<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلاد افسری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MiladAfsari69</link>
        <description>معامله گر بازار فارکس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:03:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/110085/avatar/G0d90a.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلاد افسری</title>
            <link>https://virgool.io/@MiladAfsari69</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محاسبه حجم ورود به هر معامله در بازار فارکس</title>
                <link>https://virgool.io/alfacoin/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AC%D9%85-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-fanl11bywoky</link>
                <description>محاسبه حجم ورود به هر معاملهدر نوشته مدیریت ریسک و سرمایه در بازار فارکس توضیح دادم چرا به مدیریت سرمایه نیاز داریم و به بررسی شاخص های مدیریت سرمایه پرداختیم و در نهایت ریسک در هر معامله (RPT) را محاسبه کردیم.داشتن نگاه مستقل به هر معامله برای یک معامله گر بسیار کلیدی است.منظور از نگاه مستقل به هر معامله نگاهی به دور از سو گیری های ذهنی (خوش بینی،بد بینی،تعصب،خشم و غرور و...) است و در مدیریت سرمایه این نگاه به معنی داشتن ریسک یکسان و مشخص در هر معامله است.معامله با حجم ثابت یک اشتباه رایج است!!با داشتن ریسک در هر معامله (RPT) حجم ورود به هر معامله را  متناسب با مقدار حد ضرر (فاصله حد ضرر تا نقطه ورود)محاسبه می کنیم و سپس اقدام به معامله می کنیم.یعنی در هر معامله دیگر قرار نیست با حجم ثابت معامله کنیم و با این کار در هر معامله مقدار ثابت و مشخصی ضرر می کنیم و بنابراین دچار ضررهای غیر قابل کنترل نمی شویم.پیش از محاسبه حجم ورود به هر معامله باید بدانیم منظور از ارزش دلاری هر پیپ (PIP VALUE) چیست؟یعنی به ازای یک لات استاندارد اگر یک پیپ حرکت داشته باشیم مقدار آن به دلار چقدر می شود.فرمول محاسبه حجم ورود به هر معامله:ارزش دلاری هر پیپ (PIP VALUE)  *  مقدار حد ضرر بر حسب پیپ  /  مقدار سرمایه در اول دوره مالی به دلار  *  مقدار ریسک در هر معامله(RPT)توجه داشته باشید که مقدار ارزش دلاری هر پیپ (PIP VALUE) برحسب نوع دارایی معاملاتی (جفت ارز،شاخص،طلا،نفت و...) متفاوت است و همچنین این مقادیر در ساعات مختلف می توانند مقادیر متفاوتی داشته باشند و حتما باید بروز رسانی شوند.در بیشتر بروکر ها لیستی از مقادیر PIP VALUE قرار داده شده است که می توانید از آن استفاده نمایید.قبل از باز کردن هر معامله با توجه به فرمول بالا حجم ورود به هر معامله (با ماشین حساب) را محاسبه می کنیم. از آنجا که محاسبه حجم ورود به هر معامله ممکن است خسته کننده باشد به خصوص اگر در تایم فریم های پایین(1M-5M-15M) معامله می کنید،در این صورت می توانید از ربات های دستیار معامله استفاده کنید که امکانات و خدمات دیگری نیز علاوه بر محاسبه حجم ورود به هر معامله ارائه می دهند.در پایان اگر این نوشته جذاب بود، حمایت کنید و در شبکه های اجتماعی خود نشر دهید.</description>
                <category>میلاد افسری</category>
                <author>میلاد افسری</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 16:14:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت ریسک و سرمایه در بازار فارکس</title>
