<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یاور صادقی مشیرفر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Moshirfar</link>
        <description>Moshirfar.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:58:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2118/avatar/KdLA8i.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یاور صادقی مشیرفر</title>
            <link>https://virgool.io/@Moshirfar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای آشتی با تاریخ در پادکست‌های فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-dioej0qdcxxo</link>
                <description>اه این چه درس مزخرفیه به ما دادن. خب که چی الان مثلا بشینیم تعداد زنای فلان پادشاه رو حفظ کنیم که چی بشه؟ دوران دبیرستان و راهنمایی ما (فاصله بین سال‌های 75 و 81) به این صحبتا می‌گذشت. یه درس نچسب با یه سری معلم که میومدن تند تند یه سری چیزا رو میگفتن و میرفتن. تو خونه و محل و هر جایی هم که اعتراض می‌کردیم، طرف مقابل سریع یه قیافه حق به جانب به خودش می‌گرفت که بله، شما نمی‌فهمین الان. اگه تاریخ رو نخونیم تکرارش می‌کنیم. اصلا ملتی که تاریخشو نمیدونه خاک بر سرش. هر چند بعدها فهمیدیم که به قول E.H.Carr تاریخ اصولا تکرار نمی‌شه و تاریخ هم درس‌هایی اگه داره، واسه این نیست که نخوایم تکرارش کنیم؛ واسه اینه که یه جورایی بتونیم یاد بگیریم «کمتر» اشتباهات قبلیا رو تکرار کنیم. https://www.britannica.com/biography/E-H-Carr (این آقای کار آدم کمی نبوده در حوزه تاریخ. حالا اگه خواستین در موردش بخونین، این لینک کمک میکنه بهتون)بعدترها که بزرگ‌تر شدیم یاد گرفتیم که بله «یادگیری» تو سیستم یعنی این که بتونی دقیق اشتباهات رو آنالیز کنی و دیگه تکرارشون نکنی. خلاصه. بعد مدت‌ها اومدم با تاریخ آشتی کنم که دیدم ای دل غافل. حالا از کجا شروع کنم؟ این همه سلسله و پادشاه و دوره تاریخی و اتفاقات. از کجا شروع کنم؟ اصلا مگه میشه این همه وقت گذاشت واسه یه همچین چیزی؟ خب البته جای نگرانی نداره. درست مثل تاریخ که میشه زندگی آدما رو دوباره زندگی کرد، شما هم میتونین از تجربه من استفاده کنین و بهتر و مؤثرتر تاریخ رو یاد بگیرین و ازش لذت ببرین. مسیر لذت بردن از تاریخ با پادکست خب اصولا آدمی مثل من از «تاریخ بشر» شروع می‌کنه. واسه همین میریم سراغ تاریخ انسان و این که اصلا چی شد ما از آفریقا اومدیم بیرون و چه مرگمون بود که اومدیم آسیا و ایران و چطور شد که اینی شدیم که الان هستیم.  https://castbox.fm/channel/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%D8%A7-id4997431 خداحافظ آفریقا تقریبا جزو بهترین پادکست‌های «تاریخ بشر» حساب میشه. جایی که دکتر حامد وحدتی‌نسب برامون یه داستان جذاب روایت میکنه. جواب بعضی سوالاتمون تو این پادکست داده میشه. مثلا این که چرا یه سری‌ها موی قرمز دارن، یا چرا مقاومت یه سری افراد در برابر ویروس‌های خانواده کوویده‌آ (از سرماخوردگی تا آخرین پسر عموشون کووید 19) کمتر از دیگرانه. از اول اول تاریخ بشر تا همین امروز که به «هوموساپینس ساپینس» رسیدیم، یه داستان جذاب در انتظارمونه. پادکست ناوکست هم همین مسیر رو تقریبا میره. ولی داستان اینه که ناوکست داره از کتاب «انسان خردمند» هراری نقل میکنه که اگه نظر شخصی منو به عنوان کسی که سال‌ها در حوزه دیرینه شناسی کار کرده بخواید، بیشتر «روایت خوبی» داره تا «حقایق» خوبی. درست مثل شریعتی خودمون، آقای هراری هم خوب بلده دور واقعیت‌های ضعیف و حقایق کم‌اثر و کم‌تر مستند، لباس قشنگی بدوزه و خوب و با آب و تاب تعریفشون کنه. ولی خب شاید دوست داشته باشین این طوری هم واستون روایت کنن. پس ناوکست رو از دست ندین: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000119 البته فرهاد ارکانی عزیز خودمون هم توی «خوانش کتاب برای انسان خردمند» گهگاهی از تاریخ روایت‌هایی داره که شنیدنیه. ولی این روایت‌ها معمولا موردی‌ هستند و واسه یه استراحت ذهنی کوتاه خیلی عالی و خوبن. مثلا این اپیزود داره به یه سؤال خیلی مهم جواب میده که خب تو پادکست خداحافظ آفریقا خیلی در موردش مفصل صحبت شده: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000196/episode-200010769 یا اینجا به یکی از افسانه‌های رایج دنیای «تکامل» پاسخ میده. این که آیا زرافه چون گردنش درازه میتونه برگ‌های بالای درخت رو بخوره یا این که زرافه‌ها گردنشون رو در تاریخ تکاملشون کشیدن که اینطوری شدن؟ اگه این سؤال واستون جالبه، از این اپیزود جوابش رو بگیرید: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000196/episode-200010765 خب بیاییم تو تاریخ بشر و تاریخ کشورمون و دنیا.اولین پادکستی که میخوام معرفی کنم پادکست «زاویه» است که به اتفاقات مهم و سرنوشت‌ساز تاریخ بشر پرداخته. مثلا داستان انقلاب کبیر فرانسه، حکومت ترور، ماکسیمیلیان روبسپیر، دالتون و تالین و ملکه آنتوانت و اون جمله معروف «اگه نان ندارند کیک بخورند» همش رو تو چند تا اپیزود روایت کرده که میتونین از اینجا بشنوین: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000226/episode-200025063 اگرم خواستین برین سراغ سایر وقایع تاریخی، بازم امکانش هست که داستان‌های خوبی بشنوین. اما بعدی راوکسته. راوکست یکی از بهتریناست معمولا تو این زمینه و خیلی دقیق و موردی هم بررسی می‌کنه. مثلا سر همین داستان «بحرین و ایران» که مدتی تو شبکه‌های اجتماعی جنگ راه افتاد سرش، این اپیزود رو واسه خیلیا فرستادم که داستان واقعی جدایی بحرین از ایران رو گوش کنن و بی‌تعصب قضاوت کنن: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000131/episode-200009736 بعضی وقتا البته آدم دلش میخواد در مورد تاریخ اشیا و خوردنی‌ها و بناها و این چیزا هم چیزی یاد بگیره. مثلا اینکه شکلات اولین بار از کجا اومد یا هواپیما یا مثلا پلاستیک چطوری صنعتی شد. جواب همه اینا پیش «چیزکسته»: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000180/episode-200016584 یه جاهایی هم هست که آدم دلش می‌خواد در مورد یه شخصیت معروف تاریخی صرفا اطلاعات جمع کنه. اینجاست که «پادکست بیوگرافی» خیلی به درد میخوره و می‌تونید از داستانی که مونا میگه لذت ببرید: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000169 و البته پادکست رخ که در این زمینه تقریبا میشه گفت نظیر نداره : https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000112 و پادکست مجنون که اونم روی شخصیت‌های تاریخی فوکوس کرده و مثلا امروز که تولد سید جعفر پیشه‌وریه، می‌تونین این اپیزود رو گوش کنین که این آدم کی بود، چطوری سر کار اومد و چطوری سرنگون شد و چرا https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000141/episode-200009607 بعضی وقتا هم شاید داستان زندگی یه آدم که اتفاقا «خیلی هم تراژدی غمناکیه» کمک بزرگی باشه به درک کردن و احساس «همدردی» انسانی. واسه این مورد هم هیچ پادکستی بهتر از «رادیو تراژدی» نیست (پیشنهاد میکنم البته اگه روحیه لطیفی دارین و از شنیدن داستان تراژیک ناراحت میشین، سراغش نرین.) https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000166 توی اتفاقات تاریخی بزرگ دنیا، من علاقه زیادی به شنیدن و دونستن تاریخ معاصر و به خصوص قرن اخیر داشتم. این که چی شد که یهویی بعد از تمدن رفتیم سراغ دو تا جنگ بزرگ و تا تونستیم همدیگه رو لت و پار کردیم. در این زمینه هم فکر نمیکنم شخصا کسی بهتر از احسان طریقت و پادکست پرچم سفید وجود داشته باشه. داستان جنگ داستان دردناکیه ولی خب برای فهمیدن بهتر خوی و ذات بشر کمک بزرگیه. https://moshirfar.com/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D8%9B-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%A7-%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA/ اینم پادکست پرچم سفید https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000137 زیمباردو هم معقتد بود خشونت در ذات ماست و روتخر برخمان معتقده نه اینطوری نیست و زیمباردو اشتباه میکنه:  https://moshirfar.com/lucifer-effect/  https://taaghche.com/book/90305/%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C تاریخ ایران در زمینه تاریخ ایران، بعضی از مکان‌ها با شخصیت‌های خاصی به هم گره خوردن. مثلا انتشارات فرانکلین و همایون صنعتی زاده.تو این موارد که خیلی هم کم در موردشون محتوا داریم، عطش شنیدن و یاد گرفتن، با صداهایی که از خود تاریخ جا موندن چند برابر بهتر رفع میشه. پادکست رادیو نیست اولین پادکستیه که تو این زمینه خیلی خوب پیش رفته: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000096/episode-200018559 بعدش نباید از حق گذشت که «رادیو مضمون»  از مجموعه پادکست‌های همیشه در میان هستن، روایت‌های ناب و تقریبا بی‌طرفانه‌ای از تاریخ داره. تاریخ تشکیل اسرائیل و فلسطینش جایی بود که من باهاش آشنا شدم و متوجه شدم چطور میشه تصویری از فلسطین و مناقشه 70 ساله اون دید، بدون این که در دام تعصبات دو طرف افتاد و چطور تاریخ رو میشه اینقدر دقیق و تمیز روایت کرد. بی‌ربطه به تاریخ ایران ولی نباید از این اپیزود هم گذشت راستش.  https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000186/episode-200010214 این رو که بشنوید متوجه میشید که «دشمنی مسلمونا و یهودیا» اصولا افسانه‌ است و قبل از تشکیل اسرائیل این «مسیحی جماعت» بودن که با «یهودیا» مشکل داشتن و بر خلاف این 200 سال اخیر، اختلاف و جنگی که مسیحیون علیه یهودیا شروع کرده بودن خیلی عمیق‌تر و ریشه‌دار تره. خلاصه یاد میگیرین که در دام رسانه نیفتین و مسئله فلسطین رو با فهمیدن تاریخ دقیقش یاد بگیرین. اینطوری بهتر هم فکر می‌کنین. اما در مورد تاریخ خودمون این پادکست واقعا عالیه و روایت‌های خیلی عمیقی داره. مثلا اگه بخواید بدونین چی شد که در همون جریان جنگ جهانی دوم معروف، ایران مصادره نشد و سلطنت ایران حفظ شد و به محمد رضا رسید، این اپیزود رو از دست ندین:  https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000186/episode-200010182 همینطور پادکست «تاریکخانه تاریخ» کمکتون میکنه در مورد یه سری از شخصیت‌‌های تاریخی مثل مصدق، روایتی رو بشنوید که هرگز در رسانه‌های رسمی نشنیدید: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000217/episode-200024339 یا مثلا شاید بخواید بدونید «جنبش زنان ایران» چطوری شروع شده؟ از کجا اومده و چه مسیری رو میره و چطور خلاف تمام دنیا از یه دیدگاه دیگه زنان ایرانی شروع به فعالیت اجتماعی کردن.این جا جاییه که این اپیزود «چنین شد» خیلی کمک میکنه: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000182/episode-200011115 کلا هم جزو انتخاب‌های خیلی خوب پادکست «چنین شد» بوده و هست: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000182 برای جمع‌بندی دقیق تاریخ هم همیشه میتونین برین سراغ پادکست مورخ  https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000210 تاریخ ایران رو که مطالعه میکنی یا میشنوی، همیشه یه سؤال آزارت میده: چی شد که ما نتونستیم توسعه پیدا کنیم و مثلا ژاپن تونست؟ یا مثلا چرا ما اون «ژاپن اسلامی» که وعده میدادن نشدیم؟ حالا جدای از تاریخ و جغرافیا و داستان‌هایی که اینجا نوشتم و روایت کردم، داستان خود توسعه ژاپن برای مقایسه با تاریخ ایران هم خیلی جذابه: https://moshirfar.com/japan-development-learning/  https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000210/episode-200028394 عمق تاریخ ایران هم خیلی جذابه. مثلا داستان واقعی الموت و این که چطوری اون آدما رو تربیت میکردن که برن مأموریت‌های ترور انجام بدن با بیان «رواکده» زنده میشه واستون.  https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000221/episode-200024293 برای اونایی که مثل من عاشق بازی Assassin&#x27;s Creed هستن و تمام نسخه‌هاشو رفتن، شنیدن جایی که الطیر از اونجا اومد و «المعلم» کی بود، خیلی لذت بخشه. اما تو تاریخ و به خصوص تاریخ معاصر باید یه چیزایی رو هم از «مطبوعات» یاد گرفت. مثلا این که چطوری میرزا آقاخان کرمانی «مخالف حجاب اجباری» تو دوره قاجار بوده. بله درست شنیدین؛ دوره قاجار. چطوری؟ چه داستانیه؟اینجا حکایت شده: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000147/episode-200013488 و اما در آخر، بهترین و دقیق‌ترین و عالی‌ترین پادکستی که تو تاریخ معاصر ایران داریم و کاش واسه امروزمون هم داشتیم و یکی همت میکرد با افراد مهم قبل مرگشون اینطوری بی‌رودروایستی مصاحبه می‌کرد، پادکست تاریخ شفاهی هاروارد به کوشش مرحوم حبیب لاجوردیه: https://www.sedagard.com/podcasts/podcast-1000102 بعضی از قسمت‌های این پادکست رو ده بار هم میشه شنید. واسه این که بفهمیم قبل انقلاب تو این مملکت چه خبرا بوده و کی راست میگه کی دروغ، این پادکست خیلی کمک خوبیه. خب امیدوارم که تا همینجا با تاریخ آشتی کرده‌باشین و از اون درس خشک و مزخرف تبدیل شده باشه به یه داستان جذاب و جالب و شنیدنی. البته اینجا دیگه لازم نیست چیزی رو حفظ کنین، ولی زندگی ممکنه ازتون امتحان بگیره. واسه همین همین امروز بشینید و یه سریاشو بشنوین که سر جلسه امتحان زندگی، همیشه آدم فقط «یه شانس» داره، نه بیشتر.لطفا اگه چیزی از قلم افتاده این زیر واسم اضافه کنین.ممنونم از توجهتون. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sun, 27 Aug 2023 10:45:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گم نشدن در دنیای رنگارنگ پادکست‌ها - اپیزود تکمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/persian-podcasts-guide-vteobjtch6x3</link>
