<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mrympkdl</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mrympkdl</link>
        <description>زمین سیاره جالبیه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:15:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Mrympkdl</title>
            <link>https://virgool.io/@Mrympkdl</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چجوری زندگی آسون تر میشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-lrnxefwsrvow</link>
                <description>شل کن و تودت رو در جهت جریان زندگی رها کننه اینکه احمق باشی ولی وقتی جریان زندگی داره تورو سمت چپ هل میده نباید انرژی الکی تلف کنی برای رفتن به سمت راستباید یاد بگیری راست و رها کنی حتی اگه کل زندگیت توش باشنو تمرکزت رو بزاری رو چپاوایل سخت و دردناکهولی بعد اینکه کلی چیز از دست میدی و ازش زندگی بیرون میای این کار آسون میشهنه تنها گریه نمیکنی براش بلکه خودت وقتی متوجه این میشی که زمان این مسیر تموم شده خودت زودتر رهاش میکنی و میری یا سمت دیگهزندگی همینهیه روش اینه که به ترسات فکر کنی تا اگه اتفاق افتاد نابود نشیبلکه راه جدید و بلد باشیمثلا شاید تو بزرگ ترین ترست ابن باشه که مجبور باشی شهری که توش بزرگ شدی و  رها کنیفک کن بهش اگه یه روز تنها راه ادامه دادن این باشه که بری چه حسی دارییا اگه از این میترسی که دیگه خانواده ات زنده نباشنفک کن بهش چه حسی میتونی داشته باشیاگه قراره خیلی ناراحت شی دلیلش چیهاینه که تو چند سال اخیر باهاشون حرف نمیزدی و ارتباط و خیلی کم کرده بودی یا دوست داشتی یه سری تجربه باهاشون به اشتراک بزاری که زمان فرصتش رو بهت ندادهیا...به اینم فکر کن که چی باعث شده بود ارتباط رو کم کنی؟ برای خودخواه بودن یا محافظت از خودتیا چه تجربه هایی رو میخواستی به اشتراک بزاری و چرا؟وقتی همه چیو برای خودت از قبل شفاف کنی راجب مسائل مختلف و وقتی اون اتفاق میفته غافل گیر نشی زندگی اسون تره</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 01:38:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار های قلعه ام</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D9%85-p1714msikg7m</link>
                <description>من یه قلعه دورمه که آدما نمیتونن ازش رد شن داخل قلعه ام همه چیز منظمه و به سبک منه دلیل اینکه کسی نمیتونه بیا تو اینه که نباید چیزی دست بخوره چون این باعث میشه من ناراحت شمو زندگی بهم ثابت کرده که ساختن این قلعه بهترین انتخاب زندگی من بوده و اگه کسیو توش راه دادم حتی به مدت کم اشتباه زندگی من بوده</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 23:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The end</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/the-end-gscebbdihqcf</link>
