<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های minafrj</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Minafrj</link>
        <description>مينويسم كه نميرم يه موقع از نگفتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 19:50:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/26355/avatar/ZibblU.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>minafrj</title>
            <link>https://virgool.io/@Minafrj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خيارچنبر، من، داييم و پارك ارم</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D9%8A%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%83-%D8%A7%D8%B1%D9%85-m9l5wls9v62j</link>
                <description>دايي من خيار چنبر خيلي دوست داشت يه شعر مسخره اي هم دربارش سروده بود. بچه كه بوديم سوار ماشين داييم ميشديم اخر شب هاي ماه رمضون ميرفتيم شهربازي. پسرداييم كوچولو بود  &quot;س&quot; و &quot;ز&quot; ش ميزد، بهش ميگفتيم بگو &quot;سوزن&quot; دندوناشو ميذاشت رو هم تمركز ميكرد، خيلي سختش بود، اخرشم مخارج حروفش درست در نميومد، همه ميخنديديم . من عاشق زنداييم بودم. تو ماشين زنداييم قلقلكم ميداد ميخنديديم؛ از دم خونمون تا پارك ارم. اونجا ساندويچ كالباس ميخورديم، سوار كشتي صبا ميشديم ، از ته دلمون جيغ ميزديم....الان ٢٣ سالمه،خيلي وقته بدم مياد يكي قلقلكم بده، احتمالا ديگه با شعر خيار چنبر نخندم.چند سالي ميشه زنداييم از داييم جدا شده؛ احتمالا الان زندايي يكي ديگه ست. داييم ديگه ايران نيس، احتمالا الان خيلي شهربازياي بهتري ميره نسبت به پارك ارم. پسرداييم الان مثل يه نِيتيو آلماني حرف ميزنه، احتمالا الان يادش نمياد كه ده دوازده سال پيش نميتونس بگه &quot;سوزن&quot;. ولي من امشب اين سر دنيا تو خونمون خيارچنبر خوردم، انگار يه تيكه هايي از دفتر خاطرات بچگيمو ميخوردم. انگار داشتم گذشتمو گاز ميزدم. انگار تو ماشين داييم بودم، انگار هنوز بوي چمناي پارك ارم ميومد. انگار تو صف بليت استخر توپ وايساديم. انگار زنداييم هنوز دوسم داشت. پسرداييم پشت ماشين ميرقصيد، داييم اهنگاي هايده ميخوند. انگار هنوز بزرگ نشده بودم.زندگي همينجوريه، زندگي وقتي عاشقشي انگار از دست ميره. وقتي ميخواي بگيريش انگار مثل ماهي از دستت ميفته پايين، ميره گم ميشه بين فاصله ها. گم ميشه بين قاره ها،  بين شهر ها، ميشه زمان ِده ساله اي كه انگار هزار ساله بين ما.كاش ده سال ديگه وقتي نون كره اي ميخرم و يادم ميفته تو عاشق نون كره اي هستي، ياداوري غمگيني نباشه برام عزيز من.كاش ده سال ديگه بالاي هر تپه اي كه وايمسيم تو هر باغ سرسبزي كه راه ميرم ، وقتي يادم ميفته تو عاشق سرسبزي اي، ياداوري غمگيني نباشه برام عزيزمن.كاش ده سال ديگه خاطره هاي قشنگمون اينجوري نابودشده نباشه عزيزمن...</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Mon, 03 May 2021 23:47:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وارش</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B4-eixctkomspfw</link>