                <description>با توجه به دو قسمت قبل و استقبال خوبی که از این دو قسمت شد، لازم دیدم یه سری نکات تکمیلی هم به بحث «توسعه فردی» اضافه کنم. قبل از شروع به مطالعه، اگر این دو قسمت رو ندیدین، لطفا قبل از مطالعه این بخش، یه سری بهشون بزنین: https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-fzk64kvtmyqu  https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-tfiamxlmixby خب اما اگه هم مهارت‌های فردی مثل عزت نفس، ارتباط مؤثر و مهارت‌‍‌های کاری مثل کار تیمی، کار عمیق و تمرکز و ... رو یاد گرفتیم، دیگه چی می‌مونه واسه پیشرفت کردنمون؟سبد مهارتی توسعه فردی - دسته سوم: مهارت‌های مکمل اولش یه خرده از شرایط اقتصادی ایران با همدیگه حرف بزنیم. تورم و رکود تو این مملکت، تقریبا «همیشه» بوده. به جز یه دوره‌ای تو 1340 تا 1348 که به مدد مدیریت عالی دکتر عالیخانی تو وزارت اقتصاد «رشد اقتصادی» خوبی داشتیم و زندگی بدون پس‌انداز و با دلخوشی کامل همراه بوده (نمیگم اون زمان تورم نبوده، چون رشد اقتصادی با تورم همراه میشه) مابقی ایام به خصوص از انفجار جمعیت دهه شصت به این ور، خرید خونه و ماشین و پس‌اندازی که بشه بهش تکیه کرد، جزو سخت‌ترین چیزاییه که بعد شروع به کار می‌تونید بهش دست پیدا کنید. واسه همین اولین مهارتی که باید یاد بگیرید، اینه : سواد عددی.قبلش یه تست کوچولو با هم بریم.فرض کنید که شما 1 میلیون تومن تو بانک دارید. به ازای سود 2% سالانه، بعد 5 سال، پولتون چقدر شده؟1- بیشتر از 1 میلیون و 2 هزار تومان2- کمتر از 1 میلیون و 2 هزار تومان3- نمیدونمحالا فرض کنیم که میزان سود سالانه حساب شما 5% و میزان تورم سالانه 6% باشه. بعد یه سال، چقدر پول تو حسابتون دارین؟1- کمتر از مبلغی که حساب باز کردم.2- بیشتر از مبلغی که حساب باز کردم.3- نمیدونمدرستی یا نادرستی این گزاره رو هم مشخص کنین: «خرید سهام یه شرکت سودده‌تر از خرید سهام چند تا شرکت یا صندوق سهامی می‌تونه باشه.»1- درسته2- غلطه3- نمیدونماگه به این سه تا سؤال پاسختون «1،1، و 2» بوده، یعنی مقدمات یادگیری سواد عددی‌ و مالی‌تون بد نیست و میشه روش حساب کرد. ولی اگه جوابتون اینا نبوده، قبلش باید بریم یه سر سراغ ریاضیات و مبحث «Arithmetic» که میشه همون حساب و کتاب خودمون (شامل جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و درصد و بحث کوچک‌تر، بزرگ‌تر از منظر ریاضی)خب برای اینکه تو سواد عددی شروع کنیم، چه مسیری رو باید بریم؟جافکری چند تا اپیزود خیلی خوب در این مورد داره که برای شروع بحث عالی‌ ان: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000111/episode-200017878  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000111/episode-200017873  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000111/episode-200017823 این سه تا اپیزود کمک میکنن که وارد بحث بشین. بعدش واقعیتا باید بریم سراغ کمی «اقتصاد» و بحث‌های «عرضه و تقاضا و مفهوم کشش در بازار». این مفاهیم کمک می‌کنن دید ابتدایی خوبی از اقتصاد پیدا کنین.برای این مفاهیم این درس «فرادرس» رو تا انتها برین : https://blog.faradars.org/%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/ یا اگر انگلیسی‌تون در حد Intermediate باشه، می‌تونین از کورس درسی «اقتصاد خرد» آکادمی خان هم استفاده کنین (چون ویدئوهاش رو از یوتیوب آپلود می‌کنه، باید قندشکنتون رو روشن کنین اگه بخواین ازش استفاده کنین) https://www.khanacademy.org/economics-finance-domain/microeconomics/supply-demand-equilibrium اگه هم کمی سرتون واسه اقتصاد مملکت درد می‌کنه و مثلا دلتون می‌خواد از چنین نمودارهایی سر در بیاریناین نمودار رو اینجا توضیح دادم: https://moshirfar.com/feb-march-report/ دو تا پادکست «سکه» و «فارکست» می‌تونن کمکتون کنن. هر چند بدون داشتن دانش اقتصاد و مطالعه مباحث اقتصاد کلان، فهمیدن صحبت‌های افرادی که میان و حرف میزنن کمی سخته و موجب سردرگمی‌تون میشه. ولی خب شاید به دردتون هم خورد خلاصه: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000171  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000153 خب بریم سراغ مهارت بعدیبعد از این که یاد گرفتی چطوری پس‌انداز کنی، چطوری از پس درآمد و پس‌اندازت بر بیای و چطوری با اینی که داری و هستی بسازی (خیلی مهمه که حتی با کمترین مبلغ بتونی چیزی کنار بذاری)، بعدش ممکنه به خودت بگی خب، من که مهارت‌های سخت و نرم خوبی دارم، چرا نرم و درخواست افزایش حقوق نکنم یا مثلا کسب و کار خودم رو راه نندازم که پول در بیارم؟سؤال و دغدغه بسیار درستی داری اتفاقابرای این کار باید دو تا مهارت مهم دیگه یاد بگیری:مهارت مکمل - مذاکره برای مذاکره اولین و آخرین رفرنس همیشه محمد رضا شعبانعلیه. یعنی کسی بهتر از ایشون پیدا نمیشه و هر وقت هم جایی دیدی که دارن مذاکره درس میدن قاعدتا یه جایی باید به ایشون رفرنس بدن: https://www.shabanali.com/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84/ رادیو مذکره شروع بسیار خوبیه. میتونی تو ماشین و زمان کار بهش گوش بدی و تموم هم نمیشه مباحثش. اما اگه بخوای همین مهارت رو «عمیق» یاد بگیری، باید بری سراغ متمم https://motamem.org/%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%81%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87/ اما برای آخرین بخش مهارتی که خیلی هم مهمه، لینک‌های خیلی زیادی داریم. اولیش اینه که بری بشینی سر کلاس «مدیریت محصول دیجیتال» مدرسه محصول بوژان. البته اینجا جاییه که برای شغل «مدیریت محصول» بیشتر تربیتت می‌‎کنن، ولی مباحث کارآفرینی و ساختن محصول و درک درست این دنیا خیلی کمک میکنه برای راه انداختن کسب و کار خودت.  https://bozhan.school/ معمولا هم توی همه این مباحث آدما دوست دارن شما رو ارجاع بدن به چند تا کتاب از جمله «استارتاپ ناب»، «تست مامان» و یا «هر چی تو بخوای» یا «دست به کار شو» و این کتاب‌های نشر پنگوئن (این چند تا رو میتونین از فروشگاه کتاب ویرگول خیلی راحت تهیه کنین) https://book.virgool.io/ من یکی رو هم می‌خوام معرفی کنم که روی دیدگاه‌های کسب و کاری خود من خیلی «تأثیر عمیق» داشته. ایشون کسی نیست جز دکتر رضا باقری، هم بنیانگذار همراه مکانیک و اسمارت‌آپ.دوره ایشون «کارگاه خلق کسب و کار» و «کارگاه خلق موتور پول» جزو مفیدترین دوره‌هایی بوده که من شرکت کردم. دکتر باقری مثال‌های واقعی از کسب و کارهای ایرانی آشنا میزنه. کسب و کارهایی مثل گهواره، کرفس، فرست کوئست، دیجی‌کالا، دکتر ساینا و اونایی که خودش هم نقش مؤثری تو هدایت و تسهیل‌گریشون داشته. خلاصه دریایی از تجربه و دانش رو با ساده‌ترین ادبیات بهتون انتقال میده. برای دریافت محتوای این دو تا دوره می‌تونین با خود دکتر باقری از طریق لینکدین ارتباط بگیرید یا فاندرزگروث رو توی ایسیمنار دنبال کنید که هر وقت وبینار جدیدشون اومد مطلع باشین.  https://eseminar.tv/host/%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AB و مثل همیشه در نهایت برای جمع‌بندی کل مباحث، لازمه این درس متمم رو حداقل 9 بار بخونین. این درس 9 هزار کلمه‌ است و هر هزار کلمه‌اش یه دنیا به روتون باز میکنه که واقعا با یک بار خوندنش هم نمیشه فهمید داره چی میگه. بنابراین قشنگ یه هفته‌ای زمان بذارین و اینو تا تهش چند باری برین: https://motamem.org/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9/ خب این مجموعه «نقشه راه توسعه فردی و کسب و کاری» ما اینجا تموم میشه. امیدوارم که تونسته باشم در انتقال مطالب و یادگیری بهتون کمک کرده باشم. مطالب بعدی مون رو واسه کسانی مینویسم که از این سطح رد شدن، بالای 5 سال تجربه کار دارن و دوست دارن «مدیر» بشن. در عوض ازتون میخوام لطف کنین و این مطلب رو به دست همه کسایی برسونین که فکر میکنین واسشون لازمه. و لطفا اگه نکته مبهمی هم بود، تو کامنت‌ها بهم اطلاع بدین.ممنونم و با آرزوی موفقیت.</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2023 09:38:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گم نشدن در دنیای رنگارنگ پادکست‌های فارسی - اپیزود دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-tfiamxlmixby</link>
                <description>عکس از توئیت ناوال : بدیهی‌ترین چیزهایی که خیلی وقت‌ها یادمون میره رعایت کنیمبا استقبال بسیار خوب دوستان ویرگولی از اپیزود اول، که البته قرار بود ادامه دار هم باشه، رسیدیم به نوشتن و توضیح دادن بخش دوم «توسعه فردی» و این که چه مسیری رو میتونید انتخاب کنید و به نتیجه دلخواهتون برسید. قبلش اگه اپیزود قبلی رو ندیدید، لطفا همین حالا «اقدام» کنید: https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-fzk64kvtmyqu چون قاعدتا ندیدن و نخوندن قبلی باعث میشه از این یکی هم چیزی سر در نیارید. خب بریم سراغ‌ مهارت‌هایی که پس از این برای ورود به دنیای «بزرگ‌تر شدن» و «رشد کردن» بهشون نیاز ضروری داریم.قبلش بگم که خیلی از این مهارت‌ها باید به «عادت» و «سبک زندگی» تبدیل بشن تا مؤثر باشن. شاه کلید پیشرفت و توسعه هم فقط یک چیزه: «استمرار و ادامه دادن و رها نکردن»!سبد مهارتی توسعه فردی - دسته اول : مهارت‌های ذهنی و فکری اولین بسته مهارتی مورد نیاز ما عمدتا بسته «مهارت‌های ذهنی» ماست. اینو با تجربه الانم میگم، با تجربه بیشتر از 20 سال کار و 8 سال مدیر بودن؛ همیشه و همه‌جا مهم‌ترین شخصی که باعث میشه شما پیشرفت کنید، خودتونید. مهم‌ترین شخصی هم که باعث میشه شما «هیچ» پیشرفتی نکنید، باز هم خودتونید. خب این چه ربطی داشت به این مهارت ذهنی که گفتی؟ ربطش اینه: شما اگر نتونی دنیا رو درست ببینی، خودآگاهی نداشته باشی و به مشکلات ذهنی و خطاهای سوگیری شناختی خودت واقف نباشی، نگاهت به دنیا درست نیست و اطلاعات درستی هم ازش نمی‌گیری و دنیا رو اونطوری که هست نمی‌فهمی و اینجا جاییه که تفسیرهای اشتباه می‌کنی و تلاش بی‌خودی میکنی در راهی که از اول رفتن توش اشتباه بوده.مثال بزنم که روشن بشه. من تو 18 سالگی، یه سری خطای شناختی شدید داشتم. از جمله این که فکر می‌کردم آدمهای دانشمند دنیا  رو ساختن، مهم‌ترین آدما دانشمندان و اصلا من به دنیا اومدم که برم دانشمند بشم. این البته حتی «خود من» هم نبودم. تصویر و به اصطلاح روانشانسا Projection خواسته‌های مادرم از دنیا بود که از بچگی تو همه بحثا و مهمونیا و دورهمیا، همیشه تأکید داشت که آدمایی که دانشگاه نرفتن، از نظرش آدمای به دردبخوری نیستن. یعنی دانشگاه رفتن من دقیقا سر علایق خودم نبوده. بلکه این علایق «آموخته‌شده» بودن. بگذریم. دانشگاه هم که رفتم، هیچ وقت دغدغه اینو در خودم نداشتم که خب پس کار چی؟ از اینجا که رفتیم بیرون چی‌کار کنیم؟ یه Ego و غرور مسخره داشتم که خب میرم هندونه میفروشم اصلا! چون نمیفهمیدم مهارت فروش و ارتباط با آدما چیه و  هندونه‌ها اتوماتیک فروخته نمیشن و یه مهارت خاصی نیازه واسه این کار حتی. خب ولی چون من دنیا رو فقط با یه عینک میدیدم فکر میکردم که هنر خاصی نیست و چیزی هم نمیخواد.با این مقدمه بریم سراغ بحث اول: ذهن ما چطوری کار می‌کنه؟ خطاهای شناختی چیه؟ ذهن ما چطوری «یاد» می‌گیره و چطوری اطلاعات رو پردازش می‌کنه و مهم‌تر از همه چطوری اون اطلاعات و داده‌ها رو تأویل و تفسیر می‌کنه؟اولین پادکستی که معمولا میتونه اطلاعات خوب و جامعی بهمون بده، پادکست «مدرسه زندگی فارسی» و اپیزود خطای شناختی با گویندگی دکتر ایمان فانیه:  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000157/episode-200011698 این اپیزود رو برای آشنایی بیشتر با ذهن و خطاهای شناختی گوش کنید و بعدش برید سراغ هلی‌تاک و این دو اپیزود https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000115/episode-200008518  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000115/episode-200008546 اما اگه خواستید بیشتر عمیق بشید تو این زمینه، مثل همیشه «خوانش کتاب برای انسان خردمند» راهکار مناسبیه و فرهاد ارکانی عزیز مثل همیشه یه مطلب خوب و جذاب آماده کرده برای شنیدن: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000196/episode-200010960 خب حالا که با بحث خطای ذهنی آشنا شدیم، طبق معمول میریم سراغ جمع‌بندی این مهارت و البته میرسیم به متمم. در متمم، بحث خطای شناختی خیلی گسترده است و ممکنه نرسید همشو بخونید. ولی می‌تونید از درس «تصمیم‌گیری» شروع کنید و پیش برید. این دو درس کمکتون میکنن در شناخت خطاهای ذهنی خوب و درست عمل کنید؛ البته برای خوندن کاملشون «باید عضویت ویژه متمم» رو خریداری کرده‌باشید: https://motamem.org/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c-%da%86%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%85%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%84%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86/  https://motamem.org/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d8%b3%d9%88%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%b3%d9%88%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/ اما بعد از بحث خطای شناختی و سوگیری (و این دو منبعی که در این درس معرفی شدن)، من یه کتاب خیلی مفید رو توصیه می‌کنم که خوندنش بعدا می‌تونه براتون خیلی مفید باشه. اون کتاب، نوشته Hans Rosling فیزیکدان سوئدیه که به اسم «واقع نگری» تو ایران ترجمه شده. این کتاب کمک میکنه هم با «ریاضیات و آمار» آشتی کنید، هم برای دیدن دنیا و پیشگیری از خطای شناختی، البته بعد خوندن و شناختن خطاهای ذهنی، اندکی تمرین انجام بدید. هانس روسلینگ فقط همینا نیست و یکی از پروژه‌های خیلی جذابی که با استفاده از اطلاعات و داده‌هاش تهیه کرده، پروژه «خیابان دلاره» که میتونید با استفاده از اون داده‌های خیلی واقعی از نحوه زندگی، سبک زندگی و درآمد افراد مختلف تو دنیا رو ببینید و اسیر بازی رسانه‌ای و جوسازی‌هایی که میگن دنیا خیلی بدبخت / خوشبخته نشید. مثلا اگر اینجا رو ببینید، یه خانواده در صربستان رو نشون میده که درآمدی معادل 228 دلار در ماه دارن و نوع زندگی و لوازم و کیفیت زندگیشون رو میتونید دقیق مطالعه کنید.  https://www.gapminder.org/dollar-street?active=5fd045cef2d9500e435935c1 من شخصا توصیه‌ام اینه که حتما به همه جای دنیا تا جایی که جا داره سفر کنید و از نزدیک آدما رو ببینید، باهاشون همکلام بشید و اجازه ندید تصاویر ساختگی و غیر واقعی از دنیا روی «درست دیدنش» تأثیر نادرستی بذاره. سبد مهارتی توسعه فردی - دسته دوم : مهارت‌های کاری و شغلیحالا که یاد گرفتیم درست فکر کنیم و دنیا رو درست‌تر ببینیم، و بعد از این که مهارت‌های ارتباطی رو توی مطلب قبلی یاد گرفتیم، می‌‌تونیم بریم سراغ مهارت‌هایی که باعث میشن بتونید شغل پیدا کنید و توش پیشرفت کنید. (در مورد مهارت‌های ذهنی مکمل هم میشه حرف زد، ولی چون شما هنوز اول راهید، من خیلی از اونا رو که هنوز براتون زوده نیاوردم؛ تو مطالب بعدی میرم سراغ اون مهارت‌ها و به خصوص مهارت‌هایی رو میگم که میتونن برای مدیریت افراد و تیم‌ها و ... به درد بخورند)مهارت یادگیری و خود یادگیری خب بهتون بگم که کل زندگی کاری و زندگی روزانه ما توأم با یادگیریه. یعنی تو یه زمانه‌ای هستیم که باید همیشه در حال «یاد گرفتن» باشیم؛ وگرنه نمی‌تونیم پیشرفت کنیم و دنیا هم خیلی سریع‌ داره پیشرفت می‌کنه. به همین دلیل هر چقدر از این مهارت بگیم کم گفتیم. اولین کار اینه که با این مهارت اصلا آشنا بشید. با جافکری شروع می‌کنیم و این دو اپیزود جافکری رو برای آشنایی و ورود به بحث گوش کنید: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000111/episode-200017850  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000111/episode-200017830 حالا که وارد بحث شدین، باید برین سراغ متمم و درس مفصل یادگیری. ولی چون این درس الان ممکنه واستون خیلی زیاد باشه، من توصیه می‌کنم که شما این چند تا فایل صوتی رو اول با دقت گوش کنین: https://motamem.org/%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%87%d9%86%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/ این تعریف متمم خیلی تعریف عجیبیه: هنر فراموش کردن آموخته‌های پیشین. یه جورایی تقریبا کل بحث «مهارت یادگیری» رو میشه تو این جمله خلاصه کرد. بعد از این فایل صوتی، 5 تا فایل صوتی دیگه هم هست که پشت سرش میان و باید گوش کنید. برای یاد گرفتن بعضی وقتا یه سری ابزار خوب هم میتونن کمک کنن. مثلا «نقشه ذهنی» یا اگه مثل من اهل قلم و کاغذ باشین، نوشتن دائمی. این نوشتن خیلی کمک میکنه به این که مطالب تو ذهنتون ویرایش و بازچینی بشن و بتونید بعدا بهشون مراجعه کنین و ازشون استفاده کنین. همچنین کمک میکنن در طول زمان ارزیابی درستی از خودتون و مهارت‌هاتون داشته باشین. یه درسی هم توی Coursera بود که اون زمان که من دانشجوی دکترا بودم (سال 2015) خیلی بهم کمک کرد یادگرفتن با متد اونوری رو راحت‌تر تجربه کنم. این درس توی کورسرا هنوز هم هست و هنوز هم رایگانه.  