<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohadese:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mohadese</link>
        <description>غروبِ آفتاب ثابت میکنه که؛
پایان هم میتونه قشنگ باشه...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 08:33:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10189/avatar/jULqPH.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohadese:)</title>
            <link>https://virgool.io/@Mohadese</link>
        </image>

                    <item>
                <title>❤Titanic❤</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/titanic-ednezitzwvcr</link>
                <description>https://m.youtube.com/watch?v=TFU9PUoPCy8این سکانس تایتانیک رو خیلی دوست دارم. بنظر من این سکانس نشون میده که پول و زندگی لوکس و... همیشه حالتو خوب نمیکنه! حتما نباید پارتنر زندگیت یه ادم همه چی تموم باشه...؛ حتما نباید تو مهمونی های انچنانی حضور داشته باشی که بهت خوشبگذره...                     بعضی اوقات معیار ادما تو انتخاب شریک زندگیشون میشه پول، ماشین، زیبایی و... ولی یروزی میاد که متوجه میشن اشتباه کردن.    پس باید با کسی باشی که کنارش بهت خوشبگذره... کسی که وقتی کنارشی نمیدونی زمان چجوری میگذره...شاید کمی کلیشه ای شد حرفام ولی حقیقته؛ چون از داشتن کسی که بخاطر زیبایی و منافع مادی کنارشی و این باعث شده که تو احساس رضایت و شادی کنی ، مطمئن باش این حس موقت هست و بالاخره تموم میشه.</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 04:07:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-spezrg2rf4xa</link>
                <description>دلم هوای گذشته ها رو کرده...گذشته ها، حتما نیازی نیست که ده سال یا بیست سال پیش باشه؛ گاهی وقتا سه چهار سال پیش رو میخوام...وقتایی که انتخابام دلیلی بود برای شاد بودنم...برای خندیدنم...برای اینکه نیاز بود تا عاشق خودم باشم:)گذشته ها مثل رنگ آبی میمونه؛ گاهی وقتا الان حسش میکنی و لبخند میزنی و گاهی هم کم رنگه و دلت براش تنگ میشه... دقیقا مثل آسمان و دریا که همیشه آبی نیستن.گذشته ها مثل رام کردن یه حیوون وحشی میمونه؛ سخته زندگی ای که الان داری رو مثل گذشته رام کنی.گذشته ها همینقدر ساده ولی مشکل است. ساده از فکر کردن به اون و مشکل از برگردوندن دوبارش به زندگیت! زندگی ای که ازش ناراضی هستی و این عذابت میده؛ ولی این رو به تازگی فهمیدم که زندگی غمگین من می شه گذشته ای که چند سال دیگه آرزوش رو دارم...!پس از زندگیت لذت ببر؛ چون الانه که تو زندگی اهمیت داره.??</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 21:54:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(کوله پشتیِ من:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%86-vy702b3iujbn</link>
                <description>میخوام بنویسم از کوله پشتی سنگینی که تو سال 97 پر شد...احساس میکنم کوله پشتی ام در حین سنگینی، نامنظم هم بود؛ چون سال 97 برای من سالی بود که خیلی به خودم و زندگی ام فکر میکردم...سالی بود که بیشتر از هرموقع تو رفتار ادما دقیق میشدم و سعی میکردم بشناسمشون...سالی بود که نیمی از اون رو به این فکر میکردم که از زندگی چی میخوام؟!من خودمو تا چه حد میشناسم...؟یه سری چیزا فهمیدم که خیلی برام با ارزش بود...فهمیدم به چیزی که میخوای برسی، باید تلاش کنی و مطمئن شدم که اگه بخوام میتونم.    قبلنا یه جمله معروف خونده بودم و امسال اینو با تمام وجودم حس کردم &quot;هرموقع دیدی داری شکست میخوری و میخوای کنار بکشی، بدون فقط چند قدم با موفقیت فاصله داری&quot; پس فهمیدم که وقتی ناامیدم، باز هم تمام تلاشم رو کنم.علاوه بر فهمیدنی ها، سعی و تلاش زیادی برای خودم کردم...سعی کردم از ادمایی که تو زندیگم مثل سم میمونن دوری کنم...ادمایی که زهرشون ذره ذره بیمارت میکنن و قبل از اینکه باعث کشتنت بشن، باید از زندیگت خطشون بزنی...سعی کردم کارهایی که من رو ناراحت میکنن، انجام ندم؛ حتی اگه مجبور باشم... نمیدونم...ولی تازگیا فهمیدم که هرسال بزرگتر که میشم دوست دارم با عشق زندگی کنم و کارهایی که من رو خوشحال میکنن ، انجام بدم...سعی کردم تو رفتارم با بقیه بیشتر رعایت کنم تا مبادا چیزی ناراحتشون نکنه...سعی کردم بخاطر اتفاقات و اشتباهاتی که مربوط به گذشته هست، ناراحت نشم چون زمان دیگه برنمیگرده و با فکر کردن به اون ها فقط خودم رو سرزنش کردم...