<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرصاد غنی آبادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MersadGhaniabadi</link>
        <description>کارگردان و طراح/ نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:48:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2889104/avatar/DmVT5p.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرصاد غنی آبادی</title>
            <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هر چیزی قابل مذاکره است!</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dbn5vqhd6hwz</link>
                <description>این کتاب با تشبیه دنیا به یک میز مذاکره ، نشان می دهد هرکسی میتواند با گفت و گو زندگی خود را مدیریت کند به شرط این که هنر گفت و گو را یاد گرفته باشد.هرب کوهن، متخصص مذاکره آمریکایی است که در چانه‌زنی کسب‌وکار و مدیریت بحران فعالیت می‌کند. کوهن مدرک کارشناسی علوم سیاسی خود را از دانشگاه نیویورک دریافت کرد و برای ادامه تحصیلات وارد رشته حقوق شد. او در ۱۹۸۰ توسط نشریه پلی‌بوی، به‌عنوان بهترین مذاکره کننده دنیا لقب گرفت و شاید برایتان جالب باشد که بدانید کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا در جریانمذاکره برای آزادی گروگان‌های سفارت این کشور در ایران از کوهن کمک خواست و با کمک او توانست به نتیجه برسد.کوهن در کتاب شما می توانید برای هرچیزی مذاکره کنید تلاش کرده است تا به شما بیاموزد که چطور شهود خود را برای برقراری ارتباط و مذاکره موثرتر تقویت کنید و درنتیجه هربار پیروز شوید. روش‌های پیشگامانه‌ای که کوهن در این کتاب به خوانندگان می‌آموزد نتایج قابل‌توجهی را به همراه خواهند داشت که در نهایت شما را به پیروزی می‌رساند.او نشان می‌دهد که چطور می‌تان از سه متغیر مهم قدرت، زمان و اطلاعات برای دستیابی به شرایط برد در مذاکره استفاده کنید. فرقی ندارد در چه شرایطی هستید و با چه کسی یا کسانی سروکار دارید. کوهن در نهایت به شما نشان می‌هد که چرا هر برخورد در مذاکره اهمیت ویژه‌ای داردمذاکره چیست؟ استفاده از اطلاعات و قدرت برای تاثیر بر رفتار در شبکه تنش. اگر به این تعریف گسترده فکر کنید، متوجه می‌شوید که درواقع همیشه در کار و زندگی شخصیتان هم مذاکره می‌کنید. توانایی شما در مذاکره تعیین می‌کنید که آیا می‌توانید یا نمی‌توانید برمحیط زندگی خود تاثیر بگذارید. این قدرت به شما احساس تسلط بر زندگی خواهد بخشید. اکنون از شما می‌پرسم: آیا مذاکره آسان است یا دشوار؟ اکثر مردم فرهنگ ما می‌گویند که سخت است. چرا؟ به دلیل عدم تعادل زیاد اطلاعات، فشار زمان ظاهری و قدرت درک شده.همه کسانی که دوست دارند فن چانه‌زنی را در خود تقویت کنند، و به اهداف خود دست پیدا کنند می‌توانند از خواندن این کتاب کاربردی و جذاب لذت ببرند.#هر_چیزی_قابل_مذاکره_است#مرصاد_غنی_آبادی#هرب_کوهن#سارا_تفرشی_نژاد#گروه_هنری_مدیوم</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 23:42:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل فیلم «کسوف» از آنتونیونی</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-l3bsggltokxk</link>
                <description>پوستر فیلم «کسوف» اثر شاخص آنتونیونیکسوف در میان فیلم های سینمای روشنفکری یک اثر شاخص و در رزومه ی آنتونیونی، رادیکال ترین اثرش است.آنتونیونی کارش را از تیتراژ آغاز می‌کند،؛ در تیتراژ، موسیقی پاپ شاد و سرزنده و معروف آن زمان ناگهان به قطعه ای هراسناک با ساز های زهی و پیانو کات می‌خورد. فیلم از همینجا رویکرد خودش را مشخص می‌کند.کسوف به شکل متقارنی هم با سکوت آغاز و هم با سکوت پایان می‌یابد. فضای فیلم مملو از اشیا و وسایلی‌ست که پیوسته انسان را محاصره کرده اند.کسوف با یک پایان آغاز می‌شود! خاکستر و ته‌مانده های سیگار نشان می‌دهد زوجی شب را تا صبح در کنار هم گذرانده‌اند اما ناگهان زن بدون هیچ مقدمه ای بحث جدایی را مطرح می‌کند. داستان هیچ دلیلی برای این تصمیم زن به ما نمی‌دهد و آنتونیونی در سراسر فیلمش با همین روند دلالت های منطقی و داستانی را از ما می‌گیرد و از همین راه ما را به تفکر و کنجکاوی وا می‌دارد.شاید به جرأت بتوان گفت کسوف هیچ داستان منسجمی ندارد!فیلم پازلی از مفاهیم است که جایگزین داستان می‌شود. نکته ی تأمل برانگیز و جاه‌طلبانه ی کسوف نیز همین است؛ داستان به ذات خود مسحور کننده است اما فیلمساز با پرهیز از قصه‌گویی سعی دارد مخاطب را از خواب خوش داستان بیدار کند و توجهش را به مطالب دیگری مثل میزانسن و فضا جلب کند.آنتونیونی به ما یاد می‌دهد می‌شود با انسجام فضا، از قید داستان گذشت! هر چند با وجود اینکه فیلم هیچ تاکیدی بر وقایع ندارد اما نشانه هایش را می‌شود پیدا کرد. انگار آنتونیونی به مخاطبش می‌گوید: واقعه هست، اما من بازگو نمی‌کنم...آنتونیونی بر خلاف تمام آثار سابقش این بار مستقیما به سراغ مرگ نمی‌رود. ملال در این فضا بیشتر از حدی‌ست که بشود با مرگی دراماتیک یا خودکشی از شر آن خلاص شد.با این حال که مرگ در فیلم وضوح عینی نمی‌یابد اما کسوف پر از نشانه های مرگ است؛ مثل هفت دقیقه سکوت مطلق انتهای فیلم که شاید به مذاق مخاطب عام خوش نیاید و تمام صحنه ها یادآور جای خالی فردی‌ست که دیگر حضور ندارد.و اما در این سکوت گنگ و طولانی پایانی که آمبیانس نیز به کمک صحنه می‌آید و به مثابه ی میزانسن عمل می‌کند، آنتونیونی شاید یکی از غریب ترین پایان های فیلم در تاریخ سینما را رقم می‌زند.#کسوف#مرصاد_غنی_آبادی#میکل_آنجلو_آنتونیونی#معصومه_توپچی#گروه_هنری_مدیوم</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 21:48:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثروتمندترین مرد بابل</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84-omwjsgl221lw</link>
