<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی باشسیز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MortezaBashsiz</link>
        <description>لینوکس و bsd کار میکنم. بنیانگذار کانال و گروه آموزشی سودو‌ئر هستم. میتونید به وبسایت sudoer.ir سر بزنید</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:05:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4897/avatar/ndZCc0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی باشسیز</title>
            <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرار الاغ و شتر از طویله</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D9%88-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D9%88%DB%8C%D9%84%D9%87-gcxpmzrc316q</link>
                <description>شتر نشسته قدش از خر ایستاده هم بلندتر هستروزی روزگاری در روستایی دور افتاده، پیرمردی تنها و بداخلاق زندگی میکرد که صاحب یک طویله بود. در آن طویله یک الاغ و یک شتر هم بودند که این پیرمرد با اجاره دادن آنها برای باربری پول خوبی به جیب میزد. شتر و الاغ پیرمرد در آن حوالی بخاطر قدرت بالایشان در باربری زبانزد بودند و توسط اکثر تاجران برای بارهایشان اجاره میشدند. گاهی هم پیش می‌آمد که باید از مدتها قبل برای داشتن شتر و الاغ آن پیرمرد زنبیل میگذاشتند و به اصطلاح رزرو میکردند.روزی از روزهای بهاری، الاغ به ستوه آمده و دیگر از طویله خارج نمی‌شود. پیرمرد که متوجه این موضوع شد خیلی سریع به طویله رفته و با داغ کردن پشت الاغ او را به کار وا‌میدارد. شب همان روز که الاغ از شدت سوزش ناله میکند،‌ پیش شتر می‌رود تا با او سخن بگوید.الاغ: آهای شتر بزرگ و قوی با تو کاری دارم.شتر که نشسته و چشمانش بسته و با آرامش خواب بود، چشمانش را باز میکندشتر: بگو الاغ جان، کارت چیست؟الاغ:‌ من دیگر خسته شده‌ام و نمیخواهم برای پیرمرد کاری بکنمشتر: خب؟الاغ:‌ بیا از این طویله فرار کنیمشتر: چگونه؟الاغ: من قسمتی از دیوار طویله را میدانم که سست است و با یک فشار تو فرو میریزد و میتوانیم فرار کنیمشتر: بعدش چکار کنیم؟الاغ:‌ آنقدر دور میشویم که دیگر دست کسی به ما نرسد و آزاد و رها زندگی بکنیمالاغ شروع میکند به تعریف کردن از آرزوهایش برای شتر و او را متقاعد میکند تا باهم فرار کنند.شب هنگامی، زمان فرار که میرسد این دو طبق نقشه باهم فرار میکنند و تا جایی که می‌توانند از طویله دور می‌شوند. صبح روز بعد که پیرمرد در طویله را باز میکند متوجه می‌شود که این دو فرار کرده‌اند و با اسب خود به دنبال آنان می‌رود.چند روزی میگذرد و شتر و الاغ در حال فرار بودند و پیرمرد هم بدنبال آنان، تا اینکه به یک دشت سرسبزی می‌رسند. الاغ با دیدن این دشت سرسبز قلقلکش گرفته و به شتر می‌گوید کهالاغ: شتر جان؟شتر: بله الاغ عزیز؟الاغ:‌ به این دشت سرسبز نگاه کن،‌ زیبا نیست؟شتر: چرا الاغ بصیر خیلی خیلی زیباستالاغ: من را عرعر گرفته است و میخواهم عر‌عر کنان جفتک بیاندازم از شدت خوشحالیشتر: نکنی‌ها الاغ!!! جلوی خودت را بگیرالاغ: چرا؟ نمیتوانم واقعا از توانم خارج هستشتر: اگر عرعر کنی صدایت را می‌شنوند و می‌آیند سراغمانالاغ: چیزی نمی‌شود، نمیتوانم جلوی خودم را بگیرمو الاغ شروع میکند به عرعر کردن و جفتک زنان مشغول خرکیف شدن می‌شود و در دشت به شادی می‌پردازد. مدتی که گذشت و الاغ حسابی میدان داری کرد، پیرمرد که جای آنان را از صدای عرعر الاغش پیدا کرده بود به سراغ آنان رفت و آن دو را گرفت و به طویله بازگرداند و دوباره از آنها کار کشید، ولی با این تفاوت که دیوارهای طویله را محکم‌تر و فشار را بیشتر کرده بود.مدتها گذشت و تاجری پیش پیرمرد آمد و الاغ و شتر را اجاره کرد برای حمل بار. آن دو به همراه تاجر راهی سفری شدند به همراه بارهای سنگین. در مسیر که حرکت میکردند به رودخانه‌ای خروشان رسیدند که هیچ پلی آن اطراف نبود. تاجر تصمیم گرفت که از میان رودخانه عبور کند ولی در میان رودخانه متوجه شد که قد خر کوتاه هست و نمیتواند از رودخانه عبور کند. برای همین تصمیم گرفت که بارهارا با شتر عبور دهد و الاغ را هم به پشت شتر بگذارد و از رودخانه بگذراند.بارها را گذراند و نوبت الاغ که رسید، الاغ خیلی خوشحال به پشت شتر پرید و کلی به او فخر فروخت که تو داری به من سواری می‌دهی و او را مسخره کرد. در میانه رودخانه شتر از حرکت باز ایستاد و به الاغ گفتشتر: الاغ جان؟الاغ: بله شتر عزیز؟شتر: این رودخانه را می‌بینی؟ خیلی خروشان و زیبا نیست؟الاغ:‌ بله شتر،‌ خیلی زیباست و خروشان و عمیق هستشتر: آب رودخانه هم خیلی خنک هستالاغ:‌ خوشبحالت شده پس حسابی داری حال می‌کنیشتر: آری! رقصیدنم گرفته استالاغ: شتر نرقصی‌ها! اگر برقصی من درون رودخانه می‌افتم و می‌میرمشتر: الاغ جان نمیتوانم. باید برقصم.الاغ: تروخدا نرقصشتر: یادت می‌آید آزادیمان را بخاطر عرعر جنابعالی از دست دادیم؟ حال زندگی‌ات را بخاطر رقصیدن من از دست خواهی دادشتر میرقصد و الاغ می‌میردتاجر هم به آب افتاده و شتر آزاد و رها به مسیر خود ادامه ‌می‌دهد.الاغان پیر زمانه، مدت زیادی خون مردم را مکیده و آزادی را از همه ما گرفته‌اند باشد به رقص زیبایمان به سالها بدبختی پایان دهیمبه امید آزادیپ.ن:شتر نشسته قدش از خر ایستاده هم بلندتر هستمن این داستان رو از پدرم شنیدم و نمیدانم ریشه اصلی داستان کجاست و چه هست</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 17:11:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابزار مناسب</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-k06guzwc5ofc</link>
                <description>قانون ۱۰، ۲۰، ۷۰هروقت میخوایم کاری رو انجام بدیم، یکی از چالشهایی که باهاش روبرو میشیم انتخاب ابزار مناسب و کافی برای انجام اون کار هست. مثلا برای خوردن سوپ مشخصا از قاشق استفاده میکنیم، یا برای جمع و تفریق از ماشین حساب. ولی برای خوردن ماکارونی چطور؟ شده تا حالا بین قاشق یا چنگال یا چوب (ازینا که چینیا استفاده میکنن) مردد باشید؟ شده تا حالا برای انتخاب ابزار برای ماکارونی اول به فرم و شکل ماکارونی دقت بکنید؟ در نهایت شما میتوانید با هر سه ابزار و یا حتی بدون آنها ماکارونی رو بخورید، ولی مهم اینه که بتونید مناسب‌ترین ابزار رو برای خوردن ماکارونی انتخاب بکنید. توی این مقاله میخوام یه تناسبی رو بهتون معرفی کنم که شاید بتونه کمکی بکنه بهتون برای اینکه کارهاتون رو با انتخاب ابزار مناسب، بهتر انجام بدید.برای درک بهتر میخوام مثالهایی از کار خودم براتون توضیح بدم. توی حوزه کاری IT مخصوصا وقتی با سیستم عامل لینوکس درگیر هستی، برای انجام یک کار همیشه چندین ابزار رو میتونی پیدا بکنی که تورو به نتیجه‌ای که میخوای برسی،‌ میرسونه. مثلا وقتی میخوای تعداد کانکشن‌های باز روی سیستم عامل رو ببینی چند راه مختلف وجود داره که میتونی استفاده بکنی و شاید براتون این سؤال پیش بیاد که خب من الان برای انجام این کار کدوم ابزار رو انتخاب بکنم و کدوم ابزار مناسب تره.قبل از اینکه بخوام ادامه بدم، به این نکته توجه بکنید که نحوه کارکردن آدم‌ها با ابزارها مثل دست‌خط میمونه و هر کسی به یک روش خاصی از ابزارها استفاده میکنه. مثلا برای ویولون هر استادی و هرکسی میبینی آرشه رو یه طور خاصی میگیره یا نحوه گرفتنش زیر چونه توی هر شخص متفاوت هست، کلا هرکسی دست‌خط خودشو داره و شما هرگز نمیتونی از روی دست‌خط، غلط املایی بگیری. پس اول توصیه من اینه که وقتی توی یک کاری پشت دست یکی مینشینید، هیچوقت بهش نگید که مثلا پیچ‌گوشتی رو این طوری بگیر. بهش بگید این پیچ رو ببند، میزان مصرف پردازنده رو ببین، ببین چقدر روی دیسک IOPS داره، اون ظرف‌ها رو بشور، ماشین رو تمیز کن و اجازه بدید اون شخص برای انجام کارش، با دست‌خط خودش رو پیش بره. حالا ممکنه که یکی با یک تکنیکی که اون هم ناشی از &lt;&lt;&lt;&lt;تجربه&gt;&gt;&gt;&gt; هست سریعتر به نتیجه برسه. مثلا میخوام ظرف‌ها رو بشورم، چون خیلی ظرف شستم بلد هستم که ظرف‌ها رو سریع‌تر و با مصرف آب کمتری بشورم.یه زمانی هست که شما میخواهید که اون آدم ظرف شستن بلد باشه، در اون حالت بهتره که در فرصتی مناسب‌تر بهش در قالب کار به صورت عملی بیاموزید. اجازه بدید آدم‌ها دست‌خط شما رو هنگام نوشتن و نحوه استفاده از ابزارها رو هنگام کار کردن ببینند و بیاموزند. بهشون یاد بدید که با این روش سریع‌تر و راحت‌تر به نتیجه میرسید.خب حالا برگردیم سر موضوع اصلی. اگه خیلی ساده بخوام براتون توضیح بدم توی انجام کار، اهمیت و تاثیر شناخت، انتخاب و دست‌خط از اندازه ۱۰۰ به نسبت زیر هست:۱۰ درصد اینه که بدونیم ابزارها وجود دارند، ۲۰ درصد بتونیم ابزار مناسب رو انتخاب بکنید، ۷۰ درصد که بتونیم از ابزاری که انتخاب کردیم به بهترین شکل استفاده بکنیم.