<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پروکسیما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mo3Beh</link>
        <description>در تلاش برای «ایستادن بر روی شانه غول‌ها»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:51:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/200206/avatar/zoNE1I.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پروکسیما</title>
            <link>https://virgool.io/@Mo3Beh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جلوی من جان داد</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%AC%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-af4pef1ebwqw</link>
                <description>صدای تیر از پرده گوشم خارج نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود.صدای پهپادهای گشتی را که شبیه رمان 1984 دور شهر می‌چرخند را هنگام نوشتن می‌شونم.جلوی چشمم، جلوی دوتا دیدگاهم جان داد. نه با یک تیر که با چندین تیر.... یک افسر را گرفتند. در قبالش تیربار آوردند و کل شهر را به تیر بستند. بعد که همه به خانه و بیمارستان گریختند پهپادها را آسمان کردند که مبادا کنترل از دست‌شان خارج شود.برادرم پزشک است. می‌گوید از بیمارستان 39 تا بدن بی جان را مثل عروسک به ناکجا آباد بردند. دیگر زخمی و نیمه‌جان‌دار ها به کنار. نه مراسم ختمی نه کفنی نه قبری. شهیدگمنام!دوستم را می‌گویم. جلوی چشم من جان داد.من نمی‌دانم تهش چه می‌شود. ولی ترسیده‌اند. و از قدیم‌الیام می‌گفتیم: ترس برادر مرگه:ترس با آدم های مفت خور این کار رو میکنه :حسن ختام هم باشه به پای رامشتاین که توی اهنگ Deutschland میگه :Ich will dich nie verlassen (du weinst, du weinst, du weinst, du weinst)من هیچ‌وقت نمی‌خوام تو رو ترک کنمMan kann dich liebenآدم می‌تونه بهت عشق بورزهUnd will dich hassenو آدم می‌تونه از تو متنفر باشهÜberheblich, überlegenمتکبر (مغرور)، غالبÜbernehmen, übergebenمسئولیت‌پذیر، استفراغ‌نما!Überraschen, überfallenسوپرایزی - غافلگیر کننده، یهویی ...Deutschland, Deutschland über allenآلمان[ایران]، آلمان[ایران]، بالاتر از همه (چیز و همه کس)https://www.aparat.com/v/oje4dxq</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 19:31:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره از اولین هک من</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%87%DA%A9-%D9%85%D9%86-sdmkbssa0y9r</link>
                <description>چند وقتی بود که داشتم برنامه‌نویسی رو به صورت جدی دنبال می‌کردم. چندتا پروژه صرفا پروداکتیو و کوتاه مدت زده بودم که حس خالق بودن رو به من میداد. به قول استامینوفن من پدر اپلیکیشن‌هام بودم. یه جوجه پدر. باید ازشون مراقبت می‌کردم.من پروژه ایمیج-ویژن(مثل دوربینا که با پلاک جریمه می‌کنن)، طراحی وب با js بازی‌سازی، ربات تلگرام و دیتا آنالیز برای یه تحقیقات مهندسی انجام داده بودم. اما جای یه چیز خالی بود: پسر ناخلفی به نام هکاین آخر هفته که تعطیلات زیاد شد و پروژه خاصی صرفا روی سرم نداشتم (دروغ میگم. پروژه تا خرخره پر بود ولی حوصله نمی‌کردم سمتشون برم) دلم خواست به ذهنیت گیک خودم یه جایزه بدم و یه جایی رو هک کنم.همین‌جوری می‌گشتم که پسر عمه ام رو دیدم داره بازی معروف lumberjack رو با اعصاب خوردی می‌زنه. دیدم خیلی حالش خرابه که جلوی دوستاش کم آورده. سریع api link بازی‌ش رو گرفتم رو با یه تغییر کد توی الگوریتم شی js بازی از بقیه بچه‌ها جلوش انداختم. پاشد مثل گلزنان لالیگا دوره خونه دور زد و دعام کرد. اما این هک نبود صرفا یه ترینر ساده بود که عدد رو عوض کرده بودم.بازی مذکوربیشتر توی ساختار بازی ریز شدم و نحوه تابع هاش رو خوندم. هاستش رو چک ادونس زدم و انتی چیت‌اش رو تست کردم. خیلی ساده و روزمره نوشته شده بود. با یه DoDOs نسل یک ساده محلی سرورهاش از کار افتادن. و اینطوری شد که:&quot;Now I am become Death, the destroyer of worlds.&quot;«اینک من مرگ شده‌ام، ویرانگر جهان‌ها.»(جمله منسوب به اوپنهایمر بعد اولین تست بمب اتم)نمیدونم تا کی (قطعا تا وقتی که دولوپرهاشون به خودشون بیان) سرورهای این بازی داون هست و هیچ رکوردی رو ثبت نمی‌کنه. می‌تونید از @gamebot تلگرام امتحانش کنید. بازی ران میشه ولی هیچ رکوردی برای شما ثبت نمیشه. می‌تونستم البته جای رکورد شما بنویسم F..k trinity و قاقاه مثل آنینوموس بخندم ولی خب فایدش چیه..؟Remember remember the 3rd of the Decemberپ.ن: یکی نیست بگه جای این کارا برو دنبال یه کار درست درمونپ.ن2: الان آقای خالقی میاد میگه این کارا ته نداره ما هم جوجه بودیم از این کارا می‌کردیم..برو دنبال یه کار درست درمونپ.ن3: مردم 3 دسامبر سویشرت میگرن من....</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 22:25:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای اولین بار لک لک دیدم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%84%DA%A9-%D9%84%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-lk7g84mb1a1d</link>
                <description>شاید اولین بار که فهمیدم راه رفتن چیه اشتیاق به پرواز در من شکل گرفت. در کودکی این اشتیاق خودش رو به صورت یاد گرفتن اوریگامی هواپیماهای کاغذی نشون داد. شاید کمتر کسی در سن هشت سالگی باند فرودگاه بسازه تا ببینه کدوم هواپیمایی که ساخته بیشترین مسافت رو طی می‌کنه. جالب اینه ساعت‌ها وقتم رو صرف این می‌کردم که صرفا اون بال گوشه‌ای که در کاغذ شکل می‌گیره زیاد کج نشه و اینطوری ساعت‌ها بهونه برای گریه کردن و احساس کمبود دادن به خودم داشتم. بزرگ‌تر که شدم شیفه و معشوقه ممنوعه‌ای داشتم به نام «مهندسی هوا و فضا» اکثر کسایی که به این رشته فکر می‌کردن خودشون رو مهندس ارشد ناسا یا ته ته‌اش سازمان فضایی اروپا تصور می‌کردن. اما من؟ خودم رو به مثابه داوینچی فرض می‌کردم دلش فقط پرواز رو دوست داره. پریدن. حس خوب تعلیق و بی وزنی. بعدها تنها چیزی که برای من موند تعداد زیاد طرح اوریگامی که جاش پس‌خونه ذهنم داره خراب میشه و رمز کارت بانکیمه که سال تولد داوینچی هست.من راه رو به کلی اشتباه اومدم.خیلی اشتباه کردم. خیلی ضعف داشتم خیلی جاها کم کاری کردم و خیلی وقتا انتخاب بدی داشتم. تا سر حد مرگ خودم رو تقصیر کار می‌دونم ولی این دلیل نمیشه که براش کار مفیدی کنم یا تصمیمی بگیرم که قرار باشه چیزی رو درست کنه. (یا شایدم گرفتم و خبر ندارم)امروز خسته کوفته وقتی از سر کار بر می‌گشتم لک لک دیدم. لک لک با تمام پرنده‌هایی که دیدید فرق داره. اگر لک لک ندیدید پیشنهاد می‌کنم یه اسنپ بگیرید و به نزدیک‌ترین لک لک‌کده دوربرتون برید و تماشاشون کنید. شما زیبایی می‌بینید که از نظر من خیلی خیلی فراتر از طاووس، طوطی، ماکو یا هر پرنده گرون قیمیته. از نظرم باید سهراب سوال می‌کرد «پس چرا در قفس هیچ‌کسی لک لک نیست؟» این پرنده به غایت زیباست. خوش استایله، خوش اخلاقه، خوش منش و خوش برخورده. البته کمال هم‌نشینی باهاش رو نداشتم ولی اگر می‌تونست صحبت کنه قطعا می‌گفتم خوش‌صحبتم هست.من کارم بیرون شهره- شاید اگر براتون سوال شد چرا یکی وقتی از کار بر می‌گرده لک لک ببینه ؟ - وصد البته از کارم بیزارم. دیدن همچین لک لکی اونم اون تایم که من با خستگی تمام و تنفر داشتم بر می‌گشتم مثل دیدن نور برای زندانی که برای فرار چاله کنده. البته فرق من و اون در اینه که اون احتمالا فرار می‌کنه ولی این لک لک برای من شبیه سمبولی برای فرار میمونه.دلیل اینکه گفتم در اسرع وقت از یک لک‌لک‌کده دیدن کنید اینه که پرواز لک لک خیلی عجیب غریبه. انگار شبیه یه اژدها بال می‌زنه ولی خستگی این بال زدن در پروازش دیده میشه. به صورت آیرودینامیکی پروازی شبیه این خیلی صلاحیت و مقبولیت پریدن رو نداره ولی ما شاهد این هستیم که لک لک ها مسافت‌های زیادی رو پرواز می‌کنن. از همه عجیب‌تر نوک تیز نارنجی رنگ‌شون هست که مثل شمشیر سیف الدین خوارزمی مجدد القعوب (اصلا همچین شمشیری وجود نداره. یه شمشیر خفن و تیز و پهن رو تصور کنید. اسم رو نوشتم خفن به نظر بیاد) زده بیرون و قراره مثل کمان دامول باهاش ماهی شکار کنن.نکته عجیب‌تر از این پرنده مجنوس(این کلمه هم معنی نداره. فقط نوشتم یه توصیف خفن باشه) معروفه به مهاجرت. اصلا انگار وقتی خدا داشته موجودات رو خلق می‌کرده یه کتگوری ساخته و اسم‌شون رو میگریشنیان (اگر فکر می‌کنید این کلمه‌ هم وجود نداره سخت در اشتباهید: migration یعنی مهاجرت و به سردسته ایشان میگریشنیان گویند) خب کجا بودیم؟ انقدر که این پانویس‌ها طولانیه خط رو گم می‌کنم. بله خلاصه به این سر دسته میگریشنیان گویند. البته طی آپدیت جدیدی هم که خدا داده گویا بسیاری از افراد اهل سرزمین پارس با این ویژگی و value متولد می‌شوند. صدالبته برخی در طی فشارهای وارده من جمله نعمت زیاد برق و سرعت بالای اینترنت و ارزش بالای پول محلی به این دسته رو می‌آورند. ولی جای تعجب ندارد که این روزها طفلی همچون عیسی مسیح دهان بگشاید بگوید: برنامه منم اینه با همون لک لک ها که اومدم برگردم دیار غربت.آره خلاصه اومدم سس‌ناله بنویسیم که آقا ما وضعیت خوبی نداریم و اوج ذوق‌مون وقتیه که لک لک ‌می‌بینیم؛ و مثل شیخی که فرشته خدا بر او حلول کرده خرذوق شده و دامان از دست دادیم. شاید البته زندگی همین باشد: «بزرگ شمردن لذت‌های کوچک» تا بعدش به قول زبان‌مخفی «روزگار چه زاید...»کاش اگر تناسخی بود من در زندگی آینده‌ام لک لک بودم.پی نوشت: میدونم نوشتم چیز جذابی نبود ولی لک لک واقعا زیباست.پی نوشت2 : نه نارنگی خوشمزه است نه ریختن برگای درخت و نه زود شب شدن. شاید اومدن لک لک به برکه نزدیک‌مون تنها بهونه برای زنده موندن در پاییز باشه.حسن خستام: حالا فارغ از نوشته من ، این قسمت پاییز رادیو چهرازی رو گوش کنید. من بالغ بر 9890823 گوش کردم.https://tehranpodcast.ir/podcast/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-16/قسمتی از اون:چرا سال روز اول پاییز دل‌مون خالی می‌شه؟ همه به این زردی و نارنجی نگاه می‌کنن حال‌شون جا می‌آد، چرا ما بلد نیستیم؟ چرا همه رفته بودناشون رُ می‌ذارن برا پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟ جمشید یه سیبیل نازک داره، سفید شده، خیــــلی ساله این‌جاس، همه‌ی پاییزای آسایشگاه رُ دیده. می‌گه: این درخت بزرگه نا نداره، وگرنه بهت می‌گفتم پادشاه فصل‌ها یعنی چی. می‌گم: جمشید یادته هف‌هش ده سال پیشا، این زن و شوهر اتاق بغلیه رُ ؟ یارو سیبیل از بناگوش دررفته‌ رُ می‌گم، واسه خودش هیبتی داشت قدیما، خوب باهم چسبیده بودن، آبان بود یا آذر، ماه آخر پاییز، که مدیریت قدیمی درُ با لگد شکست رفت توو، دید دست همُ گرفتن، تیکه و پاره، رفتن که رفتن. پاییز نبود؟لبت کجاست که خاک چشم به راهست؟</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 17:55:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به میانگین | چرا نباید همیشه دنبال سرندپیتی بگردیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%BE%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-pb0xpcnsr3xp</link>
                <description>وقتی اولین بار موس کامپیوتر معمولی رو دست‌تون می‌گیرید، استایل و تجربه کاربری عجیبی بهتون میده. یه موش موشکی که با لیز دادنش رو زمین چیزها رو کنترل می‌کنه. اما یه چیز خیلی بلند درش داد می‌زنه: «این محصول صرفا برای افراد راست-دست طراحی شده و هیچ برنامه‌ای برای راحتی افراد چپ-دست نداریم و نخواهیم داشت.» در ادامه‌اش هم احتمالا سرت داد می‌ردن:«ناراحتی؟ کار کردن با دست راست رو یاد بگیر!»نسیم نیکلاس طالب توی کتاب «قوی سیاه» از پدیده‌ای نام می‌بره که ممکنه شما قوی سیاه ندیده باشید ولی دلیل بر عدم وجودش نیست. به عبارتی همه چیز خیلی روتین و معمولی و طبق انتظارات و نتایج قبلی پیش نمیره. ممکنه تمام قوها،دوستان،افراد،کارها و... زندگی‌تون تا الان سفید باشه ولی یه روزی به یه قوی سیاه برخورد می‌کنی.یک دستگاه قوی سیاه - بدون رنگ و خط خشحالا یه عده این کتاب رو دست گرفتن محکم تو سر بقیه می‌کوبن که آقا ببین قوی سیاه داریم، ببین من تو راهی که کسی موفق نشده، موفق می‌شم. ببین من رکورد می‌زنم، ببین پولدار می‌شم!!! ولی خب خود همین‌ آقای طالب عبارت «Mediocristan» معرفی می‌کنه که به معنای اینه که اکثر کارهای ما در همون بازه میانگین می‌مونه و مثل آدم‌های ساده نباید انتظار معجزه یا شگفت انگیز نسبت به هر پدیده‌ای که در زندگی‌مونه داشته باشیم.ریاضی چی میگه؟در آمار و احتمال پدیده‌ای داریم به نام «بازگشت به میانگین» چیزی که باعث شد زلاتان جای رئال مادرید به یونتوس بره. اما چی هست؟ اینه که شما ممکنه یکی یا دو بار یا تعداد دفعات کم یه کار خارق العاده انجام بدید؛ ولی در اکثر مواقع میانگین خودت رو نشون میدی. مثلا در آزمون‌های قلم چی یا... ممکنه یه بار تراز بالا بگیری ولی میانگین ترازت مهمه. ممکنه یکی دو بار ورزش سنگین کنی ولی اون پیوستگی در ورزشت مهمه. ممکنه مثل زلاتان دو سه تا گل قشنگ بزنی ولی اکثر موارد در آفساید می‌مونی...و با این متن طولانی متن‌ غیرتفکر نقادانه خودم رو توجیه می‌کنم که اکثر کارهایی که ‌می‌کنیم به میانگین‌مون بستگی داره. این پدیده هیچ‌وقت احتمال اتفاق عجیب رو رد نمی‌کنه بلکه میگه نباید با دست روی دست گذاشتن منتظر اتفاق خوب بمونی تا تو رو با خودش ببره.اما این کجا به دردمون می‌خوره؟یه عبارت قشنگی که مد شده بود تحت عنوان «رد فلگ» و «گرین فلگ». شاید اگر به تفکر نقادانه و رویکرد فلسفی برگردی، قضاوت کردن آدم‌ها از روی چندتا نشونه کار درستی نباشه؛ ولی این پدیده پرچم سبز و قرمز به ما یادآوری می‌کنه یه سری بزنگاه هست که تو هرچقدرم روشن فکر و Intellectual باشی بازم نمی‌تونی این پدیده رو نادیده بگیری و فرد به میانگین خودش باز می‌گرده. برای مثال مردی که بد عصبی میشه، شاید در کل آدم خیلی عصبانی نباشه ولی با این کارش به ما میگه احتمال اینکه وسط دعوا کارهای غیر منطقی بکنه خیلی بالاست. یا مثلا «ورزش کردن» و «اهمیت به تندرستی» یکی از گرین فلگ‌ترین سبزهاست چرا که اون از اولین دارایش که بدن‌شه به خوبی مراقبت می‌کنه پس میانگین‌وار از بقیه چیزها هم مراقبت می‌کنه.اصلا تکامل خودش یه بازگشت به میانگینه. اگر جانداری جهش ژنتیکی غیر معمول می‌کرد احتمالا محکوم به انقراض بودتجربه خودم؟شاید مهم‌ترین چیزی که باعث شد این نوشته رو بنویسم ویژگی بود که در افراد می‌دیدم و به کرات تکرار اون رو تجربه می‌کردم. «افراد بدقول در هر شرایطی بد قولن.» جمله خیلی ساده‌ای که برای ما یادآوری می‌کنه تخم‌مرغ دزد اجازه دزدیدن شتر مرغ رو هم به خودش میده. مهم نیست که شرایط خوب باشه یا بد، قضیه مهم باشه یا بی‌اهمیت، افرادی که به راحتی قول‌شون می‌شکنن در ادامه استواری خوبی در مسیر ندارند. به معنای ساده شاید در چندین موارد درست عمل کنند ولی در طولانی مدت به میانگین خودشون بر می‌گردند. (البته معکوس این قضیه درست نیست. یعنی قاعدتا افراد خوش قول در هر شرایطی خوش قول نیستن)ما اگر کار خارق العاده داشته باشیم به میانگین باز خواهیم گشت. مگر میانگین خوبی داشته باشیم.چرا بازگشت به میانگین؟احتمالا هنگام خوندن این متن با خودتون گفتید چه چیز پیش پا افتاده‌ای! اما همین پیش پا افتادگی باعث میشه ما به اون توجه نکنیم. شاید نزدیک‌ترین ضرب‌المثل ایرانی به این قضیه «گندم از گندم بروید، جو ز جو» باشه. ما واقعا خیلی وقتا دقت نمی‌کنیم اصل قضیه چیه و چه چیزی از اهمیت بیشتری برخورداره. در یک تمرین خیلی ساده وقتی از زوجین بپرسین چرا ایشون پارتنرته به ریزترین جزئیات مثل لاله گوش و خال لب و... اشاره می‌کنن ولی هیچ‌کسی نمیگه «شاید چون شانس آشنایی داشتیم؟» بازگشت به میانگین وقتی به دردمون می‌خوره که وقتی خیار می‎‌کاریم انتظار میوه هلو نداشته باشیم. وقتی یه کار عادی رو شروع می‌کنیم انتظار رویایی نداشته باشیم. وقتی با یه کسی که ردفلگ داره وارد رابطه می‌شیم، انتظار ناپدید شدن یا حتی تعمیر اون رد فلگ رو نداشته باشیم. مار کبرا هرچقدرم اهلی بشه بازم نیش می‌زنه چون به میانگین‌اش بر می‌گرده. آدم مضطرب هرچقدرم قرص بخوره بازم به میانگین‌اش بر میگرده.یه توجه مهمخیلی‌ها فکر می‌کنن باید یه ترازو یا خط‌کش دست‌شون بگیرن و همه رو از دم زیر تیغ قضاوت‌هاشون بگذرونن و هرکس که به استانداردها نرسید مشکل داره پس تو سرش بزنن و ازش دوری کنن. نه آقاجان، قرار نیست چون افراد به میانگین‌شون بر می‌گردن، ما با اون‌ها بد رفتاری کنیم. شاید حتی اون چیزی که دیدیم یه نشونه کوچیک بوده و در ابعاد بزرگ‌تر اصلا قضاوت ما اشتباه بوده باشه. هرکسی یه کتابه و ارزش خونده شدن داره. به افراد فرصت بدیم. نه همه قوها سیاه‌اند، نه همه قوها سفید.بزنگاه‌های بشرخلاصه کلوم:افراد به صورت کلی به میانگین اخلاقی خودشون بر می‌گردند.گه‌گاهی شاید سینوسی عمل کنند ولی در اکثر مواقع یه رویکرد یکسانی دارند. قرار نیست بقیه رو قضاوت کنیم و یه نسخه یکسان براشون بپیچیم. ولی قراره یاد بگیریم زندگی یک ماراتونه: صرفا اول یا اخرش مهم نیست بلکه اون میانگین سرعت شما در مسیر مهمه.پی نوشت یک : اگر دقت کنید افرادی که موفق شدن پدر مادر پولداری داشتن. نتیجه؟ اون‌ها میانگین بالایی داشتند پس برای همین تونستند بالا بالا بپرند. داشتن میانگین بالا به شما کمک می‌کنه حتی در صورت شکست به خاک سیاه نشینید.پی نوشت دو: یکی از راه‌هایی که میشه بچه‌ها رو راضی کرد تا جای حیوون توی خونه نیست همین قضیه بازگشت به میانگینه. بگذارید حیوون توی طبیعت باشه.</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Fri, 15 Aug 2025 17:09:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا استفاده از تکنولوژی ضرر داره ؟ | راهکار های ترک اعتیاد دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-ccusxtnbs92t</link>
