<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammad Hosseini</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mohammad-H</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:30:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/95225/avatar/cAtADv.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohammad Hosseini</title>
            <link>https://virgool.io/@Mohammad-H</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دو راهی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-khlbwqqrfcqh</link>
                <description>به کسی اجازه ورود به حریمی را دادم که وقتی وارد شد، به جد و به حق، تمام حس کنجکاوی اش تحریک شد و خواست و توانست درب های بعدی را باز کند و به زیبایی فتحشان کند.صدایی که در گوشش پیچید هرگز فراموش نخواهد کرد و نتوانست و نخواست که از آن گذر کند، خواست و توانست در آن غوطه ور شود و تمام خودش را در آن حل شده ببیند. به هر مسیر جدید که رسید، در را باز نکرده، چای دم کرد، نشست لذت برد از این همه آرامش، قند در دهان گذاشت و با تمام حواسش، حسش کرد. بی اندازه ندیده بود چنین دنیایی، اصلا فکر میکرد فقط در رؤیاها یا در ذهن افسانه پرداز یک فیلم نامه نویس میتواند چنین چیزی وجود داشته باشد.غافل از اینکه در دنیای من باید بازیگر اصلی باشی، نقش مکمل نداریم، همه چیز واقعی است، بدلکار نداریم و جلوه های ویژه اش را خودت خلق میکنی. القصه، زمان از دستش در رفت، یادش رفت متعلق به اینجا نیست، قول هایی داد، حرف هایی زد که انجام دادنش منوط به زیر پا گذاشتن تعاریف اشتباه و از مد افتاده داشت.نمیتوان چای تازه دم کرد و همزمان آب پرتقال کهنه نوشید.میشود، نمیچسبد. هضم نمیشود. لحظه ای متوجه داستان شد که دید همه چیز واقعی است، راه فراری نیست، اگر تو را روی دست میبرند، خواب نیستی، واقعا روی دستی برده میشوی. اگر برایت سرود میخوانند، واقعا سرودنی ترین شعر دنیایی. دارند تو را فریاد میزنند. چنین دنیایی که همیشه هر آدمی آرزویش را دارد، بدست آورده بود.با پای خودش، با قلب خودش، درب به درب باز میکرد و میرفت. ناگهان با دو درب مواجه شد. ندانست کدام را باز کند؟دوراهی. پس تصمیم گرفت هر دو را باز کند و خوب وارسی کند که پشت آنها چیست. همین کرد. مثل همیشه پر از منطق.پس از آن برگشت و نشست و سیر گریه کرد، چرا؟ چون تصمیمش گریه دار بود. برای من یا کسی دیگر گریه نکرد، صدا و اشک هایش اتاق را پر کرد، برای خودش که دیگر نمیتواند هر دو را داشته باشد. دلش پر میکشید که هر دو را یکجا تقدیمش کنند، دلش پر میکشید که برای آن تلاش کند، لذتش را ببرد اما دیگر وقت انتخاب بود. او آنی را انتخاب کرد که برای خود بهتر میدانست، خوب میدانست گفته ها و عملش متفاوت است ولی برایش بهتر بود.انتخاب کرد چه بنوشد، دنیایش چه رنگی باشد، چرا زندگی کند، کجاها برود، با چه کسانی وقت بگذراند. شب و روزش را چطور روز و شب کند. ماه که کامل شد، عکس چه کسی را در آن ببیند.درب را باز کرد، پر قدرت ولی با شک مسیر را رفت. صدای قفل شدن درب ها پشت سرش را که شنید، ته دلش خالی شد. دوید دستگیره را هرچه با زور بیشتر فشار داد ولی درب ها قفل شده بود.بازگشت در مسیرش و دیگر مسیر دوراهی نبود. گاهی فکر میکرد اشتباه انتخاب کرده و گاهی خوشحال بود که درب ها قفل شده و حداقل دیگر دوراهی نبود، امکان این نبود.فرمان را پیچاند و در راهی افتاد و با خود گفت &quot;حالا برو، فقط برو&quot;</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jun 2023 14:10:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن رشد است</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-asqwq9y0hdqa</link>
                <description>شما ممکن است احساس تعلق کنید به یک فضایی، به یک محیط کاری، به یک جلسه، به یک رابطه، به یک شهر ولی اینکه شما احساسات نابی دارید نباید در ترک گفتن آنجا کوچکترین تردیدی کنید.زیر و رو شدن یک سکه از ارزش آن کم نمیکند ولی به آن چیزی هم اضافه نمیکند. مثیکه مثال خوبی نبود.!بریم سراغ یک مثال دیگه. شما در یک موقعیتی مشغول به کار هستید و آنجا را دوست دارید اما به مرور خرابکاری کرده اید. شما را دیده اند که باعث از زیر کار در رفتن بقیه کارمندان شدید خب یکبار نه چند بار بعد شما را اخراج میکنند. این بهترین کاری است که یک مدیر حاذق میتواند در حق شما بکند. در واقع بعد چندین بار تذکر، نصیحت و جریحه دار کردن حس مسئولیت اجتماعی شما موفق نشده و در نهایت بدون داد زدن یا عصبانیت یا هر نوع توهین دیگر به شما گفته اخراجید.او میتوانست شما را فقط برای خدماتی که ارائه میکردید و حتما هم کار خود را خوب انجام می‌دادید که شما را نگهدارد و طوری شما را زیر منگنه بگذارد و با جریمه های مکرر یا توهین های لفظی یا نگاهی باعث شود شما کارتان را بکنید اما خطا نکنید. این یعنی فقط او از شما استفاده کند و برایش مهم نباشد که آیا شما هم پیشرفت میکنید یا نه. اما این خطر را برای خودش پذیرفته و شما را اخراج میکند، شما میدانید که کارتان خوب بوده و فقط به خاطر نظم و مسائل انضباطی اخراج شدید. فکرش را بکنید خیلی هیجان انگیز است که کسی اینقدر شما را دوست داشته که شما را اخراج و باعث شده شما عمیقا به فکر فرو بروید. چون شما آنجا را دوست داشتید پس حس تعلق داشتید و حالا با اخراج، شما چیزی را از دست داده اید. و با این رنج از دست دادن است که شما به خودتان میآیید و تا آخر عمر درس بزرگی گرفته اید و دیگر چنین نمیکنید.یه مثال دیگه، فکر کن چند ماه حتی چند سال با گروهی مشغول کار بودی، حتما که با آدم های آنجا لحظات خوب و بدی داشته اید. مثل خانواده شده اید، میدانند که شما چطور آدمی هستید، کی از کوره در میروید، چه روزهایی و چه حرف هایی شما را به وجد میآورد یا مثلا کیک اسنیکرز خیلی دوست دارید. اما آن سیستم هیچ انگیزه ی جدیدی در شما ایجاد نمیکند، مثلا نمیگوید تا پایان سال همه اعضا باید مدرک زبان فرانسوی خود را ارائه کنند یا نمیگوید هر کس تا پایان این پروژه بتواند یک عکس از چغازنبیل که با دوستان خود رفته است بیاورد، پاداشش این است که با دوستش  به روستای میمند فرستاده میشود. انسان است و همین دلخوشی های کوچک. چه میدانم شاید من خیلی کم توقعم شایدم علم مدیریت خوانده ام.در هر صورت، ترک کنید حالا یا خودتان، خودتان را اخراج کنید یا بگذارید و ناراحت نشوید از اخراج شما.در یک جلسه نشسته اید و در حال توضیح و تشریح موارد خودتان هستید، یا حواستان بیاید سرجایش و بگویید ای وای مثل اینکه خودم را درست آماده ی برگزاری جلسه نکردم و من میرم در فرصت مناسب برمیگردم یا اینکه بگذارید کسی بر و بر شما را نگاه کند و از حرف های شما خوابش بگیرد و بگوید برو آقا جان ظاهرا نمیتونی منو قانع کنی.خوش به حال کسی که وقتی آمادگی ندارد و آدم روبرو، دلش برایش میسوزد و میگوید شما چرا اینقدر پراکنده حرف میزنید چرا آمادگی ندارید؟ من به شما فرصت دیگری میدهم که بیایید و مخ من را بزنید. اما اکثر مواقع آدم ها شما را گوش میکنند و بعد میگن در صورت لزوم با شما تماس میگیرم، تازه تشکر هم میکنند و شما پیش خودتان فکر میکنید جلسه موفقی داشتید و اگر هم طرف مشتری حرفها و محصولات شما نشده حتما خدا نخواسته. نه جان دل خدا سرش شلوغ تر از این حرفهاست.!خوشحال و از خدا خواسته بلند شوید، وسایلتان را جمع کنید و بروید روی نقاط ضعف خود کار کنید و از کسایی که از کنار نقطه ضعف های شما ساده نمیگذرند تشکر کنید. شما میتوانید ارزش بالاتری برای خودتان بسازید.رفتن رو یک رشد بدونید. البته شاید روزی دوباره به این رابطه، جلسه، محل کار یا شهر برگردید. نه. نه. اما یک لحظه صبر کنید. آن کسی که برگشته با این که الآن رفته یکی است؟ شاید اسم و قیافه اش همین باشد که گاهی همان هم تغییر میکند. پس کسی دیگر برگشته.و اگر خواستید کسی را که اخراج کردید برگردانید حتما اول مطمئن شوید تغییر کرده و آن عادت را ترک کرده. عادت ها در یک روز و یک ماه ایجاد نشده اند که بخواهد به این زودی ها ترک شود و عادت های خوب جایگزینش شده باشد.پس الکی خودتان را گول نزنید. اگر هم زدید که خب زدید دیگه.پس رفتن رشد است. همین.اگر راجع به این متن نظری دارید این پایین برام بنویسید لطفا.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 17:26:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنار کشیدن در مذاکره</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-a66bl1okqo30</link>
                <description>الان وقت خروج از مذاکره هستزمان زیادی را برای رسیدن به پای میز مذاکره سپری کردید؟ مسیر زیادی را طی کردید و امیدهای زیادی به این مذاکره دارید؟آیا فکر میکنید تمام آنچه که لازم بوده را جمع آوری کرده و آماده ی یک جلسه موفق هستید؟بسیار عالی. اما اگر کنار کشیدنِ درست را نمیدانید، از همین الان یک امتیاز را از دست داده اید و همین امتیاز میتواند باعث شود شما به خواسته هایتان یا به بخشی از خواسته هایتان از این مذاکره نرسید.تا زمانیکه جلسه مذاکره را ترک نکنید هرگز شرایط نهایی را نمیفهمید. این بدین معنی است که پس از شروع مذاکره و عنوان کردن مسائل اصلی، هر لحظه خود را آماده ترک مذاکره کنید. کسی که مذاکره را با نهایت احترام و به موقع ترک میکند چندین پیام را به طرف مقابل انتقال داده است.وارد مذاکره شوید و در خلال مباحث سعی کنید از آنچه در ذهن طرف مقابل وجود دارد ولی عنوان نکرده است، اطلاع پیدا کنید. آنها را در ذهن خود نگه دارید. درخواست های طرف مقابلتان را گوش کنید و بدون اینکه واکنشی نسبت به درخواست هایش نشان دهید، تمام موارد را یادداشت کنید. این موضوع به او ثابت میکند که تمام موارد در حال مستند شدن هست و همچنین تمام خواسته هایش مو به مو در ذهن شما نشسته است.فرض کنید در حال مذاکره برای خرید یک خانه هستید. و مهم تر از قیمت خانه برای شما زمان تحویل آن است. بنابراین پس از انجام مراحل فوق فضای مذاکره شما وارد صحبت در رابطه با قیمت خواهد شد که شما نیز همچنان در حال یادداشت قیمت اعلامی از طرف مقابل هستید و پس از آن وارد بحث زمان تحویل میشوید و به محض شنیدن تحویل در سه ماه آینده، فرآیند را قطع کرده و با عنوان کردن اینکه این مورد قابل پذیرش نیست، با نهایت احترام و تشکر از زمانی که گذاشته شده جلسه را ترک میکنید.خواهید دید که خانه ای که پیش از این مذاکره نهایتا سه ماهه تحویل میشد، در اندک زمانی به شما خبر میدهند که طی پروسه ای خاص میتوانیم در دو ماه آینده، خانه را به شما تحویل دهیم. این مهم بدست نمیآمد مگر با ترک جلسه. در بعضی موارد صحبت کردن و ادله آوردن و قانع کردن بی فایده است. فقط در صورتی به نتیجه دلخواه میرسید که با رفتار خود توانسته باشید به طرف مقابل متذکر شوید، &quot; این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست! &quot; آدم ها به صورت روانی اینطور برنامه ریزی شده اند که هر کاری که انجام میدهند در ذهنشان تیک میخورد، مثلا اگر شما در ابتدای صبح مسواک بزنید، این کار در ذهن شما تیک میخورد و به غیر از اینکه احساس رضایت خواهید داشت، از ذهن شما پاک میشود و فراموش میکنید که این کار را انجام داده اید.و همچنین زمانی که یک کاری را که باید انجام میداید و به هر دلیلی انجامش نداده اید، به غیر از اینکه به شما احساس نارضایتی میدهد، از ذهن شما پاک میشود و فراموشش میکنید.اما زمانی که خمیردندان را روی مسواک زدید و در همان لحظه تلفن زنگ میخورد، شما بخشی از ذهنتان چنان درگیر خواهد ماند که اولا آن کار را تیک نزده حساب میکند و ثانیا آن کار را فراموش نمیکنید و اینقدر جلوی چشمتان میآید که بالآخره آن را انجامش میدهید.بنابراین زمانی که یک جلسه به پایان برسد مانند مسواک زدن یا نزدن است و این کار چه تیک بخورد چه نخورد، از ذهن شما پاک میشود. ولی وقتی کسی وسط جلسه شما را ترک میکند، این کار دائما جلوی چشم شما خواهد بود و خواسته های آن شخص ذهن شما را درگیر خواهد کرد و ناخودآگاه به دنبال راه حل هایی خواهید گشت که آن مشکل را حل کنید و بالآخره آن را کار را تیک بزنید.از همین مدل ذهنی آدم ها استفاده میکنیم و با ترک مذاکره در زمانی خاص میتوانیم خودمان و خواسته هایمان را جلوی چشم طرف مقابل نگه داریم.در زمان خروج احترام را فراموش نکنید. حتی اگر در این مذاکره به نتیجه مورد نظر نرسید، نباید اعتبار خود را لکه دار کنید. و حتی ممکن است همین احترام باعث شود که اگر طرف مقابل تصمیمش عوض شد، راه را برای مذاکره دوباره، باز ببیند.در صورتی که از این تکنیک استفاده کردید، هرگز نباید بعد از ترک جلسه با طرف مقابل ارتباطی برقرار کنید. هر نوع ارتباطی که شما برقرار کنید ( مستقیم یا غیر مستقیم، قابل لمس یا نامحسوس ) تمام فرآیندی که برنامه ریزی کرده اید را بهم خواهد زد. بنابراین جلوی خودتان را بگیرید و از طرف مقابل خبری نگیرید!پایاننظرات شما اهمیت دارد</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 18:28:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 6 )</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-6-isciewzadtxv</link>
