<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Narges shahryari | نرگس شهریاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Narges_shahriyari</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:10:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/327117/avatar/cDbtxg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Narges shahryari | نرگس شهریاری</title>
            <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تقویم محتوا؛چه چیز چه وقت کجا</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-ispzgkbybg78</link>
                <description>آیا شما هم در زندگی برای انجام کارهای مهم برنامه ریزی میکنید ؟ احتمالا جدولی درست کرده و کارهایی که باید انجام دهید را به ترتیب اولویت در روز و ساعت مشخصی یادداشت میکنید و طبق همان برنامه به تمام کارهایتان میرسید. حتما اسم تقویم محتوا به گوشتان خورده ،در ادامه به تقویم محتوا و ضرورت تدوین آن میپردازیم .تقویم محتوا چیست؟تقویم محتوا به زبان ساده یعنی نقشه ی راه بازار یابی .نقشه ای که برنامه ی محتوایی شما را منظم و مستمر میکند و با استفاده از آن میتوانید مطمئن باشید کارهای شما در یک مسیر درست برای رسیدن به هدف قرار گرفته اند.این تقویم شامل یک برنامه است که در آن تمام محتوا و مطالبی که قصد انتشار آن را دارید با جزئیات طبقه بندی میکنید .یک تقویم محتوا به شما امکان میدهد تمام فعالیتهای خود را حتی برای ماههای آینده برنامه ریزی و ایده های بازاریابی را یکجا جمع آوری کنید .این ابزار فوق العاده که مو به موی کسب و کار شما را در یک زمان مشخص میکند، به شما میگوید که در روزهای آینده قرار است چه محتوایی تولید کنید و چه چیزی در چه وقتی و در کجا باید قرار بگیرد .یک تقویم محتوا شامل چه بخشهایی ست ؟کارکرد تقویم محتوا بسیار فراتر از یک سررسید است که در آن محتوا و تاریخ را درج میکنید،یک جدول را در نظر بگیرید که علاوه بر تاریخ انتشار و روزهای هفته شامل بخشهای زیر است:رسانه(کانال انتشار): همان جاییست که ما قصد داریم محتوای خود را در آن منتشر کنیم .عنوان محتوا: شاید اصلی ترین جزء این تقویم نام ونشان محتوای ما باشد،به طور مثال : شنبه 23 مهر یک پست اینستاگرام داریم که عنوان آن معرفی مرکز پشتیبانی ست .نوع محتوا: بسته به محتوای تولیدی میتواند متن ،عکس و یا ویدئو باشد .قالب محتوا: نوع محتوا را میتوان در قالبهای متفاوت و مناسب کانال مورد نظر انتخاب کرد .در مثال ذکر شده قالب میتواند کپشن ویا مینی اینفوگرافیک باشد .مسئول تولید محتوا : نام شخصی که محتوا را تولید میکند .مسئول تایید و انتشار محتوا: نام شخصی که محتوای تولید شده را تایید میکند.آخرین مهلت نهایی سازی محتوا: همانطور که از عنوان برمی آید مربوط به زمان است ،مثلا میتوان یک قاعده گذاشت که یک هفته قبل از انتشار محتوا آماده باشد.اولویت: همانطور که قبلا ذکر شد اولویت را میزان اهمیت یک محتوا تعیین میکند و بسته به نیاز محتوایی ما منعطف است. در مثال بالا فرض کنید تصمیم بر آن میشود که 5 پست اینستاگرامی در اولویت انتشار قرار بگیرند و حتما در فلان تاریخ منتشر شوند،بنابراین نسبت به محتواهای دیگر ما در صدر قرار میگیرند.آخرین وضعیت محتوا: محتوا میتواند در مرحله تولید ،منتشر شده و یا کنسل شده باشد.با شناخت دقیق مشتریان و پرسونای مخاطب دید ما گسترده شده و این امکان را پیدا میکنیم  که بدانیم مخاطب ما دنبال چه چیزهایی ست و به این ترتیب راه حلهای خود را بهتر در دید او قرار میدهیم .در تقویم محتوایی زمان انتشار یا به اصطلاح Golden Time را یکبار تعیین میکنیم ،مثلا زمان انتشار پستهای اینستاگرام  را بازه ی 7 تا 10 شب در نظر میگیریم .اما توجه کنید که بسته به رفتار مخاطب در طی زمان و الگوی رفتاری مخاطبین جدید این زمان قابل تغییر است . چرا تقویم محتوا یک ضرورت است ؟ دلایل مختلف و مهمی وجود دارند ! در بازاریابی محتوا به برنامه ریزی نیاز داریم که مشخص کند مشتری به چه چیزی نیاز دارد تا محتوا بر اساس نیاز مشتری تولید شود ،بنابراین باید کاملا استراتژیک عمل کرد که این امر  بدون داشتن برنامه میسر نیست.بدون داشتن نظم و برنامه دچار سردرگمی میشویم و تمام تاریخ ها و موضوعات با هم قاطی میشوند، اما با داشتن یک تقویم محتوا تمام ایده های خود را به صورت مرتب و سازمان دهی شده یکجا مشاهده میکنیم و فرصت سامان دادن ،بهبود وضعیت آپدیت ها و بهینه سازی محتوا برای ما فراهم میشود. علاوه بر این در زمان و انرژی صرفه جویی میکنیم.با لیست کردن محتوا علاوه بر اینکه از زمان انتشار مقالات خود غافل نخواهیم شد و تولید محتوای منظمی خواهیم داشت از انتشار محتوای تکراری که یک کار غیر حرفه ای ست جلوگیری کرده و مخاطبان خود را حفظ میکنیم.علاوه بر این، تنوع محتوا حفظ شده و کاربر کمتر احساس خستگی خواهد کرد.داشتن تقویم محتوا یک چشم انداز و نگاه کلی به ما میدهد و باعث میشود از بالا به موضوعات احاطه داشته باشیم ،به این ترتیب از سردرگمی برای تولید متن و محتوا نجات می یابیم و راه رسیدن به ایده های جدید هموار میشود .انتشار محتوای سازمان یافته و هدفمند باعث میشود مخاطب ارزش مطالب و وقت و هزینه ای که برای تهیه و تولید محتوا میکنیم را درک و به کسب و کار ما بیشتر اعتماد کند .به طور خلاصه میتوان گفت وقتی شما به هر نحوی به تولید محتوا میپردازید، برای افزایش عملکرد ،صرفه جویی در زمان و انرژی و از همه مهمتر جلوگیری از رکود محتوا و مطالب تکراری به تقویم محتوا نیاز دارید ،اگر تا بحال بفکر آن نبوده اید وقت آن است که تقویم خود را انتخاب و طرح ریزی کنید!</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 13:56:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی محتوا چیست و چه ضرورتی دارد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-j7khftw7nhys</link>
