می کنه.اما در مثال دوم شخص برداشت می کنه این مطلب فقط برای اون شخص نوشته شده. ناخودآگاهش میگه؛ به من لبخندی زیبا میده.اگر خودتون می خواستید یکی از این ۲ محصول رو بخرید کدوم رو می خریدید؟البته استفاده از کلمه: مصرف کنندگان در مقابل کلماتی که عموما بکار میره خیلی هم بد نیست.برای اینکه به حرفم پی ببرید در پایین عکسهایی از ۲ غول بیمه ایران آوردم.ببینید چقدر کپی رایتینگشون بد هست.کپی رایتینگ بدفعلا به بقیه مشکلات این جمله نمی پردازم، اما نمی تونستن به جای افراد حقیقی و حقوقی “شما” بذارن؟من مشتری خودم رو یک “شخص حقیقی” تلقی نمی کنم!یکی کپی رایتینگ بد دیگه…خیلی خوندنش لذت بخشه!این عکسها از دو بیمه گذاری هست که نزدیک به ۴۰% سهم بازار ایران رو دارند! متاسفانه بقیشون هم همین مشکل رو دارند برای همین این دو انقدر موفق بودند.شرط می بندم هر برند بزرگی (خصوصاً دولتی یا نیمه دولتی) که ببینید با این جملات ترغیب کننده مواجه میشید.فقط از همین یک قانون استفاده کنید تا از ۹۹٫۹% رقبا جلو بیفتید.به انسان ها بفروشید.مهم نیست که اون شخص رئیس کل یک شرکت ۵۰٫۰۰۰ نفری هست یا یک کارمند معمولی.خیلی از شرکت ها (خصوصا B2B ها) سعی می کنند خیلی رسمی صحبت کنند. نه تنها دوم شخص صحبت نمی کنند، بلکه اصلا نمی فهمید چی میگن. (مثلا ۲ عکس بالا)مشتری شما یک “مدیر” نیست بلکه یک “انسان” هست که چالش و احساسات داره.حتی اگر غول بیمه در ایران هستید، چالش های مشتری رو کشف کنید و بهش نشون بدین که شما راه حل رفع مشکلاتش هستید.پس به انسان ها بفروشید نه به مدیر ها و ربات ها.البته به یک انسان. متن شما همیشه توسط یک نفر خوانده میشه.فروشنده باشید نه کپی رایتربرای اینکه در تله بالا نیفتید و به ربات ها نفروشید، باید همه متون شما از این امتحان نمره قبولی رو بگیرند:اگر خواننده متن الان جلو من نشسته بود، این جمله رو بهش می گفتم؟برای اینکار جملات شما باید شرایط زیر رو رعایت کنند:روانخواناکوتاهحرفه ایملموسقابل فهمبنظر من مثال بالا هیچکدوم نیست. شاید فقط زیادی حرفه ای باشه.گاهی اوقات متن ها رو “جمله مانند” می نویسیم. اینکار اشتباهه.اونها باید “محاوره مانند” باشند.همون مثال بالا رو ببینید. اگر یک نفر جلو شما نشسته بود، همین متن رو براش بخونید؟بهتره کپی رایتینگ رسمی در عین حال محاوره ای باشه. یعنی جملات رسمی هستند اما شکل صحبت محاوره ای هست.دقیقاً مانند زمانی که روبروی مشتری مهمی نشستید و دارید محصول یا خدماتتون رو شرح میدید.باز هم تکرار می کنم؛ آیا اگر خواننده الان جلو من نشسته بود، این جمله رو بهش می گفتم؟اگر جواب منفی هست پاکش کنید و دوباره پروسه کپی رایتینگ رو شروع کنید.2- مزایا به جای امکاناتتفاوت مزایا و امکانات در کپی رایتینگجمله زیر رو ببینید.“این بی. ام. دابلیو. دارای موتور تنظیم شده با توربوشارژ است.”نظرتون چیه؟انصافا نیاز به کپی رایتینگ نداره :)شاید فکر کنید ساده است، اما 99% شرکت ها اشتباه انجامش میدن.برای اینکه بتونید به درستی از مزایا و امکانات استفاده کنید باید تفاوت هاشون آشنا بشید.