<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد عباسیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mohammad_abbasian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:48:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1453993/avatar/9mTrCD.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد عباسیان</title>
            <link>https://virgool.io/@Mohammad_abbasian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بریکینگ بد، جنایت و مکافات</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%AF-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-ekhiohzbcrxa</link>
                <description> جنایت و مکافات بریکینگ بد، شاهکاری تکرار نشدنی در دنیای هنر است. سریالی که معادلات جهان سینما را بر هم زد و نامی جاودان از خود باقی گذاشت.شاید بتوان عنوان جنایت و مکافات، نام شاهکار داستایوفسکی را بر روی این سریال گذاشت. داستانی کامل و تراژیک از ظهور تا سقوط والتر وایت، نابغه شیمی که به یک جنایتکار ترسناک تبدیل می‌شود.در این مقاله به زوایای متفاوت این سریال و دلایل شاهکار بودنش خواهیم پرداخت.ایده اصلی سریال داستان و ایده اصلی سریال بریکینگ بد، از همان مدل‌هایی است که وقتی برای کسی تعریف بکنید، شاید خیلی او را جذب نکند.یک معلم شیمی که پس از مبتلا شدن به بیماری سرطان، به ساخت مواد مخدر رو می‌آورد.در ابتدا باید گفت همیشه شاهکارهای جهان هنر، ایده‌هایی کاملا ساده و انسانی دارند و از طرفی این ایده، برای جامعه آن زمان آمریکا، بسیار ظریف و جذاب بود.جامعه‌ای که از رویای آمریکایی ناامید شده بود و همچون والتر وایت، شخصیت اصلی سریال، غرق در روزمرگی و تحقیرهای جامعه سرمایه‌داری شده بود، خود را حامی والتر می‌دانست.این جامعه، جنون والتر را می‌پذیرفت و با او همراهی میکرد تا احساس حقارت خود را با تبدیل شدن والتر وایت از یک معلم معمولی تا یک  امپراطور مواد مخدر، از بین ببرد.روایت سریالنوع روایت داستان از همان ابتدا شاهکار است. داستان به جای خطی بودن و سر بردن حوصله تماشاگر، با حادثه شروع میشود. حادثه‌ای که به جز شوک دادن به مخاطب، ذهن او را برای دیوانگی جهان سریال آماده می‌کند.در سریال بریکینگ بد، همیشه احساس میکنید همراه با کاراکترها، بر روی لبه تیغ راه می‌روید.داستان به شیوه‌ای پر از حرارت و جذابیت طراحی شده است و آن‌قدر سورپرایزهای خلاقانه دارد که آن را از یک روایت کلاسیک خسته کننده به یک راوی مستقل در جهان امروزی تبدیل میکند.این روایت داستانی همانند رمان‌های شاهکار جهان، فقط حول محور شخصیت اصلی پرداخته نشده است، بلکه به تمامی کاراکترها و داستان‌ها، اجازه‌ی ظهور و بروز می‌دهد.شخصیت پردازیاز دیگر شاهکارهای سریال، باید به شخصیت پردازی ماهرانه تمام اعضای آن اشاره کرد. همانطور که گفته شد، این سریال اجازه ظهور تمامی کاراکترها را به اندازه کافی و در محدوده جهان سریال می‌دهد.انتخاب بازیگر و طراحی صحنه‌ها تا حد امکان میتواند در خدمت شخصیت پردازی باشد و در جریان فیلم کمک کند.یکی از مهم ترین ارکان‌های شخصیت پردازی، سفر درونی و بیرونی شخصیت داستان است. به نحوی که ویژگی های شخصیتی از شروع تا پایان داستان متوحل شده و همانند زندگی واقعی، افکار و رفتارهای شخص، دچار تغییر و تحول شود. بریکینگ بد، به خوبی این تحول شخصیتی را در عناصر داستان پیاده میکند و تمامی کاراکترهای داستان، بنا بر اتفاقات، دچار تحولات درونی و بیرونی می‌شوند.کارگردانی و طیف رنگدر این سریال، طیف‌های رنگی مختلفی برای هر شخصیت به کار گرفته شده است. انقدر این طیف رنگی فکر شده و استاندارد است که سازندگان سریال، آن را منتشر کرده و با سرچی ساده میتوانید طیف رنگی هر کدام از شخصیت ها را پیدا کنید.برای مثال، لباس‌های والتر وایت، از فصل اول، همراه با تاریک‌تر شدن شخصیت او، تاریک تر میشوند و از لباس های روشن فاصله می‌گیرند و یا حتی زمانی که خشمگین است، لباس هایی با طیف رنگی قرمز به تن دارد.کارگردانی و ساخت مجموعه نیز به همین روند پیش می‌رود. در فصل اول، نورها زنده تر و قاب‌های دوربین بازتر هستند، به طوری که فضای اطراف والتر وایت را از لحاظ روانی و همینطور بینایی رصد می‌کنیم.هرچقدر که به شخصیت تاریک والتر نزدیک می‌شویم، قاب‌هایی بسته‌تر، رنگ هایی خشک و سرد و همینطور فضاهایی تاریک و عاری از حس زندگی میبینیم.نشانه گذاریدر تمامی آثار شاهکار در داستان گویی، اتفاقات به هم پیوسته و سلسله وار را مشاهده میکنیم. اتفاقاتی که هیچکدام در روند داستان، بیهوده نیستند و هرکدام نشانه گذاری نویسنده برای نشان دادن چیزی در آینده است.میشود گفت در بریکینگ بد، تمامی سکانس‌ها و نشانه‌ها، اهمیت خاصی دارد و سریال یک و یا چندبار به آن‌ها باز میگردد و یا آنها را بسط میدهد.سخن پایانی بریکینگ بد را از هر حیث، میتوان یک اثر هنری تمام و کمال دانست. اثری که میتواند تماما احساسات مخاطب را درگیر کرده و او را همراه سیر تکامل اتفاقات، شگفت زده کند.تراژدی والتر وایت و جسی پینکمن در جهان مدرن، شاهکاری وصف ناپذیر است که نه در این مقاله بلکه در هیچ نوشته‌ای نمیشود تمامی نکات آن را ذکر کرد.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 20:45:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال در انتهای شب</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-tmp3nsfamhuz</link>
                <description>سریال در انتهای شب، روایتی متفاوت از یک جدایی قانونی و عاطفی در فضای جامعه ایران است.‌ در همین تعریف باید دو نکته را تأکید کرد، روایت متفاوت و فضا. اولین نقطه قوت سریال را میتوان روایت آن دانست. داستان جدایی و طلاق را بارها شنیده و یا دیده‌ایم و هربار شاهد کلیشه‌های جنسیتی و یا فرهنگی زیادی در این داستان‌ها بوده‌ایم.سریال در انتهای شب، بر فراز این کلیشه‌ها، در جهانی انسانی و امروزی سیر میکند.جهانی که هیچکس را نمیتوان به طور کامل محکوم کرد و فقط باید ضعف‌های او را پذیرفت.به جز روایت روان و سلیس داستان، فضا، زمان و شخصیت به درستی تعریف شده و ادامه می‌یابد. جهان درونی و بیرونی شخصیت‌ها، آن‌‌قدر واقعی و ملموس است که نظیر آنها را میتوانیم در اطرافیان، جامعه و خیابان، مشاهده کنیم. هنرمندی که پشت غرورش یک کودک در تمنای مادر است و زنی که با مادری کردن برای همه، به دنبال احساس امنیت و سلطه گری است. از طرفی، رابطه میان این زوج، به عنوان نفر سوم، ماهیتی جداگانه و شخصیتی خاص دارد.میزانسن و فیلمبرداری سریال در انتهای شب، نکته تحسین برانگیز بعدی این سریال است. مینیمالیسم در طراحی فضا و صحنه و همینطور تضاد و تقابل رنگ‌های سرد و گرم را میتوان به وفور در سریال دید.دوربین به هیچ وجه، حرکات اضافی و اغراق شده ندارد و تماما در خدمت داستان و روایت قرار میگیرد. قاب بندی ها،‌ حساب شده و تمیز هستند.نکته بعدی را باید در بازیگری فوق العاده تمام بازیگران این فیلم جست و جو کرد. با اینکه پارسا پیروزفر و هدی زین العابدین در نقش مکمل درخشیدند، اما تمام بازیگران این سریال، یک شیمی متعادل و حساب شده با یکدیگر داشتند. تعادلی که بازی‌های اندازه و نقش پردازی متفاوتی را برای هر یک رقم زد.محمد عباسیان </description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 19:49:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن inside out 2</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-inside-out-2-l8wfnptqi7ic</link>
