<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آینده باز - محسن عزیزیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mr_Futurist</link>
        <description>آینده پژوه / طراحی تجربه یه جور طراحی آینده است. دارم یاد می‌گیرم انسانها چطور فکر می کنند، انتخاب می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و آینده‌ رو می‌سازند. پس لازمه یادآوری کنم: آینده همین جاست!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 14:50:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/36912/avatar/XBg98t.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آینده باز - محسن عزیزیان</title>
            <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک لایه عمیقتر! (تصمیم اندیشی 2)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%DB%8C%DA%A9-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-2-t9fezsf4zzwf</link>
                <description>خانه ارثیه پدریاین جزو اولین چیزهایی بود که در یادداشت های دکتر ناظمی برایم برجسته شد. روایتی که به خوبی نگاه دولتمردان و سیاستگذاران را به موقعیت قدرت و حکمرانی نشان می دهد. اما چه شد که چنین نگاه و تفکری در کشور شکل گرفت؟ کاش بیشتر درمورد این موضوع صحبت شود. در بعضی روایت های دکتر از موقعیت ها  کاملا قابل درک است افراد و جریانهایی که چنین نگریشی دارند از مردم فاصله گرفته اند و این مسئله عامل بروز چالش‌های دیگری چون اعتماد و شفافیت شده است. موضوعاتی که امروز بسیار درگیر آن هستیم و امیدوارم در ادامه یادداشت ها بتوانیم بیشتر درباره آنها صحبت کنیم و کمی عمیق‌تر شویم. به هر حال اگر شما هم نظر یا روایتی در این زمینه دارید چه عالی ست که با ما هم به اشتراک بگذارید.مطالعه بخش اول این سلسله یادداشت ها به شما پیشنهاد می شود. https://vrgl.ir/L7i1b وقتی از پیچیدگی می‌گوییم منظورمان چیست؟مثال یادداشت قبل را به خاطر دارید؟ بله ترافیک تهران. واقعا چرا ترافیک تهران اینقدر لاینحل شده؟ الان اگر از افراد مختلف بپرسید دلیل ترافیک چی هست می توانید لیستی بلند بالا از دلایل بارتبط و بی‌ربط درست کنید. اما بالاخره مشکل کجاست؟ راهکار چیه؟ چرا هر چقدر نسخه می پیچیم گره کورتر می شود؟ابهام! ساده ترین واژه‌ای که می توانم در چنین موقعیت‌هایی بگویم. وقتی دچار ابهام می شوم اولین عاملی که به ذهنم می رسد پیچیدگی است. اما این سوال که پیچیدگی عامل ابهام است یا بالعکس جای بحث دارد! اما در هر صورت یکی از مهم ترین نشانه های یک موقعیت یا وضعیت پیچیده ابهام است. این دو با هم سر و سرّ بسیار دارند انگار. اصلا اگر دقت کنیم مفهوم پیچیدگی هم همینه. وقتی چیزی را می پیچیم از سادگی و وضوح آن می کاهیم، مثلا کادو را می پیچیم تا اصل ماجرا مبهم و در هاله‌ای از ابهام باقی بماند! (ولی به نظرم ترافیک تهران رو خیلی پیچیدن دیگه لوس شده!)دقت کردید! وقتی با اکثر افراد درباره همین ترافیک صحبت می کنید به راحتی عامل آن را تشریح می کنند و راهکار هم تجویز می کنند! اما چرا؟ جواب آن تفکر خطی است.یکی از ویژگی های ذهن ما خطی بودنش هست. یعنی اساسا درک درستی از مسائل غیر خطی نداره و خیلی هم علاقه نداره انرژی زیادی برای تفکر سیستمی (غیرخطی) صرف کند. به نوعی ذهن ما دردسترس‌ترین علت و راهکار را ارائه می دهد و اصلا نگاه نمی کند که ممکن است برای یک پدیده علل متعددی وجود داشته باشند که روبط و تعاملات آنها نیز با یکدیگر برایمان خیلی روشن نباشد. پس غیرخطی بودن هم ویژگی دیگری از موقعیت های پیچیده است و برای درک بهتر این دست موقعیت ها داشتن رویکرد تفکر سیستمی الزامی است.یادمان باشد برای درک درست از سیستم های پیچیده به جای اجزای سیستم باید بر تعاملات اجزای آن تمرکز کنیم. دکتر فرتوک زاده برای تعریف سیستم های پیچیده به جای مجموعه از اجزا از مجموعه از تعاملات استفاده می کنند که این موضوع اهمیت تغییر نگاه برای درک درست این سیستم را نشان می دهد. نسیم طالب هم چنین مضمونی را برای تعریف سیستم های پیچیده در کتاب پوست در بازی ارائه داده است.چالش 2:فعلا همین دو ویژگی برای درک بهتر بحث ما کافی است. اما حالا که ذهن شما درگیر این مفهوم جذاب شده، اگر ویژگی خاصی از موقعیت ها و مسائل پیچیده در ذهن دارید حتما از طریق نظرات همین پست با بقیه دوستان در میان بگذارید.کدام پیچیدگی؟این که می گوییم پیچیدگی منشاء بسیاری از مشکلات است دیگر خیلی تکراری و نخ نما شده است. چرا که الان همه از این واژه برای توجیح لاینحل ماندن مسائلشان استفاده می کنند و ظاهرا ابزاری برای فرار شده است. وقتی پای حرف دولت می نشینی و از موقعیت مسئله خیزی مانند همین ماجرای بیماری ویروس کرونا می گوید (ماجرای تصمیم قرنطینه یا تعطیلی ها)، پیچیدگی را مطرح می کند. اینکه در این چنین تصمیمات کلان و حیاتی کنشگران و بازیگران متعددی مانند مردم (که خود نظرات و نگاه های متعددی دارند)، قوای دیگر، مدیران و مسئولین محلی، منتقدین دولت، مسائل اقتصادی، تحریم و بسیاری عوامل دیگر نقش موثر دارند و تصمیم سازی و رسیدن به اجماع برای اجرای هر تصمیم بسیار مشکل و پر چالش است. البته که این پیچیدگی وجود دارد و جزء جدایی ناپذیر این سطح از مسائل است. اما همینقدر کافی نیست. باید درک بیشتری از موقعیت های پیچیده پیدا کنیم. باید بتوانیم آنها را چارچوب بندی کنیم تا به راهکار برسیم.اگر دقت کنیم ویژگی مشترکی بین پیچیدگی‌هایی از این دست وجود دارد و آن برونزا بودن آنهاست. یعنی عامل ایجاد پیچیدگی کنشگرانی بیرونی هستند. مثلا وقتی دولت با مسئله ای مواجه می شود عوامل ایجاد کننده پیچیدگی را که برمی شمارد همه بیرونی هستند. این قسم از پیچیدگی ها را پیچیدگی برونزا می گویند. نکته قابل توجه در این نوع پیچیدگی تجربه تاریخی بشر است. از آنجایی که مشاهده آن نسبتا ساده و قابل درک بوده راهکارها و ابزارهای متعددی برای حل چنین چالش‌ها و پیچیدگی هایی ایجاد نموده است. این که باز هم این مسئله مانند بسیاری از مسائل کلان در کشور ما لاینحل می ماند ما را به نوع دیگری از پیچیدگی‌ها راهنمایی می کند.گاهی عامل اصلی پیچیدگی و مانع حل مشکل، بیرونی نیست. بلکه خود ما هستیم. نگاه، بینش، تفکر و در کل «شاکله» ماست که عامل این پیچیدگی و مانع رسیدن به راهکار واقعی است. یعنی چگونه؟ دو بیمار را فرض کنید که هر دو تحت درمان هستند. بیمار اول به دلیل تصادف به مغزش آسیب دیده است و بیمار دوم دیابت و چربی خون دارد. تجربه ثابت کرده است درمان هر دو بیماری می تواند پیچیده باشد. مسئله بیمار اول پیچیدگی فنی و تخصصی دارد که به متخصص مورد نظر مربوط می شود (هم عامل بیماری و هم درمانش بیرونی هستند). در عین پیچیدگی این مسئله برای ما، تقریبا برای متخصص قابل تحلیل است و می تواند پیچیدگی را کاهش دهد. اما در مورد بیمار دوم خیلی کاری از متخصص ساخته نیست (جز در مواردی مانند مشاوره و ...) چرا که عامل این بیماری در سبک زندگی فرد نهفته است (بخشی از شاکله فرد). یعنی تنها کسی که می تواند مهم ترین کمک را به بیمار دوم بکند خودش است و راهکار آن هم تغییر سبک زندگی و تغذیه است.در واقع در بسیاری از مسائل مانع، خود ما هستیم. به قول حضرت حافظ، تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز! این قسم از پیچیدگی ها را پیچیدگی درونزا گوییم. این همان پیچیدگی مرکب است. در آینده مفصل درباره پیچیدگی مرکب صحبت خواهیم کرد.اما اگر بخواهیم موقعیت های مسئله خیز با پیچیدگی های مرکب را بهتر بشناسیم باید به دنبال چه ویژگی هایی باشیم؟ جناب دکتر فرتوک زاده چندین ویژگی را برشمرده اند که در اینجا به چند مورد اشاره می کنم:1. دغدغه بهبود: در این موقعیت ها دغدغه بهبود وجود دارد اما چارچوب بندی مسئله دچار مشکل است.2. تنوع کنشگران و شکاف بین ذهنیت‌های آنان: درگیر بودن بازیگران متعدد در این موقعیت ها که نگاه و بینش متفاوتی دارند (جهان های اختصاصی) قابل مشاهده است. برای درک بهتر داستان معروف فیل در تاریکی مولانا را مرور کنید.3. سیاست‌ها شکست خورده: در این دست موقعیت ها سیاست‌های شکست خورده متعددی وجود دارد و دلیل آن قدرت یادگیری پائین است. از اینرو قدرت تشخیص پائین بوده و نقاط کانونی و زمان‌های طلایی از دست می رود.4. شکاف زمانی: فاصله و شکاف زمانی بین کنش و پیامدهای آن در این موقعیت ها شایع است و خود یکی از عوامل مهم محسوب می شود. در ضمن این پدیده یادگیری را نیز مختل می کند.5. منحصر به فرد: بسیاری از این موقعیت ها منحصر به فرد هستند و نمی توان از روشها و راهکارهای کلی و جهان‌شمول برای آنها استفاده کرد.البته ویژگی‌های دیگری هم وجود دارد که فعلا همین موارد برای بحث ما کافی است و مایلم به سراغ چالشی دیگر برویم.چالش 3:حالا که درک بیشتری از موقعیت های پیچیده پیدا کردیم می توانیم به عنوان مورد مطالعاتی به سراغ موضوع ابتدای یادداشت یعنی خانه ارثیه پدری برویم. شما نقش این نگاه را در ایجاد موقیعت های مسئله خیز و پیچیده گونه تحلیل می کنید؟پیشنهاد برای مطالعه بیشترمعمای آینده در آینه تفکر سیستمی : درآمدی بر: رویکرد سیستمی روایت محور،  حمیدرضا فرتوک زاده، آرمان زارعی، دانشگاه جامع امام‌حسین (ع)، 1398Tools for Systems Thinkers: The 6 Fundamental Concepts of Systems Thinking https://vrgl.ir/L7i1b </description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 19:03:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دکتر ناظمی از چالش‌های تصمیم گیری کلان می گوید؟ (تصمیم اندیشی1)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C1-cwew9knf0up0</link>