برای شرحش بیاین از یک ماشین شناخته شده تر استفاده کنیم…قکر کنین بخاطر یک نفرین، کپی رایتر شرکت سایپا شدید و مامور هستید به شیوه های نوین، این ماشین رو به خرد مردم بدید.در ابتدا باید تمامی امکانات ماشین رو بدونید و اونها رو یادداشت کنید.دلیل اینکه سایپا رو مثال زدم اینه که عموما شما امکاناتی دارید که دیگران هم از اونها بهره می برند.هر چیزی یک امکاناته. هر چند که عام باشه. (مثال پایینی البته با کمی اغراق زده شده)مثلا امکانات پراید: بخاری و کولر، 5 دنده، موتور 1300cc، شیشه برقی، 7 لیتر در هر 100 کیلومتر مصرف سوخت، بنده مستحکم و…بیاین بدنه مستحکم رو مثال بزنیم.فراموشش کنید.بذارین بخاری رو مثال بزنیم.امکانات: پراید بخاری دارد.مزایا: بخاری پراید دمای دلنشین و استاندارد 25 درجه سانتی گراد را در کابین برقرار می کند تا حتی در شب های سوزناک زمستان نیز احساس گرما کنید.اگر بخوایم مزایا رو بهتر و دراماتیک تر کنیم:مزایا 2x: بخاری پراید در شب های سوزناک زمستانی نیز دما خوشایند 25 درجه سانتی گراد را در کابین برقرار می کند تا شما و عزیزانتان احساس لذتبخش در خانه بودن را به همراه خود به اقصی نقاط ایران ببرید.امیدوارم سایپا از این جمله استفاده نکنه ?مثال موتور توربو شارژ شده BMW هیچ مزیتی به خواننده نمی ده. شخصی که کپی رایتینگ شما رو می خونه می پرسه: “خب که چی”خب که چیدر کپی رایتینگ یک تستی دارم به نام: “خب که چی”هر وقت چیزی رو می نویسم که پس از تموم شدند، از خودم می تونم بپرسم “خب که چی” می دونم که باید کل جمله رو با موس انتخاب کنم و سنگ دلانه Back Space رو فشار بدم.برای مثال اگر دارم برای یک قرص لاغری می نویسم؛ این قرص حاوی توت سیاه برزیلی است.مشخصاً می تونم بپرسم: “خب که چی”برای اینکه این مشکل مواجه نشیم باید از مزایا استفاده کنیم. (به جای امکانات)این توت سیاه برزیلی باعث چی میشه؟ این رو شما باید جواب بدین.مثلاً باعث میشه: متابولیسم بدن افزایش پیدا کند تا به طور طبیعی کالری بیشتری بسوزانید.بهتر شد. اما باز هم جا داره که بپرسم “خب که چی”… و بدون هیچ فعالیت اضافی از شر چربی های اضافی تان خلاص شوید.پس:این قرص حاوی توت سیاه برزیلی است.باید بشه:توت سیاه برزیلی بکار رفته در این قرص به طور طبیعی متابولیسم بدن شما را افزایش می دهد تا میزان کالری سوخته شده شما در طول روز بیشتر شود.به این شکل بدون هیچ فعالیتی چربی های اضافه شما تبدیل به سوخت برای بدن می شوند و به مرور از بین می روند.(این جمله یکم مشکل داره. در ادامه بهش میرسیم. می تونید حدس بزنید چیه؟)به امکانات موتور توربو شارژ شده BMW پرداختیم و گفتم که جمله نوشته شده اشتباهه. چون فقط امکانات رو شرح داده. (که فایده ای نداره)اما مزایا اون چی هست؟“موتور توربو شارژ شده گشتاور سوپاپ ها را ۳۷% بیشتر می کند تا شتاب گیری صفر-تا-صد شما ۲٫۱ ثانیه سریعتر شود.از اصطلاحات فنی بپرهیزیدفقط زمانی اصطلاحات فنی رو بکار ببرید که دارید به یک جامعه فنی می فروشید و باید بهش اشاره بشه – یا به شما مزیت رقابتی میده.