<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حسین محسنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MohseniMH</link>
        <description>یک مدیر محصول و هم بنیانگذار پازلی | فعال حوزه استارتاپ ها | علاقه مند به کیهان شناسی و کوهنوردی و بردگیم ها | رونوشتی از وبلاگم به نشانی hosseinmohseni.com/blog</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:24:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5356/avatar/8Wp41F.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حسین محسنی</title>
            <link>https://virgool.io/@MohseniMH</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه من از سرویس خرید اعتباری  تارا</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A7-u5xhugve0938</link>
                <description>این‌روزها شرکت‌های ایرانی فعال در حوزه فین‌تک سعی دارند تا هرکدام در حد توانشون بخشی از تراکنش‌های مالی حوزه تجارت الکترونیک رو تصاحب کنند و سهم بازار بیشتری داشته باشند. ترند داغ این روزهای فینتک ایران، سرویس‌های پرداخت اعتباری یا همان «BNPL»‌ است که احتمالا اسم بعضی سرویس‌های این حوزه مثل دیجی‌پی، اسنپ‌پی، اسنپ شاپ و تارا را شنیده باشید.تارا یک سرویس آنلاین خرید اعتباریه که از سال ۱۴۰۰ شروع به کار کرده و اکنون وارد سومین سال فعالیت خودش شده. تارا بدون نیاز به چک یا سفته و بدون هیچگونه کارمزدی، از ۵۰۰ هزار تومان تا ۵ میلیون تومان به شما اعتبار خرید می‌ده و مطابق با اطلاعات مندرج در سایتشون شما می‌توانید با این اعتبار از ۴۵۰۰ فروشگاه طرف قرارداد تارا خرید حضوری یا آنلاین انجام بدید.بررسی رابط کاربری و تجربه کاربری سایت تارا:به صورت کلی تارا سعی کرده رابط کاربری خوب و تجربه راحتی را در اختیار کاربرانش قرار بده.۱- نکته اول آدرس سایت است که با سرچ کلمه تارا به عنوان اولین نتیجه در گوگل بهش نمی‌رسید و سایتشون در نتایج بعدی است. دلیل آن هم وجود رقیبی به نام خودرو «تارا» محصول ایران‌خودرو است که باعث شده دامنه tara360 هنوز در گوگل بالا نیومده و باید سایت تارا یا کلمات مشابه رو سرچ کنید. دامنه سایت، tara360 هست که ممکنه باعث گمراهی کاربر بشه. فکر می‌کنم برای همین دو مورد هم هست که در طراحی بیلبوردهای کمپین اخیر، آدرس دامین tara360.ir پایین طرح‌ها نوشته شده.۲- مشخصه که تمرکز اصلی تیم تارا بر روی موبایل اپلیکیشن بوده و با توجه به گستردگی استفاده از تلفن‌های هوشمند در سطح جامعه‌ی هدف، فکر می‌کنم انتخاب درستی هم بوده. در رابطه با رابط کاربری سایت، طراحیش می‌تونست بهتر باشه. فونت بنر بالای سایت خیلی بزرگه که از نظر طراحی می‌تونیم بگیم باید کوچیکتر باشه اما می‌تونه این تصمیم به دلایلی مثل تبدیل بهتر کاربران به لندینگ پیج دریافت اعتبار گرفته شده باشه و چون اطلاعی از میزان کانورژن این بنر نداریم نمیشه با جدیت در موردش حرف زد. حروف tara به تفکیک دربخش‌های مختلف سایت قرار گرفته که من خیلی نپسندیدم و به نظرم روی طرح نشسته. مثلا بهتر بود Opacity کمتری داشته باشه و یا در پس‌زمینه محو بشه ولی از گرادیانت استفاده شده که یه مقدار توی ذوق می‌زنه. تصاویر فروشگاه ها میتونست ساده تر و باسلیقه تر باشه و کمتر از گرادیانت استفاده بشه چون کاربردش در ترندهای جدید کمتره. ولی از اونجایی که سایت تاثیری روی تجربه استفاده روزانه نداره میشه از این نکات صرف نظر کرد .بررسی رابط کاربری و تجربه کاربری اپلیکیشن تارا:رابط کاربری اپلیکیشن خیلی از سایت بهتره و همانطور که گفتم مشخصه زمان و تمرکز خیلی بیشتری روش صرف شده. نکته اول فرآیند ثبت ‌نام بود و سپس اعتبارسنجی است که خوب و راحت بود. پس از  ثبت‌نام که با شماره موبایل انجام میشه، شما نیاز به احراز هویت و اعتبارسنجی دارید که به آسانی در سه مرحله انجام شد. ۱- ورود اطلاعات فردی ۲- عکس کارت ملی ۳- ضبط یک ویدئوی کوتاه از خودتون.پس از وارد کردن این اطلاعات، تارا به واسطه بانک مرکزی فرآیند اعتبارسنجی شما را انجام میده که برای من پس از گذشت ۳۰ دقیقه پیامک تایید ارسال شد. نیاز به توضیح است که همه این فرآیند در پشت سیستم و بدون نیاز به کاری توسط من انجام گرفت.به نظرم UserFlow احراز هویت مهمترین نقطه قوت تارا هست که فرآیند اعتبارسنجی رو خیلی راحت کرده، فرآیندی که می‌تونست خیلی سخت‌ بشه و مثل ساختارهای سنتی از کاربر چک یا سفته تقاضا کنه یا اطلاعات اضافه مثل میزان درآمد ماهیانه و… بخواد و بررسیش چند هفته طول بکشه. اما همه چیز به شکل آنلاین و در یک بازه زمانی کوتاه انجام شد. اینجا نقطه قوت تاراست.فرآیندخرید:فرآیند خرید تقریبا مشخصه و مشابه بقیه سرویس‌هاست. شما بعد از احراز هویت، اعتبار خرید می‌گیرید و بسته به خوش حسابی و پرداخت به موقع از ۵۰۰ هزارتومان تا ۵ میلیون تومان اعتبار دریافت می‌کنید. و در دو قسط پرداخت می‌کنید و بعد از پرداخت به موقع اقساط، دوباره اعتبارتون با مبلغ بالاتر شارژ میشه. البته تعداد قسط ‌ها در اسنپ پی ۴ قسط هست که شاید باعث مقایسه مشتری بشه.فرآیند خرید از فروشگاه‌های حضوری جذاب بود. یه بارکد داخل اپلیکیشن نشون داده میشه که باید اسکن بشه. اگر گوشی رو شیک کنید بعد از ظاهر شدن بارکد توسط فروشنده دیگه نیازی به کد و رمز نیست و فرآیند خرید به اتمام می‌رسه. در بخش خرید آنلاین من انتظار داشتم که محصولات فروشگاه های طرف حساب داخل خود اپلیکیشن قرار گرفته شده باشه. مثل مدلی که اسنپ شاپ انجام داده ولی بعد از انتخاب هر فروشگاه لینک اون فروشگاه نمایش داده میشد که میتونستید روش کلیک کنید و به سایت فروشنده هدایت می‌شدید. مشکلی که این مدل داره اینه که خیلی از فروشگاه ها ممکنه داخل مرورگر داخلی گوشی خوب نمایش داده نشن و تجربه ناهمگونی برای خرید از هر فروشگاه به وجود میاد. به علاوه اینکه اگه کاربر به دلیل رابط کاربری  نامناسب یک فروشگاه از خرید منصرف بشه تارا ضرر می‌کنه و کاربر ممکنه دیگه از اعتبار تارا استفاده نکنه. علاوه بر این‌ها می‌تونید شارژ و بسته اینترنت رو هم مثل دیگر رقبای تارا از داخل اپلیکیشن خرید کنید و تجربه سریع و راحتی داره.جمع‌بندی نهایی:اپلیکیشن تارا رابط کاربری ساده‌ای داره که می‌تونه فرآیندخرید رو راحت‌تر کنه. البته قطعا مثل هر سرویس‌ دیگه‌ای می‌شه بهبود‌هایی هم روش داشت ولی به طور کلی با توجه به جامعه مخاطب‌های وسیع با دانش و اطلاعات مختلف به نظرم تجربه راحتی رو ارائه می‌ده و همینطور مدل اعتبار بدون چک و ضامن تارا می‌تونه برای مخاطبینش جذاب باشه. سرویس خوبی برای اعتبار سنجی در نظرگرفته شده که زمان کوتاهی از کاربر می‌گیره. نکته منفی در تجربه من هدایت شدن به فروشگاه‌های دیگه برای خرید بود که مخصوصا در نسخه وب‌اپ سرعت کاربری رو کاهش می‌ده و ترجیح می‌دادم محصولات رو یکپارچه داخل خود اپ تارا می‌داشتم و خب البته پیاده سازی این مدل هم پیچیدگی و چالش‌های خودشو داره. به صورت کلی تارا می‌تونه در صورت ادامه صحیح مسیر انتخاب خوبی برای کسانی باشه که قسط خرید اعتباری دارن و فرآیند خرید اقساطی رو راحت‌تر کنه.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 14:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته درباره هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی سالانه</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-pzmz5tzlq1bk</link>
                <description>شاید بسیاری از ما عادت داشته باشیم در انتهای سال برای خود  Resolution یا هدف گذاری سالانه انجام دهیم ولی در بسیاری از مواقع موفق به رسیدن به هدف‌های خود نمی‌شویم یا آن‌ها را در نیمه راه رها می کنیم در این نوشته به صورت کوتاه چند نکته که به ذهن می‌رسید را با شما به اشتراک گذاشتم.۱- هدف گذاری ما باید به صورت Smart یا هوشمند باشد اهداف هوشمندانه دارای 5 ویژگی هستند که عبارت اند از:مشخص باشند، قابل اندازه گیری باشند، قابل دستیابی باشند، مرتبط با شرایط و اهداف بلندمدت تر شما باشند، وابسته به زمان باشند و زمان پایانی برای دستیابی به آن ها وجود داشته باشد.۲: هدف‌گذاریتون رو فقط در یک بعد انجام ندید. سعی کنید حالتون رو از چند منظر بهتر کنید. علاوه بر کار، روحتون، جسمتون، روابط اجتماعیتون و … هم نیاز به توجه دارند. کار فقط یک بعد زندگیه.۳- هدف گذاریتون رو بلندپروازانه و ایده‌آل انجام ندید، هدف‌ها نه باید اونقدر ساده باشن که رسیدن بهش چالشی نداشته باشه نه اونقدر جاه طلبانه باشن که مانع تلاش ما بشن.۴- تعداد هدف‌هاتون رو بیشتر از انگشت‌های یک دست درنظر نگیرید چون رسیدن بهشون رو سخت می‌کنه مگه اینکه دلیل خوبی براش داشته باشید.۵- هدف‌گذاریتون را از کیفی به کمی تبدیل کنید تا قابل سنجش باشن و برای ‌هر مورد، تارگت بزارید تا بتونید به صورت ماهانه رسیدن بهش رو اندازه گیری کنید.۶- هدف‌هاتون رو مکتوب کنید تا یه جایی همیشه در دسترس شما باشن و بتونید ارزیابیشون کنید.۷- هدف‌ها باید و الزام ندارن. هرجای کار حس کردید این هدف مناسب شما نیست بهترش کنید و بهبودش بدید. یک کار اشتباه رو به بهترین شکر انجام بدید باز هم اشتباهه.۸- سال فعلی رو برای خودتون ارزیابی و تحلیل کنید چه چیزهایی رو از کوله‌پشتیتون بر‌میدارید، چی بد شد و با خودتون به سال جدید نمی‌برید و چه چیزهایی رو اضافه می‌کنید.۹- و یه پیشنهاد اینکه از قبل عید رسیدن بهشون رو شروع کنید. نیازی به سال تحویل نیست تا ما ادم بهتری بشیم. اینجوری می‌دونید زودتر از موعد کارتون رو شروع کردید و شاید حس بهتری بگیرید.خوشحال می‌شم از تجربه شما هم در هدف‌گذاری بشنوم و یاد بگیرم.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Mar 2022 20:19:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی سال ۱۴۰۱ - در آستانه قرنی جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-w5crgoki0c6d</link>
                <description>هرسال سعی می‌کنم قبل از تحویل سال لیست کارها و برنامه‌های سال آینده رو به‌روز کنم و برای سال آینده هدف‌گذاری مشخصی انجام بدم. این نوشته رو با مرور سال گذشته شروع می‌کنم و با هدف‌گذاری سال آینده به پایان می‌برم.در کوله پشتی سال گذشته درباره تاب‌آوری و مدیریت بحران نوشتم. همان‌طور که انتظار می‌رفت سالی که بر ما گذشت سال  سخت و دشواری بود. البته این شرایط را چندسالی هست که تجربه می‌کنیم اما شاید در سال گذشته جمیع عوامل باعث آن شد تا با انرژی و توان مضاعفی در سال حرکت کنیم. دنیا در یک ماه گذشته جهان دیگری شده است و به سمت‌وسوی متفاوتی حرکت می‌کند. دولت‌های شرقی قمار بزرگی انجام داده اند که نتیجه آن هر چه باشد دنیا را در چند سال آینده مشغول به خود خواهد کرد و ساده انگارانه است که از تاثیر آن بر زندگی خودمان بگذریم و به آن فکر نکنیم. شاید تجربه و دیدن تغییر تحول و نظم جهانی تجربه‌ای تاریخی گران‌قدری برای همه ما باشد. جرقه‌های مثبتی در بهبود روابط با غرب دیده شده است که در صورت به نتیجه‌رسیدن می‌تواند حداقل دربازه‌ای کوتاه آرامش نسبی فکری را برای جمیع طبقات جامعه و به‌خصوص کارآفرینان و متخصصان فراهم کند. تصمیم‌گیری هوشمندانه دولتمردان در این بازه می‌تواند در حوزه‌های مختلف مانند نقش‌آفرینی در جایگزینی و تامین انرژی کشورهای غربی خود را نشان دهد. البته نباید به تاثیر زودهنگام آن در اقتصاد و معیشت خوش‌بین بود و نتیجه آن در صورت تداوم در چندسال آینده  خود را نشان خواهد داد. کماکان معتقدم ما برای رهایی از وضعیت کنونی اقتصادی و تورم و ... راهی جز تعامل سازنده با دنیا نداریم و بهبود اقتصادی تنها با افزایش تولید ناخالص داخلی و تجارت با دنیا و گسترش ظرف اقتصاد میسر خواهد بود در غیر این صورت کماکان باید شاهد تورم‌های چندرقمی و افزایش پایه پولی باشیم. اگر بخواهم سال گذشته را در چند کلمه خلاصه کنیم شاید کلمات صیانت، قماربزرگ شرق، فروکشی نسبی کرونا، سیل مهاجرت منابع انسانی متخصص و انتظار برای جرقه‌ای روشن خلاصه کنم. کماکان فکر می‌کنم در سال آینده نیز باید به تاب‌آوری و تلاش برای ارتقا مهارت‌های مرتبط با آن ادامه دهیم. به دلیل عدم وجود آینده و چشم‌اندازی روشن کماکان باید با احتیاط و هوشیاری قدم برداشت. به علاوه تقویت مهارت‌های تصمیم‌گیری سریع و مدیریت بحران و همچنین حل مسئله نیز می‌تواند به عبور از این گذرگاه تاریخی کمک کند. در صورت تصمیم‌گیری مناسب سیاسی دولتمردان و بهبود روابط با دنیا شاید بتوان به صورت نسبی نیم‌نگاهی به گسترش فعالیت‌های اقتصادی و ورود به حوزه‌های جدید انداخت.تاب‌آوری یا Resilience: شب‌های هجر را گذرانديم و زنده ايم، ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود!تاب آوری یعنی بتوانیم سلامت روان و جسم خود را در رویارویی با مشکلات و سختی‌ها حفظ کنیم.پس به صورت خلاصه در سال جدید این کلمات را درذهن داشته باشیم: ۱- تاب‌آوری ۲- تصمیم‌گیری‌سریع ۳- هوشیاری دربرابر فرصت‌های احتمالیسال گذشته برای من سالی که بود که در چند زمینه با بزرگترین ترس‌هایم روبه‌رو شدم و اکنون فکر می‌کنم نسبت به سال گذشته بسیار کمتر نسبت به عواقب و نتیجه تصمیمات دلهره و تردید دارم. سال گذشته خوش‌نویسی را جدی‌تر پیگیری کردم و در انتهای سال در آزمون دوره خوش انجمن خوش‌نویسان قبول شدم. بهتر و بیشتر دویدم و رکوردهای خودم را بهبود دادم. بیشتر بر روی مدیریت محصول تمرکز کرده و تغذیه سالم‌تری داشتم. امیدوارم در سال آینده در آزمون نستعلیق و کتابت دوره عالی انجمن خوشنویسان قبول شوم و همچنین اولین تریل راننیگ بین‌المللی را در کاپادوکیا تجربه کنم. همچنین با تغذیه بهتر و بهبود سبک زندگی به توان و فرم بدنی بهتری برسم. بیشتر و بهتر مطالعه کنم و به کمک تیم بتوانم اتفاقات جدید را رقم بزنیم. در پایان پاسخ من به چند سوال که هر سال به آن‌ها پاسخ می‌دهم.۱. وقتی به سال گذشته نگاه می‌کنید چه تجربیات ارزشمندی به‌دست آورده‌اید که می‌خواهید آنها را با خود به سال جدید ببرید؟ تجربیاتی که کمک می‌کند شما انسان توانمندتری باشید.درزندگی باید انتظار هر اتفاقی را داشته باشیم. شاید سخت‌ترین تجربیات، ارزشمندترین اتفاقات زندگی ما باشند که ما را به انسان کامل‌تری تبدیل کنند. ترس‌ها بزرگترین و دست و پا گیرترین موانع و سراب‌های خودساخته ما در زندگی هستند. تنها باید به اتفاقات زمان دهیم و بازه ذهنی خود را از چند ماه به چند سال افزایش دهیم تا همه چیز ساده‌تر به نظر برسد. یاد گرفتم که بزرگترین ترس‌هایم نیز آنقدر بزرگ نیستند که نتوانم از پسشان برآیم و نتیجه اتفاقات به تلخی و بزرگی که در ذهن داریم نیست. تاریک‌ترین لحظات شب، نزدیک‌ترین زمان به طلوع خورشید است و شادی را می‌توان در تاریک‌ترین زمان یافت اگر تنها یاد بگیریم تا شعله‌ای برافروزیم.۲. کوله‌ی سنگین می‌تواند نفس ما را درحرکت بگیرد. همیشه هم نباید به هر چیزی چسبید. بنابراین چه چیزهایی را از کوله‌تان خالی می‌کنید؟ چه چیزهایی را پشت‌سر می‌گذارید که بتوانید سبک‌تر حرکت کنید؟سعی می‌کنم ترس‌ها و شک‌ها را کنار بگذارم و دید بهتر و کامل‌تری به هر اتفاقی داشته باشم که موجب هدررفت زمان زندگی می‌شود. سعی می‌کنم بیشتر مراقب ثانیه‌هایم باشم و از اتفاقات کوچک زندگی بیشتر لذت ببرم. ۳.اگر بخواهید به دیگران بگویید که یکی دو تجربه مهم و مثبت را در کوله‌شان همیشه همراه داشته باشند آن تجربیات چیست؟این روزها بیشتر درباره ژاپنی‌ها و فرهنگشان می‌خوانم و مطالعه می‌کنم. وابی‌سابی به ما می گوید که زندگی در ذات خود تجربه‌ناکاملی است و یکی از علت‌های پریشانی و استرس بیش‌از حد ما در زندگی فراموشی همین نکته است که خود ناکامل خود را دوست داشته باشیم و تحسین کنیم. چقدر خوب می‌شود در پس ثانیه‌های شتابان عمر، لذت در لحظه بودن و زیستن را ببینیم و چشم به قله‌ها ندوزیم که تنها بهانه‌ای برای عبور از دره‌ها نیستند. لذت حضور و تجربه را درک کنیم و گاهی در قطار پرشتاب زندگی امروزی از ایستگاه پیاده شویم، قدمی بزنیم و به سوزن‌بان سلام کنیم.بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باشامید هیچ معجزی ز مرده نیستزنده باشامید دارم سال آینده سال بهتر و آرام‌تر و شادتری برای همه ما باشد.خوشحال می شوم شما نیز برنامه‌های خود را در سال جدید با من به اشتراک بگذارید#کوله‌پشتی۱۴۰۱</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Mar 2022 09:52:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی تمام نقش‌های شغلی و تخصصی حوزه  UX</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-ux-hiyxdq0cbqqa</link>
