<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم اشرفی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mmaryam</link>
        <description>به وقت نوشتن و عکاسی، زمان برایم متوقف می شود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:35:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1713297/avatar/QPDVs4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم اشرفی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Mmaryam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محصولات آرایشی بهداشتی با کیفیت ایرانی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-oedqgefquhjm</link>
                <description>اینکه هم ایرانی باشه هم باکیفیت برای من خیلی مهمه. هر روز کار جدیدم برام با ارزشتر میشه. نه صرفا فقط بخاطر درآمدش، اینکه کسیکه حتی محصولات خارجی هم استفاده می کرده الان از همین محصولات خریداری میکنه و کانلا هم راضیه. حس غرور دارم که ایران تونسته مثلا سرم ابرو و مژه ای تولید کنه که با محصولات خارجی و برندهای معروف رقابت میکنه.ناگفته نماند درآمدش هم خوبه. ولی بیشتر از همه اینکه انرژی مثبتی بین همکاران و شرکت در جریانه که حالم رو خوب میکنه. جدا از همه ی این حرفا کمی هم تبلیغ کنم 😁گروه تلگرامی نو پای من : https://t.me/nera_niceزیبایی طبیعی، مراقبت واقعیپیج اینستاگرام نو پای من 😉 : @nera_nice_خوشحال میشم همراه من باشید.</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 19:30:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار جدید متعلق به همه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-n8ymwuzap3cu</link>
                <description>کمتر از یک ماه می شود وارد کار جدیدی شده ام. با توجه به شرایط زندگی ام که باید هم مادری کنم و هزاران خورده کاری نمی شود، سرکار ثابتی بروم. یکی از دوستان نزدیکم پیشنهاد کاری رو داد و من هم دل رو زدم به دریا. البته به دریا زدن که نه کار امنیست. هزاران دلهره دارم اما می دانم اگر چیزی به دست بیارم چیزی از دست نمی دهم‌. تازه دارم با معنی نت ورک آشنا می شوم. بهترین دستاورد من در این کمتر از یک ماه حال خیلی خوب من با همکاری با شرکت نفیس است. انرژی مثبت و آموزش. حال خوب در جلسات موج میزنه و در این شرایط کشور حال من خوب می شود. هم فال هم تماشا.همه می تواند وارد این کار شوند اگر انگیزه داشته باشند. در روزهای آتی درموردش بیشتر صحبت میکنم. </description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 09:32:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مورد این روزگار</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-tan9wu9nro9l</link>
                <description>سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟درس این زندگی از بهر ندانستن ماست  این هـمه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز دوش گـیریم و بخاکش برسانیم که چه؟پی این زهر حلاحل به تشخص هـــر روز بچشیم و به عزیزان بچــشانیم که چه؟؟دور سر هلــهله هاله شاهـــین اجـــــــلما به سرگیجه کــبوتر بپرانیم کــه چـــه؟؟کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اندهی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویزبی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟؟؟شهریارا دگــران فاتحه از ما خــــــــوانندما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 18:43:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشفتگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-zrfajskzei9z</link>