                <description>همیشه خوندن و یاد گرفتن استراتژی محتوا برام یه چیز سخت و نامفهوم بود، ولی از اون جاییه که میگن از هرچیزی که میترسی باهاش روبه رو شو منم با ترسم روبه رو شدم و سعی کردم اونو در خودم برای  همیشه حل کنم . راه روبه رو شدن با چیزی که ازش میترسی اینه که یادش بگیری تا خلع سلاح بشه .میخوام خیلی آروم وارد دنیای بزرگی به اسم تولید محتوا بشم و قدم به قدم بهش نزدیک بشم ،قدمهای آهسته اما پیوسته ای که به سمت هدف پیش میرن.اگر به نویسندگی و تولید محتوا علاقه دارید این مطلب رو بخونید شاید برای شما هم مفید بود .محتوا ینی چی و تولید محتوا کدومه ؟محتوا ینی هر چیزی که از ذهن من میاد و به طریقی در فضای بیرون شکل و مفهوم پیدا میکنه .محتوا میتونه همین متنی باشه که الان دارم مینویسم ،میتونه یه عکس باشه ،یه صدا، ویدئو یا هرچیزی که یه مفهوم رو انتقال بده .بیلبوردهایی که تو خیابون میبینیم ،پیامهای بازرگانی تلویزیون ،تبلیغهایی که موقع خوندن یه مطلب تو گوگل باز میشن ،پادکستهایی که واسه آرامش گوش میدیم ،همه محتواهایی هستن که برای یه هدف خلق شدن .تولید محتوا هم ینی همین ،ینی خلق چیزی که به درد یه عده بخوره .من وقتی یه مطلب طنز مینویسم دارم یه محتوای متنی تولید میکنم برای کسایی که شاد نیستن .به همین سادگی!تولید محتوا یعنی یک اطلاعات خاص رو در توی یه فرم مشخص در  راستای  یه هدف معین  برای مخاطبین ویژه ای از طریق یه کانال انتشار بدیم و این همون عمل نهایی بازاریابی هست .ما در تولید محتوا یک سری اطلاعات رایگان و مفید رو در اختیار مخاطبا قرار میدیم و از همین طریق مشتریان بالقوه ی خودمون رو جذب میکنیم و از طریق تعامل و با کیفیت مشتری رو حفظ میکنیم .اگه راجع تولید محتوا کم وبیش بدونید حتما کلمه ی سئو به  گوشتون خورده .سئو یکی از اجزای کار بازاریابی  و یک جزء جدانشدنی از این مجموعه به حساب میاد .سئوی محتوا به طور خلاصه یعنی این که محتوای خودمون رو طوری بنویسیم و تنظیم کنیم  که توی گوگل و سایر موتورهای جستجو رتبه ی بالایی کسب کنیم و جزو اولین نتایج جستجو باشیم. در واقع دغدغه ی موتورهای جستجو اینه که بهترین نتیجه رو به دست مخاطب برسونن و با رعایت یک سری نکات که همون  سئوی محتوا هست این موتورها محتوای خوب رو تشخیص میدن و اون رو در اولین نتایج به دست مخاطب میرسونن.استراتژی محتوا یعنی چه و چرا باید استراتژی داشته باشیم ؟من اولش با این کلمه مشکل داشتم و نمیتونستم هضمش کنم ولی با مثالی که خوندم برام ملموس شد و اینجا هم از همون استفاده میکنم.ما تقریبا هر روز از خودمون میپرسیم امروز چی بپزم ؟ناهار چی درست کنم ؟ شام چی بخوریم ؟و خیلی وقتا یه برنامه ی مشخص براش نداریم و بعضا از این موضوع کلافه هم میشیم که کاش یکی بود بگه من چی بپزم و چکار کنم گیج شدم .اما زمانی که تصمیم میگیریم یه برنامه غذایی بنویسیم و اینکارم میکنیم دیگه تکلیفمون یه جورایی روشن میشه ،ما طبق اون برنامه پیش میریم ،و چون میدونیم چی میخوایم درست کنیم  مواد غذایی مورد نیازمون رو هفته یا دو هفته ای یکبار میخریم و همه چی بدون سردرگمی سرجای خودش قرار داره .هدف از نوشتن برنامه اینه که بدونم چه غذایی با چه موادی توی چه روزی میخوام درست کنم و البته غذایی که میخوام بپزم خوشمزه هم باشه .برای تولید محتوا هم هر روز فکر ما درگیر پیدا کردن موضوع هست ،خیلی وقتا گیج میشیم که موضوعی که میخوام بنویسم اصلا به صفحه یا سایت من مربوط میشه یا نه ؟و نداشتن استراتژی محتوا مثل نداشتن برنامه ی غذایی میمونه و بدون اون بازاریابی ما باری به هر جهت حرکت میکنه و هدف مشخصی نداره خب با کمی دقت میفهمیم که توی بازاریابی محتوا هم هدف از نوشتن استراتژی محتوا همینه اول اینکه  کارهامون رو چطور انجام بدیم و بعد اینکه نتیجه بگیریم ،چه نتیجه ای ؟ کسب رتبه در نتایج گوگل ،افزایش بازدید ،لایک ،فروش،بالا رفتن تعامل کاربران سایتمون و خیلی چیزهای دیگه .این اهداف چراغ راه ما هستن و ما رو راهنمایی میکنن که دنبال چی باشیم ،چه کانالهایی رو بررسی کنیم و چه کارهایی رو چطور انجام بدیم .ما یکبار استراتژی محتوا رو تدوین میکنیم ولی همیشه و در طول کارمون یک چشم ما باید روی استراتژی باشه .بخش های اصلی استراتژی محتوابررسی وضعیت کلی:باید وضع فعلی کسب وکارتون رو به طور کامل بررسی کنین و به سوالات مهمی جواب بدین سوالاتی مثل :چه محتواهایی تا بحال تولید شده ؟ برای موضوعات محتوا چه کسی برنامه ریزی میکنه؟آیا یک تیم تولید محتوا وجود داره یا توسط کارکنان تولید میشه ؟ فاکتورهای مهم برای تولید محتوا چه چیزهایی هستن؟و ...هدف گذاری: هدف گذاری اولین قدمه که میتونه کوتاه مدت ،میان مدت یا بلند مدت باشه .افزایش نرخ تبدیل ،ترافیک سایت ،مشارکت و تعامل کاربران در سایت،برندینگ برای کسب وکار ،و افزایش فروش و درآمد از جمله اهدافی هستند که میتونید داشته باشید.روی هدف کاملا تمرکز کنین و فقط به افزایش ترافیک بیشتر فکر نکنید.هدفها باید مشخص ،قابل اندازه گیری ،در دسترس ،زماندار و مناسب باشن .( مثلا افزایش فروش به میزان 15 درصد در مدت 3 ماه )توصیف برند (هویت برند،ارزشها،ماموریت،چشم انداز):اگر یه بازاریابی مبتنی بر محتوا رو شروع کردین باید برند شما هم در محتوا دیده بشه ،محتوا قراره به برند کمک کنه و نباید چشم انداز و ماموریت متفاوتی از برند داشته باشه .هر موضوع ،مسئله ،مشکل و یا نیازی که در اولویت برند شما هست رو در تولید محتوا مد نظر قرار بدید.شناخت مشتریان و مخاطب(پرسونا و دموگرافیک ):مشتری رو بشناسید! کاراکترهای خیالی که الگوهای رفتاری ،اهداف ،نیازها و ویژگیهای شخصیتی اونها خیلی به مخاطبان ایده آل شما نزدیکه بسازید .مثلا مشتریان این شرکت بیشتر ازطریق  چه کانالهایی از شرکت خرید میکنن؟ آنلاین خرید میکنن تلفنی یا حضوری ؟در چه سطح اقتصادی هستن ؟