                <description> کتاب «ثروتمند ترین مرد بابل» اثر جرج ساموئل کلاوسون، کتابی‌ست درباره ی مدیریت مالی و به ما آموزش می‌دهد که چگونه با فکری باز در امور مالی قدم ‌ برداریم.این کتاب چندین سال پیش نوشته شده و الهام بخش رابرت کیوساکی برای نوشتن کتاب «پدر پولدار، پدر بی‌پول» بوده. قطعا ثروت یکی از مهم ترین مسائل در زندگی است و اگر برایش برنامه ریزی و تفکر نداشته باشیم هر مسیر ما با شکست مواجه می‌شود؛ حرف جرج کلاوسون درباره ی این است که همه ما وقتی بحث از ثروت می‌کنیم اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد اسکناس ها و موجودی حسابمان است، اما این دید اشتباه است؛ ثروت فقط پول نیست!کتاب ثروتمند ترین مرد بابل چون به شکل داستانی نوشته شده، خیلی راحت تر و فهمش آسان تر است. راوی این کتاب، ثروتمند ترین فرد بابل است؛ اما چرا بابل!؟در دوران باستان، بابل ثروتمند ترین شهر دوران خودش بوده و مردمانش هم به همین ثروت معروف بودند. پس کلاوسون داستانش را در بستری عرضه می‌کند که در آن ثروت حرف اساسی را می‌زند. در خلال این داستان، کلاسون به ما نکته های درباره ی ثروتمند کردن ذهن می‌گوید، از اینکه ثروتمندان سرمایه گذاری می‌کنند، یا خرید ملک یکی از راه های خوب برای رسیدن به ثروت است.چیزی در مورد این کتاب هست که هنوز بعد از سالیان سال، با وجود تغییرات بسیار در نظام سرمایه‌داری، با تمام ایراداتش هنوز مرجعی خوب و الهام بخش برای افرادی‌ست که می‌خواهند به استقلال مالی برسند.#مرصاد_غنی_آبادی#پدر_پولدار_پدر_بی_پول#جرج_کلاوسون#معصومه_توپچی#امیرعباس_حیدریکتا</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 21:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر پولدار، پدر بی پول</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-usuqoxqhceck</link>
                <description>کتاب پدر پولدار پدر بی‌پول نوشته رابرت کیوساکی نویسنده و کارآفرین و سرمایه گذار آمریکایی_ژاپنی است.و این کتاب تو محتوا و حوزه خودش رتبه بالایی داره و استقبال خیلی زیادی ازش صورت گرفته.سواد مالی و آموزشش چیزی هست که میشه گفت این کتاب به دنبال اونه و اینکه چطور میشه کسب ثروت کرد و آیا همه این ثروت یعنی پول؟داستان این کتاب، داستان مواجهه کودکی با دو پدر هست.یکی پدر خودش که انسان تحصیل کرده ای هست ولی همیشه درگیر مشکلات مالی .دیگری پدر دوستش که مردی ثروتمند هست و برای پول کار نمیکنه و به دارایی خودش مسلط .این دو پدر خیلی شباهت ها دارن و کیوساکی از مواجهه با هر دو اونها این کتاب رو نوشته و از نقطه نظرات هر دو استفاده کرده.تجربه،یادگیری،معاشرت،اقتصاد کشورمون و …..باعث این میشه که نحوه رویارویی ما با ثروت متفاوت باشه.ولی من فکر میکنم اینکه ما متوجه بشیم که ثروت فقط پول نیست و سرمایه گذاری روی خودمون و توانایی‌هایی که داریم و تجربه‌هایی که کسب کردیم و خلاقیت و افکارمون هم یعنی درآمد و ثروت که میتونیم از طریق اون ها بهش برسیم و بسازیمش و بهش جهت بدیم و رشد کنیم.پول شکلی از قدرت است، امّا آن‌چه قدرتمندتر از آن است، آموزش مالی است.ما همیشه برای پول کار میکنیم؛پول خیلی مهمه و قطعا اگه نباشه،همین من که دارم مینویسم اینجا از طریق تلفن همراهی که دارم،نمیتونم اینکارو انجام بدم.ولی پول اونقدر مهم نیست که براش کار کنیم بلکه باید کاری کنیم که پول برای ما کار کنه و این یعنی همون سواد و آموزش مالی و سرمایه گذاری روی خودمون و چیزی که هستیم.که یعنی باید رشدش بدیم،هر روز بهش چیزی اضافه کنیم.توانایی خودمون رو بشناسیم و تو اون حوزه فعالیت درست انجام بدیم.پولدار ها دارایی میخرند و اعتبار.اون ها بر پول قدرت دارند.ترس و عدم اعتماد به نفس نبوغ مارو از بین میبره.و این چیزیه که باعث میشه نتونیم به کنترل مالی برسیم و ایده های جدید داشته باشیم.با درست کار کردن میشه به درآمد رسید.این دیدگاه رو میشه ازش استفاده کرد در اینکه چطوری درس بخونیم و به ثروت برسیم،به اعتبار،به دارایی.هوشمند بودن باعث میشه بتونیم جلوتر باشیم و کاری انجام بدیم.این کتاب تو 6 درس میخواد بهمون راهکار‌هایی بده در رابطه با پول و کارکرد اون:درس۱: ثروت‌مندان برای پول کار نمی‌کنند.درس۲: چرا باید سواد مالی آموزش داده شود؟درس۳: به فکر تجارت خود باشید.درس۴: تاریخچه مالیات‌ها و به قدرت رسیدن شرکت‌ها.درس۵: ثروت‌مندان پول می‌سازند.درس۶: برای یادگیری کار کن نه برای پول.این کتاب ها یه دیدگاه به ما اضافه میکنه و میتونه شروعی باشه برای مطالعه دقیق تر و اصولی تر تو این زمینه و حتی اگر کسی به این حوزه علاقه مند نباشه،یه تفکری یاد گرفته و حتی میتونه قبولش نداشته باشه.دریافت من به صورت خلاصه از کتاب پدر پولدار پدر بی‌پول.ممنونم از وقتی که گذاشتید.#رابرت کیوساکی / #معصومه توپچی /#پدر پولدار پدر بی‌ پول /#مرصاد غنی آبادی / #امیرعباس حیدری /</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 21:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «وابی سابی»</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-nogshvamabfe</link>