                <description>انیمیشن inside out 2 مثل قسمت اول این انیمیشن، پر از حال خوب و زیبایی بود.این انیمیشن به جز خلق زیبایی، به مسائلی مهم در زمینه روان انسان میپردازد.در این نوشته به جز مسائل روانشناختی انیمیشن inside out 2 با داستان گویی و فیلمنامه عالی آن نیز آشنا می‌شویم.در قسمت اول این انیمیشن، با تمامی احساسات پایه مثل شادی، غم، خشم و ... آشنا شدیم. در طول داستان نیز با کارکرد آنها و همینطور کاراکتر سازی درباره آنها همراه شدیم.در قسمت دوم inside out، چندین مسأله را همزمان مشاهده میکنیم. یک اینکه همراه بالا رفتن سن کاراکتر اصلی، احساسات بیشتری به او اضافه شده است. این احساسات جدید، خجالت، بی اهمیتی، اضطراب و حسادت هستند که اضطراب را میتوان مهم ترین آنها دانست.در دهه‌های اخیر با رشد چشمگیر اختلالات اضطرابی، نگاه انسان به اضطراب تغییر کرده است. در انیمیشن inside out 2 اضطراب دقیقا کار خودش را میکند. او شخصیت منفی داستان یا عامل خرابی نیست، بلکه اضطراب دقیقا در روان انسان، نقش چراغ هشدار، فاجعه سازی، نگرانی و... را دارد.‌ همانطور که دیدیم حتی اضطراب می‌تواند تمام کارکردهای روانشناختی انسان را به دست بگیرد و آنها را هدایت کند.‌ دقیقا در زمانی که شخصیت اصلی، دیگر به چیزی فکر نمیکرد، مهربان نبود و فقط با خشم و اضطراب تمرین می‌کرد تا موفق شود.اضطراب، زمانی که میخواست احساسات دیگر را به بند بکشد، آنها را به افکار و احساسات سرکوب شده فرستاد و در این حین در حال نابودی رشته افکار بود تا هویتی جدید خلق کند.در اصل اضطراب می‌تواند با سرکوب بسیاری از عواطف، خودش کارکردهای اجرایی ذهن ما را به دست بگیرد و افکار جدیدی خلق کند. افکار و رفتار اضطرابی، از ابتدا یا وجود نداشتند و یا به این قدرت نبوده اند. اما اضطراب آنها را خلق میکند و به آنها قدرت می‌دهد.بخش رشته افکار و خاطرات که به هویت متصل بودند، نقش مهمی در داستان و همینطور بررسی روانشناختی این انیمیشن داشتند.هویت‌ما توسط افکار و خاطرات شکل میگیرند و همانند سکانس پایانی انیمیشن، زمانی این هویت کامل میشود که خاطرات خوب و بد در کنار یکدیگر قرار بگیرند.اینکه هویت منعطفی شکل بگیرد که متوجه شویم ما همزمان میتوانیم انسانی بد، آرام، خوشحال و... باشیم.بخش جذابی دیگر از inside out 2 ارتباط منطقی احساسات نزدیک بود. برای مثال، ترس، اضطراب را به خوبی درک میکرد و در موقعیت های مختلف حق را به او میداد. یا غم و خجالت به خوبی همدیگر را درک میکردند و خجالت به غم کمک میکرد.باید گفت که انیمیشن inside out 2 به جز بخش های جذاب در زمینه داستان پردازی و احساسات، در زمینه تکنیک و فیلمنامه نیز به خوبی عمل کرده است. برخلاف قسمت اول این انیمیشن که داستانی پیچیده و طولانی را بیان میکند، در قسمت دوم، با داستانی کوتاه اما مهم در زندگی شخصیت اصلی رو به رو میشویم.داستان نوجوانی، غرور، تلاش برای موفقیت و آینده.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jun 2024 20:35:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کتاب نازنین داستایوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-n0dlkgi24nut</link>
                <description>داستایوفسکی یک موضوع مهم را روشن میکند: انسان ذاتا خودخواه است. در عشق، در مرگ و در هرچیز، فقط به دنبال خودش است. به دنبال جایگاه خود در آن اتفاق.نازنین داستان کوتاه از داستایوفسکی که با اینکه صد و پنجاه سال پیش نوشته شده است اما میتوان آن را اثری مدرن قلمداد کرد. همانطور که بسیاری از منتقدان معتقدند از لحاظ فرم و نوع نویسندگی، این اثر کاملا شبیه آثار مدرن است.داستایوفسکی مثل همیشه در پردازش شخصیت‌ها از جست و جوی روانشناسی عمیقی استفاده میکند. انگار که این شخصیت‌ها را زمان زیادی است که می‌شناسیم.یک فروشنده کمی خسیس که به دنبال فرونشانی احساس حقارت است. به دنبال اینکه شخصی مظلوم و حقیر، او را ستایش کرده و تحسین کند.از آن طرف، دخترکی نوجوان و بیچاره که در فضای تاریک خانوادگی، کاملا تحقیر و کوچک شده است. او که از فرط ناچاری و تهی دستی با مرد داستان ازدواج میکند، اکنون درون چاهی دیگر افتاده است.نکته جالب داستان این است که داستان از زبان همین مرد خودخواه و تحقیر شده بیان میشود و اگر آن را تحلیل نکنیم، فکر خواهیم کرد حق با اوست که واقعا به زن محبت میکند. اما با تفکری کوتاه در حرف‌های او و تجسم کردن وضعیت میتوان فهمید که او حقیقت را فقط از زبان خودش بیان میکند.او دخترک را به بند کشیده و او را تحقیر میکند. همینطور با انضباطی تحقیر کننده او را شکنجه میدهد.نکته مهمی که در بخش های زیادی از داستان نازنین میتوان آن را مشاهده کرد، سکوت است. سکوت، نقش مهمی در تحلیل شخصیت‌های داستان دارد. مرد سکوت می‌کند تا حقارتش را نشان ندهد و زن سکوت می‌کند تا حقیقت را نگوید. نگوید که واقعا مرد را دوست ندارد و به دنبال رابطه با سرهنگ بوده و یا با اجبار و برای تهی دستی با مرد ازدواج کرده است.اگر خودمان را جای شخصیت زن قرار بدهیم واقعا حمله هیستری او طبیعی است. مردی که همیشه به شکلی مرموز سکوت می‌کرده و سعی داشته حقارت خود را پشت ظاهری قدرتمند پنهان کند، حال به پای او افتاده و با هیجانات و احساسات زیادی می‌گوید که دوستش دارد.داستایوفسکی در اواخر داستان نیز درس مهمی به ما میدهد: مهم نیست که شما مقصر هستید یا نه. یک عشق بیمارگون همیشه محکوم به شکست است.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jun 2024 18:02:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد روانی آمریکایی و ماشینیست</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pjfkdcfex9ai</link>
                <description>ماشینیست و روانی آمریکاییتمنای فرار از واقعیت چندی پیش، با اینکه سالها از اکران این دو فیلم میگذرد، روانی آمریکایی را دوباره و ماشینیست را برای اولین بار دیدم.در ابتدا که با چشمی منتقدانه به روانی آمریکایی نگریستم، این فیلم را به شدت تحسین کردم و به نظرم، پیام مهمی دارد. این پیام که آراسته ترین و معتبرترین شخص جامعه، میتواند یک روانی تمام عیار باشد. یک روانی ناشناس.مبحث مورد توجه بعدی من برای نوشتن این مطلب این بود که بازیگر هر دو فیلم کریستین بیل است و انگار این دو فیلم، به جز بازی کریستین بیل، وجه تمایز دیگری نیز دارند.این وجه تمایز را میتوان فرار از واقعیت و اسیر شدن در چنگال ناخودآگاه دانست.قطعا آسیب شناسی این دو شخصیت به همین راحتی نیست. هر دوی شخصیت‌ها دارای روان پریشی‌های متفاوتی هستند که نمود آن در زندگی واقعی، باعث مشکلات زیادی برای خودشان و اطرافیانشان شده است.شخصیت ماشینیست، تمام انرژی روانی خود را، طی یک سال، برای فرار از واقعیت گذاشته است. واقعیتی که کشتن یک کودک است. او به صورت بیمارگونی لاغر می‌شود و تمام زندگی گذشته خود را انگار میکند تا بتواند از واقعیت موجود فرار کرده و تبدیل به دیگری شود. حتی رویاهای او که به واقعی ترین شکل ممکن تجلی پیدا میکند، در اصل تمنایی است برای فرار از واقعیت. رویایی که در آن سعی میکند همه چیز را برای آن کودک و مادرش درست کند و یا شخصیت قبلی خود را یک شیطان میداند که همیشه در تعقیب اوست تا بتواند او را بکشد و از شر واقعیت خلاص شود.در روانی آمریکایی این فرار متفاوت است. در ماشینیست، شخص آرزو میکند کاش قاتل نبود و در روانی آمریکایی، کاراکتر در آرزوی تبدیل شدن به یک قاتل تمام عیار است.در روانی آمریکایی هم دوباره با مبحث رویاها رو به رو میشویم و دوباره تا آخر فیلم متوجه نخواهیم شد که این تصاویر، این قتل‌های وحشتناک و این خشونت ترسناک، تنها در رویاها و آرزوهای فرد نقش بسته‌اند و نمود واقعی ندارند.با اینکه چه در روانی آمریکایی و چه در ماشینیست، شخص در روان پریشی از واقعیت جدا میشود، اما این جدا شدن از واقعیت را نمیتوان تماما ناخواسته دانست.این جدایی حاصل آرزوها و تمنای فراری است به شخصی که میتوان جای او بود. فرار به سایه های شخصیتی و آرام گرفتن در یک ذهن و زندگی تاریک. چرا که باید به این موضوع نیز اشاره کرد، با اینکه در ماشینیست، شخص سعی دارد قتل گذشته را انکار کند، اما زندگی کنونی او به هیچ‌وجه روشن و زیبا نیست. بلکه در یک تاریکی تمام، به سوی نابودی خود قدم برداشته است.ما در این دو جهان تاریک، با ترس فرار از واقعیت و سایه‌های شخصیتی افراد جامعه و حتی خودمان بهتر آشنا میشویم و همراه شخصیت اصلی داستان به یک ماجراجویی ناخودآگاه سفر میکنیم </description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 20:19:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Dangerous method</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dangerous-method-no80pday1xr6</link>