پس امسال فهمیدم که با آدمای با ارزش زندگیت مهربون باشی چون شاید فردایی دیگه برای باهم بودن نداشته باشی...پس شاد باش و از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر و برای چیزی که میخوای تلاش کن تا بدستش بیاری...و اخرین جمله ای که برای خاتمه دادن به این متن میخوام بگم اینه که امیداوارم سال 98 اشتباهاتم رو تکرار نکنم و برای خودم و آدمایی که دوسشون دارم یه سال خوب رو رقم بزنم:)سال 98 تون پر از خوشی و سلامتی❤️?پ.ن:از متن این عکس خوشم اومد؛ برای همین به اشتراک گذاشتم تا شما هم ببینید.</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Sat, 16 Mar 2019 15:35:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرهفته ها??</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-spbaggzvkvhb</link>
                <description>سلاممم دوستان:))فردا پنجشنبه هست و اخر هفته!!پس من تصمیم گرفتم که اخرهفته ها یه سری سایت و مکان و کتاب برای گذروندن اوقات فراغت معرفی کنم.با توجه به اینکه عصر اینترنت و دنیای مجازی هست خیلی ها نیازهای روزمره یا لازم رو از سایت ها و پیج های اینستاگرامی و اپلیکیشن های مختلف برطرف میکنند??⌚???من هم خواستم چنتا سایت بهتون معرفی کنم و توضیحات لازم رو هم میدم☺️❤️Modiseh.com  مدیسه یه سایت فروش اینترنتی پوشاک برای خانم ها و اقایان و کودکان میباشد که البته  خوراکی و لوازم خانه هم داره ولی تنوع لباس و پوشاک در این سایت بیشتر هست که برای خرید هر لباس، شما میتونید راهنمای انتخاب سایز هم ببینید و با اطلاعاتی از قبیل جنس کالا و عکس واضح و مارک لباس و... که به شما میده میتونید خرید اینترنتی بدون اشکال و نقصی  داشته باشید.....................patris-shop.comسایت پاتریس شاپ هم یه سایت فروش انلاین جوراب هست که محصولاتشون ایرانی و با کیفیت هست و طرح های مختلفی برای اقایان و خانم ها در این سایت موجود ميباشد. این سایت برای طرفداران جوراب های رنگی رنگی و طرح های بامزه، میتونه مناسب باشه.....................Meisamatr.com / ruban.comمیثم عطر  و روبان دوسایت فروش انلاین، برای خانم هایی که به دنبال لوازم ارایشی اصل و خرید از سایت معتبر برایشان اهمیت دارد، مناسب هست.سایت روبان فقط امکان خرید اینترنتی هست ولی میثم عطر شعبه های مختلفی داره و شما میتونید حضوری هم از این فروشگاه خرید کنید.....................jangal.comاین سایت، متعلق به انتشارات جنگل هست که برای علاقه مندان به زبان میتونه یه فروشگاه عالی باشه. این فروشگاه انواع کتاب های زبان(داستانی، رمان، اموزشی و...) رو داره و از همه بهتر کتاب ها با تخفیف ویژه به شما فروخته میشه. شما میتونید هم از سایت به صورت آنلاین و هم حضوری خرید کنید.ادرس: تهران، میدان انقلاب، خیابان انقلاب، خیابان 12فروردین، خیابان لبافی نژاد نرسیده به خیابان منیری جاوید (اردیبهشت)، شماره 185....................خب چون برای اولین بار هست که یه سری سایت معرفی کردم میدونم که تعدادشون کم بود ولی در هفته های اینده انشالله مطالب بیشتری براتون به اشتراک میگذارم?❤ امیدوارم خوشتون اومده باشه و اگه سوالی داشتید در خدمتم.</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 22:51:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابامون از پیش تعیین شدند...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-vaaanfheqfna</link>
                <description>اگه یه موقع تحت کنترل بودیم چطور متوجه بشیم؟!اینکه ما بهترین کارهارو در مقابل چیزایی که به سمتون میاد انجام نمیدیم، و فقط همین دائما داریم بین دو گزینه انتخاب میکنیم...مثل اون دوتا نقاشی توی اتاق انتظار...یا انتخاب بین کوکاکولا و پپسی...مک دونالد یا برگرکینگ؟هوندا یا هیوندای؟اینا همه بخشی از یه تاریکی اند؛ درسته؟!فقط به اندازه کافی از مرکز توجه دور بمونه... این ظاهر گول زننده ی انتخابه...نصف ما حتی نمیتونیم سیم یا بنزین یا برقمون رو انتخاب کنیم.ابی که مینوشیم یا بیمه ای که داریم...حتی اگه میتونستیم بازم مهم بود؟اگه تنها حق انتخابمون &quot;بلوکراس&quot; یا &quot;بلوشیلد&quot; باشه، پس دیگه تفاوتشون چه کوفتیه؟!درواقع مگه اونا...مگه اونا یکی نیستن؟!انتخاب هامون برامون تعیین شدند؛ خیلی وقت پیش...:)?بخشی از دیالوگ فیلم Mr.robotپ.ن: این فیلم یه سریال سه فصلی هست که اگه فرصت شد حتما نقدش میکنم?</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jan 2019 15:47:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به راستی چه کسی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-uuqvrdut0ksf</link>