                <description>همه چیز از یک دغدغه شروع می شود ...دغدغه تصمیم‌گیری را بسیار ارزشمند می دانم، چیزی که به ندرت در میان مدیران (بخصوص دولتی) دیده‌ام. این ارزشمندی از اهمیت و اثرگذاری این مولفه قدرت آفرین  و سرنوشت ساز در زندگی بشر نشات گرفته است. سال‌هاست رنج می بریم چون هنوز به قدرت نرم باور نداریم. به مولفه های ایجاد کننده قدرت نرم اعتقادی نداریم. هنوز در دوران قدرت سخت و نهایتا نیمه سخت به سر می بریم. بررسی چرایی های این پدیده خود پژوهش هایی مفصل می طلبد. اما در این سلسله گپ و گفت هایی که جناب دکتر ناظمی شروع کرده اند با عنوان «تصمیم اندیشی» می توانیم به قطعه مهمی از این پازل قدرت نرم نگاهی عمیق‌تر بیاندازیم.ابتدا درباره این سلسه یادداشت ها بگویم. به عنوان شاگرد استاد ناظمی عزیز آنچه در زمینه تصمیم گیری یادگرفته ام و تجربه کرده ام را بیان خواهم کرد و البته درس پس می دهم که شاید بتوانم بیشتر از نظرات شما بزرگواران استفاده کنم. پس بسیاری از بخش های این گپ و گفت ممکن است بازنویسی از آنچه دکتر ناظمی نوشته اند باشد که به زبان خود می نویسم و با بیان و روایتی متفاوت. اما سعی می کنم به عنوان یک جوان که از بیرون نظاره گر این جریانات است و اندک زمانی است از نزدیکتر با مدیران تعامل دارد نظرات، چالش ها و نقدهای خود را در حد توان بیان کنم. به امید آنکه مفید باشد.در این بخش از این سلسله یادداشت ها می‌خواهم بیشتر درباره کلیت و ساختار بحث بگویم و سعی می کنم تصویری کلی و جامع از آنچه در ذهن دارم ترسیم کنم تا بتوانیم بهتر و دقیقتر وارد بحث ها شویم و مسیر گم نشود.دیدگاه کلی و محور اصلی سلسله یادداشت های دکتر ناظمی ناظر بر این است که روایت هایی (در یادداشت های آینده بیشتر این مفهوم را تشریح خواهم کرد) از درون مجموعه حکمرانی کشور بیان کنند تا مخاطبی که از بیرون با واقعیت سیستم تصمیم سازی کشور مواجه است درک بهتری پیدا کند و با چالش های این فرآیند آشنا گردد. اما باید توجه نماییم که این یادداشت‌ها سعی در تشریح دقیق تفاوت بین تصمیم گیری فردی با تصمیم گیری در سطح ملی یا به قول ایشان کلان دارد و عمده مباحث حول این مسئله ارائه شده است.در واقع می توان این جریان را سلسله مباحثاتی در باب روایت پژوهی راهبردی نظام تصمیم سازی/گیری کشور بنامیم. که البته با روایت پژوهی راهبردی نیز در یادداشت های بعدی بیشتر آشنا خواهیم شد.اما اگر بخواهیم در یک نگاه مباحث مطرح شده توسط دکتر ناظمی را بررسی کنیم اینگونه خواهد شد.مباحث مطرح شده توسط دکتر ناظمی در یک نگاه (15 یادداشت اول)با توجه مباحث مطرح شده توسط دکتر به چند موضوع بسیار مهم در تصمیم گیری خواهم پرداخت. یکی از این موضوعات که دغدغه دکتر نیز بوده است و از جنبه های مختلف به آن اشار نموده اند مفهوم پیچیدگی است. که البته ایشان از جنبه های مختلف و به طور غیر مستقیم آن را مطرح کرده اند. شاید با بسط و تشریح مناسب این مفهوم مغفول مانده بهتر بتوانیم چرایی بسیاری از مشکلات تصمیم گیری در سطوح کلان را دریابیم.خب همانطور که گفتم مطالب را بر اساس یادداشت های دکتر شروع خواهم کرد و در حد توان از روش روایت پژوهی راهبردی کمک خواهم گرفت. دیگر موضوعات را نیز در بین مباحث و تفاخر شرایط مطرح و بررسی خواهم نمود.تصمیم گیری، فردی یا کلان!خب اولین مسئله ای که به آن خواهم پرداخت تمایز بین تصمیم گیری در سطوح مختلف است که برای دکتر ناظمی بسیار حائز اهمیت بوده است. دغدغه دکتر در این موضوع بیشتر از باب بیان روایت تفاوت تصمیم‌گیری‌های کلان است تا افراد بهتر بتوانند تفاوت‌ها، مشکلات و چالش ها در آن سطح را درک کنند.اما پیش فرض کلیدی دکتر در این باره:تصمیم گیری در سطح خرد دارای تفاوت های جدی با تصمیم گیری های کلان است. و از این نتیجه می گیرند که نظریه های تصمیم گیری فردی قابل استفاده در تصمیمات ملی و سیاسی نیستند! (که البته جای بحث و تامل دارد!)مثالی که باز هم به نوعی چارچوب نگاه ایشان را نشان می دهد: مثال خانه ارثیه پدری است و اینکه سیاستگذار نمی تواند از این ارث جدا شود و از تصمیمات گذشتگان متاثر است. این مثال بارها در یادداشت های دکتر استفاده شده است. این مثال را می توانیم به عنوان نمادی خوب و مفید از تفکر و نگاه دولتمردان به منصب و قدرت باشد. روایتی از زبان دولتمردان! به نظر این نکته مهم است و باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. این موضوع و مفاهیم این چنین را در مدل روایت پژوهی راهبردی باید تحلیل کنیم تا به درون فهمی و برون فهمی و برون فهمی درست دست یابیم.دغدغه هااگر به دغدغه هایی که دکتر ناظمی مطرح کرده اند نگاهی بیندازیم با موضوعات و عناوین مختلفی مواجه خواهیم شد که تقریبا می شود آنها را دسته بندی نمود. مثلا تقسیم بندی زیر که البته خیلی ساده و کم دقت انجام شده است:ویژگی های تصمیم گیری کلان: مفاهیمی مانند جمعی بودن فرآیند، اجماع، اعتماد، شفافیت، وابستگی به مسیر، حیاتی بودن و اثرگذاری بالا و ...چالش های تصمیم گیری: مانند ترس از تصمیم، هزینه های تصمیم، خستگی تصمیم و ...بینش‌ و نگرش: اهمیت مدل ذهنی، درک مشترک و ...در اینجا سعی می کنیم از زاویه ای متفاوت وارد بحث شویم یعنی چارچوبی و رویکردی را انتخاب کنیم تا این دست مسائل را ساختارمند بررسی نماییم. در واقع سعی می کنیم این روایت ها را به گونه ای در قالب کلان روایتی با ساختار یکپارچه و منطقی منسجم درآوریم. ازینرو برای شروع، نیازمند شناخت چند مفهوم اساسی و مهم هستیم. البته سعی می کنم بسیار مختصر و البته مسئله محور این مفاهیم را مطرح کنم، به گونه ای که از مسئله و موضوع اصلی خارج نشویم.درواقع اول زاویه نگاهمان به مسئله را تعریف می کنیم و در ادامه تک تک موضوعات مطرح شده را چون قطعات پازل در کنار هم می چینیم تا تصویر روشن و جامع حاصل شود.پیچیدگی، منشاء تمایزبرای درک بهتر مسئله تمایز تصمیم گیری در سطوح فردی و کلان نیاز به چارچوب نظری مناسب داریم. رویکرد بنده در این مباحثات مبتنی بر تفکر سیستمی خواهد بود و در حد توان از روایت پژوهی راهبردی برای شرح و درک عمیق تر این موضوع استفاده خواهم کرد و مفهوم اساسی و مهمی که احتمالا محور بسیاری از صحبت ها باشد پیچیدگی است.روایتی مختصر از یک مسئلهماجرا از توسعه شروع شد. تهران بزرگ و بزرگتر می شد. جمعیت بیشتر و بیشتر و نرخ رشد آن هر روز بالاتر می رفت. از اواخر دهه هفتاد رشد تعداد خودروهای شخصی آنقدری بالا رفت که دهه هشتاد همه مسئله مهم و آزاردهنده ای به نام ترافیک را در تهران درک کرده بودند. این که به قول معروف «تهران داره تبدیل به یک پارکینگ عمومی می شود». هر روز تعداد و عرض خیابان ها در تهران رشد می کرد اما ...بالاخره شروع کردن به برنامه ریزی برای طرح های بزرگ عمرانی تا از این بحران در حال وقوع جلوگیری کنند. خب مسئله حجم بالای ترافیک بود و علت اون هم سطح کم خیابان ها و بزرگراه‌ها در تهران. پس انواع بزرگراه‌های شمال به جنوب، شرق به غرب، کمربندی و حتی دوطبقه کردن برخی بزرگراه‌ها ... کلید خورد. با امید به این که جای کافی برای همه ماشین ها داشته باشیم و مسیرهای مناسب برای طی کردن سرتاسر تهران وجود داشته باشه.امروز سالهاست که از شروع اون طرح ها و حتی بهره برداری از آنها می گذرد. نتیجه؟ تهران شهری شلوغتر از قبل و ترافیکهای آن سنگین تر از همیشه. اگه بخواهیم به همین روند ادامه دهیم باید کل سطح تهران را تا دهه آینده به بزرگراه تبدیل کنیم!اما چی شد که به اینجا رسیدیم؟پدیده ها خیلی به کوه یخ شبیه هستند. اون چیزی که ما می بینیم قسمت کوچکی از یک ماجراست. ماجرایی که برای به وجود آمدندش علل مختلفی دخیل بوده اند.چیزی که دیده می شد ترافیک بود. مسئله ای که علت آن افزایش روز افزون تعداد ماشین ها در سطح شهر و کم بودن خیابان ها و بزرگراه ها برای حرکت خودروها بود. پس مدیران خیلی سریع و در حد توان دست به کار شدند و طرح های عمرانی مختلفی را برنامه ریزی و اجرایی کردند که البته باید قبول کنیم که چنین کاری واقعا سخت و پیچیده است و البته قابل تقدیر. اما مشکل این هست که ما خیلی سطحی به مسئله نگاه و از راهکارهای سطحی برای حلش استفاده کردیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه تقریبیا به علل به وجود آمدن این مسئله توجه نکردیم و برای حل علل اون فکر و راهکاری ارائه ندادیم. یعنی اصلا به بخش عمده ماجرا که زیر آب بوده بی توجهی کردیم.مسئله ترافیک و راهکار سطحی برای آنخیلی ساده در تصویر بالا مسئله ترافیک و راهکاری که برای آن ارائه و اجرا شد می بینیم. یعنی ما برای کاهش حجم ترافیک بزرگراههای شهر را افزایش دادیم. اجرای این راهکار به تنهایی نشان دهنده نبود درک و تفکر سیستمی است.در نگاهی ساده سیستم یعنی چی؟ ما به مجموعه ای از اجزا که با هم در تعامل هستند و هدف مشترکی را دنبال می کنند و  کلیت آن فراتر از مجموع اجزای آن است، سیستم می گوییم.سیستمی نگاه نکردن به مسائل حکایت کسی بود که برای حل مشکل جابه جایی گاوش (چون خیلی بزرگ بود) آن را نصف کرد. اما دریغ که با نصف کردن یک گاو دو گوساله نخواهیم داشت بلکه یک گاو مرده روی دستمان می‌ماند. گاو باید یک کلیت و سیستم دیده شود و با تقسیم کردن آن مفهوم و ماهیت مسئله عوض می شود.اگر ما شهر و جامعه را چون یک سیستم ببینیم پس برای درک بهتر آن باید با رویکرد تفکر سیستمی به آن نگاه کنیم و مسائل را با این رویکرد حل کنیم.در تفکر سیستمی مفاهیم جالب و مهمی وجود دارد مانند تاخیر، پیچیدگی، پویایی و ... . در پیچیدگی یاد می‌گیریم که سیستم دارای اجزای مختلفی است که با تغییر یک متغییر ممکن است مولفه های مختلفی از آن سیستم تغییر کند و برخی از آنها با تاخیر اتفاق می افتند. مانند نمودار زیر.همانطور که در نمودار بالا نشان داده شده است با افزایش سطح بزرگراه ها در شهر اتفاقات دیگری هم می‌افتد. به عنوان مثال قبلا افراد چون مشکل تردد از غرب به شرق داشته اند کسانی که محل کار آنها غرب بوده است باید همان سمت سکونت می کردند اما با ایجاد بزرگراه ها و افزایش امکانات و رفاه در این زمینه بسیاری از افراد تصمیم می گیرند در مناطق دیگر شهر سکونت کنند. و چنین اتفاقاتی باعث می شود تردد افزایش یابد و در نتیجه افزایش ترافیک را خواهیم داشت. اما این اتفاقات با تاخیر می‌افتد. در این مثال بسیار ساده و مختصر، پویایی و پیچیدگی سیستم را می بینیم و اتفاقی که با راهکارهای سطحی می تواند رخ دهد. کاملا واضح است در نبود رویکرد سیستمی به پدیده، تصمیمات ما می تواند به فاجعه تبدیل شود.به تعبیر جناب مولانا:عاقبت سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می نمودبه نظرم برای این بخش کافی هست و بقیه بحث برای یادداشت بعدی. پس اگر شما هم دچار دغدغه تصمیم‌گیری و چالش های مربوط به آن هستید و یا به دنبال درک چرایی ضعف در تصمیم‌گیری و سیاستگذاری در کشور، با ما همراه باشید. در ضمن افتخاری است برای بنده که در این مباحثات «تصمیم اندیشی» شرکت نمایید و نظرات خود را بیان کنید. با افتخار منتظر نظرات ارزشمند شما عزیزان هستم.