<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یونس رئیسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mryou</link>
        <description>▫️فعال اجتماعی ?عکاس | تصویربردار ?️نویسنده ?️کارشناس علوم اجتماعی ?️روشنگر اجتماعی《معلم》 ?️دانشجوی رشته ی گرافیک و نرم افزار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:47:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2337479/avatar/TApEqE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یونس رئیسی</title>
            <link>https://virgool.io/@Mryou</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرشید پور احمدی ؛ نابغه بلوچ</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86-be5awnm1etsi</link>
                <description>فرشید پور احمدیدانش آموز نوجوان نابغه خوش ذوق و بمب استعداد هنری بلوچساکن شهرستان دلگان ، بخش جلگه چاه هاشم ، شهرک چاه اسحاقذوق و استعداد هنری ایشون در خواندن و سرودن به حدی جذاب و زیباست که بدون موسیقی و ساز ، موجب جلب توجه همگان در فضای مجازی گردیده.نوابغ پنهان و ناشناخته بلوچ را بشناسیم...</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 01:24:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوآف عجیب فرمانداری فنوج</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%D8%B4%D9%88%D8%A2%D9%81-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D9%86%D9%88%D8%AC-xnmity0xep7j</link>
                <description>شوآف عجیب فرمانداری فنوجفرماندار فنوج که چندی است به دلیل شائبه رفتار نامناسب با مردم بخش کتیج مورد انتقاد جدی واقع شده است در اقدامی عجیب و غیرمنتظره همه را غافلگیر کرد!گروهی که حرکت خود را خودجوش عنوان کرده اند با چسباندن تصاویر محمد شعیب عارفی بر ماشین های شخصی کارناوال خودرویی راه انداختند و در ایام ماه صفر و ایام اربعین با بوق های ممتد شادی کردند و حمایت خود را از فرماندار فنوج اعلام داشتند!انتظار می رود شورای تامین استان به مباحث بخش کتیج فنوج ورود نماید و فرآیند و ابهامات پمپ بنزین این شهر و حواشی آن را واکاوی و شفاف سازی نمایند و همچنین برخورد و رفتار نماینده عالی دولت با مردم محلی را مورد بررسی ویژه قرار دهد!</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 01:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختران گیران در مسیر سنگلاخ تحصیل</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%AE-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-hyufvzy6titr</link>
                <description>انتظار در سنگلاخ تحصیلاینجا بلوچستان است ، جنوبی ترین شرقیِ ایران زمین!نام سیستان و بلوچستان بذاته از ازل توام با محرومیت و محدودیت بوده است ، حال اینکه جبر جغرافیایی سبب گردد که در جنوبی ترین نقطه ی جنوبی ترین ایالت ایران ، چشم به جهان بگشایی متقابلا باید از سعادت و سامان چشم بربندی.شاید نام گیران تا بحال به گوشتان نخورده است ؛ مدید هنگامی ست که گیران در گیرِ آن و این ست تا که آسودگی و سکون مزه مزه کند و بر روی سنگلاخ های گرم و دلِ گرمِ مردمانی از جنس کوه و دشت و نخل و آفتابِ خویش بنشاند.اینبار اما تلخکامی دیار آفتاب ، دختران گیران را در بند و تنگنای پر کلوخ تحصیل انداخته تا کام ازلیِ بلوچ و جنوب تلخ ادامه یابد.گیرانی که اینبار باید با مشکل نبود دبیر خانم در مرداب ترک تحصیل دخترانش غرق شود.دختران روستای گیران برای رسیدن به مدرسه باید کیلومترها سنگلاخ را در مسیر دور و دراز هر روزه خود بپیمایند.مسیری طولانی تا مرکز بخش کتیج در شهرستان فنوج.حال آنکه مرکز این بخش با هزاران جمعیت و چندین و چند روستا ، فاقد یک مدرسه شبانه روزی دخترانه است.