                <link>https://virgool.io/@MiladAfsari69/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-hrcnf1ivae1c</link>
                <description>سربازان و معاملات شمابازار را می توان به میدان جنگ تشبیه کرد. در این میدان معاملات نقش سربازان را دارند و ما فرمانده این جنگ هستیم. هیچ فرمانده ای انتظار ندارد همه سربازان سالم باقی بمانند و از قبل می داند تعدادی از سربازان کشته خواهند شد. از طرفی فرمانده جنگ از قبل نمی داند کدام سرباز زنده خواهد ماند و به همین جهت به همه سربازان امکانات یکسان می دهد و یکی را مسلح تر از دیگری نمی کند. هدف نهایی فرمانده جنگ پیروزی در میدان جنگ است نه زنده ماندن همه سربازان در میدان جنگ.در معامله گری، هدف نهایی داشتن برآیند معاملات مثبت در یک دوره مالی بلند مدت است.زمانی که درگیر معاملات هستیم از قبل نمی دانیم چه زمانی و کجا قرار است ضرر کنیم و از آنجا که در هر معامله احتمال ضرر وجود دارد، بنابراین به مدیریت سرمایه نیاز داریم.مدیریت سرمایه دیدگاه محاسباتی و مکانیکی به مسائل دارد و سلیقه ای نیست (از فردی به فرد دیگر تفاوت ندارد). با مدیریت سرمایه درگیر ریسک های خارج از کنترل نمی شویم و مهمتر از همه در هر معامله مقدار ریسک ما مشخص است و در نتیجه با افت سرمایه های بزرگ مواجه نخواهیم شد.در ادامه به بررسی مهمترین شاخص های مدیریت سرمایه که در تصویر زیر مشخص شده اند می پردازیم.نمونه گزارش سامانه معاملاتی متا تریدر 4نرخ برد (WIN RATE) :درصد معاملاتی که ضررده نیستند را مشخص می کند. در این شاخص معاملات با بازده صفر جزو معاملات سودده به حساب می آیند. حس خوب کسب سوداین شاخص مهمترین عامل در روانشناسی معامله گر است و تاثیر مستقیمی بر روحیه معامله گر دارد اما به تنهایی هیچ معنایی ندارد، یعنی معامله گری با نرخ برد بالا لزوما معامله گر خوبی نیست. این شاخص در کنار شاخص های دیگر مدیریت سرمایه که در ادامه گفته می شود معنا پیدا می کند.هر چه این شاخص بیشتر باشد احتمال سود کردن معامله گر در معاملات بیشتر بوده و در نتیجه تعداد ضررهای متوالی سیستم معاملاتی کاهش می یابد. نرخ برد بالا به معنای سود بیشتر نیست. برای مثال فرض کنید معامله گری در چهار معامله پشت سر هم در هر کدام 2 دلار سود کرده باشد(8 دلار سود) اما در معامله آخر 10 دلار ضرر کرده باشد، در این مثال نرخ برد 80 درصد است اما بر آیند معاملات منفی است . از آنجایی که داشتن سیستم معاملاتی با نرخ برد بسیار بالا با توجه به ماهیت احتمالاتی بازار تقریبا غیر ممکن است: در صورت مشاهده نرخ برد بالای 90 درصد باید سیستم معاملاتی شخص بررسی گردد؛ برای مثال معامله گر ممکن است در معاملات حد ضرر نمی گذارد و یا به صورت دستی معاملات را می بندد که در این حالت این آمار جعلی است و بدان نمی شود اتکا کرد. از طرفی نرخ برد کمتر از 40 درصد هم مناسب نیست چرا که بیانگر این نکته است که احتمال ضرر کردن در هر معامله بیشتر از سود کردن است.ریسک به بازده (RW/R) :این شاخص از تقسیم میانگین سودها بر میانگین ضررها حاصل می شود.این شاخص بیانگر توانایی سیستم معاملاتی در سود سازی است. این شاخص نیز مانند نرخ برد به تنهایی معنایی ندارد.ریسک به بازده هر چه بیشتر باشد معاملات شما ضررهای بیشتری را پوشش می دهند و در واقع توانایی سیستم در جبران ضررها افزایش می یابد.نرخ برد و ریسک به بازده با هم نسبت عکس دارند یعنی هرچه ریسک به بازده معاملات افزایش یابد نرخ برد معاملات  کاهش می یابد و با کاهش نرخ برد ضررهای متوالی سیستم افزایش می باید.