                <description>آل پاچینو در بعد از ظهر سگینام فیلم : بعد از ظهر سگیسال ساخت : 1975نام کارگردان : سیدنی لومتعمل انجام شدهگاهی شما قبل از انجام کاری، هدف خود را دقیق و واضح مشخص نکرده اید و وارد یک مسئله میشوید البته به اختیار خودتان و هدفی وارد شدید ولی هدف را درست تعریف نکرده اید ( ای کاش اینطور نباشید ) حالا دیگر ورود کرده اید و گرفتار شده اید و اصطلاحاً آلوده شده اید پس بهتر است به بهترین حالت آن را به پایان برسانید. درست است دیگر فرصت فکر کردن کم است اما متمرکز شوید و بدانید که با درایت به موقع و مذاکره صحیح به نتیجه دلخواه خواهید رسید.اولین مذاکره در چنین شرایطی، مذاکره صحیح با خودتان است. شرایط را برای آن محیا کنید و از خود بپرسید که هستید؟ از زندگی چه میخواهید؟ و بهترینِ خودتان را در چه میبینید؟ جواب به این سؤالات در آن شرایط سخت است پس عادت کنید از خودتان این سؤالات را مکرر بپرسید تا در شرایط عمل انجام شده بتوانید با مرور چند ثانیه ای آرامش خود و تدبیر خود را پیدا کنید.مذاکره با خودتان و نتیجه گیری برد-برد با خودتان ورق را به نفع شما میچرخاند.هم تیمی با توجه به اینکه شما هدف را درست انتخاب نکرده بودید پس هم تیمی های درستی هم انتخاب نکرده اید. برای رسیدن به اهداف بزرگ نیاز به افراد بزرگ هم دارید. در شرایطی گرفتار شده اید و هم گروهی های خوبی هم ندارید اما همیشه در میان افراد تیم مقابل و افرادی که تا الان جزو تیم شما نبودند و حتی افراد بی طرف، گزینه های خوبی وجود دارند که اگر با عینک تفکیک دشمن از دوست به آنها نگاه نکنید، میتوانید آنها را تشخیص بدهید.همیشه در بین افراد خارج از گروه شما و حتی افراد تیم طرف مقابل مذاکره افرادی یافت میشوند که بسیار توانمندند و شما فکر میکنید ای کاش هم تیمی من بود. صبر کنید. شما میتوانید از آنها به عنوان آدم های طرف خودتان استفاده کنید حتی اگر لباسشان همرنگ تیم شما نیست.وقتی از آنها استفاده میکنید ناگهان تبدیل به اعضای تیم شما میشوند و حتی اگر چند دقیقه بعد به تیم خودشان برگردند، کمکی که شما میخواستید را به شما کرده اند.به غیر از اینکه خدمتی برای شما کرده اند، تأثیر دیگرش این است که افراد هم تیمی خودتان هم به خودشان میآیند و بی عرضگی لحظه ای خود را کنار میگذارند.یکی از صفاتی که به عنوان مذاکره کننده یاد خواهید گرفت این است که رهبر باشید. پس فراموش نکنید که قرار نیست برای رسیدن به هر هدف آن را مستقیماً خودتان انجام بدهید و یا از دیگران بخواهید که آن را انجام بدهند. هنر شما این است که گاهی غیر مستقیم از افراد کار بکشید. حتی طرف مقابل.زماناز لحظه ای که وارد یک مسئله شده اید زمان شما شروع شده و در حال گذشتن است. هر حرکتی شما بکنید و یا نکنید، زمان بی اختیار در حال سپری شدن است. اینکه زمان به نفع شما میگذرد یا خیر، مسئله ای است که میتوانید تحلیلش کنید اما نکته مهم این است که هر چند دقیقه یکبار این کار را میکنید؟ در واقع وقتی به عنوان مثال، شما هر 20 دقیقه یکبار ساعت خود را نگاه میکنید، میتوانید همان 20 دقیقه را ظرف چند ثانیه تحلیل کنید و اگر به نفع شما نبوده سریعاً حالت را عوض کنید.البته گاهی هم این منفعت نسبی است. یعنی مقداری از آن به نفع شماست و مقداری خیر. پس برآورد آن میتواند در 20 دقیقه بعدی، شما را به جلو بیاندازد.برنده کسی است که زمان به نفع او در حال گذشتن است بنابراین تحلیل اینکه زمان در این مذاکره به نفع شما بوده یا نه، بعد از مذاکره به درد شما نمیخورد. باید تمرین کنید و یاد بگیرید در حین مذاکره آن را برآورد کنید.میتوانید برای تمرین از کارهای روزانه و مذاکرات شخصی و خصوصی خود شروع کنید.زبان بدن همیشه در مورد یادگیری زبان بدن مطالبی برای یاد گرفتن هست اما از یک نکته غافل نشوید. شاید هنوز شما آنچه باید را از زبان بدن نیاموخته باشید اما این به این معنی نیست که طرف مقابلتان هم بلد نباشد.پس کمترین چیزی که باید از زبان بدن در ذهن خود داشته باشید، این است که برداشت طرف مقابل از زبان بدن شما چیست. یعنی درست است که شما هنوز یاد نگرفته اید که زبان بدن خود را کنترل کنید اما باید بتوانید بفهمید که درک طرف مقابل از زبان بدن شما چه بوده است تا بتوانید واکنش صحیح به برداشت وی داشته باشید.مثلاً من نمیدانم چطور ترس را از چهره خود دور کنم تا کسی نفهمد که من ترسیده ام. اما وقتی میدانم که از چهره فعلی من ترس میبارد و طرف مقابل برداشت کرده که من ترسیده ام، حداقل ترین کار این است که حرفی بزنم کاملا با اعتماد به نفس و از کلمات قدرتمند استفاده کنم تا طرف مقابل به برداشت خود شک کند.باید بدانید که درکی که از زبان بدن شما دارند، چه تبعاتی برای شما دارد و در صورتی که از تبعات آن آگاه باشید، میتوانید برای مقابله با آن تبعات، پیش گیری کنید.تخصص  شما در رشته یا رشته هایی متخصص هستید. تخصص هایی که دیگران هم به غیر از شما به این باور رسیده اند که شما را با آن تخصص بشناسند را جدی تر بگیرید.البته گاهی هم دیگران را به این باور رسانده اید که در یک زمینه متخصص هستید، در حالیکه نیستید و خودتان میدانید که نیستید. اما در این بخش مهم این است که برداشت او از شما چیست.وقتی در ذهنشان شما را در آن زمینه قدرتمند میدانند اولاً میدانند که نمیتوانند سر شما کلاه بگذارند پس این کار را اصلاً شروع نخواهند کرد و ثانیاً اگر هم شروع کنند موفق نخواهند بود.حسن دیگری هم در این نهفته است. همیشه در جمع کسانی هستند که در آن زمینه به خصوص هیچ اطلاعاتی ندارند پس حرف های شما را در آن زمینه زودتر باور میکنند و به وجد میآیند و طوری رفتار میکنند که انگار شما مطلعید و آنها بی اطلاع. در صورتی که بتوانید چنین شرایطی بسازید، کار شما برای متقاعد کردن افرادی که در جمع حضور دارند و واقعاً تخصص دارند هم راحت تر میشود چون بعد از گرفتن چندین تأییدیه در یک جمع معمولاً کسی مخالفت خود را عنوان نمیکند.و الان فقط همین مهم است که شما امتیاز لازم را بگیرید.احساسات بی وقتشروع احساساتی شدن شما، شروع شکست شماست.چه دیگران با علم به اینکه چطور شما را احساسی کنند، این کار را بکنند و چه ناخودآگاه این اتفاق بیافتد. یادتان باشد که مثل دومینو، شما شاهد ریختن آنچه ساخته اید خواهید بود.شما باید برنده باشید.پس اولاً یاد بگیرید احساسات خود را کنترل کنید و در زمین حریف بازی نکنید. ثانیاً در صورتی که این دومینو شروع به حرکت کرد و ناگهان به خودتان آمدید، باید بدانید که آن چیزی که شما را احساساتی کرده اگر همین یک قلم باشد به زودی و پس از چند دقیقه مرتفع میشود اما چرا میگوییم دومینو؟ چون شما پس از موضوع اول، موضوع دومی را در ذهنتان یادآوری میکنید و در واقع موضوع دومی را خلق میکنید ولی باید بلافاصله بتوانید از ابزار های روحی خودتان استفاده کرده و دست بکار شوید و موضوعات دوم یا سوم را کنترل کنید و نگذارید آنها ساخته شوند.پس از شروع اولین حادثه، عوامل بیرونی نیز شما را سوق میدهد به ساخت مسائل دوم و سوم. پس تمرین کردن و شناخت احساسات خود بیشترین سهم را در کنترل شما در شرایط خاص دارد.شاید اولین حادثه قابل پیش بینی نباشد و شما مقصرش نیستید اما موارد دوم و سوم بی شک از نداشتن تجربه و تمرین لازم خودتان، شما را از خط خارج کرده است. ( مخصوصاً پس از خواندن این بخش )خیانتاین خیانت میتواند از طرف هم تیمی های شما باشد و یا از طرف مقابل مذاکره. در این بخش منظور خیانت طرف مقابل در توافقاتی است که انجام شده.در صورتی که از هر طریقی مطلع شدید که قصد خیانت دارد و یا حتی بوی عهدشکنی به مشامتان رسید، قبل از آنکه اقدام متقابل بکنید با اعتماد به نفس کامل موضوع را به اطلاع وی برسانید.