                <description>همه ما کم یا زیاد با دنیای دیجیتال درگیر شدیم. دنیایی که در کنار داشتن جذابیت‌های بصری و فناوری‌های مدرن معایبی هم داشته. ما به طرز عجیبی مدت زیادی رو درگیر اون‌ها شدیم و نتونسیم جلوی این درگیری رو بگیریم. اما این چرخه از یه جایی باید پاره بشه و به کنترل‌گری دربیاد. قرار نیست تا ابد بنده چرخه‌ها اسکرول باشیم.تحقیقات نتایج اسفناکی را نشان می‌دهند. مجلات Nature و Science در چندین نوبت به رواج اضطراب و کمبود توجه از پس رواج گوشی‌های هوشمند چه در نوجوانان و چه در افراد عادی خبر می‌دهند. سرصدای اثرات نرم افزارهای اسکرول شونده تا کیلومترها شنیده می‌شود و اگر این چرخه شکسته نشود به زودی با نسلی تماما مریض مواجه خواهیم بود. وضعیت پایش سلامتی دیجیتال در افراد فاجعه است. در زمین امنیت هم تعریفی وجود ندارد. روزانه بسیاری از افراد دچار هک، فیشینگ و Cyberbully می‌شوند به نحوی که این نگرانی تبدیل به یک سندروم در سنین پایین شده است.اما خبر خوش آنجایی است که مغز حتی در بدترین شرایط راه بازگشت خودش را می‌یابد. اگر از همین الان شروع به پیدا کردن مسیر درمان کنید، هرچقدر آسیب جدی به مغز وارد شده باشد، باز هم این روند درمان از طریق ساخت مسیرهای نورونی جدید میسر خواهد بود.دوپامینبخش زیادی از هدف ما برای استفاده از گوشی‌های همراه به دوپامین بر میگرده. این موجود افسانه‌ای که باعث میشه ما برای برداشتن گوشی وسوسه بشیم و سمتش بیایم. مشکل اساسی هم از جایی شروع میشه که خود برداشتن گوشی دردسرساز نمیشه، بلکه وابسته شدن به چیزهایی کوچیکی دوپامین ما رو ترشح می‌کنن فرآیند را سخت می‌کند.اما برای کنترل استفاده از گوشی‌ها چندین راهکار وجود دارد که در زیر به اون‌ها اشاره کردم.۱. تغییر فیزیکی و محیطیجای خواب بدون گوشی – تحقیقات زیادی نشان دادند استفاده گوشی قبل خواب بشدت مضر است.ایجاد ایستگاه شارژ ثابت – داشتن یه ایستگاه شارژر به دور از استفاده بشدت مهم و حیاتی است.داشتن بک آپ کاغذی - عمده برنامه‌های عملی خودتان را به سمت فیزیکی و کاغذی سوق دهید۲. تغییر ظاهری گوشیحذف رنگ‌ها – گوشی رو روی حالت سیاه‌وسفید (Grayscale) بگذارید تا جذابیت بصری کم شود.حذف ویجت و آیکون اضافی – صفحه اصلی فقط با یک یا دو اپ ضروری.جابجا کردن شبکه‌ها و بازی‌ها – قراردادن اپ‌های حواس‌پرت‌کن در یک فولدر جداگانه و دور از دسترس.۳. چالش ها و تغییر قوانین استفادهقانون ساعت طلایی - برای بازی کردن و فعالیت سرگری یه ساعت مشخص داشته باشید.قانون 16/2– یک ساعت بعد از بیدار شدن و یک ساعت قبل از خواب گوشی را کلاً کنار بگذارید.قانون 90/15 - به ازای هر استفاده 90 دقیقه‌ای به مدت 15 دقیقه استراحت کنید.روز بدون شبکه اجتماعی – ماهی، یک روز، همه اپ‌های شبکه اجتماعی را Sign out کنید.استفاده گروهی با دوست یا خانواده – با خانواده یک قانون بگذارید که مثلا حین شام یا گردش گوشی‌ها توی یک سبد باشن.تایمر معکوس روی میز – قبل از استفاده تایمر فیزیکی بذار تا فقط همون مدت کوتاه کار کنید.۴. جایگزینی فعالیت‌هاپیاده روی - داشتن هفتگی فقط 3 ساعت پیاده روی باعث کاهش 20 درصدی استفاده حاد موبایل می شود.دفترچه فیزیکی – به جای نوت‌برداری درگوشی، همیشه یک دفتر کوچک داشته باشید.کتاب یا مجله واقعی – داشتن یک کتاب یا فعالیت کاغذی به دور شدن از گوشی کمک می‌کند.کار دستی یا فعالیت حسی – کلنجار رفتن با بازی‌های رو میزی، روبیک، جدول سودوکو، ماز و سرگرمی فیزیکی.نرم افزارهای کمکی۱. محدودیت با حل مسئله یا چالش ذهنیForest –کاشت درخت در بازی به ازای ساعت تمرکز. اگر از گوشی استفاده کنید درخت‌ها خشک می‌شوند.Engross – زمان‌سنج تمرکز با دارا بودن تست‌های تمرکز کوتاه بین کار.Flipd – قفل کردن اپ‌ها، باز شدن فقط با انجام یک تسک یا چالش کوتاه.Math Lock – برای باز کردن گوشی باید معادله یا مسئله ساده/سخت ریاضی رو حل کنید.۲. محدودیت با تمرین چشم و استراحت فیزیکیStretchly (ویندوز، مک، لینوکس) –یادآوری هرچند دقیقه یک‌بار برای تمرین‌های سلامت چشم و دوری از صفحه نمایش.EyeLeo (کامپیوتر) – تمرینات ریلکس چشم همراه با انیمیشن.Blurr – قبل از باز کردن اپ، چند ثانیه تصویر محو نشون میده تا عجله‌ات برای اسکرول کم بشه.ScreenZen - نرم افزاری که باعث تاخیر چند ثانیه‌ای در روند نرم افزارهای اسکرولی شده و میزان دوپامین شما را کاهش می‌دهد.Mindful Browsing (افزونه کروم) – وقتی وارد سایت‌های حواس‌پرت‌کننده شوید، به شما پیشنهاد یک استراحت یا تمرین تنفس داده می‌شود.۳. محدودیت خلاقانه و گیمیفای‌شدهHabitica – کارها را شبیه یه بازی شخصیت محور کرده و انجام دادن آن‌ها نیروی شماست.Digital Detox Challenge – برای استفاده از گوشی باید چالش‌های خاصی را حل کنید.Space – بعد از مدتی استفاده، با داده‌های گرافیکی و پیام‌های هوشمند پیغام می‌دهد: «کافیه».Flip – Focus Timer – زمان‌سنج تمرکز با چالش‌های روزانه.۴. بلاگرهای منعطف با امکان طراحی محدودیت خودتStay Focused – نرم‌افزاری که که بعد استفاده معین از نرم‌افزار، مسائل ریاضی جلو شما می‌گذاردFreedom – قفل کردن اپ‌ها و سایت‌ها با زمان‌بندی دقیق و قوانین متنوع.ActionDash – آنالیز دقیق رفتار دیجیتال به علاوه محدودیت خلاقانه بر اساس رفتار استفاده.۵. والدین هوشمندانه ترStay Focused – نرم‌افزاری که که بعد استفاده معین از نرم‌افزار، مسائل ریاضی جلو شما می‌گذاردGoogle Family link - نرم افرازی که به والدین امکان مدیریت و کنترل بهتری را می‌دهد.Mobicip - فیلترشکنی که قابلیت کنترل کردن و شخصی سازی کردن سایت‌های بازدید را می‌دهدKids mode/Kids plcae - حالتی که استفاده گوشی را به صورت هوشمندانه به کودکان می‌دهدچطور امنیت سایبری کودکان را حفظ کنیم؟امنیت در فضای آنلاین، برای کودکان به اندازه‌ی دنیای واقعی اهمیت دارد. بسیاری از تهدیدها به‌صورت نامحسوس در بازی‌ها، شبکه‌های اجتماعی یا حتی ایمیل‌ها و پیام‌ها ظاهر می‌شوند. با چند اقدام ساده می‌توانیم محیطی امن‌تر برای حضور کودکان در اینترنت فراهم کنیم.۱. انتخاب رمز عبور قوی و امنرمز عبور اولین خط دفاعی در برابر نفوذگران است. استفاده از ترکیبی از حروف بزرگ، کوچک، اعداد و نشانه‌ها باعث می‌شود حساب‌های کاربری کودکان کمتر در معرض خطر قرار بگیرد. بهتر است رمزها به‌طور منظم تغییر داده شوند و در جایی امن ذخیره شوند.۲. محدود کردن کلیک روی لینک‌های ناشناسبسیاری از حملات سایبری از طریق یک لینک ساده آغاز می‌شوند. توصیه می‌شود کودکان فقط روی لینک‌هایی کلیک کنند که از منبعی مطمئن و شناخته‌شده آمده است.۳. حفظ حریم خصوصی در فضای مجازیانتشار اطلاعاتی مانند نام کامل، آدرس منزل یا مدرسه، شماره تماس و تصاویر شخصی می‌تواند امنیت را به خطر بیندازد. بهتر است تنظیمات حریم خصوصی در شبکه‌های اجتماعی بررسی و به‌درستی فعال شود.۴. شناسایی پیام‌ها و درخواست‌های مشکوکدرخواست اطلاعات شخصی، ارسال عکس یا پیشنهاد ملاقات حضوری در فضای آنلاین، از نشانه‌های خطر است. اطلاع‌رسانی سریع این موارد به والدین یا مربیان، می‌تواند از آسیب‌های احتمالی جلوگیری کند.۵. استفاده از ابزارهای نظارت و کنترل والدینابزارهای کنترل والدین به محدود کردن دسترسی به محتوای نامناسب و مدیریت زمان استفاده از دستگاه‌ها کمک می‌کنند. این ابزارها باید به‌روز باشند و تنظیماتشان متناسب با سن کودک تغییر کند.۶. شناخت تفاوت محتوای شخصی با عمومیبسیاری از افراد تفاوت بین محتوای که نباید در شبکه‌های اجتماعی جمعی انتشار دهند و محتوای عادی تفاوتی ثائل نمی‌شوند. صحبت کردن در این موارد بر عهده والدین و اطرافیان است.۷. ایجاد فضای گفت‌وگو و اعتمادزمانی که کودکان بدانند می‌توانند بدون ترس درباره مشکلات آنلاین صحبت کنند، احتمال پنهان کردن تهدیدها کاهش پیدا می‌کند. گفت‌وگوی باز و صمیمانه یکی از مهم‌ترین بخش‌های امنیت سایبری خانوادگی است.و دنیای زیباتر...همه ما ریز یا درشت برای رسیدنبه دنیای بهتر تلاش می‌کنیم. پس چه بهتر که هرچه در توانمان هست برای رسیدن به یک دنیای قشنگ در کنار حفظ سلامتی چه از لحاظ بدنی و چه از لحاظ روحی تلاش کنیم. این تلاش قطعا ساده و سریع نیست و نیاز به حوصله، وقت گذاشتن و جنگیدن دارد. از نشدن و شکست نامید نشویم و برای اینکه چرخه بهتری از استفاده فناوری داشته باشیم تلاش کنیم.حسن ختام : رشد مغزی، ایجاد شاخه جدید نیست.  بلکه بیشتر شبیه رشد جوانه‌های جدید بر شاخه قدیمی است.-مارکوس باکینگهام</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 14:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرم پرحرف مغز منو خاموش کن! | کلامی درباره‌ی ADHD و کم توجهی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-adhd-%D9%88-%DA%A9%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C-aubkxjreako3</link>
                <description>این نوشته از موسیقی برای لذت خوانش استفاده می‌کند:  https://www.aparat.com/v/l9kqD من فقط ناظر ناطق نطق نقاط مبهم مناطق مغزمم.سکانس اول : وایـــــــــــــــــی من از دست تو چکار کنم بچه؟ وایـــــــــــی دیگه صبر قرار برام نذاشتـــــی!! آخه بچه من دیدم می‌شینه یه گوشه بازی‌اش رو می‌کنه. تو دیگه غیر قابل کنترل شدی. اون از اون روزت که ظرف‌هام رو شکستی. اون روز دیگه که عروسک‌های خواهرت رو برای عید قربان، قربانی کردی. اینم از امروز که کل دیوار رو مثل باب‌راس تابلوی نقاشی درست کردی. سکانس دوم: متاسفانه پسر شما در مدرسه اصلا پسر عادی نیست. ماشالا زبون داره اندازه دو متر. انگار از مغزش گرفتن به زبونش اضافه کردن. درسشم تعریفی نداره. نه اینکه بلد نباشه، بی دقتی می‌کنه. کل کسرهای مسلسل به اون سختی رو حل میکنه بعد تهش 85 +25 را می‌نویسه 100. از آداب برخوردشم نگم براتون. یه بار ازم اجازه بیرون خواست ندادم ولی تا سر بالا آوردم توی راهروی خارج کلاس بود. ظرف غذا و وسایل‌اش هم مدام جا میذاره. (پدر در حالی که پیش خودش شک می‌کند چرا جواب 85+25=100 نمی‌شود سری تکان می‌دهد و آه می‌کشد)سکانس سوم: (بلندگو: داوطلبان گرامی وقت دفترچه اول به پایان رسید!)(وی در حالی که در سوال سوم دفترچه اول غرق شده بود و نزدیک 80 درصد وقت‌ را برایش صرف کرده بود)-حالا چه غلطی بخورم ؟؟؟؟سکانس چهارم:( هفت دست آفتابه لگنِ آیدی کارت‌های جشنواره، کنفرانس، مسابقه، دوره و فعالیت‌های داوطلبانه ولی شام و نهار نمره عالی توی مدرسه/دانشگاه هیچی)-آقای جان وقتی یه چیز دوست ندارم، دلم می‌خواد جرش بدم دیگه. حتی شما دوست عزیز!من هرکاری میکنم درس نخونم...سکانس پنجم:(یادش رفت محتوای سکانس پنجم بود!)سکانس ششم: (نصب انواع نرم افزارهای برای جلوگیری از عدم توجه به کارها و زمان......استفاده مقطعی از نرم افزار....عدم کفایت به دلیل پرش فکر حتی در حین نوشتن کارها)-میگم قربون دستتون شماره تتوکار ندارید؟ بهترین کار برای فراموش نکردن کارها تتو کردن‌شونه!سکانس هفتم: (در حال خیال‌پردازی به برنده شدن در مسابقه مای اسمارت ژن-مرحله آزمایش ژنتیک)-نه ببین خانم دکتر من چون اختلال کم توجهی دارم، این رگای من بهت بی توجهی می‌کنن.... (حالا صدای شخصیت خیالی ذهنش پاسخ می‌دهد: من پرستارم، دکتر نیستم!)داستان من و کرم درون سرم!اگر از کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی باشید یا یکم از دانش روانشناسی/پزشکی سر در بیارید به راحتی تشخیص می‌دید که مجموعه سکانس‌های بالا اشاره به «اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی» یا به صورت اختصار ADHD حرف می‌زنه. کرمی که از بدو تولد با من همراه بود و تا همین الان زندگی‌ام رو به دست می‌گیره. اختلال کمبود توجه یه اختلال [به احتمال بالا] ژنتیکیه و امروزه در پیشرفته‌ترین آزمایشگاه‌های دنبال این هستن که ژن غالب‌اش رو خاموش کنند. اگر قرار باشه من یه ویژگی شخصیتی ارثیم رو تغییر بدم اون قطعا همین کرمیه که درون من لولیده.اما امروز این‌جا نیستیم که برای وجود این کرم درون من آب‌غوره بگیریم. اینجایم که درمورد چندتا باور غلط  ADHD حرف بزنیم و به راه‌حل‌های زندگی روزمره که من رسیدم بپردازیم چون شاید برای شما هم کار راه انداز باشند.افسانه‌زدایی...آیا   ما یه عده ADHD دور هم جمعیم!؟ نه. واقعا نه. الان عباس آقای بقال سر کوچه رو هم ببینی میگه «آره داش. اینکه می‌بینی این نقص‌ها رو دارم همش زیر سر ادحد هست. (عباس آقا ادحد دیگه چیه؟) بابا همین مرض کوفتی ADHD.» کلا در کل دنیا به صورت بدبین فقط 7 درصد مردم ADHD دارند. به نشانه‌ها توجه نکنید. برای تشخیص حتما باید تست نوار مغز بدید. چواب نصف مردم به این‌که چرا حواس پرتی:این ADHD نمی‌تونه بهونه برای کم‌کاری باشه. بعضی از دوستان (حالا راست یا دروغ) خودشون رو مزین به این اختلال می‌کنند. تا اینجا اوکی. ولی دلیل کم‌کاری، حواس پرتی روزمره یا بهونه دروغ‌گویی خودشون رو به این بیماری نسبت میدن. درسته شبیه یه کرم توی مغزتونه ولی اینقدر شدید نیست که کل زندگی رو ازتون بگیره. بدن ما ماشین دنده اتومات که نیست. باید دستی کنترلش کرد.همه ADHDها شلوغ‌کار و پر تحرک نیستندعلاوه بر اینکه خود اختلال کم توجهی سطوحی داره ولی خود همون سطوح هم می‌تونه وابسته به شخصیت و محیط متفاوت باشه. اینکه کسی آرومه مثال نقضی بر کم توجه بودنش نیست. بیشتر روی حواس پرتش باید مانور بدید. در ضمن با افزایش سن اکثر ADHDها آرام می‌گیرند.دنیای ما با قوانین دنیای شما نمی‌چرخه!