<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohirosi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mohirosi</link>
        <description>مجمع اضداد؛
 چیزها را آنطور که فهمیده ام میگویم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:41:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4572179/avatar/DKkCOa.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohirosi</title>
            <link>https://virgool.io/@Mohirosi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حقوق مخاطب در رسانه‌های فراگیر – شماره یک؛ آیا ما در برابر رسانه‌ها حقی داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-ggqkbwbhnzug</link>
                <description>یک تجربه آشنافرض کنید خبری را در یک کانال خبری، یک سایت یا یک صفحه پرمخاطب در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید. خبر مهم است، آن را برای چند نفر می‌فرستید، درباره‌اش صحبت می‌کنید و حتی ممکن است بر اساس آن تصمیمی بگیرید. چند ساعت یا چند روز بعد مشخص می‌شود خبر نادرست بوده است. رسانه بدون توضیح آن را حذف می‌کند یا در گوشه‌ای از صفحه اصلاحیه‌ای منتشر می‌کند که بخش زیادی از مخاطبان هرگز آن را نمی‌بینند.در چنین شرایطی معمولاً می‌گوییم «رسانه اشتباه کرده است». اما کمتر از زاویه دیگری به موضوع نگاه می‌کنیم؛ اینکه آیا حقی از مخاطب ضایع شده است؟یا فرض کنید فردی که اعتماد شما را جلب کرده یا او را به عنوان کارشناس یا اینفلوئنسر می‌شناسید، محصول یا خدمتی را معرفی می‌کند. شما تصور می‌کنید با یک تجربه شخصی یا یک نظر مستقل مواجه هستید، اما بعداً متوجه می‌شوید که این معرفی در واقع تبلیغی بوده که به شکل دیگری ارائه شده است.باز هم معمولاً درباره صداقت یا عدم صداقت تولیدکننده محتوا صحبت می‌کنیم، اما کمتر این پرسش را مطرح می‌کنیم که آیا مخاطب حق داشته از ماهیت تبلیغاتی آن محتوا آگاه باشد؟نمونه‌های مشابه کم نیستند. از انتشار اطلاعات ناقص و گمراه‌کننده گرفته تا استفاده از داده‌های شخصی کاربران، از تیترهای فریبنده برای جلب توجه مخاطب تا پنهان کردن منافع و وابستگی‌های سیاسی، اقتصادی یا تجاری. تقریباً همه ما در زندگی رسانه‌ای خود با چنین موقعیت‌هایی مواجه شده‌ایم؛ با این حال کمتر پیش می‌آید که این مسائل را ذیل یک مفهوم مشترک ببینیم: «حقوق مخاطب».مخاطب فقط مصرف‌کننده نیستوقتی درباره رسانه صحبت می‌شود، معمولاً توجه ما به تولیدکنندگان محتوا جلب می‌شود. از آزادی بیان روزنامه‌نگاران حرف می‌زنیم، درباره استقلال رسانه‌ها بحث می‌کنیم، از حقوق نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان و صاحبان رسانه سخن می‌گوییم و گاهی نیز درباره اختیارات و مسئولیت‌های پلتفرم‌های بزرگ اینترنتی گفتگو می‌کنیم.اما در میان تمام این بازیگران، یک ضلع مهم وجود دارد که معمولاً کمتر درباره آن صحبت می‌شود؛ مخاطب.شاید یکی از دلایل این مسئله آن باشد که مخاطب اغلب به عنوان دریافت‌کننده محتوا دیده می‌شود؛ کسی که صرفاً تماشا می‌کند، می‌شنود یا می‌خواند. اما اگر رسانه را نوعی رابطه بدانیم، این رابطه تنها از یک طرف تشکیل نشده است. همان‌طور که رسانه بدون تولیدکننده محتوا معنا پیدا نمی‌کند، بدون مخاطب نیز وجود خارجی نخواهد داشت.از این منظر، مخاطب صرفاً مصرف‌کننده محتوا نیست. او طرف دیگر یک رابطه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی است. رابطه‌ای که می‌تواند بر نگرش‌ها، تصمیم‌ها، رفتارها و در مواردی بر سرنوشت فردی و جمعی انسان‌ها اثر بگذارد.اگر چنین باشد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا مخاطب نیز مانند دیگر بازیگران این عرصه دارای حقوقی است؟در نگاه نخست شاید این سؤال عجیب به نظر برسد. بسیاری از ما به حقوق شهروندی، حقوق مصرف‌کننده، حقوق کارگر، حقوق کودک یا حقوق بیمار عادت کرده‌ایم، اما کمتر اصطلاح «حقوق مخاطب» را شنیده‌ایم.با این حال، اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌توانیم نمونه‌های متعددی از این حقوق را تصور کنیم.آیا مخاطب حق دارد اطلاعات صحیح دریافت کند؟آیا مخاطب حق دارد بداند یک محتوا تبلیغاتی است یا غیرتبلیغاتی؟آیا مخاطب حق دارد از نحوه استفاده رسانه‌ها و پلتفرم‌ها از داده‌های شخصی خود آگاه باشد؟