در واقع به او بگویید که شما میدانید همچین قصدی دارد. در صورتی که کتمان کرد معنی اش این است که به محض اینکه متوجه شده شما مطلع شدید، تصمیمش را عوض کرده پس شما به خواسته اتان رسیده اید. و در صورتی که کتمان نکرد، با اعتماد به نفس از عواقب احتمالی کاری که میخواهد بکند، مطلعش کنید. بدون تهدید. فقط به وی یادآوری کنید که توافقات شما تا زمانی ادامه دارد که هیچ یک از طرفین خیانت نکند.در بسیاری از موارد پس از انجام همچین کاری، خیانتی نخواهید دید.دو نکتهنقطه ضعف نداشته باشید، اگر دارید هرگز اجازه ندهید دیگران آن را بفهمند، اگر فهمیدند کاملاً با اعتماد به نفس جار بزنید که بله من این نقطه ضعف را سال ها قبل در خودم شناسایی کردم و چندین سال است که مشغول درمان آن هستم. این امر باعث میشود احتمال سوء استفاده بسیار کم شود.به دیگران همیشه همیشه همیشه پیشنهادی بدهید که نتوانند رد کنند. یا پیشنهاد ندهید یا پیشنهادی بدهید که نتوانند رد کنند.پایاننظرات شما بسیار انگیزه بخش خواهد بود. با سپاس.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Mon, 09 Mar 2020 20:39:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 5 )</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-5-a3djxjw6ts01</link>
                <description>فیلم نفوذینام فیلم : Inside manسال ساخت : 2006نام کارگردان : اسپایک لینقطه ضعفهمه ی ما نقاط ضعفی داریم که از بیشتر آنها خبر داریم. اما به غیر از اینکه خودمان خبر داریم، دیگران هم خبر دارند.بعضی ها از شناخت ادواری نسبت به ما، نقاط ضعف ما را شناسایی کرده اند و بعضی ها از روی تحقیقاتی که در مورد ما کرده اند. بنابراین اطلاعاتی دارند که میتوانند از آن به نیکی استفاده کنند و یا اینکه به عمد از آن به ضرر ما استفاده کنند.البته گاهی نیز برخی احساس میکنند که در شما یک نقطه ضعفی را شناسایی کرده اند که اصلاً این امر در مورد شما صدق نمیکند ولی باز هم فرقی نمیکند، همین که آنها میخواهند از این نقطه ضعف استفاده کنند، شما را درگیر خواهد کرد.بنابراین اگر نقطه ضعفی دارید ( که حتماً همه داریم ) که حتی 1% احتمال میدهید که دیگران ( چه افراد تیم خودتان و چه افراد طرف مقابل ) از آن مطلع باشند، خودتان را برای اینکه همان موضوع را به نحوی به رخ شما بکشانند و سوء استفاده کنند، آماده کنید.همه چیز در ابتدا به آمادگی شما مربوط است. وقتی ببینند که شما جا خورده اید و دست و پای خودتان را گم کرده اید، متوجه میشوند که دست روی نقطه درستی گذاشته اند و حالا فشار هم می آورند و پس از آن فشار را زیاد خواهند کرد. پس قبل از اینکه این گوله برف بزرگ شود، باید آن را منحل کنید.پس از اینکه آمادگی شما باعث شود که آن نقطه ضعف به همان اندازه که برای شما مهم هست، مهم جلوه نکند، شما میتوانید از این موقعیت امتیاز خوبی بدست آورید. آرامشتان را حفظ کنید و حتی اگر عواقب برملا شدن این موضوع، نگرانتان میکند باید از قبل خودتان را برای بدترین شرایط آماده کنید و نقشه طرف مقابل را نقش بر آب کنید.نکته دیگر اینکه در نظر داشته باشید که کسی که خواسته از این نقطه ضعف سوء استفاده کند به احتمال زیاد برگ برنده خود را در این موضوع میداند، پس، از تهدیدهای افشا کردن آن نترسید چون هرگز تا زمانی که احساس کند از این مورد میتواند استفاده کند، آن را نمیسوزاند. همین یعنی شما زمان بیشتری برای فکر کردن و تصمیمات آتی خواهید داشت.به حسب موقعیت شما و بزرگی رسوایی، میتواند در نحوه پرداختن به این افشاگری تفاوت ایجاد شود اما یادتان باشد ابتدا آمادگی قبلی و سپس زمان خریدن، شما را به سوی تبدیل این تهدید به فرصت کمک خواهد کرد.یادمان هست که هر آنچه در یک مذاکره پیش میآید و از قبل برنامه ریزی نشده است حتماً که یک تهدید است اما تمام این یادگیری ها و تجربه ها را فقط به این جهت انجام میدهید که در چنین شرایطی بتوانید از همه ی آن تهدید ها، فرصت بسازید.بازی در زمین حریف وقتی خواسته ای از طرف مقابل عنوان میشود در ابتدا بررسی کنید که قبول یا رد درخواست او، او را خوشحال میکند یا ناراحت. گاهی تصمیم شما بازی در زمین طرف مقابل محسوب میشود.مثلاً از شما درخواست میکند که زمان قرارداد را طولانی کنید و در صورت نپذیرفتن شما، وی به خواسته ی اصلی اش میرسد. پس از آنکه از درخواست واقعی او مطلع شدید، حال این شما هستید که میتوانید تصمیم بگیرید که مثلاً اگر زمان به تعویق بیافتد، کدام طرف بیشترین منفعت را میبرد، اگر منفعت شما در جهت منفعت طرف مقابل هست، اجازه بدهید او احساس پیروزی کند. چراکه این احساس پیروزی به معنی گرفتن یک امتیاز از شماست و شما میتوانید به ازای دادن این امتیاز، امتیازی درخواست کنید.بنابراین شما دو امتیاز در این ماجرا بدست آورده اید. هم بازی در زمین طرف مقابل به نفع شماست و هم امتیازی که در جواب خواسته اید.قدرت احساس پیروزی یکی از اصلی ترین قدرت های یک مذاکره محسوب میشود. باید هم از حس پیروزی خود نهایت بهره را ببرید و هم مکرر اجازه بدهید طرف مقابل این حس را تجربه کند وگرنه اگر این حس یکطرفه باشد، مسلماً طرف دیگر اجازه نخواهد داد که شما با تمام تخم مرغ ها محل را ترک کنید.یادمان نرود که تلاش ما در جهت مذاکره ای برد-برد هست و این بدین معنی است که هر دو طرف پس از مذاکره و در خلوت خود از نتایج راضی باشند و حاضر باشند پای تعهدات خود تا پایان قرارداد بمانند و حتی در فرصت های آتی باز هم بر سر میز مذاکره با شما بنشینند.نترس بودنجدای از این پیشنهاد که همیشه با اعتماد به نفس و عزت نفس وارد مذاکرات شوید، باید در نظر داشته باشید که طرف مقابل چقدر شما را نترس میداند.برداشت طرف مقابل از قدرت شما دقیقاً به رفتارهای شما نسبت به حرف ها و حرکات او دارد یعنی حواستان باشد در عین حال که خودتان باشید و مصنوعی نشوید، باید خندیدن، غمگین شدن، حسادت کردن، اشتیاق نشان دادن و ندادن، کاملاً کنترل شده باشد.هر حسی ( عکس العملی ) از شما ساطع میشود باعث میشود پازل شخصیت شما و میزان قدرت شما در ذهن طرف مقابل شکل بگیرد و این پازل در صورتی که توسط شما کنترل نشده باشد، میتواند هر شکلی داشته باشد. در حالیکه این خواسته شما نیست.شکل این پازل باید آن چیزی باشد که شما میخواهید پس برای آن تلاش کنید و بدانید که احساسات شماست که این برداشت را میسازد، نه آنچه به زبان میآورید.پایان دادنگاهی پس از رسیدن به نتایج و نزدیک شدن به پایان جلسه، افراد به دلایل متعدد سعی در ادامه ی مذاکره و نشستنی دوستانه پای میز مذاکره دارند.حتی اگر که زمان اضافه دارید و یا اینکه جمع دوستانه ی خوبی تشکیل شده است و یا حتی در مورد موضوع عمومی مشغول صحبت باشید، مرتکب اشتباه هستید.به محض اینکه به نتیجه ی دلخواه رسیدید، با تشکر های لازم جلسه را ترک کنید. حضور شما، صمیمیت شما و در دسترس بودن شما به نفع نتایج بدست آمده نیست.این ترک جلسه که پس از توافق های لازم انجام میگیرد مانند مهر برجسته ای است بر شخصیت شما و شخصیت دستآوردهای بدست آمده. افراد را بیش از پیش ملزم به اجرای تعهدات و امتیازات مذاکره شده خواهد کرد.&quot;موفق باشید&quot;نظرات شما بسیار انگیزه بخش خواهد بود.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 21:34:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 4 )</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-4-fesu8miwq4hg</link>
