<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mojtaba Behnam</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MojtabaBehnam</link>
        <description>A software product manager who loves problems</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:55:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/23874/avatar/f1uPf6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mojtaba Behnam</title>
            <link>https://virgool.io/@MojtabaBehnam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پروژه جاستیس از صفر تا صد!</title>
                <link>https://virgool.io/tapsi-engineering/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%B5%D8%AF-rscjhmngprz7</link>
                <description>در ابتدا میخوام تشکر کنم از همه ی همکاران و دوستانی که مقاله ی قبلیم در مورد « بهبود تجربه ی ثبت تیکت در اپلیکیشن سفیران» رو مطالعه کردن و کلی انرژی و فیدبک مثبت دادن،خوشحالم که تونستم این تجربه ی تیمی رو به اشتراک بزارم و امیدوارم کمکی هرچند کوچک به توسعه اکوسیستم کرده باشم.یکی از پرتکرارترین فیدبکها این بود که مقاله رو به فارسی هم بنویسم چرا که هدف اصلی توسعه اکوسیستم خودمون هست به همین دلیل تصمیم گرفتم این یکی مقاله رو به زبان مادری بنویسم.پ.ن : خیلی جاها کلمات فارسی و فینگلیش و انگلیسی میبینین که قاطی پاطی هم شده، حقیقتش چون در روزمره هم از همین ادبیات استفاده می کنیم من دیگه نخواستم همه رو به زبان مادری ترجمه کنم چون یه جاهایی واقعا کارو در نمیاره.خب بریم سراغ اصل مطلب؛ پروژه‌ی Justice !مقاله رو با سخن بزرگان شروع میکنم:همه ما همواره به کسانی نیاز داریم که به ما بازخورد بدهند؛ چرا که از همین طریق، ما راه پیشرفت و اصلاح را پیدا می‌کنیم. ( بیل گیتس کبیر)هر سیستم، نظام و موجودی که میخواد به یک رشد پایداری برسه نیازمند یک feedback loop به موقع، صریح، سازنده و موثر هست که بتونه نسبت به نقاط قوت و نقاط قابل بهبود خودش آگاهی پیدا کنه و اون ها رو اصلاح یا تقویت کنه.به همین خاطر برای بهبود تجربه‌ی کاربری، تصمیم به توسعه‌ی یک سیستم فیدبک جامع گرفتیم که اسمشو گذاشتیم Justice.هدف این بود که مکانیزمی ایجاد بشه که به مسافران و رانندگان این امکان رو  بده تا به همدیگه فیدبک بدن ، تجربه‌ی سفر رو امتیازدهی کنن و دلایل نارضایتی خودشون رو مشخص کنن. این پروژه به منظور ارتقاء کیفیت خدمات، کاهش تجربیات منفی و تشویق سفیران و مسافران با عملکرد خوب، انجام شد.یه هیستوری نسبتا تلخ هم از پروژه براتون بگم، این پروژه از سال های اول ایجاد تپسی تو ذهن تیم بود و در طی 3 ، 4 سال قبل هم در پلنینگ هر فصل اسم این پروژه میومد و حداقل یکی دیگه از پروژه ها به یه نحوی به جاستیس پیوند خورده بود.ولی خب انقدر این پروژه سنگین و بزرگ بود که تقریبا هر بار تو جلسات input gathering یکی از اعضا یک اینپوت مهمی می گفت یا پروژه رو از زاویه ی دیگه ای میدید و در نهایت پروژه مجددا وارد فاز دیسکاوری می شد.