                <description>همه چی یه نقطه پایانی دارهفیلم ا روابط دلیلش اینه که زمان داره میگذره و واینمسه نمیتونیم زمان و نگه داریمولی مسئله ای که هست اینه که زندگی  اینجوریه که انگار هر انسانی رو میندازن جدا رو یه استیجی  و پشتس  کلی قاب میاد و میره و یکی داره ازش عکس میگیره هر لحظه هر لحظه تو هر عکس یه قاب جدید با محتوای جدید پشتشه هیچ قابی دوباره برنمیگرده ولی نکته حائز اهمیت اینه که عکسش هستفقط در لحظه باید با قاب حال کنی اصلا به این فکر نکنی که الان من اینو خیلی دوسش دارم یه قاب دیگه رو نمیخوامLet it be let it goدرسته که همه چی تموم میشه  و دیگه برنمیگرده درست مثل هیجان اولین دیدار با یه دوستییا وقتی اولین بار یه بخش خیلی جالب یه کتاب و میخونیو...ولی زندگی زیسته شده اون هیجان زندگی شده اینکه الان نیست دلیل بر بی اهمیت بودنش نیست تو یکی از عکسا هست هنوز، نمرده.نباید ترس از دست دادن باعث بشه وقتی هست ازش لذت نبری یا وقتی دیگه نیست ناراحت باشیزندگی همین در گذره همیشه</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 04:32:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-d6dp6mfl0iuu</link>
                <description>زندگی واقعاً سخته و هیچی دائمی نیست. روابط، شرایط، هیچ چیز. گاهی اوقات اتفاقاتی می‌افتد که ما دوست نداریم، اما اینها بخشی از مسیر ما هستند. این اتفاقات به این معنی نیست که ما اشتباه کردیم یا کافی نبودیم. زندگی اینجوریه که یهو غافلگیرت می‌کنه و تو خودتو جایی پیدا می‌کنی که فکر می‌کنی تمام اهدافی که برای خودت می‌دیدیش، دیگه نداریش. این احتمالاً باعث میشه غمگین بشی.اما نکته جالبی که ما بهش توجه نمی‌کنیم اینه که دنیا همیشه یه شکل نمی‌مونه. زمان می‌گذره و همه چیز رو عوض می‌کنه. لزوماً بدتر یا بهترش نمی‌کنه، فقط عوض می‌کنه. یهو به خودت میای و می‌بینی که چقدر اونی که یک سال پیش بودی نیستی و عوض شدی. و حس خاصی راجع بهش نداری.من احساس می‌کنم زندگی هوشمنده و بعضی وقت‌ها می‌خواد یه سری چیزا بهت یاد بده. تا تو یاد نگیریش و مسیر درست رو برای خودت پیدا نکنی، تکرارش می‌کنه تا یاد بگیری. مثل یه والدین هوشمند که بهت اجازه نمی‌دهند کارهایی رو بکنی که بهت آسیب می‌زنه.باید بدونی که دنیا ،طبیعت ،باهات دشمن نیست. نمیتونه باشه چون تو هم بخشی از همین طبیعتی. همینجا به دنیا آمدی و داری زندگی می‌کنی. پس دنیا همیشه داره به نفع تو کار می‌کنه، حتی زمانی که اینجور به نظر نمی‌آد.فقط کافیه ناامید نشی و درست‌ترین تصمیم‌ها رو در لحظه بگیری. اینجوری گذر زمان نه تنها شرایط رو عوض می‌کنه، بلکه از تو یه تو بهتر و قوی‌تر می‌سازه.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 01:39:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D9%86-at4ulbw7azye</link>
                <description>هر بار که وایمیسم  و خودمو نگاه میکنم متوجه میشم که خیلی شبیه آدمی ام که چند سال پیش دوست داشتم باشمولی اصلا شبیه آدمی که الان دوست دارم اونجوری به نظر بیام و باشم نیستمانگار دستاورد ها بعد اینکه دیگه منتظرش نیستید و بودنش خوشحالتون نمیکنه میاناین خیلی غم انگیزه و یه حس پوچی مثل  که الان که چی داره</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 21:41:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدما تجربه یکسان از اتفاق یکسان ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-b51nkcperd8n</link>