در اون زمان بعد از اینکه اصطلاح فنی رو بکار بردید، سریعاً توضیح بدین که چه سودی برای مشتری داره.مثل جمله بالا که در قرص لاغری از متابولیسم استفاده کردم و سریعاً گفتم که چه فایده ای داره.یک تله بزرگ برای شرکت هایی که به افراد فنی می فروشند اینه که فکر می کنند نیازی نیست مزایا رو شرح بدن.اونا برای دفاع از خودشون میگن: “نیازی نیست. مشتری های ما فنی هستند”اما…۱- خیلی از افرادی که خودشون رو فنی حساب می کنند، هیچ اطلاعی ندارند در مورد چی صحبت می کنید.۲- اگر هم بدونن در مورد چه چیزی صحبت می کنید، به فایده ای که براشون داره فکر نمی کنند.مثلاً می دونستید که بخاری ماشین چه فایده ای داره. اما شرحش به شکلی کپی رایترانه اون رو تاثیر پذیر می کنه. خیلی تاثیر پذیر.۳- رقبا شما اکثر امکانات شما رو دارند، اما اونها به خودشون زحمت نمیدن تا شرح بدن چه مزایایی برای مشتری ایجاد می کنن.اگر شما به شرح مزایا بپردازید، سریعاً از دیگران جلو میزنید.پاسخ به مشکل جمله قرص لاغری: قسمت متابولیسم رو حذف کنید. این یک اصطلاح فنی هست که اگر بکار برده نشه، بهتره.ار اصطلاحات فنی و نامفهوم استفاده نکنید. حتی اگر محصولتون برای مهندسین خبره طراحی شده.ساده صحبت کنیدنکته بالا می گفت: بهتره برای استفاده از اصطلاحات فنی دلیل خوبی داشته باشید.این نکته میگه: نیما یوشیج درونیتون رو بیدار نکنید و ساده بنویسید.بجای: “اینکار رانندگی را برای شما بغرنج می نماید.”بنویسید: “اینکار رانندگی را برای شما سخت می کند.”وقتی کلمه ساده تر موجود هست از کلمه دشوار دوری کنید. باید تمام نوشته هاتون برای یک کلاس هفتمی قابل درک باشه.پس ساده و قابل فهم بنویسد. نه ادبی یا هنری.خیلی (بخونید 95%) از کمپین های پر زرق و برق ایران همراه با جملات قصار، هنری و دو پهلو هستند.اینکار اشتباه هست. مطمئن باشید بازخورد نمی گیرید.و به همین دلیل که بازخورد دقیقی از موفقیت این کمپین ها گرفته نمیشه، تا زمانی که مدیر عامل شرکت از این تیتر تبلیغاتی خوشش بیاد، ادامه پیدا می کنه و پولشون رو آتیش میزنن. (بعدش هم با توجیه مشهور تمام کمپین های غیر قابل ارزیابی مارکتینگ “این کمپین داره ما رو در ذهن مخاطبین جا میندازه” بسیار موفقیت آمیز هم تلقی خواهد شد)اگر جمله شما نیاز به توضیح یا تعمق داره حذفش کنید و دوباره امتحان کنید.من به عنوان یک فردی که (احتمالا) سطح سوادم بالاتر از میانگین جامعه هست، باید نیم ساعت درباره متونی که برخی از کپی رایتر های ایرانی نوشتند فکر کنم.احتمالا این اتفاق برای شما هم رخ داده – شاید هم من خیلی کند ذهن هستم. البته اگر مورد دومی درست باشه، شما که دارین مقاله من رو میخونید چی حساب میشید؟؟ :))جدای از شوخی، یادمه اولین بار که متن کپی رایتینگ رو نفهمیدم، با خودم گفتم:شاید سطح سواد من کمه.اوکی درسته. من سطح سواد عالی ندارم.اما قطعا 95% جامعه (مشتریان) وضعشون از من خرابتره. #فروتنانهاین یعنی تلاش شما برای فروش به 96% جامعه داره هدر میره.پس ساده کپی رایتینگ بنویسید. حتی ساده تر از ساده…من عاشق مارکتینگ شرکت اپل هستم.