<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mehti_kahrizi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mehti_kahrizi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:13:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6263/avatar/GBmxWZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mehti_kahrizi</title>
            <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه چیزی ما را در طول زندگی به سمت شادی و سلامتی هدایت میکند؟ نتیجه یک تحقیق علمی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%88%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-ewuj0wrzuaaj</link>
                <description>چه چیزی ما را سالم و شاد نگه می‌دارد در طول مدتی که زندگی می‌کنیم اگر قرار بود الان شما برای آینده تان به بهترین نحو سرمایه گذاری کنید کجا زمان و انرژی خود را صرف می‌کردید و چه هدفی را برای دستیابی به شادی و آرامش بیشتر دنبال میکردید؟طبق مطالعات بیشتر جوانان ثروتمند شدن را هدف زندگی خود میدانند، و در رده دوم دوست دارند که مشهور باشند، این شهرت و ثروت تا حدی در زندگی جوانان پیش رفته که بسیاری از آن ها فکر میکنند که عده کثیری توانسته اند به این دو هدف دست پیدا کنند و فقط آن ها هستند که از این تورنومنت مرگبار جا مانده اند.ما در کشوری زندگی میکنیم که در گذشته کار کردن یک افتخار بود و بدست آوردن و فرهنگ مالکیت هم باعث میشد شما این کار به نتیجه برسد و شما به عنوان یک فرد موفق به نظر برسید اما امروز بیشتر ما تنبل شده ایم و سعی داریم میان بر بزنیم، این میان بر ها اثرشان را در جامعه به خوبی نشان میدهند و اگر فرهنگ مالکیت را بررسی کنیم میبینیم که در کشورهایی که مالیکت آنقدر اهمیت ندارد، مردم شادتر و خوشحالتر زندگی میکنند.چه چیزی میتواند انسان ها را شاد نگه دارد؟دهه ها پیش عده ای از محققان تصمیم میگیرند که گروهی از جوانان را مورد بررسی قرار بدهند و چندین سال متوالی آن ها را در تحقیقاتشان جای دهند، این محققین در تلاش هستند که بدانند چه چیزی باعث میشود زندگی انسان ها متفاوت باشد و چه چیزهایی میتواند آن ها را شاد نگه دارد، این تحقیق به نوعی طولانی ترین تحقیق بشریت راجع به خوشحالی در زندگی است و صدها هزار برگ سند برای این کار گرد آوری شده اند و چند صد ساعت ویدیو در این پرونده ها وجود دارد.این مطالعه به ما نشان میدهد که روابط خوب ما را سالم تر و شادتر نگه میدارد، به نوعی روابط مرکز بشریت هستند و اگر بتوانیم روابط خوب و پایداری برقرار کنیم در زندگی قطعا موفقیت های بزرگتری به دنبال آن در جریان هستند، ما در عصری زندگی میکنیم که انسان ها با سرعت بسیار بالایی جایگزین میشوند و ما ارزشی برای روابط اجتماعی خود قائل نیستیم، غالبا سعی میکنیم ارزش های دیگری مانند پول و شهرت را در این رتبه بندی در اولویت قرار بدهیم اما هرگز این ها بدون روابط اجتماعی خوب پدیدار نمیشوند.روابط اجتماعی سمی میتوانند زندگی ما را به جهالت بکشانند و یا در یک گودال از نظرات منفی پرتابمان کنند اما ما بازهم سعی نمیکنیم که در روابط خود بازنگری داشته باشیم، به طور مرتب در تلاش هستیم روابط مسموم را نگه داریم و روابط جدیدی را جایگزین کنیم و هیچ درسی از گذشته نگیریم.افرادی که در طول عمرشان روابط اجتماعی گسترده ای با خانواده، دوستان و جامعه دارند، از نظرفیزیکی سالم تر هستند و عمر طولانی تری دارند، اما چرا بشر امروزی باید به این مساله فکرکند که حرف زدن باعث پس رفت او برای رسیدن به رویاهایش میشود، میگویند که ما شبیه 5 نفری میشویم که بیشترین ارتباط را با آنها داریم ، اما آیا به این 5 نفر فکرکرده ایم؟ این افراد را چه کسانی تشکیل میدهند؟ از اخلاقیات آن ها خرسند هستیم؟تنهایی ارتباط زیادی با خوشحالی دارد، افرادی که سعی میکنند گوشه گیر باشند احساس رضایت کمتری نسبت به زندگی دارند و حس میکنند این زندگی ارزش وقت گذاشتن را ندارد، همه اینطور نیستند اما تنهایی یک سم کشنده برای روح و جسم ماست، شاید از این حرف اینطور تفسیر کنید که ما باید 24 ساعته با دیگران ارتباط داشته باشیم اما منظور این نیست، هر انسانی در طول روز نیاز دارد حداقل چند دقیقه ای را در تنهایی اش به تفکر بپردازید و به نوعی برای خودش باشد.