                <description>کاش در این آشفته بازار تشخیص حق و باطل را درست بدهیم. جای درستی بایستیم.نمی دانم اگر جز انقلابیون شوم، نکند ۵۰ سال دیگر شرمنده شوم و نمی دانم اگر آن طرف میدان باشم می ترسم کاری نکرده باشم.من جز میونه دار ها نیستم فقط مرز بین حق و باطل مرز باریکیست. گیج و منگم.آن زمان که سال ۵۷ انقلاب کردند جوان های زیادی را از دست دادیم با آرمان های بزرگ اما...من به یک چیز هم معتقدم، معمولا طرف درست دقیقا آن طرفیست که کمتر طرفدار دارد اما در این برهه از زمان واقعا دلم می خواهد به باوری عمیق از حقیقت برسم.بحث طرفدار اینوری ها و آن وری ها نیست. وسواس آگاهیست خیلی وقت ها گرمای خورشید پشت ابر است. خیلی وقت ها آن طور که میبینم دقیقا همان نیست. اما حالا همه چیز زیر سوال رفته. من از خدا تنها یک چیز می خواهم چشمهایم را به حقیقت روشن کن تا من هم تا پای جان برایش بایستم ، تمام قد</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 22:25:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح پازلی در مه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87-wejnmhebgs4z</link>
                <description> اینجا در این زمانه همه دچار سردرگمی شده ایم. بخش عظیمی از این کلافگی ها همه را در بر میگیرد‌. چون به قول معروف در خاورمیانه هستیم. آنقدر همه چیز در هم است که مشکلات مهم زندگی اما خیلی با اهمیت اولویت خود را از دست داده است. چطور می توان تصمیم گیری کرد؟!هر تصمیمی که داریم تکه ای پازل است و چفت کردن انها به هم خیلی سخت. هر بار می خواهم قطعه ای را پیدا کنم و کنار هم بگذارم در هزاران قطعه ی کوچک دیگر پیدا کردنش مصیبت است و ناپدید می شود. می خواهم مهاجرت کنم اما عزیزانم برایم عزیزتر شده اند در این زمانه و زندگی در این موقعیت جغرافیایی مه گرفته. می خواهم درس بخوانم می گویم خب بعدش؟؟ازدواج کنم؟ بعدش…طلاق بگیرم؟ بعدش…عاشق شوم ….طلا بخرم خانه بخرم و…آنقدر روحم خورد و تکه تکه است قدرت برنامه ریزی روزانه ازم گرفته شده چه برسد به تصمیمات بزرگ!…ذهنم از درهمی و پراکندگی اهداف و معنای زندگی پوچ و خالی شده، بین زمین و آسمان گیر کرده ام.همیشه معنی خفقان و چپاول برای نا مفهوم بود. درکش نمی کردم اما حالا…از کجا بگویم از مردمی که به هم رحم نمی کنند یا وضعیت گرانی ؟از عشق بگویم یا دردسرهایی که در زندگی امانم را بریده؟به هر کسی می رسیم حرف خوشی نیست یا سیاست کثیف و حال بهم زن کشور و کلا دنیاست یا گرانی و بدبختی به خوشی نمی رسد همه اش درد دل است و حال خراب. حقم داریم…دهانم باز و هاج و واج فقط نگاه می کنم.وظایف و واجبات زندگیم را به زور انجام می دهم.شاید زمانی بود که هنوز در مه عمیق ذهنیم قرار نگرفته بودم.شاید قبلا توانایی جمع آوری پازل های زندگیم را داشتم.کمی جونی مانده بود تا عشق به آن انگیزه بدهد.اما من تنها مرده ای متحرکم که هیچ کس درکی از حالم ندارد.اگر مجبور نبودم کوچکترین کاری هم نمی کردم. </description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 11:45:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برودت هوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D9%88%D8%A7-xqldqmzbhvjz</link>
                <description>اعتراض باید به گونه ای رخ دهد که شامل تمام افراد جامعه باشد. پدرها و مادرها و حتی فرزندان کوچک هم در آن نقش داشته باشند. نه اینکه مادر از ترس جون فرزندش با التماس و قسم و آیه اجازه ی بیرون رفتن ندهد. یا اکثر افراد به دلیل حقوق سر ماهشان هر روز ساعت هفت کارت بزنند و....