آیا مخاطب حق دارد نسبت به خطاهای رسانه‌ای اعتراض کند؟آیا مخاطب حق دارد در برابر فریب، دستکاری اطلاعات یا عملیات رسانه‌ای گمراه‌کننده مورد حمایت قرار گیرد؟این پرسش‌ها در نگاه اول ساده به نظر می‌رسند، اما پاسخ به آن‌ها سال‌هاست که در حوزه مطالعات رسانه، سیاست‌گذاری ارتباطی و حتی نظام‌های حقوقی کشورهای مختلف مورد بحث قرار گرفته است.از کجا این مفهوم شکل گرفت؟شکل‌گیری این بحث بی‌دلیل نبوده است. هرچه رسانه‌ها گسترده‌تر شدند، تأثیر آن‌ها بر زندگی انسان‌ها نیز افزایش یافت. روزگاری رسانه‌ها محدود به چند روزنامه و ایستگاه رادیویی بودند و دسترسی به آن‌ها نیز محدودتر بود. اما به مرور تلویزیون، ماهواره، اینترنت و سپس شبکه‌های اجتماعی، رسانه را به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره تبدیل کردند.امروزه بسیاری از دانسته‌های ما درباره جهان نه از تجربه مستقیم، بلکه از مسیر رسانه‌ها به دست می‌آید. بخش قابل توجهی از آنچه درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، جنگ، سلامت، علم یا حتی زندگی روزمره می‌دانیم از طریق واسطه‌ای به نام رسانه به ما منتقل شده است.طبیعی است که هرچه این واسطه قدرتمندتر شود، پرسش درباره حقوق کسانی که در معرض این تأثیر قرار دارند نیز اهمیت بیشتری پیدا کند.چرا امروز مهم‌تر شده؟در سال‌های اخیر این مسئله وارد مرحله تازه‌ای نیز شده است. اگر در گذشته عمده نگرانی‌ها به روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون مربوط می‌شد، امروز با بازیگران جدیدی روبه‌رو هستیم. شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جستجو، سامانه‌های پیشنهاددهنده محتوا و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، هر کدام به شکلی در انتخاب، اولویت‌بندی و ارائه اطلاعات به مخاطبان نقش دارند.بسیاری از تصمیم‌هایی که تصور می‌کنیم آزادانه گرفته‌ایم، تحت تأثیر محتواهایی بوده‌اند که پیش از ما توسط الگوریتم‌ها انتخاب شده‌اند. بسیاری از تصاویری که می‌بینیم، اخباری که می‌خوانیم یا حتی موضوعاتی که درباره آن‌ها فکر می‌کنیم، نتیجه فرایندهایی هستند که برای ما چندان شفاف نیستند.در چنین شرایطی، حقوق مخاطب دیگر صرفاً یک موضوع تخصصی برای پژوهشگران ارتباطات یا حقوق‌دانان نیست. این موضوع به بخشی از زندگی روزمره همه ما تبدیل شده است؛ چه مخاطب اخبار باشیم، چه کاربر شبکه‌های اجتماعی، چه بیننده فیلم و سریال و چه استفاده‌کننده از ابزارهای هوش مصنوعی.پرسش اصلیدر این مجموعه تلاش خواهیم کرد مفهوم حقوق مخاطب را از زوایای مختلف بررسی کنیم؛ از ریشه‌های نظری آن گرفته تا تجربه کشورهای مختلف و وضعیت موجود در ایران. خواهیم دید که وقتی از حقوق مخاطب صحبت می‌کنیم، دقیقاً از چه حقوقی سخن می‌گوییم، این حقوق چگونه شکل گرفته‌اند و چه چالش‌هایی پیش روی آن‌ها قرار دارد.اما پیش از ورود به این مباحث، شاید بد نباشد یک بار دیگر به پرسش آغازین بازگردیم:اگر رسانه‌ای اطلاعات نادرست منتشر کند، اگر تبلیغ را به جای خبر عرضه کند، اگر از داده‌های شخصی مخاطبان بدون آگاهی آن‌ها استفاده کند یا اگر محتوایی گمراه‌کننده را به شکل گسترده در معرض دید کاربران قرار دهد، آیا صرفاً با یک خطای حرفه‌ای مواجه هستیم یا حقی از مخاطب نادیده گرفته شده است؟پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز بحث ما درباره حقوق مخاطب است.</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 15:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقوق مخاطب در رسانه های فراگیر-شماره صفر(اطلاعیه)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-jps9b1nxogwv</link>