و طبق تجربه 5 ، 6 سال اخیرم، در هر شرکتی حداقل یکی از این پروژه های بزرگ هست که مدت هاست میخواد اجرا بشه ولی به هر دلیلی متوقف شده و در فاز دیسکاوری باقی مونده.اما بالاخره طلسم شکست و در یکی از cycle planning هامون تصمیم گرفتیم پروژه رو تا جای ممکن به فازهای کوچک و deliverable فازبندی کنیم، اولین اقدام در فاز روانی هم که براش انجام دادیم این بود که اسم پروژه رو از Justice تغییرش دادیم به Just this ( :مرحله اول : پرابلم دیسکاوریدرک مسئلهاولین گام، شناسایی نقاط درد و مشکل های هر دو گروه مسافران و رانندگان بود. ما با انجام مصاحبه‌ها و نظرسنجی‌های عمیق با نمونه‌ای از کاربرانمون ، سعی کردیم مشکلات رایج رو شناسایی کنیم. هدف اصلی ما، شناسایی مسائلی از سمت سفیر مانند رفتار و برخورد سفیر ، نظافت خودرو و دقت در مسیریابی و از سمت مسافر هم رفتار و برخورد مناسب ، رعایت نظافت خودرو ، به موقع حاضر شدن در مبدا و سایر دلایل بود که می‌تونست روی تجربه‌ی کلی سفر تاثیرگذار باشه.تحلیل داده‌های موجودبرای اینکه بتونیم داده های کیفی تجربه سفر رو به کمی تبدیل کنیم ، نیاز به یک ابزاری داشتیم مثل پرسشنامه ی CSAT یا NPS و غیره.در این قسمت ما از NPS استفاده کرده بودیم و از مسافر/ سفیر می‌خواستیم که به تجربه ی خودشون از سفر از 0 تا 10 یک امتیازی بدن و البته دلایل این انتخاب هم به ما بگن حتما.نکته کنکوری: اینکه چرا از NPS برای این قسمت استفاده کردیم و مثلا چرا CSAT  نه؟ خودش حداقل دو تا مقاله‌ی دیگه میخواد، لزوما تصمیم درست یا غلطی نیست، پشت این انتخاب ها معمولا دلایل زیادی هست.سپس داده‌های موجود در سیستم فعلی رو تحلیل کردیم، که شامل امتیازها و فیدبک‌های مثبت و منفی بود،  این تحلیل بهمون کمک کرد تا مشکلات تکراری رو شناسایی و معیارهای پایه‌ای برای سیستم فیدبک جدید تعیین کنیم. همچنین، تحلیل رقبا مثل اسنپ و اوبر رو برای یادگیری از نقاط قوت و ضعف اون ها انجام دادیم.نکته کنکوری 2 : خوراک دیتایی ما صرفا rate انتهای سفر نبود. ما کلی تماس و تیکت داریم که سفیر یا مسافر از طریق این چنل ها از هم شکایت یا تشکر میکنن. اینکه این دیتاها رو چجوری جمع آوری و یکپارچه کردیم و در سیستم فیدبک جدید قرارشون دادیم به علت پیچیدگی های خیلی زیاد در این مقال نگنجد ( :تعیین تارگتبا درک جامعی از نیازهای stakeholder های جاستیس (شامل سفیران، مسافران، تیم عملیات، تیم پشتیبانی، تیم حقوقی، تیم روابط عمومی، تیم سوشال مدیا، تیم مارکتینگ، تیم های محصول و فنی و c level های سخت گیر ولی دوست داشتنی مجموعه)، اهداف پروژه رو مشخص کردیم:بهبود تجربه‌ی سفیران و مسافران  از طریق جمع‌آوری فیدبک دقیق و رسیدگی سریع به مشکلات.تشویق خدمات با کیفیت: از طریق سیستمی که به امتیازدهی بالا پاداش میده و عملکرد ضعیف رو هم تنبیه میکنه. افزایش وفاداری سفیران و مسافران با ایجاد حس ارزشمندی در کاربرانمون و بهبود تجربه که باعث نرخ بازگشت مسافران میشه. پ.ن : مقدار کمی این تارگت ها و پروکسی متریک هاشونو نمیتونستم مستقیما بنویسم، به کیفی شده اش رضایت بدید لطفا ( : مرحله دوم : طراحی مکانیزم و پروتوتایپطراحی مکانیزم &quot;جاستیس&quot;خب میتونم بگم سخت ترین و چالش برانگیزترین و گریه آور‌ترین و طولانی‌ترین بخش همین بخش بود!