اگر جملات بالا را بخوانیم برداشت میکنیم که حتما باید دوستان بسیار زیادی داشته باشیم، دوستان بسیار زیاد میتوانند شما را در راستای رسیدن به هدف کمک کنند، اما این تحقیق به ما میگوید که ما میتوانیم در یک ازدواج هم تنها باشیم! کیفیت روابط نکته کلیدی است که ما باید آن را رعایت کنیم، ما میتوانیم به هر فردی لقب دوست را بدهیم اما آیا یک دوست نباید ویژگی هایی داشته باشد؟ بیشتر ما به دنبال لقمه های حاضر و آماده هستیم، اگر سال های ابتدایی مدرسه را به خاطر بیاورید متوجه میشوید که پیداکردن دوست خیلی آسان تر بود، این روزها ما نمیتوانیم دوستان خوبی پیداکنیم چون تعهدی به روابط دوستانه نداریم و ارزشی برای آن ها قائل نیستیم، در واقع ما سعی میکنیم نام هایی را در حافظه، موبایل و یا جیمیل خود نگه داریم و هرچندوقت یک بار حال آن ها را بپرسیم، این ها شاید محصول زندگی ماشینی باشند اما این فقط یک توجیه برای کم کاری ما در قبال دایره دوستی هایمان است.تمام کارهایی که در زندگی میکنیم مانند یک زنجیر به یکدیگر متصل هستند، افرادی که در میانسالی رابطه خوب و عاشقانه ای دارند در دهه هشتم زندگی شان هم سالم ترین افراد جامعه هستند، این افراد به دلیل زنجیره خوبی که داشته اند این سلامتی را به عنوان هدیه دریافت کرده اند، پس چرا انسان ها به جر و بحث ها ادامه میدهند و یا سعی میکنند روابط نا سالم را همیشه دنبال خودشان بکشانند؟ این سوالی است که همه ما باید درباره آن فکرکنیم.میتوانیم اینطور نتیجه بگیریم که زندگی ما بر مبنای روابط تشکیل میشود، از همان روزی که وارد این دنیا میشویم و تا روزی که آن را ترک میکنیم، این روابط هستند که ما را به سمت شادی پیش میبرند و پول و شهرت نقش پر رنگی در این مسیر ندارند، شما اگر یک خواننده کی پاپ هم باشید طرفداران زیادی دارید اما آیا این طرفداران رابطه عمیقی با شما دارند و تاثیری روی زندگی شما میگذارند؟ تاثیر آن ها صرفا در کنسرت ها و لایک هایشان دیده میشود اما زندگی واقعی انسان به این ابعاد خلاصه نخواهد شد.</description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 02:19:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت نامحتمل</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%85%D9%84-csjl6uvfhcwv</link>
                <description>وقتی که یک فرد موفق رو میبینیم، فکر میکنیم که راه سختی رو در پیش داشته و با تلاش زیاد تونسته به آرزوهاش برسه، اما این تمام ماجراست؟سخت کوشی به همراه شانس باعث میشه ما توی این دنیای بی نظم به یک نظم خاص برسیم و بتونیم موفقیت رو تجربه کنیم، اما هر فرد موفقی از روی یک پل معلق که روی یک قبرستان از قهرمانان زیر اون مدفون شدن، رد شده و در نهایت به هدفش رسیده، اصلا قهرمانان گورستان موفقیت چه کسانی هستند؟احتمال موفقیت هر فرد در زندگی کمی بیشتر از صفره، شاید بگید که من سخت گیری میکنم، یک استیج موسیقی رو در نظر بگیرید، به نظرشما چند نفر میتونن به استیج برسن، چه تعداد استعداد بکر و چه تعداد موسیقی ساخته شده دفن شدن تا استیج رو بسازن؟ تعداد آدم های موفق روی استیج بیشتره یا جنازه امید و استعداد هایی که پله های موفقیت برای بقیه رو تشکیل دادن؟ بیشتر ما انسان ها قبول نداریم که نمیتونیم موفق بشیم چون اگه این فکر رو از ما بگیرن از درون دچار ناامیدی و افسردگی شدید میشیم پس تلاش میکنیم و ادامه میدیم، یک درصد شانس موفقیت مارو به جلو میکشونه و باعث میشه که منتظر پرنده شانس باشیم که روی شونه های ما بشینه!هر حوزه ای که مد نظرتون هست رو در نظربگیرید، قطعا افراد موفق اون شغل یا رشته توی ذهن شما زودتر از همه میان، اما پشت سر این آدم های موفق افراد ناموفق بسیار زیادی وجود داره، پس چرا انسان ها وقتی شکست میخورن خودشون رو لایق برد میدونن؟ ما خودمون رو لایق بهترین ها میدونیم چون تصمیم به بقا داریم و این بقا باعث میشه که همیشه خودمون رو لایق برتری از بقیه افراد روی زمین بدونیم.