<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های معین اسکندری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MoeinEs</link>
        <description>معلم ، ادبیاتچی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:11:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4558508/avatar/W1EuqK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>معین اسکندری</title>
            <link>https://virgool.io/@MoeinEs</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فارسی از همه زبان ها برتر است</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinEs/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vmukfw6laloi</link>
                <description>استادی در دوره ارشد از خاطرات آمریکا رفتنش می گفت که با پروفسوری آمریکایی پیرامون ادبیات فارسی بحثش شده. پروفسور پرسیده بود در ادبیات غنی غرب ، ما گوته داریم ، شکسپیر داریم و هومر داریم شما چه دارید ؟ایشان هم پاسخ داده بود : ما در برابر شکسپیر انگلیسی ، سعدی شیرازی داریم ،،در برابر گوته آلمانی ، حافظ شیرازی داریم ،در مقابل هومر یونانی و ایلیادش ، فردوسی و شاهنامه اش را داریم ،شما در مقابل خیام و نظامی و مولوی چه دارید ؟حقیقت اینست که زبان های متفرق اروپایی هرچند هم شاعران و ادیبانی داشته باشند ، در برابر حتی یکی از بزرگان ادب فارسی حرفی برای گفتن ندارندآن زبان ها فقط به خاطر خط لاتین است که به صورت ملغمه ای درآمده اند و یکسان ، می نمایند. ولی واقعیت آن است که حتی دو زبان همخانواده‌شان هم مثل فرانسوی و ایتالیایی ، هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند.</description>
                <category>معین اسکندری</category>
                <author>معین اسکندری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 02:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش سعدی از فردوسی هم پررنگ تر است</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinEs/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-t1kxcmnta7ka</link>
                <description>1- آیا شیوه سخن گفتن ما شیوه فردوسی است ؟بسیار شنیده ایم که متعصبانه می گویند فردوسی بود که فارسی را زنده کرد وگرنه همه الان عربی سخن می گفتیم ، با ارادت ویژه ای به حکیم طوس داریم ، مگر موقع فردوسی یا کمی قبلتر از او مردم عربی صحبت می کردند ؟ فردوسی بزرگ خود ادامه دهنده راه دقیقیِ شاعر است و چند هزار بیتی را هم از او نقل کرده . متعصبانی که لای شاهنامه قطور آن جناب بزرگ را باز نکرده اند این بیت را شاهد مثال می آورند.بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسیبحث در انتساب این بیت جعلی به فردوسی زیاد است ، در رد آن فقط همین کافی است که بسیار بیشتر از سی سال عمر گرانمایه را گذاشت و هیچگاه غیرتش نمی گذاشت که خود را و مارا عجم بخواند.فردوسی رنج برد و زحمت کشید اما زبان امروز ما رنگ و بوی کمی از زبان فردوسی دارد. ما هَزار 1000 تلفظ نمیکنیم و یَک 1 نمیگوییم و سَد 100 نمی نویسیم. ما نمی دانیم چرا &quot;خود&quot; با بَد هم قافیه می شود. ما گو را چیز بدی می دانیم. درخت سدروس و طوس را نمیشناسیم و نمی دانیم چرا شهشناهِ دری (فردوسی بزرگ) سُخَن را با نَکُن همقافیه کرده و ...