                <description>وقتی از تجربه کاربری و موقعیت‌های شغلی این حوزه صحبت می‌کنیم عموما به UX Designer یا طراح تجربه‌کاربری در معنای عام آن اشاره می‌شود اما این حوزه زیرشاخه‌های شغلی بسیاری دارد که در این پست به اختصار به آن‌‌ها می‌پردازیم. اگر به این حوزه علاقه‌مندید، آشنایی با  تخصص‌‌های مختلف می‌تواند در انتخاب حوزه تخصصی شما و ادامه مسیر برای خلق تجربه‌ماندگار برای کاربران محصولتان کمک شایانی کند. طبیعی است که شرکت‌های مختلف می‌توانند بسته به سایز و سطح فعالیت شرکت از هیچ، یک یا چند عنوان زیر استفاده کنند.‍۱- طراح تعامل یا  Interaction Designer : طراح تعامل بر روی تجربه استفاده کاربر و عملکرد محصول تمرکز می‌کند. آن‌ها در تلاش برای فهمیدن مسیرسفر و پیمایش کاربر برای رسیدن به یک هدف خاص در وب‌سایت یا اپلیکیشن‌ موبایل و محصول هستند. برای مثال بعد از کلیک بر این دکمه چه اتفاقی‌ می‌افتد و چیدمان یا لی‌اوت این صفحه به چه صورت بهینه‌‌تر است. طراحان تعامل کمتر بر روی شکل و ظاهر محصول تمرکز کرده و بیشتر بر روی سادگی پیمایش و تعامل کاربر با محصول متمرکز هستند.۲- طراح بصری یا Visual Designer : طراحان بصری بیشتر بر روی ظاهر محصول متمرکز هستند. در بیشتر مواقع طراحان بصری مسئولیت طراحی لوگو، ایلاستریشن‌ها، آیکون‌ها، هویت‌بصری و … را دارند. طراحان بصری المان‌های مختلف صفحه رو به‌گونه‌ای کنار هم قرار می‌دهند تا خروجی کار در نهایت دلپذیر و کاربرپسند باشد. طراحان بصری در تلاش برای خلق طرحی هستند تا هرچه بیشتر کاربر را جذب و درگیر کند.۳- طراح حرکت یا Motion Designer: کار طراحان حرکت یا موشن خلق بهترین حس جابه‌جایی و پیمایش بین صفحات برای کاربر است. آن‌ها پیوسته در تلاش برای خلق انیمیشن‌ها و افکت‌های بصری برای ایجاد بهترین حس و تجربه تعامل با محصول برای کاربران هستند. آن‌ها بر روی المان‌های متحرک و جابه‌جایی بین المان‌ها و صفحات در محصول کار می‌کنند.۴- طراح واقعیت مجازی/ افزوده یا VR/AR Designer: بر روی خلق تجربه‌های کامل و جدیدی برای کاربران هستند که محدودیت‌های دنیای فیزیکی را ندارد. طراحان واقعیت مجازی بر روی تجربه محصولاتی کار می‌کنند که عموما با هدست‌های مجازی در تعامل بوده و طراحان واقعیت افزوده بر روی محصولاتی کار می‌کنند که کاربر را از دنیای فیزیکی جدانکرده بلکه به صورت لایه دیجیتالی اضافه‌ای بر دنیای واقعی می‌نشیند. برای مثال نمایش اطلاعات اضافی و وضعیت جاده بر روی شیشه ماشین در حال رانندگی.۵- پژوهشگر تجربه‌‌کاربری یا UX researcher: پژوهش‌گران تجربه کاربری بر روی چرایی و چگونگی متمرکزند و به دنبال جواب دادن به سوالات اساسی و بنادین تعامل کاربران با محصول هستند. اینکه کاربران ما چه‌کسانی‌ هستند و چه مشکلاتی دارند و چگونه می‌توان با طراحی محصول به نیاز‌ آن‌‌ها پاسخ داد. همچنین بر روی کاربردپذیری محصول فعلی و مشکلات محصول تحقیق و آزمایش می‌کنند.۶-  نویسنده‌ تجربه‌کاربری یا UX Writer: کار این نویسندگان تعین لحن و ادبیات مکالمه با کاربرانمان است. رسمی باشیم یا محواره‌ای؟ در محصول و مواجهه با کاربران چگونه باشیم و بنویسیم تا بتوان به درستی ارزش واقعی کسب‌‌وکار را به بهترین شکل به مخاطب رساند و چطور کاربر را درجهت حل مشکلش راهنمایی کرد. کپی‌رایتر‌های تجربه‌کاربری به این سوال ما پاسخ‌ می‌دهند.۷ - مدیر تجربه‌کاربری یا UX Program Maneger: یک مدیرمحصول برای همه اتفاقاتی هستند که در حوزه تجربه‌کاربری می‌افتد و عمدتا نقش پل و واسط بین تیم تجربه‌‌کاربری را با باقی تیم‌ها و ذی‌نفعان بازی می‌کنندو به سوالاتی مثل این‌‌که هدف کلی از این پروژه چیست، استراتژی چگونه باشد و چگونه به آن برسیم پاسخ می‌دهند.۸-  توسعه‌‌دهندگان تجربه‌کاربری یا UX Engineer: توسعه‌دهندگان تجربه کاربری ترجمه طراحی به یک محصول قابل‌کار است. با تعامل با تیم تجربه‌کاربری به توسعه اپلیکیشن یا وب‌سایت و … می‌‌پردازند.۹-  طراح مکالمه یا Conversation Designer: طراحان مکالمه به رابطه صوتی یا تصویری بین انسان و سیستم فکر می‌کنند. حتما تجربه استفاده از دستیاران صوتی گوگل، اپل یا ماکروسافت را داشته‌اید. بخشی از طراحی این سیستم‌ها برعهده طراحان مکالمه است. همچینین بسیاری از اپلیکیشن‌ها و وب‌سایت‌ها نیز از این طراحان استفاده می‌کنند.همان‌طور که در ابتدای این مقاله اشاره کردیم در یک استارتاپ ممکن است طراح تجربه‌کاربری تمام نقش‌های بالا را به تنهایی ایفا کند. طبیعتا بسته به سایز شرکت نقش‌ها بیشتر تفکیک شده و انتظار تمرکز در یک حوزه تخصصی از شما بیشتر می‌شود. وقتشه هدر لیندکین یا بایو شبکه‌های اجتماعیتون رو دقیق‌تر و به‌روز کنید :) جای کدام یک از نقش‌های بالا را در کسب‌وکارهای ایرانی بیشتر خالی می‌دانید؟افکارتان را درباره این مقاله با من نیز به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 00:35:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت Userflow و UserJourney به‌بیان ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-userflow-%D9%88-userjourney-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-bha6euajj3x5</link>
                <description>در طول پروسه طراحی محصول چه به عنوان طراح رابط/تجربه کاربری و چه به عنوان مدیرمحصول، مهم‌‌ترین وظیفه ما داشتن دیدگاه انسان محور و درک عمیق نیاز کاربر/مشتری و سپس طراحی برای اون‌هاست. مانیفست طراحی انسان محور یا Human Centered Design برپایه رابطه انسان با سرویس یا محصول ما برپا شده و بر اهمیت همدلی عمیق و درک نیازهای افرادی که برای آن‌ها طراحی می‌کنیم تاکید داره. دان نورمن در کتاب The design of everyday things طراحی انسان‌‌محور را روشی برای درک نیازها، علایق و آلام و آرزوهای کاربران و سپس برطرف کردن و پاسخ دادن به  آن‌ها از طریق طراحی معرفی می‌کنه. به همین دلیل نیاز داریم تا دیدگاه خودمون را به پروسه طراحی محصول تغییر بدیم و شناخت‌ کاربران رو از یه مفهوم ساده که صرفا جهت اطلاع می‌دونیم به جز جدایی ناپذیر طراحی تبدیل کنیم و در فرآیند طراحی محصول تمرکز ویژه‌ای بر روی کاربران داشته باشیم چرا که ذی‌نفعان واقعی محصول، کاربران ما هستند و اگر رضایت اون‌ها را جلب نکنیم هیچ شرکت و محصولی دوام نخواهد داشت. در این نوشته به صورت کوتاه و مختصر به تعریف و مقایسه دو اصطلاح رایج در پروسه طراحی محصول یعنی UserFlow و UserJourney می‌پردازیم. جریان کاربر یا UserFlow:جریان کاربر تعریف ساده و مشخصی داره. مجموعه قدم‌‌ها و مراحلی که کاربران ما در محصول برای انجام فعالیت یا هدفی بر‌‌می‌دارن که به صورت فرآیندی و فلوچارت کشیده می‌شه. در جریان‌کاربر با احساسات و نیازهای کاربران سروکار نداریم بلکه قدم‌‌ها و مراحل و سیر حرکت کاربران را در محصول به زبان ساده و به صورت بصری به صورت تصویری رسم ‌می‌‌کنیم. جریان‌‌کاربر یا UserFlowبرای مثال اگر کاربر لاگین کرد چه اتفاقی می‌‌افته یا اگر روی دکمه حساب کاربری کلیک کرد با چه فرآیندی مواجه می‌شه. با توجه به پیچیدگی و ابعاد محصول شما جریان کاربر ‌می‌تونه ساده یا بسیار پیچیدگی باشه. به طور خلاصه یعنی جریان حرکت کاربر در محصول یا سرویس ما برای رسیدن به یک هدف مشخص. طراحی جریان‌کاربر می‌تونه کمک زیادی به ما برای درک مسیر کاربران بکنه و دید کاملی به طراحان محصول برای پیاده‌سازی نیازمندی‌ها‌ بده. همچنین از طریق جریان کاربر می‌تونیم با افراد غیرفنی مثل مشتریان یا دیگر ذی‌نفعان محصول با یک زبان ساده و مشترک مکالمه و تبادل نظر داشته باشیم که این نکته جریان کاربر رو به یک ابزار بسیار قدرتمند و کارا تبدیل کرده.سفرکاربر یا UserJourney: خیلی پیش میاد که سفر کاربر با جریان کاربر اشتباه گرفته می‌شه و حتی به جای هم به کار می‌رن و این قضیه جزو گناهان نابخشودنی نیست اما خیلی مهمه که از هر کدوم درست و درجای خودش استفاده کنیم. برخلاف جریان کاربر که بیشتر بر روی مسیر حرکت کاربر در محصول ما متمرکز بود، سفرکاربر بر روی آلام و PainPoint های مشتری و آرزوها و نیازمندی‌های کاربر تاکید داره. سفر کاربر یک مسیر قدم به قدم از مراحل گذار کاربر در محصول ماست که اگه به درستی انجام بشه حس کامل کاربر رو در محصول ما منتقل می‌کنه که می‌تونه در پروسه طراحی کمک شایانی به تیم محصول بکنه.سفرکاربر یا UserJourney - منبع NNGroupسفر کاربر اگر به درستی ترسیم بشه و برپایه طراحی داده‌محور یا DataDriven Design باشه قطعا فرصت‌های گسترده‌ای رو برای درک و شناخت کاربران و بهبود و ارتقا محصول در اختیار تیم محصول می‌زاره.درک نیازمندی‌ها و آلام کاربران: کاربران ما از کدام ویژگی یا از محصول ما بیشتر خوشحال هستند و کدام پروسه ناامیدشان می‌کند. بررسی دقیق‌ این پروسه می‌تونه باعث ارتقا محصول ما و برنامه توسعه سرویس بشه.دیدگاه جامع و مشترک در تیم: سفرمشتری می‌تونه یه دیدگاه جامع و همه‌‌جانبه از محصول به ما بده که به کمک اون تیم‌های مختلف بهتر و کامل‌تر بتونند با هم تعامل داشته باشند. تیم مارکتینگ نیازمندی‌ها و نقاط قوت و ضعف محصول رو می‌فهمه و تیم دیزاین و تکنیکال خیلی بهتر و راحت‌تر می‌تونند محصول رو توسعه بدند.وقتی هر ابزار یا محصولی را توسعه ‌می‌دهیم که برای انسان ساخته می‌‌شه، استفاده از داده‌ها اهمیت دوچندانی پیدا می‌کنه. استفاده از رویکرد DataDriven در طراحی و جدی گرفتن تحقیقات کاربران یا UserResearch به ما در طراحی محصول و درک هرچه بیشتر نیاز کاربران کمک فراوانی می‌کنه و می‌تونه نقطه قوت یا شکست هر محصول و کسب‌‌وکاری باشه.خوشحال‌می‌‌شم تجربتون رو در طراحی برای کاربران با من هم به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 08:25:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی سال ۱۴۰۰ - برنامه‌ریزی برای سالی جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-esvtr6dddiqa</link>
                <description>هرسال سعی می‌کنم قبل از تحویل سال لیست کارها و برنامه‌های سال آینده رو به‌روز کنم و برای سال آینده هدف‌گذاری مشخصی انجام بدم. این نوشته رو با مرور سال گذشته شروع می‌کنم و با هدف‌گذاری سال آینده به پایان می‌برم.سالی که گذشت برای همه ما سال بسیار سختی بود. در صدر همه کرونا که عزیزان زیادی رو از جمع ما گرفت و ارتباطاتمون را با همدیگه بسیار محدود کرد و شرایط اقتصادی و اجتماعی که باعث فشار مضاعفی به همه ما شد. در این بین کرونا به نظر میاد بازهم تا پایان سال آینده با ما خواهد بود و شرایط اقتصادی که چشم‌انداز مشخصی نخواهد داشت. به همین دلیل نیاز داریم تا در برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری سال آینده به هر دوی این پارامترها توجه کنیم.در سال جدید باید بر روی دو مهارت بیشتر از پیش کار کنیم: یک تاب‌آوری و دوم مدیریت بحران و تصمیم‌گیریتاب‌آوری یا Resilience: شب‌های هجر را گذرانديم و زنده ايم، ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود!تاب آوری یعنی بتوانیم سلامت روان و جسم خود را در رویارویی با مشکلات و سختی‌ها حفظ کنیم. در شرایط جامعه فعلی ما که چشم‌انداز روشنی برای بهبود شرایط وجود ندارد تاب‌آوری اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. در شرایط سخت دو رویکرد رو می‌توان در پیش گرفت: یک انفعال و تسلیم و دو تلاش و حرکت رو به جلو. در کتاب سختی ‌کارهای سخت می‌خواندم که وقتی شرایط هر شرکتی از لحاظ کسب وکاری سخت می‌شود بهترین راه حل عبور از بحران همدلی همه اعضای تیم است. به پنگو‌ئن ها در طبیعت نگاه کنید که برای عبور از سرمای کشنده زمستانی به دور هم حلقه می‌زنند تا از گرمای بدن تمام گروه برای غلبه بر این چالش استفاده کنند. پس همدلی و همراهی با هم در شرایط سخت و هدف‌گذاری و حرکت روبه‌جلو می‌تواند توان تاب‌آوری ما را در سال آینده افزایش دهد. در سال جدید بیش از همیشه مراقب دوستان و عزیزانمون باشیم.مدیریت بحران و تصمیم‌گیری یا Crisis Management: در شرایطی که پارامتر‌های نیازمند تصمیم‌گیری به صورت روزانه تغییر می‌کند و هر روز با چالش جدیدی مواجه هستیم توان تصمیم‌گیری و چابکی در اقدام و عمل از نان شب نیز واجب‌تر است. این امر چه در سطح سازمانی و چه در سطح فردی صادق است. آیا با مواجهه با چالش جدید می‌شکنیم و توان تسلط بر خود را از دست می‌دهیم یا برای غلبه بر آن راه‌حلی پیدا می‌کنیم؟ آشنایی و تسلط بر فرآیند‌های حل مسئله و تصمیم‌گیری چابک و تمرین‌ آن‌ها ‌می‌تواند در سال جدید به ما در مقابله با مشکلات بسیار کمک کند.برای من سال‌گذشته سال رهایی از بسیاری از قیود دست‌وپاگیر بود و فکر می‌کنم برای سال جدید بسیار سبک‌بال تر هستم و خوشحالم که دوره سربازی به پایان رسیده و اولین ماراتونم را دویدم. سال آینده را به ادامه آموزش خطاطی می‌گذرانم که به آن علاقه دارم ولی در سال پیش فرصت چندانی برای ادامه ‌آن نداشتم. دویدن را ادامه می‌دهم و امیدوارم اولین مسابقه برون‌مرزی خودم را تجربه کنم و امیدوارم لذت صعود چند قله جدید داخلی را تجربه کنم. در زمینه تخصصی بیشتر از همیشه بر روی مدیریت محصول مطالعه خواهم کرد و به خصوص وقت بیشتری بر روی کاربردپذیری خواهم گذاشت. همچنین برنامه‌های و هدف‌گذاری‌های جدیدی در سطح تیم تعریف کرده‌ایم که امیدوارم با تلاش جمعی به ‌آن‌ها دست یابیم. و در انتها جواب من به سه سوال همیشگی کوله پشتی۱. وقتی به سال گذشته نگاه می‌کنید چه تجربیات ارزشمندی به‌دست آورده‌اید که می‌خواهید آنها را با خود به سال جدید ببرید؟ تجربیاتی که کمک می‌کند شما انسان توانمندتری باشید.قطعا تاب‌آورتر شده‌ام و توان تحمل ابهامم بیشتر شده است. همچنین منظم‌تر شده ام و اهمال‌کاریم کمتر شده است! حداقل این مطلب را قبل پایان سال به پایان رساندم :))۲. کوله‌ی سنگین می‌تواند نفس ما را درحرکت بگیرد. همیشه هم نباید به هر چیزی چسبید. بنابراین چه چیزهایی را از کوله‌تان خالی می‌کنید؟ چه چیزهایی را پشت‌سر می‌گذارید که بتوانید سبک‌تر حرکت کنید؟نمی‌دانم! شاید در سال جدید بی‌پروا تر حرکت کنم و سریع‌تر به سمت هدف‌ها حرکت می‌کنم. سی‌سالگی در کمین است!۳.اگر بخواهید به دیگران بگویید که یکی دو تجربه مهم و مثبت را در کوله‌شان همیشه همراه داشته باشند آن تجربیات چیست؟ جسور و برجسته باشید و پیوسته به جلو حرکت‌ کنید. همیشه به افراد و الگوهای موفق‌تر از خود نگاه کنید. روز طلایی برای شروع هدف‌ها پیدا نخواهد شد. آرزوهای ما در پشت دریچه ترس‌مان به انتظار ما نشسته‌اند.بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باشامید هیچ معجزی ز مرده نیستزنده باشامیدوارم سال جدید که قطعا سخت‌تر از سال گذشته خواهد بود سال پیشرفت و ارتقا روحی و تعالی همه ما باشد. با امید و آرزوی سلامتی و تندرستی برای همه.شما سال جدید رو چطور پیش‌بینی می‌کنید و چه برنامه‌ای برای آن دارید؟ خواندن نظرات شما باعث افتخار خواهد بود #کوله‌پشتی۱۴۰۰</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 00:06:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین اپلیکیشن‌های ورزشی برای دوچرخه سواری و دویدن</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-awklupumgm1b</link>
                <description>همیشه به عنوان یه آدمی که چند ساعت از هفتشو به صورت میانگین به ورزش‌هایی مثل دویدن و دوچرخه‌سواری و کوهنوردی اختصاص می‌ده این دغدغه رو داشتم که چطور می‌تونم همه فعالیت ورزشیم رو به صورت درستش ثبت کنم و آنالیز درستی ازشون بگیرم. توی این پست می‌خوام بهترین اپلیکیشن‌هایی که استفاده می‌کنم رو با شما به اشتراک بزارم پس بامن همراه باشید :)۱- استراوا (Strava): اینستاگرام رو که استفاده می‌کنید؟ استراوا اینستاگرام و فیسبوک ورزشکاراست. یه جور کعبه ورزشکارای رشته‌های دوچرخه‌سواری و دو و کوهپیمایی. با نصب استراوا تقریبا ۹۰ درصد نیازهای خودتون رو برطرف می‌کنید. اگه می‌خواید فقط یه اپ ورزشی برای ثبت فعالیت‌هاتون نصب کنید، استراوا انتخاب شماست. استراوا یه شبکه اجتماعیه که بهتون اجازه می‌ده فعالیت‌های ورزشی دوستاتون رو ببینید، فعالیت‌های خودتون رو به اشتراک بزارید، در چالش‌های مختلف شرکت کنید، رکورد‌های خودتون رو ببینید، آنالیز هر فعالیت ورزشتون رو بررسی کنید و کلی امکانات ریز و درشت دیگه که اونو به عنوان یکی از سه اپلیکیشن پرکاربرد برای این ورزش‌ها تبدیل کرده. پس! نصبش کنید و کیف کنید باهاش! من رو هم می‌تونید از اینجا در استراوا پیدا کنید.۲- ریلایو (Relive): ریلایو یه اپ خیلی کول و بامزه هست که باهاش می‌تونید یه نقشه خیلی باحال از مسیری که ورزش کردید رو درست کنید. اونم بهتون یه خروجی خیلی خوب در حد یکی دو دقیقه می‌ده که می تونید اونو با دوستانون به اشتراک بزارید یا کلا دید جالبی بهتون از محیطی که ورزش کردید می‌ده. تنها کاری که باید بکنید اینه‌که اول مسیر روی دکمه شروع و پایان مسیر روی دکمه پایان کلیک کنید و تمام! بعدش می‌تونید با انتخاب آهنگ مورد علاقتون و عکسایی که در مسیرگرفتید یه کلیک یه کلیپ خفن بسازید. ریلایو قطعا راضیتون می‌کنه.۳- اپلیکیشن‌های نایکی (NTC و NRC): نایکی دو تا اپلیکیشن عالی داره. یکی برای تمرینات ورزشی و اون یکی برای دویدن. هر دوتاش عالین مخصوصا NTC که بهتون کمک می‌کنه یه باشگاه کامل رو داخل خونتون تجربه کنید و با بهترین مربی‌ها تمرین کنید. حالا که به خاطر شرایط کرونا امکان دسترسی به باشگاه‌ها رو نداریم NTC می‌تونه همه نیازهای شما رو برطرف کنه.۴- گارمین کانکت (Garmin Connect): اگه می‌خواید یکم ورزشتون رو جدی‌تر دنبال کنید حتما بهتون توصیه می‌کنم از یه ساعت ورزشی استفاده کنید. من از گارمین استفاده می‌کنم. علاوه بر اینکه دیگه مجبور نیستید هرجا می‌رید با خودتون گوشی ببرید می‌تونید همه اپلیکیشن‌هایی که بالا گفتم رو با ساعتتون سینک کنید و دیگه اون‌موقع فقط کافیه یه فعالیت ورزشی رو روی ساعتتون استارت و استاپ بزنید و تمام! فعالیتتون به صورت خودکار روی همه پلتفرم‌ها و اپ‌های مورد نظرتون سینک می‌شه و می‌تونید از هرکدوم آنالیز یا کاربرد مورد نظر خودتون رو دریافت کنید. ایشالا توی یه پست دیگه انواع ساعت‌های ورزشی رو معرفی می‌کنم.ممنونم که تا اینجا باهام همراه بودید. شما از چه اپلیکیشنی استفاده می‌کنید و چه تجربه‌ای در این زمینه دارید؟ خیلی خوشحال ‌می‌شم با من هم به اشتراک بزارید. منتظر نظراتتون هستم :)</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 20:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران بهشت دوچرخه‌سواران، در کهکشانی بسیار بسیار دور!</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1-vmb2xovieimv</link>