                <description>چند ماه پیش، از سر سرگرمی تو پیجای مختلف میرفتم که اتفاقی وارد پیج یه نفر شدم. نمیدونم چی شد که حس کردم پست و استوری هاش مثل بقیه آدما نبود. یه جورایی کسی که پشت تمام این نوشته ها بود، فرد خاصی بود. قلمش حرف نداشت...حتی همیشه با یه فونت یکنواخت و یه بک گراند سیاه نوشته های استوریش رو مطرح میکرد.درباره ی هرموضوعی، به سبک قلم خودش انتقاد میکرد. از تک تک بازی های جام جهانی گرفته تا عکس العمل هر بازیگر و شاعر و فیمینست و به قول معروف از شیر مرغ تا جون آدمیزاد نظرش رو بیان میکرد و هیچ ترسی از گفته هاش نداشت. هر کسی رو هم که عشقش میکشید به مسخره میگرفت و خیلی کم از چیزی تعریف میکرد. هیچوقت هم نه عکسی از خودش گذاشت و نه چیزی از خودش میگفت.جالب بود برام!!!به نظر من آدما هرچقدر هم تلاش کنن باز هم نمی تونن پشت فضای مجازی خودشون رو قایم کنن؛ چون از گفته ها و واکنش هایی که به اشتراک گذاشته میشه، میتونی یه آدم واقعی که با ذهن خودت ساختی رو تصور کنی ولی باز هم میدونی این یه فکر ذهنی و غیرمحسوس نیست و واقعا وجود داره. به نظر من، اون شخص یه آدم خیلی تنها و خیلی خیلی مغرور بود که از آدمای معروف بدش میومد.بگذریم... خواستم به اینجا برسم که چند هفته پیش دیدم یه استوری گذاشته که دیگه خبری از اون فونت همیشگی و بک گراند سیاه نیست...متنش رو که خوندم و فهمیدم ای دل غافل بالاخره این شجاعت و غرور زیاد کار دستش داد. یکی از اون بازیگرایی که تو استوریش به مسخره گرفته بود، رفته پلیس فتا و شکایت کرده و چونه ی این فرد نا معلوم و خاص رو به خاک مالیده و دهنشو سرویس کرده. دیدم که معذرت خواهی کرده بود...خندم گرفت. با خودم گفتم چقدر سخته شکستن غرورش فقط بخاطر این استوری مسخره که به اجبار نوشته شده بود.دیروز بالاخره یه پست گذاشت و هر چی تو دلش بود ریخت بیرون انگار دیکه اون ادم سابق که به همه بد و بیراه میگفت، نبود. متنی که نوشته بود رو کامل خوندم که درباره ی خودش چیزایی نوشته بود که میگفت: هرکاری کردم و هرچیزی نوشتم خودم بودم و شکلک در نیاوردم و علاقه ام به دیده شدن ندارم و از تنهاییم لذت میبرم و...ولی یه جملش عجیب به دلم نشست که گفته بود:«از اینکه فراموش بشم هم نمیترسم؛ &quot;خیلی ساله هممون فراموش شدیم&quot;.»هه راس میگفت و جمله ی اخر رو میخوندم که میگفت:«دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ من مثل همه ی شما هستم.»و مدام به این فکر کردم که واقعا دیوونه کیه؟؟؟عاقل کیه؟؟ من ، او، تو، ما...؟!نمیدونم پس چه کسی...!؟</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 23:01:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?پاییز در خیابان دوستداشتنی ام...?</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-vmfgpng7ifdp</link>
                <description>دلم گرفته بود...صدای نم نم باران که به لبه ی پنجره برخورد می کرد، من را وسوسه کرد تا از خانه بیرون بروم و در این حال و هوای پاییزی قدم بزنم؛ پاییزی که می تواند احساس غم و اندوهت را بشورد و با خود ببرد؛ پاییزی که آدم ها را وادار به رفتن می کند و تورا تا مرز دلتنگی می کشاند...پاییز اینگونه بی رحم است!آرام آرام در خیابان شمبلز قدم میزنم. احساس میکنم تنها خیابان پرخاطره برای آدم های اینجاست؛ مخصوصا پاییز که می آید، حال و هوای دیگری به خود می گیرد و تورا تا عمق وجود در خاطراتت می سوزاند. هر از گاهی نگاهی به آدم های اطرافم می اندازم که با دوستانشان از ته دل می خندند و شاد هستند...ناخداگاه من هم لبخند میزنم. بچه هایی که با کنجکاوی به برگ های زرد و نارنجی ای که از شاخه ها به آرامی جدا می شوند، نگاه می کنند...من هم نگاهی کوتاه به زیرپاهایم می کنم. سنگفرش خیابان از برگ های پاییزی پوشیده شده بود...نمیدانم چه بگويم؟! شاید بارها این صحنه را دیده باشم ولی هر زمان که آن را نگاه میکنم انگار تصویری تازه را مشاهده کرده باشم!از کوچه پس کوچه های خیابان عبور می کنم...دیوارهای آجری شکلی که در نگاه من نفس می کشند، بخاطر باریدن باران خیس شده بودند. انگار رنگ نارنجی اش را از عمد با برگ درختان ست کرده تا تم پاییزی خیابان را پاییزی تر از خیابان های دیگر کند و واضح است که هر رهگذری این تفاوت زیبا و محسوس را متوجه می شود.زمین از بوی نم باران، عابران پیاده را مست و مجنون می کند و آن ها بی اراده مسیرشان را به کافه های کنج خیابان می کشانند؛ گویا آن ها نه دغدغه ای دارند و نه کار و مشغله ای که با عجله از خیابان دوستداشتنی عبور کنند.پاییز که می شود، این خیابان دلتنگی اش را با عابرانش شریک می شود و عاشقانه هایش را تقسیم می کند...آری! پاییز که می شود، این خیابان حرفی برای گفتن ندارد ولی حرف های زیادی در وجودش پنهان است...!</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Sat, 24 Nov 2018 15:11:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بارون☔?</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-rkhroffud4pc</link>