                <description>خوب زیستن به سبک ژاپنی ها! ما به دنبال کسب ثروت بیشتر، کسب موقعیت شغلی بالاتر، کسب جایگاه اجتماعی والاتر و عقب‌نماندن از مد روز به ماشین‌هایبی‌احساس و عاری از تفکری بدل شده‌ایم که دیگر از معنای هستی خود پرسش نمی‌کند.استرس و اضطراب از عقب‌ماندن، ما را به جلو می‌راند؛ غافل از اینکه بدانیم مسیری که در آن قدم گذاشته‌ایم سرابی بیش نیست و ازبیخ ما را از مسیر منتهی به زندگیِ سعادتمند منحرف کرده است.وابی‌سابی نوعی جهان‌بینی است که نحوه زندگی‌کردن را به انسان آموزش می‌دهد. شاید بهتر باشد این‌طور بگوییم: وابی‌سابی هدفاصلی زندگی را مجدداً به ما یادآور می‌شود و ما را به آن سمت هدایت می‌کند. وقتی با وابی‌سابی آشنا شویم، بیشتر از هر وقت دیگریمی‌فهمیم که تا چه حد از زندگی دور افتاده‌ایم و در جای نادرستی انرژی و هزینه صرف کرده‌ایم.راز وابی‌سابی در این است که دنیا را نه از زاویه منطق بلکه از دریچه احساسات قلبی ببینیم. وابی‌سابی بینشی غریزی و زیبایی‌شناسانه به زندگی است که از ما می‌خواهد عمیقاً بپذیریم که زندگی ذاتاً فانی، ناقص و ناکامل است.یکی از اصول اصلی وابی سابی آن است که در پی کامل بودن نباشیم و خود را آنطور که هستیم بپذیریم. زیبایی فقط در چیزهای شاد نیست. زیبایی در هر چیزی وجود دارد اما ممکن است از چشم ما پنهان باشد. وابیزیباییِ نهفته در سادگی است، احساس رضایتی است که اگر به دام مادیات نیفتیم می‌توانیم تجربه‌اش کنیم. بهتر است بپذیریم که نیازهای واقعی ما ساده‌اند و زیبایی را می‌توان در هر چیزی یافت.درس‌هایی که وابی‌سابی به ما می‌آموزد ریشه در ایده‌های زیر دارد:- دنیا بسیار متفاوت خواهد بود اگر بیاموزید با قلبتان آن را ببینید و تجربه کنید.- همه‌چیز از جمله خودِ زندگی ناپایدار و همراه با کم و کاستی است. درنتیجه دستیابی به کمال غیرممکن است و نقص در هرچیزی وجوددارد از جمله خودِ ما.- در سادگی بی‌نهایت زیبایی و ارزش و آرامش نهفته است.وابی‌سابی ما را به سمت رویکردهای جدیدی هدایت می‌کند، برخی از این رویکردها به شرح زیرند:درگیری کمتر، اشتیاق بیشتر؛ شتاب کمتر، راحتی بیشتر؛ هرج‌ومرج کمتر، آرامش بیشتر؛ مصرف‌گرایی جمعیِ کمتر، تولید فردیِ بیشتر؛ پیچیدگی کمتر، شفافیت بیشتر؛ قضاوت کمتر، بخشش بیشتر؛ خودنمایی کمتر، حقیقت بیشتر؛ مقاومت کمتر، سرسختی بیشتر؛ کنترل کمتر، رهایی بیشتر؛ فکر کمتر، حس بیشتر.برای رسیدن به بینش وابی‌سابی در زندگی می‌توانید برای شروع این بینش را در محیط فیزیکی زندگی خود پیاده کنید؛ خانه مهم‌ترینفضایی است که بر نحوه زندگی‌ و احساسات روزمره‌مان اثر می‌گذارد. یکی از روش‌هایی که با آن می‌توانید وابی‌سابی را به چیدمان وطراحی منزل خود بیاورید، روش «سادگی روح‌انگیز» است. این روش سادگی و راحتی را به محیط زندگی‌تان می‌آورد.خانه به‌عنوان شخصی‌ترین و امن‌ترین فضای شما که بیشترین وقت را در آن کنار خانواده و دوستان می‌گذرانید باید ساده، کاربردی،باکیفیت و راحت باشد. پس ترس از قضاوت‌شدن را کنار بگذارید و ببینید با داشته‌های فعلی‌تان چه کارهایی می‌توانید انجام دهید. ازآت‌وآشغال‌ها خلاص شوید.رهاشدن از خرت‌وپرت‌ها بخش مهمی از روش «سادگی روح‌انگیز» است. هرچه از لوازم بیشتری خلاص شوید، کم‌کم متوجه می‌شوید ازافکار منفی، احساس کمبود، پرمشغلگی و وابستگی به گذشته خلاص شده‌اید.ساده‌سازیِ روح‌انگیز به شما کمک می‌کند چیزهایی را نگهدارید یا بخرید که واقعاً به آن نیاز دارید. این نیاز حتماً نباید کاربردی باشد،ممکن است شما به چیزهایی نیاز داشته باشید که صرفاً ارضاکننده احساسات و امیالتان باشند.یکی دیگر از ویژگی‌های خانه‌ الهام‌گرفته از وابی‌سابی عنصر طبیعت است. سعی کنید از اجناس طبیعی در چیدمان خانه استفاده کنیدمثل چوب، سنگ، سفال، گل و گیاه.وابی سابی به چگونه دیدن ربط دارد و نه به آنچه میبینیم. این نوعی نگرش و دریچه ای برای دیدن جهان است.وابی‌سابی نیز در واقع عکس‌العملی احساسی به ماهیت واقعی چیزها همان‌طور که هستند است. در طبیعت بودن به ما یادآوری می‌کند که همه‌چیز فانی و ناقص است، گردش فصول و زمستانی که از پی بهار می‌آید، میراییِ هر چیزی را نشان می‌دهد و ما تنها بخش کوچکی از این هستی هستیم.نکته اینجاست که هیچ‌چیز تا ابد ثابت نمی‌ماند. ما و دنیای اطرافمان دائماً تغییرات کوچک و بزرگی را از سر می‌گذرانیم، پس ناپایداریحالتِ طبیعی هر چیزی است و از آنجایی که تغییر حتمی است، تلاش برای حفظ گذشته یا حال بی‌معنی و استرس‌زاست.وابی‌سابی از ما می‌خواهد مانند درخت بامبو باشیم. بامبو همیشه رشد می‌کند و به محیط متغیر اطرافش حساس است. ریشه‌اش محکماما منعطف است.انعطاف پذیری خود قدرت است؛ مانند بامبو باشید.بینش وابی‌سابی که برپایه انعطاف و پذیرش است به ما کمک می‌کند تا دربرابر فجایع دوام بیاوریم و تعادلمان را حفظ کنیم. البته پذیرشبه معنای این نیست که خوشحال باشیم و چشممان را بر روی چیزها ببندیم، بلکه باید به حقایق در حال وقوع که پیوسته تغییر می‌کنندنگاهی واقع‌بینانه داشته باشیم. سرسختی و مقاومت گاهی می‌توانند ما را از پا درآورند.همین بینش منعطف را باید نسبت به گذر زمان نیز داشته باشیم. نگاهی حسرت‌بار به گذشته، دردی را از ما دوا نمی‌کند. گذشته دیگراینجا نیست، هر اتفاقی که در گذشته افتاده است، خوب یا بد، دیگر تمام شده است. حواستان باشد، گیرکردن در گذشته و غرق‌شدن درآن به معنای ازدست‌دادن فرصت‌های طلایی زمان حال است.در حال زندگی‌کردن به این معناست که با حقیقتِ لحظه حال همراه شوید. اگر بپذیریم که نمی‌توانیم وضع موجود را حفظ یا کنترل کنیم، آن‌وقت قدر خوبی‌های زمان حال را می‌دانیم و مطمئن خواهیم بود لحظات بد هم سرانجام به پایان خواهند رسید.ما خواسته یا ناخواسته از کمال و کمال‌گرایی برای عدم پذیرش زندگی همان‌طور که هست استفاده می‌کنیم. برای مثال:به‌عنوان سازوکار دفاعیبه‌عنوان شگردی برای به تعویق انداختنبه‌عنوان مقیاسی برای قضاوتبه‌عنوان سرپوشی برای پنهان‌کردن حقیقتنمونه بسیار آشنای این‌گونه کمال‌گرایانه را در جهان مسموم اینستاگرام به صورت روزانه مشاهده می‌کنیم. غافل از اینکه بدانیم معیارهایی که چنین محیط‌هایی برای خوشبختی وضع می‌کنند، هیچ ذات حقیقی‌ای ندارند و سرابی بیش نیستند. کما‌ل‌گرایی در اغلب موارد، نتایجی زیان‌بار دارد و چشم ما را در برابر امکانات واقعی می‌بندد.