چالش1:به نظر شما چه چیزهایی می تواند باعث ایجاد پیچیدگی در یک مسئله شود؟اگر بتوانیم مفهوم پیچیدگی را به خوبی درک کنیم، درک بسیاری از مسائل و چگونگی رخداد آنها ساده تر خواهد. پس لطفا مهم ترین چیزهایی که به نظر شما عامل ایجاد پیچیدگی می شود را در زیر همین پست بیان کنید.برای مطالعه بیشتر:معمای آینده در آینه تفکر سیستمی : درآمدی بر: رویکرد سیستمی روایت محور، حمیدرضا فرتوک زاده، آرمان زارعی، دانشگاه جامع امام‌حسین (ع)، 1398قسمت دوم این یادداشت: https://vrgl.ir/Vls3P  https://vrgl.ir/btJQ3 </description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 18:37:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-jfgefdfkrkdq</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/l513rl9fxfej-BpBBd.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۷ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۶۶ مرتبه لایک شدند و افراد ۷ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۱۷ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۵۰۶ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۲۱,۵۰۷ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۲۹۵ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۳,۴۱۳ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 10:27:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه انتخاب‌ها را معماری می کنند؟ پدیده‌ای به نام «پرایمینگ»!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF-qjqdisow1fcc</link>
                <description>خیلی وقت ها به عنوان یک طراح نیاز داری بدون ایجاد راهنما، آموزش و یا توضیح اضافه کاربر را به سمت مسیر یا هدفی هدایت کنی. کاربر نباید برای رسیدن به هدفش و انجام کارهای مورد نظرش در اپ یا وب شما نیاز به صرف زمان زیاد برای یادگیری داشته باشد. خب در چنین شرایطی باید چه کاری کرد؟ در کمترین زمان و با کمترین المان‌های ممکن باید بتوانیم کاربر را به سمت مقصد و هدفش راهنمایی کنیم. اما چگونه؟ ...چگونه ادعا داریم انتخاب‌هایمان منطقی و عقلایی است، وقتی ...در این پست به موضوع جالبی با عنوان آماده سازهای ذهنی (پرایمرها) خواهیم پرداخت. عواملی که می‌توانند تصمیمات کاربران را جهت‌دهی کنند.الان که این متن را می نویسم خیلی گرسنه هستم و به فکر جستجو برای انتخاب و سفارش غذایی برای شام. اما مایل هستم قبل از آن سوالی از شما بپرسم. از شما می خواهم که کلمه مقابل را حدس بزنید: ک_ _ب.احتمالا حدس زدن این کلمه خیلی هم سخت نبود برای شما، بله «کباب» غذای مورد نظر من بود.اما واقعیت این است که در همین زمان در حال جستجو برای یافتن مراجع مفید و جدید برای موضوع طراحی رابط کاربری هستم. مراجع معتبری که بتوانم از آن در کنار یادگیری برای نوشتن مقالاتم استفاده کنم. حالا اگر قرار باشد کلمه مقابل را حدس بزنید پاسختان چه خواهد بود؟  ک_ _ب.احتمالا پاسخ شما تغییر خواهد کرد و این بار «کتاب» جواب شما خواهد بود. اما چگونه این اتفاق می افتد؟ ذهن شما چگونه برای یک سوال در شرایط مختلف پاسخ های متعدد و یا به عبارتی واکنش های متفاوتی نشان می دهد؟ این تنها مثالی ساده و معروف برای ورود به بحث جذاب و پیچیده پرایمینگ است.چگونه مغز ما از محیط تاثیر می گیرد؟به این پدیده می گوییم Priming یا آماده‌سازی ذهنی. آماده سازی ذهنی تکنیکی یا پدیده‌ای گفته می شود که با قرار گرفتن در معرض یک محرک، واکنش به محرک بعدی بدون راهنمایی و یا قصد آگاهانه تحت‌تاثیر قرار می گیرد.[1] برای مثال کلمه پرستار پس از کلمه پزشک به سرعت تشخیص داده می‌شود تا به دنبال کلمه نان. آماده سازی ذهنی را به طور کلی در سه دسته ادراکی، معنایی و یا مفهومی قرار می دهند. یکی از مهمترین نکات مبهم که هنوز در تحقیقات به طور دقیق مشخص نشده است مدت زمان اثرگذاری این پدیده است.[2]زمانی که دو محرک از یک جنس یا در یک حالت هستند، آماده سازی ذهنی بهترین کار را انجام می‌دهد. برای مثال، آماده‌سازی ذهنی بصری با نشانه‌های بصری بهتر عمل می‌کند و آماده‌سازی ذهنی شفاهی با راهنمایی‌های شفاهی بهتر عمل می‌کند. در کل می توان گفت پرایمرها زمینه‌ای برای واکنش نشان دادن ذهن ما ایجاد می کنند. از آنجایی که معادل فارسی مورد توافق برای واژه Priming در این حوزه وجود ندارد و در منابع و متن های مختلف عباراتی مانند پرایمینگ، برانگیختگی و یا آماده‌سازی ذهنی دیده می‌شود بنده نیز در این زمان کم نتوانستم معادل مناسبی برایش پیدا کنم پس این دست اشکالات را در این مقاله به بزرگواری خود ببخشید.فرآیند آماده‌سازی ذهنی (پرایمینگ)اگر بخواهم ساده این فرآیند را در مغز شرح دهم باید از مدل پیشنهادی روانشناسان برای ذخیره سازی اطلاعات (واحدهای اطلاعات) در حافظه شروع کنیم. طبق این مدل اطلاعات به صورت واحدهایی مجزا در حافظه بلند مدت ذخیره می شوند که برای استفاده و بکارگیری آنها نیاز به فعالسازی هر یک از آنها و فرآیند فراخوانی می‌باشد. بر اساس کیفیت این فعالسازی سرعت به خاطر آوری و بازخوانی این واحدهای اطلاعات تغییر خواهدکرد. مدل ارائه شده برای آماده سازهای ذهنی از اینجا وارد فرآیند می شوند. روانشناسان معتقدند که این واحد های اطلاعات مانند شبکه‌ای به هم پیوسته با یکدیگر در ارتباط هستند که دلایل هر یک از این ارتباطات متفاوت خواهد بود. مثلا در ذهن ما رنگ زرد با موز با هم در ارتباطند. ماهی با دریا به نوعی دیگر با یکدیگر در ارتباط هستند. حال به خاطر این ارتباطات وقتی یک واحد اطلاعات فعالسازی می شود باعث می‌شود حافظه برای فعالسازی واحدهای مرتبط با آن واحد اطلاعات مسیر ساده‌تری را طی کند و راحت‌تر و سریع‌تر آن اطلاعات مرتبط را بازخوانی نماید.از آنجایی که این پدیده به احساسات و عواطف انسان مرتبط است در حوزه هنری بسیار نمودار و پرکاربرد است. به عنوان مثال در حوزه سینما استفاده از این پدیده متعارف بوده و یکی از عوامل ایجاد جذابیت است. مخصوصا فیلم های ترسناک. در این فیلم‌ها ذهن شما با مجموعه‌ای از محرک‌ها و عوامل مانند صدا و موسیقی آماده شده (آماده‌سازی ذهنی) و به راحتی به وسیله محرک‌های دیگری که ممکن است هر روز در خانه خود با آن‌ها ارتباط داشته باشید (ببینید و یا بشنوید) می‌ترسید و یا حتی وحشت می‌کنید. واقعا جالبه که یه موسیقی می تواند آدرنالین در خون را بالا ببرد و شما را کاملا آماده ترسیدن کند.آیا واقعا آماده‌سازهای ذهنی تصمیمات و رفتار ما را شکل می دهند؟البته دانشمندان با کمک تصویربرداری عصبی تقریبا بسیاری از این پدیده‌ها و اثراتشان را شناخته‌اند که ما در اینجا از آن زاویه به موضوع نخواهیم پرداخت بلکه می خواهیم ببینیم مغز انسان چگونه تصمیم می گیرد و چه عواملی بر آن تاثیر می گذارند. پس باید بدانیم که اثرات آماده‌سازهای ذهنی خارج از کنترل ماست به دلیل آنکه با سیستم 1 (در آینده بیشتر درباره مدل سیستم یک و دو مغز انسان برای تصمیم گیری صحبت خواهیم کرد) در ارتباط است، همانجایی که به نوعی محل تصمیمات و تفکرات شهودی و ناخودآگاه انسان است که سیستم خودآگاه ما تقریبا کنترلی بر آن ندارد. به همین دلیل اکثر افراد رفتارها و تصمیمات خود را فقط به خودشان نسبت می‌دهند چراکه اثرگذاری این پدیده برایشان نمایان نیست. همه ما دوست داریم ادعا کنیم تمام تصمیماتمان بر اساس منطق و انتخابهایمان بوده و کاملا آگاهانه است در حالیکه با شناخت دقیق‌تر از سیستم تصمیم‌گیری و انتخاب مغز پی خواهیم برد که به واقع اینگونه نیست و عوامل بسیاری بر انتخاب‌های ما اثر گذارند که ما حتی خود این عوامل را هم نمی‌بینیم تا چه رسد به اثراتی که بر انتخاب‌ها و تصمیمات ما می‌گذارند.کریس لیرش و کیت پاین به عنوان روانشناسان اجتماعی توضیح می‌دهند که:افراد معمولا احساس می‌کنند قضاوت‌ها، رفتارها و انگیزه‌هایشان را آزادانه انتخاب می‌کنند و نگرانی‌های شخصی و اولویت‌ها را منعکس می‌کنند. بنابراین اثرات آماده‌سازی ذهنی […] تحت شرایطی پدیدار می‌شوند که به مردم اجازه می‌دهد تا اطلاعات پرایم شده (آماده‌سازی شده) را به خطا به افکار، احساسات و یا انگیزه‌های خود نسبت دهند.از این روست که این پدیده می تواند برای بسیاری از ما هولناک باشد، بخصوص آن دسته از افرادی که مدعی هستند از توده افراد و تصمیمات توده‌ای پیروی نمی‌کنند و فقط بر اساس منطق و کاملا عقلایی تصمیم می‌گیرند (یعنی تصمیم گیری با سیستم 2 که در مقابل سیستم 1 است، در بالا اشاره شد) و وارد عمل می‌شوند.دنیل کانمن برنده جایزه نوبل می گوید آماده‌سازی ذهنی (پرایمینگ) باید آنقدر قوی باشد که بر رفتار اثر بگذارد ولی نه آنقدر قوی که وارد تفکر آگاهانه گردد، باید در لایه تفکر ناخودآگاه باقی بماند.اما در مورد مدت زمان ماندگاری و اثرگذاری آماده‌سازها باید بگویم که هنوز به طور دقیق و شفاف مشخص نیست اما تحقیقات نشان داده است ماندگاری اثرات محرک‌های مختلف در شرایط مختلف می تواند از 15 دقیقه تا حتی یک هفته نیز باقی بماند.انواع آماده سازی ذهنی یا همان Primingدر این قسمت به انواع آماده‌سازی‌ذهنی خواهیم پرداخت. بررسی این دسته‌بندی‌ها به درک و شناخت بهتر پدیده پرایمینگ کمک خواهد کرد و البته مهم‌تر از آن به استفاده و کاربرد آن در حوزه‌های مختلف مانند طراحی تجربه کاربری و طراحی محصول.1. پرایمینگ مثبت و منفیعبارات مثبت و منفی به زمانی اشاره می‌کنند که آماده‌سازی بر سرعت پردازش تاثیر می‌گذارد. یک آماده‌سازی ذهنی مثبت پردازش را سرعت می‌بخشد در حالی که یک آماده سازی ذهنی منفی سرعت را به کندتر از شرایط بدون آماده‌سازی کاهش می‌دهد. پس می توان گفت این نوع از پرایمرها بر سرعت پردازش تمرکز دارند.برای معرفی عملکرد آماده‌سازی ذهنی مثبت تصور بر این است که این پدیده با گسترش برانگیختگی ایجاد می‌شود. در بیانی ساده باید بگویم که با ایجاد محرک اول بخش‌هایی از یک بازنمایی یا نمایش را فعال می کند با این اتفاق بازنمایی مورد نظر تا حدی فعال شده است و با ایجاد محرک دوم فعالسازی آن بازنمایی سریعتر و ساده‌تر اتفاق خواهد افتاد.اما توضیح آماده‌سازی ذهنی منفی کمی پیچیده تر و مشکل‌تر است. برای تشریح این پدیده چندین مدل ارائه شده است که در اینجا به دو مورد متداول‌تر اشاره می‌کنم یعنی مدل «مهار حواس‌پرتی» و مدل «بازیابی اپیزودیک».