<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های معین صبوحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MoeinSaboohi</link>
        <description>گرافیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:10:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12632/avatar/92UWkN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>معین صبوحی</title>
            <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این درخت زندگی ماست و زندگی ما این درخت است!</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/oak-tree-hlfg1hyzllxw</link>
                <description>پیرمرد بزرگ روستا می‌‌‌گفت پدرِ پدرِ پدر بزرگش این درخت را کاشته است! فکرش را بکنید! یعنی چیزی در حدود ۲۵۰ سال پیش! می‌گفت این درخت نماد خانه خان روستا بوده است. پیرمرد از پدر بزرگش نقل می‌کرد که درختی در روستا وجود نداشته است و همه درخت‌ها اطراف روستا و در باغستان بودند. خان این درخت را اینجا کاشته است تا خانه خان با دیگران متفاوت باشد! خان تا سال‌های سال منتظر میوه دادن درخت و برداشت میوه از درخت بوده است؛ اما ظاهرا از نوع درخت و روند رشد درخت غافل بوده است و سرانجام در حالی که از درخت ناامید بوده است از دنیا می‌رود.پیرمرد می‌گفت تا قبل از این، همه مهمانی‌های عروسی، عزا، کربلایی آمدن، حاجی از حج آمدن و... در روستا باید زیر سایه این درخت برگزار می‌شدند. البته از دعوا و ناراحتی‌هایی که بر سر همین قانون نانوشته بود هم تعریف می‌کرد. می‌گفت اهالی پایین روستا به خاطر نیامدن به بالای کوه و برگزار نکردن مهمانی زیر درخت خان دائما در حال بحث و دعوا بوده‌اند! تعریف می‌کرد گل احمد که می‌خواست با دختر حاج علی عروسی کند چون برای آوردن عروس الاغ نداشتند، تا بالای کوه نیامدند! ظاهرا به خان آن زمان که پدر پدربزرگ پیرمرد بوده است هم برمی‌خورد و اجازه نمی‌دهد صیغه عقد خوانده شود! اما خان اتفاقی فردای آن روز می‌بیند در زیر درخت چیزی شبیه به بادام ولی گردتر و کشیده تر از بادام افتاده است! کاشف به عمل می‌آید که درخت خان برای اولین بار بعد از چهل سال میوه داده است! و همین میوه بهانه‌ای می‌شود برای بخشش گل احمد و برگزاری عروسی در زیر درخت خان که حالا دیگر میوه هم داشت!پیرمرد می‌گفت از بعد از اینکه روستایشان محل بازدید توریست‌ها و گردشگرها شده است محافظت از درخت ها و طبیعت روستا برایشان سخت شده است! از آن روزی که کل خانه خان به خاطر بی‌دقتی یک توریست آتش گرفته و آتش تا نزدیکی درخت هم رسیده بود تعریف می‌کرد! یک روز دم دمای صبح بوده است که صدای آتششش آتششششش... در کل کوهی که روستا روی آن قرار دارد می‌پیچد و بلافاصله بعد از آن پیرمرد با بخاری نفتی آتش گرفته به بیرون خانه می‌دود! ظاهرا بر اثر حواس پرتی یا نابلدی یک توریست نفت اشتباهی ریخته شده است و بخاری نفتی به یکباره آتش گرفته است! تا پیرمرد بیدار شده و به خود آمده است بخش زیادی از خانه در میان شعله‌ها در حال سوختن بوده است. پیرمرد بیچاره هم تنها عقلش به این می‌رسد که بخاری را از خانه به بیرون ببرد! تا رسیدن اهالی کمی طول می‌کشد؛ ولی نهایتا با کمک هم آتش را خاموش می‌کنند. پیرمرد می‌گفت زخم روی پیشانی‌اش یادگار همان آتش و سوختگی است. اهالی روستا تعریف می‌کردند بعد از برگشتن پیرمرد از بیمارستان؛ پیرمرد تا یک هفته از کنار درخت تکان نخورده است و دائما خدا را شکر می‌کرده که یادگار پدرِ پدرِ پدربزرگش آسیبی ندیده است!پیرمرد بلند شد رفت و با کاسه‌ای پر از بلوط برگشت و گفت:«این درخت زندگی ماست و زندگی ما این درخت است!»</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 20:41:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوچرخه، ارتباط بین فصل‌های زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/life-bike-kdk19ym2xxwm</link>
                <description>این روزها که برمی‌گردم و به فصل‌های مختلف زندگیم نگاه می‌کنم؛ می‌بینم در هر گوشه از هر فصل یک دوچرخه پارک شده. گویی نقطه مشترک تمام فصل‌ها وجود یک دوچرخه است. هرکدام از دوچرخه‌ها حال و هوای متفاوتی دارند؛ یکی قرمز و کوچک، یکی سفید با فرمان مسابقه‌ای، یکی مشکی و دنده‌ای، یکی سبزآبی و حرفه‌ای. اما نکته جذاب مسیرهایی هست که در هر سنی با هر کدام از این دوچرخه‌ها طی شده؛ مسیرهایی که مسیر زندگی من بوده‌اند...فصل اول: دوچرخه کوچک قرمز با چرخ‌های کمکییک روز دم دمای غروب را یادم می‌آید. فکر کنم حدودا ۴ یا ۵ سالم بود. بابام تازه از سر کار برگشته بود و زنگ خانه را زد؛ من طبق عادت همیشگی بچگی دویدم سمت در که در را باز کنم. در را باز کردم و یهو تعجب کردم: « این دیگه چیه که کنار باباست؟ » از لبخند و صورت بابا مشخص بود هرچی که هست برای من خریده است! رفتم جلوتر... دوچرخه بود! یک دوچرخه کوچک قرمز رنگ بچگانه با دو تا چرخ کوچک کمکی!هیجان زیادی داشتم برای اینکه سوارش بشم ولی اجازه نداشتم شب برم تو کوچه که بتونم سوارش بشم! باید تا فردا صبح صبر می‌کردم! وای که چه شب سختی بود! با هزارجور فکر و خیال و رویا بافی به صبح رسید! اونقدر ذوق داشتم که صبح ساعت ۷ بیدار شدم و مامانم را بیدار کردم و زود صبحانه را خوردم و رفتم دوچرخه سواری!آن زمان کوچه از دید من خیلی طولانی بود! خیلی طولانی! یادم هست آنقدر از ابتدا تا انتهای کوچه را رفتم و برگشتم تا در یکی از رفتن‌ها که به خیال خودم داشتم با سرعت جت حرکت می‌کردم؛ پیچ‌های یکی از پایه‌های کمکی شل شد و پایه کمکی از چرخ جدا شد! ولی من نفهمیده بودم و داشتم تند تند رکاب می‌زدم و به سمت انتهای کوچه پیش می‌رفتم. یک لحظه به خودم آمدم و حس کردم یک چیزی سر جایش نیست! «چیییی!؟؟؟ پس چرخ کمکی کو!!!؟؟» و خوردم زمین! این اولین باری بود که با چرخ زمین می‌خوردم! اینجا بود که فهمیدم درست است که دوچرخه خیلی جذاب هست و می‌شود خیلی راحت با رکاب زدن مسیر را سریع‌تر طی کرد ولی اگر احتیاط نباشد می‌تواند دردناک باشد!فصل دوم: دوچرخه سفید با فرمان مسابقه‌ایکلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم و حدودا دو سه هفته‌ای می‌گذشت که به خانه جدیدمان آمده بودیم. در بین بچه‌های کوچه جدیدمان کسی را نمی‌شناختم؛ برای همین دوچرخه سواری‌ام کمی کمتر شده بود! از طرفی هم قدم بلندتر شده بود و دوچرخه قبلی‌ام خیلی کوچک بود برایم؛ پس غرغرها و من دوچرخه می‌خواهم‌ها شروع شد. می‌دونستم محاله به همین راحتی‌ها بابام قبول کند برایم دوچرخه جدید بخرد. اما از آنجایی که آخرای سال تحصیلی بود بابام قول داد اگر معدلم بالاتر از ۱۹.۶۰ شد برایم دوچرخه جدید بخرد!حالا دیگر یک هدف مهم داشتم برای درس خواندنم. فصل امتحانات تموم شد و روزی بود که کارنامه‌ها را می‌دادند! صبح بود با بابا رفتیم و کارنامه را گرفتیم و معدلم ۱۹.۸۲ شده بود! دیگر مهلت ندادم و با اصرارهای فراوان عصر همان روز راهی دوچرخه فروشی شدیم! تا وارد مغازه شدیم من به سمت یک دوچرخه سفید رنگ با فرمانی خاص کشیده شدم. از من اصرار که همین را می‌خواهم...از بابام اصرار که نه ببین بقیه را هم! ولی خب سرانجام من برنده میدان بودم و با دوچرخه سفید فرمان مسابقه‌ای به خانه برگشتیم.فردا ظهر (شما بخوانید صبح!) از خواب بیدار شدم و با ذوق دوچرخه راهی کوچه شدم! یکی دو روزی تنهایی گذشت ولی به مرور دوستانی پیدا کردم و عصرها با هم دوچرخه سواری می‌کردیم. با دوستانم مسابقه سرعت می‌گذاشتیم و من خیال می‌کردم چون فرم فرمان دوچرخه‌ام خاص هست پس من همیشه برنده خواهم بود و خب معمولا هم اونقدر تند رکاب می‌زدم که برنده می‌شدم!آن روزها همیشه گوش به زنگ بودم که کسی در خانه خرید کوچکی داشته باشد که به من بگوید و من با اشتیاق فراوان دوچرخه‌ام را بردارم و از خانه بزنم بیرون. همیشه مسیر حرکت تا رسیدن به مغازه مورد نظر را در ذهنم بررسی می‌کردم تا مطمئن شوم که مسیر برای دوچرخه مناسب است و می‌توانم با دوچرخه بروم! به مرور این بررسی تبدیل شد به یک عمل ناخودآگاه در ذهن من! تا حدی که این روزها حتی اگر می‌خواهم با ماشین هم جایی بروم ناخودآگاه اول تمام طول مسیر را در ذهنم آنالیز می‌کنم و بعد حرکت می‌کنم!