                <description>مطابق عادت روزانه بعد از صبحانه روزنامه را برمی‌دارم، می‌دانید تقریبا به این کار عادت کرده‌ام و اگر آخرین خبرها را نخوانم انگار روزم شروع نمی‌شود. به سرعت به سراغ بخش مورد علاقه‌ام یعنی حوادث می‌روم. گربه‌ی خانم رضایی بالای درخت مانده است و آقای گودرزی به پلیس گزارش داده که انگار کسی خانه‌اش را تحت نظر دارد و قصد دزیدین دوچرخه‌اش را داشته! آخر آدم حسابی مگر نمی‌دانی که سال‌هاست در کهکشان ماژلانی بزرگ هیچ حادثه‌ای دزدی گزارش نشده است؟! مردم بی‌کارندها! ولی از همه این‌ها بگذریم دوچرخه‌سواران حسابی خوش به حالشان شده است! بعد از دستورها و تدابیر جدید فدراسیون همکاری‌های بین سیاره‌ای که در ایران نیز اجرا کرده‌ایم دیگر هیچ حادثه دوچرخه‌سواری به یاد نمی‌آورم و دیگر هیچ نشان یادبود دوچرخه سفیدی در خیابان نگذاشته‌ایم. روزنامه رو ورق می‌زنم و به سراغ انگیزه اصلی امروزم یعنی بخش ویژه این شماره می‌روم که اختصاصا به گزارش وضعیت و پیشرفت دوچرخه‌سواری در ایران پرداخته است. خداروشکر پیشرفت‌ها خیره‌کننده است. بعد از تصمیم وزارت دوچرخه‌سواری ما موفق شدیم تقریبا در اکثرشهرهای بزرگ خیابان‌ها را برای دوچرخه‌سوران مناسب‌سازی کنیم. همه‌جا لاین ویژه دوچرخه‌سواری داریم و دیگر خیال دوچرخه‌سواران راحت است. در تمامی اتوبوس‌ها و متروها قسمت ویژه دوچرخه داریم و کافه‌ها و رستوران‌ها قسمت مخصوص دوچرخه را اضافه‌ کرده‌اند. هیچ دوچرخه‌سواری بر اثر تصادف با همین محدود خودروها نیز کشته نمی‌شود. زیرساختمان عالی شده! وزارت تصمیم دارد چراغ‌های راهنمایی مربوط به ماشین‌ها را با اضافه کردن چراغ‌های مخصوص دوچرخه مناسب‌سازی کند. آخر همه فهمیده‌ایم که برای هر مسیری نیاز به خودرو نداریم و پیر و جوان و بزرگ و کوچک با دوچرخه در شهر تردد می‌کنند. قریب به ۷۰ درصد مردم! دیروز زوجی را دیدم که علاوه بر دوچرخه دونفره ای که سوار بودند فرزندان دوقلوی خودرا نیز با کالسکه‌ای مخصوص به دوچرخه متصل کرده بودند و دیدن افراد و حیوان‌خانگیشان با دوچرخه دیگر برای همه عادی شده است.اما عمده پیشرفت‌ها در حوزه فرهنگ عمومی جامعه اتفاق افتاده. دیگر کسی کنار دوچرخه سواران بوق نمی‌زند تا زهره‌شان بترکد و خود بنشید قاه‌قاه خندیدن با رفقای حسابی و ناحسابی‌اش! مدت‌هاست کسی به دوچرخه‌سوار خانمی متلک ننداخته است که حالا کجا با این عجله در خدمت باشیم و یا حتما گواهینامه نتوانسته‌ای بگیری که این گاری را سوار شدی! کسی به کسی هم چپ‌چپ نگاه نمی‌کند که ای بابا این بنده خدا حتما پول خرید ماشین را ندارد که در شهر با دوچرخه تردد می کند! کسی را ندیده‌ایم که روی دوچرخه‌سواری  از سر خوش‌نمکی بی‌حساب‌وکتابش آب بریزد یا داد بزند! سر چهارراه‌ها ماشین‌ها گازش را نمی‌گیرند که دوچرخه سوار از ترس اسم تمامی پیامبران را ردیف کند و موسی و عیسی و ابراهیم و ذکریا و یعقوب و یحیی را به جان بچه‌هایشان قسم دهد تا زنده از این تقاطع عبور کند! کسی نشنیده که بگویند هیس! دختران دوچرخه‌سواری نمی‌کنند و کسی جلویشان ویراژ نداده تا بیوفتند و جیگرش حال کند! مردان و پسران مشوق و حامی زنان و دختران برای دوچرخه سواری شده‌اند و بر روی تمامی بنرها و مسابقات دوچرخه سواری سطح شهر عبارت همه شهروندان می‌توانند شرکت کنند به چشم می‌خورد.چقدر خواندن گزارش این شماره حال داد! روزنامه را بر روی میز می‌گذارم و آخرین جرعه‌های چایم را می‌نوشم و به این فکر می‌کنم که خداکند اوضاع در تمامی ایران‌ها در سراسر عالم همین‌طور باشد. حتما همین طور است! </description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Sep 2020 08:10:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت بین یک فرد متخصص و حرفه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-fnohvor1wbjb</link>
                <description>سوال اصلی اینجاست: آیا بین یک فرد متخصص و حرفه‌ای تفاوتی قائل هستیم؟درطول ۲۴ ساعت شبانه‌روز هر کدوم از ما روابط انسانی مختلفی رو در نقش‌های مختلف تجربه می‌کنیم. در محیط کاری نقش‌آفرینی ما به عنوان عضوی از یک تیم الزاماتی رو برای ما ایجاد می‌کنه. متخصص به چه معنیه و حرفه ای رفتار کردن چه قواعدی رو شامل می‌شه؟ آیا تخصص ما برای نفش‌آفرینی موثر در محیط کاری و یا حتی زندگی شخصی کافی هست؟ آیا حرفه‌ای شدن از مسیر متخصص‌شدن رد می‌شه؟ حتما در موارد مختلف این دو واژه رو به کار بردید و در خیلی از موارد و در محاورات این دو واژه به جای هم به کار برده می‌شه. در این نوشته می‌خوام تفاوت بین یک فرد متخصص و حرفه‌ای رو از دید خودم بررسی کنم. با وجود اینکه ظاهرا این دو کلمه شبیه هم هستند و معمولا به جای هم به کار میرن ولی کاملا معنی متفاوتی دارن و دونستن تفاوت بین این دو مفهوم بسیار مهمه. ازتون دعوت می‌کنم با من همراه باشید.متخصص:هر تیم، شرکت یا مجموعه‌ای به داشتن افراد متخصص نیاز داره. آدم متخصص فردیه که در حوزه کاری خودش دانش بسیار بالایی داره و این دانش رو از طریق تجربه در کار و در طول سالیان متوالی تثبیت کرده و علاوه بر دانش تئوری، در عمل هم فردی بسیار باتجریه و کاراست. مثلا فرض کنید شرکت شما به یک مدیر بازاریابی نیاز داره. یه متخصص در این حوزه علاوه بر داشتن دانش مورد نیاز، تجربه‌های مختلفی در اجرا و عمل داره و کارش رو بلده، می‌دونه چطور کاری که بهش محول می‌شه رو انجام بده و باعث ارتقا عملکرد و کلی اتفاق خوب در مجموعه و شرکت می‌شه. مالکوم گلدول در کتاب outliers از قانون ۱۰۰۰۰ صحبت می کنه. گلدول اعتقاد داره برای موفقیت در هر کاری باید حداقل ۱۰۰۰۰ ساعت برای اون وقت گذاشت. اگه این قانون رو به صحبت های خودمون تعمیم بدیم نتیجش این می‌شه که یه فرد متخصص حداقل بالای ۵ سال سابقه کار در یک حوزه رو داره. سه مرحله ساده برای تبدیل شدن به یک فرد متخصص در هر فعالیتی وجود داره.۱-پیدا کردن علاقه در یک زمینه (کار، ورزش، هنر و غیره)۲- تمرکز همه جانبه بر روی اون حوزه۳- انجام تمرین و تکرار بسیار در طول سالیان متمادیپس تا اینجا نتیجه گرفتیم یک فرد متخصص کارش رو خیلی خوب بلده ولی آیا این تمام ماجراست؟ با این مقدمه به سراغ تعریف یک فرد حرفه‌ای بریم.حرفه ای:دیدید در محیط کاری با یه سری آدم‌ها می‌شه خیلی خوب ارتباط برقرار کرد ولی از طرفی بعضی‌ها اصلا به دل نمی‌شینن و کار کردن باهاشون خیلی سخته؟ یه فرد متخصص دانش لازم و کافی رو برای انجام وظایف و تسک‌های محوله داره ولی این همه ماجرا نیست. ما در تیم‌ها و شرکت‌ها به همون اندازه که به افراد متخصص نیاز داریم به افراد حرفه‌ای هم نیاز داریم. یه فرد حرفه‌ای علاوه بر اینکه کارش رو بلده و می‌دونه چه طور وظایفش رو انجام بده، مجموعه از مهارت‌های مختلف داره که در برقراری ارتباط موثر با آدم‌ها بهش کمک می‌کنه.فرمول تبدیل شدن به یه فرد حرفه‌ای:  Perofessional Guy = Expert Guy + Person With Soft Skillsحکایت معروف این قضیه بخشی از جامعه برنامه‌نویس‌ها هستن که همه ازشون شکایت دارن :)) این دسته  غالبا شخصیت درون‌گرایی دارن و می‌تونن ساعت‌ها بدون اینکه به شما کاری داشته باشن پای لپ‌تاپشون بشینن و مسائل رو حل کنن و کد بزنن. یه برنامه‌نویس متخصص کارش رو خیلی خوب بلده، از عهده کارها و حل مسائل برمیاد و خیلی خوب کارش رو انجام می‌ده ولی مشکلی که غالبا وجود داره اینه که این دسته از برنامه‌نویس‌ها در مهارت‌هایی که با آدم‌ها کار داره لنگ می‌زنن و این یعنی تحویل به موقع پروژه‌ها، نظم‌تیمی و غیره.برای اینکه یه برنامه‌نویس حرفه‌ای رو تشخیص بدید صرفا کیفیت‌کد و قواعدی که رعایت می‌کنه اهمیت نداره و به همون اندازه باید به تعهد، خوش‌قولی و زمان سنجی اون فرد توجه کرد.معمولا آدم‌های حرفه‌ای علاوه بر اینکه روی مهارت‌های تخصصیشون کار می‌کنن، روی مهارت‌های نرم و مهارت‌های اجتماعی خودشون هم کار می‌کنن. کار کردن با این دسته از آدم‌ها معمولا لذت‌بخشه و تجربه خوب و موفقی رو رقم می‌زنه و شما مشکل خاصی باهاشون ندارید. همین مساله باعث می‌شه اهمیت وجود آدم حرفه‌ای در یک تیم، شرکت یا مجوعه به شدت بالا بره.غالبا در ایران ما با این مشکل و مسئله رو‌به‌رو هستیم. افراد متخصص کم نداریم ولی فرد حرفه‌ای؟به صورت کلی یه فرد حرفه ای مهارت‌های نرم مختلفی داره. مهارت‌های نرم غالبا به مهارت‌هایی گفته می‌شن که در ارتباط با آدم‌ها هستن. در ادامه مهارت‌ها و ویژگی‌هایی که هر فرد حرفه‌ای داره رو با هم بررسی می‌کنیم.مدیریت زمان:به عنوان یک فرد حرفه‌ای از شما انتظار می‌ره که به زمان خودتون و بقیه احترام بزارید. در قرار‌ها به‌موقع حاضر بشید، کارها و پروژه‌ها رو به موقع و سروقتش انجام بدید. به زمانی که برای یک شخص دیگه مشخص می‌کنید پایبند باشید و غیره.وظیفه‌شناسی و مسئولیت‌پذیری:ممکنه متخصص باشید ولی براتون مهم نباشه کارتون رو درست انجام بدید. کم ندیدیم آدم‌هایی که دانش و مهارت بالایی دارن ولی کارها رو به درستی و کامل انجام نمیدن و از سرشون باز می‌کنن.  ولی برای یه فرد حرفه ای قول و قرارش خیلی مهمه و کاملا متعهده. به قول معروف حرفش حرفه و می‌شه روش حساب باز کرد. یه فرد حرفه‌ای اگه اشتباهی مرتکب می‌شه در قدم اول کاملا اون رو می‌پذیره و مسئولیتش رو به عهده می‌گیره و در گام بعدی با تمام وجود در جهت حل اون موضوع تلاش می‌کنه.ارتباط موثر:یه فرد حرفه‌ای خیلی خوب بلده با تیم و افراد ارتباط برقرار کنه. خیلی خوب می‌شنونه، خیلی خوب با آدم‌ها می‌تونه برخورد کنه و عموما متوجه می‌شه اطرافیانش نسبت بهش چه‌حسی دارن و ازش چه انتظاراتی دارن و در جهت همون موارد قدم بر می‌داره.کارتیمی:یه فرد حرفه‌ای مشکلی در کارتیمی نداره و بلده چطور در غالب یک تیم نقش‌آفرینی کنه. با اعضای تیم به‌درستی مراوده داشته باشه و نقش‌ها و وظایف تیمی بپذیره و برای رسیدن به هدف تیم تلاش کنه.اعتمادبه‌نفس و نه مغرور و از خودراضی:جوری نباشید که آدم‌ها فکر کنن از دماغ فیل افتادید. داشتن تخصص باعث می‌شه که فرد اعتماد به نفس داشته باشه ولی یه فرد حرفه‌ای می‌دونه چطور باید این موضوع رو طوری مدیریت کنه که معنی از خودراضی‌بودن نده. آدم‌ها حس نکنن اون فرد مغروره و خیلی راحت باهاش تعامل کنن. حتی شاید برعکس هرچی بیشتر آدم ها بتونن به راحتی با شما ارتباط برقرار کنن یعنی شما حرفه ای تر هستید. به قلم صائب تبریزی:فروتنی است دلیل رسیدگان کمال، که چون سوار به منزل رسد، پیاده شود.اخلاق حرفه‌ای:در کسب‌وکار یه مبحث خیلی خیلی مهم به نام اخلاق (business ethics) وجود داره. شرح و بست دقیق این موضوع از موضوع این مطلب خارجه و خوندنش رو به عهده خودتون می‌زارم ولی خیلی مهمه که شما برای خودتون ویژگی‌های اخلاقی کاریتون رو ترسیم کنید و عبور از اون ها رو خط قرمز خودتون بدونید. آیا فردی هستید که معتقدید هدف وسیله رو توجیه می‌کنه یا طور دیگه‌ای فکر می‌کنید؟مدیریت تعارض و استرس:اگه یه فرد متخصص باشید ولی ندونید چه طور باید با یک تعارض روبه‌رو شد و اونو حل کرد خیلی نمی‌تونید به خودتون برچسب حرفه‌ای هم بزنید. خیلی وقت‌ها دو نفر نمی‌تونن یک بحث رو جمع‌بندی کنن و اختلاف نظراتشون رو مدیریت کنن. همین‌طور بعضی افراد وقتی فشار کاری زیاد می‌شه و به نوعی با استرس بیشتری روبه‌رو می‌شن عملکردشون به شدت افت می‌کنه و نمی‌تونن اصلا بازدهی داشته باشند. همه این موارد، مهارت‌هایی هست که باید در کنار توجه به متخصص شدن، مدنظر داشته باشید.و لیست بالایی از مهارت‌های نرمی که باید در کنار تخصص در کارتون داشته باشید.از دید من حتی حرفه‌ای بودن در کار بسیار مهم‌تر از متخصص بودن صرف هست. اگر برای همکاری با دو نفر حق‌انتخاب داشته باشم و یک نفر کامل متخصص باشه ولی مهارت‌های نرم نداشته باشه و دیگری ۸۰ درصد فرد اول تخصص داشته باشه ولی مهارت‌های فردی بالایی داشته باشه قطعا نفر دوم رو انتخاب می‌کنم.چه بسیار متخصص و چه محدود فرد حرفه‌ای.نظر شما در این خصوص چیه؟ به چه فردی متخصص و به چه فردی حرفه‌ای می‌گید؟ خوشحال می‌شم نظرتون رو با من هم به اشتراک بزارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 08:55:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بر اهمال‌کاری غلبه کنیم؟ - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-kh0zlufquvxj</link>
                <description>قبل از هرچیزی اگه مطلب گذشته من رو درباره اهمال‌کاری‌ نخونید همین جا دست نگه دارید و ابتدا  اهمال کاری - چرا از انجام کارهای مهم زندگی خود طفره می رویم؟ رو بخونید. چون این مطلب ادامه‌دهنده مطلب قبلی هست. خب با فرض اینکه مطلب قبلی رو خوندید، این نوشته رو شروع می‌کنیم.مطلب امروز من بازگردان و بازنویسی مطلب اهمال‌کاری از بلاگ wait by why هست که سعی کردم با حفظ محتوای مطلب اون رو بازگو کنم.تعریف اهمال‌کاری: به فرآیند نابود کردن زندگی بدون هیچ دلیل مشخصی اهمال کاری می‌گن! به همین سادگی. قسمت خنده‌دار داستان اینجاست که در حالی دارم این مطلب رو می نویسم که می‌دونم دارم از چه کاری فرار می کنم و به بهانه نوشتن این مطلب خودم رو متقاعد می کنم که دارم کار مفیدی انجام می‌دم و سمت اون کار مهم‌تر نرم :)) یعنی حتی در حال نوشتن پست درباره اهمال‌کاری هم دارم اهمال‌کاری می کنم!این وضعیت زندگی همه ماست. تقریبا مطمعن هستم همه ما با نسبت های مختلفی اهمال‌کار هستیم و همین قضیه باعث شده کلی به زندگیمون ضربه بزنیم. حالا یکی بیشتر و یکی کمتر. این پست در حالی نوشته می‌شه که در همین بین چند قسمت از سریال bojack horseman رو دیدم و خیلی امید ندارم با این وضعیت امروز بتونم تمومش کنم. (این مطلب چهار روز بعد تموم شد)در نوشته قبلی درباره فرآیند اهمال‌کاری در مغز هر انسان اهمال‌کار صحبت کردیم ولی در این نوشته می‌خوایم شروع به اصلاح و اقدام عملی برای رفع این قضیه بکنیم و برای درک این موضوع باید حتی عمیق تر از قبل بشیم. بیاید با درک علت اصلی اهمال کاری شروع کنیم.ما درباره میمون لذت آنی می‌دونیم. (اون قسمت از مغز ما که علت اهمال‌کاری هست) و همچنین این نکته که در اغلب اوقات میمون لذت آنی تصمیماتش رو بر تصمیم‌گیر منطقی در ذهن ما دیکته می‌کنه و پیروز میشه. اما چرا؟ (با این اصطلاحات آشنا نیستید؟برای بار سوم پس نوشته قبل رو اول بخونید)انسان اهمال کار یک عادت افتضاح و داغون داره و اون اینه که به میمون اجازه می‌ده در تصمیم‌گیری‌ها برنده بشه. اون همیشه قصد داره میمون رو کنترل کنه ولی همیشه برای این کار دست به یک تلاش مختصر و ناچیز می‌زنه و از همون راهی استفاده می‌کنه که در همه این سال‌ها ازش استفاده کرده و هیچ موقع موفق نشده. قسمت دردناک ماجرا اینجاست که در این مواقع اگر با خودمون صادق باشیم حتی قبل از برنامه‌ریزی کردن می‌دونیم قراره به میمون اجازه بدیم این دفعه هم پیروز بشه ولی شهامت و جسارتش رو نداریم و می خوایم خودمون رو به شکل بدی گول بزنیم. ما به خودمون قول تغییر می‌دیم ولی دوباره همون روال، همون برنامه‌ریزی و همون کارها رو تکرار می‌کنیم. اما چرا یه همچین تلاش بیهوده و نامناسبی رو برای تغییر کردن به صورت مکرر و بارها و بارها انجام می‌دیم؟جواب این قضیه در اعتماد به نفس و اراده جدی ماست. وقتی به این قسمت و این مرحله از زندگیمون می‌رسیم اجازه می‌دیم یک پیشگویی در زندگی ما به حقیقت تبدیل بشه و اون این پیشگوییه:برای کارها و تسک‌های اجباری در لیست TODO در زندگی تا دقیقه آخر صبر می‌کنم. بعد دقایق آخر و وقتی کارد به استخون رسید و با حالت پر از استرس و وحشت زده یا اون کار رو خیلی در حد ناقص‌تری از توان واقعی خودم انجام می‌دم یا کلا انجام نمی‌دم. مثالش هم می‌شه امتحان‌های ترم ما در دانشگاه که می‌دونستیم اگه از اول ترم می‌خوندیم برامون مثل آب خوردن بود ولی یا به زور پاسشون می‌کردیم و یا با وعده از ترم بعد درس می‌خونم حذفشون می‌کردیم و به خودمون وعده دروغین آینده بهتر می‌دادیم و ترم بعد هم اتفاقی نمی‌افتاد. همچنین بیاید برای کارها و تسک‌های غیراجباری و ضروری در لیست TODO صادق باشیم. یا یه کاری رو شروع می‌کنم و نصفه و نیمه ولش می‌کنم یا به بهانه اخه کی حال داره یا وقتشو ندارم کلا شروعش نمی‌کنم. مثالش هم ثبت‌نام باشگاه و کلاس موسیقی و ... که همیشه می‌خواستیم اون آدم خفن داخل مغزمون باشیم ولی ... :)مشکل انسان‌های اهمال‌کار خیلی ریشه‌ای‌تر از این حرفاست و با گفتن از این به بعد نظم بیشتری داشته باش و یا تغییر عادت‌های بد حل نمی‌شه. باید برای حل این مشکل خیلی عمیق‌تر نگاه کرد تا امید داشته باشیم بتونیم اهمال‌کاری رو در خودمون کمتر کنیم.بیاید به طور واضح و مشخص ببینیم یک انسان اهمال‌کار چطور می‌خواد عادت‌هاش رو تغییر بده و چه راهکاری رو انتخاب می‌کنه. تغییر عادت‌ها به طور صحیح به چه صورت هستن و در کدوم قسمت از این فرآیند هست که آدم اهمال کار به مشکل می خوره.در حالت ایده‌آل و  استاندارد برای رسیدن به هدف‌ها و برنامه‌ریزی‌هامون باید دو اقدام رو انجام بدیم: یک برنامه‌ریزی و دو اجرا. با قسمت ساده که هممون خیلی توش متخصص هستیم یعنی برنامه‌ریزی شروع کنیم.۱- برنامه ریزی:اهمال کارها عاشق برنامه‌ریزین. چرا؟ خیلی ساده بخوایم بگیم چون برنامه‌ریزی نیاز به اجرا نداره. و نکته اینجاست که اجرا برای اهمال‌کارها مثل کریپتونین برای سوپرمنه. اما با این وجود وقتی اهمال‌کارها برنامه‌ریزی می‌کنن اون رو به‌طور ناخواسته به‌صورت مبهم و ناواضح انجام می‌دن که شامل جزئیات و نحوه پیاده‌سازی زیادی نمی‌شه. لیستی که یک اهمال‌کار از کارهاش برنامه‌ریزی می کنه برای افراد غیر اهمال‌کار و آدم‌های عمل‌گرا مثل کابوس می‌مونه.یک لیست بزرگ و بد و پر از کارهای مبهم، کارهای ترسناک و بزرگ و عنوان‌های کلیاین طور برنامه‌ریزی کردن باعث رضایت و شادی میمون‌ لذت‌ آنی می‌شه. وقتی یک همچین لیستی می‌سازید میمون می‌گه &quot;به به چه عالی! سادست!&quot; حتی اگر خودآگاه زودباور مغزتون باور کنه که قصد داره اون کارهای لیست رو به شکل بهینه ای انجام بده، میمون لذت آنی می‌دونه در ناخودآگاهاتون شما همچین تصمیمی ندارید.اما برنامه‌ریزی بهینه، از اون طرف باعث موفقیت در انجام کارها می‌شه و هدفش انجام کارها به شیوه عکس همه اون چیزهایی هست که در جمله بالا نوشته شده.