اعتراض باید طوری طراحی شود که همه بدون نگرانی (اول خواستم بگویم ترس اما دیگر ترس ها هم معنای خودشان را از دست دادند) در آن شرکت کنند. نگران مال و جان و آبرو نباشند، تا همه دست در دست هم دهند. بنظرم بهترین سیلی سکوت است. اگر همه ی شهروندان از کارمند، کاسب، پیک موتوری، محصل و... در خانه بمانند  و هیچ کس حتی برای خرید نان بیرون نرود حداقل تا یک ماه شاید فرجی شد! به شرط همبستگی و اتحاد. همسایه به همسایه برای معیشت این دوران به یکدیگر کمک کنند. تصور کنید یک ماه هیچ کس تاکید میکنم هیچ کس از منزل خارج نشود. چه اتفاقی میافتد؟! ضررهایی خواهیم داد اما قطعا بیشتر از الان نخواهد بود. دست یاری به هم بدهیم تا این دوران بگذرد. با جنجال و هوچی بازی اعتراض به جایی نخواهد رسید که چه بسا سو برداشتهایی خواهد شد و قطعا سو استفاده های سیاسی و... . باید متمدن و در شان ایران و ایرانی اعتراض کرد. با کلاس و سر سنگین.باید و باید وقتی میخواهیم اعتراض کنیم امنیتمان را هم در نظر بگیریم. هر عملی که از ما سر می زند عواقبی دارد. تا جای ممکن نباید شهید بدهیم نباید تن لرزه به جان کودکانمان بندازیم. راهی باید در نظر گرفت که کمترین آسیب اما بیشترین نتیجه را به همراه داشته باشد.می دانم سخت است ولی سخت تر از آینده ای نا معلوم نیست........بنظرم بهترین</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 00:42:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-lgrqoilj6ptx</link>
                <description>درد جسمی ما از کجا شروع می شود؟! سالها رنج می کشیم. غم های خود را وقتی در گلو گیر می کند به جای اینکه تف کنیم بیرون، قورتش می دهیم. شاید رنج هایی هم هست که نه می توان قورتش داد و نه می توان پرتش کرد بیرون، همان جا که بغض می کنیم، همان جا جا خوش می کند. چطور بگویم! حتی اشک هم نمی ریزیم. بنظرم بدترین حالت غم، بغض مانده در گلوست. سال ها می گذرد. به خودمان افتخار می کنیم و می گوییم:&quot;تاب آوردم. دم نزدم. لب های خندونم  رو پنهان نکردم. من چقدر قویم! آفرین!&quot; اما چندی بعد به خودمان می آییم. همان جا که درد به پوست و استخوان می رسد. همانجا که خنده های زورکی خودش را در دیابت نشان می دهد یا در معده و روده و ووو…تلنگری می خوریم. بین گریه هایی که درد جسمانی داریم و امانمان نمی دهد، هق هق می زنیم برای روزهای خیالی قوی بودن. نه جانم رنج را نباید قورت داد. حق را باید گرفت. داد بزنیم یه وقت نگوییم زشت است در شان من نیست، من در فلان جایگاهم، فامیل است یا در شان یک خانم نیست و…. تا صدایمان را بالا نبریم البته به جا و به وقتش ، در آینده بیمار می شویم. فکر نکنیم فقط جسم نابود می شود. ای کاش هایی مثل موریانه به جانمان می افتد و ما را می خورد. هم روح را و هم جسم را.خودمان را دوست بداریم. رفیق صمیمی خودمان از بیرون باشیم.نه از این ور بوم بیفتیم و نه از اونور. باید تحقیق کنیم کجا و چگونه چه رفتاری باید داشت تا وقتی از درد جسممان فریاد می زند درد روحمان زبانه نکشد. سلامتی و شادی حق ماست حتی اگر روی زیلویی با جیب خالی زندگی کنیم.</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 03:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به ما چه تو چه تصمیمی گرفتی؟!...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-ewd0o6nwhzgm</link>
                <description>از همین الان که در حال نوشتن هستم تصمیم گرفتم ظاهرم را به آنچه درونم هست نزدیکتر کنم.برای کسی که درونگراست کمی و شاید خیلی مشکل باشد‌. گاهی جرات کردم و نصفه نیمه بروز دادم.مثلا چقدر دلم می خواهد رنگ های لباسم شاد باشد یا گاهی سرتاسر لباسم مشکی باشد.اگر شاد بپوشم می گویند:&quot;چقدر دهاتی و جیغه ،از سن تو گذشته دیگه&quot;مشکی به تن کنم می گویند:&quot; کسی مرده؟!&quot;اصلا آره کسی مرده دل بی صاحاب من امروز مرده رنگ سیاه برازنده اش است.من یک عکاس هستم مثلا وقتی میخوام عکاسی کنم هزاران ملاحظات به من گوشزد می کنند ایده ات مزخرف ترین ایده است پس جور دیگری شات بزن. (https://www.instagram.com/maryam_ashrafizade_?igsh=dXF1aDdtY2ZxYmwwپیج اینستاگرامه دوست داشتی یه سری بزن )من کاملا معذب هستم حتی با خودم؟!!!