<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجتبی صالحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mojtaba_Salehi</link>
        <description>دانشجوی مکانیک دانشگاه شریف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/157205/avatar/5Ki1v5.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجتبی صالحی</title>
            <link>https://virgool.io/@Mojtaba_Salehi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در جستجوی حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@Mojtaba_Salehi/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-vrgqoj4muxo2</link>
                <description>برای فهمیدن اینکه در این سیاره چه می‌کنیم و اجدادمان چگونه می‌زیسته‌اند مطالعه تاریخ زندگی بشر ضروری به نظر می‌رسد. مطالعه سیر تاریخی گونه‌مان را در ۳ لایه بررسی می‌شود. در مرحله ابتدایی - تاریخ‌نگاری - توصیفات تاریخی با استفاده از داده‌های تاریخ‌شناسان و محققان این حوزه صورت می‌گیرد. مرحله بعدی - تاریخ‌نگاری - شامل تلاش برای یافتن علت‌ها و یا گمانه‌زنی‌هایی برای ریشه‌یابی داده‌های تاریخی است.مطالعات تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد گونه زیستی ما چند هزار سال قبل به‌صورت انسان فعلی نبوده است. فسیل‌ها و آثار باستانی چند هزار سال قبل نشان می‌دهد گونه‌های انسانی متعددی روی کره زمین زندگی کرده‌اند و به‌مرورزمان و با عوامل مختلف حذف شده‌اند. به‌عبارت‌دیگر ویژگی‌های زیستی ما حاصل تکامل در گونه زیستی موجودی است که طی چندین میلیون سال شکل‌گرفته است. به این معنا که اجزای زیستی ما از ابتدا به این صورت خلق نشده بودند و در طی تکامل به این شکل درآمده‌اند. چند هزار سال پیش گونه انسانی ما - هومو ساپینس (نام علمی Homo sapiens) - باتوجه‌به ویژگی‌هایی که توانست در روند تکامل بر سایر گونه‌های انسانی چیره شود.اما شاید بپرسید چرا گونه ما توانست به این ویژگی‌ها دست یابد؟ محققان پاسخ می‌دهند طی یک فرایند اتفاقی زیستی در مغز گونه ما که انقلاب شناختی نامیده می‌شود بشر توانست زبان را ابداع کند و با استفاده از آن به قوه خیال دست یابد. قوه خیال به انسان توانایی داد که چیزها را تصور کند که باعث شد روابط اجتماعی بین انسان‌ها به‌صورت معناداری جهش کند. آنها می‌توانستند برای هم داستان‌های مختلف و افسانه‌های رؤیایی تعریف کنند. این سرآغاز ایجاد یک کلونی قدرتمند برای انسان خردمند بود.انسان خردمند توانست به چیزهایی فکر کند که مادی نیستند. محققان این موضوع را از مهم‌ترین تفاوت‌های زیستی منحصربه‌فرد انسان خردمند می‌دانند. فکرکردن به مفاهیمی که وجود ندارند باعث شد انسان مفاهیمی را خلق کند که در دنیای مادی وجود ندارند. علت خلق این مفاهیم این بود که انسان خردمند فکر می‌کرد این مفاهیم باعث آسودگی و راحتی بیشتر او می‌شود. خدایان و ارواح، آرمان‌هایی مانند آزادی و عدالت، کشور و سرزمین و ملت، شرکت‌های مالکیت خصوصی و مفاهیمی مانند ارزشمندی ذات انسان و جاودانگی و ... از مفاهیمی هستند با استفاده از تخیل انسان خردمند به وجود آمده‌اند. به عبارتی این مفاهیم برای انسان، افسانه‌های سودمند بودند.