یکی از آموزه‌های وابی‌سابی ستایش نقصان است. نقصان که ریشه در طبیعت دارد برمبنای این اصل شکل گرفته است که اگر همه‌چیزمدام در حال تغییر باشد، پس هیچ‌چیز نمی‌تواند همیشه صددرصد کامل باشد. بنابراین، هیچ‌چیز نمی‌تواند همیشه بی‌نقص باشد، زیرابی‌نقصی حالتی از کمال است.نقص های ماست که ما را یگانه میکنند و یگانگی ماست که هر یک از ما را زیبا میکند.خود را همان‌طور که هستید بپذیرید و برای نقص‌های خود و دیگران احترام و ارزش قائل باشید.وقتی همیشه به دنبال کمال باشیم، سرعت زندگی بالا می‌رود و تصمیمات عجولانه افسار ما را به دست می‌گیرند.این مهم است که بدانیم یادگیری هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و کل زندگی، عرصه‌ آزمون و خطا کردن است. بنابراین اگر خطاها و اشتباهاتمان را در یک چشم‌انداز وسیع‌تر ببینیم، متوجه خواهیم شد که در نمودار زندگی، آن‌ها فقط فرودهای جزئی‌ای هستند که همیشه می‌توانند روندی صعودی به خود بگیرند.همیشه زمانی برای تصحیح اشتباه و ارائه‌ عملکرد بهتر در مقاطع بعدی وجود دارد.اگر از منظر وابی‌سابی به شکست نگاه کنیم، به نتایج زیر می‌رسیم:_آموختن از شکست به معنای استقبال از آن نیست. شکست ما را سرسخت می‌کند و کمک می‌کند تا به طریق دیگری رشد کنیم. اگردیگر سعی نکنیم که کامل باشیم، ممکن است حتی دیگر «شکست» را «شکست» نبینیم._احساس شکست تا همیشه ادامه ندارد. هیچ چیز ثابت نیست. هر روز فرصتی برای شروعی تازه است._همه‌چیز در حال تغییر است و شاید لحظه‌ای فرارسیده تا مکث کنیم، سر بگردانیم و دنبال چیز دیگری برویم.برای بازتعریف شکست، ابتدا باید نگاهمان را به موفقیت تغییر دهیم. اغلبِ ما یک هدف را در نظر می‌گیریم و ارزش زندگی‌مان را شکست یا پیروزی در آن هدف تعیین می‌کند. اما تک‌هدفی بودن نشان از کمال‌گرایی دارد.وابی‌سابی برای بازتعریف شکست، چند آموزه در اختیارتان می‌گذارد، از جمله اینکه:یادگیری هیچ‌گاه «کامل» و «تمام» نمی‌شود.شکست مقدمه پیشرفت است، پس از شکست است که به پیروزی می‌رسید.بازتعریف شکست باعث می‌شود دیدگاه ما نسبت به آن تغییر کند.شش قدم برای رهاشدن از استرس و یادگرفتن از شکست:۱_حقیقت: حقایقِ اتفاق رخ‌داده را بیان کنید.۲_تحقیر: ببینید واقعاً چه کسی را دارید سرزنش می‌کنید و خودتان در این موضوع چه نقشی داشته‌اید.۳_سادگی: بزرگ‌ترین درسی را که از شرایط می‌گیرید بکاوید.۴_ناپایداری: کشف کنید چه‌چیزی از دست رفته،چه‌چیزی به دست آمده و چه‌چیزی در درونتان تغییر کرده است.۵_نقصان: اقرار کنید که چه نقص‌هایی را در خود و در دیگری باید ببخشید یا بپذیرید تا به جلو بروید و به خودتان یادآوری کنید نقصشما را تبدیل به انسان می‌کند.۶_ناکاملی: بدانید این پایان ماجرا نیست. تصمیم بگیرید در ادامه چه کنید.نگذارید ترس از شکست جلوی انجام کار و پیشرفتتان را بگیرد، نگران قضاوت دیگران درباره‌ شکست خود نباشید.شکست نباید مانع خلاقیت باشد.با پنج روش زیر این مانع را بردارید و خلاقیت خود را شکوفا کنید:۱_برچسب‌ها را فراموش کنید (هنرمند، نویسنده و غیره) و فقط مشغول خلق‌کردن شوید.۲_به فرایند فکر کنید، نه به محصول نهایی.۳_اگر چیزی جواب نمی‌دهد، چیز دیگری را امتحان کنید (ابزارهای جدید، مواد جدید، معلم جدید، دیدگاهی جدید)۴_فقط نیمی از مسئولیت با شماست. با قلبی باز به سراغ کارها بروید و ببینید چطور کائنات به کمک شما می‌آید.۵_به تنهایی کاری را امتحان نکنید. گروهی پیدا کنید که علایق مشترک با شما دارند و از یکدیگر حمایت کنید.جهان‌بینیِ الهام‌یافته از وابی‌سابی، فضایی برای عشق باز می‌کند، زیرا به این حقیقت توجه دارد که همه ما به یکدیگر وابسته‌ایم و بدونیکدیگر نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم. پس باید سخاوت روح را در خود بپرورانیم تا روابطمان را طور دیگری تجربه کنیم.اصل را بر پذیرش و درک دیگران بگذارید.به این فکر کنید که اگر دیگران نیز با شما همین رفتار را داشته باشند تا چه حد تنش ها فروکش خواهد کرد.وابی‌سابی به ما کمک می‌کند تا از بینش تک‌حرفه‌ای و کمال‌محور به سوی چندحرفه‌ای بودن پیش برویم.کمال‌گرایی در مسیر شغلی، فریبی است که تأثیراتی منفی به بار می‌آورد: استرس و اضطراب، احساس ناکفایتی، عدم استفاده از ظرفیت‌های خود، عدم اعتماد به نفس و مشکلات مالی به دلیل باور به اینکه کفایت لازم را نداریم، از جمله مشکلاتی است که کمال بر سرراه ما می‌گذارد.در عوض، اگر بنابر اصول وابی‌سابی، ناپایداری، نقصان و ناکاملی را به‌عنوان حالت طبیعی همه‌چیز، ازجمله شغل، در نظر بگیریم، آن‌وقت لذت و رضایت را تجربه خواهیم کرد، احساس کفایت و اعتماد به نفس خواهیم داشت و از ظرفیت‌هایمان حداکثر استفاده راخواهیم برد.اگر به دنبال انگیزه می‌گردید، «برتری» را جایگزین «کمال» کنید. کمال یعنی مقصدی دست‌نیافتنی را معین کنیم و خود را در تنگنا قرار دهیم و سرآخر هم ناامید و سرخورده شویم. اما برتری یعنی می‌توانم از ظرفیت‌هایم نهایتِ استفاده را بکنم و بهترینِ خودم باشم.باید اولویت‌هایتان را براساس آنچه واقعاً هستید، آنچه واقعاً می‌خواهید و آنچه ظرفیتتان اجازه می‌دهد داشته باشید برنامه‌ریزی کنید تالذت حاصل از بینش وابی‌سابی را عمیقاً حس کنید.پذیرش هر مرحله از زندگی به شما کمک می‌کند با رضایت‌خاطر پیر شوید؛ شما تا ابد در این دنیا نیستید، عزیزانتان هم همین‌طور، پس قدر یکدیگر و قدر هر روز زندگی‌تان را بدانید؛ کمال واقعی در لحظات زودگذر یافت می‌شود، قدر لحظات را بدانید.وابی‌سابی اگرچه بینشی است که در سنت ژاپنی زاده شده است، اما ارزشی جهان‌شمول دارد، زیرا نوعی نگاه به جهان و خودمان است که زندگی‌مان را سرشار از معنا، لذت، و تحرک می‌کند.#وابی_سابی#مرصاد_غنی_آبادی#بث_کمپتون#امیرعباس_حیدری#معصومه_توپچی</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 02:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی «ایکیگای»</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C-ic78ydszh2va</link>