فصل سوم: دوچرخه مشکی با ۲۱ دندهچهار یا پنج سالی گذشته بود و منم به مرور قد کشیده بودم. دوچرخه سفید دیگر برایم کوتاه بود؛ از طرفی هم یک جو خرید دوچرخه دنده‌ای و بزرگ در بین هم سن‌های من افتاده بود. پس من هم به این فکر افتادم که باید دوچرخه‌ام را عوض کنم و دوچرخه جدیدی بخرم! یک دوچرخه دنده‌ای خفن! این بار دیگه می‌دونستم باید حداقل بخشی از پولش را خودم بدهم. خوشحال بودم چرا که عید نوروز نزدیک بود؛ عید نوروز و عیدی گرفتن برای من یک منبع درآمدی محسوب می‌شد!اواسط بهمن ماه بود که من به فکر خرید دوچرخه افتاده بودم. از همان موقع سعی کردم هرچی پول هفتگی می‌گرفتم را خرج نکنم و جمع کنم. زمستان گذشت و عید شد. تمام عید دیدنی‌ها را با اشتیاق می‌رفتم! یادم می‌آید بعد از عید پول خوبی جمع کرده بودم. خرید دوچرخه را با بابام مطرح کردم تا برای خرید همراهیم کند. به مغازه رفتیم ولی این دفعه قصد داشتم بر خلاف دفعات قبلی با دقت و دانش دوچرخه انتخاب کنم. پس از سایز بدنه و چرخ شروع کردم تا به نوع و تعداد دنده‌ها برسم!در نهایت به یک دوچرخه مشکی رنگ سایز ۲۴ و ۲۱ دنده رسیدم؛ ولی خب گران‌تر از پولی بود که من داشتم! با کلی قول دادن و خواهش از بابام قرض کردم تا بتوانم آن دوچرخه را بخرم! ظهر بود از همان مغازه سوار دوچرخه شدم و تا خانه را با دوچرخه رفتم! حس خوبی بود! بزرگ شده بودم و دوچرخه بزرگ سوار می‌شدم!تابستان آن سال کلاس نجوم ثبت نام کرده بودم. نجوم و آسمان و ستاره‌ها همیشه برای من جذاب بودند ولی چیزی که باعث می‌شد رفتن به کلاس نجوم برای من جذاب‌تر شود دوچرخه بود! قرار شده بود روزهای دوشنبه و چهارشنبه که کلاس نجوم دارم خودم و با دوچرخه برم و برگردم! اینجا بود که برای اولین بار دوچرخه برای من در جایگاه وسیله نقلیه‌ای برای رفتن به مسافتی دورتر از اطراف خانه قرار گرفت. از آن به بعد برای کلاس‌های مختلفی دوچرخه یار و یاور من بود و بهترین وسیله نقلیه زندگی من شد!فصل چهارم: دوچرخه سبزآبی حرفه‌ایچند سالی می‌شد که به دلیل مشغولیت‌های زیاد کاری استفاده‌ام از دوچرخه کمتر شده بود. زیاد از این وضعیت راضی نبودم چرا که من عمده کارم با لپ‌تاپ هست و در نتیجه تحرک روزانه‌ام بسیار کم هست! از طرفی هم بیماری کرونا شروع به گسترش کرده بود و باید بیش از پیش احتیاط می‌کردم. این بدین معنا بود که بهتر است از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده نکنم و ترجیحا از خودرو شخصی یا تاکسی‌های اینترنتی استفاده کنم. اما اینجا یک دغدغه ذهنی همیشگی باری دیگر گریبان گیر من شد و آن هم آسیب رسانی به محیط زیست و ایجاد آلودگی در صورت استفاده از خودروی شخصی بود! پس به این نتیجه رسیدم که باید بار دیگر به دوچرخه سواری برگردم.متاسفانه دوچرخه‌ام قدیمی و از کار افتاده شده بود و دیگر برای منی که می‌خواستم مسافتی در حدود ۲۰ کیلومتر را روزانه تا محل کارم رکاب بزنم مناسب نبود! پس باری دیگر دغدغه خرید دوچرخه جدید تمام ذهن من را پر کرد. در ابتدا به فکر فروش دوچرخه قبلی افتادم و از طریق سایت‌های فروش کالای دست دوم، دوچرخه قبلی‌ام را فروختم و چند میلیون تومانی هم خودم پول گذاشتم تا بتوانم دوچرخه مناسبی بخرم. شروع به تحقیق و بررسی کردم و با چند نفر از دوستانم که دوچرخه سوار بودند مشورت کردم. نهایتا با پرس و جو فروشگاهی در تهران برای خرید مناسب دوچرخه پیدا کردم. من خوش شانس بودم چرا که دو روز بعد از روزی که من با آن فروشگاه آشنا شدم تخفیف ویژه داشتند!من ساکن اصفهان هستم و برادرم تهران زندگی می‌کند؛ پس از برادرم خواستم تا در روز تخفیف‌دار به فروشگاه برود و دوچرخه مورد نظرم را انتخاب و خریداری کند! تا به اینجا همه چیز خوب پیش رفت. اما باید دوچرخه به اصفهان ارسال می‌شد و اینجا سر هم می‌شد. دوچرخه در جعبه‌ای و از طریق باربری به اصفهان ارسال شد و خوشبختانه سالم به دست من رسید! نهایتا با کمک یکی از دوستان دوچرخه را سر هم کردیم و همه چیز خوب بود!روز بعد برای اولین بار بعد از چند سال با دوچرخه از خانه بیرون زدم. اول به سمت فروشگاه دوچرخه دیگری رفتم و کلاه و چراغ و قفل دوچرخه تهیه کردم! (اول ایمنی بعد کار!) به سمت محل کار راهی شدم. از شانس بد من گویا دنده‌ها درست تنظیم نشده بودند و یا تنظیمشان به هم ریخته بود. در یک رکاب ناگهان قرقره پایینی شانژمان عقب دنده دوچرخه‌ام کشیده شد و تابید داخل استوک‌های چرخ دوچرخه!!! سعی کردم در جا دوچرخه را نگه دارم که چرخ نچرخد و شانژمان بیش از این از بین نرود!ایستادم و بررسی کوتاهی کردم و مطمئن شدم که در اون لحظه کاری ازم ساخته نیست و باید به خانه برگردم تا سر فرصت دوچرخه را بررسی و تعمیر کنم! با یکی از دوستان تماس گرفتم که با خودرو به دنبال من و دوچرخه‌ام بیاید! دوچرخه را روی باربند دوچرخه عقب خودرو گذاشتیم و راهی خانه شدیم. مجبور شدم کارهای آن روزم را به تعویق بیاندازم و مشغول بررسی و تعمیر دوچرخه شوم!حدودا یک روزی زمان برد تا بتوانم شانژمان را به حالت قبلی برگردانم و دنده‌ها را مجددا تنظیم کنم ولی خداروشکر نشکسته بود و درست شد و دوچرخه سبزآبی من این روزها هفته‌ای چند روز همراه همیشگی من در مسیرهای کوتاه و بلند هست.نکاتی برای تمام فصل‌هادر هرکدام از روزهایی در فصل‌های مختلف زندگی که دوچرخه‌ام همراه من بود، باعث شد بیشتر و بیشتر با یکدیگر آشنا شویم و از هم یاد بگیریم. از همان فصل اول که فهمیدم دوچرخه جذاب است ولی نیاز به احتیاط نیز دارد وگرنه با زمین خوردن و اتفاقات دردناک همراه خواهد بود. بعد از آن بود که فهمیدم شاید همه مسیرها و خیابان‌ها برای من و دوچرخه‌ام مناسب نباشد ولی باید بررسی کنم و مسیرهای مناسب را پیدا کنم. فصل سوم بود که دوچرخه‌ام به من یاد داد که می‌توان در مسیرهای بلندتری هم با هم همراه باشیم. و پس از این همراهی بود که فهمیدم ممکن است مشکلات و اتفاقاتی برای من یا دوچرخه‌ام رخ دهد ولی باید مراقبت کرد و اجزا مختلف را شناخت.اما آنچه در این میان برای من جذاب است، شباهت تمام این اتفاقات و همراهی‌های من و دوچرخه‌ام به زندگی واقعی و ارتباطات بین آدم‌هاست. تعامل و برقراری ارتباط اتفاق جذابی برای آدم‌هاست ولی باید در مسیر این ارتباط احتیاط کرد. از طرفی شاید هر مسیر و هر همراهی و ارتباطی، مناسب نباشد! پس باید همیشه بررسی کنیم و مسیر و همراهی مناسب را پیدا کنیم. اما بعضی از این ارتباط‌ها و همراهی‌ها می‌توانند در مسیرهای بلندتری نیز ادامه پیدا کنند. در نهایت هم باید دانست که در طول این همراهی‌ها ممکن است مشکلات و اتفاقاتی برای ارتباط رخ دهد ولی باید همراهی کرد، شناخت و مراقبت کرد.</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 18:50:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابزارهایی برای از دور کار کردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/remotework-a3fiuomoncl6</link>
                <description>ده روزی می‌شود که خیلی از شما هم مثل من در اتاق‌تان در خانه پشت میز کار می‌نشینید و کار می‌کنید. شاید مثل من با پیژامه، موهایی که شانه نشده و ... راستش احتمالا اگر در شرکت‌ هم من را دیده باشید، می‌دانید که خیلی توفیری به حالم نمی‌کند. فقط شاید در شرکت پیژامه به پا نداشتم؛ اما مابقی موارد همین بود که الان هست!احتمالا برخلاف خیلی از شما من به این وضعیت، یعنی دورکاری عادت دارم! در گذر زمان ممکن است اتفاقات مختلفی (از شکستگی پا گرفته تا شیوع یک بیماری یا دور بودن از شرکت و ...) ما را مجبور به کار از راه دور یا همان به اصطلاح ریموت کار کردن کند. در مواردی هم ممکن است ترجیح خود ما بر ریموت کار کردن باشد و این سبک از کار کردن را بپسندیم. اما این را هم نباید فراموش کنیم که ریموت کار کردن در مورد هر نوع کاری میسر نیست.پیش از این دوستانی که می‌دانستند من بیشتر به صورت ریموت کار می‌کنم، بعضا به حالم غبطه می‌خوردند. تصورات غلطی درباره لش کردن مداوم روی تخت و عیش مداوم! اما حالا که خیلی‌هایشان مثل من خانه نشین شده‌اند فهمیدند که این تو بمیری، از آن تو بمیری‌ها نیست. ریموت کار کردن نیاز به نظم خیلی جدی دارد.