                <description>بهت گفته بودم &quot;باران تويي، به خاك من بزن..&quot;گفته بودم. اون باري كه بارون اومد، رو به تهران غبارآلود كثافت ، توي چشم هات، كه &quot; درين سرما و باران يار خوش تر&quot; گفته بودي كه &quot; نگار اندر كنار و عشق در سر...&quot;گفته بودم به تو &quot; ببين چقد قشنگه تهران&quot;كه تو گفتي &quot; آلوده ست كه زن&quot;گفته بودم نه به تو ، كه به تهران . به تهران گفته بودم كه &quot; تهران من از تو هيچ نميخواهم، جز تكه پاره هاي گريبانت &quot;قبلا ازت پرسيده بودم كه &quot; تو از اين شهر طلب نداري؟&quot;گفته بودي كه &quot; ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش؟&quot;ميگم &quot;يعني چي اينكه گفتي؟ يعني حالا، بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش؟&quot;جواب دادي &quot; ‏عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست، عشق گوید راه هست و ...&quot;گفتم &quot; رفته اي تو بار ها؟ &quot;گفتي &quot; من كه نه، من يه بار ..&quot;كه خنديدم.نگفتم نگفتمنگفتممدت ها نگفتمكه ميدونستي &quot;‏احببتک بکل الطرق و اولها الصمت... (به همه‌ی روش‌ها دوستت داشتم و اولینش سکوت بود) &quot;اين اوليت باري بود كه بارون اومد و غمگين نبود.ميگم كه تو رو وصف ميكنن وقتي ميگن &quot; بودنت هنوز مثل بارونه، تازه و خنك و ناز و آرومه &quot; ميخندي و نگاهم ميكني... ميخوني كه &quot; مرا به گردش صد قصه مي برد چشمت&quot;گفتم كه &quot; اگه راست ميگي چرا از چشمام نميخوني كه داد ميزنن، &quot; در آغوش خود بارديگر بگير ، من اين موج از هرطرف رانده را &quot; &quot; بغلم كنبغلم كن كه هوا سرد تر از اين نشودبغلم كنكه شاعر ميگه &quot; عشق است و همين لذت اظهار و دگر هيچ &quot;اين باروني كه اين بار مياد غمگين نيست؛قشنگه؛به اين بارون ميگن وارش. ريز ، ريز، ريز ؛مثل تكه پاره هاي گريبان تهران توي دست هام كه من ازش طلب داشتم، تو رو .حالا هستي ، كه بارون قشنگه( تيكه هاي داخل كوتيشن از شعراي مختلف است نه اين جانب قطع به يقين:))</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 23:30:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يادم نمياد كى فهميدم دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%85%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%D9%83%D9%89-%D9%81%D9%87%D9%85%D9%8A%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-q40c860vlyl3</link>
                <description>یادم نمياد كي فهميدم دوستت دارم ولي يادمه يجايي يهو خواستم همش باشي. آره، يادم مياد داشتم از پيشت بر ميگشتم و با خودم فكر كردم كه كاش ميشد برنگردم؛ مثلا كاش ميشد بيشتر بمونم ،بيشتر بهت بگم ازينكه تو اين بيست و چندسالي كه نميشناختمت چه اتفاقايي افتاده. حتي دوست داشتم بمونم كه باهات برنامه ريزي كنم كه توي نميدونم چند سالي كه قراره باشي چه اتفاقايي قراره بيفته. تو چندسال قراره باشي؟ دوست داشتم ازت بپرسم قول ميدي به من كه اينقدر باشي كه آبي تر بشه آسمون؟ انقدر بموني كه رد شيم از زمستون و برسيم به بهار كه بهار فصليه كه گل ميديم! كه من برات بخونم &quot; گل در بر و مي در كف و معشوق به كام است&quot;. ميموني! يادم نمياد چيشد كه فكر كردم تو ميموني ولي يادمه داشتي باهام حرف ميزدي و گفتي اينجا دل بستگي هاي خيلي مهمي داري، فكر كردم شايد منظورت من باشم! منظورت من بودم؟ اينقدر دل بستگيت بهم عميق هست كه با قدرت بيشتري بتابه خورشيد؟ كه برات بخونم &quot; خورشيد آرزوي مني گرمتر بتاب&quot;؟ مني كه درگير خنده هاي تو ام امكان داره اون قدر بموني و بخندي كه خنده ي تو &quot;اسارت صد ساله ي اين بغض را به قهقهرا بكشاند&quot;؟ يادم مياد اون وقتايي كه نبودي خيلي بد بود. همه  چي زيادي سياه بود ولي تو اومدي خيلي بهتر شد . تو يادت مياد چيشد كه فكر كردي دوستم داري؟ تو دوستم داري؟ منظورت من بودم؟ </description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 20:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>... و روي قولمان نمانديم</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D9%88-%D8%B1%D9%88%D9%8A-%D9%82%D9%88%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D9%85-gjhfrtblebmv</link>