                <description> حالا که اینترنت قطع شده و دسترسی عموم مردم من جمله خودم به اینترنت نسبتا آزاد قبل بسیار محدود شده و محدود به حضور در شرکت هست، دوست دارم بیشتر وقت بذارم و روی ارائه پژوهش هایی که داشتم وقت بذارم. بحثی که قصد دارم شروع کنم مربوط به پژوهشی است که  در مابین سالهای 1401 و 1402انجام دادم و در مخزن طرحهای پیشنهادی انجام نشده قرار دادم. طرحهایی که اگر یک زمانی کسی بدنبال آنها بود و کسی سراغی گرفت از آرشیو خارج شوند و آماده ارائه باشند. قصدم از انتشار چنین پژوهش و در نهایت طرح پیشنهادی ام آگاهی عمومی و شاید منبعی برای پیگیری افرادی است که در گوشه ای از اینترنت نسبتا پهناور اگر چشمشان خورد مطلب من را هم بتوانند ببینند، ارزیابی کنند و اگر نظرشان جلب شد استفاده ای هرچقدر کم از آن ببرند.تعداد شماره هایی که این مطلب را ادامه خواهم داد نمیدانم اما سیر بحث احتمالا به این شکل خواهد بود:بررسی ادبیات حقوق مخاطب در میان نظریه پردازان و دانشمندانحقوق مخاطب در کشور های صاحب رسانه غربی: آمریکا و انگلستان و قوانین اتحادیه اروپاحقوق مخاطب در کشورهای صاحب رسانه شرقی: چین و ترکیه (کره و ژاپن و روسیه اگر منابعش منسجم بشود)حقوق مخاطب در ایران: راه رفته و مسیر پیش رواگر سوالی، نکته ای، پیشنهادی یا دوست داشتید که به موضوع خاصی توجه بیشتری بشه  خوشحال میشم کامنت بدید؛ هم باعث شناخت بیشتر من از مخاطبین این مطلب میشه و هم میتونه در روند انتقال مفهوم مناسب با دغدغه های خوانندگان بسیار کمک کنه.</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 16:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابیاتی از گرشاسب نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-c75eiqseorut-c75eiqseorut</link>
                <description>نویسنده کتاب به فردوسی علاقه بسیار داشت و میخواست یکی از داستانهای شاهنامه را که کمتر به آن پرداخته شده، یعنی داستان گرشاسب، را به مثنوی جداگانه ای بدل کند.بخاطر زمینه پهلوانی و لحن دلیرانه این اشعار، برخی از ابیات را به فراخور روحیه این اوقات انتخاب کردم:نبرد گرشاسپ با مردم سگسارچنین بود گیتی و چونین بود/ گهش مهربانی و گه کین بودیکی را دهد گنج و برّد ز رنج/ یکی را دهد گنج نابرده رنجهمه کارش آشوب و پنداشتیست/ ازو آشتی جنگ و جنگ آشتیستکرا بیش بخشد بزرگی و ناز/ فزونش دهد رنج و گرم و گدازدرو هرکه گویی تن‌آساترست/ همو بیش با رنج و درد سرستتوان خو ازو دست برداشتن/ وزین خو نشایدش برگاشتنکسی کش بود دیده از شرم پاک/ ز هر زشت گفتن نشایدش باکبتر هر زمان مردم بدگهر/ که گوساله هر چند مه گاوترهنر بد مرا بخت فرخ نبود/ چو باشد هنر بخت نبود چه سودهنرها ز بخت بد آهو بود/ ز بخت آوران زشت نیکو بودو در باب لاف زدن نا اهلان:بدین خیره گفتارهای تباه/ نگیری مرا دام برچین ز راهبمن تاج و تخت شهی چون دهی/ که هست از تو خود تخت شاهی تهییکی را به دِه در ندادند جای/ همی گفت بر ده منم کدخدایبهم چون بود مهر و کین گاه جنگ/ ابا آبگینه کجا ساخت سنگکه جوید بنیکی ز بدخواه راه/ بدیوار ویران که گیرد پناهگرشاسپ در نخجیرگاه ضحاک</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 14:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمای مستند جنگی در غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-gb5rnfmkqbmr</link>
                <description>سینمای مستند جنگی در آلمانبا به‌قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سپتامبر ۱۹۳۳ و اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی سانسور، فضای فرهنگی آلمان به‌سرعت دگرگون شد. تقریباً همه‌ی نویسندگان برجسته، به پیروی از توماس مان، آلمان را ترک کردند و آن‌هایی هم که ماندند، ناخواسته یا آگاهانه به سکوت روی آوردند.در مقابل، موسیقی مسیری متفاوت پیمود. بیشتر موسیقی‌دانان در کشور باقی ماندند و در نتیجه، موسیقی و اپرا در دوران نازی‌ها حتی شکوفا شد.هیتلر که خود داعیه‌ی هنر و نقاشی داشت، با این حال از سانسور گسترده‌ی آثار هنری ابایی نداشت. آثار نقاشانی چون پابلو پیکاسو، ونسان ون‌گوگ، پل گوگن و آنری ماتیس در زمره‌ی آثار «منحط» قرار گرفت و ممنوع اعلام شد.نازی‌ها سال‌ها پیش از آغاز رسمی جنگ جهانی دوم، ماشین تبلیغاتی خود را به راه انداخته بودند. در اوایل ۱۹۳۳، وزارت تبلیغات به ریاست جوزف گوبلز کنترل رادیو، روزنامه‌ها، فیلم و سینما را در دست گرفت.گوبلز بلافاصله پس از به قدرت رسیدن حزب نازی اعلام کرد:«هنرِ بدون هدف وجود ندارد. اثری با برچسب سیاسی، احتمال دارد که قوی‌ترین و بالاترین ارزش‌های تبلیغاتی را دارا باشد.»درک دقیق گوبلز از روان‌شناسی توده‌ها، به تولید فیلم‌هایی انجامید که مستقیماً در خدمت ایدئولوژی نازی بودند؛ آثاری مانند پیروزی اراده، شروع آتش جنگ و پیروزی در غرب.