این مفاهیم و فرهنگ‌ها در سیر تاریخ بشر و اینکه اکنون به چه مرحله‌ای رسیده بسیار مؤثر بوده است. به طور مثال درمورد یک شرکت حقوقی الف، شما با یک مفهوم کاملاً انتزاعی و غیرمادی مواجه هستید که توسط بشر به رسمیت شناخته شده است. اگر تمام کارمندان، هیئت‌رئیسه و تجهیزات این شرکت تغییر کند بازهم این شرکت باقی‌مانده است. بانک به اعتبار شرکت به آن وام می‌دهد و نه به اعتبار اشخاص حقیقی که در آن هستند و درنهایت هم از شرکت که یک موجود جدید الخلقه است پولش را می‌خواهد.درمورد موجود بودن برخی از این مفاهیم بین صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد. به طور مثال دانشمندان با مطالعه طرز کار بدن نشانی از روح درون آن نیافتند و استدلال می‌کنند رفتار انسان‌ها را هورمون‌ها و ژن ها می‌سازد و تعیین می‌کند و اگرچه هیچ توجیه زیستی برای وجود روح وجود ندارد اما هیچ برهانی برای عدم وجود آن هم نداریم. صرفاً شواهدی موجود است که نشان می‌دهد روح وجود دارد یا ندارد. به طور مثال در زیست‌شناسی اثبات می‌شود حرکت دست‌ها و انجام اعمال مختلف ناشی از تغییرات در اعصاب و سیناپس‌های عصبی است و مفهومی به نام اختیار فرامادی وجود ندارد اما از طرفی محققان نمی‌توانند رابطه بین آگاهی (consiousness) و جسم را دریابند و توجیه کنند.این واقعیت‌های خیالی باعث شد انسان بتوانند کنار هم و حتی بدون آشنایی قبلی به زندگی اجتماعی بپردازند و همکاری بین آنها شکل بگیرد و همین‌طور سرعت پیشرفت آنها به طور بسیار زیادی رشد کند. به مدد ظهور قوه تخیل انسان‌ها حتی با زیست‌بوم‌های یکسان قادر به خلق واقعیت‌های خیالی متفاوتی شدند که در هنجارهای آنها و سبک زندگی‌شان تغییرات شگرفی ایجاد کرد.شبکه‌های همکاری انسانی مبتنی بر نظم‌های خیالی شکل می‌گیرند به این معنا که هنجارهای اجتماعی حافظ این نظم‌ها نه مبتنی بر غرایز ریشه‌دار بود و نه شناخت فردی، بلکه بر اعتقاد بر اسطوره‌های مشترک استوار شده بود. اصولی مانند عدالت و برابری و آزادی اسطوره‌هایی هستند که انسان‌ها آنها را ابداع می‌کنند و سینه‌به‌سینه می‌گردانند و جایگاه آنها در تخیل آدمی است. این‌گونه اصول هیچ‌گونه اعتبار واقعی ندارند. از منظر زیست‌شناختی اینکه انسان‌ها آزاد/برابرند بی‌معنی است.البته این موضوع که این مفاهیم انسان را قادر می‌سازد به طور مؤثرتر همکاری کند و جامعه‌ای بهتر به وجود آورد انکارنشدنی است اما باید بپذیریم این مفاهیم از منظر زیست‌شناختی حقیقتی عینی نیستند. اما اگر این حقایق عینی و واقعی نیستند و در تخیل مردم است چرا مردم آن را می‌پذیرند؟ یکی از دلایل این است که نظم خیالی در تاروپود دنیای مادی تنیده شده است و امیال و خواسته‌های ما را شکل می‌دهد. هر فرد در یک &quot;نظم خیالی از قبل موجود&quot; متولد می‌شود. همین‌طور اینکه نظم خیالی پدیده‌ای بین‌الاذهانی است به این معنا که نه در عقاید یک یا نفر بلکه در عقاید میلیون‌ها نفر جای گرفته است. یعنی هنگامی از بین خواهد رفت که همه این افراد تفکرشان را عوض کنند.