در دور کاری شما باید مثل یک ماشین، منظم کار کنید؛ به خصوص آنکه باید طبق زمانبندی مشخصی کار کنید، دیدگاه‌هایتان را با همکارانتان به اشتراک بگذارید، جلسه داشته باشید، سوال و جواب کنید، برای پیشبرد پروژه‌ها با دیگران در ارتباط باشید و همچنین مطمئن باشید که در زمان‌های کاری مشخصی از طریق اینترنت در دسترس هستید؛ چرا که در دور کاری دیگر شما نمی‌توانید بر روی شانه همکارتان بزنید و با او صحبت کنید! پس نیاز به برنامه‌ریزی و هماهنگی بیشتری بین شما و همکارانتان است.از جهتی دیگر در ریموت کار کردن عوامل متعددی وجود دارد که می‌توانند منجر به حواس پرتی و از بین رفتن تمرکز شما شوند. عواملی مانند اینکه خانواده درک نکنند که شما در خانه حضور دارید ولی سر کار هستید! یا عوامل کوچکتری مانند تلویزیون، تخت خواب، مهمان و ... پس بسیار مهم است که شما در هنگام کار ریموت، عوامل مزاحم را تا حد ممکن برطرف کنید و با توضیح سبک کاریتان برای خانواده و دیگرانی که با شما در ارتباط هستند بتوانید تمرکز بیشتری در هنگام کار داشته باشید تا در نهایت به ریتمی بهینه و بهره‌وری مناسبی در کار برسید.اما اگر شما هم تصمیم دارید به جمع کسانی بپیوندید که از راه دور کار می‌کنند؛ به طور قطع نیاز به استفاده از نرم‌افزارها و ابزارهایی برای حل مشکلات و نیازمندی‌های دورکاری خواهید داشت. در واقع این ابزارها همه نوع نیازهای یک شخص و یا یک تیم در هنگام کار از راه دور (از چت و صحبت با هم‌تیمی‌ها گرفته تا جلسات از راه دور یا نوشتن روی وایت برد و ...) را پوشش می‌دهند تا جایی که شما بتوانید مطمئن باشید در هنگام کار از راه دور با استفاده از آن‌ها چیزی را از دست نخواهید داد و همانند کار به صورت حضوری می‌توانید به فعالیت خود ادامه دهید و کار را به پیش ببرید.در ادامه ابزارها و نرم‌افزارهای متعددی را معرفی خواهم کرد که در طول چندین سال دورکاری کم و بیش از آن‌ها استفاده کرده‌ام. نکته مهمی که وجود دارد این است که تعداد زیادی از این ابزارها هم‌پوشانی دارند و شما می‌توانید از بین هر چند ابزار، تنها یکی را که برای نوع کار شما مناسب‌تر هست و همچنین در شرکت یا تیم کاری شما مورد پذیرش دیگر اعضای تیم هست را انتخاب و استفاده کنید.ارتباطات درونی تیم (چت تیمی)در طول کار بسیار پیش خواهد آمد که شما نیاز به صحبت با همکاران و هم‌تیمی‌هایتان (گفتگوهایی پیرامون بخش‌های مختلف تسک‌هایتان، بررسی موضوعات مختلف، هماهنگی امور و ...) پیدا می‌کنید. ابزارهای مختلفی برای چت و گفتگو با دیگران وجود دارد که جایگزین خوبی برای ایمیل‌های متعدد بین اعضای تیم هستند ولی در اینجا قصد دارم تنها ابزارهایی را معرفی کنم که برای ارتباطات تیمی در هنگام کار ریموت مناسب هستند.Slackاسلک ابزاری فراتر از یک نرم‌افزار چت ساده است. به کمک آن شما می‌توانید به کمک فایل‌ها، اسناد متنی و غیر متنی و چت بات‌های مختلف با سایر هم‌تیمی‌هایتان در ارتباط باشید. گروه‌های مختلف کسب و کارتان را با دسترسی‌های مختلف و اعضا مختلف تشکیل دهید و با کمک تگ‌ها و سایر ابزارهای اسلک به مدیریت موضوعات چت‌ها بپردازید.Workplace From Facebookفیس بوک این پلتفرم را برای بهبود بیشتر همکاری در بین اعضای تیم و کار تیمی گسترش داده است. به کمک این پلتفرم شما می‌توانید با هم‌تیمی‌هایتان از طریق چت کردن، تماس صوتی و تصویری و ویژگی جالب خبرخوان در ارتباط باشید. ویژگی خبرخوان این پلتفرم همانند خبرخوان خود فیس بوک، اما در مورد کار است و در واقع به کمک این ویژگی به‌روزرسانی‌های افراد و پروژه‌های مربوط به خودتان را در در قالب پست‌هایی به صورت لیست شده مشاهده می‌کنید. می‌توانید گروه‌های مختلف را با موضوعات مختلف از هم تفکیک کنید. متاسفانه این پلتفرم نیز همانند بسیاری از پلتفرم‌های دیگر فیس بوک در ایران به شکل مستقیم در دسترس نیست؛ اما اگر در تیم یا شرکت شما افرادی با زبان‌های مختلف وجود داشته باشند، این پلتفرم می‌تواند گزینه خوبی محسوب شود، چرا که قابلیت ترجمه فوری به 46 زبان را دارد.جلسات و تماس‌های تصویریدر شرکت‌ها و تیم‌های مختلف با توجه به روش مدیریتی و فعالیت‌های آن تیم، در زمان‌هایی نیاز به برگزاری جلسات هست. در حالت عادی این جلسات به صورت حضوری و در اتاق جلسات برگزار می‌شود ولی در دورکاری نیاز به استفاده از ابزارهایی برای برقراری جلسات ویدیویی خواهید داشت و حتی ممکن است در اوایل شروع دورکاری به جلسات بیشتری نیاز پیدا کنید تا بتوانید به هماهنگی کاملی با سایر همکارانتان برسید. در ادامه به معرفی تعدادی از ابزارهایی که امکان برقراری جلسات تصویری را به شما می‌دهند می‌پردازم.Zoomیکی از بهترین نرم‌افزارها برای برگزاری ویدیو کنفرانس و جلسات آنلاین و کارگاه‌ها و وبینار‌های آنلاین و حتی جلسات دفاع از پایان نامه زوم zoom می باشد. این نرم‌افزار بر روی همه سیستم عامل‌ها دارای کیفیت قابل قبولی است و همچنین قابلیت جذاب دیگری که زوم داراست، ذخیره جلسه آنلاین شما به طور کامل است که شما می‌توانید در پایان جلسات آن ویدیو را با سایرین به اشتراک بگذارید و یا آن را آرشیو نمایید. همچنین در زوم شما می‌توانید علاوه بر ارتباط ویدیویی، تصویر صفحه دسکتاپتان و همچنین اسلایدهایتان را نیز با دیگران به اشتراک بگذارید. نکته مهم در مورد این نرم‌افزار آن است که در پلن رایگان آن شما می‌توانید جلساتی تا سقف 40 دقیقه و با حضور حداکثر 100 نفر برگزار کنید و اگر نیازمند امکاناتی بیش از آن هستید باید از پلن‌های غیر رایگان آن استفاده کنید.Google Duoاین پلتفرم بستر مناسبی برای برقراری تماس‌های ویدیویی است. در این پلتفرم شما می‌توانید با حداکثر 8 نفر به صورت همزمان به صورت گروهی گفتگو داشته باشید. این نرم‌افزار برای پلتفرم‌های مختلف در دسترس است و همچنین تمامی تماس‌ها بر بستر این پلتفرم به صورت end-to-end encryption رمزنگاری می‌شوند.Skypeشاید اسکایپ یکی از معروف‌ترین نرم‌افزارها برای برقراری تماس ویدیویی و جلسات ویدیویی محسوب شود. در اسکایپ شما می‌توانید علاوه بر به اشتراک گذاری پیام و فایل و برقراری تماس‌های صوتی و تصویری، تصویر دسکتاپ و یا حتی صفحه موبایل خودتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. همچنین شما در صورت تمایل می‌توانید با تهیه شماره تلفن اسکایپی خودتان از این طریق با دیگران تماس بگیرید و ... . در اسکایپ شما می‌توانید به صورت رایگان با حداکثر 50 نفر از همکاران و هم‌تیمی‌هایتان به صورت ویدیویی به گفتگو بپردازید.Join.meیک نرم‌افزار عالی برای به اشتراک گذاری صفحه و همچنین تماس‌ها و جلسات تیمی است. در این نرم‌افزار شما می‌توانید به صورت تحت وب یک آدرس اختصاصی برای جلسات خود تحت دامین join.me داشته باشید و حال کافیست اعضای تیم شما آن آدرس را در مرورگرشان وارد کنند تا بتوانند به جلسه بپیوندند. البته این نرم‌افزار دارای پلن‌های غیر رایگان است و شما با خرید هر کدام از پلن‌ها، به امکانات متفاوتی دسترسی خواهید داشت.GoToMeetingاین نرم‌افزار یکی از نرم‌افزارهای کاربردی برای برگزاری جلسات وبینار و یا جلسات آنلاین شخصی و تیمی است. در این نرم‌افزار هم شما می‌توانید صفحه دسکتاپتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. همچنین می‌توانید در لحظه بر روی صفحه ترسیم کنید و یا بخشی را هایلایت کنید. این نرم‌افزار دارای بخش مدیریت جلسات و همچنین بررسی بازخوردها و گزارش‌ها از شرکت کنندگان در جلسات است و مدیر برگزاری جلسه خواهد توانست تاریخچه عملکرد و جزییات کیفیت جلسات برای هر یک از شرکت کنندگان جلسه را مورد بررسی قرار دهد. این نرم‌افزار نیز دارای پلن‌های غیر رایگان است و شما با خرید هر کدام از پلن‌ها، به امکانات متفاوتی دسترسی خواهید داشت.Cisco Webexاین پلتفرم دارای دو ابزار مجزا یکی برای هماهنگی و گفتگو تیمی و دیگری برای برگزاری جلسات ویدیویی آنلاین است. ابزار هماهنگی و گفتگوی تیمی این پلتفرم دارای قابلیت اشتراک گذاری پیام، فایل و ... است و ابزار برگزاری جلسات ویدیویی آن علاوه بر گفتگو تصویری چند نفره، قابلیت به اشتراک گذاری صفحه دسکتاپ و سایر محتواهای مولتی مدیا را داراست. همچنین تمامی جلسات در این پلتفرم با فرمت MP4 ذخیره می‌شوند. از جمله امکانات دیگر این پلتفرم نیز می‌توان به قابلیت پرسش و پاسخ، نظرسنجی و اجازه گرفتن برای پاسخ دادن و یا سوال پرسیدن در هنگام جلسات تصویری اشاره کرد. در پلن رایگان این پلتفرم شما 1 گیگابایت فضا دارید و خواهید توانست جلساتی تا سقف 40 دقیقه و با حضور حداکثر 50 نفر برگزار کنید.Amazon Chimeیک سرویس ارتباطی است که به شما امکان می‌دهد با هم تماس بگیرید، گپ بزنید و تماس‌های ویدیویی و صوتی در بین اعضای تیم‌تان داشته باشید و همچنین فایل‌ها و صفحه دسکتاپ را با سایرین به اشتراک بگذارید. استفاده از این سرویس شامل هزینه خواهد بود؛ اما نکته جذاب این سرویس آن است که شما تنها در ازای میزان استفاده‌تان از قابلیت‌ها و خدمات این سرویس هزینه را پرداخت می‌کنید و خبری از پلن‌های ماهانه و سالانه نیست و شما متناسب با میزان مصرف خودتان هزینه را پرداخت می‌کنید.