همین یه تیکه فسقلی باعث شده بود چندین سال پروژه تو همین فاز باقی بمونه ( :بعد از اینکه مسافر/ سفیر به تجربه ی سفر خودشون یک امتیازی بین 0 تا 10 میدن لازمه که ما یک عدد نهایی رو به سفیر/ مسافر نمایش بدیم تا از وضعیت کلی امتیازش مطلع بشه.نکته کنکوری 3 : اگر روزی خواستید فرمولی برای نمایش این عدد نهایی بسازید بنظرم حداقل این پنج سوال میتونه کمک خوبی بهتون بکنه :یک) در چه بازه ی زمانی (یا بازه های زمانی) باید امتیازها رو در نظر بگیرید؟دو) فرض کنید بازه ی 6 ماه به 6 ماه رو انتخاب کردین، آیا امتیاز 6 ماهه اول باید روی 6 ماهه دوم تاثیر بزاره یا همه چی از نو شروع بشه ؟سه) با توجه به اینکه انتظار داریم رفتار اصلاح بشه، آیا امتیازهای آخر بازه مدنظر، ارزش بالاتری از امتیازهای قدیمی تر دارن یا همه امتیازها ارزش برابری دارن ؟چهار) از چه تابعی (میانگین ، میانه ، واریانس ، فرمول ابداعی و غیره) برای محاسبه این فرمول استفاده کنیم که نیازهای ما رو بهتر پوشش بده ؟پنج) از همین ابتدای دیسکاوری از بچه های  فنی اینپوت بگیرید و با پروژه اشناشون کنید. ممکنه به یک فرمول خوب برسید ولی از لحاظ پرفورمنسی و هزار تا دلیل فنی دیگه feasible نباشه.حالا چندتا سوال مهم برای استک هولدر‌هامون پیش اومد :اولین سوال مهمی که پیش اومد اینه که اگر یک کاربری امتیازش 9.3 شد این خوبه یا بد ؟شاید در نگاه اول بگیم خب خوبه دیگه همش 0.7 کمتر از 10 هست، ولی باید عرض کنم که متاسفانه خیر!ممکنه کاربری از امتیاز 8.5 با کلی زحمت خودشو رسونده به 9.3 ، این بهبود قطعا جای تشکر و قدردانی داره.ولی اگر کاربری از امتیاز 9.9 رسیده باشه به 9.3 چی؟ خب قطعا نیازمند تذکر و تلاش برای اصلاح در نقاط قابل بهبود خودشه .پس ما انگار دو جور عدد 0 تا 10 داشتیم، یکی اعدادی که کاربران با پیشرفت به اون میرسن و یکی اعدادی که متاسفانه با رعایت نکردن یه سری نکات به اون میرسن.دومین سوال مهمی که پیش اومد اینه که : وقتایی که امتیازمون خوبه ولی می‌خوایم بهتر بشه تا بیشتر تشویق بشیم، باید چیکار کنیم؟ یا امتیاز پایین‌مون رو چطوری جبران کنیم و یا حتی چطوری پیشگیری کنیم که اصلا امتیازمون پایین نیاد ؟سومین سوال مهم بحث سگمنت راننده‌ها و مسافر‌ها بود : مثلا راننده ای که سیگار میکشه و ماهی 1 سفر میره آیا با راننده ای که سیگاریه ولی روزی 100 تا سفر میره فرق داره؟ما باید جور دیگه ای به این فرد فیدبک بدیم یا نه تفاوتی نباید داشته باشه؟چهارمین سوال بحث ضمانت اجرایی و سیستم تشویق و تنبیه هست ( :اگر یک کاربری امتیازش بد بود و دائما هم داشت بدتر میشد چه نوع اکشنی باید برداریم؟و اگر کاربری امتیازش بالا بود و بالاتر رفت چی؟ آیا انتظاری از ما داره؟پنجمین سوال بحث سفیران و مسافرانی بود که new joiner بودن و یا مدت ها بود با ما همکاری نمی کردن و مجددا فعال شده بودن : به این افراد باید چطوری فیدبک بدیم؟ آیا باید فرقی با سایر سفیران مون داشته باشن؟ششمین سوال بحث communication بود، تقریبا یکی از چالشی‌ترین قسمت‌ها این بود که ما فهمیدیم چه فیدبکی باید به سفیر یا مسافر بدیم، ولی اینکه چطوری و با چه ادبیاتی بگیم که هم صریح باشه هم مفید و سازنده باشه و باعث دلخوری و ناراحتی نشه واقعا چالش برانگیز بود.