<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مینویسم که بخونی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Minevisamkebekhoni</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:29:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1776920/avatar/BBzh4g.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مینویسم که بخونی</title>
            <link>https://virgool.io/@Minevisamkebekhoni</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کشتن هیچوقت یک گزینه نبوده و نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@Minevisamkebekhoni/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ogsv8gb1nujo</link>
                <description>اتفاقات دو سه روز اخیر مملکت را که میخوانی،میفهمی به معنای واقعی کلمه در جنگل زندگی میکنیم و خبری ازانسانیت و شرف نیست.در طی دو روز گذشته دیدیم افرادی ،شروع به تیر اندازی به سمت ماموران قانون و مردم کرده اند.هر انسان بالغ و عاقلی در این جغرافیا می داند که جامعه کنونی ما مریض است.ما اینقدر تحت فشار اقتصادی و تنش های سیاسی بوده ایم که به مرز انفجار رسیده ایم.ما معترضیم،وضع اقتصادی افتضاح است ولی آیا خشونت و کشتن مامور راهکار است؟بعضا دیده شده است که افراد به ظاهر روشن فکر گفته اند که قانون سوم نیوتون توجیه کننده این رفتار است و وقتی مامورین دولت دست به کشتار معترضان می زنند مردم نیز چنین واکنشی می دهند.خیلی رک و راست بگویم،هرجا خبری آمد که مامور یا بسیجی ای را کشته اند این فرد را معترض ندانید،این فردحسابش از مردم جداست.این آدم یک قاتل بی رحم روانی است تازه اگر مزدور بودن را به این قصه اضافه نکنیم.دو عملیات مشابه (دقیقا به یک سبک)، یکی در ایذه و دیگری در اصفهان به فاصله چند ساعت رخ میدهند.این واکنشمردم در نظر گرفته می شود؟نه این افراد قطعا از مردم نیستند.این ها مزدورانی هستند که با گرفتن پول دست به قتل میزنند.کشتن هیچوقت یک گزینه اعتراض نبوده و نیست.در هیچ کجای دنیا.ما همه ناراحت و فرسوده ایم.چه از خبر کشتهشدن معترض ها، و چه از خبر کشتن شدن مامورا و بسیجیا.ما چگونه مردمانی هستیم که نمی توانیم حتی با یکدیگر گفت و گو کنیم؟ما در چشم آیندگان چگونه مردمی هستیم که در کمال بی اعتمادی از یکدیگر حرف یک رسانه انگلیسی را بیشتر ازصحبت های خیلی از افراد داخل قبول داریم و بر اساس آن عمل میکنیم؟ما در چشم آیندگان مردمانی هستیم که بر اساس قانون جنگل برای خود و هم وطن هایمان تصمیم می گیریم.ما در چشم تاریخ مردمانی بی خرد،بدون قوه تعقل، بزدل و فاقد قدرت انتخاب انسانی هستیم و این نهایت ذلت‌ است.</description>
                <category>مینویسم که بخونی</category>
                <author>مینویسم که بخونی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 00:40:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من با آنچه می گویی موافق نیستم ولی تا پای‌جان از حق‌تو برای گفتن آن دفاع میکنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Minevisamkebekhoni/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-veorgtzfozaa</link>
                <description>ایوان کلیما، سابقا کتاب “روح پراگ”ایشان را خوانده بودم و اکنون با کتاب “قرن دیوانه من” دست و پنجه نرم میکنم.اطمینان دارم هر ایرانی ای که کتاب های این نویسنده را بخواند به نوعی بخشی از زندگی خود را در خلال روایت های او می یابد. این موضوع شوکه کننده است.طرح جلد کتاب از نشر ثالثاین نویسنده در کتاب حاضر به شرح زندگی خود به عنوان فردی یهودی تبار اهل پراگ که در خلال جنگ جهانی دوم سر از اردوگاه های نازی ها درآورده است میپردازد. زندگی درشرایط به شدت تلخ و غم انگیزی را در سال های کودکی خود روایت میکند و تلخی از دست دادن اطرافیان و آشنایان خود را در این شرایط حس کرده است.بالاخره جنگ تمام می شود و ایوان کلیما و خانواده خود بنا به دلایل ذکر شده درکتاب از این اردوگاه ها زنده بیرون می آیند و اقوام و آشنایان  آنها که پیش از جنگ یا در خلال جنگ از کشور گریخته بودند داشتند کم کم به کشور خود باز میگشتند.جنگ تمام شده است و همگی خوشحال اند که کشور در شرایط صلح قرار گرفته است و آنهمه کشت و کشتار های وحشیانه تمام شده است.