                <description>شب بود،تاريك ِ تاريكگفتم:&quot; &lt;فلاني&gt;ما گم شديم&quot;يجوري نگام كرد انگار ميخواس بگه قرصاتو خوردي؟گفت:&quot;باز جاي شكرش باقيه ما گم شديم،يعني باهم گم شديم،جدا جدا گم نشديم&quot;نگاش ميكردم همينجورييه قلپ از چاييش خورد لباشو غنچه كرده بود كه قند تو دهنش آب شه بره پايينچشماشو ريز كردگفت:&quot;اصن وقتي داري ميگي &#x27;ما&#x27; اينكه ديگه گم شدن نميشه!ما كه باهم گم نميشيم!اصن گم شيم!باهم گم شيم كه گم شدن نميشه!&quot;يه دفعه اي قاه قاه خنديدگفت:&quot;ببين گم و گورم كردي نصفه شبي!&quot;خنديدم به خنده هاش!پتو رو يكم سفت تر پيچيدم دور خودم،ميدونستم دماغم سرخ شده توسرماي بالكن،ولي نميخواستم برم تو خونه،فضاش خفس اون تو واسه مايي كه گم شديم...گفت:&quot;اگه يه روز من گم شم تو چقد دنبالم ميگردي؟&quot;گفتم:&quot;هيچقد!&quot;از بالاي عينكش نگام كرد گفت:&quot;هيچقد؟!؟&quot;گفتم:&quot;خب اره!گشتن نميخواد كه!من هرجاي دنياباشم مطمئنم اگه سرموبالاكنم ميخورم به دماغ گندت&quot;قاه قاه خنديدمقاه قاه خنديديه قند پرت كرد سمتم ، يجوري پرت كرد كه نخوره بهم،بخوره به لبه هاي پتو..يكم كه خندمون جمع شد ، اخم كرد،گفتم:&quot;چرا جدي شدي؟&quot;گفت:&quot; جدي دماغم خيلي گندس؟&quot;گفتم:&quot;حالا خيليم كه نه ولي خب ديگه مرز هاي دماغو جابه جا كرده&quot;همونجوري جدي نگام ميكردچشماشو ريز كرد ، دست كشيد تو ريشاش گفت:&quot;شما مث كه تنت ميخواره نه؟&quot;ريسه رفتم از خندهگفت:&quot;به خدمتتون ميرسم حالا صبر كن&quot;غش غش ميخنديدماز خنده هام خندش گرفتگفت:&quot;اروم حالا نصفه شبي!&quot;اروم شديمدوباره رفتيم تو سكوتِ نيمه هاي شبگفت:&quot;چرا گفتي گم شديم؟&quot;نميخواستم براش توضيح بدمگفتم:&quot;توضيحش سخته!&quot;چپ چپ نگام كردگفتم:&quot;ما توي زمان گم شديم ميفهمي؟&quot;گفت:&quot;اره، ما الان،توي الانيم، ولي انگار توي الان نيستيم&quot;چشمام گرذ شدگفتم:&quot;از كجا فهميدي؟!&quot;گفت:&quot;گوشه ي كتابتو خوندم&quot;خنديدمگفتم:&quot;ترسناكه!اين كه ما تو حال بقيه نيستيم،انگار يه زمان جداييم! ميفهمي؟&quot;گفت:&quot;كجاش ترسناكه؟&quot;نگفتمميدونستم بگم ترش ميكنه بد خلق ميشهگفتم:&quot;بريم بخوابيم؟&quot;فهميد در به در!گفت:&quot;بريم&quot;دراز كشيده بودم كنارش ولي خوابم نميومدزل زده بود به سقف گفت :&quot; چرا ميگي ترسناك؟&quot;چشمامو بستمدستامو قفل كردم رو سينمگفتم:&quot; اگه تو حال خودمون غرق شيم يه روز كه نباشيم،يا من نباشم  يا تو نباشي،ميفهمي رفتن تو الان بقيه چقد سخته؟&quot;هيچي نگفتانگار داشت فكر ميكرد كه رفتن تو حالي كه حال ما نيس چقدر سخته!برگشت زل زد بهمصورتمو گرفت گفت :&quot;پس الان قول بديم به هم!&quot;گفتم :&quot;چه قولي؟&quot;يه نفس عميق كشيدپلك زدمگفت:&quot;قول بده تو حال هيشكي نري مينا،بزار توي الان خودمون بمونيم، قول؟&quot;گفتم:&quot;تو قول نميدي؟&quot;چشماش مستاصل وار بين مردمك راست و چپ من ميچرخيدگفت:&quot;من اگه گم بشم،اگه تنهايي گم بشم،تمومم،ميفهمي؟&quot;نميخوام بفهممگفتم :&quot;قول ميدم&quot;چشمامونو بستيمبه هم قول داديم و چشمامونو بستيموليهميشه، ته همه ي قولا،ته همه ي قرارا،ته همه ي عشقاي فرجام و نافرجام؛زمان پيروزه..اون لحظه زمان حكم ميكرد كه چشمامونو ببنديم و بخوابيم...من مي ترسيدم  چون زور قول من به زمان نميرسيد! ميترسيدم ،چون تموم شدن تو هم جلوي زمان كم مياره!ميترسيدمو روي قولم نماندم و روي قولت نماندي</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jan 2019 02:09:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من كجا بايد دنبالت بگردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D9%85%D9%86-%D9%83%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-jaapdscum8gr</link>