در مدل مهار حواس‌پرتی، فعال‌سازی محرک نادیده گرفته‌شده توسط مغز مهار می‌شود. اما در مدل بازیابی اپیزودیک فرض بر این است که موارد نادیده گرفته شده توسط مغز برچسب «پاسخ ندهید» می‌گیرد و بعدها  در هنگام بازیابی آن اطلاعات توسط مغز آن برچسب‌ها ایجاد تعارض می کنند. در نتیجه زمان لازم برای حل این تعارض همان تاخیر ایجاده شده است. در ضمن باید گفت که در تحقیقات اخیر دانشمندان این حوزه از مدل مهار حواس‌پرتی فاصله گرفته‌اند.بازی جذاب خواندن نام رنگ‌ها و پرایمینگ منفیمثال جالب و جذابی که می توان برای این آماده‌ساز ذهنی بیان کرد بازی یا چالش خواندن رنگ‌ها است. در این مثال نام هر رنگ را با رنگی دیگر نوشته اند و شما باید بتوانید آن کلمه که نام یک رنگ است (مثلا کلمه «قرمز») را بخوانید اما چالش اینجاست که این کلمه با رنگی دیگر مثلا آبی نوشته شده است. این تناقضی است که باعث ایجاد ختلال در فراخوانی از حافظه می شود که شما به خوبی آن را حس می کنید.از پنجره طراحی:شاید یکی از مثال‌های ساده در طراحی رابط کاربری که دوستان طراح با آن برخورد می کنند استفاده از رنگ ها برای دکمه های مختلف است. مثلا برای دکمه تایید و دکمه کنسل از چه رنگ هایی باید استفاده کرد؟کاربر باید بدون فکر و مکث بتواند تصمیم بگیرد کدام دکمه را لمس کند. یعنی تصمیم گیری با سیستم 1 (مسیر ناخودآگاه تصمیم گیری) باید فعال باشد نه سیستم 2 (مسیر تصمیم گیری خودآگاه و منطقی) که انرژی بیشتری را صرف می کند. قانون نانوشته در طراحی «کاربران برای یادگیری سیستم شما تنبل هستند». پس باید اثرات روانشناختی رنگ‌ها و المان‌ها را به خوبی بدانیم تا اثرات پنهان آن‌ها بر ناخودآگاه کاربران را پیش‌بینی کنیم.برای مطالعه بیشتر و تخصصی‌تر:Best Practices for Buttons: The User Experience of colours2. پرایمینگ ادراکی و مفهومیابتدا باید تفاوت آماده‌سازی ذهنی ادراکی و مفهومی را بررسی کنیم. آماده‌سازهای ادراکی به شکل و آماده‌سازهای مفهومی به معنی وابسته هستند.آماده‌سازهای ذهنی ادراکی مبنتی بر شکل محرک‌ها عمل می کنند و با تطابق بین محرک اولیه و نهایی بهبود می یابند. این پرایمرها به کیفیت و دقت شکل محرک‌ها حساس هستند. مثال ساده و بامزه این نوع از پرایمینگ نام چند شهر ایران هست که بسیار شبیه هم هستند:بیرجند، بجنورد، بروجرد و حتی بیجار (احتمالا شما هم با این چالش روبه‌رو شدید!)آماده‌سازهای مفهومی مبتنی بر مفاهیم عمل می کنند و با افزایش ارتباط مفهومی بهبود می‌یابند. مثلا واژه غذا و گرسنگی ذهن را برای درک کباب آماده می‌کند زیرا همه این واژه‌ها در یک دسته‌بندی قرار می‌گیرند.از پنجره طراحی:پرایمرهای ادراکی و مفهومی برای طراحی UI&amp;UX بسیار پرکاربرد و مهم است. هرکدام از این آماده‌سازها در بخشی از طراحی اثرگذار هستند. مثلا:پرایمرهای ادراکی: طراحی دکمه‌ها، لینک‌ها، رنگ‌ها، اشکال، لوگو و تمامی طرح‌های ادراکیپرایمرهای مفهومی: طراحی نوتیفیکیشن‌ها، عناوین و تیترها، پیشنهادات و آیکن‌ها، تصاویر و تمامی طرح‌های مفهومیمثال ساده:فرض کنید شما اپلیکیشنی را برای ارائه خدمات زیبایی طراحی کرده اید که کاربر در صفحه اول باید بتواند به راحتی خدمات مورد نظر خود را جستجو، انتخاب و رزرو کند. در چنین شرایطی باید بتوانید سریع و ساده کاربر را برای استفاده از دسته‌بندی‌ها راهنمایی کنید چراکه کاربر باید ابتدا نوع خدمات مورد نیازش را از طریق این دسته‌بندی‌ها (مقولات) انتخاب کند. طرح شما می‌توان به شکلی باشد که کاربر در صفحه اصلی با زمینه‌ای مثلا خاکستری روبه‌روست که دکمه ای با عنوان دسته بندی‌ها در آن به رنگ آبی است. در چنین شرایطی کاربر کاملا به سمت آن دکمه آبی هدایت شده و آن را لمس خواهد کرد. در این طرح شما از دو نوع پرایمر استفاده کرده‌اید. شکل آیکن و رنگ.نکته مهم: از آنجایی که کارکرد و اثرگذاری پرایمرها در شرایط و زمینه‌های مختلف، متفاوت خواهد بود باید بتوانید با آگاهی کامل و عموما از ترکیبی از پرایمرها استفاده نمایید.3. پرایمینگ تکراریآماده‌سازی ذهنی تکراری را «مستقیم» هم می‌نامند که نوعی از پرایمینگ مثبت محسوب می شود. آماده سازی ذهنی تکراری یا مستقیم یعنی اینکه وقتی یک محرک تجربه می‌شود ذهن برای آن محرک آماده‌سازی شده است و در تجربیات بعدی ذهن با سرعت بیشتری آن محرک را پردازش می کند. این پدیده در آزمون‌های تصمیم‌گیری واژگانی به خوبی دیده می‌شود.4. پرایمینگ معناییدر آماده‎‌سازهای ذهنی معنایی هم آماده‌ساز و هم هدف از یک مقوله (دسته بندی) معنایی بوده و به نوعی ویژگی‌های مشترکی دارند. مثلا واژه مرغ برای واژگانی مانند خروس و جوجه آماده‌ساز معنایی محسوب می‌شود. درواقع می توان گفت که آماده‌سازهای معنایی برای بکارگیری در شبکه‌های انجمنی تئوریزه شده است. در واقع زمانی که فرد به یک موضوعی در یک مقوله فکر می کند گزینه‌های مشابه در آن مقوله تحریک می‌شوند. در مقالات بعدی بیشتر از این نوع پرایمر خواهم نوشت.5. پرایمینگ انجمنیهدف آماده‌سازهای انجمنی کلمات هستند، کلماتی که به احتمال زیاد با آماده‌ساز ظاهر می‌شوند این اتفاق به دلیل این است که محرک و هدف در بسیاری از مواقع با هم هستند و با هم ظاهر می‌شوند در حالی که ضرورتی ندارد ارتباط معنایی با هم داشته باشند. مثلا میز می‌تواند یک آماده ساز انجمنی برای صندلی باشد به دلیل آن که در بسیاری از موارد این دو واژه با هم هستند.چالشبا توجه به تعریف بالا از پرایمینگ انجمنی، روی تخصص خود تمرکز کنید(هر نوع طراحی مانند محصول، خدمات، UI, UX و ...) و ببینید این نوع از پرایمینگ چه کاربردی برای طرح شما دارد؟اثر مشابهی نیز وجود دارد که به نام «آماده‌ساز ذهنی زمینه‌» شناخته می شود. این آماده‌سازها زمینه را برای تسریع پردازش محرک‌ها در یک زمینه مهیا می‌کنند. کاربرد مفید و متداول این اثر را می توان در خواندن متن مشاهده نمود. کلمات و دستور زبان استفاده شده در یک جمله ذهن را آماده می کند تا کلمات بعدی این جمله را حدس بزند. از اینرو کلمات بعدی جمله به سرعت پردازش می شوند و بیشتر زمان برای درک کلمات جدید و نامتعارف استفاده می شود. این یکی از دلایلی است که در بسیاری از مواقع ما غلط‌های املایی را نمی‌بینیم.اهمیت طراحی تجربه کاربران و نقش معماری انتخاب در آنکاربردهای پرایمینگ در زندگی و کسب‌وکار (مخصوصا طراحی)در مقالات بعدی در حوزه انتخاب و تصمیم گیری به شناخت عمیق تر از پدیده پرایمینگ خواهیم پرداخت و چگونگی استفاده از این پدیده در زندگی روزمره و کسب و کار را بررسی می‌کنیم. البته محوریت موضوعات با موضوع و مفهوم طراحی خواهد بود.نکته مهم در ادامه این مقاله مشارکت شما عزیزان است تا حوزه های مورد علاقه شما مدنظر قرار گیرد. به همین دلیل از شما دوست عزیز تقاضا دارم حوزه و موضوع مورد نظر خود را پیشنهاد دهید. موضوعاتی مانند:پرایمینگ در مارکتنیگ (مثلا کاربرد آن در تبلیغات و شناخت بهتر مکانیزم انتخاب مشتریان)اثرات پرایمینگ (آماده‌سازی ذهنی) در فروش (مثلا از چه تکنیک هایی برای تغییر انتخاب مشتریان استفاده کنیم)پرایمینگ و کاربرد آن در طراحی UX &amp; UI (چگونه با استفاده از پرایمینگ انتخاب‌های کاربران را بهتر معماری کنیم؟)کاربرد پرایمینگ در گیمیفیکیشنو یا هر موضوع و حوزه ای که شما به آن علاقه‌مند هستید.به طور کلی هر حوزه ای که نیاز به شناخت و پیش‌بینی تصمیمات مخاطبان داشته باشد و به نوعی معماری انتخاب در آن کاربرد داشته باشد می تواند موضوع بحث در این سلسله مقالات باشد. ضمنا از دوستانی که علاقه به مطالعه و تجربه بیشتر در این زمینه دارند دعوت به همکاری می کنم و خوشحال خواهم شد از شما عزیزان بیشتر یادبگیرم.پیشنهاداتی برای مطالعه بیشترFrom Primed Concepts to Action: A Meta-Analysis of the Behavioral Effects of Incidentally-Presented WordsThe Automated Will: Nonconscious Activation and Pursuit of Behavioral GoalsPriming effects in word-fragment completion are independent of recognition memoryNegative Priming as a Memory PhenomenonReisberg, Daniel: Cognition: Exploring the Science of the Mind (2007) http://vrgl.ir/c1RxT </description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 17:48:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باور کنید که منطقی نیستید! اعتماد بیش از حد به قدرت تصمیم گیری!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-fsjipswbmhiu</link>
                <description>مدتی است که می خواهم سلسله مباحثی را در زمینه تصمیم‌گیری شروع کنم. دوست دارم نگاه تازه‌ای به موضوع انتخاب و تصمیم گیری در زندگی و کسب‌وکار داشته باشیم و با سلسله مقالاتی به مباحثه و تمرین درباره این موضوع جذاب و پر اهمیت بپردازیم.اولین مقاله در این زمینه را با موضوع پدیده‌ای به نام «پرایمینگ» یا «آماده‌سازی ذهنی» در روزهای آینده منتشر خواهد شد. اما قبل از انتشار آن مقاله مایل هستم مقدمه‌ای جالب درباره توانایی انتخاب و تصمیم گیری انسان‌ها بنویسم. اجازه دهید بحث را از یک انتخاب آغاز کنیم.فرض کنید قرار است برای دفتر یا اتاق کار شخصی خود میزی را تهیه نمایید. از بین دو میزی که در عکس زیر مشاهده می کنید کدام را انتخاب خواهید کرد؟کدام میز را برای دفتر یا اتاق کارتان انتخاب می‌کنید؟قطعا شما برای انتخاب این میز معیارهایی مانند ابعاد را بررسی کرده‌اید تا بتوانید میز مناسب اتاق خود را انتخاب کنید. فعلا در این نوشته قصد ندارم فرآیندهای انتخاب و تصمیم گیری را خیلی دقیق بررسی کنیم و تنها به یک نکته بسیار مهم به عنوان مدخلی برای ورود به مبحث انتخاب و تصمیم گیری اشاره خواهم کرد.آنچه به اشتباه به مغزمان نسبت می دهیم.اگر به شما بگویم مغز شما در بسیاری از موارد به شما دروغ می گوید چقدر برایتان باور پذیر است؟ اگر بگویم در بسیاری از مواقع باعث خطاهای کوچک و بزرگ در انتخاب‌های شما می شود چه؟ خطاها و اشتباهاتی که اصلا متوجه آنها نمی‌شوید. و عامل اصلی تصمیمات اشتباه و بعضا فاجعه‌بار زندگیتان هستند. این مسئله، یعنی خطاهایی که مغز انسان دچارش می‌شود یکی از مهمترین موضوعات مورد پژوهش روان‌شناسانی است که در حوزه تصمیم‌گیری فعالیت می‌کنند. حوزه‌ای به نام علوم‌شناختی و این خطاها و اشتباهات را نیز «خطاهای شناختی» می‌نامند.برای اینکه این موضوع را بهتر درک و باور کنید به سوال بالا برمی گردم. اگر به شما بگویم دو میز بالا هم اندازه و هم شکل هستند باور می کنید؟ اگر باور ندارید حتما با یک وسیله اندازه‌گیری طول و عرض هر دو میز را اندازه بگیرید تا باور کنید. در آینده بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت. (راستی اگر مایل هستید بیشتر درباره این میز بدانید «میز شپارد» را جستجو کنید.به دنیای اعجاب انگیز علوم شناختی خوش آمدید! این تنها شروعی است بر راهی بی پایان. راهی که در آن به شناخت مغز و ذهن انسان خواهیم پرداخت. اینکه چگونه انتخاب می کنیم؟ چگونه تصمیم می‌گیریم و چگونه اشتباه می کنیم؟ و در آخر اینکه چگونه باید از این اشتباهات اجتناب کنیم؟در بطن این موضوعات به طراحی تجربه و معماری انتخاب خواهیم پرداخت که از مهم ترین دغدغه های طراحان تجربه کاربری، طراحان کمپین های تبلیغاتی، چالش‌ها و حتی موضوعی محوری در حوزه گیمیفیکیشن است.وقتی بتوانید ذهن مخاطب خودرا بخوانید قطعا خیلی موفق تر از دیگران عمل خواهیدکرد. http://vrgl.ir/btJQ3 </description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 22:02:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهم‌ترین دلیل شکست پروژه‌ها را بشناسیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-zuyga3hydjic</link>