بسیاری از اتفاقات رایج در انسان‌ها در ADHDها رغم نمیخوره و بالعکس. برای مثال ما اگر از چیزی بدمون بیاد هیچ جوره نمی‌تونیم توش تمرکز کنیم و نتیجه عالی بگیریم. یا اگر درگیر چیزی بشیم هیچ جوره دنیای بیرون رو متوجه نمی‌شیم. انگار غرق اون چیز شدیم. ما به طرز عجیبی سریع خوشحال می‌شیم و ممکنه از یه اتفاق کوچیک مدت‌ها افسرده بشیم. ما درکی از زمان نداریم و ممکنه برای پیش‌بینی و گذر زمان به مشکل بخوریم.یه قلب آتشین می‌تپه!❤️‍🔥اصلا کی می‌گیره جاتو؟ زندگی احساسی ADHDها فراز نشیب عجیبی داره. اون‌ها اکثر احساسات رو با شدت بیشتری تجربه می‌کنن. بله درسته اونا عمیق‌تر عاشق میشن. ولی به همون مراتب شدیدتر خشمگین میشن و یا بشدت دل‌شکسته می‌شن. اونا وقتی به کسی علاقه‌مند می‌شن، تمام فکر و انرژی‌شون می‌ره روی اون شخص. ولی بخاطر بی ثباتی خلق‌و‌خو ممکنه بعد مدتی این شدت یهو کاهش داشته باشه. این به معنای دوست نداشتن نیست. اونا فقط یکم نوسان دارند. در کل داشتن پارتنر ADHD می‌تونه هم جذاب هم سخت باشه. چندتا راه حلمن ایده‌ای ندارم که آیا این راه‌حل‌ها برای توجه افراد عادی هم جواب باشه یا نه ولی برای من جواب داده‌اند. در مطالعه، برای جلوگیری از پرش افکار: موسیقی جوابه!من وقتی مطالعه می‌کردم مدام فکرم اینور اونور می‌رفت. ولی بعدش انواع موسیقی رو امتحان کردم. به طرز عجیبی به طور کلی خوب جواب میده. بهترین نوع موسیقی هم White noises هست که سایت‌های مختلفی دارنش. موسیقی با کلام هم چون انرژی رو جذب می‌کنه گه‌گاهی جوابه. (به شرطی که به قر دادن کشیده نشه)برای فراموش نکردن هر چیزی : بنویسید!ضرب المثل معروفی هست که میگه:«قوی ترین مغزها در مقابل ضعیف‌ترین جوهرها کم می‌آورند.» خودتون رو عادت بدید به نوشتن چیزها. اصلا یه دفترچه داشته باشید هرچیزی مهم اعم از کار،خرید، برنامه، فکر و حتی جای اشیا رو بنویسید. اینطور همه چیز در کنار شما وجود داره و چیزی از دست نمیره. من حقیقتا پولی رو به دوستم دادم و گفتم اگر 20 تا تسک رو توی نرم افزار نوشتم برام هدیه بخره. شما هم سعی کنید مغزتون رو با پاداش گول بزنید تا عادت کنه. بعد عادت دستتون روون میشه. لیستی از نرم افزاری مدیریت کارها: Microsoft To do (قابل استفاده در تمامی دستگاه‌ها)TickTick (دارای تقویم شمسی)Evernote (قشنگ وزیبا)Google To do برای توجه بیشتر به کارها : کاغذ Sticky  STCIKY NOTEشاید صرف حضور اون کار در گوشی یا دفترچه توجه شما برای انجامش جذب نکنه. راه‌حل بعدی از این کاغذای چسبونکیه. لطفا خساست به خرج ندید. اگر اون رو توی اتاقتون می‌زنید اون کار رو بزرگ بنویسید تا توجه چشماتون بهش جلب بشه.  برای رویاپردازی بیش از حد : «موکول کردن» جای «بی توجهی»اکثر افراد از گم‌گشتی در رویاپردازی(Daydreaming) زجر می‌برن. حتی خیلی از وقتا سر همین تلف میشه. نکته اینه که برای مقابله به اون سعی می‌کنید کلا از ذهنتون ببریدش و اینطور ذهن لجاجت به خرج میده. راه‌حل اینه که جای اینکه به طوری کلی فراموشش کنید اون رو به زمان دیگه موکول کنید. می‌بینید که چقدر بهبود حاصل میشه. برای این که یادتونم نره می‌تونید از روش دوم استفاده کنید. برای احساس غم و غرور زودگذر: دستآوردهایتان را بشماریداگر فکر می‌کنید بشدت و مدام دچار احساس غم یا سرخوردگی می‌شید فقط کافیه یک کاغذ جلوی خود بگذارید و از تلاش‌ها و فعالیت‌ها که طی ماه یا سال اخیر داشتید بنویسید. (من خودم هم این کار شکرگزاری رو سوسول بازی می‌دونستم) ولی گویا بشدت جواب میده. و اما ادحد را درک کنید!به طور کلی ADHD چیزی نیست که بشه باهاش به راحتی کنار اومد. برخی تبلیغات شبکه‌های جتماعی اون رو چیز جذاب یا شاید بهونه‌ای برای نقوص یافته‌اند. ولی کسی اشاره نکرد که آمار افسردگی در این افراد بشدت بالاست. اگر کسی از دوربری‌هاتون به این اختلال مبتلا شده دست اون رو درک کنید و باهاش مدارا کنید. اگر معلم یک دانش آموز ADHD هستید جای اینکه او را بابت رفتار تنش‌زا تنبیه کنید، بهش فعالیت‌های جنبشی بدید تا انرژی‌اش تخلیه شود. و اگر پارتنر ADHD هستید بپذیرید که ممکنه یهو حجمه زیادی از توجه به شما برگرده و یهو غیب بشه. حسن ختام: (آهنگ ADHD ) https://soundcloud.com/user-163864348/shahin-najafi-adhd?utm_source=clipboard&amp;utm_medium=text&amp;utm_campaign=social_sharing منابع: https://www.health.harvard.edu/blog/5-things-parents-and-teachers-need-to-know-about-adhd-2017102712643  https://pakconline.com/add-vs-adhd-whats-the-difference/  https://statenews.com/article/2023/11/adhd-the-effects-it-has-and-the-benefits-to-diagnosis?ct=content_open&amp;cv=cbox_latest  https://www.ntu.ac.uk/about-us/news/news-articles/2024/05/research-shows-adhd-approach-needs-to-go-beyond-core-symptoms </description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 07:37:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین فیلم‌های علمی: ۱۰ شاهکار سینمایی برای علاقه‌مندان به دانش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-j6eowcrtohlx</link>
                <description>روز ۱۰ نوامبر، روز علم نامگذاری شده و کلی ادم توی مراکز آکادمیک اون رو جشن میگیرن. نباید فکر کنیم علم فقط مال دانشمندای بزرگ و آدمای خیلی باهوشه! علم میتونه توسط هرکسی  دریافت و به کار بسته بشه. شما هر نقشی در زندگی داشته باشید میتونید از علم لذت ببرید، اون رو مطالعه کنید و با چیزهای علمی عشق بورزید. راستش علم یه جورایی تو زندگی همه‌مون جریان داره.جالبه بدونید که یونسکو این روز رو انتخاب کرده تا یادمون بمونه علم چقدر می‌تونه به صلح و پیشرفت کمک کنه. علم فقط فرمول و آزمایشگاه نیست، بلکه راهیه که بهمون کمک میکنه دنیای اطرافمون رو بهتر بفهمیم و زندگی بهتری داشته باشیم.نظرتون چیه امروز یه نگاه متفاوت به علم داشته باشیم؟بیاید باهم توی روز علم لیست چندتایی از فیلم های علمی رو بررسی کنیم.فیلم بیوگرافی: ژانر اول ژانر بیوگرافی هست. ژانری که در اون داستان های بر اساس واقعیت روایت میشن. ذهن زیبا(جان نش) Beautiful Mindبه طور کلی فیلم درورد ریاضی دانیه که هوش بالایی داره ولی از بابت مسائل اجتماعی به مشکل میخوره. شاید بهترین فیلم داستانی-بیوگرافی که میتونید درباره یه دانشمند علمی ببینید همین ذهن زیباست. شما اول فیلم با یه داستان آکادمیک طور همراه میشید. سپس از بعد معمایی/جناحی باهاش ارتباط میگیرد. در ادامه ابعاد احساسی- روانشناختی و فردی به فیلم اضافه میشه. فیلمی پر از هیجان و داستان زیبا. اوپنهایمر (در خصوص ساخت بمب اتم) Oppenheimerتا حالا دوست داشتید بدونید چی شد که بمب اتم درست شد ؟ در جنگ جهانی دوم آلمانی ها فهمیدن میشه با شکافت اورانیوم بمب اتم درست کرد ولی کسی که از اون بهره برد و بمب رو زدوتر درست کرد آمریکایی ها بودند. فیلم اوپنهایمر به روند ساخت بمب اتم و حواشی سیاسی اطراف اون می پردازه. اوپنهایمر، کسی که آتش رو به دست انسان داد. تئوری همه چیز(استیون هاوکینگ) Theory of everythingاستیون هاوکینگ همون دانشمند معروف فیزیک که توان‌یابی جسمی و ناتوانی فیزیکی نتونست جلوی فکر کردن اون به علم رو بگیره. داستان این فیلم هول زندگی هاوکینگ ساخته شده که دیدن خالی از لطف نیست. از دوران نوجوانی هاوکینگ یه پسر باهوش و صدالبته سالم بود شروع میشه تا درگیر شدن اون با بیماری و نحوه تعامل اون با زندگی و دنیای اطرافش. جالبه همین استیفن بعدها با ناتوانی موفق میشه جز بزرگ ترین نویسنده های علم همگانی باشه.هانتیگ خوب(ویل هانتینگ) Good will Hunting چطور میشد اگر هوش بالایی داشتیم ولی از اون بهره نمی بردیم؟داستان ویل هانتیگ داستانی بر اساس واقعیت کارگر ساده ای که برخلاف شغل ساده اش مغز بسیار پیچیده و فعالی داره. اون بخاطر درآمد پایین و وضع نا به سامان خانواده اش مجبور میشه شغل کارگری رو ادامه بده ولی باز هم به مطالعه و پژوهش علاقه مند میمونه. بازی تقلید (تورینگ) The Imitation Gameشاید اگر این فیل ساخته نمیشد، هیچ ایده ای درباره پدر کامپیوتر جهان نداشتیم! فیلمی با محوریت جنگ جهانی دوم که به زندگی ناممه دانشمند ریاضی می پردازه که در بلبشوی جنگ جهانی دوم دستگاهی اختراع می‌کنه که بتونه برای کشورش مفید واقع بشه. ولی اوضاع همین طور ساده نیست. بیساری از عوامل جانبی دست به دست هم میدن تا....فیلم های علمی تخیلی معروف :فیلم های بسیاری در ژانر علمی تخیلی دسته بندی میشن ولی همه اون ها پایه علمی ندارن. لیست زیر لیستیه که بر اساس علمی پیش رفتن:میان ستاره ای (2014) Interstellar شاید نیاز نباشه حتی اسم این فیلم رو داخل این لیست بیاریم. اینقدر معروف هست که هر کسی که در زمینه علمی و علمی تخیلی بخواد فیلم ببینه اولین فیلمی که میره سراغش میان ستاره ای هست. فیلمی درباره سفر در زمان و حیات در دیگر سیارات که با داستان احساسی زیادی عجین شده. مریخی (2015) The Martianتا حالا به این فکر کردین اگر یکی داخل سیاره دیگه گم بشه ، چکار باید کرد ؟ شاید پیش خودتون بگید خب باید رفت دنبالش دیگه. اما داستان به همین سادگی نیست. این کار هم نیاز به بودجه بسیار زیاد هم بهم ریخته شدن برنامه ها و هم تجهیزات قوی تری نیازمنده. با فیلم مریخی که اقتباس شده از همین رمانه همراه باشید تا بدونید داستان به کجا میرسه. راستی برای اطلاعات بیشتر میتونید نقد من درباره این فیلم رو بخونید. الهام(2010) Inceptionداستان جذاب دیگه از سفر به دنیای الهام بخشیدن و خواب. داستان این فیلم که با هنرنمایی افرادی مثل دیکاپریو و کلین مورفی همراه شده درمورد حس الهام بخشیدن به افراد و سفر کردن به دنیای درون ذهنشونه. گرچه قرار نیست همه چیز این فیلم واقعی باشه ولی ما با فیلم بسیار عمیق و داستانی پر پیمون در ارتباطیم. اگر اون رو ندید تجربه زیبایی رو برای اولین بار خواهید داشت.جاذبه (2010) Gravityباز هم گم شدن توی فضا ولی این سری نزدیک ایستگاه فضایی و زمین.داستان فیلم جاذبه به کشمشک زنده موندن در فضا و جاذبه صفر میپردازه. از اینکه یه فضانورد چقدر فشار روشه تا اینکه یه اتفاق کوچولو میتونه کل ماموریت رو به چالش بکشه. دیدن فیل برای کسایی که عاشق فضا و فضانوردی ان بشدت توصیه می کنم.  فیلم علمی-تخیلی کمتر دیده شده همون طور بخشی از فیلم ها گرچه ساختار علمی قوی دارند ولی توجه خوبی بهشون نشده. لیتس لیست کمتر دیده شده هاست: ورود ( 2016) Arrivalفکر کنید بعد مدت ها انتظار ها به سر میرسه و فضایی ها وارد زمین شده اند. اما یه مشکلی وجود داره. ما زبون صحبت با اون ها رو بلد نیستیم. داستان فیلم Arrival داستان رمزشکنی زبان فضایا و نحوه ارتباط برقرار کردن با اون هاست. آیا اون ها مثل ما هوش کلامی دارند ؟ آیا از ما باهوش ترند؟ شاید اصلا خطرناک باشند. با دیدن این فیلم کلی سوال توی ذهنتون ایجاد میشه که جذابه. ماه (2009) Moonفکر کنید اونقدر بزرگ شدیم که میتونیم بریم از ماه مواد فضایی استخراج کنیم. اما برای اینکار علاوه بر ربات نیازمند یه تخصص فنی هستیم تا در صورت بروز شکل به صورت انسانی با اون مشکل برخورد کنه و قضایا رو پیش ببره. اما اوضاع بری خود متخصص فنی حاضر در ماه خوب پیش نمیره و اون باید ...کد منبع  Source Code (2011)سفر در زمان به صورت محدود امکان پذیر شده ولی آیا ما میتونیم همه چیز رو درست کنیم ؟داستان کد منبع داستان سربازیه که برای پیدا کردن بمب باید از تکنولوژی تغییر زمان کمک بگیره. اما اوضاع به همین سادگی هم نیست. وجود محدودیت ها و رفتار ها میتونه کار رو سخت تر کنه. یه فیلم جناحی/علمی روبروی شماست تا از دیدنش لذت ببرید. دراماو (2013) Herحالا که بحث احساسات هوش مصنوعی در جریانه دیدن این فیلم خیلی می چسبه. او، فیلمی درباره آینده نزدیکیه که هوش مصنوعی زبانی رشد کردن و حالا میتونن مثل یه انسان واقعی با شما صحبت کنند. فیلم با یک شخصیت کارمند و زندگی پاشیده احساسی اون شروع شده و اتفاقات جدید شکل میگیره. آیا به نظر شما هوش مصنوعی جازی میتونه هم کلام خوبی برای ما باشه ؟ این فیلم شاید جواب نسبی به این سوال بده. منشا من (2014) I Originچشم. چطور به وجود میاد ؟ چطور کمک می کنه؟ ایا با نبودنش میشه به ادامه زندگی پرداخت ؟ محققی در حوزه علوم پزشکی تحقیقاتش رو حوزه چشم شروع می کنه ولی به خیلی نتایج دیگه میرسه. نتایجی که شاید کنار هم دیگه معنای جدید و جذابی پشتش باشه. آیا حالا که با این چشما خدایی رو نمی بینیم، خدایی وجود داره ؟ با استعداد (2017) Giftedبچه هایی که زیر دست ما هستن مثل میوه یا سبزیجات رشد نمی کنند. اون ها نیاز دارند راه و زندگی شخص خودشونو داشته باشند. داستان فیلم با استعداد در مورد بچه ای است که استعداد بسیار زیادی داره ولی دنیا مستقیم و ساده نیست. اون باید مسیرها و چالش های بسیار زیادی رو گذر کنه تا بتونه خودش رو نشون بده.پزشک (2013) The Physicianآیا میدونستید ترکیدن آپاندیس در گذشته باعث مرگ میشده ؟داستان فیلم پزشک داستان فرد انگلیسی هست که در کودکی مادر خودش رو بر اثر تورم آپاندیس از دست میده. اون تموم تلاش رو میکنه که با وجود فقر و شرایط بد تبدیل به یک پزشک بشه؛ تا بتونه آپاندیس رو عمل کنه. در ادامه اون به شاگردی بوعلی سینا در میاد . به تحقیق و تفحص می پردازه...بخش زیادی از این فیلم در ایران می گذره. مینی سریال : چرنوبیل آب دستتونه بذارید زمین و این مینی سریال رو از دست ندید. سریالی درباره واقع اتمی چرنوبیل که اول با ابعاد علمی و کوچیک مواجه شد. ولی بعدها زبونه های این آتش دامن سیاست و دولت وقت رو گرفت. این داستانبر اساس واقعیت ریز به ریز جزئیات و اتفاقات چرنوبیل را به خوبی به نمایش کشیده. فیلم از هر حهت خوش ساخته و به راحتی با اون احساس همدردی عجینی خواهید کرد.  درس‌هایی از شیمی | Lessons from chemistryتا حالا به این دقت کردید شیمیدان ها همون آشپزهای علمی ان ؟؟ و یا بالعکس.داستان این سریال درمورد خانمی هست که علاقه بسیار زیادی به شیمی داره ولی شرایط زندگی اون رو مجبور میکنه که به آشپزی رو بیاره. اون به قدر مستقل و خوب کار رو پیش میبره که کلی اسم در میاره اما...نابغه | Geniusاین مینی سریال تاکنون شامل سه فصل است که در هر فصل به زندگی نامه شخص خاصی پرداخته. پیشنهاد من دیدن فصل 1: انیشتین هست. این سریال کالا به تمام وجودیت انیشیتن مثل دوران نوجوانی و ظهور اون تا سفر اون به آمریکا و گرفتن کرسی استاد دانشگاهی و تا جنگ اون بر سر تسلیحات اتمی رو پی میگیره. البته گریز خوبی هم به دنیای احساسی- خانوادگی انیشیتن میزنه. قطره خون آیا همه مثل بیل گیتس از دانشگاه انصراف بدند می تونند آدم موفقی بشن ؟داستان فیلم ‌Dropout داستان دختریست که به قصد پولدار شدن و ثبت اختراع پزشکی خودش از دانشگاه انصراف میده. اتفاقا اون موفق میشه در طی جذب سرمایه گذار به سرمایه هنگفتی برسه ولی چالش های راه کم نیست و اون باید دست به کار های عجیب غریبی بزنه.شما چی ؟ قطعا این لیست کامل نیست. پس این بخش به شما اختصاص داره. اگر فیلم علمی دیدین که خوب بوده و توی لیست من نیست اسم اون رو برامون توی کامنت ها بنویسید. نتظر نظرتون درمورد این فیلم ها و فیلم های جا مونده هستم.تا درودی دیگرررررر بدرود. </description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 13:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه یه چیزی هست که لنگ بزنه</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%87-woor5hisyo5j</link>