اقتصاددانان، حاکمان و پیامبران سه نمونه از قشرهایی هستند که در طول تاریخ با برساخت مفاهیم غیرعینی و خیالی مانند پول، سرزمین و جامعه و دین موجب شدند انسان‌ها گروه‌های اجتماعی شکل دهند و به طور مؤثرتر همکاری کنند. مطالعات زیست‌شناختی نشان می‌دهد همه نظم‌های سلسله‌مراتبی مرسوم (برتری سفید بر سیاه، برتری‌های طبقاتی و اجتماعی و ...) همه زاده خیال و ذهن بشر هستند و حقیقی نیستند. اگرچه برخی انسان‌ها از نظر رنگ و برخی موارد زیستی با هم متفاوت‌اند ولی این موضوع دلیل بر این نیست که در اخلاقیات یا هوش تفاوتی داشته باشند. اکثر سلسله‌مراتب سیاسی اجتماعی فاقد بنیان‌های زیستی‌اند و علت آنها رویدادهای تصادفی‌ای هستند که با افسانه‌ها و اساطیر پشتیبانی می‌شوند.پول هم یک نظم خیالی است. پول کامل‌ترین شکل نظام اعتماد متقابل است به صورتی که اعتماد آن در مناسبات طولانی اجتماعی شکل‌گرفته است. اعتماد ما به پول به‌این‌علت است که دیگران به آن اعتماد دارند و اعتماد دیگران به پول این است که ما به آن اعتماد داریم. در واقع پول از ما می‌خواهد باور کنیم که دیگران به چیزی باور دارند. در سایه وجود پول کسانی که هم را نمی‌شناسند و به هم اعتماد ندارند می‌توانند با هم همکاری مؤثری داشته باشند.منظور از دین نظامی از باورها و هنجارهای بشری است که مبتنی بر باور به نظمی فوق بشری شکل می‌گیرد. بررسی تاریخچه ادیان و نحوه و ادله پیشرفت ادیان مختلف مانند چندگانه پرستی، مسیحیت و اسلام و بودیسم در مقال این نوشته نمی‌گنجند.علاوه بر موارد ذکر شده، در طول تاریخ شاهد انقلاب‌های بزرگی بودیم که بر زندگی حاضر ما اثر زیادی داشته است. با انقلاب اقتصادی تمام روابط اجتماعی ما نوع دیگری به خود گرفته و انقلاب علمی و صنعتی باعث شده انسان به نیروهایی فرا انسانی دست یابد. البته علم به‌تنهایی وسیله است و برای جهت‌دهی باید از طریق دین یا ایدئولوژی حمایت شود. در طول تاریخ توسعه علمی به‌وسیله حمایت امپراطوری‌ها و یا سرمایه‌داری صورت‌گرفته است.شاید به خودمان بگوییم زندگی انسان‌هایی که چند هزار سال قبل از ما زندگی می‌کردند چه اهمیتی دارد اما فراموش نکنیم محیطی که ما در آن زندگی می‌کنیم حاصل تغییرات گونه‌های جانوری پیشین است. شواهد نشان می‌دهد حضور انسان خردمند در زیست‌بوم‌های مختلف باعث تغییرات در زنجیره غذایی و در نهایت حذف تعدادی از جانوران بوده است. در تاریخ زیست‌شناسی مدال ویرانگرترین گونه بر گردن ماست.انسان‌ها در طی سالیان حیوانات را اهلی کردند. اهلی شدن حیوانات به معنی رشد تکاملی آنها نیست. شما نمی‌توانید بگویید یوزپلنگ ایرانی در حال انقراض زندگی بدتری نسبت به هزاران گاو جهش‌یافته‌ای دارد که تمام خاصیت‌های وحشی خود را ازدست‌داده و از به‌دنیاآمدن از مادر جدا می‌شوند و در اتاق کوچکی برای مدتی محدود برای استفاده از مواد لبنی و گوشتی زنده می‌مانند.متأسفانه حاکمیت انسان بر زمین تا کنون حاصل چندانی نداشته است. ما محیط اطرافمان را تحت کنترل درآورده‌ایم و صنعت و اقتصاد را توسعه داده‌ایم اما آیا می‌توان ادعا کرد مجموعه این اتفاقات باعث کاهش رنج و افزایش خوشبختی ما شده است؟ شاید افزایش پیشرفت‌ها موجب شده است که فقر و جنگ در سراسر تاریخ کاهش‌یافته باشد اما وضع موجودات دیگر به‌سرعت رو به وخامت می‌رود. ما انسان‌ها از اهداف خود نامطمئنیم و نمی‌دانیم از دنیا چه می‌خواهیم و هیچ‌کس نمی‌داند با این پیشرفت‌های علمی و بیولوژیکی به کجا می‌رویم. آیا خطرناک از موجوداتی خداگونه که نمی‌دانند چه می‌خواهند وجود دارد؟