ابزارهای متعددی برای برقراری تماس و جلسات ویدیویی وجود دارد که در اینجا من تنها به معرفی برخی از آن‌ها که در گذشته از آن‌ها در ریموت کار کردن استفاده کرده بودم پرداختم؛ اما نرم‌افزارهای دیگری مانند: Pexip، AdobeConnect، ClickMeeting، FaceTime، BlueJeans، UberConference، Gruveo، RingCentral، Highfive، ZohoMeeting، Whatsapp، Instagram، Telegram و ... نیز دارای قابلیت تماس تصویری هستند. همچنین ابزارهای دیگری مانند: Google Classroom، EasyClass، Vedamo، Eseminar، skyroom و ... وجود دارند که می‌توانند برای برگزاری کلاس‌های آنلاین و وبینار به شما کمک کنند.مدیریت پروژهمعمولا تیم‌ها و شرکت‌ها در حالت عادی نیز از نرم‌افزارها و پلتفرم‌های مدیریت پروژه استفاده می‌کنند؛ اما آنچه در مدیریت پروژه‌ها در حالت دورکاری مهم است، هماهنگی بین تمامی اعضای تیم و راحتی در یادگیری و کار با نرم‌افزار مدیریت پروژه انتخاب شده در تیم است. همچنین بسیار مهم است که در پروژه‌ها مدیر پروژه، داکیومنت و آموزش کوتاه مفیدی برای یادگیری نحوه کار با نرم‌افزار مدیریت پروژه انتخاب شده توسط تیم تهیه کرده باشد. برخی از این نرم‌افزارهای مدیریت پروژه را در ادامه معرفی می‌کنم.Trelloترلو یکی از نرم‌افزارهای مطرح در زمینه مدیریت پروژه است. ساختار کلی ترلو به صورت کارتی است و در واقع در این حالت هر تسک به صورت یک کارت و در لیست‌های مختلف تعریف می‌شود. در ترلو شما می‌توانید با استفاده از بردها، لیست‌ها و کارت‌های مختلف پروژه‌هایتان را مدیریت کنید. همچنین ترلو قابلیت مدیریت کاربران و اعضای پروژه را دارد و شما می‌توانید تسک‌ها را به افراد اختصاص دهید. در ترلو می‌توانید به تسک‌ها چک لیست، لینک، فایل، لیبل، کامنت، تاریخ و ... اضافه کنید. شما می‌توانید در حالت رایگان از ترلو استفاده کنید؛ اما در صورت نیاز می‌توانید با خرید پلن‌های پولی ترلو از امکانات بیشتری استفاده کنید.Asanaآسانا به شما این امکان را می‌دهد که هم شیوه‌ی کارتی را دنبال کنید هم یک لیست قدیمی از انجام کارها بسازید. البته کماکان امکان اضافه کردن کاربران و مدیریت کامل بر روی این لیست‌ها نیز وجود خواهد داشت. نظرگذاری، وظایف زیرمجموعه، اختصاص تاریخ و توضیحات کامل و البته ارتباط وظیفه با دیگر وظایف نیز کاملا شبیه به ترلو در این برنامه نیز گنجانده شده است. البته در نسخه ویژه آسانا یک شیوه بسیار خوب برای ارتباط بین وظایف وجود دارد که در پروژه‌های پیچیده بسیار مثمر ثمر خواهد بود. به طور کلی وقتی با آسانا کار می‌کنید، جز در جزییات، تقریبا بسیاری از مسائل کلی همچون ترلو است و به سختی می‌‌توان در ماهیت ابزارها تفاوتی قائل شد. در نظر داشته باشید که بخش عمده‌ای از امکانات آسانا رایگان است اما تنها می‌توانید تیمی متشکل از ۱۵ نفر داشته باشید و در غیر این صورت برای جذب نفرات بیشتر باید پلن‌های پولی آن را تهیه کنید.Floatاین پلتفرم ابزار مناسبی برای پروژه‌های کوچک و تیم‌های کوچک است. به کمک فلوت شما می‌توانید بر اساس زمان تسک‌ها را به هرکدام از اعضای تیم اختصاص دهید. به کمک فلوت خواهید توانست با جابه‌جایی و تعیین مدت زمان برای هرکدام از تسک‌ها و همچنین مشخص کردن زمان فعالیت هم‌تیمی‌هایتان و تعطیلات و ... به مدیریت پروژه‌هایتان بپردازید. برای استفاده از این ابزار در ابتدا شما یک پلن 30 روزه آزمایشی خواهید داشت ولی از آن پس باید یکی از پلن‌های پولی آن را تهیه کنید.JIRAجیرا یک نرم‌افزار برای مدیریت فرآیند توسعه پروژه به ویژه در تیم‌هایی که از ساختار اجایل پیروی می‌کنند است. به کمک این ابزار شما می‌توانید با مشخص کردن تسک‌ها و اعضای تیم‌ها و تعیین روند انجام آن‌ها و یا حتی ترسیم فلوچارت برای تسک‌ها و پروژه‌ها به مدیریت پروژه‌ها بپردازید. با استفاده از جیرا شما می‌توانید تسک‌ها را اولویت بندی کنید و همچنین به گزارشی از عملکرد اعضای تیم دسترسی داشته باشید. در حالت رایگان شما می‌توانید در تیمی تا 10 نفر و تا سقف 2 گیگابایت فضا، از بخشی از امکانات جیرا استفاده کنید. البته متاسفانه جیرا در ایران به شکل مستقیم در دسترس نیست.ابزارهای متعددی برای مدیریت پروژه وجود دارند که در اینجا من تنها به معرفی برخی از آن‌ها که در گذشته از آن‌ها در ریموت کار کردن استفاده کرده بودم پرداختم؛ اما نرم‌افزارهای دیگری مانند: Pivotal Tracker، Taskulu و ... نیز ابزارهایی برای مدیریت پروژه هستند.افزایش بهره‌وری و نظم کاریهمانطور که پیش از این گفتم یکی از مشکلات عمده در ریموت کار کردن، حواس پرتی و عدم تمرکز در هنگام کار است. علاوه بر استفاده از نرم‌افزارهای مدیریت پروژه شما می‌توانید با استفاده از ابزارهایی که در ادامه معرفی می‌شود بهره‌وری‌تان در هنگام انجام امور را افزایش دهید.Todoistابزاری بسیار ساده و کاربردی برای انجام فعالیت‌ها و تسک‌های کوچک است؛ اما سادگی این نرم‌افزار به معنای نداشتن امکانات نیست بلکه در عین سادگی تقریبا تمامی امکانات کاربردی را داراست. در این نرم‌افزار شما می‌توانید پروژه‌هایتان را تعریف کنید، تسک اضافه کنید، برای تسک‌ها اولویت، تسک زیرمجموعه، لیبل‌های مختلف، زمان، کامنت و ... تعیین کنید. همچنین شما می‌توانید در سیستم عامل‌های مختلف از این نرم‌افزار استفاده کنید و حتی می‌توانید هرکدام از پروژه‌ها یا تسک‌ها که می‌خواهید را با همکارانتان به اشتراک بگذارید. همچنین این نرم‌افزار بخش آماری و حداقل تسک روزانه دارد که اگر از آن‌ها استفاده کنید خواهید توانست ضمن رصد میزان عملکرد روزانه‌تان، کارکردتان را کنترل کنید تا بتوانید تمرکز بیشتری بر روی کارهایتان داشته باشید. بیشتر قابلیت‌های این نرم‌افزار در حالت رایگان در دسترس شما خواهد بود و البته شما می‌توانید با ارتقا و تهیه پلن پولی آن از خورده امکانات بیشتری بهره‌مند شوید.iDoneThisاین ابزار، نرم‌افزاری جالب برای کار به صورت تیمی و از راه دور است. با استفاده از آن در تیم‌تان در هر زمانی که تسکی توسط یکی از اعضای تیم به سرانجام می‌رسد شما مطلع خواهید شد و به طور کلی از وضعیت پروژه‌ها و بخش‌های مختلف پروژه به ساده‌ترین حالت ممکن اطلاع پیدا می‌کنید. همچنین می‌توانید وضعیت سایر اعضای تیم را ببینید و اگر تسکی با مشکلی روبه‌رو شده باشد از آن مطلع شوید. البته متاسفانه این ابزار در ایران به شکل مستقیم در دسترس نیست و همچنین اینکه شما برای استفاده از آن باید یکی از پلن‌های پولی آن را تهیه کنید.