<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زرا(&#039;:</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Meioshin</link>
        <description>منو تو عین همیم ولی تو جِر میزنی!(:shad:zizi_org</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 07:58:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1619431/avatar/aanfRW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زرا(&#039;:</title>
            <link>https://virgool.io/@Meioshin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنوزم دوسش داشت..!):</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-y91zh8bro61i</link>
                <description>ولی ت بهش بد کردی ، خیلی بد ..!?تروخدا جون هر کی که دوست داری آزادم کن...?هع،خفه شو،تو نباید اون کارو بکردی،بهت گفته بودم که نباید هیچ کار مزخرفی انجام بدی وگرنه خونت پای خودته نگفته بودممممممممم؟?ببخشید،ولی جون خودم من اون کارو نکردم?دروغ نگو،قرار بود هیچوقت منو ول نکنی قرار بود کنار این بیمار روانی بمونی یادت رفتتتتتتتتتت؟?داد نزن،یادم نرفت،هیجا هم نرفتم من همیشه کنارت بودم توی هر لحظه زندگیت کنارت بودم این تویی که باید چشمات رو باز کنی و ببینی،ببین بشین یکم به گذشتت فکر کن به وقتی که وارد زندگیت شدم?خخخخخخخ?جوک نگو،دیگه دیر شده*دستگاه شکنجه کمی تکون خورد*?خواهش میکنم ترو خدا ولم کن بزار برم،تروخدا نمیخام اینطوری بشم?اووووونش به منننننننن مربوطططططط نیستتتتتتت*خنده شیطانی*?چرا اینطوری باهام میکنی؟هان؟چرا؟مگه نمیگفتی دوستم داری؟مگه منو نمیخاستی؟مگه نگفتی تا ابد با هم باشیم پس چیشد این حرفات هان؟?دیگه مهم نیس،هیچی مهم نیس میفهمی،آره یه زمانی میگفتم و سر حرفامم بودم تا وقتی که تو گند زدی بهشون و همه چی رو فراموش کردی*با جیغ و گریه*?من چیزی رو فراموشششش نکردمممممم،من هیچ کار اشتباهی انجامممم ندادمممممممممم?ساکت باش دیگه مهم نیس که وقتی نابود شدی میام بهت سر میزنم*دستگاه شکنجه رو روشن کرد و سمت در رفت*?وایسا،تروخدا وایسا،نرو،بمون پیشم?بیخیال?تروخداااااا،میدونم هنوزم دوسم داری،میدونم منو هنوز میخای،میدونم دلت نمیاد منو شکنجه بدیمیدونم من به وجودت وصلم*ایستاد**با تک تک این کلمات یاد حرفاش میوفتاد و یاد اینکه این دختر رو هنوز عاشقانه تر از قبل میپرسته و دوست داره رفت کنارش رو به روش ایستاد صورتشو نزدیکش برد و به چشای اشکی دختری ک دیونه وار دوسش داشت نگاه می‌کرد دختر سعی داشت با تموم وجود خودشو بکشونه تو بغلش اما دست و پاهاش بسته بود به دستگاه شکنجه دستش رفت سمت دستگاه یکی از دستاشو باز کرد و همزمان دستشو دور کمر دختر حلقه کرد و شروع به بوسیدن لباش کرد و با دست دیگش اون یکی دست دخترو آزاد کرد دختر خودشو محکم انداخت تو بغل پسری ک هنوزم دوسش داشت فقط مونده بود پاهاش بعد از اینکه لباش رو گرم و عمیق بوسید ازش جدا شد و رفت سمت در،هع شاید فقط یه لذت بود همین!به یکی از نوچه هاش گفت تا دخترو آزاد کنن*?میشه آزادم کنی بریم توی همون خونه ای ک با هم بودیم و ...*با دادی که پسر زد دیگه هیچی نگفت*?نهههههههههههه نمیییییشهههههههههه?...):?...*رفت**از اتاق شکنجه رفت بیرون**بدون اینکه توجهی به عشقش بکنه**دختر هم زار زار گریه میکرد و سعی داشت خودشو از دست نوچه ها آزاد کنه**یک ساعت بعد خودشو جلوی در خونه ای دید که با پسر با هم داخلش بودن**ذوق کرد و خوشحال شد با خوشحالی وارد خونه شد و رفت سمت اتاقشون و دید که از توی حموم صدای آب میاد با خودش گفت لابد رفته حموم و روی تخت خاب دونفره نشست و منتظرش موند*?عافیت باشه?هع?من...واقعا متاسفم بابت اینکه اگه کاری کردم که باعث شد ناراحت بشی...من نمیخاستم تو رو ول کنم...چون قولم یادمون نرفته...*پسر اما بدون توجه به حرفاش داشت لباس میپوشید*?جایی میخای بری؟?...?هیچی نمیگی؟تومعمولا همیشه حرف میزدی...?هیچ حرفی نزنی بهتره چون خودت میدونی عصبانی بشم چه کارهایی که انجام نمیدم پس اگه میتونی لال شو?اما...?وقتی میگم هیچ حرفی ینی هیچ حرفی?حداقل بهم بگو کجا میخای بری فقط همین?قبرستوووووون ?پیشم نمیمونی؟?هع،ببین خانوم چی میگه،پیشت بمونم؟مگه مغز خر خوردم پیشت بمونم،وقتی که من تنها بودم اون روزا تو کجا بودی؟بغل اون؟یا پیشش؟هااااااان؟کدومش؟؟؟?هیچکدوم?هع،هیچکدوم؟ساکت شو بابا?به مرگ خودم هیچکدوم اونطوری که تو فکر میکنی نیست?خفه شو یه باره دیگه اسم مرگت رو بیاری میزنم تو دهنت که خون بالا بیاری،بدرک مهم نیس چطوریه مهم اینه که تو منو ول کردی و رفتی این برام مهمه وگرنه هیچ چیز دیگه ای برام مهم نیس تماممممممم?ینی فقط رفتنم واست مهمه؟من که باشم یا نباشم واست هیچ فرقی نداره بهت میگم بمون نمیمونی هر چی میگم داد میزنی و جواب رد و سر بالا میدی اونوقت موندنم واست مهمه عجب بابا?آرهههههه،آرهههههه، لابد مهمه که میگم،رفتی و حالا باید تقاصشو پس بدی دختر خانومخودتم خوب میدونی من با دشمن هام چه کارهایی میکنمبدترین شکنجه ها?تو هم باید تا هر وقتی که من میخام شکنجه داده بشی شاید یه روزی دلم به حالت سوخت و ولت کردم که بری ?...)))):?هع*یک روز بعد*?کجا منو آوردین؟ولم کنین؟این درو باز کنین...