سینما نقشی اساسی در حفظ روحیه‌ی جنگی جامعه‌ی آلمان ایفا می‌کرد. تا زمانی که تصاویر «پیروزی» بر پرده‌ها جاری بود، بخش بزرگی از جامعه‌ی آلمان از پذیرش این واقعیت سر باز می‌زد که جنگِ ظاهراً موفق، در عمل به باتلاقی از شکست بدل شده است.نازی‌ها در مرحله‌ی نخست، از فیلم مستند برای تهییج افکار عمومی در داخل کشور بهره گرفتند. حتی مسابقات المپیک نیز به ابزاری تبلیغاتی بدل شد. مجموعه‌ی تصویری المپیا با کیفیت‌های مختلف تدوین و به کشورهای گوناگون ارسال شد؛ نسخه‌هایی که در هر کدام، صحنه‌های افتخارآمیز ورزشکاران کشورِ مقصد برجسته‌تر شده بود و در همه‌ی آن‌ها، سران نازی به‌عنوان چهره‌هایی ورزش‌دوست و خندان حضور داشتند.اما در میدان نبرد، شیوه‌ی فیلم‌سازی شکل دیگری به خود گرفت. اهمیت بازوی فرهنگی چنان بود که در حمله به یکی از شهرهای لهستان، فرمانده آلمانی عملیات را چند ساعت به تعویق انداخت تا فیلم‌برداران بتوانند بهترین زاویه‌ها را برای ثبت وقایع انتخاب کنند.هر جا ارتش نازی حضور داشت، صدها فیلم‌بردار نیز فعال بودند. آرشیو عظیم به‌دست‌آمده آن‌چنان پرحجم بود که در حمله به دانمارک، نروژ، هلند، بلژیک، رومانی و یوگسلاوی، نسخه‌هایی از همین فیلم‌ها برای شکستن مقاومت روانی کشورها ارسال شد.فیلم‌های پخش‌شده در خارج از مرزهای آلمان دو کارکرد داشتند: یا برای ایجاد رعب در دشمن، یا برای اصلاح چهره‌ی نازی‌ها در افکار عمومی. فیلم «پیشوا شهری را به یهودیان هدیه می‌کند» نمونه‌ای از دسته‌ی دوم است.در میان آثار تبلیغی پیش از جنگ، پیروزی اراده ساخته‌ی لنی ریفنشتال جایگاهی ویژه دارد. این فیلم، معیار سینمای مطلوب نظام نازی را تعیین می‌کند. در آن، هیچ اشاره‌ای به جنایات، یهودی‌سوزی یا رؤیای فتح جهان دیده نمی‌شود. سخنرانی‌ها به‌گونه‌ای تدوین شده‌اند که تنها به سیاست‌های کلی اشاره کنند. نکته‌ی مهم دیگر، فقدان هرگونه گفتار متن است؛ فیلم تنها از صدا و تصویر رهبران رایش شکل می‌گیرد.پوستر فیلم پیروزه ارادهدر کنار این آثار، نازی‌ها به‌شدت از فیلم‌های خبری جبهه‌ها استفاده می‌کردند.جمله‌ای که گوبلز بارها تکرار می‌کرد این بود که «سینما به مردم دروغ نمی‌گوید».فیلم‌های خبری پی‌درپی، پیروزی نهایی آلمان را حتمی جلوه می‌دادند.سینمای مستند ژاپنسینمای مستند در ژاپن دیر شکل گرفت. نخستین نمونه‌های مستند جنگی، گزارش‌هایی خبری از حملات ژاپن به منچوری و شانگهای بودند. این فیلم‌ها کارکردی تبلیغاتی داشتند و دولت دست‌نشانده‌ی ژاپن در منچوری را بخشی از «نظام جدید آسیا» معرفی می‌کردند.در سال ۱۹۳۷، با آغاز دوباره‌ی جنگ با چین، شرکت توهو سینماگرانی جوان، از جمله فومیو کمئی، را برای فیلم‌برداری به شانگهای فرستاد. کمئی برخلاف رویکرد رایج، کمتر به صحنه‌های نبرد پرداخت و تمرکز خود را بر چهره‌ی سربازان، افسران و سخنرانی‌های غرورآمیز آن‌ها گذاشت.اندکی پس از پرل هاربر، صنعت سینمای ژاپن ملی شد. سینمای داستانی و مستند در کنار هم، مفاهیمی چون افتخار خدمت به امپراتوری و ارزش مرگ در راه وطن را برجسته کردند. فیلم داوطلبان مرگ نمونه‌ای شاخص از این جریان است.پس از پایان جنگ جهانی دوم، سینماگران ژاپنی به ساخت فیلم‌های اجتماعی روی آوردند و مسیری مشابه سینمای ایتالیا پس از سقوط فاشیسم را در پیش گرفتند.سینمای مستند در انگلیسسینمای مستند در انگلستان از ابتدا با برنامه‌ای دولتی و با هدف تقویت همکاری و هویت مشترک در قلمرو کشورهای مشترک‌المنافع شکل گرفت. پیش از جنگ، نهادی با عنوان هیئت بازاریابی امپراتوری ایجاد شده بود که واحد فیلم‌سازی فعالی داشت و نسل مهمی از مستندسازان را پرورش داد.انگلیسی‌ها حتی پیش از ورود رسمی به جنگ، تولید فیلم‌های مستند را آغاز کردند. واحد فیلم سلطنتی در جذب بودجه بسیار موفق بود و حتی برای مخاطبان آمریکایی نیز فیلم تولید می‌کرد؛ آثاری مانند لندن تاب می‌آورد.با گسترش جنگ، فیلم‌سازان متعددی وارد میدان شدند؛ از جمله همفری جنینگز. آثار او لحن شاعرانه داشتند و به‌جای تحلیل مستقیم، بر مشاهده و ایجاد حس تمرکز می‌کردند. فیلم به بریتانیا گوش فرا دهید تصویری از عزم ملتی ارائه می‌دهد که در عین آمادگی برای جنگ، زندگی روزمره‌ی خود را ادامه می‌دهد.جنینگز از تبلیغ مستقیم پرهیز می‌کرد و حتی در برابر دشمن، به روایت‌های تند و نفرت‌محور متوسل نمی‌شد.