دختران گیران هر روز پشت این وانت باری سوار شده و کیلومترها مسیر را در این جاده صعب العبور سنگ و کوه پیموده و برمیگردند.در این مسیر تا چشم کار میکند کوه است و سنگ و آفتاب و جز صدای گاه و بیگاه باد خشک وسوزان چیزی به گوش نمی رسد.محرومیت ، محدودیت ؛ دو واژه پرچم افراشته روستاهای بخش بزرگ کتیج هستند ، روستاهایی که تیره اند ؛ از دوری نور.اما همیشه گفته ام و باز هم می گویم ؛ امان ، امان از جبر جغارفیایی.امان از جغرافیای جابر !اما گیران!اینجا روستاست و آرزوهای ازلی روستا دیدن ندارد.کسی ویرانی دورافتاده را آباد نمی کند.اینان دختران سرزمین آفتابند ،دختران سرزمین دورافتاده و شاید ، فراموش شده ؛ حیران درس اند و ویران سنگلاخ های تحصیل!در ناکجا آبادهای سیستان و بلوچستان مدرسه وجود ندارد دبیر زن وجود ندارد.ناکجا آباد که نه ؛ ناکجا ویران های بلوچستان !در ناکجا ویران های بلوچستان ترک تحصیل اجبارست و در مرگ و دل مردگی اختیار!ناکجا ویران های بلوچستان تنهایند ، دست کوتاهشان به هیچ جا نمی رسد.رؤیای مدرسه‌رفتن مشق خیالی دانش‌آموزان راه دورست ؛ محصلان انتظاری که اندوه دیرینه‌ آن‌ها می‌پیچد در آسمان، در کوه، در دشت و در سرزمین آفتاب.به گیران که بروید ، سوال اینست « دبیرستان ما کی رو به راه می شود؟ »وقتی قرار نباشد دختران درس بخوانند ، ازدواج می کنند.برای رسم روستا بد است دختر زیاد در خانه بماند.آنها که ازدواج میکنند ، افسوس مدرسه را همیشه یاد دارند و رؤیاهایی که میتوانست پشت نیمکت ها باشد.اما افسوس و صد افسوس!وای بر شما کرسی دارانِ این سرزمین!دختران گیران ، تکه پاره های تکثیری آمالشان را بر باد رفته می بینند.آیا آنچه شایسته دختر است همین ست؟آیا رفاه و اصول اولیه و کمترین حد رفاه اینگونه است؟آیا اینگونه در بوق و کرنا شدگی ادعای واهیِ آموزش و تحصیل سطح بالایمان را جدی بگیریم؟حال که مدرسه هم وجود دارد و بقول آموزش و پرورش فقط در قید نبود دبیر خانم است!</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 15:21:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضمیر محصور</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%D8%B6%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D8%B1-dk6556umsc0j</link>
                <description>ضمیر محصورتا حالا به اصطلاح بشرساخته ی &quot;جهان&quot; دقیق شدین؟!به محدوده زندگیبه حصار فکر و ذهن ؟!چند روز پیش با دوستان خویش در دشت سیر میکردیم ؛من بودم و عمران بود و عطاو شکوه بی پایانِ دشت جلگه چاه هاشم..خشکی و گرما و رنجِ دشت همان ؛ذهن در مانده از فهم هستی در من همان!به راستی دشت چه حیرت آور است.عجیب ست این صنع طاقتسوزِ بی کران..از تاملات در باب حیرت و اعجاب و اعجازِ دشت حتما روزی دیگر و در کلامی دیگر سخن در میان خواهیم آورد.اما غور و نطق اکنون چیز دیگری ست!در اثنای همین گذار در دشت به جایی از دشت که دقیق شدم ؛ شگفت ماندم!یک دشت بی انتها را به نگاره ذهنتان بسپارید.چه می بینید؟!بی انتهایی؟!بی پایانی؟!با کمی تامل ؛چرا بی پایان؟!چرا کران تا به کران یکّه شُدگی؟!به اعتقاد من &quot; ضمیرِ محصور&quot;و یا واضح تر ؛&quot;ذهنِ ناقص&quot;آدمی در بند هست ؛محصور و مغلول ؛ناقص و کور!!آیا ذهن منِ آدمی به شناخت اصل هستی خود و حتی فراتر از آن قادر است یا قاصر ؟!شاید بر قصر و عجزِ ذهن و درک و فهم آدمی اذعان دارید و شاید هم بر توانمندی آن.بسیار خب؛تا حالا به واژه سفر دقت کرده اید؟!به شدت اعجاز برانگیزیست...معجزه میکند؛سفر را میگویم!سفر ، صرفاً نه از مکانی به مکان دیگر رفتن ؛ نه!نه صرفا در حصرِ مکان و زمان ؛ نه !سفر در معنای کلی ؛از بیرون و از درون!از جسم و از روح!سعدی میفرماید :بسیار سفر باید تا پخته شود خامیصوفی نشود صافی تا در نکشد جامیبرای شناخت ، برای شکوفایی ، باید سفر کرد.