پرسونا به شما کمک میکنه بفهمید مشتری چه رفتارهایی داره ،به مسائل مختلف چه واکنشی نشون میده ،به چه چیزایی نیاز داره و در مقابل این نیازها چه کارهایی میتونید انجام بدید.تحلیل رقبا:در تدوین استراتژی محتوا یکی از مهمترین قدمها بررسی و تحلیل رقیبان هست .برای این کار راحتترین روش اینه که از گوگل استفاده کنید. .میتونید کلمه ی کلیدی مورد نظرتون رو سرچ کنید و کسانی که در صدر هستن رو شناسایی و امکانات مختلف اونها رو بررسی کنید.مثلا اینکه وبلاگ دارند یا نه ، دسته بندی هاشون چجوریه،در چه موضوعاتی تولید محتوا نکردن ،نقاط قوت و ضعفشون چیه و ...سراغ کسب و کارهای خارجی هم برید و اونها رو بررسی کنید چون کیفیت بالایی دارن و اگه بتونید به معیار جهانی نزدیک بشید قطعا برنده هستید.تحقیق کلیدواژه :کلمات کلیدی مثل جرقه هایی هستن که ذهن ما رو برای تولید محتوا روشن میکنن و یک عامل مهم برای استراتژی محتوا به حساب میان.البته وقتی این کلمات رو با ایده ها و نیازهای حوزه ی کسب وکار ترکیب کنیم.تحقیق کلید واژه به ما کمک میکنه بفهمیم کاربران ما دنبال چه چیزی هستند، چه سوالاتی دارن و نیازهاشون چیه .گوگل کسب وکار ما رو سریع تر شناسایی میکنه ،در واقع این کلمات از مهمترین دریچه های ورود کاربران و هدایت ترافیک از طریق گوگل به سایت ما هستند.،ابزارهایی مثل keyword tool و kwfinder از بهترین ابزارها هستند.برای تدوین استراتژی محتوا بخشهای  دیگه ای هم وجود داره که مهم هستن :راهنمای نوشتن محتوا(لحن،ساختار،سئو،رنگها)کانال و نحوه ی توزیع محتواتقویم محتواشاخص های عملکرداین بخشها در قالبهای مختلفی مثل فایل اکسل ،متن و جدول نوشته میشه.به طور خلاصه میشه گفت شما برای یک استراتژی قوی باید سه تا سوال رو مدنظر داشته باشید .چیست ،چگونه چرا چیستی به معنی اینکه بدونید چه کاری انجام میدید و چه خدمات و سرویسهایی ارائه میدیدچگونه یعنی اینکه میدونید چه جوری کارهاتون رو انجام بدید و چه ویژگی شما رو از رقیباتون متمایز میکنه و در نهایت اینکه چرا این کار رو انجام میدید ؟پاسخ چرا درآمد مالی نیست ،درآمد نتیجه ی اونه .&quot;چرا &quot; از هدف شما حرف میزنه .دلیل یا باور شما از همه چیز برای شما حیاتی تر هست .</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 16:36:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابو؛ شکستنی یا شکست ناپذیر ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-wsu2vcefqj5u</link>
                <description>فلانی را میشناسی ؟ توی صخره نوردی مقام آورده ! آخر دختر را چه به این ورزش ها ؟!فلانی را دیدی ؟ تن دخترش لباس آبی بود ! لباس دختر باید صورتی باشد آبی مال پسرهاست .مگر من دیوانه ام که بروم پیش مشاور ؟ آدمهای مریض و دیوانه میروند پیش روانشناس.خدا به دور !با یکی همسن پدرش ازدواج کرده !چقدر از این جمله های آشنا به گوش شما خورده و میخورد ؟ چقدر با این نوع تفکر آشنایید؟ اگر کسی از این حرفها بزند بعضی ها میگویند فکرش قدیمی ست و یا به اصطلاح روشنفکر نیست ، اما اگر بخواهیم اینها را به زبان دیگری معنا کنیم میشود (تابو ) .همان چیزی که در ادامه قرار است به آن بپردازیم .تابو (Taboo) چیست ؟تابو که به آن پرهیزه هم میگویند یک سری رفتار،گفتار،یا امور اجتماعی ست که به خاطر رسم ،آیین ،مذهب و یا عرف اجتماع ممنوع و ناپسند است و انجام آن باعث میشود بعضا مورد نکوهش قرار بگیریم .مجموعه ای از قوانین و موارد ممنوعه که در طی تاریخ شکل گرفته و این واژه از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلی نزی است گرفته شده ؛ اهالی جزایر پولینزی عقاید خاصی داشته اند ،مانند اینکه بعضی اشیاء یا اشخاص دارای قدرت ماوراء هستند و نزدیک شدن به آنها خطرناک است و ممکن است باعث جنون یا مرگ شود!در هر صورت این واژه با احساس گناه در ارتباط است و هر چیزی که باعث شود ما احساس گناه کنیم میتواند به نوعی تابو باشد.مسائل ممنوعه یا حرامی که در هرحال نباید آنها را انجام دهیم که البته من فکر میکنم باید بین ممنوعیت و محرومیت تفاوت قائل بود .باید آگاه باشیم که این موضوعات ریشه در باورهای مذهبی و اعتقادی ما دارد و انجام آنها لطمه ای به اعتقادات ما وارد میکند یا صرفا به لحاظ اجتماعی غیرقابل قبول است .تابو از گذشته تا امروز تعریف قدیمی تابو با چیزی که امروزه میشناسیم متفاوت است ،در گذشته بیشتر ناشی از باورهای مذهبی و اعتقادی و در جامعه ی امروزی عمده ی تابوها صحبت بی پرده در مورد یک موضوع است ،مثلا مسائل جنسی ،صحبت علنی از مصرف مواد مخدر ،ارتباط با جنس مخالف ،نوع پوشش و چیزهایی از این دست.یک مثال جالب  که شاید بعنوان تابو از گذشته تا امروز وجود داشته در مورد رنگ آبی و صورتی ست که برای پوشش پسرها و دخترها در ذهن ما حک شده و انگار به سختی قابل تغییر است .رنگ آبی و صورتی از سال 1850 وارد دنیای مد شد و تا قبل از آن هیچ ایده ای راجع اینکه کدام رنگ برای کدام جنس است وجود نداشت .در 1940 تصمیم بر آن شد که رنگ آبی برای پسرها و صورتی برای دخترها مناسب است ،هر چند که در آن دوره فمنیست ها به دنبال حق انتخاب رنگ توسط کودکان بودند .پس همانطور که میبینیم بسیاری از مسائلی که در ذهن ما وجود دارند و چیزی مانع از شکستن آنها میشود و ما را از برهم زدنشان خلاف چیزی که هست میترساند ریشه در تصمیم عده ای داشته ،ممکن بود در آن لحظه این تصمیم درست برعکس گرفته میشد و امروز برای نوزاد پسر لباسهای صورتی میخریدیم !چرا از تابو گریزانیم ؟رفتار و افکاری که امروز در ذهن ما تابلویی وحشتناک ساخته و مُهر ممنوع روی آن خورده ممکن است ریشه های مختلف داشته باشد  و آن را از والدین ،مدرسه یا جامعه آموخته باشیم و یا حتی خودمان به این باور رسیده و به آن شاخ وبرگ داده باشیم ،افکاری که در ذهن ما میچرخند و آنها را زننده قلمداد میکنیم .ما تابوها را انجام نمیدهیم چون میخواهیم وجدانمان آسوده باشد و از طرف جامعه مورد سرزنش قرار نگیریم ،چون ما دوست داریم همواره مقبول محیطی باشیم که در آن زندگی میکنیم .