<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد علیخاصی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mohammad_alikhasi</link>
        <description>تو، پرنده بی نام و نشان آسمان، چرا انقدر دلخراش زاری می کنی؟ به هرحال که نمی توانی گلهای وحشی کوهستان را بیابی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:28:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1032493/avatar/trp7pa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد علیخاصی</title>
            <link>https://virgool.io/@Mohammad_alikhasi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در نعت شاهنشاه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_alikhasi/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-j9gqhi1wwgw1</link>
                <description>با دقت بر صفحه ی شطرنج مینگردشاهنشاه عالیقدر والامقاممهره ها میروند و میروند سیاه و سفیداو تنها میکوشد مهره هارا به جلو براندشاهنشاه عالیقدر والامقاماو نیز، درین صفحه در جای مناسب میگمارد خود راشاهنشاه عالیقدر والامقامزمزمه میکنند آوازی را مردم کوچه و بازارکودکان و عالمان و برزگرانمیخواند او نیز آواز آنان را،زیباترشاهنشاه عالیقدر والامقاممیخوانند و و او نیز میخواند، صدای خود را نمیشنودتنها یک صدا به گوش میرسدشاهنشاه عالیقدر والامقامقاتلان از قتل او محظورند و و کافران از دوری او محزوناو را پدرِ بزرگ خود میدانندشاهنشاه عالیقدر والامقامهنوز صدای آواز شنیده میشودبلند بخوان از میوه محذور موعودهمراه شاهنشاه عالیقدر والامقام</description>
                <category>محمد علیخاصی</category>
                <author>محمد علیخاصی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 11:59:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در اعتلای جنون</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_alikhasi/jonoon-bggolvjrnnso</link>
                <description>سوتی از پی سکوت مقتول گوش هایش را پر کردچند قدمی به عقب رفت و نشست و بردیوار تکیه دادو خیلی آرام و بی صدا نگریستسرد بود و تاریک، به دستان خونی اش نگریست و لبخندی زداو را محکوم میکردند به قتل، اما او هنرمند بودسراینده ی تمام سکوت های قربانیانشرهبر تمام سوت هایی که در گوشش، پس از سکوت مرگ قربانی نغمه میزدکارگردان تمام نمایش هایی که بعد از مرگشان در ذهن و خیال او به نمایش در می آمداو خالق جوشش خون زخم های دشنه خورده بودو خالق آرامش انها در حین رفتنتاریکی را به جان خرید و در سکوت به آفرینش پرداخت</description>
                <category>محمد علیخاصی</category>
                <author>محمد علیخاصی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 16:38:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایوان خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohammad_alikhasi/%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-xqxco3tzqzkh</link>
                <description>نورِ آفتابِ عصر پاییز، سایه کودکان را بلند تر از بلند قامتان پیر دلی نشان میدهد که چند تار مویی را با دقت سفید کرده اند و نام آور این جنگ نفس بوده اند؛پیر هجوه گو بر ایوانِ عمارتِ تنها در دشت گندم، نشسته و به رقص دوران آسیاب های بادی می نگرد که با هر بادی دندان میخایند و دگران گندمانشان را درین بین آسیاب می کنند،داستان عمارت داستان سگیست که به کهتری به جانب پروردگار می برند و اما عوام موسی نیستند و از پیامبری می مانند.</description>
                <category>محمد علیخاصی</category>
                <author>محمد علیخاصی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 13:39:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>