<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میسا امیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Meysaamiry</link>
        <description>&quot;در جست و جوی خوشبختی&quot;
فارق التحصیل ليسانس حسابداري، عاشق كتاب،نويسندگي و زندگی🩷</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:17:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4364280/avatar/7GYgSy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میسا امیری</title>
            <link>https://virgool.io/@Meysaamiry</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من: من واقعی۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Meysaamiry/%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%DB%B2-ilvndyaizzpm-ilvndyaizzpm</link>
                <description>خب راستش احساس کردم پست قبلی زیادی حال بد کن بود و خب میخوام با من واقعی (هر چند موقت بود) آشنا بشید.من عاشق عکاسی از هر چیزیم که بهم حس خوب بدهمثل این پیشی:)یا این یکیو همینطور این:)مدیونید فکر کنید عاشق گربه هام!این یکی جا موند(عاشق گربه های سیاهم)البته خب به گربه ها ختم نمیشن و میشه گفت من از اون دسته آدماییم که تا آسمون قشنگ میشه،یا یه طبیعت میبینه ،اولین کاری که میکنن گوشیشونو بیرون میارن و عکس میگیرن📸هوا آخه چقدر میتونه قشنگ و تمییز باشه:)_یزداز اون عکساییه که خودم خیلی دوسش دارم_زمان درست ومکان درست_اهواز_این یکی هم از اون دسته از عکساییه که همیشه مورد علاقم میمونه:)اولین بار بود که از نزدیک میدیدمش،مثل بچه ها سرش چقدر ذوق کردم:)الان که به عکسا نگاه میکنم ،یادم اومد که به عکاسی هم علاقه داشتم ولی حتی فرصت نکردم دربارش فکر کنم ،به خاطر همین تو زندگی روزمره آوردمش ،بدون اینکه حتی خودم متوجهش بشمفیلم دیدن هم همیشه یکی از تفریحات مورد علاقم بود،ولی چه ژانری ؟میشه گفت همه ژانر ها!همیشه عاشق دیدن فیلم و سریال های مورد علاقم با آدم های مورد علاقممتعداد فیلم ها سریال ها و حتی انیمه های مورد علاقم اونقدر زیادن که اگه بخوام دربارشون حرف بزنم فکر کنم باید پارت های جدید این پست رو آماده کنم که واقعا اون موقع کسل کننده میشهپس ترجیح میدم ازشون بگذرم اما گمون کنم یه پارت از کتاب های مورد علاقمو بذارم ،که شما هم ازش استفاده کنیدپ.ن:خیلی وقته تو پیش نویس ها ذخیره کردم ولی خب الان دارم پستش میکنممیدونم محدوده ولی من دوسش دارم:)شما چه فیلم و سریال نگاه میکنید؟؟</description>
                <category>میسا امیری</category>
                <author>میسا امیری</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:06:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من :من واقعی ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@Meysaamiry/%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-rmpyvmfob4n6-rmpyvmfob4n6</link>
                <description>چند روز پیش سر کار که بودم ،توی ویرگول چشمم به پستی خورد با عنوان&quot; تو خودت را دوست نداری&quot; وخب باعث شد کلی تو فکر برم ،چون دقیقا من رو یاد خودم می انداخت.موضوع از این قرار بود که شخصی که این پست رو انتشار کرده بود ،از چیزی که بود و شرایط و میشه گفت از همه چیز متنفر بود و خب حق با اون بود.منم اغلب به این قضیه فکر میکنم ،اینکه واقعا چیزی که هستم واقعا همون چیزیه که خودم خواستم باشم؟تو می‌خوای من اونی باشم که واقعا تو می‌خوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستمخسرو شکیبایی_فیلم هامونیادمه وقتی خواستم برای دبیرستان انتخاب رشته کنم تصمیم گرفتم وارد رشته هنربشم ،اگه هم نشد تجربی.رشته هنر از سمت خانواده کلا رد شد و رشته تجربی از سمت خودم.من تجربی قبول نشده بودم:)پس تنها یک چیز باقی مونده بود برام،رشته علوم انسانی وخب هیچ کدوم از اینا چیزی نبود که من واقعا دوسشون داشته باشم.دبیرستان رو به مزخرف ترین شکل ممکن گذروندم و باید هم قبول می شدم . در اون بین از یک درس بیشتر از همه خوشم اومد و اون روانشناسی بود.درس عجیبی بود ،کمکم می‌کرد راحت تر آدمارو درک کنم،هر چند هنوز توش موفق نیستم.روانشناسی رو با جون دل میخوندم، اما مگه مهم بود؟روانشناسی آینده شغلی نداره!