اما گاهی ما به سمت انجام این کارها تمایل پیدا میکنیم و یا دائم به آن فکر میکنیم و بین حس گناه و لذت تعارض ایجاد میشود ،در واقع آن مسئله میشود تعارض بین هوس و مقاومت !مقاومت انسان در مقابل انجام بسیاری از اعمال شاید به این دلیل باشد که انسان ناخودآگاه سودایی خوشتر از زیرپا گذاشتن تابو ندارد، چرا که تابو قدرت برانگیختن کشش های غریزی و ناخودآگاه انسان را دارد و گیرایی آن هم حاصل همین وسوسه انگیزی ست .در عین حال تقریبا تمام انسانها طبیعتا تمایل دارند تابوها را پنهان و از آن پرهیز کنند ،به ویژه در فرهنگهای مذهبی که این کلمه به معنای هر چیز یا کسی است که دست زدن و نزدیک شدن به آن حرام است و با واژه ای مثل نجس و ناپاک از آن یاد میشود .چند نوع تابو داریم ؟تابوهای اخلاقی : باید و نبایدهای اخلاقی مثل راستگویی ،خیانت ،انصاف، عدالت ،مهرورزی که در ذهن خیلی از آدمها به عنوان یک عمل اشتباه شناخته میشود و البته از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است اما در مورد خیلی از صفات اخلاقی در سرتاسر دنیا باور یکسانی وجود دارد .تابوهای اجتماعی : به هنجارهای فرهنگی هر جامعه و محیط مربوط میشود و از خانواده تا قومیت و نژاد متفاوت است . مثلا رفتن به خانه بعد از ساعت 9شب در خیلی از خانواده ها تابو به حساب می آید و یا حتما در مورد بعضی اقوام شنیده ایم که ازدواج کردن با کسی خارج از قوم خودشان یکجور  تابوشکنی ست ! مصرف الکل در خیابان و یا حجاب زنان هم از این دسته اند.تابوهای دینی : قوانین و ممنوعیاتی که در هر دین و آیین وجود دارد و مردم خود را به انجام ندادن آن توصیه میکنند .مانند همجنس گرایی و یا قوانین مربوط به ازدواج .تابوهای قانونی : مسائلی که با زیر پا گذاشتن آنها با فرد خاطی برخورد قانونی صورت میگیرد .سرقت ،درگیری ،آسیب رساندن به دیگران ،و کلاهبرداری از این نوعند .تابو شکنی به چه معناست ؟تابو شکنی یعنی شکستن هیبت و هیمنه ی یک چیز .باز کردن قفل بسته ی یک مسئله .ساده کردن موضوع سختی که ذهن ما را به خود مشغول کرده است.در بیشتر موارد فرد تابوشکن از سوی محیط، خانواده و یا یک اجتماع خاص مورد سرزنش و حتی مجازات قرار میگیرد ،اما  شاید شکستن تابوی خیالی ِخیلی از مسائل شخصی زیاد هم بد نباشد ،چرا که بعضی از موضوعات که ذهن ما را به خود مشغول کرده بعضا مانع از رشد و پیشرفت ما شده و فقط مستلزم یک اراده برای شکستن فضای ذهنی و رهایی از وسواس گونه های نابجاست .به عقیده ی فروید تابوها کهن ترین مجموعه قوانین بشری هستند و اقداماتی که توسط تابوها منع شده اند اقداماتی هستند که بسیاری از انسانها تمایل طبیعی به انجام آن دارند . فکر میکنم بهتر است با دید باز و با آگاهی به این مهم نظر کنیم ،جنس و جنسیت که به نوعی رابطه ی مستقیم با تابو دارند و در جامعه ی امروز بسیار بحث برانگیزند دو مفهوم کاملا جدا هستند و از طبیعت و تربیت منشا میگیرند .جنس ،طبیعت ماست و جنسیت مفهومی ست که جامعه میسازد و باید دید طبیعت مهمتر است یا تربیت ؟! نظر شما چیست ؟</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Fri, 16 Apr 2021 00:50:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چقدر خوبه که هستی !</title>
                <link>https://virgool.io/dastanke/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-zh2jyihrke1w</link>
                <description>فکرامو کردم ،آره خیلی بهش فکر کردم ،انقد که سرم باد کرده و تنم کرخت شده .مدام با خودم حرف میزنم و گریه میکنم ،از خودم میترسم ،خیلی عجیب غریب شدم ،یه صدایی مدام تو گوشم میگه : &quot; نفر بعدی تویی  &quot; میخوام برم ،دیگه نمیتونم ،دیگه نمیکشم ،هر جوری حساب کتاب میکنم میبینم نمیشه ،همه چی رو هی کنار هم میچینم  و باز خراب میکنم .نه ! فایده نداره !من هیچ وقت به هیچ دردی نمیخورم، باید برم.با هیشکی خدافظی نمیکنم ،اینطوری بهتره ،اصلا حرفی نمیزنم .همه چیز باید عادی باشه .چیزی رو جا نمیذارم ،حتی یه نقطه ، آره همه چی رو پاک میکنم حتی این نوشته رو .فقط یکم میترسم ،ولی من که نمیدونم چی قراره بشه ،من که تا حالا نرفتم اونجا ،برای چی باید بترسم ؟ هیچ اتفاقی نمی افته ،هیچی نمیشه .مثل یه جیغ بنفش میمونه که تو گوشت میپیچه و چند ثانیه بعدم تموم ...نوشته رو سِند کرد و چشماشو بست . هوا تاریک شده بود ،گوشیشو برداشت و صفحه شو روشن کرد ،چقد پیام داشت !پیاما رو باز کرد :میشه نری ؟نگفتی این شکنجه ای که در راهه تقاص کدوم یکی از کارامه حق منه که بدونم برای چی باید عذاب نبودنت رو بکشم   ولی من وقتی چروک زیر چشماتم بیفته دوستت دارم...وقتی دستات بلرزه هم دوستت دارم...من اونجا که همه چیو باختی ام دوستت دارم...تو اوج خوب نبودنت هم دوستت دارم...اصن من آدم دوست داشتن تُ تو روزایی تنهایی و سختیتم...بمون کنارم  ...از نو میسازمت .دلش لرزید ،چشماش سوخت و اشکاش ریخت ،انگار یه چیزی ریختن توی تمام وجودش ،تنش داغ شد و حرکت خون توی رگهاشو احساس کرد .چشماشو بست تا راحتتر بتونه فکر کنه . خنده ی تلخی کرد و زیر لب گفت : بازم گند زدی !فیلم زندگیشو تو ذهنش مرور کرد ،به روزی فکر کرد که خورشید عشقش طلوع کرد و از نو متولد شد ، روح زنگار گرفته و خسته ش منتظر یه چیز نو بود ،عشق اومد و به لوح روحش رنگ زد و یه تصویر زیبا کم کم شکل گرفت ،ذهن متروکش آباد شد و دستاش با معجزه ی عشق نوشتن رو شروع کرد .تا قبل از اون نمیدونست کیه و کجا ایستاده ،عشق دستشو گرفت و راهو نشونش داد .کنارش شکفت و خودشو پیدا کرد ،به آینه نگاه کرد و زیبایی رو دید ،چقدر زیبا بود و تا قبل از این نمیدونست  چه روح بزرگی داشت ،چقدر خودش رو دوست داشت و زندگی رو بیشتر .عشق کمکش کرد تا هر روز چیز جدیدی در خودش کشف کنه و از این همه استعداد و خلاقیت متحیر بشه !حالا میدونست کیه کجا ایستاده و به کجا میخواد بره .