الان ادبیاتچی ترمکی می گوید من می دانم چرا !!!! چون مختصات لهجه خراسانی است و اختیار شاعری دارد و هزار تبصره دیگر ...در فاصله طولانی ابوالقاسم با ما (1100 سال ) زبان های زیادی بوجود آمده اند ، دگرگیس شده اند ، مرده اند. مثلا زمانی که فردوسی داشت این بیت را می سُرود :خرد رهنمای و خرد دلگشای  خرد دست گیرد به هردو سرایانگلوساکسون ها هنوز کاملا در بریتانیا مستقر نشده بودند و انگلیسی بطور کامل از زبان های همخانواده اش مانند فریسی و ساکسونی تفکیک نشده بود. سپس انگلیسی کهن بوجود می آید و سپس میانه و سپس به این مزخرفی که امروز در مغز ملل مختلف بعنوان زبان بین الملل فرو می رود.در مورد بقیه زبان هایی که می شناسیم همینطور بودند ، مثلا اصلا قوم فرانسوی نداشتیم که بخواهیم زبان فرانسوی داشته باشیم یا هیچ پرتغالی و اسپانیایی در آندلس نبود که بخواهند به آنها سخن بگویند. هرچه بوده فقط زبان لاتین بوده و بس.پس چرا زبان فردوسی ماندگار شده و عوض نشده است و ما امروز آن را می فهمیم ؟ علی رغم آن مواردی که پیشتر ذکر شد ؟علت را باید در تلاش شاعران پسین جست ، شاعرانی که نه یک شبه بلکه در طول 1000 سال ، پیوسته پیوسته زبان فردوسی را به زبان امروز تبدیل کرده اند.و نقطه عطف این شعرا سعدی بزرگ است.بعد از سعدی ، نمیتوان گفت سخنی برای گفتن باقی مانده. اگر به دست من بود به سعدی لقب &quot;سخنگوی آخر &quot; را میدادم . در مورد دوران بعد از سعدی باید گفت :سخن هر چه گویم، همه گفته‌اند برِ باغ دانش، همه رفته‌انداما این ادعای گزافه مارا چه چیز اثبات می کند ؟چرا می گوییم نقش سعدی در فارسی نو پررنگ تر از فردوسی است ؟؟2- دلیل پررنگ بودن نقش سعدیاینکه او به زمانه ما نزدیک تر است خودش دلیل خوبی است اما بگذارید فعلا به این یک دلیل قوی بسنده کنم.سعدی شاعر توانایی بوده ، متکلف نبوده و دستش در شعر بسیار باز بوده است. هرکجا میخواسته نظم دستوری را به هم می زده ، هر کجا می خواسته تلفظ را تغییر می داده و هرکجا لازم می دیده بدعتی در زبان بوجود می آورده که تا سالها ادبا و شعرا فقط در جای پای او قدم می گذاشته اند.یک مثال که چند وقت پیش به آن برخورد کردم این بیت در بوستان ، باب اول بود:چنان قحط‌سالی شد اندر دَمِشق که یاران فراموش کردند عشق.چیز عجیبی ندیدید ؟؟؟تلفظ درست پایتخت شام (سوریه) چه در قدیم و چه الان در عربی &quot;دِمَشق&quot; به کسر دال و فتح میم است نه برعکس آنگونه ما تلفظ میکنیم.چرا سعدی با اینکه سی سال در بین عربها زندگی کرده و در جنگهای صلیبی شرکت کرده و در شام اسیر شده ، تلفظ دمشق را اشتباه میگوید ؟ یا او درست میگوید و عربها غلط تلفظ می کنند ؟اگر انصاف را رعایت نکنم میگویم همه آن عربها غلط می گویند و سعدی درست می گوید . ولی یک نکته ظریف اینجا مستور است.سعدی به تناسب قافیه دوم که عِشق است ، تلفظ دِمَشق را به دَمِشق تغییر داده است. او این کار را به دلخواه خود انجام داده و بدعت گذاشته است. کاری که اگر شاعر دیگری انجام میداد ولو مولوی باشد یا حتی فردوسی می گفتند اشتباه کرده و قافیه اش تنگ آمده و از این سخنها ، ولی در مورد سعدی جرئت نمی کنند این را بگویند. نکته پس چیست اینجاست که بدعت سعدی که به دلبخواه انجام داده ، امروز در زبان فارسی به تلفظ اصلی پایتخت شام تبدیل شده است. و این نشانه ای مخفی ولی عمیق از تاثیر او در سخن معاصر فارسی است .سعدی خدایگان سخن فارسی نو و یکه تاز عرصه ای است که هیچکس به گرد پایش نمی رسد. شگرفی و بزرگی او در کار های محیر العقول و اشعار سخت و پیچیدگی کلامش نیست . بلکه در اینست که او فارسی را آنگونه ما می شناسیم ترسیم کرده.اگر بگوییم او فارسی را دوباره اختراع کرده است گزافه نگفته ایم. و آنچه که گفته شد هیچ نبود الا یک از هزاران کرامات شیخ اجل.</description>