                <description>يه بار اون قبلنا بهش گفتم&quot; اگه يه روز نبودي من كجا بيام پيدات كنم؟&quot;گفت&quot;انتظار داري بگم تو قلبت؟ نميگم كه خيط شي&quot;بعد خنديدگفتم&quot; بيشعور جديم الان!&quot;گفت&quot; من هستم حالا&quot;گفتم&quot; بگو ديگه اه لوس&quot;دنده رو جا زد ١راه افتادصدا راديو رو قطع كردمن گوشيمو وصل كردم به كابلاون از حالت راديو گذاشت رو اي يو ايكسگفت&quot; اون چيزو بزار ، اسمش چيه؟ اوني كه من دوست دارم&quot;گفتم&quot; باشه&quot;گفت&quot; الكي نگو باشه برا من قيافه نگير!&quot;گفتم&quot; بيشوري ديگه جواب سوالمو ندادي&quot;گفت&quot; واي مينا چي ميگي! حالا الان يه دفعه گير دادي به اينكه نباشم كجا بياي منو پيدا كني؟ سر قبر ننم! سر قبر خودم! جهنم!&quot;گفتم &quot; وا! چته! از جاي ديگه اعصابت خرده چرا سر من داد ميزني!!!!&quot;گفت&quot; ببين چجوري روز ادمو خراب ميكني!&quot;گفتم&quot; حالا اهنگو گوش كن&quot;تكيه دادم به صندلي و ديگه نگاهش نكردمگفت&quot; كجا پيادت كنم؟&quot;گفتم &quot;جلو كلاس زبان&quot;گفت&quot; توكوچه نميام حال ندارم سر و ته كنم&quot;گفتم&quot; وا! حال نداري سر و ته كني؟ مسخره!&quot;گفت&quot; واي از اون روزاي تو مخيته ها!&quot;گفتم&quot; برو بابا&quot;منو دم كلاس زبان پياده كرد گفت ميره شركت عموش مدارك باباشو بگيره بعدش اگه تونست مياد دنبالم ،اگه نتونست آژانس بگيرم، شبه خطرناكهگفتم باشه  و در از دستم ول شد محكم كوبيده شدشيشه رو كشيد پايين گفت&quot; اونجوري خراب نميشه ها وحشي&quot;زبون دراوردم براش گفتم &quot;وحشي عمه كوچيكته&quot;خنديد گفت&quot; قربون عمه كوچيكم بري هزار بار&quot;خنديدمبعد سر و ته كرد و رفت.من تو كل كلاس داشتم فكر ميكردم اگه يه روز نبود كجا بايد دنبالش بگردمشايد بايد ميرفتم جلو مغازه باباش به بهانه خريدن يه پرايد قسطي ازش ميپرسيدم&quot; راستي اقا پسرتون ديگه نميان مغازه؟&quot;بعد حتما باباش ميگفت&quot; به شما چه؟&quot;حق هم داشت بنده خداشايد بايد ميرفتم سركار خودش به اون منشي بي ادب ميگفتم&quot; خانم سلطاني، اين اقايي كه تو اتاق ٣٠٣ بودن نميان ديگه؟&quot;حتما منشيه با تيكه طعنه ميگفت&quot; چه ميدونم والا شما بهتر خبر دارين!&quot;حتما منم بهش چشم غره ميرفتم و يادم ميومد كه چقد من ازين زن بدم مياد! شايدميرفتم جلوي مهدكودك بچه خواهرش به مربي مهد ميگفتم&quot; ببخشيد ميشه پارسا جونو ببينم؟&quot;بعد پارسا كه منو ميديد ميگفت &quot; واي زن دايي&quot; حالا اگه خودش بود ميگفت&quot; پارسا جلو كسي نگي زندايي داريا! آبرو داييو نبريا!&quot;ولي نبود كه! گم شده بود!به پارسا ميگفتم&quot; پارسا جون از دايي خبر داري؟&quot;حتما ميگف&quot;دايي كاااااااره&quot;حتما ميخنديدم بهش ميومدم بيرونچه فكري كردم رفتم پيش يه الف بچه!شايد بايد واقعا ميرفتم قبرستون سر خاك مادرش اونجا نميشد بپرسم ولي ميتونستم انقد بشينم تا بالاخره بياد به مامانش سر بزنه! بعد پيداش ميكردم!ولي بعد اينكه پيداش ميكردم چي؟چي بايد بهش ميگفتم؟شايد بايد بابت همه چيز معذرت خواهي ميكردم!هزار تا چيز داشتم بهش بگم ولي حتما هول ميشم همه رو يادم ميره!ولي حتما ازش ميپرسيدم اين بار اگه نبودي ديگه كجا بيام دنبالت بگردم؟راستيمن الان كجا بايد دنبالت بگردم؟</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jan 2019 23:33:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشقاى اتوبوسى</title>