طراحی و توسعهیکی دیگر از محدودیت‌هایی که در ریموت کار کردن وجود دارد، محدودیت در ارتباط افراد در پروژه‌ها و یا محدودیت در توضیح ساختارهاست. زمانی که شما به شکل حضوری در کنار تیم هستید می‌توانید با رسم چند طرح و یا برخی راه‌ها و نرم‌افزارهای ارتباطی، برای بخش‌های مختلف پروژه با هم‌تیمی‌هایتان در ارتباط باشید که در هنگام ریموت کار کردن شما با استفاده از ابزارها و نرم‌افزارهایی می‌توانید این محدودیت‌ها را برطرف کنید.GitHubگیت هاب یک بستر کامل و یکی از معروف‌ترین ابزارها برای توسعه دهندگان محسوب می‌شود که می‌توانند از طریق آن ورژن‌های مختلف کدهای پروژه و فایل‌های مربوط به پروژه را در قالب تیم و پروژه‌های مجزا با یکدیگر به اشتراک بگذارند. متاسفانه در حال حاضر امکان استفاده از این نرم‌افزار برای ایرانیان محدود شده است؛ البته شما می‌توانید از ابزارهای دیگری نظیر GitLab به عنوان جایگزین این ابزار استفاده کنید.InVisionاین ابزار یک پلتفرم عالی برای طراحی نمونه‌های اولیه پروژه‌ها است. شما به کمک این ابزار می‌توانید به خوبی پروتوتایپی از آنچه در ذهن دارید را با تجربه کاربری خوبی طراحی کنید و آن را با سایر اعضای تیم‌تان به اشتراک بگذارید. همچنین می‌توانید با بازخورد گرفتن از دیگر همکارانتان پروتوتایپ خودتان را بهبود دهید و به مرور پروژه را تکمیل کنید. استفاده از این نرم‌افزار برای طراحی اولین پروتوتایپ رایگان است ولی برای طراحی پرتوتایپ‌های بیشتر نیاز به خرید یکی از پلن‌های پولی آن دارید.Cloud9این نرم‌افزار یکی از محیط‌های پیشرفته آنلاین جهت توسعه نرم‌افزارها است که بیش از 100ها زبان برنامه نویسی را از جمله PHP، Perl، Ruby، Python، JavaScript و ... را با Node.js و Go پشتیبانی می‌کند. این نرم‌افزار توسعه دهندگان را قادر می‌سازد تا سریعا با فضای کاری از پیش ساخته شده، کار کنند. اما ویژگی کلیدی این نرم‌افزار آن است که توسعه دهندگانی که از آن استفاده می‌کنند می‌توانند در پروژه خود با دیگر توسعه دهندگان همکاری کنند یا برنامه‌های نوشته خود را در مرورگرها یا سیستم عامل‌های مختلف برای بررسی سازگاری تست کنند.Skitchاین ابزار یکی از زیرمجموعه‌های پلتفرم Evernote است که به افراد در تیم‌های از راه دور اجازه می دهد تصاویر و یا نکات را نشانه گذاری کنند و به سرعت بر روی آن‌ها ترسیم کنند و در نهایت با یکدیگر به اشتراک بگذارند. این نرم‌افزار در حال حاضر تنها برای مک و آیفون در دسترس است. استفاده از آن می‌تواند برای انتقال سریع نظرات در هنگام گفتگو با سایر افراد بسیار کاربردی باشد.CodePenکدپن ابزاری برای برنامه نویسی front-end است. به کمک آن شما می‌توانید کدهای HTML / CSS و JavaScript خود را بنویسید و در لحظه آن‌ها را تست کنید و یا در همان محیط با سایر همکارانتان به اشتراک بگذارید. این ابزار در حالت رایگان قابل استفاده است اما در صورت نیاز به امکانات بیشتر شما می‌توانید حالت حرفه‌ای کدپن را خریداری کنید.فضاهای ابری و اشتراک گذارییکی دیگر از مشکلات ریموت کار کردن به اشتراک گذاری فایل‌ها به ویژه فایل‌های حجیم با سایر همکاران است. به طور معمول تیم‌ها از فضاهای ابری مشترک و یا راه‌های ارتباطی دیگری استفاده می‌کنند؛ اما اگر تا به امروز برای اشتراک فایل‌ها در تیم‌تان فکری نکرده‌اید پلتفرم‌ها و بسترهای به اشتراک گذاری فایل زیر می‌توانند گزینه‌های مناسبی برای شما محسوب شوند.Google Driveگوگل درایو نام یکی از محبوب‌ترین سرویس‌های گوگل است، که بر پایه رایانش ابری فعالیت می‌کند و امکان ذخیره‌سازی هر نوع فایل دیجیتال را به کاربران می‌دهد. همچنین ابزاری برای مدیریت، ویرایش، به اشتراک گذاری، دانلود و آپلود انواع فایل‌ها با فرمت‌های مختلف را فراهم آورده است. همه کاربرانی که حساب جیمیل دارند، می‌توانند از سرویس گوگل درایو استفاده کنند. در این سرویس در همان آغاز کار به هر کاربر 15 گیگابایت فضای رایگان، اختصاص داده می‌شود که در صورت نیاز می‌توان آن را ارتقاء داد و از فضای بیشتری استفاده کرد. افزایش فضا در گوگل درایو برای بیزینس‌ها به صورت هزینه در ازای میزان مصرف و برای کاربران شخصی به صورت هزینه ماهانه است.Dropboxدر این پلتفرم شما می‌توانید با ساخت اکانت به صورت رایگان 2 گیگابایت فضا در اختیار داشته باشید؛ همچنین در صورت دعوت از دوستان خود، به عنوان هدیه فضای مازاد دریافت خواهید کرد که البته این فضای رایگان را در نهایت تنها تا 8 گیگابایت می‌توانید ارتقا دهید. شما برای استفاده از این پلتفرم پس از مراجعه به وبسایت Dropbox می‌توانید متناسب با سیستم عامل خود پلتفرم مورد نیاز را دانلود و با ساخت یک حساب کاربری از آن استفاده نمایید. به عنوان مثال در صورتیکه می‌خواهید در سیستم شخصی‌تان از آن استفاده نمایید، پس از نصب اپلیکیشن مربوطه آن را در میان پوشه‌های کامپیوتر خود خواهید دید و عملکرد آن دقیقاً مانند بخشی از حافظه کامپیوتر شما خواهد بود. در صورتیکه فضای ارائه شده در دراپ باکس برای شما کافی نبود می‌توانید با خرید یکی از پلن‌های آن فضای در دسترس‌تان را افزایش دهید.Boxباکس یک پلتفرم امن برای مدیریت فایل‌ها، به اشتراک گذاری آن‌ها با سایر اعضای تیم و همچنین هماهنگی کاری است. شما می‌توانید با استفاده از این پلتفرم تمامی فایل‌های مورد نیاز در پروژه‌هایتان را در فضای ابری امنی آپلود کنید. البته باکس پلن‌های بسیار متفاوتی برای کاربری‌های مختلف دارد. در حالت شخصی شما می‌توانید به صورت رایگان شما 10 گیگابایت فضا در اختیار خواهید داشت که می‌توانید در هر بار آپلود فایل‌هایی تا حجم 250 مگابایت را آپلود کنید. در صورتی که نیاز به حجم بیشتر و یا محدودیت حجم آپلود بالاتری دارید باید یکی از پلن‌های پولی این پلتفرم را خریداری کنید. همچنین با خرید پلن‌های بیزینسی این پلتفرم می‌توانید برای تیم و شرکت‌تان فضای ابری نامحدودی تهیه کنید و متناسب با تعداد یوزرهایتان هزینه پرداخت کنید. البته متاسفانه این پلتفرم در ایران به شکل مستقیم در دسترس نیست.Poshtibanذخیره‌ سازی ابری ایرانی پشتیبان با امکان آپلود رایگان و دانلود نامحدود، راه‌کار نگهداری فایل‌های شخصی و کسب‌وکار شماست. ابزارهای مختلفی در پشتیبان برای ذخیره‌ سازی ابری، مدیریت و اشتراک‌گذاری فایل‌های کسب‌وکار شما توسعه داده‌شده‌است. پلتفرم ابری پشتیبان و ابزار مدیریتی خودکار پشتیبان به سفارش شما شخصی سازی و ریبرند شده و روند استقرار و توسعه‌ی برنامه‌های کاربردی و گردش داده‌ها در سازمان شما را بهبود می‌بخشد. شما با ثبت نام در پشتیبان ۵ گیگابایت فضای رایگان و همیشگی برای آپلود رایگان و نگهداری فایل‌های شخصی خواهید داشت. همچنین در پشتیبان شما می‌توانید با تهیه پلن مخصوص بیزینس‌ها برای تیم یا شرکت‌تان، تنها به ازای میزان مصرفتان هزینه پرداخت کنید.بازخورد سریعیکی از موارد مهم در کار تیمی بازخورد گرفتن از هم‌تیمی‌ها و بررسی بازخوردها است. حال در حالتی که قرار است به صورت تیمی دورکاری داشته باشیم بسیار مهم است که به کمک ابزارهایی در مورد مسائلی که نیاز است مانند زمانبندی جلسات، روش انجام کارها و ... از هم‌تیمی‌هایمان بازخورد بگیریم. در ادامه دو ابزار مناسب برای دریافت بازخورد که در عمل می‌واند بسیار موثر باشد را معرفی می‌کنم.Chimp or Champبه کمک این ابزار شما می‌توانید در زمان‌های دلخواه از همکارانتان نظرسنجی و میزان رضایت و خوشحالی آن‌ها را بررسی کنید. کافیست نوع و زمان نظرسنجی را تعیین کنید. پس از آن در زمان تعیین شده ایمیلی حاوی نظرسنجی برای همکارانتان ارسال می‌شود و حال آن‌ها بدون نیاز به پسورد و یا ورود و ... می‌توانند به صورت ناشناس بازخوردشان را اعلام کنند. این به شما کمک می‌کند از وضعیت کارها و همکارانتان مطلع شوید و برای مثال بدانید چند درصد از همکارانتان از همکاری خسته شده‌اند و یا مشکلات را چطور باید حل کنید تا همکارانتان رضایت بیشتری داشته باشند. این ابزار دارای پلن‌های متفاوتی است که شما برای استفاده از آن باید متناسب با تیم و نیازمندی خودتان یکی از این پلن‌ها را خریداری کنید.Doodleدودل یک ابزار هماهنگی زمان جلسات است. به کمک این ابزار شما می‌توانید به راحت‌ترین روش ممکن و بدون صرف وقت زیاد، زمانی را برای جلسات مشخص کنید که همه اعضای تیم در آن زمان در دسترس باشند. با استفاده از دودل دیگر نیاز نیست ده ها پیام به هر کدام از هم‌تیمی‌هایتان بدهید تا به زمان مشترکی برای برقراری جلسات برسید. دودل زمان‌های تمامی اعضای تیم را به صورت خودکار بررسی می‌کند و زمان‌های پیشنهادی جلسات را مشخص و هماهنگ می‌کند. برای استفاده از این ابزار شما باید یکی از پلن‌های آن را خریداری کنید.سایر ابزارهای کاربردیتا اینجا ابزارهای مختلفی که هرکدام در زمینه مشخصی به شما در هنگام ریموت کار کردن کمک می‌کردند را معرفی کردم. در ادامه لیستی از چندین نرم‌افزار و پلتفرم دیگر که با توجه به نوع فعالیت و نحوه کار شما ممکن است کمک کننده باشند را معرفی می‌کنم. همچنین اگر شما هم از ابزارها و یا نرم‌افزارهای دیگری در طی فرآیند دورکاری استفاده می‌کنید خوشحال می‌شوم  اگر آن را معرفی کنید تا آن را بررسی و به ادامه این لیست اضافه کنم.Take a Break Please، ProdPad، PukkaTeam، Assembla، Scoro، Basecamp، Gview، Microsoft To Do، Confluence، Every Time Zone، Glip، Jell، Podio، TaskWorld، Microsoft Teams، CloudApp، ProofHub، Zapier، Timezone.io، JotForm، TeamWork، Hubstaff، worldtimebuddy، Time Doctor، WooBoard، Discordدر پایان امیدوارم این نوشته و مجموعه نرم‌افزارها و ابزارهای معرفی شده به شما کمک کند تا تجربه بهتری از کار کردن به صورت دور کاری داشته باشید. از شنیدن تجربیات شما در دورکاری و استفاده از ابزارهای کمک کننده در این فرآیند خوشحال خواهم شد.</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 15:32:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجب برف سنگینی!</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/barf-n4x5njtndtwv</link>