*توی یک اتاق خالی بدون آب و غذا**خب،مثل اینکه این شکنجه دومش بود**تنها نشسته بود روی زمین توی اتاق و اشک میریخت**چند روز گذشت**نه آبی خورده بود و نه غذایی**حدودا فکنم دو روز گذشته بود و این روز سوم بود*?ترو خدا میشه یه لیوان آب بهم بدین؟ فقط یه لیوان آب?متاسفیم نمیتونیم چون اجازه نداریم آقا ناراحت میشن?خب حداقل یه چند تا قوطی رنگ واسم بیارین،میشه؟*چند دقیقه بعد قوطی های رنگ جلوش بودن*قلم رو برداشت و شروع کرد کشیدن یه پنجره خیالی روی دیوار رو به روش سمت راست دیوار رو یه آسمون رنگی کشید با رنگین کمون?☁️سمت چپ دیوار رو یه آسمون کشید با رعد و برق?⚡**روی دیواری که رنگین کمون داشت (: کشید و رو دیواری که رعد و برق داشت ): کشید...نشست وسط اتاق**تقریبا یه هفته ای میشد که گذشته بود**پسری ک دوسش داشت اومده بود و داشت بهش از پشت در از پنجره کوچیک در نگاه میکرد و میدید که چطور عشقش داره شکنجه میشه**شاید این بدترین شکنجه ای بود که با دشمن هاش میکرد**با صدای نوچه اش که یه پسره هم سن و سال خودش بود از فکر در اومد*?پسر داری چیکار میکنی تو؟هیچ میفهمی داری چیکار میکنی؟این کارات ینی چی؟داداش این راهش نیست،درست نیست آدم بی گناه رو اینطور زجر بدی،گناه داره میفهمی گنااااااااه،میدونی هر روز هر ساعت هر دیقه میاد بهم التماس میکنه که فقط یه لیوان آب بهش بدم،دیونش کردی مث خودت میشینه روبه روی دیواری که مثلا پنجره داره و با خودش حرف میزنه،چرا داری این کارو میکنی؟اگه دیگه نمیخایش ولش کن بره باور کن اگه بهش بگی از زندگیم برو بیرون بدون هیچ حرفی میره و پشت سرشو نگاه نمیکنه این مثل اون دخترای دیگه نیس که آویزونت باشن و از پولت استفاده کنن،بفهممممم این چشاتو باز کن بشین به گذشتت فکر کن این دختر هیچ گناهی نداره،راسش من دیگه نمیتونم بمونم،نمیتونم ببینم اینجوری داره شکنجه میشه من حرفامو گفتم داش دیگه اونش با تو، خدافظ*تنه ای به رئیسش زد و رفت**پسر داشت به حرفاش فکر میکرد،خشکش زده بود،نوچه اش راست میگفت،ینی حرفاش حقِ حق بود**با صدای عشقش از فکر اومد بیرون*?من؟اوممم...خب من...آره....من هنوزم دوسش دارم...اصلا نمیتونم ولش کن چون من در برابرش مسئولم ینی بهش قول دادم که تا آخرش کنارش باشم...اون خیلی خیلی مهربونه فقط شخصیت عصبانیش نمیزاره مهربونیشو بروز بده تازه من همین شخصیت خشن و بی اعصباش رو هم دوست دارم من همه جوره دوسش دارم...شکنجه هاش؟خب آره حتی با وجود اینکه منو شکنجه میده بازم دوسش دارم من بهش مدیونم اون کمکم کرد کمکم کرد که خودمو پیدا کنم کمکم کرد با گذشتم کنار بیام و بپذیرمش و بهش فکر نکنم کمکم‌ کرد به آیندم فکر کنم و واسه بهتر ساختنش تلاش کنم...اون همه جوره کمکم کرد...و منم بهش قول دادم تا آخرش پیشش بمونم و میمونم...ولی نمیدونم اون چرا اینطور شده...یه طوری رفتار میکنه که انگار دیگه منو نمیخاد...ولی خب میدونی اگه بگه منو نمیخاد قول میدم از زندگیش برم بیرون و دیگه مزاحمش نشم فقط کافیه بهم بگه همین...):نمیدونم هنوزم منو دوست داره یا ...*پسر درو باز کرد و رفت داخل پیشش*?آره لعنتی هنوزم دوست داره،آره لامصب هنوزم تو رو میخاد فقط نمیدونه چش شده چرا اینجوری شده به زمان نیاز داره تا آدم شه مث قبل ولی نمیدونه این زمان کی میاد.*آزادش کرد**بعد از یک هفته طاقت فرسا *?برو?برای یه مدت دیگه اره؟حتی اگه طولانی باشه؟?نه،برو برای همیشع?ولی؟??هیشششششش هیچی نگو فقط برو برو برو برو برو*دلش نمیخاست بهش بگه برو ولی خب غرورش هم اجازه نمی‌داد بهش بگه بمون**عجب پسر سرتقی،تخس و مغرور**دو روز گذشت**دو روزی که برای هر دوشون انگار به اندازه ۲ سال بود**پسر رفت جلوی خونه دختر ولی هر چی زنگ رو زد کسی درو باز نکرد عصبی شد نگرانش شد خب به هر حال اون هنوزم عشقش بود و دوسش داشت یه لحظه فکر کرد اینم مث دخترای دیگس ولی وجدانش گفت برو از همسایه ها بپرس اونا حتما میدونن*-دینگگگگگگگگ دانگگگگگگگگ--بله بفرمایید?میشه چند لحظه تشریف بیارید دم در*چند دیقه بعد زنی حدودا ۳۲ ساله درو باز کرد*-بله بفرمایید آقا امری دارید؟?اومم این همسایه جفتی نیستن؟آخه هر چی زنگشون رو میزنم کسی درو باز نمیکنن-شما از آشناهاشون هستی؟?اره یه آشنای نزدیک تر از آشنا!-متاسفم دیروز تشیع جنازشون بود،بیچاره دختر خیلی خوبی بود*و قطره اشکی از چشمش پایین اومد**خب حق داشت دیگع،میدونی چرا؟چون اون موقع که شوهرش ولش کرد و رفت این دختر تنها یاور و رفیقش بود میرفت پیشش و ساعت ها با هم میگفتن و میخندیدن ولی الان...*?چی؟ینی چی؟شوخی میکنین؟میخاین اذیتم کنین؟*اون خانوم دیگه چیزی نگفت فقط درو و بست و رفت**هوا ابری بود**رعد و برق بدی زد و بارون شروع به باریدن کرد**همینطور داشت توی باورن قدم میزد و به عشقی که الان دیگع نبودش فکر میکرد*?خدااااااااااااااااااااااااااااااااا،چراااااااااا من؟آخه چراااااااااااااااااا؟هاااااان؟ چراااااا؟من هنوزم دوسش داشتم ..!):پایان[:??(این داستان تخیلی بود دلم نمیخاست زیاد فانتزی بشه و وارد جزئیات بشم دلم میخاست سنگین باشه واسه همین مث آدم تمومش کردم بوس بای)حاشیه و اعتراف!:جلام،من اومدممیدونم الان کنجکاوین که کجا بودم...اول اینکه اکانتم یهو پرید و دوباره درست شد/:(مرسی ویرگول ک سکته ام دادی:/)دوم اینکه اومیکرون گرفتم و حالم خوب نیس!(:ری اکشن ت اگه دیگه تو ویرگول فعالیت نکنم چیه؟مرسی ک متنم رو خوندی??لایک و کامنت یادت نره و حتما نظرت رو درباره داستان بهم بگو?✌?هع هع(:??</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 19:00:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ‌قوی</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D9%85%D9%86%D9%90-%D9%82%D9%88%DB%8C-idfmjqwczh5s</link>