https://www.coursera.org/learn/learning-how-to-learn بعد از همه این‌ها برای جمع‌بندی و البته خیلی عمیق شدن توی بحث یادگیری، طبق معمول پادکست اکنون و گفتگوی مفصل و طولانی با محمدرضا شعبانعلی که در مورد یادگیری خیلی خیلی عمیق صحبت می‌کنه و تجارب بیست ساله تدریسش رو در اختیارمون میذاره: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000215/episode-200021351 مهارت کار عمیق حالا که یادگرفتن رو خوب یاد گرفتین، باید بهتون یه رازی رو بگم. توی دنیای ما خیلی از آدم‌های موفقی که من دور و برم دیدم، تو یه چیزی خیلی خوب بودن: تمرکز داشتن و کار عمیق. یعنی میفتادن به جون یه کار و تهش رو در میاوردن. و البته «استمرار» داشتن. تمرکز و استمرار روی یه کاری و کشف پی در پی و از پا نیفتادن و رها نکردنش، اگه به یه عادت تبدیل بشه، می‌تونه شما رو با شتاب بیشتری از دیگران جلو بندازه. برای شروع مهارت کار عمیق، اولش یه سری میزنیم به دو کتاب کار عمیق و هم چنین ذهن حواس جمع که هر دو تاش رو علی بندری و چنل بی‌پلاس روایت کردن https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000108/episode-200013376  https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000108/episode-200013464 این اپیزود پادکست ناجی هم کمی مفصل‌تر به بحث پرداخته و در موردش حرف زده که شنیدنش خالی از لطف نیست: https://sedagard.com/podcasts/podcast-1000165/episode-200009087 حالا که این پادکست‌ها رو شنیدین، دوست دارم با سبک زندگی پیش بریم که میتونه منجر به حواس جمع‌تر بشه. این سبک زندگی اسمش «مینیمالیسم دیجیتاله» و خیلیها تو همین ویرگول ازش نوشتن که اگه سرچ کنین پیداش میکنین. من ولی دوست دارم بگم مثل همیشه برید سراغ خود کتاب مینیمالیسم دیجیتال و بخونیدش:سبک زندگی که با مینیمالیسم دیجیتال یاد میگیرین میتونه با سه تا کتاب دیگه هم تکمیل بشه. این سه تا کتاب عبارتند از :نیکلاس کار آدم بسیار پخته و عمیقیه و نقدهای بسیار عالی در این زمینه نوشته که بتونین میزان مصرف اینترنتتون رو هم کنترل کنین و خوندن کتاب انحراف ناپذیر از نیر ایال که خودش یکی از بنیانگذاران ابزارهای «جلب توجه شبکه‌های اجتماعی» بوده، کمک میکنه روی موضوعات مختلف متمرکز بمونین. بعد خوندن این کتابا برین سراغ کتاب «کار عمیق» و دو فصل اولش رو هم به نظرم نخونین. دو فصل اول کلی در مورد این حرف میزنه که کار عمیق خیلی خوبه. شما نیاز به راهکار عملی دارین، بنابراین برین سراغ روش‌ها (تو نسخه‌ای که دست منه از فصل سوم شروع میشه، ببینید مال شما از کجا شروع میشه و کجا میرسه به راهکارهای مختلفی که برای کار عمیق نیاز دارین) یه سری مهارت دیگه هم برای پیشرفت شغلی لازم دارین از جمله ارائه مطلب، یا گزارش نویسی. اینا چون تو هر سازمان و استارتاپ و مجموعه‌ای برای خودش قوانین خاصی داره من دیگه بهشون اشاره نمی‌کنم. اما چیزی که مهمه بدونین اینه که تو 5 سال اول زندگی کاری خیلی زیاد روی یادگیری و کار عمیق و تمرکز زمان بذارین. خیلی زیاد جذب کنین و خیلی زیاد «شاگردی» کنین. خیلی مهمه که شاگرد خوبی باشین و خوب درک کنین که بتونین بعد 5 سال کار رو دست بگیرین.به عنوان آدمی که تو چند تا کشور دنیا بوده و این جا تا رده مدیریتی بالا رفته، توصیه می‌کنم بیشتر از هر چیزی سرتون به کار گرم بشه و درآمد رو تو 5 سال اول خیلی زیاد ملاک قرار ندین. ملاکتون یاد گرفتن باشه و آشنا شدن با آدما و تمرین مهارت‌های اجتماعی بودن. پول و دارایی و ثروت پشت سر اینا میان. https://mrshabanali.com/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87%D8%9F-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86/ تو بخش بعدی میریم سراغ مهارت‌های مکمل شغلی و توسعه فردی. ممنونم از همراهی‌تون تا به اینجای کار </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 11:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گم نشدن در دنیای رنگارنگ پادکست‌های فارسی - اپیزود اول</title>
                <link>https://virgool.io/matnnab1/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-fzk64kvtmyqu</link>
                <description>از کجا شروع شد؟ دنیای دهه نوددانشجو که بودم فکر می‌کردم قراره دنیای بیرون رو خیلی متحول کنم. تو سرم ایده‌هایی داشتم که اصلا دلم نمی‌خواست حتی ثانیه‌ای تو درستیشون تردید کنم. اون زمان فکر می‌کردم اگه همین مسیر دانشگاه رو ادامه بدم بهترین اتفاقات برام میوفته. سال 84 بود و من یه جوون 19 ساله که هیچ راهنمایی نداشتم.اون روزا اینترنت هنوز این‌ترنت نبود؛ یعنی یه سری داده و اطلاعات مثل کتابای قدیمی بود که خب به خاطر همینم خیلی به روز نبود و نمیشد واسه آینده ازش استفاده کرد.هیچ چیزی مثل یه راهنما اون سال‌ها وجود نداشت. هر چی بود تجربه دیگران بود که اونم زمانش گذشته بود و مربوط میشد مثلا به انتخاب شغل تو دهه 40 یا 50. خلاصه سردرگم بودن و گیج زدن نسبت به آینده یکی از همراهای همیشگی نسل من بوده و شاید الان هم هست. الان که به اون روزا نگاه می‌کنم متوجه میشم چقدر عقب بودیم ماها. چقدر تعطیل بودیم و چقدر تو انتخاب‌هامون اشتباه می‌کردیم. مثلا من وقتی سال 86 بهم یه کار خوب کارمندی پیشنهاد شد و قرار بود ماهی بهم 650 هزار تومن حقوق بدن (اون روزا پراید کره‌ای اصل 3/5 میلیون تومن بود جهت مقایسه) گفتم نه آقا من باید درس بخونم و ترمی 21 واحد پاس کنم. الان میبینم که اگه اون روزا یکی بود که میگفت بچه‌جون چهار واحد کمتر هم پاس کنی چیزی نمیشه. یه دو روز هم برو سر کار، رفتار با بزرگ‌تر و گزارش دادن به رئیس و پول درآوردن رو یاد بگیر. آخ پول درآوردن! اگه یکی بود که بیست سال پیش چیزایی که این 15 ساله یاد گرفتم رو یادم میداد، الان اینجا نبودم!بگذریم. زیادی روده‌درازی کردم. بریم سر اصل مطلب.اصل مطلب! خب من نشستم و فکر کردم که حداقل تو این دوره و زمونه که دیگه همه چیز روی اینترنت هست و هر کسی هر چیزی دلش بخواد با دو تا سرچ ساده در میاره، بازم مشکل حل نمیشه.یعنی چی؟ یعنی شما اگه الان کلیدواژه «توسعه فردی» رو تو گوگل بزنی، با همچین چیزی مواجه میشی: https://www.google.com/search?q=%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87+%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;rlz=1C1GCEA_enIR1038IR1038&amp;oq=%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87+%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C+&amp;aqs=chrome.0.69i59j69i57l3j69i61l2j69i60.1199j0j4&amp;sourceid=chrome&amp;ie=UTF-8  https://www.google.com/search?q=%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87+%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;rlz=1C1GCEA_enIR1038IR1038&amp;oq=%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87+%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C+&amp;aqs=chrome.0.69i59j69i57l3j69i61l2j69i60.1199j0j4&amp;sourceid=chrome&amp;ie=UTF-8 تازه اینا چند تا لینک اولن فقط!مشکل شد سه تا یه چهار تا. از کجا بدونیم کدومش خوبه کدومش به درد نخور و وقت تلف کردنه؟ واسه همین تصمیم گرفتم یه دیتابیس از یه سری محتواها بسازم و به مرور به روزش کنم که کمتر گیج و مبهوت بشیم توش. اولین قدم رو هم گذاشتم روی بحث «توسعه فردی» این اپیزود اول ماست و شما دارید برای یاد گرفتن مهارت‌های توسعه فردی از پایه‌ای ترین بخش، اقدام می‌کنید. اولش باید بفهمیم توسعه فردی چیه و چرا اصلا باید بریم دنبالش. برای شروع این پادکست هلی تاک کمک می‌کنه به توضیح این موضوع و البته بعدش این پیش درس متمم که یه چک لیست خوب به ما میده برای بحث مهارت‌های مختلفی که نیازه.این اپیزود رادیو راه هم از هشت مهارت اصلی بهتون میگه و یکی یکی مرورشون میکنه واستون که به نظرم برای جمع‌بندی خوبه. مسیر توسعه فردی برای شروع و افراد تازه ‌کار اما کدوم یکی از اینا به درد شما می‌خوره و چه منابعی هم برای تکمیلش می‌تونید به کار ببرید؟اولش بگم که همه دروس توسعه فردی رو اصلا و ابدا نباید یکجا بخونید. خیلی‌هاشون پیش‌نیاز همدیگه‌ان و خیلی‌هاشون کم‌کم به دردتون میخورن. من فرض می‌گیرم که شما بعد از پادکست‌ هلی‌تاک و رادیو راه میخواید راه بیفتید و برید سمت اصل داستان.خب اولش بگم که دو تا دسته مهارتی خیلی خیلی مهم میشن. اول - آشتی با خود و عزت نفس برای ما ایرانی‌ها حداقل که تربیت و نوع و سبک زندگی‌مون طوری بوده که همیشه «عزت نفس‌‌مون» له شده، این مهارت خیلی مهمه.راستش رو بخواید، الان که به 15 سال گذشته نگاه می‌کنم متوجه میشم خیلی وقت‌ها، از دست دادن خیلی از موقعیت‌ها و شکست‌های من مربوط به «عزت نفس» پایینم بوده. برای شروع مهارت عزت نفس «پادکست ناجی» خوبه و بعدش پادکست کتاب جیبی که به بررسی مهم‌ترین کتاب این مبحث «عزت نفس ناتانائیل براندن» می‌پردازه عالیه. در نهایت کتاب «شش ستون عزت نفس» و هم‌چنین مثل همیشه «درس عزت نفس» متمم رو بخونید. من همیشه توصیه‌ام اینه که متمم رو بذارید آخر سر که همه اطلاعاتتون رو جامع و کامل و یکپارچه کنه واستون.دوم - آشتی با دیگران و مهارت‌‎های ارتباطی معمولا برای من حداقل اینطوری بوده که خیلی وقتا از نداشتن توأمان مهارت ارتباطی به همراه نداشتن عزت نفسه باعث شده بود به خیلی چیزایی که باید در سنین مختلف برسم نرسم و بعدترها بتونم کم‌کم بهشون برسم و این فاصله و گپ همیشه اذیتم می‌کرده. برای شما اما ممکنه این لیست کمک خوبی باشه حداقل:اول از همه پادکست صلح درون و اپیزود 55 اون به بررسی شرایطی میپردازه که با داشتن مهارت ارتباطی و صلح با خودت و عزت نفس میتونی به دست بیاری. گوش کردن بهش به عنوان یه تفریح خوب بد نیست و میتونه شروع خوبی برای پیدا کردن اهمیت داستان باشه. چطوری مهارت ارتباطی رو بهترش کنم؟خود مهارت ارتباطی به چند دسته زیر مهارت تقسیم میشه که خیلیاشون تو پادکست‌‍‌ها پیدا نمیشن. متمم یه دسته‌بندی خیلی خوب ازش ارائه کرده که اینجا میارمش. اونم اینه که ارتباط کلا دو تا کاره : دریافت پیام و ارسال کردنش (حالا دریافت کردن خیلی وقتا مهم تره و مهارت گوش دادن فعالانه اینجا خیلی به درد میخوره)یه سری مهارت دقیق‌تر و جز‌ئی تر هم هستند، مثل مهارت سواد ارتباطی یا هوش هیجانی یا مثلا ظرافت‌های کلامی.من توصیه می‌کنم بیشتر اینا رو از سه تا منبع یاد بگیریم:بریم سراغ آدما و کشفشون کنیم. یعنی مثلا به صحبت‌های آدمای مهم اهمیت بدیم، یادداشت برداریم، کلمات و گفتارشون رو تحلیل کنیم و ببینیم اینا دقیقا یه پیام رو به چه شکلی میدن که اهمیت و ارزش و تأثیرگذاری داره. من شخصا یه روش خاص به کار می‌برم و اونم اینه که یه دفترچه یادداشت دارم و هر جایی جمله‌ای می‌شنوم که خوشم میاد، یادداشتش می‌کنم و سعی می‌کنم بعدا با همون ساختار یا عین اون جمله رو تو مکالمه به کار ببرم. این کار رو هم تو فارسی و هم تو انگلیسی و هم آلمانی انجام دادم و نتایج خوبی هم گرفتم. یه جورایی «فکر کردن با افکار دیگرانه» ولی خب بعضی وقتا مابقی آدما میتونن بهتر از ما فکر کنن و حرف بزنن. بریم سراغ کتاب‌های مختلف و ترجمه‌های مختلف از یه کتاب. بعضی وقتا نویسنده اون کتاب تو زبون اصلی مخصوصا خواسته یه چیزایی رو به ما بفهمونه که ممکنه مترجم به یه شکل خاصی اونا رو فهمیده و ترجمه کرده‌باشه. مثلا این جمله رو از اول کتاب Emotional Intelligence دنیل گلمن در نظر بگیرید:Anyone can become Angry - That is easy. But to be angry with the right person, to the right degree, at the right time, for the right purpose, and in the right way - that is not easy. Aristotle, The Nicomachean Ethicsپیشنهاد می‌کنم وقت بذارید و این جمله رو در هر دو کتاب مقایسه کنید. دقت کنید که لازم نیست عنوان یه کتابی حتما به مباحث توسعه فردی هم ارتباط داشته باشه. یه وقتایی خوندن یه رمان، یا یه مبحث کاملا بی‌ربط هم میتونه ما رو به مسیر درستی هدایت کنه. پس پیشنهادم اینه که تو موضوعات مختلفی، زیاد بخونید. اگه بخوام این سه تا روش رو جمع‌بندی کنم باید بگم : زیاد بخونید، زیاد گوش بدید، زیاد حرف بزنید و زیاد در اجتماعات انسانی باشید. این کارا باعث میشه ورودی که به ذهنتون وارد میشه بیشتر بشه و یه چیزایی رو هم ناخودآگاه یاد بگیرید. من مدرسه زندگی فارسی رو خیلی دوست دارم و اپیزودهای مختلفی ازش رو شنیدم. در این مورد خاص «هوش هیجانی و بلوغ عاطفی» واقعا حرفای مهم و خوبی میزنه که به درد بخورن. بعد از همه این‌ها اگه خواستی در محیط کاری به این مهارت بپردازی، شاید این ایپزود پادکست ده صبح که از تجربیات مهم میثم زرگرپور و امید اخوان (که آدمای مهمی تو شبکه کسب و کاری دیجیتال ایران به شمار میان) بتونه «انتقال تجربه خوبی» باشه از آدمایی که واقعا اون مهارت رو پرورش دادن و یه جورایی بهت «نوک قله کوه» رو هم نشون بده. تو بحث ارتباطات اگه خواستی بیشتر جلو بری، مبحث «تحلیل رفتار متقابل» هم مهمه که خب بیشتر از هر چیزی میره سمت روانشناسی. تو این مورد مهمه که به نظرم تا 30 سالگی حداقل مثل میخ و چکش نبینیش و اجازه بدی کم‌کم تو ذهنت جا بیفته. مثل میخ و چکش یعنی چی؟یعنی وقتی یه چکش دستت باشه، فکر میکنی همه چیز تو عالم میخه. وقتی یه چیزی مثل «تحلیل رفتار متقابل» رو یاد می‌گیری، ممکنه دلت بخواد همه مشکلات و مسائل عالم و خودت و کارت رو با سه گانه «والد، بالغ، کودک» تحلیل کنی. درست زمانی که از این حالت رد بشی و خودآگاهی خوبی پیدا کنی، اونوقت میتونی چکش رو زمین بذاری و تمام دنیا رو هم میخ نبینی. این خودآگاهیه هم میتونه بخش مهمی از سبد توسعه فردیت باشه که به نظرم این اپیزود پادکست منیاز میتونه شروع خوبی باشه و اگه بخوای ریشه‌ای‌تر و عمیق‌تر بررسیش کنی، فرهاد ارکانی عزیز تو بحث «خوانش کتاب برای انسان خردمند» میبردت به عمق تاریخ و بحث خودآگاهی مغز انسان.و در نهایت پادکست دکتر آذرخش مکری، خیلی عمیق و علمی به داستان میپردازه که فعلا توصیه نمی‌کنم بخوای گوش بدی بهش. این لیستمون تا اینجا باشه تا برای دفعه بعدی روی مهارت‌های توسعه فردی، تو بخش کسب و کار و مسیر شغلی هم با همدیگه حرف بزنیم.لطفا اگه فکر میکنی پادکستی، کتابی، مطلبی چیزی جا مونده که باید تو لیست میومد، همین زیر واسم کامنت بذار. از توجهتون ممنونم. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 16:23:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باشگاه محتوا، «یار رشد» : ساختن کسب و کاری پیش دید همگان</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86-veuwck1zfumj</link>