استیو جابز موقعی که میخواد اپل رو تاسیس کنه به هزارنفر زنگ میزنه برای اینکه بتونه سرمایه مورد نیاز رو پیداکنه، اما در آخر تنها 10 نفر حاضر میشن به حرف های جابز گوش بدن و سه نفر حاضر میشن که سر قرار بیان و از اون سه نفر تنها یک نفر استیو جابز رو میبینه! تصور کنید که اون فرد نمیومد، چه اتفاقی توی آینده کاری استیو جابز رخ میداد؟ شاید بگید که قطعا یک راه دیگه پیدا میکرده اما هیچ تضمینی برای پیداکردن راه جایگزین نیست.رسانه ها هیچ وقت علاقه ندارن که افراد ناموفق رو معرفی کنن و در زندگی اونها جست و جو کنند، اما زندگی افراد موفق اونقدر جذاب هست که به تیتر یک روزنامه ها، مجلات و برنامه های تلویزیونی تبدیل بشه و همه ی اونها تظاهر میکنن که اره من تلاش کردم و تونستم، در واقع همه ی آدم های موفق به جمله خواستن توانستن است تظاهر میکنن، دروغی که همه ما اون رو میدونیم ولی نمیخوایم قبول کنیم که همه چیز به خواستن ربط نداره.از بین شرکت هایی که در سه سال اول دوام میارن هرگز بیشتر از ده کارمند نداشتن ولی همه ما از روز اول به بقا و آینده ممکن فکر میکنیم، تمام این ها به ما کمک میکنه که راحت تر بتونیم ریسک کنیم، فکرکنید همین الان به ما بگن که اقتصاد یک دریای مواج که نمیتونیم اون رو درست پیش بینی کنیم، کل دنیا بهم میریزه و اقتصاد در یک لحظه نابود میشه.قبل از اینکه یک تصمیم بگیریم، یک کار رو شروع کنیم، یک استارتاپ بزنیم و یا یک محصول رو تولید کنیم باید به آینده اون فکرکنیم ولی ما هرگز بدبین نیستیم و علاقه داریم که درصد موفقیت خودمون رو بیشتر از حد واقعی اون بدونیم، تمام این ها گفته شد برای اینکه بتونیم در مقابل یکی از تله های ذهنی خودمون بایستیم و در شرایط مختلف درست تصمیم بگیریم.به نظر شما درصد موفقیت واقعی رو دیدن در آینده به ما چه کمکی میکنه؟ همه ما نیاز داریم که منطقی و درست فکرکنیم و یا باید خودمون رو اسیر کلیشه ها و باورهای گذشتگان بدونیم، اگر این مطلب برات مفید بود میتونی اون رو برای دوستات بفرستی و یا نظر خودت رو به من و بقیه افراد علاقمند به این موضوع بگی!</description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 00:57:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی،رنج،پول و اخبار</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-dbtdkz7dwpnf</link>
                <description>عکس از: BrianPatrickوقتی که چشممون رو باز میکنیم و به این دنیا میایم با یک رنج و درد فراوان، اولین تجربه واقعی از زندگیمون رو میبینیم و لمس میکنیم، برای یک نوزاد این تجربه احتمالا خیلی وحشتناکتر از یک انسان بزرگسال هست و شاید این مسئله صرفا یک پدیده اتفاقی نیست و قطعا یک دلیل داره که ما با رنج کشیدن وارد این دنیا بشیم.کل زندگی، ما در حال تجربه کردن درد و رنج های متفاوتی هستیم که گاهی کنترل اونها برامون آنقدر دشوار میشه که اصل زندگی رو فراموش میکنیم و به مفهوم خود رنج توجهی نمیکنیم و رهایی از رنج ها کل توجه مارو در برمیگیره، همین امر شاید باعث میشه که سقوط کنیم و زندگی رو اونطور که باید و شاید لمس نکنیم.هر روز که میگذره و اطراف رو میبینم متوجه این مسئله میشم که توی هرجای دنیا هم که باشی این خود انسان های اونجا هستن که تفاوت رو ایجاد کردن و کاری میکنن که انسان های دیگه علاقمند باشن در کنار اونها زندگی کنن.اما خب توی ایران این اتفاق رو نمیبینیم، توی این کشور اگر یک نفر نویسنده باشه نسبت به یک دلال درآمد کمتری داره، شاید این رو بگید یک نویسنده صرفا برای پول مطلبی رو نمینویسه و قطعا عقاید و افکاری داره که نوشتن رو به دیگر کارهای دنیا ترجیح داده، اما خب بهتره زاویه دید خودمون رو عوض کنیم؛ یک دلال چرا اینکار رو میکنه؟ تنها جوابی که میشه داد به دست آوردن پوله!پول تمام ارزش های ما آدم هارو داره عوض میکنه و اگر انسان درستی هم اطرافمون ببینیم که در راستای بهبود جامعه داره عملی رو انجام میده بهش بی توجهی میکنیم و از کنار اون رد میشیم.جامعه به سمتی داره حرکت میکنه که پول به یک کارخونه بزرگ برای افزایش رنج انسان ها تبدیل شده و آرزوها هر روز محال و محال تر به نظر میرسند.مرورگری به اسم Ecosia وجود داره که بر پایه‌ی کروم توسعه داده شده و از درآمدشون توی قسمت های مختلف کره زمین درخت میکارن، تا حالا صد هزار درخت کاشتن، اما خب ما اسم همچین چیزی رو یا نمیشنویم یا خیلی کم میشنویم، ولی اگر یک خبر منفی بود قطعا بارها و بارها اون رو شنیده و کلی هم جوک برای اون ساخته بودیم.