                <description>من همانی ام که هزار بار هماگر زمین بخورد،دستان کسی رابرای بلند شدن نمیگیرد،دست به زانوی خودش میگیرد و بلند می‌شود.من همانی ام که برای اشک ریختن،دیوار را به شانه‌ی آدم ها ترجیح می‌دهد،همان که خودش،خودش را آرام می‌کند و خودش تکیه گاه و دلگرمیِ خودش می‌شود.همانی که عادت کرده قوی باشد،حتی وقتی تمام پیکرش از ضربه هایمسیر های سخت،دوستانش(:،زخمیست...همانی که می‌خندد حتی وقتیدلیلی برای خندیدن نیست...حتی وقتی تنهاست...!مشنگ بازی های منم به همین صورته((:???مرسی که متنم رو خوندی رفیق(؛???Like?=❤Comment?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 17:33:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاقی‌پر‌از‌خاطره??</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-k3srh04e5iye</link>
                <description>...خب اومدم بعد از چند وقت؛سلامی به گرمای سوزان تابستان?????????(کلا هر چی ایموجی سبز اومد دم دستم زدم که بیشتر تم تابستونه بگیره?)احوالتون؟امتحانات خوش گذشت؟چطور بود؟تابستون خوش میگذره؟یا مثل من واستون کسل کنندس!خب از این بحث های متفرقه که بگذریم می‌رسیم به پست من^^?حالا چرا اسمش \اتاقی پر از خاطره/س؟هیچی فقط خواستم یکم تو اتاقم ول بچرخیم??و مرسی از آجی خوشگلم آیرین که گذاشت ازش ایده بگیرم با اون ایده های نابش???☁️پس اگر:به شدت حوصلتون سر میره??تابستون مزخرفی دارید??دلتون خاطره بازی میخاد??این پست به دردتون میخوره?حتی شما دوست عزیز!?بزارین یکم راجب اتاقم واستون بگم: اتاق من خودش کلا شلوغه،ولی خب منم حوصله جمع کردنش رو ندارم دیگ بدتر?? معمولا هیچوقت به خودم زحمت نمیدم که خلوتش کنم?? مامانم هم که نگم دیگه?? بدترین وقتا،وقتایی که مهمان داریم،چون مجبورم تمیزش کنم،چرا؟چون مهمان که اومد بچه ها مث گاو?(بلانسبت)سرشون رو میندازن میان تو اتاقم??? واقعا خیلی مرسی?? ولی در روزای عادی همیشه همینطوریه که الان میبینیم??میو میو?این نوشته Noshin به دیوار اتاقمه?? &quot;نوشین&quot;اسم دومم هست و اسمی که پدربزرگم واسم گذاشت(الان دیگه تو آسموناس☁️امیدوارم در آرامش باشه???) یه شب حوصلم سر میرفت دیگ نشستم اینطوری تزئین کردم اتاقمو??هاها??این عکسی که می‌بینید اثر هنری\جمعی از بچه های مهدکودکی روی دیوار/هستش اینو فک میکنم وقتی که ۲ یا ۳ سالم بود روی دیوار کشیدم(:?☁️و باهاشون حرف میزدم(:?☁️ قشنگ معلومه از همون موقع ذوق هنری داشتم????‍?بازم اثر هنری??این یکی عکس هم اسمش هست\من و خط ها/شما خط می‌بیند ولی من کوه و درخت و خونه و یه بچه میبینم??☁️ اینم مال وقتیه که ۲ یا ۳ سالم بود و باز هم پیداست که چقدر به هنر علاقه داشتم و دارم ...????‍?تفنگی با صدای وحشتناک و بسیار جیغ جیغو??نمیدونم این تفنگ ها رو یادتون هست یا نه ولی یه زمانی هر کی از اینا داشت بچه خفن بود(:???یه بدی که داشتن این بود که خیلی صدای وحشتناک و جیغ جیغویی میده وقتی باطری روش باشه??ولی من عاشق اون لیزر قرمزش و نور های هفت رنگی که میداد بودم؛خصوصا توی تاریکی?☁️?کلا فضای دارکی ایجاد میکرد???☁️جوانی کجایی که یادت بخیر،،??این عکسی که با چشمای خوشگلتون دارین می‌بینین عکس دسته جمعی مدرسه ایم بود?? از نوشته روی عکس هم مشخصه که مال کِی بوده دبستان (فاطمه زهرا سال ۹۴/۹۳)اون موقع ۸ سالم بود ک کلاس دوم بودم،،، اینجاست که نویسنده یادِ: هعیییی جوانی کجایی که یادت بخیر ... میوفته?? پ.ن:اگه هنوز منو پیدا نکردین باید بگم که من اونم که روی مقنعه اش یه پاپیون?هست و جلوی جلو نشسته??? و اینم میدونم که به شدت خنده دار بودم??نینی??☁️?این عکسایی که می‌بینید به دیواره اتاقمه دوباره یه عکس هست از کلاس دومم به همراه خانوم لجم‌اورک معلمم و بچه خرخون ها?? کلا این عکسه کل بچه خرخون ها دسته جمعی بود☁️??? منم که ردیف جلو هستم وسطی?????دوباره ادامه عکسا،،، این عکس دو نفره ای که هست،عکس من و بهترین دوستم هست&lt;ستاره⭐&gt; میدونم اون موقع خیلی شبیه پسرا بودم و البته مسخره??? پ.ن:اشکال نداره بخندین??کمد عزیزم??☁️این عکسی که می‌بینین عکس کمد عروسکام هست،،شاید واسه شما یه عکس بی‌روح و تاریک باشه??ولی واسه من یه دنیااااا خاطره س !(:هیچوقتم نتونستم خلوتش کنم??همیشه همینقدر شلوغ پلوغ بوده??ببعی☁️??این گوگولی که دارین می‌بینین اسمش ببعی هست?? ببعی رو به شدت دوس دارم با اون پشمای صورتی و نرمش???? یه کوله پشتی گوگولیه??☁️ یه زمانی کیف مهدکودکیم بوده ???? هر چند الان دیگه شده کیف کش موهام??? یادمه یه بار که دسته جمعی رفته بودیم مسافرت کلی خرت و پرت و اسباب بازی ریختم توش بردم??? درسته کوشولو بود ولی کلی چیز جا می‌گرفت??? I love you Babaei????ستاره های هالیوود??معرفی میکنم این شما و اینننننننننننن اسطوره های‌ هالیووووووووووووود??? چیزه.....