                <description>خیلی وقت‌ بود که دیگه نوشتن در حوزه محتوا برام چیزی بیشتر از یه «تفریح نوشتاری» و «تفکر قلمی» نبوده. سال‌های سال بود که در حوزه محتوا نوشتم، مشاوره دادم و آموزش دادم.ولی فکر کردم که دیگه بعد از مدت‌ها شاید بهتر باشه یه کسب و کار حولش راه بندازم. حول چیزی که خوب بلدم و به قول «اقتصاد تومان» میشه ازش پول در آورد و بهتر و دقیق‌ترش کرد. داستانش مفصله، ولی خب قبلش بگم که من بیشتر نگاهم رو مدیون دو منبع یادگیری بودم و هستم: متمم و دکتر رضا باقری. اتفاقا اخیرا هم دکتر باقری دوره‌شو رایگان کرده و خب تو فیلم کلاس هم یه جاهایی می‌تونید منو ببینید.بگذریم.داستان باشگاه محتوا یا یاررشد رو داشتم می‌گفتم. خیلی طولانیه راستش و تو یه پست ویرگول هم جا نمیشه. اینجا آپدیتش می‌کنم که اگه دوست داشتید (و عالی میشه اگه این کار رو بکنید) که بهم بازخورد بدید و در مورد موارد مختلفش با هم بحث کنیم: https://moshirfar.com/content-club-story/ </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 13:15:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موتور هوشمند جستجوی محتوای صوتی : صداگرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-g5hkuchxtjqe</link>
                <description>این یک پست تبلیغاتی است، بنابراین اگر دوست ندارید برایش زمان بگذارید، از روی آن رد شوید و نخوانیدش.تا امروز احتمالا خیلی پیش آمده باشد که دنبال کلمه‌ خاصی در گوگل بگردید. اساسا موتور جستجو برای همین کار هم تنظیم شده‌است. اما شاید دوست داشته باشید بدانید چه کسی در چه پادکستی در این مورد چیزی گفته است. شاید هم دوست داشته‌باشید بدانید مثلا چند بار از آن کلمه کلیدی استفاده شده یا در چه جمله‌ای این کلمه کلیدی شما به کار رفته است. برای همه این‌ها یک پاسخ وجود دارد: «صداگرد» موتور جستجوی هوشمند محتوای صوتی که کار اصلی‌اش جستجوی کامل درون فایل‌های صوتی و پادکست‌هاست.  https://sedagard.com/ تا کنون در صداگرد بیش از 118 پادکست معروف و پرطرفدار وارد شده‌اند که 105 تای آنها به صورت کامل توسط سیستم هوش مصنوعی صداگرد پردازش و تبدیل به متن شده‌اند و 13 پادکست در صف پردازشند. همچنین بیش از 10 هزار اپیزود وارد صداگرد شده‌اند که 9157 اپیزود تا لحظه نوشتن این مطلب پردازش شده و به اتمام رسیده‌اند. این آمار مربوط به چند روز پیش بودند و امروز که پنل را چک کردم متوجه شدم بیشترین پادکست را سیستم پردازش کرده‌است:در دنیای پادکست‌ها برایتان اوقات خوشی را آرزو می‌کنم. از توجه شما ممنونم. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 15:52:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوره آموزشی استراتژی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-la7eaarahwg6</link>
                <description>مدت‌های مدیدی بود که قصد داشتم کم‌کم از دنیای محتوا خداحافظی کنم و جای دیگری و در تخصص دیگری مشغول به کار شوم. دنیای محتوا اگر چه بسیار گسترده و جذاب است، اما برای منی که حداقل از سال 81 مشغول نوشتن و از سال 78 مشغول ساختن روزنامه دیواری بودم، دیگر چیز جدیدی برای عرضه نداشت. معتقد بودم که برای تدریس کردن باید اجازه بدهم زمانی از آخرین موقعیت شغلی‌ام در دنیای محتوا گذشته باشد تا هر چه می‌گویم و تدریس می‌کنم حداقل امتحان خودش را پس داده‌باشد.این شد که زمستان سال گذشته، پس از تقریبا دو سال که از دنیای محتوا و موقعیت شغلی «مدیر ارشد محتوا» فاصله گرفته‌بودم، به دعوت مدرسه آنلاین اینورس، ساعت‌های متمادی برای ضبط و تهیه دوره «جامع آموزشی استراتژی محتوا» زمان گذاشتیم و حاصل این کار تیمی جذاب شد این دوره: https://online.inverseschool.com/course/contentstretegy این دوره برای آموختن مباحث اساسی استراتژی محتوا یک مزیت مهم دارد: تمام آن‌چه گفته می‌شود تلفیقی از علم روز دنیا و تجربیاتی هستند که امتحان خودشان را پس داده‌اند و برای محیط‌های کسب و کاری در ایران آماده شده‌اند. این دوره با کد تخفیف yavarmoshirfar قابل خریداری است. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Tue, 18 Apr 2023 12:31:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خوانی دیجیتال یا فیزیکی؟ بالاخره کدام یک؟</title>
                <link>https://virgool.io/Contentclub/book-customization-cziijchahmsn</link>
                <description>نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا فقط من این مرض رو دارم که وقتی کتاب می‌خونم توی سرم یه صدایی غیر از صدای خودم تکرار میشه. حالا بعضی وقت‌ها مثلا اون صدای دوبلورهای محبوبم رو توی ذهنم میارم و با صدای اونا میخونم و اینطوری بهتر یاد می‌گیرم.البته که دوران تحصیل یاد گرفته بودم که درس‌هایی که نیاز به تمرکز دارم رو اینطوری یاد بگیرم. مثلا شیمی رو میذاشتم جلوم و صدای دوبلور آلن دلون (خسرو خسروشاهی) میومد تو ذهنم و مسائل شیمی رو اینطوری میخوندم و یاد می‌گرفتم. جالب‌تر از همه صدای راز بقا (پرویز بهرام) بود که همیشه برای یاد گرفتن مفاهیم «زیست شناسی» و «زمین‌شناسی» استفاده می‌کردم. خلاصه که چون با این صداها بزرگ شدم یه جورایی دلم میخواد تو ذهنم برای مرور مطالب ازشون استفاده کنم. اما تجربه کتاب صوتی و دیجیتال تقریبا ناامیدم کردند. یه صدای خاص، از یه نفر با یه لحن بدون هیجان و خیلی وقت‌ها «ضعیف» به نظر میاد. شاید من با استانداردهای بالایی صدای دوبله شده رو از نسل طلایی دوبله شنیدم و یادم مونده. خلاصه که اصلا با کتاب دیجیتال صوتی حال نمی‌کنم. کتاب کاغذی هم که خب «بوی کتاب» مهم‌ترین بخششه. ولی وقتی راه میرم همش نمیشه پادکست گوش کنم. جایی دوست دارم واقعا کتاب باشه؛ ولی صدا اون صدایی نیست که من میخوام.دیشب داشتم رویاپردازی می‌کردم که یه امکان روی اپ کتابخونم داشته باشم که مثلا ازم اسم دوبلور و صدا بخواد یا حتی نمونه صدای خودمو داشته باشه و بعدش با همون صدایی که خواستم، با امکان تغییر لحن و تن صدا و همه ‌این‌ها برام کتاب بخونه. شما هم این مشکل رو دارید؟ یا فقط من چنین مرضی دارم؟</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 18:36:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان تولد یک قصه : «ناقوس مرگ»</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%B1%DA%AF-ynhehxmgtqzn</link>
                <description>ابتدای این متن بگم که این نوشته در واقع فقط «تجربه نگاری» نویسنده از نوشتن یه داستان تقریبا 115 صفحه‌ای با موضوع «ویروس کرونا» و در ژانر تقریبا «معمایی» و «داستانی» بوده. هیچ انتظاری از این نوشته به عنوان یه متن ساختار یافته، یا راهنمای خودتون نداشته باشید. صرفا دوست داشتم بهتون بگم که نوشتن یه داستان برای نویسنده‌اش چه حس و حالی داره و چرا. از کجا شروع شد؟یه شب که داشتم تو توئیتر گشت میزدم، اتفاقی به این ایده برخورد کردم که موضوع ویروس میتونه موضوع یه فیلم نامه یا سناریو یا نمایشنامه خوب باشه.خب این مسئله باعث شد چیزای زیادی تو ذهن من همزمان جرقه بزنه و یهویی آتیش بگیره. صبح که از خواب بیدار شدم یه ایده داستانی داشتم: ویروس کرونا و جهانی که میسازه بعد خودش. نشستم به نوشتن. دو روز گذشت و فقط ده صفحه تونستم پیش برم. شخصیت‌های اصلی رو در آوردم. به یه سری وقایع تا آخر داستان فکر کردم و البته چون از «آشفتگی زمانی» توی داستانم استفاده کردم، اینا رو روی کاغذ نوشتم که ترتیبشون زیادی قاطی نشه و بتونم درست و منطقی پیش ببرمشون.روز سوم هیچ چیزی نتونستم بنویسم. هر چقدر نشستم جلوی مانیتور و داستان رو بالا پایین کردم دیدم نمیشه که نمیشه. نمیشد واقعا. روز چهارم به یه تصمیم مهم رسیدم. یادم اومد که یه زمانی دلم میخواست پانزده روزی خودمو تو یه جایی حبس کنم و فقط بنویسم. بدون اینترنت و اینا. گفتم خب چرا الان آزمایشش نکنم؟ خلاصه رفتم دفتر مدیر و بهش گفتم دو روزی مرخصی میخوام. سه‌شنبه و چهارشنبه رو مرخصی گرفتم. پنج‌شنبه هم که نمیرم سر کار معمولا و جمعه هم که تعطیله. خلاصه دوشنبه زود از دفتر زدم بیرون. به همکارا هم هیچ چی نگفتم. رسیدم خونه و گوشی رو خاموش کردم و انداختمش به یه کناری. توی ذهنم گشتم و گشتم تا به اون گوشه‌ای رسیدم که شخصیت داستانم حضور داشت.نشستم روبروش و توی ذهنم حرکات و رفتارها و حرفا و فکراشو آوردم روی کاغذ. البته اینترنت رو قطع نکردم. بعضی از مکان‌های تاریخی و بعضی از عبارت‌های آلمانی داخل داستان رو سرچ کردم و آوردم. بعضی‌هاشون رو البته حفظ بودم، ولی نه همشون رو.سه‌شنبه شب تا صفحه 25 پیش رفته بودم. زود گرفتم خوابیدم تا بتونم 4 صبح بیدار بشم و بنویسم. توی خواب نمیدونم چه اتفاقی واسم افتاده بود. انگار ذهنم کل داستان رو یه بار ساخته بود. روز چهارشنبه و پنج‌شنبه عجیب‌ترین اتفاقات افتاد. دیگه نمیتونستم جلوی روون شدن و سرازیر شدن داستان رو بگیرم. انگار از همه جای ذهنم داشت فواره میکرد بیرون. توی ذهنم همه چیز داشت به سرعت پیش می‌رفت و من با همه زحمت و دردناکی که داشت روی کیبورد میکوبیدم که بنویسمش.ولی تموم هم نمیشد لعنتی. هی داشت بخش‌های معمایی رو کش دار تر و معمادار تر می‌کرد. این شد که روز چهارشنبه و پنج‌شنبه در مجموع 25 ساعت نوشتن، چیزی حدود 73 صفحه رو نوشتم. این وسط سه ساعت تونستم بخوابم و البته دو ساعتی هم برای غذا و راه رفتن توی اتاق دربسته و دستشویی و حموم و اینا اگه در نظر بگیریم، هیچ کار دیگه‌ای نمیتونستم غیر از نوشتن بکنم. پنج‌شنبه «سه» صبح از خواب بیدارم کرد. شخصیت اصلی داستانم رو میگم و مجبورم کرد تا ساعت 8 صبح یکضرب بنویسم. حتی یادمه که 5 ساعت پشت میزم میخکوب شده‌بودم و فقط انگشتام داشتند کار می‌کردند. نه درد دیسک کمرمو حس میکردم، نه درد انگشت و ساعد و بازومو. هیچ چیزی توی دنیا حس نمیکردم. انگار با تمام وجودم رفته بودم توی داستان. همینجوری کلمه به کلمه و جمله به جمله پیش رفت تا این که آخرین کلماتشو نوشتم و تموم شد. به محض تموم شدن یهو انگاری از دنیای داستانم پرت شدم بیرون. درد کمرم یادم اومد، نفسم به شماره افتاد و احساس گرسنگی و خستگی خیلی شدیدی کردم یهو. سرم به شدت شروع کرد به درد گرفتن. انگاری با یه پتک از تو داشتن میکوبیدنش. راستش تا حالا چنین حسی رو تجربه نکرده بودم. این که برم جایی و پنج شش ساعتی نباشم و یهو برگردم و بدن درد شدید و نیازهای جسمی رو یه جا حس کنم. خلاصه کنم که بلافاصله بعد از نوشتن، رها شدم. ذهنم رها شد. دیگه هیچ حسی به کاراکترهای داستانم نداشتم. الانشم ندارم. و جالبه که اصلا یادم نیست واقعا چی نوشتم. حتی از خوندن داستان خودم هم لذت نمیبرم. صرفا واسم یه سری تصویر سیاه و سفید از 25 ساعت کاره. اگه دلتون خواست بخونیدش، از اینجا دانلودش کنید. نگران نباشید، کاملا آزاد و رایگان در اختیار شماست و میتونید هر چقدر دوست داشتید کپی کنید، واسه دوستانتون بفرستید. خلاصه فکر کنید کسی بهتون عیدی داده: http://moshirfar.com/stories/ دستاوردهای سه روز قرنطینه در قرنطینهاولین مسئله فراتر رفتن از حد توانایی‌هام بود. من هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم یه داستان معمایی بنویسم؛ چه برسه که بتونم  پنج ساعت مداوم روی صندلی و پشت سیستم بشینم. (به خاطر دیسک کمر معمولا هر یه ساعت یک بار چند قدم راه میرم، یا اگه خونه باشم، حرکت‌های اصلاحی مخصوصشو انجام میدم چند دقیقه‌ای یه چند تا کشش و تمرین ساده‌است)دومین مسئله این بود که «تنهایی» و «ایزوله شدن» یکی از بهترین روش‌هاییه که میشه توی عمق ذهن خودمون بگردیم و کاوش کنیم و چیزایی درون خودمون کشف کنیم که تا حالا ازشون خبر نداشتیم. شاید ورود به بخش‌هایی که تو ذهنمون واسه خودمون هم گاهی «ورود ممنوع» خورده باشن.سومین مسئله این بود که وقتی سیل توی ذهنت جاری میشه، واقعا دیگه محیط و Distraction هم جلوشو نمیگیرن. یادمه که تو اون 25 ساعت، حداقل صد باری رفتم توئیتر و یوتوب و هر کاری کردم که حواسم پرت بشه و راحت بشم از شر داستانم. نشد که نشد. حتی توی توئیتر و یوتوب هم دائم داشتم بین توئیت‌ها و ویدئوها شخصیت‌های داستانم رو میدیدم. موسیقی گوش کردن هم این وسط خیلی کمک کرد. البته از هر سبکی. حس میکنم نظم داستان منو موسیقی بهش داده. نمیدونم چطوری. ولی این اتفاق افتاده. چهارمین مسئله اینه که برای سیل اومدن باید اون بالاها خیلی بارون بارونده باشیم. برای من این بارون، 18 سال طول کشیده بود. من 18 سال بود که مینوشتم. شاید چند میلیون کلمه تا حالا نوشتم که تو سه روز این قدر تونستم بنویسم. البته نگارش داستان در نهایت «شش روز» طول کشیده. ولی رسیدن به جایی که تو شش روز بتونم داستان بنویسم، واسه من 18 سال طول کشیده. شبایی رو به خاطر میارم که از خواب پریدم و چند ساعتی نوشتم. شبایی رو به خاطر میارم که ساعت 10 شب به خودم گفتم یه دو ساعتی این ایده رو میارم روی کاغذ و بعدش تمام و جالب‌تر این که مثلا وقتی تموم شده دیدم ساعت 8 صبحه و نفهمیدم کی گذشته و چطوری.این سیل میراث اون بارون‌هاست. اومدن سیل و نوشتن مثل بارش بارونه. خیلی شاید نتونیم پیش‌بینی کنیم کی و کجا و چطوری و چقدر بارون میاد، ولی میتونیم «کاسه» بسازیم واسش، که وقتی بارون بارید، دستامون خالی نباشه بعد تموم شدنش. منم فکر میکنم تو این 18 سال یه کاسه خوب ساختم واسش. از بارونی که توی سرم بارید و سیلی که از ذهنم به انگشتام رسید، دستاورد خوبی دستمه. خود داستان رو نمیگم. دستاورد من «نوشتنش» بود، نه اثری که خلق شد. الان فکر میکنم یه قدم بزرگ دیگه به مرگم نزدیک شدم. چون تونستم از زمانی که دستم بود، به خوبی استفاده کنم و معتقدم کسی که با تمام توانش زندگی نکرده باشه، باید از مرگش بترسه. من حداقل سه روز با تمام توان «زندگی» کردم. http://mrshabanali.com/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D9%86/ این فایل صوتی هم تقدیم به شما.امیدوارم از خوندن داستان «ناقوس مرگ» لذت ببرید. با مهریاور </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 13:16:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان پخته و خردمند کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kmaxhsfjtz1r</link>