۱۰شماها اگه فقط بدونید که فلان ابزار وجود داره، به ۱۰ درصد رسیدید. یعنی خب مهمه که بدونید پیش‌گوشتی وجود داره. یا مثلا برای دیدن میزان مصرف RAM میتوان از فلان ابزارها استفاده کرد. این عدد ۱۰ که نوشتم دلیل بر کم اهمیت بودن نیست. اتفاقا از نظر من شما کافیه بدونید که چه ابزارهایی موجود هستند، مابقی رو با مطالعه راهنمای اون ابزار میتونید متوجه بشید.۲۰حالا که میدونید چه ابزارهایی موجود هستند، قدم بعدی اینه که بتونید مناسب‌ترین ابزار رو انتخاب بکنید و این مستلزم اینه که یه سری اطلاعات و تجربیات از ابزارهای موجود داشته باشید. خب من برای دیدن میزان مصرف RAM میدونم که ابزارهای top, htop, sar, vmstat, free , /proc و ابزارهای دیگر موجوده. حالا اینکه کدوم رو انتخاب کنم که مناسب باشه، به اون نیاز و شرایط محیط بستگی داره. مثلا من میخوام که فقط میزان بافر و کش و فضای خالی رو ببینم،‌ یا فقط یه عدد میخوام که درصد باشه، یا دقیقا به بایت میخوام ببینم و حالات دیگری. خب اینجاست که مشخص میشه که من با انتخاب ابزار مناسب میتونم بهتر به نتیجه برسم. مثلا برای خوردن ماکارونی،‌ اگه هدف خوردن سریعتر ماکارونی باشه و ماکارونی به شکل صدفی باشه، من قطعا قاشق رو انتخاب میکنم ولی با همین هدف با شرایط متفاوت مثل ماکارونی رشته ای شاید چنگال مناسب‌تر باشه. ۷۰و اما بخش دیگر قضیه اینه که من بعد از انتخاب ابزار مناسب باید بتونم از اون ابزاری که انتخاب کردم بهترین استفاده رو بکنم. این بخش به این دلیل رقم بیشتری داره که برمیگرده به تجربه آدم. شما ممکنه ندونید خیلی ابزارها موجود هست. یا اینکه ندونید که چه ابزارهایی ممکنه جواب کار شما رو بدن. ممکنه شما فقط یک ابزار بلد باشید برای انجام اون کار ولی با تجربه و دست‌خطی که دارید از همون ابزار بهتر و مناسب‌تر استفاده بکنید. ممکنه شما ماکارونی صدفی رو با چنگال سریعتر از من با قاشق تموم بکنید. یا مثلا شما برای دیدن میزان مصرف RAM فقط ابزار  vmstat  رو بشناسید و بلد باشید، ولی با همون ابزار خیلی سریع تمامی نیازهاتون رو برآورده بکنید.یک خاطرهدوران دانشجویی برای مدتی در یک کارخانه شیشه سازی کار میکردم. اونجا یه مهندسی بود که زبانش خیلی عالی بود. ایشون هر کلمه یا قاعده یا اصطلاحی میپرسیدیم بلد بود، جوری که بهش میگفتیم دیکشنری ناطق. همین آدم با همین سطح دانش زبان انگلیسی، وقتی تکنسین‌های خارجی میومدن شرکت نمیتونست باهاشون انگلیسی صحبت کنه. حرفاشو روی کاغذ مینوشت و بعد نشونشون میداد. اون ابزار در دستش بود. طرز استفاده از ابزار رو هم به خوبی بلد بود. ولی در شرایط عملیاتی نمیتونست استفاده بکنه. این موضوع فقط به تجربه آدم برمیگرده و اینکه باید انجام بده تا تجربشو به دست بیاره. مثلا شما در نظر بگیرید که روی یک لینوکسی که اینترنت نداره میخواید ببینید پورتی از یک IP دیگر رو روی TCP میتونید ببینید یا نه و از خوش‌شانسی هم ابزار telnet نصب نیست روی سیستم عامل. چکار میکنید؟ اینجا با یک سرچ راحت توی اینترنت telnet without telnet میتونید راهش رو پیدا بکنید.نیازی نیست که ما همه ابزارها رو بشناسیم،‌ هیچ اشکالی نداره که یکی با ۱۰ سال سابقه مثلا ندونه که فلان آپشن از فلان کامند چیکار میکنه. خب خیلی ساده میتونه راهنما بخونه یا سرچ بکنه. خیلی وقتها فقط کافیه بدونید که فلان ابزار وجود داره و راحت میتونید نحوه کارش رو مطالعه کنید. همین مطالعه ها در گذر زمان با تجربه تبدیل میشه به یک توانایی عالی در استفاده از ابزارها. در انتها اگه شما برگردید و بگید که هر سه موضوع به یک اندازه سهیم هستند،‌ حرف نادرستی نگفتید. ابزارها کار شما را راحت‌تر میکنن برای رسیدن به هدفتون.نتیجه گیریخودمون رو با عمیق شدن توی ابزارها گیج نکنیم. ابزارها رو مطالعه کنیم و از وجودشون مطلع باشیم، تا حدودی بدونیم که چه ابزاری چه کاری برای ما انجام میده، با تمرین و تجربه ابزار مناسب رو انتخاب و استفاده بکنیم</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 12:47:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-my7oshicyggy</link>
                <description>حتما توی محیط کار و یا زندگیتون شده که اشتباهی کرده باشید که بابتش خیلی ناراحت شده باشید و یا اینکه خسارت و یا آسیبی که وارد میکنید ویا میبینید جبران ناپذیر باشه. مثلا توی محیط کار اشتباهی یک چیزی رو پاک کرده باشید و یا مبلغی رو به اشتباه انتقال داده باشید و یا یک ظرف قیمتی رو غیرعمد شکسته باشید و هر اشتباه دیگه که برگشت‌ناپذیر هست. توی اینطور مواقع من ممکنه خودخوری کنم و تا مدت‌ها بعدش مدام به این فکر میکنم که اگه قبلش فلان کار رو میکردم اینطوری نمیشد، کاش قبلش ۲ ثانیه بیشتر فکر میکردم، کاش قبلش یکم صبر میکردم، کاش اصلا اونروز فلان جا نمیرفتم و هزاران کاش دیگه.اولین چیزی که ممکنه به ذهنم برسه اینه که حالا اینو چطوری به بقیه اطلاع بدم؟ و همینطور کلی راجع به ذهنیت آدمای اطرافم نسبت به خودم فکر میکنم که شاید دیگران راجع به من چه فکرایی میکنن؟ یا اینکه ممکنه به این فکر کنم که بذار به کسی نگم و منکر همه چیز بشم. یجوری رد پامو پاک کنم که مثلا من نبودم و خبر ندارم از این اتفاق. شاید هم بیام کلی بهونه بتراشم که مثلا سیستمم قاطی کرد، یا اینکه ابزار مشکل داشت و من کار درست رو انجام دادم. اینها همه واکنشهای طبیعی هست که ممکنه من در مقابل یک اشتباه از خودم نشون بدم. توی این مقاله میخوام راجع به حق اشتباه کردن در زندگی و بیشتر در محیط کار بنویسم. از حقی که هم ما باید به بقیه بدیم و هم بقیه باید به ما بدن. حقیقتا هیچ موجود زنده‌ای نیست که به اختیار بتونه انتخابی بکنه و در تمامی انتخاباتش هیچ اشتباهی نکنه. یک تصمیم از روی اراده، یک واکنش از روی غریزه، یک انتخاب از روی عجله، یک حرف از روی تعصب، یک پیام از روی عصبانیت و هرچیز دیگری میتونه برای همه ماها یک اشتباه برگشت‌ناپذیر رو به‌وجود بیاره که بعدش به شدت از کرده خودمون پشیمون میشیم.برای اینکه ملموس‌تر بشه میخوام به یک سازمان اشاره بکنم. در نظر بگیرید شما عضوی از یک سازمان بزرگ و حساس هستید که مسولیت بخشی یا کاری با شماست. به هر دلیلی اشتباهی میکنید که باعث میشه بخشی از خدمات رسانی سازمان خراب بشه و سازمان به خاطر کار شما متضرر بشه. برای اینکه بتونید سریعتر شرایط رو بهبود ببخشید به نکات زیر توجه کنید:سریع بپذیرید و اطلاع رسانی کنیداینکه خیلی سریع بقیه رو مطلع کنید از اشتباهی که کردید خیلی نکته مهمیه و اولین کاری که سریع و بعد از اتفاق باید انجام بدید اینه که توی ذهن خودتون بپذیرید که اشتباه کردید و سریع اطلاع رسانی کنید. شما نباید اشتباه میکردید ولی حالا که اشتباه کردید باید بپذیرید و فارغ از اینکه چه تبعاتی میتونی برای خودتون داشته باشه باید اطلاع رسانی کنید.حقیقت را بگوییدوقتی دارید اطلاع رسانی میکنید حتما تمام و کمال عین حقیقت را بگویید، این کمک میکند که بقیه تیم و همکاران و سازمان بتونن تصمیم درست‌تری بگیرن و از آسیب بیشتر جلوگیری بشه و اقدامات درست‌تری انجام بشه.حق اشتباه کردنحق اشتباه کردن، حقی است که شما بسته به اشتباهتون میتونید به خودتون بدید و سازمان هم باید به شما بده. دقت کنید، وقتی که دارید عمل قلب انجام میدید و اشتباه شما به جان و سلامت کس دیگری آسیب میرسونه شما حق اشتباه کردن ندارید. مثلا یک اوپراتور یک سامانه ضد هوایی واقعا حق اشتباه کردن نداره، چون با یک اشتباه میتونه باعث مرگ تعداد زیادی آدم بشه. یا یک اوپراتور نیروگاه هسته‌ای واقعا جایی برای اشتباه نداره، چون با اشتباهش ممکنه یک فاجعه انسانی و زیست‌محیطی به‌وجود بیاد. ولی خب در اکثر مسوولیت‌ها حق اشتباه کردن وجود داره. مثلا یک حسابدار ممکنه یک مبلغی رو به اشتباه حساب کنه. یا یک متخصص IT ممکنه به اشتباه یک زیرساخت رو خراب کنه.شما ربات نیستیدشما انسان هستید، و در هر شرایطی لایق اشتباه هستید، سازمان هم انسان را استخدام کرده و نه ربات. پس سازمان با به‌کارگیری شما پذیرفته که اشتباه هم بخشی از شما هست. کسی اگر انتظار اشتباه ندارد نباید انسان بکار بگیرد. شما مقصر هستیداینکه مقصر نیستید و شرایط به گونه‌ای بوده که شما مجبور بودید انجام بدید، یا اینکه هرکس دیگری هم بود همین اشتباه رو میکرد و تفکر‌هایی از این قبیل همه اشتباهاتی هستند بر اشتباه شما. شما برای پذیرفتن یک مسولیت باید آموزش دیده باشید و تخصص کافی را داشته باشید. یعنی شما آماده هستید برای اینکه در شرایط بحرانی تصمیم درستی بگیرید. پس مقصر شما هستید و اشتباه را شما انجام دادید.