                <description>اسم بارون رو باید گذاشت آرامش؛ آرامشی که تورو از هر چی افکار مزاحمه رها میکنه...فرقی نمیکنه که دغدغه ات چی باشه، بارون که بیاد هوش و حواست ناخداگاه میره سمت صدای برخورد قطره ها به پنجره تا آروم بگیره...بنظر من تا صداشو شنیدی باید بدون درنگ بری بیرون تا قدم بزنی...هرچقدرم هوا دونفره باشه بازم تو تنهایی و چه لذتبخش تر که تنهاییت رو با بارون شریک شی:)پ.ن:این لینکی که پایین هس رو کپی کنید تو مرورگر بیارید.اهنگ هم در ارتباط با بارونه... دوست داشتید دانلودش کنید مخصوصا این روزا که مرتبا بارون میباره...http://dl.nex1.ir/2/Ehaam_Bezan-Baran.mp3</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 07 Nov 2018 21:32:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخواهم خودم باشم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-yblf8atqrbt7</link>
                <description>در باغ دیوانه خانه ای قدم می زدم که جوانی را سرگرم خواندن کتاب فلسفه ای دیدم. منش و سلامت رفتارش- با بیماران دیگر تناسبی نداشت.کنارش نشستم و پرسیدم:&quot;اینجا چه می کنی ؟&quot;با تعجب نگاهم کرد. اما دید که من از پزشکان نیستم. پاسخ داد:&quot; خیلی ساده پدرم که وکیل ممتازی بود.می خواست راه او را دنبال کنم. عمویم که شرکت بازرگانی بزرگی داشت . دوست داشت از الگوی او پیروی کنم. مادرم دوست داشت تصویری از پدر محبوبش باشم .خواهرم همیشه شوهرش را به عنوان الگوی یک مرد موفق مثال می زد.برادرم سعی می کرد مرا طوری پرورش بدهد که مثل خودش ورزشکاری عالی بشوم.مکثی کرد و دوباره ادامه داد:&quot;در مورد معلم هایم در مدرسه -استاد پیانو- و معلم انگلیسی ام هم همین طور شد. همه اعتقاد داشتند که خودشان بهترین الگویند . هیچ کدام آنطور به من نگاه نمی کردند که باید به یک انسان نگاه کرد... طوری به من نگاه می کردند که انگار در آیینه نگاه می کنند. بنابراین تصمیم گرفتم خودم را در این آسایشگاه بستری کنم. اینجا دست کم می توانم خودم باشم.&quot;برگرفته از: کتاب قصه هایی برای پدران. فرزندان. نوه ها- پائولوکوئیلو</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 23:23:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم split(شکاف2016)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-split%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%812016-iyqvgskvl8ug</link>
                <description>سلاامم دوستاان.??امروز میخوام یه فیلم با موضوع اختلال روانی بنام چندگانه شخصیتی صحبت کنم که البته شاید برای خیلی ها جذاب نباشه و مخاطبای خاص خودشو داره...اول از همه یه توضیح بدم راجب این بیماری...خطرناک ترین بیماری های روانی در علم روانشناسی، چندهویتی و اسکیزوفرنی(خارج از دنیای واقع) است که درمان قطعی معمولا نداره و فردی که دچار این بیماری ها هست تا اخر عمر باید زیزنظر روانشناس دارو مصرف کنه یا باید بستری شه چون وجود چنین ادمایی تو جامعه خطرناکه و ممکنه قتلای زیادی اتفاق بیفته.خب این فیلم هم داستان مردی رو که اختلال چندگانه شخصیتی داره رو بیان میکنه و به وضوح نشون میده که چنین ادمایی چقد میتونه برای جامعه خطرناک باشه?خلاصه داستان: سه دختر به دست مردی جوان و مامور به نام کوین که دارای 23 شخصیت مجزا است، ربوده می شود. حالا آنها باید قبل از ظهور آشکار شخصیت 24 ام، از دست او فرار کند ...شکاف به عنوان دنباله‌ای بر فیلم نشکن در سال ۲۰۰۰ به شمار می‌رود و…فیلم اسپلیت محصول آمریکا و به کارگردانی ام. نایت شیامالان است که ژانر آن ترسناک و هیجان انگیز است.در اوایل فیلم که سه دختر توسط کِوین(جیمز مک آووی) دزدیده میشن و موقعی که بهوش میان کلر (هیلی لو ریچاردسون) و مارسیا(جسیکا سولا) اولین کسانی هستند که وحشت زده می شوند ولی کیسی (آنیا تیلور-جوی) شخصیتی آرام و مرموزی دارد که دلیل آن هم فلش بک هایی است که به کودکی او برمیگردد...و تمام این واکنش های واضح باعث میشود که در اوایل فیلم بتوانیم شناختی کوتاه از ویژگی آن سه دختر بدست بیاریم.