                <description>چه می‌شود که به کسی بگوییم «خردمند یا پخته؟» این انسان‌ها چه ویژگی‌هایی دارند؟ چه وجه تمایزی با دیگران دارند که آن‌ها را پخته می‌خوانیم؟من سعی کردم ویژگی‌های اساسی که یک انسان خردمند و پخته از خود نشان می‌دهد را برایتان فهرست کنم.این نوشته به سبک دکتر سریع‌القلم یک فهرست 30 تایی است. قابل ذکر نیست که این نوشته صرفا یک یادداشت شخصی است.1- صبر کردن را به خوبی می‌فهمد و به کار می‌بندد.2- قبل از بررسی کامل تمام جوانب، «نتیجه‌گیری» نمی‌کند.3- تحمل کردن را خوب بلد است و به دیگری فرصت ابراز وجود می‌دهد.4- به موقع لیدر و به موقع فالوئر است.5- هنر خوب گوش دادن را بلد است.6- در تله تجربه نمی‌افتد.7- همیشه مشتاق شنیدن و یادگرفتن است.8- اگر در جمعی ابراز وجود نکند، احساس بدی ندارد.9- مسئولیت پذیری را با تمام وجودش می‌فهمد و عمل می‌کند.10- سرمایه‌ اصلی‌اش «سکوتش» است.11- اعتبار سنجی دقیق و موشکافانه قبل از تحلیل هر چیزی را خوب بلد است.12- با شهامت می‌گوید : «من بلد نیستم» ، «من مطلع نیستم» ، «نمی‌دانم» ، «اجازه بدهید مطالعه کنم»، «باید از کسی بپرسم»13- در فرستادن و ارجاع دادن افراد به آگاه‌تر از خودش «لحظه‌ای» درنگ نمی‌کند.14- مرز میان تواضع و خاکساری و عزت نفس پایین را می‌فهمد.15- اگر می‌گوید بلد نیستم، ژست تواضع نمی‌گیرد.16- در تقسیم منابع یادگیری گشاده‌دست است و «بی‌درنگ» دیگران را در جریان جزئیات منابع یادگیری‌اش قرار می‌دهد.17- روی تک‌تک واژگانی که قرار است بیان کند «فکر کرده» است و زمان گذاشته است.18- در بیان هر مطلبی، به مخاطب توجه ویژه دارد.19- مخاطب را بنا به ظرفیت جذب محتوا و درک او از سخنانش به خوبی هدایت می‌کند.20- در رفتار کردن با دیگران «صداقت» دارد.21- رفتارهایش به مرحله «Assertive» رسیده‌است.22- زمانش را به دقت و با سنجه‌های دقیق «مدیریت» می‌کند.23- سرش شلوغ نیست، چون به خوبی بلد است وظایف را طوری تقسیم کند که برای زندگی هم زمان بماند.24- زندگی را با تمام وجودش درک و زندگی می‌کند.25- در رفتار با دیگران، ضمن حفظ احترام و شأن آن‌ها، حدود و حریم‌ خودش را رعایت می‌کند.26- آماده است هر لحظه همه‌چیزش را به یک‌باره از دست بدهد.27- برای شروع مجدد کردن و ساختن همه چیزهایی که از دست رفته «همیشه» آماده است.28- با غرولند و شکایت و اتهام دیگران به خاطر پوشش ضعف‌های خود میانه‌ای ندارد.29- در سیاه‌ترین و تاریک‌ترین روزها، قادر است کلمات دقیقی از امید و روشنایی بیان کند.30- به دیگران امید واهی نمی‌دهد. راه درست را هر چند سخت و صعب نشانشان می‌دهد و خود به عنوان اولین نفر، در پیشاپیش دیگران قرار می‌گیرد.</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 21:32:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در قطعی اینترنت چه خسارتی به زیرساخت‌های کشور وارد شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-ddlhnuumixcv</link>
                <description>دست کم ده روز تمام اینترنت در این کشور قطع بود. قعطی که برای ما که با Proxy چند لایه و سرور مجازی به زور به نت وصل می‌شدیم، حتی زشت‌تر هم می‌شد. انگار در بیابانی وسیع و عمیق، به تنهایی گیر کرده‌باشی. اساسا مفهوم اینترنت «شبکه ارتباطی انسان و داده» به این است که از طریق آن تعداد زیادی از افراد بتوانند به هم مرتبط باشند. در این گزارش صرفا محاسبه‌ای سرانگشتی از خسارتی که به زعم من به کسب و کارهای اینترنتی وارد آمده‌است را تقدیم‌تان می‌کنم. بدیهی است تمام محتوای این نوشته در همه بخش‌های آن صرفا حاصل مشاهدات، نظرات و تجربیات شخصی نویسنده‌اش بوده و ممکن است تماما اشتباه باشند. این نگاه از کجا می‌آید؟ https://twitter.com/ir_startup/status/1199436845899304965?s=20 در سیستم فکری ایرانی و در نظام خانوادگی ایرانی، نوعی جهان‌بینی متداول وجود دارد: صلاح‌بینی و مصلحت‌‌اندیشی. ریشه اصلی مصلحت‌اندیشی همواره در منطق و عقل نیست، بیشتر در احساسی است که فردی که از لحاظ سنی بزرگ‌تر است و گاهی در «تله تجربه» گرفتار است، بدون توجه به خواست فرد با سن کم‌تر برایش تصمیم می‌‌گیرد. تبعات این دیدگاه صلاح‌محور را با هم بررسی می‌کنیم:برآورد شده است که قطعی اینترنت به صورت روزانه رقم 2500 میلیارد تومان خسارت به کسب و کارها زده است. (به نظرم این رقم باید با هزاران کسب و کار مبتنی بر بستر تلگرام و اینستاگرام و کسب و کارهای کمتر شناخته شده و کوچک‌‌تر بازنگری شود.)اگر خسارت هر روزه قطعی اینترنت در ایران 2500 میلیارد تومان باشد، یک هفته قعطی اینترنت رقم 17500 میلیارد تومان خسارت به کسب و کارهای اینترنتی در ایران زده است. قصد دارم برای نشان دادن میزان خسارت و هزینه‌ای که روی دست دولت می‌گذارد، برایتان دو رقم دیگر معرفی کنم.عدد درآمد نفتی سالانه ما در سال 1396 معادل ۱۸۴٬۱۰۰ میلیارد تومان و  در سال 2017 به میزان حدود 40 میلیارد دلار بوده‌است (با دلار 13 هزار تومانی : 520 هزار میلیارد تومان) اگر فرض کنیم که میزان درآمد نفتی ما بتواند همان رقم 40 میلیارد دلار در یک سال برای سال 2019 باقی بماند (که بعید می‌دانم با توجه به تحریم‌ها و کاهش میزان فروش نفت ایران این رقم بتواند تکرار شود) ما چیزی حدود 2.97 درصد کل درآمد نفتی یکساله را در طول فقط «یک هفته» از دست داده‌ایم. فقط در یک هفته، از 52 هفته سال، حدود 3 درصد درآمد کل نفتی کشور بر باد رفته‌است. (تازه اگر دولت بخواهد خسارت را جبران کند که قاعدتا نمی‌کند.)هزینه‌های محاسبه نشده اصلی هزینه مهاجرت نخبگانیک فرد از زمانی که به دنیا می‌آید تا زمانی که به سن مهاجرت برسد (مثلا 25 سال) هزینه‌ای معادل لیست زیر دارد:هزینه تأمین بهداشت زایمانهزینه تأمین بهداشت روانی مادر هزینه زیرساختی زایشگاه هزینه پوشک هزینه تأمین شیر مادر (تغذیه مادر)هزینه تأمین شیر خشکهزینه تأمین لباسهزینه تأمین دارو و هزینه‌های درمانیهزینه اسکان نوزاد هزینه آموزش اولیه نوزادهزینه تجهیزات رشد نوزادهزینه آموزش کودکهزینه تربیت مربی کودکستانهزینه زیرساختی، تجهیزاتی و عملیاتی کودکستانهزینه تربیت معلم مدرسههزینه زیرساختی، تجهیزاتی و عملیاتی مدارس (از مقاطع پیش‌دبستانی تا آستانه ورود به دانشگاه)هزینه واردات تجهیزات و زیرساخت‌های تفریحی - ورزشی هزینه تولید و تأمین کالاهای اساسی برای نیازهای کف هرم مازلوهزینه تأمین سرگرمی و محتوای سرگرم کننده از لحظه تولد تا لحظه مهاجرت هزینه تأمین زیرساختی پادگان نظامی، آموزشگاه نظامی و سربازخانه (افراد ذکور)هزینه تأمین مواد غذایی - لباس - تجهیزات نظامی و هزینه نفر - ساعت کار برای ورود تا ترخیص مشمولان ذکوراز لحظه‌ای که نوزادی متولد می‌شود تا جایی که به نقطه‌ای برسد که بتواند وارد دانشگاه شود، قابلیت اخذ پاسپورت و مهاجرت را بیابد، لیستی بسی فراتر از این لیست هزینه‌ها باید به دولت و بودجه مملکت تحمیل شود. حال هزینه ناامیدی، سرخوردگی و بی‌اعتمادی را هم به آن بیفزایید. در صورتی که قرار باشد این موارد از شخصی رفع شود، علاوه بر «هزینه زمان» باید ساعت‌ها کار مشاوره تخصصی، راهنمایی و کوچینگ حرفه‌ای روی فرد صورت گیرد. این هزینه‌ها را چگونه حساب کنیم؟از توجه شما ممنونم.  </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 11:12:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییرات جهانی در اطراف ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%85%D8%A7-nyy4nqp7ojrk</link>
                <description> I amar prestart aenHan mathon ne nenHan mathon ne chaeHan noston ned wilithتغییرات جهان ما جهان اطراف ما با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است. روند تغییرات جهانی پس از انقلاب صنعتی شتاب فزاینده‌ای به خود گرفته است و تقریبا هر روز که از خواب بر می‌خیزیم، جهان دیگر به آن شکلی نیست که دیروز بوده است.تغییرات جهانی عموما ابتدا در حوزه‌های تکنولوژی و علوم آغاز می‌شوند، با سرعتی سرسام آور صنعت و تجارت و داد و ستد را زیر سلطۀ خود می‌گیرند و در نهایت جوامع را دگرگون می‌کنند. هر چند پاسخ جوامع انسانی به این تغییرات همیشه با سرعت بالای آن ها هماهنگ نمی‌شود. مطالعۀ تاریخ بشری از انسان هوشمند تا انسان معاصر نشان می‌دهد عموما هیچ سدی در برابر تغییرات اعم از غرور ملی، عوامل مذهبی، باورهای سیاسی و تلاش‌های پیش‌گیرانه نمی‌تواند مانع اتصال دو سوی جهان شود و جهان انسانی ناگزیر از تغییر و تحول دائمی است. پاراگ خانا به ما می‌آموزد که جهان ما در حال حرکت به سوی یک جهان ابرمتصل است که در آن مرزهای جغرافیایی و سیاسی نه تنها مفهوم ندارند که بیشتر هم چون سدی مانع جریان‌های انسانی دو سوی آن هستند. قبلا نیز از آلوین تافلر و مک‌لوهان آموخته‌ایم که تکنولوژی «مرزهای شیشه‌ای» می‌سازد و هر تفاوتی در دو سوی جهان، به تدریج، هم چون دو سنگ تیز که در کنار هم حرکت می‌کنند، سابیده شده و تیزی‌هایشان گرفته می‌شود. همان قدر که استیو پینکر معتقد است جهان ما در حال حرکت به سمتی است که «خشونت» در آن کاهش می‌یابد، پاراگ خانا در Connectography از روندی عمیق در تحولات جهانی می‌گوید: «هندی‌ها در حال تغییردادن جهان هستند.»جهان اطراف ما در حال چه تغییراتی است؟تا قبل از قرن بیستم، دوران‌های مختلفی در جهان مدل ذهنی و فهم بشر از جهان را دگرگون کرده است: تا زمان‌هایی استعمار و برده‌داری و استثمار کشورهای به اصطلاح «عقب مانده» امری عادی تلقی شده‌است. سراسر قارۀ آفریقا (به جز اتیوپی) تماما به دست اروپاییان متمدن و برخوردار از تکنولوژی هم چون لحافی چهل تکه به تکه‌های مختلفی تقسیم شده‌بود. فرهنگ اروپایی، زبان و تکنولوژی و هنر عمیقا از اروپا به آفریقا سرایت کرد. اما دینامیک سیستم همیشه هیجان‌ انگیزتر از آن است که ثابت و یکسان و ساکن باقی بماند.آفریقای میراث خوار استعمار، در اثر مجاورت با همان اندیشه‌ها و دانسته‌ها بر ضد استعمار قیام کرد. فرهنگی که از اروپا به آفریقا منتقل شد، باعث شد آفریقایی‌های نسل جدید با ارزش‌های اروپایی بزرگ شوند و طبیعتا به دلیل آشنایی عمیق و ریشه‌های ارتباطی که با اقوام بردۀ سابق خویش در اروپا داشتند، به سرعت به سمت اروپا گسیل شوند. در واقع استعمار چرخۀ دو سویه دارد: غارت آفریقا و ساختن زیرساخت‌های مهم در اروپا در قرن هفدهم و هجدهم، باعث شد تا نوادگان غارت شدگان بر برساخت‌هایی متمرکز شوند که با ثروت پدرانشان زیرساختش در سیستمی توسعه‌ پذیر در قلب اروپا ساخته شده‌است. در اندک زمانی «سیستم‌های بازمانده» از استعمارگران نظیر پست، تلگراف، شبکۀ ارتباطی و لجستیک، محصولات کشاورزی و صنعتی که با «سیستم و دانش استعمارگران» و «منابع غنی آفریقا» ساخته شده بودند باعث شدند جریانی دائمی از تبادل کالایی و بالطبع آن «فرهنگی» بین دو قاره برقرار شود. امروز یافتن محصولات کشاورزی نیوزیلند، استرالیا، آمریکا یا آفریقا، تنها یک روز پس از برداشت، در فروشگاه‌های لندن امری عادی است. اما مهم‌ترین نکته در این میان مغفول می‌ماند: آفریقا هم با تمام توان در حال تغییر لندن است. فرهنگ غذایی آفریقا امروزه آن‌چنان در بریتانیا نفوذ کرده‌است که به ندرت می‌توان رستورانی در بریتانیا یافت که از محصولات غذایی یا دستورالعمل یا حتی طلسم‌های آفریقایی بی‌بهره مانده‌باشد. فرهنگ انسانی ذاتا امتزاج‌پذیر است. دو انسان با فرهنگ متفاوت، با زندگی در کنار هم می‌آموزند از داشته‌های فرهنگی همدیگر درس بگیرند و زواید فرهنگی خود را بزدایند. به تدریج انسان‌هایی که حتی از فرهنگ های مختلف کنار هم زندگی می‌کنند «شبیه» هم می‌شوند. برگزیت، یک نمونه از عدم موفقیت سیاست‌های بسته‌نگرافکار دون‌پایه و مدل‌های ذهنی انحصارنگر و بسته‌نگر، به سادگی از صفحۀ روزگار محو نمی‌شوند. به بیانی همواره بین زباله‌دانی تاریخ و جهان معاصر حرکت می‌کنند و به اشکال مختلف خود را بروز می‌دهند. به هر صورت افکار و مدل ذهنی بشر همواره بین حماقت و عقلانیت در حرکت است. در قرن اخیر شاهد یکی از مهم‌ترین و عجیب‌ترین تحولاتی بودیم که «زیبایی» دینامیک سیستم و بی‌توجهی آن به افکار بسته‌نگری را به رخ‌مان کشید. در برگزیت، بیشترین تأکید بر روی پیش‌گیری «روند تغییرات جهانی» بود: مهاجرانی که بریتانیا را آلوده کرده‌اند. چاشنی تند ملی‌گرایی و تمامیت‌خواهی منقرض شدۀ جنگ جهانی دوم ادویه اصلی این واقعه شد. برگزیت یک نمونه کامل از تأثیر دیرپای دینامیسم استعمار است: بخش مهمی از رأی دهندگان نسل دوم و سوم کشورهای استعمار زده بوده‌اند. واقعه‌ای که از مناظر مختلفی قابلیت بررسی دارد. نسل سوم مهاجران، خودش را بریتانیایی می‌دانست تا آفریقایی. این واقعه می‌تواند تا حد زیادی از مسئله همسانی و یکسان شدگی فرهنگی ناشی شده‌‌باشد. نگاه از بالا به پایین تاریخی به آفریقا همان‌قدر در بین نسل سوم مهاجران نفوذ کرده‌است که فرهنگ غذایی آفریقا، بریتانیا را دگرگون ساخته‌است. و اکنون جهان با پرسش بسیار مهمی مواجه شده‌است: در جهان ابرمتصل، اگر لندن نتواند و نخواهد پایگاه و مرکز اتصال شرق و غرب دنیا باشد، این مرکز کجا قرار خواهد گرفت؟به نظر می‌رسد پاسخ در برزیل، هندوستان، استونی، لیتوانی، بوتسوانا و آلمان باشد. کشورهایی که آرام‌آرام در حال تسلط بر جهان هستند و آلمانی که توانست از پتانسیل مهاجران برای رقیق‌کردن افکار بسته‌نگرانۀ میراث نازیسم به خوبی بهره بگیرد. هر چند در این میان سیستم جامعۀ آلمان به این سادگی نتوانست این دو محلول ناهمگن را با هم امتزاج کند. هندی های مسلط بر جهان اما هندی‌ها چگونه بر جهان مسلط شده‌اند؟جمعیت زیاد و میراث استعمار بریتانیا که در قالب زبان اول جهانی در این شبه جزیره بزرگ به یادگار گذاشته شده‌است و شبکۀ مهمی از هندی‌هایی که در سراسر جهان پراکنده‌اند.این دو عامل باعث می‌شوند هندی‌ها در تمام جوامع بشری، در همه‌جای اروپا، آفریقا، خاورمیانه و آمریکا تقریبا در همۀ بخش‌های اقتصاد اعم از کشاورزی، صنعت و خدمات حاضر باشند. اما حضورشان یک مؤلفه مهم دیگر دارد: آن‌ها ضعف‌ها و کمبودها را می‌بینند، به سرعت به دایرۀ ارتباطی‌شان در هند می‌رسانند و محصولی بسیار ارزان‌تر تحویل بازار جهانی می‌دهند. هر چند هندوستان به دلیل ساختارهای سنتی و گاها سیستم‌های کندش نمی‌تواند در همۀ بخش‌های صنعت و خدمات با رقیبی تازه نفس که بر مبنای سیستم‌های توسعه‌پذیر خودش را ساخته است رقابت کند (چین) اما قادر است بخش‌های خاصی از بازار جهانی را کاملا تحت اختیار خودش بگیرد.