پس از جنگ، سینمای مستند و داستانی انگلستان به مسائل اجتماعی پساجنگ پرداخت: بازسازی شهرها، بهداشت، غذا، سربازان بازگشته و آسیب‌های روانی جنگ. فیلم‌های آموزشی، به سفارش مستقیم وزارت‌خانه‌ها ساخته شدند و برخی از آن‌ها، مانند سازهای ارکستر و قدم‌های باله، حتی در سینماهای آمریکا نیز به نمایش درآمدند.سینمای مستند فرانسهفرانسه تنها کشور اشغال‌شده‌ای بود که خط مشی کلی تولیدات سینمایی خود را حفظ کرد. با آغاز جنگ، فعالیت استودیوها تقریباً متوقف شد، اما پس از اشغال نظامی، تولید تحت سانسور شدید از سر گرفته شد.گوبلز که بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های سینمایی فرانسه را در اختیار داشت، ابتدا کوشید تولیدات آلمانی را تزریق کند، اما شکست اقتصادی این سیاست باعث شد فرانسه به تولیدات داخلی، هرچند محدود، روی آورد.فشار سانسور سبب شد سینماگران از مسائل روز فاصله بگیرند و به رمانتیسم شاعرانه و سوژه‌های پیش از جنگ پناه ببرند. حاصل این روند، خلق برخی از درخشان‌ترین فانتزی‌های تاریخ سینما، مانند شب‌های اعجاب‌انگیز و میهمانان شب بود.در نتیجه، سینمای مستند جنگی در فرانسه عملاً شکل نگرفت.سینمای مستند جنگی شورویبا امضای پیمان عدم تجاوز میان آلمان و شوروی در سال ۱۹۳۹، فیلم‌های ضدنازی ساخته‌ی سرگئی آیزنشتاین و نِوسکی جمع‌آوری شدند. اما در سال ۱۹۴۱، با حمله‌ی آلمان به شوروی، وضعیت تغییر کرد.تولید فیلم‌های داستانی کاهش یافت و در مقابل، مستندها افزایش چشمگیری پیدا کردند. بسیج سینماگران منجر به شکل‌گیری مجموعه‌هایی چون آلبوم فیلم‌های جنگی شد که انواع آثار کمدی، تراژدی و مستند را در بر می‌گرفت.از برجسته‌ترین آثار این دوره، مستند استالینگراد به کارگردانی لئونید وارلاموف است که مقاومت مردمی و نبردهای خانه‌به‌خانه را با قدرتی کم‌نظیر به تصویر می‌کشد.در سال‌های پایانی جنگ، آیزنشتاین ایوان مخوف را ساخت و مستندسازانی چون یولی رایزمن با فیلم برلین، ورود ارتش سرخ به پایتخت آلمان را ثبت کردند. نکته‌ی قابل توجه در لحن سینمای شوروی، نمایش بی‌پرده‌ی فجایع جنگ و بهای انسانی پیروزی بود.سینمای مستند جنگی آمریکاآمریکا با حمله‌ی ژاپن به پرل هاربر وارد جنگ شد. برای آماده‌سازی افکار عمومی، ژنرال جورج سی. مارشال از فرانک کاپرا خواست مجموعه‌ای آموزشی–تبلیغی تولید کند.کاپرا در حال دریافت مدال از ژنرال مارشالکاپرا، که پیش‌تر تجربه‌ی مستند نداشت، با مطالعه‌ی آثار آلمانی و انگلیسی، مجموعه‌ی هفت‌قسمتی چرا می‌جنگیم را ساخت. این مجموعه نقش مهمی در آموزش نظامی و توجیه سیاسی جنگ ایفا کرد. کاپرا در مصاحبه‌ای گفت:«ما هیچ صحنه‌ای را بجز نقشه‌ها و عنوان روزنامه‌ها بازسازی نکردیم و به این ترتیب با زبان خود دشمن، شرح دادیم که چرا فرزندان آمریکا لباس سربازی به تن کردند.»این مجموعه از نظر استفاده از صدا، گفتار، موسیقی و استعاره، اثری قدرتمند و تأثیرگذار بود.مستند &quot;چرا میجنگیم&quot;جنگ، نقش مهمی در رشد سینمای مستند آمریکا داشت و تأثیر آن بر سینمای داستانی نیز آشکار شد. اما پس از پایان جنگ، تمرکز سینما به سرگرمی بازگشت و تولید مستند کاهش یافت. صحنه‌های جنگی بار دیگر در استودیوها بازسازی شدند، آن‌چنان واقع‌گرا که با تصاویر واقعی رقابت می‌کردند.</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 14:13:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاست سبز؛ از دغدغه‌ی زمین تا سازوکار قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-fdzix2pyrjr9</link>
                <description>قدرت همیشه آن‌طور که فکر می‌کنیم عمل نمی‌کند.گاهی نه در چهره‌ی یک فرد یا دولت، بلکه در آرایشی هماهنگ از نهادها، مفاهیم، تصاویر و نگاه‌ها شکل می‌گیرد؛ سازوکاری که افراد درون آن قرار می‌گیرند، بدون آن‌که الزاماً متوجه حضورش باشند.شهر برفراز تپه(آرمان شهر)-&quot; Mont St Michel, Normandy&quot; اثر جیمز وببرلین ۱۳۷۹؛ نشانه ای از یک اتفاق۱۹ فروردین ۱۳۷۹، چند ماه پس از انتخابات مجلس ششم، نشستی سه‌روزه در برلین برگزار شد؛ نشستی که بعدها به نام «کنفرانس برلین» شناخته شد و به دعوت بنیاد هاینریش بل، نهاد فرهنگی وابسته به حزب سبز آلمان، شکل گرفت.در ظاهر، موضوع نشست گفت‌وگو درباره‌ی اصلاحات سیاسی در ایران بود.