با همه اینها اما فراموش نکنیم تاریخ مملو از عدم قطعیت است. اگر اکنون داروینیسم در دانشگاه‌های سراسر جهان به رسمیت شناخته می‌شود اما هنوز هم دانشمندانی بر آن اشکالات جدی وارد می‌کنند. اگرچه دانشمندان زیست‌شناسی هیچ دلیل قاطعی برای وجود داشتن بعد متافیزیکی و روح نیافته‌اند اما هیچ دلیلی برای عدم وجود آن هم وجود ندارد به‌عبارت‌دیگر علم مصون از نقد نیست و هر روز با پژوهش‌ها کامل‌تر و دقیق‌تر می‌شود.کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که در کنار مطالعه زیستی تاریخ، از سایر ابعاد فلسفی و عرفانی هم به تفسیر شناختمان از حقیقت بپردازیم تا در کنار هم شناختی جامع از وضعیت فعلی‌مان، هدفمان و مقصدی که به سمت آن حرکت می‌کنیم بدهد.گیرم از غصه این قصه هم آگاه شدم / زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است &quot;فاضل نظری&quot;</description>
                <category>مجتبی صالحی</category>
                <author>مجتبی صالحی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 18:55:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب علیه سلطه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mojtaba_Salehi/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%87-ew5xfgbfoypz</link>
                <description>مخاطب در این اثر با یک روایت و داستان یک زندگی دروغین و مصنوعی و تحت سلطه ارباب رسانه آشنا می‌شود: نمایش ترومن. این نمایش به حیات ترومن می‌پردازد که زندگی‌اش از بدو تولد به‌صورت بیست‌وچهارساعته و به‌طور مستقیم و آشکارا از رسانه عمومی و فراگیر تلویزیون نمایش داده می‌شود. فردی که گمان می‌کنی یک زندگی آرام و بی‌دغدغه دارد، در حال نقش‌آفرین نمایشی است که کارگردانی زیرک و ماهر برای او تدارک دیده است، درحالی‌که ترومن از این نمایش و این ماجرا و کارگردان آن هیچ‌گونه اطلاعی ندارد.در فیلم تماشاگران سریال ترومن در همه حال به تماشای این سریال می‌پردازند. وقتی‌که سرکار هستند، صبح که از خواب پا می‌شوند و حتی فردی در فیلم نشان داده می‌شود که در حمام هم برای خودش تلویزیون گذاشته و با غم ترومن غمگین و با خوش حالی او شاد می‌شود. نگهبانانی در فیلم هستند که آن‌قدر در دنیای این زنجیره غرق‌شده‌اند که به وظایف و مسئولیت‌های خودشان عمل نمی‌کنند. خود ترومن ناخواسته زندگی‌اش توسط رسانه‌ها مختل شده. سرنوشت او به دست صاحبان این شبکه‌ها افتاده و آن‌ها تصمیم می‌گیرند که او با چه کسی ازدواج کند، کی بخوابد و…. آن‌ها آن‌قدر راحت برای زندگی او تصمیم می‌گیرند که بی‌ارزش بودن ترومن نزد آن‌ها برای بیننده اثبات می‌شود. حتی جایی در فیلم گفته می‌شود «او جلوی دوربین به دنیا آمده و ایرادی ندارد که همان‌جا هم بمیرد».اگر از نگاه تماشاچیان برنامه ترومن به ماجرا نگاه شود، دنیای آن‌ها حقیقی و دنیای ترومن مجازی و غیرواقعی است. ولی اگر از دید خود ترومن با بازی جیم کری به دنیا نگاه کنیم، دنیا او حقیقی ست و ورای آن غیرواقعی، چراکه به‌هرحال محیط اطراف او واقعیت است؛ آدم‌ها، ماشین‌ها، آب، خانه و ادارات و حتی کشتی و هواپیما؛ اما سؤال این است که به‌راستی حقیقت چیست که آدمی به دنبال آن عمر فرسایی می‌کند؟