برنامه‌ریزی بهینه و درست یک لیست بلند از کارها رو می‌گیره و تعداد محدودی رو انتخاب می‌کنه:داشتن یک لیست بلند و بزرگ از کارها، مرحله قبل از برنامه‌ریزی هست. اما برنامه‌ریزی باید شفاف و واضح باشه و یک انتخاب و اولیویت‌دهی خیلی سختگیرانه و یک آیتم که به عنوان برنده انتخاب شده داشته باشه. آیتم و انتخابی که اولویت و هدف اول شما باشه. و عنوانی که انتخاب می‌شه باید بیشتر از همه برای شما بامعنی و مهم باشه. اگر کارهای ضروری در لیست برنامه‌ریزی باشن باید اول از همه قرار بگیرن تا بعد از انجامشون نوبت به کارهای مهم برسه. (اهمال‌گرا ها، عناوین و برنامه های غیرمهم و ضروری رو خیلی دوست دارن چون می‌تونن همیشه به عنوان سرپوش یا دلیلی برای اهمال‌کاری انجام بشن). همون حکایت درس خوندن برای امتحان که یک دفعه همه کارها و برنامه‌ریزی‌ها یادمون می‌اومد و هزار تا فکر و خیال دیگه برای فرار از درس خوندن.برنامه‌ریزی بهینه یک مورد و تصمیم بد را به یک تصمیم خوب تبدیل می کنه:یک برنامه و هدف بد، یک هدف مبهم و تیره و تاره و شما واقعا مطمئن نیستید از کجا می‌خواید این برنامه و هدف رو شروع کنید، چطور می‌خواید انجامش بدید و حتی اینکه دراین‌باره می‌خواید از کجا اطلاعات کسب کنید و پرس‌وجو کنید.فرض کنیم رویا و هدف شما اینه که اپلیکیشن خودتون رو بسازید و برنامه‌نویسی رو یاد بگیرید. و می‌دونید اگر بتونید برنامه‌نویسی یاد بگیرید از شغلتون استعفا می‌دید و برنامه‌نویس تمام وقت می‌شید. و برای همین این قضیه اونقدر برای شما مهمه که اون رو به عنوان مهمترین آیتم و اولویت انتخاب می‌کنید و اول لیست کارهاتون قرار می‌دید. هیجان انگیزه نه؟!خوب باید ناامیدتون کنم و بگم نه! یادگیری برنامه‌نویسی یک هدف مبهم و گنگه و اونقدر مبهمه که هر وقت بخواید سراغش برید به این نتیجه می‌رسید که بهتره برم یه سر پیشنهاد شگفت‌انگیزهای دیجی‌کالا رو ببینم و دست آخر بعد یک ساعت زمانی به خودتون میاید که دارید قیمت چادرهای مسافرتی مختلف رو توی دیجی‌کالا با هم مقایسه می‌کنید :)) انصافا چند بار براتون پیش اومده؟! با خودمون صادق باشیم. در نتیجه هیچوقت سراغ یادگیری برنامه‌نویسی نمی‌رید.برای اینکه این برنامه بد رو به یه برنامه خوب تبدیل کنید باید درباره نحوه و بهترین روش یادگیری زبان برنامه‌نویسی مدنظرتون تحقیق کنید و بعد همه کارها و اقدامات و زمان‌بندی هر مرحله رو قدم‌به‌قدم لیست کنید. اینطوری می‌شه یه برنامه بد رو مثل شکل زیربه یه برنامه خوب مثل شکل زیر تبدیل کرد.برنامه‌ریزی بهینه یک انتخاب ترسناک رو به قدم‌های‌ کوچک، شفاف، معنی‌دار  و قابل مدیریت تبدیل می‌کنه.برای برنامه‌ریزی موثر باید این نکته رو همیشه به یاد داشت که یک دستاورد بزرگ و عالی از تعداد بسیار زیادی از اقداماتی تشکیل شده که وقتی از دور بهشون نگاه می‌کنیم خیلی کارهای کوچیک، معمولی و عادی دیده می‌شن.هیچ‌کسی یک شبه خونه نساخته، آجر به آجر روی هم قرار گرفته تا بعد از چند مدت نتیجه نهایی یه خونه بوده. اهمال‌کاران آدم‌های رویاپرداز فوق العاده‌ای هستن. می‌تونن تصور کنن که یه روزی یه عمارت خیلی بی‌نظیر رو خواهند ساخت ولی چیزی که بهش نیاز دارن اینه که یه کارگر ساختمانی شجاع و پیگیر باشن که آجر روی آجر می‌زاره، روز به روز، هفته به هفته تا آخر به یک خونه کامل تکمیل بشه.تقریبا هر کاری رو می‌شه اونقدر کوچیک کرد که دیگه برای انجامش نیاز به کلی انرژی صرف کردن برای انجام نداشته باشیم. پیدا کردن یه باشگاه خوب بدن‌سازی می‌تونه یه آجر باشه. یه کلیپ آموزش ده‌ دقیقه‌ای گیتار می‌تونه یه آجر باشه و به همین صورت.به طور میانگین، یک هفته برای فردی که می‌خواد بلاگ‌نویس باشه با یه بلاگ‌نویس واقعی تفاوت چندانی نداره. یه بلاگ‌نویس واقعی نهایتش روزی یک ساعت می‌زاره و چند خط از پستش رو تکمیل می‌کنه (یک آجر).  درصورتی که یه فردی که صرفا می‌خواد بلاگ بنویسه هیچ کاری انجام نمی‌ده. اما یک سال بعد. اون بلاگ‌نویس چند ده‌تایی مطلب نوشته و اونی که می‌خواسته یک روزی بلاگ بنویسه هیچی ننوشته. از همین رو سایه می‌گه: آبی که بر آسود زمینش بخورد زود / دریا شود آن رود که پیوسته روان استکل داستان کارهامون درباره همین آجرهاست.خبر خوب اینجاست که گذاشتن یه آجر خیلی کار ترسناکی نیست اما بالا آوردن یه دیوار کامل کلی انرژی و برنامه‌ریزی می‌خواد. قدم آخر در برنامه‌ریزی پیدا کردن این آجرها و چیندنشون توی یه برنامه و تقویمه. این آیتم‌ها قابل کنسل کردن و حالا یه کاریش می‌کنم نیستن. باید براش قسم خونی بخورید و براش از شرفتون مایه بزارید! اینم بخواید کنسل کنید که هیچی دیگه بهتره کلا حرفی نزنیم:)) در هر حال این آیتم اولویت اول شماست و موردیه که بیشترین اهمیت رو برای شما داره. این طور نیست؟ شما نمی‌تونید دیدن قسمت اول آموزش برنامه‌نویسی رو توی آبان شروع کنید ولی می‌تونید ۱۳ آبان از ساعت ۸ تا ۱۰ شروع کنید و ببینید.الان دیگه یه برنامه خیلی خوب دارید و وقتی شروعش کنید می‌تونم تضمین بدم که یه برنامه‌نویس خوب می‌شید. ولی آیا واقعا اینجوریه؟! (اموجی متفکر) البته که نه! بخش اجراش مونده.اجرااصلا اینجوری نیست که اهمال‌کارها، دوست ندارن کارها رو به موقع و درست انجام بدن. اون‌ها به برنامه‌ریزی‌هایی که انجام دادن نگاه می‌کنن و می‌گن ایول! چه عالی! چقدر خوب می‌شه که همه این کارا رو انجام بدم. علت این خوشحالی و ذوق اینه که اهمال کارها یادشون رفته که یه موجود خیلی دوست داشتنی و جذاب به اسم میمون لذت آنی توی مغزشون دارن که اونجا زندگی می‌کنه و خیلی اهل این حرف‌ها نیست. مشکل اینه که توی برنامه‌ریزی‌ها هیچ‌وقت این میمون رو در نظر نمی‌گیرن.اما وقتی پای اجرا و کار کردن وسط میاد، اهمال‌کارها همون کاری رو انجام می‌دن که توش خیلی خوبن. اجازه دادن به میمون لذت آنی برای کنترل و در دست گرفتن اوضاع و شرایط و نابود کردن همه چی.قبلا هم گفتیم که تمام دستاوردها و شانس انجام کارها به گذاشتن همون یه آجری بر می‌گرده که خیلی خوشکل براش برنامه‌ریزی کردیم و قرار هست در فلان تاریخ انجام بشه. پس الان می‌دونیم مشکل اصلی کجاست و درباره این موضوع باهم روی یک صفحه هستیم. بیاید مشکل قرار دادن این یک آجر رو با هم دقیق‌تر بررسی کنیم.تصویر بالا نشون دهنده وضعیتی هست که هر دفعه موقع انجام کارها با اون مواجه می‌شید. می‌خواد درست کردن یک اسلاید برای ارائتون باشه، پیاده‌روی کردن باشه، نوشتن یه پست بلاگ باشه، یا هر کاری دیگه‌ای که در زندگی انجام می‌دید. نقطه ورودی این تصویر همون نقطه‌ای هست که انجام هر کاری از اونجا شروع می‌شه. جنگل تاریک در واقع همون فرآیند واقعی به انجام رسوندن هر کاری هست. وقتی یک کار رو تموم کردید اون لذت و شادیش در تصویر همون تفریحگاه لذت بخش هست. نقطه‌ای که شما خیلی از خودتون حس رضایت دارید و جنس شادیش خیلی فوق‌العادست چون شما یک کار رو تموم کردید. این وسط ممکنه شما چنان گرم کار بشید که اصلا گذشت زمان رو فراموش کنید و وقتی به خودتون بیاید که ببینید ۴ ساعت گذشته. این همون قسمت غرق در کار هست که در تصویر هم نشون داده شده.باز هم نه نظر ساده میاد. این طور نیست؟!بازم جواب منفی هست. معمولا اهمال‌کارها هم تفریحگاه لذت بخش و هم غرق‌درکار رو از دست میدن و امتیاز این مراحل رو نمی‌گیرن!برای مثال در تصویر زیر یک اهمال‌کار رو می بینید که هیچ وقت حتی کاری که قرار بوده انجام بشه رو آغاز نکرده. چون هیجوقت حتی به نقطه ورودی اصلی هم نرسیده! به جاش با گشتن توی یوتیوب و دیدن ویدئوهای گربه‌های ملوس از خودش بدش میاد و حس نفرت می‌کنه.در تصویر زیر یه اهمال‌کار دیگه رو می‌بینید که کارش رو شروع می‌کنه ولی چون نمی‌تونه تمرکز کافی روی کارش داشته باشه توی مسیر نمی‌مونه و همیشه وسط کارش کلی تایم استراحت طولانی داره که غالبا توی اینستاگرام و تلگرام تلف می‌شه و اگر نخوایم بگیم یه تسک رو نمی‌تونه تموم کنه می‌شه گفت تسک‌ها رو با جون کندن تموم می‌کنه.اینجا هم یه اهمال‌کار دیگه رو می‌بینید که نمی‌تونه بشینه و یک تسک مهم و حساس رو تموم کنه و به جاش داره مشروح خبر روبوسی میلینیا ترامپ و جاستین ترودو  رو دنبال می‌کنه و با این کار اعصاب خودشو داغون می‌کنه و زندگیش رو سخت‌تر می‌کنه و یه زمانی به خودش میاد و می‌بینه ای دل غافل تا ددلاین این مورد چند روز بیشتر نمونده. اونجاست که هیولای ترس ناگاهانی با یه غرش بلند داخل اتاق میاد و باعث می‌شه میمون فرار کنه و تسک لحظه آخری به ددلاین برسه.بعد از تموم کردن تسک از خودش حس نفرت نداره ولی خیلی هم از این قضیه خوشحال نیست چون می‌دونه خیلی کار خفنی نکرده و حس می‌کنه کل این مدت رو به بطالت گذرونده. برای همین باعث می‌شه در نهایت سر از پارک حس‌های متتاقض دربیاره.پس اگه شما هم مثل اهمال‌کارهای بالا هستید بیاید با هم بررسی کنیم که چه کارهایی نیازدارید تا انجام بدید تا در مسیر درست قرار بگیرید. کاری که باعث بشه در نهایت حس خیلی بهتری از این قضیه داشته باشید.اولین کار لازم اینه که از اون نقطه مهم اولیه عبور کنید. این یعنی وقتی زمان انجام یک کار میاد هر کار دیگه‌ای رو متوقف کنید و همه نویز‌های بیرونی رو ساکت کنید. به نظر کار ساده‌ای میاد ولی کل داستان سخت انجام کارها همینه. اینجا اون نقطه‌ایه که میمون لذت آنی بیشترین تلاش و زورش رو برای متوقف کردن شما اعمال می‌کنه.میمون لذت آنی متنفره از اینکه از انجام یه کار فان دست بکشه و بیاد یه کار سخت رو انجام بده و اینجا دقیقا هون جایی هست که شما باید از همیشه قوی‌تر باشید. اگر شما شروع کنید و با تمام قدرتتون میمون رو وارد جنگل کنید باعث شدید یک بخش از اراده و نیروش شکسته بشه.قطعا میمون لذت آنی به این زودی‌ها دست بردار نیست.جنگل تاریک اونجایی هست که هر وقت مشغول به انجام کاری هستید در اون قرار دارید. اصلا جای دلپذیری برای میمون نیست و به هیچ وجه دوست نداره اونجا باشه. بدتر از همه این‌که جنگل تاریک توسط تفریح‌گاه تاریک محاصره شده. می‌دونید که تفریحگاه تاریک مکان مورد علاقه میمونه. جایی که کلی کار باحال و جذاب برای میمون وجود داره و از اونجایی که می‌دونه همه این تفریح‌ها چقدر بهش نزدیک هستن هر لحظه سعی می‌کنه از دست شما فرار کنه و بره اون جایی که خودش علاقه بیشتری داره.همچین وقت‌هایی میاد که شما با یک مانع یا یک درخت برخورد می‌کنید. مثلا در حین دویدن می‌بینید که یه تپه رو‌به‌روتون قرار داره یا موقع کار کردن با اکسل به فرمولی نیاز دارید که بلد نیستید یا توی پروژتون یه ارور و باگ پیدا می‌کنید. این نقطه همون نقطه‌ای هست که میمون تمام تلاشش رو برای فرار کردن انجام میده و یه لحظه غفلت کنید از تفریح‌گاه تاریک سر در میارید.اصلا منطقی نیست که جنگل تاریک رو به خاطر تفریح‌گاه تاریک رها کنید. جفتشون تاریک هستند، با بودن در جفتشون حس خیلی بدی دارید اما تفاوت اونجاست که جنگل تاریک به جنگل لذت بخش می‌رسه ولی تفریحگاه تاریک به حس تنفر و نا‌امیدی و افسردگی ختم می‌شه. اما می‌دونید که میمون لذت آنی خیلی موجود منطقی نیست و دنبال لذت‌های آنی می‌گرده.اما خبر خوب اینه که اگه یکم مقاوت کنید و در جنگل تاریک جلو برید اتفاقای خوبی شروع می‌شه. انجام تسک‌ها باعث می‌شه حس خوبی به خودتون دست بده و اعتماد به نفستون بالا می‌ره و میمون قدرتش رو از اعتمادبه‌نفس و اراده کم می‌گیره و وقتی شما حس اعتماد به نفس و اراده بالاتری می‌گیرید همون لحظه‌ایه که میمون لذت آنی هم یک موز در مسیر پیدا می‌کنه :)) این موزه باعث نمی‌شه میمون به طور کلی رام شما بشه و آروم بگیره ولی باعث می‌شه برای مدتی حواسش پرت بشه و شما هم حس می‌کنید حس اهمال‌کاریتون کمتر شده.همینطور که پیش برید می‌بینید یه اتفاق جادویی در حال رخ دادنه. وقتی حدودا دوسوم یا سه‌چهارم مسیر رو رفتید می‌بینید که چقدر همه چیز فرق کرده و چقدر حس خوبی نسبت به خودتون پیدا کردید و همه چیز چقدر یک دفعه عالی شده! و آخر مسیر رو می‌بینید. در تصویر زیر نقطه‌تعیین‌کننده سرنوشت انجام این کار رو می‌بینید.نقطه‌ تعیین‌کننده نقش خیلی مهمی در اتمام کارها داره چون از اونجا به بعد این دیگه فقط شما نیستید که بوی تفریح‌گاه لذت‌بخش رو حس می‌کنید. بلکه میمون هم حس می‌کنه. میمون براش مهم نیست که لذت آنیش با شما هم جهت هست یا نه. اون فقط کارهای راحت و فان رو دوست داره. وقتی شما از این نقطه تعیین‌کننده عبور می‌کنید میمون بیشتر ترجیح میده که به تفریح‌گاه لذت بخش برسه تا جنگل تاریک. وقتی از این نقطه عبور می‌کنید تمام انگیزه شما برای اهمال‌کاری از بین می‌ره و الان هم شما و هم میمون با شور و علاقه به سمت نقطه پایانی حرکت می‌کنید.توی یک چشم به هم زدن کار تموم شده و الان شما در تفریح‌گاه لذت بخش هستید. حالا از اون مواقع نادره که شما و میمون با هم یه هم‌تیمی خوب هستید :)) شما هر دو می‌خواید تفریح کنید و این تفریح حس خیلی خوبی داره چون شما کارتون رو انجام دادید و به دستش آوردید.یه اتفاق دیگه بر اساس نوع تسک و اینکه چقدر خوب پیش بره، زمان عبور از پایان خط  اینه که شما حس فوق‌العاده ای نسبت به کاری که انجام می‌دید پیدا کنید. اونقدر فوق‌العاده که انجام این کارها لذت بیشتری براتون داشته باشه تا انجام هر کار دیگه‌ای. شما چنان درگیر کار شدید که انجام هر کار دیگه‌ای براتون لذت کمتری داره مثل غذاخوردن و تفریح کردن و ... به این حالت غرق در کار می‌گیم.میمون هم به در این حالت دقیقا به اندازه شما از انجام کار لذت میبره و شما و میمون دوباره یک تیم شدید.بدی داستان اینجاست که میمون لذت آنی حافظه کوتاه مدت به شدت بدی داره و همین باعث می‌شه غلبه بر اهمال‌کاری اینقدر سخت بشه. حتی اگه شنبه موفقیت خیلی فوق‌العاده‌ای کسب کردید، دلیل بر این نیست که این خاطرات رو یکشنبه میمون به خاطر بیاره و دوباره برای ورود به جنگل تاریک و انجام کارها مقاومت می‌کنه.دقیقا برای همینه که تلاش و ثابت قدم بودن اینقدر نقش مهم و کلیدی در مسیر موفقیت داره. گذاشتن هر آجر نیاز به غلبه بر اهمال‌کاری و یه چالش درونی داره. و در پایان توانایی شما برای غلبه بر این چالش درونی و قرار دادن یک آجر روی یک آجر دیگه و روز بعد روز، چالش اصلی اهمال کارها برای غلبه بر این مشکل و رسیدن به موفقیت هست.خب این کارایی بود که نیاز بود انجام بشه و شما بدونید اما واقعا اگه اهمال‌کاری و غلبه بر اون اونقدر چیز ساده‌ای بود که با خوندن یک بلاگ حل بشه که دیگه اینقدر مشکل همگانی و همه‌گیری در زندگی مردم نبود. فقط یک راه وجود داره که بتونید به طور واقعی بر اهمال‌کاری غلبه کنید.باید به خودتون ثابت کنید که می‌تونید از عهده انجام کارهای سخت بر بیاید.باید به خودتون نشون بدید از پس انجام این کارها بر میاید نه اینکه صرفا به خودتون بگید و براش برنامه بریزید. وقتی به خودتون این قضیه رو اثبات کنید کارها و شرایط تغییر می‌کنه. تا اون موقع شما خود باوری کاملی ندارید و درخصوص لازمه تلاش و سعی برای کارها مولانا در دیوان شمس چقدر قشنگ می‌گه کهتا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد        تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبریدر پایان برای جمع بندی چند نکته رو با هم مرور کنیم.۱- سعی کنید این قضیه و نکته رو به یک باور درونی تبدیل کنید که هر کاری که می‌کنید یک انتخابه:تلاش کنید یه سری از اصطلاحاتی و عبارت‌هایی که در این پست استفاده کردیم رو به خاطر بسپارید. یه علتی که در این دو نوشته اینقدر از اصلاحات مختلف برای بیان حس‌ها و اتفاقات استفاده کردیم اینه که در هر موقعیتی بتونید شرایط رو تصویر‌سازی کنید و هر وقت دیدید دارید اهمال‌کاری می‌کنید یاد میمون یا هر وضعیت متناظری بیوفتید. این تصویرسازی و عینی‌سازی خیلی می‌تونه توی درک موقعیتی که توش هستیم به ما کمک کنه. اصطلاحاتی مثل میمون لذت آنی، تصمیم‌گیر منطقی، هیولای ترس ناگهانی، تفریح‌گاه تاریک، آجر، نقطه‌ورودی‌ بحرانی، نقطه تعیین‌کننده، جنگل تاریک، غرق در کار، تفریح‌گاه لذت‌بخش و ...۲- روش هایی رو به کار ببرید که در شکست دادن میمون به شما کمک کنه:درباره هدف و کاری که می‌خواید انجام بدید به یکی از دوستان یا اعضای خانوادتون اطلاع بدید و ازشون بخواید توی انجام اون کار به شما کمک کنن و هر وقت کوتاهی کردید به شما گوشزد کنن و اونقدر هم متعهد باشید که با تذکر دوباره به مسیرتون برگردید. البته بعضی از متخصصین این حوزه عنوان کردن که بیان هدف‌ها به شخصی دیگه می‌تونه روی عملکرد تاثر منفی بزاره. پس با توحه به شرایط و ویژگی‌های خودتون تصمیم بگیرید.هیولای ترس ناگهانی بسازید. اگه پایان‌نامه می‌نویسید و تموم نشده تاریخ دفاع ست کنید. اگه دارید یه دوره آموزشی تدوین می‌کنید یه تاریخ ارائه براش مشخص کنید و ثبت‌نام انجام بدید. اگر نقاشی/خطاطی/عکاسی و ... انجام می‌دید یه تاریخ برای نمایشگاهتون رزرو کنید و غیره.اگر به دنبال راه اندازی یه کسب‌و‌کار برای خودتون هستید از کارتون استعفا بدید و دوست صمیمی هیولای ترس ناگهانی بشید.اگه می‌خواید بلاگ نویسی کنید در تاریخ‌های مشخصی یک پست از قبل آماده انتشار کنید که در هر صورت منتشر بشه.با استیکی نوت هدف‌هاتون رو بنویسید و همیشه جلوی چشتون بزارید.برای یه سری تاریخ خاص یا انجام تسک‌های مشخص، ریمایندر مشخص کنید که بهتون شروعش رو یادآوری کنه.نویزهای بیرونی و عوامل حواس پرتی رو تا جای ممکن کم کنید. اگه مشکل تلوزیون دیدن بیش از اندازست می‌تونید تلوزیون رو بفروشید، یا در مثال تلگرام و اینستاگرام پاکشون کنید.برای شروع باشگاه یا کلاس هنری رفتن ثبت نام کنید و شهریش رو همون اول کامل پرداخت کنید.یادتون باشه همه موارد بالا حکم یه استامینفون رو دارن و درمان محسوب نمیشن. صرفا یه سری نکته هستن که می‌تونه برای شما کاربردی باشه یا نباشه. برای خودتون روش‌های مختلف ایجاد کنید و اون ها رو به طور ماهانه ارزیابی کنید. این سوال رو از خودتون بپرسید: آیا در یک ماه گذشته پیشرفتی در زمینه اهمال‌کاری داشتم یا نه؟۳- هدفتون پیشرفت آهسته و پیوسته باشه. داستان های موفقیت صفحه به صفحه نوشته شدن:همون طور که موفقیت در کارها با کنار هم قرار دادن آجر به آجر انجام می‌شه، تغییر یک عادت مثل اهمال‌کاری هم قدم به قدم و ذره به ذره انجام می‌شه. یادتون باشه که این یه فرآیند تدریجی هست و قرار نیست از همون اول همه چیز کامل و بدون نقص باشه. نویسنده‌ای که هر روز یک صفحه کتاب می‌نویسه در پایان سال یک کتاب کامل رو نوشته. به همین شکل اهمال کاری که هر هفته فقط یکم عملکردش رو بهتر کرده در پایان سال به طور کلی به آدم دیگه‌ای تبدیل می‌شه.پس به این فکر نکنید که از نقطه آ به ی برم. فقط به این فکر کنید ک از آ به ب برم. وضعیت رو از من همیشه اهمال‌کاری می‌کنم به من هر هفته یک کار سخت رو انجام می‌دم تغییر بدید. من هنوز یک آدم اهمال‌کار هستم ولی نسبت به سال قبل تغییرات مثبتی داشتم. پس به آینده امیدوارم.چرا این قضیه اینقدر مهمه که باید یه پست بلاگ ۴۵۰۰ کلمه ای راجب بهش بنویسم؟چون غلبه بر اهمال‌کاری مثل این می‌مونه که بتونید به طور کامل کنترل زندگیتون رو به دست بگیرید. هر چیزی که آدم رو راضی یا ناراضی نگه میداره. سطح رضایت و شادیشون، خودباوریشون، تمام حسرت‌هایی که بر دوش می کشن، تمام زمان‌های خالی که می‌تونن به بهبود رابطه دوستی یا ازدواجشون اختصاص بدن و تمام هدف‌گذاری ها و برنامه‌هاشون برای پیشرفت در آینده به همین اهمال‌کاری وابستست. پس خیلی مهمه که به شدت جدی گرفته بشه و همین امروز باید درباره این قضیه اولین قدم رو انجام بدید.خیلی برام ارزشمنده که مشکلات خودتون رو درباره اهمال کاری و روش های حل اون با من هم درمیون بزاریداینو بدونید که همه چیز به خودتون وابستست و این متن رو با شعر صائب به پایان می‌برم:هرکه را شد همت عالی پدیدهرچه جست آن چیز، حالی شد پدیدهرکه را یک ذره همت داد دستکرد او خورشید را زان ذره پستنقطه ملک جهان‌ها همت استپر و بال مرغ جان‌ها همت استهر دلی تا همت عالی نیافتملکت بی منتها حالی نیافت</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 12:49:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی‌های رومیزی Ps4 vs | کدام‌یک برای محیط کار مناسب‌تر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C-vs-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-unmg7ij75cki</link>