                <description>فیلم dangerous method یا یک روش خطرناک، جزو فیلم‌های تاریخچه روانکاوی است که اشارات زیادی به آن میشود. اگر به روانکاوی و به خصوص فروید و یونگ، علاقه دارید، قطعا نام فیلم dangerous method را شنیده‌اید.حتی بسیاری از صاحبنظران روانکاوی برای اشاره به هیستری یا دیدارهای فروید و یونگ به این فیلم اشاره میکنند، اما چقدر این فیلم را میتوان از لحاظ روانکاوی و هنری معتبر دانست.در ابتدا از لحاظ اعتبار هنری باید گفت، این فیلم نتوانسته هیچ یک از شخصیت‌های واقعی را بازسازی کرده و به نمایش بگذارد. تمام کاراکترهای فیلم، فاقد هیچگونه شخصیت پردازی حتی اولیه هستند. شما حتی اگر با شخصیت‌های فروید و یونگ، آشنایی داشته باشید، باز هم در ارتباط و هم ذات پنداری با آنها در فیلم با مشکل مواجه می‌شوید. فیلمساز حتی به طور دقیق نمی‌داند مخالف یا موافق کدام یک از شخصیت‌های فیلم است.شخصیت فروید در فیلم dangerous method اصلا به عنوان یک پزشک هم باورپذیر نیست. حتی یک پزشک معمولی، حال آنکه او پدر بزرگ‌ترین جریان فکری قرن بیستم است. از طرفی اگر با افکار یونگ و دلیل اختلاف میان فروید و یونگ، آشنایی نداشته باشید، قطعا نیمی از دیالوگ‌های فیلم را نخواهید فهمید. فیلم حتی مشخص نمیکند، علت و معلول درگیری فکری یونگ و فروید در چیست. فقط یونگ معتقد است که فروید، خودخواه است و فروید هم نمی‌تواند اندیشه‌های یونگ را بپذیرد.فیلم dangerous method از جمله فیلم‌هایی است که بازیگری بد شخصیت‌های آن را باید تقصیر فیلمنامه فیلم دانست. فیلمنامه‌ای که هیچ جایی برای ابراز وجود شخصیت‌ها و همینطور نشان دادن بزرگی آنها نمی‌گذارد.کاراکتر فروید، آن‌قدر در فیلم، مقوایی و غیرواقعی است که ما حتی او را در اتاق درمان، محیط کار و یا در حال سخنرانی مهم نمی‌بینیم. گویی که او شخصیتی رویاپرداز و و پرحرف است که نظریات خود را تنها مدیون افکار تئوری خود بوده است. با اینکه برخلاف این ماجرا، فروید در آن زمان، به طور مستمر در حال تحقیق، نوشتن و درمان بوده است و سخنرانی های مهم و تأثیرگذاری در کنفرانس‌ها داشته است.یونگ نیز دارای پیچیدگی‌های مهم شخصیتی بوده است که این فیلم حتی نزدیک آن هم نمیشود. در فیلم یک روش خطرناک یا dangerous method یونگ را شخصیتی منفعل و روانکاوی را عملی به شدت آسان و سریع میبینیم. چیزهایی که از واقعیت اصلی آن به شدت دورتر است.از طرفی به جز شخصیت پردازی و اشتباهاتی که در تعریف واقعیت صورت گرفته است، باید به ضعف‌های تکنیکی فیلم هم اشاره کرد.  با اینکه فیلم، تلاش زیادی برای بازسازی فضای آن زمان، از طریق صحنه پردازی میکند، اما حرکت‌های دوربین و دکوپاژ های سینمایی، به شدت افتضاح و اشتباه است.زاویه های کلوزآپ در فیلم، که به وفور دیده می‌شود، نه تنها ایجاد حس نمیکند بلکه خالی از هیچگونه دلیل و اهمیت است.در کل میتوان گفت، فیلم dangerous method همان‌قدر که برای افراد علاقه مند به روانکاوی آشنا است( چرا که تنها فیلم در این زمینه است) اما به همان اندازه ناامیدکننده و ضعیف است.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2024 20:41:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کتاب سمفونی مردگان</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-epmnkjkwyb4h</link>
                <description>سمفونی مردگان، شاهکار استثنایی عباس معروفی، داستانی تمام عیار از ظهور و سقوط یک روشنفکر درون خانواده سنتی و داستان عشق و زندگی های نافرجام است.آیدین، پسر بزرگ خانواده، شاعری روشنفکر و نوگرا که در لا به لای افکار پوسیده پدر و زیر فشار زندگی سنتی، نابود میشود.البته بنا به گفته خود نویسنده باید گفت، سمفونی مردگان را نمیشود راجب یک شخص دانست و یا در یک خط توضیح داد. سمفونی مردگان در اصل داستانی تمام عیار از تمامی اعضای یک خانواده و حتی یک جامعه است. جامعه‌ای که عشق را نمی‌شناسد، شعر را نمی‌فهمد و درکی از چیزهای جدید ندارد.شخصیت پدر در داستان،  نماینده حاکمیت سنتی جامعه و به نوعی نماینده افکار خشک و سنتی جامعه ایران در زمان نوشته شدن این رمان است. جامعه سنتی که همیشه خود را حق به جانب دانسته و حقوق هرکسی را که خلاف افکار خودش باشد نقض میکند. پدر، همانند تمامی اقشار سنتی جامعه، کارهای خود را در جهت درست میداند و به فکر خودش میخواهد از آیدین و خانواده محافظت کند، با اینکه کاری بجز نابودی و سقوط آنها نمیکند.رمان سمفونی مردگان از لحاظ رعایت موضوعاتی در داستان نویسی همانند شخصیت پردازی و فضا/زمان به بهترین شکل ممکن عمل میکند. به نحوی که شخصیت پردازی در این داستان، به شدت ریزبینانه و مهم است. در رمان سمفونی مردگان، ما با یک خانواده تمام عیار سنتی در زمان گذشته طرف هستیم. نویسنده از پرداخت شخصیت برای هیچکدام از اعضای خانواده کوتاهی نمیکند. تمام کاراکترهای سمفونی مردگان، معماری دقیقی از لحاظ داستان و تاریخ خود دارند. پدری مستبد و سنتی با افکار بدبینانه و نگاهی خصمانه، مادری که در این محیط جامعه و خانواده، اجباراً منفعل است، آیدا، دختر خانواده و جامعه ای بسته که در آشپزخانه منزوی شده و مریض میشود و اورهان جانشین افکار پدر، به دنبال ادامه دادن مسیر نابودی خانواده.احساسات موجود در سمفونی مردگان، آنقدر واقعی و قابل درک است، که مهم نیست شما طرفدار کدام یک از طرف دعوا باشید. طرفدار پدر و اورهان یا آیدین. مهم این است که خشم و ترس را میتوانید در تمام بخش های کتاب احساس کنید. خشم به شعر به عشق و حتی به پیشرفت.مبحثی که چه در جامعه شناسی و چه در روانشناسی این اثر به شدت مهم است این است که مهم نیست شما چه قدر نوگرا و یا آرزومند هستید. محیط اشتباه و مریض می‌تواند نه تنها شما، بلکه تمامی مفاهیم زیبا را نابود کند.رفتن به تهران برای آیدین، یک تغییر مکان بود برای رسیدن به آرزوها و جایگاه اصلی خود. تغییری که چون هیچگاه موفق به دستیابی به آن نشد، هیچگاه نتوانست از مهلکه جان سالم به در ببرد. و آیدا که در خانه نابود شده بود و دیگر جانی برایش نمانده بود، حتی تغییر مکان هم نتوانست او را نجات دهد و در آبادان هم سقوط به سراغش آمد.سمفونی مردگان، همانند تمام شاهکارهای هنری، فقط مربوط به یک زمان و یک خانواده نیست. این رمان را در هر زمان و مکان میشود تعمیم داد. همانطور که عباس معروفی در مصاحبه‌ای گفت: نامه های زیادی دریافت میکنم از مرد و زن که برایم مینویسند ما آیدین هستیم. انگار که آیدین را میتوان نماینده تمامی افراد گرفتار در چنگ استبداد و سنت دانست. حتی میتوان گفت رمان سمفونی مردگان، در زمان حال، بیشتر قابل فهم است. چرا که امروزه در جامعه ایران و یا جوامع شبیه آن، فاصله فرهنگی افراد خانواده و جامعه بیشتر شده است. فاصله ای که همیشه باعث فشار زیاد بر روی قشر روشنفکر توسط قشر مذهبی جامعه میشود.مانی عباسیان سمفونی مردگان، شاهکار استثنایی عباس معروفی، داستانی تمام عیار از ظهور و سقوط یک روشنفکر درون خانواده سنتی و داستان عشق و زندگی های نافرجام است.آیدین، پسر بزرگ خانواده، شاعری روشنفکر و نوگرا که در لا به لای افکار پوسیده پدر و زیر فشار زندگی سنتی، نابود میشود.البته بنا به گفته خود نویسنده باید گفت، سمفونی مردگان را نمیشود راجب یک شخص دانست و یا در یک خط توضیح داد. سمفونی مردگان در اصل داستانی تمام عیار از تمامی اعضای یک خانواده و حتی یک جامعه است. جامعه‌ای که عشق را نمی‌شناسد، شعر را نمی‌فهمد و درکی از چیزهای جدید ندارد.