‌…می خواهم ترس را کنار بگذارم و آزاد از بند نگاه و حرف مردم و رودربایستی و… و بیشتر از بند خجالت و تربیت خودم سرم را بیرون بیاورم. پا در دنیا بگذارم.سال ها دور شدم از خودماز آن مریمی که خودش بود و خودش بدون هیچ قید و بند آبروداری شاد و رها زندگی می کرد.مرا جامعه و اطرافیان درونگرا کرد‌ند. اما قرار است این بار دوباره برگردم به همانی که کار به کسی نداشت…</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 00:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف های تکراری و حوصله سر بر</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-q1vflzdc8vag</link>
                <description>آره حرفهای تکراری که شاید برای خود نویسنده آرامش به همراه دارد. جنگ با ما چه کرد؟!چند روز پیش مهمان داشتم. دوستان نزدیکم دور هم نشسته بودیم از هر جایی گپ زدیم. از دوران کودکی تا جنگ دوازده روزه. هم خندیدیم و هم غمگین شدیم. شاید اشک در چشمانمان هم موج می زداما کنترلش کردیم تا سرازیر نشود.هرکدام بعد از جنگ تغییراتی کرده بودیم. چه به لحاظ روحی و چه جسمی…دوستی گفت سردرد های عجیبی گرفتم. فشارهای ناگهانی عصبی، فکر و خیال و دغدغه هایش انگار سرش را به حد انفجار رسانده بود. آن یکی گفت شب ها هر یک ساعت بیدار می شوم همه چیز را چک می کنم دوباره می خوابم. دوستی دیگر، من خودم را به بیخیالی زده ام و زندگی را به ظاهر مثل همیشه ادامه می دهم.دختر هفت ساله ی یکی از دوستان بخاطر لرزش و آسیب خانه شان به شدت به لحاظ روحی به هم ریخته بود.خودم هم… جنگ برایم تلنگری بود که تو به بدبختی عادت کردی!؟ چون عادت کردی مهاجرت نکردی و دختر دست گلت آینده اش با ترس رقم خورد. یهو خسته شدم از این همه ی نا امنی که هر روز با آن دست و پنجه نرم می کنیم. هر چقدر تلاش می کنیم باز هم از حق طبیعیمان فاصله داریم. حق طبیعی؟! بله حق طبیعی، آب و هوای سالم، ثبات اقتصادی هر چند کم، برق و گاز و… . آموزش پرورش سالم، فرهنگ غنی ایران که در حال نابودیست.اگه جای مردمان غزه و… بودی چه؟ چقدر نازک نارنجی !مگر کشور من غزه است؟! مگر اصالت و تمدن ایران و ایرانی را می شود با جایی مقایسه کرد؟! ما در گذشته  در آینده زندگی می کردیم… اگر مهاجرت کنم شروع می کنند به اتهام زدن و به قول معروف زرهای مفت که گاهی همین خزعبلات دردآور است.ما محکومیم تا تصمیمات متفاوت میگیریم همه حال بدشان را روی ما بالا می آورند. چه کنم! من خودم را در مسیری به دست سرنوشت سپردم تا حداقل تلاشم را در نیا کرده باشم. بعد چند سال نگویم دست روی دست گذاشتم و تماشا کردم. می خواهم بروم به دنبال ماجراجویی…فکر می کنم فقط در کشور ما تا این حد مهاجرت عجیب است آن هم شاید به دلیل وابستگی بیمارگونه نسبت به خانواده و وطن و همه چیزشاید باید سرنوشت را از سر، نوشت….</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 01 Aug 2025 23:19:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف هایی که به درد هیچ کس نمی خورد</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-gkdx5qn1yghw</link>
                <description>ذهنم پر از کلمه ها و جمله هاییست که تا می آیم از آن ها بنویسم انگار دستپاچه می شوم! همه ی آن ها در جایی از ذهنم پرت می شود.در مسیری از زندگی هستم که پر چالش ترین ها در سال های اخیر بوده است. باید با تغییری بزرگ دست و پنجه نرم کنم.اول از اینکه آرام تر از همیشه باشم. درست زمانی که بیشتر سعی می کنم آرام باشم طوفانی می شوم.چه می شود کرد، انگار دنیا منتظر است ببیند تو چه می خواهی…؟! تا پای گنده و کثیفش را محکم روی آن بگذارد وهر هر به تو بخندد. من هم از این قاعده ی بازی مستثنی نیستم.اما به محض مقاومت و بی محلی به کرم هایی که می ریزد خودش می رود!