هفتمین سوال بحث threshold های rating از 0 تا 10 بود، اینکه در چه threshold هایی ما به یک سفیر یا مسافر میگیم وضعیتت خوبه، بده، عالیه، نگران کننده است یا غیره.در نهایت پاسخ به همه‌ی این سوالات و اینپوت‌ها به ما کمک کرد تا بتونیم لاجیکی رو بنویسیم که اکثر concern های استک هولدرهارو برطرف کرد.ایجاد رابط کاربریتیم طراحی‌مون بر ایجاد یک تجربه‌‌ی کاربری ساده و روان تمرکز کرد. ما وایرفریم‌ها و نمونه‌های اولیه‌ای طراحی کردیم که استفاده از اون‌ها حتی برای کاربران کمتر آشنا با فناوری نیز آسون باشه. این طراحی‌ها با گروه‌های کوچکی از کاربران تست شدند تا بازخوردهای اولیه جمع‌آوری و طراحی مون بهینه بشه.نمونه ای از طراحی های اولیه رو میتونید در زیر مشاهده کنید :دیزاین نهایی : **توسعه‌ی سیستم تشویق و تنبیه**همونطور که در قسمت طراحی مکانیزم جاستیس اشاره کردم ما باید ابزاری برای تشویق و تنبیه در نظر میگرفتیم.برای تشویق در threshold های مشخص ، از سیستم loyalty club ، tapsi garage و همینطور incentive های رانندگان مثل کمیسیون رایگان و غیره استفاده کردیم و برای سیستم تنبیه در threshold های مدنظر ، از چنل های ارتباطی مختلف ابتدا visibility مناسب دادیم و warn مشخصی رو ارسال کردیم و در نهایت type ای از Block شدن رو در یک threshold مشخص تعریف کردیم که باعث بلاک شدن موقت کاربر میشه .و البته با توجه به اینکه در توبه همیشه بازه ، ما هم راه هایی برای unblock شدن و برای جبران و اصلاح فیدبک های منفی به کاربران‌مون دادیم.مرحله سوم : دولوپ و تستهمکاری با تیم فنیهمونطور که در قسمت طراحی مکانیزم فیدبک هم بهش اشاره کردم ما از ابتدای پروژه تیم فنی رو دخیل کردیم و اینپوت های اونا رو داشتیم.به عنوان تجربه میتونم بگم مهندسین نرم افزار بهترین منبع الهام بخش شما هستن و همیشه اینپوت ها و فیدبک هایی که میدن باعث رشد و پیشرفت پروژه میشه.نکته کنکوری: هیچ وقت هیچ پروژه و حتی &quot;یک فیچر بنظر خودتون ساده&quot; رو قبل از مشورت با تیم فنی نهایی نکنید ( :پس از نهایی شدن طراحی‌ها، grooming های زیادی رو با تیم های backend و front و android و Test و infrastructure و data analyst ها رفتیم و بعد از رفت و برگشت ها و تغییرات لازم در دیزاین ، به یک درک مشترک از پروژه رسیدیم و در انتها مستندات فنی دقیقی تهیه شد تا فرآیند توسعه به خوبی پیش بره و همه‌ی ذینفعان درک روشنی از نیازمندی‌ها داشته باشن .بعد از اینکه Timeline پروژه مشخص شد وارد فاز توسعه شدیم. تیم فنی در اسپرینت‌های پیوسته کار خودشون رو انجام دادن و با ارتباط مستمر، اطمینان حاصل شد که پروژه در مسیر درست پیش میره.تضمین کیفیتما تو تپسی چندین نوع و چندین مرحله تست داریم که متناسب با پروژه تست هارو انتخاب می کنیم که برای پروژه جاستیس میتونم بگم همه ی موارد زیر رو انجام دادیم :علاوه بر تست های فنی که کمی پایین تر راجبشون صحبت میکنم، بچه های دیزاین مون زحمت Usability تست و برعهده داشتن(به عنوان PM حتما تو این جلسات شرکت کنید، کاملا اجباریه).