نه،،، این شما و این ۴ تا از عروسکایی که خیلی باهاشون بازی می‌کردم?? اسماشون به ترتیب از سمت چپ: بره‌ناقلا?☁️(شان دِ شیپ?☁️) هاپی?? گاوی??(یه ترکیب رنگ خیلی ناز داره مگه نه؟?) خرگوشی??(رنگشو خووووو??) پ.ن:البته من به شدت از رنگ صورتی متنفرم? ینی وقتی صورتی می‌بینم اینجوری میشم??آریا?این گل پسرم بود یه زمانی??(تا قبل از خیانتش به من??(شوخی کردم بابا?))اره داشتم می‌گفتم،،،اسم این گل پسر &lt;آریا&gt; هست??دقیقا نمیدونم ایده این اسم از کجا به ذهنم رسید ولی وقتی واسش اسم گذاشتم خیلی ذوق و شوق داشتم??همیشه کلاهش رو چشاشه???ینی اگه چشاش رو ببینین عاشقش میشید??چشاش یه رنگ عسلیه خاصه????یادمه بچه که بودم باهاش حرف میزدم بعد با خودم میگفتم که زهرا این که دهن نداره باهات حرف بزنه اومدم با رژ واسش دهن کشیدم???کلاس اول??یه چیز دیگه که توی کمد عروسکام به چشمم خورد و منو برد به ۱۰ سال پیش(چقدر زیاد?☁️)کتاب و دفتر کلاس اولم بود،،??ینی هر وقت دست خط به این گندگی رو می‌بینم هم پرت میشم به اون زمان هم اینکه میخندم و با خودم میگم باید کتابی برای رهایی از خرچنگ ها?و قورباغه ها? رو از انتشارات خیلی‌سبز??بگیرم????☁️تصویر بعد هم مال کتاب مهارت های نوشتاری کلاس اول بود یادش بخیر?چقد مداد قرمز هارو فشار می‌دادیم تا قشنگ قرمز بشد??پ.ن:شما اصن دست‌خط رو داشته باش...??ذ?تنها صفحه ای که از این کتاب به شدت تمیز نوشتم این صفحه اس???? خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان?? (مرسی،مرسی??)جدول ترکیب☁️?همیشه عاشق این )جدول ترکیب( بودم و همیشه با علاقه انجامش میدادم?? اسکل بودم دیگر ...??☁️تجارت بازرگانان??به شرح تصویر??مزخرف ترین چیز توی اتاقم ایشون هستن?? بله همین این تابلو??آل ببره نقاشش رو?? (پ.ن یهویی:ما بختیاری ها یه اصطلاح داریم به نام آل برده واسه وقتایی که طرف یه کاری میکنه که نمی فهمی یا بدت میاد یا میخوای تیکه بندازی یا طرف تونست یه کاری رو انجام بده که تو نمی تونی از این اصطلاح استفاده می کنیم??)خلاصه بخوام بگم،، به زبان عامیانه یعنی کوفت بگیری?? اسمش رو گذاشتم تابلو\تجارت بازرگانان/?? هیچوقت نتونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم و نمیدونم چرا نمیتونم از اتاقم پرتش بدم بیرون?? انگار یه نیرویی داره که مث یه چیزی که وقتی یه انسان بهش نزدیک شه بوق میزنه?: ⛔هشدار،،خطر نزدیک شدن یک انسان⛔کتابخونم ???این خوشگلی که می‌بینید کتابخونم هستش??من عاشق این کتابخونه هستم،،هیچوقت واسم تکراری نمیشه که هیچ تازه چیزای جدید هم بهش اضافه میشه?هر کی بهم یادگاری بده میزارم اینجا که همیشه ببینمش و یاد اون طرف بیوفتم?☁️این کمد با اینکه توی اتاقم نیست ولی من اینو جزو اتاقم میدونم?☁️اینم هیچوقت نتونستم خلوتش کنم و همیشه شلوغ بوده?☁️?پ.ن:بله درست دیدید اون کارنامه گرامی هستن?سعی نکنین نمره هارو ببینین چون پیدا نیست???☁️حالا اگر خواستید بعدا نشونتون میدم??قدیمی?☁️?کیه که دیگه با اینا خاطره نداشته باشه? آنه با یه ه آخرش???‍? و جوروشا آبوت(جودی)بابا لنگ دراز? اینا دو تا از نوستالژی ترین کتابام هستن? پ.ن:مرسی از پدر عزیزم از اینکه همیشه واسم کتاب میخره????همیشه همینقدر شلوغ??یه چیز دیگه ای توی اتاقم هست میز کنار تختم هستش که همیشه همینقدر شلوغ و به هم ریختس که دارین می‌بینین  تمام وسایل هنریم رو چپوندم اون طبقه زیر?? دقیقا نمیدونم چطور اینقدر خوب جا شدن??☁️ پ.ن:عکسه خیلی خنده داره مگه ن؟??Baby girl ??☁️?این دوتا گوگولی که می‌بینین دو تا از بهترین عروسکام هستن?☁️ خب دوسشون دارم دیگه?☁️ اسم فیلم لوسی?☁️? اسم خرسم خرسی??☁️ البته(نوتلا??)هم بهش میگم، یادمه اولین بار ازش بدم میومد از خرسیم ولی الان دیگ عاشقشم جوری که اگه شبا کنارم نباشه خوابم نمیبره????? پ.ن:بله من هنوزم یه baby girl هستم??☁️ خب چیه دوسش داشته باشین دیگه☁️??? ??اسکوترم??خاک خورده ترین وسیله توی اتاقم این اسکوتر?? خوشگلم هست،، اینو یادمه کلاس پنجم که بودم داییم برام گرفت?? هنوزم دارمش  و دلم نمیاد از اتاقم بندازمش بیرون?? عاشق اون نورهای هفت رنگش بودم که وقتی با سرعت برفتی چراغ میزد?? و همچنین صدای زنگ خاطره انگیزش?? میدونین به نظرم اینا هر چند وقت هم که بگذره ۱ سال ۵سال ۱۰سال حتی شاید ۲۰ سال یا هرچقدر بزرگتر بشیم،،اینا هیچوقت کهنه نمیشن?? چون تبدیل شدن به تیکه ای وجودمون و کلی خاطره در ذهنمون??☁️??کراکر ماهی با پودر پنیر?? VS انرژی زا?⚡یه عکسی که گفتم بزارم واستون این هستش???? خیلی ترکیب خوش مزه ایه?? شمارو نمیدونم ولی من که عاشق اون کراکر پنیری های خوشمزه شکل ماهی ?? هستم،، کنارشم یه انرژی زا?⚡که قشنگ روزت رو تا شب بسازه،،?? پ.ن:ربطی به اتاقم نداشت ولی خب گفتم واستون بزارمش?به نظرم حس خوبی میده?پ.ن۲:انرژی زا و خانوادش یه کاخ اختصاصی توی قلبم دارن(:❤و این عکسا?? برای موقعی هستن که امتحانات پایانی بود و امتحان ریاضی داشتم?? گفتم یه فلش بک باشه به اون موقع  پ.ن:سوال توی کامنت ج بده،حاضری دوباره زمان برگرده به عقب و امتحان بدی؟?? من خودم که اره ولی فقط واسه بعضی هاشون?? انگار ملض دارم??ریاضی خر است...??همچنان ریاضی خر است...??و باز هم ریاضی خر است...??خر است،خر است،خر است...??? 