نکته ی مثبتی که در فیلم وجود داره اینه که فضا و موقعیت بازیگران و سکانسایی که به موقع در فیلم خودنمایی میکند، باعث شده تا بیننده حسی واقعی دریافت کند و با هردقیقه فیلم، ناخداگاه خودرا جای آن سه دختر نوجوان بگذارد و دلهره ی بدی تا اخر فیلم به همراه دارد که تمام اینها نشان دهنده ی کارگردانی قوی شیمالان است.از طرفی مکآووی با شخصیت های مختلفش که از دختربچه ۹ ساله به نام (هدویگ) تا پیرمرد ۷۲ ساله، از طراح همجنس‌گرای لباس تا زن مذهبی اهل کلیسا که با جلوتر رفتن سکانسای فیلم ترسناک و شرور تر میشود و کیسی در اواخر فیلم که شخصیت 24 ام کوین کشف میشود، دیگر از هیچ تلاشی برای فرار کردن و کشتن او دریغ نمیکند.همچنین مک آووی طی ماجراهایی که با آن دخترها دارد، مواقعی هم به دکتر فیلچر سرمیزند و سعی میکند همیشه با یک شخصیت به آنجا برود و دکتر فلچر هم سهل انگاری های در شناخت او دارد که در اواخر فیلم مشخص میشود.که تمامی این ویژگی ها توانسته است که اوج و هیجان در میانه و پایان فیلم برای بیننده رقم بزند.پ.ن:البته این فیلم نکات ریز زیاد داشت که اگه بخوام بگم خیلی طولانی میشد ولی اگر فیلم رو با دقت ببینید متوجه میشیداز این سایت با کیفیت مختلف و زیرنویس میتونید دانلود کنید.http://www.film2movie.us/34220/دانلود-فيلم-split-2016/</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Fri, 31 Aug 2018 16:36:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدما زود عوض میشن...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7-%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-wzwl9t264fab</link>
                <description>آدما زود عوض میشن؛ خیلی زود...جوری که چشم به هم بزنی بعد چند سال کسایی رو میبینی که انتظار چنین رفتارایی رو ازشون نداشتی...بعضیا که تغییر میکنن، آدم خوبی میشن...آدمی میشن که غیر از خوبی کردن به آدما و دیدن خوبی هاشون کاری بلد نیستن...با محبت میشن...خوش قلب میشن...خاکی میشن...ولی عده ای دیگه از آدما کلا از خوب بودن بیرون میان یا شایدم روحشون یجوری از جسمشون خارج میشه که بعد از اینکه بد بودن رو یاد میگیره، دوباره میاد سراغشون...از این به بعد میشن یه آدم خودخواه...آدمی که به اطرافیانش نیم نگاه هم نمیندازه و با غرور و تکبر گام بر میداره...من نمی دونم چرا؟! ولی اگه خواستید عوض بشید جوری عوض شید که آدمای با ارزش زندگیتون که تا آخر کنارتون میمونن رو از دست ندید...???</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Sat, 25 Aug 2018 21:32:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خونه مامانبزرگ?:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-yiy2wembvdu6</link>
                <description>این روزا بدجور دلم هوای دورهمی های پنجشنبه و خونه مامانبزرگ و اقاجون رو کرده. پنجشنبه هایی که با پسرخاله و دختردایی ها جمع میشدیم کنار حوض قدیمی و رنگ و رو رفته که دقیقا روبروی خونه ی اقاجون قرار داشت و بعد از ساعت ها آب بازی داخل حوض، با صدای عصبانی مامانبزرگ بالاخره رضایت میدادیم از حوض فاصله بگیریم... یادمه از کنجکاوی زیاد تا ته باغ میرفتم و یه آلاچیق چوبی میدیدم با یه گیتار قدیمی که بهش تکیه داده بود... ولی هیچوقت از کسی نپرسیدم داستان این آلاچیق چوبی و گیتار قدیمی چیه؟!الان جشن تولد هیجده سالگیم هست و طبق معمول خونه مامانبزرگ اینا هستیم ولی...با این تفاوت که دیگه مامانبزرگی نیست تا هرموقع دلم هواشو کنه محکم بغلش کنم و بوی قرمه سبزی از پیرهن بلند گلگلیش بلند شه؛ یا وقتایی که ميخواست صورتمو نوازش کنه، من بتونم چین و چروک دستای پیر و مهربونش رو حس کنم. حیف...کاش دنیا یجور دیگه میتونست از آدما تاوان بگیره.دستی رو شونه هام قرار گرفت و من از فکر و خیال بیرون اومدم. نگاهی به پست سرم انداختم و چهره ی آقاجون رو توی اون نور ضعیف دیدم. دلم براش ضعف رفت؛ از موقعی که دیگه مامانبزرگ نیست خیلی ضعیف و شکسته شده. کنارم روی تخته سنگ بزرگی نشست. نگاهش به روبرو بود. چشمای سبزش از نیمرخ چهره اش برق میزد. پیپ اش رو روشن کرد و گفت: مامانبزرگت زن خیلی بزرگی بود...همیشه دلش برای نوه هاش تنگ میشد و روزشماری میکرد تا دوباره همه اینجا دورهم جمع بشن...آهی کشید و ادامه داد: پاشو باباجان میخوام جایی رو نشونت بدم.دنبالش راه افتادم. راه برام آشنا بود؛ بلافاصله فهمیدم کجا داریم میریم.رسیدیم به آلاچیق چوبی، همونجایی که سال ها برام یه معمای بزرگ بود.بدون حرکت ایستادم. دستام سِر شده بود.