                <description>ایکیگای به تحقیقی از مردم اکیناوای ژاپن می‌پردازد که بیشترین افراد بالای صد سال در آنجا زندگی می‌کنند.این تحقیق به فلسفه ی زندگی این مردم برای رسیدن به طول عمر و آرامش روان بالا می‌پردازد. ایکیگای به ما می‌گوید باید تحرک مداوم اما نه زیادی داشته باشیم. مردم اکیناوای غذا های سرشار از آنتی‌اکسیدان و سبزیجات معطر را جز اساسی سفره هایشان کرده اند. آن ها از رنگین بودن غذا هایی که تناول می‌کنند لذت می‌برند و مطمئن می‌شوند که از تمام مواد مورد نیاز غذایی بهره‌مند شده اند. تحقیقات نشان می‌دهد مردم اکیناوا نسبت به رژیم غذایی مدرن نمک و شکر خیلی کمتری مصرف می‌کنند.اما اصل آرامش ذهن در این پروسه را نباید نادیده گرفت. ایکیگای فعالیتی است که هنگام انجام آن لذت زیادی می‌بریم، گذر زمان را متوجه نمی‌شویم و جهان نیز به آن کار نیاز دارد. تجربه نشان داده انجام دادن پیوسته ی این کار به ما آرامش بسیار زیادی می‌دهد. همچنین برای رسیدن به آرامشی که ایکیگای می‌خواهد، باید جهان را بپذیریم و با احساسات حتی منفی خود روبه‌رو شویم و بفهمیم در جهان پیوسته در حال تغییر باید با ذهنی باز زندگی کنیم. ایکیگای همچنین مراقبه ی روزانه و چندین راه دیگر برای رسیدن به آرامش را به ما معرفی می‌کند.#ایکیگای#مرصاد_غنی_آبادی#هکتور_گارسیا#معصومه_توپچی#مکبث</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2023 11:08:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی بر «ذهن آگاهی برای آغازگران»</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-ht9vrogt2ivb</link>
                <description>ذهن آگاهی چیست؟ چطور می‌توان به آن رسید؟ با ذهن آگاهی چه تاثیری در زندگی روزانه می‌بینیم؟ این ها همه مسائلی‌ست که جان کابات زین سعی می‌کند در این کتاب با ما در میان گذارد.تا حالا شده روی بستری از چمن دراز بکشید، به آسمان خیره شوید و بدون هیچ فکری تنها از لحظه ی خود لذت ببرید. حتما برای همه ی ما این لحظات پیش آمده اما بعد از مدتی کوتاه دوباره ذهن شروع به پرداخت قضاوت ها، پیش‌بینی ها، برنامه ریزی ها، امید و ناامیدی ها می‌کند و دوباره از لذت تجربه و حس کردن لحظه باز می‌مانیم. دیگر اینکه ما همواره در حال تفکر پرش از وضعیت حال به وضعیت بعدی هستیم، روندی که هیچ پایانی ندارد، ما مدام در حال تلاش برای تغییر وضعیت (تغییر شغل، تغییر محل زندگی، مهاجرت و...) هستیم برای رسیدن به حس رضایت از زندگی؛ چیزی که هرگز به آن نمی‌رسیم! چون بعد هر تغییر ناخودآگاه به دنبال تغییر بعدی هستیم... این اتفاق زمانی می‌افتد که ما به جای تجربه و ادراک واقعی از لحظه ی کنونی، به لحظه ی بعد فکر می‌کنیم.کتاب به ما توصیه می‌کند برای تصمیم‌گیری بهتر، در این دریای پرتلاطم ذهنی، از سطح دریا که پر از امواج است به اعماق دریا یا ذهن برویم که همه چیز آرام تر و بدون تلاطم است و این امر نیازمند این است که ناخودآگاه خود را به خودآگاه بیاوریم.مسئله بعدی کتاب، پذیرش وضعیت و رهایی از سموم ذهنی‌ست. ما باید جهان را همانگونه که هست بپذیریم و به جای این رویکرد مخرب که با ذهنی خشک و مقاوم در جهان بی‌ثبات حرکت کنیم، با ذهنی منعطف به استقبال جهانی برویم که همواره در حال رفتن به جهت و سمت و سوی متفاوت است. اینگونه شاید بهتر بتوانیم زندگی را بپذیریم و درگیر آشوب های ذهنی نشویم.اما برای رسیدن به این خودآگاهی ذهنی باید چه کنیم!؟ «جان کابات زین» در این کتاب با تشریح مسائل ذهنی و توصیه هایش درباره ی مراقبه ی هر چند کوتاه اما منظم، راهکاری مفید برای رسیدن به یک آرامش ذهنی و استفاده از ظرفیت درونی ما معرفی می‌کند.#ذهن_آگاهی_برای آغازگران#مرصاد_غنی_آبادی#جان_کابات_زین#امیرعباس_حیدری#مکبث</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 01:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ای از ریچارد سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D9%85-winuhahfg7lq</link>
                <description>ریچارد سوم پر شخصیت ترین نمایشنامه ویلیام شکسپیر است و ماجرای آن در اواخر قرن شانزده سپری میشود. ریچارد سوم نمایش‌نامه‌ای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر است که داستان تراژیک به قدرت رسیدن شاه ریچارد سوم و سقوط وی را به پرده می‌کشد. به روایت شکسپیر وی مردی بد قیافه، گوژپشت، حیله‌گر و خشن و برادر پادشاه وقت از دودمان پلانتاجنت است که با خود عهد کرده به هر قیمتی شده صاحب تاج و تخت شود.این نمایشنامه ظهور تا سقوط ریچارد سوم را به طور کامل توضیح میدهد.ریچارد سوم، برادر کوچکتر شاه وقت، ادوارد چهارم سودای سلطنت در سر دارد. به دلیل مشکل جسمانی‌اش می‌پندارد طبیعت حقش را خورده و رسیدن به قدرت را تنها راه برای رهایی از این عقده می‌بیند. پیشگویی‌های قدیمی به کمکش می‌آیند تا نفرتی بین شاه و برادر دیگرش، جورج ایجاد کنند. با ذکاوت اهریمنی‌اش حکم قتل جورج را به تصویب می‌رساند؛ شاه بدحال، کمی بعد جان می‌دهد.