حاشیه:گفتم واستون بزارمش دیگ ??نمیذاشتم عذاب وجدان میگرفتم??هعییی هعیییی??میدونستم خیلی کنجکاوین??ولی عجیب این فکر زده به سرم???????مرسی که متنم رو خوندی رفیق(؛??  پ.ن:کدوم قسمت از اتاقم رو دوس داشتی؟?☁️  ?=❤ Comment?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 13:44:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Im strong girl??</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/im-strong-girl-gsgz8ks6958e</link>
                <description>:)????(:همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارن، به یه نفر که احساساتشون را بفهمه و پا به پاشون دیوانگی کنع معنی اخم هاشون رو بدونه و با غر زدن های گاه و بی گاهشون کنار بیاد،اونا یه نفر را میخوان که عشق رو بلد باشه و برای دنیای دخترونشون  بشه اون پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ندارن ، همین که لاک های رنگی هدیه بگیرن و کتاب های عاشقانه ، همین که قربون صدقه های واقعی بشنون و غیرتی شدن های پر جذبه ببینن انگار دنیا رو دارن ، دخترها ذوق کردن برای چیزهای کوچک و اتفاق های نه چندان بزرگ را خوب بلدن ، کافیه مطمئن باشن دوستشون داری و دوستت داشته باشن، نه دلشون سورپرایزهای لاکچری میخواد نه یک مرد با ماشین آن چنانی و پول فراوان…دخترها را بد تعریف کردن اما واقعیت چیزی فراتر از این حرف هاست ! دختر مثل گُله?، از اون گل هایی که اگر حواست بهشون نباشه قهر میکنن و پژمرده میشن و من خوب میدونم هیچ چیز اونها  رو از پا در نمیاره به جز دوست داشته نشدن و بی توجهی ، گاهی دوست داشتنتون رو با یه شاخه گل و چند بادکنک رنگی نشونشون بدید ، اونها رو به خاطر خودشون بخواید ، این موجودات مظلوم که من میشناسم اونقدر دلشون  از حرف و حدیث ها و نگاه های بد بعضی مردا شکسته اس  که همه جا دنبال امنیت گمشده شان میگردن!جواب این دلشکستگی ها رو با اخم و بد اخلاقی ندید تکیه گاه باشید و بذارید یکبار هم که شده صدای خنده ی واقعی تمام دخترها توی شهر بپیچه اون وقت میبینید که دنیاتون  با شیطنت های دخترانه چقدر شیرین تر میشه.خیلی خوبه که به دخترانگی هاشون  احترام بذارید ، از موهای بلندی که روی فرش و سرامیک و گاهی توی غذایتان پیدا میشود گله نکنید :) به لاک های بد رنگشون نخندید ، اگر پول هایشان را جمع میکنند و چیزای جینگول وینگول میخرن نگید چرا اینارو خریدی، براشون بستنی و لواشک های ترش هدیه بیارید ، بذارید لوس باشن و رفتارهای کودکانشون رو سرزنش نکنین ، از خنده های بلند و ابراز احساسات های عجیب غریبشون ایراد نگیرید تا بفهمن دختر بودن قشنگ ترین هدیه اس که خدا به اونها داده.دخترها مثل گل میمونن لطفأ شما هم شاهزاده کوچولو باشید و از گل هایی که دوستشون دارید مراقبت کنید .(:دخترا روزتون هپی مپی??????????Happy girl day to me(:??‍♀️??</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jun 2022 14:59:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Questionnaire</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/questionnaire-ogml1nt61h5t</link>
                <description>بیاین یه پرسشنامه داشته باشیم((:1-اگه قرار بود اسمت رو عوض کنی چه اسمی میذاشتی؟2-دوس داشتی جنس مخالف بودی؟ دختر=پسر پسر=دختر3-به بهترین دوست صمیمیت چه لقبی دادی؟4-اگه قرار باشه به مدت ۷ ساعت دنیا متوقف بشه چیکار میکنی؟5-رو مخ ترین کار دنیا از نظر تو چیه؟6-رل داری؟7-کراشت کیه؟8-از چی بدت میاد؟9-از نظر تو دنیا چه رنگیه؟10-حاضری شمارت رو اینجا بدی؟11-شهربازی رفتی اگه رفتی با کیا؟12-اسم آهنگ مورد علاقت؟13-از چه رنگی بدت میاد؟14-کلاس چندمی؟15-یه فحش به یه درسی بده؟16-اگه با ماشینت با یه بچه پولدار تصادف کنی و مقصر تو باشی اگه نتونی پول خسارت ماشینش رو بدی چیکار میکردی که تو رو ببخشه و خسارت یادش بره؟17-مغز? یا قلب?؟18-اگه تو آسانسور گیر کنی دوس داری کیا باهات باشن؟(۳ نفر)19-اگه یه اتفاقی واست پیش بیاد دوس داری کدوم اَبَر قهرمان نجاتت بده؟20-کدوم عضو صورتتو دوس داری؟21-یه خاطره سمی تعریف کن؟22-کلمه/جمله ای که این روزا خیلی میگی چیه؟23-اگه کنترل دنیا تو دستات بود چی میکردی؟24-چرا وقتی یه جایی از آدم میخاره میخارونتش ولی وقتی یه جاییش میسوزه نمی‌سوزونتش؟25-چه روزی از هفته مزخرفه؟26-یه جک بود؟27-یه جمله بگو که ببرمون توی فکر؟28-لجباز ترین فرد زندگیت؟29-حیوان مورد علاقت؟30-چندش ترین حشره از نظر تو چیه؟31-اگه قرار بود رایگان بری سفر خارجه کدوم کشور رو انتخاب میکردی؟32-اگه ۱۰۰ میلیارد داشته باشی باهاش چیکار میکردی؟33-یه رمان معرفی کن؟34-یه ترکیب کلمه ای خاص و بامزه بگو؟