                <category>معین اسکندری</category>
                <author>معین اسکندری</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2026 13:13:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم زده ، غرب زده ، سیاست زده ، زده زده زده</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinEs/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%87-tblhb1u5ppay</link>
                <description>پارسال داخل خوابگاه پسرانه مدرسه ای شبانه روزی در روستایی پرت بیتوته می کردم .دانش آموزان چون هوا سرد بود در راهرو زیر بخاری ایستاده درس می خواندند. برای کاری از راهرو که رد شدم ، دانش آموزی صدایم کرد و پرسید : &quot; آقا ، این علم زدگی که توی کتاب است یعنی چه ؟ &quot;فکر کردم تا جوابش را چه بدهم. برای معنی خیلی از واژه ها تعریفی نداشتم فقط مصداق داشتم.گفتم: &quot; یک چیزی مثل غرب زدگی یا سیاست زدگی. &quot;گفت: &quot; متوجه نمی شوم ؟ &quot;گفتم: &quot; مثلا اینکه وقتی مردم خیلی به علم و پیشرفت دچار می شوند و از آن سوی بوم می افتند. &quot;پرسید :&quot; یعنی چه ؟ &quot;گفتم: &quot; مثلا خیلی روی علم حساب وامی کنند و فکر می کنند حلال تمام مشکلاتشان است و عاطفه و اخلاق و دین را کنار می گذارند. &quot;گفت : &quot; این که خوب است ، علم مگر خوب نیست ؟ &quot;گفتم :&quot; با علم بمب اتم هم می سازند و چندصد هزار نفر را یک جا ذوب می کنند ، این علم خوب است ؟ &quot;بعد از کمی مکث ادامه دادم : &quot; ببین ، تا حالا عسل خوردی حتما ، هان ؟ &quot;این اعتراف گیری پیش پا افتاده ام یک استراتژی توجه ساز است ولی به مذاق نسل زد خوش نمی آید و پررو هایشان جواب سربالا می دهند.پاسخ داد : &quot; آره آقا &quot;ادامه دادم: &quot; خب ، عسل یک کمش خوب است ، بیشتر از یک حدی در دهان میسیرد و دل را می زند. آن موقع آدم عسل زده می شود ، فهمیدی ؟ &quot;گفت :&quot; آها مثل نمک که کمش خوب است و زیادش نه &quot;این اولین پستم در ویرگول است و این مکالمه را آوردم تا مقدمه ای شود بر یک کلمه ای که وقتی به هرکلمه ای اضافه می شود ،عجیب به وجهه ای تاریک از آن اشاره می کند.حتما حدس می زنید منظورم &quot; زده &quot; است.مثال های زیادی را هم شنیده ایم : علم زدگی ، غرب زدگی ، دین زدگی و از همه مهم تر سیاست زدگی.جلال آل احمد در مورد &quot;غرب زدگی&quot; می گوید :غرب زدگی می گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوش نیست بگویم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن زدگی. دیده اید که گندم را چطور می پوساند؟ از درون پوسته ی سالم برجاست. امّا فقط پوست است. عین همان پوستی که از پروانه ای بر درختی مانده. به هر صورت سخن از یک بیماری است.که به نظرم تعبیر جالبی است و آنرا گهگاه در کلاس هایم ذکر می کنم.اما چرا گفتم&quot; از همه مهمتر سیاست زدگی&quot; ؟ایرانی ها چه بخواهند چه نه درگیر سیاست هستند ، فقط درجات سیاست زدگیشان متفاوت است. زندگی ما با سیاست آغشته شده است، آنهم نه مانند آغشتگی لباس به رنگ ، بلکه مانند آغشتگی وجود و ماهیت یا روح و جان یا تخصصی تر به قول مفلسفین آغشتگی ذات و عَرَض!