                <description>انتظار نداشته باش همه چیز خود به خود اوکی بشه. در بهترین موقع یه سنگ برای لق زدن هست که ببیوفته و همه چیزت رو خراب کنه. جمله خنده داریه که کار خوبه خدا درست کنه. خدا عزیز مهربان ما اگر باد باران زلزله و فلک و چرخ گردون رو به جون ما نندازه یه سری شرایط جلومون میندازه که مثل کوه نوردای کوه‌های هیمالیا برای زنده موندن تلاش کنیم. چرا فکر میکنی همه دارن توی صفا و سیتی زندگی می‌کنن ؟ بس کن این طرز فکر ایده‌آل گرایی رو. هرکسی برای خودش یه دردسری رو داره که داره باهاش دست پنجه نرم میکنه.اونی که الان پزشکی قبول شده بنده خدا داره با امتحان آناتومی ساییده میشه دهنش. اونی که مهندسی قبول شده داره برای قبول شدن ریاضی 2 جون میده. شاید چیزای دیگه هم بده. اونی که معلم شده داره مدام توی موسسات کنکوری در به در دنبال یه لقمه نون میگرده تا شب عیدی دستش جلوی بچه هاش مثل آقای شرافت نشه. بالاخره شرف چیز خوبیه. زندگی نیومده که خوش بگذره. اگر الان داره خوش میگذره قطعا خودتم گذراست. توی سختی و اسیری هستی ؟ اونم گذراست. چرا پس الکی حال خودتو بد کنی که هردوی اون‌ها گذراست. شاید خنده دار باشه بهت بگم یه زمانی بدون ماسک از خونه بیرون نمیومدیم. شاید عجیب‌تر باشه که بگم یه زمانی از خونه اصلا بیرون نمی اومدیم. همشون گذشتن و اون بیرون الان همه چیز عادی داره پیش میره. خوش اومدین به جایی که راندمان هیچ چیز 100 درصد نیست. هیچ کدوم از برنامه‌ها کامل پیش نمیرن. حتی توی ژاپن هم مترو تاخیر داره. سوئیس که به نظم معروفه پروازاش کنسل میشن. حتی طلا هم ناخالصی داره. اپل با اون همه امنیت و خصوصی سازیش باز هم هک میشه و ماکروسافت کرش میکنه. توی عملیات های نظامی هم دیگه رو میزنن و قوی ترین شانس ها به زمین میخورن. بالاخره شانس همه جا هست.و تو، جای گرفتن زانو در بغل پاشو کاری بکن. هرچقدر بیشتر خودتو امتحان کنی، احتمال لنگ زدن اوضاع کاهش پیدا می‌کنه. این طبیعت زندگیه که اتفاقاتی پیش بیاد: روز مصاحبه کاریت روی لباست چای بریزه، روز دفاع پروژه ات تصادف کنی، قبل امتحانت مریض بشی، روز مهم همسایه جلوی پارکینگت پارک کرده باشه و روز زندگی ات یکی پشت سر یکی دیگه خراب بشه. ولی تا نفس هست زندگی هست. نباید از این خراب‌شده نامید شد. درسته خیلی مزخرفه و همیشه یه چیزی هست که لنگ بزنه ولی تو میتونی جا نزنی و ادامه بدی. تک تک کسایی که جایی رسیدن یه شکست رو توی کارنامه شون دارن. پس چه اشکال داره لنگان لنگان باز هم مسابقه رو برنده بشیم ؟ جان استفن: کسی که جای کمال گرایی به تموم کردن کارش فکر میکرد. آخر شد ولی جانانه. </description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 18:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساپیوسکشوال: وقتی هوش جذاب‌تر از زیبایی می شود | همه چیز درباره کراش روی آدم های باهوش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%B3%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-o8qwwyyhq2jb</link>
                <description>فرمول ساده بود: تعداد بیشتر، فرصت بهتر.فرمولی که بیل گیتس پیاده کرده بود. نه توی شرکتش، نه توی ویندوزها بلکه توی پیدا کردن پارتنرش! بله بیل جوون ما برای اینکه بتونه فرصت بیشتری از دوستیابی رو داشته باشه سایت دانشگاه رو هک کرد و موقع انتخاب واحد خودش رو در کلاسی با تعداد دختران بیشتری قرار داد. خیلی ساده هوشش موجب پیدا شدن فرصت‌های بهتر شده بود. حالا اگر این داستان رو برای دخترهای کلاس هم تعریف می‌کرد اون‌ها ذوق زده از خلاقیتش نیششون تا بنا گوش باز شده و اعوذبالله گویان لب پایینی‌شون رو گاز می‌گرفتند. (حالا شما چرا لب‌تون رو گاز می‌گیرید؟:) )یا داستان گزینش استیور راجرز برای تبدیل شدن به کاپیتان در دولت وقت ایالات منحوص آمریکا هم به نه بخاطر زیبایی صورت یا ماهیچه دو سر بازو فعال نداشته‌اش بلکه خاطر هوش بالای اون در روند گزینش بود.مثالش؟ فیلم زیر: پرچم نشونه وسط راه دویدنه و هرکسی به پرچم دست پیدا کنه ادامه مسیر رو با ماشین میره و...https://www.aparat.com/v/u152am7آیا داشتن علم و هوش بالا می‌تونه از ما آدم جذاب‌تر و زیباتری بسازه؟جواب یه بله درشته.ساپیوسکشوال چیست؟ساپیوسکشوال به افرادی گفته می‌شود که جذب هوش و درک عمیق دیگران می‌شوند. این دسته از افراد به جای تمرکز بر ظاهر یا وضعیت مالی، به دنبال شریک‌هایی با ذهنی پُربار و توانایی‌های فکری بالا هستند. این مقاله به بررسی رفتارها و ویژگی‌های ساپیوسکشوال‌ها می‌پردازه.نتایج تحقیقات چی میگن؟نتایج تحقیقات در دانشگاه‌های آمریکا نشان داد که دانشجویانی که نمره بالاتری در کلاس می‌گیرند، شکست کمتری در پیشنهاد آشنایی و شروع رابطه را نسبت به بقیه تجربه کرده‌اند. (یعنی اون زرنگا عمده پیشنهادی دوستی که دادند قبول شده 🤓)تحقیقات دانشگاه استرالیا نشان داد که عمده افراد در درجه اول ترجیح می‌دهند «پارتنری با IQ بسیار بالایی داشته باشند.» این الویت حتی از الویت «پارتنری که حمایتگر عاطفی باشد» یا «پارتنری که شغل خوبی داشته باشد» بالاتر بود.بله به طرز عجیبی مردم دوست دارند که با افرادی که فکر زیبایی دارند ارتباط برقرار کنند و در کنار اون‌ها زندگی‌شون رو بسازند. هوش عامل ساده‌ای نیست که بشه به راحتی از کنار اون گذشت. هوش بالا می‌تونه کمک زیادی به ادامه رابطه بکنه.اما چرا؟هوش بالا ، منابع بیشترآمریکا اومد کلی هزینه کرد، کلی پیچیده سازی که تهش شد یه خودکار چندهزار دلاری که بتونه توی فضا بنویسه. اما شوروی چکار کرد ؟ راحت با مداد نوشت. هوش صرفا پیچده سازی یا عجیب غریب کردن نیست که؛ بیشتر اوقات هوش به ما کمک می‌کنه که با خلاقیت و نوآوری منابع بیشتری به دست بیاریم یا ذخیره کنیم. این اتفاق فقط در سطح کلان نیست. از همون دوران انسان اولیه که شکارچی‎‌ هوشمندتر، با سلاح یا تله شکار بیشتری به دست میاورد تا همین الان که درس‌خون‌ها عمدتا آدمای پولدارتری میشن: هوشمندی عامل به دست آوردن منابع بیشتر بوده.و بر اساس نظریات روانشناختی هرکسی که منابع بیشتری داره، جذاب تر به نظر میرسه.فرق ساپیوسکشوال، ساپیوفیلی و نِردبذارید یه شفاف سازی داشته باشیم. فرق زیادی هست بین اون‌هایی که علم رو دوست دارن با اون‌هایی که آدم های عالم رو دوست دارند. و باز فرق زیادی هست بین کسایی که علم رو دوست دارند با اون‌هایی که توی علم غرق میشن. پس بذارید برای یک بار مشخص کنیم:سایپوفیلی: کسی که عاشق علم است و با دیدن مستند و رفتن به کتابخانه و دورهمی‌ و بازدید خر ذوق می‌شود.نرد(Nerd): کسی که مدام یا با کتاب‌های علمی سر کله می‌زند یا در حال دم کردن قهوه برای بیدار ماندن ادامه شب جهت مطالعه است.(گزینه سومی در نِردهای ریاضی هست که دنبال برگه یا خودکار جهت نوشتن محساباتشان هستند)سایپوسکشوال: کسی که جذب افراد با دانش بالا می‌شود. هیچ لزومی وجود نداره که این فرد خودش هم دانشمند یا زرنگ یا نرد یا ساپیوفیلی باشه. اما امکان داره خودشم یکی از عاشقان علم باشه.حالانشانه‌های یک ساپیوسکشوال چیست ؟ایتز ال ابوت دیتایکی از اولین چیزهایی که یک فرد ساپیوسکشوال تجربه می‌کنه علاقه اون به دیتا های ریز و جزئیات بالاست. برای اون‌ها مهمه که عدد شتاب جاذبه رو 9.8 محاسبه کنند. اون‌ها معنی «اکسپکتو پاترونیوم» بلدند و اعصاب‌شون از اینکه فیلم‌های علمی تخیلی دلیل همه چیزو به فیزیک کوانتومی ربط میدن خورد میشه. اون‌ها همیشه دوست داشتن مثل شرلوک جزئیات کوچیک در اطرافیان رو متوجه بشن ولی سختی‌های زندگی اون‌ها رو شبیه شرک...اعععع نه چیز...شبیه پیاز لایه لایه و بد....نه خب.... اونا پیچیده اند. بیاید زیاد وارد جزئیات نشیم. 😅چالش چالش و چالششششششنیلز بور در جواب به سوال «نحوه محاسبه ارتفاع آسمان خراش توسط فشارسنج» نوشت: فشار سنج رابه یک نخ بلند می بندیم. سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه‌ی طول فشارسنج خواهد بود.اون‌ها چالش می‌کشن و از چالش کشیده شدن لذت می‌برند. ساپیوفیلی‌ها هیچ وقت از انجام راه مستقیم لذت نمی‌برن. اون‌ها حتما باید راه متفاوتی رو شکل بدهند که براشون لذت بخش باشه. انجام دادن از راه مستقیم چه هیجانی داره وقتی قرار نیست با چالشی مواجه بشی؟ چالش کشیدن و پذیرش سختی‌ها از ویژگی ساپیوفیلی‌هاست.مطالعه 5 راه حل دیگه نیلز بور برای محاسبه ارتفاع اون ساختمونه بدون استفاده از روش اصلی پیشنهاد میشه.سوخت ادامه مسیر با بحث کردنبیایید رو راست باشیم. نصف لذت فهمیدن قضیه نسبیت انیشتین بخاطر اینه که بتونی توی بحث‌های علمی صحبت کنی. یا چقدر دهن پر کنه وقتی از اصطلاح «اصل عدم قطعیت هایزنبرگ» استفاده می‌کنی و معنیش رو بلدی. 🤓😂 و همه این‌ لذت‌ها توی بحث کردن و در جمع بدست میاد. از مهم ترین ویژگی ساپیوفیلی‌ها علاقه به بحث کردن و حضور در اجتماعات علمیه.توجه: استفاده از واژه «سفسطه» و «مغلطه» «ان‌قلت» در بحث‌های علوم انسانی واجب کفایی است.کیفیت مهم تر از محبوبیت/اکثریت عمومییک ساپیوفیلی هیچ‌وقت اهمیت نمیده که اکثریت چه انتخابی دارند. اون علایق متفاوتی داره و عمدتا با بقیه هم مسیر نیست. اون برخلاف همه که تایم زیادی رو برای خرید لباس صرف می‌کنن، زمان زیاد خودش رو صرف انتخاب کتاب می‌کنه. اون گول مدگرایی رو نمی‌خوره و حتی ممکنه رتبه بنده سریال/فیلم‌هاش اصلا مطابق imdb یا حتی Rotten tomato نباشه. در پایان به جای اینکه اسم خودش رو یه WOKE بذاره در انتخاب سلایقش دقت میکنه.ماهیچه مغز مهم تر از ماهیچه های بدنیهمه ساپیوفیلی‌ها بی برو برگشت طرفدار کایوت(گرگه) توی انیمیشن میگ میگ(ROAD RUNNER) هستند. چرا که اعتقاد قلبی دارند علم و مهندسی همیشه بر قدرت بازو پیروزه. این اعتقاد رو میشه مهم‌ترین و اصلی ترین ویژگی این افراد برشمرد. چرا که اون‌ها بیش از اینکه توجه‌ای به چهره، اندام، ماهیچه و شکل بدنی بکنن دقتشون به افکار زیبای افراده.به طور کلی :یک ساپیوسکشوال دنبال یادگیری و رشد مداومه. اون رو در حال تماشای فیلم های مستند، خوندن کتاب به ویژه علمی، تحقیق در مورد موضوعات مختلف می‌بینید. اون‌ها برای به چالش کشیدن خودشون وارد گفتگو و مشاجره می‌شن و با دیدگاه های متفاوت به مسائل نگاه می‌کنن. اگر ذهن‌شون دائماً به چالش کشیده نشه،از یکنواختی و کسالت گرسنه می‌مونن. اون‌ها دوست دارند در کنار افرادی باشن که هوش اون‌ها را به چالش می کشند، در غیر این صورت، به سرعت علاقه خود را به آنها از دست می دهند. اون‌ها از دیتا و محاسبات خوششون میاد و عاشق ریز شدن توی مسائل هستن.اگر تشنه بودن به جزئیات و هوش یکی از نشانه های قطعی شماست که ساپیوسکشوال هستید.حسن ختام :از برادران کارامازوف اثر فئودور داستایوفسکی :«ایوان، با چشمانی که همیشه چیزی بیشتر از ظاهر امور را می‌دید، به اطراف خود می‌نگریست. هر کسی که با او هم‌صحبت می‌شد، بلافاصله متوجه می‌شد که در برابر فردی با درکی عمیق و ذهنی پُر از افکار و ایده‌های پیچیده قرار گرفته است. در او چیزی فراتر از ظاهر و قدرت وجود داشت؛ نوعی جذابیت فکری که هر کسی را به سوی خود می‌کشاند و او را از درون متحول می‌کرد.ایوان نه فقط به خاطر هوشش، بلکه به خاطر نوعی از خودگذشتگی در تفکرش، جذابیتی بی‌نظیر داشت. او همیشه به دنبال حقیقت بود، حتی اگر این حقیقت تلخ و ناگوار باشد. دیگران در برابر این عمق و صداقت، ناچار به تحسین او می‌شدند. حتی کسانی که با نظراتش مخالف بودند، نمی‌توانستند از تأثیر حضورش و قدرت استدلالش بی‌تفاوت بگذرند. در واقع، همین ترکیب نادر از هوش و اصول اخلاقی بود که او را از دیگران متمایز می‌کرد و باعث می‌شد تا او در نظر بسیاری، نه فقط به عنوان یک متفکر بلکه به عنوان یک انسان فوق‌العاده جذاب جلوه کند.»La casa de pape l «سریال «خانه کاغذیمنابع :EFFECT OF SOCIOECONOMIC STATUS ON STUDENT ACHIEVEMENT&amp;amp;amp;amp;amp;lt;br/&amp;amp;amp;amp;amp;gt;5 Signs You Are A Sapiosexual: Intelligence Turns You On!Some people are attracted sexually to intelligenceDifference Between Sapiophile and Sapiosexual&amp;amp;amp;amp;amp;lt;br/&amp;amp;amp;amp;amp;gt;سندروم آسپرگربرای شما چی جذابه ؟ آیا شما هم ساپیوسکشوال هستین؟ اگر آره چه نشونه‌ای دارین؟</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 17:58:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمایشگاه عکس‌های ماکرو از طبیعت</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-ogsidfnjnnzp</link>
                <description>سلام جفت پا بپرم تو اشتیاقتون. شما قرار نیست آثار فوق حرفه‌ای و یا حساب شده ببینید. من هم علاقه زیادی به عکاسی ندارم. یعنی هر وقت بین دوستان صحبت از عکاسی می‌شد اونی که حوصله‌اش سر می‌رفت من بودم. ولی بیشتر از هر چیزی علاقه به طبیعت دارم. من برای لحظه لحظه اتفاقات توی طبیعت اشتیاق دارم و ذوق می‌کنم. عکاسی تنها راه ثبت اون‌هاست پس خواه یا ناخواه با دوربین نچندان عالی گوشی خودم به جون طبیعت ذره بینی افتادم و عکس‌های پایین نتایج اون‌هاست.اگر تعداد عکس‌ها کمه بخاطر اینه که کوچک‌ترین شباهت یا عدم زیبایی رو از بینشون حذف کردم تا شما چندین عکس خالص و عمیق ببینید.طبیعت به طرز عجیبی بدون فیلتر و روتوش هست. پس من هم سعی کردم بدون فیلتر خاصی این عکس‌ها رو نمایش بدم. تصاویر حاصل سه ماه تلاش من در عکاسی ماکرو فصل بهار است. در پایان هم خوشحال می‌شم نظرتون رو درباره عکس‌ها بدونم. کدوم‌ها خوب بودن و کدوم بد. آیا مورد پسند واقع شدند یا نه ؟برای لذت بیشتر از نمایشگاه موسیقی بی کلام زیر توصیه می شود: https://www.aparat.com/v/dIRj9 شکوفهتصویر شماره 1 : شکوفه هلوتصویر شماره 2: از زاویه دیگرتصویر شماره 3: شکوفه سیب تصویر شماره 4 : شکوفه باز نشدهتصویر شماره 5 : گروهک شکوفه ای تصویر شماره 6 : یک دستگاه شکوفه سینگل و ناموفقگل تصویر شماره 7 : گیاه Asperula در محیط باغی تصویر شماره 8 : زوم بیشتر گیاه بالاتصویر شماره 8 : گیاه کیسه چوپان در پارکی وسط شهرتصویر شماره 9 : گیاه شنگ تره ای در پردیس دانشگاه تصویر شماره 10 : گیاه پیچک صورتی   تصویر شماره 11 : زوم بیشتر پیچک  
تمامی نقاط تولید جنسی گیاه از جمله پرچم مشخص است تصویر شماره 12 : قاصدک
تک تک اش برآورده کننده آرزوی تک تک شما بشه :)گل زردتصویر شماره 13: رز خونگیتصویر شماره 14 : گل سیب زمینیتصویر شماره 15 : گل قاصدک که بعدا تبدیل به قاصدک میشه
به مرکز گل توجه کنید قاصدک هایی ریز دیده می شودتصویر شماره  16 : گل شنگ زرد با حضور دو مهمان 
فوکوس روی کرم تصویر شماره  17 : گل شنگ زرد فوکوس روی مگسک
از زیبایی و توجه تصویر بالا بخش همزیستی مسالمت آمیز دو حشره روی اون هستتصویر شماره 18 : بنفشه زردتصویر شماره 19 : گل گلزاگیاهانتصویر شماره 20 :  گیاه گزینه زوم اوتگزنه یا گزنده یکی از گیاهان خودرو نواحی شمال ایران هست. شمالی ها و خراسانیان بشدت از این گیاه شناخت دارند. چرا که تماس این گیاه با داشتن خارهای شیمیایی باعث خارش بسیار شدید و اذیت می‌شود. در عکس پایین فوکوس بیشتر از این زوم را مشاهده می‌کنید.یک نمونه از فرق دید عادی و دید ماکروسکوپیک.تصویر شماره 21 : فوکوس شماره یک گزنهتصویر شماره 22 : زوم بیشتر از گزنه 
این خارها حامل گروهی از مواد شمیایی هستند که به محض ورود به پست بشدت اگزما ایجاد می کنند
حاج اقا عنکبوت فوق مینی رو دیدید ؟تصویر شماره 23 : چمن و پخش نور خورشیدتصویر شماره 24 : این گیاه در زبان محلی به سوخی معروف است سوخی به طرز عجیبی پشمی و نرمه اما اگر در خلاف شیار های آن دست بکشید دست هاتون زخم و پر از خار میشه. این ویژگی برای گذردهی آب و رطوبت شکل گرفته. تصویر شماره 25 : شمشادجانوران و رفتارهایشانگرفتن این عکس‌ها بخاطر ثابت نگه داشتن حیوانات بسیار سخت تر از بقیه بوده. هم چنین انتظارم این بود که تصاویر بیشتری رو بتونم از رفتار حشره ها بگیرم ولی نشد.تصویر شماره 26 : زنبور و شهد پراکنی در گل‌های جلوی گل فروشیتصویر شماره 27 : زنبور روی گل شبدرتصویر شماره 28 : حاج اقا مانتیس مجهز به موتور فراری V16
بعد از تعقیب گریز فراوان گرفته شد. 