کاهش احتمال برد با افزایش ریسک به بازدهدر تصویر بالا فرض کنید در نقطه 1 وارد معامله فروش شده ایم. همانطور که می بینیم هر چه اهداف بزرگتری برای معامله تعیین کنیم عایدی ما بیشتر می شود اما به همان نسبت احتمال برد معامله کاهش می یابد زیرا از نقطه ورود دورتر می شویم و احتمال تاچ شدن هدف قیمتی ما هم کمتر می شود.اگر با بالا بردن ریسک در هر معامله نرخ برد کاهش پیدا نکند، در واقع به سود دهی سیستم معاملاتی کمک کرده ایم.نرخ ریسک به بازده خیلی زیاد هم به معنای عالی بودن سیستم معاملاتی نیست چرا که در این حالت احتمال برد کاهش پیدا می کند و از طرفی مشخص نیست چه تعداد از معاملات سود بوده است. برای مثال معامله گر در چهار معامله پشت سر هم در هر کدام 2 دلار ضرر میکند اما در معامله آخر 10 دلار سود میکند. در این حالت ریسک به بازده بزرگتر از یک است اما نرخ برد 20 درصد است .نرخ ریسک به بازده کمتر از نیم(1/2) هم چندان مناسب نیست چرا که در این صورت توانایی سیستم معاملاتی برای جبران ضررها کاهش می یابد. (یعنی در هر معامله کمتر از نصف مقداری که ممکن هست ضرر کنیم احتمال سود داریم)ریسک کم هم به اندازه ریسک زیاد مشکلاتی دارد و معامله گر دچار هزینه فرصت می شود یعنی با اینکه سیستم معاملاتی توانایی کسب سود بیشتر دارد اما معامله گر این سود را از بازار نمی گیرد. توجه کنید که ریسک به بازده عدد ثابتی نداشته و با توجه به سیستم معاملاتی هر فرد تعیین شود. اینکه بگوییم ریسک به بازده هر چی بیشتر باشد بهتر است یا اعداد ثابتی برای آن در نظر بگیریم یک اشتباه رایج بین معامله گران تازه وارد است و به هیچ وجه منطقی نیست.همانطور که در تصویر زیر می بینیم با افزایش ریسک تا یک مقطع زمانی بازدهی افزایش می یابد و در نقطه ای به بیشینه این نسبت میرسیم اما از یک مقدار حدی به بعد با افزایش ریسک دیگر تغییری در مقدار بازدهی نداریم و در ادامه با افزایش هر چه بیشتر ریسک، بازدهی کمتر و کمتر می شود.رابطه ریسک و بازدهبیشتر معامله گران فقط به دنبال افزایش ریسک به بازده در معاملات به منظور سود بیشتر هستند اما توجهی ندارند که مقدار این ریسک باید متناسب با روحیه معامله گر و رفتار سیستم معاملاتی تعیین شود.شاخص سودآوری (PROFIT FACTOR) :سودآوری در معامله گریتا اینجا متوجه شدیم که هیچ یک از دو شاخص بالا به تنهایی بیانگر سودده و ضررده بودن سیستم معاملاتی  نیست و این دو شاخص در کنار هم معنا دارند.از ترکیب دو شاخص بالا شاخص سود آوری حاصل میشود که بیانگر سودده یا ضرر بودن سیستم معاملاتی است.اگر عدد این شاخص کمتر از یک باشد یعنی نتیجه معاملات ما ضررده است و اگر بزرگتر از یک باشد به معنای سود آور بودن نتیجه معاملات است و اگر یک باشد یعنی نتیجه معاملات صفر(برآیند صفر) است یعنی معامله کردن یا نکردن ما تفاوتی ندارد.فرمول شاخص سودآوری:احتمال باخت * میانگین ضررها  /   احتمال برد * میانگین سودهابا دقت در این فرمول متوجه می شویم که تعداد معاملات برنده اثر بیشتری در تغییر این شاخص دارد (چون نرخ برد در صورت کسر قرار دارد)، در واقع با افزایش تعداد معاملات برنده این شاخص نیز افزایش می یابد. در صورت هرگونه تغییر در سیستم معاملاتی این شاخص مجددا باید محاسبه گردد. همچنین برای مقایسه چند سیستم معاملاتی متفاوت و بررسی عملکرد هر کدام می توان از این شاخص بهره برد.بیشترین معاملات ضررده متوالی (MCL) :در این شاخص بیشترین دفعات متوالی ضرر در معاملات را محاسبه می کنیم.شاید سوال شود اصلا چرا به این شاخص نیاز داریم؟