شب و روزمان ، دعواهای خانگیمان ، حرف های کوچه بازار هامان همه ممزوج به سیاست است.سیاست زدگیمان ، آشنایی به سیاست نیست ، ابدا، سیاست زدگیمان محصول پیروی ها و تقلید دیدگاه های صاحبان تفکر است و می توان بی اغراق گفت :در سیاست زدگی ما ، تشخص فکری نداریمبا اینکه مردمان سیاست زده فکر می کنند دانای کل هستند حال آنکه هیچ نمی دانند.ملا احمد نراقی میگوید :آنکس که نداند و نداند که ندانددر جهل مرکب ابدالدهر بمانداین جماعت جهل مرکب (دوبله) را هم رد کرده اند و به جهل مکعب (سوبله) رسیده اند.شاهد این ادعارا که سیاست زده هیچ نمی داند چند وقت پیش مشاهده کردیم.با مرگ چارلی کرک جمهوریخواه (راستگرا) توسط یک طرفدار دموکراتها(چپگرا) در آمریکا و انتخاب زهران ممدانی (چپگرا) به عنوان شهردار نیویورک ، موجی از واکنش ها در توییتر و تلگرام فارسی راه افتاد.خیلی ها نظر داده بودند که &quot; چپ هرگز نفهمید&quot; یا &quot; ببینید که یک کمونیست شهردار نیویورک شده&quot; ، یکی پرچم آمریکارا با پرچم شوروی ترکیب کرده بود و دیگری نوشته بود &quot; یک کمونیست شیعه با وعده اتوبوس مجانی شهردار نیویورک شد&quot;.فعلا که ما دستمان از دنیا کوتاه است سر فرصت عکس های کامنت ها و توییتر ها را ضمیمه می کنم.فرض کنید این جماعت سیاست زده که فرق چپ جناحی و چپ ایدئولوژیک را نمی فهمند ، حق رای هم دارند و از قضا در سرنوشت من و شما هم دخیلند. پس می شود گفت :سیاست زده آنقدر نادان می شود که فرق چپ و راستش را هم نمی فهمدسیاست زده دانا نیست فقط اطلاعاتش زیاد است .حال آنکه این وضعیت اصلا عادی نیست. طبیعی نیست وخیم است و به قول جلال یک بیماری است . سیاست زدگی بگوییم همچون هوازدگی ، کم کم مغز ملت را می ساید و اورا از همه چی وا می گذارد، خلاقیتش را می ستاند ، جهت فکری اورا به راحتی تغییر می دهد و تشخص فکری اش را می گیرد.حتما آن کلیپ هایی را دیده اید که از خارجی ها میخواهند جایگاه ایران یا کشورهای دیگر یا حتی آمریکارا روی نقشه نشان دهند و آنها نمی توانند جای درست را هدف بگیرند. چون اصلا سرشان در سیاست و خبر و ... نیست . شاید سیاستمدارانشان اینگونه تصمیم گرفته اند، حداقل رعیت (لفظ بدی است ولی خب...) پاپیچ تصمیماتشان نمی شود ، آنهایی که مغزش سیاست زده شده و تک تک چین هایش سابیده و مغزشان از سنگ مرمر صاف تر شده است.سیاست زدگی دردی است که همه مان به آن دچاریم و عواقبش را هم دیده ایم.نمیگویم کاش گاوی بودم در سوئیس یا دخترکی بودم در مزارع روستایی دور افتاده در اسپانیا ولی کاش در همین مملکت ، کمتر درگیر حواشی سیاسی بودم و کمتر اخبار چراگاه فکریمان بود که بعدش به نشخوار عقاید دیگران روی بیاوریم.سخن هرچه درگذرد اطاله کلام است. من مانند اصغر فرهادی نمیتوانم ته فیلم هایم را ببندم و نتیجه گیری بیاورم. سخن را همینجا به پایان می برم.راستی گوگل وصل نبود عکس مناسب پیدا کنم .عکس یک مغز را دانلود کردم و چین های آنرا با پینت صاف کردم، تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.عزت زیاد. یک معلم تازه کار.</description>
                <category>معین اسکندری</category>
                <author>معین اسکندری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 02:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>