                <link>https://virgool.io/introverts/%D8%B9%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-buxvdykcozja</link>
                <description>توي اتوبوس نشسته بود رو به روش ، توي مردونه، معلوم بودداره بهش مسيج ميده، چند ثانيه يه يه بار سرشونو از گوشيشون بلند ميكردن به هم لبخند ميزدن بعد دقيقه هاي بعدي ميشد راجب اون لبخند حرف زد!اين دفعه اخري كه به هم نگاه كردن پسره لباشو غنچه كرد،يجوري كه انگار ميخواد ببوستش...سبزي هاي دور لبش جمع شده بود همش دور هم سياه تر شد،انگار مرد تر شد...دختره قرمز شد ،منو نگاه كرد،خودمو مشغول دفترم نشوم دادم..دختره مقنعه شو مرتب كرد...يه چند تا تار موشو خيلي ريز ريخت بيرون كه دلبري كنه از پسره...نميتونست جلو لبخندشو بگيره انگار...دختره هي وول ميخورد... انگاري اون بوسه رو واقعا حسش كرده بود. ٢ تاايستگاه بعد پسره پياده شد توي ٢ ثانيه بدو بدو اومد سمت زنونه كف دستشو بوسيد چسبوند روي شيشه با يه لبخند شيطنت اميز... دختره داشت گردن ميكشيدكه پسره تو شلوغي هاي جلوي اتوبوس پيدا كنه ...اروم زدم به بازوش و شيشه بغلمو رو نشونش دادم... رنگش بازم برگشت... گفت ديوونه... لباي پسره اروم تكونه خورد كه عاشقتم... دختره باز منو نگاه كرد... مقنعشو كشيد جلوي صورتش و لباشو تكون داد كه &quot;منم&quot; بعد يه خنده ي تتد كرد و مقنعشو كشيد سرجاش ...پسره گفت حساب كردما...دختره لباشو غنچه كردو چشمك زد...چشماي پسره برق زد يجوري كه نورش مث منور تو شيشه ي اتوبوس افتاد...دختره زير چشمي منو نگاه كرد كه زل زده بودم به گوشيم...الكي...واقعيتش الكي به گوشيم زل نزده بودم... داشتم به تو فكر ميكردم... ميخواستم بهت مسيج بدم بگم بيا يادمون بره همه چيو!توروخدا بزار كنار اين مسخره بازيا رو!بيا مث اون روزا كه يونيفرمم سرمه اي بود و مقنعه مشكي ميپوشيدم بدون اينكه يه لايه كرم پودر بزنم، توهم لباس فرم ابي ميپوشيدي با شلوار گل گشاد سرمه اي، موهاتم با٨ ميزدي، بيا مث همون روزا همو دوس داشته باشيم... مث همون روزا كل عشقمون اين باشه كه تو از پول تو جيبيت كرايه اتوبوس منو حساب كني...من از بين جمع دوستام كه بلند بلند تو اوتوبوس ميخندن نگات كنم بهت لبخند بزنم... ميدوني دلم برات تنگ شده؟دلم واسه ي روزايي كه همو دوس داشتيم بدون اينكه به عواقبش فك كنيم تنگ شده... دلم واسه اين تنگ شده كه فك نكنم به اينكه اگه ابرو هام پر شه يا اون خانم ارايشگره سرش شلوغ باشه و اين هفته بهم وقت نده يا اگه مغازه اون رژ زرشكيه كه تو دوست داريو تموم كرده باشه،از چشم تو ميفتم...دلم تنگ شده واسه اينكه مث همين دختره با يه بوسه ي به گونه نرسيده اينجوري قرمز شم!دلم تنگ شده واسه اينكه باهم پياده روي كنم به اين دليل كه پول تو جيبي جفتمون ته كشيده!بيا باهم خوشحال باشيم... بيا تموم كنيم اين مسخره بازيو... بيا ما از اينا ياد بگيريم عاشقي كردنو... بيا ساده تر باشيم باهم!...</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 23:47:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشونت عليه زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-uyrsay5wcnki</link>