واقعیت این است که انسان همیشه در مواقعی که تحت فشار قرار میگیرد رفتارهای خارج از کنترل و غیر ارادی از خود بروز می دهد که ریشه در نا خود آگاه دارد. حتما براتان پیش آمده که مواقعی که خیلی عصبانی یا ناراحت هستید تصمیمات و رفتارهایی بروز می دهید که بعدا وقتی به آنها فکر می کنید باور نمی کنید که آن رفتارها از شما سر زده است. وقتی ما ضرر های پشت سر هم داریم بدترین حالت سیستم معاملاتی در حال روی دادن است و در این مواقع معامله گر رفتار های هیجانی و غیر ارادی از خود بروز می دهد. از آنجا که هر معامله گر روحیه ریسک پذیری متفاوت و آستانه تحمل متفاوتی در مواقع ضرر دارد پس باید بدترین حالت ممکن سیستم معاملاتی که همان تعداد ضررهای متوالی است را به دست آوریم که از دو طریق زیر ممکن است:از  طریق بررسی گزارش گذشته سیستم: در این مورد با برررسی گزارش خروجی از متا تریدر و دیگر سامانه های معاملاتی در یک دوره مالی این مقدار را که تحت عنوان تعداد ضررهای متوالی (Maximum consecutive losses) است بدست می آوریم.مقدار احتمال برد را از صد کم میکنیم تا مقدار احتمال باخت بدست آید. سپس این مقدار را در تعداد معاملات انجام شده جامعه آماری بزرگ(ماهیانه یا سالیانه) ضرب می کنیم. از آنجا که در بدترین حالت ممکن این ضررها به صورت متوالی رخ می دهند پس در نتیجه عدد حاصل بیشترین ضرر متوالی سیستم را نشان می دهد.پس از بدست آوردن مقدار بیشترین ضرر متوالی سیستم از هر دو روش، عدد بزرگتر را به عنوان بیشترین ضرر متوالی سیستم در نظر می گیریم.بیشترین افت سرمایه قابل انتظار (EMDD) :منظور از بیشترین افت سرمایه قابل انتظار مقداری است که معامله گر از لحاظ روحی در صورت از دست دادن آن می تواند تحمل کند. در اینجا باید مقداری لحاظ شود که اگر به یک باره از دست رود شخص دچار ضررهای بیش از حد و غیر قابل تحمل از لحاظ مالی و روحی نشود و این مقدار به صورت درصد بیان می شود.مثلا معامله گری با توجه با در نظر گرفتن شرایط مالی و روحی خود قادر به تحمل 30 درصد افت سرمایه است.در نظر گرفتن مقادیر افت سرمایه بیش از 60 درصد توصیه نمی شود.ریسک در هر معامله (RPT) :همه شاخص های بالا گفته شد تا بتوانیم نهایتا ریسک در هر معامله (RPT) را محاسبه کنیم. ریسک در هر معاملههمانطور که فرمانده جنگ به تمام سربازان امکانات یکسان می دهد و یکی را به دیگری ترجیح نمی دهد ما نیز  در معاملات باید نگاه مستقل و به دور از تعصب داشته باشیم و در هر معامله باید مقدار ریسک ما ثابت و مشخص باشد. (مثلا یکی از معاملات را به جهت خوش بینی با حجم بیشتر و یکی را با حجم کمتر وارد نمی شویم).ریسک در هر معامله 1 درصد یعنی:   با چه حجمی وارد معامله شوم که در صورت فعال شدن حد ضرر، مقدار ضرر بشود یک درصد اصل سرمایه در اول دوره مالی.مقدار این پارامتر با توجه به شاخص های بیشترین افت سرمایه قابل انتظار (EMDD) و بیشترین ضررهای متوالی سیستم (MCL) بدست می آید.فرمول محاسبه ریسک در هر معامله (RPT) :بیشترین ضررهای متوالی سیستم (تعداد)  /  بیشترین افت سرمایه قابل تحمل (درصد)برای مثال فرض کنید مقدار ریسک قابل تحمل معامله گر 30 درصد باشد و تعداد ضرر های متوالی سیستم معاملاتی 5 عدد باشد، با تقسیم این دو عدد بر هم مقدار ریسک در هر معامله (6 درصد) بدست می آید.توجه شود که مقدار این پارامتر نباید بیشتر از 10 درصد باشد.تا اینجا در مورد شاخص های مهم مدیریت سرمایه سخن گفتیم و مقدار ریسک در هر معامله(RPT) را محاسبه کردیم.در نوشته بعدی به نحوه استفاده از درصد ریسک در هر معامله (RPT) جهت محاسبه حجم ورود به هر معامله می پردازم.در پایان اگر مطلب برایتان جالب بود، حمایت کنید و در دیگر شبکه های اجتماعی منتشر کنید.منابع:کتاب مدیریت ریسک و سرمایه نوشته علی سعدی </description>