                <description>هنوز خبری از اوضاع مملکت در دست نیست! هنوز نمی‌دونم ولی شما شک نکنید که به قول برخی مسئولین همه این اتفاقات به علت برف فوق سنگین و بی سابقه و آلودگی هواست! :)))عجب برف سنگینی!این دو سه روزه نشستم گوشه اتاقم و به برف فکر می‌کنم. همون برفی که دوران مدرسه منتظرش بودیم. همون برفی که براش ذوق می‌کردیم!من گرافیست و بازی‌سازی‌ام که این چند روز گویا در برفی سنگین گیر کردم! اونقدر سنگین که اینترنت سیم کارتم قطع شده. اونقدر سنگین که اینترنت وای فای داخلی شده! عجب برف سنگینی!پدربزرگم می‌گه ۴۰ سال پیش هم برف سنگینی اومده بود! می‌گه اون زمان هم از شدت سرما عده‌ای به فروشگاه‌ها هجوم می‌آوردند! می‌گه اونقدر برف سنگین بود که مردم گروهی توی خیابون حرکت می‌کردند که گرمشون بشه! می‌گه اون زمان هم عده‌ای وسایل و اماکن رو آتش می‌زدند که گرمشون بشه! عجب برف سنگینی!اگر برف همیشگی باشد!دارم به این فکر می‌کنم که اگر این برف همیشگی باشه دیگه نمی‌تونم با کارفرماهای غیر ایرانی در ارتباط باشم چرا که من پشت برف گیر کردم! شاید حتی دیگه نتونم بازی بسازم!دارم به این فکر می‌کنم که اگر این برف همیشگی باشه دیگه کسب و کار و یکی دو تا سایتی که روشون کار می‌کردیم، برای همیشه خاموش خواهند شد!دارم به این فکر می‌کنم که اگر این برف همیشگی باشه دیگه سطح سوادم در همین اندازه یکی دو تا سایت داخلی می‌مونه! دیگه یوتیوب و لیندا و یودمی و ... آن طرف برف خواهند ماند!دارم به این فکر می‌کنم که اگر این برف همیشگی باشد می‌تونم لپ تاپم، موبایلم، ساعتم و ... رو بفروشم؛ چرا که دیگه کسب و کار من برای همیشه پشت برف و زیر کرسی خواهد خوابید پس دیگه نیازی بشون ندارم.البته به لطف برخی از دوستان و استفاده از مسیرهای فرعی دسترسی به اینترنت میسر شد و کمی کارها رو پیش بردیم ولی آینده این برف ترسناک است!پس امیدوارم این برف سنگین به آبادانی ختم بشه و همیشگی نباشه!</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 14:20:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیمیت، دورهمی ماهانه بازی‌سازان بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/gameet-oviks7h33ldt</link>
                <description>زمستان 96 بود که با سه تا از دوستان به فکر برگزاری یک دورهمی ماهانه برای بازی‌سازان و کسایی که به این حوزه علاقه‌مند هستند، بودیم. برای سر و شکل دادن به ایده اولیه‌ای که تو ذهنمون بود، سراغ نمونه‌های خارجی و یا ایونت‌هایی که تو همین حال و هوا ولی در موضوعات دیگری برگزار می‌شوند رفتیم. با چند جلسه گپ و گفت به یک سری بخش مشخص برای دورهمی رسیدیم؛ بخش‌هایی مثل: ارائه‌هایی در مورد بازی‌سازی، شبکه سازی، تست بازی، گاه‌شمار و...طبق صحبتی که توی همون جلسات با هم داشتیم تصمیم و تمرکز ما برای این دورهمی بیشتر روی بخش شبکه سازی و ارائه‌ها بود؛ چرا که بر اساس شناخت حداقلی که از اطرافیان (کسانی که در حوزه بازی‌سازی فعالیت داشتند) داشتیم غالبا افراد فعال در این حوزه از هم دور هستند و کمتر دانششان را با هم در میان گذاشته‌اند.این دورهمی که نهایتا گیمیت نام گرفت از فروردین سال 97 شروع شد. قرار بر این شد که به صورت ماهانه دوره هم جمع شویم و در مورد بازی‌سازی با هم گپ بزنیم و چند ساعتی را در کنار هم بگذرانیم. از همان روزهای ابتدایی می‌دانستیم که برگزاری رویداد مسلما نیازمند هزینه، زمان و انرژی هست. در گپ و گفت‌هایمان به این نتیجه رسیدیم که گیمیت نباید پولی باشد! چرا که بر این باور بودیم شاید برگزاری این چنینی رویداد باعث شود کمکی به رشد دیگران کرده باشیم و همین برای ما کافی بود. تیم برگزاری گیمیت هیچوقت به فکر منفعت یا درآمدی از قبال این دورهمی ماهانه نبود و تنها دغدغه ما کمک به رشد و پیشرفت جامعه بازی‌سازها بود چرا که خود ما هم جزیی از این جامعه بودیم.برای تامین هزینه‌های برگزاری تصمیم گرفتیم به سراغ میزبانان و حامیان برویم. بنابراین هر دوره از رویداد گیمیت به میزبانی یکی از مراکز، شرکت ها، استارت‌آپ‌ها و شتابدهنده‌ها برگزار شد. مابقی هزینه‌ها را نیز معمولا خودما در تیم برگزاری تامین می‌کردیم.از فروردین 97 تا به امروز 9+1 دوره گیمیت برگزار شده است که در ادامه بررسی آماری کوتاهی بر روی آنها خواهیم داشت. (دوره آخر گیمیت (دوره 10ام) حال و هوای دیگری داشت برای همین در آمارها تاثیر داده نشده است.)گیمیت که بود و چه کرد؟رویداد گیمیت کار خودش را در اولین دوره با 42 نفر مخاطب شروع کرد و در طی برگزاری هر دوره جمعیت مخاطبین بیشتر و بیشتر شد تا جایی که در دوره 9ام تعداد مخاطبینی که حداقل یک بار در گیمیت شرکت کردند به 220 نفر رسیده بود.این 220نفر بر اساس اعلام خودشان هرکدام در یکی از زمینه‌های برنامه نویسی،طراحی بازی، گرافیک و آرت و یا طراحی صدا فعالیت داشتند و یا اینکه صرفا بازیکن بازی‌های ویدیویی بودند. بر اساس بررسی که در مجموع بر روی زمینه فعالیت مخاطبین داشتیم؛ بیشتر مخاطبین در زمینه برنامه نویسی فعالیت داشتند و تعداد طراحان صدا بسیار کم بود.همانطور که پیش‌تر اشاره شد رویداد گیمیت بخش‌های مختلفی داشت که ما پس از پایان هر دوره از شرکت کنندگان نظرشان را در مورد کیفیت آن بخش‌ها می‌پرسیدیم. در مجموع بر اساس نظر مخاطبین محبوب‌ترین بخش گیمیت، شبکه سازی و پس از آن بخش ارائه‌ها بوده است. این نکته ما را به عنوان برگزارکننده بسیار خوشحال کرد چرا که در گیمیت توانسته بودیم آنچه برایمان مهم بود را به خوبی برگزار کنیم تا مخاطبین بیشتر از هر بخش دیگری از این بخش‌ها احساس رضایت داشته باشند.در هر دوره از گیمیت ارائه‌های مختلفی با موضوعات مختلفی داشتیم که به طور کلی می توان آنها را در پنج دسته کلی قرار داد: گرافیک و آرت، فنی و برنامه نویسی، صدا و موسیقی، طراحی بازی و اصول تیمی و مدیریت. پس از انجام نظرسنجی از مخاطبین در مورد موضوعات ارائه‌ها، مشخص شد محبوب‌ترین موضوعات از دید مخاطبین، موضوعات مربوط به حوزه اصول تیمی و مدیریت بوده‌اند.در طول این 9 دوره گیمیت در بخش ارائه تخصصی میزبان 11 بازی‌ساز بود که از همگی این دوستان صمیمانه ممنونیم: مهدی بهرامی، امین بابادی، حسین مزروعی، میثاق آقاخانی، میلاد صالحی، احسان سراهیان، مهرداد رضایی، حامد بابامحمدی، محمد شمس، حمید حدیدی، فیروز دهقان.اما بر اساس نظر مخاطبین محبوب‌ترین ارائه در طول تمامی ادوار برگزار شده گیمیت، ارائه احسان سراهیان با موضوع مروری بر تعدادی از سبک های هنری پر طرفدار تیم های مستقل بود.همچنین در این 9 دوره ما 6 میزبان مختلف داشتیم که از همراهی تمامی آنها سپاسگذاریم: مرکز تخصصی بازی‌های رایانه‌ای دانشگاه اصفهان، فضای کار اشتراکی آبی سفید، مرکز تخصصی رشد هنر، مدیریت خلاقیت و فناوری‌های نوین شهرداری اصفهان، شتابدهنده و فضای کار اشتراکی پویتک، سالن فرصت‌ها آتوکام2018.اما در این مورد هم بر اساس نظر مخاطبین محبوب‌ترین میزبان، فضای کار اشتراکی آبی سفید (میزبان دوره دوم و هشتم گیمیت) شناخته شد.چرا گیمیت 10؟ چرا آخرین گیمیت؟