این بخش‌ها «لبه‌های تکنولوژی» هستند. به باور دنیل پینک، امروز دیگر برای آمریکایی‌ها مشاغل «چپ‌مغز» بسیار گران تمام می‌شوند. امروز می‌توان مشاغل چپ‌مغزی را به سادگی به هندوستان منتقل کرد و با هزینۀ بسیار پایینی خروجی باکیفیت تحویل گرفت. مشاغل دیجیتالی چپ‌مغزی نظیر برنامه‌نویسی به سرعت توسط هندی‌ها در حال تسخیر است. شاید تا چند سال دیگر شرکت‌های هندی حتی بتوانند در این صنایع «انحصار» ایجاد کنند. هزینۀ تمام شده بسیار کم (برابری ارزی روپیه در برابر دلار) باعث می‌شود سرمایه‌گذاران جهانی به این سمت از دنیا توجه بیشتری داشته‌باشند. این شاید یکی از دلایلی باشد که ترامپ و طرفدارانش دائما به «خروج مشاغل از آمریکا» اعتراض می‌کنند. به هر صورت امضای هندی بر نرم‌افزار آمریکایی همانند تحولی است که در ذائقۀ مردم بریتانیا توسط هندی‌ها ایجاد شده‌است: غذاهای تند و ادویه‌هایی که هیچ بریتانیایی نمی‌تواند هیچ نوع غذایی بدون ادویه را «حتی» تصور کند. دینامیک سیستم جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، با سرعت در حال حرکت به سوی «ابر اتصال» است و احتمالا تا چند صد سال آینده، مفاهیمی مانند مهاجرت به اروپا و آمریکا به دلیل رشد سریع تکنولوژی در آسیا و نیز فزونی جمعیت و منابع در آفریقا، کاملا بر عکس شود. به بیانی شاید همه‌مان روزی به سرزمینی بازگردیم که از آن خارج شده‌ایم: «دشت‌های شرق آفریقا».اما سؤال مهم‌تر این است: «جایگاه ایران در این تحول بزرگ جهانی چیست؟» آیا باید به خاطر اشتباه نسل‌های گذشته «هم‌چنان» پشت درهای بستۀ جریان جهانی باقی بمانیم تا سیل تحولات بنیان‌کن هر چه داریم و نداریم را یک جا از ما بگیرد؟ اقدامات لازم برای رویارویی با این جریان چیست؟ برای مطالعه بیشتر:دنیل پینک، ذهن کامل نو، انتشارات آگاهمهره حیاتی، ست گادین، ترجمه علیرضا خاکساران، نشر آموختهموج سوم، آلوین تافلر، شهیندخت خوارزمی، نشر فرهنگمارشال مک لوهان: «رسانه همان پیام است.»پاراگ خانا، Connectrography</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 12:39:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بر وسوسۀ شوآف غلبه کنیم؟ (راهکاری عملی برای فرار از منحنی دانینگ-کروگر)</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/duning-keroger-ttneoxrx76h8</link>
                <description>میزان اعتماد به نفس فرد مبتدی در ابتدای راه با میزان اعتماد به نفس فرد متخصص که در این راه مو سفید کرده‌است، یکسان است. این یعنی توهم داناییاثر دانینگ کروگر فارغ از همۀ تعاریف بسیار سطح بالایی که دارد، در واقع همان «توهم دانایی» است که بلا استثناء در تمام «افراد» بشری رخ می‌دهد. توهم دانایی بخشی از وجود ماست و همۀ ما خواهی - نخواهی در آن گرفتاریم. برای شناختن بهتر این مسئله، من دو نوشته پیشنهاد میکنم:اعتماد به سقف (علی رسولی)اثر دانینگ - کروگر (آرسام هورداد) آموختیم که معمولا وقتی در ابتدای یادگیری هستیم، یا زمانی که به تازگی مدرک گرفته‌ایم یا از کارگاهی فارغ‌التحصیل شده‌ایم، تحت اثر دانینگ - کروگر و به طور خلاصه «توهم دانایی» هستیم. به بیان دیگر هر واژۀ جدیدی که می‌آموزیم تا مدت‌ها در ذهن ما «رسوب» می‌کند تا کم‌کم حل شود و وارد جریان عادی فکری ما شده و صرفا در جای خودش به کار رود. راهکار و علاجش چیست؟من راهکار مشخصی برایش ندارم. در واقع هر چه می‌نویسم برآیند «تجربه» است و چنان‌چه می‌دانید «تجربه» معمولا به شدت شخصی‌سازی شده‌است و آن‌چه شخصی‌سازی شده‌است نمی‌تواند به دیگران تعمیم داده‌شود. صرفا درونی و تجربیاتی است که شاید اصلا در مورد شما به کار نیایند. از آن‌جایی که هیچ کسی بهتر از من خودم را نمی‌شناسد، در چند سال اخیر متوجه شده‌ام که تمایل ذاتی انسانی به «دیده‌شدن» در میان جمع در هر شخصی به طرز خاصی بروز می‌کند: با نشان‌دادن قدرت بدنی تا ثروت و شاید هم دانایی. من از نوعی هستم که معمولا در برخورد اول با شما «باسواد» تلقی خواهم شد. به نظرم اما تمایل بشر به دیده‌شدن تا زمانی که به سمت شوآف نمی‌رود قابل قبول و منطقی است. جایی که برای جلب توجه مزخرف بهم بافتیم، کارهای نکرده را به نام خود زدیم و باعث گمراهی دیگران شدیم، پا را از حد خود فراتر گذاشته‌ایم.به هر حال «فرمول» من چنین است:الف) پیش از یادگیری کامل هیچ چیزی در آن مورد نه بگویم، نه بنویسم. (اگر یادداشتی هم دارم به صورت شخصی و کاغذ نویس نزد خودم باشد.)ب) پس از یادگیری کامل «یک ماه» تمام روی یک تسک وقت بگذارم: تلاش فوق‌العاده برای نقض تئوریک مبحث آموخته‌شده. (یعنی مثلا اگر امروز در مورد الگوریتم‌های گوگل یاد گرفتم، تا یک ماه تمام به دنبال شرایطی بگردم که این مورد نقض می‌شود.)پ) در ماه دوم بعد از یادگیری تلاش من برای «شکست‌خوردن عملی» در مبحثی است که از منظر تئوری پذیرفتمش. یعنی ضمن تلاش راه‌هایی برای «راستی‌آزمایی» اولین گزینه همیشه «شکست خوردن» آن است تا بدانم در چه شرایطی از جهان واقعی و نه صرفا تئوری، نظریۀ من نادرست است.ت) همیشه یادم است که وقتی از آن صحبت می‌کنم روی واژه‌ها و عبارت‌هایی نظیر «احتمالا»،«شاید»،«ممکن است»، «نظر من است و قطعا نادرست است» و «این نسخه صرفا برای من جواب داده‌است» تأکید دائمی داشته‌باشم. این ترکیب واژگانی باعث می‌شود شنونده سیگنال قطعیت را از کلام من دریافت نکند و خودش هم کمی جست‌وجو کند. دو سال پیش ترکیب واژه‌ای «استراتژی محتوا» را شنیدم. از آن زمان تا کنون «ضمن تحقیق و بررسی و مطالعه» برای بیش از 20 کسب‌وکار طرح استراتژی محتوا نوشته‌ام که درصد بالایی از آن‌ها شکست خورده‌اند. آن شکست‌ها باعث شدند طرح‌های امسالم به سمت پیروزی بروند. (و رفته‌اند.)از سال 85 با مفهومی به نام «توسعه» و «پیشرفت» درگیرم. در این سال‌ها شبکه‌ای از کتاب‌ها را خوانده‌ام و پای صحبت‌های بسیاری نشسته‌ام تا امروز بتوانم در این مورد بنویسم. (داستانش را «اینجا» نوشته‌ام)ث) دانش را در شبکۀ اجتماعی به اشتراک نمی‌گذارم. برای انتشار دانش شبکه‌های تخصصی مانند وبلاگ یا ویرگول بسیار بهتر است. در وبلاگ نوشته‌های من همیشه موجودند، هرگز از بین نمی‌روند و همیشه می‌توانند و (البته می‌شوند) توسط خودم نقد شوند.ج)به هیچ عنوان مرعوب لقب «استاد» نمی‌شوم و هرگز به کسی هم اجازه نمی‌دهم به من بگوید «استاد». به نظرم حتی شنیدن این واژه احتمالا باعث فعال‌شدن وسوسۀ شوآف در ما شود.چ)به هیچ عنوان در زمان درگیری ذهنی با آموخته‌های جدید و بدون به کار بستن و دیدن نتایجشان، به پروفایل لینکدینم اضافه‌شان نمی‌کنم. (اگر تا دیروز کارآموز سئو بوده‌ام، امروز حق ندارم بنویسم «متخصص سئو». متخصص شدن یعنی حداقل صرف «ده‌سال» در یک زمینه.)نکتۀ آخر: هر چقدر افراد کم‌تری را در جریان آموخته‌هایم بگذارم، احتمال اشتباه در مراحل اول کمتر است. بیشتر دیده‌شدن «توهم قدرت» می‌آورد و هر چقدر مطالبم را با افراد بیشتری به اشتراک بگذارم به همان میزان توهم دانایی‌ام بیشتر می‌شود. من ترجیح می‌دهم در جمعی کوچک از متخصصان آموخته‌هایم را مطرح کنم. بدین ترتیب بازخوردهایی که دریافت می‌کنم عمیق‌تر، دقیق‌تر و بهتر است. از یاد نبریم که ما انسان‌ها در شبکه‌های اجتماعی با چنان سِیلی از محتوا روبرو می‌شویم که امکان تخصیص زمانی دقیق و عمیق به مطالب دیگران را نداریم. صرفا زمانی که جمع کوچکی داشتیم، می‌توانیم در مورد چیزی خوب و درست و دقیق بیندیشیم. از توجه شما متشکرم. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Fri, 19 Oct 2018 17:32:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ترجمه کار محتوایی محسوب می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/-pii4tqlhyzxy</link>
                <description>ترجمه تولید محتوا نیست، اما در دنیای محتوا ضروری است.در دنیای محتوا پدیده‌های منحصر به فرد بسیار زیادی مشاهده می‌کنیم. از متولی دانستن خود به عنوان پدر تولید محتوا در ایران و نصیحت کردن دیگران آن‌هم توسط افرادی که نهایتا بیش از سه ماه توانایی نگارش پایه‌ای ندارند تا بحث و جدل در رابطه با این‌که «ترجمه تولید محتواست یا نه».اصل مهمی که در این میان نادیده‌ گرفته می‌شود شاید این باشد: بازاریابی محتوایی به مفهوم «ارتباط انسان با انسان است.» این ارتباط باید دقیق، عمیق و ریشه‌دار باشد. از کجا شروع شد؟متنی مشابه این متن بسیار به چشم می‌خورد. به خصوص که می‌شود آن را با چاشنی بی‌مزه‌ای به نام «تولید ملی و لزوم حمایت از داخل» هم به خورد مخاطب داد: دوست عزيز ترجمه محتوا، بازاريابي محتوا و توليد محتوا نيست...اصل بر اين است كه شما دانش و تجربه شخصي خود در كسب و كارتان را با مخاطبان به اشتراك بگذاريد، نه دانش و تجربه برندي كه محتواي آن را ترجمه كرده و با مخاطبان خود به اشتراك مي گذاريد سؤال اصلی: در حوزه‌ای نظیر بیت‌کوین که هنوز به طور کامل حتی وارد ادبیات کسب‌وکاری ما هم نشده‌است، چگونه و دقیقا با تکیه بر چه تجربه و دانشی باید تولید محتوا کرد؟مگر محتوا فقط شامل تولید است؟ حداقل می‌توان با گشت و گذار ساده‌ای در اینترنت به مفاهیمی چون Content Providing، Content Curation و Copywriting رسید. با این وجود تمامی کسانی که در حوزه‌های نظیر «گردآوری» و «ترجمه» کار می‌کنند از دم «ول معطل» تلقی کرد. یا اگر کسب‌وکاری «ارزش کلیدی‌اش» را در «ترجمۀ متون دست‌اول علمی» و «بازاریابی آن‌ها از طریق وب‌سایت» گذاشته باشد، لابد باید همیشه انگشت اتهام سمتش گرفت که تو «غیر اصیل» هستی. تجربه و دانش شخصی در کسب‌وکار حوزه‌ای بسیار گسترده دارد و فقط به محتوا مربوط نمی‌شود. راهکارش چیست؟به جای این‌که شبانه‌روز غر بزنیم و راهکار نشان دیگران بدهیم یا از «وبلاگستان فارسی» گله کنیم که چرا نمی‌آیید از من متخصص که در زندگی‌ محتوایی‌ام حتی نتوانسته‌ام چهار ماه پشت سر هم صد کلمۀ بامعنی و فراتر از بازی با کلمات و مفهوم‌دار و ارزش‌مند تولید کنم کمک بگیرید، بهترین کار این است که چیزی بسیار بزرگ «بسازیم». آن‌قدر بزرگ که به صورت اتوماتیک ورد زبان و مثال دیگران شود. وگرنه ادعای نویسندگی داشتن بدون رو کردن دو برگ کاغذ از نوشته‌هایمان که هنر نیست. ضمن این‌که ما مسئول و ولی و بزرگ‌تر فعالان عرصۀ محتوا نیستیم که بخواهیم تعیین تکلیف کنیم. به خصوص زمانی که حتی هشتگ‌های پست‌مان را هم از روی دست دیگران کپی می‌زنیم. محتوا عرصۀ بسیار گسترده‌ای است. محتوا بخشی از استراتژی کلی سازمانی و کسب‌وکاری ماست که خط مشی ما نسبت به مخاطب را مشخص می‌کند. خط مشی ارتباط ما با مخاطب. این خط مشی همانند نسخۀ پزشک کاملا اختصاصی است و نمی‌توان یک مدل را به همه جا تعمیم داد. هر چند من هنوز معتقدم محتوا و استراتژی محتوا باید در خدمت سازمان و کسب‌وکار باشند و حتی اگر فریلنسر تولید محتوا هستیم، باز می‌توان این سطوح استراتژی را ترسیم کرد:در سطح سازمان، من فرد چه ارزش و تفاوت کلیدی با دیگران دارم که مرا متمایز می‌کند؟ برای مثال اگر یاور مشیرفر روزی عنوان نویسنده برای نوشته‌هایش نگذارد، چقدر احتمال دارد که خوانندگان به سادگی طعم و بوی این نویسنده را بشناسند و با آن ارتباط برقرار کنند؟ چگونه ادبیات نگارشی یاور مشیرفر از «گزارش یک قتل» تا «نامه‌ای به هیچ‌کس» باید تکامل می‌یافت که خوانندگان بلافاصله قلم او را تشخیص دهند؟در سطح کسب‌وکار شخصی می‌توان به این دید رسید: چگونه باید از توانایی منحصر به فرد و صدا و تصویر برند شخصی‌ام استفاده کنم تا آن را به پول تبدیل کنم؟ چگونه در ویرگول و وبلاگ و توئیترم بنویسم که شبکه‌سازی رخ بدهد و اثر شبکه‌ای ایجاد شود؟ چگونه و در چه گروه‌هایی «فایل صوتی از تحلیل کسب‌وکار» بفرستم که بعدش صدها PV دریافت کنم؟ چطور از رویکرد «تهاجمی» به مخاطب پرهیز کنم؟ در سطح عملکردی باید از توانمندی‌ها و روش تقویتشان صحبت کنم: چگونه از ابزارهای مختلف دیجیتال مارکتینگ برای افزایش دامنۀ مخاطبانم و تأثیرگذاری بر آن‌ها بهره ببرم؟ چگونه سبک نوشتنم را بهتر و دقیق‌تر کنم؟ چگونه عکس‌ بگیرم و چگونه ادیت کنم که برای مخاطبم «ارزش» ایجاد شود و در ضمن سبک و سیاق و برندم را هم حفظ کرده‌باشم؟ چگونه همۀ این‌ها را بسنجم؟چنانکه مشاهده می‌فرمایید حتی در سطح فریلنسری محتوا هم می‌توان به سادگی به این سؤالات پاسخ داد، استراتژی تدوین کرد و پیش رفت و البته نتایج را سنجید، بهبود بخشید و در نهایت «بهترین» شد. برای همۀ شما آن روز را آرزو می‌کنم. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Sep 2018 22:26:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی محتوا بالاخره یعنی چه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/content-strategy-zero-to-hundred-nhxoyqccgxwe</link>
                <description>اگر سراسر وب فارسی را بکاویم، هزاران تعریف ریز و درشت از این واژه خواهیم یافت. تعاریفی که گهگاه تفاوت‌های بسیار زیادی با هم‌دیگر دارند. از سوی دیگر «متولی» نداشتن و استاندارد نداشتن تعاریف باعث می‌شود هر کسی که ولو چند روزی در حوزه‌هایی نظیر «محتوای دیجیتال» فعالیت کرده‌است، در این مورد بنویسد. به واقع تعریف استراتژی محتوا همانند تصویر بالاست. چند نفر نابینا که سعی دارند «فیل» را بفهمند. درست است که فیل خرطوم و عاج و دم و گوش دارد، اما هیچ‌کدام از این‌ها به تنهایی «فیل» نیستند. فیل مجموعه‌ای است که این خصوصیات و جزئیات هم در آن مشهود است. خب با این حساب به سراغ این واژه نرویم؟نه. باید به تعریف این واژه بپردازیم. ما ناگزیر از زندگی در عصر داده‌ها و محتوای دیجیتال هستیم و هر روز که می‌گذرد، بیشتر و بیشتر با محتوای دیجیتال احاطه می‌شویم. بنابراین بخواهیم یا نخواهیم «استراتژی محتوا» یکی از کلیدواژه‌های مشاغل آیندۀ ماست. استراتژی محتوا در واقع باید چنین ساختاری را پوشش دهد. برایتان نامفهوم است؟ حق دارید. چون قبل از ورود به بحث «استراتژی محتوا» لازم است به بحث «استراتژی» بپردازیم. چگونه؟خب من در مطلبی دنباله‌دار به بررسی این موضوع می‌پردازم. هر هفته و هر روز سعی می‌کنم بیشتر و بیشتر توضیحش دهم و پیش بروم. برای همراهی من در این سفر دور و دراز، لطفا اینجا کلیک کنید: http://contentclub.moshirfar.com/zero-to-hundred/ </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Tue, 18 Sep 2018 15:30:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهاجم به مخاطب در بازاریابی محتوایی</title>
                <link>https://virgool.io/Contentclub/%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-udy3ivxgqtyg</link>