اما گاهی از این مسیر سبز منحرف میشد و میزد به جاده خاکی ،خر میشد و با خودش لج میکرد .اسمشو گذاشته بود جفتک پرونی !کله شقی !حسابی ناامید میشد و میگفت که میخواد بند وبساطشو جمع کنه و بره .اما عشق بازم سنگ صبورش میشد ،با حوصله به تمام حرفاش گوش میکرد ،عصبانیت و گریه هاشو به جون میخرید و اجازه میداد حسابی خودشو خالی کنه و آروم بشه .بعدشم باهاش حرف میزد و بهش یادآوری میکرد که چقدر عزیزه !که هیشکی تو دنیا مثل اون نیست و بهترینه .و دلشو باز گرم میکرد و میگفت :&quot;غصه نخور با هم درستش میکنیم &quot; .واون  باز به زندگی و عشق برمیگشت و همه چیز بهتر از قبل شروع میشد ،عاشقانه تر از همیشه .چشماشو باز کرد ، پیامی رو تایپ کرد و فرستاد : &quot; کنارت میمونم ...چقدر خوبه که هستی .&quot;</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 00:11:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه ی شما درخت دارد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-nmd7pggiws2o</link>
                <description>پدربزرگ من یک خانه ی بزرگ داشت با یک عالمه درخت .آن خانه ی بزرگ حالا شده چند تا خانه ی کوچک بدون درخت .من هیچ وقت پدربزرگم را ندیده ام ،وقتی هنوز نمیدانستم مردن ینی چه پدربزرگها و مادربزرگهایم  به دیدن خدا رفتند .من نمیتوانم مثل خیلی ها از باغ پدربزرگم بگویم ،که چقدر درخت میوه دارد ،من بین خاطره های کودکی ام خاطره ی سبزی از جنس بازیهای توی باغ ندارم ،از عطر بهارنارنج چیزی در ذهنم نیست .هیچ وقت با دست خودم  از باغ یا باغچه ی کوچکی که برای خودمان باشد میوه ای نچیدم .خیلی سال پیش خانه ی کوچک ما یک درخت داشت که نمیدانم اسمش چه بود ،میوه نداشت ،زیاد هم سرسبز نبود اما آن درخت را خیلی دوست داشتم ،چون وقتِ بازیهای کودکانه زیر سایه اش تنها جای ویژه ی خانه بود .بعد از آن درخت چندین بار خانه مان را عوض کردیم ،توی یکی از خانه ها یک درخت بود که میگفتند اسمش گل ساعتی ست ،خیلی قشنگ بود و من دوستش داشتم ،یک جورهایی به آن درخت میبالیدم ،چون فکر میکردم هیچ کسی جز ما توی خانه شان گل ساعتی ندارد.و سالهای بعد توی خانه ای بودیم که گل ساعتی نداشت .و حالا توی یک آپارتمان زندگی میکنیم .من حتی یک گلدان هم ندارم ،یکبار یک کاکتوس داشتم که انقدر آب به خوردش دادم که خشک شد ،چون مدام خیال میکردم تشنه است. دلم میخواست یک باغچه ی کوچک توی بالکن آپارتمان داشته باشم و سبزی کاری اش کنم .گلدان داشته باشم ،زیاد ،آنقدر که تمام بالکن را پرکنند و آدم بینشان گم شود .اما من حتی یک گلدان هم ندارم.توی ذهن و خاطرات من هیچ وقت باغ بزرگ یا خانه ای با چندین درخت نبوده ،اما...اما من درختان را دوست دارم ،بسیار دوست دارم .من گلها را دوست دارم ،حتی علفهایی که میگویند هرزند بنظر من زیبا هستند .من خوشحالم ،میدانید چرا ؟چون بجز آن کاکتوس که بخاطر آب زیاد خشک شد و چند گل که در زندگی ام از شاخه جدایشان کرده ام ، دل هیچ درختی  را نشکسته ام ،به هیچ گیاهی بی مهری نکرده ام و همیشه عاشق جنگلها بوده ام .دلم برای غربتشان میسوزد و برای اینکه درختها نمیتوانند از حق خودشان دفاع کنند غصه میخورم .اگر درختها نباشند ،اگر جنگلها یک روزی تمام بشوند هیچ خاطره ی زیبایی جان نمیگیرد ،من فکر میکنم اگر زمین سبز نباشد دیگر کسی نمیتواند عاشق شود .شما توی خانه تان درخت دارید ؟...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 18:24:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فسادهای طبیعی</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-vv88ncngo5at</link>
                <description>من هر وقت ناراحتم و اعصابم خرابه خیلی بهتر مینویسم ،حتی نوشته های دلی من هم اینجور وقتا عسلی میشن .خب حالا این چه ربطی به پیک زمین داره ؟راستش خیلی ربط داره .همیشه از دیدن این ویلاهایی که اون بالا وسط درختاس حرصم میگیره ،اصلا نمیتونم آروم باشم و هیچی نگم مطمئنن عده ای هستن که بگن حرفت مصداق &quot;گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده &quot; ست اما نه برام مهمه نه اینجور گوشتی رو دوست دارم و خوردن داره .آخه شما فکر کنین ؟واقعا خیلی تلخه ،خیلی مسخره س، خیلی دردآوره که نمیتونی جلوی این چیزا رو بگیری .برین جنگل خواری کوه خواری زمین خواری رو سرچ کنین ببینین با چه چیزای عجیب و تلخی مواجه میشین .من نمیدونم واقعا کسی یا کسانی نیستن که این مسئله رو پیگیری کنن ؟! چرا برای حق همه برای یه چیز ملی و عمومی ارزش قائل نیستین ؟در جریان هستین که اینا رو خدا آفریده و جزو اموال شخصی شما نیست که براش تصمیم میگیرین ؟ چرا یه عده نمیفهمن که همه به یک اندازه حق داریم از طبیعت خدا لذت ببریم. دارین جنگل و طبیعت رو نابود میکنین جاش ویلا میسازین که برین بشینین تو ویلاهاتون چی رو تماشا کنین ؟!چیزایی که خودتون از بین بردین ؟ چرا طبیعت خدا رو سندسازی میکنین ؟چرا با پولاتون این کارارو میکنین ؟از به اصطلاح قدرت خودتون اینجوری استفاده میکنین بنده های خدا ؟ نمیذارن آدم آروم باشه ،سالی که نکوست از بهارش پیداست ؟پس وای بر ما !از اول فروردین تا الان سی تا آتیش سوزی تو جنگلا داشتیم که همشون بخاطر سهل انگاری گردشگرا بوده ،واقعا چرا؟چکار دارین میکنین ؟چرا اشک آدمو درمیارین ؟این که اصلا چرا تو این اوضاع بی توجهی میکنین و میرین مسافرت به کنار ،بحث ما الان این نیست ،چرا دیگه آتیش به جون طبیعت میندازین ؟ینی واقعا متوجه نمیشین یا دارین در مقابل فهمیدن مقاومت میکنین ؟وقتی جوجتون رو زدین و لذتتون رو بردین و وسایلتون رو جمع کردید و دارین خداروشکر تشریفتون رو میبرید یه نگاه به آتیشی که باهاش چای و جوج زدین یا خودتونو گرم کردین نمیندازین؟خاموشش نمیکنین؟مطمئن نمیشین که دیگه خطری نداره و بعدش محل رو ترک کنین ؟