سرنوشت ترومن تا به آخر عمر همان زندگی در ظاهر معمولی و جلوی دوربین‌های مخفی بود. او تا همیشه به همان زندگی خود ادامه می‌داد و هیچ‌کس هم به او حقیقت را نمی‌گفت اما معجزه‌ای رخ داد. ترومن از زنجیری که عوامل پشت پرده برایش درست کرده بودند رهایی یافت. ترومن بدون آنکه به حرف کسی توجه کند بدون آنکه بترسد سرنوشت خود را تغییر داد. سرانجام خودش تعیین کرد در آینده چه کند. درصحنه‌ای از فیلم همسر ترومن چاقویی را به سمت او می‌کشد و او را تهدید می‌کند درحالی‌که ترومن بی‌خبر از همه‌چیز نمی‌داند تمام آن تهدیدها جملات تبلیغاتی اسپانسر شوی تلویزیونی ترومن است! او تمام زندگی‌اش دروغ بوده و به حرف‌های دیگران اعتماد دارد. در برابر سرکوب‌هایی که به او می‌شود جوابی ندارد و غیرمستقیم زندگی در چنین دنیای سیاهی را پذیرفته است.اما در سکانس پایانی فیلم وقتی ترومن پس از گذشتن از تمام موانعی که کارگردان برایش قرار داده بود به آخر دنیایی می‌رسد که کارگردان برایش خلق کرده بود. دنیایی که تمام شد؛ اما وقتی از پله‌ها بالا رفت و به دری رسید که آن‌سویش تاریکی بود، از آسمان صدایی شنید. آسمان‌ها جایی که به اعتقاد خیلی از مذهبی‌ها وجود خدا در آنجاست. کارگردان به ترومن به‌طور غیرمستقیم می‌گوید که من خالق تو هستم و به تو لطف زیادی تا به الآن کرده‌ام. کارگردان شوی تلویزیونی ترومن توانایی اعمالی را دارد که می‌تواند هوای دکور شهر مانند محل زندگی ترومن را در چندثانیه از آفتابی به طوفانی تغییر دهد (و برعکس) کار‌هایی که فقط از پس خداوند برمی‌آید. او می‌خواهد که ترومن خود را درگیر جهانی از ناشناخته‌ها نکند. می‌گوید جهانی که برایش ساخته تفاوتی با دنیای بیرون ناشناخته ندارد و رفتنش فقط باعث سرگردانی‌ش‌‌اش خواهد بود؛ اما ترومن تصمیم دیگری گرفت. در سکانس آخر، او از همه تماشاگرانی که هیچ‌وقت آن‌ها را ندیده بود، تشکر کرد و جهان کارگردان را ترک کرد.دوربین‌ها همه‌جا بودند. حتی در کناره‏های بدنه قایقی که‏ ترومن با آن قصد گریز از دنیای نمایشی‏اش را دارد نیز جاسازی‌شده‌اند؛ اما هنگامی‏که دوربین از آن دری که در انتهای دریا بر دیوار دکور افق و آسمان قرار دارد عبور می‏کند، ناگهان‏ همه‌چیزتمام می‏شود. حتی تصویر مقابل ما نیز تاریک شده و فیلم به پایان می‏رسد. در آن‏سو ترومن به کجا رسیده که حتی ما به‌عنوان ناظر دو دنیای او قادر به دیدنش نیستیم و سؤال آخر این‏که ما در این نمایش کجا قرار داریم؟ حالا ما برای چه کسانی بازی‏ می‏کنیم؟! تماشاگران نمایش زندگی ما چه کسانی هستند؟ اینجاست که واقعیت درونی فیلم به نحوی تفکیک‏ناپذیر با واقعیت بیرونی می‏آمیزد و منطقی با تردید برای «ما» ی‏ تماشاگر ایجاد می‏کند که گویی خود را به تماشا نشسته‏ایم.فیلم نمایش ترومن، این حس را به آدمی منتقل می‌سازد که می‌بایست به سمت آزادی رفت، اگرچه این تلاش برای دست‌یابی به آزادی همراه با خطرات و مصائب بی‌شماری باشد و گاه حتی سرابی بیش جلوه ننماید. به‌واقع سرتاسر فیلم، نه‌فقط نمایش طنزگونه زندگی ترومن، بلکه نمایش سیر به آزادی یک انسان تحت سلطه‌ای است که همه زوایا و روابط خصوصی زندگی او به عرصه عمومی کشیده شده و حوزه خصوصی و عمومی زیست او به‌گونه‌ای وحشت ناک و بی‌رحمانه به تصرف درآمده و حتی تغییریافته و ساخته‌شده است.