تمرکز کنید و آرامش خود را حفظ کنیدبه‌جای خود خوری و سرزنش کردن خودتون تلاش کنید که آرامش خودتون رو حفظ کنید و همکاری و همراهی کنید تا بتونید سریع‌تر اشتباه خودتون رو جبران کنیددرس بگیریداز اشتباه خود درس بگیرید و مستند سازی کنید تا بقیه بتونن بهتر و راحت‌تر در شرایط مشابه واکنش نشون بدنحالا اگه کس دیگری اشتباه کرده به این نکات توجه کنیم :سرزنش نکنیدسرزنش کردن فردی که اشتباه کرده هیچ کمکی نمیکند و اوضاع رو بدتر میکنداعتماد کنیدبهترین کسی که می‌تواند کمک کند همان شخصی هست که اشتباه را انجام داده، سعی کنید با بالا بردن اعتماد به نفس و آرام کردن جو شرایط رو برای اون شخص بهتر بکنید.مدیریت کنیداگه شما مدیریت اون شخص رو به عهده دارید پس مسوولیت این کار از نظر سازمان با شخص شماست و شما هم باید پشتیبان او باشید و بتوانید شرایط را مدیریت کنید. در واقع جا خالی ندید و به عنوان مدیر و لیدر پشت تک تک اعضای تیمتون باشیدارزش اشتباه را بدانیدوقتی کسی اشتباهی میکنه که مثلا اون اشتباه نتیجه میشه به ۱۰۰ تومان ضرر مالی،‌ یعنی شما یک نیرویی دارید که تجربه‌ای به ارزش ۱۰۰ تومان دارد، پس بگذارید تیم از اشتباه اون شخص آموزش ببینند. اشتباه کردن تجربیات با ارزشی را به دنبال دارددر کل اینکه الان میبینید عمل قلب باز انجام میشه و قلب یک انسانی رو زنده زنده تعویض میکنن، نتیجه هزاران مرگ و هزاران اشتباه هست که طی زمان باعث تکامل این علم و هنر شده. استفاده و مطالعه از تجربیات گذشتگان باعث میشه که آیندگان کمتر مرتکب این اشتباه بشوند.تاریخ هم به همین صورت هست، موضوع مهمی که با مطالعه تاریخ میتوان به آن رسید این است که مصداق مشابه و حتی برابر اشتباهات افراد و جوامع در شرایط متفاوت میتواند از اشتباه آیندگان جلوگیری کنداشتباه‌های بزرگتاریخ پر هست از اشتباهاتی که انسان‌ها به بهای سنگینی مرتکب شده‌اند. تصمیماتی که رهبران و شاهان و صاحب اختیاران یک جامعه‌ای میگیرند و نتیجه آن آسیب رساندن به عموم و بدنه جامعه و جان اعضای جامعه میشود. مثل هزاران تصمیماتی که این روزها مشاهده میکنید که صاحب اختیاران جوامع میگیرند و نتیجه‌ی آن مرگ هزاران نفر آدم در بدنه جامعه میشود. این اشتباهات هیچ توجیهی ندارند و به هیچ عنوان قابل بازگشت نیستند و دامنه آسیب جان انسانها هست که متأسفانه به وفور در جامعه امروزی مشاهده میشود.امیدوارم که مطالعه این نوشته برای شما مفید بوده باشهشاد و پیروز باشید</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 16:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی پوچ ... ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%88%DA%86-etgitof6ehdb</link>
                <description>این نوشته نظر شخصی من هست و ممکنه با نظر شما یکی نباشه. قصد جسارت به باور هیچ کسی رو ندارم. لطفا تلاش در تغییر باورهای یکدیگر نکنیم و احترام یکدیگر رو نگه داریم و به نظر هم احترام بگذاریم حتی اگه اشتباه کرده باشیم.زندگی با هر بعدش واقعا پوچه، هرتخصصی داری، هرجای دنیایی، توی هر خانواده‌ای که به دنیا میای، هرچقدر که عمر میکنی، هر باوری که داری، هر دین و مذهبی که داری و هرچه که هستی و نیستی در نهایت، مدت زمانی را هستی و بعدش نیستی و به عناصر تشکیل دهنده‌ات تجزیه میشی. واقعا کوتاهتر از اونی که بتونی درکش کنی، زنده‌ای. حتی کوتاهتر از اونی که بتونی متوجهش بشی که چطور وجود داشتی، زنده‌ای. تمام زمان زیستنت رو دوست داری تا به یه چیزی تبدیل بشی که تو اون لحظه اون چیز نیستی. هیچوقت در هیچ حالتی چیزی که هستی رو کافی نمیدونی، یا داری تلاش میکنی به تغییر، یا داری فکر میکنی بهش. در بهترین حالت و کاملترین حالتش برایت همه‌اش سوال هست و سوال،‌ در یه حالت دیگه هم که بدون سوال هستی و وانمود میکنی که میگذرونی و فقط میگذرونی.حتی اگه با تمام وجودت احساس خوشبختی بکنی باز هم در اون لحظه داری وانمود میکنی که خوشبختی و بازهم میخوای چیز دیگری باشی و در حالت دیگری به زیستن ادامه بدی. بهتر شدن و بهتر بودن همش نسبی هست و بی انتها. بعدش برای اینکه بتونی خودت رو قانع بکنی میای یه مفهومی درست میکنی به اسم زندگی، که هیچ تعریف درستی ازش نمیتونی ارایه بدی، چون خودت هم نمیدونی چی هست،‌ اصلا قابل تعریف نیست. بعدش شروع میکنی به این مفهوم پارامتر میدی و مقدار دهی میکنی و بعد شروع میکنی به قیاس مفهومی که درست کردی، با زیستنی که الان داری و چیزی که هستی و متوجه میشی که چقدر باهم متفاوت هستند چیزی که هستی و چیزی که میخوای باشی و این سلسله و دور ادامه داره تا لحظه مرگت. این زمان و حالت دقیقا زمانی هست که تو دیگر نیستی و تمام شدی. این دقیقا زمانی هست که باید واستی و از خودت بپرسی،‌ چرا؟ کجا؟ چه زمانی؟ برای کی و برای چی؟ ....ذهنت پر از پرسش میشه، پرسشهای بدون پاسخ، پس میگی من این واژه زندگی رو چطوری معنا کنم؟ و چون ذهن گونه آدم خلاق هست، مفهومی به اسم ماوراء رو خلق میکنی و خلاء همچین چیزی برات پررنگ‌تر میشه. ماوراء برات میشه جایی که شاید بتونی پرسشهات رو پاسخ بدی. پس میری دنبالش و ذهن خلاقت هیچ مرزی براش قایل نمیشه و یه بینهایت دیگه به عطش بینهایتت برای تغییر اضافه میشه. ذهنت اون ماوراء‌ رو میسازه و بزرگش میکنه تا جایی که تصورش میکنی و با خودت میگی میخوام توی اون ماوراء باشم و اسمش رو میزاری زندگی بعد از مرگ. میبینی ؟ حتی بعد از مرگ هم دنبال زندگی هستی.ذهن خلاقت زندگی بعد از مرگ رو پرورش میده، خوب و بدش میکنه، زشت و زیباش میکنه و دوتا مفهوم دیگه هم درست میکنی براش به اسم بهشت و جهنم. چون همه چیز رو با مالکیت درک کردی، پس برای همون ماوراء که ذهن خلاقت خلقش کرده دنبال مالک می‌گردی. مالکی پیدا نمیکنی و باز هم ذهن خلاقت یک مالک خلق میکنه و اسمش رو میزاری خدا.خدا رو هرطوری که ذهنت اجازه بده پرورش میدی، تغییرش میدی، ترسیمش میکنی، اسم براش میزاری و قالب درست میکنی براش. بنا به درکت از محیط اطرافت براش ویژگی درست میکنی. خشنش میکنی،‌ مهربونش میکنی. قدرتمندش میکنی بعد میخوای باهاش ارتباط بگیری،‌ عاشقش میشی و ازش متنفر میشی، شیفته‌اش میشی و ازش میترسی. همون ذهن خلاقت که به معنای واقعی بینهایت هست، شروع میکنه به شناختن چیزی که نمیتونه بشناسه، انقدری که خودتو درگیرش میکنی، شروع میکنی به پرستیدنش،‌ عبادتش میکنی و خواسته‌هات رو ازش میخوای. به خواسته‌هات برسی خوشحال میشی و ازش تشکر میکنی ولی اما اگر نرسی، ناراحت میشی، ته دلت نا امیدی،‌ حتی ممکنه بهش ناسزا هم بگی. ولی چون درمانده و ناتوان میبینی خودت رو، چاره دیگری نداری جز توصل بهش. ذهنت یه چیزی میگه، منطقت یه چیزی میگه، از یه طرفی هم عادت کردی بهش و توی وضعیت نامناسبی هستی. خودت رو انقدر غرق بودنش میکنی که از خودت غافل میشی.برات اولویت میشه و تمام تمرکزت رو روی اون میزاری. زیر چترش احساس امنیت و آرامش میکنی. باورش میکنی و متعصب میشی. متعصب هم که بشی دیگه فکر نمیکنی و اون قسمت از مغزت که قوانین رو توش ثبت کردی ReadOnly میشه و دیگه قابل ویرایش نیست. یا حتی ممکنه که درگیر عرفان بشی و ذهن خلاقت از توهمی که درگیرش شده مسیرهای دیگه‌ای رو پیش بگیره و از خودت بگذری به خاطر و امید مفهومی که شاید باشه و در زندگی بعد از مرگ کمکت کنه که هیچ درک درستی از هیچ کدومش نداری.در نهایت خدا میشه پاسخ تمام پرسش‌های بی‌پاسخت. البته فقط یک راه تسکینی برای خودت درست میکنی و احتمال میدی که حتما به نفعم نیست که نمیشه، من عقلم ناقص هست که درکش نمیکنم و ... . یعنی با عقل ناقص خودمون  راجع به مفهومی صحبت میکنیم و میگیم که عقلمون ناقصه پس نباید راجع بهش صحبت کنیم،‌ چون ما هیچی نمیدونیم.حرف من نقض وجود ماوراء و خدا نیست، حرف من اینه که وجودش با تعاریفی که ما میکنیم جور در نمیاد. یعنی تو یه مفهومی رو درست کردی که میگی بی نقصه و بعد با تعاریف ناقص خودت کوچکش میکنی و نقضش میکنی. جهان هستی پر از اتفاقهایی هست که میتونه دلیل محکمی بر وجود خالق باشه و همینطور ذهن خلاق آدمی با منطق و علم آنقدر دلیل و مدرک میتواند بیارد که وجودش رو رد کنه. نه می‌توان رد کرد وجودش را، چون برای شواهدی که رخ میدهد دلیل علمی محکمی نیست. نه می‌توان صددرصد ثابتش کرد وجودش را، چون برای اثبات وجود یک مفهوم باید شواهدی داشت که بتوان درکش کرد و با حواس ۵ گانه که آدم فقط با آنها قادر به درک هست نمیتوان وجودش را ثابت کرد.برای من مثل رودخانه و بسترش می‌ماند. هردو مکمل و بیانگر یک چیز هستندرودخانه بدون آب رودخانه نیسترودخانه بدون بستر هم رودخانه نیستبه نظرم در این مورد خواندن کتاب هم نمی‌تواند کمکی به آدم بکند. چون برای انتقال باید ابتدا شناخت و درک کرد و این چیزی نیست که بتوانی درکش کنی و به کس دیگری منتقلش بکنی. صرفا جهت آشنایی با تفکر می‌توانی مطالعه‌ای داشته باشی ولی هیچ منبعی نمیتوان تعریف کرد. چیزی هست که هرکسی به یک طریقی به سویش می‌رود و مثال زدنی نیست.در انتها از تمامی دوستان تشکر میکنم و امیدوارم که برداشت اشتباهی از این نوشته نکرده باشید.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 14:42:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گونه‌ آدم</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%AF%D9%85-ny71ttzohgdx</link>