چطور وقتی دارین از  خونه میرین بیرون سی بار برمیگردین چک میکنین که گازی لامپی شیری چیزی باز نمونده باشه اونوقت برای طبیعت بی زبون که خودتونم دارین ازش بهره میبرین و بازم میخواین برگردین و کِیفشو ببرین حتی یه ذره توجه و ارزش قائل نیستین ؟چون میگین بما چه ،چون میگین مال من که نیس، چون میگین ولش کن با آتیش من ،با یه ذره آشغال من با بی توجهی من قرار نیس طوری بشه بعدیا رعایت میکنن ،چون هممون همینیم ،چون به هیشکی رحم نمیکنیم چون خودخواهیم ،چون خانه از پای بست ویران است... من نمیخوام نصیحت و توصیه ای بکنم  چون همیشه یه عده منفعت طلب هستن که کار خودشونو میکنن ،ما تا یه بلایی سرمون نیاد هیچ وقت به عمق فاجعه پی نمیبریم ،خیال میکنیم همیشه فرصت هست ،ولی نمیدونیم بعضی چیزا به هیچ قیمتی جبران نمیشه .من خیلی هنر بکنم بتونم خودم آدم باشم و هر وقت پا گذاشتم روی زمین خدا و به هر نحوی از زیباییش لذت بردم یه سیلی نزنم تو گوشش و راهمو بکشم برم ،انصاف داشته باشم ،معنی فرهنگ رو درک کنم ،کلاسمو در مورد حفظ ارزشهای انسانی ببرم بالا ،یه کم معرفت داشته باشم و به طبیعت خدا دهن کجی نکنم .روز طبیعت نزدیکه ،سیزده به درم که خدا به خیر کنه .باید بخودم نهیب بزنم ...هی فلانی &quot;آدم باش &quot;</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 00:36:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبض زمین کند میزند</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%86%D8%A8%D8%B6-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-i5utf9sa8wbp</link>
                <description>چی بگم ؟چطور باید بنویسم که کمی از دردامونو کم کنه ؟ از درد مشترک تمام کسایی که میدونن زمین به گردنشون حقی داره .آیا باید واقعیت رو انکار کنم و از قشنگی ها بگم تا مرهمی باشه بر زخمهای ما ؟ و یا بی پرده و تلخ از چیزی بگم که رو به نیستی گذاشته ؟ حرفهای من کجای دنیا رو میگیره؟چی رو عوض میکنه؟خب البته قرار نیست من دنیا رو عوض کنم یا زمین رو در لحظه نجات بدم و همه چیز گل و بلبل بشه ،شاید سهم من کاشتن همون یک نهال باشه و شاید وا داشتن مغزی به لحظاتی تفکر و لرزیدن قلبی برای چند ثانیه .خیلی خوشحالم از این چالش ،خیلی حس خوبی داره که عده ای با درد مشترک و حرفی از یک جنس دور هم جمع بشن ،چقدر خوبه که اینجا میتونی راحت از چیزی بگی که برای همه آشناست، کسی مسخره ت نمیکنه قضاوتت نمیکنه و یا محکوم نمیشی به شعار دادن و گفتن حرفهای کلیشه ای و غیرواقعی .من با تمام خودم حرف میزنم ،و با تمام دردی که از خستگی و زخمهای زمین دارم میکشم و از خیلی پیشترها میکشیدم .من برای زمین غصه میخورم ،همیشه از دیدن بعضی چیزها حرص میخوردم و قلبم به درد میومد من برای جنگلهای هیرکانی و برای تمام سبزی های سرزمین چهار فصلم گریه کردم ،آره برای این همه زیبایی مظلوم که داره از دست میره اشک میریزم ،برای شمارش معکوس تموم شدن اکسیژن .من برای این نعمت عظیم که ارزانی ما شده و داریم اونو مفت و ارزون از دست میدیم و اونو به سهل انگاری و بی توجهیمون میفروشیم غصه میخورم و رنج میبرم .من نمیتونم بعضی از آدمها رو بفهمم ،من نمیتونم بعضی از آدمها رو ببخشم همونایی که به سهم تمام مردم دستبرد میزنن و از غارت زمین اصلا ابایی ندارن ،اونایی که با خودخواهی برای لذتهای لحظه ای و برای خوشیهایی که فکر میکنن همیشگیه تیشه به ریشه های زمین میزنن ،اونایی که انسانیت رو کنار میذارن و از حق تمام مردم برای خودشون سندهای جعلی میسازن .از همینجا و با همین بغضی که دارم فریاد میزنم تا صدامو به گوش حتی یک نفر برسونم ای خودم و آی تمام آدمها !حال زمین هیچ خوب نیست ،دست از سر هم و از ظلم و بیرحمی به همدیگه که برنمیداریم ،دست از سرِزمین و این سرزمین برداریم ،بذاریم نفس بکشه ،اجازه بدیم زخماشو ببنده .بیایید هر کدوممون به هر اندازه که کم لطفی کردیم محبت نثار زمین کنیم تا شاید ما رو ببخشه و از ما دریغ نکنه زندگی رو .دلخوشی های کوچک ولی با ارزش رو از خودمون نگیریم ،بیاید از درختا مراقبت کنیم ،بیاید زمین رو برای بچه هامون پس انداز کنیم ،بیاید با قتل درختا گلوی آیندگان رو نفشاریم و حسرت یک نفس راحت توی یک هوای آزاد رو از اونا نگیریم .وقتی پا روی زمین سبز میذاریم و از زیباییش گل به تنمون میشکفه با بی مهری و ریختن زباله هامون ترکش نکنیم ،با به آتیش کشیدن درختا ناخن روی روح زمین نکشیم .برای بارهای بعد و بارهای بعد برای آینده ای که دور نیست ،برای خودمون جای سبز رو باقی بذاریم .چقدر خوندیم که برای زندگی همین یک زمین رو داریم ،آی شما که جگر جنگل رو پاره پاره میکنید و چهاردیواری های سنگی و آهنی میسازید ،شمایی که زهر به کام زمین میریزید ،وطن رو از خودتون و از ما نگیرید .بیاید تبرهای گشنه و سخت رو کنار بذاریم و دستی از سر مهر روی سر زمین بکشیم ،بیاید دست زمین رو رها نکنیم ،بیاید بی انصاف نباشیم ،این درختها حاصل عمر زمینند بیاید بفکر خستگی های پرِ پرنده ها باشیم ...با زمین مهربانتر باشیم ...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 15:03:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا صد سال بعد</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-y4iosqlrcuh8</link>
