<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های meisam.mohamadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Meisam.mohamadi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:00:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>meisam.mohamadi</title>
            <link>https://virgool.io/@Meisam.mohamadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانه ای که پناه بود و چراغی که روشن ماند و مرادی که آرام رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@Meisam.mohamadi/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA-oq1yy1xdqh7f</link>
                <description>میثم محمدی   روزهایی از میهمانی گورستان شیخان قم می‌گذرد. میهمانی فقیه شجاع و دانایی که مرگش نیز چونان زندگی اش ساده و بی تکلف گذشت. قبرستانی که خود بنایی تاریخی اما ساده و ساکت است، یکشنبه میزبان فقیهی بود که دفن ش را نیز به خلاف سنت مشهور فقیهان و مراجع شیعه سامان داد، خود به وصیت خویش و نخواست تا در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شود. آن گورستان تاریخی اما نام هایی را بر کف و دیواره هایش حک کرده که هر کدام فخری از مفاخر دوران بوده اند و اکنون فقیه شیردل و بی تظاهر ما در دل خاک سردش آرمیده است. خاموشی پس از عمری خروش. برای نسل ما آیت‌الله صانعی بزرگ و روشن فکر، فقیهی است که زندگی اش از میانه دهه هفتاد آغاز می‌شود. نه که گذشته اشخاص پاک می‌شود و کسی را از آن خبری نیست. نه، بلکه آن که ما به نام صانعی دیدیم و شناختیم فقیهی با فتاوی نو، راهگشای فهم حقوق زنان و دگراندیشان و مخالفان در فقه شیعه و شکننده موانع بی ریشه و درهای بسته به قفل تحجر و جمود در سنت فقهی شیعی در سده حاضر بود. در باب علم آیت الله بزرگ، تا کنون سخن بسیار رفته و گذشته از آن از درک و توان من نیز خارج است. من آنگاه که به آشنایی بیست ساله با فقیه فقید می‌نگرم و این دوران سراسر تکاپو و تلاش و التهاب را به خاطر می‌آورم، او را رجلی می یابم که از اسارت اسم و منصب و شهرت رها بود. بسیار دانشمند بود و آدم را به یاد عالمان تاریخی در دوران دور می‌انداخت که شب و روزشان به خواندن و نوشتن و درس گفتن میگذشته است. بسان شاگردان ممتازی که نه اهل سیاست اند، نه با جامعه کاری دارند و نه به عوام و مردمان اهمیتی می‌دهند؛ فقط میخوانند و می‌خوانند و تمامیت عشق شان همان درس است. و در اینجا درس دین.اما آیا درس دینی که صانعی خواند و آموخت و آموزاند، همین بود؟ همین شاگرد اول مدرسه فقه بودن؟همان در ۲۳ سالگی به اجتهاد رسیدن؟ غایت درس دین برای عالم دین توانایی بالاتر برای حفظ احادیث بیشتر و نقل اسانید برتر و نقد اساتید مهتر است؟آرمان فقه خواندن برای یک طلبه، حل مسئله طهارت و چگونگی صحت غسل و کفایت کفن مرد و زن است یا اینکه نه؟ منتهای فقه خواندن باید عالمی تحویل دهد که درد حقوق انسان داشته باشد؟ درد فقر داشته باشد؟ درد تبعیض داشته باشد؟ درد شرافت داشته باشد؟ آنهمه حلال و حرام بخواند که دست آخر به انسانیت انسان و رشد او کمک کند و نشان دهد اگر حق هست زندگی بر مدار حق چگونه است؟ آنهمه روایات را تحلیل کند تا ببیند دین چه زندگی شرافتمندانه ای برای انسان مهیا میکند و چه موانعی از عدالت را می زداید؟ و اگر علم دین، علمی باشد که مغز تو را علامه دهر کند اما  قلب تو را به روی فقر و فلاکت مردم بی حس و چشم تو را به روی ظلم بسته و گوش تو را به روی فریاد دادخواهی مسدود، آن علم واقعا علم دین است؟ آیا غایت علم دین همین است؟ یعنی نگارش یک رساله و یافتن حامیان و مقلدان و درس و بحث؟ بعد از آن چه؟ بعد از اینکه فهمیدیم آن روایت امام هست و این نیست و سن بلوغ دختر این هم می‌تواند باشد و دیه زن و مرد برابر است و کافر نجاست ندارد و از این قبیل ولی در کنار بیش از سه هزار احکام رساله عملیه این هم مکشوف شد که علی ظلم بر مردم را زایل کننده مشروعیت حکومت میداند و حکومت را بدون رضایت و بیعت آزادانه درست نمی‌داند و تعدی به حقوق مردم هم حرام است، اتهام دروغ به نام دین هم حرام است، تصمیم گیری برای سرنوشت مردم بدون اطلاع و اقدام آنان هم حرام است، بعد از اینهمه چه تفاوتی در زندگی یک فقیه با فرد عادی پدید می‌آید؟دینی با امامی چون حسین و پیشوایی چون علی و پیام آوری چون محمد؟ اینجاست که اگر اکتفای انسانی فقیه و زیست اجتماعی سیاسی او و نصاب تصمیمات بنیادین او، همچنان بر همان مدار احکام عبادات و طهارات بچرخد ولو عالمانه ترین و مجتهدانه ترین احکام را صادر کند، یک جای کار می لنگد و باید علت را یافت. این درست همان نقطه ای است که سال‌ها فقیه مظلوم و محذوف عصر ما که بر سر ندیدن و کنار زدن و حذف کردنش مسابقه میان اهل سیاست و شریعت بر پا بود، از آن مبرا بود و زندگی اش را نیز بر سر همان عهد نهاد. من به حکم بیست سال آشنایی نزدیک با آیت‌الله صانعی و دوست داشتن او چون یک «پدر» می‌توانم در کنار بسیاری دیگر، به صراحت شهادت دهم که بارها دغدغه او را٬ صراحت او را و صدق او را برای فقر مردم، جان و مال مردم و آبرو و حیثیت مردم به چشم دیدم. خشم اش را و بغض ش را به احساس خود چشیدم و آنگاه که با میهمانان ش سخن می‌گفت خنده های بی ریا و گفتگوی بی تکلف و تواضع مثال زدنی اش در قبال سخن درست مخاطب را به روشنی دیدم. مخاطبی که از کوچکترین فرزندان او هم کوچکتر بود و اینجا او به صراحت نشان میداد که وقتی پای حق و منطق و استدلال وسط باشد همانطور که چشم بر لباس و جایگاه و سن خود می‌بندد چشم بر حق و حقیقت سخن مخاطب می‌گشاید. همانطور که گوش ای همیشه آماده شنیدن داشت و دلی همواره آماده تپیدن برای مظلومی که به او پناه آورده بود و ...آری! پناه!در جامعه ما که جامعه مدنی بسیار ضعیف شده و حمایت ها و همبستگی های اجتماعی به سبب ترس و عدم اعتماد و نیت خوانی های مذموم به شدت کاهش یافته است، خانه او و نگاه او و جایگاه او پناه بود؛ بی آنکه بترسد، بی آنکه بی اعتماد باشد و بی آنکه بپرسد تو که اینجا به پناه آمده ای از کدام فرقه و جبهه و جناح و دین و مسلک و مرامی! بی آنکه بخواهد بداند! پناه بود برای هر آنکس که از ظلم می گریخت و تکیه گاهی می‌جست، پناه برای هر آنکس که زندگی اش ویران شده بود و حمایتی میخواست، پناه برای هر آنکس که فریاد داشت، درد داشت، تنها مانده بود، بی کس و بی پشتوانه شده بود، در هراس بود و امنیت و آرامی می‌خواست. در آن خانه، خانه آن چراغدار همواره گشوده بود و شاید باور کسی نیاید تا به چشم نبیند که این خصلت آیت الله فقید روزگار ما شب و روز نداشت. سپرده بود حتی در نیم شبان که مردمان همه در خواب خوش اند، اگر کسی پناهی خواست و امنی می‌جست، درب دفتر گشوده باشد و گوشی آماده شنیدن و غذایی گرم برای خوردن و جایی برای آرمیدن و این در جامعه ما نعمتی ستایش برانگیز بود. درد دارد که بگویم درب اموال ش از درب خانه اش گشوده تر بود و اینهمه چون در خانه دل ش بسته نبود و به روی همه باز بود. شاید بسیاری ندانند و تا آن فقیه شجاع دل زنده بود نمی‌گذاشت بدانند، که پس از رخداد ۸۸ و آسیب هایی که به خانواده های مردم رسید و بسیاری از آنان نان آور خود را از دست دادند و خانه و کاشانه شان به حکم فقر و مصیبت طعمه حریق جان سوز شد، این فقیه بزرگ عصر ما بود که عهده دار تامین زندگی ایشان بود. اینجا بود که انهمه درس خواندن و فقیه اعلم بودن و ثقه را از ناثقه تمیز دادن، بعد اجتماعی می‌یافت و نشان می‌داد او پس از نیم قرن اجتهاد و تفقه، فقط در حلال و حرام عبادات و طهارات نمانده است که عبادت برایش دستگیری از آسیب دیدگان جامعه اش بود و طهارت برایش، پاکیزگی و طهر حیات ایشان! که او امتحان علم و عمل ش را خوب پس داده بود و من به قدری که می‌دانم مکلف م به شهادت که او در این مسیر و در دستگیری و رسیدگی به ایشان خود پیش‌قدم بود و منتظر اشاره و خواست کسی نبود همانطور که در بقیه ایام حیات ش نیز منتظر خواسته ای نمی ماند تا حقارت کسی به زبانش آید که پیش از هر سخنی، او به عمل آمده بود و بر مصداق آن روایت هستی بخش، از محمد رسول الله زیست که فرمود آنکه صبح کند و از حال همسایه خود بی خبر باشد، مسلمان نیست.