فیلم از سویی روایت قدرت نیز هست؛ زیرا نشان می‌دهد که چگونه قدرت فساد می‌آورد و قدرت بیشتر فساد بیشتر می‌آورد و این‌که چگونه توسط قدرت برتر در حوزه‌های خصوصی و عمومی یک انسان مداخله می‌شود و زندگی کسل‌کننده و یکنواختی در راستای منافع ارباب قدرت به فرد تحمیل می‌شود. ولی انسان تحت سلطه، بدون هیچ ابزاری و صرفاً با معرفت و آگاهی و اراده می‌تواند قدرت غالب و برتر را مغلوب اراده و اندیشه خویش نماید و به آزادی دست یابد. فیلم نشان می‌دهد که چگونه انسان، برتری اندیشه و خرد خود را به‌گونه‌ای ناباورانه و با سختی‌ها و مصائب فراوان به رخ نظام سلطه می‌کشاند.بنابراین، باوجوداینکه همه سپهر زندگی خصوصی و عمومی نیز به تصرف قدرتمندان درآمدهاست، می‌توان از شر همه این تحت سلطگی خارج شد. نمی‌توان فکر و اندیشه آدمی را محصور نمود و تصاحب کرد. از همین زاویه است که ترومن در انتهای فیلم به آزادی و رهایی دست می‌یابد و به نمایش برپاشده توسط اصحاب قدرت خاتمه دهد. نمایشی که در آن جز تحقیر انسان و سلب آزادی او و قربانی نمودن آدمی در پای منافع مادی و حقیر به تصویر درنیامده است. ازاین‌جهت این فیلم یکی از بهترین فیلم‌هایی است که برای خدمت به &quot;انسان&quot; ساخته‌شده است.</description>
                <category>مجتبی صالحی</category>
                <author>مجتبی صالحی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 13:19:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای شما در قصاص حیات و زندگی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mojtaba_Salehi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-u1o3gut35wtg</link>
                <description>زندگی در قصاص؟!در قرآن کریم در آیه ۱۷۹ سوره مبارکه بقره ذکرشده است «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‌». آیه می‌فرماید اهل خرد و اندیشه بدانند که در قصاص حیات است. می­دانیم قصاص در عرف و همچنین شرع اسلامی به معنای کشتن قاتل است.چه­گونه می‌شود قصاص به معنای کشتن باشد و در کشتن هم حیات باشد؟وقتی در جامعه قصاص به عنوان یک قانون مطرح باشد و مردم بدانند اگر فردی انسانی را بکشد ولیّ دم می‌تواند قاتل را قصاص کند این حکم بازدارنده خواهد بود و جلوی کشته شدن بسیاری از انسان‌ها را می‌گیرد.قصاص يك برخورد و انتقام شخصى نيست بلكه تأمين كننده امنيّت اجتماعى است. در جامعه‌اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مى‌رود و آن جامعه گويا حياتى ندارد و مرده است. چنانكه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حيات وسلامت انسان، گياه وحيوان، از بين بردن ميكروب‌ها و آفات است.