<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم حاج محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mraiiw</link>
        <description>گرافیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:13:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4099341/avatar/GU0aIp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم حاج محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@Mraiiw</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@Mraiiw/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-xjfcafgq4vzz</link>
                <description>**&quot;همه دورو بریات پوچَن...  تا روزی که بیفتی تو درد، میفهمی.  تا وقتی مجبوری خودت بگی &quot;حالم بده&quot;...  تا وقتی کل روز فقط یه نفر میپرسه &quot;کجایی؟&quot;...  و اون یکی همیشه مادره.  من ده‌سالگی فهمیدم.  وقتی از اتاق عمل برگشتم،  پشت در فقط چشای ترِ مادرم بود  که مثل یه فرشته نگهم میکرد.  همونجا فهمیدم تنها کسی که تو دنیا روحم رو میشناسه، همونیه که خون رو تو رگام دووم آورده...  نمیدونم تو چه جوری تونستی  عاشق همچین آدمِ بی‌خاصیتی بمونی...  همه خستگی‌هات، همه دردا،  فقط یه آرزو داشتن: &quot;ببینمش خوشبخت&quot;...  مادر!  اگه بهشت یه روزی بخواد یه تصویر از عشق رو زمین بذاره،  حتماً عکسِ توئه...&quot;</description>
                <category>مریم حاج محمدی</category>
                <author>مریم حاج محمدی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 13:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابغه ای که در تابستان لباس زمستانی میپوشید. گلن کولد نابغه ای موسیقی قرن بیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@Mraiiw/%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-ldobr1d2lx4m</link>
                <description>وقتی نام «افراد موفق» را می‌شنویم، ناخودآگاه تصویر افرادی منظم، متعارف و مطابق با استانداردهای جامعه در ذهنمان نقش می‌بندد. اما واقعیت این است که نبوغ همیشه در قالب‌های پیش‌بینی‌شده ظاهر نمی‌شود. گلن گولد، پیانیست افسانه‌ای قرن بیستم، نمونه‌ای درخشان از این تناقض بود.  گولد نه‌تنها در موسیقی، بلکه در سبک زندگی‌اش هم یک انقلابی بود. او بیش از ۳۰ درصد کنسرت‌هایش را لغو می‌کرد، گاهی دوباره سالن رزرو می‌نمود و دوباره برنامه را کنسل می‌کرد! با شوخی می‌گفت: *«من به هیچ کنسرتی نمی‌روم—حتی کنسرت‌های خودم!» بااین‌حال، او یکی از بزرگترین موسیقیدانان تاریخ بود؛ برنده چهار جایزه گرَمی، صاحب میلیون‌ها آلبوم فروخته‌شده و نوازنده‌ای که دنیای موسیقی کلاسیک را دگرگون کرد. عادات عجیب یک نابغه  - ساعت خواب غیرمتعارف: ساعت ۶ صبح می‌خوابید و عصرها بیدار می‌شد.  - ترس از پرواز: اگر احساس می‌کرد پروازی امن نیست، سوار هواپیما نمی‌شد.  - حساسیت به سرما: حتی در تابستان هم با کت و شال زمستانی ظاهر می‌شد.  - کیسه زباله به‌جای کیف: وسایل روزمره‌اش را در یک کیسه زباله حمل می‌کرد!  و درنهایت، جمله‌ای که شخصیت متناقض او را کامل می‌کند:  «فکر کنم بشود گفت من یک راننده پریشان‌حالم! بله، گاهی از چراغ‌قرمزها رد می‌شوم، اما بارها پشت چراغ سبز هم توقف کرده‌ام—ولی کسی برای این کار از من تقدیر نکرده!»کوین بازانا در بیوگرافی گولد، نحوه نواختن او را این‌گونه توصیف می‌کند:  «شبحی مچاله‌شده، میمونی قوزکرده روی کیبورد، با دستانی پرجنب‌وجوش و سری که مدام تکان می‌خورد.»گولد خودش اعتراف می‌کرد: «از تماشاچیان متنفرم. احساس می‌کنم نیرویی شیطانی هستند!»سبک خاص نواختن او نیاز به صندلی‌ای منحصربه‌فرد داشت: صندلی‌ای با ارتفاع کم و شیبی رو به جلو که به او اجازه می‌داد روی لبه‌اش بنشیند و کنترل کامل روی اجرا داشته باشد. این صندلی آن‌قدر خاص بود که درنهایت به سفارش خودش ساخته شد و تا آخر عمر، تنها همراه همیشگی‌اش در تمام اجراها بود. درس بزرگی که گولد به ما می‌دهد: اینه که موفقیت یک فرمول ثابت ندارد. گولد ثابت کرد که گاهی ویژگی‌های غیرمتعارف—حتی دیوانه‌وار—می‌توانند بخشی از مسیر خلق شاهکارها باشند. شاید کلید نبوغ، نه در پیروی از قواعد، بلکه در شجاعتِ متفاوت بودن است.</description>
                <category>مریم حاج محمدی</category>
                <author>مریم حاج محمدی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jul 2025 00:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شهرت حریف اعتیاد نمیشود بررسی کتاب فرندز</title>
                <link>https://virgool.io/@Mraiiw/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B2-tke0v7pzxyj2</link>
                <description>تقریباً یک سال از انتشار پادکستی میگذره که کتاب «دوستان، عاشقان و این هیولاهای وحشتناک» نوشته متیو پری رو معرفی می کرد. کتابی که حتی هفته ها بعد از خوندنش، ذهنم درگیرش بود. یه جورایی احساس میکردم بخش هایی از زندگی متیو شبیه به منه—مخصوصاً وقتی فهمیدم اون هم مثل من ۱۹ اگوست به دنیا اومده! انگار این شباهت باعث شده بیشتر بهش احساس نزدیکی کنم.  این کتاب یه زندگینامه ی صمیمیه که خوندنش خسته ات نمیکنه. متیو آنقدر راحت و صادقانه از زندگی خودش میگه که انگار دارید با یه دوست قدیمی گپ میزنید. یه بخشی از کتاب که همیشه با من میمونه، این حس همدردیه که با نویسنده پیدا میکنی؛ اینکه میبینی حتی شهرت و ثروت هم نمیتونه در برابر غول اعتیاد کمترین کاری بکنه. انگار قدرت این هیولا از اون چیزی که فکر میکنی بیشتره...  متیو خیلی زیبا و تأثیرگذار داستان زندگیش رو تعریف میکنه، طوری که بعضی جملات کتاب هیچوقت از ذهنت پاک نمیشن. و حالا، با غم و افسوس به این فکر میکنم که دیگه متیو بینمون نیست. یه حس عجیبیه... انگار اون هیچوقت فرصت نکرد واقعاً زندگی کنه، چون همیشه درگیر جنگ با اعتیاد بود. اعتیادی که فرقی نمیکنه تو کی هستی—پولدار باشی یا فقیر، مشهور باشی یا گمنام. وقتی اسیرش میشی، رهایی تقریباً غیرممکن به نظر میرسه...</description>
                <category>مریم حاج محمدی</category>
                <author>مریم حاج محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jul 2025 01:27:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>