                <description>بايد بدونيم خشونت عليه زنان فقط مال وقتي نيس كه تو منو بزني!يا سرم داد بزني من جيغ بزنم برم تو اتاق گريه كنم!مال وقتي نيس كه زير چشمم كبود ميشه يا سرم زخم ميشه خشونت عليه من همينه كه بار ها برام تكرار كردي كه تو مختم!تكرار كردي حس بدي بهم داري!تكرار كردي همه كارام مثل مريضاس وقتي من دارم همه تلاشمو ميكنم راضي نگهت دارم..اينا اعتماد به نفسمو ذره ذره ميخورد!اين خشونته!اين نابود كردنه يه ادمه!تو جامعه امروزي اگه يه مرد صبح از خواب بلند شه به زنش بگه تو خيلي ادم به درد نخوري هستي،زنه جيغ و ويغ ميكنه ،دنبال حقوق ميره،همه هم بهش حق ميدن!ولي وقتي يه مرد تدريجي يه زن رو ناديده ميگيرههرروز صبح با چشماش بهش ميگه موجود بيخودي هستيوقتي هرروز بهش توجه نميكنه،وقتي هرشب به چشم ابزاري بهش نگاه ميكنه؛به تدريج باعث ايجاد همون حس بدي توي زن ميشه كه نبايد بشه! كه اسمش خشونت عليه زنانه! كه اسمش مرگ تدريجي يك باوره! باور به اينكه ما توي يك رابطه ايم كه عاشق هم باشيم،به هم ارامش و عشق و اعتماد به نفس براي موفق تر عمل كردن رو بديم!وقتي يه مردبه زنش اجازه نميده كار كنه،يا با دوستاش بيرون بره،عليه اون خانم رفتار خشونت اميز داره!وقتي منعش ميكنه از اينكه پيشرفت كنه با اين ترس كه نكنه از خودش بالاتر بره و ديگه نتونه سر كوفت بي سوادي يا بي در امدي يا نفهمي يا توي جامعه نبودن يا هزار تا چيز ديگه رو بهش بزنه؛داره به عينه خشن رفتار ميكنه!ياد بگيريمما كنار هم زندگي ميكنيمباهم ، و نه براي هم!صدامون در بياد اگه داريم اذيت ميشيم، نترسيم نترسيم نترسيم ازينكه تنها بمونيم!يه زن تنها كه اعتماد به نفس داره، خيلي موفق تر از زن شوهر داريه كه از زور بي اعتماد به نفسي توي جمع يك كلمه هم حرف نميزنه!</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 17:25:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرين بار</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-l7t2hjol8nat</link>
                <description>داره زمزمه ميكنهبهش ميگم:&quot;چي ميخوني برا خودت؟&quot;لبخندميزنه ميگه:&quot;هي ،مينا خانم...شاعر ميفرماين كه يك روزمي ايي كه من ديگردچارت نيستم ازدردويرانم ولي چشم انتظارت نيستم!&quot;ميگم:&quot;ا؟شاعر ديگه چياميفرماين؟&quot;ميگه:&quot;مخلص كلامشون اينه كه قدربدونين ديگه،قدراونايي كه دوستون دارن&quot;چپ چپ نگاش ميكنمميگم:&quot;الان كي قدركيونميدونه&quot;خيلي جدي ميگه:&quot;معلومه ديگه!توقدرمنو نميدوني&quot;زل ميزنم بهشميگم:&quot;دهن منو باز نكنا!&quot;غش غش ميخندهاروم ميخندمبغلم ميكنه چندباربادستش ميزنه به بازوم وفشارم ميده...بعد ساكت ميشيمميگم:&quot;اگه اين فقط يه خوابه ،تاابدبزاربخوابم...&quot;ميگه:&quot;نميخواستم اين فقط يه خواب بشه&quot;خيلي جسورترازمنهيعني به كل جسورنيس، من خيلي ترسوام وجسارت اون خيلي بُلد نشون داده ميشهميگم:&quot;هيچ وقت قرارنيس يه خواب باشه&quot;پوزخندميزنهميگه:&quot; ولي اينوبدون هرجاي دنيايي دلم اونجاس&quot;ميگم:&quot;اا اين اهنگ چي بود؟&quot;ميگه:&quot;يادم نيس&quot;يكم صبرميكنهبعد ميگه:&quot;فهميدي؟&quot;ميگم:&quot;اره يعني من هرجابرم توبازم اويزونمي!&quot;غش غش ميخندمخودشم ميخندهميگه:&quot;خداشاهده حقته ازهمين بالاپرتت كنم ازدستت راحت شم&quot;ميگم:&quot;اون دنيام باشم آويزونمي باز&quot;برابارهزارم ميگه:&quot;به خدا توادم نيسي&quot;ميخندم بلنددستاشو محكم ترميكنهصداش گرفتهميگه:&quot;دلم واسه خنديدنات تنگ ميشه&quot;ميگم:&quot;توروخداالكي فيلم هنديش نكن! هرشب اسكايپ ميكنيم.قرار نيس برم سوريه كه&quot;ميگه:&quot;اسكايپ!&quot;ميگم:&quot;حالا برات ميريزم البته اگه روگوشي گوشكوب تو نصب بشه&quot;ميخندمدستمو نيشگون ميگيره صورتشو برميگردونه سمتمنگام ميكنهنگام ميكنهنگام ميكنهنگاهش ميكنمنگاهش ميكنم نگاهش ميكنميه قطره خيلي گنده مياد پشت پلكمسريع براش زبون درميارمميخندهسرشو ميندازه پايين  ميگه:&quot;نميدونم عاشق چي تو شدم!