اما پرسش مهم‌تر این بود:حزب سبز آلمان چه نسبتی با اصلاحات در ایران دارد؟و اساساً «سیاست سبز» تا چه اندازه فراتر از دغدغه‌ی محیط زیست است؟پوستر کنفرانس برلینپس از جنگ جهانی دوم؛ تولد زبانی تازه برای قدرتجنگ جهانی دوم نقطه‌ی عطفی در تاریخ معاصر بود.اروپا از یک‌سو با ویرانی گسترده‌ی انسانی، صنعتی و زیست‌محیطی روبه‌رو بود و از سوی دیگر، فرصتی بی‌سابقه برای بازسازی نظم اقتصادی و سیاسی جهان پیش‌رو داشت.در همین بستر، مفاهیمی چون «حفاظت از محیط زیست» و «توسعه‌ی پایدار» آرام‌آرام وارد گفتار سیاست‌مداران اروپایی شد. مفاهیمی که در آغاز رنگ‌وبوی اخلاقی داشتند، اما به‌تدریج جنبه ابزاری و سیاست‌گذاری جهانی آنها مشخص شدند.باشگاه رم؛ علم، هشدار، یا مدیریت جهان؟در دهه‌ی ۶۰ میلادی، هم‌زمان با رشد جمعیت و صنعت در جهان، گروهی از دانشمندان، سیاست‌مداران و مدیران صنعتی در شهر رم گرد هم آمدند. حاصل این گردهمایی، نهادی شد که بعدها تأثیر عمیقی بر گفتمان جهانی گذاشت: باشگاه رم.این نهاد در سال ۱۹۶۸ به ابتکار آورلیو پچی و الکساندر کینگ شکل گرفت و هدفش بررسی «چالش‌های جهانی» بود؛ مسائلی فراتر از مرزهای ملی، مثل فقر، آلودگی، انرژی و رشد جمعیت.نقطه‌ی عطف کار آن‌ها، انتشار گزارش مشهور «محدودیت‌های رشد» در سال ۱۹۷۲ بود؛ گزارشی که با استفاده از مدل‌سازی رایانه‌ای در MIT نشان می‌داد ادامه‌ی روند رشد مصرف و جمعیت می‌تواند به فروپاشی نظام‌های اقتصادی و زیست‌محیطی منجر شود.این هشدار، گفتمان توسعه را برای همیشه تغییر داد.سیاست سبز؛ اخلاق یا بازتوزیع قدرت؟اما منتقدان پرسشی جدی مطرح کردند:آیا این هشدارها صرفاً علمی و بی‌طرفانه بودند؟از نگاه آن‌ها، تأکید بر محدودسازی رشد و مصرف، می‌توانست در عمل به تثبیت برتری کشورهای صنعتی و کند شدن مسیر توسعه در جهان جنوب بینجامد.به این ترتیب، مفاهیمی مانند «توسعه‌ی پایدار»، «عدالت بین‌نسلی» و «مدیریت منابع» به زبانی نرم‌تر و اخلاقی‌تر برای اعمال قدرت بدل شدند؛ زبانی که جایگزین استعمار کلاسیک شد.در همین فضا، احزاب سبز در اروپا شکل گرفتند؛ ابتدا در آلمان، سپس در دیگر کشورهای اروپایی. جنبش‌هایی که شعارشان صلح با طبیعت بود، اما در عمل، بخشی از سازوکار سیاست‌گذاری رسمی شدند.درختواره چالش احزاب سبز در اروپااز اروپا تا ایران؛ تلاقی گفتمان‌هابا گذر زمان، این گفتمان زیست‌محیطی جهانی به سیاست داخلی کشورها نیز راه یافت.در ایران، ماجرای کنفرانس برلین نمونه‌ای از همین تلاقی بود؛ جایی که گفت‌وگو درباره‌ی اصلاحات سیاسی، در چارچوب فکری نهادهای اروپایی شکل گرفت.در سال‌های بعد، پیمان‌هایی مانند توافق پاریس نیز همین چالش را در سطحی جهانی‌تر تکرار کردند:پیمان‌هایی که در ظاهر برای نجات زمین طراحی شدند، اما برای کشورهایی با اقتصاد وابسته به انرژی، می‌توانستند محدودکننده‌ی توسعه باشند.میزان احتمالی رسیدن کشورهای عضو پیمان اقلیمی پاریس به اهداف تعیین شده در این پیمان نامه بر اساس داده های منتشر شده خود کشورهاکشورهایی که بیشترین سهم صنعتی را دارند همچنان در حال تولید گازهای گلخانه ای و موثرترین آنها در افزایش دمای زیست کره هستند علیرغم آنکه توافق پاریس را امضا کرده اند.دخالت نرم در امور داخلی کشورها؛ وقتی «نگرانی سبز» سیاسی می‌شوداین مداخله نه از مسیر ارتش یا تحریم، بلکه از راه نهادهای فرهنگی، بنیادها، کنفرانس‌ها و شبکه‌های فکری انجام می‌شود.کنفرانس برلین در سال ۱۳۷۹ نمونه‌ای روشن از این سازوکار بود؛ نشستی که با حمایت نهادهای وابسته به جریان سبز اروپا برگزار شد و گفت‌وگو درباره‌ی اصلاحات سیاسی در ایران را در چارچوبی از پیش‌تعریف‌شده صورت‌بندی کرد. در چنین مدل‌هایی، «گفت‌وگو» جای «دخالت» را می‌گیرد، اما نتیجه یکی است: تعریف مسائل داخلی ایران با زبان و معیارهای بیرونی.این الگو در سال‌های بعد نیز تکرار شد؛ از فشارهای گفتمانی در حوزه‌ی حقوق بشر و محیط زیست گرفته تا پیوند زدن تعهدات اقلیمی با سیاست خارجی. در این چارچوب، سیاست سبز به ابزاری برای مهندسی نرم فضای سیاسی و فکری کشورها بدل می‌شود؛ ابزاری که بدون هزینه‌ی مستقیم، اثرات بلندمدت می‌گذارد.آنالنا بربوک- وزیر امور خارجه سابق آلمان- رهبر حزب سبز آلمانچهره‌ی خشن سیاست سبز؛ از وندالیسم تا تهدید جامعه مدنیبخشی از جنبش‌های سبز اروپایی به اقداماتی روی آورده‌اند که بیش از آن‌که یادآور کنش مدنی باشند، به وندالیسم سازمان‌یافته شباهت دارند.