                <description>در حال آماده کردن اسلایدهای سمیناری برای مدیران یک سازمان بودم که رسیدم  به موضوع تیم و انتخاب مناسب اعضای تیم. عکس زیر را برای اسلاید اول انتخاب کردم و در حین نگاه به آن حس کردم این عکس چقدر می تواند برای نمایش اهمیت این موضوع مناسب باشد و شاید بتوانم ساعتی را فقط روی همین اسلاید  صحبت کنم.اهمیت انتخاب افراد یک تیم برای انجام کاری بزرگاگر دقت کنیم خواهیم دید که هر کدام از این افراد باید سر جای خودشان باشند و شاید هیچ کدام مایل نباشد جای دیگری نقش آفرینی کند. آن کسانی که پل را نگه داشته اند باید عاشق این موقعیت و نقش باشند و باید با خصوصیات شخصیتی و توانمندی‌‌ها و مهارت‌هایشان متناسب باشد. آن فردی که به عنوان نفر اول از پل عبور کرده با فردی که قرار است نفر آخر از پل عبور کند متفاوت است و احتمالا هیچ یک مایل نیستند جای دیگری باشند.برای ساختن تیم کاری نکات بسیاری وجود دارد که دانستن و رعایت آن‌ها می تواند از بسیاری شکست‌ها جلوگیری کند. دانستن توانایی افراد به تنهایی کافی نیست. باید نقش‌های مورد نیاز تیم را به خوبی بشناسیم و افرادی را انتخاب کنیم که برای هر یک از این نقش ها مناسب باشند. همین بحث شناخت نقش ها یکی از چهار بخش اصلی کارگاه های کار تیمی است که بنده برای سازمان ها و تیم های استارت آپی در شتابدهنده‌ها ارائه می دهم. در این کارگاه‌ها با انجام تست، هر یک از افراد با ویژگی شخصیتی خود برای ایفای نقش در تیم آشنا می شود که متوجه خواهند شد برای ایفای کدام نقش‌ها در تیم مناسب‌تر خواهند بود و نحوه تعامل مناسب با دیگر نقش ها را نیز به خوبی تمرین می کند.یکی از دلایلی که ما در ایران شرکت های بزرگ کم داریم و یا نداریم و کارهای بزرگ کمتری انجام می دهیم همین بلد نبودن تشکیل تیم مناسب و انجام کارها به صورت تیمی است. حاضر هستیم کسب و کار بسیار کوچکی داشته باشیم با سود و سهم بازار بسیار ناچیز در حالی که می توانیم با ادغام چند کسب و کار کوچک به یک شرکت بزرگ با سود و سهم بازار چند برابری دست یابیم اما حتی من و شما هم حاضر نخواهیم شد وارد شراکت با افراد دیگر شویم. چرا؟اما فقط با انتخاب افراد، تیم ساخته نخواهد شد. بخش اول کارگاه کار تیمی به مفهوم تیم و اینکه واقعا برای تشکیل یک تیم به چه چیزهایی نیاز داریم می گذرد. درک خواهیم کرد که چرا در بسیاری از موارد واقعا تیم شکل نمی‌گیرد و گروه کاری ما به تیم تبدیل نمی شود و اینکه برای ساختن یک تیم تنها دانستن چند نکته و اصل و تکنیک کفایت نخواهد کرد که اگر چنین بود تقریبا همه می توانستند تیم‌های موفق و اثربخش داشته باشند.واقعا چگونه باید یک تیم اثربخش بسازیم؟برای مثال یکی از اساسی ترین مفاهیم برای داشتن یک تیم (مجموعه) موفق (چه در سطح یک استارت آپ کوچک ، چه یک سازمان بزرگ و حتی در سطح یک ملت) اعتماد است. اما سرمنشا این اعتماد کجاست و چگونه باید پایدار بماند بسیار موضوع مهم و حیاتی‌ای برای یک تیم و حتی یک جامعه خواهد بود.مفهوم دیگری که باید برای ساختن و مدیریت یک تیم به آن توجه کنیم رهبری است. مغفول ماند این موضوع می تواند به مرور آسیب‌های جبران ناپذیری را به تیم و جامعه وارد کند که در نهایت به شکست تیم خواهد انجامید. به هر ترتیب اینها بخشی از موضوعاتی است که ما در کارگاه‌های کار تیمی (هم برای تیم های کوچک و استارتاپ ها و هم به طور تخصصی با رویکرد سازمانی برای سازمان ها و شرکت های بزرگ) روی آن ها کار می کنیم.برای آشنایی بیشتر با کارگاه کار تیمی می توانید به اینجا بروید. http://vrgl.ir/Va7CT </description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 23:14:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یادگیری کارتیمی چه کرده ایم؟ و چه باید بکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cx8iij3pnyxx</link>
                <description>چالش های کار تیمیاحتمالا شما هم جزو کسانی هستید که بارها از مشکلات کار تیمی گله کرده اید مثلا گفته‌اید ما ایرانی‌ها کار تیمی بلد نیستیم یا به ما یاد نداده اند و از این جور حرف ها. اما واقعا حالا که همه می دانیم چنین موضوع مهمی وجود دارد که مغفول مانده و اینقدر پر اهمیت است چه فکری برایش کرده ایم؟تا به حال چند کتاب درباره کار تیمی خوانده ایم؟ چقدر برای یادگیری آن وقت و انرژی گذاشته ایم؟ برای فرزندانمان چطور؟ برای افزایش بهره‌وری تیم کارمندان شرکت چطور؟ برای تیمی که به تازگی تشکیل داده‌ایم؟ برای ...واقعا منظورمون از کار تیمی چی هست؟ به نظرم کلیپ زیر به خوبی و خیلی کوتاه کار تیمی واقعی را نمایش می دهد. حتما ببینید. https://www.aparat.com/v/IFRzv بالاخره باید از جایی شروع کنیم! حالا که این بیماری را فهمیدیم باید برای درمانش دست به کار شویم. باید از خودمان شروع کنیم. از همین حالا، همین لحظه!در بین این همه کار و مشکلات واقعا فکر نمی کردم باید برای مهارت کار تیمی هم وقت بگذارم. فکر نمی‌کردم این موضوع اینقدر مهم باشد که کلی آدم و دانشمند در جهان برای آن عمر گذاشته باشند. راستش وقتی برای مدیریت بهتر تیم کوچکمان کمی جستجو کردم فهمیدم پا به دنیایی جدید گذاشته ام که پر از مسائل مهم و جذاب است. کم کم عاشق این حوزه شدم و رسما بخش قابل توجهی از زمان مطالعه و پژوهش مرا به خود اختصاص داد. مطالعاتم را گسترش دادم تا بتوانم به خوبی روی این موضوع مسلط شوم. در همین بین مدیر یک شتابدهنده تازه تاسیس وابسته به یکی از سازمان های فناوری محور که از قبل با آنجا در ارتباط بودم این موضوع را مطرح کرد و من هم پیشنهاد برگزاری یک کارگاه یادگیری کارتیمی برای تیم های استارتاپی را آنجا دادم. این شد که اولین کارگاه کارتیمی من کلید خورد و مجبور شدم انرژی بیشتری بگذارم تا بتوانم در اولین فرصت، کارگاهی جذاب و پر انرژی برای تیم‌های استارتاپی طراحی کنم. این انگیزه یادگیری من رو مضاعف کرد و از اونجایی که وقتی بخواهم چیزی را بهتر و عمیق تر یادبگیرم سعی می کنم آن را به دیگران یاد بدهم، عمق یادگیری من بیشتر هم شد. البته تجربه این کارگاه رو بعدا سر فرصت تعریف خواهم کرد. فعلا خواستم چگونگی آشنایی و ورود خودم به این حوزه جذاب رو تعریف کنم.اما اگر قرار باشد پیشنهادی داشته باشم برای دوستانی که موضوع کار گروهی و کار تیمی دغدغه‌شان است، راه های زیر را پیشنهاد می‌دهم:راه اولاین حداقل کاری است که انتظار میرود کسی که دغدغه کار تیمی دارد انجام دهد یعنی مطالعه در این حوزه. خب مطالعه برای برخی راحت ولی برای برخی دیگر از دوستان گاها طاقت فرساست. اما از همه شما دوستان تقاضا دارم در حد وسع در این زمینه مطالعه کنید به همین خاطر چند کتاب مفید در این زمینه را معرفی خواهم کرد که امیدوارم در آینده بتوانم بیشتر درباره هرکدام از آنها صحبت کنم.کتاب کار تیمی اثربخشکتاب کار تیمی اثر بخش اثر مایکل وست کتاب خوبی است که می تواند جنبه های مختلف اثربخشی یک تیم را برای شما روشن کند. هرچند این کتاب به تنهایی برای ساختن و مدیریت کردن یک تیم کافی نیست ولی ارزش مطالعه را دارد و به شما کمک خواهد کرد.کتاب 17 اصل کار تیمیکتاب 17 اصل کار تیمی اثر ماکسول یکی از معروف ترین کتب در این حوزه است که می تواند نکات مهمی را از کار تیمی به شما ارائه دهد. اما واقعا دانستن چند اصل درباره کار تیمی کفایت نمی کند و نیاز به مطالعه گسترده‌تر در این زمینه هست.کتاب های مردیت بلبینکتاب‌های مردیت بلبین در زمینه کار تیمی بسیار مفید و موثر خواهند بود و اگر حوصله مطالعه این کتاب ها را داشته باشید می تواند بسیاری از چالش های کارتیمی را به خوبی درک کنید و راهکارهای مناسب آنها را یاد بگیرید. با کمی جستجو در اینترنت خواهید توانست این کتاب ها را دانلود کنید.کتاب رهبران آخر غذا می خورندو اما کتاب رهبران آخر غذا می خورند از سایمون سینک. این کتاب به ظاهر درباره کار تیمی نیست اما درواقع به یکی از مهم‌ترین چالش ها و اساسی‌ترین موضوعات در کار تیمی و جمعی می پردازد. شما در هر سطحی که فعالیت می کنید - خانواده، تیم کوچک کاری، شرکت بزرگ، سازمان دولتی و یا حتی یک جامعه و یک ملت- به مطالعه این کتاب نیاز خواهید داشت. در این کتاب به مفهوم رهبری در یک جامعه و سیستم پرداخته شده است و اینکه چگونه یک مجموعه از افراد می توانند با هم و برای یک هدف مشترک کار کنند ولی بسیاری از گروه ها این توانایی را ندارند و شکست می خورند. پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را مطالعه فرمایید.راه دوم خب قطعا خیلی از دوستان فرصت و حوصله خواندن این همه کتاب و مقاله را نخواهند داشت. پس باید چه کرد؟ اول این که مطالعه و کتاب خواندن سر جای خودش هست و چیزی قرار نیست جای کتاب را بگیرد پس باید در حد توان کتاب بخوانیم.