                <description>  آدمی را آدمیت لازم است   ۵۰ میلیون سال پیشگونه‌ی حیوانی شبیه به میمون‌های حال حاضر قبل از تکامل روی زمین وجود داشتند.۱۴ میلیون سال پیشطی سالها تکامل اولین گونه‌های اورانگوتان ها شکل گرفتند۸ میلیون سال پیشاولین گوریلها از اورانگوتان ها تکامل یافتند.۷ میلیون سال پیشبا تکامل از گوریل ها اولین شامپانزه ها بوجود آمدند۶ میلیون سال پیشاولین گونه از شامپانزه‌ها که قادر بودند روی دوپای خود راه بروند تکامل یافتند. این گونه که فسیلش در آفریقا پیدا شده است،‌ اورورین (Orrorin) نام دارد که قدیمی ترین جد گونه آدم حاضر به حساب می‌آید. این گونه تکامل یافته برای یافتن غذا یاد گرفت که از درخت ها پایین بیاید و روی دو پا راه برود. اورورین هنوز مغزی اندازه شامپانزه دارد ولی شکل پاها و استخوان لگنی که پیدا شده این را ثابت میکند که عضلات لازم برای ایستادن و راه رفتن روی دو پا را دارد.فسیل استخوان لگن اورورین که در آفریقا کشف شده است. قدمت حدود ۶ میلیون سالتا قبل از یافتن این فسیل گمان میرفت که شامپانزه ها از ۴ میلیون سال پیش روی دو پا راه رفتند ولی با کشف این فسیل قدمت راه رفتن گونه‌های پیشین آدم روی ۲ پا به ۶ میلیون سال پیش رسید.شمایل خیالیی از اورورین۵.۵ میلیون سال پیشفسیلی در آفریقا پیدا شده است که نشان میدهد این گونه مغز بزرگتری از شامپانزه ها داشته و تغییراتی در شکل جمجمه و فک و دندان ها داشته. نام این گونه را که تکامل ‌‌یافته اورورین ها هستند، آردیپیتیکوس (Ardipithecus) هست.قدیمی‌ترین فسیل از گونه آردیپیتیکوس آردیپیتیکوس۴ میلیون سال پیشفسیلهایی پیدا شده است که تغییر شکل پای موجودات دوپا را نشان میدهد که انگشت شست پایشان کوچک‌تر شده و به مابقی انگشتان نزدیک شده. نام این گونه را آسترالوپیتکوس ( Australopithecus) نامیدند.تفاوت انگشت پای شامپانزه و انسانو هیمنطور اندازه جمجمه آنها بزرگتر شده و به ۴۰۰ تا ۵۰۰ سانتی‌متر مکعب رسیدهAustralopithecus جمه مربوط به نقاشی از شکل ظاهری  Australopithecus۲.۷ میلیون سال پیشیک گونه ای تکامل یافت که فکی بزرگتر داشته و به مدت ۱.۲ میلیون سال بوده و بعد منقرض شده. بعضی ها معتقدند که شاید به خاطر علفخوار بودنش منقرض شده. نام این گونه را پارانتروپوس ( Paranthropus ) نامیدند.نقاشی Paranthropus۲.۵ میلیون سال پیشهومو هابیلیس‌ها (Homo Habilis) که گونه‌ای تکامل یافته با فکی کوچکتر و جمجمه ای بزرگتر هستند. حجم جمجمه آنها حدود ۶۰۰ سانتی‌متر مکعب هست. این گونه کم کم میاموزد که از سنگ های خرد شده و شکسته شده به عنوان ابزار استفاده کند و همچنین کم کم گوشت را وارد رژیم غذایی خود میکند که باعث می‌شود طی ۱.۵ میلیون سال مغز او بزرگتر شود.جمجمه هومو هابیلیسنقاشی از هومو هابیلیس۲ میلیون سال پیشتکامل هومو ایرگتسرها (Homo Ergaster) که با رشد مغزشون به ۸۵۰ سانتی‌متر مکعب باهوشتر شده و راحت تر از ابزارها استفاده می‌کند. گونه آدم هنوز در آفریقا ساکن هست. جمجمه هومو ایرگتسر ۱.۸ میلیون سال پیشتکامل هومو ایرکتس‌ها (Homo Erectus) ها که فسیل آنها در آسیا هم پیدا شده و اندازه جمجمه آنها به ۱۰۰۰ سانتی متر مکعب هم میرسد. این گونه اولین جد شکارچی آدم هست و شکار کردن را با ابزار می‌داند. این گونه ذخیره کردن و جمع کردن را هم آموخته هست. احتمالا اولین گونه‌ای که از آتش برای اولین بار استفاده کردند این گونه هست. ابزارهای سنگی و چوبی ذغال شده کشف شده که قدمت آنها به 800 هزار سال پیش میرسد.شمای جمجمه هومو ایرکتس‌همانطور که مشاهده میکنید هنوز دندان‌های این گونه تکامل یافته تخت ‌میباشد.نقاشی هومو ایرکتس۶۰۰ هزار سال پیشپیدایش فسیل‌های هومو هیدلبرگنسیس‌ها (Homo Heidelbergensis) ها که در آفریقا و اروپا پیدا شده. اندازه مغز این گونه بسیار نزدیک به گونه فعلی بوده.نقاشی یک خانواده از این گونه۵۰۰ هزار سال پیشاستفاده از ابزار آلات و سلاح های چوبی را آموخته است.۴۰۰ هزار سال پیشدیگر با نیزه شکار می‌کند.۳۲۵ هزار سال پیشقدیمیترین رد پای آدم که متعلق به ۳ نفر هست در دامنه های یک آتشفشان در ایتالیا.قدیمی‌ترین رد پای گونه آدم۲۸۰ هزار سال پیشاولین تیغه های سنگی تراشیده و ابزارهای تراش سنگ.۲۳۰ هزار سال پیشپیدایش ناندرتالها (Neanderthals) که در سرتاسر اروپا از انگلستان تا آسیا و در ایران یافت می‌شوند. این گونه ۲۸ هزار سال بوده و با تکامل و پیدایش گونه‌ی جدید منقرض شدند.ناندرتالها۱۹۵ هزار سال پیشپیدایش گونه فعلی ما هومو سپینس‌ها (Homo Sepiens) و مهاجرت و تولید مثل سریع آنها تا سرتاسر اروپا و آسیا حجم جمجمه این گونه به ۱۳۵۰ سانتی متر مکعب میرسد. قدیمی‌ترین آثار این گونه دو فسیل جمجمه هست که در اتیوپی کشف شده.هومو سپینز۱۷۰ هزار سال پیشجد مستقیم همه آدمهای موجود که حوا میتوکندری (Mitochondrial Eve) نام دارد به احتمال زیاد در آفریقا زندگی میکرده.(البته این موضوع خیلی تایید علمی ندارد و در حد نظریه هست).Mitochondrial Eve۱۵۰ هزار سال پیشآدمهایی که حالا دیگر صحبت میکنند و پیدا شدن جواهرات نمادی ۱۰۰ هزار ساله میتواند سندی بر این موضوع باشد.۱۴۰ هزار سال پیشمعاوضه و تجارت را می‌آموزد.۱۱۰ هزار سال پیشمنجوق های اولیه پیدا شده از پوست تخم مرغ و شترمرغ و جواهرات زینتی.۵۰ هزار سال پیشفرهنگ آدم بیشتر و سریعتر پیشرفت میکند. مردگان خود را دفن می‌کنند. روش های شکار به گودال و گیره و ... پیشرفت میکند. رسیدن آدم به استرالیا.۳۳ هزار سال پیشنقاشی های غارنشینان در فرانسه. هومو ایرکتس ها در آسیا منقرض شده به صورت کامل.۱۲ هزار سال پیشرسیدن آدم به آمریکا پس از یخبندان.۱۰ هزار سال پیشکشاورزی توسعه میابد و اهلی شدن حیوانات وحشی مثل سگ‌ها.۶ هزار سال پیشسومریان در بین النحرین اولین تمدن بشر را ساختند.۵.۵ هزار سال پیشعصر حجر به پایان رسیده و صنعت ریخته‌گری و کار با فلزات گسترش می‌یابد. ۵ هزار سال پیشاولین نوشته های آدم پیدا شده.از ۵۰ میلیون سال پیش در آفریقا شروع شد. ۷ میلیون سال پیش مرکز آفریقا. ۴ میلیون سال پیش شرق آفریقا. ۲ میلیون سال پیش جنوب و شرق آفریقا و بین خاورمیانه و بین‌النحرین گونه هومو ایرکتس ها اولین گونه‌ای بودند که از آفریقا خارج شدند. حدود ۱.۵ میلیون سال پیش در اروپا و آسیا و ژاپن را میگیرند. فسیل‌هایی در ژاپن کشف می‌شود که نشان دهنده این است که مغز آنها بزرگتر شده و پاهای آنها کشیده تر و دستان کوتاه تر. یک میلیون سال پیش گونه تکامل یافته هومو هیدلبرگنسیس ها در اروپا و آفریقا شروع شده شده و به سمت آسیا می‌رسد،‌ در این زمان هومو ایرکتس‌ها هم در آسیا وجود داشتند ولی به مرور زمان منقرض می‌شوند. پیدایش ناندرتال‌ها در اروپا و آسیا. پیدایش هومو سپین ها در آفریقا و مهاجرت به کل کره زمین.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 08:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-izf5cpz6rddu</link>
                <description>  گل بکارید، گر بخواهیم گر نخواهیم باغبانیم   برای خودم خیلی جالب بود، گفتم شما هم بدونید شاید جالب باشه۵۰۰۰ میلیون سال پیشبیلیونها بیلیون جرم معلق دور خورشید با فاصله‌های مختلف پراکنده هستند. نیروی جاذبه بزرگترین ذره باعث میشه که بقیه جرم‌ها به سمت اون کشیده بشند و در نهایت تبدیل به یک توپ بزرگ مایعی شکل از مواد مذاب بشن. اینجا بود که کره زمین تشکیل شد. به مدت ۵۰۰ میلیون سال به همین صورت بود تا اینکه ...۴۵۰۰ میلیون سال پیشیک جرم آسمانی خیلی بزرگ که از کنار زمین رد میشد که به دلیل کشش جاذبه زمین، با سرعت بسیار زیادی به زمین برخورد کرد و باعث شد که بخشی از زمین متلاشی بشه. ولی خود این جرم بزرگ چون کوچکتر از زمین بود تحت جاذبه زمین قرار گرفت و با فاصله ۶۰۰۰ مایلی از زمین دور اون میچرخید و زمین رو میچرخوند. این شد قمر زمین شد. اینجا شبانه روز شکل گرفت .۴۰۰۰ میلیون سال پیشزمین توسط اجرام آسمانی بمب باران شدند. داخل این اجرام آسمانی و سنگهای آسمانی ذرات کریستالی بودند که داخل آنها ذرات آب وجود داشت. اینطوری بود که آب به سیاره زمین اضافه شد. حیرت آور هست که تک تک قطرات آبی که روی کره زمین وجود داره متعلق به ۴۰۰۰ میلیون سال قبل هستند. این بمباران انقدر ادامه داشت تا اینکه همه سطح زمین رو آب فرا میگیره. به خاطر نزدیکی ماه به زمین جاذبه ماه روی آب سطح زمین تاثیر میزاره و همیشه سطح زمین پر تلاطم بوده.