هر روز رنج کشیدن افراد رو میبینیم اما این رنج کشیدن باعث بهبود زندگی خیلی از انسان ها نمیشه، انسان های هوشمند برای رنج و دردهاشون فکر میکنن و اون هارو در یک مسیر درست هدایت میکنن اما خیلی از انسان ها صرفا تماشاچی رویدادها هستند، شما چه بخواهید چه نخواهید اگر در یک مسیر قدم بردارید قطعا درد و رنج رو متوجه میشید، فردی که توی ایستگاه اتوبوس منتظر نشسته قطعا گذر لحظات رو متوجه میشه، اما اگر فرد دیگری همونجا نشسته باشه و درحال کتاب خوندن باشه دیگه اون لحظات انتظار براش آزاردهنده نیست و حتی احساس خوبی هم داره.شاید راه هایی وجود داشته باشه که بتونیم راحت تر با مشکلات و رنج ها کنار بیایم و مسیری رو که طی میکنیم از مقصد برامون جذابتر باشه، قطعا هرکدوم از ما تجربیات و دیدگاه متفاوتی داریم که ارزش شنیدن رو داره.احتمالا انسان هایی که تونستن به افراد موفقی تبدیل بشن قطعا بین زندگی،رنج،پول و اخبار تعادل برقرار کردن، بهتره بگم که زندگی رو یک رنج زیبا دیدن و از پول برای تحمل این رنج استفاده کردن و اخبار هم قطعا در لیست این افراد جایی نداشته.این مطلب صرفا دیدگاه حال حاظر من بود و میتونست خیلی کاملتر باشه، اگر نظری دارید خوشحال میشم بامن به اشتراک بذارید.</description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 02:20:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت‌های بد، رمز شکست های ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-hgaqhhmiywih</link>
                <description>unsplash.comچطور عادت های بدمون رو از بین ببریم و اون هارو با عادات خوب و مناسب جایگزین کنیم؟عادت های بد باعث میشن که زندگی شما مختل بشه و کارایی شما توی ابعاد مختلف زندگیتون کم و کمتر بشه، عادت های بد از نظر روحی و جسمی به ما آسیب میزنن و انرژی ماروهم صرف خودشون میکنن و در نتیجه ما حوصله نداریم که کارهای مفید و خوب رو انجام بدیم.اما خب چرا هنوز هم اون هارو انجام میدیم و با اینکه میدونیم بهمون آسیب میزنن تغییرشون نمیدیم؟چه عواملی باعث ایجاد عادت های بد میشن؟به طور معمول ریشه بیشتر عادت های بد دو چیزهستند:استرس و کسالتبیشتر اوقات عادت های بد ما از استرس و کسالت ما هستند، از جویدن ناخن گرفته تا اتلاف وقت در اینترنت و شبکه های اجتماعی .وجود استرس و کسالت به مسائل ریشه ای بازمیگردد، مسائلی که خیلی کم به اونها توجه میکنیم و یا بخاطر اینکه اون هارو مدت طولانی انجام دادیم، اما اگر بخوایم تغییری رو توی عادت های قدیمی خودمون ایجاد کنیم باید با خودمون رو راست باشیم.دارن هاردی توی کتاب اثرمرکب یک داستان تعریف میکنه:یه روز یه استاد با شاگردش بیرون میره و سه تا درخت با طول عمرهای مختلف اونجا قرار دارنیک درخت کوچک و نهالیک درخت 3-4ساله و یک درخت بزرگ و تنومنداستاد به شاگردش میگه که درخت اول رو از ریشه دربیاره ، شاگرد به راحتی اینکار رو انجام میدهاستاد به شاگرد میگه که درخت دومی رو از ریشه در بیار، شاگرد با تلاش بیشتر درخت دوم رو هم از ریشه درمیاره.نوبت به درخت سوم میرسه، شاگرد تلاش میکنه اما نمیتونه درخت رو از ریشه در بیاره، و هرقدر بیشتر تلاش میکنه، خسته تر میشهعادت های ماهم دقیقا به همین شکل هستن، هرقدر عادت ها قدیمی تر باشن و اون هارو مدت زیادی تکرار کرده باشیم، تغییردادن اونها و جایگزین کردن با عادت های درست و مناسب به شدت کار سختی هست اما خب غیرممکن نیست.ما نیازی به از بین بردن عادت های بد نداریم، و کاری که ما میکنیم جایگزین کردن با عادت های مناسبه؛ تمام عادت هایی که الان توی زندگیمون داریم قطعا به نحوی در زندگی ما تاثیرگذار هستن و چیزی رو به ما میدن.بعضی از عادت های ماهم بخاطر تغییرات فیزیولوژیکی بدنمون هست، مثل اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به شکر و اینطور چیزها.دلایل احساسی هم گاهی وجود دارن مثل یک رابطه که برای شما فایده ای نداره، اما شمارو درگیرخودش میکنه و نه میتونید تمومش کنید، نه میتونید درستش کنید و یه جورایی نه راه پس دارید نه راه پیش، اما خب واقعا اینطور نیست و این عادت های غلط ماست که برای ما تصمیم میگیرن بدون اینکه خودمون بفهمیم.