                <description>احتمالا برای شما هم مکررا پیش‌آمده است که دست‌فروشی در خیابان از شما عاجزانه بخواهد از او خرید کنید. در مترو فروشندگانی مستقیما به چشم‌هایتان خیره شوند و به شما برای خرید التماس کنند.شخصی زنگ در خانه‌تان را به صدا درآورد و تا چند ده هزار تومان از او خرید نکرده‌اید، دست از سرتان برندارد. در واقع در همۀ این موارد به نوعی به حریم مشتری و مخاطب «تهاجم» صورت گرفته‌است. چرا که اصل مهم بازاریابی در «جذب مخاطب و تبدیل آن به مشتری با استفاده از روش‌هایی است که در نهایت «خود» مخاطب خرید را انتخاب کند.» در حالی که در این روش‌ها عمدتا مخاطب از سر اجبار خرید می‌کند و نه از سر اختیار یا نیاز به کالا. اگر بازاریابی محتوایی را شکل دیجیتال شدۀ بازاریابی آفلاین ببینیم، موارد بسیار زیادی از این نوع برخورد با مخاطب مشاهده می‌کنیم. چه مواردی؟ برای یافتن پاسخ این سؤال و یافتن راهکارهای غیرتهاجمی بخوانید:https://vajeban.com/blog/invasion-content-marketing/</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sun, 09 Sep 2018 11:23:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد تأثیر یا «محتوا چگونه ارزش‌آفرین می‌شود؟»</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/influence-economy-iqjrpopbjuuc</link>
                <description>تا کنون با خودتان فکر کرده‌اید که دقیقا چه اتفاقی می‌افتد وقتی پستی را لایک می‌کنید؟چه منطقی پشت این داستان نهفته است که نوشته‌ای را برای دیگران ارسال کنید؟ اصلا با خودتان فکر کرده‌اید که مثلا چگونه یک عقیده و ایدئولوژی می‌تواند رفتار انسان را تحت تأثیر خودش بگیرد؟چرا ویدئویی مانند Gangnam Style وایرال می‌شود، اما سایر ویدئوهای K-Pop (پاپ کره‌ای) وایرال نمی‌شوند؟اصلا با خودتان فکر کرده‌اید که مثلا چگونه یک عقیده و ایدئولوژی می‌تواند رفتار انسان را تحت تأثیر خودش بگیرد؟شاید با خودتان بگویید من نوشته یا ویدئو یا هر محتوایی را منتشر می‌کنم که صاحب اثر و نویسنده و تولید‌کننده‌اش «شناخته شده» باشد. حرفتان درست است و منطقی هم هست. ولی لطفا به من بگویید چرا پادکست «رادیو چهرازی» با وجود ناشناس بودن کامل اعضا و تولیدکنندگان آن از وایرال‌ترین پادکست‌های فارسی است؟گیج‌کننده است؟ بله گیج‌کننده است؛ اگر با مفاهیم «اقتصاد تأثیر» آشنا نباشید، همۀ این چراها برایتان یک علامت سؤال بزرگ هستند. اقتصاد تأثیر دیگر چیست؟ اقتصاد تأثیر یعنی بررسی رابطه میان نحوۀ اثرگذاری محتوا و رفتار انسانی و البته به صورت دقیق‌تر نحوۀ استفادۀ از آن در ساختن کسب‌وکارهای دیجیتال. اقتصاد تأثیر یک فصل از کتابی است که در دست تألیف دارم. در آن کتاب از استراتژی محتوا بحث می‌کنم و این‌که چگونه کسب‌وکاری می‌تواند با استفاده از محتوا در دنیای دیجیتال موفق باشد. لطفا روی لینک زیر کلیک نکنید، مگر این‌که سودای دانستن و فهمیدن و ساختن دنیای اطرافتان را در ذهنتان داشته‌باشید.  http://moshirfar.com/influence-economy/ </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Sun, 26 Aug 2018 11:11:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهرستی از برترین سایت‌های آموزشی دیجیتال مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-skelfmvpqc5s</link>
                <description>نیما شفیع زادۀ گرامی که همیشه از وبلاگش در مورد دیجیتال مارکتینگ می‌توان آموخت، اخیرا لیست بلندبالایی از سایت‌های مرجع در حوزۀ محتوا و دیجیتال مارکتینگ تهیه کرده‌است.همواره معقتد بوده‌ام که معرفی منابع یادگیری یکی از ارزنده‌ترین روش‌ها برای به اشتراک‌گذاری دانش در فضای دیجیتال است. و البته خودم هم چنین قصدی داشتم که خوشبختانه نیما زحمتش را کشید. بنابراین بدون اطالۀ کلام بیش از این، لطفا برای دسترسی به این اثر ارزشمند روی لینک کلیک کنید: https://www.nima.today/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF/ </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Fri, 25 May 2018 00:57:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در فضای دیجیتال آنلاین آبروی خود را ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Moshirfar/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-sh6vmtzmhvq9</link>
                <description>در وبلاگ پیشین من سه نوشته در مورد این‌که چگونه ترول نباشیم منتشر شده‌است. پیش از من هم برتراند راسل نوشتۀ مبسوطی در مورد «چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم» دارد که برای دوران قدیم، دورانی که فضای دیجیتال آنلاین به این سرعت فراگیر نشده‌بود، تأثیرگذار و عالی بود. (برای دسترسی به نوشته‌های من روی این علامت‌ها + + + کلیک کنید.)در فضای دیجیتال آنلاین اما همگی ما با ردپاهایی شناخته‌ می‌شویم. گوگل کردن و دیدن اطلاعات ما یکی از راه‌های ساده برای اثبات هویت دیجیتال ماست. امروز اگر کسی نام مرا در اینترنت سرچ کند، احتمالا به سادگی به کلیتی از هویت و وجود و اندیشه‌های من پی خواهد برد. در دنیای قدیم انسان‌ها ارعاب اسامی و عناوین می‌شدند. استاد، دکتر، مهندس و ... القاب بزرگی بودند. فضای دیجیتال آنلاین در حداقلی‌ترین حالت میدان قضاوت و دیده‌شدن را برای همگان باز کرده‌است. به سادگی می‌توان پدیدۀ «کُردانیسم» را در این فضا شناسایی کرد. انسان‌هایی که از دانش و تخصص خودشان مطمئن هستند، قاعدتا نگرانی برای دیده‌شدن و خوانده‌شدن ندارند؛ اما انسان‌های ضعیف‌تر که تا پیش از این می‌توانستند در پشت عناوین پناه بگیرند، اینجا دیگر حنایشان رنگی ندارد. به سرعت می‌توان همه‌چیز را گوگل کرد و هزاران مثال نقض در رد اندیشه‌های عقب‌مانده و نادرستشان پیدا کرد. به خوبی یادم می‌آید که چندی پیش شخصی به وبلاگ من و دوستانم پیغام‌هایی می‌فرستاد دال بر این‌که فلانی از اساتید بزرگ و در عین حال «گم‌نام» بازاریابی کشورمان است و مشخصات شما را به مدیر برنامه‌های ایشان داده‌ام. آن‌ روز شک کردم که چگونه می‌شود انسانی متخصص و استاد بزرگ «بازاریابی» باشد و نتواند خودش را در دنیای دیجیتال برند کند و بشناساند. این تناقض یعنی یک جای کار می‌لنگید. دست‌مایۀ اصلی این نوشته بر نوشتۀ پیشین استوار است و ای بسا که انتظار داشتم نقد استخوان‌دار و محکمی بخوانم که حداقل ارزش بحث و نقد و دو هزار کلمه‌ای که صرفش کردم را داشته‌باشد. در عوض استدلال‌هایی با گزاره‌های قطعی، بدون توجیه و صرفا بازی با کلمات نصیبم شد. از آن‌جایی که هدف آموختن و آموزش است، بهتر دیدم چنین گزاره‌هایی را برای دوستان بشکافم تا حداقل از افتادن در چاه بی‌آبرویی در فضای دیجیتال آنلاین پیش‌گیری شود. چنان‌چه قبلا تأکید کرده‌ام، زمانی که گفتگو از حالت «نقد» به حالت «مزخرف گویی» تبدیل می‌شود، هیچ توجیهی برای مدارا و انفعال باقی نمی‌ماند.دستورالعمل «آبروریزی خودمان» در فضای دیجیتالهویت واقعی اصلا مهم نیست. مهم است که پشت عنوان شغلی و تحصیلی‌تان پنهان شوید. هر چقدر این عناوین مبهم‌تر باشند، شما شانس بیشتری برای بی‌آبرویی دارید. به خصوص سعی کنید از عناوینی استفاده کنید که در محیط اطرافتان مقبول‌ترند.  در کل 10 مطلب در سیستم بیان بگذارید و سپس رهسپار ویرگول شوید. در طی «ده روزی» که در ویرگول ثبت‌نام کرده‌اید، از هر دری بنویسید. به هر حال چون از همه‌چیز می‌نویسید، امکان بحث و نقد را از دیگران می‌گیرید. حتما دقت کنید که به صورت تخصصی رو به «دل نوشته» بیاورید و هرگز حرف و سخن جدیدی نزنید.  سخن جدید زدن باعث می‌شود مطالبتان مفید باشد و این به نفع شما نیست.همه را با هم جمع ببندید. همه‌تان همینطوری هستید. همیشه این‌گونه هستید. همۀ متممی‌ها این‌گونه اند. حتما دقت کنید که بیش از دو سه نفر از آن‌ها را نشناسید و برای همۀ جامعۀ صدهزار نفری‌اش نسخه بپیچید. به هر حال آن چند هزار نفر اندازۀ شما که حالیشان نبوده‌است. حتما سعی کنید کل مطالبتان بیشتر از 300 کلمه نشود. به لحن‌تان دقت کنید. حتما پدربزرگ‌گونه و نصیحتی باشد: درس بخوانید، کتاب بخوانید، عبادت کنید، آدم خوبی باشید. هرگز سعی نکنید وارد جزییات شوید. ورود به جزئیات همان و عمیق فکر کردن همان. یادتان نرود که هدف بی‌آبرو کردن خودتان بوده‌است و «خداوند در جزییات است».حتما سعی کنید گزاره‌های بسیار قطعی مطرح کنید: «علوم انسانی غربی به درد نخور است، خندوانه احمقانه است» حتما دقت کنید که در مطرح‌کردن چنین گزاره‌هایی هرگز تخصص نداشته‌باشید. مثلا بدون داشتن تخصص و مطالعه و تفکر و آثار چاپی در حوزۀ گسترده‌ی علوم انسانی غربی از فلسفه تا اقتصاد و جامعه‌شناسی و سیاست همه را یک‌جا «به درد نخور» بنامید و از رویش رد شوید. بالاخره این چندصد هزار نفر فیلسوف و ادیب و دانشمند و سیاست‌مدار و جامعه‌شناس اندازۀ شما دانش و شعور که نداشته‌اند. حتما بکوشید بیش از حد علایم نگارشی را «بی‌جا» استفاده کنید. استفاده از علائمی نظیر ! بیش از یک‌بار نشانۀ فرزانگی شماست. به یاد بسپارید که هیچ‌گونه زیبایی یا ساختار خاصی در محتوای شما نباشد و محتوا را تند تند و بدون رعایت فاصله‌بندی یا پاراگراف بندی منتشر کنید. حتما یادتان باشد ادعا کنید سرتان بیش از حد شلوغ است و وقت ندارید و در عین حال در بیست و چهار ساعت روز، 18 ساعت را مشغول ترولینگ زیر پست‌های دیگران باشید. حتما یادتان باشد بدون شناخت از مسئله‌ای در موردش نظریه‌پردازی کنید و در نهایت بی‌ربط‌ترین مسائل را با استناد به اصولی نظیر «مظلوم‌نمایی» و «قضاوت به عهدۀ خوانندگان» به هم ربط دهید. کامنت‌های یک جمله‌ای با گزاره‌های متقن، بسیار به درد بخور و عالی هستند. به هر حال شما که قرار نیست چیزی بیاموزید یا آموزش دهید، صرفا قرار است باعث مزاح دسته‌جمعی دیگران شوید. حتما دقت کنید که بدون روش‌شناسی خاصی فقط گزاره تولید کنید: متمم یک سیستم هرمی است، با این تفاوت که در آن زمان افراد صرف می‌شود. و مثلا از همین دست که «نانوایی» سر کوچۀ ما یک سیستم هرمی است با این تفاوت که نان می‌فروشد. اصلا برای گوگل کردن تعریف سیستم و شبکۀ هرمی به خود زحمت ندهید. یادتان باشد هر چیزی که شما با آن مخالفت دارید یا اصلا نمی‌فهمیدش یا سیستم هرمی است یا باید از بین برود و نابود شود.  حتما دقت داشته‌باشید که در یک پست 300 کلمه‌ای اشکالات نگارشی فراوانی بگنجانید و جمله‌بندی‌های آبکی و به دور از دستور زبان فارسی بچپانید. حتما دقت کنید که غلط املایی مهم‌ترین زیبندۀ شماست.حتما دقت کنید که در پاسخ‌دادن به سیاست «فرار به جلو» روی بیاورید. یادتان باشد اگر کسی کامنتی گذاشت و از شما به خاطر «بردن اسمش» در مقاله شکایتی کرد یا از شما خواست او را وارد درگیری ذهنی خود نکنید، به او بتازید و دستور دهید که مقالات وبلاگ «شخصی»‌اش را «پاک» کند.حتما دقت کنید که دانشتان در حوزۀ دیجیتال بسیار پایین باشد و توانایی تشخیص عکس اصل از فتوشاپ را به هیچ عنوان نداشته‌باشید. با این حال مدعی نقد عملکرد و سیستم یک وب‌سایت هم باشید. به هر حال قرار است صرفا شما وقت و حوصله و زمان دیگران را تلف کنید. حتما دقت داشته‌باشید که بدون داشتن تخصص در تبلیغات و بدون داشتن دانش در زمینۀ دیجیتال مارکتینگ و محتوا، به ارزیابی محتوای دیگران بپردازید و آن‌ها را تبلیغاتی بخوانید. لغت‌هایی که نمی‌دانید را حتما استفاده کنید: بک لینک را معادل «نان‌قرض دادن» فرض کنید و با بی‌سوادی عمیقتان در دنیای دیجیتال مخاطب را حیران کنید.حتما دقت داشته‌باشید که پس از این‌که «تولید محتوا» را در قرنی که به نام «محتوا» نام‌گذاری شده‌است «بی ارزش» خواندید، در پایان مقاله با لحن نصیحت گونه‌تان دیگران را ترغیب به تولید محتوا کنید و صد البته در پست‌ بعدی از هشتگ «استراتژی محتوا» بهره ببرید. به هر حال باید تمام تپه‌های عرصۀ دیجیتال آلوده به فتح شما باشد.  حتما دقت داشته‌باشید که برای دیگران و چگونگی گذرانیدن زمانشان در فضای دیجیتال نسخه‌پیچی کنید و دستور صادر کنید. حتما دقت کنید که در این میان به هیچ‌عنوان مسئولیت و انتخاب خود شخص را نادیده بگیرید و از طرف جمع به دیگران راه نشان دهید. حتما دقت کنید که بدون فهم سیستم تاکسی اینترنتی آن را به هر چیزی که دوستش ندارید شبیه کنید. به هر حال فهم و درک و تحلیل رفتارهایی هستند که شما را از این منصب دور می‌کنند.  حتما دقت داشته‌باشید که رفتارهای احمقانه، کامنت‌های عصبی و تند و گزاره‌های قاطع استفاده کنید. حتما دقت کنید که هرگز از ترکیبات واژگانی نظیر «نمی‌دانم، اطلاعی ندارم، باید گوگل کنم، در تخصص من نیست» و امثالهم استفاده نکنید. شما همه‌چیز دان و متخصص در همۀ امورات هستید. حتما دقت داشته‌باشید که در دوره‌ای که پایان‌نامۀ دکترا با قیمت 1 میلیون تومان به فروش می‌رسد، برای خیل کسانی که برخی‌هایشان با میل و ارادۀ باطنی خودشان از دوره‌های تحصیلات تکمیلی، حتی در بهترین دانشگاه‌های جهان انصراف داده‌اند، مدرک‌تان را عرضه کنید و بر سرشان بکوبید و از مثل «گوشت و گربه» استفاده کنید. به هر حال هیچ کسی اندازۀ شما حالیش نیست.حتما دقت داشته‌باشید که در جهان دیجیتال زندگی کنید و از «مزیت‌‌های» آن بهره ببرید و در عین حال تأکید کنید که گذشتگان زندگی بهتری داشته‌اند و حتما موبایل هوشمند در دست تکنولوژی را زیر سؤال ببرید و بکوبید. به هر صورت سیاه و سفید دیدن باید در خون شما باشد و حتما دقت کنید که چیزی یا بد مطلق است یا خوب مطلق: آدم سیگاری خوب نداریم، چنا‌ن‌چه آتئیست روشن‌فکر و حق‌طلب وجود ندارد. در جهان فقط دایرۀ تنگ شما و اطرافیانتان آدم‌های خوبی هستید که باید دیگران را هدایت کنید و هر کسی غیر از شما صلاحیت این کار را ندارد.  حتما دقت داشته‌باشید که بیشتر از مطالعه و فهم و درک عمیق، با تمام توان فقط بنویسید و داد بزنید. دست‌‍‌ها را در گوش کرده و داد بزنید. مطمئن شوید با محتوای زردتان ذهن و جان عدۀ زیادی را آلوده کرده‌اید. بدون این راهکارها شما هرگز نخواهید توانست آبروی خودتان در دنیای دیجیتال را ببرید.اگر هر کدام از این گزاره‌ها برای شما مفید نبود، به زندگی عادی بازگردید و مانند انسان‌های نرمال بیش از آن‌که سرتان را در زندگی دیگران فرو کنید، به پیشرفت خودتان بیاندیشید. (این پست موقت است.)</description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Wed, 23 May 2018 22:08:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارۀ متمم و مسائل نامربوط دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%85%D8%AA%D9%85%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-rdjqsc2ryyh0</link>