                <category>میلاد افسری</category>
                <author>میلاد افسری</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 16:50:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوداگری و سرمایه گذاری از معنا تا مفهوم</title>
                <link>https://virgool.io/@MiladAfsari69/%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-r3nwzujawkze</link>
                <description> جرج سوروس (سوداگر) _ وارن بافت (سرمایه گذار)بیشتر ما با سرمایه گذار معروف «وارن بافت» آشنا هستیم اما کمتر نامی از سوداگر معروف «جورج سوروس» شنیده ایم.نام جرج سوروس با چهارشنبه سیاه بریتانیا (سوروس خلاف باور عموم معتقد بود ارزش پوند بالاتر از مقدار واقعی است) گره خورده‌ است. او پس از این واقعه به ویرانگر بانک مرکزی بریتانیا شناخته شد. سوروس در آن روز با فروش استقراضی ده‌ ها میلیارد دلار لیر استرلینگ به یک باره سیستم پولی بریتانیا را دچار نوسان کرد و در حالی که یک شبه میلیارد ها دلار به سرمایه وی افزوده شد، بانک مرکزی بریتانیا را مجبور کرد تاوان اقتصادی سنگینی را بپردازد. این جمله وارن بافت را شاید شنیده اید:اگر حاضر نیستید سهمی را برای 10 سال نگاه دارید، حتی فکر اینکه 10 دقیقه هم نگهش دارید را نکنید.کدام یک از ما در سرمایه گذاری هایمان این طور فکر می کنیم؟آیا می توان وقتی در حال سوداگری هستیم از سخنان وارن بافت که یک سرمایه گذار است بهره ببریم؟آیا سوداگر هستیم یا سرمایه گذار؟بسیاری از ما در حال سوداگری در بازار هستیم اما به اشتباه فکر می کنیم در حال سرمایه گذاری هستیم.خلاف باور عموم که سرمایه گذاری و سوداگری را یکسان می دانند، تفاوت های بسیاری میان این دو وجود دارد که در ادامه به آن ها می پردازیم.سوداگر و سرمایه گذار چه کسی است؟سوداگر به شخصی گفته می شود که هدفش کسب سود از تفاوت قیمت خرید و فروش است. سرمایه گذار شخصی است که به دنبال کسب سود از طریق ایجاد ارزش اقتصادی است.ریسک ریسک در معاملات تفاوت اساسی میان سوداگر و سرمایه گذار در مقدار ریسکی است که هر کدام متحمل می شوند.سرمایه گذار به دنبال ریسک معمول یا کمتر از حالت معمول برای کسب عایدی متناسب (رضایت بخش) است اما سوداگر به دنبال ریسک هر چه بیشتر برای عایدی های بزرگ است.در سوداگری ما به دنبال بازاری با هیجانات بالا و عایدی های بزرگ هستیم و در نتیجه ریسک بیشتری را متحمل می شویم و زمانی که سوداگر جهت هیجانات خرد جمعی (برآیند نظرات گروهی از افراد به جای یک فرد متخصص) را پیش بینی کند، اقدام به ورود به معامله می کند.در سرمایه گذاری هیجان های قیمتی اهمیت چندانی ندارند و سرمایه گذار پس از بررسی مفاهیم بنیادی و ارزش ذاتی و...  اقدام به سرمایه گذاری می کند. از آنجا که ارزندگی برای سرمایه گذار مهم است، در قیمت مناسب (نه در هر قیمتی) اقدام به معامله می کند و بنابراین ریسک کمتری هم متحمل می شود.سودسود سرمایه گذاری و سوداگریاز آنجا که در سرمایه گذاری ریسک کمتری متحمل می شویم بازده سود انتظاری نسبت به سوداگری کمتر است.از آنجا که هدف از سرمایه گذاری یا سوداگری کسب سود است، پس باید این سود ارزنده باشد یعنی مقدار سود از حالتی که هیچ ریسکی نکنیم (مثلا سپرده بانکی) بیشتر باشد.برای محاسبه ارزندگی سرمایه گذاری یا سوداگری کافی است سود کسب شده را با نرخ سود بانکی(بدون ریسک)،نرخ تورم و... مقایسه کنید.