                <description>این قشنگ ترین جمله ای بود که یبار یه دوستی بهم گفت*آدما تجربه یکسان از اتفاقات یکسان ندارن*در ادامه اش گفت فک کن یه دختر و یه پسر نشستن یجا دارن حرف میزنن اتفاق یکیه صحبت کردنولی دختره داره به عشق فکر میکنه پسره به سکس ساده به نظر میادولی به نظر من ریشه خیلی از اختلاف هایی که با آدما میخوریم همینهتجربه یکسان نداریم هیچوقت</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 20:20:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکلات</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-ram4ztbxk98n</link>
                <description>وقتی دارم شکلات میخورم وسطاش که داره سنگین میشه دیگه مثل قبل از اینکه بزارمش تو دهنم خوشمزه نیست ولی همچنان دارم ادامه میدم خودمم نمیدونم چرا ولی خبانگار داره حواسمو از یه چیزی که نمیخوام بهش فکر کنم پرت میکنه</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 19:33:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی جدیدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7-vqd8h0ni7wiw</link>
                <description>امروز متوجه شدم زندگی راحتره وقتی انرژیم زیاده خوشحال ترم و بیشتر خودمم و خودمو  سانسور نمیکنم وقتی خوشحال ترم  به اصطلاح های ترم‌ممکنه کار هایی رو بکنم حرف هایی رو بزنم یا پیشنهاد هایی رو بدم که تو حالت عادی امکان نداره وقتی برمیگردم تو حالت عادیم  زندگی  دیگه مثل قبل نیست یه سری مسئولیت رو دوشمه که باید انجام  بدم رفتاری  که باید بعدش داشته  باشم  بسته به اون مسئولیت  پذیر  بودن عهیه جورایی  باید گردن  بگیرم  تمام اون چیز هایی  که ته ذهنم  بود و هیچ وقت به زبون نمی آوردم چون خجالتی بودم میدونی  فردای روزی  که های  بودی مثل اینه که یه چک دادی  اونم خرجش  کردی  الان باید کار کنی و پول جور کنی و  پاس کنی جالبه البته برای من الان، این روش احساس میکنم داره باعث پیشرفتم  میشه.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 21:37:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنیدی میگن برگ از درخت خسته شده پاییز ام بهونه شه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D9%87-yq2ryw4l0di9</link>
                <description>آدما خسته میشن بهونه میارن دلیل می سازن مشکلای خیالی درست میکنن فقط برای اینکه رابطه تموم شه.و تو هی سعی می کنی بفهمی چی شد؟ چی کار کردی؟ ولی واقعیت اینه که معمولاً ربطی به تو نداره یه طرف داستان خسته شده و حالا دنبال یه راه تمیز برای فرارهزور نزن برای زنده نگه داشتن چیزی که فقط خودت داری براش می جنگی اگه یه رابطه قراره با تلاش یه نفر بچرخه اون رابطه نیست - یه اجباره رهاش کن، حتی اگه خیلی دوستش داری چون بعضی وقتا احترام گذاشتن به خواسته ی کسی که دیگه نمیتونه بمونهبهتر از چسبیدن به چیزیه که تموم شده</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 22:08:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی ادمایی  که یه سری حرف شنیدی راجبشون  رو باهاشون مواجه میشی نگاشون میکنی چی میبینی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-e9bumascmypf</link>