تصویر شماره  29 : پروانه و زنبور کوهی همزمان روی گلزاتصویر شماره 30 : دشترین تصویر شماره 31 : دیدریدین....منتظر فالورای عزیز هستیم..تصویر شماره 32 : این اولین عکس ماکرو من از حشراته و بابتش کلی ذوق داشتمتصویر شماره 33 : خاله کشفدوزک در حال تغییر بزرگراه همت به چمرانتصویر شماره 34 : و اما این....همزیستی مورچه با شته 
از رفتارهای زیبایی طبیعت که دو حشره متفاوت با هم همزیستی دارندتصویر شماره 35 : جفت گیری عنکبوت تصویر شماره 36 : جفت گیری پشه ...شاید بپرسین چطوری...خب پشت شیشه ماشین نشسته بودند :)تصویر شماره 37 : استتار!! پیداش کردین ؟ تصویر شماره 38 : شما هم دیدینیش یا بعد خوندن کپشن توجهش شدین ؟ https://forms.gle/R9G9atimML2GdJNp8 و پایان اومد این نمایشگاه اما طبیعت همچنان باقیست...متشکر از همراهی شما.قطعا شاید در فصل تابستون سوژه عکاسی ماکرو زیادی پیدا نشه ولی من به تلاش‌های خودم جهت این عکاسی ادامه میدم و امیدوارم نتایج بهتری رو ثبت کنم. تمامی انتقادات، پیشنهادات، نظرات شما رو پذیرا هستیم. اگر فکر می‌کنید با زاویه، کادر بندی یا نورپردازی یا حتی فیلتر عکس ها قشنگ تر میشن خوشحال میشم به بهبود ن و عکاسی من کمک کنید. منیبا خواهرم میگه :« این گل‌ها چی دارند که انقدر که تو توی طبیعت غرق عکاسی از گل‌ها میشی» ولی به راستی این گل‎‌ها چی دارند که انقدر زیبااند؟</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 10:57:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که تخته جای منبر را گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-hqieaa88gvkl</link>
                <description>دوست عزیزم سلامخیلی وقت بود که برایت نامه ننوشته بودم. خیلی وقت بود که کلمات روی کاغذ جای افکار روی فکرم را نگرفته بودند و خیلی وقت بود که تخلیه کاغذی نشده بودم. ولی دست به کار شدم بعد مدتی شدیدا پرکاری و مشغله و دردسر بالاخره فرصتی شد تا برای تو بنویسم. شاید این نوشته از نظر برخی خودنمایی و غمپوز در کنی به نظر بیاد ولی به نظر همان عده «تف به ریا» من یکی اصلا از این نوشته دنبال جایگاه اجتماعی پشت اون نیستم و نخواهم بود.پس برای تو می‌نویسم. ای تنها دارایی عاطفی من، دوست خوانشی منسلام.از زمانی که یادم میاد ارزش کار خیر خیلی جایگاه والا و یکتایی توی نظام فکری من داشته. برای مثال وقتی راهنمایی بودم امتحانات به صورت لشکر پنجم چنگیزخان هجوم آورده بودند و من کودکی که تازه از دبستان خارج شده به مثابه کتابخانه‌هایی بی پناه در مقابل آتش گداخته پناهی نداشتم. بعد کلی استرس و زجر مشابهات یک پناه آرام‌بخش شده بود دلیل آرامش آنی من. کمک کردن! هرجایی که کم می‌آوردم شروع می‌کردم به کمک کردن. بله دقیقا مثل آقای معلم تو فیلم هیولا مهران مدیری. البته من نمی‌تونستم پیرزن از خیابون رد کنم کارهایی دیگه می‌کردم. اما به طرز عجیب و خنده داری این کمک‌ها موقع اعلام نمره صورت می‌گرفت تا اثر چند برابری داشته باشه.بعدها که بزرگ شدم فهمیدم جدی جدی زکات علم نشر اون هست. نشری که با خبرنگار علم شدن اون رو پیگیری می‌کردم. سخت بود، مردم به طرز عجیبی در مقابل دانایی اولیه خودشون مقاومت می‌کردن. مخصوصا برهه درگیری واکسیناسیون کرونا به طرز مرموزی مردم شده بودن مرغ یه پا دار. اینا کار خودشونه، توی واکسن چیپست هست، من نمی‌خوامو و نمی‌آمو و مشابهات روغن بنفشه‌ای که از هزارتا کرونا بدتر بود.خواننده عزیز سرت رو به درد نیارم، خبرنگاری علم رو ادامه دادم ولی فهمیدم مردم تغییرناپذیر تر از این هستند که واقعیت محض رو قبول کنند. و با تکیه به تکنیک آبیاری قطره‌ای امیدوارم بعد مدتی شنیدن تعداد زیاد حقیقت، کمی نرم‌تر و انعطاف پذیرتر بشند.اما دست از نشر علم نکشیدم. پاییز پارسال بود که با همکاری جهاد دانشگاهی اقدام به تاسیس گروهی کردم که در امتداد نشرعلم به یاددهی و آموزش کودکان بی سرپرست و بد سرپستی باشه که علم رو با دندونشون گرفتن و با پنجه‌های کودکانه به جنگ سختی‌های زندگی میرن. اون‌هایی که به طرز شگفت‌آوری ذهن زیبایی دارند ولی عدم تمکن مالی این اجازه رو بهشون نمیده که زیبا زندگی کنند.دوست عزیزم، به زیبایی آشکار طبیعت قسم هیچ زوری یا جایزه‌ای در کار نبود ولی نفر به نفر، خونه به خونه، گروه گروه دانش آموزانی بودند که خالصانه بیل و کلنگ و دست‌فروشی هایشان را زمین می‌گذاشتند تکه کاغذی با سر سوزن مدادی که پیدا می‌کردند با لباس خاکی در کلاس درس خاکی شرکت می‌کردند تا یاد بگیرند.نسل امروز به درستی فهمیده «اَلعِلمُ السُلطان» و هرکسی که بتونه این اسب سرکش رو زین کنه سوارکاری به نرمی سیستم تعلیق مرسدس بنز از اون بیرون خواهد کشید. نسل امروز کم یا بیش می‌دونه جای اینکه در مقابل خورشید‌گرفتگی دست به دعا برداره و طلب مغفرت کنه، تلسکوپ می‌سازه و نسبیت انیشتین رو اثبات می‌کنه. اون به زیبایی تمام می‌دونه زلزله عاملش لغزش صفحات زمینه و برای اون جای سفت کردن پارچه سرش، مصالح ساختمانی خونه‌اش رو سفت می‌کنه. و هزاران مثال دیگه.دوست عزیزم. هزاران چیز که دید و قابل گفتن نیست. هزاران درد رو از نزدیک لمس کردم که قابل تعریف نیست. چند ده کودک و استعداد دیدم که مثل دونه‌ گندم  در انبار کاعنان معبد دچار آفت اجتماعی شدن. اون‌ها گناهی ندارند جز اینکه در خانواده بدی متولد شدند. اون‌ها استعداد این رو دارند که رشد کنند ولی نیازمند آبیاری یا استراتژی درست هستند. و همین یه خاطره بس که :ما در برخی محلات چون جایی نیست تخته درس رو به مساجد محل می‌بریم. منبر به دلیل داشتن ارتفاع و پله می‌تونه جایگاه مناسبی برای قرار دادن تخته باشه. و چه زیبا که تعداد شرکت ‌کنندگان در مسجد، وقتی تخته درس بالای منبر میره، بیشتر از حالت‌های دیگه میشه :)پ.ن1: پیشنهاد می‌کنم اگر شما هم فکر می‌کنید تایم آزاد دارید و از دانش نسبی برخوردار هستید  لذت این کار رو از خودتون دریغ نکنید. پ.ن2: وضعیت این بچه‌ها بسیار خرابه. اگر دستتون میرسه حتما به فکرشون باشید: مالی، عملی، فیزیکی، حمایتی و...تو هم برایم بنویس این کارها نیازمند شنیده و تشویق شدند هستند.</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 12:02:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوب، بد، بی ارزش | دلنوشته‌ای برای روزگار پژوهش در روز پژوهش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-bxnl92dzcytr</link>
                <description>نوشته شده برای نشریه دوات | مصطفی بهنام فر+من بودم و استاد نصرت، کتاب پونصد، دانشگاه فرصت، آره و اینا خیلی بودیم. پژوهش آقامونم بود! -پژوهش؟؟ کدوم پژوهش؟! +پژوهش آق منگول، میش ناسیش؟آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم هوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم، آره... گاز دنده دم مجلات ISI اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین نویسنده و پروپوزال جور شد رو آمار دستکاری شده نشسته بودیم و داشتیم می‌نوشتیم که....خلاصه ما به همه گفتیم سایتشین داره..شمام بگین داره...تو در و همساده خوبیت نداره...***وقتی صحبت از تحقیق و پژوهش میشه همه واژه‌های مثل سایتشن[1]، ISI[2]، پذیرفته شدن و کنفرانس به یادشون میاد. خوب یا بد همه دنبال دیده شدن و مقبولیت هستن. حتی در نظر برخی اساتید مقاله‌ای که در مجلات Q1[3] چاپ نشود بی‌اعتبار بوده و کلا ارزشی ندارن. از قضا تعیین کردن چنین معیارهای کوچه-بازاری که فقط بدرد شواف می‌خوره شده بلای خانمان سوز که چه عرض کنم دانشگاه سوز دوره زمونه ما.از همون روز الست بگیریم تا همانا شیپور اسرافیل بشر به دنبال بوق و سرنا کردن موفقیت خودش بوده و هست. شک دارین؟ برگردیم به دوران روم باستان. وقتی که ارشمیدس چگالی رو شناخت لخت مادرزاد توی خیابونا دوید که آی یافتم، آی یافتم. تا چندی پیش که ناسا از انتقال لیزری خودش رونمایی کرد.خلاصه که بشر به طرز عجیبی دهن بینه. اما این دهن بینی اثرش کمتر شده. اصلا یه جاهایی گفته میشه باید اساس تیتاپ دادن به افراد با سایتشن‌ بالا برداشته بشه. دیگه تو کشورهای سطح بالا الان معیار ارتقای شغل علمی رجوع به مقاله و H-index نیست. کم کم سیستم‌های نوینی به پا کردن که اون سیستم منسوخ قبلی رو همپوشانی کنه.گیر کار کجاست؟ یکی نیست بگه آی آقا جان. مگه گیرم من یه مقاله مروری[4] ساده نوشتم که همه فهم بود و همه هم خوششون اومد. آیا واقعا ارزشم نسبت به اون آدمی که کار بالینی-آزمایشگاهی کرده و مطالب سنگین‌تر نوشته بیشتره؟ نخیر. این درست نیست که صرف ارزش گذاری ما تعداد توجهات به یک مقاله باشه. اون بنده خدایی که کلی دیتا درآورده، زحمت نوشتن و آنالیز اون‌ها رو به خودش داده چی پس؟ ما از نهاد موجود کاملا خواهش‌مندیم که یه فکری به حال سیستم ارتقا و ارزشیابی مقالات بکنه.سر رشته رو باز کردیم و به قول لسان الغیب « نقدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرند؟» حتی در بخش آماری و کار بالینی هم داستان سر دراز داره. همین هفته‌های پایانی آذرماه بود که Nature خروش برآورد که آی مردم این کشورها فلان قدر در پژوهش دبه در آورده و آمار غلط داده‌اند. ایران عزیزمان هم بین آن کشورها خودنمایی می‌کرد. اما چه خودنمایی! نزدیک 16 هزار تحقیق رد شده. وضعیت ایران در زمینه دیتاسازی و پژوهش‌های سوقصد دار بسیار اسفناک دیده میشه.ما با هم رودربایستی نداریم: هنوز پرونده تحقیق تاثیر واقعی واکسن‌های ایرانی بسته نشده[5]. بسیاری از ترکش‌های پژوهش‌های جهت‌دار دردش موجب رترکت شدن مستقیم هر پژوهش ایرانی در جوامع جهانی می‌شه. به نحوی که داوران بین‌المللی با دیدن اسامی دانشگاه/محقق ایرانی بدون بررسی تحقیق اون را رد می‌کنه. هنوز خواهان رونمایی و استفاده از مستعان2 در مسائل مختلفی هستیم. نه پژوهش با ما شوخی دارد نه ما با پژوهش. آیا وقت اون نرسیده که مجامع بالادستی در این امور ورود پیدا کنن و اجازه ندن که بیش از این اعتبار ایران و ایرانی خدشه دار نشه؟و آخرین و مهم ترین دغدغه‌ای که بر پیکره این نهال رشد کرده بر کهنه درخت پژوهش در ایران وارد میشه، بحث کاربردی بودن اون هست. به طور سالانه نزدیک 700 هزار ایرانی در تحصیلات تکمیلی به تحصیل می‌پردازند.[6] این یعنی حتی اگر نصف این تعداد فارغ تحصیل شوند باید 350 هزار رساله ارشد و دکترا نوشته بشه. گیریم باز نصف این تعداد در علوم محض و حاشیه تحصیل کنند؛ آیا 160 هزار رساله کاربردی نوشته خواهد شد؟ حتی اگر یک دهم این تعداد، یعنی 16 هزار نفر هم رساله کاربردی بنویسند چه تعداد از مشکلات مرتفع می‌شن؟ و سوال مهم‌تر اینکه آیا به رساله‌های این افراد(بر فرض مفید بودن) توجه کافی خواهد شد؟ یکی به در بزنیم و دیگری به تخته. نه دانشگاه و دانشگاهیان به فکر همکاری(بخوانید دردسر) با صنعت و دولت هستن و نه دولت و صنعت تمایلی به استفاده از استعدادهای دانشگاهی. حتما مدیران درجه بالا با خوندن این چرک نویس هزاران آمار جلو چشمان شما خواهند آورد ولی «تو بشنو و باور نکن.» اصل کاری اونه که اثرش تو دانشگاه حس بشه. مثل حس شدن و دستور کم شدن تعداد امریه پژوهشی در سال 1402.و در آخر می‌خوام تشکر کنم از تک تک پژوهشگرانی که در این وضیعت سخت و فرسایشی باز هم این نهال رو زنده نگه داشتن و برای رشد اون روز به روز تلاش می‌کنن. مطمئن باشید صدای قدم‌های کفش آهنین شما هم موجب شکفتگی برخی و هم موجب اصلاح شدن برخی دیگر خواهد شد. « کمربندها را محکم ببندید و دامنها را به کمر زنید که گرفتن تصمیمهای محکم با خوش گذرانی و سفره‌های رنگین سازگار نیست.»[7]***[1] تعداد استفاده از آن مقاله در مقالات دیگر[2] مقالات چاپ شده در مجلات معتبر موسسه اطلاعات علمی[3] مجلات سطح اول[4] Review[5] https://www.tandfonline.com/eprint/7NASSSMBF6WFUKPI35HP/full?target=10.1080/13527266.2023.2289615[6] https://www.asriran.com/003bJa[7] امام علی علیه السلام</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Thu, 28 Dec 2023 22:21:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزایای نادیده گرفتن | هنر ایگنور(ignore) در دنیای مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D9%86%D9%88%D8%B1ignore-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-ylhv874cblgs</link>
                <description>سلام! سانسور در دنیا مدرن دیگر مثل قبل نیست. شما با حجم زیادی از داده رگبار خواهید شد. دیتاهای مهم حذف نمی‌شوند، بلکه در میان مقادیر زیادی دیتای به درد نخور گم خواهند شد. -ناشناس (یک جایی خوندم والا اسم نویسندش یادم نیست:)وقتی بچه بودیم، داستان قورباغه کری رو خوردمون دادند که تونسته بود از چاهی یا دیواری بالا بره و درحالی که انگشت وسطش رو به سمت 7 تا از رفیق‌هاش گرفته فرار کنه. انگار اصوات منفی اطرافیان در روند پریدن قورباغه اثر منفی داشته و موجب می‌شده باور کنند واقعا نمی‌تونن. به نظر شما واقعا داشته ؟ به مجموع حواله دادن‌های حروف، کلمات، اصوات، ادا و اصول بقیه به غدد کلیوی بخش تحتانی قسمت بالا طبقه اول واحد 7 نادیده گرفتن می‌گوییم. شما در واقع به ادامه آدرس غدد دقت نکردید چرا که می‌دونستید چرت پرتی بیش نیست. یعنی وقتی دیتا برای ما کم ارزش میشه ما هم به اونها اهمیت نمی‌دیم. آیا واقعا نمی‌دیم؟توی این نوشته قرار نیست به دوتا سوال بالا جواب بدم. اما می‌خوام دربارشون بحث کنم و بگم توی مغز ما چه اتفاقی میوفته.رفتارها سرایت پیدا می‌کنندشرکتی اومد تا ببینه چه چیزی باعث میشه مردم بیشتر به سمت انرژی خورشیدی میل داشته باشند. در واقع مهم‌ترین عامل که اونها رو به خرید هل میده چه چیزی هست. شاید پیش خودتون بگید: روشن فکر بودن؟ علمی بودن ؟ پولدار بودن؟ نه هیچ کدوم. مهم‌ترین عامل در خرید صفحات خورشیدی، تعداد همسایه‌هایی بودند که قبلا داشتند. هرچه همسایه‌ها بیشتر صفحات خورشیدی داشته باشند، اطرافیان هم بیشتر می‌خریدند.تحقیق بالا به راحتی پدیده‌های جمعی رو توجییه می‌کنه. دلیل اینکه چرا یه چالش اینترنتی، یه فعالیت یا خبر عادی یهویی وایرال میشه رو به ما توضیح میده. بخش اعظمی از رفتار ما هم اینطوریه. یهویی بخاطر اینکه از اطرفیان چیزی دیدیم اون رو انجام می‌دیم. حالا اطرافیان بعدی، ما رو می‌بینن و باز رفتار ما رو تقلید می‌کنند.اما این اتفاق خوبی نیست! چرا ؟ تحقیقی از گلف‌بازان حرفه‌ای صورت گرفت. بدین شکل که نظرشون درباره چوب گلف 70 دلاری تا 7 هزار دلاری پرسیده شد. عمده گلف بازان با چوب های گران قیمت‌تر حس بهتر، ضربه بهتر و نشانه گیری دقیق‌تر را گزارش دادند. این در صورتی بود که قیمت واقعی چوب‌ها مشابه بود و آزمایشگران دروغ گزارش داده بودند. :)بعله. این اتفاق عامل دروغ و هذیان‌های جمعی هست. به طرز فاحشی مشت نمونه خروار نیست.و همیشه هم رستگاری در هم‌رنگی با جماعت وجود ندارد. در این مواقع ما باید آگاهانه بخشی از اتفاقات و منطق پشت سر آنها را نادیده بگیریم. اجسام از آنچه در آینه می‌بینید بر شما تاثیر بیشتری دارند.  