اما نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم مهارتی بودن کار تیمی است. کارتیمی یک مهارت اجتماعی یا گروهی محسوب می شود و یادگیری آن تنها با خواندن کتاب حاصل نخواهد شد و نیاز به تمرین عملی دارد آن هم به صورت گروهی و با افراد دیگر. پس یادمان باشد حتی اگر مطالعه می کنیم باید حتما مطالبی که یادمیگیریم در زندگی به کار بگیریم تا به خوبی درونی گردد. پس بالاخره راه دوم چه شد؟راه دوم شرکت در کارگاه‌های تعاملی کارتیمی است. کارگاه‌هایی که هم دانش و اطلاعات موردنیاز را به شما خواهدداد و هم با بازی ها و چالش‌های جذاب به شما برای یادگیری عمیقتر کمک خواهد نمود تا مهارت شما در این زمینه افزایش یابد.تجربه کارگاه‌های تعاملی کار تیمی واقعا لذتبخش و خاطره انگیز است و سرشار از یادگیریمعرفی اجمالی کارگاه یادگیری کار تیمیکارگاه‌های کارتیمی که بنده تا الان  چندبار برگزار کرده‌ام (هم برای تیم‌های استارتاپی و هم برای سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ به صورت اختصاصی با رویکرد کارگروهی و تیمی در سازمانها) در کل از چهار بخش اصلی تشکیل می‌شود: بخش اول معرفی و تمرین مفاهیم و اصول اساسی کارتیمی است که با استفاده از چالش‌ها و بازی‌ها و یا بحث و تبادل نظر بین شرکت کنندگان ارائه می شود. در این بخش به چرایی کار تیمی فکر می کنیم و  تفاوت کار تیمی و گروهی را درک می کنیم و یاد می‌گیریم چه زمانی یک گروه به تیم تبدیل می شوند و چگونه اثربخشی یک تیم را ارزیابی کنیم.بخش دوم به معرفی انواع کار می پردازد. از آنجایی که تقسیم کار و تعریف کار یکی از منشاهای تعارض در تیم‌ها است بعد از معرفی انواع کار، مدل تقسیم کار در تیم ارائه می شود و آن را تمرین می کنیم که بر اساس مدل رنگی تقسیم کار بلبین طراحی شده است. طبق این مدل می توانیم بسیاری از مشکلات و تعارضات بین افراد یک تیم و یا حتی سلسله مراتب یک سازمان را حل کنیم.نقش های تیم بر اساس مدل بلبینبخش سوم که با یک تست شخصیت شناسی برای شناخت نقش‌های هر یک از شرکت کنندگان شروع می‌شود با معرفی و تحلیل کامل هریک از نقش های 9 گانه مدل بلبین تکمیل می شود. در این بخش نه تنها هر یک از شرکت کنندگان نقش های مناسب خود را در یک تیم خواهند شناخت بلکه دیگر نقش‌ها را بهتر شناخته و نحوه تعامل با دیگران را یاد می‌گیرند.بخش چهارم کارگاه نیز به تیم‌سازی و فرآیندهای تیم‌سازی می‌پردازد تا افراد (به ویژه تیم های استارتاپی) بتوانند به راحتی و کاملا اصولی تیم مورد نظر خود را تشکیل داده و آن را به خوبی مدیریت کنند. یعنی تیمی اثربخش تشکیل دهند و بتوانند به خوبی نقش‌ها را به هر یک از اعضا بسپارند و کارها را به درستی تقسیم کنند.مدت زمان مورد نیاز برای این کارگاه اگر به صورت کامل و با بازی‌ها و چالش‌هایش اجرا شود 8 ساعت خواهد بود و بهترین تعداد نفرات برگزاری این کارگاه 20 یا 24 نفر است که در 5 یا 6 تیم 4 نفره در کارگاه در چالش‌ها، بازی‌ها و تمرین‌ها شرکت خواهند نمود.نکته قابل توجه اهمیت طراحی این کارگاه به صورت ویژه است. یعنی باید بتوانیم به اقتضای شرایط این کارگاه را تنظیم کنیم. مثلا کارگاهی که برای استارتاپ ها برگزار می شود با کارگاه سازمان ها متفاوت است و این دو با کارگاه ارائه شده برای مدارس کاملا متفاوت خواهد بود هر چند که هدف همه آنها یادگیری کار تیمی است.در ضمن اگر مایل بودید برای مجموعه خودتون (استارتاپ، شرکت، سازمان و یا حتی مدارس) کارگاه یادگیری کار تیمی برگزار کنید و اثربخشی کار تیمی را در تیم‌های کاریتون افزایش بدید درخدمتون خواهم بود.راه‌های ارتباطی برای درخواست کارگاه کار تیمی: https://twitter.com/Mr_Futurist/status/1212460714490765312?ref_src=twsrc%5Etfw%7Ctwcamp%5Eembeddedtimeline%7Ctwterm%5Eprofile%3AMr_Futurist%7Ctwcon%5Etimelinechrome&amp;ref_url=https%3A%2F%2Fvirgool.io%2F%40Mr_Futurist%2F%25D8%25A8%25D8%25B1%25D8%25A7%25DB%258C-%25DB%258C%25D8%25A7%25D8%25AF%25DA%25AF%25DB%258C%25D8%25B1%25DB%258C-%25DA%25A9%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AA%25DB%258C%25D9%2585%25DB%258C-%25DA%2586%25D9%2587-%25DA%25A9%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587-%25D8%25A7%25DB%258C%25D9%2585-%25D9%2588-%25DA%2586%25D9%2587-%25D8%25A8%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25AF-%25D8%25A8%25DA%25A9%25D9%2586%25DB%258C%25D9%2585-cx8iij3pnyxx EMail: MohsenAzizian1@gmail.com</description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 15:06:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا استارت آپ ناب همه چیز را تغییر می‌دهد (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-iarchhuj5h7v</link>
                <description>در اینجا بخش دوم از مقاله استیو بلنک خدمت شما عزیزان ارائه خواهدشد. بخش اول آن را می توانید از اینجا مطالعه بفرمایید.ایجاد کارآفرینی، اقتصاد مبتنی بر نوآوریدر حالی که برخی از طرفداران ادعا می‌کنند که فرآیند ناب می‌تواند باعث موفقیت هر فردی شود، من معتقدم که این ادعا بسیار بزرگنمایی است. موفقیت در عوامل بسیاری برای یک روش پیش بینی شده است تا تضمین کند که هر استارت‌آپی یک برنده خواهد بود. اما براساس آنچه که در طی صدها بار شاهد بوده‌ام، در برنامه‌هایی که اصول ناب را آموزش می‌دهند، و در شرکت‌هایی که آن‌ها را تمرین می‌کنند، من می‌توانم ادعای مهم تری داشته باشم: استفاده از روش‌های ناب در پورتفولیو استارت آپ‌ها منجر به شکست کمتری نسبت به استفاده از روش‌های سنتی خواهد شد.نرخ شکست کم‌تر می‌تواند پیامدهای اقتصادی عمیقی داشته باشد. امروزه، نیروهای اخلال، جهانی‌سازی، و مقررات، اقتصاد هر کشور را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند. بسیاری از صنایع تاسیس شده‌ به سرعت کار خود را رها می‌کنند که بسیاری از آن‌ها هرگز باز نمی‌گردند. رشد اشتغال در قرن بیست و یکم باید از سرمایه‌گذاری‌های جدید حاصل شود، بنابراین همه ما علاقه زیادی به پرورش محیطی داریم که به موفقیت، رشد و استخدام بیشتر کارگران آن‌ها کمک می‌کند. ایجاد یک اقتصاد نوآوری که از گسترش سریع استارت آپ‌ها ناشی می‌شود هرگز الزامی نبوده است.در گذشته ، رشد تعداد استارت آپ‌ها علاوه بر نرخ شکست توسط پنج عامل نیز محدود می شد:۱. هزینه بالای گرفتن اولین مشتری و حتی هزینه بالاتر انتخاب محصول اشتباه.۲. چرخه‌های رشد تکنولوژی طولانی.۳. تعداد محدود افراد با میل به ریسک‌های ذاتی در تاسیس یا کار کردن برای استارت آپ‌ها.۴. ساختار صنعت سرمایه‌گذاری خطرپذیر، که در آن تعداد کمی از شرکت‌ها باید مبالغ کلانی را در تعداد کمی از شرکت‌های نوپا سرمایه‌گذاری کنند تا شانس بازگشت قابل‌توجهی داشته باشند.۵. تمرکز تخصص واقعی در نحوه ساخت استارت آپ‌ها، که در ایالات‌متحده بیشتر در سواحل شرقی و غربی یافت می‌شود. (این مساله در اروپا و دیگر نقاط جهان کم‌تر اتفاق می‌افتد، اما حتی در خارج از کشور نقاط داغ کارآفرینی از نظر جغرافیایی وجود دارد.)رویکرد ناب دو محدودیت اول را با مشارکت در راه‌اندازی محصولات جدید که مشتریان واقعا می‌خواهند کاهش می دهد، بسیار سریع‌تر و ارزان‌تر از روش‌های سنتی، و سومین مانع را با ایجاد استارت آپ‌های کم ریسک‌تر. و این در حالی صورت گرفته است که سایر روندهای تجاری و فناوری نیز به همین ترتیب موانع شکل گیری استارتاپ را از بین می برند. ترکیب همه این نیروها، چشم انداز کارآفرینی را تغییر می‌دهد.امروزه نرم‌افزار متن‌باز مانند GitHub و خدمات ابری همچون خدمات وب سایت آمازون، هزینه توسعه نرم‌افزار را از میلیون ها دلار به هزاران کاهش داده‌است. استارت آپ‌های سخت‌افزاری دیگر نیازی به ساخت کارخانه‌ ندارند، چرا که سازندگان ساحلی به راحتی در دسترس هستند. در واقع، این کاملا معمول است که شرکت‌های فن‌آوری جوانی را ببینید که روش استارت آپ ناب را تمرین می‌کنند و محصولات نرم‌افزاری را که به سادگی از طریق وب و یا سخت‌افزاری که در عرض چند هفته در چین ساخته می‌شوند ارایه می‌دهند. رومینیت را در نظر بگیرید، استارت آپی طراحی‌شده برای الهام بخشیدن به اعتماد و علاقه دختران به علوم، فن‌آوری، مهندسی و ریاضی. هنگامی که بنیانگذاران این شرکت آزمایش و تکرار را در طراحی کیت عروسک سیمی تمام کردند، مشخصات آن را به یک تولید کننده در چین فرستادند. سه هفته بعد اولین محصولات رسید.کاربرد استارت آپ ناب فقط برای سرمایه‌گذاری‌ در حوزه تکنولوژیکی‌های جوان نیستند. شرکت‌های بزرگ مثل GE و Intuit نیز شروع به اجرای آن‌ کرده‌اند.روند مهم دیگر تمرکززدایی از دسترسی به منابع مالی است. در گذشته سرمایه گذاری یک کلوپ غیرقابل نفوذ از شرکتهای رسمی بود که در نزدیکی سیلیکون ولی ، بوستون و نیویورک جمع شده بودند. در اکوسیستم کارآفرینی امروز، صندوق های فوق العاده جدید فرشته، کوچکتر از صندوق سنتی VC به اندازه صد میلیون دلار، می‌توانند سرمایه گذاری های اولیه را انجام دهند. در سراسر جهان صدها شتاب دهنده مانند YCombinator و TechStars شروع به رسمی کردن سرمایه گذاری بذری کرده اند. و سایت های شلوغی مانند Kickstarter یک روش دموکراتیک‌تر برای تأمین منابع مالی استارت آپ‌ها ارائه می‌دهند.در دسترس بودن فوری اطلاعات نیز یک موهبت برای سرمایه‌گذاری‌های جدید امروز است. قبل از اینترنت، بنیانگذاران شرکت فقط به همان اندازه که می‌توانستند با سرمایه گذاران و یا کارآفرینان با تجربه قهوه بنوشند مشاوره می گرفتند. امروزه بزرگ‌ترین چالش، مرتب‌سازی تعداد بسیار زیاد توصیه های دریافت شده از استارت آپ‌ها می باشد. مفاهیم مدل ناب چارچوبی را ارایه می‌دهند که به شما کمک می‌کند که بین خوب و بد تمایز قائل شوید.تکنیک‌های استارت آپ ناب در ابتدا برای ایجاد شرکت‌های تازه‌تاسیس تکنولوژی طراحی شدند. اما من معتقدم که این مفاهیم به همان اندازه برای ایجاد کسب‌وکارهای کوچک خیابان‌های اصلی که بخش اعظم اقتصاد را تشکیل می‌دهند، معتبر است. اگر کل دنیای کسب‌وکارهای کوچک آن‌ را بپذیرند، من گمان می کنم که رشد و بازده را افزایش دهد و تاثیر مستقیمی بر تولید ناخالص داخلی و اشتغال داشته باشد.نشانه‌هایی وجود دارد که در واقع این اتفاق می‌افتد. در سال ۲۰۱۱ بنیاد ملی علوم آمریکا شروع به استفاده از روش‌های ناب برای تجاری کردن تحقیقات علوم پایه در برنامه‌ای به نام سپاه نوآوری کرد. یازده دانشگاه در حال حاضر این روش‌ها را به صدها تیم از دانشمندان علوم پژوهشی در سراسر ایالات‌متحده آموزش می‌دهند.