                <description>من مثلا برای آخرین آدمی که کلی ادم از اشنا ها و دوستام داشتن مسخره اش میکردن  و ...رو که دیدممتوجه شدم که خیلی ناراحته و ابدا از زندگیش راضی نیست پس داره سعی میکنه زنده باشهیه کوچولو واقعیت و کلی اکلیل  داشت حرفاشخنده دار؟ اره بود اگه تمایل به مسخره کردن و خندیدن  بهش داشته باشی ولی اگه بخوای منطقی با موضوع برخورد کنیاون احمق نبود بلکه باهوش هم بودناراحت بود داشت سعی میکرد زنده بمونهپس رو همه پی زندگیش اکلیل میپاچیدیا چیز هایی رو تو ذهنش گنده کرده بود که برای خیلی ها مسئله خیلی کوچیک و بی اهمیتی ان و احتمالا چون اون بخش تو زندگی اون شاید از محدود چیز هایی بود که داشت درست کار میکرد اونو بزرگ کرده بود تا بابتش خوشحال باشهمثل بادیگارد های شوهرش با اینکه یه بغضی داشت بابت این موضوع که شاید طرف زیاد ادم مناسبی نیست و این دوسش نداره ولی بیخیال اینم جالبه که شوهرش معروفه و بادیگارد داره یا این جمله اش که گفت هر کی پروژه اش راجب قلب باشه ممکنه من اصا برگه شو تصحیح نکنم و بهش ۲۰ بدم و نشست راجب قلب. احساسات ادما حرف زداین موضوع داشت خوشحالش میکرد احتمالا دلیلش این بود که تو ذهنش احساسات و چیز های دلی رو انقد گنده کرده بود که چیز های منطقی رو کمتر ببینه  شادی اینجوری  بیشتر به نفعشه</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 01:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-hxb23nzpm3kv</link>
                <description>احساس میکنم دارم میل ام رو به ارتباطات اجتماعیرفاقت های خیلی عمیق و حتی مکالمات شفاف و گفت و گو های صادقانه از دست میدم.جامعه عجیبیه، اینو بعد ۱۸ سالگی دیدم که صداقت، عجیب آدما رو اذیت میکنه ،واقعی بودن رو مخشونه اختلال های روانی، باکلاسه ،اینکه چیزی که داری بهش فکر میکنی با چیزی که میگی با کاری که میکنی اصلا ربطی به هم نداشته باشن خیلی عادیه براشونجامعه ترسناکیه ،اصلا مناسب این نیست که بچه ها واردش بشن و من با افتخار یه بچه ام ،که ابدا میلی به ترکیب شدن به این لجن ندارم.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 01:43:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-lqm0u1rj6r37</link>
                <description>مهم ترین چیزی که چند سال پیش که خیلی بچه تر بودم یکی بهم گفت باید یاد بگیرم پذیرش بود پذیرش آدما همونجوری که هستن پذیرش جوامع مختلف و کلی چیز دیگه که عملا زیاد ربطی به من نداره به صورت تکنیکی ولی ممکنه ذهنم و درگیر کنه و بخواد آسیب روانی بزنهبهم گفت باید یاد بگیرم که ببینم بشنوم ولی واکنش نشون ندم به این مسائل و رد شم چون در صورتی میتونه بهم آسیب  بزنه که خودم درگیرش شم وگرنه میتونم از کنارش رد شم و اصا برخورد نکنمفکر میکردم یاد گرفتم ولی حتی الان که ۱۹ سالمه هنوزم بعضی وقتا ممکنه ناخودآگاه درگیر حواشی شم.تمرکز عجیبی میخواد اینکه اصلا به هیچ اتفاق که داره تو یه متریت  اتفاق میفته واکنش نشون ندی و کار خودتو انجام بدی.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 01:36:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدم دوام حال</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%84-v61a7qaldayh</link>