                <description>افزایش راندمان و بهبود کارایی نیروهای یک شرکت از دغدغه‌های همیشگی مدیران هر مجموعه‌ای هست. یکی از راه‌های ساده و رایج برای افزایش خلاقیت و کارایی نیروهای شرکت تبدیل اون محل به فضاییه که فراتر از تنها یک محیط برای کارکردن باشه و جذاب، راحت، خودمونی و پر از حس خوب باشه. به همین جهت اخیرا شرکت‌ها توجه زیادی روی فضاسازی شرکت می‌کنن و از همین رو شاهد دفاتر و محیط‌های کاری جذابی در شرکت‌های مختلف هستیم که نمونه‌هاش رو در کشور خودمون هم می‌تونید ببینید. به علاوه الان تب وسایل و تفریحاتی مثل ps4 داغ شده و خرید Ps4 و یکی دو تا بازی مثل فیفا هم در چک‌لیست یا ویش‌لیست شرکت‌ها قرار گرفته:)) سوای اینکه این کار خوبه یا نه در این مطلب می‌خوایم سازگاری بازی‌های ویدئویی رو با محیط کار بررسی کنیم و ببینیم چه نوع سرگرمی و یا بازی‌هایی برای محیط شرکت مناسب‌تر هستند. و از همه مهم‌تر چند بازی مناسب برای شرکت و محیط کاری رو بهتون معرفی می‌کنم که بتونید باهاشون اوقات لذت‌بخشی رو برای شرکتتون فراهم کنید. پس دعوت می‌کنم با من همراه باشید.انجام بازی و فعالیت‌های گروهی غیر کاری در محیط شرکت ضروریه چون به صورت کلی شرکت‌های استارتاپی و نوپا و به صورت کلی شرکت‌هایی که رشد زیادی رو تجربه می کنند و مشتریان زیادی دارند شرکت‌های پر استرس و پرکاری هستند و غالبا پیش میاد اعضای تیم تا آخر شب در محیط شرکت مشغول به کار هستند. همین مسئله باعث می‌شه خیلی وقت‌ها مرز‌های کار و زندگی غیر کاری برای اعضای شرکت کمرنگ بشه و دفتر کار تبدیل بشه به محیطی که افراد اون شرکت بیشترین اوقات روزشون رو در اونجا می‌گذرونند. پس به صورت کلی داشتن یه شرکت پویا و با نشاط  لازم و ضروریه چون در غیر این صورت اعضای اون شرکت بعد از مدتی دچار روزمرگی می‌شن و همین مسئله باعث کاهش روحیه و راندمان تیم می‌شه.این وسط قبل از شروع مطلب اصلی یک نکته بگم که روی دلم نمونه. رشد یک شرکت باید پله پله و مناسب صورت بگیره. یعنی برای شرکتی که هنوز مشتریش رو نمی‌شناسه و محصولی برای عرضه به اون مشتری نداره و اساسا مدل کسب‌وکار نداره و اون رو اعتبارسنجی نکرده یه شرکت خوشکل و شیک دردی رو دوا نمی‌کنه. روی صحبتم با اون دسته از افرادیه که از گوگل و امثالهم فقط دفترهای خوشکل رو دیدن و می‌خوان قبل از این‌که مدل کسب‌وکار خوشکلی داشته باشن دفتر خوشکلی داشته باشن :) شما می‌خواید سریع‌تر از زمان‌بندی و رشد طبیعی خودتون عمل کنید. تمرکزتون رو بزارید روی محصول و مشتری. دفتر خوشکل و Ps4 رو همیشه می‌شه داشت :)قبل از شروع مطلب اصلی بیایم و بازی‌های رومیزی رو با بازی‌های ویدئویی مقایسه کنیم. احتمال قریب به یقین بازی‌های ویدئویی انجام دادید. بازی‌ها و صنعتی که در دهه ۷۰ با آتاری و نینتندو و سگا و بازی‌های آرکید شروع شد و همه ما یه بخشی از خاطرات خوب بچگیمون رو مدیون اون هستیم :) خاطرات ماریو و پرنسسی که قرار بود نجات بده. خاطرات کلوپ‌های بازی و اولین تجربه رویارویی ما با بازی‌های مرتال‌کمبت و شورش‌درشهر و کشتی و اون حس ناب و نوستالژیکش و بعد از اون خاطرات نسل جدید بازی‌ها و جیم زدن امتحان و مدرسه و به جاش رفتن به گیم‌نت و بازی‌هایی مثل جنگ‌های صلیبی و جنرالز و نیدفوراسپید و ورد اف وار کرفت و کانتر استریک. البته مدیونید فکر کنید اینا تنها خاطرات شخصیه منه چون می‌دونم همه خاطرات مشابهی از این دست زیاد داشتین و تصویر پایین که احتمالا بخش مشترک نوستالژیک خاطرات همه ما باشه :)از طرف دیگه هیچوقت در کشور ما بازی‌های رومیزی به شکلی که بازی‌های ویدئویی رشد کردند مطرح نشدند ولی از این دسته هم خاطرات خوبی داریم. خاطرات خوب بازی راز جنگل و درخت هایی که باید شکل‌های زیرش رو به خاطر می‌سپردیم و بازی‌هایی مثل جومانجی و نسخه‌های ایرانی شده مونوپلی مثل تجارت و روپولی و ایروپلی. ولی به طور مشخص صنعت بازی‌های ویدئویی خیلی خیلی بیشتر از بازی‌های رومیزی در کشور ما معرفی شد و بهش پرداخته شد و همین باعث شده جز تجربیات محدودی خاطره و تجربه زیادی از بازی‌های رومیزی نداشته باشیم.این دو دسته از بازی‌ها هر کدوم طرفدارها و هوادارهای سرسختی دارن و هدف ما هم در این نوشته مقایسه این دو دسته نیست. هر کدوم از این دو صنعت مزایا و معایب خودشون رو دارن و هر کدوم برای دسته‌ای از مخاطبان جذاب هستند. هرچند که احتمالا در یک پست جداگانه درباره این دو صنعت بیشتر می‌نویسم و اونجا به صورت مفصل راجب بهشون صحبت می‌کنیم. در این نوشته و در ادامه می‌خوایم این نکته رو بررسی کنیم که کدوم یک از این دو دنیای بازی برای محیط کار مناسب‌تر هستند و بهتره در شرکتمون داشته باشیم و از این قضیه رو از چند منظر بررسی می‌کنیم:۱- تعداد بازیکنان: معمولا یه شرکت متوسط از لحاظ تعداد نیروی انسانی  بین ۴ نفر تا ۳۰ نفر رو شامل می‌شه. حالا فرض کنید همه این افراد بخوان فیفا بازی کنن! طبیعتا نشدنیه و غیر ممکن و همیشه یه تعدادی باید بازی کنن و بقیه فقط تشویقشون کنن. ولی تعداد بازیکن‌های بازی‌های رومیزی محدودیتی نداره. به صورت معمول این بازی‌ها بین ۲ تا ۶ نفر رو می‌تونن درگیر کنن و همین طور بازی‌هایی برای ۱۰ نفر به بالا هم زیاد هستن و حتی بازی‌هایی که بشه به صورت تک‌نفره هم بازی کرد. این طوری می‌تونید همه اعضای تیم دور یک میز بشینید و از انجام یک بازی و دورهمی آخر هفته لذت ببرید. البته باید این نکته رو در نظر داشت با اضافه شدن افراد ممکنه زمان بازی‌ها هم طولانی‌تر بشه و باید برای این نکته برنامه‌ریزی داشته باشید.۲- روابط انسانی و اجتماعی: توی بازی‌های ویدئویی دو یا چند نفره مکالمه و گفتگو خاصی شکل نمی‌گیره و معمولا آدم‌ها چنان غرق در بازی می‌شن که حتی متوجه محیط اطرافشون نیستند ولی بازی‌های رومیزی امکان معاشرت و گفت‌و‌گوی لذت‌بخشی رو برای شما فراهم می‌کنه. شاید نیاز باشه با یکی دادوستد کنید و یا یکی رو متقاعد کنید که با شما متحد بشه و یا با یکی روی هم بریزید تا یکی دیگه رو تخریب کنید. یا بخواید به صورت مشترک و تیمی استراتژی بریزید، برنامه‌ریزی کنید، هدف بچینید و جلو برید. این همه تجربه های ناب و خاصی هستن که خلقشون فقط از عهده بازی‌های رومیزی برمیاد و اتفاقا تیم شما به تجربه‌هایی از این دست خیلی نیاز داره. مکالمه‌هایی خارج از صحبت‌های متعارف و دعواهای محیط کار می تونه باعث ایجاد همدلی و دوستی بیشتر بین اعضای تیم بشه. البته نه به شکل تصویر زیر۳- پاسخگویی به همه سلیقه‌ها: واقعیتش اینه که همه افراد طرفدارهای بازی‌های ویدئویی نیستن. حتما در تیمتون سلیقه‌ها و شخصیت‌های مختلفی دارید و باید پذیرفت این دسته بازی‌ها به نسبت مردان کمتر مورد توجه خانم‌ها قرار می‌گیره و احتمالا انتخاب و انجام بازی که تمام تیم ۶ نفره شما ازش لذت ببرن غیر ممکنه. ولی بازی‌های رومیزی دست شما رو در انتخاب صدها دنیا و موضوع باز میزارن و بازی‌های زیادی هست که می‌شه به صورت مشترک انجام داد تا پاسخگوی همه سلیقه‌ها باشه. هر جعبه ای رو که بازی می‌کنید یک دنیای متفاوت در دل خودش داره که با تم و المان های خاص خودش باعث میشه شما به اون دنیا سفر کنید و تا پایان همراه طراح بازی به دنیای خاصش سفر کنید. لذت و بو و حس منحصر به فرد هر بازی که میشه با سلیقه های مختلف دور یک میز نشت و بازی کرد.۴- تقویت مهارت های نرم: یکی دیگه از خوبی و مزیت‌های بازی‌های رومیزی اینه که شما می‌تونید در عین حالی که بازی می‌کنید مهارت‌های خودتون رو هم تقویت کنید. فرض کنید شما در یک تیم مشکل کار تیمی دارید. ما تعداد زیادی بازی رومیزی Co-Op یا همکاری‌مشترک داریم که شما و باقی تیم باید با هم‌فکری و کار و برنامه‌ریزی مشترک و همسو با هم بر علیه مکانیزم اصلی بازی کار کنید تا بتونید به صورت مشترک برنده بشید. پس این بازی‌ها می‌تونن تجربه خلق یک کار تیمی موفق رو در چند ساعت برای تیم شما خلق کنن. همین طور کلی بازی در دسته استراتژی داریم که باعث می‌شه کلی فکر کنید، بالا پایین کنید، برای آینده و حرکت‌های بعدی خودتون و حریفتون برنامه‌ریزی کنید و فکر کنید چقدر فوق‌العاده می‌شه تا همه افراد تیم و بخصوص مدیران میانی و بالارتبه هر چند وقت قدرت استراتژی و برنامه‌ریزی خودشون رو محک بزنن. بازی‌هایی برای تقویت مذاکره و گفت‌و‌گو داریم که بازیکن‌ها در طول بازی مجبورن با گفت‌و‌گو و متقاعد کردن بقیه هدف خودشون رو پیش ببرن. بازی‌هایی با تم خرید و فروش و تجارت، بازی‌هایی برای تفکر خلاقانه، برای تفکر انتقادی و سیستمی، افزایش تمرکز و صبر، مدیریت منابع و کلی از مهارت‌های نرم که فقط از عهده بازی‌های رومیزی برمیاد.۵- اقتصادی بودن و قابلیت خرید: خداروشکر در سه چهار سال گذشته بازی‌های رومیزی گسترش چشم‌گیری در سطح ایران داشتن و حتما شما کافه بازی و کافه فکرهای زیادی رو دیدید و الان دیگه فکر می کنم در هر شهری یک کافه بازی حداقل وجود داشته باشه. مفهومی که تا چند سال پیش اصلا تعریف نشده بود و همین امر باعث شده تولیدکننده‌های داخلی هم بازی‌های داخلی زیادی تولید کنند و شما می‌تونید با یه هزینه خیلی منطقی و مناسب دفتر شرکتتون رو بازی رومیزی فرندلی کنید. در صورتی که برای خرید ps4 و کنسول‌های دیگه باید کلی هزینه کنید و به علاوه یک نمایشگر بخرید و طبیعتا همه شرکت ها توان مالی اونو ندارن.۶- جذابیت و جلوه های بصری: این مورد به نظرم خیلی سلیقه‌ایه. مثلا برای من جذابیت بازی‌های رومیزی خیلی بیشتر از ویدئوییه. هر بوردگیم یک تم و حس منحصر به فرد خودشو داره. حس لمس بورد و مقوا و چوب و متریال طبیعی برام خیلی جذابه ولی خب خیلی‌ها هم هستند که بازی‌های ویدئویی براشون جذاب‌تره و شاید حوصله بورد‌گیم رو نداشته باشن. ببینید به چی علاقه دارید و به نظرتون جذاب‌تر میاد.خب تا اینجا گفتیم که چرا باید به جای هزینه روی کنسول‌های بازی، بازی رومیزی بخرید و در ادامه میخوام چند بازی برای محیط کار و تیم‌ها رو بهتون معرفی کنم که می‌تونید بخرید و در کنار هم تیمی‌هاتون تجربه و لذت متفاوتی رو خلق کنید. ملاک من برای انتخاب این لیست هزینه، در دسترس‌بودن، قوانین ساده، سبک مناسب بازی برای محیط کار، زمان مورد نیاز برای اتمام بازی و تعداد افرادی هست که می‌تونند بازی کنن. این لیست یه TOP10 نیست و بین مورد  اول و آخر تفاوتی از لحاظ برتری وجود نداره. تمام این بازی ها در بازار ایران پیدا می‌شن و می‌تونید و در حال حاضر یعنی مرداد ۱۳۹۸ همه رو با یه قیمت خوب و اقتصادی تهیه کنید.۱- استوژیت: به سرزمین خیال‌انگیر و پر از رمز و راز استوژیت سفر کنید. این بازی برگردان پرطرفدار و مشهور فارسی بازی DiXit هست که بین ۴ تا ۱۲ نفر می‌تونن بازیش کنن. ترکیب تم زیبای داستان سرایی به همراه تصاویر فوق‌العاده و زیبای این بازی تجربه خاصی رو برای شما به ارمغان میاره. به علاوه قوانین خیلی ساده و گیم‌پلی فوق‌العاده جذاب این بازی باعث شده برای جمع‌های بزرگ یک انتخاب ایده آل باشه.۲- اولون: نسخه ایرانی این بازی عینا مشابه نسخه خارجی اون تهیه شده و تقریبا هیچ فرقی با نسخه اصلی نداره. اگر مافیا رو دوست دارید قطعا اولون رو هم دوست خواهید داشت. تم این بازی بر اساس داستان پادشاه مشهور و افسانه ای انگلستان، شاه آرتور و شمشیر اسکالیبر طراحی شده. در قالب دو دسته سربازان مرلین در سپاه خیر و سربازان موردرد در سپاهیان شر با هم روبه رو بشید. تم این بازی نقش مخفی و بلف‌زنیه و به علت اینکه برخلاف مافیا هیچ بازیکنی از بازی حذف نمیشه و نقش راوی یا همون خدا رو نداره می‌‌تونه تجربه خیلی ناب و خاصی برای شما خلق کنه.۳- کدنیمز: رتبه ۱ دسته بازی‌های مهمونی دنیا. تقریبا می‌شه گفت این بازی هیچ محدودیت تعدادی برای بازیکن نداره و بالای ۴ نفر می‌تونن ازش لذت ببرن. این بازی می‌تونه باعث رشد و مهارت کار تیمی بین افراد بشه. نسخه ایرانیش هم تفاوتی با خارجی نداره و همین طور چند نسخه دیگه هم داره. نسخه پیشنهادی من کدنیمز تصاویر هست که در شکل بالا هم اومده ولی کد نیمز کلمات هم عالیه. نسخه دو نفر این بازی هم کد نمیز دوئت هست که جلد سبز رنگی داره و برای بازی دونفره طراحی شده. کدنمیز رو خیلی توصیه می‌کنم.۴- شب مافیا: این بازی همون مافیای خودمونه. در واقع این بازی یه ابزاره برای کسایی که مافیا دوست دارن و باعث می‌شه بتونن راحت‌تر و متفاوت‌تر بازی کنن. این بازی تصویرسازی جذابی داره و کلی شخصیت به مافیا اضافه می کنه به علاوه تغییراتی که دربازی ایجاد می‌کنه باعث می‌شه یه تجربه متفاوت رو از مافیا داشته باشید. همچنین این بازی به همراه بسته توسعش باعث میشه تا ۳۵ نفر! بتونن با هم مافیا بازی کنن :)) البته با تعداد بالای ۱۵ نفر بازی یکم طولانی می‌شه ولی معمولا کمتر پیش میاد این تعداد بخوان مافیا بازی کنن. اگر مافیا دوست دارید حتما شب مافیا رو هم دوست خواهید داشت.۵- کاستل: این بازی برگردان فارسی بازی Nox هست. یه گیم‌پلی راحت و تجربه پر از خنده و کرم ریختن روی باقی بازیکنان. یه وقتایی می‌شه به خودت میای می‌بینی برای خودت بازی نمی‌کنی بلکه داری فقط بازی بقیه رو خراب می کنی :))۶- پی‌شوم: شده بعد از شام توی مهمونی‌ها کاری برای انجام دادن نداشته باشید؟! طبیعتا اره. پی‌شوم یا همون بعد از شام دقیقا برای همین کار طراحی شده. با چند تا قانون ساده تجربه خیلی بامزه و خنده داری برای شما خلق می‌کنه و می‌تونه بعد از یک ددلاین سنگین توی شرکت انرژی و روحیه رو به تیمتون برگردونه. با کارت‌هایی که دارید خنده‌دارترین جمله رو بسازید و برنده بشید. گرچه در این بازی خیلی برنده شدن مفهومی نداره و هدف بیشتر خنده و دورهم بودنه.۷- دژ: برگردان ایرانی بازی مشهور Citadels. طراحی این بازی خیلی بی‌نظیره و شما رو تا دوران ساسانیان به عقب بر می‌گردونه. فرمان روای هفت اقلیم باشید و دژ خفن‌تری بسازید تا برنده این بازی باشید. خوبی بازی اینه که ترکیب مناسبی از استراتژی و سبک های دیگه رو داره و تا هفت نفر رو هم برای بازی پشتیبانی می‌کنه.۸- سوسکی: آقا باور کنید بر خلاف اسمش ته خندست و کاملا مناسب محل کاره :)) این بازی برنده نداره بلکه فقط یک بازنده داره :)) پر از بلف‌زنی و خنده و با دو سه تا قانونی که داره باعث می‌شه چند دست پشت سر هم بازی کنید تا دیگه خسته بشید. برگردان فارسی Cockroach Poker۹- نامه عاشقانه:  از بین خاطرهای بسیار  درنهایت کی می‌تونه به شاهدخت گوشه چشم نشون بده و دل شاه‌دخت رو بلرزونه؟ نسخه انگلیسی این بازی با نام LoveLetter همیشه بین بهترین و مشهورترین‌های دسته بازی‌های مهمونی بوده و می‌تونید کلی از بازیش لذت ببرید.۱۰ – کودتا: نسخه ایرانی بازی Coup، پر از بلف‌زدن و هیجان که توی کمتر از یک ربع می‌تونید بازی کنید. همچین تا ۶ نفر می‌تونن بازی کنن و تجربه متفاوتی از یک بازی نقش مخفی و بلف‌زنی داشته باشن.خوبی بازی بالا اینه که تقریبا با یه جست و جوی ساده در اینترنت می تونید نقد و بررسی‌ها و ویدئو های آموزشیشون رو بخونید و ببینید دوسشون دارید یا نه. همچنین این بازی رو الان دیگه تقریبا از هرجایی میشه خرید. فروشگاه های اسباب بازی، پردیس‌ها و شهر کتاب و سایت‌های اینترنتی.اگه بازی های بالا رو بازی کردید و به نظرتون ساده میان یا می‌خواید یه قدم پا رو فراتر بزارید و یکم جدی‌تر بازی کنید این بازی‌ها هم می تونن انتخاب‌های خوبی برای محیط کار باشن. بازی های مثل Pandamic، Ticket To Ride، ۷Wonder، King Of Tokyo، Splendor، carcassonne که همشون از بهترین بازی‌های سبک‌های خودشون هستن و همشون به عنوان بازی‌های GateWay یا دریچه ورود به دنیای بازی‌های رومیزی مطرح می‌شن.بخوایم جمع بندی کنیم در مجموع بازی‌های رومیزی برای محیط کار مناسب‌تر هستن و می‌تونن تعداد بیشتری از افراد درگیر کنن و فضا و اتمسفر خیلی شاد و جذابی رو در شرکت برای همه به وجود بیارن. تجربه ای که به ندرت با بازی‌های ویدئویی ایجاد می‌شه. بهترین حالت اینه که برای دورهمی‌های بازیتون برنامه مشخص هفتگی یا ماهانه داشته باشید و توصیه می‌کنم اصلا به بازی‌کردن در محیط کار معتاد نشید و این موضوع رو خیلی کنترل‌شده پیش ببرید تا یک وقت هدف اصلی فراموش نشه. فراموش نکنید هدف از اینکار افزایش راندمان تیم و محیط کاریه و نباید به ابزاری برای کاهش اون تبدیل بشه. در پایان اگر تحت تاثیر این مطلب خواستید Ps4 هاتون رو از شرکت بیرون بندازید باید خدمتتون اعلام کنم من با کمال میل و افتخار میتونم ازتون قبولش کنم :))در انتها ممنون می‌شم اگر پیشنهادی در این زمینه دارید و یا تجربه بازی و خاص خودتون از ایجاد فضا و اتمسفر متفاوت در شرکت خودتون رو دارید با من هم به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 08:39:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کتابخوانی را به عادت همیشگی تبدیل کنیم؟ چالش کتابخوانی ۹۸ من</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B9%DB%B8-%D9%85%D9%86-rsqfzsdo6hn7</link>