برنامه‌های MBA نیز از این تکنیک‌ها استفاده می‌کنند. برای سال‌ها، آن‌ها به دانش آموزان آموزش دادند که رویکردهای شرکت بزرگ را بکار گیرند - مانند روش‌های حسابداری برای ردیابی درآمد و جریان نقدینگی، و تئوری های سازمانی در مورد مدیریت - برای استارت آپ ها. با این حال استارت آپ‌ها با مسائل کاملا متفاوتی مواجه هستند. اکنون مدارس کسب و کار دریافته اند که شرکت‌های تازه‌تاسیس به ابزارهای مدیریتی خود نیاز دارند.از آنجا که مدارس کسب‌وکار تمایز بین مدیریت و جستجو برای یک مدل کسب‌وکار را می‌پذیرند، آن‌ها برنامه‌ریزی ‌کسب‌وکار را به عنوان الگو برای آموزش کارآفرینی رها می‌کنند. و رقابت‌های برنامه‌‌ریزی کسب‌وکار که بخش مهمی از MBA برای بیش از یک دهه تجربه کرده‌اند، با رقابت‌های مدل کسب‌وکار جایگزین می‌شود. (دانشکده کسب‌وکار هاروارد در سال ۲۰۱۲ تازه‌ترین ایجاد کننده این تغییر شد.) استنفورد، هاروارد، برکلی، و کلمبیا در حال هدایت هزینه و پذیرفتن برنامه‌درسی استارت آپ هستند. دوره لانچ‌پد ناب (launchpad Lean) من برای مربیان، در حال حاضر بیش از ۲۵۰ کالج دانشگاهی را در سال آموزش می‌دهد.استراتژی کارآفرینی در قرن یک استراتژی جدید برای شرکت قرن بیست و یکمیدر حال حاضر روشن شده‌است که اقدامات استارت آپ فقط برای سرمایه‌گذاری‌ در تکنولوژیکی‌های جوان نیست.شرکت‌ها ۲۰ سال گذشته را صرف افزایش بهره‌وری خود از طریق کاهش هزینه‌ها کرده‌اند. اما تنها تمرکز بر روی بهبود مدل‌های کسب‌وکار موجود، دیگر کافی نیست. تقریبا هر شرکت بزرگ متوجه می‌شود که نیاز به مقابله با تهدیدهای خارجی روزافزون با نوآوری مستمر دارد. برای اطمینان از بقا و رشد آن‌ها، شرکت‌ها باید مدل‌های کسب‌وکار جدیدی را خلق کنند. این چالش نیازمند ساختار و مهارت‌های سازمانی کاملا جدیدی است.در طول سال‌ها کارشناسان مدیریتی مانند کلایتون کریستنسن، ریتا مک گرات، ویجی گووینداجان، هنری چسبرو، هنری مک میلان، الکساندر مک میلان، و اریک ون هیپل در تفکر درباره این که چگونه شرکت‌های بزرگ می‌توانند فرایندهای نوآوری خود را بهبود بخشند، پیشرفت کرده‌اند. با این حال، در طول سه سال گذشته، ما شرکت‌های بزرگی از جمله جنرال‌الکتریک، Qualcomm و Intuit را دیده‌ایم که شروع به اجرای روش استارت آپ ناب کرده‌اند.به عنوان مثال، بخش ذخیره انرژی GE از این روش برای تبدیل شیوه نوآوری خود استفاده می‌کند. در سال ۲۰۱۰، پرسکات لوگان، مدیر عمومی بخش، تشخیص داد که یک باتری جدید که توسط آن واحد توسعه داده می‌شود، پتانسیل ایجاد اختلال در صنعت را دارد. لوگان به جای آماده شدن برای ساخت یک کارخانه، بالا بردن مقیاس تولید و عرضه محصول جدید (در نهایت دوراتون نام گرفت) به عنوان یک توسعه محصول سنتی، تکنیک های ناب را بکار گرفت. او شروع به جستجو برای یک مدل کسب‌وکار و درگیر شدن در کشف مشتری نمود. او و تیمش با ده‌ها دورنمای جهانی مواجه شدند تا بازارهای جدید و برنامه‌های کاربردی بالقوه را کشف کنند. اینها تماس‌های فروش نبودند: اعضای تیم اسلایدهای پاورپوینت خود را کنار گذاشتند و به مشکلات و ناامیدی مشتریان از وضعیت باتری گوش دادند. آن‌ها عمیقا در پی یادگیری نحوه خرید باتری‌های صنعتی و چگونگی استفاده از آن‌ها و شرایط عملیاتی بودند. با این بازخورد، آن‌ها تغییر بزرگی در تمرکز مشتری خود ایجاد کردند. آن‌ها یکی از بخش‌های هدف اولیه خود یعنی مراکز داده‌ها را حذف کردند و یک بخش جدید دیگر را کشف کردند. به علاوه، آن‌ها بخش گسترده مشتری &quot;مخابراتی&quot; را به ارایه دهندگان تلفن همراه در کشورهای در حال توسعه با شبکه‌های الکتریکی غیرقابل‌اعتماد محدود کردند. در نهایت، شرکت GE صد میلیون دلار برای ساخت یک کارخانه تولید باتری کلاس جهانی در اسکنکتدی نیویورک که در سال ۲۰۱۲ افتتاح شد، سرمایه‌گذاری کرد. براساس گزارش‌های خبری، تقاضا برای باتری‌های جدید آنقدر زیاد است که GE در حال انجام باقی مانده سفارشات می‌باشد. صد سال اول آموزش مدیریت بر روی استراتژی‌ها و ابزار ایجاد شده برای اجرا و کارایی برای کسب‌وکارهای موجود تمرکز داشت. اکنون، ما اولین مجموعه ابزار برای جستجوی مدل‌های کسب‌وکار جدید را داریم، چرا که ما شروع به سرمایه‌گذاری مشترک می‌کنیم. همچنین این روند به موقع اتفاق افتاده است تا به شرکت های موجود کمک کنند تا با نیروهای ایجاد اختلال مداوم مقابله کنند. در قرن بیست و یکم، این نیروها باعث می شوند تا مردم در هر نوع سازمانی - استارت آپ‌ها، کسب‌وکارهای کوچک، شرکت ها و دولت - فشار تغییرات سریع را احساس کنند. رویکرد استارت آپ ناب به آنها کمک می کند تا سرنوشت خود را بسازند، به سرعت نوآوری کنند و کسب‌وکار را به همان شکلی که می شناسیم تبدیل کنند. بخش اول این مقاله را می توانید از اینجا مطالعه بفرمایید. https://vrgl.ir/34vkr برگرفته از مقاله استیو بلنک در هاروارد بیزنس ریویو</description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Fri, 27 Dec 2019 09:52:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا استارت آپ ناب همه چیز را تغییر می‌دهد (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-fwqzij4tnoql</link>
                <description>برخی اوقات که با دوستانم به صحبت می نشینیم صحبت از کسب و کار و شروع کسب و کاری تازه است. آن هم در شرایطی که پر از ابهام است و تجربه شکست‌های مختلف برای کسب و کارهای متعدد اطرافمان پرشمار. کسب و کارهایی که یا روزی سرآمد بوده اند و امروز دیگر وجود خارجی ندارند و یا جزو کسب و کارهای نوین و موفق بوده اند و به دلایل مختلف از گردونه رقابتی خونین جا مانده اند. اکثر دوستانی که در فضا و اکوسیستم استارتاپی فعالیت می کنند با مدل رشد و توسعه ناب آشنا هستند اما در عین حال مرور این مقاله درباره استارتاپ ناب و ویژگی های آن خالی از لطف نیست و حتما به درد خیلی از دوستان خواهد خورد. مخصوصا کسانی که سودای کارآفرینی در سر دارند.این مقاله استیو بلنک که در هاروارد بیزنس ریویو منتشر شده به معرفی و بررسی مدل ناب پرداخته است و به خوبی و سادگی این مدل را تشریح می کند که در دو پست خدمت شما عزیزان ارائه می شود. در ضمن پیشاپیش بابت این ترجمه عجله ای عذرخواهی می نکنم.چرا استارت آپ ناب همه چیز را تغییر می‌دهدراه‌اندازی یک شرکت جدید - چه یک استارت آپ فن‌آوری باشد، یک کسب‌وکار کوچک، یا ابتکاری در یک شرکت بزرگ - همیشه یک گزاره - یا - یک پروژه بوده‌است. با توجه به فرمول چند دهه‌ای، شما یک برنامه کاری می‌نویسید، آن را به سرمایه گذاران ارائه می‌کنید، یک تیم تشکیل می‌دهید، یک محصول را معرفی می‌کنید، و با تمام توان شروع به فروش می‌کنید. و در جایی در این رشته از رویدادها احتمالا از یک ضربه مهلک رنج خواهید برد. احتمالات با شما نیستند: به عنوان مثال طبق تحقیقات جدید توسط شیخار گاش از مدرسه کسب‌وکار هاروارد، ۷۵ % از همه استارت آپ‌ها شکست می‌خورند.اما اخیرا یک نیروی خنثی کننده (جبران کننده) مهم پدید آمده‌است که می‌تواند ریسک فرآیند راه‌اندازی یک شرکت را کم‌تر کند. این یک روش بنام &quot;استارت آپ ناب&quot; است، و طرفدار آزمایش بیش از برنامه ریزی دقیق، بازخورد مشتری بیش از شهود، و توسعه با طراحی مکرر بیش از &quot;طراحی بزرگ&quot; سنتی می‌باشد. اگرچه این روش تنها چند سال قدمت دارد، مفاهیم آن - مانند &quot;حداقل محصول پذیرفتنی (قابل ارائه)&quot; و &quot;چرخش&quot; - به سرعت در دنیای استارت آپ ریشه گرفته‌اند و مدارس کسب و کار هم اکنون شروع به تطبیق برنامه‌های درسی خود برای آموزش آن نموده اند.اما جریان اصلی جنبش استارت آپ ناب به طور کامل راه نیفتاده است و ما هنوز تاثیر کامل آن را احساس نکرده ایم. در بسیاری از راهها، تقریبا جایی است که جنبش کلان داده پنج سال پیش بود - که عمدتا شامل یک کلمه مبهم بود که هنوز به طور گسترده شناخته‌نشده است و شرکت‌های این حوزه تازه شروع به درک آن کرده‌اند. اما همانطور که فعالیت‌های آن گسترش می‌یابند، آن‌ها خرد متعارف را در مورد کارآفرینی در سر خود تغییر می‌دهند. سرمایه‌گذاران جدید هر تلاشی می‌کنند که شانس موفقیت خود را با پیروی از اصول شکست سریع و مداوم خود، بهبود بخشند. و علی‌رغم نام این روش، در دراز مدت برخی از بزرگ‌ترین بازده‌های آن ممکن است توسط شرکت‌های بزرگی که آن را پذیرفته‌اند بدست آید.در این مقاله مروری مختصر از تکنیک‌های استارت آپ ناب و نحوه تکامل آن‌ها را ارائه خواهم داد. مهم‌تر از همه، توضیح می‌دهم که چگونه در ترکیب با سایر روندهای کسب‌وکار، می‌توانند یک اقتصاد کارآفرینی جدید را شعله‌ور سازند.استدلال غلط طرح کسب‌وکار کاملبا توجه به خرد متعارف، اولین چیزی که هر موسس باید انجام دهد ایجاد یک برنامه کاری است - یک سند استاتیک که اندازه یک فرصت را توضیح می‌دهد، مشکلی که باید حل شود، و راه‌حل که سرمایه‌گذار جدید ارائه خواهد داد. معمولا شامل یک پیش‌بینی پنج ساله برای درآمد، سود و جریان نقدی می‌شود. یک طرح کسب‌وکار اساسا یک تمرین تحقیقی است که به تنهایی در یک میز کار گذاشته شده قبل از آنکه یک کارآفرین حتی شروع به ساخت یک محصول کرده‌ باشد. فرض این است که بیشتر ناشناخته‌های یک کسب‌وکار را قبل از این که پول جمع کنید و در واقع ایده را اجرا کنید، پیدا کنید.زمانی که یک کارآفرین با یک طرح کسب‌وکار قانع‌کننده پول را از سرمایه گذاران بدست می‌آورد، شروع به توسعه محصول در روشی جزیره ای و منزوی مشابه آنچه گفته شد می‌کند. سازندگان  هزاران نفر-ساعت سرمایه‌گذاری می‌کنند تا آن را برای ارائه به بازار آماده کنند، با اندک مشتری اگر وارد شود. تنها بعد از ساخت و راه‌اندازی محصول، این شرکت، بازخورد قابل‌توجهی را از مشتریان دریافت می‌کند - زمانی که نیروی فروش تلاش می‌کند آن را بفروشد. و اغلب، پس از ماه‌ها و یا حتی سال‌ها توسعه، کارآفرینان روشی را می‌آموزند که مشتریان به اغلب ویژگی‌های محصول نیازی ندارند و یا آنها را نمی‌خواهند.بعد از دهه‌ها نگاه کردن هزاران استارت آپی که از این رژیم استاندارد پیروی می کنند، ما در حال حاضر حداقل سه چیز را یاد گرفته‌ایم:1. برنامه‌های تجاری به ندرت برای اولین بار با مشتریان در تماس هستند. همانطور که مایک تایسون یک ورزش‌کار مشت‌زنی در مورد استراتژی‌های رقیب خود گفت: &quot; همه تا زمانی که مشتی به دهانشان بخورد، برنامه‌ای دارند.