                <description>زندگی واقعاً سخته و هیچی دائمی نیست. روابط، شرایط، هیچ چیز. گاهی اوقات اتفاقاتی می‌افتد که ما دوست نداریم، اما اینها بخشی از مسیر ما هستند. این اتفاقات به این معنی نیست که ما اشتباه کردیم یا کافی نبودیم. زندگی اینجوریه که یهو غافلگیرت می‌کنه و تو خودتو جایی پیدا می‌کنی که فکر می‌کنی تمام اهدافی که برای خودت می‌دیدیش، دیگه نداریش. این احتمالاً باعث میشه غمگین بشی.اما نکته جالبی که ما بهش توجه نمی‌کنیم اینه که دنیا همیشه یه شکل نمی‌مونه. زمان می‌گذره و همه چیز رو عوض می‌کنه. لزوماً بدتر یا بهترش نمی‌کنه، فقط عوض می‌کنه. یهو به خودت میای و می‌بینی که چقدر اونی که یک سال پیش بودی نیستی و عوض شدی. و حس خاصی راجع بهش نداری.من احساس می‌کنم زندگی هوشمنده و بعضی وقت‌ها می‌خواد یه سری چیزا بهت یاد بده. تا تو یاد نگیریش و مسیر درست رو برای خودت پیدا نکنی، تکرارش می‌کنه تا یاد بگیری. مثل یه والدین هوشمند که بهت اجازه نمی‌دهند کارهایی رو بکنی که بهت آسیب می‌زنه.باید بدونی که دنیا ،طبیعت ،باهات دشمن نیست. نمیتونه باشه چون تو هم بخشی از همین طبیعتی. همینجا به دنیا آمدی و داری زندگی می‌کنی. پس دنیا همیشه داره به نفع تو کار می‌کنه، حتی زمانی که اینجور به نظر نمی‌آد.فقط کافیه ناامید نشی و درست‌ترین تصمیم‌ها رو در لحظه بگیری. اینجوری گذر زمان نه تنها شرایط رو عوض می‌کنه، بلکه از تو یه تو بهتر و قوی‌تر می‌سازه.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 15:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیفتگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-xn9lzu4jfhxd</link>
                <description>توجه و علاقه بی دلیل به فردی گاهی مبهم گاهی شبیه تلهتمایل برای دوری چون شبیه خطر هست خیلی جذاب دقیقا مثل اشتباه بعدی زندگیت پس سعی میکنی باهاش ابسسد بمونی و دور باشی پس همچنان یه چیزی هست که هیچ اطلاعات واقعی ازش نداری ولی برات جذابه پس به سری توهمات توذهنت درباره اش هست که اونارو باور کردیمیتونی تا مدت زمان خیلی طولانی ابسسد بمونی و هیچ چیزی نشون ندى حتى نرى سمتشولی خب ممكنه هم به جایی شنگول بشی و بری و با واقعیت ها روبه رو بشی و اموشنال دمیج بخوری</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 15:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی یه تیکه کیک شکلاتیه که تنهایی ام میشه خورد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D9%87-%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-g8yczcionjtp</link>
                <description>ببینید خانوم انا شما داريد اشتباه میکنید،همه آدما تنها میمیرن این حیف کردن زندگیته که یکیو تحمل کنی چون نمیخوای تنها بمیریزندگی برای من یه تیکه کیک شكلاتيه، من دوست دارم و دعوتت میکنم که بیای و با هم بخوریم اگه بیای خوش میگذره اگه نیای من بازم میخورمش حتی اگه ناراحت باشم.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 15:16:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقصدی وجود نداره.</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-y347euvtlrhq</link>
                <description>مقصد وجود نداره زندگی یه مسیره که هر لحظه ممکنه به ۲ راهی برسه و تو مجبور باشی یکی شو انتخاب کنی و بری بدون اینکه بدونی قراره بعدش چیبشهبهترین کار اینه که شروع کنی و چیزی که میخوای باشی رو ۱۰۰ ش نشد یه ۵۰ درصد باشی و هر جا که به ۲ راهی رسیدی درست ترین و منطقی ترین تصمیم رو بگیری و ادامه بدی این تنها کاریه که میتونی بکنی</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 15:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر های اشتراکی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-jmx2qvewk7qc</link>