۳۸۰۰ میلیون سال پیشماه از زمین فاصله گرفته و به خاطر همین خروش آب سطح زمین کمتر میشه و اقیانوس ها و خشکی ها شکل میگیرند اما به صورت پراکنده.زمین مجدد توسط یک توده جرم‌ها بمب باران میشه و همراه اینها کربن وارد زمین میشه. و طی میلیونها سال تکامل و به دلیل کاملا نا معلوم، اولین موجود زنده که یک باکتری تک سلولی هست در زمین بوجود میاد و این تولد میشه آغاز زندگی روی زمین.۳۵۰۰ میلیون سال پیشطی ۳۰۰ میلیون سال این باکتری ها در آبهای زمین با عملیات فوتوسنتز اکسیژن تولید میکنند و آن رو در آبها رها میکنند. همین اکسیژن تولید شده توی آب باعث واکنش با ذرات موجود در آب میشه و آهن موجود در آب رو تهنشین میکنه. طی ۲۰۰۰ میلیون سال باکتری ها با فوتوسنتز اکسیژن وارد آب میکنند و در نهایت این اکسیژن با تبخیر به هوا هم منتقل میشه.۱۵۰۰ میلیون سال پیشحالا دیگه اطراف زمین هم اکسیژن وجود داره و زمین از یک گوی آتشین به یک گوی آب و در نهایت به یک گوی آبی رنگ با اقیانوس و خشکی تبدیل میشه. در این زمان طول شبانه روز ۱۶ ساعت هست.۱۱۰۰ میلیون سال پیشتمامی خشکی ها به سمت هم حرکت میکنند و به یک خشکی واحد تبدیل میشند. زمین در این مرحله یک قاره دارد و بقیه آب هستند. دمای زمین در این زمان ۸۵ درجه فارنهایت هست و طول شبانه روز ۱۸ ساعت هست.۷۵۰ میلیون سال پیشانرژی جنبشی مواد مذاب زیر پوسته زمین بر پوسته غلبه میکنه و باعث میشه که این خشکی واحد بزرگ جدا بشن و تبدیل بشه به چند خشکی کوچکتر. در این زمان هم بر اثر فوران آتشفشانها به مقدار بسیار زیاد گاز کربن دی اکسید وارد جو میشه و باعث میشه که باران های اسیدی بباره. به مدت ۱۰۰ میلیون سال این وضعیت ادامه داره و مانع ورود گرمای خورشید به سطح زمین میشه و ...۶۵۰ میلیون سال پیشحالا دمای زمین تا منفی ۶۰ درجه فارنهایت کم شده و زمین تبدیل شده به یک گوی سفید منجمد. ۵ میلیون سال زمین همینطوری بوده تا ...۶۴۵ میلیون سال پیشبه تدریج دوباره انرژی جنبشی زیر پوسته بر پوسته غلبه میکنه و آتشفشان ها مجدد فوران میکنند و ابرهای کربن دی اکسید و سطح زمین رو میپوشونن و همین باعث میشه که گرمای منعکس شده از سطح سفید زمین بین ابرها و زمین گیر کنه و دمای زمین رو افزایش بده. و یخها ذوب میشن و مقدار زیادی اکسیژن به هوا منتشر میشه.۶۰۰ میلیون سال پیشزمین حالا دیگه گرمتر شده و طول شبانه روز به ۲۲ ساعت رسیده و باکتری های تکسلولی با وجود اکسیژن زیاد در آبهای اقیانوس ها طی ۶۰ میلیون سال باعث میشن که ...۵۴۰ میلیون سال پیشحالا دیگه زیر آبها گیاهانی وجود دارند. و طی میلیونها سال تکامل موجودات چند سلولی زیر آبها بوجود آمدند. و اکوسیستم های پیچیده تر شکل گرفتند. هنوز زندگی فقط در زیر آب وجود دارد.۴۶۰ میلیون سال پیشبخاطر ذرات خطرناک و نابودگر خورشید هیچ حیاتی در سطح زمین نمیتونه شکل بگیره. اکسیژنی که طی هزاران میلیون سال در هوا منتشر شده تراکم بالایی میگیرند و کم کم با برخورد ذرات و اشعه های خورشیدی تبدیل به ترکیب اوزون میشن. و کم کم طی میلیونها سال ...۳۷۵ میلیون سال پیشدر این زمان لایه اوزون شکل گرفته و دیگر ذرات خطرناک خورشیدی نمیتونه وارد زمین بشه و همین باعث میشه که زندگی از زیر آبها به سطح خشکی ها هم منتقل بشه و باعث بوجود آمدن گیاهان در سطح زمین بشه.۳۶۰ میلیون سال پیشبعد از گذشت ۱۵ میلیون سال و طی تکامل اولین موجودات زیر آبی موفق میشن که به خشکی راه پیدا کنند و باله های آنها تبدیل بشه به پا. چیزی شبیه به تمساح .۳۰۰ میلیون سال پیشطی ۶۰ میلیون سال بعد از ورود موجودات زیرآبی به خشکی ها حالا زمین محل زندگی موجوداتی شبیه به هیولاها هستند.۲۵۰ میلیون سال پیشحالا دیگه موجودات شبیه به دایناسورها شدند. مجدد با فروران آتنش فشان ها و آزاد شدن کربن دی اکسید به جو زمین و بارش باران های اسیدی موجودات بزرگ زمین در خشکی و آبها و همچنین گیاهان نابود شدند و تنها بازماندگان این دوره موجوداتی هستند که در عمق اقیانوس ها و زیر زمین زندگی میکردند. مانند موشها. دمای زمین در این دوره به ۱۰۵ درجه فارنهایت میرسید.۲۰۰ میلیون سال پیشحالا تنها در یکی از قاره ها و خشکی های بزرگ زمین زندگی وجود دارد. و طی ۵۰ میلیون سال دایناسورها بوجود آمدند. و ماهی ها هم در اقیانوس ها شکل گرفتند.۱۹۰ میلیون سال پیشمجدد آتشفشان ها فوران میکنند و باران اسیدی و تمامی موجودات داخل آب میمیرند و طی سالها تبدیل میشن به نفت. این نفتی که الان استفاده میکنیم برای ۱۹۰ میلیون سال قبله.۱۸۰ میلیون سال پیشقاره آمریکا از اروپا جدا شده است۶۵ میلیون سال پیشدایناسورها همچنان ساکنین زمین هستند. تا اینکه یک جرم بزرگ آسمانی با سرعت ۴۰۰۰۰ مایل بر ساعت به زمین برخورد میکند و باعث میشود که دمای زمین تا ۵۰۰ درجه فارنهایت هم افزایش یابد. و تنها نجات یافتگان زمین همان موجودات زیر زمینی شبیه موشها هستند. و این برخورد پایان حکم رانی دایناسورها بر روی زمین هست.۴۷ میلیون سال پیشطی سالها تکامل حالا زمین دیگر در بر گیرنده جنگلها و حیوانات متفاوت هست و اولین موجودات شبیه میمون ها در زمین بوجود آمدند. طول شبانه روز ۲۴ ساعت هست و دمای زمین ۴۷ درجه فارنهایت می‌باشد. در این زمان هندوستان به آسیا میرسد و باعث بوجود آمدن رشته کوه های هیمالیا می‌شود. بام جهان.۲۰ میلیون سال پیشزمین در این زمان بسیار شبیه حال حاضر هست بدون انسان.۴ میلیون سال پیشمیمون ها برای یافتن غذا از درخت ها پایین آمده و کم کم یاد میگیرند که راه بروند. و این میشود اولین جهش برای تبدیل شدن به انسان۱/۵ میلیون سال پیشدر این زمان دیگر اولین گونه از انسانها با سرهای بزرگتر از قبل شکل گرفتند۷۰ هزار سال پیشیخبندان زمین صورت میگیرد و آسیا به آمریکا وصل میشود.۱۵ هزار سال پیشاولین آمریکاییها وارد قاره آمریکا میشوند. محل عبور آنها از یخهای بین آسیا تا آمریکا هست۶۰۰۰ سال پیشیخ ها به قطب ها برمیگردندو از ۶ هزار سال پیش تا کنون زمین به شکل کنونی تبدیل شده.جالب است بدانید که زمین تازه به نیمه عمر خود رسیده و ۴۵۰۰ میلیون سال دیگر زنده خواهد بود.نتیجه گیریانسان واقعا تکه ای کوچک از این زنجیره هست. اگه عمر زمین را از ابتدا تا الان ۲۴ ساعت در نظر بگیریم پیدایش ما تنها ۲ دقیقه از این ۲۴ ساعت هست. پس خیلی به بودن و نبودن خود نبالیم. چون ما واقعا در این جهان هستی هیچ هستیم،‌ هیچ مطلق. مشخصا ما نابود کننده زمین نیستیم و اگر قرار باشد کسی یا چیزی را نابود کنیم آن خودمان هستیم. روزی خواهد رسید که زمین خالی از گونه آدم و در برگیرنده گونه های دیگری از موجودات خواهد بود.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 17:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان تلخ CentOS</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%84%D8%AE-centos-yyvuqcmogjgu</link>
                <description>خداحافظ ای توزیع عزیز روز ۸ دسامبر ۲۰۲۰ خبری از طرف CentOS منتشر شد که محتوای خبر این بود که پروژه CentOS دیگه به انتها رسیده و دیگه قرار نیست که این توزیع یک rebuild ای از ردهت باشه و قراره راه خودش رو ادامه بده و تبدیل بشه به CentOS Stream . همینطور نسخه ۸ این توزیع تا پایان ۲۰۲۱ پشتیبانی خواهد شد. ولی نسخه ۷ این توزیع تا پایان ژانویه ۲۰۲۴ ادامه خواهد داشت. منبع این خبر را هم در این لینک میتونید مشاهده کنید.تاریخچه CentOSو اما بیاید یکم تاریخچه‌ی این توزیع محبوب و پراستفاده رو باهم بررسی کنیم تا بتونیم بیشتر راجه بهش صحبت کنیم. توزیع RedHat در سال ۱۹۹۵ برای اولین بار منتشر شد و بعدها در سال ۲۰۰۳ به دو شاخه اصلی RedHat و Fedora Core تبدیل شد که هدف از تشکیل فدورا این بود که بتونه نقش bleeding-edge رو بازی کنه. یعنی هرچیزی که ریلیز میشه و آپدیت میشه اول توی فدورا منتشر میشه تا بتونن عیب و ایراد و باگهاش رو در بیارن و بعدا که استیبل شد بزارنش توی ردهت. از اونجایی که ردهت اوپن سورس هست ولی فقط برای کسانی که لایسنسش رو بخرن، پس هیچ چیز مانع این نمیتونه بشه که کسی بتونه دستکاریش بکنه و برنامه ها رو روی این توزیع سازگار بکنه. بالاخره سال ۲۰۰۴ توزیع CentOS به عنوان انترپرایز ظاهر شد و تونست در نسخه دومش جای خوبی بین توزیع ها پیدا بکنه. سنت او اس بلافاصله ترکوند و چون یک توزیع rebuild شده و سازگار شده از ردهت بود به سرعت خیلی از سرویس ها و سرورها رفتن سمتش و اکثر برنامه ها و پلتفرمهای بزرگ دنیا خودشون رو با این توزیع سازگار کردند. همین موضوع باعث شد که ردهت در سال ۲۰۱۴ خودش رو به عنوان پشتیبان و اسپانسر CentOS معرفی کنه و رسما خریدش. و اوج قدرت این توزیع با نسخه ۷ مشخص شد که واقعا یکی از بهترین توزیع های لینوکسی برای سمت سرور هست. در این بازه چون ردهت ساپورت سنت رو گرفته بود خیلی این توزیع پایدار شد. تا اینکه در سال ۲۰۱۹ نسخه ۸ این توزیع منتشر شد و خیلی ها بعد از استیبل شدنش مهاجرت کردن به این نسخه از یه طرف دیگه هم ردهت رسما اعلام کرده بود که این نسخه تا سال ۲۰۲۹ پشتیبانی خواهد شد. توی همین سال ۲۰۱۹ کمپانی IBM با خرید ردهت به کاربران این توزیع قول داد که ردهت همچنان اوپن سورس خواهد بود. اما ورق برگشت و سرنوشتی متفاوت دچار این توزیع شد.