&quot;۲. هیچ‌کس به جز سرمایه‌گذاران خطرپذیر و اتحادیه شوروی سابق نیاز به برنامه‌های پنج ساله برای پیش‌بینی کامل ناشناخته‌ها ندارد. این برنامه‌ها معمولا تخیلی هستند و رؤیای آن‌ها تقریبا همیشه هدر دادن زمان است.۳. استارت آپ ها نسخه‌های کوچک‌تر از شرکت‌های بزرگ نیستند. آن‌ها مطابق با برنامه‌های اصلی آشکار نمی‌شوند. آن‌هایی که در نهایت موفق می‌شوند به سرعت از شکستی به شکستی دیگر می روند، در تمام مدتی که تطبیق پیدا می کنند، ادامه می‌دهند و ایده‌های اولیه خود را بهبود می‌بخشند، چرا که آن‌ها بطور مداوم از مشتریان یاد می‌گیرند.یکی از تفاوت‌های حیاتی این است که در حالی که شرکت‌های موجود یک مدل کسب‌وکار را اجرا می‌کنند، استارت آپ‌ها به دنبال یک مدل هستند. این تمایز در قلب رویکرد استارت آپ ناب است. این تعریفی ناب از یک استارت آپ را شکل می‌دهد: یک سازمان موقتی که برای جستجوی یک مدل کسب‌وکار قابل تکرار و مقیاس‌پذیر طراحی شده‌است.روش ناب دارای سه اصل کلیدی است:اول، به جای درگیر شدن در ماه‌ها برنامه‌ریزی و تحقیق، کارآفرینان قبول دارند که تمام آنچه که در روز اول دارند یک سری فرضیه های آزمایش نشده است - اساساً حدس های خوب. بنابراین به جای نوشتن یک برنامه کاری پیچیده، بنیانگذاران فرضیات خود را در یک چارچوب به نام بوم مدل کسب‌وکار خلاصه می‌کنند. این یک نمودار چگونگی ایجاد ارزش برای خود و مشتریان است.دوم، استارت آپ‌های ناب از رویکرد &quot;از ساختمان خارج شوید&quot; به نام توسعه مشتری برای آزمودن فرضیات خود استفاده می‌کنند. آن‌ها بیرون می‌روند و از کاربران بالقوه، خریداران و شرکای بالقوه برای بازخورد در مورد همه عناصر مدل کسب‌وکار، از جمله ویژگی‌های محصول، قیمت‌گذاری، کانال‌های توزیع، و استراتژی‌های خرید مشتری مقرون‌به‌صرفه استفاده می‌کنند. تاکید بر چالاکی و سرعت است: سرمایه‌گذاری‌های جدید به سرعت محصولات قابل دوام را جمع کرده و فورا بازخورد مشتری را به دست می‌آورند. سپس، با استفاده از ورودی مشتریان برای بازبینی فرضیات، آن‌ها چرخه را دوباره شروع می‌کنند، پیشنهادهای طراحی مجدد را آزمایش می‌کنند و ایجاد تغییرات کوچک (تکرارها) یا موارد اساسی تر (چرخش‌ها) برای ایده‌هایی است که کار نمی‌کنند.سوم، استارت آپ ناب چیزی به نام توسعه چابک (اجایل) را تمرین می‌کند، که از صنعت نرم‌افزار نشات می‌گیرد. توسعه چابک با توسعه مشتری دست به دست می‌دهد. بر خلاف چرخه‌های رشد سالانه محصول، از پیش‌فرض مشکلات مشتریان و نیازهای محصول، توسعه چابک زمان و منابع هدر رفته را با توسعه تکراری و تدریجی محصول حذف می‌کند. این فرایندی است که در آن استارت آپ حداقل محصولات پذیرفتنی (MVP) را که آزمایش می‌کنند، ایجاد می‌کند.هنگامی که جورج هراد و لی ردن، بلو ریور تکنالوژی (Blue River Technology) را شروع کردند، آن‌ها در کلاس من در استنفورد بودند. آن‌ها تصویری از ساختن روبات چمن‌زنی برای فضاهای تجاری داشتند. بعد از صحبت با بیش از ۱۰۰ مشتری در عرض ۱۰ هفته، آن‌ها فهمیدند مشتری هدف اولیه آنها - زمین‌های گلف- به راه‌حل آن‌ها ارزشی نمی دهند. اما بعد شروع به صحبت با کشاورزان کردند و تقاضای بسیار زیادی برای راهی خودکار برای کشتن علف‌های هرز بدون مواد شیمیایی بدست آوردند. پر کردن آن تقاضا به تمرکز محصول جدید آنان تبدیل شد و در عرض ۱۰ هفته بلو ریور یک نمونه اولیه را  آزمایش کرد. نه ماه بعد، بیش از ۳ میلیون دلار در سرمایه‌گذاری خطرپذیر به دست آمد. انتظار می‌رود که این تیم نه ماه پس از آن یک محصول تجاری آماده داشته باشد.حالت پنهانکاری محبوبیت را کاهش می دهدروش‌های ناب در حال تغییر زبان استارت آپ‌ها هستند برای استفاده در توصیف کار آنان. در طول شکوفایی دات کام، استارت آپ‌ها اغلب در &quot;حالت پنهانکاری&quot; فعالیت می‌کردند (برای اجتناب از هشدار دادن به رقبای بالقوه درباره یک فرصت بازار) که نمونه‌های اولیه را فقط در طول آزمون‌های &quot;بتا&quot; به مشتریان نشان می‌دهند. روش‌شناسی استارت آپ ناب این مفاهیم را منسوخ می‌سازد، چرا که در اغلب صنایع، بازخورد مشتری اهمیت بیشتری نسبت به رازداری دارد و بازخورد ثابت نتایج بهتری نسبت به آشکارسازی های هماهنگ شده دارد.این دو دستور اساسی در طول زندگی من به عنوان یک کارآفرین متبلور شده است. (من در طی یک دهه قبل در هشت کار با تکنولوژی برتر درگیر بوده‌ام) وقتی که یک دهه قبل به سمت تدریس رفتم، فرمول رشد مشتری را قبلا توضیح داده بودم. من در سال ۲۰۰۳ در یک دوره در دانشکده کسب و کار هاس (Haas ) در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی به شرح این روند پرداختم.در سال 2004 ، من در استارتاپی که توسط اریک ریس و ویل هاروی تأسیس شده بود سرمایه گذاری کردم و به عنوان شرط سرمایه گذاری، من اصرار داشتم که آنها دوره من را طی کنند. اریک به سرعت متوجه شد که توسعه آبشاری، رویکرد سنتی توسعه محصول، باید با روش‌های سریع‌الانتقال تکراری جایگزین شود. او همچنین شباهت‌هایی بین این مجموعه از مقررات جدید و سیستم تولید تویوتا را مشاهده کرد که به عنوان &quot;تولید ناب&quot; شناخته شد و اریک ترکیب توسعه مشتری و شیوه‌های سریع‌الانتقال را &quot;استارتاپ ناب&quot; نامید.این ابزار توسط مجموعه‌ای از کتاب‌های موفق مشهور شد. در سال ۲۰۰۳، من چهار گام به اپیفانی را نوشتم، برای اولین بار بیان کردم که استارتاپ ها نسخه‌های کوچک‌تر از شرکت‌های بزرگ نیستند و فرآیند توسعه مشتری را به طور دقیق مشخص می‌کنند. در سال ۲۰۱۰، الکساندر استروالدر و ایو پیگنور چارچوب استانداردی را برای بوم مدل کسب و کار در تولید مدل کسب‌وکار ارایه دادند. در سال ۲۰۱۱ اریک یک مرور کلی را در استارتاپ ناب منتشر کرد. و در سال ۲۰۱۲ باب درف و من آنچه را که در مورد تکنیک‌های ناب در راهنمای گام‌به‌گام یاد گرفتیم را خلاصه کردیم.روش استارتاپ ناب اکنون در بیش از ۲۵ دانشگاه و از طریق یک مسیر مشهور آنلاین در Udacity.com آموزش داده می‌شود. علاوه بر این، تقریبا در هر شهر در سراسر جهان، سازمان‌ها و رویدادهایی مانند Startup Weekend را پیدا خواهید کرد که روش ناب را برای صدها کارآفرین آینده معرفی می‌کنند. در چنین گردهمایی‌هایی، تعداد زیادی از تیم‌ها می‌توانند در عرض چند ساعت از ده دوازده ایده بالقوه محصول استفاده کنند. اگرچه برای برخی افراد باورنکردنی به نظر می رسد، در این رویدادها برخی از مشاغل شامگاه جمعه تشکیل می شوند و تا بعد از ظهر یکشنبه درآمد واقعی را به دست می آورند.بخش دوم این مقاله را در این پست مطالعه بفرمایید. http://vrgl.ir/xa3mi برگرفته از مقاله استیو بلنک در هاروارد بیزنس ریویو</description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 23:59:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده همین جاست!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mr_Futurist/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nxg0dfwiz0d6</link>
                <description>دوست دارم از آینده شروع کنم. آینده شاید جذاب ترین، مبهم ترین و حتی وحشتناک ترین مفهومی باشد که با آن روبرو هستیم. وقتی به آینده فکر می کنم واقعا هیجان زده می شوم. آنقدر که گاهی می ترسم. اما اون چیزی که برای دیدن آینده مهم است نگاه ماست. این که ما از چه پنجره ای به آینده نگاه می کنیم.پنجره ای که من در حال ساختن برای نگریستن به آینده هستم:آینده همین لحظه استپای آن فکر بلندلای این دغدغه هاقدم زدن در مسیر آینده، سرشار از ابهام و هیجانقرار هست از این به بعد یادداشت هایی در این وبلاگ به اشتراک بگذارم تا در #مسیر_یادگیری با هم همراه باشیم. موضوعات اصلی ای که درباره آنها صحبت خواهیم کرد از آینده شروع خواهد شد. آینده واقعا مهم ترین دغدغه من است. لذت درک و شناخت آینده واقعا بینظیر است. مایلم به عنوان پژوهشگر در حوزه آینده، بیشتر به این مفهوم جذاب و مهم بپردازم. افسوس که از کودکی همیشه گذشته را به ما آموزش داده اند در حالی که باید برای زندگی در آینده آماده شویم و دریغ که اگر خود به فکر نباشیم کسی درباره آینده برایمان حرفی نمی زند. آینده ای که همه اهداف و آرزوها و رؤیاهایمان در آن محقق خواهد شد. در این وبلاگ بیشتر به موضوع آینده و آینده نگری خواهیم پرداخت. شعار این بخش از یادداشت ها: #آینده_نگر_باشیم!موضوع اصلی دیگر طراحی (Design) است. دوست دارم از زاویه ای متفاوت و کاربردی به مفهوم طراحی و مدیریت طراحی بپردازم. نه از منظر یک طراح حرفه ای بلکه از نگاه کسی که عاشق طراحی است و در #مسیر_یادگیری طراحی قدم می زند.طراحی یعنی لذت خلق دنیایی جدیدموضوع اصلی بعدی که در این وبلاگ بحث خواهیم کرد در حوزه اقتصاد رفتاری است. اگر مایل هستید بدانید که چگونه فکر می کنید و تصمیم می گیرید و یا اینکه دوست دارید بتوانید انتخاب های دیگران را پیش بینی کنید حتما این مطالب را دنبال کنید. این سری از یادداشت ها قرار است با رویکردی کاربردی برای استفاده در حوزه های مختلفی مانند مدیریت، طراحی، فروش، بازاریابی، تربیت و ... ارائه گردند. (در آینده درباره کارگاه های تخصصی با این موضوعات بیشتر صحبت خواهیم کرد.)راستی گزارش کارگاه هایی که برای سازمان ها، شتابدهنده ها، شرکت ها و تیم های مختلف برگزار می کنم اینجا ارائه خواهد شد.کارگاه هایی مثل کارتیم (برای استارتاپ ها و یا سازمان ها و شرکت های بزرگ)، حل مسئله و تفکر خلاق، تصمیم گیری (مثل سمینار چالش های تصمیم گیری مدیران) و کارگاه های تخصصی تصمیم گیری برای مدیران و کارشناسان.خلاصه اینکه این وبلاگ در #مسیر_یادگیری به سوی آینده پیش می رود و قرار است تجربیات یک آیند پژوه جوان را روایت کند که حاصل مطالعات، تجربیات و پژوهش های اوست.شروع این وبلاگ بهونه ای شد که دوباره و با نگاهی متفاوت بیام سراغ اینستاگرام. ان شاالله به زودی پست های جدیدی منتشر خواهم کرد.  https://www.instagram.com/p/BPVrr2gjdpj/ ارادتمند- محسن عزیزیان</description>
                <category>آینده باز - محسن عزیزیان</category>
                <author>آینده باز - محسن عزیزیان</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 13:11:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>