فرض کنید صبح بیدار شدین و اولین کاری که میکنید چِک کردن ایمیل ها و شبکه های اجتماعیتون هست، به ظاهر کار ساده و بدون ضرری هست؛ بعد از اینکه ایمیل ها و پیام های خودمون رو خوندیم با اینکار باعث میشیم که تمرکز و حواس خودمون رو تقریبا نصف کنیم و به چیزهایی توجه کنیم که شاید اصلا در طول روز اهمیتی نداشته باشن، مثل اخبار منفی، پیام ناراحت کننده یک دوست، دیدن آواتار یه دوست قدیمی که الان نیست .عادت های بد یک رفتار، یک نیاز و یا یک حس رو در بدن ما تامین میکنن و همین مسئله باعث میشه که نتونیم اون هارو کنار بزاریم.فرض کنیم که سیگار کشیدن باعث استرس ما میشه و میخوایم سیگار رو ترک کنیم، اما فقط اینکه بگیم میخوایم سیگار رو ترک کنیم و کنار بذاریم کافیه؟قطعا نه چون باید سیگار کشیدن رو با رفتار بهتر و مناسب تری جایگزین کنیم، و به این شکل نیازهاتون رو هم رفع میکنید.چطور عادت های بدمون رو از بین ببریم؟جایگزین کردن اولین مرحله و مهم ترین مرحله برای از بین بردن عادت های بدمون به حساب میاد، میتونید بجای سیگارکشیدن، تمرینات تنفسی و یا ورزش کردن رو امتحان کنید.سعی کنید عادت های بدتون رو بنویسید و در مقابل یک لیست از عادت های جدید و خوبی که قراره جایگزین کنید تهیه کنید.محرک هایی که باعث میشن عادت های بدتون رو تکرار کنید رو تا جای ممکن کاهش بدین، اگر میخواید نوشابه انرژی زا نخورید پس توی خونه نوشابه انرژی زا نگه ندارید.اگه همیشه وقتی از یه خیابون رد میشید و یادتون میوفته که باید سیگار بکشید لطفا از اون خیابون رد نشید و مسیرتون رو عوض کنید و یا اگر به اون خیابون رسیدین یک عادت جایگزین رو امتحان کنید.محیط یکی دیگه از عواملی هست که روی عادت های ما تاثیرداره، اصولا تغییر محیط کارسختی هست (از نظر مالی و عاطفی) به همین دلیل نمیتونید اینکار رو خیلی سریع انجام بدین اما اگر توی اتاقتون محرک هایی دارید که باعث میشن عادت های بدتون رو تکرار کنید، لطفا اتاقتون رو یه خورده تغییر بدین و یه پاکسازی انجام بدین?انتخاب دوستان جدید و یا ارتباط با افرادی که عادت های بدی مثل شما دارن و میخوان اون رو ترک کنن و یا عادت های خوبی دارن که شما به دنبال اون هستید میتونه بهتون کمک کنه و باعث میشه سرعت بیشتری داشته باشید.تجسم کنید میخواید یه عادت خوب رو انجام بدین و از قوه تخیلتون استفاده کنید، اینکار باعث میشه ذهن شما عادت کنه به انجام اون کار  و هویت جدیدی رو که میخواید شکل بدین رو قبول کنه و مقاومت زیادی از خودش نشون نده.ما فکرمیکنیم برای اینکه بتونیم عادت های بدمون رو جایگزین کنیم باید کاملا خودمون رو تغییر بدیم اما نیازی به این کارنیست، گذشته انسان زندگی اون رو تشکیل میده و درس ها و خاطراتی که از گذشته داریم باعث میشه که در آینده هوشمندانه تر(لزوما همیشه اینطوری نیست) فکرکنیم و رفتارهای احمقانه ای نداشته باشیم؛  وقتی که دارید کار اشتباهی رو انجام میدین قبول کنید که کارتون اشتباه بوده و اون رو انکار نکنید، انکار کردن یکی از مهم ترین چیزهایی هست که توی تصمیم گیری باعث میشه مقاومت زیادی از خودمون نشون بدیم.طرز فکرتون رو به این سمت ببرید:من چاقم و اضافه وزن دارم، اما میتونم توی چندماه آینده به وزن ایده آل خودم برسم و تلاشمو بکنم.من احمق به نظر میرسم و کسی بهم احترام نمیذاره، اما من درتلاشم مهارت های فردی خودم رو توسعه بدم که اینطور به نظرنرسم.من یه بازنده ام و خودمم اینو میدونم، اما همه افراد شکست میخورن و مهم اینه  از اشتباهاتم درس بگیرم و پیشرفت کنم.برنامه ریزی برای شکست خوردن جزئی از انسان بودنه!استیو کامب میگه که:همه ی ما گاهی شکست میخوریم، غذاهای مضر میخوریم، دیرمیخوابیم، ورزش نمیکنیم اما این باعث نمیشه که ما آدم بدی باشیم ، بلکه این باعث میشه شما یک انسان باشید و درنتیجه به باشگاه خوش اومدید.اگر بخوایم عادت های بدمون رو جایگزین کنیم و انسان بهتری باشیم، اولین قدمی که باید برداریم خودآگاهیه، اگر خودآگاهی نداشته باشیم نمیفهمیم دلیل شکست هامون چی بوده، دلیل موفقیت هامون چی بوده و اصلا چیشد که ما الان اینجاییم و کجا میخوایم بریم؟