برای نتیجه گیری از تمام آموزه های بالا در کپی رایتینگ مثال زیر به ذهنم اومد.تمامی MP3 Player ها قبل از iPod روی حجم متمرکز بودند. مثلا “فضا ذخیره ساری: ۲ گیگابایت”اما اپل به جای پرداختن به حجم (یک اصطلاح فنی، با اینکه عامیانه است) به مزایا اشاره کرد.“۱۰۰۰ آهنگ در جیب شما”و در بخش جزئیات به میزان فضا ۲ گیگابایتی اشاره می کرد.مزایا محور، بدون اصطلاحات فنی و ساده. این تمام چیزیه که این بخش سعی داشت به شما آموزش بده.3- در کپی رایتینگ از به جای صفت، از کلمات استفاده کنید.همه ما جملاتی این چنینی رو زیاد دیدیم:“محصول ما بهترین، سریعترین و امن ترین محصول در بازار است.”“ما سریعترین چاپخانه را داریم.”واقعا؟!! چرا بهترین؟ چرا سریعترین؟ چرا امن ترین؟حتی اگر توضیح هم بدن باز هم برای من اهمیتی نداره. احتمالا برای شما هم همینطور.اگر به همین راحتی بود این همه تلاش برای چیه؟ فقط بگیم ما بهترین بهترین بهترین خمیر دندون هستیم. و همه هم باور می کنند.حقیقتا به برند های بزرگ که نگاه کنیم، می بینیم بندرت کلماتی مانند بهترین رو بکار بردند. شما باید از کلمات استفاده کنید تا منظورتون رو برسونه. اما به طوری خلاقانه و صریح.جمله: “ما سریعترین چاپخانه را داریم.” یا “سریعترین چاپخانه شهر” خوب نیست.هدف این شرکت چیه؟ اینکه بگن “ما سریع چاپ می کنیم”بهتر نیست بگن: در کمتر از ۲ ساعت سفارش تان را آماده تحویل بگیرید.این هم می شه: بروشور هایتان را در کمتر از ۲ ساعت تحویل بگیرید. یا ۵۰% تخفیف دریافت کنید.مثلا در جمله بخاری ماشین می تونستم بنویسم؛ در سردترین دما. اما نوشتم؛ در شب های سوزناک زمستانی.اینجا دارم یک تصویر رو نقاشی می کنم، شب هست، زمستونه و هوا هم سوزناکه.&quot;اوه سرده کاپشنم کو...&quot; شاعر بزرگ دوره ج ا، خشایار اس اراین کلمه بار خیلی بیشتری نسبت به “سرد” داره. و اضافه کردن “ترین” به قدرت گرفتن کلمه هیچ کمکی نمی کنه.اگر کمی خلاقیت به خرج بدید کلمات زیادن.مثلا به جای سوزناک می تونستم بگم؛ منجمد کننده.اما باید تک تک کلمات بکار رفته در کپی رایتینگ رو با دقت انتخاب کنید.برای مثال چون می دونم همه خاطره بدی با ماشین یخ زده (در هوا منجمد کننده) دارند و می تونه حواسشون رو پرت کنه، از اون اجتناب می کنم.اما سوزناک فقط ما رو یاد زمانی می اندازه که با لباس کم بیرون بودیم و سردمون شده. (اما نه اینکه ماشین یخ زده)من شخصاً گاهی اوقات از این لینک و این لینک برای بار دادن به کلمات استفاده می کنم.به این کلمات که بار زیادی دارند و (عموما) کلیشه ای نیستند Power Words گفته میشه. البته منبع من انگلیسی هست اما می تونید کلمات رو در دیکشنری های آنلاین ترجمه کنید. (اینکار خیلی خوب جواب میده)4- به احساسات بفروشیدخریداران با احساسشون خرید کرده و با منطقشون اون رو توجیه می کنند.Antonio Damasio روانشناس معروف در کتابش Descartes’ Error به نتیجه جالبی دست پیدا کرد که برای همیشه فروش رو متحول کرد.تحقیقات او بر روی افرادی که سیستم لیمبیک مغزشون آسیب دیده بود انجام شد. این قشر مغز “عامل زندگی احساسی ما است.”