این چیزی بود که بهم گفتن و من چی کار کردم؟رهاش کردم،کاری که همیشه میکردم.این بار رشته ای رو انتخاب کردم که حتی میدونستم شغل های زیر مجموعه اش برای من غیر قابل قبوله و اون رشته حسابداری بود.۴ ترم آنلاین،۴ ترم آخر به هر سختی که بود این رشته رو پاس کردم و لیسانس گرفتم،لیسانس حسابداری و هیچ وقت هم دنبال مدارکم برای فارق التحصیلی نرفتم.(توی بیو حتی نوشتم اما این به معنی نیست که دوسش داشته باشم)اولین تجربه شغل حسابداریم مربوط میشه به دو سال پیش،اما مگه من چی بلد بودم!یه دختر خجالتی که از بانک و حساب کتاب میترسید ،یه شبه شده بود حسابدار یه مجموعه کوچیک با حقوق ناچیز و حجم کاریه زیاد!این چیزی نبود که من میخواستم اما این چیزا منو تشکیل می‌دادن.البته نمیگم بد بود،دیگه از آدما،از بانک ،از حساب کتاب نمی‌ترسیم اما خب ارزششو داشت؟هم آره هم نهچیزای زیادی یاد گرفتم،باعث شد وارد اجتماع بشم و بتونم زندگی خودمو کنترل کنم(البته تا یه حدی).ولی خب توی این چرخه گیر کردم ،وهنوز شغلی رو ادامه میدم که مربوط به حسابداریه و این منو خوشحال نمیکنه اما هنوز ادامه میدم.&quot;به کتابام وابسته شدم و ادامه دادم&quot;بخش کوچیکی از کتاب های من:)&quot;و اولین کتابمو چاپ کردم&quot;کتاب جولیا واولین کادوی کریسمسواین شد اولین قدم من ،برای من شدن:)با این وجود هنوز حس میکنم این من ،من واقعی نیست.پ.ن:مرسی که وقت میذارین و پست های منو مطالعه میکنید 🩷</description>
                <category>میسا امیری</category>
                <author>میسا امیری</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 12:01:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;من نورا سید هستم&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Meysaamiry/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-l2pbm2wi66nu-l2pbm2wi66nu-l2pbm2wi66nu</link>
                <description>قطعا همه ما تا به امروز کتاب &quot;کتاب خانه ی نیمه شب &quot;را خونداه یم و اگر تجربه ای از خواندنش نداشته باشیم حتما اسمش به گوشمان رسیده.کتاب خانه نیمه شب یکی از محبوب ترین و اثر گذار ترین آثار مت هیگ نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی است که در ۱۳ اوت ۲۰۲۰ توسط انتشارات کنون گیت ،منتشر شده است.مت هیگ_1975این کتاب داستان زن جوانی به اسم نورا سید را روایت می‌کند که وقتی وارد دهه ی سی سالگی می‌شود ،با مشکلات جدیدی رو به رو می‌شود که به مرور زمان زندگی اورا به پوچی می کشاند و باعث می‌شود اقدام به خودکشی کند..ترس از آیندهترس از آینده ،چیزی که نورا دچارش شد.البته ترس از آینده مختص به سنین خاصی نیست.اطرافیان ما یا حتی خودمان دچار این بحران هستیم. چه کودک ۵ساله باشیم یاحتی شخصی ۵۰ ساله،در زندگیمان دغدغه هایی بس مهم یا گاهی بی ارزش داریم که تاثیر بسیاری روی آینده ی ما می گذارد.شاید تا به حال این جمله را شنیده باشید که کوچکترین کارما بر روی اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد تاثیر دارد و این سخن آنقدر ها که فکر می‌کنیم بی معنی نیست.کتاب&quot; کتاب خانه ی نیمه شب&quot;اثر مت هیگ_ترجمه&#039;محمد صالح نورانی زاده&#039;&quot;بین زندگی و مرگ یه کتابخونه‌ست&quot;بين زندگی و مرگ یه کتابخونست، توی اون کتابخونه هم طبقات کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب موقعیت این رو بهت میده که یکی از زندگی هایی ریو تجربه کنی که می‌تونستی داشته باشی. تا ببینی اگه انتخاب های دیگه ای کرده بودی چی می‌شد . . .اگه موقعیت این رو داشتی که حسرت هات رو از بین ببری، کار متفاوتی انجام می‌دادی؟&quot;این متنی است که در بخش اولیه کتاب با آن مواجه می شویم.زمانی که نورا دچار فروپاشی روانی می شود و اقدام به خودکشی می کند،وارد کتابخانه ای می‌شود که مرز بین مرگ وزندگی است وبه اواین فرصت داده می شود که آینده هایی که ممکن بود با آن مواجه شود را ببیند و تجربه کند، تا بفهمند تحت انتخاب های متفاوتش آینده اش در چه مسیری قرار خواهد گرفت ‌.نورا با گشودن کتاب با زندگی های متفاوتی رو به رو شد!هر کتاب زندگی های متفاوتی را برای او رقم می زند که نورا شاید بدان فکر کرده باشد و شایدهم تصورش راهم نمی کرد که روزی رخ بدهد‌.