                <description>فیلم &quot; بیروت &quot;نام فیلم : بیروتسال ساخت : 2018کارگردان : برد اندرسونمیانجی گریدر صورتی که به عنوان میانجی وارد یک دعوا شدید یا وارد یک تنش شراکتی شدید، میبایست حق و حقوق هر دو طرف را به یک میزان لحاظ کنید.درست است که احتمالاً عواید شما از سوی یک طرف تأمین خواهد شد اما در نظر داشته باشید این آخرین مذاکره زندگی حرفه ای شما نیست و خوشنامی خود را حفظ کنید.ابتدا هر کدام از طرفین را جدا، ملاقات کنید و پس از دریافت کامل مسئله و نقاط مبهم، جلسه مشترک را برگزار کنید. اگر در این جلسه به هر دلیلی دعوای گفتاری و یا فیزیکی اتفاق افتاد، به هیچ وجه دخالت یا قضاوت نکنید. ورود به چنین دعوایی، بی شک به ضرر شما و نتایج دلخواه شما منجر خواهد شد. اما اگر با آرامش دعوا را مشاهده و مذاکره را ترک کنید، در صورتی که باز هم قرار باشد میانجی چنین تنشی باشید، برگ برنده در دست شماست و در صورتی که این جلسه آخرین جلسه باشد، باز هم شما بدون درگیری و بدون بدنامی برای شما، به پایان میرسد.پیشنهاد متوقعانهاگر میخواهید به کسی پیشنهادی متوقعانه بدهید بدین معنی که درخواستتان امتیاز بزرگی محسوب میشود و خودتان بهتر از هر کسی میدانید که شنیدن این پیشنهاد، سخت و تعجب برانگیز است پس اولاً از تعجب طرف مقابل تعجب نکنید.ثانیاً چهره و زبان بدن شما میبایست کاملاً گویای اعتماد به نفس شما باشد و درخواستتان را با صدای رسا عنوان کنید. درست است که درخواست بزرگی دارید اما اگر در ذهن خود به این نتیجه نرسیده باشید که آن را به شما خواهند داد، هرگز نخواهند داد.در چنین شرایطی و پس از بالا بردن اعتماد به نفس خود، درخواستتان را به او بگویید و به طرف مقابل ثابت کنید که به آنچه موضوع صحبت هست، احتیاج دارد. وقتی به این نتیجه برسد که واقعاً با موافقت، میتواند احتیاجی را رفع کند و امتیازی نصیبش میشود، دیگر به بزرگی درخواست شما فکر نمیکند.ضمناً در صورتی که وی نیز باید موافقت مافوقش را بگیرد، خودش در واقع مدافع امتیاز شما خواهد شد و در مقابل بالا دستی هایش( به دور از چشم شما ) از خواسته ی شما دفاع خواهد کرد.پس تلاش کنید تا وی کاملاً توجیه شود و به وی اعلام کنید که دیگران را با چه منطقی باید توجیه کند.بیروتپاتوقپاتوق داشتن برای کسی که مذاکره کننده است نکته بسیار مهمی است.در صورتی که در شهر یا کشور دیگری برای چند روزی اقامت دارید و قرار است به عنوان مذاکره کننده حضور داشته باشید، سعی کنید کافه ای، رستورانی، لابی هتلی، سالن ورزشی یا ... را در همان روز اول انتخاب کنید و بیشتر ساعت هایی که در جلسه نیستید را در آنجا بگذرانید. و به افراد طرف مقابل نیز اعلام کنید ( مستقیم یا غیر مستقیم ) که میتوانند شما را آنجا پیدا کنند.البته این امر برای این نیست که به غیر از میز مذاکره در کافه هم میتوانند مذاکره را ادامه دهند، این موضوع کمک میکند در صورتی که شخصی بخواهد پیامی را به طور غیر مستقیم به شما برساند، جایی برای این کار داشته باشد.ضمناً افراد وابسته به این مذاکره به احتمال زیاد در ساعات غیر کاری به شما ملحق خواهند شد و شما میتوانید در فضایی دوستانه، اطلاعات بیشتری از موضوع بحث و یا افراد حاضر در جلسات کسب کنید.شما میتوانید حرف هایی که میخواهید به گوش طرف مقابل برسد اما نه از زبان شما را نیز در این محافل عنوان کرده و به خواسته ی خود نزدیک شوید.به غیر از شهرهای دیگر، وجود یک پاتوق اصولاً در شهر محل سکونت شما نیز بسیار نقطه قوتی است که برای رسیدن به اهداف، به شما کمک خواهد کرد.ریسک مذاکره کننده معروف بودناصولاً شما را به عنوان مذاکره کننده نمیشناسند چون شغل شما این نیست و گاهی در باب نیاز پا در این عرصه میگذارید. ( البته که پیشنهاد میکنم مذاکره را نیز مثل باقی مسائل به دست کاردانش بسپارید حتی به صورت برون سپاری )اما وقتی کسی را به عنوان مذاکره کننده حرفه ای میشناسند و معروف میشود این ریسک همیشه با وی خواهد بود که دیگران در ابتدای مذاکره با یک جبهه گیری خاصی در مقابلش ظاهر شوند. چون وقتی معروف میشود بدین معنی است که توانسته افراد زیادی را قانع به انجام کاری کند و آدم ها دوست دارند آن کسی باشند که وی نتوانسته قانعشان کند.این امر خیلی طبیعی است و مذاکره کننده حرفه ای میداند که چطور در همان دقایق اولیه این یخ را بشکند و خودش را به عنوان یک شخص بی طرف معرفی کند. البته که مذاکره کنندگان حرفه ای بی طرف هستند و فقط به دنبال موقعیت برنده - برنده هستند که اگر غیر این میبود هرگز معروف نمیشدند و سابقه ی آنها لکه دار میشد.در ابتدا ممکن است افراد حاضر فکر کنند تنها کسی که در این دنیا میتواند سرشان کلاه بگذارد همان شخص مذاکره کننده است و احساس کنند یا میبرند ( سفید ) یا میبازند ( سیاه ) اما این حس باید در همان دقایق ابتدایی توسط تجربه ی شما خنثی شود و دنیای بین شما و او یک دنیای خاکستری شود.موفق باشیدنظرات شما بسیار انگیزه بخش خواهد بود.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 20:48:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-lc8xzkeppbkd</link>
                <description>دنبال يه راه فرار ميگشت.منشي مطب با همون كفش های پاشنه بلندی كه قبل از عيد خريده بود و تا حالا سه بار بيشتر نپوشيده بودشون بهش نزديك شديه ليوان عرق بيدمشك براش درست كرده بود با يخ. اينقدر تو راه لق خورده بود كه سر ليوان خالی شده بودتشكر كرد، كمی خورد و احساس كرد جيگرش خنك شدهاز لابی تماس گرفتن و گفتن دكتر رسيده. هميشه قبل از اومدن دكتر به مريضا اطلاع ميدادن كه همه به ترتيب نوبتشون آماده اتاق عمل بشننوبتش نفر اول بود چون معرف داشت و پارتی بازی كرده بوداسترس تموم جونش گرفت. فكر كرد اين بچه كه الان تو شكم منه يعنی بچه ی منه و من دارم با پاهای خودم ميرم تو اتاق كه خلاصش كنم. ولي در واقع میخوام خودمو خلاص ميكنماگه نتونم از وجدانم يه عمر خلاص بشم چی؟ اصلا چه اهميتی داره كه اسم پدر توی شناسنامه اش نباشه؟ بعداً كه بزرگ شد براش توضيح ميدم و اونم درك ميكنه كه چی بوده و چی شدهاما اگه درك نكرد چی؟ اگه اونم خواست يه عمر سرزنشم كنه و بگه فكر خوش گذرونی خودت بودی و برات مهم نبود آينده من چی ميشه، چی؟با عذاب وجدان راحت ترم يا با سرزنش احتمالی؟منشی يهو با صدای بلند گفت خانوم حواست كجاست؟ البته ميدونم كجاست همه اينجا همينجوری ميشن.