افراد مورد بررسی کاملاً هوشیار بودند و در تست های گوناگون هوش بسیار خوب عمل می کردند.اما…زمانی که باید تصمیم می گرفتند دچار مشکل می شدند.از تصمیم های ساده مثل اینکه؛ غذا چی بخورم تا کدوم یکی از این محصولات رو انتخاب کنم.می تونستند مزایا و معایب هر گزینه رو مقایسه کنند اما نمی تونستند تصمیم بگیرند. چون قسمت احساسی اونها کار نمی کرد.انسان ها با احساسشون تصمیم می گیرند.برای مثال امکانات محصولات اپل همیشه از رقباش کمتره.شما می تونین امکانات یک iPhone رو در یک گوشی هوآووی با 1/3 قیمت پیدا کنید اما باز هم اپل بیشترین درآمد از گوشی رو داره.هیچ منطقی هم پشتش نیست. میل و عطش به محصول اینکار رو می کنه، نه منطق.عکس بالا کپی رایتینگ استفاده شده در لندینگ پیج شرکت Apple برای iPhone Xr هست.پایین متنش رو ترجمه کردم. بازی با احساس رو ببینید.رنگ ریزی ۷ لایه. (یک امکان کاملا احساسی)ظاهر زیبا بکار رفته در پشت قاب توسط فرایندی پیچیده بدست می آید تا رنگ هایی غنی و زنده ارائه دهد.…احتمالا همه همین شکلی رنگ ریزی می کنند اما نحوه بیان اپل خارق‌العاده است.در ستون بعدی آلومینیوم بکار رفته رو مهم جلوه دادن و از کلمه Aerospace-grade به معنی رده هوا و فضا (استفاده شده در صنعت هوا و فضا!) بهره گرفتن.من فکر نمی کنم آلومینیوم انواع زیادی داشته باشه. به هر حال یک عنصر که بیشتر نیست. اما من متخصص آلومینیوم شناسی نیستم و فکر نمی کنم شما هم باشین.با اینکه می دونم دارن چکار می کنند، بخشی از وجودم میگه: ببین، حتی از ناب ترین آلومینیوم استفاده کردند!احتمالا شما هم همین حس رو دارید. اینطوری در حالی که عطش احساسات داره بیشتر و بیشتر میشه، گارد دفاعی منطق هم پایین میاد. مخصوصا چون راحتتر می تونه خودش رو توجیه کنه.می تونه بگه؛ ببین این آلومینیوم بهتری داره. پس خوب کاری کردم خریدم.جدا همینطوره.&quot;منطق نیاز به دلیلی برای پایین گذاشتن گاردش داره. حتی اگر اون دلیل منطقی نباشه.&quot; من، همین الان یکهویی!در این حالت زمانی هم که پشیمانی بعد از خرید به وجود اومد، دلایل قابل توجیهی برای خودش داره.5- چگونه کپی رایترانه بنویسیم؟خب، دم شما گرم که تا اینجا اومدین. قبلش بذارید بگم که…نکات از اینجا به بعد شما رو کپی رایتر بهتری نمی کنند. فقط باعث می شند از قدرت نوشتاری شما کاسته نشه.جملات کوتاه باشندهیچ جمله شما نباید بیش از 25 کلمه باشه. مردم انقدر حواس پرت شدند که بعد از خوندن 25 کلمه مغزشون Reset می کنه و یادشون میره اول جمله چی داشتین می گفتین.کارکتر های نامتعارفکارکتر هایی مثل:– ، ؛ :زیرخط دار  –  ایتالیک  –  بلدهدلاینساب هدلاینبولت و عددهمگی می تونن بار معنایی خاص ببخشند.نمی تونین زیاده روی کنی و تمام کپی رو بلد کنین. کسی که اینکار رو می کنه قطعاً فروشی نخواهد داشت چون به مثابه فروشنده بیچاره ای هست که توی مغازه دست از سر شما بر نمی داره.اما یک کپی رایتر خوب نکات مهم و مزایا اصلی رو بلد می کنه تا توجه بیشتری رو جلب می کنند.اینکار باعث می شه افرادی که نمی خونن یا فقط سر سری کپی شما رو نگاه می کن (اکثر آدم ها) توجهشون جلب بشه و بخونن.