                <description>آدم ها کامل نیستن هیچ کدوممون نیستیم. وقتی یکی رو راه میدی توی دلت یه جایی آسیب می بینی و یه جایی هم شاید ناخواسته بهش آسیب بزنی این اتفاق می افته، چون رابطه يعنى لمس واقعی آدم بودنمن یاد گرفتم عشق کور نیست آگاهه یعنی میتونی دوستش داشته باشی ولی خودتو فراموش نکنیمیشه مهربون بود و هنوز مرز داشت.گاهی عشق رشد میده آروم میکنه قوی ترت میکنه اون جاها باید بمونی ولی وقتی فقط خسته ت میکنه وقتی مرزات هي شکسته میشن وقتی برای موندن باید خودتو کوچیک تر کنی اون وقت وقتشه بریرها کردن شکست نیست. یه جور احترامه به خودت دوستش داری ولی خودت رو بیشتر</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 00:01:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موضوع شماره ۴:  قدرت ذهن در برابر غریزه؛ کی برنده‌ست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B4-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%AA-eyg4zfhm0lt3</link>
                <description>دلیل ساده‌ای که انسان‌ها طبق غریزه‌شون عمل می‌کنن اینه که یه کیسه ژن هستن که فقط می‌خوان حفظ بشن و زیاد بشن. بدن، طبیعتاً دنبال مسیر کم‌هزینه‌تر و راحت‌تره. حالا این سوال پیش میاد: آیا ذهن می‌تونه از این سیستم پیش‌فرض فراتر بره؟ذهن وقتی می‌تونه از غریزه قوی‌تر باشه که یه چیزی از بیرون باعث بشه مسیرش عوض بشه. این اتفاق معمولاً با محیط شروع می‌شه. بچه‌ای که توی یه خانواده علمی بزرگ می‌شه، احتمالاً به درس علاقه پیدا می‌کنه(بچه هایی که توی خانواده ای بزرگ شدن که علم و دانش ارزش داشته ذهنشون ناخودآگاه به سمت تحلیل و استدلال میره. اما برعکس کسی که از بچگی با محیطی روبه رو بوده که غریزه حرف اول رو می زده مثلاً جایی که قدرت فیزیکی تعیین کننده بوده بیشتر به تصمیم های غریزی متکی میشه). یکی که توی یه محیط پر از ورزشکاره، احتمالاً ورزشکار می‌شه. یعنی ذهن به خودی خود مسیرشو نمی‌سازه، باید یه چیزی از بیرون تلنگرش بزنه.ولی اینجا یه نکته مهم هست: اگه ذهن کاملاً وابسته به محیط باشه، پس آیا اصلاً ما اختیار داریم؟ یا فقط یه محصول از شرایطی هستیم که توش بزرگ شدیم؟به نظرم، ذهن واقعاً وقتی قوی‌تر از غریزه می‌شه که یه باور قوی داشته باشه(وقتی انسان توی شرایطی قرار میگیره که غریزه بهش به راه حل میده اما باور به راه حل دیگه اون لحظه نبرد واقعی ذهن و غریزه شروع میشه. آدمهایی که بارها و بارها این لحظه رو تجربه کردن و هر بار انتخابشون رو روی باورهاشون گذاشتن ذهنشون به مرور قویتر از غریزه میشه). اون لحظه‌ای که یه نفر تصمیم می‌گیره بر خلاف چیزی که طبیعت براش چیده عمل کنه، ذهن از غریزه جلو می‌زنه. مثلاً وقتی کسی وسط سختی‌ها می‌مونه ولی جا نمی‌زنه، یا کسی که خلاف طبیعت انسانی (که راحتی رو ترجیح می‌ده) عمل می‌کنه و خودشو تو شرایط سخت قرار می‌ده.پس ذهن می‌تونه از غریزه قوی‌تر بشه، ولی نه به‌صورت پیش‌فرض. باید یا شرایط محیطی تغییر کنه، یا یه باور انقدر عمیق بشه که ذهن قدرت غلبه پیدا کنه. در غیر این صورت، غریزه همیشه پیروز می‌مونه، چون ذات انسان همینه: دنبال بقا، دنبال راحتی، دنبال کمترین ریسک.