در ادامه داستان به وقایع سیاسی رخ داده درکشور خود میپردازد و در نهایت کشور به دامان تفکر کمونیست های شوروی می افتد و نویسنده نیز در ایام جوانی شیفته این حزب.موضوع خیلی ساده است.به تازگی خود را از اردوگاه های نازی ها آزاد کرده است و الان احساسمیکند در زندان دیگری افتاده است.زندان فکری کمونیست ها.موضوعاتی را مطرح میکند که ما در مملکت خود در امروز دقیقا داریم پشت سر میگذاریم.تعریف این دوستان خوب از هنر دقیقا یکی است و آزادی را به شکل مشابه ای تعریف میکنند.آزادی بیان در مطبوعات وآثار هنرمندان را نیز در نتیجه این دو تفکر مشابه، دقیقا مثل همدیگر می بینند.ما هنری را می پسندیم که ایده ما را ترویج دهد، ما مطبوعاتی را می پسندیم که ایده ما را تبلیغ کند و طرز فکر های دیگر ممنوع است. انتخابات فیک راهمه میدانستند و از آن خسته شده بودند.هر دوره نامزد های معرفی شده حزب با برتری های فیک برنده می شدند.مردم چک سال ها می دانستند که آزادی مطلوب آنها این نیست.آن ها سال ها خواستار انتخابات آزاد، آزادی بیان،آزادیاندیشه و‌دادگاه هایی که تحت نظر حکومت نباشند.من با آنچه می گویی موافق نیستم ولی تا پای‌جان از حق‌تو برای گفتن آن دفاع میکنم.ولترفکر نمی کنم کسی موافق نظام قوانین به وجود آمده در مورد سانسور در کشور خود باشد.سانسور شدید حکومت کمونیست ها  را برای مردم زجر آور کرده بود.حزب حاکم تمام فشار خود را به هنرمندان و نویسنده ها وارد میکرد که کسی کوچکترین حرف زاویه داری با نظرات دستگاه های تبلیغات حکومت نزند.در نهایت نخبگان چک خود را در کشوری یافتند که اساسا عده محدودی از افراد با شدید ترین اختلافات فکری با جامعه و نخبگان،داشتند در مورد همه چیز تصمیم گیری میکردند.در ادامه نویسندگانی چون کلیما و میلان کوندرا و دیگر نویسندگان هم فکر انها از نشریه های خود اخراج شده اند وافراد هم نظر با حزب جایگزین آنها شدند. در گفت و گو های ذهنی خود عملا اصلاحات را امری نشدنی در حکومت کمونیست ها دیدند چرا که اصلاحات اقتصادی بدون اصلاحات سیاسی منجر به شکست است.مسیر چکسلواکی سوسیالیستی بیراه ای بیش نبود و این را همه میدانستند به جز کمونیست های متوهم و غرق درشعار های عوام فریبانه خود.بخشی از کتاب(مقاله ای تحت عنوان رنسانس قدرت)قدرت سیاسی می تواند نابجا استفاده و نیز دزدیده شود.در مقایسه با سرقت اموال، دزدیدن یا استفاده نا صحیح ازقدرت همچنان جرمی مزیت بخش تر از سرقت اموال است.این دزدی موجب سیتره بر نه تنها اموال، که هم چنین افرادمیشود.لذا باید از مردم حتی در مقابل شر نمایندگان و فرستادگان خودشان حفاظت کرد.در جامعه مدرن یکی از مهم ترین پرسش ها آن است که قدرت را چگونه مهار کنیم و این مهار از طریق ابزار هایی تثبیتخواهد شد؟#جناح_مخالف_قانونیکلمه اپوزوسیون خود باید از جنبه های جناحی اش زدوده شود.جامعه سالم به نظرات مخالف نیاز دارد.هراپوزوسیونی باید فرصت بدست آوردن قدرت را داشته باشد.این قبیل تفکر ها شروع به رواج در بین مردم میکند.مردم نمیتوانند درک کنند که چطور است که حکومت،خود را تجسد ترقی میبیند ولی در همان زمان با سرعت به جامعهای عجیب و غریب تبدیل میشوند جایی که در آن بقایای نخبگان،مقام جویان و حتی تبهکاران و ارازل پهلو به پهلو می ایستند.برای این حزب تنها دو انتخاب وجود دارد.با انتخاب هر قدر تکان دهنده،روبرو شود یا به مسیری ادامه دهد که جز به فاجعه ملی ختم نمیشود.واکنش حکومت به این فعالیت های نخبگان پخش بیانه های تند در دستگاه های تبلیغاتی خود علیه کسانی بود که اینتفکرات را در بین مردم رواج میدادند.همه این موارد را بخشی از نقشه های شوم و شیطانی دشمن علیه خود می دیدندو در رسانه های خود مردم را به مبارزه علیه این افراد دعوت میکردند و از تمام توان خود برای برگزاری تجمعاتاعتراضی نمایشی استفاده میکردند.در این بین افراد فاسد و قدرت طلبان بسیاری بودند که از این فرصت ها برای ارتقاجایگاه خود در نردبان قدرت درون حزب استفاده میکردند.این قصه به نظرت آشنا نیست؟</description>
                <category>مینویسم که بخونی</category>
                <author>مینویسم که بخونی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Oct 2022 02:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>