شخصیت پدر در داستان،  نماینده حاکمیت سنتی جامعه و به نوعی نماینده افکار خشک و سنتی جامعه ایران در زمان نوشته شدن این رمان است. جامعه سنتی که همیشه خود را حق به جانب دانسته و حقوق هرکسی را که خلاف افکار خودش باشد نقض میکند. پدر، همانند تمامی اقشار سنتی جامعه، کارهای خود را در جهت درست میداند و به فکر خودش میخواهد از آیدین و خانواده محافظت کند، با اینکه کاری بجز نابودی و سقوط آنها نمیکند.رمان سمفونی مردگان از لحاظ رعایت موضوعاتی در داستان نویسی همانند شخصیت پردازی و فضا/زمان به بهترین شکل ممکن عمل میکند. به نحوی که شخصیت پردازی در این داستان، به شدت ریزبینانه و مهم است. در رمان سمفونی مردگان، ما با یک خانواده تمام عیار سنتی در زمان گذشته طرف هستیم. نویسنده از پرداخت شخصیت برای هیچکدام از اعضای خانواده کوتاهی نمیکند. تمام کاراکترهای سمفونی مردگان، معماری دقیقی از لحاظ داستان و تاریخ خود دارند. پدری مستبد و سنتی با افکار بدبینانه و نگاهی خصمانه، مادری که در این محیط جامعه و خانواده، اجباراً منفعل است، آیدا، دختر خانواده و جامعه ای بسته که در آشپزخانه منزوی شده و مریض میشود و اورهان جانشین افکار پدر، به دنبال ادامه دادن مسیر نابودی خانواده.احساسات موجود در سمفونی مردگان، آنقدر واقعی و قابل درک است، که مهم نیست شما طرفدار کدام یک از طرف دعوا باشید. طرفدار پدر و اورهان یا آیدین. مهم این است که خشم و ترس را میتوانید در تمام بخش های کتاب احساس کنید. خشم به شعر به عشق و حتی به پیشرفت.مبحثی که چه در جامعه شناسی و چه در روانشناسی این اثر به شدت مهم است این است که مهم نیست شما چه قدر نوگرا و یا آرزومند هستید. محیط اشتباه و مریض می‌تواند نه تنها شما، بلکه تمامی مفاهیم زیبا را نابود کند.رفتن به تهران برای آیدین، یک تغییر مکان بود برای رسیدن به آرزوها و جایگاه اصلی خود. تغییری که چون هیچگاه موفق به دستیابی به آن نشد، هیچگاه نتوانست از مهلکه جان سالم به در ببرد. و آیدا که در خانه نابود شده بود و دیگر جانی برایش نمانده بود، حتی تغییر مکان هم نتوانست او را نجات دهد و در آبادان هم سقوط به سراغش آمد.سمفونی مردگان، همانند تمام شاهکارهای هنری، فقط مربوط به یک زمان و یک خانواده نیست. این رمان را در هر زمان و مکان میشود تعمیم داد. همانطور که عباس معروفی در مصاحبه‌ای گفت: نامه های زیادی دریافت میکنم از مرد و زن که برایم مینویسند ما آیدین هستیم. انگار که آیدین را میتوان نماینده تمامی افراد گرفتار در چنگ استبداد و سنت دانست. حتی میتوان گفت رمان سمفونی مردگان، در زمان حال، بیشتر قابل فهم است. چرا که امروزه در جامعه ایران و یا جوامع شبیه آن، فاصله فرهنگی افراد خانواده و جامعه بیشتر شده است. فاصله ای که همیشه باعث فشار زیاد بر روی قشر روشنفکر توسط قشر مذهبی جامعه میشود.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2024 21:52:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم perfect days</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-perfect-days-a0xf3jwfvbvt</link>
                <description>روزهای کامل یا همان perfect days نمایشی عالی و هنرمندانه از یک زندگی ظریف است. داستان مردی که زندگی را در ساده ترین حالت ممکن میفهمد و لمس می‌کند.روزهای کامل که داستان یک نظافتچی سرویس‌های بهداشتی را روایت می‌کند، کمال تصویرپردازی و خیال پردازی کلاسیک در دل جهانی مدرن است.مردی میانسال که یک زندگی آنالوگ، ساکت و بدون دغدغه در دل شهری مدرن و شلوغ دارد و موتور محرک داستان دقیقا از همین جا شروع می‌شود.فیلم نمایشی مستندوار از زندگی این مرد دارد. روزمرگی زندگی او را دنبال میکند. از زمانی که صبح ها بیدار میشود، با لطافت تمام به گیاه‌های خود رسیدگی می‌کند و سپس آماده میشود تا به سرکار برود.او هرروز در راه، موسیقی‌های پرشور و زیبای قدیمی را با نوار کاست‌های جذاب خود گوش می‌دهد و جهان درونی آثار را لمس می‌کند. او همانند یک کودک میبیند و میشنوند. چرا که کودکان می‌توانند بدون پرده و با لطافت تمام، اعجاز هنری ساده ترین چیزها را درک کنند. او می‌تواند از نورها، سایه‌ها و درختان لذت ببرد و به معنای واقعی کلمه در زمان حال زندگی کند.همانند بسیاری از فیلم‌های حال حاضر، قرار نیست برای یک توالت‌شور که زندگی سختی دارد، دلسوزی کنیم و گریه و زاری راه بیاندازیم. اتفاقا برعکس، کاراکتر فیلم چنان در درک زندگی و حال خوب غوطه ور است که دلمان به حال خودمان میسوزد و آرزو میکنیم کاش به جای او باشیم.فیلم بدون اینکه بخواهد، مشت محکمی بر دهان سرمایه داری و یا فیلم های اصطلاحا فلسفی است. چرا که در ساده ترین شکل ممکن، حس لذت از زندگی و لمس واقعیت آن را به نمایش می‌گذارد و دو ساعت کاملا ما را با خود همراه می‌کند.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Wed, 20 Mar 2024 16:52:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Oppenheimer</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-oppenheimer-luutkdimatvp</link>
                <description>آرزویی که هدررفت.فیلم Oppenheimer را میتوان مورد انتظارترین فیلم امسال نام برد. فیلمی که تمام طرفداران نولان و سینما دوستان بسیار منتظرش بودند. اما اوپنهایمر نتوانست چه به لحاظ تکنیکی و چه از لحاظ فرم، آرزوی منتظران را برآورده کند.جریان سیال ذهن، که در فیلم‌های علمی تخیلی نقش اصلی جذابیت فیلم را بازی میکند، در داستان گویی روایی به گیجی منتهی میشود. زندگینامه را نمیتوان سیال نوشت. زندگی انسان از جایی شروع شده و به جایی ختم میشود.همینطور باید گفت تفاوت عمده هنر نسبت به زندگی عادی را میتوان در انتخاب سوژه دانست. عکاس، نقاش، فیلمساز و... تمام طبیعت را نشان نمیدهند بلکه زاویه‌ای از آن دارای زیبایی شناسی بصری و فکری است. فیلم اوپنهایمر سعی داشت تمام وجوه زندگی رابرت اوپنهایمر را به تصویر بکشد؛ که نه تنها در همین امر هم موفق نبود و زمان کم آورد بلکه هیچ کاراکتری خلق نکرد.داستان فیلم آنقدر دارای اتفاقات و دیالوگ‌های زیاد است که فرصتی برای ساخت و پرداخت شخصیت پیدا نمیشود. وقتی که کاراکتر اوپنهایمر ساخته نمیشود، دیگر خود را با آن همراه نمیدانیم، با خوشحالی او خوشحال و با ناراحتی او ناراحت نمی‌شویم.سکانس‌های اروتیک فیلم هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کنند و شخصیت‌های زن فیلم به اتودی برای پیشبرد داستان تنزل پیدا می‌کنند. اما بدترین ساختار شخصیت فیلم را میتوان انیشتین دانست. حضور انیشتین در این فیلم با اینکه کوتاه بود ولی مهم است با اینکه هیچ توجهی به ساخته شدن آن نشده است. حتی کشمکش بین افکار اوپنهایمر و انیشتین به شدت می‌توانست موتور محرکه درام باشد که به آن هیچ توجهی نشد.تنها نکته مثبت فیلم را میتوان بازی رابرت داونی و البته دیدگاه نولان راجب سیاست دانست. سیاستی که از اوپنهایمر برای رسیدن به هدف خود استفاده کرده و در آخر او را طرد کرد.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 15:58:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم هامون</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-xvigqfjogcl7</link>