تمامی این اتفاقات افتاد و بخش اعظمی از سرورهای عملیاتی همه به سمت این توزیع مهاجرت کردن و در حال حاضر بیشترین استفاده را در محیط عملیاتی دارد.جایگزین برای CentOSحالا که دیگه تا ۲۰۲۴ بیشتر این توزیع محبوب CentOS 7  رو نداریم چکار باید بکنیم؟ این موضوع تبدیل به یه چالش بزرگ برای خود من شده. به نظر من اگه دوس دارید روی RPM بمونید، توزیع SUSE هم میتونه گزینه خوبی باشه ولی خب طبیعتا نه به اندازه CentOS کامیونیتی خوبی و نه پشتیبانی قوی داره ولی خب باز هم میشه بهش فکر کرد.توزیع اوبونتو سرور هم میتونه گزینه خوبی باشه ولی خب ناچارید از RPM به DEB مهاجرت کنید که این هم یه مقداری دردسرهای خودش رو داره.ولی من تصمیم گرفتم که دیگه به توزیع دبیان مهاجرت کنم و در آینده به مرور سرورهای پروداکشن رو به این توزیع سوق بدم که به قول یکی از دوستان &lt;اوپن سورس ترین توزیع همین دبیان هست&gt;.شاد و پیروز باشید</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 12:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه خوب (Good Interview)</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-good-interview-cl2kuy3k3vyz</link>
                <description>همیشه برنده باشید حتی اگه شکست خوردید  در این مقاله نظر شخصی و تجربه های خودم رو در مورد اینکه یک مصاحبه خوب چی هست و چگونه برنده مصاحبه شویم مینویسم. امیدوارم که بتونه کمکتون کنه و مفید باشه.رزومهمهمترین و مهمترین و مهمترین عامل برای یک مصاحبه خوب، رزومه خوب هست. و تکنیکهای مهمی که رعایت کردنشون خیلی میتونه به داشتن مصاحبه خوب کمک کنه رو اینجا مطرح میکنم.عکس بزارید :‌ سعی کنید رزومه خودتون رو عکسدار بکنید. نه عکسی که مثل عکس شناسنامه و کارت ملی هممون، خیلی زشت و زمخت و زننده و بدون هیچ انرژی باشه. عکسی که توش لبخند بزنید و اول از همه خودتون حس خوبی بگیرید از دیدن اون عکس. چشم و ذهن آدم توی یک متن زودتر از همه چیز به عکس یا شکلک ها و یا ایموجی ها جذب میشه. معمولا رزومه ها رو بعد از ظهر میبینن که همه کارهاشون رو انجام دادن و خسته شدن، قطعا مشاهده یک عکس زیبا و پرانرژی میتونه خیلی تصویر قشنگی از خودتون برای اون شخص که رزومه رو میخونه بوجود بیاره و طرف حس و انرژی مثبت از شما و رزومتون بگیره.انگلیسی بنویسید : این نکته هم به خاطر این اهمیت داره که شما به هر حال ناچارید از اصطلاحات فنی توی رزومه استفاده کنید (چون تکنولوژی برای اونهاست)، پس زبان رزومه خودتون هم انگلیسی باشه و جایگاه عکس رو هم بالا سمت راست قرار بدید.دو صفحه بیشتر ننویسید : طبیعتا رزومه طولانی رزومه به درد نخوری هست. سعی کنید نهایتا ۲ صفحه بشه و فقط اون مواردی که لازمه توی رزومه باشه.رزومه را بنا به موقعیت شغلی ویرایش کنید : این نکته خیلی مهمه توی نوشتن یک رزومه خوب. ممکنه شما توانمندی های زیادی داشته باشید که همه‌ی اونها به درد اون موقعیت شغلی که دارید براش تلاش میکنید نخوره. پس سعی کنید که رزومه خودتون رو بنا به مواردی که لازم هست تغییر بدید و اونها رو بلد (BOLD) کنید و بیارید اول که به چشم بیاد و بیشتر روش مانوور بدید.ترتیب موارد رزومه : رزومه باید یه ترتیبی داشته باشه که در ادامه به این مورد بیشتر میپردازیم.فونت درست انتخاب کنید : از فونت های عجیب غریب اصلا استفاده نکنید و خیلی ساده یه فونت زیبا انتخاب کنید که خوانایی بالایی داشته باشه. من خودم از Tahoma استفاده میکنم .اندازه متن : این هم خیلی مهمه که شما از اندازه قلم خوبی استفاده کنید. من خودم از اندازه ۱۱ استفاده میکنم.استفاده درست از Title , Header : این مورد هم خیلی لازمه چون کمک میکنه که خوانایی رزومه بهتر بشه و چشم آدم راحت تر چیزی رو که دنبالشه پیدا کنه .از جدا کننده استفاده کنید : حتما از جداکننده ها مثل tab و ------- استفاده کنید چون خوانایی رو بالا میبره.رنگ درست : رنگ فقط مشکی (سیاه). چون اکثرا پرینت میگیرن و یا اینکه فایلشو میبینن توی تبلت و لپتاپ و ... ،‌ استفاده از رنگ های دیگه خیلی چهره خوبی نداره .از تمپلیت های عمومی استفاده نکنید : مثلا نرید توی ایرانتلنت و لینکدین و جابینجا و ... اکسپورت بگیرید و بفرستید. این حس رو به طرف بدید که خیلی مهم بوده براتون و خودتون رزومه رو درست و ویرایش کردید برای این موقعیت.دروغ ننویسید : این که دیگه نیازی به توضیح نداره. چون اگه دروغ بنویسید راحت توی مصاحبه مشخص میشه.فروتن نباشید : این فاز که من فروتن هستم و از خودم تعریف نمیکنم و ادعا ندارم و ... رو بریزید دور. اگه کاری کردید و تسلط دارید خیلی محکم بگید و حتما مطرح کنید و از خودتون تعریف کنید، هیچ اشکالی نداره این موضوع و فروتنی نیست.برای میزان تسلطتون عدد ندید : این هم خیلی رایج هست که میان مینویسن مثلا من تسلطم روی این موضوع ۸ از ۱۰ هست. این اصلا روش مناسبی نیست و بهتره که از عباراتی مثل آشنا ، مقدماتی ، کم تجربه ، مسلط و ... استفاده کنید.ترتیب موارد رزومه :در ادامه میخوام ترتیب بخش های رزومه رو از بالا به پایین بنویسم.مشخصات فردی : نام و نام خانوادگی،‌ ایمیل، لینکدین، گیتهاب، وبسایت، توییتر و ... . البته الزامی نیست همه اینها باشه ولی یه نکته مهم اینه که شماره تلفن نزارید. چون اگه بخوان باهاتون تماس بگیرن حتما قبلش باید از طریق ایمیل زمانی رو مشخص کنن. عکس رو هم جلوی این بخش سمت راست بزارید.تجربه های کاری : بعد از مشخصات فردی نوبت به تجربه کاری میرسه، از این بابت که جاهایی که کار کردید رو به ترتیب از جدید (فعلی) به قدیم بنویسید. ترتیب در این بخش هم به این صورت باشه : عنوان شغلی، نام شرکت، شهر یا کشور و زمان شروع و پایان و در آخر هم توضیحات شغلی و خلاصه ای از اینکه چه کارهایی انجام دادید.مهارت ها : توی این بخش اشاره کنید به اون تکنولوژی ها یا سرویس هایی که کار کردید و بلدید. دقت کنید فقط و فقط نام ببرید اونهایی که توی موقعیت شغلی نیاز هست که یک overview یا شمای کلی از آنچه بلد هستید بده .تحصیلات : اینکه در چه رشته و با چه مدرکی و چه زمانی بودهزبان هایی که بلدید : بنویسید مثلا انگلیسی رو در چه حدی بلدید یا هر زبان دیگه ای. از نوشتن اینکه توی خوندن، نوشتن و درک مطلب چطور هستید جدا بپرهیزید. من خودم مینویسم مثلاEnglish : Good working knowledgeTurkish : NativeGerman : Intermediateسرگرمی‌ها : این هم خوبه داشته باشید که کلا اوقات آزادتون رو چکار میکنید. سعی کنید موارد غیرکاری رو نام ببرید. مثلا ننویسید که من حتی در اوقات آزادم هم در حال مطالعه راجع به موارد روز تکنولوژی هستم. این حس رو بهش بدید که یک بعدی نیستید و چند بعدی هستید و برای خودتون هم زمان میزارید.کارهای آزاد : اینم اگه باشه بد نیست. مثلا من مینویسم که یک کانال آموزش رایگان لینوکس دارم با این مشخصات و مسیر ها و .... .مصاحبه و اما مصاحبه. به نکاتی که می‌نویسم خیلی توجه کنید.مصاحبه ها معمولا بعد از ظهر انجام میشه و این به این معنی هست که طرف روز رو کار کرده و انرژی آنچنان خوبی ممکنه نداشته باشه نسبت به قبل از ظهر.مصاحبه گر معمولا بیش از یک مصاحبه در یک روز انجام میده و معمولا همه هم پشت سر هم هستند.مصاحبه گر چندین رزومه رو مدتها پیش بررسی کرده و حالا که زمان مصاحبه شده قطعا ممکنه رزومه شما یادش نمونده باشه.ممکنه وسط مصاحبه تماسی و پیامی بیاد به مصاحبه گر که حواسش رو پرت کنه.