شاهزاده ادوارد جوان برای مراسم تاجگذاری به لندن می‌آید. ریچارد با حیله‌گری، تعدادی از هواداران ولیعهد را پیش از ضیافت اعدام می‌کند و با نمایشی که به کمک مشاورش، دوک باکینگهام راه می‌اندازد، شاه فقید را فاسد و فرزندانش را نامشروع می‌خواند. ملکه نیز پس از دستگیری پسران و برادرش، به جای امن‌تری می‌گریزد. چندی نمی‌گذرد که بزرگان برای پیشنهاد تاج و تخت انگلستان نزد ریچارد می‌آیند. باز ریاکاری به یاری‌اش می‌آید و از دید مردم وادار به قبول سلطنت می‌شود. پسر ارشد ملکه به هنری تودور، دشمن همیشگی ریچارد می‌پیوندد. خبر اعدام باکینگهام در محضر هنری به ریچارد می‌رسد. هر روز بر تعداد سپاهیان هنری اضافه می‌شود تا قدرت را از ریچارد پس بگیرند. دو ارتش وارد نبرد می‌شوند. ریچارد به دست هنری، به طرز خفت‌باری کشته می‌شود و بدینگونه سلطنت هنری هفتم آغاز می‌گردد و ازدواجش با ملکه، به جنگ‌های داخلی پایان می‌بخشد.#ریچارد_سوم#مرصاد_غنی_آبادی#ویلیام_شکسپیر#بهزاد_قزلباش#معصومه_توپچی</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 04:32:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ای از رومئو و ژولیت</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A6%D9%88-%D9%88-%DA%98%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-nxfmitbzc6fd</link>
                <description>داستانی از شهر ورنا ماجرای عشق دختر و پسری از دو خانواده بزرگ که با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند. رومئو که از خاندان مونتگیو است، به امید ملاقات با رزالین، دختری که رومئو عاشق اش شده، به ضیافت لرد کپیولت می‌رود؛ آنجاست که رومئو، ژولیت دختر لرد کپیولت را ملاقات می‌کند و رزالین را فراموش می‌کند. رومئو و ژولیت پس از نخستین شب عاشقی ، در تلاش برای رسیدن به یکدیگر به بن‌بست می‌رسند. در این بین خاندان های آن دو که کینه‌ای دیرینه از هم دارند، آتش اختلافاتشان بالا می‌گیرد و رومئو ناخواسته باعث مرگ تیبالت از خانواده کپیولت می‌شود و اوضاع را وخیم تر میکند. حاکم ورونا دستور می‌دهد که رومئو شهر را ترک کند. ژولیت که از یک سو غم دوری از رومئو و از سوی دیگر غم از دست رفتن تیبالت قلبش را می‌فشارد، غمگین و مایوس می‌شود. خانواده ژولیت که از ازدواج مخفیانه او با رومئو که با وساطت لارنس راهب صورت گرفته بی‌خبر اند، ژولیت را به این امر می‌کنند که با خواستگارش، کنت پاریس ازدواج کند. ژولیت نزد لارنس راهب می‌رود و از او چاره خواهی می‌کند. لارنس به ژولیت معجونی را می‌دهد که با مصرف آن دوروز ساعت به خوابی مرگ گونه فرو خواهد رفت؛ پیش‌بینی لارنس این است که خانواده ژولیت به تصور این که دخترشان مرده، او را در مقبره خانوادگی قرار خواهند داد و در این میانه لارنس این فرصت را خواهد داشت که قاصدی را نزد رومئو بفرستد و او را به ورونا بخواند تا همراه ژولیت که در نهایت از خواب مرگ گونه برخواهد خاست که به مکان امنی بروند. ژولیت ناامید از تحقق عشقش و با هدف تنبیه و هشدار دیگران، معجونی را که لارنس به او داده می‌نوشد که مدتی او را همچون مرده‌ای به خواب عمیقی فرومی‌برد. خبر مرگ ژولیت در شهر می‌پیچد و مجلسی که برای ازدواج ژولیت با کنت پاریس برپا شده بود، به مجلس عزا بدل می‌شود. در همین اثنا نقشه لارنس برای ارسال خبر برای رومئو ناکام می‌ماند؛ چون، جان که راهب دیگری است پیش از آن که بتواند پیغام را به رومئو برساند در خانه‌ای که نوعی بیماری مسری در آن شیوع یافته و به امر حاکم قرنطینه شده گرفتار می‌شود. رومئو بی‌خبر از همه جا خبر نادرست مرگ ژولیت را از مستخدمش، بالتازار، دریافت می‌کند و پس از آن که سمی را  تهیه میکند رهسپار ورونا می‌شود. رومئوی دل‌شکسته و بی‌خبر، برای حضور در کنار پیکر ژولیت که در انتظار برگزاری مراسم تدفین، در کلیسا گذاشته شده حاضر می‌شود و در آن جا با کنت پاریس که برای گذاشتن گل بر مزار ژولیت آمده در گیر می‌شود و او را به قتل می‌رساند. رومئو جسد پاریس را به داخل مقبره کپیولت‌ها می‌کشاند و در آن جا با پیکر ظاهراً بیجان معشوقش روبرو می‌شود. رومئو سم را می‌خورد و جان می‌دهد. زمانی نمی‌گذرد که دو روز پایان یافته و ژولیت از خواب مرگ گونه برمی‌خیزد و چون با جسد بیجان رومئو روبرو می‌شود، با خنجر رومئو به زندگی اش پایان می‌دهد. لرد مونتگیو، لرد کپیولت و حاکم ورونا سر صحنه حاضر می‌شوند و لارنس راهب کل ماجرا را برای آن‌ها توضیح می‌دهد. حاکم که با جسد کنت پاریس که از خویشاوندانش است روبرو شده با یادآوری این که دشمنی دو خاندان مسبب این اتفاقات بوده لرد مونتگیو و لرد کپیولت را سرزنش می‌کند؛ آن دو که سخت اندوهگین اند سرانجام با یکدیگر دست دوستی می‌دهند و نفرت دیرینه دو خاندان با مرگ رومئو و ژولیت برای همیشه پایان می‌یابد.#رومئو_ژولیت#مرصاد_غنی_آبادی#ویلیام_شکسپیر#سارا_تفرشی_نژاد#امیرعباس_حیدری</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 01:15:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تراژدی اتللو (خلاصه خط داستانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%84%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%AE%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-famtv5ivivu5</link>