انواع حذف و طرد و طعن را بجان خرید اما پا بر شرافت و دیانت و همیت خود نگذاشت و حق و مردم ش را قربانی جایگاه و مدرس و مبحث خود نخواست و این حذف خودخواسته و طرد مختار، مهم‌ترین معیار شجاعت و تقوای او بود.این ادای دینی بود به فقیهی بزرگ که نه فقط با احکام و فتاوی و علم خود که با شجاعت و فتوت و عمل خود به ما زندگی آموخت و آموزگار نزد پروردگار خود رفت.این ادای دینی بود به فقیهی بزرگ که نه فقط با احکام و فتاوی و علم خود که با شجاعت و فتوت و عمل خود به ما زندگی آموخت و آموزگار نزد پروردگار خود رفت.</description>
                <category>meisam.mohamadi</category>
                <author>meisam.mohamadi</author>
                <pubDate>Wed, 16 Sep 2020 13:45:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون اساسی، حقوق ملت و خرداد ۸۸</title>
                <link>https://virgool.io/@Meisam.mohamadi/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DB%B8%DB%B8-gdt6qtmppiun</link>
                <description>اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات خرداد ۸۸ با شعار «رای من کو؟» آغاز شد و بدنبال این بود که با «رای» ملت در جمهوری اسلامی چه شد و چرا نتایج انتخابات با تصور و محاسبات عمومی متفاوت است. پاسخ بدان اعتراضات سیاسی و مدنی، امنیتی و نظامی بود و اینگونه دامنه بحران تا درگیر کردن مشروعیت سیستم افزایش یافت چون پاسخ حکومت، از جنس زور و غلبه بود و برای مردم معترض اقناعی صورت نگرفته بود تا مطالبه از سطح تعیین تکلیف رای به مثابه والاترین دارایی مدنی شهروندان، به پرسش از مشروعیت حکومتی که مطالبه رای شهروندانش را با زور و سلطه پاسخ می دهد، ارتقا نیابد، دامنه بحران ۸۸ تا امروز نیز کشیده شد و آن پرسش مدنی پاسخی سیاسی نگرفت و در محاق ماند و باب گفتگوی ملی بی طرفانه و امکان برگزاری جلسات سخنرانی برای طرفین دعوا به صورت برابر بسته شد اما اثرات سوء و مخرب سیاسی اقتصادی و فرهنگی آن تا سالیان سال بر ملت و حکومت زیان های جبران ناپذیر وارد کرد و بویژه از حیث اعتماد مردم به صداقت سیستم، آن را دچار معضلات پیچیده ای ساخت.بحران انتخابات ۸۸ با نقض اصول عمده قانون اساسی و حقوق ملت همراه بود. در واقع نقض این اصول مصرح هم در شکل گیری بحران و هم در نوع مواجهه حکومت با آن تاثیر مشخص داشت.از حیث ارزیابی بنیادین بحران ۸۸ با توجه به اصول قانون اساسی و حقوق ملت، می توان نقض اصول بیستم، بیست و دوم تا بیست و هفتم، سی و دوم، سی و پنجم، سی و هفتم تا سی و نهم را در شکل گیری، مواجهه و تداوم و رفع نشدن بحران مشاهده کرد.اصل بیستم که مقرر می داشت: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند. و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.» با عدم رعایت برابری در حقوق نامزدهای انتخابات در صداوسیمای جمهوری اسلامی به روشنی و بارها نقض شد و هرگونه اعتراض بدان رویه پاسخی نیافت.همچنین این عدم برابری در حمایت از قانون، در برخورد با ستادهای نامزدهای مخالف رئیس دولت وقت و تخریب و بازداشت اعضای آن در روز انتخابات بوقوع پیوست.