در جای دیگر مولانا می فرماید :آنکه در چه زاد و در آب سیاهاو چه داند لطفِ دشت و رنجِ چاهآدمی را شناخت بایدبه خود ، به هستی و صانع هستیبه هر آن که در هستی موجود و ناموجود هست!من باید برای حصول به شکوفایی و شناخت ، زنجیر ذهنِ جنون زده ی محصور را پاره کنم!تا زمانی که ته چاه هستم و از بیرون خبری ندارم فکر می کنم همه دنیا همین طور هست!نباید بگذارم کسی یا چیزی میان این رهایی و آزادی و روشنایی و بینایی حائل گردد.شاید تمثیل غار افلاطون برای شما جلوه گر شد!تمثیلی که افلاطون برای نادرست بودن و همان حصر ذهنی ما قائل شد.آدمی کور ست و بینا شدن و آگاهی نیازمند سفر هست!ناآگاهی و این حصر ذهنی مرده گی در عین زنده گی ست!من برای عبور از زنجیرهای محصور کننده ی روح و ذهنم ؛برای نجات خویش از کوریو نهایت ؛برای نجات از مرده گی ؛نیازمند گذر از وادیِ ایکونِس (خیال و پندار) به عالم &quot;زوا&quot; (عالم واقعی محسوسات) هستم.اگر سریال See را دیده باشینتمام مردم نابینا هستن و بینایی گناه نابخشودنی و مجازاتش مرگ هست!و بیناها فقط با تظاهر به نابینایی میتوانند زنده بمانند...ولی به تدریج تعداد بیناها بیشتر شده و علنا اعلام میکنند که ما مجرم نیستیم ...این یک استعاره هست !‏نمیشود جلوی فرایند بینا شدن آدمی و غلبه نور بر تاریکی را گرفت !روز آرام آرام در تاریکیِ شب رسوخ خواهد کرد...بیا ره توشه برداریم؛قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است ؟(اخوان)ختم این مقال را ، به سخنی از دکتر علی شریعتی در وصیتنامه شان میگذارم :اگر پیاده هم شده است سفر کن.در ماندن می پوسی.هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست.امیدوارم سفرمان را شروع کنیم. همین امروز!همین الان!✍?#یونس_رئیسی</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 01:37:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایکلکس</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84%DA%A9%D8%B3-fbgsgpbatalf</link>
                <description>سایکلکستا حالا شده به این فکر کنین که وقتی براتون یه اتفاق تازه و خوب میفته ، یا که یه چیز بدیع و تازه و جدید بدست میارین  ، چقدر خوشحال میشین و از فرط ذوق زدگی سر از پا نمیشناسین و بقولی روی پای خود بند نمیشین.مطمئنا اگر قبلا بهش فکر هم نکرده باشین  ولی الان که من میگم ، داستان واره تو ذهنتون و فیلمواره به چشمتون می آد ..پس بزارین درباره این فرایندِ جذاب صحبت کنیم..چندتا از اولین بارها رو اول بگم براتون ؛مثلا ؛ اولین بار که با کامپیوتر آشنا شدم ؛ چه حس فوق العاده ای داشت، اینکه در سن مثلا ۷ سالگی با چیزی که الان یک امر خیلییی عادی هست و اون زمان مایه ذوق و شوق و خلسه روانی من بود ، اینکه از فرط شوق تماماً گوش بودم و چشم و دست ،  اینکه صدای تیلیک تیلیک برخورد انگشت اشاره م به صفحه ی کلید کامپیوترِ قدیمی پدرم اونم سال ۸۳ روح منو تازه میکرد و تا الان که براتون از اون خاطره های لذت بخش مینویسم دارم در همان صدای روح نوازِ خاطره انگیز سیر میکنم. از ۸ سالگی اولین بازی کامپیوتری یادم میاد یه بازی بود به اسم هیتمن ؛ آخ که چه حس و حالی!!از اولین گوشی که هدیه گرفتم. از اولین باری که بازی فوتبال پی اس رو بازی کردم. از اولین روز ورود به مدرسه ، از پایان سال های با اعلان رتبه های کلاسی از جایزه ها و هدیه ها از لحظه اعلان رتبه کنکور سراسری اولین روز و فرط ذوق و شوق ورود به دانشگاه. از اولین روز ورود به مدرسه م اما اینبار در ورژنی دیگر اولین آشنایی با دانش آموزانم از ذوق اولین روز تدریسم از شوق اولین روز مدیریت یک مدرسه از ذوق و شوق خرید ماشین  از ذوق و لذت خرید دوربین عکاسی از ذوق و لذت مطالعه اولین کتاب لذت وصف ناپذیر مطالعه ، فهم و درک مطلبی نو لذت وصف نشدنی نوشتن مطلبی نو چه ذوق ها و چه شوق هایی  چه لذت های از بدست آوردن هایی.. چه لذت هایی که مسلماً قبلِ من روح نوازِ نوع دیگری از من بودند و بعد من هم اینگونه. دقت کردین؟! این لذت و شوق و ذوقِ ناشی از حصول در وجود من ، معمول در فردی دیگر است یعنی چه ؟ یعنی ذوق و بی قراری یک فرد جهت ورودِ به دانشگاه ، معمولِ دانشجوی ترم چهار آن دانشگاه هست عادی و متداول.از اونجایی که من عادت دارم هر اتفاق و فرایند و امر مهمی رو در یک نماد و نهاد خلاصه کنم و در قالب یک واژه معنا و مفهوم ببخشم ؛ این بر این پدیده مهم هم پوشیده نیست.اصطلاحاً من به این پدیده یا شاید هم فرایند میگم &quot;سایکِلکس&quot;&quot;سایکلکس&quot; همون چرخه ی ذوق و وجد هست و به نوعی تکرار خلسه ی ذوق زدگی در وجودِ آدمی.در کلّیتِ این حکم ، در دیاگرامِ لذت ، یک دورِ تکرار و تداول در عین تناقض همگام با شگفتی و بدایع و ذوق و وجد نمایان میگردد. مثلا دقیقاً همون زمانی که تو داری ماشینتو میفروشی تا یه خیلی بهترشو بخری ، خریدار ماشین قبلیت داره برای چیزی که واسه تو کم بوده ، ذوق میکنه و کیلو کیلو قند تو دلش آب میشه.مطمئنا متوجه این پدیده جذاب شدین!زندگی ما سرتاسر از این چرخه هاست، سرشار از سایکلکس هایی که بی توجه از آن عبور میکنیم این چرخه های همواره گی است. در همان لحظه که تو در عبور از حسی به احساس دیگری ، و در سیرِ از لذت متداول و معمول به لذتی بدیع و فراتر از آنی ، در عین حال در پس و پیشِ احوالِ تو ، هم تکرار و تداول آن احساس و هم ذوق احساسی بدیع در همچون تویی رو به ظهور هست!! فی الجمله ؛ پدیده سایکلکس حتما حتما در زندگی تمام ماها وجود داشته ، داره و خواهد داشت ؛ همگام با رشد و جامعه پذیری ما از کودکی تا مرگ؛ قطعا این فرایند رو حس خواهیم کرد گرچه تا الان که بارها براتون پیش امده اما شاید بهش فکر نکرده باشین ولی حتما الان بهش فکر میکنید.نکته پایانی ؛ لذت فقط احساس یا فکر نیست ، لذت روشی برای تحربه ی جهانِ حسی هست. در دوره عادی شدگی و تداول یا ساده تر بگم در مسیر داشته هات یعنی دقیقا همین الان و همین لحظه؛ نهایت لذت رو ببر! نه که به کم قانع باشیا، نه! تا وقتی که خون تو رگاته و جون تو پاهات، باید برای اوج گرفتن بجنگی.. ولی لا به لای این دوییدنا و جنگیدنا ، از چیزایی که داری نهایت لذت رو ببر:)همین...#یونس رئیسی</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 00:10:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یونس رئیسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mryou/%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-s8pxhuxc24iy</link>
                <description>یونس رئیسییونس رئیسی ، نویسنده و فعال اجتماعیعکاس | تصویربردارکارشناس علوم اجتماعیروشنگر اجتماعی《معلم》دانشجوی رشته ی گرافیک و نرم افزارکتیج ، شهرستان فنوجهر شب از آینه‌ها می پرسم‌:به کدامین شیوه، وسعت یاد خدا را بکشانم به کلاس ؟بچه ها را ببرم تا لب دریاچه‌ی عشق ؟غرق دریای تفکر بکنم ؟با تبسم یا اخم ؟با یکی بود و نبود، زیر یک طاق کبود ؟یا کلاغی که به خانه نرسید ؟قصّه گویی بکنم ؟تک‌به‌تک یا با جمع ؟بدوم یا آرام ؟معلمی به سواد نيست، به اطلاعات نيست، به اين نيست كه اندازه سرچ گوگل سريع جواب بدهی، به اين نيست كه تندتند مقاله يا كتاب منتشر كنی، معلمی حتی خوب درس‌دادن نيست، معلم به روحی‌ست كه درونت نشسته و از عوض كردن حال آدم‌های رنجور لذت می‌برد، جان می‌گيرد كه یک انسان گم‌گشته، راهش را پيدا كند و یک آدم بی‌روح جانش دوباره تازه شود،معلمی به گشودن افق زندگی مقابل زخم‌خورده‌هاست،معلمی به رنج كم‌كردن است فقط!به روشنگری ست...! &quot; من معلم هستم &quot;</description>
                <category>یونس رئیسی</category>
                <author>یونس رئیسی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 02:27:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>