                <description>نمایشنامه اتلو اثری تراژیک از ویلیام شکسپیر است که در سال ۱۶۰۳ نوشته شده و یکی از بزرگترین نمایشنامه های تاریخ ادبیات جهان است.قصه از آنجایی شروع می‌شود که یاگو و رودریگو که از اتلو (سردار مغربی در ارتش ونیز) کینه توزی های بسیاری دارند، جلوی در خانه سینیور برابانیسو می‌روند و به او خبر میدهند که دخترش با اتلو ازدواج کرده است. یاگو سپس نزد اتلو می‌رود و به او خبر میدهد که سینیور برابانیسو به همراه ملازمان و همراهان دارد به سوی او می آید و قصد زندانی کردن او را دارد، اما قبل از اینکه سینیور به اتلو برسد کاسیو از طرف فرمانروا می آید و اتلو را به محضر فروانروا فرا می‌خواند تا او خود را برای جنگ قبرس آماده کند.سینیور برابانیسو شکایت اتلو را به فرمانروا می‌برد و او حکم می‌کند تا دزدمونا در بارگاه او حاضر شود؛ دزدمونا وقتی به بارگاه می‌آید شهادت می‌دهد که عاشق اتلو است و از سر اجبار با او ازدواج نکرده است و فرمانروا هم اختیار را به دزدمونا میسپارد و او تصمیم می‌گیرد تا با اتلو زندگی کند. فرمانروا به اتلو می‌گوید برای مشاوره دادن به سربازان فردا به سمت قبرس برود. دزدمونا، کاسیو، یاگو، رودریگو و امیلیا(همسر یاگو و ندیمه دزدمونا) اتلو را در این سفر همراهی می‌کنند.وقتی گروه به قبرس می‌رسند متوجه می‌شوند که کشتی های عثمانی ها در طوفان شکسته و غرق شده‌اند. به همین دلیل اتلو دستور می‌دهد که جشن بگیرند. در این حین یاگو ترتیبی میچیند تا کاسیو افسر معتمد اتلو مست شود و ردریگو را متقاعد می‌کند تا با او دعوایی راه بیاندازد. اتلو پس از پرس و جو های بسیار کاسیو را مقصر دعوا می‌خواند و او را از سمت خود خلع می‌کند.یاگو کاسیو را متقاعد می‌کند تا به پیشگاه دزدمونا برود و از او درخواست کند تا با اتلو صحبت کند.با پا درمیانی دزدمونا کاسیو مقام خودش را دوباره به دست می‌آورد.یاگو اتلو را تحریک می‌کند و به او می‌گوید که کاسیو با دزدمونا در حال خیانت به او هستند ولی اتلو قانع نمی‌شود و حرف های یاگورا نمی‌پذیرد تا اینکه امیلیا دستمالی را که اتلو به دزدمونا داده بود را در کف اتاق او پیدا می‌کند و به شوهرش یاگو می‌دهد و یاگو با دادن دستمال به اتلو بلاخره او را متقاعد می‌کند دزدمونا و کاسیو در حال خیانت به او هستند و اتلو قسم می‌خورد که آنها را به قتل خواهد رساند.برای اثبات نهایی یاگو دستمال هدیه اتلو را در اتاق کاسیو قایم می‌کند و به اتلو می‌گوید تا از دور آنهارا تماشا کند. یاگو، کاسیو را قانع می‌کند تا در مورد معشوقه اش با او صحبت کند ولی اسمی از او نبرد.اتلو با دیدن این صحنه ها خشمگین شده و تصمیم به قتل دزدمونا می‌گیرد. همچنین یاگو ردریگو را به قتل کاسیو ترغیب می‌کند.ردریگو در خیابان به کاسیو حمله می‌کند. یاگو که هویت خود را پنهان کرده به پشت پای کاسیو زخم می‌زند و وقتی کاسیو درخواست کمک می‌کند یاگو رودریگو را به قتل می‌رساند.اتلو که دیگر قانع شده دزدمونا به او خیانت کرده وارد اتاق دزدمونا می‌شود و او را با بالش خفه میکند.وقتی امیلیا وارد اتاق می‌شود و دستمال دزدمونا را می‌بیند از نقشه های شوهرش باخبر میشود و او را لو می‌دهد. یاگو املیا را می‌کشد و اتلو یاگو را زخمی میکند و چندی بعد خودکشی می‌کند.کاسیو موضف میشود تا یاگو را وقت و محلی معین به سزای اعمالش برساند.#هملت#مرصاد_غنی_آبادی#ویلیام_شکسپیر#امیرعباس_حیدری#معصومه_توپچی</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2023 23:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ای از نمایشنامه هملت</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-cpxe4hsuppl4</link>
                <description>هملت؛ نمایشنامه ی پرآوازه و مشهور ویلیام شکسپیر که بلند ترین اثر وی نیز به شمار می‌رود، شرح زندگی شاهزاده ی دانمارک پس از قتل پدرش است.هملت پس از خاکسپاری پدرش، زمانی که همچنان سوگوار و غرق اندوه است، درمی‌یابد که هنوز چندی از مرگ پدرش نگذشته، عمویش با مادرش پیوند زناشویی بسته و در کمال بی احترامی به تمام آیین ها و اخلاقیات، به روی تخت پادشاهی نشسته است.در همین حین که هملت از رفتار مادر و عموی خود در انزجار است نگهبانان، شبح شاه فقید (پدر هملت) را می‌بینند که نیمه‌شب خود را آشکار می‌سازد و بسیار غمگین است اما با آنان سخنی نمی‌گوید. نگهبان تصمیم می‌گیرند این ماجرا را با هملت در میان گذارند که شاید او بتواند با شبح پدر گفتگو کند.زمانی که هملت از این ماجرا خبردار می‌شود و به دیدار شبح می‌رود، شبح پدرش به او اشاره می‌کند که تنها بیاید و در آن گفتگو به هملت فاش می‌کند که برادرش با ریختن زهر در گوشش او را به قتل رسانده. سپس از هملت که سخت برآشفته است می‌خواهد انتقام خونش را از برادرش بگیرد.هملت برای اینکه سندی دیگر مبنی بر شک‌ش بیابد، گروهی از بازیگران را فرا می‌خواند که در مقابل شاه صحنه ای بازی کنند. در این صحنه بازیگر نقش برادر شاه، با ریختن زهر در گوشش بازیگر نقش شاه او را به قتل می‌رساند. شاه کلادیوس (عموی هملت) هنگامی که این صحنه را می‌بیند به قدری حالش دگرگون می‌شود که از جای برمی‌خیزد و مجلس را ترک می‌کند. هملت پس از این اتفاق از درستی اندیشه هایش مطمئن تر می‌شود.پس از نمایش، هملت در اتاق مادرش، در گفتگویی خصوصی با او فاش می‌کند که تا چه اندازه از او متنفر است! در همین میان سایه ی پلونیوس(پدر معشوقه اش و وزیر دربار) را پشت پرده ای می‌بیند و به این خیال که او عمویش کلادیوس است، شمشیر را در پرده فرو می‌کند ‌و پلونیوس را به قتل می‌رساند.کلادیوس که سودای قتل هملت را نیز به سر دارد او را برای تحصیل به انگلستان می‌فرستد تا پنهانی به قتل رساند اما با جابجایی نامه‌هایش، این نقشه راه به جایی نمی‌برد و به جای هملت، همسفرانش کشته می‌شوند.در این حین اوفیلیا که از اندیشه های هملت آگاه شده و در سوگ قتل پدرش به دست هملت است، پاک مجنون می‌شود و هنگام بوییدن گلی در کنار رودخانه، خود را در رود غرق می‌کند.هملت همینکه از توطئه ی قتل خود آگاه شد به دانمارک برمیگردد.لایرتیس (برادر اوفیلیا و پسر پلونیوس) که به دنبال انتقام از هملت است، او را به مبارزه ای فرا می‌خواند. قبل از مبارزه، کلادیوس جام شرابی زهرآلود برای هملت کنار می‌گذارد؛ شهبانو (مادر هملت) که بی خبر است، جام شراب را سر می‌کشد و به کام مرگ کشیده می‌شود.