                <description>پیک زمینآغاز سال1400 هجری خورشیدی مبارک ...نادر: فرصت نداریم‌ها ،کاراش رو سریعتر انجام بده ،من حوصله‌ی کاغذبازی و این مسخره بازیاش رو ندارم بسپر به یکی انجام بده ،حواستون باشه گندش در نیاد یجوری با پول دهنشون رو ببندین که دردسر نشه .کامرانی: نگران نباشین حواسم هست، مو لا درز سند نمیره آقا، همه چی حساب شده ست،بالاخره پروژه تو شمال اونم تو قلب جنگل دردسرای خودشو داره آقا نادر، با شهردارم هماهنگ کردم ...وبا صدای بلند خندید. نادر :چهارتا درخت دیگه این حرفارو نداره ، مزه نریز کامرانی ،حرفو کوتاه کن من کار دارم ،تو تعطیلات یسر میام ببینم اوضاع چجوریه .فعلا.کامرانی:چشم آقا خداحافظ.سفر به صد سال بعد.......صدای جیغ ممتدی توی گوشش پیچید و محکم سرشو بین دستاش گرفت ،به سختی نفس میکشید و گلوش خس خس میکرد ،رباتی که برای درمان توی ریه‌ش فرستاده بودن  نتونسته بود کاری براش بکنه ،دکتر حرف خودشو تکرار  میکرد :&quot;به همون درمان‌های سنتی صد سال پیش برگردید همونا لااقل میتونه زنده نگهتون داره،اگه میتونید جایی پیدا کنید که اکسیژن طبیعی داشته باشه، که بعید میدونم ،حتما برید اونجا&quot; .پیک زمین برای تماس گرفتن با دوستش ،  آدریگو  پلکشو بهم زد ،آدریگو توی یکی از بهترین مراکز پژوهشی مریخ کار میکرد. لنز چشمش اذیت میکرد و وصل نمیشد ،بالاخره تماس برقرار شد .آدریگو: هنوز اونجا نشستی؟چند وقته قول دادی بیای پیشم پسر ،1500 هم شروع شد و هنوز سرکاریم .چقد بهت بگم اینجا برات بهتره ؟هوای زمین چطوره ؟کنترل که میکنی؟بوجه:راستش قصد داشتم بیام آدری ولی اینجا کارام تموم نشده ،شاید یسر برم قطب جنوب خواهر زاده م داره به دنیا میاد و خواهرم اصرار داره برم .این کشت جلبکم دردسری شده برام ،بگو تجارت دیگه ای نبود پسر ؟حسابی سرم شلوغه .توی این خشکی یه تغییر آب و هوایی ام  داریم که تحت کنترله نزدیکش که برسه سعی میکنم دور بشم .آدریگو: به هرحال یکی اینجا منتظرته زودتر بیا .بوجه: خدانگهدار آدری ...و باخودش گفت: شاید یه وقت دیگه آدری ، من متعلق به اینجام ،به زمین .نگاهی به بیرون انداخت ،به دورترها ،چیزی عوض نشده بود، همون زمین خشک و هُرم هوای داغی که به صورتش میخورد و حالشو بدتر میکرد ،نمیتونست باور کنه اینجا روزی یه منطقه‌ی توریستی بوده ،بارها از پدرش پرسیده بود و اون بهش گفته بود خیلی سال پیش اجدادش این بنا رو ساختن و اینجا قلب جنگل بوده .ولی اون تصوری از جنگل نداشت ،چیزی به اسم درخت رو فقط تو عکسا دیده بود و نمیدونست خنکی سایه‌ش یعنی چی ،چیزی که اون میدید یه ساختمون قدیمی بود که اطرافش جز زمین ترک خورده‌ی خسته  چیزی به چشم نمیخورد . بارها تصمیم گرفته بود اینجا رو ترک کنه و از زمین بره اما نمیتونست اینجا رو رها کنه ،نمیتونست خاطرات بچگیشو رها کنه ،خاطرات روزهای دور مبهمی که تو ذهنش کمی سبزتر بودن ... شنیده بود قدیم‌ها ،سال‌های خیلی دور ،این قسمت ایران بهترین ،سبزترین ،خوش آب و هواترین بوده ،یه جایی درست مثل بهشت که جنگل‌هاش توی یونسکو هم ثبت شده بودن و درخت‌ها و گیاه‌های منحصر به فردی داشته که هیچ کجای دنیا پیدا نمیشده .اما چیزی که به جا مونده بود جهنمی بود که اون  و بقیه‌ی آدم‌ها داشتن توش دست و پا میزدن .باید برای باقیمونده‌ی اینجا کاری میکرد... با این افکار مشوش نفسش تنگ میشد ،سرفه‌هاش شروع شد ،سرفه‌های خشک بی‌رحمی که تمومی نداشتن ،سرفه های ممتد لعنتی که نفسش رو میگرفت و جونش رو به لبش میرسوند ،دستش رو جلوی دهنش گرفته بود و باشدت سرفه میکرد ،مزه‌ی شوری توی دهنش حس کرد ،کف دستشو نگاه کرد ،قرمزی خون و چشمایی که سیاهی میرفت ...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 01:21:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و اینک بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-hjn3nukwesxm</link>
                <description>از بهار چه بگویم که تکراری نباشد ،که بوی تازگی بدهد ،یک حرف زیبا باشد ،کلیشه های ذهنم را دوست ندارم ،دوست دارم یک چیز نو بگویم ،چیزی که حس کنم روح من هم با آن شکوفه داده،یک فصل جدید میخواهم ،فصل شروع ،من زیبایی بهاری میخواهم ،من شور وشوق اول سال میخواهم،از همان شادیهای کوچک که از خرید سبزه و ماهی سفره ی هفت سین تا زیر پوستت میدود ،همان هوای تازه ای که نه گرم است و نه سرد ،همان بارانهای ناگهان که تازه ات میکند،یک سرخوشی میخواهم از جنس گرفتن عیدی،  بوی اسکناسهای نوی تا نخورده .دلم میخواهد به دیدن آدمها بروم و بی هراس و رها دستشان را به گرمی بفشارم ،آرزوی سلامتی کنم برای همه ،آرزوی یک حال خوب تمام نشدنی،لبخندهای واقعی و خنده های از ته دل .دوست دارم غصه ها را توی روز آخر زمستان جا بگذارم و پشت سرم را هم نگاه نکنم ، ،کاش بشود کمی یاد بگیریم از این زمین ،چطور بعد از یک زمستان سخت یکباره شکوفه میدهد، سبز میشود، نو میشود و فراموش میکند هر چیزی که به سردی گذشت .کاش امسال همه بهار بشویم ،شکوفه بدهیم ،نو شویم ،سبز و تازه. میشود که همه ی ما شروع یک بهار باشیم،و من میگویم ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز...بهار طبیعت مبارکتان.</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 10:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشورت با خدا بر سر تولدم</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85-hhxuo7in5sad</link>
                <description>سلام ،میخوام یه داستان قشنگ براتون بگم ،یه داستان آشنا که همه ی ما قبل از آغاز ساختیم .قشنگی این قصه به اینه که یه طرفش ماییم و طرف دیگه ش خدا .یه عاشقانه ی زیبا.اصلنم کلیشه ای و این مدلا نیست برای هر کسی یه چیز خاص و متفاوته و هرکی داستان خودشو داره .بیاید اون داستانمون روتصور کنیم  ،بهش فکر کنیم که دوست داشتیم گفتگوی بین ما و خدا چی باشه و چجوری رقم بخوره ،چیا به هم  بگیم و ازش چی بخوایم و اون بهمون چه جوابی بده .بهم نگاه کرد ...لبخندی زد و گفت :چقدر زیبا شدی نرگس !گفتم:نرگس ؟ جواب داد :آره این اسمیه که برای جهان تازه ی تو انتخاب کردم ،دوسش داری؟ گفتم :حس خیلی خوبی بهش دارم ،معنی زیبایی همینه ؟زیبایی چه تعبیری داره؟ چجوری معنا میشه ؟و خدا گفت :من زیبای مطلقم و تو از منی ،زیبایی ینی خوده تو ،ینی دوست داشتن همه ی چیزایی که در تو هست ،دوست داشتن ِچیزی که خدات خلق میکنه ،دوس داشتن تمام چیزایی که خالقشون خداست. و اونجا من فهمیدم مفهوم زیبایی چقدر عمیق ولی ساده ست.گفت تو معنی همه چیز رو میدونی اما وقتی به جهان تازه ت میری گاهی وقتا معانی رو فراموش میکنی ،یه چیزای دیگه ای جایگزینشون میکنی ،مفهوم زیبایی رو از یاد میبری،خودتو از یاد میبری  و به چیزایی که زیبا نیستن چنگ میزنی .