                <description>هامون ؛ مهرجویی میان دو خواب فیلم هامون از بحث برانگیزترین فیلم‌های سینمای ایران است. فیلمی که در کنار جریان ساز بودنش‌، سیر خیالی جذاب کننده‌ای را داراست.فیلم با یک رویا شروع می‌شود. خوابی که نه تنها تمام فیلم را میتوان در آن خلاصه کرد بلکه آغاز شخصیت پردازی فیلم نیز هست. مردی که گیج و سرگردان میان افرادی عجیب که در طول فیلم آنها را میشناسیم در تعجب و بهت است.روانپزشکی که در شمایل یک انسان اولیه او را میکشد و همسرش که دست در دست یک شیطان سیاه از او جدا میشود.اما فلسفه پردازی فیلم به سکانس ابتدایی و خلاصه فیلم محدود نمیشود. حمید هامون با بازی خسرو شکیبایی نماد روشنفکری دهه شصت است. نمادی سرگردان، متزلزل و به دنبال سوال های گوناگون که میان فلسفه زندگی و عقل معاش در حال تکه تکه شدن است.فیلم هامون سفری معنوی و فلسفی به جهان خیال است. شاید هیچگاه به طور قطع نتوان گفت چه چیزی در فیلم حقیقت است و چه چیزی رویاست. از آنجایی که هامون بدبینی های شدیدی دارد و از طرفی صحنه های غیرواقعی زیادی میبیند،‌ فیلمساز ما را میان واقعیت و رویا رها میکند.فیلم برخلاف ارجاعات متعدد فلسفی و داستانی اتفاقا بسیار شخصی است. مهرجویی، معضلات و دغدغه‌های خود را در حمید هامون جستجو میکند. او خود را همانند هامون یک روشنفکر سرگردان میداند که میان تهی مغزان محاصره شده است.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 20:00:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم تنها عاشقان زنده ماندند</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_abbasian/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%AF-dddcbcfx0pfl</link>
                <description>تنها عاشقان زنده ماندند، فیلمی از جیم جارموش، تجربه خاص هنری است. فیلمی مثل تمامی آثار این کارگردان نمادهای زیادی خلق میکند و در کنارش زیبایی می‌آفریند. البته فیلم دارای مشکلاتی نیز هست.تنها عاشقان زنده مانند روایتگر زندگی دو خون آشام در جامعه مدرن و امروزی است. گویا جارموش، نیاز پرداخت به این مسأله را به خوبی درک میکند. ومپایرهایی که همیشه در گذشته و یا در مکان‌های عجیب و غریب بودند، حال سر از زندگی مدرن درآوردند و کنار مردم عادی زندگی میکنند.فیلم را میتوان راوی عشق این دو خون آشام معرفی کرد. دو خون آشامی که هرکدام نمادهای زیادی را خلق می‌کنند.از ابتدا، خون آشام زن را در یک شهر در شرق جهان ( مراکش) و مرد را در غرب (دیترویت) میبینیم. این دو نشانه علاوه بر اشاره سطحی بر جهان شرق و غرب، اشاره‌هایی عمیق‌تر در بر دارد. شخصیت زن معمولا آرام و متین و همینطور شاداب است. در طرف مقابل، خون آشام مرد با بازی فوق‌العاده جرد لتو، همیشه خلقی افسرده و گوشه‌گیر دارد. او عاشق خودکشی است و در طول تاریخ زندگیش ( احتمالا قرن‌ها) اینکار را تکرار کرده است. خالق علاقه خاصی به نمایش بحران‌های وجودی جوامع غرب و شرق دارد. در ادامه بجز ویژگی‌های شخصیتی به خالق بودن این دو خون‌آشام هم پی می‌بریم. خون آشام مرد خالق بسیاری از موسیقی‌های جهان و همینطور استاد بسیاری از آهنگسازان گذشته است. از طرفی همسرش علاقه بسیاری به کتابها دارد و با شخصیت‌های ادبی دیدار می‌کند. که نشان دهنده سیر تکامل ادبیات در شرق و موسیقی در غرب است.در ادامه، فیلم به نقد زندگی انسان در جوامع مدرن میپردازد. خون آشام‌ها، انسان ها را زامبی خطاب میکنند و از عملکردهای آنها بسیار ناراضی هستند‌. از طریق دیالوگ ها و گفتگوی میان آنها، خالق نوعی سرخوردگی و ناامیدی نسبت به انسان امروز را به نمایش میگذارد.از لحاظ پرداخت روانشناسی به فیلم باید گفت خالق اثر نوعی گرایش درونی به شادابی و همینطور افسردگی را به نمایش میکشد. او با شخصیت درونگرای خون‌آشام مرد، نوعی جذابیت غربی و امروزی و همینطور با خون‌آشام برونگرای زن، نوعی سرزندگی شرقی و گذشته را یادآور میشود.گذشته عنصر مهمی در طول داستان فیلم است. به تصویر کشیدن وسایل موسیقی قدیمی، گیتارهای الکتریکی قدیمی و... نشانگر علاقه وافر او به نوستالژی و گذشته است.در کنار نوستالژی و شادی و غم باید گفت عنصر به شدت مهم بعدی عشق است. همان‌طور که نام فیلم، امضای فیلم محسوب میشود، خالق خاطرنشان می‌کند که تنها عاشقان زنده ماندند و پایان فیلم مهر تاییدی بر این ادعاست.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jun 2023 21:55:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب خودکامگی</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%DA%AF%DB%8C-bq3nkubmfkyy</link>
                <description>بررسی روانشناختی خودکامگی را میتوان از مهم ترین کتاب‌هایی دانست که در طول زندگی انسان باید خوانده شود. کتابی که به زبانی کاملا ساده اما روانشناسانه و هوشمند به بررسی زمینه‌ها، علل و در کل ساختار حکومت یک فرد خودکامه میپردازد. از طرفی مانس اشپربر نویسنده کتاب، بهترین فرد برای بررسی این نوع حکومت است. اشپربر از شاگردان آدلر بود و مکتب او را به خوبی می‌شناخت، همچنین در شوروی استالینی و در جهان جنگ جهانی دوم می‌زیست. او همانطور که روانشناسی را استاد بود، در سیاست پیچیده آن دوران نیز فعالیت داشت و تیزبینانه به نوشتن این کتاب پرداخت.در این کتاب، اشپربر تنها به شخص خودکامه نمی‌پردازد. بلکه زمینه‌های خودکامگی، حکومت خودکامه، مردمان ناآگاه و سیر حکومت خودکامگی را زیر ذره بین قرار میدهد.ذکر تمامی این نکات برای مردمان امروز امری ضروری است. ذکر این نکته که حاکم خودکامه از آسمان نازل نمیشود بلکه خود مردم آن را بوجود می‌آورند. مردمی که نیاز و باور به معجزه دارند، تفریح کاملی ندارند و از طرفی جایگاهی هم ندارند.‌ مردم معجزه باور، نیاز دارند که شخصی را بپذیرند که همه کار از دست او برمی آید و خودشان بتوانند با آسودگی هیچ کاری نکنند.مردمی که تفریح ندارند به بازی‌ها و مراسم‌های شخص خودکامه نیازمندند و در آخر شخصی که در بطن مردم عامه است نیازمند قدرت است. او نیاز دارد شخصی به دروغ به او امتیازی بدهد و آن شخص خیال کند جایگاه مهمی را داراست.در ادامه شخص خودکامه به شدت از همه چیز می‌ترسد. او ترجیح می‌دهد همه از او متنفر باشند ولی بترسند. زیرا که میتواند ترس خودش را پشت هیبتی دروغین و پوچ پنهان کند و شکنندگی زیاد خود را مخفی نگه دارد.همچنین کتاب ثابت میکند که خودکامگی با رهبری کردن مردم کاملا متفاوت است. یک رهبر میتواند عناصر رهبری جامعه را داشته باشد و خودکامه نباشید. همینطور که میتواند شخصی به شدت ترسو باشد که پشت خودکامگی پنهان میشود.کتاب معتقد است در عصر جدید رهبران خودکامه ترجیح میدهند خود را ناجی و پیشوای مردم معرفی کنند. زیرا که میدانند نهاد مردم نسبت به گذشته هوشیارتر و قدرتمندتر شده است و به راحتی نمیتوان روبه‌روی او ایستاد. بنابراین با معرفی کردن خود به عنوان ناجی و فریب دادن بخشی از جامعه خود را حامی مردم معرفی میکند.</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 01:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط طرحواره و سبک هنری</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-ub5jzdthxxxq</link>
                <description>سبک‌فردی یک هنرمند ، همیشه جزو ابعادی از هنر است که یا به آن کم پرداخته شده و یا دلیل قانع کننده‌ای بجز فرهنگ و زمان برای آن نیاوردند. در اصل باید گفت ویژگی‌هایی مثل فرهنگ،تاریخ،زمان،جامعه‌و... در ایجاد سبک‌های هنری دخیل بوده‌اند نه سبک‌فردی و خاص هر هنرمند .هنر ، مخصوصا پس از رنسانس هنرمندانی را به خود میبیند که سبک خاص خود را برای بیان احساس برگزیده‌اند و جهان‌بینی شخصی دارند. حال باید به آن پرداخت که از نظر روانشناسی این عینک‌ها و فیلتر‌های مختلف برای دیدن احساسات و جهان از کجا آمده است.طرحواره چیست طرحواره می‌تواند به عنوان یک ساختار روانی از ایده‌های پیش‌ساخته، یک چارچوب فکری برای ابعاد مختلف جهان یا سیستمی برای سازمان دادن و درک کردن اطلاعات جدید تعریف شود.به بیان ساده‌تر اگر زندگی را همانند یک شیر در نظر بگیریم،طرحواره،همان نِی‌های طعم‌داری است که برای خوردن شیر استفاده میشود . در این مثال شیر همیشه یک طعم و مزه خواهد داشت اما نِی‌ها تعیین میکنند ما چه طعمی را بچشیم.طرحواره تمایل دارد که بدون تغییر باقی بماند، حتی در مقابل اطلاعات متناقضی که دریافت می‌کند.کودکی که توسط مادری ناامن،سلطه‌گر،بی‌احساس و یا تنبیه کننده بزرگ شود،‌همواره جهان و انسان‌ها را محیطی ناامن تصور میکند و زندگی خود را بر این اساس میبیند. انسان‌ها طرحواره‌ها یا همان فیلترها یا نِی‌های متفاوتی برای چشیدن و دیدن جهان دارند که هنرمند از این قاعده مستثنی نیست.