نتیجه؟ذهن، اگه عامدانه تقویت نشه، برده غریزه‌ست. ولی اگه ساخته بشه، می‌تونه حتی طبیعت رو هم دور بزنه. پس مسئله اصلی این نیست که ذهن قوی‌تره یا غریزه، بلکه اینه که چجوری می‌شه ذهن رو قوی‌تر از غریزه کرد.پس ذهن تنها زمانی میتونه غريزه رو شکست بده که بتونه برای هر چیزی به دلیل قانع کننده پیدا کنه و خودش رو توی موقعیتهای سختی قرار بده که انتخابش بين غريزه و منطق مشخص باشه اون لحظه ست که ذهن کم کم از یه ابزار ضعیف به یه سلاح شکست ناپذیر تبدیل میشه</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 20 Oct 2025 19:02:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موضوع شماره۳:  اگر انسان‌ها هیچ احساسی نداشتند و فقط با منطق تصمیم می‌گرفتند، دنیا جای بهتری می‌شد یا بدتر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%B3-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-dala1bjryelg</link>
                <description>بیایید فرض کنیم که احساسات از معادله‌ی انسان‌ها حذف شده‌اند. هیچ‌کس دیگر عاشق نمی‌شود، هیچ‌کس از خیانت زخم نمی‌خورد، هیچ‌کس دلتنگ نمی‌شود، هیچ‌کس از شکست خوردن نمی‌ترسد. همه چیز فقط و فقط بر اساس منطق و محاسبات پیش می‌رود. آیا این دنیای جدید بهتر است؟در نگاه اول، همه‌چیز تمیزتر به نظر می‌رسد. جنگ‌ها دیگر بر سر غرور یا انتقام رخ نمی‌دهند، هیچ‌کس به‌خاطر دل‌شکستگی مست نمی‌شود، خیانت، حسادت، افسردگی و حتی ترس از مرگ هم ناپدید می‌شود. انسان‌ها فقط به کارآمدترین و بهینه‌ترین راه‌حل فکر می‌کنند. اگر هدف بقای نسل است، پس ازدواج‌ها به‌جای عشق، بر اساس منطق بهترین ژن‌ها انجام می‌شود. اگر هدف پیشرفت اقتصادی است، دیگر کسی از شغلش متنفر نمی‌شود، چون احساس تنفر وجود ندارد، فقط تصمیم درست وجود دارد.اما آیا چنین دنیایی هنوز &quot;انسانی&quot; است؟وقتی احساسات را حذف کنیم، چیزی که از انسان باقی می‌ماند یک ماشین پیچیده است. ماشین‌ها دلتنگ نمی‌شوند، از موسیقی لذت نمی‌برند، از دیدن دریا شگفت‌زده نمی‌شوند، بی‌هوا تصمیم نمی‌گیرند که وسط خیابان برقصند. در دنیای کاملاً منطقی، دیگر کسی به یک معشوقه‌ی اشتباهی دل نمی‌بندد، اما از سوی دیگر، هیچ‌کس طعم دوست داشتن دیوانه‌وار را هم نمی‌چشد. هیچ‌کس برای رسیدن به چیزی که از ته دل می‌خواهد، به طرز احمقانه‌ای ریسک نمی‌کند.حذف احساسات، به معنای حذف خلاقیت هم هست. آیا علم، فلسفه، هنر، و موسیقی بدون احساسات به این نقطه می‌رسیدند؟ بزرگ‌ترین شاهکارهای هنری از دل رنج و عشق زاده شده‌اند. وقتی ون‌گوگ گوشش را برید، وقتی داستایوفسکی در سلول اعدام به زندگی دوباره نگاه کرد، وقتی نیچه در آستانه‌ی جنون، بزرگ‌ترین فلسفه‌هایش را نوشت، هیچ منطقی در کار نبود. همه چیز، خالص‌ترین شکل احساس بود.در نهایت، شاید گاهی باید &quot;گور بابای منطق&quot; گفت و زندگی را مثل یک کودک، با شوق و بی‌پروا تجربه کرد. شاید باید اشتباه کرد، باید گاهی زخم خورد، باید گاهی از ته دل برای یک چیز احمقانه جنگید. شاید دلیل این‌که انسان‌ها هنوز زنده‌اند، همین است که همیشه فقط بهینه‌ترین راه را انتخاب نکرده‌اند، بلکه گاهی به دلشان گوش داده‌اند.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 20 Oct 2025 19:00:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موضوع شماره ۲:  اگر آدم‌ها جاودانه بودند، آیا زمان ارزش خود را از دست می‌داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mrympkdl/%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B2-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-lfxqlbfxqvtb</link>