همچنین کلادیوس، نوک شمشیر لایرتیس را هم به زهری قوی آلوده می‌کند. هملت در جریان مبارزه، زخمی از شمشیر زهرآلود برمی‌دارد، در پایان لایرتیس که متوجه می‌شود در کشاکش مبارزه جای شمشیر ها عوض شده و او نیز زهر شمشیر را خورده است ماجرا را برای هملت بازگو می‌کند و از او می‌خواهد حال که هر دو در بستر مرگ اند از یکدیگر بگذرند، زیرا خائن واقعی پادشاه است. هملت با شنیدن این مسئله قبل از مرگش، به آنی شمشیر زهرآلود را برمیدارد در تن پادشاه خائن فرو می‌کند که سوگند انتقامش کامل شود  و کلادیوس نیز به تاوان اعمالش برسد. #هملت#مرصاد_غنی_آبادی#ویلیام_شکسپیر#معصومه_توپچی</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 23:24:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه مکبث</title>
                <link>https://virgool.io/@MersadGhaniabadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A8%D8%AB-bqdvrrhm8pmv</link>
                <description>خلاصۀ از داستان نمایشنامه مکبث نوشته ویلیام شکسپیر که بنا به اعتقاد بسیاری بین سال‌های ۱۵۹۹ و ۱۶۰۶ میلادی نوشته شده‌است.تراژدی شرح زندگی پرحادثهٔ سرداری دلیر و لایق به‌نامِ مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به وی لقب و منصب می‌بخشد، اما مکبث براثرِ تلقین جادوگران و وسوسهٔ نفس و به‌اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب به قتل می‌رساند و با این قتل جهنمی برای خویش به‌ وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، چندان‌که هر آهنگی و هر درکوفتنی او را هراسان می‌کند.سردار مکبث و سردار بانکو پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران روبه‌رو می‌شوند که از آینده خبر می‌دهند و درحالی‌که امیر کادور زنده است، او را سالار کادور می‌خوانند و به او می‌گویند که شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بانکو می‌گویند: «فرزندان تو به پادشاهی می‌رسند». دو سردار غرق در شگفتی از ساحران جدا می‌شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن، پادشاه اسکاتلند، باخبر می‌شود که امیر کادور به جرم خیانت به اعدام محکوم شده و ولایت کادور نصیب او شده‌است و این پیام تکان‌دهنده درستی پیشگویی ساحران را بر او ثابت می‌کند. (امیر کادور بعد از شاه و جانشین بالاترین مقام را در کشور دارد). دانکن برای تقدیر از سردار پیروز (مکبث)، به قصر او وارد می‌شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند؛ غافل از آنکه مکبث با وسوسۀ همسرش، لیدی مکبث، فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده‌اند. دانکن در خوابگاه به قتل می‌رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی‌نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می‌شود. اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگویی ساحران محقق نشود، قاتلانی را به کشتن فرزندان بانکو می‌گمارد. بانکو که بو برده‌است فرزندش، فلیانس، ممکن است کشته شود، او را فراری می‌دهد ولی خود به‌دستِ همان قاتلان کشته می‌شود. مالکوم، فرزند دانکن، نیز می‌گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و خون‌خواری مکبث می‌افزاید. هدف بعدی مکداف، سالار فایف، است که او نیز از اسکاتلند گریخته و به جمع مخالفان مکبث پیوسته‌است. اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می‌کشد و زن و فرزندان سالار فایف را با قساوت می‌کشد.اکنون چاپلوسان و بزدلان مکبث و لیدی مکبث را دوره کرده‌اند و هرآن‌کس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو راه پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می‌برند. لیدی مکبث که در آرزوی تاج‌وتخت مبتلا به جنون شده، دستان آلوده‌اش را می‌شوید تا خون ریختهٔ دانکن و دیگران را از آن بزداید؛ اما هر بار بیش‌ازپیش گرفتار عذاب وجدان می‌شود و در سرسرای کاخ راه می‌رود و افشای راز می‌کند و ندیمه و دیگران بر خود می‌لرزند که چگونه بانو مکبث و مکبث دستشان را به خون دیگران آلوده کرده‌اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند و ازاین‌رو مکبث به ساحران متوسل می‌شود تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران در دیدار دوم او را امیدوار می‌کنند که حکومتش و جانش پابرجاست و مادام که جنگل بیرنام به حرکت درنیاید و تا زمانی که فردی از مادر نزاده باشد که او را به قتل برساند، نباید نگران باشد. اما در این اثنا مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و مالکوم درصدد حمله به اسکاتلند هستند و لیدی مکبث نیز در اوج جنون به سر می‌برد و سرانجام خودکشی می‌کند.سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث درختان جنگل بیرنام را قطع می‌کنند و با استتار خود در پس آنها به‌سوی مقر حکومت مکبث حمله می‌برند و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگویی ساحران به حساب می‌آورد، اما هنوز امیدوار است که زنده بماند، لیکن هنگامی که از زبان مکداف می‌شنود که او از مادر زاده نشده، بلکه با جراحی شکم مادرش وی را به دنیا آورده‌اند (سزارین)، مرگ را پیش روی خود می‌بیند و چنین نیز می‌شود: مکداف مکبث جنایتکار را می‌کشد و سپاهیان وارد کاخ می‌شوند و مالکوم را به پادشاهی اسکاتلند برمی‌گزینند.#مکبث#مرصاد_غنی_آبادی#ویلیام_شکسپیر#محمدلهاک#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>مرصاد غنی آبادی</category>
                <author>مرصاد غنی آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2023 21:05:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>