اصل بیست‌ودوم که بر مصونیت حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض تاکید دارد با انتصاب اتهاماتی که در محکمه صالحه بدان پرداخته نشده بود، از جانب رئیس دولت وقت و برخی اعضای شورای نگهبان بارها نقض شد. همچنین پس از برگزاری انتخابات و در موج بازداشت های غیرقانونی فعالان ستاد مهندس موسوی، این اصل در کنار اصل بیست و چهارم که به توقیف و تعطیلی مطبوعات انجامید، با نقض صریح اصل بیست و پنجم که بر ممنوعیت تجسس و استراق سمع و ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی حکم کرده است و اصل بیست و ششم که بر آزادی احزاب و جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی همراه شد و بحران را شدت بخشید.با مقابله خشونت آمیز با اعتراضات و راهپیمایی های مردم معترض که به شکلی مدنی و آرام بوقوع پیوست، حکومت اصل بیست و هفتم قانون اساسی را بار دیگر نقض کرد و این خطای هزینه ساز تا پایان راهپیمایی ها بارها تکرار شد. نقض این حق بنیادین، مردم را نسبت به رویکرد حکومت خشمگین ساخت و بر تردید و ناباوری ایشان نسبت به درستی نتیجه اعلام شده انتخابات افزود. تردیدی که از مهم ترین دلایل کاهش سطح اعتماد به نظام سیاسی تا امروز بوده و زمینه ساز بحران های دیگری چون دی ۹۶ و آبان ۹۸ هم شد.سپس در تشکیل دادگاه های معترضان و بازداشت شدگان اعتراضات خیابانی، بجای برگزاری دادگاه صالحه و رعایت اصل برائت و حضور هیئت منصفه و برخورداری محکومان از وکیل و حق دسترسی آزادانه به اطلاعات و اخبار و رعایت حقوق قانونی در هنگام بازداشت و شرایط و محل نگهداری آنان و منع شکنجه و اجبار به شهادت و ممنوعیت هتک حرمت و حیثیت بازداشتیان و زندانیان سیاسی، اصول سی و پنجم تا سی و نهم قانون اساسی زیر پا نهاده شد که یکی از دردناک ترین نتایج آن شکل گیری فاجعه کهریزک در نظام جمهوری اسلامی و افشاگری محبوسان از شرایط بازداشت و نگهداری در سلول های انفرادی و نوع بازجویی از ایشان بود.با ملاحظه آنچه در انتخابات ۸۸ رخ داد به روشنی می بینیم اگر اصول فوق که به تصریح در قانون اساسی قید شده است رعایت می گردید، این بحران نه بوقوع می پیوست نه آنگونه ادامه می یافت و نه بدان شکل از جانب حکومت با سرکوب مردم معترض پاسخ می گرفت و بحران اعتماد را در میان جامعه افزایش می داد و بحران مشروعیت را دامنگیر سیستم سیاسی می ساخت.می توان گفت انتخابات ۸۸ فرصتی برای نظام سیاسی جمهوری اسلامی بود که شکاف میان دولت ملت و بی اعتمادی گسترده در میان عموم مردم به سیستم سیاسی را بهبود بخشد و راه روشنی برای تداوم مشروعیت و مقبولیت و رفع بحران کارآمدی در آینده ایجاد کند اما نقض اصول متعدد قانون اساسی و بی اعتنایی به این میثاق ملی، از تحقق این چشم انداز جلوگیری کرد.</description>
                <category>meisam.mohamadi</category>
                <author>meisam.mohamadi</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2020 18:36:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور می‌توانستی بی قدرت و با قدرت ببخشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Meisam.mohamadi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-uslovwh60thd</link>
                <description>کنارشان روی خاک نشست. از حالشان پرسید. با آنها غذا خورد و دمی آسایید. برایش این بسیار مهم بود که آنها او را غریب نیابند. از ما بهتران تصور نکنند. برای مردمش غصه می‌خورد. غم شان را می‌برد. مهربان بود و خوش پوش و خوش اخلاق و خوش بو. گوش می‌داد. آنقدر که به تمسخر، اذن ش نامیدند و گفتند ساده دل است و ساحر. با مخالفانش بحث میکرد.  