برای مثال کپی بالا توسط John Carlton نوشته شده که جزو بهترین کپی رایتر های دنیا است.این ابتدا کپی هست و سعی داره بعد از ارائه هدلاین (که در متن نیست) افراد رو مجاب به خوندن کنه.هدف جان کارلتون گلف باز ها است و با ارائه این جملات علاقه مندان رو مجاب به خوندن می کنه.این تا ابد ادامه نداره…جان سریعاً نحوه بکار گیری از این کلمات رو عوض می کنه تا اونها رو برای ترغیب کردن استفاده کنه.به این شکل به کلمات بار معنایی و احساسی میده تا خواننده ها بخرن. (عکس زیر)یعنی در ابتدا از این کارکتر ها برای جذب خواننده و سپس برای ترغیبش استفاده کرده. شما هم می تونید در کپی رایتینگ هاتون همین کار رو انجام بدید.6- ویراست صحیح برای یک کپی رایتینگ خوبقسم می خورم هنوز فرق بین ضمیر و صفت رو نمی دونم و برام هم اهمیت نداره. اما یادگیری این مهارت ضروریه.کپی رایتینگ خوب = تمیز، صحیح و بدون غلطچرا؟چون ندونستنش اعتبار شما رو زیر سوال میبره.تحقیقات نشون داده که غلط املایی و ویراستاری ۵۰% فروش شما رو کم می کنه! به این متن نگاه کنید و غلط هاش رو توی ذهنتون یادداشت کنید:بعد از نگاه کردن به پشتش متوجه شد که  دیگه اون شخص رو نمیبینه . همینطور که نفس نفس میزد صدای دویدن یکی رو از دور شنید و گفت : باید پیدام کرده باشه. در همین حین که اضطراب وجودش رو فرا گرفته بود ، پلیس ها رو دید.اسپیسحتما حواستون به اسپیس باشه. بعد از “که” اول ۲ بار Space تکرار شده که اشتباهه. فقط یک اسپیس بین حروف شما قرار میگیره.غلط گرفته بود ، پلیس ها رو دیدگرفته بود، پلیس ها رو دید درستنقطهنقطه سریعا بعد از اتمام جمله به کار میره. نه بعد از یک اسپیس.غلط نمی بینه .نمی بینه. درستدو نقطه، ویرگول و دو نقطه ویرگولمانند نقطه، اینها هم مستقیما بعد از کلمه استفاده می شن. (مثل ویرگول همین جمله قبلی)غلط من گفتم :من گفتم: درستمیکلا حروفی که “می” می گیرند باید جدا باشن. مثلا بجای میگیرند بهتره بنویسیم می گیرند. یا می نویسند. اما اگر خیلی کوتاه بود می تونید همراه با هم بنویسید. مثلا “میگه” (نیم فاصله بهتر از یک Space هست اما من عموما اینکار رو نمی کنم. اما شما بهتره نیم فاصله بذارید‌)غلط نمیبینهنمی‌بینه درستنیازی به دکترا ادبیات ندارین فقط به قوانین بالا پایبند باشید.7- چگونه یک کپی رایتر خوب بشیم؟در ادامه نکاتی رو بررسی می کنیم که به شما کمک می کنه کپی رایتر بهتری بشید و مدام یاد بگیرید.مدام بنویسیدبرای مثالی که برای قسمت دراماتیک بخاری پراید زدم جملات زیر رو نوشتم و بهترینشون رو انتخاب کردم.– بخاری پراید حتی در شب های یخ زننده زمستانی به شما هوا دلپذیر اتاق -برابر با ۲۵ درجه سانتی گراد- را ارائه می کند که همواره احساس خوشایند در خانه بودن را همراه عزیزانتان به اقصی نقاط جهان ببرید.– بخاری پراید حتی در شب های یخ زننده زمستانی به شما هوا دلپذیر اتاق -برابر با ۲۵ درجه سانتی گراد- را ارائه می کند تا با احساس خوشایند در خانه بودن به اکتشاف اقصی نقاط ایران بپردازید. بخاری پراید در شب های سوزناک زمستانی نیز دما خوشایند ۲۵ درجه سانتی گراد را در کابین برقرار می کند تا شما و عزیزانتان احساس لذتبخش در خانه بودن را به همراه خود به اقصی نقاط ایران ببرید.