&quot;ميگم:&quot;من ميدونم. خانميم،مهندس بودنم،باشخصيت بودنم،حسن خلقم،مهربون بودنم،اخلاق نيكوم،رفتارشايسته م،شخصيت نابم، بازم بگم؟&quot;ميگه:&quot;نه دهنتو پاك كن&quot;ميخندم ميگم:&quot;پررو شدياااا،حواستوجمع كن&quot;چپ چپ نگام ميكنه  يواش ميخندهمنم ميخندمساكت ميشيمميگم:&quot;ساعت چنده؟&quot;ميگه:&quot;هرچند،چه فرقي ميكنه&quot;هيچي نميگماخه راست ميگه،چه فرقي ميكنه ساعت چندباشه،دير باشه يا زودباشه چه فرقي ميكنه وقتي امروزباراخريه كه بغلش ميشينم، معلوم نيس ديگه كي بشه اينجوري بتونم تكيه بدم به شكم گندش،معلوم نيس كي ديگه وقت كنم اينقدمسخره بازي دربيارم كه چشمام ازخنده پراشك بشه...اين انتخاب من بودهانتخاب خودم بوده كه دنيامو عوض كنمكه بشم اون چيزي كه هميشه خواستمبرم دنبال كاري كه هميشه فك ميكردم بهترين راههانتخاب من بوده كه برم...وقتي اين انتخابوكردم هيچي جلوي چشمم نبودفك ميكردم هيچ چيز به اندازه هدفم ارزشمندنيساينو هيچوقت بهت نگفتم ولي من حس ميكردم دوري تو &quot;اصلا مسئله اي نيست كه من بخوام به خاطرش ازارزوهام دست بكشم ،بخوام به خاطرش نرم،بمونم...ولي الان كه بار آخره...ميگم:&quot;دلم خيلي برااين لحظه تنگ ميشه&quot;ميگه:&quot;منم مينا&quot;من هيچي نميگمچون نميخوام گريه كنم،چون من بايدبه تواطمينان بدم كه دوري زياد سخت نيس،بايد به تو ياد بدم كه اين دوري ارزششو داره، بايد بهت بگم همه حرفايي كه اين مدت اماده كرده بودم رو...ولي الان...ميگم:&quot;يه چيز بگم باور ميكني؟&quot;ميگه:&quot;بگو&quot;ميگم:&quot;پشيمونم... دوسْت دارم...كاش مجبور نبودم...&quot;يه لحظه محكم منوبرميگردونه سمت خودش صورتمومحكم ميگيره ،انگاردنياروبهش دادن،هول شذهميگه:&quot;مينا به قران حرف من همينه! بابا تو اصن مجبورنيسي! بمون! هنوزم اصلاديرنيس!ميموني!همه چيو همينجاميسازي!همينجا بهترينا برات رقم ميخوره!ونكوورپذيرش گرفتي بهترين دانشگاه اينجام ميگيري ديگه! چرابري يه جا كه سگ صاحبشونميشناسه! تو بمون من قول ميدم همه چي بهتر ميشه... ماباهم همه چيوميسازيم...&quot;نگاش ميكنمانگار منونميشناسهميگم:&quot;اجبار من خودمم، ميگم دوست دارم ولي بايدبرم كه حسرتش نمونه رودلم&quot;ولم ميكنهباعصبانيت ميگه:&quot; كه حسرتت بمونه رودلم&quot;چقدر بدميگهيه لحظه همه ي وجودموترس ميگيره كه اگه حسرتش بمونه رودلم چي...خوندمدرمان درد من طلب درد تازه ايستبر روي داغ ، داغ فقط مرهم است و بس</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 15:15:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بشناسين منو</title>
                <link>https://virgool.io/@Minafrj/%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%8A%D9%86-%D9%85%D9%86%D9%88-gmuyiltpj95s</link>
                <description>من مينامتا ٢ نسل قبلم مهندس بوده اند و دلدادگي كارشان نبود! منم مهندسم، سازه هاى بتنى و فولادى رو خوندم ولى دوست داشتم به جاش داستان بخونمهزار ساله برا خودم مينويسم به هيچكس هم نميدم بخونه ، ولي ميخوام همه اين نوشته هاي گاه و بيگاه عجيب غريبِ گاهى ساختگى و گاهى واقعى رو يه جايي منتشر كنم كه اگه يه روزى نبودم يه چيزى ازم بمونه!</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 14:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ياد تو افتادم</title>
                <link>https://virgool.io/introverts/%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%85-pwzeogy2hn6a</link>