سبک‌هنریپس از بحث راجب طرحواره ، نیازمند تعریف سبک هنری میشویم. سبک را شاید به راحتی بتوان به عنوان «شیوه‌ی متمایز» تعریف کرد . از زمان رواج هنر میان انسان سبک‌ها و زیرشاخه‌های زیادی در هنر بوجود آمده است.اما به طور خاص پس از رنسانس ، آدمیان تصمیم گرفتند نه برای خدمت به هنر یا شخص خاص بلکه برای خودشان خلق کنند. آثاری که از زندگی،روان،احساسات،دیده‌ها و شنیده‌های آنها سرچشمه می‌گیرد و شخصی‌تر میشود. این مثال را در سینمای موج نو به خوبی میتوان درک کرد . جایی که تروفو در فرانسه و هیچکاک در آمریکا تصمیم گرفتند از دغدغه‌ها و احساسات شخصی خودشان فیلم بسازند و از صنعت ، فاصله گرفتند .ارتباط سبک‌هنری و طرحوارهدرست در جایی که سبک هنری فردی و امضای شخصی پدید آمد ، انسان به جهان روانی خود بازگشت و تمام جهان و احساسات را از فیلتر جهان‌بینی شخصی خودش عبور داد.باید اشاره کرد که طرحواره همان فیلتر و جهان‌بینی هنرمند است اما در حیطه‌ی ناخودآگاه و نه خودآگاه. یعنی طرحواره را بیشتر میتوان در فرم جستجو کرد تا محتوی. البته در مثال‌های بالا و بهتر است بگوییم در مثال‌های بارز ، ما طرحواره را در محتوی جستجو میکنیم . برای مثال کارگردانی همانند پولانسکی که به دلیل آسیبهای زیاد خود در زندگی ، همواره در فیلم‌هایش جهانی ناامن و ترسناک به تصویر میکشد ، وودی آلن که جهان را یک شوخی میداند و هیچکاک که تعلیقی استوار خلق میکند .اما نسخه‌ی پیچیده‌تر آن را میتوان در فرم هم دید. اینکه انسان‌های زیادی درباره عشق ، هنر خلق می‌کنند اما چگونه و با چه زبانی ؟طبق سوال بالا از طریق طرحواره‌ها و مفهوم ناخودآگاهی نه تنها به سبک خاص هنری هنرمند ، بلکه به دروغ‌های او هم میتوان دست پیدا کرد . دروغ‌هایی که ممکن است خود هنرمند به آنها آگاه نباشد . برای مثال هنرمندی که میخواهد درباره عشق ، اثر هنری خلق کند ، در اصل در ضد آن خلق میکند . از طریق تحلیل قاب‌بندی‌ها ، رنگ‌های نقاشی ، جملات استفاده شده در نوشته و ... میتوان به دروغ های آن پی برد و در اصل حسی که از آن اثر میتوان گرفت احساسی است ضد عشق . از این طریق است که معمولا منتقدان هنری و یا روانکاوان می‌توانند دروغ های ناخواسته افراد را بفهمند و برملا کنند.تمایز گرایش و طرحواره هنرمند در ادامه‌ی بحث طرحواره‌ها باید به این موضوع اشاره کرد که دیدگاه هنرمند از دنیا ، تنها تحت سلطه‌ی طرحواره ، تعریف نمیشود. همانطور که گفته شد طرحواره ، تنها بخشی از دیدگاه هنرمند را شرح می‌دهد و حتی همان بخش به‌خصوص هم ، تحت نظر هنرمند است. به این معنی که در علم جدید ، انسان موجودی مختار و فعال تلقی میشود. موجودی که در برابر اطلاعات ورودی به ذهنش ، میتواند نقشی تعیین کننده داشته باشد. ممکن است هنرمندی که کودکی بسیار سخت و زندگی تلخی داشته است ، گرایش به امید پیدا کند و در طول زندگیش ، جهان‌بینی خود را بارها عوض کند.همانطور که در تاریخ هنر بسیار دیده‌ایم و یا میبینیم که هنرمندی سبک خود را تغییر میدهد ، محتوی آثارش دگرگون می‌شود و داخل یا خارج عرصه‌ی هنری خود تغییر میکند.مخاطب و طرحوارههمانطور که هنرمند ، به عنوان یک انسان ، از طرحواره‌های متعدد ساخته شده است ،‌ مخاطب آثار او نیز تحت تأثیر طرحواره های خودش است. بنابراین در تحلیل هنرمند و اثرش باید به این نکته دقت کرد که گاهی ممکن است درک احساساتی خاص از یک اثر هنری ، فقط مختص به خودمان باشد و نتوان آن را بسط داد . مگر اینکه بتوان آن را از فیلتر علم و تکنیک گذر داد .</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 19:28:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم جنگ جهانی سوم</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-av6tweyaahel</link>
                <description>جنگ‌جهانی سوم با دوربین فاشیستی به همراه ذهن بیمار هومن سیدی ، افتضاح بزرگی را در سینمای ایران رقم زد و متاسفانه رو به عقب‌ترین اثر سینمای ایران بود .فیلم تقریبا در تمامی مراحل ایده تا اجرا ناموفق و عقب‌مانده بود . از فیلمنامه تا کارگردانی و بازیگری .اولین و شاید بزرگترین نقطه‌ضعف فیلم ، کاراکتر سازی فیلمنامه بود . کاراکترهای فیلم حتی در حد تیپ شخصیتی نیز ظهور پیدا نمی‌کنند . کارگری که نمی‌دانیم دقیقا از کجا آمده و به کجا می‌رود ، نقاط ضعفش کجاست و به چه‌چیزی فکر میکند . در فیلم مشخص میشود خانواده‌اش را در زلزله‌ای از دست داده و هیچگاه مشخص نمی‌شود آیا واقعا فرار کرده و یا دیگران اشتباه میکنند . حتی عشقش به دختر کر و لال تا قبل از مرگ دختر ، نشان داده نمیشود و عقیم میماند ، همین نشان ندادن احساسات او باعث ضعف دیگری در فیلمنامه می‌شود .هیچ رابطه‌ی عاشقانه‌ و یا حتی شبه عاشقانه‌ای در فیلم بین این دو نمی‌بینیم . نمی‌فهمیم آیا دختر درباره‌ی دوست داشتن ، درباره‌ی آمدنش به آن خانه و حتی درباره‌ی دستبندهای طلایش دروغ میگوید یا خیر .همین نفهمیدن‌ها و باز نشدن های گره‌های داستانی یا بهتر بگوییم ناتوان بودن فیلمنامه در ارائه‌ی روابط علت و معلولی باعث بوجود نیامدن احساس میشود .هنگامی که کارگر در یک‌سوم پایانی فیلم برای مرگ دخترک فریاد میزند ، شما را همراه نمیکند و دلسوزی برای از دست رفتن یک رابطه یا در مقیاس بزرگ‌تر از دست رفتن یک انسان در ذهن و قلب بیننده ایجاد نمیشود . وقتی کاراکتری ساخته نشود احساسی هم ساخته نخواهد شد .فیلم حتی در دوربین هم ناتوان است . این مسأله تقریبا از هومن سیدی بعید بود . دوربین هومن سیدی همیشه امضای خاص خودش را داشت و می‌دانست چه کاری انجام بدهد ، حال در این فیلم دوربین به شدت گیج میزند و با اصرار زیاد میخواد احساس ترس و انزجار و یا همان فاشیستی بودن خود را القا کند . البته در این کار موفق است و شما قطعا با ترس و سرگردانی سالن سینما را ترک میکنید اما نه به دلیل هنرمندانه بودن فیلم بلکه به دلیل خشونت احمقانه‌ی آن.پایان بندی فیلم معلوم نیست واقعا در افکار نویسنده رقم خورده و یا دوست دارد شبیه فیلم‌های خشونت عریان سینمای جهان باشد . بجز این حتی دلیلی منطقی و روانشناختی برای آن وجود ندارد . کارگری مفلوک که در زندگیش فقط دروغ میگوید و فرار میکند ، تبدیل به جنایتکاری ترسناک می‌شود ؟شاید اگر در پیرنگ فیلم این تحول کاراکتر را به مرور می‌دیدیم قابل باور بود ولی ناگهانی و بدون پایه است و به همین دلیل چیزی به بار نمی‌آورد.در کل فیلم جنگ‌جهانی‌سوم را میتوان از بدترین فیلم‌های چند دهه اخیر سینما و قطعا بدترین و ضعیفترین فیلم هومن سیدی دانست . فیلمی که چیزی را خلق نمیکند و همه چیز گیج و سرگردان در فیلمنامه و کارگردانی باقی میماند . </description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 21:44:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ در روانشناسی اگزیستانسیال</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-wobaqzry9sia</link>