فرآید مصاحبه رو خودتون مشخص کنیدمعمولا به خاطر اینکه رزومه شما رو خوب یادشون نمونده،‌ اولین مورد مصاحبه این هست که یه مختصر توضیحاتی راجه به خودتون بگید، یا اینکه ازت میخوان که صحبت کنی و بگی چکارها انجام دادی. این سوال اولی که میپرسن نتیجه برد یا باخت شما رو توی مصاحبه مشخص میکنه. حتما در پاسخ به جواب این سوال خیلی خودتون رو آماده کنید. شروع کنید از ابتدای عمر کاری و تجربه هایی که در شرکت های قبلی داشتید بگید و حتما به مواردی که مورد نیازشونه بیشتر بپردازید. در جواب به این سوال خیلی طولانی فکر نکنید و سعی کنید راجع به کارهای قشنگی که در شرکت های قبلی انجام دادید صحبت کنید. مثلا من پاسخ به این سوال رو اینشکلی میگم:&lt;&lt;&lt; من از سال ۸۷ با لینوکس آشنا شدم و اولین تجربه کاری من برمیگرده به زمانی که توی تیم رباتیک برای ربات ها برنامه مینوشتم با زبان سی پلاس پلاس. تو زمان دانشجوییم به فیلد IT مخصوصا Linux Administration خیلی علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم کاری مربوط به این شاخه پیدا کنم. یه قرارداد ۶ ماهه بستم با یک شرکتی به عنوان سیستم ادمین جونیور و اونجا وظایفم فلان و بیسار و بهمان بود و با این سرویس ها آشنا شدم و تصمیم گرفتم که برای کسب تجربه بیشتر یه کار تمام وقت بهتر پیدا کنم و رفتم به شرکت دوم به عنوان لینوکس ادیمن و به مدت ۳ سال اونجا کار کردم. این شرکت یه شرکت نرم افزاری هست که سرویس های زیادی رو داره و من توی بخش فلان با این سرویس ها تجربه خوبی بدست آوردم و کنار دست سنیورهایی کار کردم. بعدش به فلان دلیل تصمیم گرفتم که برم به شرکت سوم تا بتونم با تکنولوژی های ایکس و ایگرگ بیشتر آشنا شم و تجربه کسب کنم. اونجا کارم این بود و .... . الان هم که به مدت ایکس ماه هست که مشغول هستم و وظایفم به عنوان فلان اینا هست و کارهایی که انجام دادم اینا هستند.&gt;&gt;&gt;یه چیز توی این مایه ها. دقت کنید که حتما اسم تکنولوژی ها رو که اونا دوس دارن بشنون بیارید و توضیح بدید. حتما یه کوچولو راجع به شرکت توضیح بدید. بگید چه کارهایی کردید. چون اگه این سوال رو خوب و با اطمینان جواب بدید اون مصاحبه گر نکته هایی رو برمیداره و در رابطه با اونها ازتون سوال می‌پرسه و کلی زمان رو توی مصاحبه برای خودتون خریدید و به مصاحبه گر این نکته رو گفتید که من راجع به فلان موضوع بلدم پس او هم ممکنه از اون موضوع ها بپرسه ازتون. دست مصاحبه گر رو باز نزارید که خودش موضوع انتخاب کنه و ازتون بپرسه.اعتماد به نفس خودتون رو توی مصاحبه بالا نگه داریدمصاحبه گر هم یه آدمه و استوره و بت نیستجوابها رو اگه مطمين هستید محکم بگید ولی اگه مطمين نیستید سعی کنید تحلیل کنید و پاسخ بدید ولی به هیچ عنوان وقتی شک دارید با اطمینان جواب ندیداز گفتن بلد نیستم و نمیدونم نترسید ولی خیلی راحت هم بکار نبریدپاسخ ها رو کوتاه بدید و از حرف های اضافی خود داری کنیدحتما پایان پاسختون رو مشخص کنید طوری که طرف متوجه بشه پاسخ شما تموم شدهاگه سوالی پرسید که تجربه ای مشابه به پاسخ سوال داشتید حتما بیان کنید و حتی فراتر هم لازم بود بریدازشون به خاطر فرصتی که در اختیارتون قرار دادن تشکر کنیدخیلی هم خوشرو و راحت باشیدفکر نکنید که اگه رد بشید دنیا رو سرتون خراب شدهبزارید سوال تموم بشه بعد پاسخ بدید لباس مناسب بپوشیداحترام بگذارید و طرف رو مجبور کنید حتی اگه دوس نداره بهتون احترام بگذارهاینها نکاتی بود که من توی ذهنم اومد. ممنون میشم اگه تجربه ای دارید یا موردی هست مطرح کنید.مرسی.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 15:20:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا کی در یک سازمان بمانیم ...؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-oeq3u17jtji7</link>
                <description>تغییر همیشه شیرین هستحتما شده که شما افرادی رو ببینید که چند ساله در یک شرکت یا سازمان مشغول به کار هستند یا خود شما از اون دسته افرادید و یا شاید برای شما هم سوال پیش اومده باشه که چطور میتونن اینهمه مدت توی یک شرکت بمونن؟ مگه چقدر تنوع وجود داره که آدم بتونه باهاش دوام بیاره و خسته نشه؟ مگه چقدر کار عجیب و غریب توی یک شرکت هست که آدم میتونه انجام بده و براش تازگی داشته باشه؟ و یا مهمتر از همه اینکه مگه یک شرکت چقدر میتونه فضای رشد به آدم بده که یک نفر اینهمه مدت توی اون شرکت بمونه؟همه اینها سوالاتی هست که میخوام نظر شخصی خودم رو راجع به اینکه تا کی باید در یک سازمان موند توضیح بدم. اولش میخوام یه چند تا نکته مهم رو که خیلیا در نظر میگیرن بررسی کنمتا وقتی که جای رشد داشته باشمخیلیامون این موضوع رو خیلی بها میدیم بهش که تا وقتی در یک سازمان میمونم که بتونم توش رشد و پیشرفت داشته باشم و بتونم سواد و درآمدم رو توش ارتقا بدم.تا هروقت بهم بها بدناین نکته مهمی هست که معمولا اوایل شروع کارمون توی یک مجموعه خیلی درگیرش هستیم که بتونیم جای پای خودمون رو محکم کنیم و حرفی برای گفتن داشته باشیم. و اینکه حرفهامون شنیده بشن و بهمون بها بدن چه از نظر کاری چه شخصیتی و رفتاری و درآمدی.تا هروقت که جذاب باشهخیلیا هم دنبال انجام کار جذاب هستند. البته تعریف‌ها متفاوت هست ولی بالاخره هرکسی یه الگویی برای جذابیت مشخص میکنه توی ذهنش که خیلی هم روش تعصب داره.تا وقتی که چیزی برای یادگیری داشته باشماین معمولا برای کسایی مهمه که تازه دارن وارد بازار کار میشن و همش دنبال اینن که یاد بگیرن و به دانش و تجربه خودشون اضافه کنن. البته این رو هم در نظر بگیرید که آدم توی هر شرایطی هم که باشه همیشه یه چیزی هست برای یاد گرفتن از هر کسی.تا وقتی که شخص خاصی باشه منم هستماینکه وابسته به شخص خاصی میشیم، مثلا مدیر یا دوست و سرپرست و همکار و ... . این وابستگی میتونه دلایل فنی داشته باشه و یا دلایل دیگه ای مثل اهمیت دادن مدیرم به کارم.تا وقتی که نیازهای مالی من رو به موقع برآورده کنناین نکته که خیلی نکته مهمی هست مخصوصا برای کسایی که یه مقداری تجربه دارن و حرفی برای گفتن توی سازمانشون دارن.مجبورم بمانمخیلی مواقع هم هرکسی برای خودش دلایل درستی داره که مجبوره بمونه در یک سازمان.سازمان خوب چه سازمانی هست؟اما از همه اینها بگذریم میخوام یه مقداری توضیح بدم که سازمان خوب چه سازمانی هست.مدیریت منابع انسانی خوبیک سازمان خوب به نظر من سازمانی هست که در درجه اول اهمیت زیادی به نیروی انسانی خودش میده و یه جورایی اولویت بی قید و شرطش نفرهایی هستند که در سازمان مشغولند. گذاشتن برنامه‌های انگیزشی،‌ خدمات رفاهی، پرداخت‌های سروقت، ملاقات یک به یک، نظرسنجی ها و از همه مهمتر دادن حس خوب به پرسنل هست.عدم جنسیت طلبیاین موضوع هم خیلی خیلی مهم هست که سازمان خوب سازمانی هست که فرقی بین دختر و پسر نزاره و هردو رو به یک اندازه ببینه. حتی در نحوه و میزان جذب نیرو هم این موضوع و تناسب رو رعایت کنه. یه جا توی مقاله ای خوندم که وجود جنس‌های مخالف همکار در تیم باعث افزایش راندمان و صمیمیت در تیم میشه. حتما دیدید که در آگهی‌های شغلی برخی از سازمان ها مینویسن که حتما خانم یا آقا باشه (البته این جدای اون نوع کار هست ها،‌ منظورم اینه که بعضی کارها مخصوص خانم ها و یا آقایون هست،‌ با اونا کاری ندارم).صداقت و شفافیتسازمان خوب در مورد برنامه‌ها و اهدافش صداقت دارد و مشخص هست که در چه مسیری قصد دارد حرکت کند. از نظر چارت سازمانی هم جایگاه پرسنل به صورت کامل مشخص هست. از نظر مالی شفافیت دارد و از الگوهای مناسبی برای مشخص کردن میزان دریافتی پرسنل خود استفاده می‌کند.محیط کار مناسبمحیط کار جایی هست که حداقل یک سوم زمان شبانه روز را در آن هستیم، و متاسفانه بعضا همکارهای خود را و محیط کار خود را بیشتر از اعضای خانواده می‌بینیم. و از مجموع ساعاتی که در ۲۴ ساعت شبانه روز بیدار هستیم اکثر آن را در محیط کار بیداریم. پس فکر کنم همین موضوع به اندازه کافی دلیل برای مهم بودن باشه.دیده شدنسازمان خوب یکی از مشخصه هاش اینه که پرسنل فرصت دیده شدن را دارند. یعنی چی؟ یعنی اینکه مثلا شما یه مدیر نداری که آخر سر تمامی کارها به نام اون تموم بشه و همه میتونن نتیجه کار شما رو ببین. یعنی اینکه توی مباحث و جلسه های مهم شرکت داده بشید و ازتون بخوان که نظر بدید.زمینه پیشرفتسازمان خوب براحتی زمینه پیشرفت رو برای پرسنل فرآهم میکنه و بهشون میدون میده تا بتونن استعدادها و توانایی های خودشون رو پیدا کنن و در راستای پیشرفت سازمان استفاده کنن. نیازمندی های اولیه مانند ابزار و دانش و ... در اختیارت قرار میده تا براحتی بتونی باهاشون تجربه کنی و پیشرفت کنی. جایی که بتونی توش ارتقا پیدا کنی و بتونی از نظر جایگاه سازمانی به شرط توانمندی هات رشد کنی.فرصت مطالعه و تحقیقسازمان خوب به پرسنلش فرصت مطالعه و تحقیق میده تا بتونن دانش جدید کسب کنن، نه اینکه صرفا از یک سری الگو و دستورالعمل خشک و ثابت پیروی کنید و در واقع فقط کارهایی را انجام بدید که برای شما هیچ آورد فنی و تجربی نداره و به شما اجازه تحقیق و مطالعه داده نمیشه.حق خطا و اشتباهاز ابتدای جهان هستی و پیدایش گونه آدم، هیچ کسی نبوده،‌ نیست و نخواهد بود که اشتباه نکرده باشه. سازمان خوب هم همیشه باید یک فضایی را چه از نظر مالی و چه از نظر زمانی و همینطور تکنولوژی در نظر بگیره و به پرسنل اجازه خطا و اشتباه رو بده و مهمتر از همه اینکه در مقابل خطا و اشتباه رفتار مناسب از خودش نشون بده.آموزشسازمان خوب باید بستری رو برای آموزش و یادگیری پرسنلش در اختیارشون قرار بده تا بتونن از دانش همدیگر استفاده کنن.