گفت خب همه كه اينجا اينجوری ميشن بعدش چيكار ميكنن؟ منشی گفت بعضياشون راهشون كج ميكنن و ميرن. واسه هميشه.بعضياشون هم...تو دلش بيشتر خالی شد. آدم وقتی ميفهمه بقيه آدما هم توی موقعيت اون دو دل شدن بيشتر دو دل ميشه.ولی نفر اول بود و وقت زیادی نداشت واسه دو دل شدن چون معرف داشت.گاهی بين بودن و نبودن خودت ميخوای تصميم بگيری و بالاخره يكی رو انتخاب ميكنی. يا از پل ميپری يا برميگردی خونه و شام كوكو ميخوری.ولی وقتی ميخوای راجع به بودن يا نبودن يكی ديگه تصميم بگيری، دنيا رو سرت آوار ميشه.همه دنيا ميشه يه نمای بسته از تو.همه دنيا ميشه پرسش. ميشه سؤال.همه دنيا ميشه خاكستری. نه سفيدِ سفيده نه سياهِ سياه.يه ثانيه توی آينده ای و ثانيه بعد توی گذشته. هپروت.ماشه رو بچكونی يا نه؟ببری باختی... ببازی باختی...تو راه برگشت يه پسر بچه سر چهارراه زد به شيشه ماشينش و گفت برای بچه تون حباب ساز بخريدارزون ميدم...!!!</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 21:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 3 )</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-qjtmdyoqt81y</link>
                <description>نام فیلم: 12 مرد خشمگینسال ساخت: 1957کارگردان: سیدنی لومتمراقب شرایط محیطی و روانی باشیدگاهی ممکن است شما را برای مذاکره ( عمداً یا سهواً ) به مکانی دعوت کنند که المان هایی از آنچه شما را آزار میدهد - مانند المان های یک مذهب و مکتب ، المان های ملی، پخش یک موسیقی خاص و ... - در آنجا باشد.بی شک قرار گرفتن در این شرایط، آزار دهنده خواهد بود ولی اگر شما، از قبل خود را برای اینطور شرایط آماده کرده باشید، نقشه هایشان نقش بر آب خواهد شد.شرایطی مانند گرمی هوا، رطوبت بالای بعضی شهرها، صندلی و نوع نشیمن های بعضی کشورها، نوشیدنی ها و غذاهای محلی و ... نباید بتواند از اعتماد به نفس شما کم کند و شما را از خواسته های نهاییتان دور کند.خودتان را قبل از قبول و ورود به یک مکان جدید از شرایط محل آگاه کنید و همچنین آنقدر تمرین کرده باشید که برای بدترین حالت، بهترین مدل خودتان باشید.قبل و بعد از یک جلسه به آن جلسه اختصاص دارداز برنامه ریزی برای بعد از جلسه خود که شما را ملزم به تصمیم گیری خارج از چارچوبهایتان میکند پرهیز کنید.چه این برنامه ها را خودتان چیده باشید و چه دیگرانی که برای شما عزیز هستند، یادتان نرود که برای رسیدن به اهدافتان چقدر منتظر این جلسه بوده اید.اگر شما برای بعد از مذاکره، به فرزندتان قول یک گردش را داده باشید، بی تردید قول شما روی ناخودآگاه شما تأثیر دارد و نه مذاکره خوبی خواهید داشت و نه گردش خوبی...!زمان باید به نفع شما باشد نه اینکه خودتان زمانتان را محدود کنید و بخواهید دائم به ساعتتان خیره شوید.و حتی گاهی وقتی طرف مقابل که قبل از مذاکره راجع به شما تحقیق کرده است و میداند که شما مثلاً فردا بلیط پرواز به مقصد شهر خودتان را دارید، از این موضوع استفاده میکند و تا یک ساعت قبل از پروازتان وارد موضوع اصلی سفر شما نمیشود و شما به اجبار، اسیر زمان خواهید شد.منشی جلسه را دریابیددر جلساتی که تعداد افراد زیادتر باشد، نقش یک دبیر جلسه ( منشی جلسه ) بیشتر نمایان میشود.حتماً منشی جلسه انتخاب کنید حتی اگر از قبل برای آن برنامه ریزی نکرده اید و به تصمیماتش احترام بگذارید، آرامش جلسه به آرامش منشی جلسه وابسته است. اگر وی بداند که همه افراد به کلیدی بودن نقشش اعتقاد دارند با جان و دل جلسه را اداره و مدیریت میکند.زمان جلسه، زمان های استراحت، مجوزهای لازم در طول مذاکره و نظم پایان یافتن جلسه را فقط و فقط یک دبیر جلسه میتواند هدایت کند.از منشی جلسه بخواهید از همان ابتدا زمان پایان جلسه را  اعلام کند و در صورتی که نتیجه لازم حاصل نشد، چه زمانی و مکانی برای جلسه دوم مناسب است و آن را یادداشت کنید. در واقع با این کار اولاً همه میدانند که اگر نتیجه نگرفتند قرار نیست ساعت ها مذاکره کنند و ثانیاً کسی از روی اجبار زمانی، نظر نمیدهد و نگران نخواهد بود. آرامش مذاکره دست شماست...!اعتماد به نفس و عزت نفسشما نظری دارید و خواسته ای را دنبال میکنید، اینکه شما نظر و موضع خود را با اقتدار اعلام میکنید در واقع عزت نفس شما را نشان میدهد.و اینکه شما از نظر و موضع خود دفاع میکنید ( هر زمان نوبتتان شد! ) و آن را برای دیگران تشریح میکنید، نشان از اعتماد به نفس شماست. فرض کنید شما در جمعی که از موسیقی رپ خوششان نمیآید و در مورد آن بدگویی میکنند، اعلام میکنید که این نوع موسیقی را دوست دارید، این عزت نفس شماست و اگر حاضر شدید که آن را با افتخار گوش کنید نشان از اعتماد به نفس شماست. ( این فقط یک مثال بود...! )تنها تمرین کردن و مشق کردن میتواند عزت نفس و اعتماد به نفس شما را افزایش دهد. پس بر رأی خود استوار باشید و در کمال احترام از آن دفاع کنید.پای جان کسی در میان استنگاه شما به عنوان مذاکره کننده میتواند نتیجه جلسه را تغییر دهد. وقتی شما به یک موضوع که اهمیت مادی دارد، در ذهن خود ارزش معنوی بدهید، بی شک نتایج والاتری خواهید گرفت.به تمامی مذاکرات خود به گونه ای فکر کنید که گویی پای جان انسانی در میان است، اگر شما ذهن خود را عادت بدهید که نتایج این جلسه میتواند مرگ و زندگی یک نفر را تحت الشعاع قرار دهد، تمامی تلاشتان را خواهید کرد و نیرویی فرازمینی برای رسیدن به هدف پیدا خواهید کرد.البته این حیاتی بودن نتیجه را باید در درون خودتان پنهان کنید و نباید طرف مقابل از احساسات شما با خبر شود. چه زمان هایی که حرفی موافق با شما میزند و چه زمانی که ضد شما سخن میگوید، باید حالت صورت و بدنتان بدون تغییر باشد.و در نقطه مقابل، حواستان به تمامی حالاتش در زمان هایی که موافق و مخالف وی صحبت میکنید، باشد. این به شما کمک میکند که از خط مشی خودتان خارج نشوید.جواب در سؤال استوقتی مسئله ای طرح میشود ( خواه از جانب شما، خواه از جانب طرف مقابل ) سکوت کنید و اجازه بدهید طرف مقابل ( هرچند نفر که هستند...! ) حرفش را بزند.حتی زمانی که نوبت شما شد و شروع به صحبت کردید و طرف مقابل وسط حرف شما پرید، باز هم اجازه دهید حرفش را بزند.این به خاطر احترام گذاشتن نیست...! در واقع دو نکته در این موضوع نهفته است. اولاً هنگامی که وی حرف میزند، شما میتوانید از نظراتش و زبان بدنش و احساسات پنهانش مطلع شوید و این یعنی جواب اصلی که شما به دنبالش بودید. ثانیاً وقتی کسی وسط حرف شما میپرد، مطمئناً در زمانی که شما مشغول حرف زدن بودید، به حرف های شما گوش نمیداده و مشغول فکر کردن بوده است، پس بگذارید ذهنش از فکر خالی شود چون مسلماً شما دلتان میخواهد وقتی حرف میزنید، طرف مقابل گوش کند، نه اینکه فقط بشنود...! نظرات شما بسیار انگیزه بخش خواهد بود.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 20:09:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل یلدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad-H/%D9%81%D8%B5%D9%84-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-r7kicmheg94f</link>