ولی گاهی برای رشد باید با نادیده گرفتن بعضی موضوعات، اثر آن‌ها را خنثی کرد.آیا اطلاعات بیشتر موجب تصمیم‌گیری بهتر می‌شود؟این 7  خطوط موازی ‌اند ولی اطلاعات اضافی رنگی باعث خطای دید می‌شوددر آزمایشی برای داوطلبان تعدادی کلمه خوانده می‌شد و آن‌ها باید اعلام می‌کردند آیا دو به دو هم‌آوا یا قافیه هستند یا نه. به طرز عجیبی کلماتی که املای مشابه را داشتند را به اشتباه هم‌آوا می‌پنداشتند ولی در تشخیص کلمات هم‌آوای بدون شباهت املایی مشکل داشتند. دانش دیکته آن‌ها باعث می‌شد اشتباه تصمیم بگیرند. متاسفانه علم امروزه با آزمایش‌های متعدد نشان داده که وجود دانش اضافه و حاشیه ممکن است موجب سردرگمی و خطا شود. اصلا بسیاری از اوقات وجود نگرش مزاحم(Noise) عامل شکست و عدم پیشرفت هست. داشتن اطلاعات بیشتر باعث این نمیشه که تصمیمات بهتری اتخاذ کنیم. چه بسا وجود فراوانی اطلاعات باعث نشخوار فکری بیشتر و تعلل و اهمال کاری بشه. به خلبان‌ها توصیه میشه بدون توجه به وضعیت ظاهری، با تعیین وضعیت دستگاه‌های هوشمند پرواز کنند.با گذاشتن انگشت در وسط دو جسم متوجه می‌شید هردو هم رنگ‌اند! گاهی اطلاعات زیاد گمراه کننده استلنگر اندازیذهن شما به شدت در اطلاعاتی که به دست میاره گیر می‌کنه. اگر بخوام رندوم وار عددی بین 1 تا 10 انتخاب کنید احتمالا عدد انتخابیتون 7 هست که مدام توی این نوشته تکرار شده. (اینطور نیست ؟ :) یا قیمت اجناس اولین مغازه بر روی تصمیم گیری شما موثر خواهد بود. ما مدام لنگرهای ذهنمون رو پیگیری می‌کنیم. مبنا خیلی چیز مهمیه! اگر ازتون بخوام بین 30 تا 80 سالگی عمر گاندی رو حدس بزنید احتمالا یه چیزی حدود 60 رو انتخاب می‌کنید ولی عدد درست 79 عه. شما زیاد از حداقل دور نشده و زیاد هم به حداکثر نزدیک نمی‌شید. این پدیده انقدر چشمگیر هست که مغازه‌داران هوشمند وسایل روزمره مثل لبنیات یا نوشیدنیهای ساده رو در ته مغازه می‌چینند تا شما به دیگر اجناس هم چشم بندازید. یا حتی سیگار رو در پشت سر خودشون قرار می‌هند که موقع تسویه حساب دلتون هوس یه نخ سیگار هم بکنه. جمع بندی: از ذهن خفاشی ما تا T-bag درونالبته بهتره بگیم شنوایی خفاشیبه طرز عجیبی کارکرد ذهن ما شبیه دید خفاشه.با فرستادن امواجی به دور نسبت به اون آگاه میشه و سپس با سنجش وضعیت تصمیم می‌گیره. این مهمه که ما توجه خودمون رو به چه چیزی معطوف می‌کنیم. این امواج ممکنه با انبوه اطلاعات سردرگم بشن و فرق بین غذا و خطر رو متوجه نشن. و این سردرگمی بشدت خطرناکه.نمیدونم فیلم فرار از زندان رو دیدید یا نه. ولی یه تئودور توی مغز ما زندگی می‌کنه. یه شخصیت که مدام می‌گرده دنبال اون هدف اصلیش ولی نمی‌تونه جاش رو با بقیه چیزها پر کنه. مدام سعی میکنه با چیزای دیگه خودش رو راضی نگه داره ولی چیزهای جانبی هیچ وقت نمیتونن جای اون خواسته اصلی رو بگیرند. باید مراقب باشیم که تی-بگ درونمون دنبال چه چیزیه!! مولانا در این باره جمله قشنگی داره که میگه:اگر جمله [ بقیه کارها ] را به جا آری و فراموش نکنی و آن[ کار مهم] را فراموش کنی، هیچ نکرده باشی.و اما مهم‌ترین نکته این نوشته بر میگرده به قدرت وتو. قدرت ایگنور کردن و کم اهمیت جلوه دادن چیزهایی که واقعا کم اهمیت دارن. اگر بخوایم بر اساس آزمایش مارشمالو بگیم: مهم ترین ویژگی افراد بزرگ اینه که حق وتو و قدرت نه گفتن خوبی توی ذهنشون دارند. اصلا مگه غیر اینه که حق وتوی سازمان ملل دست کشورهای قدرتمنده؟ پس چرا توی ذهن ما اینطور نباشه؟ یعنی هرکسی که تونست نادیده بگیره تبدیل به آدم ارزشمند و قدرتمندی بشه. نظر شما چیه؟حسن خطام: نیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدار خودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد -حافظمن وقتی میام فضای مجازی با کلی اطلاعات رگبار میشم: https://www.aparat.com/v/x15jK «من همیشه نقل خود را با سند همراه می گویمتاکه دیگر خردلی هم در دلی باقی نماند شک»-خوان هشتم، ماث منابع</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Thu, 05 Oct 2023 11:53:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر فرق Fun با Amazing و تاثیر آن در دنیا و آخرت ما به صورت تفضیلی با لینک دانلود مستقیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%82-fun-%D8%A8%D8%A7-amazing-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D9%81%D8%B6%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-kkqs2xmzgluz</link>
                <description>مائیم که بی هیچ سرانجام خوشیم.یکی از ویرگولیان قدیم ندیم می‌گفت در سایت تولید محتوایی مشغول شده و همین دو کلوم فاقد ارزش افزوده مالی رو تبدیل به پول کرده، الان پول پارو می‌کنه و حساب بانکیش نزدیک به یک گوگول  ( 10 با 99 تا صفر کنارش ) پول داره. خلاصه که همین دو کلوم دلی رو هم خیلی بلدن تبدیل به پول کنن ما چی پس ؟ یک گوگول دوستتون دارم.قبلا خیلی برای مسابقات هنری ادبی دست پا می‌شکستم. کلی داستان می نوشتم و... حتی دو سه تا مقام کذایی من جمله شایسته تقدیر شدن توی جشنواره صادق هدایت هم بود که پدر نذاشت به مراسمش برم. می‌گفت تهش یه دونه کله صادق رو بهت میدن میذاری رو میزت. بیا من برات می‌خرم نرو. اما جدیدا به خودم نگاه می‌کنم بی تکاپو شدم. انگار اون علاقه به پول و برنده شدن و شهرت اینا از بین رفته. دیگه قرار نیست برای شرکتی جایی اینا تولید محتوا کنم. بیشتر نوشته هام مقاصد دلی دارن و اگر تخصصی می‌نویسم صرفا بخاطر اینه که خوشم میاد. حالا شاید یکمم به سئو گوگلش حساسیت به خرج بدم ولی دیگه هدف اصلی اصلی نیست. حتی این دو کلوم دلی رو هم دوست داشتم آکادمیک و چارچوب دار باشن که فردا روز یکی اسم مستعاری، سهوی، اسمی چیزی دستش خورد وبلاگ ما رو باز کرد نگه اع این چقدر زرد نویسه ؟فانی یا فانی ؟(کپی رفته از یک بادبادک گیج (حق کپی رایت پرداخته شده است))اما برگردیم سر مسئله اصلی مون. امروز می خوام برم بالای منبر و چند چرت پرت من در آوری براتون از فرق فانی با امیزینگ بگم. بخوایم معنیشون کنیم میشه گفت فرق باحال(Fun) با جالب(Amazing). به نظرتون واقعا باحال با جالب فرق دارن ؟ توطئه در کار است.Science is not Fun--------Science is Amazing.  علم برای خیلیا باحال نیست. چون: راحت نیست. علم بشدت طاقت فرصا و عذاب آوره.خنده و احساس شادی شنگولی بهت نمیده (مگر با زکریا اینا هم اتاقی باشی)وقتی بی حوصله ای سرش نمیری. (خود سازنده لینوکس که یه جیک بوده اسم کتابش رو گذاشته Just for fun)چرا فکر می‌کنی حتما باید بیشتر از 4 تا دلیل وجود داشته باشه که راضی بشی ؟کلش در همون گزینه سوم خلاصه میشه. بقیش رو نوشتم تا الکی راضیت کنم. اما چرا علم جالبه: عمق داره و تنها وقتی به اعماقش برسی احساس سرخوشی رو حس می‌کنی. آره همین. از نظرم کل فعالیت‌های دنیا رو میشه به فان و امیزینگ یا باحال و جالب تقسیم کرد. می‌دونی چرا این تقسیم خوبه ؟ چون باعث میشه دلیل ادامه دادن و شروع اون کار رو بدونی. بازی مافیا باحاله. قرار نیست حالا 1001 تا فکت و دلیل و سوره و آیه بیاری که می‌تونه بر لیبمبیک تحتانی مغز ناحیه بینا سلولیت تاثیر بذاره. یا بعدا توی دنیای واقعی می‌تونی مافیای کنکور و آب و زمین و زمان رو بشناسی. نخیر از این خبرها نیست. ما مافیا رو انجام می‌دیم چون باحاله همین. به قول خارجکیا It Feels Good. و از اون طرف هزار و یک نفر میان بهت میگن کاررررت رو دوست داشته باشششش. بهششششش عشق بورز. از نظرم در اولین مرحله هیچ کسی نمی‌تونه سطحی و با یک نگاه کارش رو دوست داشته باشه. آقا کار سخته دیگه. اما دلیل ادامه دادنمون اینه که در اعماق وجودش چیزهای جالبی مثل پول، سرمایه، درآمد و صدالبته اسکناس و گردش مالی بالا رو حس کنیم. به طور کلی همون خالق لینوکس آقای لینوس اومده توی کتابش گفته که بیشتر کارها صرفا بخاطر اینکه فان هستند ادامه دار شدند و قرار نیست خیلی فلسفه بافی کنیم. از اون طرف باید بدونیم ممکنه چیزهایی باشن که در نگاه سطحی جذاب به نظر نرسند. قراره موقع شروعش عرق بریزیم و زمین زمان رو بهم ببافیم تا استارت بخورن ولی این وعده رو به خودمون بدیم که اعماق قشنگی داره.Shekaftan Darya is Funشما بگید چه چیزهایی براتون فان و باحال هست و چه چیزایی جالب.میدونم که این نوشته قرار نیست زیاد لایک بخوره و دنبال رعایت موازین و سانسور و گزیده گویی اینا نیستم. وبلاگه دیگههههههههههه. </description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 20:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9+1 ویژگی افراد متخصص</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/9+1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-bkj51mdg4lap</link>
                <description>خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. قطعا عنوان این پست شما رو یاد کتاب های زرد و عادت های منسوخی می‌اندازه که همه بازاریاب ها مدام تکرارش می‌کنند. چیزهایی ساده که یه بچه 7-8 ساله هم به فکرش میرسه که ممکنه راه موفقیت و پول در آوردن و زندگی در هاوایی...فلان و غیره اون راه های ساده باشه. اما زندگی به همین سادگی نیست. پیچیدگی های ساده ای داره که اون رو زیبا می کنند. بیایم به این پیچیدگی ها بپردازیم.توی تیتر از عبارت «افراد متخصص» استفاده کردم چون قرار نیست شما با خوندنشون موفق بشین یا بعد انجام این ویژگی ها به یه آدم معروف تبدیل بشین یا پول پارو کنید. این ویژگی ها رو می نویسم چون تخصص باعث زیبایی فکر میشه و این ویژگی ها برگرفته از فکرهای زیباست. من آدم متخصصی نیستم ولی افتخار شاگردی یا مواجه شدن با افراد متخصص زیادی رو داشتم. بیشتر این اطلاعات از ویژگی این افراد یا نصیحات هایی که به من کردند جمع آوری کردم. 1- دنبال خوشگلزاسیون افکارشون نیستند به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را؟   |   -حافظدنیای امروزه زیادی به دنبال حاشیه و پکیجینگ افتاده. اما به طرز عجیبی افراد متخصص اعتقاد دارند حرف و عقیده شون نیاز به پیازداغ، زرشک و یا سس اضافه نداره. خودش به تنهایی خوشمزه هست. اون‌ها هیچ علاقه ای ندارند مبلغ باشند و عقیده شون رو به خورد دیگران بدند. اعتقاد دارند کسی که بخواد قبول کنه به سادگی قبول می‌کنه. اونی که نخواد با کلی روبان و ژل و خوشگزاسیون هم قبول نمی‌کنه. 2-مسئولیت پذیر و محترمندپاسخ  دنیل گیلبرت،متخصص مشهور روانشناسی به ایمیل من(واقعا انتظار نداشتم پاسخ کاملی از استاد هاروارد دریافت کنم)شاید در تصور عامه افراد متخصص افرادی با سر شلوغ و بدون استراحت به نظر بیان. واقعیت هم همینه ? ولی در این شلوغی سعی می کنند مسئولیت کاری که بر عهده گرفتند به دست بگیرند و تمام کمال اون رو به پایان برسونند. برای مثال هرچه استاد متخصص تری دیدم، پاسخگویی به دانشجویان رو بهتر انجام می‌دادند. این امر حتی گسترش پیدا میکنه و اون‌ها سعی می‌کنند تا جای ممکن محترمانه با برخورد ها و وقایع کنار بیان. انتقاد پذیری بخش مهم دیگه است که اون‌ها پذیرای انتقادات سازنده هستن و نسبت بهش اونقدر گارد نمی‌گیرن.3-اصولی کار می کنندشاید فرق یه برنامه نویسی جونیور با سنیور، یه منجم مقدماتی با منجم حرفه‌ای یا یک آشپز معمولی با یک سرآشپز در دانش شون نباشه. بلکه برای طی کردن مراحل ترقی نیاز به کار اصولی هست. دوتا عبارت زیر تقریبا یه نوشتار دارند ولی ممکنه به نتایج متفاوتی برسند: 10=4×2+216=4×(2+2)اصول در ابتدای مسیر هیچ وقت نقش مهمی نداره. هرکسی فکر می‌کنه تا وقتی یه چیز درست عمل کنه نیاز به چارچوب بندی و رعایت کردن اصول دست و پا گیر نیست. انگار تا وقتی که وارد لایه های زیرین کار نشدیم متوجه اهمیت اصول و نگه داری از اون‌ها نیستیم. اما متخصصان بعد از تجارب خودشون متوجه اهمیت این قضیه میشند و نسبت به اصول ها حساسیت بالایی دارند.4-درباره همه چیز نظر نمی‌‌دهندهمه نابغه‌اند، اما اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش در بالا رفتن از درخت بسنجید، آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذارند که یک بی دست و پای احمق است. |  - آلبرت اینشتینبه طرز عجیبی «نمیدونم» ورد زبون افراد متخصص هست. اون‌ها به این ایمان رسیده‌اند که قرار نیست همه چیز رو درباره همه چیز بدونند. قرار نیست همه جا اظهار نظر کنند و تو همه جا متخصص باشند. اونها فقط یه شاخه رو مدنظر قرار دادند و دوست دارند داخل اون رشد کنند و به شکوفایی برسند. میوه دادن در یه شاخه و یک موضوع از اهمیت زیادی براشون برخورداره. متوجه این مسئله هستند که نمیشه با یه دست چندتا هندونه برداشت. و صرفا نگران مسائلی هستند که بر دوششون گذاشته شده. اون‌ها کاملا نسبت به ابعاد قلمرو مسئولیت خودشون حساس‌اند.5-زود به زود خودشون رو آپدیت می کنندسیستمی که زود آپدیت نشه محکوم به آلودگی با ویروس های متفاوت هست.در قوانین جذب دکتر در بیمارستان های مطرح آمریکا اومده که « جناب فلانی که قراره اینجا کار کنی، شما موظفی هر ماه نسبت به تحقیقات حوزه کاریت مطالعات و گزارش داشته باشی» اصلا جلسه‌ای بین پزشکان حتی ایرانی مطرح هست تحت عنوان «مورنینگ» اینا سر صبحی میشنن دور هم دیگه از موردهایی که داشتند و کارهایی که انجام دادن صحبت می‌کنن. یکی از جذاب ترین ترفیع شغلی ها در اساتید صورت میگیره بدین صورت که باید سالانه گزارش تحقیقات حوزه خودشون رو داشته باشند و حتی در برخی منصب‌ها حداقلی تعیین  کردند که طرف جنب و جوش داشته باشه. خلاصه: هرجایی که هر از تخصص به میون میاد اسم آپدیت کردن، مطالعه ، پیشرفت کردن شنیده میشه. آب هم که آب زلال و تمیز کنندس یه جایی بمونه تبدیل به مرداب میشه. افراد متخصص با هر درجه ای از تخصص دنبال افزایش دانایی و مهارت خودشون هستند. اون‌ها میدونن یه دانش یا مهارت تا ابد درست و بهترین نمی‌مونه و ممکنه راه های جدید، کارآمدتر پیدا بشند.6-زبان انگلیسی خوبی دارندسازمان ملل  حدود چندسال پیش، خیلی شیک مجلسی اعلام کرد: سواد دیگه هنر خوندن نوشتن نیست. هر کسی کار با کامپیوتر و زبان انگلیسی بلد نباشه بی سواد محسوب میشه. حالا شما بیا بگو بابا هوش مصنوعی اومده، Translator ها قوی تر شدن. تشخیص دهنده ها بهتر عمل میکنن. نچ: یک آدم برای دریافت دانش تخصصی تا حدود زیادی نیاز به زبان انگلیسی داره. شما راننده تاکسی هم که باشید باید بدونید این بیلبیلک R به معنی دنده معکوس(Reverse) و A/C مخفف Air Condition هست. علاوه بر این زبان انگلیسی خوب به شما اجازه میده مطالعات عمیق تری داشته باشید و خودتون آپدیت کنید. همچنین دنیای امروز داشتن کانکشن های مرتبط خیلی کمک کننده است. درک صحبت های انگلیسی و قدرت برقراری ارتباطات شما رو خیلی جلو خواهد انداخت.7-ناشنوا و کله‌شق هستندداستان قورباغه ناشنواطبع سلیم فضل است ارث ‌پدر نباشد .... بر دیده سخت ظلم است ‌گر گوش ‌کر نباشد | -بیدلشاید با خوندن تیتر بالا یهو شوکه شدید. حتی بعد از شوکه شاید احساس مخالفت کردین. اما باید خدمتون عارض باشم که اکثر افراد متخصص به طرز عجیبی کله شق هستند. برای متخصص شدن نیاز به کار افراطی در یک زمینه دارید. برای کار افراطی در یک زمینه نیاز به یک جفت پنبه دارید که توی گوشتون بذارید و بدون توجه به حرف دیگران و حاشیه‌ها ادامه مسیر رو طی کنید. خیلی‌ها مثل گالیله، نیوتون و انیشتین به طرز عجیبی روی کله شقی خودشون حساب باز کرده بودند. گالیله تا سر حد مرگ شکنجه شد. نزدیک بود صندلی استادی نیوتون رو بگیرن و انیشتین هم مورد مواخذه زیادی قرار گرفت. اما اون‌ها نسبت به نظرهای اطرافیان واکنش کمی نشون می‌دادند. گفته میشه حلزون و لاک پشت عمر بیشتری از خرگوش‌ها دارند. چرا ؟ چون سرشون تو لاک خودشونه و کار خودشون انجام میدند.8-ریز بین و شرایط سنج اندنبوغ چیزی جز توجه به طبیعت دوربرمان نیست. | -ورنر هایزنبرگاستادی داشتم به طرز عجیبی روی راه رفتن بقیه حساس بود. کسی یکم بعد قدم بر میداشت آزارش می داد. خیلی از اوقات به روی خودش نمیاورد ولی گاهی وقتا صبرش لبریز میشد و تذکر می‌داد. فرد تعمیر کاری می‌شناختم که فقط با شنیدن صدای وسایل برقی از عمده مشکلات اون‌ها با خبر می‌شد. در یکی از قسمت های «دکتر قریب» می بینیم که وی چقدر نسبت به کوچک ترین علائم بیمار واکنش نشون می‌داد و روی تک تکشون حساس بود.  و...هزاران مثال دیگه که دور بر مون دیدیم. اون‌ها واقعا به کوچیک ترین چیز واکنش نشون میدن و نسبت به تغییرات دوربرشون آگاهی خاصی دارند. در واقع این ما آدم‌های عادی هستیم که کمی بی دقتیم. اون‌ها دقت به چیزهای ریز رو از دست نمیدند.9-از تفاوت نمی‌ترسند و دیدگاه متفاوتی دارنداگر می‌خواهید همه رو خوشحال کنید، رهبر نباشید، بستنی بفروشید.  دیدید جدیدا توی توییتر(X) مد شده که میگن unpopular opinion ؟ متخصصان به خاطر داشتن مهارت‌های Unpopular افکار Unpopular  نیز دارند. اون‌ها متفاوت فکر می کنن و متفاوت می بینن. این تغییر نحوه نگرش اون‌ها به زندگی میتونه خیلی چیزها رو عوض کنه. در واقع این شهود که تخصص به اون‌ها اعطا کرده رو با هیچ مدرک سریع السیر دریافت نخواهند کرد. اصلا یکی از سیاست‌های دانشگاه های بزرگ صرفا پرورش دانشجویانی با شهود قوی است، یه تیکه کاغذ مدرک یا رفتن به چهارتا کلاس، از آدم دانشجو نمیسازن. همین درک دریافت ذهنی از کلیت مسئله می‌تونه باعث پیش بردن راحت‌ کار و دیدن چیزهایی بشه که بقیه از دیدن آن‌ها ناتوانن.همین نگرش متفاوت باعث شکل گیری تفکر انتقادی میشه که ویژگی برتر برخی از اون‌ها بشمار میاد. تفکری که قرار نیست صرفا چون بقیه یه چیز رو تایید کردن شما هم اون چیز رو تایید کنید. چرا زمین صافه؟ چرا همه چیز به زمین میخورن؟ چرا مدت زمان خواب هامون از طول خود خواب بیشتره ؟ چرا خورشید داغه؟ و الی آخر... همین چند پرسش ساده و بنیادی پایه گذار دانش های عمیقی بودند.همین تفکر انتقادی ساده میتونه جون خیلیا رو نجات بده برای خوندن داستان هواپیما بالا و آشنا شدن با سوگیری باز ماندگی صفحه زیر رو پیشنهاد میکنم. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C سوگیری بازماندگیشماره 10 : متخصص هستند.مهم ترین و اساسی ترین ویژگی این افراد داشتن تخصص هست. بعضی وقت‌ها همین گزاره ساده فراموش میشه و صرفا چیزای ظاهری دیگه جانشینش میشه. باید توجه کنیم که حرفه‌ای بودن ویژگی اصلی هست.حرفه ای بودن با سانسور هم قابل تشخیص است فرشته چو بیرون رود دیو در آید؟اثر تقلیددر طبیعیت پدیده جالبی به نام تقلید (Mimicry) پیدا شد. جانوران متوجه میشن اگر ویژگی‌های ظاهری دیگر حیوانات رو داشته باشند میتونند از مزایای اون حیون هم بهره مند میشن. مثلا نوعی مگس هست که خودش رو شبیه زنبور می‌کنه تا خورده نشه. یا نوعی مار سمی هست که با شبیه شدن به مار غیر سمی به مهاجم خوبی تبدیل میشه.  https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF_(%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86) همه این‌ها مگس اند. معروف به مگس گلزاربرخی از آدم‌هام هستند که با تکرار ویژگی افراد متخصص سعی می کنند شبیه اون‌ها شده و از مزایای یک فرد متخصص بهره مند بشند. شاید خیلی وقتا ویژگی شماره 10 یادمون بره و قضاوت‌هامون نادرست از آب در بیاد. اما گاهی هم هست که طرف نیمه متخصصه و نیاز داره که نقشه راهی بدونه که چطور به یه متخصص کامل تبدیل بشه. انجام بخشی از این لیست می‌تونه چراغ قوه ای برای مسیر تاریک تخصص و کارهای عمیق باشه. شما بگید: خوب ویرگول بستری تعاملی هست. شما هم ویژگی افراد متخصصی رو که دیدین رو مثال بزنید.برای دوستانی که حوصله خوندن متن رو ندارند : ده تفاوت در عکس زیر رو پیدا کنید</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 13:31:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین فیلم‌های سینمایی از نظر ویرگولی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/Dorehamy/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%A7-njzejuj3pj3o</link>
                <description>یکی از جذابیت‌های تابستون دیدن فیلم‌ در اوقات فراغت هست. اما مشکل اساسی پیدا کردن فیلم خوب و جذاب که بتونه آدم رو پشت مانیتور نگه داره. شاید بگید رتبه بندی IMDB می‌تونه گزینه خوبی برای انتخاب فیلم بشه ولی از نظر من خود این رتبه بندی هم از یه جایی به بعد کشکی و آبکی می‌شه. بیشتر ما یه رفیق داریم که شبیه خودمونه و سلیقه سینماتیکش به ما میخوره. پس مدام می‌ریم و پیشنهادش در مورد فیلم رو می‌پرسیم. بستر ویرگول کلی از این رفیقا پیدا میشه که روحیات مشابه ما دارند. پس چه بهتر که ما از ویرگولیا بپرسیم ؟من پرسشنامه‌ای ترتیب دادم و از شما ویرگولیای عزیز فیلم‌های موردعلاقتون رو نظرسنجی کردم. لیست زیر حاوی 70 فیلم در 7 ژانر مختلف هست که از نظر شما فیلم‌های جذاب و قشنگی بودند. امیدوارم از لیست زیر لذت کافی رو ببرید!اعداد جلوی اسامی نمره IMDB اون فیلم است.اسامی که جلوی اونها ⭐ گذاشته شده یعنی به تعداد ستاره در نظرسنجی تکرار شده‌اند.رومانس-دراما Eternal Sunshine of the Spotless Mind - 8.3 ⭐Amélie - 8.3رنگ خدا - 8.1La La Land - 8.0Marriage Story - 7.9500 Days of Summer - 7.7The Double Life of Véronique - 7.7Me Before You - 7.4 ⭐Revolutionary Road - 7.3Five Feet Apart - 7.2بایوگرافی  Forrest Gump - 8.8 ⭐⭐Good Will Hunting - 8.3A Beautiful Mind - 8.2The Imitation Game - 8.0 ⭐Conte Monte Dicristo - 8.0The Social Network - 7.8The Theory of Everything - 7.7The Motorcycle Diaries 7.7Tesla - 7.5Lincoln - 7.5معمایی Fight Club - 8.8 ⭐Se7en - 8.6The Silence of the Lambs - 8.6Shutter Island - 8.2The Sixth Sense - 8.2Prestige - 8.1 ⭐Prisoners - 8.1Requiem for a Dream - 8.3Mulholland Drive - 7.9The Girl with the Dragon Tattoo - 7.8Zodiac - 7.7Spy -7.5Focus- 7.0علمی تخیلی Interstellar - 8.7 ⭐⭐The Martian - 8.0Arrival - 8.0Edge of Tomorrow - 7.9Source Code - 7.5The Shape of Water - 7.3Prometheus - 7.0The Exterminating Angel - 7.0Annihilation - 6.8Lucy - 6.5 ⭐ انیمیشن Spider-Man: Across the Spider-Verse - 8.9Your Name. - 8.4 ⭐⭐⭐Coco - 8.4Inside Out - 8.1 Mary and Max ⭐Zootopia - 8.0Soul - 8.0Fantastic Mr. Fox - 7.9To the Forest of Firefly Lights 7.8 ⭐The Exterminating Angel - 7.5Minions - 7.5کمدی کلا بهتره برای فیلمای کمدی نمره imdb نزنیم.The Dictator ⭐⭐Modern TimesCatch Me If You CanDon&#x27;t Look UpRed Notice Grown UpsI Am Not an Easy Manاسب حیوان نجیبیستدنباله‌دار The Dark Knight - 9.0The Lord of the Rings 8.8Sherlock - 8.7Harry Potter - 8.1Pirates of the Caribbean - 8.1⭐Star Wars - 8.1Matrix - 8.0Bad Boys - 7.0این لیست به پایان رسید، اما حکایت همچنان باقیستاگر شما هم فیلمی مدنظر دارید که توی لیست زیر نیست حتما توی کامنت‌ها بگید.تابستون خوش بگذره!??</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 09:24:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه‌شب</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-gb3pklkodsjs</link>
                <description>قطعه زیر باکلام است. ولی برای آشنایی با تم داستان پیشنهاد می‌شود آن را قبل یا حین خواندن گوش کنید.  https://www.aparat.com/v/w2SV7 دسته فرمان را محکم‌تر می‌گیرم. جاده آنقدر شلوغ نیست. شب از نیمه‌شب گذشته و قلندر هم به رخت خواب رفته است. فقط تاریکی سیاه که به بنفشی می‌گراید. گون‌هایی که با نسیم سخن می‌گویند. سرعتی که با کروز کنترل، افسار گسیخته جاده را در می‌نوردد. جاده صاف بی‌پیچ خم است. عجیب است که خوابم نمی‌آید. شاید بخاطر ماهی‌ست که در آسمان رنگ پاشیده و ماهی که همچون ماهی بر صندلی بغل من آرمیده.به آرامی غزالی تیزپا بر صندلی شاگرد تکیه داده. امواج اقیانوس موهایش بر روی شانه‌اش گسیل برداشته.  کمی صندلی را مایل کرده. در کهکشان چشمهایش می‌شود درنوردیده شدن بازتاب نور ماه را  تماشا کرد. در لباس قشنگ کرمی‌اش همچون نور خورشید می‌درخشد. به هندسه اندامت فکر می‌کنم. به ادبیات رفتارت، کیمیای وجودت، اِعراب گذاری ابروهایت، جامعه شناسی جامعه گیسوانت و زیست زیستنت. برای من شیرینی شیرین‌تر از شیرین خسرو، برای تو مجنونم؛ مجنون‌تر از مجنون لیلی. اگر ویس شوی رامینت می‌شوم. رودابه شوی موهایم را سپید خواهم کرد. تهمینه طور طره می‌افشانی؟ تهمتن وار بازوبند می‌بندم. مثل شاخه نبات دلنشینی؟ حافظت می‌شوم. با نازنینی ناز می‌کنی؟ تاج می‌گذارم و «شهریار» می‌شوم. تو آیدا شو من مثل «بامداد» طلوع می‌کنم. سیمین سیم‌تن من باش «غرب‌زدگی» یاد خواهم گرفت. نادره «نادر» می‌شوم اگر فرزانه باشی و بگذار مثل «علیه مفتاح» اسمت در گوگل نباشد، من که به خوبی نیمایی را می‌شناسم. غرق در زیبایی چشم‌های نیمه‌باز دوخته به آسمانت شدم. دهن می‌برم که سخنی بگویم ولی هر سخنی نوای موسیقی «چشمهایش» قربانی را بهم می‌زند. سکوتی عجیبی بینمان افتاده. نسیم آرامی که گوش‌نوازی می‌کند. توی دلم می‌گویم کاش ماشین دنده اتومات داشتم تا جای دنده دست‌های تو را می‌گرفتم. نگاهم را جای جاده به جذابت جوشان تو می‌اندازم. در زیبایت غرق می‌شوم و...«گگگشششششششششش» صدای برخورد چیزی به ماشین همانا و بوی تند ترمز ساییده شده ماشین همانا. نمی‌دانم چی شد. فقط چیز شبیه آدم بود که به ماشین خورد و به عقب پرت شد. بعد ایست ماشین سریعا به سر جسد می‌روم.  وای چشمهایش. چقدر چشمهایش شبیه توست. قطره اشکی که به غمگینی اشک‌هایت خدادادی کشیده شده. اخم هایش که از درد به مثابه باری بر روی چشمهایش سنگینی می‌کند. قلتیده در استخر خون از درد به خود می‌پیچد. یوزپلنگ بی‌پناه قربانی غرق شدن من شده بود. بیچاره گناهی نکرده بود که اینطور در جوانی پر پر شود. به آرامی جسدش را کنار جاده می‌کشم. حتی نمی‌کنم به 1540 زنگ بزنم. شاید حیوان بیچاره زنده می‌ماند. مثل ترسوها همانجا ترکش می‌کنم. به خود می‌لرزم. سوار ماشین می‌شوم. نمی‌توانم به چشمهایت نگاه کنم. ولی می‌دانم در خوردت فرو رفته‌ای و حرفی نمی‌زنی. مادری که مثل شاعر : «شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست»  هر شب با فرزند دیگرش پی جوان مفقود شده خودش می‌گردد. هر شب صدای زوزه‌هایش به گوش‌هایم میرسد. نمی‌گذارد بخوابم. هنوز چشمان اشکین فرزندش در ذهنم نقش بسته. عزیزی از دست دادن چقدر سخت است....برای هلیا و فرزندانشبی تفاوت نباشیم.</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 07:53:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه‌ای به کنکوری‌‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-ihhndlgrl8hs</link>
                <description>این پست از آهنگ پس‌زمینه برای انتقال بهتر حس کمک می‌گیرد. https://www.aparat.com/v/vm5eb يادت می‌آيد رفته بودیخبر از آرامش آسمان بياوری!؟...نامه‌ام بايد کوتاه باشدساده باشدبی حرفی از ابهام و آينه،از نو برايت می‌نويسمحال همه‌ی ما خوب است...در شکوفه‌های بهاری، درگرمای تابستان با برگ‌ریزان پاییزی  و در سرمای زمستان ... در بحبوحه رجب و شعبان و رمضان اصلا یک سال تحصیلی؛ نه یک سال هم نه؛ چندین سال تحصیلی بدون محدودیت زمان، وقف شده کتاب‌های مزخرف دبیرستان... از دبستان گرفته تا گورستان، مثل التیام زخمی در بیمارستان، یا جراحی بیماری در تیمارستان، گردخاک زندگیت همچون خوزستان و تشنگی روحیت به مثابه بلوچستان. افکار ذهنت به خرابی افغانستان ولی پویا ماندی. پویا ماندی مانند کردستان. به استواری کوهستان، به مستی تاکستان، به زیبایی بوستان، و همچون آتش سوختی و ساختی. مثل آتش در نیستان.تمام شد جان من. به ته ته اش رساندی. چند روز دیگر خوشحال و خرم از آزادی می‌گردی پی آبادی ویرانه‌های این عروس هزار دامادی. که پیدا کنی نشانه‌ای از یک زندگی شادی. اما زندگی همه‌اش اینجور نبوده. ارزش تو نیست فقط به دانستن انواع آنتی‌بادی. سنگینی زندگیت محدود نخواهد شد به دانش فیزیک بنیادی یا مواد نیمه هادی یا حتی معنی کلمه الحادی. چه بسیارند افراد بی‌سوادی که انجام دادند کارهای زیادی. و چه فراوانند دانشمندان پولدار و شیادی. و به قول لسان‌الغیب دنیای حریص همچون معشوقی هوش و دل مارا برده و تا جان ما را نگیرد آرام نخواهد گرفت: «سبت سلمی بصدغیها فؤادی/// و روحی کل یوم لی ینادی»می‌گردی و انگار نه انگار که تا چند روز پیش چشمای زیبایت تمنای پلک را برای خواب می‌کردن. شاید به فکر استفراغ‌های روانی باشی که کسی اون‌ها رو جدی نگرفتن. به انواع احساسات مثل حس مزخرف «چه حسی بهتر از مردن؟» . به کتاب‌هایی کتابخانه که زودتر از تو بردن. و صاحبان انتشاراتی که بیشتر از همه بردن. به کسایی که سرجلسه فقط اومدن کیک و نوشابه خوردن. به جزوه‌های رو زمین ریخته شده که صاحبانشان بهم خوردن. روابط چندین و چندساله‌ای که بخاطر کنکور بهم خوردن. به والدینی که در خون را در شیشه رقابت کردن و از ورود شیشه به خون ممانعت کردن. به مشاورین که به تماس الکی کفایت کردن. به آزمون‌های ابکی که مثلا نقش کنکور را رسالت کردن. به دانش‌آموزانی که سر امتحان مشارکت کردن. و آموزش پرورشانی که ما را به 77 روش سامورایی هدایت کردن. و خدایی که نزدیکست. به نزدیکی آن‌هایی که از سوالات آزمون حفاظت کردن.ای دوست خوب من. تو نیز هیچ بر دل خود بد راه مده. آری که جهان بازیچه‌ای بیش نیست. نه؛ آن برندگان لاتاری الان در رفاه ثروت شنا نمی‌کنند. و نه؛ آن تصادف کنندگان الان در سوگ تام نیاستاده‌اند. چون چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند. تو کم کم یاد خواهی گرفت که مهم‌ترین ویژگی یک فرد جنگندگی و پایستگی آن در برابر طوفان‌های زندگیست. و هیچ چیز ارزش آن را ندارد که آرامش درونت را بهم بزنی. تو خواهی آموخت یک پیروزی، تا اخر عمر پیروزی باقی نخواهد ماند و یک شکست همیشه باعث شکستن کل زندگی نخواهد شد. اشتیاقت را تا آخرین لحظه نگاه‌دار، تری چشمانت را به جای گریه برای دیدن بهتر نگاهت به کار ببند.به امید موفقیتت در زندگی!حافظا چون غم و شادیِّ جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطرِ خود خوش دارم</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 07:58:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموشی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mo3Beh/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-lizbomvtzf9k</link>