اگر به بهانه اينكه قاتل هيجان روانى پيدا كرده بگوييم او رها شود هيچ ضمانتى نيست كه در ديگر جنايت‌ها اين بهانه مطرح نشود، چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنايت نمى‌زنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل شود كه هركس بر اثر هيجان و دگرگونى‌هاى روحى و روانى، هركارى را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياى امروز، دنياى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنياست. همچنین در آیات دیگر قرآن می­خوانیم «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً» اگر کسی مظلوم کشته شود ما برای ولی او حق تسلط بر جان قاتل را قرار داده‌ایم. همین خدا که حق قصاص را به ولی دم می‌دهد، همین خدا هم می‌فرماید اگر فردی به ناحق انسانی را به قتل رساند، گویا همه مردم را به قتل رسانده است «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا». یعنی اینقدر قبح کشتن یک انسان بی‌گناه زیاد است که این قتل به منزله‌ی کشتن همه بشر است.حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمين كننده حيات و زندگى است. اسلام در كنار حكم قصاص اجازه عفو و اخذ خون‌بها هم داده است تا به مصلحت اقدام شود. خداوند تبارک و تعالی قصاص را واجب نفرموده بلکه آن را یک حق برای ولی دم قرار داده که می‌تواند از آن استفاده کند یا نکند اگرچه همیشه در متون دینی و الهی به بخشش توصیه شده است و خداوند نیز ارحم الراحمین است.منابع: تفسیر نور، تفسیر نمونه</description>
                <category>مجتبی صالحی</category>
                <author>مجتبی صالحی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 16:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد...</title>
                <link>https://virgool.io/@Mojtaba_Salehi/%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-vainzoexaqo5</link>
                <description>مهدی صاحب الزمان(عج)«آیا انسان‌ها برای مهار کرونا به یک حکومت جهانی نیاز دارند؟شیوع کرونا یک بحران جهانی است. اما از راه‌حلی جهانی خبری نیست.به‌بیان‌دیگر به‌رغم اینکه همه انسان‌ها با یک بحران مشابه روبه‌رو هستند، اما ظاهراً هنوز نتوانسته‌اند راهی پیدا کنند که با راه‌حلی مشابه، بحران را ریشه‌کن کنند. نه‌تنها از هماهنگی گسترده برای جلوگیری از گسترش بحران خبری نیست، بلکه همبستگی جهانی برای جلوگیری از فجایع بزرگ هم، بیشتر یک ژست رسانه‌ای است تا برنامه‌ای علمی و مؤثر.»متن بالا بخشی از گزارشی از خبرگزاری BBC است. شاید در تاریخ بشر کمتر دوره‌ای اتّفاق افتاده باشد که آحاد بشری در همه جای عالم جامعه‌ بشری به‌قدر امروز احساس نیاز به یک منجی داشته باشند؛ چه نخبگان که آگاهانه این نیاز را احساس می‌کنند، چه بسیاری از مردم که احساس نیاز می‌کنند ولی در ناخودآگاهِ خویش احساس نیاز به یک قدرت ماورایی و یک منجی دارند.امروز بعد از آنی که بشریت مکاتب مختلف و مسلک‌های گوناگون از کمونیسم تا لیبرال ‌دموکراسی را تجربه کرده احساس آسایش نمی‌کند.بشریت دچار فقر، بیماری و بی‌عدالتی است، دچار نابرابری و شکاف طبقاتی بسیار وسیع است. البته برخی شاید از آسایش نسبی برخوردار باشند اما همان‌ها فاقد آرامش و راحتی ذهن برای ادامه حیات‌اند. شمار خودکشی‌های بسیار زیاد گواه این مدعاست.در همه‌ ادیان‌ یک فرج و یک حرکت عظیم الهی در انتهای تاریخ وعده داده‌شده است.حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف در نیمه‌ی شب ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری در شهر سامرا دیده به جهان گشودند.