                <description>فصلی است میان پاییز و زمستانعجیب از مردمانی که آنجا بوده اند و ندیده اند.من نام این فصل را ...یلدا میگذارمیلدا فصلی است که نه تو در آنی و نه مردمی که میشناسمشان.غریبه ام...غریبه ای پرسه زن در کوچه پس کوچه های شهرعاشق بن بستم که تو را یاد من میآوردچه مهتاب باشد و چه نه...چمدان به دستی که در دست تو نیست و قرار است جایی، به نگاهی اسکان گیرم ولی حالا نه...وقتی که شب پایان یابد.اینکه من عاشق فصلی شده ام که در تقویم تو نیست روی در بخت و اقبال بلندت دارد، که تو از احساسات مردی دیوانه در امانی.امان...امان از سوءتفاهم، که نگاهی به تو نیست ولی چشمان ضعیفت یاری نمیکنند و از آنجا فصلی دیگر را میبینند.امان...امان از دل، که جز نام تو هیچ ترجمه ای از زبانت نمیداند.یلدا فصلی است که میخواهم اندوهم را پنهان کنم ولی نمیتوانم، مثل مردی که بغض دارد اما آستین ندارد... </description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2019 22:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 2 )</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-htljjjbwkimd</link>
                <description>نام فیلم: All the money in the worldسال ساخت: 2017کارگردان: ریدلی اسکاتمذاکره دو سرههنگامی که در مذاکره شما مجبور هستید در درون سازمان خود یا در میان هم پیمانان خود، فرد یا افرادی را راضی به انجام کار و تعهدی کنید و در ضمن آن با طرف مقابل نیز مذاکره کنید، شما در واقع مشغول به مذاکره دو سره هستید.در درون سازمان شما بی شک مخالفان و موافقانی وجود دارند که گاهاً کسی در ابتدا موافق یک تعهد یا امتیاز هست ولی پس از اینکه شما مذاکراتی را با طرف مقابل انجام دادید و طرف مقابل خواسته های جدیدی را مطرح کرد، ممکن است موافقان قبلی تبدیل به مخالفان فعلی شوند.بعضاً کار شما در داخل سازمان خودتان به مراتب سخت تر از مذاکره با غریبه هاست، چرا که شما از افراد هم پیمان خودتان به هیچ وجه انتظار ندارید که چوب لای چرخ شما بگذارند و همکاری لازم را نکنند.راهی که شما میتوانید از پس مشکلات این چنینی به خوبی برآئید، این است که هنگام صحبت کردن با هر کدام از اعضائی که میتوانند در تصمیمات شما دخالت کرده و روند مذاکره را تغییر دهند، از تمامی آموزه های خود در خلق یک مذاکره صحیح استفاده کنید. بدین معنی که اصول مذاکره را فقط برای طرف مقابل به کار نگیرید و به خاطر داشته باشید این اصول و فنون برای تمامی مذاکرات شماست...!در واقع هم تیمی های شما وقتی آن طرف میز باشند، باید آنها را طرف مقابل محسوب کنید.خشم خوب استخشم را به عنوان یکی از احساسات انسانی به رسمیت بشناسید و هرجا که لازم هست خشمگین شوید.یادمان نرود که آدم ها با تمامی احساساتشان، یک انسان هستند و اگر حسی طبیعی را از فردی بگیریم، بی شک آدمی مصنوعی خواهد شد.هنگامی که طرف مقابل شما حرفی زد و یا حرکتی کرد که موجب خشم شما شد، این خشم را به اون نشان دهید. ( البته اگر شما به هنگام خشمگین شدن از کنترل خارج میشوید باید این نوع رفتارتان را با مراجعه به روانکاو درمان کنید. )فرض کنید شما حرفی زده اید و میدانستید که با شنیدن این حرف طرف مقابل خشمگین خواهد شد ولی برخلاف تصور شما، او هیچ واکنشی نشان ندهد. بنابراین شما تصور میکنید این موضوع باعث خشم وی نمیشود و ممکن است بارها و بارها آن حرکت را تکرار کنید.در نظر بگیرید اگر شما خشم خود را به جای واکنش صحیح، با طعنه و یا حتی با مقابله به مثل پاسخ دهید، میز مذاکره تبدیل به چه میدان جنگی خواهد شد...!یادآوری کنیم که مذاکرات اصولی باید ما را به آرامش بیشتر در زندگی برساند. پس سنجیده مذاکره کنیم. کنترل روابط صمیمانهارتباطات خود را با تمامی افرادی که به هر نوعی به یک مذاکره مربوط هستند، محدود نگه دارید. چه افرادی که در درون تیم خودتان هستند و چه طرف های مقابل. رابطه ی اضافه به اهداف نهایی شما ضربه خواهد زد.گاهی پیش میآید که در روند مذاکره، احساس میکنید فردی به لحاظ معنوی خیلی به روحیات شما نزدیک است یا چقدر شبیه من فکر میکند! یا چه اشکالی دارد که با شخصی بیشتر صمیمی بشوید، اما در جریان باشید که اشکال دارد. حداقل تا زمانی که مذاکرات و انجام تعهدات پایان نپذیرفته است.بنابراین از صمیمی شدن و ایجاد رابطه با کسی که چه از منظر معنوی و چه از نظر مادی، احساس خوشایندی به شما داده است، پرهیز کنید و اگر دوست ندارید موقعیت را از دست بدهید، وی را در آب نمک بخوابانید و پس از تمام شدن کار و در اولین فرصت به او از احساستان بگویید.عاشق شدن هیچ اشکالی ندارد و زمان هم نمیشناسد. اما شما آن کسی نباشید که وسط جنگ و زیر بمباران یک دل نه صد دل به همسنگر یا دشمن خود باخته است...!نان بیات نخورید  اگر طرف مقابل برای باور کردن شما نیاز به نمونه یا مثالی دارد، قبل از آنکه دیر بشود آن نمونه را به دست او برسانید.گاهی از قبل از مذاکره شما میدانید که او از شما یک نمونه محصول یا یک پیش نمایش خواهد خواست، پس آن را آماده کنید و سپس قرار مذاکره بگذارید. ( البته ممکن است نمونه آماده شده را از همان ابتدا نشان ندهید و بنا بر لزوم به وقتش آن را رو کنید اما همیشه نمونه هایتان آماده باشد )و گاهی در حین مذاکرات مشخص میشود که شما باید یک پیش نمایش به آنها بدهید، اگر شما در زمان خودش نتوانید قدرت خود را نشان دهید، ممکن است بعدها مجبور به پرداخت هزینه های سنگین و جبران ناپذیری بشوید.نان بیات، حتماً که شما را سیر میکند، ولی کهنه است...!به موقع انسان دوست باشیدگاهی احساسات انسان دوستانه ی شما نسبت به اقوام، دوستان و آشنایان، باعث تصمیم گیری های جهت دار و اشتباه میشود. بنابراین قبل از آنکه در چنین مخمصه ای گرفتار شوید باید روی خودتان کار کرده باشید و قدرت نه گفتن حتی به عزیزانتان را هم بلد باشید.این به موقع نه گفتن ها هم به منفعت آن شخص است و هم شما را از خواسته هایتان دور نمیکند.بنابراین عجله نکنید و در پاسخ به اشخاصی که به خاطر موقعیت شما، از شما درخواست هایی دارند به خوبی فکر کنید که آیا تأمین این خواسته برای آن شخص در زمان حاضر و تبعات آن در آینده، به نفع آن فرد و در جهت منافع بلندمدت خودتان هست یا خیر.معذب نباشید و با اعتماد به نفس همانی باشید که باید باشید. نظرات شما بسیار انگیزه بخش خواهد بود.</description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 16:28:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری مذاکره موفق از طریق تماشای فیلم ( 1 )</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-ocykqholuf0k</link>