از همان روزهای ابتدایی آغاز گیمیت تنها دغدغه تیم برگزاری، کمک به رشد و پیشرفت حوزه بازی‌سازی و همچنین ایجاد ارتباط هرچه بیشتر و مفیدتر در میان مخاطبین این حوزه بود. برای برگزاری هر دوره از گیمیت تیم برگزاری گاها به صورت شبانه روزی تلاش می‌کردند تا همه چیز به بهترین شکل ممکن برگزار شود. چند روز بعد از برگزاری هر دوره از گیمیت و پس از آنکه مخاطبین نظرشان را در مورد آن دوره و محتوای آن بیان کرده بودند، ما به عنوان تیم برگزاری در طی جلسه‌ای نظرات را بررسی و برای دوره بعدی برنامه ریزی می‌کردیم.بازی و بازی‌سازی حوزه جذاب و جدیدی است که همین تازگی باعث شده افراد مختلفی با مقاصد مختلفی به سمت آن جذب شوند؛ گاها با هدف یادگیری و ساخت بازی، گاها با هدف سرمایه گذاری و کسب درآمد. اما ما همیشه در تلاش بودیم که ارائه دهندگانی که در گیمیت حضور پیدا می‌کنند از بین افراد با تجربه باشند و حداقل چند سالی در این حوزه تجربه داشته باشند چرا که برای ما بحث ارتقا دانش و کمک به پیشرفت افراد اهمیت داشت.اما قصه به آنجایی برمی‌گردد که متاسفانه در هر حوزه‌ای وجود دارند افرادی که رویداد را پول و پول را همه چیز می دانند و متاسفانه با برگزاری رویدادی به تقلید از گیمیت ولی با محتوایی ضعیف و گاها کاملا غلط به شرکت کنندگانشان خیانت می‌کنند. این محتوای اشتباه توسط افراد کم تجربه و در مواردی بی‌تجربه در حوزه بازی‌سازی تنها باعث آسیب به مخاطبین و در نهایت آسیب به حوزه بازی‌سازی می شود چرا که مخاطب تازه‌کار، محتوایی ضعیف و غلط را از فردی کم تجربه در حوزه بازی‌سازی می‌شنود و آن محتوا و آن فرد را برابر با انتهای این حوزه می‌پندارد و... که متاسفانه این موارد کم هم نیستند.اما ما در گیمیت مسئولیتمان در مقابل چنین اتفاقی چه بود؟ چه باید می کردیم؟ ما به دلیل فعالیتی که برای عموم مخاطبین در این حوزه آغاز کرده بودیم خودمان را در مقابل این به کج رفتن مخاطبین تازه‌کار که عده‌ای باعث آن بودند مسئول می‌دانستیم. سرانجام تصمیم ما این شد که باید رویداد گیمیت با برگزاری دوره 10ام به شکلی بسیار متفاوت و پرمحتواتر پایان یابد تا بتوانیم بعد از آن راهی بهتر، عمومی‌تر و با محتوایی غنی‌تر که تا حدودی برنامه ریزی آن انجام شده است را پیاده سازی کنیم و باز هم بار دیگر هرچه اندک به پیشرفت حوزه بازی و بازی‌سازی کمک کرده باشیم.رویداد گیمیت با برگزار شدن دهمین دوره آن به پایان رسید و همانند هر پایان دیگری ما هم در پایان سپاسگذاریم از تمامی کسانی که در این راه حامی و همراه ما بودند.</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2019 01:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایتخت! (داستان مترو)</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/paytakht-metro-d64er2v9nd43</link>
                <description>در مدت حدودا دو ماهی که تهران بودم هر روز صبح حدود ساعت 9 با مترو از میدان انقلاب به سمت محل کارم می‌رفتم؛ مترویی که فقط وسیله حمل نقل نیست!از ورودی ایستگاه مترو انقلاب که شروع کنیم قبل از ورود، انبوهی از مقاله و پایان‌نامه نویسان مقابل شما قرار دارند؛ گویی قرار است هر آن کس از انقلاب رد می‌شود دانشجوی ترم آخر باشد و دنبال پایان‌نامه باشد! حالا اینکه اینگونه پایان‌نامه نویسان کارشان ممنوع و خلاف است به کنار.بعد از عبور از قشر نویسنده به نوازندگان می‌رسیم! انصافا برخی‌هاشون خیلی خوب ساز می‌زنند و صدای سازشون بیانگر انبوهی از حرف هست. حرف‌هایی از زندگی‌هایی که باعث شده آنها کنار ورودی ایستگاه بنشینند و ساز بنوازند. به جرئت می‌تونم بگم اگر یه نفر بتونه همه این نوازندگان رو جمع کنه و چند جلسه‌ای باشون کار کنه؛ آنها خواهند توانست یکی از بهترین کنسرت‌ها را اجرا کنند.راهروهای مترو، مدرسه و پارک کودکانی است که دستمال و آدامس می‌فروشند. هر دفعه از این راهروها رد می‌شدم و به این بچه‌ها نگاه می‌کردم، رنج تو چشم‌هاشون کلافه‌ام می‌کرد.از گیت‌های ورودی ایستگاه که عبور می‌کنید با مغازه‌های کوچکی که بیشتر شبیه غرفه هستند رو به رو می‌شوید. غرفه‌های فروش عطر، عروسک و... نکته جالب این غرفه‌ها فروشنده‌های آنهاست که تمامی مسافران مترو را دائما با این عناوین خطاب می‌کنند:عشقم؟این عطر رو تست کنید. عزیزم! عروسک نمی‌خواین؟ قشنگم! چند ثانیه وقت دارین؟از غرفه‌ها که عبور کنید به پله‌های برقی می‌رسید و نهایتا به سکوهای عبور قطارها. خداروشکر در اینجا هنوز کسب و کاری شکل نگرفته و می‌توانید چند لحظه‌ای آسوده در انتظار مترو بنشینید.وقتی سوار مترو می‌شوید با مشاغل متعددی رو به رو خواهید شد! از کتاب فروش‌هایی که تنها یک کتاب دارند و آن هم کتاب &quot;بچه‌های مهربان&quot; که از ویژگی های خاصش وایت بورد بودنش هست!!! تا لباس فروش، اسباب بازی فروش، لامپ نشکن فروش، کابل و لوازم جانبی فروش و...چیزی که در مورد این فروشندگان نظر رو به خودش جلب می‌کنه جملاتی هست که برای معرفی کالاهایشان بیان می‌کنند؛ تکه کلام یکیشون &quot;آقا&quot; بود و دائما تکرار می‌کرد:آقا کمربند چرم آقا، مقاوم آقا، بیرون زیر 20تومن نمی دن آقا، آقا 5تومن آقا.یا یکی دیگه رویه جمله تبلیغاتیش خیلی کار کرده بود فکر کنم. تبلیغش خیلی کوتاه بود و کامل کالایی که می فروخت رو معرفی می‌کرد:آدامس۱۰۰۰، چشم بند خواب و کفی کفش ۲۰۰۰؛ آدامس۱۰۰۰، چشم بند خواب و کفی کفش ۲۰۰۰؛ آدامس۱۰۰۰، چشم بند خواب و کفی کفش ۲۰۰۰؛ آدامس۱۰۰۰، چشم بند خواب و کفی کفش ۲۰۰۰؛ آدامس۱۰۰۰، چشم بند خواب و کفی کفش ۲۰۰۰؛ ...فقط نمی‌دونم چرا یکبار جملاتشون رو ضبط نمی‌کنند و بعد با بلندگو دائم پخش کنند؟!؟نکته جالب دیگر در مورد جملات این فروشندگان، یکسان بودن جملات فروشنده‌های مختلف بود. مثلا اگر دو فروشنده یک نوع کالا را می‌فروختند هر دو دقیقا یک جمله را تکرار می‌کردند! بدون حتی یک کلمه تفاوت! تا جایی که آدم حس می کنه ربات هستند!بعد از پیاده شدن از مترو هم باز در ایستگاهی دیگر همان روند ورود به ایستگاه با ترتیبی عکس اتفاق می‌افتد!مترو تهران دیگر فقط یک وسیله حمل و نقل نیست! مترو محل کسب و کاری متحرک است! کل شهر را بگردید و در عین حال محصولاتتان را هم بفروشید!شاید بد نباشه استارت‌آپی به وجود بیاد و به نحوی کسب و کارهای موجود در مترو را سر و سامان بدهد؛ چون فکر نمی‌کنم بعد از این همه سال قرار باشه مترو به همان حالت صرفا یک وسیله نقلیه بودن برگردد.</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Sep 2018 23:58:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایتخت! (داستان روز اول از یک سفر کاری به تهران)</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/paytakht-day1-onvktgzxyntm</link>
                <description> قبلا چندین بار به بهانه‌های مختلف کاری و نمایشگاه و... تهران اومده بودم ولی هر دفعه ترمینال آرژانتین می رفتم و از اونجا به سایر نقاط؛ این دفعه بنا به دلایلی و برای همسفر شدن با یکی از دوستان، شنبه صبح ساعت ۸ رسیدم ترمینال غرب تهران. در مدح و ستایش این ترمینال هرچی بگم کم گفتم! برای منی که بار اول بود در این ترمینال پیاده می شدم خیلی گنگ و بی سر و ته بود! در واقع اصلا مشخص نبود که باید از کدوم طرف رفت!؟ شاید به نظرتون برسه که خب از نقشه گوشی استفاده می کردم و جهت یابی و... بله درسته، ولی متاسفانه صدقه سر دوستان مسئول سرویس جی پی اس درصد خطای بالایی داشت و منو جای دیگری نشون می داد کلا!شروع کردم به راه رفتن به یک سمت تا بعد از کمی پیاده روی رسیدم به خیابانی که حتی اسمش رو هم نمی دونستم! مجبور شدم یکی از همون تاکسی هایی که اونجا بودند بگیرم. شاید بد نباشه تو پرانتز کمی در مورد این تاکسی ها هم توضیح بدم:( یه نکته خیلی جذاب در مورد این انسان های زحمت کش وجود داره اونم اینکه کافیه شما فقط یه گوشه ترمینال بایستید( توجه کنید که اصلا نیازی نیست کار خاصی انجام بدید! ) به جرئت می تونم بگم در هر ۲ دقیقه حداقل یک راننده تاکسی به سراغ شما خواهد آمد. از نظر قیمتی هم این نمونه از تاکسی ها هیچگونه پایبندیی به تاکسیرانی و یا قیمت تاکسی های اینترنتی ندارند! کلا تعرفه جدیدی بیان می کنند تحت عنوان &quot;اعداد مضرب ۱۰&quot; ؛ یعنی اگر شما بخواهید از نقطه A به نقطه B بروید باید X ضربدر ۱۰ تومن بدهید و اگر بخواهید از A به C بروید باید ۲X ضربدر ۱۰ تومن بدهید. (مثلا برای رفتن به میدان آزادی (نزدیک ترمینال غرب) ۲۰ هزارتومن می گیرند و برای رفتن به میدان انقلاب (کمی دورتر) ۴۰ هزارتومن) )تصمیم داشتم یکی دو شبی رو در یکی از مراکز فرهنگی رفاهی فرهنگیان که قبلا باشون تماس گرفته بودم و مجردی اتاق می دادند بگذرونم تا فرصت داشته باشم و بگردم و محلی برای مدت اقامتم در تهران پیدا کنم. به اون مرکز که رسیدم با این جمله مواجه شدم:&quot;نخیر اتاق نمی دیم، خانواده اومده!