                <description>فروید پس از جنگ جهانی اول نوشت : جهان و زندگی معنای تازه‌ای پیدا کردند . زندگی جریان بیشتری دارد.مفهوم مرگ ، در کنار آزادی ، پوچی و تنهایی از مفاهیم مهم روانشناسی اگزیستانسیال است . مفهومی که در ادبیات اگزیستانسیال و حتی در دین به همین شکل با آن مواجهیم .یالوم در روانشناسی اگزیستانسیال معتقد است مرگ در ناخودآگاه انسانی همیشه زنده و بیدار است و تمامی فعل و انفعالات انسان در اصل مکانیزمی برای فراموشی و یا رویارویی با این پدیده است .این مکانیزم در اثر یک سری تعارض شکل گرفته است . انسان که میل شدیدی به بقا دارد در ناخودآگاهش میداند روزی خواهد مرد و همین دانستن نقطه‌ی ایجاد تعارض است . انسان که میداند تنها به دنیا می‌آید و تنها میمیرد در راه از بین بردن تنهایی قدم میگذارد .حتی تمامی چیزهایی که می‌شناسیم ، می‌پرستیم و می‌سازیم برای فرار از واقعیت مرگ پدید آمده است. انسان اساطیر و دین را خلق میکند تا به خودش ثابت کند یا نمی‌میرد و یا در جهانی دیگر زندگی خواهد کرد . انسان هنر خلق میکند تا او را پس از مرگش به یاد بیاوردند و در نهایت انسان عاشق میشود تا احساس کند هیچگاه فراموش نخواهد شد .یالوم معتقد است زمانی می‌توانیم به این تعارض پایان دهیم که مرگ را از عرصه‌ی ناخودآگاه به خودآگاهی منتقل کنیم.بدانیم که روزی قطعا از جهان وجود به جهان عدم پا خواهیم گذاشت و دیگر هیچگاه نخواهیم بود . و پس از آن بتوانیم راهکارهای کارآمدی برای ارضای میل انسان به جاودانگی بوجود آوریم .در فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال ، انسان همیشه با مرگ زیست میکند و آن را در کنار خود میبیند یا از آن گذر میکند . برای مثال داستایوفسکی که از مهم ترین نویسندگان اگزیستانسیال است در جوانی در یک قدمی اعدام و تیرباران بوده است و پس از آن زندگی را به طور واضح‌تری میبیند .همانند فلسفه ابزورد که معتقد است زندگی با درک پوچی شروع میشود ، اگزیستانسیال‌ها شروع زندگی را با زیستن در کنار مرگ و درک آن و همینطور در درک و هضم تنهایی و پوچی میدانند .</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Tue, 11 Apr 2023 18:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم the quiet girl</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-quiet-girl-scxuhryd5klw</link>
                <description>تا قبل از دیدن این فیلم ، تار بهترین فیلم امسال بود . اما دختر ساکت تمام معادلات سینما را به هم میزند . او هنر سینماست نه صنعت سینما .فیلم the quiet girl همانند اسمش در دنیای پر سر و صدای فیلم‌های امسال بسیار ساکت بود . با اینکه جوایز متعددی گرفت و بسیار تحسین شد اما چون فیلمی صنعتی و تجاری نبود تبلیغات خوبی نگرفت .فیلم دختر ساکت راجب بخشی از زندگی دختری است که از دام خانواده‌ای مشوش و مریض ، برای مدتی کوتاه رها میشود و در خانواده‌ای آرام و زیبا زندگی میکند .فیلم در وهله اول سینماست . یعنی با تمام معانی فلسفی ، روانشناسی و نمادهای درون فیلم ، تنها یک داستان و روایتی ساده و زیباست که آن را به هنرمندانه ترین شکل بیان میکند . کارگردانی فیلم به شدت تاثیرگذار و کلاسیک است . دوربینی که خودش برای ما داستان تعریف می‌کند و ما نیاز چندانی به دیالوگ نداریم . در بخش اول فیلم که شخصیت اصلی از پوسته درونی خود بیرون نیامده و در خانواده‌‌ی مشوش خود زندگی میکند ، تمام قاب‌ها کلوزآپ و بسته است . هنگامی که دختر جوان از آن پوسته خارج می‌شود و به سوی جهان بیرون قدم میگذارد ، قاب‌ها به سمت لانگ شات میرود .فیلم در حین ساده بودن بسیار معناگراست . نور در این فیلم نماد خداوند است و هرگاه خورشید نمایش داده میشود نشانگر حضور خداست . همینطور آب نماد پاکی و تطهیر است . هنگامی که دخترک برای اولین بار از آب می‌نوشد و سپس در آخرین بار خود را در آب میاندازد .از لحاظ روانشناسی نیز این فیلم دارای ابعاد گوناگون است . ابتدا پدری بی مسئولیت و بی چهارچوب را نشان میدهد که نتیجه این بی مسئولیتی خانواده‌ای مریض و مشوش شده است و پس از آن دختری که همیشه ساکت است و نقص و شرم او را تنها نمی‌گذارد .پایان بندی فیلم ، ما را در فضایی معلق رها میکند . همزمان مهربانی و لطافت یک پدر و عصبانیت و غضب پدری دیگر را میبینیم و دختری که در این دو راهی جبر و اختیار میماند .مانی عباسیان</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 23:17:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم the whale</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-whale-mysbgsvowoxb</link>
                <description>نقد فیلم the whaleنهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد من از پایان خود آگاهم اما دوستت دارم نهنگ ، جدیدترین ساخته‌ی دارن آرنوفسکی ، تمام مختصات جهان بینی او را به نمایش می‌گذارد . از نسبی گرایی در قوی سیاه تا ردپای دین و مذهب در مادر و نوح . از طرفی فیلم نهنگ را میتوان بازگشت به ارزش‌های سینمای کلاسیک دانست . فیلم نهنگ ، داستان مردی به شدت چاق و غول پیکر را روایت میکند که به دنبال احیای رابطه خود با دخترش است. او پس از مرگ معشوقه‌اش به پرخوری روی آورده و خود را در خانه‌اش حبس کرده است . با اینکه هدف و فلسفه‌ی فیلم درمورد چاقی و اثرات آن نیست ، فیلم حتی در این مبحث هم تاثیرگذار است .تا به حال فیلم‌های زیادی درمورد سوءمصرف مواد و الکل  برای فراموشی ، انتقام از خود و مشکلات عاطفی ساخته شده است اما هیچگاه درباره‌ی اعتیاد به غذا ، پرخوری عصبی و نابودگر بودن چاقی پرداخته نشده بود .در فیلم از رمان موبی دیک استفاده‌های زیادی میشود ، از پیرنگ داستان فیلم گرفته تا متنی که شخصیت اصلی بارها آن را تکرار میکند . این رمان درباره‌ی نهنگی است که باعث نابودی کشتی ناخدا ایهب و قطع شدن پای او می‌شود . در ادامه ، ناخدا تصمیم میگیرد وارد یک سفر دریایی بسیار عظیم و پرخرج، با خدمه های زیاد و مختلف برای نابودی این نهنگ شود . با اینکه نمیتوان گفت آیا کشتن این نهنگ باعث خوشحالی او می‌شود یا نه .این نسبی گرایی  احوالات انسانی و در کل ذات انسان در تمام شخصیت‌های فیلم نمایان می‌شود . چارلی همانطور که شخصیتی بی فکر و بی مسئولیت است ، در عین حال قلبی مهربان و بینشی عمیق درباره‌ی انسان‌ها و زندگی دارد .لیز به عنوان پرستار چارلی ، زحمت‌های بسیاری برای او می‌کشد اما چارلی را از خوردن دیوانه وار منع نمیکند و غذای بیشتری به او می‌دهد .به جز نسبی‌گرایی که تقریبا در تمامی آثار آرنوفسکی به چشم میخورد ، ردپای دین در این فیلم هم دیده می‌شود .فیلم از یک لانگ شات از توماس شروع می‌شود . زاویه دوربین به شکلی است که انگار خداوند به او نگاه میکند . در ادامه توماس اصرار دارد که خدا او را برای چارلی فرستاده است تا به او کمک کند ، اما در همین نسبی گرایی میبینیم که در اصل چارلی برای بازگشت به خانه به او کمک میکند .این نسبی گرایی حتی در قضاوت ما نیز اثر می‌گذارد . لیز و چارلی برای از دست دادن عزیزشان از تفکرات مذهبی بیزارند و توماس دین و مذهب را ، راه نجات انسان‌ها میداند . فیلم اجازه‌ی قضاوت هیچکدام را به ما نمی‌دهد ، در جایگاهی قرار میگیریم که به هر دو گروه احترام بگذاریم و به آن ها حق بدهیم .فیلم نهنگ را میتوان از نظر قاب بندی ، طرح کلی داستان ، پردازش داستان ، شخصیت سازی و طراحی صحنه بازگشتی به اصول و شکوه سینمای کلاسیک دانست .تمام فیلم در خانه‌ای معمولی میگذرد و روایت انسانی یک مرد چاق را بازگو میکند . اما بازیگری و طرح داستان به حدی جالب و خیره کننده است که فیلم در هیچ یک از سکانس‌های خود خسته کننده و کسل کننده نمیشود.حتی فرمت فیلم کاملا همانند فیلم‌های کلاسیک است . فرمت ۴×۳ فیلم که به شکل هوشمندانه‌ای برای چاق تر نشان دادن چارلی استفاده میشود . ما در این قاب همراه چارلی از چاقی و عظیم‌الجثه‌ بودن او رنج می‌بریم .در آخر باید گفت دارن آرنوفسکی مثل همیشه اثری میسازد که مهر و امضای خودش را بتوان به وضوح در آن دید . فیلمی که مثل تمامی فیلم‌های گذشته‌ی او ترکیبی از فلسفه ، دین ، روانشناسی و ابعاد مختلف انسانی است .</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 13:01:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم the Menu</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_abbasian/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-menu-yxukifvuinap</link>