                <description>کتابخوان‌های یکم جدی تر و حرفه ای تر هیچ لذتی رو بالاتر از خوندن کتاب نمی‌دونن و حتما در اوقات فراغت روزانشون زمانی رو برای اینکار اختصاص میدن ولی چرا ما نمی‌تونیم مثل اون‌ها کتاب بخونیم؟ یعنی اونقدر اینرسی و مقاومت عجیبی در برداشتن کتاب و خوندنش داریم که انگار قراره بهمون آسیب بزنه :)) در این حد که اگه به جای بیرون رفتن با دوستانتون پیشنهاد بدید این زمان رو به کتاب خوندن اختصاص بدیم قطعا سوژه مسخره و خنده جمع رو برای مدت ها فراهم کردید. چرا روزی چند ساعت داخل اینستاگرامیم ولی نمی‌تونیم نیم ساعت کتاب بخونیم؟ همه ما می دونیم کتاب خوندن فوق العادست ولی نمی‌تونیم این کار رو شروع کنیم و پیوسته دنبال کنیم. من در این نوشته سعی دارم تجربیات خودم رو درباره راه حل هایی که می‌شه کتاب خوندن رو تبدیل به عادت کرد بیان کنم. پس اگر شما هم مثل من با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنید پیشنهاد می‌کنم با من همراه باشید.قبل از شروع هر کاری ما دوست داریم چرایی انجام هر کاری رو بدونیم. برای تبدیل کتابخونی به عادت هم نیاز داریم بدونیم اصلا چرا آدم‌ها کتاب می‌خونند. به صورت کلی آدم ها با توجه به هدف و دلیلشون از کتاب خوندن به دو دسته تقسیم می‌شن. شما می تونید جزو یکی از این دسته ها یا هر دو دسته باشید.۱- خوره‌های کتاب: این دسته از آدم ها کتاب می خونن چون از خوندن کتاب لذت می برن! خیلی عجیبه نه؟! اون ها هر کتابی که نظرشون رو جلب کنه و براشون جذاب باشه رو می‌خونن و  الزما اینکار رو برای رشد خودشون و ارتقا مهارت‌هاشون انجام نمیدن. اون ها کتاب می‌خونن به همون دلیلی که شما ساعت ۶ صبح برای دیدن قسمت آخر GOT بیدار شدید تا مبادا در توئیتر یا هر جای دیگه اسپویل هاش رو ببینید و به همون اندازه از این کار لذت می‌برن. واقعیتش اینه که درک کلی این دسته از علت کتاب خوندن خیلی سخته و برای اینکه به این درجه برسید باید چندین ماه رو مثل بتمن در فیلم Batman Begins در معابد کوهستانی تبت بگذرونید و در تنهایی به زندگیتون و اوقاتی که در تلگرام و اکسپلورر اینستاگرام تلف کردید فکر کنید. تصویر زیر می تونه دید بهتری از نحوه انجام این امر بهتون بده.۲- جویندگان دانایی: این دسته از موجودات کتاب می خونن تا به سوال های ذهنیشون پاسخ بدن. خیلی از ماها از بدو تولد سوال های مختلفی در ذهن داشتیم که شاید به دلیل اهمال کاری به سراغشون نرفتیم ولی این دسته دقیقا به همین دلیل کتاب می خونن. درک هدف و معنی زندگی اون ها کتاب می خونن تا توانایی های ذهنی و مهارت های خودشون رو ارتقا بدن و دلیلشون از کتاب خوندن، رشد و پیشرفت و توسعه خودشون هست.من فعلا در فاز دوم هستم و امیدوارم با سفر به تبت بتونم به درجه یک هم ارتقا پیدا کنم ولی باید قبول کنیم کتاب خوندن برای ما در هنگام شروع، کار راحتی نیست. اما چرا باید کتاب خوند؟ من برای خودم دو دلیل مهم دارم که در اینجا راجب به اون‌ها صحبت می کنیم.۱- بیاید با هم یه حساب کتاب ساده بکنیم: اگر ما در حالت خوشبینانه ماهی یک کتاب بخونیم در سال میشه ۱۲ کتاب! فرض کنیم میانگین سنی افرادی که این نوشته رو میخونن ۲۵ سال باشه. اصلا بگیریم ۲۰ سال و همچنین فرض کنیم این روال مستمر رو تا ۷۰ سالگی با احتساب اینکه چشمامون تا اون روز کار کنه و زنده باشیم ادامه بدیم. با تمام این مفروضات و ۵۰ سال کتاب خوندن مستمر تعداد کتاب های ما میشه تنها ۶۰۰ کتاب! وقتی اولین بار به این عدد فکر کردم خیلی ترسیدم و ذهنم رو برای چند مدت درگیر کرد. این یعنی از بین این همه کتاب در حوزه های مختلف و شاهکارهای ادبیات، تاریخ، فلسفه،‌ هنر و ... سهم ما تنها همین چند کتاب میشه. و خب بیاید قبول کنیم که این عدد در حالت فعلی ما خوشبینانست و احتمالا به این عدد هم نمی رسیم و این یعنی بی‌بهرگی از کتاب‌های فوق العاده ای که بعضا از دو هزار سال پیش به ما منتقل شده. اولین بار من از خودم این سوال رو پرسیدم: آیا می‌خوام در حالتی بمیرم که هنوز کلی سوال ناتمام درباره زندگی و جهان اطرافم دارم؟، داستان پیشینیان وانسان‌هایی بینظیر که از ابتدا روی این کره زندگی کردند و تجربیات و بینششون رو نخونم، از فلسفه‌های مختلف بی بهره باشم و دیدم به جهان به اندازه اطلاعات فعلیم محدود باشه؟ و خب این برای من ترسناک بود.۲- ما تنها یک بار شانس زندگی داریم: در این کره به ما تنها یک بار شانس زندگی داده شده. در پایان که از این دنیا میریم تنها یکی از بی‌پایان حالت‌های ممکن برای زندگی رو تجربه کردیم. دلیل این امر، غیرقابل بازگشت بودن تصمیمات و انتخاب‌های ما و داشتن سناریویی خطی زمان و عدم امکان زندگی در چند لحظست. ما متاسفانه مثل Thor خدا نیستیم که همیشه زنده باشیم. شاید در دنیای دیگه ای موجوداتش بتونن چند بار زندگی رو از ابتدا تجربه کنن، نمی‌دونیم ولی می‌دونیم ما از این شانس بی‌بهره ایم. قطعا اگر من اگر به جای کامپیوتر، هوافضا می خوندم و یا در یک روستای دورافتاده برزیلی معلم سامبا بودم زندگی دیگه‌ای داشتم ولی اینجام و در حال نوشتن این مقاله هستم. اما کتاب‌ها به ما این فرصت فوق‌العاده رو می‌دن تا زندگی‌هایی رو تجربه کنیم که خودمون هیچ‌وقت فرصت تجربش رو نداشتیم و نخواهیم داشت. کتاب‌ها برای ما بال‌های سفر به سرزمین‌ها و زمان‌هایی در گذشته و آینده می‌شن که هیج وقت نمی‌تونیم تجربه کنیم. هر کتاب یک داستان متفاوت داره، حس متفاوت، مزه متفاوت و یک زندگی متفاوت. ما با خوندن کتاب‌ها می تونیم داستان های مختلفی رو زندگی کنیم، یاد بگیریم، با شادیشون بخندیم و با مشکلاتش اشک بریزیم. از تجربیاتشون برای بهتر شدن استفاده کنیم و از اشتباهاتشون درس بگیریم. به راستی کتاب‌ها موجودات شگفت انگیزی هستند. (این پاراگراف با عدم فرض امکان انتقال هر آگاهی و اطلاعات دلخواه از کامپیوتر به مغز درآینده نه چندان دور نوشته شده)علاوه بر این دومورد، کلی دلیل دیگه درباره مفید بودن خوندن کتاب وجود داره که هممون می‌دونیم. چیزی که نمی دونیم اینه که چطور باید کتاب خوندن رو شروع کنیم. این یک معضل واقعیه و با بیان علت‌های نیاز به خوندن کتاب هم این مشکلمون حل نمیشه و بهتره بیشتر درمورد راه حل صحبت کنیم. پس در ادامه می‌خوایم یه سری از نکاتی رو با هم مرور کنیم که به ما کمک می کنه راحت‌تر کتاب بخونیم:۱- ایجاد ریز عادت ها: MicroHabbit ها و ریزعادت‌ها یکی از امیدهای ما برای حل این مشکلمون هستن. همه ما بارها به خودمون قول دادیم از شنبه آینده روزی ۲۵ صفحه کتاب می خونیم. فکر می کنم انتهای این ماجرا رو میدونیم و بارها تجربه کردیم! ولی چرا این اتفاق میوفته؟چرا به جای هدف‌گذاری برای خوندن ۲۵ صفحه، هر شب یک خط نخونیم؟! بله درسته یک خط. ایجاد عادت جدید کار سختیه و نیاز به شرایط خاصی داره و برای همین هم هست که ما غالبا موفق به تغییر عادت هامون نمیشیم. ولی ریزعادت ها نیاز به اراده و تلاشی برای انجام دادن ندارن. فلسفه ریز عادت ها اینه که یک کار رو اونقدر کوچیک کنیم که دیگه برای انجام دادنش نیاز به هیچ اراده و تلاشی و کار اضافه ای نباشه.اگه الان و تا اینجای این مطلبو خوندین یعنی خیالتون راحت باشه، چون مشکلی با خوندن یک خط ندارید و می تونید از این ریز عادت استفاده کنید. شاید خوندن ۲۰ صفحه سخت باشه ولی خوندن خوندن یک صفحه چطور؟ یک پاراگراف چی؟ حتی یک خط برای شروع خیلی خوبه. وقتی قراره در روز ۲۰ صفحه بخونید و انجام نمیشه در پایان حس بدی به خودتون دارید و به خودتون این حس رو می‌دید که من اینکاره نیستم و نمی‌تونم کتاب بخونم ولی یک خط هدفیه که با هر شرایطی می‌شه انجامش داد و باور کنید برای شروع عالیه. اینجوری سطح انتظار خودتون رو بالا نمی‌برید و وقتی انجامش دادید انگار هدف و کاری که قرار بوده رو تموم کردید و از خودتون حس رضایت کامل دارید. احتمالا شما به یک خط اکتفا نخواهید کرد و خیلی بیشتر خواهید خوند و مدت زمان زیادی طول نمی کشه که به خودتون میاد و می‌بینید یک ماه مستمر کتاب خوندید و دیگه کتاب‌خونی براتون مثل قبل سخت نیست.۲- آهسته بودن ولی پیوسته بودن: می‌دونیم مهمترین علت موفقیت در هر کاری ثابت قدم بودنه. خیلی بهتره به جای یک روز ۲۰ صفحه خوندن و دیگه نخوندن، روزی یک صفحه کتاب بخونیم. کم بخونید ولی همیشه بخونید. اینجوری کتاب خوندن رو برای خودتون تبدیل به عادت می کنید.۳-با ساده شروع کنید: وقتی می خواید کوهنوردی رو شروع کنید با دماوند شروع نمی کنید، وقتی میخواید بدوید روز اول ۱۰ کیلومتر نمی دوید، به همین دلیل در شروع کار برای کتاب خوندن با بینوایان، کنت مونت کریستو، سه تفنگ دار، در جست‌وجوی زمان از دست رفته، جنگ و صلح یا کمدی الهی شروع نکنید. پیشنهاد می‌کنم اصلا به اینکه بقیه چه کتابی می‌خونن یا الان چه کتابی خیلی معروف شده توجه نکنید. یه سر به کتاب فروشی یا یه سایت اینرنتی خرید کتاب بزنید و هر کتابی که خیلی خوشتون اومد و علاقه داشتید رو شروع کنید. میخواد هری پاتر باشه یا هر کتاب دیگه ای فرقی نداره. مهم شما هستید که باید از خوندن اون کتاب لذت ببرید و ترجیحا کتابی رو بخرید که بشه سریع تموم کرد و صفحات کمی داشته باشه. نیازی به کتاب ۲۰۰ صفحه ای نیست. چون اینطوری با تموم کردنش حس خیلی خوبی خواهید داشت و تشویق می‌شید این کار رو ادامه بدید.۴- اگر از کتابی خوشتون نیومد ادامه ندید: نیازی نیست هر کتابی رو برمیداریم تموم کنیم. هیچ الزام و تعهد اخلاقی در این باره وجود نداره پس اگر بعد از شروع کردن یک کتاب دیدید ازش خوشتون نمیاد خیلی راحت بزاریدش کنار و یک کتاب دیگه بردارید.۵- جملات مهم رو مشخص کنید: با هایلایت کردن و یا خط کشیدن زیر خط های مهم می تونید به خودتون برای ادامه کار انگیزه بدید. به علاوه کارتون برای مرور مجدد کتاب راحت تر خواهد بود. یه کار باحال دیگه که می تونید بکنید حاشیه نویسیه. اگه یه جای کتاب با نظر نویسنده مخالف بودید ازش رد نشید. خیلی راحت بنویسید من به این دلیل در این تاریخ با نظر نویسنده مخالفم. اگه چند سال بعد شیطون گولتون زد و دوباره اون کتاب رو باز کردید می‌تونید بفهمید نظر و عقیدتون در طول این سال ها ثابت مونده یا تغییر کرده.۶- تاریخ شروع و پایان کتاب رو در صفحه اول یادداشت کنید: من چند مدته این کار رو می کنم و از نتیجه کار خیلی راضیم. وقتی کتاب رو شروع می کنید در صفحه اول تاریخ شروع رو یادداشت کنید با استفاده از این تکنیک برای خودتون یک رقابت و تعهد اخلاقی ایجاد می‌کنید که کتابتون رو هرچه سریع تر تموم کنید! باور کنید خیلی تاثیر داره. چون طبیعتا دوست ندارید بین تاریخ شروع و پایان کتاب ۶ ماه فاصله باشه :)) به علاوه دوباره هر وقت کتاب رو بردارید با مرور این تاریخ ها حس خوبی بهتون دست میده و تجدید خاطره میشه! یه تکنیک ساده و کاربردی۷- دربارش بگید یا بنویسید: بیاید کار رو پیچیده نکنیم و این کار رو در صورتی انجام بدید که با خوندن کتاب مشکلی ندارید و این کار براتون مقاومتی نداره چون نمی‌خوایم قضیه رو خیلی پیچیده کنیم ولی اگر همین الان در هفته شما بیش از ۴ یا ۵ نوبت برای مطالعه کتاب بر می‌دارید، نوشتن و یا گفتن درباره کتاب هایی که می‌خونید و فیدبک‌هایی که از بقیه می‌گیرید می تونه به شما انگیزه زیادی برای ادامه مسیر و ارتقا سطح کتاب خوندنتون بده.۸- کتاب زرد نخونید: یه سری از کتاب ها خیلی بیشتر از محتواشون به واسطه تبلیغات معروف شدند. خوندن این کتاب ها به شدت سمیه چون سلیقه کتاب خوندن شما رو عوض می کنه، وقتتون رو می گیره و برای مثال در پایان، شما امید واهی و بدون پشتوانه نسبت آینده کسب کردید. اینجا یه سری راه برای شناسایی کتاب زرد نوشته شده.  کتاب‌های زرد زمانه‌ات رو بشناس!۹- استفاده از ابزارهای جدید: همون طور که می‌دونید در دنیای فعلی برای هر کاری کلی ابزار وجود داره که به ما در انجام دادن کارها کمک می کنه. برای کتاب خوانی هم شرایط همینطوره. یکی از ابزارهایی که من استفاده می‌کنم و احتمالا شما هم تا به حال اسمش رو شنید GoodReads هست. گودریدز شبکه اجتماعی کتاب‌خون‌هاست. داخل این سایت هر چیزی رو درباره هر کتابی که خواستید پیدا می‌کنید! می تونید امتیاز کتاب ها رو چک کنید، به کتاب ها امتیاز بدید، نظر کاربرای دیگه رو راجب به یک کتاب خاص بخونید و کتاب های خونده شده، در حال خوندن و لیست کتاب هایی که می‌خواید در آینده بخونید رو دسته بندی کنید تا همیشه بهشون دسترسی داشته باشید و از دیدنشون و دسته بندیشون حس خوبی داشته باشید. و کلی ابزار دیگه که با جست و جو می تونید پیدا کنید.۱۰- خوندن خلاصه یا کتاب صوتی: آقا واقعا بعضی از ماها وقت برای کتاب خوندن نداریم! این نکته جدی و واقعیه. اون قدر درگیر زندگی هستیم که کتاب اولویت آخرمون میشه. اگر شما در این دسته هستید باید بگم برای شما هم راه حل داریم :) امروز دیگه کلی ابزار آنلاین پیدا می کنید که به جای خود کتاب، خلاصه شسته رفتش رو به شما میده. یکی از این ابزارها بلینکیست هست که یه کتاب ۴۰۰ صفحه ای رو برای شما در ۴۰ صفحه خلاصه کرده. یکی دیگه از راه حل های خوب فعلی دیگه گوش دادن به پادکست هایی هستن که خلاصه کتاب رو به صورت صوتی و جذاب برای شما بازگو می کنن. از بین پادکست‌های فارسی حتما بی‌پلاس‌پادکست و ناوکست رو توصیه می کنم. به علاوه در ناملیک می تونید کلی کانال و گوینده فارسی پیدا کنید که کتاب ها رو به صورت خلاصه و صوتی روایت می کنن. همچین سرویس های خوب دیگه ای مثل نوار، فیدیبو و طاقچه برای کتاب صوتی و الکترونیک وجود دارن که می تونید اونجا کلی کتاب رو پیدا کنید. ببخشید که همه بهانه هاتون رو برای کتاب نخوندن نابود کردم :))۱۱- ایجاد چالش شخصی: معمولا کارهایی که روی کاغذ نیان انجام نمیشن (من یک بار این جمله رو درجمعی گفتم کارهایی که روی کاغذ نیان نوشته نمی‌شن و تا مدت ها سوژه جمع شدم). برنامه ریزی باعث می‌شه هر کاری رو بتونیم راحت تر انجام بدیم. برای کتاب خونی هم کارای باحال مختلفی هست که میشه انجام داد. ساده ترین راهش اینه که تعداد کتاب هایی که می‌خواید در یک سال بخونید رو مشخص کنید. این کار باعث می‌شه هدف‌مندتر باشید و انگیزه خودتون رو برای کتاب خوندن بالاتر ببرید. GoodReads در ابتدای هر سال این چالش رو راه می‌ندازه و از کاربرهاش می خواد تا تعداد کتاب هایی که میخوان بخونن رو مشخص کنن. اینجوری آخر سال می تونید هدف گذاری خودتون رو مرور کنید. من امسال ۳۰ کتاب رو برای خوندن انتخاب کردم و امیدوارم از پسش بر بیام :) به علاوه کتابخون ها یه کار باحال دیگه دارن، اون ها هر سال برای خودشون یک BookChallenge  مشخص می‌کنن که کتاب خوندن رو باحال تر و جذاب تر کنه. حالا این چالش کتاب عنوان مختلف داره و کلی حالت داره با کلی آیتم مختلف. اگه بخواید چالش شخصی خودتون رو طراحی کنید حتما ایده های چالش کتاب در پینترست بهتون کمک می کنه. در انتها من چالش کتاب خونی خودم رو برای شما هم میذارم تا اگر خواستید استفاده کنید.از اینجا می‌تونید فایل با کیفیت چالش‌کتابخوانی‌ من رو دانلود کنید.در پایان باید از خواهرم فاطمه، برای نظرات و پشنهاداتش به عنوان یک خوره کتاب درباره این نوشته تشکر کنم.شما از چه روش ها و ابزارهایی برای کتاب خوندن استفاده می کنید؟ ممنون میشم تجربتون رو با من هم به اشتراک بگذارید :)</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jun 2019 08:33:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان الهام‌بخش گرتا تونبرگ -اعتصاب از مدرسه تا صلح نوبل</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-suzckgbby5xf</link>