هیچ وقت تا این حد کارهایی که دوست نداشتم را انجام ندادم! یادگرفتن حرفه ای که اصلا ربطی به شخصیت من ندارد اما باید جنبه های دوست داشتنیش را نگاه کنم تا دوام بیاورم فقط بخاطر هدفی که پیش رویم است.شاید هم به آن چیزی که میخواهم نرسم اما مسیر رسیدنش از من آدم دیگری خواهد ساخت.راستش را بخواهید کارهایی که دوست دارم را با لذت بیشتری انجام می دهم هر چند تقریبا همه ی زندگیم پر شده از دوست نداشته ها اما هنگام گرسنگی غذا بیشتر می چسبد.</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jul 2025 00:38:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعادل در زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jx0mzrf3wmt6</link>
                <description>فرض کنید هیچ گونه هماهنگی در دنیا وجود نداشت. بین زمین و آسمان، درختان، آب ها و همه ی کاینات.قوانین ریاضیات بر پایه و اساسی بنا نمیشد و…چقدر در زندگی روزمره بین روابط اجتماعی و خانوادگیمان به این می اندیشیم که افراط و تفریط نکنیم؟! آیا لحظاتی مکث میکنیم و مراقب بالانس رفتاری, اخلاقی, کاری و تربیتی و… هستیم؟!از کودکی تا به امروز همیشه به دلیل شرایط زندگیم شاهد افراط ها و تفریط هایی مخرب بودم.تا اینکه سی ساله شدم؛ فکر و ذهنم بیشتر معطوف تشخیص تعادل شد.محبت تا چه میزان مهربانی را حفظ می کند؟! خشم تا کجا آسیب می زند و چه زمان باید خشمگین شد؟!ظرفیت کاسه ی صبر در مسائل مختلف چقدر است؟! و میلیون ها مرز تشخیص درست از غلط….سعی کردم از میلیونها مثال و موضوع در مورد تعادل در زندگی، آنهایی که اهمیت بیشتری دارند و ما روزانه درگیر آن هستیم را مطرح کنم.امیدوارم نوشته هایم کمی کمک کند تا در مسیر زندگی با آرامش بیشتری قدم برداریم.قطعا نظرات شما به من در مسیر شناخت زندگی متعادل کمک خواهد کرد.#زندگی #توازن #تعادل #اهمیت_هماهنگی #تعادل_در_زندگی</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 16 Apr 2025 19:44:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این من هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@Mmaryam/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-f4t1exao7tou</link>
                <description>هر روز به محض اینکه چشمهایم را باز می کنم. کارهای روز مره ام را با شور و انرژی زیاد انجام می دهم. به دختر کوچکم رسیدگی میکنم، خانه را مرتب می کنم. آهنگ قری با صدای بلند میگذارم و با بهترین زندگیم می رقصم. غذا را آماده میکنم و... . بعد به دنبال تمام علایقم هستم. هر چند کند و آهسته پیش می روم اما تداوم برای من مهم تر است. از دیده شدن بدم نمی آید ولی هیچ وقت هدف اصلی من نیست چون به قیمت پا گذاشتن روی مسیر درست جلو بردن لحظاتم است. معتقدم اگر دلی کاری انجام شود، بدون هیچ ناخالصی و عوام فریبی قطعا نتایج خوبی به همراه دارد. به این باور رسیده ام، قدم به قدم و با صبوری و پشتکار همه چیز به نبوغ و رشد خودش می رسد. هیچ وقت برای شروع دیر نیست. فقط شروع نکردن, آزار دهنده است. زمانیکه قایقم را در رودخانه ای خروشان انداختم، اولین پارو را زدم و رو به جلو حرکت کردم. دیگر فرصتی نداشتم تا پشت سرم را نگاه کنم و تنها برای رسیدن به مقصدم سعی می کنم درست و اصولی پارو بزنم. هر مقداری که جلو می روم از حسرتهایم و ای کاش هایم کمتر میشود. حتی اگر به جایی که مد نظرم هست نرسم، ناراحت نمی شوم! چون من تمام تلاشم را کرده ام و این برایم کافیست. به امید روزی که همه ی ما در مسیر علاقه هایمان پارو بزنیم. زنی متولد نیمه زمستان در تهران</description>
                <category>مریم اشرفی زاده</category>
                <author>مریم اشرفی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 20:05:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>