                <description> مقدمهپراکنده در جاهای مختلف در این مورد نوشته‌ام و گفته‌ام. هر چند بنا ندارم در ویرگول مطلبی غیر از حوزۀ محتوا و استراتژی محتوا به نگارش دربیاورم، اما احساس می‌کنم بعضی حرف‌ها را نمی‌شود نگفت و نمی‌شود هم همه‌جا آن‌ها را مطرح کرد. بنابراین محتوای این مطلب بیش از آن‌که بتواند نیازهای آموزشی شما در حوزه‌ای را برطرف کند، بیشتر حالت اظهارنظر شخصی است و ممکن است خیلی به درد شما نخورد. توصیۀ اکید دارم که اگر این فضا را نمی‌شناسید یا نیازی به آن احساس نمی‌کنید، خواندن این نوشته برای شما ممکن است «اتلاف وقت» باشد. اما معتقدم این نوشته را نباید به حساب «تبلیغات» گذاشت. هر چند در ویرگول سیلی از محتواهایی که قصد بک‌لینک گیری دارند و توسط برندها نوشته می‌شوند را می‌بینیم و من شاید یکی از معدود کسانی هستم که نه تنها از ویرگول بک‌لینک نمی‌گیرم بلکه به افزایش رشد و ترافیکش کمک می‌کنم. البته که نوشتن چنین چیزی به معنای منت‌گذاشتن سر کسی نیست.  https://virgool.io/@Moshirfar/حقوق-محتوا-چیست-fjb49dmzwone اگر فضا و امکانات یک پلتفرم خوب و دقیق باشد، حق دارد رشد کند و نوش جانش هم باشد. وقتی پلتفرمی مثل ویرگول «ارزش‌آفرینی» را توانسته‌است به ادیتور خوب، چاپ و نشر آسان و امکانات جانبی درج محتوا به این خوبی ترجمه کند و فراهم آورد، حق دارد در دنیای دیجیتال رشد کند و حقش هم هست و من هم به عنوان عضوی از جامعۀ دیجیتال موظفم ترافیک 500 هزار بازدیدی یک‌سالۀ سایتم را به این سایت منتقل و هدایت کنم.معتقدم فضای ویرگول برای محتوای فارسی و رشد آن و نیز برای رشد مباحثی نظیر فلسفۀ محتوا زیرساخت قدرتمندی است و من هم وظیفۀ خود می‌بینم به رشد این زیرساخت تا حد توانم کمک کنم. وقتی ویرگول توانسته‌است تحسین همکاران دولوپر من را که سال‌های سال است با Php کار کرده‌اند و اخیرا با Laravel درگیر کار توسعۀ نرم‌افزاری شده‌اند برانگیزد، یعنی از منظر فنی قدرتمند و استوار است و این یعنی دلوپرهای ویرگول هم زمان مناسبی روی آن صرف کرده‌اند و هم با دقت و انگیزه و علاقه کُد زده‌اند. زمانی که برای دیگران با علاقه کار می‌کنیم، می‌توانیم انتظار دریافت علاقه و رضایت را هم داشته‌باشیم. اتفاقا معتقدم گوگل به «فورلینک»‌ها و جایی که من مخاطبم را می‌فرستم هم اهمیت قائل است و زمانی که بازدیدکنندگان سایت من از آن به ویرگول می‌آیند و آن را مطابق سلیقه و خواست خود می‌بینند، برای خود من هم رتبۀ و ارزش بهتری توسط گوگل درج می‌شود. احترام به وقت و ارزش‌گذاری به زمان مخاطب دستاورد من است و دستاورد مخاطب آشنایی با یک پلتفرم میکروبلاگ عالی و دستاورد ویرگول رشد ترافیک. هر سه مان از این ماجرا سود می‌بریم.همین دیدگاه را در مورد متمم هم دارم. این متن را در حالی می‌نویسم که تا کنون پربازدیدترین محتوای تولید‌شده توسط کاربر (UGC) توسط من برای متمم تولید شده‌است (روزی 20 هزار بازدید مستقل). این هم منتی بر سر متمم نیست؛ چرا که من هم از آن بسیار آموخته‌ام و توسعۀ مهارت‌های امروزم را مدیون نگاهی هستم که از آن گرفته‌ام. تا امروز هم شاید کسی به تندی من از متمم و شعبانعلی انتقاد نکرده‌باشد. انتقادات من همواره سرجایش هستند و خواهند ماند؛ اما انتقادات من از منظر دوستانه و برای اصلاح و بهبود صادر می‌شوند. در ادامه توضیح می‌دهم چرا جنس بحث‌هایی که در مخالفت با آن می‌شود از نظر من اقناع‌کننده نیست. مثلث غذایی کلود لوی استروسچرا بحث‌های انتقادی شما از متمم مرا قانع نمی‌کند؟کلود لوی استروس انسان‌شناس مثلثی به نام Culinary Triangle (مثلث غذایی) دارد که با استفاده از آن به نحوۀ پخت و پز تمدن‌ها، جمعیت‌ها و ملت‌های مختلف می‌نگرد. وی معقتد است با استفاده از این مثلث و نگاه انسان به غذا تا حدی به گرایش‌های جهان‌بینانۀ وی پی برد. وی در این مثلث به روش‌های مختلف پخت غذا می‌پردازد. از منظر وی «آب‌پز» کردن کاری فرهنگی و زنانه‌تر است و برای پخت غذای آب‌پز نیاز به «یک‌جا نشینی» و ابزار و لوازم پیچیده‌تری از «کبابی» کردن یا «دودی‌» کردن است. چنین تقسیم‌بندی‌هایی را حتی می‌توان تا منظر زبان‌شناسی و تأثیر آن از تاریخ هم پیش برد و به بحث نشست که البته موضوع بحث ما نیست. دقت داشته‌باشید که این تقسیم‌بندی صرفا به گرایش‌ها اشاره دارد و منظورش صد در صد و حتما صحیح نیست.گرایش‌های فرهنگی مختلف در فرهنگ غذایی انسان‌ها انعکاس می‌یابد. از سوی دیگر سهم تاریخ و جغرافیا نیز بر فرهنگ امروز تأثیر عظیمی دارد. ایرانیان سهم بسیار بزرگی از تاریخشان را زیر «استبداد چادرنشینی» و «دید مطلق» گذرانیده‌اند. امروز به ندرت می‌توان ایرانیانی را یافت که از تأثیر آن دوران به خوبی رهایی یافته‌اند. سریع القلم (1372 و 1393) معتقد است این سهم زندگی زیر یوغ استبداد شخصیت ایرانیان را «دو لایه» کرده است: یک لایه بیرونی عارف‌مسلک، ادیب، مؤدب و مبادی آداب با ویژگی‌‌های شخصیتی بالغ و لایۀ درونی‌تر از خوی متجاوز، خودخواه، منفعت‌طلب و زالوصفت. این مسئله یکی از مهم‌ترین دلایلی است که یک ایرانی را به ندرت می‌توان دقیق و با تمام جزئیاتش به طور کامل شناخت. (هر چند من معقتدم به این دو لایه باید «نیم لایۀ سومی» هم افزود و آن نیم‌لایه نامش هیجانات مدرن برای درگیری در التهابات سیاسی با کلیدواژه‌هایی نظیر وطن و دفاع و عقیده و ... است)چنین تأثیری حتی در غذاهای ما هم مشهود است. قاطبۀ غذای ایرانیان از روزگار دور «آش» بوده‌است. فرهنگ غذایی آش تأثیری است که ما از فرهنگ روزمرۀ زندگی می‌گیریم. آش غذایی مخلوط است که در آن می‌توان مواد غذایی با خاصیت‌های مختلف و با «فرهنگی‌ترین نوع پخت» را دید: هم سردی و هم گرمی، شوری و ترشی و شیرینی و در یک کلام مخلوطی نامشخص از خواص مختلف ترکیب معمول یک آش را می‌دهد. فرهنگ غذایی آش بر فرهنگ جهان‌بینی ما هم تأثیر گذاشته و از آن تأثیر می‌پذیرد: ما معمولا «همه‌چیز» را با هم می‌خواهیم. به قول معروف «هم خدا و هم خرما» خواستۀ اکثریت ماست، هر چند لایۀ شخصیتی اول ما چنین چیزی را در «ظاهر» انکار می‌کند. روشن‌نویسی و شفافیت در تحلیل از مواردی است که در کمیت تحلیل‌های ما به ندرت گنجانیده می‌شود. اگر به اکثر بحث‌های تاکسی و اتوبوسی ما دقت کنید، ما با متد و فرهنگ «آش» به سراغ مشکلات می‌رویم و همه‌چیز را با هم‌دیگر قاطی می‌کنیم. به جرئت می‌توانم بگویم که تا کنون از عموم انتقادکنندگان متمم چیزی جز انتقادهای «آشی» ندیده‌ام و نخوانده‌ام. اطلاق یک صفت مشترک به جامعۀ متممی‌ها، سؤال از تأثیر متمم بر درآمد و نقد شخصیت بنیان‌گذار آن مهم‌‌ترین خصوصیات تحلیل‌ها و نقدهایی بوده‌اند که خوانده‌ام. من همواره با ترکیب واژه‌ای «ایرانیان انتقادپذیر نیستند» مشکل داشته‌ام. ایرانیان نقد کردن بلد نیستند که بخواهد انتقادپذیر هم باشند. نقد فضای فکری و آداب و راهکارهای خاص خودش را دارد. زمانی که قرار است نقد کنیم چند نکته را باید در نظر آوریم و از نظر من مهم‌ترین و خلاصه‌ترین آن‌ها را در کلام دکتر سریع‌القلم و «سی ویژگی نقد کردن» می‌توان دید. قصد اصلی نقد «اصلاح و بهبود» است و نه شماتت و تخریب. نقد کتبی و نوشته‌شده است و بین دو نفر که در یک موضوع مشخص «تخصص» دارند صورت می‌گیرد. نقد شفاف و مشخص و ساختار دقیق و مبانی نظری محکم و روش‌شناسی دارد. برای مثال من نمی‌توانم «رئیس جمهور» را نقد کنم. من می‌توانم عملکرد رئیس جمهور در فلان واقعه را از منظر تخصصی، شفاف، با روش‌شناسی خاص و با مبانی نظری مشخص نقد کنم. (اگر فرض کنیم من عالم علوم سیاسی یا رجل سیاسی فعال و تأثیرگذار در جهان باشم یا مانند فوکویاما و هانتینگتون علم سیاست را چند گام به جلوتر برده‌باشم.)من نمی‌توانم برنامه‌های اقتصادی دولت را نقد کنم. من می‌توانم مسیر حرکت ایران به سمت افزایش درآمد سرانۀ افراد را از منظر توسعۀ اقتصادی و با روش‌شناسی نظری «نهادگرایی نوین» به نقد بکشم. (اگر فرض کنیم که من متخصص اقتصاد توسعه هستم و اقتصادسنجی می‌دانم و می‌توانم برنامۀ جامع اقتصادی تدوین کنم و کرده‌ام.)من نمی‌توانم عملکرد یک شخص یا یک سایت‌آموزشی را به صورت کلی نقد کنم. من می‌توانم نحوۀ توضیح یک درس را با توجه به رفرنس‌های موجود و مشخص که مورد توافق همگان است به نحوۀ دیگری توضیح دهم. نقد نظر شخصی نیست؛ نقد نظر تخصصی است. تخصص هم حاصل آموخته‌های دانشگاهی نیست. تخصص حاصل کار و سوزاندن ساعت‌های زیادی در روز در یک حوزۀ مشخص است. تخصص من «توسعه» نیست. توسعه آن‌چیزی است که من در موردش مطالعه دارم و می‌نویسم تا بهتر بفهمم. ممکن است ده کتاب هم در این زمینه تألیف کنم، اما هم‌چنان در این زمینه بی‌سواد و غیرمتخصص محسوب شوم. این که من مدرک دکترا در حوزه‌ای دارم، تخصص نیست، مدرک است. در این راه و در این حالت من حق ندارم فلان کتاب و فلان نظریه را «نقد تخصصی» کنم. صرفا می‌توانم در موردشان بنویسم؛ آن‌هم نظر شخصی خودم را. باز این نوشتن من جنبه‌های انتقادی را در خودش ندارد. نقدپذیری انفعال من در برابر مزخرفات طرف مقابل هم نیست. زمان‌هایی در مذاکرات بین شرکتی و حتی با شرکت‌های دولتی شده‌است که با طرف مقابل درگیری لفظی هم پیدا کرده‌ام. قرار نیست چون داریم مذاکره می‌کنیم هر حرف مزخرف و بی‌ربط و بی‌معنی شخص مقابل را تحمل کنیم. نقد هم برای من همین حالت را دارد. قرار است هر مزخرفی را به نام نقد به خورد من بدهند. قرار نیست من 12 هزار کلمه بنویسم و شخصی به نام نقد ده خط خزعبلات و سالاد کلمه تحویلم دهد. قرار نیست اجازه دهم شخصی به خاطر بک‌لینک گیری وارد سایتم شود و کامنت بگذارد. این‌ها نقد ناپذیری نیست، خلط مفهوم «اخلاق سنتی» در جهان معاصر است.مانند این‌که در اخلاق سنتی ما ملزم به کمک به هم‌نوع هستیم. پس هر روز به دست‌فروش پیر سر کوچه مبلغی بیش از آن‌که قرار است بفروشد می‌رسانیم یا شاید نظرمان این ‌است که همگی کار و زندگی‌مان را ول کنیم تا به بینوایان رسیدگی کنیم. درست است که رسیدگی به بینوایان پسندیده‌است، اما کار من و ارزش‌آفرینی آن و فراهم کردن زیرساخت و شرایط توسعۀ اقتصادی کشورم که در آن تک‌تک ما نقش داریم، شاید کمک کند افراد کمتری به بینوایی دچار شوند. شاید در حالت دوم من پارامترهایی نظیر آسودگی وجدانی را نداشته‌باشم، اما در بلندمدت توانسته‌ام حتی اگر شده یک نفر انسان را از سقوط به ورطۀ بی‌چیزی نجات دهم. اگر به نوشته‌های من در مورد توسعه در سایتم مراجعه کنید، کم و بیش چنین متنی در ابتدایی‌ترین پاراگراف‌های آن می‌بینید: بدیهی است همۀ مطالب این نوشته در همۀ بخش‌های آن صرفا بیانگر نظرات، عقاید و اندیشه‌های شخصی نویسنده‌اش می‌باشد و ممکن است در تمامی آن حاوی کژتابی، کج‌فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، با اعتقاد تردیدآمیزش به «مرگ مؤلف» مسئولیت این نوشته در آینده را نمی‌پذیرد. این نوشته صرفا جهت نقدهای آیندۀ خود نویسنده قابلیت بازخوانی دارد و به غیر از آن به هیچ عنوان قابلیت ارجاع به عنوان «رفرنس» را ندارد. تخصص من در حوزۀ محتواست. من در حوزۀ محتوا مشغول به کارم و از آن نان می‌خورم. اینجا محلی است که با توجه به تجربه، خوانده‌ها و آزموده‌هایم می‌نویسم و نقد می‌کنم. این همان حوزه‌ای است که حق دارم در مورد آن برای دیگران «سخنرانی» کنم و آموزش بدهم و منتوری کنم. علاقۀ من به حوزۀ بیگ دیتا و پایتون و تا حد زیادی به حوزۀ فرانت اند است. اما کار در این حوزه‌ها برای من تفریح محسوب می‌شود. ساختن المان‌های مختلف برای سایتم یا سایت‌های مشتریان که با توصیه‌ها و آموزش‌های دولوپرهای شرکت‌مان صورت می‌پذیرد، مرا به کار در این حوزه ترغیب می‌کند. اما من حق ندارم در این حوزه حتی اظهار نظر شخصی بکنم؛ چه برسد به نقد. این جا نه تخصص من است و نه جایی است که در آن «نظر شخصی» بتواند وارد شود: کدهایی هستند که باید اجرا شوند و صرف‌نظر از درست بودن Syntax، موضوع و مسئله‌ای که قرار است حل شود هم مشخص است و روش‌های ریاضی حل مسئله متنوع، اما در ذات خویش ثابت‌اند: 2+2 همیشه باید 4 شود. مسئله‌ی مهم‌تر جایگاه و صلاحیت و شایستگی است. همیشه باید از خودمان بپرسیم، آیا من شایستگی نقد این مسئله را دارم؟ آیا در تشخیص صلاحیت خود دچار اشتباه نشده‌ام؟ نقد حوزۀ «سیاه و سفید مطلق نگری» نیست: من از یک نفر از متممی‌ها خوشم نمی‌آید و با او مشکلاتی پیدا کرده‌ام و بنابراین کل سیستم را زیر سؤال می‌برم. نقد حوزۀ «فرهنگ آش» نیست: تو که متمم می‌خوانی چقدر با آن درآمد داشته‌ای؟ کجای این سایت نوشته‌ شده‌است که در اثر نخواندن مطالب سایت ما «درآمد» خوبی نخواهید داشت؟ جنس آموزش‌های آن «توسعۀ مهارت» است؛ توسعۀ مهارت هم به افزایش کیفیت زندگی کمک می‌کند و درآمد مسئله‌ای جداگانه است. آش فرض کردن همۀ این‌ها و خواهان همۀ این‌ها شدن نقد و گفتگو را کاملا از بین می‌برد. ضمن این‌که شخصی مانند من و زمانی که در بریتانیا پژوهشگر دکتری بودم، از محل بورسیۀ ماری‌کوری اروپا سالی 37 هزار پوند درآمد داشتم (به پوند 7 هزار تومانی) سالی 259 میلیون تومان و ماهی حدود 21 میلیون تومان. از این مبلغ در طی ده ماهی که آن‌جا بودم معادل 7000 یورو پس‌انداز کرده و با خودم به ایران آوردم و از قِبَل آن سرمایه کسب‌وکار خودم را راه انداختم و هنوز هم مبلغی ته حساب پدرم از این مبلغ دارم. آیا این درآمد من به خاطر متممی بودنم بوده‌است؟ نه لزوماآیا به خاطر این بوده‌است که من نظرکرده و خاص هستم؟ نه اصلاصرفا به این دلیل بوده‌است که در زمان مناسب، و در مکان مناسب قرار گرفته‌بودم. اگر بخواهیم از منظر تخصصی و «ارزش‌گذاری» ساعت‌های کاری بنگریم، درآمد ساعتی مجاز من به عنوان شغلی «مدیر ارشد محتوا» (Chief Content Officer) ساعتی بین 80 تا 100 هزار تومان است. این‌که من بتوانم در انتهای ماه درآمدی معادل 24 تا 30 میلیون تومان کسب کنم یا نکنم، به تلاش و لیاقت و توانایی خودم بستگی دارد و نه به متمم که در آن آموزش می‌بینم. هر چند متمم در این میان «تسهیل‌کننده» است. و چرا نباید به متمم ایمان آورد؟دست‌اول ترین منابع و سایت‌های آموزشی و مراجع و رفرنس‌ها را معرفی می‌کند؛ در کیفیت نگارش و استراتژی محتوا و بازاریابی محتوایی بسیار توانمندانه و هوشمندانه عمل می‌کند، استدلال‌هایش «آشی» نیست، دقیق است و به جزئیات به خوبی توجه دارد. به نیازهای جامعۀ مخاطبانش توجه ویژه دارد و تمامی محتوا را با استفاده از بیگ‌دیتا و داده‌های رفتاری کاربران تنظیم و بازنشر می‌کند؛ به تعامل با کاربران اهمیت ویژه می‌دهد، چندین میلیارد تومان بیش از ظرفیتی که باید برای یک کنفرانس خرج کرد، خرج کیفیت آن می‌کند. زمانی که شخصی این همه به مخاطبانش اهمیت می‌دهد، چرا باید به خاطر نقدهای آشی از آن دست بکشم؟ می‌گویند اشکالاتش را بگو. من عرض کردم که از منظر تخصصی نمی‌توانم نقد کنم. از منظر شخصی هم نقد نمی‌کنم چون نقد حساب نمی‌شود. در واقع بهتر است زمان و ارزش و حوصله را صرف اموراتی کنم که در آن تخصص دارم. صرف اموراتی که باعث شود اکسیژنی که در زمین تنفس می‌کنم هدررفت محسوب نشود. از توجه شما متشکرم. </description>
                <category>یاور صادقی مشیرفر</category>
                <author>یاور صادقی مشیرفر</author>
                <pubDate>Mon, 21 May 2018 19:35:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>