                <description>وقتي ديدمش رو پله هاي دانشكده نشسته بود داشت  يه فرمي كه نميدونم چي بودو پر ميكرد يجور جذابي اخم داشت رفتم جلو پرسيذم ببخشيد شما ميدونين اموزش كجاست؟سرشو اورد بالا خودكار تو دستش همينجوري رو هوا مونده بودگفت&quot;بله،اتاق ٤٠٢&quot;لبخند زدم گفتم:&quot;ممنون&quot;ولي ماتش شدمچقدر شبيه تو بودشبيه همون وقتايي كه يهويي از اخم به حالت عادي تغيير ميكردي بعدش ميخنديدي بعد قهقهه ميزدي تو كمتر از ١ دقيقهيادم افتاد كه چقد دوست داشتم و چقدر دلم براي اون حس تنگ شدهياد وقتايي افتادم كه نگاهم ميكردي و برات شكلك در مياوردمياد وقتي افتادم كه سرتو مينداختي پايين ميگفتي&quot; تو آدم نميشي&quot;ياد وقتايي كه ميگفتم اينقد جدي نباش بيا ببين من چقد مسخرمميگفتي &quot; مسخرگي هم حدي داره ززززززن&quot;واي من ديوونه اين لحنت بودمديوونه خنده هات بودمبهت مسگفتم تو مث اين فيلم خارجيايي كه تو مسخره ترين صحنه هاش برميدارن صدا خنده ميزارن كه بقيه بخندن ،بقيم سر تعارف و اينا ميخندناي حرص ميخوردياي به پشت چشم نازك كردنت ميخنديدم..رفتم اموزش برگه هايي كه ميخواستمو گرفتم امضاهايي كه بايدو انجام دادم و مداركمو تكميل كردميادته ميگفتي &quot; بايد اين بروكراسي رو چيز كرد&quot;ياد وقتايي ميفتادم كه ميخواسي بري بانك از يه هفته قبلش عزا ميگرفتي از معطل شدن توي بانك و كاغذ بازي متنفر بوديحاضر بودي همه كار كني ولي راهت سمت اداره هاي دولتي نيفتهداشتم از در ميرفتم بيرونپسره گفت&quot; ببخشيد خانم&quot;برگشتميادته يه بار اومدي پشتم گفتي &quot; خانم ميتونم يه لحظه وقتتونو بگيرم؟&quot;اون روز به قدري از ديدنت تعجب كردم كه هر يه ربع ميگفتم &quot; واي باورم نميشه&quot;از سفر اومده بودي و مستقيم اومده بودي دنبال منگفتم&quot;بفرمايين&quot;گفت&quot;شما دانشجو اينجا بودين؟ خيلي برام اشنايين&quot;گفتم&quot;اره چند سال پيش فارغ التحصيل شدم ولي قيافه شمارو اصلا يادم نيست البته من حافظه تصويريم ضعيفه&quot;درواقع حافظه تصويريم ضعيف نيس، پرهجا نداره برا هيچ چيز جديد ديگه ايهمش تويي، روزامون،شبامون،خنده هامون،دعواهامونگفت&quot;من ورودي ٩٣ بودم &quot;گفتم&quot;اها من ٩٥ بودم همونه كه خوب نميشناسمتون&quot;اگه تو بودي قاتي ميكردي كه ..ولي تو نبوديرسيديم دم در گفتم&quot;خيلي از اشوناييتون خوشحال شدم با اجازتون&quot;گفت&quot; ممنونم خدانگهدار&quot;معلوم بود شوكه شدهميدوني جذاب بود، پسراي جذاب دوس ندارن نديده گرفته بشن حتما تعجب كرده بود به خودش گفته بود دختره با اين قيافش چه خودشم ميگيره:)ولي من خودمو نگرفته بودممن فقط يادت افتادمفك ميكردم حيفه الان كه اينهمه خاطره ي قشنگ با كيفيت اومده جلو چشمم يجوري كه انگار دوباره داره رخ ميده، وايسم با يه ادم جديد اشنا شممن فقط فكر كردم كاش بوديمن فك كردم كاش تموم ميشد اين فاصله ي كوفتي...يادته يه بار بهت گفتم اگه نباشم چيكار ميكني؟گفتي ميميرمنمردي كه...زندگي كرديهرروز قشنگ تر از ديروزهرروز دلربا تر شديهرروز دور تر شديمن دلم براي تو تنگ نشدهمن دلم براي اوني كه بودي تنگ شدهاوني كه تو چند ماه اخر فهميدم داره خيلي عوض ميشهيادته اخرين بار سر يذره چايي كع از دستم ريخت رو لباست چه دادي زدي تو خيابون؟گفتم حالا ميشومش چيزي نيس كه!اروم باش!داد زدي كه ميشورمش چيه؟؟؟فقط بلدي گند بزني تو حال ادمگفتم عزيزم فداي سر جفتمون اين يه پيرهن!چرا داد و بيداد ميكنيگفتي  اه تو هيچ وقت نميفهمياره شايد من نميفهميدم ولي تو قبلا برام توضيح ميداديتو قبلا برات مهم بود كه من بفهمماين پسره هركي كه بودهوجا كه هستهرچي كه هستمنو ياد روزاي خوبمون انداخت#ميناى</description>
                <category>minafrj</category>
                <author>minafrj</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 13:28:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>