اما هر بار که به عقب باز می‌گشت، متوجه می شد که حتی کوچک ترین رفتار چنان تاثیر عمیقی بر روی زندگی اش می گذاشت که حتی نمیتوانست متوجه آن بشودیا تاثیر آن را درک کند.&quot;همه ی ما نورا سید هستیم&quot;اینکه بگویم من،یا حتی ما نورا سید هستیم شاید عجیب به نظر بیاداما این حقیقت را نمی‌توانیم نادیده بگیریم که درواقع ما هم،نورایی دیگر هستیم.همه ی ما در برهه ای از زمان تصمیماتی هر چند کوچک گرفته ایم ،که خواسته یا نا خواسته مسیر زندگی ما را عوض کردند.اولین شغلی که انتخاب کردیم،اولین کتاب و حتی اولین فردی که انتخاب کردیم،همه ی این اولین ها می‌توانند جزئی از آن اتفاقاتی باشن که ما با انتخابشان قدم در جاده ی خوشبختی یا شاید هم بدبختی گذاشتیم ،اما آیا واقعا این گونه است؟موضوع اینه که چیزی که ما فکر می کنیم موفقیت آمیز ترین مسیري که می تونیم در پیش بگیریم واقعا نیست چون غالب اوقات قضاوت ما درباره ی موفقیت درباره ی نوعی تصور مزخرف ظاهری از دستاورده،مثلا مدال المپیک، شوهر ایده آل ،دستمزد خوب و...وسعي مي كنيم به تمام اين معيار هايي كه تو ذهنمون داريم برسيم درحالي كه موفقيت واقعي چيزي نيست كه شمامی سنجید‌.زندگي مسابقه اي نيست كه بتونيد توش برنده بشيداين همه ش چرت و پرته واقعادرواقع نقطه شروع تمام تصمیماتی که ما در زندگی می گیریم و همه‌ ی عواقب و تاثیراتش ،معيار ها و ایده آل هایی است که برای خودمون در نظر گرفتیم.نورا با ایجاد یک سری معيار(فرا تر از توانش)سعی در ساخت یک زندگی رویایی را داشت‌.البته نه اینکه این کار اشتباه باشه امااگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی ،هرگز زندگی نمی کنی...این جمله ای بود که هوگو ،یکی از شخصیت های داستان کتابخانه نیمه شب به نورا گفت.در واقع این جمله،جمله ای از آلبرکامو،نویسنده ،روزنامه نگار و فیلسوف فرانسوی بوده که اکثر ما اون رو با آثاری همچون سقوط و بیگانه شناختیم.آلبر کامو_1913تو هیچ‌گاه خوشبخت نخواهی بود، اگر در جستجوی این باشی که خوشبختی از چه چیزهایی شکل می‌گیرد. و تو هیچ‌گاه به معنای واقعی زندگی نکرده‌ای اگر به دنبال معنای زندگی گشته باشی.نورا همه ی مشکلاتش به خاطر تلاش برای بهترین بودن ،خاص بودن و ایده آل بودن ایجاد شد و تمام مدت با فکر اینکه اگر این کار را انجام داده بودم یا اگر این کار را انجام نداده بودم گذشت.اما تمام چیزی که نورا به آن نیاز داشت استفاده از داشته هایش و تکیه به آن ها و رها کردن خودش بود.او فقط نیاز داشت تا کمی خود را از معيار هاو ایده آل ها رها سازد تا بتواند به این درک برسد که شرایط موجود آنقدر ها هم که فکر میکند بد نیست..ن:اول اینکه من روانشناس نیست و خب نوشتن این متن تنها راهی بود که میتونستم از طریق اون حسم رو منتقل کنم.ممنون که وقت میذارین و حمایت میکنید🩷پ.ن:این صفحه غالبا برای نوشتن چیز هایی بوده که دوست دارم باهاتون در میون بذارم و خب امیدوارم ازش لذت ببرین.میم الف</description>
                <category>میسا امیری</category>
                <author>میسا امیری</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 16:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;اولین کتاب،اولین آرزو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Meysaamiry/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-no36joaw7wvz</link>
                <description>بعد از ماه‌ها تلاش، عشق و هیجان، کتاب&quot;جولیا و اولین کادوی کریسمس&quot; بالاخره به چاپ رسید!از همه دوستان و همراهان عزیزم که این فرصت رو به من دادند و در تحقق این رویا منو همراهی کردن متشکرم🙏🏻❤️این اولین قدم من در مسیر نویسندگی هستش وامیدوارم این داستان بتونه گوشه‌ای از شادی و امیدی روبه قلب شما هم هدیه دهد❤️‍🩹بخشی از داستان&quot;جولیا واولین کادوی کریسمس&quot;جهت خرید و تهیه کتاب میتونید به سایت &quot;انتشارات نسل روشن&quot; مراجعه کنیwww.nasleroshan.comممنونم که همیشه از ایده‌ها و آثارم حمایت می‌کنید. بی‌صبرانه منتظر شنیدن نظرات و دیدگاه‌های شما هستم! 💬✨</description>
                <category>میسا امیری</category>
                <author>میسا امیری</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 18:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>