35-بیشتر از چه ایموجی هایی استفاده میکنی؟36-راجب پسرا کدومش رو انتخاب میکنی؟۱-جذاب آروم   ۲-صیص پک دار خجالتی  ۳-بی اعصاب پولدار      ۴-بی‌خیال عاشق37-اسم عروسکت چیه؟38-یه خاطره خنده دار که با پسرا داشتی رو تعریف کن؟39-به نظرت کندن چسب از روی پوست حال میده؟40-سفر با هواپیما یا ماشین یا قطار؟41-همین الان بگو شارژ گوشیت چنده؟42-اگه یه قاتل زنجیره ای تو رو گروگان گرفته باشه چطور فرار میکنی؟43-اگه گاراگاه بودی و یه پرونده جنایی رو بهت بدادن تا بررسی کنی و موضوع رو حل کنی دوس داشتی با کدوم یکی از کارآگاه های معروف همکاری بکردی؟۱-خانوم مارپل  ۲-پوآرو  ۳-شرلوک‌هلمز  ۴-کاراگاه علوی44-به خودت از ۱ تا ۲۰ چند میدی؟45-اگه قرار باشه به شام توی یه رستوران لوکس و لاکچری بخوری دوس داشتی با کس برفتی و شام بخوردی؟46-توی جنس مخالف چس واست مهمه؟47-پاساژ گردی با کی؟48-شهربازی با کی؟49-دور دور و شبگردی با کی؟50-بام تهران با کی؟حالا ...?شوخیدم ?فک کردی حالا میخاد چیزی بشه؟نچ فکر نکن،بریم واسه جواب های خودم???۱-نوشین(چون توی شناسنامه زهراس)۲-اره دلم میخاس واسه یه هفته جنس مخالف(پسر)میبودم۳-سونیو۴-همه رو آزاد میذاشتم هر کاری میخان بکنن و نمره های امتحان هارو دست کاری میکردم?(در یک کلمه شیطان میشدم)۵-ملچ مولوچ موقع خوردن یچیزی?۶-آی دونت نو(شوخیدم،نچ)۷-پسلم?عبضی نمیدونی چقد کراشه با ماسک???‍♀️۸-هیچی(دروغ میگ ذهنش الان بسته اس)??یک کلمه هم از وجدان?۹-نمیدونم چرا ولی حس میکنم آبی?☁️?۱۰-بدم؟۰۹۳۰***۹۴۶۹۱۱-اره،با خاله و شوهر خاله و دخترخاله??‍♀️۱۲-یکیو دارم(پست شده در ویرگول?)۱۳-نارنجی??۱۴-نم?۱۵-پوفیوزِ بی ‌پدر۱۶-مخشو میزنم یا میبرمش می‌میگردونمش یجایی ک یادش بره???‍♀️۱۷-?اصولا من همه کارامو با مغزم پیش میبرم به زر زدن های قلب?توجهی نمیشود۱۸-یه مدلینگ،دوستم سونیو،یه پسر پولدار خفن?(نترکی عامو??)۱۹-مرد عنکبوتی?۲۰-چشام??۲۱-پسره دم در خونشون دعوتم کرد ک بیام خونشون میگفت:بیا تو عزیزم قول میدم خوش بگذره(حالا خودت تصورش کن???‍♀️)راست راستی بدون هیچ چیزی داشت بهم پیشنهاد رابطه میداد،پسره پفیوز???‍♀️۲۲-سلام فرمانده???۲۳-عام نیاز ب تمرکز داره?۲۴-چون مریضه عاقله???‍♀️۲۵-شُسَنبه?۲۶-نچ آی دونت نو???‍♀️۲۷-هرگز زرنگ باش بچ???۲۸-پسلم??۲۹-گرگ?تنبل?۳۰-ملخ?   ???‍♀️??۳۱-ژاپن ⛩یا ماداگاسکار ?۳۲-خودمو لاکچری میکنم?۳۳-کتاب:حال داری شهر معمولی رو بخون گوشی:تهران مازراتی ?۳۴-خفن کیوتِ پولدارِ بی خیالِ منحرف ???‍♀️۳۵-هرهر? اینا??  ????۳۶-بی اعصاب پولدار ۳۷-لوسی??یک عدد فیل صورتی هستن???‍♀️خیلی هم کیوته??۳۸-داشتن سر من دعوا میکردن و باهام قهر کردن دوتا پسر???‍♀️۳۹-تا حدودی اره?۴۰-هواپیما✈۴۱-درصد۱۴??۴۲-به بهونه دستشویی گردش چیزی فرار میکردم۴۳-پوآرو??‍♀️??‍♂️۴۴-بیست میدم ?۴۵-با یه مدلینگ ایرانی جوذاب??(جدیدا گیر دادم به مدلینگ ها)۴۶-اخلاق و برخورد?۴۷-با همونی ک باهاش رفتم رستوران لاکچری(مدلینگ ایرانی جوذاب)۴۸-با همونی ک باهاش رفتم پاساژ گردی(لازمه بگم مدلینگ)۴۹-با همونی ک باهاش رفتم شهربازی(مدلینگ)۵۰-با همونی ک باهاش رفتم دور دور و شبگردی (ایرانی جوذاب?)خوشحالم میشم ب پرسشنامه ام جواب بدی?اگه دوس داشتی جواب هاتو کامنت کن واسم??=❤Comment?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Fri, 27 May 2022 14:54:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکیو دارم...!</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-xotjpoayzmpa</link>
                <description>???یکیو دارم که هیچکسى نداره نه به کسى نمیدمش اون میدونه که بى اون میمیرم تو بغل اون آروم میگیرم شبا که آسمونو نگا میکنیم انگارى نزدیک ماهیم ستاره هارو دارم میبینم دوس دارن کنارمون بشینن یه جورى بغلم کن بگیرم بو عطرتو نمیشه حتى یه روز ندید تورو سخته خب تا منو دارى چه غمى دارى بهم قول بده هیچوقت تنهام نمیزارى این دلم تورو میخواد تورو نیاز داره زیاد جز پاهاى تو با کس دیگه اى راه نمیاد تقصیر چشماته که عاشقم کرد کل هواسمو به سمت تو کرده پرت دست نمیکشم از تو میکشم روى موهات که مث موجاس برس به دریا به آرزوهات تو آسمونا وقتى خنده هامون با همه دوست دارم یه عالمه وقتى حالم بده بغلت تنها راهمه تو قشنگ ترین اتفاق زندگیمى بدون تو نمیشه اصلا زندگى نیس...پ.ن:خب مث اینکه لازمه بعد از هر پستم یه توضیحی بدم؛این متن آهنگیه ک خیلی عاشقشم و دوسش دارم و اصلا هم واسه رل و مل و اینجور چیزا نیس!صرفا جهت اینکه حال خوب داشته باشم(:??اگه آهنگش رنگ داشت به نظر من سفید?و بنفش?بود(:تو بگو ببینم بعد از خوندنش؛احساس میکنی این آهنگ چ رنگیه؟، واسم کامنت کن؛)مرسی ک متنم رو خوندی رفیق(؛Like?=❤Comment ?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 13:03:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوز منتظرتم بی‌معرفت(:!</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%AA%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA-fic0p6yishkl</link>