دقیقا انگار توی یک هزارتو گیرکردیم و فقط دور خودمون میچرخیم و تلاشمون بیهوده است.چه مواقعی عادت های بد ما اتفاق میوفتن؟توی روز چندبار این عادت هارو تکرارمیکنید؟الان کجا هستید؟چه افرادی توی این راه همراه شما هستن؟دوستانی که دارید هم دقیقا عادت های بدشون عین شماست؟چه عواملی باعث ایجاد عادت های بد و یا شروع اون میشه؟ردیابی کردن این مسائل باعث میشه که به خودآگاهی برسیم، هرچند این کافی نیست و باید اینکار رو کاملتر کرد.ساده ترین روش برای ترک و جایگزین کردن عادت های بدمون ردیابی کردن (تِرَک کردن) کارهامون هستبرای اینکار میتونید از یه قلم و کاغذ استفاده کنید و یا اگه خیلی با تکنولوژی حال میکنید میتونید از وبسایت ها، وب اپلیکیشن ها و یا اپلیکیشن های مختلفی که برای اینکار هست استفاده کنید.سعی کنید در آخر روز کارهایی رو که توی روز انجام دادین و تاریخ اون روز رو هم یادداشت کنید.در ابتدا به نظر میرسه که هدف اینکار احساس گناه کردن درمقابل کارهایی که انجام میدین باشه اما اینطور نیست، شما میخواید اینو بفهمید که چه کارهایی رو انجام میدین و چطوری میتونید اون هارو اصلاح کنید و یا بهبود ببخشینشکستن عادت های بد زمان زیادی از ما میگیرن  و باید استقامت زیادی توی این مسیرداشته باشیم، اکثر افراد اونقدر عادت هاشون بزرگ هست که سعی نمیکنن تغییرش بدن اما خب جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منفعته!پ.ن: میتونید از این اپلیکیشن برای تِرَک کردن استفاده کنید.اگر این نوشته بهتون کمکی کرد و اونو دوست داشتید، میتونید منو به دوستانتون هم معرفی کنید.سوالی هم داشتید میتونید بپرسید.</description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 13:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریس آیزنهاور راه‌گشای تصمیم گیری های ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A2%DB%8C%D8%B2%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-swmpviip8qln</link>
                <description>اندر مصائب تصمیم گیری و انتخابتمام عمر از همان لحظه که به دنیا می‌آییم و تا زمانی که این دنیا را ترک می‌کنیم در حال تصمیم گیری هستیم، گاهی این تصمیمات به ما تحمیل می‌شوند اما از یک سنی به بعد این مسئله کمرنگ‌تر می‌شود. در هرجایی که زندگی بکنیم و هر شغل یا موقعیت اجتماعی که داشته باشیم مجبور می‌شویم مرتب تصمیم گیری کنیم، تصمیمات ما عواقب خود را بر زندگی‌ما برجای می‌گذارند. تصمیماتی که می‌گیریم اگر سخت باشند تمام ذهن و فکر مارا درگیر خود می‌کنند و درست تصمیم گرفتن در این شرایط سخت می‌شود. عده ای از ما هیچ گاه جرات تصمیم گرفتن در شرایط سخت را نداریم و منتظر یک ندای آسمانی هستیم که بیایید و به ما بگویید که هی تو پاشو برو فلان جا و فلان طور زندگی کن، قطعا خوشحالتر و موفق تر می شوی! شما هرقدر هم هوش هیجانی و آی کیو بالایی هم داشته باشید باز هم زندگی غیرقابل پیش بینی است و هیچ فردی نمی‌تواند زندگی شما را دقیقا و با تمام جزئیات پیش بینی کند و همین جزئیات است که تفاوت‌های زندگی ما انسان‌هارا مشخص می‌کند.  تصمیم‌هایی که گرفته‌اید، می‌گیرید و خواهید گرفت جهت شمارا در زندگی مشخص می‌کند. هرکدام از ما در هر جایگاهی که هستیم و هربلایی که سرمان آمده یا هرموفقیتی که کسب کرده ایم، همه‌ی این ها به خود ما مربوط بوده و خواهد بود و نمی‌توانیم آن‌ها را گردن دیگران بی‌اندازیم. اگر قبول کنیم که مسئولیت زندگی‌مان را خودمان در دست داریم قطعا به تصمیماتمان و عواقبشان بیشتر فکرمیکنیم و در گوشه‌ای از روزهای هفته چندساعتی را اختصاص می‌دهیم به تصمیماتی که می‌گیریم و مهم هستند و بر روی زندگی خودمان و بقیه اثرگذارند. ماتریس آیزنهاور  ماتریس آیزنهاور یکی از ابزارهای ساده مدیریت زمان و اولویت بندی است، ماتریس آیزنهاور کارها را بر اساس اولویت بندی مهم و فوری بودن آن‌ها تقسیم بندی می‌کند و همین امر باعث می‌شود که وقت شما کمتر اتلاف شود و رسیدگی به کارهای مهم تر در اولویت قرار گیرد. آیزنهاور یکی از رئیس جمهور‌های گذشته آمریکاست، او در جنگ جهانی دوم نیز فرمانده کل ارتش آمریکا بوده است. باتوجه به وظایفی که آیزنهاور در طول