&quot; بنابراین الان من بودم و تهران! مجبور بودم گشتن به دنبال محل اقامت رو از همون لحظه شروع کنم! خب باز هم از قبل چندتا اقامتگاه و خوابگاه و پانسیون رو سراغ گرفته بودم و از طریق اینترنت و تلفن باشون تماس گرفته بودم.سراغ اولین اقامتگاهی رفتم که تو اینترنت دیده بودم و خوب به نظر می رسید؛ اقامتگاهی به اسم &quot;اقامتگاه گل&quot; (تو اینترنت اسمشو جستجو کنید تصاویر و امکاناتش هست.)! این اقامتگاه تو کوچه رستم تو خیابان کارگر شمالی نزدیک میدان انقلاب هست. از نکات ویژه این اقامتگاه کوچه منحصر به فردی هست که این اقامتگاه در انتهای اون واقع شده. این کوچه با تعداد زیادی از مصرف کنندگان و خستگان گرامی محاصره شده! با زحمت و چشم بسته خودم رو به انتهای کوچه و اقامتگاه گل (الان که فکر می کنم واقعا چه اسم با مسمایی هم داره!) رسوندم. خود اقامتگاه رو اگر بخوام از ۱ تا ۱۰ نمره بدم نمره ای حدود ۲ می تونم بش بدم. ولی خب نمره اقامتگاه اصلا مهم نبود بلکه الان کوچه‌اش مسئله بود!نا امیدانه به سمت میدان انقلاب در حال حرکت بودم و توی موبایلم هم اقامتگاه‌های تهران رو زیر و رو می کردم. خیلی اتفاقی یه آگهی که روی زمین بود نظرم رو به خودش جلب کرد. عنوان آگهی &quot; اقامتگاه نظری، دانشجویی و کارمندی، اجاره اتاق با مصاحبه و گزینشی!&quot; بود. این اقامتگاه هم تو خیابان نظری تو خیابان ۱۲ فروردین نزدیک میدان انقلاب بود. با شماره‌ای که روی آگهی بود تماس گرفتم؛ اتاق خالی داشت. خودم رو به اقامتگاه رسوندم.همه چیز خوب به نظر می رسید، نه از پر بودن ظرفیت و مجردی اتاق اجاره ندادن خبری بود و نه از کوچه پر از مصرف کننده و خسته! پس بعد از یک سری سوال جواب که فک کنم همون مصاحبه بود؛ یکی از اتاق ها رو برای یک ماه اجاره کردم...ادامه دارد...</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 16:48:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگارنگ اما خاکستری! (موفق ولی ناراضی)</title>
                <link>https://virgool.io/@MoeinSaboohi/colorful-but-gray-q6srqwvpxy7d</link>
                <description>چند وقت پیش به خاطر پروژه جدیدی که دارم استارت می زنم با یکی از بچه‌های اکوسیستم استارت آپی تماس گرفتم ببینم کی میاد اصفهان و می تونم ببینمش؟ چند روز پیش اصفهان بود؛ هماهنگ کردیم رفتیم کنار جاده زاینده رود :( و بعد هم کافه و چند ساعتی گپ زدیم.بحث و حرفامون در مورد این بود که چه کاری هنوز تو ایران جواب می ده یا نمی ده ولی کم کم به خودم اومدم و دیدم داریم یکی یکی معضلات اجتماعی رو بررسی می کنیم!!! از اینجا شروع شد که شروع کرد به گفتن زندگی و بالا پایین‌هایی که تجربه کرده بود:زمانی بود پدر مادر های ما همه از خونه می زدن بیرون یه &quot;الهی به امید تو&quot; می گفتن و تلاش می کردن و می رفتن و می اومدن و یه لقمه نون در میاوردن و می ذاشتن سر سفره‌اشون. چرخ گردون چرخید و چرخید و تغییرات عجیب غریبی اتفاق افتاد، اوضاع عوض شد دیگه دخل و خرج‌ها جور در نمی اومد! یادمه تو همین اوضاع اقتصادی تازه درگیر شده بودیم که یکی از اقوام از اون پی سی سفیدها خریده بود (عجب چیز عجیبی بود! یه چندتا قوطی که با سیم وصل شدند به هم و توش چیز نشون داده می شه!) برام جذاب بود و بدون اینکه حتی بدونم دکمه پاور چیه ما هم یکیش رو خریدیم!یکم می زنم جلوتر تعریف هاشو:الان دیگه چند سالی می گذشت و دیگه الان داشتم نرم افزار می خوندم تو فلان دانشگاه و همه بم می گفتن &quot;مهندس&quot; حتی همکلاسی های خودمم فقط من رو مهندس می دونستن! حدودا سال دوم لیسانس بودم که با یکی از استادا که صحبت می کردم چند بار واژه استارت آپ رو به کار برد و این کلمه عجیب که قبلا هم چند باری اینجا اونجا شنیده بودم رفت تو مغزم! یادمه اون روز عصرش دیر رسیدم خونه و خسته کوفته بودم و کلا یادم رفت برم سراغ سرچ و وب گردی و اینا در مورد استارت آپ! فرداش این کار رو کردم و این سرچ و وب گردی کردنم حدود دو سه روزی ادامه داشت. زبان انگلیسیم اونقدرا خوب نبود که بتونم مقاله انگلیسی ها رو خوب بفهمم ولی دست و پا شکسته یه چیزایی فهمیدم. نمی دونم چرا ولی جو گیر شدم و گفتم خب من استارت آپمو می خوام! ( دقیقا چیزی که الان هر کسی تازه میاد تو فضای این حوزه دنبالش می گرده ) اون زمان دانشم نسبت به استارت آپ و این چیزا خیلی خیلی کم بود چه برسه به اینکه بخوام دانشی در مورد مدیریت و زوانشناسی و فلان و بهمان داشته باشم! ولی من استارت آپ خودمو می خواستم. یه جورایی مثل این می موند که وارد یه مغازه شده باشم و گفته باشم استارت آپمو بدید من برم. مرسی اه!حدودا یکی دو ماهی از این ماجرا می گذشت و با گشتن تویه سایت های خارجی به یه ایده رسیدم که یه سایتی بزنم که فلان کار رو انجام بده. این کار رو با دو تا دیگه از دوستام شروع کردیم و بعد از یک سال وقتی بش نگاه کردم دیدم هیچ موفقیت چشم گیری نداشت! کم کم راضی کردم دوستام رو که رهاش کنیم. هر چند مثل بچه ام بود برام و دوستش داشتم ولی خب جواب نداده بود و فقط داشت پولمو می خورد و اون زمان من می خواستم پول جمع کنم.ازش پرسیدم خب شاید اگر بهبودش می دادین و اینا می تونست اوکی بشه؟ گفت:بزار راستش رو بت بگم، اون موقع من سال دوم دانشگاهم بود و حدودا ۳ یا ۴ سالی بود با یه دختر خانمی آشنا و دوست بودیم و خب اون زمان اینجوری می دیدم زندگی رو که زندگی به دو بخش تقسیم می شه : زندگی شخصی و زندگی کاریزندگی شخصی من محدود می شد به اون شخص و زندگی کاریم هم که بخش عمده اش سایتمون بود. معادله خیلی ساده ای بود من اگر تو زندگی کاریم بیشتر در می آوردم و کمتر خرج می کردم می تونستم تو زندگی شخصیم خوشحال تر باشم، پس ترجیح دادم حداقل برای مدتی هم که شده این استارت آپی که هنوز هم نمی دونستم چی هست رو رها کنم و برم یه جا سر کار تا پول بیاد دستم و دیگه پولم رو هم به جای خرج برای استارت آپ، جمع کنم بزارم بانک برای خودم و اون.خب چند سالی همینجوری گذشت اوضاعم بدک نبود یه مبلغ خوبی پس انداز داشتم و تویه یه شرکت تمام وقت و یه سری جای دیگه هم پاره وقت کار می کردم. ولی یه سری اتفاق باعث شد که معادلاتم به هم بریزه! کوتاه می گم برات: فوت یکی از نزدیکانم+ترک شدن توسط اون خانم+گرونیی عجیب+اقتصاد+بی سوادی مدیریتی منبه خودم اومدم دیدم افسرده نشستم گوشه اتاقم و وقتمو با یه سری خورده کاری الکی پر کردم که اگر واقع بینانه نگاه کنیم هیچکدوم ارزش کار و وقت نداشتند و فقط کمک می کردند که ذهنم اجازه فکر کردن نداشته باشه ولی خب کار دیگه ای هم نمی تونستم بکنم یه سری شکست روحی و عاطفی بد همزمان شده بودند با اوضاع بد مالیم و فشار زیادی روم بود و زندگی برام خیلی تلخ شده بود.بازم می زنم جلو تر:بعد از یکسالی که همونطور افسرده و داغون گذروندم دیگه همه چیز برام خاکستری بود و ارزشی نداشت که بخوام براش ناراحت یا خوشحال باشم؛ درست یادم نیست که چی شد و چرا ولی دوباره فکر استارت آپ اومده بود تو ذهنم و الان دیگه بهتر می شناختم این حوزه رو. تصمیم گرفتم این بار زندگی کاریم همون زندگی شخصیم باشه. زدیم و شد و گرفت.شاید الان وضع مالی بدی نداشته باشم و اوضاعم خوب باشه ولی تو خلوت خودم که نگاه می کنم زندگیم رو راضی نیستم نه از خودم نه جامعه و نه...می تونست قشنگ تر باشه...می تونست رنگی باشه...می تونست خاکستری نباشه...حرفاش رو گذاشتم کنار خورده خورده ای که از زندگی بقیه افراد موفق نزدیکم می دونستم و نتیجه دنیایی پر از افراد رنگارنگ ولی خاکستری بود.</description>
                <category>معین صبوحی</category>
                <author>معین صبوحی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jul 2018 02:04:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>