                <description>فیلم the menu جزو ایده‌های فوق العاده ایست که هنگام اجرا ، شکست میخورد . فیلم ، داستان و روایتی فوق العاده دارد اما در فیلمنامه و کارگردانی کمی فراتر از ضعیف عمل میکند.داستان از زوجی جوان شروع میشود که قصد دارند به گران‌ترین و معروف ترین رستوران کشور که در جزیره‌ای شخصی قرار دارد ، بروند. این رستوران ، هربار مهمانان ویژه ای دعوت میکند و سرآشپز آن استاد بوجود آوردن طعم هایی خاص و غذاهایی بی نظیر است .اما داستان این گروه از مهمانان ، عجیب و عجیب تر میشود ...فیلم از لحاظ فیلمنامه دارای مشکلات اساسی است . با اینکه قرار است ما با کاراکترهای فیلم به مرور و در طول داستان آشنا شویم اما این شخصیت پردازی کاملا پر ابهام و ناقص باقی میماند .برای مثال ما به طور دقیق متوجه شغل ، نوع زندگی شخصی و دیگر المان های شخصیتی افراد نمی‌شویم . این تعاریف که جزو پرده اول فیلمنامه محسوب میشوند در فیلم مفقود باقی میماند . از همه مهم تر ما به طور دقیق از گذشته و زندگی شخصی مهم ترین کاراکتر فیلم یعنی سرآشپز هم اطلاعی نداریم ، در انتهای فیلم عکس هایی از آن میبینیم که حتی در حد یک فلش بک هم به آن پرداخته نمیشود .حتی فیلمنامه به هیچ وجه مشخص نمیکند این سرآشپز چگونه در طول زمان توانسته است افسار تمام آشپزهای خود را به دست بگیرد و با آن ها مثل سرباز و یا خدمتکار رفتار کند. از اواسط فیلم ما متوجه میشویم که سرآشپز دیوانه‌ی فیلم قصد انتقام جویی و یا به تفسیر خود قصد پاک کردن گناهان را دارد ، اما انتقام از چه کسی ؟ و برای چه ؟فیلم در جواب این سوال تلاش های بسیاری میکند از جمله اینکه کاراکترهای دیگر را دروغگو ، خودشیفته و بدکاره معرفی کند و یا دشمنی قدیمی برای سرآشپز ، اما آیا اینها دلایل قانع کننده‌ای برای این کارهای دیوانه وار و اگزوتیک سرآشپز میشود ؟به عبارتی دیگر ما از درک روابط علت و معلول در این فیلمنامه عاجزیم.کارگردانی این فیلم بهتر از فیلمنامه آن عمل میکند ، انتخاب دقیق لوکیشن و چینش میزانسن ، ظریف و هنرمندانه انجام میشود . گاهی قاب های بدی از فیلم میبینیم و یا کات‌هایی ناگهانی و بدموقع که دلیل آن را نمی‌فهمیم .اما بازیگردانی به بهترین شکل صورت میگیرد و همان شخصیت هایی که فیلمنامه انتظارش را دارد خلق میکند .متاسفانه بهترین بخش فیلم را میتوان بازیگری آن دانست ، زیرا که تمام بار فیلم بر شانه‌های بازیگران این فیلم است. انتخاب رالف فاینس برای خلق کاراکتر سرآشپزی دیوانه و ترسناک انتخابی هوشمندانه است و می‌تواند به بهترین شکل نقش خود را ایفا کند .  همین طور کاراکتر تایلر به خوبی حس انزجار مخاطب را جذب می‌کند و از خود کاراکتری سایکوپات میسازد .در آخر باید گفت فیلم منو جزو فیلم هاییست که حیف شده است . چنین ایده و بازیگرانی می‌توانستند در خدمت فیلمنامه و کارگردانی بهتر ، بسیار اثرگذارتر باشند و بهتر عمل کنند.مانی عباسیان</description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Tue, 14 Feb 2023 23:19:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Banshees of inisherin</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_abbasian/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-banshees-of-inisherin-bxbu0i9jlkem</link>
                <description> بنشی‌های اینیشرین جدیدترین ساخته‌ی مارتین مکدونا و نامزد جایزه‌ی اسکار یک ابزورد تمام عیار است. این فیلم را میتوان نماینده‌ی تمام آثار مکدونا و شروع جدیدی برای سینمای ابزورد دانست.فیلم درباره‌ی دو دوست صمیمی است که یکی از آن ها به صورت غیرمنتظره‌ای تصمیم به ترک دوستی و تنهایی میگیرد. تصمیمی که دیگری نمی‌تواند بپذیرد و باعث کشمکش بین این دو میشود .در ابتدا باید گفت ژانر فیلم که ترکیبی از کمدی سیاه و تراژدی محسوب میشود ، درون‌مایه‌ای برای تمامی آثار منحصربفرد ابزورد بوده و هست . ابزوردیسم فلسفه‌ای که ابتدا در آثار آلبر کامو بوجود آمد و از طریق نمایشنامه نویسان مطرحی از جمله خود کامو و ساموئل بکت وارد تئاتر و عرصه‌ی نمایش شد .از مهم ترین آثار ابزورد میتوان به « در انتظار گودو » اشاره کرد . نمایشنامه‌ای که میتوان این فیلم را برداشتی آزاد از آن دانست . همچنین خود مکدونا ، مولف فیلم ، نمایشنامه‌ای با عنوان « مراسم قطع دست در اسپوکن» را سالها پیش نوشت که در این فیلم اشاره‌های مهمی به آن نمایشنامه میشود . بی معنایی ، سکوت ، بیگانگی انسان و روابط جزو مهم ترین مولفه های ابزورد است که به وضوح درون این فیلم مشاهده میشود .فیلمنامه به طور کامل حرفه‌ای و دقیق نوشته شده است . پرده اول که نیم ساعت ابتدای فیلم است به معرفی شخصیت ها و روابط میان آن ها اختصاص داده شده و با حادثه شروع می‌شود . کشمکش و درام فیلم ادامه پیدا می‌کند تا با تحول شخصیت های فیلمنامه رو به رو شود و به پرده‌ی سوم یا همان نتیجه گیری فیلم برسد که میتوان این نظم کلاسیک فیلمنامه را تحسین کرد.فیلم از لحاظ اخلاقی هم حائز اهمیت است . به مسائل مهمی همانند نقد دین ، قانون و روابط انسان ها از طریق شخصیت پردازی قوی و کاراکتر سازی میپردازد .بنشی‌های اینیشرین در کارگردانی هم موفق ظاهر میشود . مارتین مکدونا که در اسکار ۲۰۱۸ برای فیلم سه بیلبورد برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد امسال هم فیلمش جزو شانس های مهم اسکار است . در این فیلم دوربین و قاب ها وظیفه‌ی مهمی در معرفی شخصیت ها و شخصیت پردازی ایفا میکند. به طوری که کارگردان در ابتدای فیلم برای معرفی هر شخصیت از دکوپاژ و قاب تصویر جداگانه ای استفاده میکند .در آخر این فیلم را میتوان مینی‌مال ترین اثر مکدونا و در کنار tar و febelmans  جزو بهترین آثار امسال معرفی کرد  . </description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 18:10:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Black swan یک روانکاوی بی نقص</title>
                <link>https://virgool.io/Maaniab/black-swan-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B5-xsavf2m1duzu</link>
                <description>قوی سیاه را میتوان جزو بهترین ترکیب های سینمایی در نظر گرفت . از طرفی کارگردانی با دید آرنوفسکی که ذاتا دوربینی روانشناسی و تراژدی مانند دارد و از طرف دیگر ناتالی پورتمن که ذاتا میتواند شخصیت دوگانه‌ای میان خیر و شر داشته باشد .و گویی تمام داستان همین است . همانطور که در سکانس افتتاحیه‌ی فیلم شاهد یک رقص باله هستیم و تمام داستان فیلم را به ما نشان میدهد. بالرینی که به دنبال ساید دیگر شخصیتی خود یا همان به اصطلاح یونگ (سایه) شخصیتی خود است .کارل گوستاو یونگ در تعریف سایه معتقد از هرکدام از ما دارای شخصیتی تاریک هستیم که کاملا آن را انکار میکنیم و یا از دیدن آن در وجود دیگران عصبانی میشویم اما باید آن را بپذیریم و در راه درست ارضا کنیم .فیلم قوی سیاه در کامل ترین شکل خود یک فیلم روانکاوانه است. مفهوم نظریه‌ی سایه را کاملا میفهمد و به شکل استعاره‌ای و هنرمندانه ای آن را به قوی سیاه در شاهکار موسیقایی چایکوفسکی نسبت می‌دهد.از طرفی تمام عناصر و المان های فیلم بسیار حساب شده هستند و کارکتر سازی ها بر اساس روانکاوی پیش می‌روند.شخصیت اصلی مادری بسیار سلطه گر ، دارای شخصیت و احساساتی دوگانه دارد. همین موضوع نینا را تبدیل به یک دختر بچه و انسانی دوگانه کرده است . کسی که در بیان افکار و احساسات خود ترس و شرم دارد که این ترس و شرم برگرفته از رابطه با مادر است .از طرفی مربی باله‌ی نینا فردی قدرتمند. ، اغواگر و آزاد است که در جایگاهی خلاف مادر نینا می‌ایستد . این فرد با تشویق نینا به کشف آزادی و درک آن در بستر رابطه‌ی جنسی که به نظریات فروید نزدیکی بسیاری دارد ، او را در جهتی خلاف چیزی که هست سوق میدهد تا به قوی سیاه (سایه‌ی شخصیتی) نزدیک تر بشود .هرچقدر روایت فیلم جلو میرود کاراکتر تحول بیشتری پیدا می‌کند تا آخر داستان که به تحول نهایی می‌رسد و آخرین دیالوگ را مطرح میکند : بی نقص بودن را حس کردم !تحول شخصیت جزو مهم ترین عناصر فیلمنامه نویسی است که در این فیلم در حد والایی رعایت شده است .در آخر قوی سیاه را میتوان بی نقص ترین فیلم روانشناسی و روانکاوانه‌ی دو دهه‌ی آخر دانست که ترکیبی بی نظیر به شما ارائه میدهد </description>
                <category>محمد عباسیان</category>
                <author>محمد عباسیان</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 00:27:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>