                <description>ینی میشه بیای!!!ب وقت ۳ صبح??،میخام از خاطراتمون واسش بگم شاید بخونه ...اولین بازی ک باهاش چت کردم یه حس عجیبی داشتم؛قلبم میگفت این همونیه ک میتونه حالت رو خوب کنه و کنارت باشه،شد تموم زندگیم واسه همین اسمشو سیو کردمVitamin?چون وقتی حالم بد بود اون ویتامینم بود(:وقتی برای اولین بار دیدمش؛دیوونش شدم خودشم میدونست ‌ک واسش جونمو هم میدم ...وقتی صداش رو شنیدم تک‌تک سلول هام از کار افتاد،روانی صداش شدم در حدی ک اگه یه روز باهاش حرف نمیزدم آروم نمی‌شدمانقد دوسش داشتم ک یه روز رفتم همه عکساش رو چاپ کردم و زدم ب دیوار اتاقم(:یه گیتار داشتم واسه خیلی وقت پیش ها تصمیم گرفتم واسش آهنگ بزنم،اولین آهنگی ک واسش زدم و فرستادم این بود :تو مثل من رویاتو میبافیییییییبا دست من موهاتو میبافییییییییخورشیدو با چشمات روشن کننننننن☀️یک بار ماهو قسمت من کنننننننن?من پشت این پنجره میشینمبارونو تو چشم تو میبینم?عیبی نداره چشمتو وا کنعیبی نداره باز غمگینم ...بازی نکن با قلب داغونم?من آخر این بازیو میدونمحیفِ بخوایم از هم جدا باشیم من خیلی وقته با تو هم خونه امممممموقتی واسش فرستادم خوشحال شد منم خوشحال شدم از اینکه خوشش اومده بود .یه روز دعوامون شد به حدی که دیگ به هم پیام نمی‌دادیم  یا زنگ نمیزدیم؛هم از دستش عصبی بودم هم ناراحت رفتم تیغو برداشتم و دستمو زدم و واسش عکس فرستادم اما اون اصلا هیچی نگفت(:هیچی،هیچیخیلی عوض شده بود دیگ باهام حرف نمیزد،دیگ باهام نمیومد بریم همون پارکی ک اولین بار رفته بودیم یه روز ک رفتم بیرون اون چیزی رو ک نباید دیدمخورد شدمنابود شدمشکستمویتامین من رفته بود):،رفته بود ویتامین یه نفر دیگ شده بود):???دیگ خنده هاش،چشاش،نگاهش،صداش،دیگ هیچیش واسه من نبود :):دیگ رفته بود اونم بی خبر !..۸ سال گذشته و من هنوز به یادش میرم توی همون پارک،روی همون صندلی،زیر همون درخت می‌شینم تا شاید یه بار دیگ از اونجا رد بشه و من ببینمش و بهش بگم :_میدونی من هنوز با چشمات زنده ام ؟!(:مرسی ک متنم رو خوندی رفیق(؛میشه حست رو بعد از خوندن این متن واسم کامنت کنی؟???=❤Comment?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Mon, 23 May 2022 14:31:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مَدرِسع جان،نَ جون!/:</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D9%85%D9%8E%D8%AF%D8%B1%D9%90%D8%B3%D8%B9-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%8E-%D8%AC%D9%88%D9%86-q1u7fny29cxo</link>
                <description>سلام/:خب بعد از چند روز اومدم...سوال:چرا؟جواب:چون مغزم موتورش تازه شروع ب کار کرده بود و یکم خسته بود دیگ گفتم بزار یکم درس بخونیم راه بیوفته بعد دست به قلم بشیم بنویسیم...&quot;اساتید خِبره کشور بعد از شنیدن این حرف&quot;(بسی زیاد کار شایسته ای کردی فرزند دلبندم همیشه یادتون باشه اول اینستا بعد کتاب....چیزه...عه...نه ببخشید اول کتاب بعد اینستا/:)امروز مورخ۱۳۴۰۱/۲/۲۶اَه این اردیبهشت کی میخاد دیگ تموم شه الان صد روزه تو اردیبهشت گیر کردیم انگار ک تسخیرمون کرده و گروگان گرفته مارو تو خودش(رلکس عزیمز??)درونم:? ی انقد??فق انقد??نگا انقد??ببین چقد انقد??عقل داشتی الان جایزه نوبِل دنیا رو گرفته بودیمن:ماستتتتتتت?داداچ من خودم اِندِ نوبِلم??درونم:سوس رَنچ??نه باباااااااااااا،بابا اِندِ نوبل،شماره میگیری؟???من:مامانم دوفته از گلیبه ها شماله ندیل(ی استیکر رو تصور کنین ک خیلی کیوت باشه و مُف از دماغش آویزون باشه)یا جن الجنان...دیدی چی گفتم??‍♀️#زبان_فارسی_را_پاس_بداریم#ترجمه:مامانم گفته از غریبه ها شماره نگیردرونم:یاااااا غربتاً غُربَتا الله من:الله اکبر...درونم:خانمی رهبر(منظورش همون خامنه ای ولی ب سبک کوتاهش)من:خب دیگ حالا گمشو داشتم صحبت می‌کردم حالا بعداً رو اینکه من شماره بگیرم یا نه هم حرف میزنیم(نکشیمون مَنِ جدی?)خب خب کجا بودم؟آهان،تاریخو ک گفتم،آره دیگ خلاصه من این روز امتحان دینی داشتم اتفاقات روز:صبح ساعت۸:۰۰بیدار شدم،بعد از خوردن صبحانه و زدن یه لیوان شیرکاکایو ☕پشتش رفتم توی اتاقم تا یه مرور داشته باشم رو درسم با یکم مخسره بازی و شوخی با ایمان و دنیا???‍♀️(درس دوم دینی نهم)بگی نگی رو هم رفته ی نمه مرور کردم،بلند شدم مسواک زدم و بعدش اومدم لباس پوشیدم و آماده رفتن شدم ب سوی جهنمستان(توی پرانتز مدرسه)عینک آفتابیمو زدم و از خونه زدم بیرون...