                <description>نام فیلم:  The Taking of PELHAM 123 سال ساخت: 2009کارگردان: تونی اسکاتهنگام مذاکره از عادات زندگی کردن خودتان خارج نشویداگر همیشه در ساعت مشخصی ناهار میخورید، قهوه مینوشید و یا عادت دارید در ساعت معینی با همسرتان تلفنی مکالمه کنید، این عادات خود را در ساعات مذاکره نه تنها ترک نکنید بلکه با اعتماد به نفس آن را انجام دهید.حتی اگر شرایط بسیار اضطراری است و اصلاً انتظارش را نداشتید، هرچه بیشتر شبیه خودتان در زمان آرامش باشید، ناخودآگاهتان بهتر میتواند فرمانده باشد. اگر لازم هست به اطلاع دیگران هم برسانید و مثلاً بگویید من همیشه در این ساعت شام میخورم...اولاً وقتی نظم و عادات هر روزه ی خودتان را انجام بدهید، بدن شما و بالطبع ذهن شما از آرامش ناخودآگاهی فرمان میگیرد و ثانیاً دیگران برای آدم هایی که برای خودشان ارزش قائلند، بیشتر ارزش قائلند.میتوان این نکته را به سایر عادات و عقاید آدمی نیز تعمیم داد. بنابراین اگر شما اصولا فرد راست گویی هستید لزومی ندارد که به خاطر منافع یا موقعیت دروغگو شوید!اگر همیشه با همسرتان با مهربانی گفتگو میکنید، لزومی ندارد به خاطر یک موقعیت خاص جلوی دیگران با ایشان با لحن بی تفاوتی حرف بزنید.اگر عادت دارید همراه نوشیدنی شکر بخورید، خجالت نکشید و درخواست شکر کنید.همچنین در نظر داشته باشید که اگر عادت یا عقاید بدی دارید که اگر همیشه خودتان باشید، دیگران از شما میرنجند، آن عادت یا عقیده را کنار بگذارید...! نه اینکه فقط هر جا به نفع شما بود، تغییرش دهید. خلاصه، همیشه خودتان باشید. هیچ چیز به اندازه ای که خودتان باشید، اثرگذار نیست و اگر از این خودتان خوشتان نمیآید، خودتان، خودتان را به مرور و با تمرین اصلاح کنید ولی تا زمانی که اصلاح نشده اید، باز هم خودتان باشید.قوی هستید؟ پس فرار نکنیداگر از کسی قوی تر هستید، از این موضوع فرار نکنید. بگذارید همه بدانند و اذعان کنند که شما قوی تر هستید و مسئولیت را به شما بسپارند.فرض کنید شرایطی حاکم میشود و شما میدانید که از میان جمع حاضر هیچ کس مثل شما نمیتواند بهتر شرایط را کنترل و از منافع دفاع کند ولی به خاطر ملاحظه های متفاوت و دلایل اشتباهتان بروز نمیدهید و حتی وقتی دیگران در حال تعریف کردن از شما هستند باز هم شما سرتان را پایین میاندازید و این را یک فروتنی میدانید. این طور نیست!شما باید با افتخار از این توانایی خودتان استفاده کنید و در جهت منافع خود و سازمان خود از آنها بهره مند شوید. چه بسا شرایط مشابهی که مسئولیت آن کار را به شما ( به خاطر فروتنی...!!! ) نداده اند و در پایان تیم شما بازنده شده است و شما خودتان را ملامت کرده اید. و یا دیگران آه کشیده اند.قبل از هر آه کشیدنی و در همان ابتدا قوی باشید، قوی بمانید و از اینکه در آن امر قوی هستید خجل نباشید.زود خوب شویددر صورتی که شرایط مطابق میل شما پیش نرفت و پیش بینی هایتان اشتباه از آب درآمد و یا ناگهان موضوعی پیش آمد که موجب ناراحتی شما شد، با همان سرعتی که پیش آمده، با همان سرعت گذشت کنید.صد البته که ناراحت شده اید یا به شما برخورده است اما شما فقط اجازه دارید برای چند دقیقه به آن فکر کنید و از آن ناراحت باشید. بعد از آن انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.سریعاً به شرایط مذاکره و میز مذاکره برگردید حتی اگر کسی که باعث ناراحتی شما شده است همان طرف روبرویی میز است...!به هر حال هر کدام از ما روحیه ای داریم و ممکن است از سطحی ترین تا پیچیده ترین مسائل ناراحت شویم اما شما باید آنقدر قوی شده باشید یا بشوید که بتوانید اجزاء ذهن و روح خود را واکاوی کرده و به هر موضوع ناراحت کننده ای همان قدر وزن بدهید که واقعاً وزن دارد.فرض کنید وارد یک مذاکره شده اید و فضای گفتگو به اوج خود رسیده، ناگهان خبری به شما میرسد و یا حرفی میشنوید و یا موضوعی برایتان تداعی میشود ( و این موضوع ربطی به اصل موضوع مذاکره شما ندارد )، شما ناراحت میشوید و این از فرم صورت و لحن صدای شما مشخص است، هیچ اشکالی ندارد چون شما انسان هستید و وقتی چیز ناراحت کننده ای پیش میآید باید ناراحت شوید. مشکل جایی شروع میشود که شما دیگر نمیتوانید خودتان را جمع کنید و همان آدم چند دقیقه قبل شوید.از این زمان به بعد هرچه برنامه قبلی برای این مذاکره داشتید، خراب میشود و این آن چیزی نیست که شما میخواهید پس روی خودتان کار کنید و تلاش کنید اگر موضوعی شما را 1 کیلو ناراحت میکند وزنی بیشتر از این به آن ندهید، اگر موضوعی است که 2 دقیقه ارزش فکر کردن دارد بیشتر از این، زمان گذاشتن خیانت به خودتان است.پاداشی برای خود در نظر بگیریدهر روز و هر لحظه و در تمام مدت مذاکره، خودتان را به خودتان ثابت کنید. به دنبال ثابت کردن خود به دیگران نباشید. نه آن کسانی که در تیم شما حضور دارند و نه کسانی که در طرف مقابل هستند، ارزششان به پای خودتان نمیرسد. بنابراین تمامی تلاشتان این باشد که رکورد خود را بشکنید. رکورد خود در شنونده بودن، صبر، استقامت، زبان بدن، احترام گذاشتن و تمامی اصولی که در مذاکره یاد گرفته اید.پس از آنکه یک مذاکره به پایان رسید و شما در ذهن خود و روی کاغذ، آن مذاکره را مرور کردید و موارد مهم موضوع مذاکره را و همچنین نقاط قوت و ضعف خود را یادداشت کردید، در واقع مذاکره شما به پایان رسیده و کار تمام است. در این هنگام برای خود یک پاداش در نظر بگیرید...!این پاداش میتواند هر چیزی که شما نامش را پاداش میگذارید، باشد. هر چیزی که آدم در حالت عادی و در روال عادی به خودش نمیدهد به نوعی پاداش محسوب میشود.پاداش هایی انتخاب کنید که بتوانید سریعاً، دین خود را به خود ادا کنید. مثل یک ناهار خوشمزه در یک رستوران شیک یا خرید یک بلیط تئاتر.شنونده ی خوب داستان های دیگران باشیدزمانی که شما با شخصی وارد مذاکره میشوید - خواه آن شخص را قبلاً دیده باشید و خواه اولین مذاکره شما باشد - پس از گذشت زمانی وی برای شما داستان هایی تعریف میکند که در ظاهر، 10 درصد آن به موضوع مذاکره مربوط است اما باید هنر شما این باشد که اولاً شنونده خوبی باشید و طرف مقابل را سر ذوق آورید که هرچه بیشتر از خودش برای شما در قالب داستان، حرف بزند و ثانیاً از پشت ظاهر حرف هایش به علاقه هایش پی ببرید.پی بردن به علاقه ها و سلیقه های یک انسان از روی حرف هایش، نیاز به تمرین زیاد و آزمون خطا های مختلف دارد. اما اگر شما بتوانید حرف هایی که میزند، حرف هایی که نمیزند، داستان ها، زبان بدن و حرکاتش را درک کنید، بی شک میتوانید تا 80 درصد، انتخاب های او را درست حدس بزنید.زمانی که شما تا 80 درصد میدانید که من، چه میخواهم، بعید است پیشنهادی به من بدهید که 80 درصد مطمئن هستید که من، آن را رد خواهم کرد...!!!خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم. </description>
                <category>Mohammad Hosseini</category>
                <author>Mohammad Hosseini</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2019 18:48:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>