برای مثال اگر عایدی حاصل از سرمایه گذاری، از نرخ سود بانکی کمتر باشد سرمایه گذاری شما ارزنده نیست چرا که می توانستید سود بیشتری را بدون ریسک کسب کنید.بازه زمانیبیشتر سرمایه گذار ها دیدگاه بلند مدت دارند و دارایی مربوطه را برای مدت زمانی بیشتری نگهداری می کنند در صورتی که بازه زمانی سوداگری در بیشتر مواقع کوتاه است اما این موضوع بستگی زیادی به استراتژی معاملاتی معامله گر دارد.سرمایه گذار پیش از ورود به معامله و با بررسی های مختلف، معمولا قیمتی را به عنوان قیمت هدف (تارگت قیمتی) برای خروج از معامله در نظر می گیرد و تا زمان رسیدن به آن قیمت صبر می کند، اما سوداگر از آن جا که به دنبال استفاده از هیجانات است و هیجانات در بیشتر مواقع مقطعی و کوتاه مدت هستند، بازه زمانی ورود و خروج برای سوداگر معمولا کوتاه تر از سرمایه گذاری است. شناخت بازار هدف هم در سوداگری و هم در سرمایه گذاری شناخت بازار هدف مهم است و بدون دانش کافی ورود به هر بازاری ریسک از دست رفتن سرمایه را به دنبال خواهد داشت.برای سرمایه گذار این شناخت تخصصی تر و جامع تر است و در بیشتر مواقع ممکن است سرمایه گذار از مشاوران متخصص آن بازار کمک بگیرد اما در سوداگری ممکن است نیاز به شناخت جامع و تخصصی از بازار نداشته باشیم.نوسان های قیمتی نوسان های کوتاه مدت و مقطعی برای سرمایه گذار اهمیت چندانی ندارد اما برای سوداگر این نوسان ها با اهمیت تر است و از همین نوسان ها اقدام به کسب سود می کند. برای مثال فرض کنید شایعاتی مبنی بر افزایش قیمت دلار در بازار داریم. در این مواقع سوداگر اقدام به ورود به معامله می کند و به محض کاهش این هیجانات اقدام به خروج از معامله می کند و از نوسان های قیمتی بهره می برد.مثال دیگر فرض کنید سرمایه گذاری پس از بررسی های مختلف تصمیم به سرمایه گذاری در سهام شرکتی را دارد. او فقط زمانی که قیمت سهام به قیمت مطلوب خود برسد اقدام به ورود و خروج از معامله می کند و در این میان به نوسانات لحظه ای بازار توجهی ندارد.نوع بازارنوع بازار برای سوداگر مهم نیست زیرا به دنبال کسب سود از طریق هیجانات و خرد جمعی بازار است و در هر بازاری که این هیجانات موجود باشد سوداگر می تواند اقدام به معامله کند. در سرمایه گذاری دیدگاه متفاوت است، چرا که سرمایه گذار باید به به بازار مورد نظر علاوه بر آشنایی تسلط کافی نیز داشته باشد و در بیشتر مواقع سرمایه گذار ریسک ورود به بازاری را که از آن شناخت کافی ندارد نمی کند. نمودار قیمتی نمودار قیمتسوداگر با توجه به نمودار قیمتی در بیشتر مواقع اقدام به نوسان گیری می کند و از تحلیل تکنیکال (بررسی نمودار قیمتی) برای ورود و خروج های خود استفاده می کند.نمودار قیمتی برای سرمایه گذار اهمیت چندانی ندارد و سرمایه گذار به صورت مرتب به نمودار قیمتی و نوسانات کوتاه مدت توجهی ندارد. در بیشتر مواقع سرمایه گذار به صورت دوره ای(روزانه، هفته ای، ماهانه) به نمودار قیمتی نیم نگاهی دارد.اخبار و شایعاتاخبار و شایعاتبرای سوداگر اخبار و شایعات بسیار با اهمیت هستند و معمولا سوداگران در بازار هایی که اخبار و شایعات زیادی وجود دارد فعالیت دارند. برای سرمایه گذار اخبار و شایعات اهمیت کمتری دارند و سرمایه گذار بیشتر به اخبار مرتبط و معتبر توجه می کند.برای مثال در بازار فارکس جلسه (SESSION) های معاملاتی آسیا معمولا چون اخبار کمتری دارند و بیشتر این اخبار هم کم اهمیت هستند برای سوداگری جذاب نیستند، اما در مقابل جلسه های معاملاتی مربوط به آمریکا و اروپا به جهت اخبار زیاد و اهمیت بالای این اخبار در اقتصاد جهانی برای سوداگری جذاب تر هستند.