زندگی داشت مجبور بود تصمیمات سختی را بگیرد؛ آیزنهاور اعتقاد داشت که ما نمی‌توانیم تمام کارهایی را که داریم انجام دهیم پس باید راهی را برای اینکه کدام کار را باید در اولویت قرار دهیم پیداکنیم، آیزنهاور از دو واژه مهم و فوری استفاده کرد و در نهایت این اصل را اختراع کرد که هم اکنون در سرتاسر جهان مورد استفاده قرار گرفته است. وظایف و اولویت بندی بر اساس ماتریس آیزنهاور به چهار قسمت تقسیم می‌شود: 1-مهم(اول انجام بده) 2-برنامه ریزی(چیزهایی که مهم هستند اما…) 3-فوری(مهم هستند اما برای دیگران است) 4-غیرفوری و غیرمهم(انجام نده) مهم: ما این وظایف را برای خودمان و برای بهبود و پیشرفت در زندگی شخصی انجام می‌دهیم و باید در امروز یا فردا این‌کارها را انجام دهیم، برای انجام دادن بهتر این کارها می‌توانیم زمان صرف شده برای هر کار را در نظر بگیریم. به عنوان مثال ارسال یک سند مهم برای رئیس‌تان یکی از کارهای مهم امروز شماست! برنامه ریزی: ما برای این کارها برنامه ریزی میکنیم و یا برنامه ریزی کرده‌ایم اما انجام آن‌ها در همین امروز ضرورتی ندارد و می‌توانیم این کارها را در چند روز مختلف انجام دهیم، برای انجام دادن بهتر این وظایف می‌توانیم از تقویم و یادداشت برداری در تقویم استفاده کنیم. به عنوان مثال شروع کردن یک ورزش و یا ادامه‌دادن ورزشی که در گذشته دنبال میکرده‌ایم. فوری: این وظایف مهم هستند اما ضروریت ندارند که شما حتما آن را انجام دهید اما می‌توانید انجام دادن آن‌را به فرد دیگری محول کنید. به عنوان مثال تنظیم یک قرار ملاقات با یک فرد خاص را می‌توانید به دوستتان یا فردی که مورد اعتمادتان است محول کنید.غیرفوری و غیرمهم: آن دسته از کارهایی است که نباید آن‌ها را انجام دهید و به سراغشان بروید، کارها و عادت‌هایی که بی دلیل انجام می‌دهید و یا بیش از حد برای آن‌ها ارزش قائل هستید در صورتی که به شما کمکی نمی‌کنند. به عنوان مثال گشت زدن بیش از حد طولانی در اینترنت به نحوی که تمام فعالیت‌های شمارا برای چندین ساعت متوالی متوقف کند. برای استفاده از ماتریس آیزنهاور شما باید وظایف خود را به دو قسمت شخصی(خانوادگی) و یک قسمت کاری تقسیم کنید، برای هرکدام از این‌ها یک جدول طراحی کنید و آن را به چهار قسمت تقسیم کنید. در هر قسمت از مربع تعدادی از وظایفتان را بنویسید، کارهایتان را در هرخانه از جدولتان بر اساس اولویت مرتب کنید و سعی کنید بیش از حد جدولتان را شلوغ نکنید.سعی کنید اولویت‌ها و برنامه‌هایتان را خودتان بنویسید و نگذارید دیگران برای شما مشخص کنند که چه کاری را در چه زمانی انجام دهید، در ابتدا استفاده از ماتریس آیزنهاور سخت به نظر می‌رسد اما بعد از مدتی به آن عادت می‌کنید. اگر مطالب کامل تری برای ماتریس آیزنهاور می‌خواهید مقاله سایت چطور را می‌توانید به زبان فارسی مطالعه کنید و اگر زبان انگلیسی‌تان در حد قابل قبولیست می‌توانید از سایت آیزنهاور استفاده کنید. برای انجام دادن و استفاده بهتر از ماتریس آیزنهاور می‌توانید از  این فایل PDF،این وب اپلیکیشن و یا نرم افزارهای Task manager(مدیریت وظایف) مانند Microsoft to do  استفاده کنید.  اگه از این مطلب خوشتون اومد و براتون مفید واقع شد، می‌تونید منو دنبال کنید و برای دوستاتون نوشته‌های منو بفرستید.  </description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jan 2019 13:35:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمب یک عاشقانه: عاشقانه ای از جنس سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mehti_kahrizi/%D8%A8%D9%85%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-srx7n0bolyky</link>
