<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohamad Moslehi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MohamadMoslehi</link>
        <description>عکاس ، تدوینگر و گاهی یواشکی نویسنده ***** آیدی اینستاگرام mohamadmoslehi71</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:28:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85599/avatar/J8GaEZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohamad Moslehi</title>
            <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پاییز</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-thp8lz6bc7ap</link>
                <description>.پاییز ... آمدی ... ؟؟!!چقدر چشم به راه داری...همه مجذوب زردیت شدند و به سان سرمه آن را به چشم میکشند ...ولی تو همانی که هرچه بهار رویاند و هرچه تابستان به بار نشاند را پژمردی...گویی ماموری به ویرانی ...پاییز ... آمدی ... ؟؟!!خوش آمدی ...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 12:38:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-zzekhiih6him</link>
                <description>?باران زیباست ...باران زیبانیست ...!لعنت بر باران ...!!!دَمادم  اُفول خورشید ، زیر درخت کاج میانه ی گذر وعده ای بود؛ وعده ای از جنس  شیفتگی. صدای پایی خرامان نزدیک شد و قلبی از شنیدنش ملتهب تر. سرانجام  نگاه ها در هم گره خورد و قدمها هماهنگ. باران می بارید ...درمیان کلامشان گفتند :باران زیباست ...آن  سوی خطه ، جوانی چَند به جِیب فرو برده بود ، تسکینی در یک دست داشت و  آتشی در دست دیگرش . دلش چون آسمان گرفته بود و کسی جز خودش به علت آگاه  نبود. سر به زیر قدمهای کوتاه بر میداشت و بُغضی که آذرخش هم نمیتوانست  از  بند رهایش کند . باران می بارید...از میان افکارش گذشت :باران زیبا نیست...کمی  پیش از واپسین پَرچین دیار ، طفلی در چنباتمه مادرش نهان شده بود ، در امن  ترین جایگاه گیتی . سقف خانه ، دلش شکسته بود و قطرات اشکش بر گونه مادر  می غلطید .  هر صاعقه انگار بر قلب مادر مینشست و او را مجاب به خیرگیِ قاب  عکسی میکرد که خیلی دور وقت نبود . باران می بارید ...ناگهان فرزندش گفت :لعنت بر باران...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 15:50:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصور ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-nqkp6o5dyvjk</link>
                <description>چه عجیب است این قصه ...قدمهایمان برروی ابرها باشد ...شیرها اهلی شوند و گربه ها اهلی تر ...در میان آسمان آشیانه بنا کنیم و باران از زمین به آسمان ببارد...رنگین کمان بر خاک باشد و دریا در افلاک ...به وقت پیری متولد شویم و در خردسالی به پایان برسیم ...درختان روییده در سقف آبی ستون شوند و صاعقه هایی که به هر جا میزنند ، آن را سبز پوش میکنند...گل ها کالای داد و ستد شوند و به جای گدازه از آتش فشان برف بیرون بریزد ...تمامش باورم شد ...ولی رفتنت هرگز ...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 23:47:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابستان آمد ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%AF-el7k8d7fh4u6</link>
                <description>?تابستان آمد ...یکسال منتظرت بودم و تمام بهار هُرم نفست را حس میکردم...دلم برایت کلی درد کنار گذاشته بود ، دیدمت و تمامش را در زیباییت زُدودم ...بهار تو را آبستن بود و فرزندش شد باشکوه ترین اثر خلقت ...خوب نگاه کن ، تمام عالم در اوج است ...درختان به بار نشستند ، غبار سپید کوه ها تکانده شده و دشت ها پر است از رنگین کمان ...اما مرا سوز سرما سوزاند ...آخرین بهار قرن بدون او گذشت و چشمم از چشم به راهی رو به ضَرارت رفت ...در این وانفسا فقط تو برایم مانده ای ...تو مرا دلگرم کن ، بعد از تو پاییز است ، او به کسی رحم نمیکند...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 20:06:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار...</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-gdspn6mfxpow</link>