توی کوچه با یه مغروریت خاصی در حال راه رفتن بودم ک انگار واسم فرش قرمز پهن کرده بودن??که ناگهان.........سه تا پسر داشتن رد میشدن یکیش نگام کرد و روشو برگردوند ولی انگار ک یه شخص مهم رو دیده باشه سریع دوباره نگاه کرد ی تک خنده زد،زد رو شونه دوستش و گفت:اینو ببین...منم همچنان ب راه خودم ادامه میدادم تا بالاخره رسیدم دم در مدرسه مثل اینکه ی حیوانی رو توی ی جای بسته نگهداری بکنی بعدش بعد از هزار سال درش رو باز کنی و اون جونور مث جت بپره بیرون،منم همونطوری رفتم تو مدرسه ???‍♀️آری درست حدس زدی  &quot;خَ?ر&quot;دور از جون شما???البته میدونم این گورخره ولی خب کیبوردم خر نداشت??‍♀️???(بچم بچه مثبته??) دوستم تا منو دید گفت:جون شماره میگیری؟??نمیدونی درون من چقد ذوق کرد???ولی از بیرون همچنان همون خانوم مغرور بودم??خلاصه یکم وراجی کردم باهاشون بعدشم رفتم به سوی دوستان قدیمی دیگم...با اونام یکم ک نه دوکم حرفیدیم و بعدشم رفتیم سر جلسه امتحان)دیگ حرفا دخی‌رونه بود نمیشه بگم??(خب نشسته بودیم رو جلسه منتظر برگه امتحان مگه میومد حالا؟!/:نصف خوز امتحان دادن ولی ما هنوز اندر خم یک برگه ایم??درون:شاعر کی بودی تو؟(ینی کشته مرده این با ریتم خوندنتم?)این درونم عادت داره  یه چن دیقه ای یبار بیاد مزه بپرونه-_-نشسته بودم رو میزم ک دوستم گفت:_زیر میزتو نگا کن?فکردم شاید کتابی چیزی باشه گفتم نه مال من نیسدوباره گفت:_نه ببینش?نگا کردم...?نمیدونی چی دیدم???ژیلِتمای گاش???‍♀️ژیلت؟اینجا؟زیرمیز؟مدرسه؟نه باباااااااااااا، مگه داریمممم??‍♀️?گفتم:+واااای ببین چی هست اینجا امروز حتما یه اتفاقی واسه من میوفته با این پسرا??اونام هر هر هر به حرفم خندیدن?خلاصه...برگه رو آوردن و ما امتحانو دادیم و اومدیم بیرونولی...??آه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه?(منحرف??)یکی دو سوال ننوشتم???‍♀️مرسی ک بهم دلداری میدین??موچخب دیگ یه نیم ساعتم ایستاده بودم با اون یکی دوستم داشتم واسه کراشاش دلداریش میدادم(بنده خدا رو سربازای شهرمون کراش زده???‍♀️)آخه میدونی این چند روزه تو شهرمون اعتراض و.... هست به خاطر گرونی و این چیزا...????‍♀️بعد به این خاطر گارد ویژه و نیروی ویژه و گشت شهرداری و پلیس و غیره شهر رو محاصره کردن ک یوخت شلوغ نشه...بعدش یه مش سرباز جِغله دور و بر سن ۱۷،۱۸،۱۹ رو جمع کردن لباس پلیس و جلیقه ضد گلوله کردن تنشون ازین ماسک های خفن سیاه هم کردن سرشون یه اسلحه هم دادن دستشون گارد گرفتن رو فلکه های شهر این دوست ما هم رفته اونارو دیده و دیگ کراش زده???‍♀️خلاصه بعد از اینکه باهاش همدردی کردم افتخار دادم دیگ از مدرسه بیام بیرون و راهی خونه گرام بشم??‍♀️دیگ پیاده هم تو راه اومدم رسیدم ب خونه لباسا ی طرف کیف ی طرف نشستم تو آینه ب خودم دوم زل زدم که چی؟هیچی الکیدیگ هیچی دیگ تِمام??‍♀️?درونم:تموم شد؟خیلی تاثیر گذار بود ????خب خب،این اولین پست طولانیم بود،اگر کمی و کاستی داشت یا بد بود ببخشید بزارید به پای تجربه های اولیه ام و تازه کار بودنم(:امیدوارم حتی ی لبخند کوچیک هم رو لباتون اومده باشهچون لبخند ب شما خیلی میاد...??و اینم بگم که کل اتفاقات توی این متن واقعی بود و یه روزمرگی طوری بود....(:اینم بگم ک لطفا اکانت دوم و اصلیم رو دنبال کنید که بین دنبال می‌شود ها هست با اسم میوشین؛مرسی?لایک کنید و حتما حتما نظرتون رو توی کامنت ها واسم بگید چون کمک میکنه ک پیشرفت کنم??مرسی ک وقت گذاشتی و متنم رو خوندی رفیق(؛?=❤CM?</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Mon, 16 May 2022 17:50:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عههه من/:</title>
                <link>https://virgool.io/@Meioshin/%D8%B9%D9%87%D9%87%D9%87-%D9%85%D9%86-foslsewmm6zi</link>
                <description>خب اهم اهم سالام/:فکنم از همه چیم مشخصه که من یه دختر هستم:/??اسمم زهراس ولی خب معروفم به میوشن???(میو میو?)دختر آرومی ام البته از بیرون(آره ارواح خودم??)سنم بگم؟!/:اهل خوز هسم/=(بیب بیب?)عاشق هنرم(طراحی،نقاشی،کلا هر چیزی که به هنر مربوط بشه دوس دارم??)نویسندگی هم دوس دارم و بعضی وقتا چرت اندر پرت مینویسم??دوستام میگن شوخ طبعم(لفط دارن??)دیگ نمیدونم چی بگم؟؟!فکنم همینا کافی باشه؟؟!خب دیگ تا بعدا بابای???لایک❤فالو??کامنتم که من خرابشم?ی عکس از من/:که خودم شهیدشم(:</description>
                <category>زرا(&#039;:</category>
                <author>زرا(&#039;:</author>
                <pubDate>Thu, 05 May 2022 14:51:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>