ازجمله روایاتی که در منابع ما ذکرشده و ثابت‌کننده امامت حضرت قائم است، روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام که می‌گوید: روزی امیرالمؤمنین به من گفت: فرزند یازدهم از پشت من ظهور خواهد کرد و زمین را از عدل و داد پر می‌کند همان‌گونه که زمین از ظلم و جور پرشده باشد. براى این فرزندم غیبت طولانى در پیش است و مردم در طول غیبت در حیرت و سرگردانى خواهند افتاد، گروهى از مردم گمراه می‌شوند و جماعتى دیگر هدایت می‌گردند، معتقدین به این امر از بهترین افراد این امت هستند که با نیکان عترت همراه هستند.در شرایط کنونی کشور و جهان، تنها راه رهایی از مشکلات و گرفتاری‌ها ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. سالیان سال صاحب‌نظران دنیا در همه امور نظرات خود را داده‌اند، اما اوضاع جهان روزبه‌روز رو به وخامت بوده و آخرین نمونه آن همین بلا و بیماری همگانی است که سرتاسر دنیا را فراگرفته و هیچ نهاد، کشور و شخصی راهکاری برای برون‌رفت از آن ارائه نداده است.ما شیعیان معتقدیم در شرایط فعلی تنها راه نجات بشر از شر این بلاها، مصیبت‌ها، جنگ‌ها، بی‌دینی‌ها، دعا و تضرع برای ظهور مهدی موعود است.برای اینکه این نیاز جهت پیدا کند و مفید باشد، در اسلام از ما خواسته‌شده است که انتظار داشته باشیم. «انتظار» فراتر از احساس نیاز است. گفته‌اند منتظر باشید؛ انتظار یعنی امید و اعتقاد به اینکه یک آینده‌ قطعی‌ای وجود دارد.انتظار فرج در اصطلاح «مهدویت»، به معنای چشم‌به‌راه بودن ظهور واپسین ذخیرۀ الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است.بی‌صبری کردن و عجله کردن جز چیزهایی است که ممنوع است. در یک روایتی داریم که « إِنَّمَا هَلَكَ اَلنَّاسُ مِنِ اِسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا اَلْأَمْرِ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَعْجَلُ لِعَجَلَةِ اَلْعِبَادِ »؛ همانا مردم از شتابزدگى براى اين امر به هلاكت رسيدند، خدا به خاطر شتاب مردم شتاب نمى‌كند. اگر شما عجله می‌کنی معنایش این نیست که حالا خدا هم تابع عجله‌ شما تصمیم بگیرد و هر چیز وقت معیّنی و حکمتی دارد که بر اساس آن حکمت انجام می‌گیرد.یکی ازفواید انتظار آرامش روانی است. آرامشِ روانیِ ناشی از انتظار فرج، را می‌توان به‌وسیله دعا، استغاثه، و مناجات با پروردگار افزایش داد. به مصداق آیه قرآن که می‌فرماید:&quot; اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب. &quot;باید به درون خود بنگریم که آیا واقعاً طالب حضرت هستیم و در زندگی خویش تا چه اندازه سعی می‌کنیم افعالمان مطابق خواسته‌های حضرت صاحب باشد. اگر ما شیعیان در افعال خود تفکر کنیم و هر فعلی که مطابق با شریعت نبوده و خلاف آموزه‌های دینی است و خاطر مولا و صاحبمان را مکدر می‌کند را ترک کنیم، قطعاً هم زمینه برای ظهور آماده می‌شود و هم دنیای بهتری خواهیم داشت.</description>
                <category>مجتبی صالحی</category>
                <author>مجتبی صالحی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 17:17:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>