                <description>تصور کن که هیچ‌کس قرار نبود بمیرد. نه تو، نه من، نه هیچ‌کس. جاودانگی، در نگاه اول شاید به نظر موهبتی بی‌نقص بیاید، اما وقتی عمیق‌تر فکر می‌کنی، متوجه می‌شوی که این وضعیت، همه‌ی آن چیزی را که به زندگی معنا می‌دهد، از بین می‌برد.من از همان ابتدا با این حقیقت بزرگ شده‌ام که زمانم محدود است و قرار است روزی بمیرم. ذهنم به شکلی ساخته شده که تمام تصمیماتم را بر اساس این محدودیت می‌گیرم. برایم سخت است که تصور کنم اگر جاودانه بودم، چگونه فکر می‌کردم یا چه اولویت‌هایی داشتم. برای من، ارزش لحظات از اینجا می‌آید که می‌دانم روزی تمام خواهند شد.امروز اگر معشوقت برای تو وقت می‌گذارد، این لحظات ارزش دارند، چون او هم مثل تو می‌داند که زمانش محدود است. وقتی کسی برایت چند ساعت از روزش را اختصاص می‌دهد، در واقع دارد چیزی ارزشمند را به تو می‌بخشد—بخشی از عمرش که دیگر بازنمی‌گردد. اما اگر بی‌نهایت عمر داشت، این لحظات دیگر چه معنایی داشتند؟ درست مثل این است که پدرت صاحب ثروتی بی‌نهایت باشد و برایت جت شخصی بخرد. تو خوشحال می‌شوی، اما ته دلت می‌دانی که این هدیه بهایی برای او نداشته است. حالا تصور کن که کسی برایت زمان می‌گذارد، اما آن زمان بی‌نهایت است. دیگر هیچ اهمیتی نخواهد داشت.ما در زندگی هر تصمیمی که می‌گیریم، بر اساس یک حقیقت بنیادین است: زمان ما محدود است. وقتی می‌خواهیم کاری را انجام دهیم، در واقع داریم انتخاب می‌کنیم که چه چیزی را در این عمر محدود تجربه کنیم. اگر این محدودیت وجود نداشت، دیگر تصمیمی هم معنای خاصی نداشت. تصور کن که کتابی در دست داری که تعداد صفحاتش بی‌نهایت است. چه دلیلی دارد که امشب چند صفحه‌اش را بخوانی؟ می‌توانی هر وقت بخواهی آن را بخوانی، پس چرا باید اصلاً اهمیت بدهی؟جاودانگی می‌تواند باعث شود که ارزش‌ها از بین بروند. اگر برای رسیدن به چیزی بی‌نهایت فرصت داشته باشی، آیا هنوز هم برای به دست آوردنش تلاش می‌کنی؟ اگر می‌توانی هزاران سال بعد هم عاشق شوی، آیا امروز عشقی برایت مهم خواهد بود؟ اگر هیچ‌وقت نمی‌میری، آیا هنوز هم دلیلی برای جنگیدن و معنا دادن به لحظات زندگی وجود دارد؟به نظر من، این زمان است که به همه‌چیز معنا می‌دهد. ما آدم‌ها برای این تلاش می‌کنیم، برای این می‌جنگیم، و برای این عشق می‌ورزیم که می‌دانیم فرصتمان محدود است. این آگاهی که یک روز دیگر زنده نخواهیم بود، همان چیزی است که هر لحظه را خاص می‌کند.جاودانگی شاید رویای انسان باشد اما محدودیت است که زندگی را زیباتر می‌کند.زندگیزندگی را زیبا می‌کند.</description>
                <category>Mrympkdl</category>
                <author>Mrympkdl</author>
                <pubDate>Mon, 20 Oct 2025 18:56:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>