                <description>درحالی که سعی می‌کرد با سرعت اینترنت افتضاح کنار بیاد نمی‌تونست با سرعت افکار ذهنش کنار بیاد. انگار مغزش سوار بر ترن هوایی بود که مدام هی میرچید و می لغزید. «قیییییژ» صدای صندلی چرخدار در صداهای اتاق جای او حرف زد. سکوتش با التهاب بود.تصویر ساخته شده با هوش مصنوعی-ببین از نظر این آزمایش مغز تو تقریبا هیچ ایششویی(Issue) نداره. الان دقیقا چه چیزایی یادته؟+واقعیت اینه که انگار همه چیز رو فراموش کردم. ولی یه چیزایی فقط موهومی یادمه. مثل روزی که تولدم بود. یا یادمه یه وقتایی نویسندگی می‌کردم. ...امممم دیگه...نون دادن به اردک‌های دریاچه هم یادمه.-دریاچه؟ کدوم دریاچه؟.....انی وی تکنیکالی اون...اوننننن دمن کورتکس...چی میگین بهش؟ اها قشر مغزت مشکلی نداره. داخلشم مثل ساعت کاسیو کار می‌کنه. این روزا تحرک می‌کنی ؟(درحالی که کمرای لپ تاب رو صاف میکرد) +اهوم-زندگی روحیت چطوره؟ اوضاعت اوکیه؟ چمیدونم بالاخره...+آره آرهدرحالی که سرش رو تکون می‌داد به خلسه رفت. نه خلسه روحی بلکه همون نوشخوارهای فکریش. تموم نشدنی بودن. همه چیز بعد از جراحیش رنگ و بوی جدیدی گرفته بود. که بخاطر بیماریش چند سالی از زندگی عقب افتاده بود. از درس عقب بود؛ از کار از فعالیت از هر لحاظ رسوخ کرم های زندگی به بدنش رو حس می کرد.قبل از اینا کلی دب دبه و کب کبه داشت. تو دانشگاه برو بیا داشت، پارتنر داشت و کار می کرد. ولی اون ضعیف تر از این بود که جلوی اتفاقای بعد رو بگیره. از زندگی هم جا مونده بود. نمیتونست به چشم های مظلوم پدرش نگاه کنه. پارتنرش گفته بود دیگه نمی‌تونه «مثل قبل دوستش داشته باشه»؛ و اون نمی‌دونست چطور ممکنه یه آدم دوست داشتن قبل رو فراموش کنه.-درواقع نورون هایی که توی سرجری دیسکخیت میشن...صدای رِ خ شده فرانسوی رو از پشت لپ تاب نمیشنید. همین که بالای منبر توضیحات علمی رفته بود میدونست چیز مهمی نیست. قرارم نیست واکنشی نشون بده. یهویی بدون توجه به موضوع گفت:+اگر برای همیشه فراموشی بگیرم چی؟-لیدارلی امنیژا معمولا بلند مدت نیست و...+نه نه نه. اگر مدام هی یادم بره. و هی یادم بره که یادم میره چی؟ حس می کنم هی کارها رو فراموش میکنم.دکتر یکم سکوت کرد تا فیلسوفانه جواب بده.-مگه فیلمه؟ نه عزیزم. خوب میشی. نشدی از این نعمت فراموشی لذت ببر. خیلیا دنبالشن که فراموش کنن.درحالی که برای بار هزارم آرزو می کرد کاش فیلم «درخشش ابدی» واقعی باشه قطره اشکی از گوشه چشمش جاری شد. حقیقت اینه که نه دریاچه ای تو شهرشون بود نه تا حالا به اردک ها نون داده بود. اون خودش رو به فراموشی زده بود. باید می زد وگرنه چطور می‌تونست اتفاقای دیگه رو تحمل کنه؟دکتر بعد از ویدئو کال در لپ تاب رو بست. عینک اش رو به گوشه میزش پرت کرد نفسی از ته قلبش بیرون داد.-هوففف واقعا کیه که دلش نخواد یه چیزایی یادش بره؟گوشه لبش رو کج کرد و گوشیش رو برداشت که ببینه چه خبره. دوتا تماس و یک پیامک. «بهم زنگ بزن کارت دارم» این دختره اصلا ته جملاتش نقطه نمیذاشت. برای دکتر آرمانگرا حرص آور بود. واقعا چطور ممکنه عاشق یکی بشی که رفتار هاش سوهان روحته؟-The number You have dialed is busy now please try again laterکشور بیگانه همه چیزش براش بیگانه بود. حتی همون متن با لهجه غلیظ تر بهش حس دوری از وطن رو می داد. دلش میخواست فقط بره. نمیدونست کجا ولی باید میرفت. گوشیش دوباره زنگ خورد.-زنگ زدم بهت مشغول بودی= اره دوستم بود.-خب ؟= اها....میخوام ببینمت؟-من نمیخوام.= ببین صحبت فراتر از اون قضیه اس. قول میدم از اون چیزی نگم اصلا....Powered by AIصدای جرینگ در بار این بار با بار عصبی زیادی برای دکتر همراه بود. هنوز موهاش مثل همیشه می درخشید. کیف بزرگ شونه ای اشم پر خرت پرت...رفت سمت پیشخوان که دکتر رو دید. ابروهاش رو بالا انداخت به سمتش شتاب برداشت.=هنوز هم عادت زود اومدنت رو داری-هنوزم عادت دیر اومدنت رو ترک نکردی.=هوممم تونی وان سنچری؟-چه ربطی داره؟ ....نورمایند...گفتی کارم داری= چرا انقدر با من سرد شدی؟-انتظار داری گرم باشم؟ یا مثل جنابعالی داغ؟=بابا باور کن اون طوری که فکر میکنی نیست. اون یه دوست عادیه. یعنی چطور آخه؟-منم همین سوالتو هزار بار از خودم پرسیدم.=میدونی واقعا قضیه ابعاد متفاوتی داره. اون مثل...چطور بگم مثل...آخه ببین چقدر عشق بین منو تو قشنگهدرحالی یکم سکوت شد دوباره ادامه داد:بعدشم الان همه چیز رنگ بوی جدید داره. سعی نکن انقدر خودتو با این افکار آزار بدی.-افکار؟ هوففف اگر میدونستی که...دخترک دست کرد توی کیفش و ورقه کاغذی روی میز گذاشت.=میدونستم چی؟ من که کار عجیبی نکردم. فقط...-اره اره اره همش خودت رو با این حرفا تبرئه میکنی=من دوستت دارم..در این لحظه انگار همه چیز واستاده بود. دکتر نمیدونست چی به چیه. نه صدای پچ پچ بقیه نه صدای اسپری صاحب بار نه صدای ماشین های بیرون هیچ کدوم رو نمی شنید.-خب؟=خب که خب؟-من نمیتونم فراموش کنم.دخترک زد زیر گریه. نتونست تحمل کنه کیفش رو برداشت و رفت. دکترم بعد از مدتی پاشد رفت سمت پیشخوان تا صورتحساب رو حساب کنه.*موسیو فکر کنم این مال شماست؟-اه، کدوم؟درحالی که به کاغذ رو میز نگاه میکرد سعی کرد بفهمه چیه اصلا.بالاش کلی چرت پرت بود ولی نوشته ای با هایلایت زرد رنگ شده بود:BETA HCG: &gt;200</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 13:58:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دورهمی آموزگاری: بیاید از معلم‌ها حرف بزنیم</title>
                <link>https://virgool.io/Dorehamy/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-u7oelgvcgtly</link>
                <description>سلاممحصول یک پزشک روی خاک راه می‌رود، محصول یک مهندس در آسمان پرواز می‌کند ولی محصول یک معلم عمرها باقی می‌ماند و اثر جاویدان باقی می‌گذارد.اثرگذارترین سن عمر آدمی محدود به دوره کودکی میشه. وقتی که مثل یه خمیر قابل انعطاف‌ هستیم و از دور برمون یاد می‌گیریم. در شکوفایی این عصر فردی مهم به نام معلم به عنوان داربست کمک ما میاد و به ساختن ما کمک می‌کنه.نمی‌خوام مثل انشای دبستان بالایی منبر پاچه‌خواری برم ولی بر همگان واضح و مبرهن هست که(?) معلمی شغل مهم و اثرگذاریه. حتی یک سری شایعاتی شده که در آلمان و ژاپن حقوق معلم جایگاه ویژه‌ای داره. همه ما هم نزدیک ده هزار ساعت(5ساعت ×5 روز در هفته×4 هفته ماه×9ماه سال×12سال کلاس) از عمرمون در کنار این عزیزان گذروندیم و می‌گذرونیم. پس با احترام به بهترین و بد اخلاق‌ترینشون: رزوتون مبارک معلمای عزیز ! تشکر و تقدیر از معلمان ویرگولدر اولین جایگاه بهتره که از معلمین ویرگولی که این پست رو می‌‍خونن تشکر کنم. بدینوسیله از تمامی افرادی که در عرصه آموختن از آموزگاران گرفته تا اساتید و مدرسین خصوصی و زبان خداقوت گفته و دست تک تک‌شون رو می‌بوسم. امیدوارم در عرصه زندگی پایدار و استوار بدرخشید. من به شخصه معلم خاصی رو نمی‌شناسم ( یا به یاد ندارم) ولی از استاد عزیز جناب آذرخش عزیزی که به غایت تمام بسیار چیزها به من آموختند؛ کمال قدردانی و تشکر رو دارا هستم.معلم‌های جاودانشاید مهم‌ترین دلیلم برای نوشتن این پست این بود که خاطرات خوش‌مون رو از معلم‌هایی خوب بازگو کنیم تا اگر معلمی از این کنار رد میشه و این محتوا رو می‌خونه با تکرار این رفتارهای خوب دنیای قشنگ‌تری هم برای دانش‌آموزان و هم بقیه ساخته بشه. مشخصه از مقاله‌ام در مرکب کش رفتم؟آقای م عزیز: متشکرم که دانش‌آموزان رو با فضای آزمایشگاه بیشتر آشنا کردید. نشان دادن جنین گوسفند تا ستاره دریایی واقعی و انجام آزمایش سوختن منیزنم تا باران طلایی از بهترین و اولین خاطرات من از آزمایشگاه هست. آقای پ گرامی ، معلم دینی ، سپاس‌گزارم که با جمله «نه دین فقط این چیزایی که اینا میگن نیست. مرام انسانیت و حس کمال آدمی هم مهمه. مگر غیر اینه که خدا موسی رو برای چارچوب بندی دعای چوپان توبیخ کرد؟» به من زندگی آموختید. آقای نون گرانقدر: متشکرم که با چک کردن چرک نویس‌های خانگی قبل امتحان برای زحمت بچه‌ها هم ارزش قائل شدید و مختصر نمره‌ای در نظر گرفتید. به من یاد دادید چیزهای نادیده هم مهم‌اند. خانم ه هنرمند: تحسین برانگیز است که با بازدید از موزه، کتابخانه، مراکز علمی و عملی به بچه‌ها زندگی کردن در دل لحظات و حس عملی کار را اشاعه کردید. آقای ش فعال: صمیمانه قدردان درس‌های ادبیات شما وسط حیاط و زیر درخت‌های بسم و توت هستم. آموختن ادبیات در هوای آزاد بسیار لذت بخش بود. برگ درختان سبز در نظر هوشیار....خانم ج گرانمایه: شما را بابت فرهنگ‌سازی کتاب‌خوانی و در نظر گرفتن نمره کتاب تحسین می‌کنم. گرفتن عضویت کتابخانه مرکزی برای تک تک بچه‌های کلاس عملی شایسته و فرهیخته‌ای بود.  و آقای دکتر ز خوش‌رو: شما رو بابت دادن فرصت دوباره امتحان میان‌ترم و یا فرصت حضور دانشجویان کارشناسی در حوزه تحقیقات ستایش می‌کنم. حقیقتا که از شما،بیشتر از علم، دلسوزی را یاد گرفتم.و برای تک تک این عزیزان و عزیزانی دیگر که خوب یا بد به من درس زندگی آموختند آرزوی سلامتی و شکوهمندی رو دارم.آزمایش باران طلادرخت اقاقیا-بسمشما هم از رفتار خوب معلم خودتون بگید:همه معلم‌ها در مدرسه نیستندعده‌ای زیادی از افراد با رفتارهای شایسته یا بحث و صحبت‌های زیبا به ما درس زیستن و دانش می‌آموزن. حالا برخی از این درس‌ها به عنوان مشاوره به درد زندگیمون می‌خوره و یا برخی دیگرشون به عنوان علمی عملی در حوزه‌های‌ کاریمون به کار بیاد.هوش مصنوعیاولین معلم همه ما پدر مادر عزیزمون هستند که راه رفتن و حرف زدن و ...به ما یاد دادند. من دست بوس همه پدر، مادرهای مهربون دنیا هستم که با نگرانی های به‌جا و بیجا از ما مراقبت می‌کنند.ما دوستان‌مون رو می‌بینیم ما از دوستامون یاد می‌گیریم. از داشتن تک تک اونها به ویژه ویرگولیای عزیز که به من درس زندگی دادند خرسند و خوشحالم .از سالار بخاطر آموختن هنر نویسندگی، از مارینا بخاطر دقت و ریز بینی، از آیدا بخاطر شهامت و استواری، از سورنا بخاطر نظم و چینش، از نازنین بخاطر کمال در کارها، از یلدا بخاطر دونستن قدر لحظه‌ها، از فاطمه جواهری بخاطر صبوری و نیکوکاری و در نهایت از آزاده بخاطر مهربونی و حس دلگرمی کمال تشکر رو دارم. از تمامی دوستانی با نوشتن پست‌های خوب که اسمشون رو یادم نرفته ولی بنا بر عدم صمیمت نیاوردم بخاطر اینکه به من آموختید قدردانی ویژه می‌کنم.همه ما هم در محیط کاریمون با یه سری از افراد در معاشرت هستیم که مستقیم یا غیرمستقیم کارها و فرایند ها رو از اون‌ها یاد می‌گیریم. جا داره اینجا ازشون بابت مهربون بودن سپاسگزار باشم.برای فانهمه معلم‌ها آدم نیستندهمیشه هم ما از آدم‌ها یاد نمی‌گیریم. کتاب بهترین مثال برای معلمی هست که با کمال احترام و صبوری به ما می‌آموزد. از این موجود مهربان در اینجا قدر دانی کردم و قدردان‌اش هستم. در عمران، شش ضلعی مستحکم‌ترین شکل استطبیعیت معلم دیگه‌ای هست که با الهام بخشی خیلی چیزها مثل پرواز ، خونه سازی، پزشکی و فن‍آوری رو وام‌دار این معلم مهربون هستیم. گاهی از مورچه سرسختی یاد می‌گیریم و گاهی از عنکبوت صبوری. از گیاه‌ بابا ادم چسب نر و ماده وام می‌گیریم و به شکل آفتابگردان سلول خورشیدی می‌سازیم. مثل خفاش با پهپاد می‌پریم و مثل نهنگ با زیردریایی شنا می‌کنیم. خلاصه که مادر مهربانی‌ست این طبیعت.در علم ، به این شاخه که به الهام از طبیعت می‌پردازه بیونیک(Bionics) گفته میشه.خوندن صفحه ویکی‌پدیا و سرچ تصاویر گوگل این عبارت توصیه میشه:)اینترنت هم معلم خوبی بوده هم بد. وقتی به خاطرات قدیمی‌ها درباره پیدا کردن اطلاعات گوش می‌کنم چقدر خوشحالم که در عصر اینترنت زندگی کرده‌ام. فکر کنید شنیدن به یک آهنگ، دیدن یه عکس، سرچ یک کلمه لاتین، علائم یک بیماری، انواع گیاهان، فرمول فیزیک، پیدا کردن یک مکان و هزاران چیز دیگه همه و همه در یک معلم یافت بشه.آیا اون معلم شایسته تقدیر نیست؟ متشکریم اینترنت...گرچه همیشه معلم دلسوزی نبودی اما حداقل مهربان بوده‌ای!پول! بعله از پول بابت معلمی هر چند ظالمانه‌اش در عرصه زندگی قدر دانم. پول به من آموخت هرچیزی در زندگی ارزشی دارد و قدر چیزهای با ارزش رو باید دونست. به من آموخت عده‌ای رفیق نیمه راهند و عده دیگر از جان مایه می‌ذارن. آموخت که ته دنیا پوچی است و چیزی ارزشمند‌تر از زمان و فرصت نیست. آنچه ندارد عوض ای هوشیار/// عمر عزیزست غنیمت شماراز سفر کردن، تجربه، احساسات و منطق، سلامتی، مرگ و..مختصر تشکر و قدردانی بخاطر آموختن چیزهای مهم و جدید رو دارم.تقدیر از مشاورین زندگی از نظر من، معلم بعد از یه دوره‌ای فقط مسئول آموختن ادبیات و ریاضی و علوم نیست. اون بیشتر نقش مشاوره و شکل‌دهی رو ایفا می‌کنه. رفتار یک معلم خیلی مستقیم روی حرکات دانش‌آموزان موثره. چه بسا مهم‌تر از درس دادن نحوه برخورد و اجرای آموزش باشه. درس بعد یک سال دوسال کمرنگ میشه اما نحوه ادای اون در ناخودآگاه افراد شکل می‌گیره. شاید یادم رفته باشه آغامحمدخان چکار کرده ولی چینش دایره‌ای کلاس تاریخ (که باعث جلوگیری از خواب می‌شد) یادم نرفته. از گسسته چیز کمی یادمه اما یادمه که دبیرش همیشه موقع پاسخ به تلفن می‌گفت «کلاسم بعدا تماس بگیرید.». عدالت رو از استادی  یاد گرفتم که سوال به سوال تصحیح می‌کرد تا نمره قبلی سوال برای سوال بعدی موثر نباشه‌. و بهرحال از نظر من مهم‌ترین اززشمندترین معلم‌ها کسانی هستند که با پویایی و اکتیو بودن، خودشون به نصیحت‌های زندگی حداقل جلوی دانش آموزان جامعه عمل بپوشانند. (نوشته‌ای مرتبط با این پاراگراف)این عکس را می‌شناسید؟صاحب این عکس را می‌شناسید؟تم معلم ایرانی:تم معلم خارجی:او نیز یک معلم بوداو نیز یک معلم بودشما هم از تجارب ‌‌‌تون از معلم‌های زندگی یا مدرسه بگید و خاطرات خوبتون رو به اشتراک بذارید.</description>
                <category>پروکسیما</category>
                <author>پروکسیما</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 22:25:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>