                <description>جمعه گذشته روز خاص و ویژه‌ای در دنیا بود.  جمعه ۳ خرداد ۹۸ (۲۴ May) کودکان و نوجوانان مدرسه‌ای در سراسر دنیا، در ۱۱۹ کشور و بیش از ۱۶۲۳ مکان مختلف دسته به اعتصاب برای محیط زیست و اقلیم زدند. طبیعتا می‌دونید که جمعه برای ما تعطیله ولی اون ها باید سرکلاس های درسشون باشند و حدس می زنید همه این آتیش ها از زیر سرچه کسی بلند میشه؟ چقدر دوست داشتم من باشم اما قطعا من نیستم! گرتا تونبرگ ۱۶ ساله رهبر جنبش بزرگی هست که داره مثل یک سیل در دنیا جریان پیدا می کنه. با من همراه باشید تا روایت متفاوت و الهام بخشی از زندگی یک نوجوان آتیش‌پاره و بیدار رو بشنویم.ما در دورانی زندگی می‌کنیم که نویزهای بیرونی و زائد باعث اغلب حواس پرتی‌های ما هستند. شبکه های اجتماعی، اخبار، روزنامه‌ها، وب سایت‌های خبری و همه همه. بهترین بگیم ما در بمباران خبر و اطلاعات زندگی می‌کنیم. شاید همین انبوه اطلاعات در اغلب مواقع باعث کاهش توجه و تمرکز ما به جهان و موضوعات اصلی پیرامونمون می‌شه. اما گرتا تونبرگ دختر ۱۶ ساله سوئدی مثل باقی ما نیست. وجدان بیدار نوجوانی و صراحت بیان و عدم ترس از محبوب نبودن باعث شده گرتا تونبرگ با وجود سن کم به یکی از چهره‌های تاثیر گذار جهانی تبدیل بشه.داستان زندگی گرتا تونبرگ رو از همین امروز شروع می کنیم و اینکه همین الان داره چه کاری در دنیا انجام می‌ده. در حالی که من مشغول نوشتن این مطلب هستم نوجوانان مختلف از ۱۱۹ کشور دنیا به رهبری گرتا بر علیه سیاست‌های آلایندگی و محیط زیستی مسئولین کشورشون اعتصاب کردند و به مدرسه نرفتند! خودتون می‌دونید این چه حرکت بزرگیه! این روزها کلی بیانه محیط زیستی می‌بینیم و کلی آدم مختلف که برای بروز این فجایع و آلایندگی ها و آب‌شدن یخ‌های قطبی و عکس فاجعه‌آمیز از یک خرس قطبی که اخیرا منتشر شد و بحران آب و همه همه ابراز ناراحتی می‌کنند اما از بین ما یک نفر هست که این صحبت‌های خوشکل و باکلاس رو جدی گرفته و داره با همه وجود و توانی که داره برای آینده زمین تلاش می‌کنه.گرتا تونبرگ متولد ژانویه ۲۰۰۳ در سوئد هست و بنا بر گفته خودش وقتی ۸ ساله بوده درباره بحران محیط زیست و تغییر اقلیم می‌خونه. گرتا می‌گه براش بسیار عجیب بوده که انسان با وجود اینکه مثل باقی جانداران این کره‌خاکی هست اما توانایی تغییر اقلیم اون رو داره. اگه سوخت فسیلی داره منجر به نابودی کره زمین میشه پس چرا داریم به‌سادگی از کنارش رد می‌شیم؟ چرا هیچ اعتصابی در دنیا بر علیه وضعیت موجود زیست محیطی وجود نداره؟ و چرا این امر غیرقانونی نشده؟این نقطه، نقطه تفاوت همه آدم های تاثیرگذار دنیا با باقی آدم هاست. وقتی یک بحرانی و ضرورت انجام کاری رو حس می کنیم یا می‌تونیم مثل من و بسیاری از ما خیلی ساده از کنارش رد بشیم و یا با پوست و گوشت و استخونمون درکش می‌کنیم و شروع به اقدام می کنیم. گرتا تونبرگ از دسته دوم هست. به دلیل همه اتفاقاتی که در اطرافش می‌شنوه و همه رفتارهای متضادی که در اطرافش می‌بینه در ۱۱ سالگی مریض می‌شه و دست از غذا خوردن می‌کشه، افسرده می‌شه، دست از حرف زدن می‌کشه و در دو ماه بیش از ۱۰ کیلوگرم وزن رو از دست میده! پزشکان بعدا تشخیص میدن به سندروم آسپرگر دچار شده و این به این معنی هست که تنها زمانی صحبت می‌کنه که فکر می‌کنه بسیار ضروریه. این افراد در دروغ گفتن اصلا خوب نیستن، همه چیز رو به شکل سیاه یا سفید می‌بینن و فعالیت های اجتماعی براشون سخت هست. تا همین جا اتفاقات اونقدر عجیب و متفاوت هست که یک داستان تاثیر گذار باشه ولی داستان گرتا به اینجا ختم نمی‌شه. در سال ۲۰۱۸ گرتا در مقطع نهم تحصیلی تصمیم می‌گیره که دیگه مدرسه نره و هر روز با یک پوستر در جلوی مجلس سوئد بشینه و اعتصاب کنه. خواسته گرتا توبرگ کاهش انتشار گازهای گلخانه به اندازه توافق شده در توافق پاریس بود و برای این کار راهی جز مدرسه نرفتن و اعتصاب کردن رو در جلوی پاش نمی‌دید.روی پلاکارد گرتا عنوان Skolstrejk för klimatet یا اعتصاب مدرسه برای محیط زیست نوشته شده. ادامه اعتصابات گرتا توبرگ باعث شد توجه رسانه‌های جهان به دختری جلب بشه که با مدرسه نرفتن سعی داره توجه همه به تغییر اقلیم رو تشدید کنه. اون باعث شد توجه نوجوانان دیگه در سراسر دنیا به این قضیه برانگیخته بشه و در دسامبر ۲۰۱۸، ۲۰ هزار دانش آموز در بیش از ۲۷۰ نقطه دنیا دست به اعتصاب بزندد. گرتا اعتقاد داره در شرایط فعلی تحصیل و مدرسه رفتن کار عاقلانه‌ای نیست. بسیار از افراد و معلمانش بهش پیشنهاد دادند درس خوندن رو ادامه بده تا یک روزی در حوزه محیط زیست دانشمند و صاحب نظر بشه و بتونه از این طریق به محیط زیست کمک کنه ولی به نقل از گرتا مگر دانشمندان فعلی چقدر تاثیر گذار بودند؟ بعد از چند دهه هشدار کارشناسان و دانشمندان، سیاستمدارها و ثروتمندان دنیا باز هم به علت منافعشون اقدام جدی در این زمینه صورت نمی‌دن و امروز ما به یک دانشمند جدید نیاز نداریم. به کسی نیاز داریم تا بحران رو قطعی بدونه و همه جهان رو آگاه کنه و بتونه بسیج عمومی تشکیل بده. ما به اقدام نیاز داریم. امروز دیگه گرتا تنها نیست. روزهای جمعه هر هفته دانش آموزان دیگری هم به اعتصاب او در مقابل پارلمان در سوئد و در تمام دنیا پیوستند.گرتا تونبرگ میگه من اگر تظاهرات نکنم حس می کنم از درون در حال مردن هستم. همچین بعد از توجه رسانه‌ها به این دختر یاغی سوئدی، کنفرانس‌ها و محافل زیادی از او برای شرکت دعوت کردند اما به رغم همه این‌ها تونبرگ فقط در کنفرانس‌هایی شرکت می‌کنه که بتونه با قطار بره و عضو جنبش بدون هواپیما هست. با این وجود کنفرانس ها و محافل معتبر زیادی شاهد سخنرانی ها گرتا تونبرگ بودن. شاید یکی از سخنرانی‌های تاثیرگذار او مربوط به کنفرانس تغییر اقلیم سازمان ملل در سال ۲۰۱۸ باشه که من بعد از دیدنش بارها شجاعت و جسارت و شهامت و بزرگی این دختر رو تحسین کردم و شاید یکی از بزرگترین علت‌های من برای نوشتن درباره اون شد. توصیه می‌کنم این ویدئوی تاثیرگذار رو از دست ندید. https://www.aparat.com/v/LiCxk چند نقل قول گرتا تونبرگ در این ویدئو رو خطاب به رهبران دنیا بخونید:شما آن‌قدر پخته نیستید تا به ما واقعیت رو بگویید و حتی همین امر رو بر دوش ما کودکان می‌اندازید. اما برای من محبوبیت اهمیتی ندارد. من به عدالت اقلیمی و موجودات زنده زمین اهمیت می‌دهم. تمدن ما قربانی شده، قربانی تعداد کمی از افراد برای اینکه دائما پول هنگفتی به جیب بزنند. زیست‌کره ما نابود شده تا افراد ثروتمندی مثل ثروتمندان کشور من بتوانند در نازونعمت زندگی کنند. رنجی که تعداد بسیار از مردم می‌کشند، تقاص تجملات تعداد کمی از افراد است. در سال ۲۰۷۸ تولد ۷۵ سالگیم رو جشن خواهم گرفت. اگر کودکانی داشته باشم ممکن است درباره شما از من بپرسند. ممکن است بپرسند که چرا وقتی هنوز فرصت بود کاری نکردید. می‌گویید کودکانتان را از همه چیز بیشتر دوست دارید اما با این وجود آینده آن‌ها را از جلوی چشمانشان می‌دزدید. اگر یافتن راه حل درون این سیستم این‌قدر غیر ممکن است پس شاید باید سیستم تغییر کند. ما اینجا نیامده‌ایم به رهبران التماس کنیم تا اهمیت بدهند و مراقب باشند. درگذشته ما را نادیده گرفتید و در آینده هم نادیده خواهید گرفت. دیگر هیچ بهانه‌ای برای ما باقی نمانده است و داریم زمان را هم از دست می‌دهیم. به اینجا آمده‌ایم تا به شما بگوییم تغییر در راه هست. چه آن را دوست داشته باشید و چه نه. قدرت واقعی متعلق به مردم است.همچین گرتا ویدئوی تدایکس جذابی داره که می‌تونید اون رو از اینجا ببینید. در این ویدئو گرتا تونبرگ می‌گه من فکر می‌کنم در این زمینه محیط زیست، ما افراد اوتیسمی نرمال هستیم و باقی مردم عجیب هستند.هیچ کس از این صحبت نمی‌کند که ما در میانه ششمین انقراض بزرگ تاریخ هستیم.هر روز بیش از ۲۰۰ گونه جانوری منقرض می‌شن! نرخ انقراض ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ برابر عددی هست که ما به اون نرمال می‌گیم. گرتا می‌گه کشورهای ثروتمند باید در ۶ تا ۱۲ سال آینده به نقطه صفر در انتشار گازهای گلخانه‌ای برسند تا باعث بشه کشورهای کمتر توسعه‌یافته‌تر فرصت ایجاد تغییر در ساختارها و استانداردهای زندگی رو داشته باشند.به علاوه همه این‌ها گرتا امسال در اجلاس جهانی اقصاد در داووس شرکت کرد. نکته حائز اهمیت این سفر نوع سفر اون به اجلاس بود. زمانی که ۱۵۰۰ رهبر دنیا هر کدام با جت‌های شخصی خودشون در داووس شرکت کردند، تونبرگ بعد از سفر ۳۲ ساعته با قطار به این اجلاس رسید و به اعتقاد من بزرگ‌منشی واقعی رو سوای سن عددی به جهان نشون داد. نقل قول بی‌پروای تونبرگ رو در اجلاس داووس بخونید:بعضی از مردم، بعضی از شرکت‌ها، بعضی از تصمیم‌گیرندگان به طور خاص دقیقا می‌دانند چه بهای گرانقیمتی را قربانی تصمیمات خود برای تولید مقدار بی‌اندازه و بی شماری از پول کرده‌اند. من فکر می‌کنم امروز تعداد زیادی از شما در این دسته باشید.فراموش نکنید که چه جرئتی نیاز است تا به بزرگترین اجلاس اقتصادی با حضور همه رهبران و تاثیرگذاران دنیا بروید و چشم در چشم آن ها نگاه کنید و بگویید که آن ها به خاطر اینکه ثروتمند شوند در حال نابودی زمین هستند. کاری که شاید تنها گرتا توان انجام ‌آن را داشته باشد.همه این ها باعث شده امروز گرتا تونبرگ به پیشنهاد سه نفر از پارلمان نروژ به علت جلوگیری از جنگ‌ و نزاع‌ها به دلایل محیط زیستی، کاندیدای صلح نوبل باشه. اگر گرتا تونبرگ امسال موفق به دریافت این جایزه بشه به جوان‌ترین فردی تبدیل میشه که این جایزه رو دریافت کرده. همچنی ماه گذشته تصویر و داستان او با عنوان رهبران آینده دنیا، سوژه نشریه تایمز بود و تعداد جوایز گوناگونی که توسط مجامع بین المللی به تونبرگ اهدا شده. قطعا در آینده از این دختر بسیار بیشتر خواهیم شنید.شاید در این زمینه، گرتا صدای وجدان خفته ما باشه که نتونسه همه پارادوکس‌ها و تضادهای اطراف رو تحمل کنه. چه چیز در داستان این دختر ۱۶ ساله سوئدی برای من جذاب و تحسین برانگیز بود؟ - جوایزش؟ خیر  - تحسین دنیا؟ خیربرای جمع بندی، نکات مهم داستان گرتا از دید خودم رو بیان می‌کنم :۱- شهامت و جسارت: بیش از هرچیزی شهامت گرتا برای من الهام بخشه. برای این آدم مهم نیست جلوی چه کسی حرف می‌زنه، رهبران دنیا در سازمان ملل یا اجلاس جهانی اقتصاد یا هرجای دیگه ای. بدون ترس و بدون هیچ واهمه ای حرفی که به ذهنش درست میاد رو می‌زنه و براش مهم نیست آدم‌ها خوششون بیاد یا دوستش داشته باشند. به دنبال وجدان خودش و استانداردهای خودش هست. طبیعتا این ذهنیت با هر پسر و یا دختر ۱۶ ساله دیگه‌ای که غالبا به دنبال تحسین‌شدن و دیده‌شدن هست کیلومترها فاصله داره.۲- بیان حرف حق: گرتا الهام بخش امید، جنبش و حرکت برای همه ما و هم نسل های خودش هست. گرتا به ما آموخت حتی اگر تنها هستیم حرف حرف حق را بزنیم.۳- یکی مرد جنگی به از صدهزار: در بین تمام دانشمندان و بازیگران و تاثیرگذارانی که تنها از بحران محیط زیست و ضرورت تغییر حرف می‌زنند و ژست محیط زیستی می‌گیرند تنها گرتا آنقدر به حرفی که می‌زد باور داشت تا مدرسه را رها کرده و آغازگر حرکتی باشد که صدایش در تمام دنیا شنیده شود.۴- تاثیرگذاری جنبش های مدنی: در دورانی که دونالد ترامپ از پیمان پاریس خارج شده و امید چندانی از سوی سیاستمداران برای تغییر فضا وجود ندارد، گرتا تونبرگ ۱۶ ساله با جنبش مدنی و بسیج توده ای که آغاز کننده آن بوده، دوباره امید برای اصلاح و نجات را در دل ها روشن کرده است. و جمعه گذشته یعنی ۳ خرداد ۹۸ با بسیج دانش آموزان ۱۱۹ کشور درصدد تغییر و فشار بر سیاست مداران برای اصلاح فرآیندها و سیستم های فعلیست.۵- عمل عمل عمل: همه ما حرف زدن را خوب بلدیم ولی چقدر اهل میدان بودیم؟ گرتا تونبرگ دوباره به من یادآوری کرد که حرف زدن کافیست و اگر قرار است در زندگی تغییری ایجاد شود باید همین لحظه، همین حالا و بدون هیچ بهانه ای شروع شود.در پایان خیلی دوست دارم این تصویر رو با شما به اشتراک بگذارم.در سمت راست جین گودال ۸۴ ساله افسانه ای قرار دارد که ۵۵ سال تحقیقات و زندگیش با گوریل ها، الهام بخش بسیاری بوده است و در سمت چپ گرتا تونبرگ ۱۶ ساله دوست داشتنی و نترس. این تصویر در حاشیه کنفرانس داووس ۲۰۱۸ گرفته شده است. حس و معنای این تصویر برای من بسیار عمیق بود. گویی امید و تلاش برای تغییر، از یک نسل به نسل دیگر منتقل شده است و شادی در چشمان جین گودال که ادامه دهنده خلف مسیر خود را پیدا کرده است. تحسین دوجانبه و سکوت معنادار، لحظه زیبایی را به تصویر کشیده است.گرتا تونبرگ و نهضتش رو می‌تونید در اینستاگرام و  از اینجا دنبال کنید.خوشحال میشیم در این موضوع افکارتون رو با من هم به اشتراک بگذارید و اگه این مطلب خوشتون اومد خوندنش رو به دوستانتون هم توصیه کنید :)</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2019 09:10:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمام هفته های زندگی شما – چطور برنامه‌ریزی هفتگی موثرتری داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-tsemayysmtje</link>
                <description>این روزها درباره مدیریت زمان بیشتر می‌خونم و هدفم اینه که ماهیت و ریشه اهمال‌کاری، اتلاف وقت و پشت گوش اندازی کارهامون رو بهتر متوجه بشم.ما غالباً فکر می‌کنیم هنوز زمان خیلی زیادی از عمرمون باقی مونده و اگر این هفته نشد حتماً هفته بعد و شنبه آینده جبران می‌کنیم. ولی آیا واقعاً اینجوریه؟ چند شنبه دیگه از زندگیمون باقی مونده تا بخوایم به همه هدف‌های بزرگمون برسیم؟ و چطور این هفته‌های باقیمونده رو به خودمون یادآوری کنیم تا دچار غفلت و روزمرگی نشیم و از عمرمون بهترین استفاده رو بکنیم؟ من در این نوشته این موضوع رو از یک منظر متفاوت و زاویه جدید بررسی کردم.مطلب این هفته من برگرفته‌شده از نوشته وبلاگ waitbutwhy هست که من سعی‌کردم با حفظ محتوای مطلب این موضوع رو برای شما روایت کنم. اگر این اولین نوشته مدیریت زمانی هست که از وبلاگ من می‌خونید توصیه می‌کنم مطلب دیگر من رو هم با نام اهمال‌کاری و ریشه‌های اون مطالعه‌ کنید. بیاید به این موضوع از دریچه دیگه‌ای نگاه کنیم.این تمام سال‌های زندگی یک انسان در حالت خوشبینانست:و این تمام ماه‌های زندگی یک انسان به صورت خوشبینانه:ولی امروز ما می‌خوایم به تمام هفته‌های عمر یک انسان در طول عمرش نگاه کنیم:هر سطر از این جدول ۵۲ خونه داره و یعنی هر سطر یک سال رو نشون می‌ده. این یعنی تمام هفته‌هایی که یک انسان از هنگام تولدش تا جشن تولد ۹۰ سالگیش وقت داره! ترسیدید؟! من اولین بار کاملا شوکه شدم چون فکر می‌کردم خیلی بیشتر از این‌ها باشه. اگه دقت نکیم و خوب فکر نکنیم به نظر میاد زندگی ما شامل تعداد نامحدودی هفتست! ولی تمام هفته‌ها فقط همین تعداد محدود هستند. کاملا قابل شمارش که الان به شما زل زدند. قبل از اینکه بیشتر راجب به این موضوع حرف بزنیم بیاید ببینیم یک ایرانی به طور معمول زندگیش رو چطور میگذرونه:راه‌های جذاب دیگه‌ای برای نمایش چگونگی استفاده از هفته‌ها وجود داره.وقتی کنار کسانی هستید که دوستشان دارید و یا تفریح می‌کنید، زمان به سرعت می‌گذره و در مقابل زمانی که دچار مشکلی در زندگی هستید زمان آهسته‌تر سپری می‌شه ولی این چارت به ما کمک می‌کنه تا بار دیگه به خود یادآوری کنیم زمان ما محدود است. آن‌ها تمام هفته‌هایی هستند که دراختیار داریم.با این تفاسیر تنها لغتی که می‌توانیم برای توصیف هفته‌های خودمان به کار ببریم لغت ‘با ارزش’ است.خط زمانی دنیای ما از گذشته تا به آینده از بی نهایت هفته تشکیل شده است ولی از این بین سهم ما در صورتی که ۹۰ سال عمر کنیم تنها ۴۶۸۰ هفته است.حالا که اسم از گران‌بها و باارزش برده شد بیاید فرض‌کنیم هر هفته ما یک الماس ۲ میلیمتری و ۰٫۰۵ قیراتی باشه. مثل تصویر زیر:اگر تمام هفته‌های عمرمون رو یعنی ۴۶۸۰ هفته، با هم جمع کنیم می‌تونیم همشون رو در یک قاشق جای‌ بدیم :)وقتی به این قاشق زمانیمون نگاه می‌کنیم یک سوال خیلی شفاف و واضح به ذهن میاد: آیا از زمانمون به بهترین شکل استفاده می‌کنیم؟این قاشق الماس بدون تفاوت و به طور یکسان به همه ما داده شده و به ما گفتند هر طور که می‌خواید این قاشق رو خرج کنید. می‌تونیم با خرج یک الماس یک هفته به سفر بریم یا چند سال درس بخونیم یا کار کنیم و یا هر اتفاق دیگه‌ای که در زندگی هامون رخ میده. با توجه به زندگی خودم و زمانی که سپری می‌کنم تصمیم گرفتم برای استفاده از هر الماس دو کاربرد و موقعیت در نظر بگیرم.۱- خرج‌کرد الماس برای تفریح و لذت‌بردن از زندگی ۲- کاری‌کنیم تا خرج‌کردن باقی الماس‌های خودمون و اطرافیونمون لذت‌بخشتر باشه.در نتیجه باید بدونیم چطور از الماس‌هامون استفاده کنیم و قصد و هدف همه ما اینه که این قاشق رو طوری خرج کنیم تا در نهایت زندگی شادتر و بهتری داشته باشیم. پس اگر یک الماس ما رو واقعا خوشحال نمی‌کنه تنها توجیحش می‌تونه این باشه که داریم سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا الماس‌های بعدی رو با شادی خرج کنیم. بهترین سناریو زمانی اتفاق میوفته که بتونیم بین موارد شماره ۱و ۲ در مثال بالا تعادل ایجاد کنیم. مثل زمانی که عاشق کارمون هستیم و از انجام‌دادنش لذت می‌بریم.البته اگر یک الماس لذت‌بخش باشه ولی با خرج کردن آن ما آینده خود را نابود کنیم و یا در خطر بندازیم، (مثال میمون لذت آنی) قطعا این مورد خرج‌کرد خوبی نیست. همینطور اگر الماس پشت الماس برای ساخت آینده بهتر هزینه می‌کنیم ولی از خرج کردن آن لذت نمی‌بریم و این‌کار یک امر دراز مدت است، باز هم انتخاب درستی انجام نمی‌دهیم.اما بدترین راه خرج الماس اینه که نه به شکل شماره ۱ و نه به شکل شماره ۲ در مثل بالا خرج بشه. بعضی مواقع این ‘هیچکدام’ زمانی اتفاق می‌افته که شما در شغل خسته کننده و بدون رضایت قلبی و یا رابطه شخصی اشتباهی باشید و این نشانه کمبود شجاعت، نظم شخصی، برنامه ریزی و یا خلاقیت است.البته هممون از این ‘هیچکدام’ هفته ها داشتیم و می‌دونیم اصلا حس خوبی نداره و بشدت افتضاحه و اگر این مورد چند هفته پشت سرهم تکرار بشه منجر به افسردگی، خستگی، ناامیدی و کلی مورد بد میشه. این که از ‘هیچکدام’ هفته ها داشته باشیم اجتناب‌ناپذیره و در برخی موارد حتی لازمه. اغلب این ‘هیچکدام’ هفته‌ها هستن که منجر به تحول و تغییر بزرگی در زندگی می‌شن. اما همه تلاشمون باید در جهت حداقل کردن این ‘هیچکدام’ هفته‌ها باشه. همه این موارد می‌تونن در شکل زیر خلاصه بشن.تقویم زندگی:یکی از علت‌هایی که باعث می‌شه ما به سرزمین ‘هیچکدام’ سفر کنیم، عدم دقت کافی و تفکر عمیق راجب به مسائل زندگی و اطرافمونه. پس یکی از مهارت‌های اصلی که ما نیاز داریم در زندگی داشته باشیم خود آگاهی دائمی و مستمره. در غیر این صورت حتما می‌تونه منجر به انحراف از مسیر دلخواه و مورد علاقمون و هدردادن تعدادی از اون الماس‌ها بشه.برای اینکه بتونیم هوشمند و خودآگاه بمونیم و از زندگمون بهتر و بهینه‌تر استفاده کنیم پیشنهاد می‌کنم از تقویم زندگی استفاده کنید. در این تقویم تمام هفته‌های عمرتون تنها در یک‌صفحه به نمایش گذاشته شده و هر وقت چشمتون بهش بیوفته باعث میشه به خودتون بیاید و بیشتر مراقب زندگیتون و زمانی محدودی که دارید باشید.