آقاجون گفت: مادربزرگت همسایه دیوار به دیوار خونه مون بود. اونموقع من هم مثل الان تو هیجده سال سن داشتم. یه پسر سربه هوا بودم که هیچ هدف خاصی برای زندگیم نداشتم... راستشو بخوای وقتی برای اولین بار کتی رو دیدم، حالم عوض شد. یه چادر با گلای سرخ سرش  و یه کاسه آش هم با دستای ظریفش گرفته بود...حتی از خجالت لپاش هم گل انداخته بود.از اون روز به بعد اون پسر سربه هوا شد یه پسر آروم و ساکت که فکر و ذکرش شده بود کتی.تصمیم گرفتم به دانشگاه برم و درسمو ادامه بدم. برای اینکه کتی رو بدست بیارم، کلی پول پس انداز کردم و یه مرد جاافتاده شدم. بالاخره دل به دریا زدم و اومدم خواستگاریش... خوشحال بودم که خانواده اش قبول کردند ولی خودش فرصت یه هفته فکر کردن خواست. اون یه هفته به اندازه ی هفت سال گذشت تا بالاخره کنار این آلاچیق چوبی به من بله گفت... اون شب با گیتارم براش آهنگ میزدم و میخوندم و کتی هم بلند بلند میخندید. اون خنده ها قشنگترین خنده هایی بود که تا آن موقع دیده بودم... طبق عادت دستاش رو داخل جیبش کرد و گفت: و امروز تو هیجده سالته و ممکنه یه کتی دیگه عقل و هوشت رو ببره و تو دیگه این پسر سربه هوا و سابق نباشی... پس این گیتارو بگیر و برو برای کتی زندگیت بزن و بخون و لذت ببر...</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Thu, 23 Aug 2018 17:37:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلکسیون?</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%DA%A9%D9%84%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-g8eha2qbjhsm</link>
                <description>جشن تولد چهارده سالگیم بابام دستم رو گرفت و من رو به زیر زمین خونمون برد وگفت: &quot;حالا وقتش رسیده که چیز مهمی رو بهت نشون بدم، این یه راز بزرگه&quot;من هیچ وقت اجازه نداشتم به زیر زمین برم، واسه همین همیشه فکر می کردم که تو زیرزمین خونمون یه نقشه گنج یا یه راه مخفی وجود داره، اما وقتی بابام در زیر زمین رو باز کرد، دیدم که اونجا کلکسیونی از پروانه های کمیاب رو جمع کرده. بابام که انگار دیدن اون پروانه ها همیشه واسش تازگی داشت، سیگارش رو روشن کرد و به من گفت: &quot;حیرت انگیزه، نه؟ دوست داری بی نظیرترینشون رو ببینی؟&quot; گفتم: &quot;البته!&quot; آستین هاش رو بالا زد و شروع کرد بین کلکسیونش گشتن. در همون حال هم سیگارش رو دود می کرد و پروانه های رنگارنگ رو نشونم می داد و از اون ها و نحوه شکارشون می گفت. تا اینکه بالاخره پروانه ای که مد نظرش بود رو پیدا کرد، ولی اون پروانه معمولی ترین پروانه ی کلکسیون بابام بود، با بال های سفید که هیچ طرح خاصی نداشتن. چند دقیقه خیره موند به اون پروانه، بعد سیگارش رو انداخت کنار و گفت: &quot;خودشه، می بینی؟ حرف نداره، شاید به نظر ساده بیاد اما این با همشون فرق می کنه، این یکی خودش بی هوا پیداش شد، واسم رقصید، دلبری کرد و بعد بال زد و رفت، من بلافاصله تور شکارم رو برداشتم و افتادم دنبالش. من پروانه های زیادی داشتم، از همه رنگ و از همه نوع، اما واسه این یکی خیلی تلاش کردم، مدت ها دنبالش دویدم، واسش جون دادم، این یکی من رو به نا کجا برد، این یکی بدجور گمم کرد...قهوه سرد آقای نویسنده / #روزبه_معین</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 01:23:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-hjrtklq5vjoo</link>
                <description>دلتنگی در زندگی همه ی آدم ها هست، حتی نوعش هم فرق میکند...دلتنگی برای بعضی ها به یاد آوردن خاطره هایی که با عزیزترین فرد زندگی شان داشتند که با بی رحمی فراوان آن ها را با بار سنگینی از خاطرات ترک کردند.عده ای دیگر دلتنگی برگشت به زمان کودکی شان را دارند؛ موقعی که آن ها هیچ دغدغه ای جز گره های گاه کور بند کفش شان نداشتند. دلشان تنگ شده است تا باز هم به آن زمان برگردند.حتی دلتنگی را می توان برای مادری توصیف کرد که سال ها در انتظار فرزند شهیدش هست و هیچ گاه از آمدنش ناامید نمی شود.می بینی؟ دلتنگی در زندگی آدم ها متفاوت است؛ قطعا هر کس در مشکلاتش دلتنگی را هم به همراه دارد و همه ی ما انسان ها تا لحظه ای که زنده ایم باید با آن زندگی کنیم...پ.ن: این وسط که مشکلات مردم زیاد و زیادتر میشن، حس میکنم متنام خییلی کلیشه ای هس و فازم خنده دار بنظر بیاد ولی خب این اواخر واقعا حس نوشتن ندارم و این متنا قبلا تو وبلاگم پست کردم ولی الان همه جا چه اینستا، توییتر، تلگرام و.... همه از گرونی و مشکلات اقتصادی و فقر و دعوا و کوفت و هرچی ... میتویسن اخه یکی نیس بگه باباجون ما خودمون اینارو میدونیم دیگه چکاریه درباره ش متن های مختلف مینویسن و به اشتراک میزارن و مردم اینارو میخونن بیشتر حساس میشن...