                <description>توجه:اگر فیلم بمب یک عاشقانه را ندیده اید و قصد دیدنش را دارید لطفا این نوشته را نخوانید، ممکن است قسمت‌هایی از فیلم برای شما اسپویل شود. بمب یک عاشقانه تازه ترین اثر پیمان معادی محسوب می‌شود و شمارا به تهران 1367 می‌برد، جایی که عشق، سکوت، بمباران و زندگی دست به دست هم می‌دهند و فیلم را روایت می‌کنند. از همان ابتدای فیلم سکوت حرف اول را می‌زند، زندگی‌های  ماهم همچون این فیلم در سکوت به سر می‌رود و دیگر یا حوصله حرف زدن با بقیه را نداریم یا بقیه به نحوی مارا درک نمی‌کنند و حرف زدن با آنها بی فایده است، حرف زدن در دنیای تکنولوژی و پیام‌رسان‌‌ها روز به روز کمرنگ‌تر می‌شود و عادت کرده‌‌ایم که با چند کلمه خشک و خالی و یا اگر حالمان مساعد باشد با چند اموجی از یکدیگر پذیرایی کنیم و از خجالت یکدیگر دربیاییم و پشت چند اینچ موبایل یا لپتاپ و یا هر وسیله دیگری احساساتمان را به یکدیگر نشان دهیم که خیلی‌هایشان واقعی نیست و  یک ماسک بر صورت زده ایم.وقتی کمی به مشکلاتمان فکرمیکنیم و عمیق‌تر و از زاویه ای دیگر به آن نگاه میکنیم در می‌یابیم که دوای دردهای بسیاری از ما کمبود امید است، کمبود صحبت کردن است و در واقع کمبود زندگی است. نسل‌های قبلتر از ما نه تکنولوژی داشتند و نه امکانات آنچنانی ولی با یکدیگر رفیق بودند با یکدیگر صحبت می‌کردند و احساس تنهایی همانند این روزها چیزی عادی و یا روزمره نبوده ، که هر لحظه و یا هر ساعت سراغشان بیاید و فکر کنند که امروز هم شاید غروب جمعه باشد در صورتی که نه غروب جمعه است و نه خبر خاصی رخ داده، بلکه از همه دور شده‌ایم و بایکدیگر صحبت نمیکنیم. صحبت کردن اگر دوای تمام دردهای بشر نباشد اما می‌تواند بسیاری از آنهارا به طور معجزه آسایی حل کند، در فیلم هم یک زوج از یکدیگر دور شده‌اند و با اینکه در یک خانه زندگی می‌کنند و خانواده ای را تشکیل داده‌اند اما فرسنگ‌ها از یکدیگر دور هستند، جفتشان از یکدیگر فرار می‌کنند و با یکدیگر صحبت نمی‌کنند هرکس ساز خودش را میزند و منتظر است دیگری پا پیش بگذارد، شاید هم منتظر هستند معجزه‌ای رخ دهد و یا به قول عاشقانه‌های امروزی یکی باید باشد قبل از اینکه شما حرفی بزنید شمارا درک کند، اما مگر می‌شود؟ خدا یک زبان و دو گوش و دو چشم به ما داده است که با آن بشنویم و ببنیم و صحبت کنیم. وقتی می‌توانیم ببینیم، بشنویم و صحبت کنیم چرا مشکلاتمان را بر مبنای صحبت نکردن می‌خواهیم حل کنیم؟همین چند وقت قبل حوصله هیچکس را حتی خودم را نداشتم و به تعبیری جامعه گریز هم شده بودم، و معقتد بودم که تمامی مشکلات ما بخاطر روابطمان با انسان‌هاست و اگر در غاری،جنگلی،کوهی و یا بیابانی زندگی می‌کردم وضعیتم بسیار بهتر از الان بود که با یک مشت انسان زبان نفهم زندگی کنم که نه حالم را می‌فهمند و نه حرف‌هایم را و نه خودشان‌هم میدانند چه میگویند. هرقدر که زمان گذشت من از تمامی‌آدم‌های اطرافم دورتر شدم و روز به روز افسرده‌تر و غمگین تر می‌شدم.  اما امروز دیدگاهم کاملا با گذشته فرق دارد و فهمیده‌ام که روابط یکی از مهم ترین و یا شاید به نوعی مهم ترین اصل زندگی انسان می‌باشد و هرکس هرقدر روابط بیشتر،بهتر و مفید تری برقرار کند قطعا روزی در جایی این روابط دستش را خواهند گرفت و به او کمک خواهند کرد.در نقطه مقابل فیلم پسربچه‌ای کم سن و سال عاشق دختر همسایه می‌شود و آنقدر شیدای طرف مقابلش میشود که نمیداند باید چه بگوید؟اصلا حرف زدن درست است؟چه اتفاقی رخ می‌دهد اگر حرف بزند؟ و سوالاتی از این دست در ذهنش شکل می‌گیرد و آخرش دلش را به دریا میزند و نامه‌ای برای دختری که دلش را برده است می‌نویسد اما از بخت بد نامه به دخترک نمی‌رسد و غمگین می‌شود. عده ای از ما می‌توانند حرف بزنند اما حرفی ندارند، عده ای دیگر پر از حرف هستند  اما مجالی برای گفتن نصیبشان نمی‌شود و شاید هرگز نتوانند حرف‌هایشان را بزنند. جز هرکدام از این دسته‌ها باشید به هرحال عمرتان محدود است و معلوم نیست کداممان تا کی هستیم و تا چه زمانی عمرمان قد می‌دهد و تا کی میتوانیم با دیگران صحبت کنیم.  یادبگیریم صحبت کنیم و به دیگران‌هم یاد بدهیم که صحبت کنند، اگر خوب صحبت می‌کنید شنونده‌ی خوبی هم باشید، بیننده‌ی خوبی هم باشید.                                                 اگه از این مطلب خوشتون اومد و براتون مفید واقع شد، می‌تونید منو دنبال کنید و برای                                        دوستاتون نوشته‌های منو بفرستید.  </description>
                <category>Mehti_kahrizi</category>
                <author>Mehti_kahrizi</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 03:04:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>