– بخاری پراید در شب های سوزناک زمستانی، دما استاندارد ۲۵ درجه سانتی گراد را در کابین برقرار می کند تا شما و عزیزانتان حس خوشایند در خانه بودن را تجربه کنید.مطمئنم اگر ادامه می دادم جملات بهتری هم می نوشتم.کپی رایتر های خوب یک جمله دارند؛هربار که متن کپی می نویسی و تمومش می کنی، پاکش کن و دوباره بنویس. حقیقتا من اینکار رو نمی کنم. اما بار ها و بار ها جمله رو از جهات مختلف می نویسم و بعد از مدتی میام و بهش نگاه می کنم. این به من کمک می کنه بهترین جمله رو بنویسم و انتخاب کنم.وقتی که جمله رو می نویسید مغز شما در حالت تولید هست. وقتی مغز تولید می کنه، نمی تونه ویراست کنه و جملات رو قضاوت کنه.پس یک روز بعد، یا یک ساعت بعد از اینکه متن رو نوشتین دوباره بهش نگاه کنین. این بار با نگاهی قضاوت مندانه.اینکار رو هیچوقت دست کم نگیرید.یکبار که کپی رایتینگ نوشتم، در مضیقه زمانی بودم و اینکار رو نکردم. نتیجش افتضاح بود.شانس آوردم که پروژه به تاخیر افتاد تا بتونم یکبار دیگه بنویسم.علاوه بر اینکه باید متن رو بار ها و بار ها بازنگری کنید، عاشق متنی که می نویسید هم نشید.اکثر افراد وقتی شروع به تولید چیزی از هیچی می کنند -مانند کار های هنری- به شکلی اغراق آمیز عاشق ساخته شون می شند.مانند مادری که تحت هر شرایطی بچه خودش رو خواستنی ترین بچه دنیا می دونه.نسبت به هنری که می آفرینید جبهه نگیرید. اون رو بار ها کنکاو کنید تا به یک متن و کپی پخته تبدیل بشه.اگر هم موثر نیست پاکش کنید و دوباره تلاش کنید.مدام مطالعه کنیدمطالعه مداوم یکی از خصیصه های کپی رایتر های خوب است.باید دایره لغوی بالایی داشته باشید و بتونید احساساتتون رو در کلمات بیان کنید.می تونید هر نوشته ای که بار ادبی داشته باشه رو بخونید.چند کتاب هم برای ادامه آموزش کپی رایتینگ شما معرفی می کنم تا ازشون بهره ببرید.اگر انگلیسی بلدین که چه بهتر. اگر هم نه شاید برخی از اونها ترجمه شده باشند.Kick-As$ Copywriting Secrets of a Marketing Rebel (بهترین کتاب کپی رایتینگ با اختلاف – البته برای سطح متوسط به بالا)Breakthrough AdvertisingThe Copywriter&#x27;s HandbookOgilvy On AdvertisingPredictably IrrationalConfessions of an Advertising Man (ترجمش موجود هست؛ اعترافات یک تبلیغاتچی)Write To Sellبلاگ های زیادی هم هستند مثل Copy-blogger یا بلاگ خودم که همین آموزش کپی رایتینگ رو منتشر کردم. بزودی مقالات زیادی رو در این رابطه قرار میدم.دوستان؛ لطفا اگر نظری دارید یا کتاب خوب فارسی سراغ دارید حتما در کامنت ها معرفی کنید تا بتونیم ازشون استفاده کنیم.</description>
                <category>مهرداد محروقی</category>
                <author>مهرداد محروقی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jan 2019 11:20:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>