خودم اینقد از مشکلات مردم خوندم و دیدم که دیگه واقعا روی روحیه ام تاثیر گذاشته!همه ی ما تو فشار اقتصادی هستیم ولی واقعا کاری از ما ساخته نیس...شما هرچقد میخواید چالش نخریدن لبنیات یا توقف خرید از بازار رو بین مردم پخش کن ولی فایده ای نداره...کسی اگه میخواست به حرف ما گوش بده همون اول گوش میدااد و کار به این جا نمیکشید???</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 01 Aug 2018 13:44:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمی خواهی?</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-smblkhrvkmxe</link>
                <description>چاره ای جز تماشای رفتنت ندارم!چه کنم وقتی نمیخواهی با من باشی...وقتی نمیخواهی دستانم را بگیری و در کوچه پس کوچه های شهر با افتخار گام برداری...وقتی نمیخواهی با من در آن کافه کنج همیشگی قرار بگذاری و بعد هم با چوب کبریت ها قصر رویاهایمان را بسازیم...وقتی نمیخواهی با پیام های عاشقانه ات مرا از خواب شیرین سحرگهان بیدار کنی...وقتی نمیخواهی برایم از خواسته های بزرگ زندگی ات بگویی و من فقط لبخند بزنم و در دلم برایت آن ها را آرزو کنم...وقتی نمیخواهی در شب های سرد زمستان با هم به بام تهران برویم تا سوز و سرما وجود هردوی ما را محاصره کند و تو با گرفتن دستانم دیگر نمیگذاری سردی هوا به قلبم نفوذ کند...چه کنم جانم؟! وقتی نمیخواهی عاشقم باشی من هم باید بایستم و رفتنت را تماشا کنم...:)</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jul 2018 02:49:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین همراه در زندگی...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-uhcmksu8ipeg</link>
                <description>گاهی وقتا آدما دیگه تحمل ندارن ادامه بدن و تو مسیری توقف می کنن...حالا خدا میدونه بعد اون توقف چه بلایی سرشون میاد و چجوری روزشونو شب می کنن.زندگی هم همینه؛ نمیشه انکار کرد که زندگی همیشه طبق خواستمون پیش میره. خیلی مواقع مشکلی برامون پیش میاد که دیگه رمقی نداریم اون کارو انجام بدیم یا کسی نیس که بتونه کمکمون کنه، اینجاست که یه حسی بهمون میگه کاش زندگی همین جا متوقف بشه...به این میگن یه حس ناامیدی، یه حس تنهایی. بخاطر اینکه این مشکلات بیشتر و بیشتر میشه و انسان ها کم میارن و میبینن که راهی ندارن برای حل مشکلشون...اونوقت امیدشون هم از دست میدن که ناامیدی انسان هارو تا مرز نابودی میبره.بد نیس ما آدما بدونیم کسی اون بالا هس که همه جوره هوامون رو داره، فقط کافیه به او ایمان داشته باشیم؛ از این به بعد متوجه میشیم که از پستی و بلندی های زندگی به آسانی عبور می کنیم.پس هیچوقت کمک اون بالاسری رو دست کم نگیر و تا آخرش با سختی های زندگی کنار بیا.</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jul 2018 13:13:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم غریبه های کامل)perfect strangers</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84perfect-strangers-oyv6qgr9zvxr</link>
                <description>سلام امیدوارم حالتون خوب باشه❤به درخواست یکی از دوستان نقد این فیلمو گزاشتم?خلاصه:هفت دوست قدیمی برای شام دور هم جمع می‌َشوند اما وقتی تصمیم می‌گیرند که محتوای پیامک‌ها، ایمیل‌ها و تماس‌های‌شان را با هم در میان بگذارند، رازهای بسیاری برملا می‌شود و آرامش جمع به‌هم می‌خورد.ابن فیلم ایتالیایی، محصول 2016، به کاگردانی پائولو جنووس و بازگران آن آنا فوگلیتا، مارکو گیالینی، جوزپه باتیسون است.ژانر آن کمدی و درام است و محیط فیلم خانوادگی است و روابط بین زوجین و دوستان را نشان میدهد، و اینکه فیلم از آن دسته فیلم هایی است که بیننده را به چالش می کشاند و او را به فکر کردن وادار میکند.فیلم با یک مهمانی دورهمی و دوستانه که در ان سه زوج و یک مرد قرار دارد شروع میشود؛داستان اینجاست که فیلم همه را مقصر نشان میدهد ولی سه زوج مقصرتر و آن مرد تک نفره حسابش از بقیه پاک تر است ولی همچنان میان آن سه زوج درمانده به نظر می اید...پایان فیلم جوری است که کمی پیچیده تر و اوج گرفتن ناگهانی داستان برای بیننده گیج کننده است.در سه چهار دقیقه ی پایانی تلنگری تلخ به بیینده وارد میشود و فیلم به طور مرموزی پایان آن را به اوایل فیلم ربط میدهد.البته باید بگم که بازیگران فیلم از شروع تا پایان آن در یک محیط  تک لوکشینی بازی میکنند ولی چون داستان و ایده پردازی آن جدید و هوشمندانه بود این فضای تک بعدی و تکراری به چشم نمی اید.امتیاز منتقدین: 7 از 10پ.ن:به نظر من پیام و داستان نهایی این فیلم کمدی نیست و بسیار دردناکه...اينچ فیلم نشون میده که چطور آدما خیلی راحت به یکدیگر خیانت میکنند ولی همچنان در کمال پررویی رازشان را از عزیزترین و مهم ترین فرد زندگیشان مخفی میکنند...</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jul 2018 19:45:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-ytprhk6wluyq</link>