همچین این تقویم باعث می‌شه در زندگی منظم‌تر باشید و بهتر مراقب هدف‌گذاری‌هاتون در زندگی باشید. همچین باعث می‌شه به دستاوردهایی که تا امروز در زندگی داشتید افتخار کنید و قدردان تک تک الماس‌هایی باشید که در قاشق وجود داره :) این تقویم رو براتون آماده کردم که می‌تونید از اینجا دریافتش کنید.اینکه چطور می‌خواید از تقویم استفاده کنید کاملا به خلاقیت خودتون بستگی داره ولی من هم چند مثالش رو در پایین براتون آوردم:۱- هفته‌های گذشته زندگیتون رو با رنگ های مختلف از هم جدا کنید. اینطوری بخش های مختلف زندگیتون در یک چارت مشخص از هم جدا میشن. مثل: دبیرستان، دانشگاه، شغل ۱، شغل ۲،  شهر جدید، نامزدی، ازدواج، اولین فرزند و غیره و یا حتی دید کاملا متفاوتی که به بخش های مختلف زندگیتون دارید. همچین می‌تونید هفته‌های متفاوت و مهم زندگیتون را علامت بزنید و جدا کنید.۲- در هر مربع یک شماره بزنید و در دفتری که دارید توضیحاتی راجب به اتفاقی که در اون هفته افتاده بنویسید. این کار می‌تونه خیلی هیجان انگیز باشه وقتی ۱۰ سال بعد به دفترتون نگاه کنید و کل زندگیتون رو مثل یک فیلم ضبط شده کنار هم ببینید.۳- هدف‌هاتون را در مربع مربوط به اون هفته علامت بزنید و برای  هفته‌های آینده هدف گذاری کنید. این کار می‌تونه بهتون نشون بده چند هفته تا رسیدن به اون فاصله دارید. هرچی باشه هرقدر هدف‌هامون ملموس تر و واضح‌تر باشن انگیزه ما برای رسیدن و انجام دادنشون بیشتر می‌شه.۴- حتی اگه جدیدن صاحب فرزند جدید شدید می‌شه از این جدول برای تمام کارهایی استفاده کرد که فرزندتون برای اولین بار انجام می‌ده. قطعا وقتی بزرگ بشن دیدن تاریخ اولین کارهایی که کردن یا اتفاقایی که براشون افتاده خیلی جذاب خواهد بود. البته بماند که نسل ۶۰ ای ها و من که اوایل هفتاد به دنیا اومدم نهایتا چندتا عکس از وضعیت‌هایی داریم که بهشون اصلا افتخار نمی‌کنیم و نشون دادنش به بقیه خیلی خوشایند نیست :)) #اختلاف‌نسل‌ها۵- شاید هم ترجیح بدید جدولتون کاملا خالی و دست نخورده بمونه.این جدول بهتون کمک می‌کنه تمام هفته‌هاتون مقابل چشمتون باشن و بهت زل بزنن. آدمی که می‌شیم و یا با اون شناخته می‌شیم و از این دنیا میریم، در همین تعداد محدود هفته‌ها خلاصه می‌شه که همشون هم در یک صفحه خلاصه شدن و خیلی سریع میان و میرن.همچنین این جدول بهتون نشون می‌ده زندگی بخشنده‌تر از این حرفاست. سوای اینکه چه اتفاقی هر هفته می‌افته، باز هم هفته بعد شما یه خونه سفید، دست نخورده و تازه دارید. شاید بهتر باشه به جای هدف‌گذاری های سالانه (که بیاید با هم صادق باشیم هیچ کدوم بهش عمل نمی کنیم)، بازه رو بشکنیم و هدف گذاری هفتگی رو جایگزین کنیم. هر خونه سفید یک موقعیت برای خلق یک خاطره، تجربه منحصر به فرد، کار بزرگ یا ماجراجویی به یاد ماندیه :)شما چطور زمان خودتون رو مدیریت می‌کنید؟ آیا روشی برای بهتر زندگی کردن دارید و استفاده بهتر از فرصت‌ها دارید؟ چقدر خوبه که هر تجربه یا پیشنهادی رو که دارید با من هم به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 19 May 2019 13:57:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمال کاری - چرا از انجام کارهای مهم زندگی خود طفره می رویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B7%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-a6wzpk25ppct</link>
                <description>بعد از سربازی کارهای ضروری زیادی داشتم که باید انجام می‌دادم اما به هر دلیل پشت گوش می‌انداختم. تا اینکه چند روز پیش توئیتی از یکی از دوستانم خوندم که به موضوع fight or flight اشاره‌کرده بود. همین بهانه باعث شد تا موضوع این مشکل رو که همه ما گریبانش هستیم پیگیری کنم و چندین مطلب و سایت رو بررسی کردم و شروع به خوندن درباره اهمال‌کاری و ریشه‌های اون کردم. در بین تمام پست‌های معمولی و به‌نوعی کلیشه &#x27;n روش برای اینکه چطور اهمال‌کار نباشیم&#x27;، به تدتاکی برخوردم که اون قدر برای من جذاب بود تا موضوع اصلی این نوشته من شد. اگر نگم بهترین قطعاً می تونم این تدتاک رو در بین بهترین ویدئوهای تدی قرار بدم که تا امروز دیدم.اگر حال خوندن ندارید می‌تونید این ویدئوی تد رو ببینید و مطمئن باشید هیچ‌چیز از این نوشته از دست ندادید! علاوه بر این ویدئو سخنران این تاک، آقای تیم اوربن یک بلاگ خیلی متفاوت و باحال داره که در اونجا سه پست درباره اهمال‌کاری و علت‌های اون منتشر کرده. مطلب امروز من برگردان یکی ازمطالب ایشون درباره اهمال‌کاری به فارسی هست که سعی کردم با حفظ محتوای اصلی کلام اون رو برای شما هم بازگو کنم. پس با من همراه باشید:)    پروکستینیشن در فارسی معادل‌های بسیاری مثل امروز فردا کردن، تعلل کردن، طفره رفتن، پشت گوش انداختن، مسامحه کردن و تعویق انداختن داره که من دراین‌بین طفره رفتن رو برای این مطلب انتخاب کردم.توصیه افراد به طفره نرفتن و به‌جای اون برنامه‌ریزی کردن همون قدر ساده و پیش پا افتادست و به نوعی مسخرست که ما به یک فرد چاق بگیم دیگه چاق نباش یا به فرد افسرده بگیم دیگه افسرده نباش یا بخوام به وال‌ها بگیم لطفاً دیگه برای جلوگیری از مرگتون به ساحل نزدیک نشین! این توصیه فقط برای افرادی خوبه که می‌خوان تظاهر به طفره نرفتن و برنامه‌ریز بودن بکنن. همون افرادی که می‌گن ما فقط در روز دو سه بار تلگراممون رو چک می‌کنیم!نکته حائز اهمیت اینجاست که برای افراد اهمال‌کار، طفره نرفتن کار ساده‌ای نیست و درواقع اونا نمی‌دونن چطور میشه از انجام کارها طفره نرفت.برای همه ما بارها پیش اومده که امتحانمون رو شب امتحانی خوندیم و به خودمون قول دادیم از ترم بعد درس به خونیم! حداقل خود من این قول رو ۴ سال در طول کارشناسی و دو سال در طول دوره ارشد به خودم دادم! یا پروژه‌ای که قرار بوده در سه ماه انجام به شه رو در ۷۲ ساعت آخر انجام دادیم. به‌احتمال بسیار زیاد خود من هم با نوشتن این مقاله قصد دارم از انجام یک کار مهم‌تر طفره برم و واقعیتش هم همینه:))برای درک بهتر مغز انسان‌هایی که از انجام کارها طفره نمیرن بهتره این تصویر MRI که به‌صورت خیلی دقیق و فنی از مغز اسکن شده رو ببینید! البته انتظاری نیست که کاملاً تصویر رو درک کنید چون درهرحال بحث تخصصی پزشکی هست!همه‌چیز نرمال و عادی بود. درسته؟ خب حالا بیاید یک نگاه به مغز آدم‌های طفره رو بندازیم:متوجه نکته متفاوتی شدید؟!به نظر میاد در مغز انسان‌های طفره رو، تصمیم گیر منطقی با یک حیوون خونگی همکاری داره. میمون لذت آنی!این قضیه هیچ مشکلی نبود و ما هم نگران هیچ مسئله‌ای نبودیم حتی خیلی خوب و باحال می‌بود اگر تصمیم گیر منطقی مغز ما بلد بود چطور از این حیوون خونگی نگهداری کنه! اما متأسفانه این جزو آموزش‌ها و برنامه‌های تمرینیش در دوران دانشجویی نبوده و هیچ دیدی درباره نحوه تعامل با این میمون نداره و در مواجهه با اون کاملاً بی‌تجربه و بدون اطلاعاته.درواقع میمون لذت آنی آخرین موجودیه که شما دوست داشته باشید تا کنترل تصمیماتتون رو به دست بگیره. اون فقط به حال فکر می‌کنه، از درس‌های گذشت عبرت نمی‌گیره و آینده هم اصلا براش مهم نیست. فقط دو نوع از کارها رو دوست داره. کارهای آسون و بدون‌ زحمت و هدفش و خواستش اینه که فقط در لحظه شاد و خوشحال باشه.اون هم دید و شناختی نسبت به تصمیم گیر منطقی نداره و حرفش رو نمی‌فهمه. اون مدام از خودش سوالتی ازاین‌دست رو می پرسه:چرا خودمون رو به‌زحمت بندازیم و ورزش کنیم وقتی می تونیم قسمت جدید سریال دلنوازان یا فرینج رو ببینیم که لذت بیشتری هم داره؟چرا تمرین یادگیری سه تار رو انجام بدیم وقتی کلی زمان می‌گیره و چند ماه طول می کشه؟چرا یک مهارت جدید یاد بگیریم وقتی اینترنت با اون جذابیتش منتظره ما بریم و ساعت‌ها اونجا وقت بگذرونیم؟ اون فکرمی کنه انسان‌ها احمقن!در مقابل تصمیم‌گیر منطقی آموزش دیده که تنها کارایی رو انجام بده که معنی‌دار و باهدف هستن.حالا با این شرایط اصلا کاری هست که هر دو شخصیت موافق انجامش باشن؟ بله :)‌ مثل خوردن یک شام عالی با خانواده، استراحت کردن بعد از یک روز سخت، سرزدن از پدربزرگ و مادربزرگ درپایان یک هفته کاری و .... به همین دلیل یک همپوشانی و توافق بین این دو شخصیت وجود داره.در دنیای میمون‌ها اگر موقعی ‌که گرسنه هستید غذا بخورید و موقعی که خوابتون میاد استراحت کنید و هیچ کار سختی رو انجام ندید شما میمون موفقی هستید. مشکل انسان‌هایی که از انجام کارها طفره میرن این‌که اون‌ها در دنیای آدم‌های زندگی می کنن و همین دلیل باعث میشه میمون لذت آنی به بدترین گزینه برای هدایت تصمیمات تبدیل بشه. همین‌طور تصمیم گیر منطقی که وظیفش کنترل و نظارت و تصمیم گرفتن هست راه تعامل و مقابله با این میمون رو یاد نگرفته و نمی دونه چطور باید با این رقیب مبارزه کنه. به همین دلیل تنها کاری که از دستش برمیاد اینه که بعد از هر ناکامی و شکست حس بدتری و بدتری نسب به خودش داشته باشه و فقط بیشتر و بیشتر خودش رو سرزنش کنه.در این مواقع اوضاع خیلی ناجور میشه و وقتی میمون کنترل رو در دست داره شما بیشتر زمانتون رو در تفریحگاه تاریک خواهید گذروند! محیط راحت و ساده‌ای که به طور کامل از دایره کارهای منطقی خارجه.تفریحگاه تاریک جاییه که ما طفره روها اون رو به‌خوبی می‌شناسیم. در اینجا لذت‌ها و تفریح‌ها درزمانی رخ میدن که درواقع نباید در اون زمان تفریح می‌کردیم.  تفریح‌ها در اینجا واقعاً و به معنای واقعی تفریح نیستند و هوا پر از حس گناه و عذاب وجدان و اضطراب و نفرت از خود و ترس و نگرانی هست. بعضی مواقع تصمیم گیر منطقی سعیش رو می‌کنه و تلاش می‌کنه مانع از این بشه که ما به تفریحگاه تاریک وارد بشیم ولی میمون لذت آنی هم بیکار ننشته. به همین دلیل شما خودتون رو در حال انجام کارهای عجیب‌وغریبی می‌بینید که باعث می‌شن هرکسی گم بشه و کار موردنظر رو فراموش کنه.و بیچاره تصمیم ‌گیر منطقی که باحالت افسردگی خودش رو مقصر میدونه که چرا دوباره این اتفاق افتاده و کارش ازاینجا سر درآورده!باوجوداین مشکلات پس چطور افراد اهمال‌کار کلاً می‌تونن کاری رو انجام بدن؟ چطور ممکنه کارهای دایره سخت و مهم انجام بشه؟این‌طور که معلوم شده تنها یک‌چیز هست که می‌تونه میمون لذت آنی رو تا سرحد مرگ بترسونه!هیولای ترس ناگهانی در اکثر مواقع یا درخوابه یا استراحت می کنه. اما زمانی که یک ددلاین خیلی نزدیکه یا خطر آبروریزی عمومی یا فاجعه کاری یا پیامدهای مشابه درمیونه ناگهان از خواب بیدار می‌شه!میمون لذت آنی تنها از این هیولاست که وحشت و ترس داره. اگر این طوره نباشه چطور می تونید این مسئله رو توضیح بدید که در طول‌ ترم بااینکه حتی یک‌بار جزوه ریاضی ۲ دانشگاه رو باز نکردید و یک خطش رو نخونید اما ناگهان موفق می‌شید در یک‌شب تمومش کنید؟! یا پروژه نهایی دانشگاه رو که قرار بوده در طول یک‌ترم انجام بدید و ندادید در ۴۸ ساعت به اتمام می‌رسه؟ یا چطور یک فرد تنبل ناگهان باشگاه ثبت‌نام می‌کنه و شروع به ورزش می‌کنه در صورت اینکه قبلاً هیچ‌وقت حتی پیاده‌روی بیشتر از ۲ کیلومتر هم انجام نداده بوده. آیا جز هشدار پزشکش راجب به کبد چربش می‌تونه علت دیگه‌ای داشته باشه؟البته با همه این تفاسیر این افراد در زمره اهمال گرانِ خوشبخت هستن چون دسته دیگری از اهمال‌کاران وجود دارن که حتی به هیولای ترس ناگهانی هم واکنش نشون نمیدن. اون ها افرادی هستن که در آخرین لحظات ترس و نگرانی به همراه میمون به پشت درخت فرار می کنن. خودتون سرنوشت این افراد را حدس بزنید.قطعاً این روش درستی برای زندگی نیست و این پروسه باید اصلاح بشه. حتی برای اهمال گرانی که همیشه در آخرین دقایق کارهاشون رو به انجام می‌رسون و موفق می‌شن جزو جامعه بمونن باید تغییراتی حاصل بشه. در ادامه علت نیاز به تغییر رو بیان می‌کنیم:۱- این موضوع حس بسیار بدی دارد: برای بسیاری از طفره روها زمان زیادی از عمرشون به‌طور ناخوشایندی در تفریحگاه تاریک صرف می‌شه. این زمان می‌تونه صرف عمل به برنامه‌ریزی درست و منطقی، لذت بردن واقعی از زندگی و بسیاری از موارد مشابه بشه و وضعیت فعلی بسیار ناخوشایند است.۲- افراد طفره رو درنهایت ناامید و ناموفق باقی می‌مانند: معمولاً در این افراد استعداد زیادی ناشناخته باقی میمونه و اون ها نمی تونن از موقعیت‌های زندگیشون استفاده مطلوب رو بکنن. چه آهنگ‌هایی ننواخته و چه شعرهایی ناگفته و چه موفقیت‌هایی بدون دستیابی و چه ماجراجویی‌هایی دست‌نخورده و چه کتاب‌هایی ناخوانده باقی میمونه و برای این افراد در طول زندگی حس سرخوردگی و پشیمانی باقی می مونه.۳- ممکن است لیست کارها انجام شوند ولی لیست آرزوها بسیار بعید: حتی اگر فرد طفره رو در موقعیتی یا شغلی باشد که معمولاً هیولای ترس ناگهانی ظاهر می‌شود و کارها درنهایت انجام می‌شوند، کارهای بسیار بیشتری در زندگی وجود دارد که ددلاینی برای آن‌ها وجود ندارد. تناسب‌اندام، پختن غذاهای جدید، یادگیری ساز و هنر جدید، خواندن کتاب‌های جدید، نوشتن مقاله و کتاب، بهبود رابطه فردی و خانوادگی. این‌ها موضوعاتی هستند که با این شرایط هرگز اتفاق نمی‌افتند چون هیچ ددلاینی برای آن‌ها وجود ندارد و هیولای ترس ناگهانی هیچ‌گاه ظاهر نمی‌شود.این‌ها مواردی هستند که زندگی ما را لذت‌بخش‌تر و دل‌پذیرتر می‌کنند و اگر فکری به حال طفره‌روی خودمون نکنیم داستان‌های هیجان‌انگیز زیادی برای بازگویی بعد از بازنشستگی نخواهیم داشت و زندگی ما همراه با حسرت و افسوس خواهد بود.ممنون میشم اگر تجربه و نظری درباره اهمال‌کاری دارید با من هم به اشتراک بگذارید. شما چطور این موضوع رو مدیریت می‌کنید؟</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2019 10:37:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیست کتاب های پیشنهادی من برای نمایشگاه کتاب سال ۱۳۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@MohseniMH/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8-zipguooxen67</link>
                <description>امسال نمایشگاه کتاب بهانه ای برای من شد تا لیست کتاب های پیشنهادی خودم رو برای مطالعه منتشر کنم. سعی کردم در این لیست کتاب هایی در چند حوزه مختلف قرار بدم تا موضوعات و مسائل مختلفی را پوشش بدهد. در این لیست کتاب هایی در موضوعات جامعه شناسی و تاریخ، روان شناسی، توسعه فردی، موفقیت و کارآفرینی و اقتصاد قرار گرفته اند. پیش از هر چیز باید اعلام کنم که این کتاب ها با توجه به سلیقه و علاقه شخصی من انتخاب شده اند و شما با توجه به علاقه خود اقدام به خرید و مطالعه کتاب نمایید :)۱- ما چگونه ما شدیم – نویسنده: صادق زیباکلامما چگونه ما شدیم به بیان علل عقب افتادگی ایران در قرون گذشته و به صورت کلی به بیان علت عقب افتادگی شرق در برابر غرب می پردازد و ریشه آن ها را با بیان علت ها بیان می‌کند.——————————-۲- غرب چگونه غرب شد – نویسنده: صادق زیباکلامدر این کتاب زیبا کلام به بررسی علل پیشرفت غرب می پردازد و شروع آن را از بعد از قرون وسطا و شروع رنسانس و با وجود اکتشافات و اندیشمندان بسیار می داند.——————————-۳- نابخردی های پبشبینی پذیر – نویسنده: دن آریلیدن آریلی نویسنده بزرگ حوزه علوم شناختی و رفتاری هدف خود را از نوشتن این کتاب کمک به انسان ها برای شناخت ماهیت و ریشه بسیاری از رفتارهای خود عنوان کرده است. با خواندن این کتاب می فهمیم ما چنان چه فکر می کنیم انسان های درست کاری نیستیم و با نابخردی های خود بیشتر آشنا می شویم.——————————-۴- کم عمق ها – نویسنده: نیکلاس کاراینترنت چگونه بر ذهن ما تاثیر می گذارد؟ امروزه ما ساعت های زیادی را با کلیک کردن بر روی لینک ها و جابه جایی بین صفحات وب می گذاریم اما این سبک زندگی بیشتر از چیزی که فکر می کنیم ذهن و نگرش ما را تغییر داده است.——————————-۵- کفش باز – فیل نایتهمه ما لباس ها و کفش های نایکی را هر چند تقلبی! بر تن داریم و امروزه این برند از جمله معروف ترین و برترین برند های ورزشی می باشد. اما این شرکت چگونه به موفقیت رسید است؟ این کتاب را فیل نایت بنیانگذار نایکی از نحوه شروع و موفقیت کسب و کارش نوشته است.——————————-۶- هفت عادت مردمان – موثر نویسنده: استفان کاوی (حتما ترجمه گیتی خوشدل مطالعه شود)هفت عادت مردمان موثر به ما نشان می دهد که اگر به دنبال موفقیت و کامیابی می گردیم باید چه عادت هایی را در خود تقویت کنیم. سه عادت فردی و سه عادت اجتماعی که به باور نویسنده برای هر انسانی مورد نیاز می باشد.——————————-۷- دید اقتصادی – پیتر شیفاقتصاد دنیا چگونه کار می کند؟ اگر شما هم مثل من تجربه زیادی در اقتصاد ندارید و به دنبال پایه ای ترین و ساده ترین کتاب برای توضیح مفاهیم اولیه اقتصادی می گردید این کتاب برای شماست.——————————-۸- خوشی ها و مصائب کار – نویسنده:  آلن دو باتندوباتن در این کتاب با قلمی بسیار دلنشین لذت تجربه مشاغل مختلف را با ما به اشتراک می گذارد و به ما فرصت تجربه مشاغلی را می‌دهد که شاید هیچ گاه تجربه نخواهیم کرد. ای کاش این کتاب را در دبیرستان ها و قبل از انتخاب رشته بخوانیم.——————————-۹- قدرت عادت – نویسنده: چارلز داهیگهمه ما عادت های خوب و بد بیشماری داریم که هر از چندی اراده تغییر عادات بد را شروع می کنیم ولی بعد از مدت مغلوب تنبلی و روزمرگی می شویم. قدرت عادت راز و رمز چرخه عادت ها و تغییر آن ها را به ما نشان می دهد.——————————-۱۰- پشت پرده ریاکاری – نویسنده: دن آریلیهمه ما فکر می کنیم انسان های درستکاری هستیم تنها رفتار دیگران است که سرشار از دروغ و دغل است. اما به واقع چنین نیست. در این کتاب با ماهیت و پشت پرده رفتار و تحلیل های ذهنی خود بیشتر آشنا می شویم.——————————در پایان خوشحال می‌شم شما هم کتاب‌ها و لیست مورد علاقه خود را با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>محمد حسین محسنی</category>
                <author>محمد حسین محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 12:50:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>