نمونه‌های متعددی از حمله به آثار فرهنگی و فضاهای عمومی ثبت شده است:حمله به آثار هنری در موزه‌ها، از جمله پاشیدن مواد غذایی روی تابلوهای نقاشی کلاسیک در موزه‌های اروپا؛تخریب نمادهای تاریخی به بهانه‌ی اعتراض اقلیمی؛مسدود کردن خیابان‌ها، اختلال در زندگی روزمره‌ی مردم و حتی در مواردی درگیری فیزیکی با شهروندان عادی.گروه‌هایی مانند Just Stop Oil یا Extinction Rebellion، که پیوندهای فکری نزدیکی با گفتمان سبز دارند، بارها به خاطر حمله به اموال عمومی و آثار فرهنگی مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.در موارد مختلف حمله به آثار در موزه‌ها، موجی از اعتراض هنرمندان، تاریخ‌نگاران ثبت شده است.چگونه جنبشی که مدعی دفاع از «آینده‌ی بشر» است، به تخریب میراث فرهنگی و تهدید امنیت اجتماعی روی می‌آورد؟از اخلاق زیست‌محیطی تا توجیه خشونتنکته‌ی نگران‌کننده اینجاست که در برخی شاخه‌های افراطی سیاست سبز، هدف، وسیله را توجیه می‌کند.در این منطق، اگر «زمین در خطر است»، پس هر نوع اختلال، تخریب یا فشار اجتماعی قابل توجیه می‌شود. این همان نقطه‌ای است که سیاست سبز از یک جنبش اخلاقی، به ایدئولوژی رادیکالِ مداخله‌گر تبدیل می‌شود.وقتی همین منطق به سیاست بین‌الملل منتقل می‌شود، نتیجه‌اش فشار بر کشورهایی مانند ایران است؛ فشاری که نه با توجه به واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی، بلکه بر اساس نسخه‌های آماده و استانداردهای تحمیلی اعمال می‌شود.نتیجه؛ قدرت در لباس خیر عمومیامروز، پس از هفت دهه از پایان جنگ جهانی دوم، میراث سیاست سبز همچنان محل بحث است.از یک‌سو، به پوششی برای حفظ توازن قدرت جهانی بدل شده است و از سویی دیگر محل تبادلات مالی گسترده در پوشش NGO ها و نهاد های ظاهرا غیر انتفاعی یدل شده است.جریانی که اولین بار توسط باشگاه رم پا به عرصه ظهور گذاشت آینه‌ای از تضادهای جهان اروپایی بود؛میان علم، سیاست، اخلاق، منافع و سلطه گری.شاید بزرگ‌ترین دستاورد آن‌ها رسیدن به این پرسش بود که هنوز بی‌پاسخ مانده است:چطور می‌توان زیاده خواهی قدرت را مهار کرد، وقتی موذیانه در لباس خیر عمومی ظاهر می‌شود؟</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 13:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازسازی پس از جنگ جهانی دوم؛ نجات ملت‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7-beuij6ieyxkq</link>
                <description>پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان در آوار ویرانی‌های عظیم فرو رفته بود. در نگاه اول، برنامه‌های بازسازی صنعتی و اقتصادی راهی برای نجات ملت‌های آسیب‌دیده به نظر می‌رسید.تاریخ پس از جنگ جهانی دوم، به ویژه دهه‌های ۵۰ تا ۷۰ میلادی، دوره‌ای کلیدی برای شکل‌دهی سازمان‌های بین‌المللی و استانداردهای جهانی است؛ از بازسازی صنعتی گرفته تا شکل‌گیری نهادهای پژوهشی و فرهنگی که مسیر جهان امروز را رقم زدند.کشورهایی که بیشترین ظرفیت تولیدات صنعتی جهان را در اختیار داشتند، پس از جنگ از این برتری برای منافع خود بهره بردند. تولید فولاد، ماشین‌آلات و انرژی – به ویژه ذغال سنگ – نیاز به منابعی عظیم داشت. با کاهش کنترل تولیدکنندگان اصلی( و غالبا استعمارگر) بر سرزمین های تازه استقلال یافته، بحران منابع باید به گونه ای دیگر مدیریت میشد.کشورهای قدرتمند که فقط حدود ۲۰ درصد جمعیت جهان را داشتند، با انتقال و مصرف بی رویه منابع موجود در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، توانستند نابرابری‌هایی مانند انحصار 90% تولید فولاد جهانی را ایجاد کنند. مسیری که کشورهای در حال توسعه را وابسته نگه میداشت.نهادهایی مانند &quot;کمیسیون استیل و ذغال‌سنگ اروپا(ECSC)&quot;، &quot;کمیسیون انرژی اتمی(EAEC یا EURATOM)&quot; و &quot;کمیسیون اقتصادی اروپا(EEC)&quot;، در ظاهر ابزار همکاری بین کشورها بودند، اما در واقع برای حفظ انحصار فناوری و سرمایه اروپایی طراحی شده بودند.