                <description>روانشناس ها چنان راحت تجویز می کنند گذشته را کنار بگذارید! یا به گذشته فکر نکنید! که گاهی با خودم می اندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگی نکرده اند!گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگی کرده ایم، آنقدر که ناخودآگاه به حافظه مان چسبیده اند و به شکل عضو ثابتی از زندگی درآمده اند که بدون آن حافظه لنگ می زند!مثل این که از شما بخواهند معده تان را درآورید و بدون آن زندگی کنید! نمی شود! چون حیات تان بدان وابسته است.بیهوده / #کریستین_بوبن</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jun 2018 19:59:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم lucy2014</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-lucy2014-ub3xqn99zmup</link>
                <description>سلام دوستان?اینبار با نقد یک فیلم تخیلی دیگر اومدم؛ امیدوارم خوشتون بیاد...!خلاصه: داستان فیلم درباره ی زنی بنام لوسی است که طی یه اتفاق ناگهانی دستگیر می شود و فردی بنام اقای جانگ که رهبری یه گروه از دلال های مواد مخدر را به عهده دارد چند بسته مواد خطرناک و ترکیبی بنام CPH4 را بزور داخل شکم لوسی جاسازی میکند و در وضعيت اسارت او را شکنجه میکنند و مواد در داخل شکم او پخش شده و او متوجه میشود که دارای قدرت فوق العاده ای است...لوسی یک فیلم علمی–تخیلی و اکشن آمریکایی-فرانسوی محصول سال ۲۰۱۴، به نویسندگی و کارگردانی لوک بسون است. بازیگرانی چون اسکارلت جوهانسون(لوسی) و مورگان فریمن(پروفسور نورمن) را می توان به عنوان شخصیت های اصلی فیلم معرفی کرد.از نظر من ایده ی این فیلم خیلی مبتکرانه و خلاق بود و به کسانی که به فیلم های تخیلی علاقه دارند توصیه می کنم حتما ببینندداستان پردازی و صحنه ی فیلم جالب بود و در اغاز فیلم، لوسی که زندگی اش را مثل تمام دخترای معمولی دیگر میگذراند ناگهان درگیر مسائلی مثل حمل مواد و ادم کشی و....  میشود و بیننده را وارد جنبه ی تخیلی میکند. لوسی از قالب دختری مظلوم به دختری که دیگر هیچ چیز برایش اهمیتی ندارد و از چیزی نمیترسد تبدیل می شود. او همانند هیولایی برای انتقام به دنبال کسانی است که این زندگی را برایش رقم زده اند...شخصیت لوسی و اتفاق هایی که برایش می افتد  صحنه هایی چون اکشن و تخیل را باهم برای ببیننده بوجود می اورد.همچنین او(اسکارلت جوهانسون) با حضور در فیلم های اکشن مثل کاپیتان آمریکا و انتقام جویان، به راحتی توانسته است که در نقش لوسی بازی کند.مورگان فریمن که نقش پروفسور نورمن را ایفا میکند و به راستی که ظاهر او همانطور که یک دانشمند باید باشد برای بیینده هم به عنوان دانشمندی باهوش قابل تحسین می باشد. او در اویل فیلم با چهره ای ارام و متین شروع به سخنرانی میکند، که مقدمه ای برای آغاز داستان اصلی است...پ.ن:بعد از دیدن فیلم ذهنم مشغول شد که واقعا انسان ها از 10%مغزشان استفاده میکنند و آن 90% دیگر بی استفاده است؟تو اینترنت رفتم و دیدم که این نظریه تا حدود زیادی رد شده و دانشمندان معتقدند که اگر 90% مغز انسان ها بی استفاده بود، ضربه به این نواحی از مغز نباید تغییری در حالت انسان بوجود بیاورد و این بخش ها پیوسته به یکدیگر متصل هستند.</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jun 2018 16:20:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبریک!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohadese/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-iq6nwuy9path</link>
                <description>به همه تبریک میگم درسته مساوی شدیم و دیگه از جام جهانی حذفیم ولی خیلی خوب بازی کردن دمشون گرم???پ.ن:فقط اگه طارمی پنج سانتی متر کنارتر توپو  میزد عاللییی میشد??...</description>
                <category>mohadese:)</category>
                <author>mohadese:)</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jun 2018 01:27:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>