سایر تست های فنی unit test و end to end تست هایی بود که خود بچه های فنی نوشتن و مطمئن میشدن که کدها به درستی کار میکنه و حتی در نهایت خودشون هم یک بار به صورت manual تست میکنن که خیالشون راحت باشه جنس مون سالم به دست QA میرسه ( :پس از اینکه جنس مون روی محیط Development یا همون محیط Test آماده شد، در ادامه تیم QA دست به کار میشه و شروع به نوشتن یه سری automation تست و سناریو تست میکنه.در نهایت خودم هم سعی کردم سناریوهای مختلف رو به صورت منوال بررسی کنم که اکسپرینس نهایی کاربر رو تجربه کنم.مرحله چهارم: لانچ و پست لانچبرای ارزیابی محصولمون یک A/B تست run کردیم و متریک های مدنظرمون که ارتباط مستقیم با اهداف این پروژه داشتن رو به دقت مانیتور کردیم.نتایج P-value و T-statistic به وضوح بهمون نشون داد که جاستیس تاثیر قابل توجهی روی متریک های مدنظرمون شامل(تغییرات در میانگین امتیازات مسافران و تاثیر اون‌ها بر شاخص‌های رضایت)  گذاشته که همین باعث شد مرحله به مرحله حجم انتشار رو بیشتر کنیم و در حال حاضر تمامی سفیرانمون این محصول رو در اختیار دارن.بهینه سازی پروژهپس از لانچ کامل جاستیس، داشبوردی دائمی رو برای مانیتور عملکرد سیستم و تحلیل دیتا ایجاد کردیم و معیارهای کلیدی رو به صورت فصلی ارزیابی می‌کنیم و بر اساس این اطلاعات، بهبودهای دوره‌ای انجام میدیم.نتیجه‌گیری و تشکرخب به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیستاین پروژه واقعا بزرگ بود و تیم‌های خیلی زیادی به ساخت و پیشرفتش کمک کردن که از همین جا از یکایک شون قدردانی و تشکر میکنم.امیدوارم نکات مطرح شده براتون مفید بوده باشه و خیلی مفتخر و خوشحال میشم که سوالات و نظراتتون رو برام بنویسید.</description>
                <category>Mojtaba Behnam</category>
                <author>Mojtaba Behnam</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2024 17:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ چیه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MojtabaBehnam/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%DB%8C%D9%87-yzhjvm4bfhkc</link>
                <description>استارتاپفیلم مارمولک با بازی پرویز پرستویی رو دیدی ؟ اون جمله اش که می گفت : &quot; به تعداد انسان های روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا &quot; یادته ؟حالا منم میگم به تعداد انسان های روی زمین راه هست برای تعریف کردن استارتاپ ، ولی اگر بخاین کمی علمی تر و حتی تجربی تر در موردش بدونین ، شاید بتونم کمکتون کنم . این روزا شاید کمتر کسی باشه که اسم استارتاپ رو نشنیده باشه ، ولی خب آیا دونستن یک اسم راه خوبی برای فهمیدن مفهوم اون اسم هم هست ؟ ریچارد فاینمن (برنده ی جایزه ی نوبل فیزیک) میگه نه ! اگر از منم بپرسین ، حتما میگم نه ! اصلا بخاطر همینه که این مقاله رو مینویسم (( : خب حالا بریم سراغ اینکه چی میشه که می گیم ما یک استارتاپ داریم ؛ واقعا مفهوم یک استارتاپ چیه و آیا به هر کسب و کار نوپایی بگیم استارتاپ ؟ اصلا چه کسب و کارهایی استارتاپن و چه کسب و کارهایی استارتاپ نیستن ؟ تمام تلاشمو میکنم که تو این مقاله به این سوالا و یک سری سوال دیگه پاسخ بدم ، فعلا همراهم باشین ( ؛احتمالا شما خیلی بهتر از بقیه یاد گرفتین که محیط اطرافتون رو ببینین و از قضا سرتون حسابی بوی قرمه سبزی میده ( یعنی دنبال دردسر می گردین) ، می گردین و می گردین و می گردین تا بتونین یه اتفاقی رو مشاهده کنین ( مثلا رفتن روزانه ی مردم به محل کار یا خرید از مغازه ی خواروبار فروشی ، نانوایی و غیره ) ، اینجاست که اولین جرقه ها زده میشه ، حالا میشینین پیش خودتون یه بررسی می کنین می بینین که اععع یه جای کار می لنگه ! یا به خودتون میگین : چرا انقدر مردم برای یه نون خریدن ساده خودشونو به زحمت میندازن ، یا که می پرسین : اگر این اتفاق اینطوری بیوفته، بهتر نیست ؟ خلاصه ایده هایی به ذهن درخشانتون میرسه ، احتمالا میاید و این ایده رو با فرد دیگه ای که از نظرتون برای مشورت مناسب هست در میون میزارین ، کم کم هردو با هم درگیر این ایده میشین ( فرض می کنیم که بشین ! اینم خودش داستانیه که سر وقت براتون تعریف میکنم ! ) ، میرین سراغ سرچشمه یعنی جایی که ایده به ذهنتون رسید و دوباره با نگاهتون بررسیش می کنید ، منتهی این دفعه بیشتر دقت میکنین ، پرس و جو میکنین ، نظرسنجی میکنین ، با مردمی که درگیر اون اتفاق و فرآیند هستند صحبت می کنید ، ببینین آیا همون مشکلاتی که شما میبینین اونا هم دیدن و باهاش برخورد داشتن و خلاصه از زیر و بم اون قضیه سر در میارین ! حالا بیشتر از قبل مطالبی دستگیرتون شده ، ایده کمی پخته تر شده و احتمالا این ایده یا یک اتفاق و فرآیند جدید رو میسازه ، یا مشکلاتی را که وجود داشته حل میکنه ، یا دسترسی پذیری به اون فرآیند رو ساده تر ، بهینه تر و حتی ارزون تر می کنه . منتهی بحث مهم اینجاست ، که آیا ایده ای که شما دارین ، واقعا یک مشکل و نیاز اساسی رو حل میکنه ؟ و از اینم مهمتر ، آیا اون مردمی که دارین براشون این همه زحمت میکشین و ایده پردازی می کنین و دود چراغ می خورین ، ایده ی شمارو دوست دارن ؟ نکنه یه وقتی این همه زحمت بکشین و از ایده ی شما استقبال نکنن ؟! و حتی از اینا هم مهمتر ، آیا این افراد حاضرن بابت این ایده ی جدید که داره به هر نحوی مشکل و نیازی رو از اونها برطرف میکنه ، پولی به شما پرداخت کنن ؟ بالاخره این همه زحمت کشیدید ، مجانی که نمیشه (( : راستش جواب هیچ کدوم از این سوالات معلوم نیست ! بهتون تبریک میگم ؛ شما تا اینجا وارد فضایی به اسم فضای عدم قطعیت شدید ! یه فضایی که جواب خیلی از سوالات به طور قاطعانه و واضح برای هیچکس ، حتی من (: روشن نیست ! حتی هنوز خیلی از سوالات پرسیده نشدن که بخایم جوابی براشون داشته باشیم ! خب حالا شما باید چیکار کنین ؟ مشخصه ، آزمایش ایده برای تست ایده احتمالا تیمی بین 2 الی 5 نفر تشکیل می دید و باید کمترین هزینه رو انجام بدین ، با کمترین و ارزان ترین وسائل و مواد اولیه و کمترین ویژگی ها و شاخ و برگ ها و در سریع ترین زمان ممکن ، ایده ی خودتون رو عملی کنین ( ما بهش میگیم ساخت کمینه محصول پذیرفتنی minimum viable product یا به اصطلاح MVP ) این محصول اولیه تون رو که ممکنه هر شکل و قیافه ای داشته باشه و در قالب هرچیزی باشه رو میبرید پیش مخاطبین تون ! ازشون میخاید ببیننش ، باهاش کار کنن ، ببینین آیا این محصولتون اون مشکل اصلی رو حل میکنه ، آیا همونقدری که شما رو دوست دارن ، اونم دوست دارن ؟ و از همه مهمتر : آیا حاضرن بابت این محصول به شما پول پرداخت کنن ؟ تا همین جای کار فعلا داشته باشید ! حالا اگر ایده تون یک مشکل و نیاز اصلی رو برطرف کنه و دو ویژگی زیر رو داشته باشه : 1- تکرار پذیر باشه : ( هم یه جورایی نیاز ، هم یه جورایی مدل درآمدی تون ) یعنی هر مخاطب به طور مداوم دچار اون مشکل باشه یا نیازی باشه که برای برطرف کردنش باید به دفعات و با تکرار زیاد به محصول شما مراجعه کنه ، مثلا ما هر روز حتی هر ساعت نیاز داریم که غذا تهیه کنیم ، لازمه که هرروز به سرکار بریم یا ماهی یه بار به آرایشگاه مراجعه کنیم ولی لازم نیست هر روز گوشی موبایل بخریم یا ماهی یک بار تلویزیون بزرگتری بگیریم یا هر سال خونه مون رو عوض کنیم ! ( نیازهایی که تکرارپذیرترند ، درآمدزایی تکرارپذیر هم دارن و به همین خاطر به شدت هم جذاب ترن ) +++ احتمالا الان سوال می پرسین : درسته که ما هر روز موبایل یا سیم کارت نمی خریم ولی کلی آدم دیگه هستن که دارن همین الان خرید می کنن ، یعنی فروش سیم کارت یا حتی تلویزیون ، تکرار پذیر نیست ؟ سوال قشنگیه ، کمی بهتون فرصت میدم تا دربارش فکر کنین منتهی یه راهنمایی هم بهتون میکنم : اینجا متاسفانه وسیله هدف رو توجیه میکنه ! حالا یعنی چی ؟ جواب سوال بالا بنظر من ، خیر هست ! فروش سیم کارت ،تلویزیون و غیره نیازی تکرارپذیر نیست ، مگه شما خودتون چندبار در سال نیاز به سیم کارت و تلویزیون جدید پیدا می کنین ؟ اما یک حقه ای هست برای اینکه بتونین مدل درآمدزایی تکرارپذیر داشته باشین : اپراتورهای همراه ، سیم کارت رو که مهم ترین وسیله برای برقراری ارتباط هست تقریبا با هزینه ی خیلی اندکی و گاها حتی رایگان در اختیار مردم قرار میدن ، اما چه چیزی باعث تکرارپذیر شدن و درآمدزایی مضاعف میشه ؟ خرید اعتبار و شارژ برای برقراری ارتباط !!! شما به طور دائم از خدمات افزایش اعتبار استفاده می کنین و یکی از مهم ترین منابع درآمدی و سود اصلی اپراتورهای همراه همین خرید شارژ هست نه فروش سیم کارت به صورت مستقیم ! یا درسته خرید پرینتر خیلی تکرار پذیر نیست ، مگه شما چندبار در سال پرینتر میخرید ؟ ولی خرید جوهر پرینتر چطور ؟؟؟ هر چندماه یه بار باید هزینه ای رو برای تعویض کارتریج و یا شارژ اون بپردازید ! همیشه راهی هست ، خب از این بگذریم ... 2- مقیاس پذیر باشه :اینو چند جور میشه تعریفش کنم : اولیش یعنی محصولی باشه که مخاطبین زیادی رو در هر نقطه ای داشته باشه ( یعنی یه نیاز یا مشکلی باشه که افراد زیادی در نقاط مختلف درگیر اون هستند ) دومیش یعنی یه استارتاپ و مدل درآمدزایی اون ، زمانی مقیاس پذیره که با هزینه ی مشخصی ، شما رشد چندین برابری رو تجربه می کنین ! بزارین مثالی بزنم : فرض کنین یه بوتیک دارید ، فروش خوبی هم دارین ولی میخاین فروشتون بیشتر بشه ، خب بزارین خودم بگم : احتمالا باید فضای بزرگتری رو در نظر بگیرین ( شاید حتی نیاز باشه منطقه ی بوتیک فروشی رو عوض کنین ) جنس های بیشتر با تنوع بیشتری که سلیقه های مختلف رو در برمی گیره وارد مغازه تون کنین ، تعداد فروشنده هاتونو بیشتر کنین ، بهشون آموزش بدین و شروع به تبلیغات کنین ( نوع تبلیغاتش مد نظر نیست ، هر نوعی ) ، بنظرتون مشتری هاتون چند برابر میشن ؟ آیا از منطقه ها ، محله ها ، شهرها و استان های دیگه به بوتیک فروشی شما سر میزنن ؟ بنظر من که نه ! شما چی فکر می کنین ؟ یه حساب سر انگشتی بکنین که چقدر خرج کردین و چقدر باعث رشد شما شد ؟ حالا یک کسب و کار مثل دیجی کالا رو در نظر بگیرید : فرض کنید که در تهران فعال و موفق بوده ، حالا میخاد رشد کنه ، سایت رو که یک بار ساخته فقط کافیه کمی زیرساخت شو تقویت کنه ، تعداد فروشنده های محصولاتشو متنوع تر و بیشتر کنه و نیازهای مختلف رو در عرصه های مختلف پوشش بده و شروع کنه به تبلیغات در سراسر کشورنه تنها از تهران ، از تک تک محله ها و منطقه ها و استان های ایران میتونن به صورت آنلاین سفارش ثبت کنن و محصول مورد نظرشون رو دریافت کنن حساب کنین یک کسب و کاری همانند دیجی کالا با هزینه ای که کرد چقدر باعث رشدش شد ؟ قطعا نسبت به هزینه ای که کرده ، رشد چندین برابری رو تجربه میکنه و این است معجزه ی مقیاس پذیری ! تذکر : یه جورایی استارتاپ ها با صنعت IT و دنیای اینترنت و فضای مجازی پیوند عمیقی خوردن ، چون حقیقتش اینه که مدل درآمدزایی مقیاس پذیر و تکرار پذیر رو خیلی راحت میشه توی این فضا بوجود اورد و به عبارت بهتر ذات فضای مجازی همینه و برای همینم هست که ما دوسش داریم (( : نتیجه گیری : تا اینجا که مطمئنم فقط لذت بردین از حرفای من و اصلا هم خسته نشدین  پس اگر ایده ای دارین که یک نیاز یا مشکل اساسی و مهم رو حل میکنه ، و برای آزمایش کردن و مطمئن شدن از عملی بودن اون و اینکه آیا مخاطبین دوسش دارن و حاضرن بابتش هزینه پرداخت کنن ، تیمی متشکل از 2 الی 5 نفر تشکیل داده و وارد یک فضای عدم قطعیت شدید و نحوه ی درآمدزایی شما دو ویژگی مهم تکرار پذیری و مقیاس پذیری رو داشت ، میشه گفت شما الان یه کسب و کار نوپایی دارید که بهش میگیم استارتاپ ! نکته ی اول : اگر به جواب سوالاتتون رسیدید ، محصول رو ساختید و به یک درآمدزایی پایدار رسیدید و در واقع از فضای عدم قطعیت خارج شدین ، شما دیگه استارتاپ نیستید ! اسنپ ، دیجی کالا ، آپارات و غیره زمانی استارتاپ بودن ولی حالا بالغ شدن ، مشکلات اصلی رو پیدا کردن و محصولی ساختند که مردم اون رو دوست دارن و به درآمدزایی پایداری رسیدن ، پس هیچ کدوم از اون ها اکنون استارتاپ نیستن ! نکته ی دوم : اگر ایده و مدل درآمدزایی تکرارپذیر و مقیاس پذیر ندارید ، شما استارتاپ نیستید ! حالا اگر ایده ای دارید که مشکل اساسی رو حل می کنه و می خواین بدونین چطور باید اون رو آزمایش کنید تا کم کم تبدیل به یک استارتاپ بشین ، ادامه ی مقالات من رو دنبال کنید ، کامنت هم یادتون نره (( : </description>
                <category>Mojtaba Behnam</category>
                <author>Mojtaba Behnam</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 01:40:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>