                <description>بهار ...سلام ...خوش آمدی ...اینبار به راستی نرم نرمک از گَرد راه رسیدی...آنقدر بی صدا که هیچ گوشی صدای پایَت را نشنید...انگار نه انگار که واپسین بهار قَرنی ...نمیدانم آن جماعت در انتظار نشسته ات چه شدند ، نمیدانم آن خیل دیوانگانت کجا رسوا شدند ...نمیدانم که نمیدانم ...ولی تو خوب میدانی همه در پی بهار دلمان میگردیم ،دلمان را بهار کن ...بهار ... خوش آمدی ...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 13:27:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاهلی بِه زِ عاقلی</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%90%D9%87-%D8%B2%D9%90-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C-msoje1oawpp9</link>
                <description>سوالِ همیشگیِ ذهنِ من ... من به پایان میرسم یا پایان به من ؟چیزی که بدیهیست شروع شمارش معکوس از بدو تولد است ؛ به هر حال راه دراز و ناهمواری در پیش است . آنان که عالمند سخت از پستی و بلدی ها عبور می کنند و آنان که جاهلند ... .جدا از درست و غلط ، واقعا کدامیک &quot;زندگانی&quot; می کند ؟عاقلان که همیشه در عذابند !پس جاهلی کنیم ، مثل همان شیطنت ها که از روی ندانستن بود . این بار با فهم نادانی کنیم . فکر میکنم اشک چشم باشم بهتر باشد ازینکه در عمق نگاه غرق شده باشم یا اینکه زخم لب باشم از گم شدن در افکار با ارزش تر است . به حس شدن می اندیشم . قبل از اینکه به پایان برسم ، قبل از اینکه پایان به من برسد ، شاید هردو به هم ...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 16:07:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دلش افتاد ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-meiznobdyurv</link>
                <description>یک روز یک عصر پاییزییک مرد با موهایی کوتاه که رنگ شقیقه اش به میانسالیش اشاره میکرد ، با یک کاپشن برزنتی و در دست داشتن یکی دو تا بسته که خرید روزانه خانه پدری اش بود وارد باجه تلفن شد و برای اینکه سرما کمتر از قبل به او دست درازی کند در را بست. دستکش های چرمش را دراورد و زیپ کاپشنش را تا نیمه پایین کشید و یک نفس عمیق با بازدمی که بخارش فضا را اندود کرد. از جیبش یک سکه درآورد و در تلفن انداخت و با برداشتن گوشی شماره گرفت. آن طرف خط صدایی نازک جواب داد &#x27;&#x27;بله&#x27;&#x27;.... تا به خود جنبید یک رعد و برق ساده ارتباط را قطع کرد . خواست باز شماره بگیرد ولی نه سکه ای داشت و نه سکه ای ... یک سکه او را محروم کرد از شنیدن آنچه ذوقش را داشت. باران شدید میبارید ، حکم باران به حبس در باجه ی نارنجی بود . پس از چند دقیقه با کاهش شدت باران با بالا کشیدن زیپ کاپشن و سر کردن یک کلاه که تا بالای ابروهایش را میپوشاند و از سپیدیه شقیقه اش پاسبانی میکرد و در جیب گذاشتن دستکشش و دست گرفتن بسته هاش راهی خانه شد و با خود فکر میکرد که فردا حتما دو سکه می آورم....</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 17:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمستان ...</title>
                <link>https://virgool.io/@MohamadMoslehi/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-uhnj84aeytxm</link>
                <description>زمستان شد ...سال پیر و ما پیرتر ...حنای خزان رنگ باخت و غبار سپید بر محاسن عالم نشست ...نفسش هم زم حریر شد و دیارمان منجمد گشت و این چنین همه در خواب فرو رفتیم ... باشد بیدار شویم و نظاره گر قدم سبز بهار باشیم ...حتی کمی قبل از پایان ...</description>
                <category>Mohamad Moslehi</category>
                <author>Mohamad Moslehi</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 13:38:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>