ذات بنیادیبعضی دارایی ها ذاتا دارای حرکات(گام های) بزرگ و شارپ(رشد های قیمتی سریع و بزرگ) هستند و بعضی حرکات نسبتا کوچکی دارند.برای مثال طلا با توجه به جایگاهی که در اقتصاد جهانی دارد، حجم معاملات بسیار بالایی دارد و معمولا حرکات بزرگی در آن شاهد نیستیم اما در طرف دیگر شاخص های بورسی کشورهای قدرتمند اقتصادی (مانند نزدک،داوجنز و...) معمولا حرکات بزرگ و شارپی دارند و برای سوداگری جذاب تر هستند.حباب قیمتی؟؟از آنجا که در سوداگری به دنبال استفاده از هیجانات بازار هستیم پدیده ای به نام حباب قیمتی(فاصله گرفتن قیمت از ارزش ذاتی) مطرح نمی شود و اصلا برای سوداگر معنا ندارد، اما در سرمایه گذاری چون به دنبال ایجاد ارزش اقتصادی هستیم (ارزش افزوده) حباب قیمتی برای سرمایه گذار بسیار با اهمیت است و دارایی های با حباب قیمتی قابل توجه و زیاد برای سرمایه گذاری مناسب نیستند.اشتباهات رایجاشتباهات معامله گرییکی از اشتباهات رایج تغییر استراتژی از سوداگری به سرمایه گذاری به جهت ترس یا فرار از ضرر و... است. بسیار می بینیم که معامله گری با هدف سوداگری اقدام به معامله می کند ولی وقتی در ضرر می رود به یک باره استراتژی خود را به سرمایه گذاری تغییر می دهد (به این امید که شاید در آینده به سود برسد). این رفتار بسیار اشتباه است و می تواند باعث از دست رفتن همه یا بخشی از سرمایه شما شود. همچنین در این شرایط معامله گر فرصت های دیگر بازار را نادیده می گیرد (دچار هزینه فرصت می شود). در واقع معامله گر در حال فریب دادن خود به صورت غیر ارادی (ناخودآگاه) است.همچنین بسیار دیده شده است که شخصی با هدف سرمایه گذاری اقدام به معامله می کند اما با هیجان های مقطعی بازار به طور سریع اقدام به خروج از معامله می کند و به یک باره به سوداگری روی می آورد. البته این مورد کمتر در میان معامله گران دیده می شود.توجه بیش از حد به اخبار و شایعات و نمودار های قیمتی، از دیگر مواردی است که سرمایه گذاران را در تصمیم گیری و پایبندی به استراتژی معاملاتی به اشتباه می اندازد.تا اینجا دانستیم که سرمایه گذاری و سوداگری تفاوت های بسیاری با هم دارند، بنابراین پیش از ورود به هر بازاری ابتدا باید تعیین کنیم که هدف ما سرمایه گذاری است یا سوداگری و متناسب با آن اقدام به معامله کنیم.نکته ای که در انتخاب میان این دو روش بسیار اهمیت دارد این است که باید به یک شناخت نسبی از خود برسیم و متناسب با روحیه خود و تریپ شخصیتی و آستانه تحمل مان در سود و ضرر این انتخاب را انجام دهیم چرا که در غیر این صورت نمی توانیم به استراتژی معاملاتی خود به درستی عمل کنیم.برای مثال شخصی که زمان مناسبی در اختیار دارد و توانایی تحلیلی و معاملاتی لازم و روحیه ریسک پذیری مناسبی دارد منطقی نیست وارد سرمایه گذاری های بلند مدت شود و سوداگری انتخاب مناسب تری برای این شخص است؛ در مقابل فردی که روحیه ریسک پذیری نسبتا پایین و زمان آزاد کمی در اختیار دارد بهتر است بیشتر روی سرمایه گذاری های بلند مدت تمرکز داشته باشد.در مطلب بعدی در مورد مدیریت ریسک و سرمایه در بازار فارکس خواهم نوشت.در پایان اگر این مطلب برایتان جالب بود،لایک کنید و با نظرات و انتشار آن در شبکه های اجتماعی حمایت کنید.</description>
                <category>میلاد افسری</category>
                <author>میلاد افسری</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 15:25:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>