مسیر تشکیل اتحادیه اروپا و گسترش همکاری های قارههمین روند با ورود شرکت‌های سرمایه‌گذاری و مشاوره‌ای در قالب هلدینگ های بزرگ صنعتی و کشاورزی به کشورهای تازه استقلال‌یافته ادامه یافت. انتقال فناوری و سرمایه تحت پوشش کمک به توسعه، اگر چه بنظر پیشنهادهای سخاوتمندانه ای بودند اما وابستگی ساختاری ایجاد کرد و اروپایی‌ها را قادر ساخت تا سیاست‌ها و اقتصاد این کشورها را به نفع خود شکل دهند. منابع جهان سوم این بار با میل و رغبت در اختیار آنها قرار میگرفت و شرکت های خارجی کنترل بهره برداری از آنها را در اختیار داشتند، غالبا بدون اینکه نیروی متخصص بومی را در رده های تخصصی به کار بگیرند.کنترل اروپایی‌ها تنها اقتصادی نبودبرای تثبیت فکری این شکل از استعمار در قالب یک جریان جهانی، در دهه ۶۰ میلادی، «باشگاه رم» تاسیس شد.این گروه مشورتی و پژوهشی با شعار «چشم‌انداز جهانی» و «نگاه بلندمدت»، در عمل بستری بودند برای انتشار مدل‌های توسعه‌ای اروپایی و محدودکننده برای کشورهای نوپا، بدون آنکه حس تحمیل ایجاد شود.نفر اول سمت راست Aurelio Pecci (غول صنعتی ایتالیا) اولین رئیس باشگاه رمکتابهایی مانند «محدودیت‌های رشد(The Limits to Growth)» هشدار می دادند که منابع محدود و مصرف بی رویه از آنها برای رشد کشورها باعث تاثیرات نامطلوب زیست محیطی و بروز بحران های انسانی در ابعاد کره زمین می شود!!!مطالعاتی جهت دار برای القا کردن این تفکر:نیاز به همکاری های بین قاره ای برای در دسترس قرار دادن منابع به شکلی است که همه بشریت بتوانند از آن سود ببرند؛ اما با تاکید بر &quot;بهره‌وری&quot; و &quot;توزیع عادلانه منابع&quot;بهانه‌ای که، بعد از پایان دوران استعمار، راه دیگری برای کنترل منابع و رشد سریع مستعمرات سابق بود.رسانه‌های بین‌المللی، بحران‌ها و اعتراضات محیط‌زیستی را به نحوی نمایش می‌دادند که کشورهای در حال توسعه به عنوان قربانیان خطاهای توسعه ناهمگون دیده شوند. جنبش‌های زیست‌محیطی و احزاب سبز، که ظاهرشان حفظ محیط‌زیست بود، در عمل ابزارهایی برای تحمیل الگوهای مصرفی و توسعه‌ای اروپایی شدند.در نتیجه برنامه جدید، اروپا نه فقط به سرعت از دست رفتن منافع خود در کشورهای استقلال یافته را جبران کرد، بلکه چارچوبی فراهم آورد تا سلطه اقتصادی، صنعتی و فکری خود را گسترش دهد.بررسی دقیق این جریان‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از تلاش‌های جهانی برای توسعه پایدار و عدالت اقتصادی، اغلب در چارچوب ساختارهایی شکل گرفته‌اند که از پیش طراحی و برنامه‌ریزی شده بودند.مطالعه دقیق این دوره می‌تواند به درک چرایی و چگونگی ایجاد نابرابری‌ها و طراحی مدل‌هایی برای عدالت و استقلال واقعی کشورهای در حال توسعه کمک کند.</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 12:59:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mohirosi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-zb3zkcfki5mk</link>
                <description>با اسم و مشخصات واقعی در شبکه داخلی اینترنت میگم:مثل آب و برق و گاز و هر حق طبیعی دیگه ای که تصور میکنید، اینترنت هم حق طبیعی ماست.مسئول نفهم، بفهم.ضعف نهاد امنیتی که ۱۰۰ هزار تروریست و چند صد هزار اسلحه از مرزهای کشور وارد شدن رو ۹۰ میلیون ایرانی نباید جبران کنند.مسئول نفهم، بفهم.وقتی کانالهای ماهواره ای وصل هست و فراخوانها داره منتشر میشه، قطع اینترنت حتی علاج کوتاه مدت هم نیست.مسئول نفهم، بفهم.وقتی اونی که بخواد کاری بکنه با اینترنت ماهواره ای انجام میده، قطع اینترنت فقط به کسب و کار و دانشجو و پژوهشگر آسیب میزنه.مسئول نفهم، بفهم.و آخر از همه اینترنت حتی برای اونی که میخواد از صبح تا شب بازی کنه و وقتش رو تلف بکنه هم حق طبیعیه. استفاده از آب و گاز و برق مگه طبقاتیه که اینترنت بخواد طبقاتی باشه.مسئول نفهم، بفهم.تصمیم گیران عصر حجری که فقط نگاه امنیتی دارن یکی یکی دارن میمیرن. این مدل تصمیم گیری هم یا با مرگ این مدل آدمهای خشک مغز از بین میره یا بدنه جوان طرفدار نظام که اینترنت روزمره مهم زندگیشه هم خسته میشه و اعتراض میکنه و مجبور میشن یه مرحله دیگه کوتاه بیان و خودخوری کنن.پس #مسئول_نفهم_بفهم#اینترنتhttps://www.karzar.net/282737</description>
                <category>Mohirosi</category>
                <author>Mohirosi</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 09:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>