برایش ارزش داشت که حتی مخالفتش را در گفتگویی طولانی به مخالفانش نشان دهد اما هرگز خشمگین نشود و طرد نکند. هرگز انگ نزند و شخصیت کسی را خوار نکند. غمگین میشد اما در مقام رهبر یک  نهضت و بعد‌ها رهبر یک جامعه و تمدن جدید کینه نورزید. توان بخشیدن دشمنانش را داشت آنهم بدون دلیل و بی بهانه. همانطور که از انسان شدن و انسان ساختن نومید نمی شد. روزی درب خانه یکی از اهل معبر که بیمار شده بود به صدا درآمد. کار این بنده خدا این بود که گاهی خاکروبه خانه اش و خاکستر تنور ش و یکبار شکمبه شتری تازه قربانی شده را برای نفرین بر ساحری که به توحید دعوت می‌کرد بر سر او بریزد. ساحری که دورش را نه کاهنان یا حاکمان که مردمان گرفته بودند و چشم فقرایی طعم تبعیض چشیده به زبان و دست او بود! چندی بود که بیماری جلوی این کارش را گرفته بود. اهل خانه اش در گشودند و در مقابل او را دیدند. با همان لبخند ملیح و همان بوی خوش همیشگی و با اضطرابی دودو زده در چشمانش. نگران ش بود که چرا خبری از او نیست. همان جناب خاکسترریز!کجاست؟ اهل خانه آه کشیدند. از دو رو، یک اینکه بیمار است آنکه به عیادت ش آمدی و دو اینکه تو دیگر کیستی؟! چطور می‌توانی اینقدر مهربان باشی؟تو دیگر کیستی؟ چطور توانستی قاتل عموی شیردل و تنهایت را که بزرگترین پشتیبان بی غل و غش ت بود ببخشی و چشم بر پیکر پاره پاره حمزه بپوشی!چطور توانستی آنان که از درز درب خانه رفتارت را با زنانت می‌دیدند و تقلیدت را به تمسخر می‌کردند ببخشی. چطور توانستی روز فتح مکه فریاد آن یار که گفت الیوم یوم الملحمه را پاک کنی و با همان قلب روشن ندا بدهی الیوم یوم المرحمه! برای قاتلان یارنت! برای آواره کنندگان از دیارت!برای آنان که سنگت زدند. به شعب ابی طالب در حصرت نهادند. نیزه بر پهلوی سمیه و یاسر زدند و ترا دیوانه و مجنون خواندند! چطور می‌توانستی بی قدرت و با قدرت، در هنگامه نهضت و به وقت حکومت، در کوچه پس کوچه های پر وحشت مکه تا مسجد آرام و خانه پر آرامش مدینه، لبخند بزنی، بخندی، ببخشی، دیده بر هم بنهی، بگذری و به آسمان اشاره کنی؟! چگونه با این خلق و خو تو را می‌توان فقط در حصار شرعی نشاند که کارش منحصر در حلال و حرام کردن تمامی زوایا و معانی زندگی است و تار موی زنان و آواز خوانندگان و کتاب نویسندگان و سخن حق منتقدان در آن قبح بلابیان است اما دزدی و فساد و قتل و خون، مبرا از عقاب قبح بلا بیان؟! چگونه میتوان مشی و مرام و خلق و خوی ترا به حکومتی تقلیل داد که تنگنای خونین قدرت، مناسباتش را می چیند و مصالح حفظ قدرت، مناط دیوارهای دولت ش است؟ آنهم فقط با یک نام؟ اسلام؟ مگر می‌شود؟ کیست که باور کند فقر مردمان و تبعیض میان آدمیان و درماندگی شهروندان نتیجه آیین چون تویی است که گفته بودی هیچگاه ندیدم جامعه ای به فساد و تباهی روند مگر آنکه سخن حق در آن با لکنت و ترس ادا شود! برای تویی که حکمرانی را با کفر ماندگار می‌دانستی و با ظلم نه، برای تویی که فساد عالمان دین را نشانه فساد اجتماع دانسته بودی، برای تویی که مردمان را چون دندانه های شانه یکسان و برابر انگاشته بودی و در کنار جزامیان می‌نشستی و از غذایشان می‌خوردی و بهترین دوستانت در اوج قدرت، اصحاب صفه، آوارگان مهاجر از مکه به مدینه بودند که حتی خانه و سرپناهی نداشتند، برای چون تویی «ای مدنی برقع و مکی نقاب» که پیام آور چنین ندایی بودی، بزرگترین ظلم برآمدن آیینی غریبه ساز و منافق پرور و تبعیض آمیز و بی اعتنا به تهی دستان و آسیب دیدگان به نام آیین توست که آنان را جان خود می‌دانستی!و امروز که سالروز بعثت تو و آغاز میلاد نبوت توست، تلخ ترین ایام برای آنانی است که دل در گروی پیام تو دارند، آری دلی خون از مهیب ترین تحریفی که در طول تاریخ می توانست بر پیام تو برای انسان رفته باشد.</description>
                <category>meisam.mohamadi</category>
                <author>meisam.mohamadi</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 17:12:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>