ساختار سازمانی مناسبسازمان خوب یکی از مهمترین ویژگی هاش اینه که ساختار سازمانی مناسبی داشته باشه و به صورت جد از رابطه ريیس و کارمندی بپرهیزه .حقوق مناسب و تشویقمیزان حقوق پرداختی به پرسنل باید متناسب با شرایط اقتصادی جامعه باشه و سازمان باید در مواقع مناسب و درست به صورت رسمی پرسنل خودش رو تشویق کنه. به موقع از پرسنل معذرت خواهی کنه.احترامسازمان خوب باید طوری باشه که در اون همه به همدیگر احترام بگذارند و با بی احترامی‌ها خیلی خیلی جدی برخورد بشه.حس خوبو در آخر اینکه برآیند تمامی این مواردی که گفتم اینه که پرسنل با کارکردن در اون سازمان حس خوب بگیرند و خوشحال باشند.حالا موضوع اصلی صحبتمون که من تا کی در یک سازمان باید بمانم؟با مطالبی که بالاتر نوشتم، اگه بخوام خیلی خیلی خلاصه بگم که تا کی در یک سازمان بمانیم، باید این جمله رو بنویسم که &lt;&lt;&lt;&lt;- تا وقتی که حالتون اونجا خوبه -&gt;&gt;&gt;&gt;خیلی وقتا یه چیزایی هست که آدم رو ناراضی میکنه از بودن در یک سازمان و شرایطی براتون بوجود میاد که شما ناراحت هستید. مثلا پرداختی ها درست و به موقع و به اندازه نیست،‌ یا اینکه شرایط مدیریتی مزخرفه، یا اینکه فشار کار خیلی زیاده، یا اینکه کار خسته کننده و مسخره شده، یا اینکه احترامتون رو نگه نمیدارن، یا اینکه بهتون فرصت رشد نمیدن، حرفاتونو نمیشنون، اهمیت نمیدن، همکارها ناجور هستند، بی برنامگی اذیتتون میکنه، جو سازمان خرابه، معذب هستید و هزاران مورد دیگه که هرکسی میتونه برای خودش ده ها مورد رو نام ببره. توی همچین شرایطی اول تلاش به اصلاح و صحبت و درست کردن شرایط بکنید (خیلی این مورد رو جدی بگیرید) و همیشه سعی کنید که تلاش کنید تا شرایط رو برای خودتون مناسب کنید،‌ چون هیچکسی نیست که بیاد و شرایط رو براتون مناسب بکنه، اگه تونستید که چه بهتر و کلی کار خوب و تاثیر قشنگ گذاشتید توی سازمان.اگه هم نشد، بررسی کنید، سبک سنگین کنید،‌ فکر کنید و در آخر خوبی ها و بدی‌های اون سازمان رو بزارید روی کفه ترازو و ببینید که کدوم کفه سنگینی میکنه. اگه دیدید که خوبی‌هاش بیشتر هست پس بمونید و بدی هاش رو یا فراموش کنید یا تحمل کنید یا حتما تلاش به بهتر کردن شرایط بکنید. اگه هم که بدی هاش بیشتر هست اول تلاش به خوب شدنش بکنید اگه دیدید هیچ رقمه درست نمیشه راحت بزنید بیرون و جای دیگه رو امتحان کنید.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 00:10:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنیور کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MortezaBashsiz/%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-f0emmrxqpaup</link>
                <description>موی سپید را فلکم رایگان ندادامروزه توی لینکدین و رزومه و ... استفاده از واژه سنیور خیلی خیلی مد شده و به قول معروف روی بورس هست. خیلی ساده میایم از این کلمه استفاده میکنیم بدون اینکه به معنی این واژه دقت کنیم. مثلا Senior Software Engineer یا Senior System Administrator . توی این مقاله میخوام توضیح بدم که یک نفر باید دارای چه ویژگی هایی باشه تا بتونه از عنوان سنیور برای خودش استفاده بکنه .ابتدا بیاید به ریشه این کلمه بپردازیم، اولین و بیشترین ترجمه ای که ازش پیدا میکنید اشاره داره به واژه (The elder) که در معنی اصلیش پیر ،‌ بزرگتر ،‌ ارشد ،و ریش‌سفید دیده میشه. پس اگه داریم از عبارت سنیور استفاده میکنیم طبیعتا باید بدونیم که راجع به کسی صحبت میکنیم که کلی تجربه داره و به قولی کلی پیرآهن پاره کرده تا رسیده به این سن.حتما شده شما هم شنیده باشین که همه جا وقتی میخواستن یه تصمیم بزرگ و مهمی بگیرن حتما میرفتن و با ریش‌سفید ها مشورت میکردن. اینکارشون هم به خاطر این بوده که ریش‌سفید ها تجربه بیشتری دارن و در کل نگاهشون به زندگی متفاوتتر از جوان ها هست و میتونن راجع به اتفاقهای پیرامونشون تصمیم‌های بهتری بگیرن. در کل کاری ندارم به این موضوع که چقدر میتونه این حرف درست باشه و یا اینکه نظر پرسیدن از ریش‌سفید ها امروزه چقدر قابل قبول هست،‌ ولی در ادامه میخام از همین مفهوم در توضیح بیشتر واژه سنیور استفاده بکنم.توی زمینه کاری خودمون که ربطی به IT داره، سه درجه برای دسته بندی تخصص و میزان تسلط افراد در رشته کاریشون وجود داره که به ترتیب زیر راجع بهشون مینویسم:جونیور (Junior): کسی هست که تازه اومده توی بازار کار مشغول شده و یه مقداری تجربه داره، بیشتر با مفاهیم آشناست و توی تست های خودش و یا محیط های کوچیک چند نمونه کار انجام داده و دانشش بیشتر در حد همون مواردی هست که توی داکیومنت ها خوندهمدیور (Medior): کسی که مدتی هست مشغول شده و چند جایی کار کرده و تجربه‌ی نشستن کنار دست سنیورها رو داشته و توی محیط عملیاتی و پروداکشن فعال بوده و بخشی از کارها رو هم انجام داده. دانشش فراتر از داکیومنت ها هست و میتونه تا حدودی مشکلات رو بررسی و ریشه یابی بکنه. تغییرات تا بخش زیادی بر عهده این نفر هست. میتونه توی زمینه کاریش اظهار نظر بکنه و بنا به تجربش میتونه از متد ها و تکنولوژی هایی که قبلا استفاده کرده استفاده بکنه. یک نفر مدیور مسوولیت کاری را که انجام میدهد بر عهده داره. تسک ها و وظایفی که باید انجام بده رو براش مشخص میکنن و زمانبندی بهش میدن تا تکمیلش بکنه. مثلا اگه برنامه نویس باشه،‌ نوشتن بخشی از کل اصلی و مادر بر عهده این نفر هست. یا اگه یک لینوکس کار باشه، نگهداری و پشتیبانی از زیرساخت یا تغییرات و عملیات بر عهده این آدم هست و تا حدی میتواند مشکلات را پیدا و برطرف کند.سنیور (Senior): کسی که مدت زیادی هست در بازار کار مشغول هست و باید دارای ویژگی هایی باشد که در ادامه به توضیح این رتبه می‌پردازمویژگی هایی که یک سنیور دارد :با تجربه هستدر شرایط مختلفی کار کرده و تجربه های زیادی در محیط پروداکشن و عملیاتی سنگین دارد. او در اکثر موارد چیزهایی می‌داند که در هیچ داکیومنتی نمی‌توان پیدا کرد و تفاوت ابزارها و میزان پاسخدهی و کارآمد بودن آنها را در شرایط مختلف می‌داند.دانش عمیق دارددانش او در موارد تخصصی کار خود بسیار عمیق بوده و زیر و بم کارش را میداند. مفاهیم را به درستی درک کرده و تسلط کافی و عالی به تمامی موارد کاری خود دارد.دانش وسیع دارداو حتی فراتر از موارد تخصصی خود می‌تواند نظر دهد و در شاخه های دیگر مرتبط با کار خود هم دانش خوبی دارد. مثلا یک برنامه نویسی هست که شبکه و سیستم عامل رو هم تا حدودی میشناسد،‌ وقتی میخواهد برنامه را بنویسد و طراحی کند حواسش به میزان استفاده از منابع سخت افزاری و نحوه تعامل با سخت افزار هم هست. یا یک سیستم ادمینی که علاوه بر سیستم عامل و شبکه دانش خوبی از نحوه عملکرد زبانهای برنامه نویسی مختلف در سیستم عامل را دارد و از امنیت به خوبی سر در می‌آورد. او حتی می‌تواند از دید مشتری و یا کنترل کیفیت هم موارد را بررسی کند.قدرت تحلیل بالایی دارداو می‌تواند المانهای دخیل در کار خود را به خوبی تحلیل کند.آچار فرانسه هستتقریبا در تمامی بخشهای مربوط به تخصص خود دخیل هست و هرجایی آثاری از او می‌توان یافت.آینده نگر هستدر هنگام تصمیم گرفتن خوب می‌تواند آینده را بررسی کند و در واقع حرفی نمی‌زند که از پسش بر نیاید.پایداری طلب هستبیشتر دوست دارد پایدار باشد تا اینکه تمامی تکنولوژی های نو را بازی دهد.بروز هستاز تکنولوژی های روز تخصص خود غافل نیست و دانش بروزی از تخصص خود دارد.عجول نیستدر انجام کارها عجله نمیکند و در زمانبندی ها به بهترین شکل ظاهر می‌شود.مطمئن هستاعتماد دارد به خود و تصمیماتی که می‌گیرد.تعصب نداردبه حرفی که میزند یا کاری که میکند یا تکنولوژی که استفاده میکند هیچ تعصبی ندارد و همیشه دنبال مناسبترین انتخاب هست. یادمان باشد که تعصب روی یک موضوع دقیقا از عدم آگاهی روی اون موضوع نتیجه می‌شود.آموزنده هستهمیشه چیزی دارد که به دیگران یاد بدهد و آموختن و انتقال تجربه را دوست دارد.یک لیدر هستاو یک راهبر و لیدر به معنی واقعی هست و الزاما یک مدیر خوب نیست و همینطور مدیر هم الزاما نباید یک سنیور باشد. ولی او میتواند به راحتی یک تیم را راهبری کند و خود پابپای هم تیمی ها حرکت کند.اشتباهش را می‌پذیرداگه جایی اشتباهی کرد براحتی آن را می‌پذیرد و رفتار پخته و حرفه ای از خود نشان می‌دهد و از اشتباه کردن و پذیرفتن اشتباه خود هیچ ترسی ندارد.اینها تمامی مواردی بود که به نظر من یک سنیور باید داشته باشد. پس در انتخاب واژه سنیور کمی دقت کنیم.</description>
                <category>مرتضی باشسیز</category>
                <author>مرتضی باشسیز</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 00:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>