گفتم من کی ام ؟ و بهم گفت :دوس داری کی باشی ؟ نگاهش کردم و با تعجب گفتم :مگه من میتونم تعیین کنم کی باشم ؟چجوری و با چه خصوصیاتی  و خدا گفت :به تو که گفتم تو از منی ،تو زیبایی و تمام چیزی که میخوای زیباست و به دنبال اونی و غیر از این نمیتونه باشه چون سرشت تو اینه .من مجموعه ای از تمام چیزها رو در تو قرار دادم  تا تو بیشتر معنای خوبی و زیبایی رو تشخیص بدی ،ولی تو خودت انتخاب میکنی از کدومش استفاده کنی ،چی باشی و کی باشی ،من تو رو آزاد می آفرینم .گفتم خدایا من که گیج شدم پس ینی همه ی انسانها مثل همن ؟ینی هیچ تفاوتی از ظاهر با هم ندارن ؟لبخندی زد و گفت :همه رو زیبا خلق میکنم، اصلا چیزی بنام زشتی در آفرینش من نیست .ظاهر زشت و زیبا معیاریه که خوده آدما روی زمین درست میکنن وگرنه به هرکسی به اندازه ی کافی زیبایی بخشیدم و مهم اینه که خودش چقدر خودشو زیبا ببینه ،گاهی حتی آدمهایی که با معیارهای  خودتون زیبا هستن حس خوبی بخودشون ندارن و این فقط به درون تو برمیگرده که زیبایی رو پیدا کنی .کمی سکوت کردم و باز پرسیدم:اخلاق و رفتارم چی خدایا؟اصلا مگه آدما با هم متفاوت نیستن ؟هر کدوم یه خصوصیات خاصی ندارن ؟من چجوری قراره باشم؟ قراره روی زمین چکار کنم و به کجا برسم ؟ خدا با عشق به من نگاهی کرد و جواب داد: تو مجموعه ای از تمام چیزهایی هستی که بسته به نگاه خودت و استفاده ای که میکنی تعیین میکنی کی باشی و به کجا بری ،دوست داشتنی باشی یا نه .خوبی و بدی مطلق وجود نداره ،فقط گاهی وقتا از زیباییات کمتر کمک میگیری و اجازه میدی زشتی ها نمود پیدا کنن ،من راه رو بهت نشون میدم ،من نقشه رو به همتون میدم ،مسیر مشخص و روشنه، فقط بستگی به خودت داره که راه  رو انتخاب کنی یا به بیراهه بری ،یادت باشه که مسئولشم فقط خودتی و نه هیچ کس دیگه ای ،یادت نره که تو از منی و من برای تو فقط خوبی و زیبایی نوشتم ،پس اگر انتخاب تو گاهی توی زندگی بیراهه بود نگی خدا دوسم نداشت و منو نمیبینه ،چون این اصلا معنی نمیده .توی اینجور مواقعی فقط غبار رو از شیشه ی وجودت پاک کن تا دوباره زیباییتو ببینی و از بیراهه ی خاکی بری توی مسیر اصلی که برات مشخص کردم ،راه همیشه بازه و منم همیشه همسفر تو و کنارتم ،هم مسیر زیباست و هم مقصدت ،بستگی به خودت داره که چقدر از مسیر لذت ببری و چقدر واسه مقصد تلاش کنی .مقصد برای همتون یکیه و اونم زیبایی و رستگاری نوشتم اما باز به خودت برمیگرده که چقد واسه مقصد تلاش کنی ،من عادلم،برای تلاش تو و پایان  چیزای خوب در نظر گرفتم،پس عدالت من اجازه نمیده که برای کسی که از خودش و تمام چیزای خوبی که از خودم در وجودش گذاشتم استفاده ی خوب نکرده جای خوبی بتونم در نظر بگیرم پس حواست رو کاملا جمع کن . ،مسیر رو هم برای همه ی شما زیبا ترسیم کردم ،ولی هر کسی خودش تعیین میکنه چقدر از اون زیبایی یا رو ببینه و بسته به اینکه چقدر چشات باز باشه و بخوای زیبایی ببینی و لذت ببری زندگی و سرنوشتت همونجوری رقم میخوره ،حواست باشه خوابت نبره که لذت رو از دست بدی .حالا بگو ببینم موافقی که بری و بهترینه خودت باشی و هرجایی که ادامه برات سخت شد از خودم کمک بخوای ؟قول میدی که دلت رو قرص کنی و مطمئن باشی همیشه کنارتم و بهترین ها رو برات میخوام ؟حرف حساب جواب نداشت ...وقت تولدم از شوق گریه میکردم ....</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Mar 2021 12:16:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه ی موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-bs9hkdwh3btv</link>
                <description>دنیای موسیقی و علایق و سلیقه ی آدما توی گوش دادن به موسیقی خیلی وسیع و بی انتهاست،کمتر کسی و یا شاید بشه گفت هیچ کس نیست که به جادو و اعجاب ِترکیب نت ها و صدا علاقه مند نباشه ،موسیقی روح آدمو نوازش میکنه و از نظر من از جمله چیزای جدانشدنی زندگی ماست،موسیقی و شعر ،حرفای نگفته ی ما،بغضهای فرو خورده مون،فریادهای خاموشمون،شادی و خنده ی از ته دلمون ،عشق ،گله،دلتنگی،آرامش ،جدایی و تمام چیزایی که مجموعش میشه زندگی رو بیان میکنه و هر کلام شعر و هر آهنگ خاطره ی تلخ وشیرین خیلی از آدما میشه .شعرها و آهنگایی که بسته به حال و هوامون  بعضی وقتا توی ذهنمون تکرار میشن و تکرار میشن ،و همراه با تکرار یا لبخند میزنیم و یا بغض میکنیم.خلاصه موسیقی چیز جذاب ،جالب ،عجیب و سرگرم کننده ایه که همیشه در جریانه و حرفی برای گفتن داره.از خواننده ها هم که نگم براتون ،برای هر نوع سلیقه ای که فکر کنیم خواننده و سبک داریم ،از خواننده های وطنی گرفته تا عزیزان اونور آب که ترک وطن کردن و البته موسیقی غیر از زبان فارسی که طرفدارای خودشو داره ،همون آهنگایی که بعضا نمیفهمیم معنی شعرش چیه ولی حال و هواشو خیلی دوس داریم و گاهی انقدر پلی میشه که حفظ میشیم و با ریتمش میتونیم دست و پا شکسته بخونیم و یا معنیشو میدونیم و لذتمون چندبرابر میشه .انتخاب یه آهنگ بیشتر وقتا به حس ما در اون لحظه بستگی داره و دوس داریم باگوش دادن  به چیزی که ذهن و روح ما در اون زمان خاص درگیرشه یجوری آرامش پیدا کنیم  یا تخلیه ی احساسی بشیم ،البته گاهی وقتا هم فقط دوس داریم طبق عادت یچیزی گوش کنیم و فرقی نمیکنه چی باشه ،بعضی آهنگا هم هست که توی هر زمان وحال وهوایی جواب میده و میتونه راضیمون کنه ،والبته عده ای هم هستن که همیشه فقط یه سبک خاص و یا حتی صدای یه خواننده ی خاص ترجیحشونه.راستش من خیلی آهنگ گوش دادم ومیدم ،از هر باغی تو موسیقی حداقل یه گل چیدم و آهنگای با سبکای مختلف از خواننده های مختلف رو گوش دادم ،از رضا صادقی و ماکان بند و یاس و شجریان و محسن چاوشی و رضا بهرام و سالار عقیلی گرفته تا شماعی زاده و ابی و مارتیک و هایده و سیاوش قمیشی .از خواننده های غیر ایرانی ام که چند تایی رو دوس دارم ،به بعضی آهنگا گذری گوش میکنم،وبعضی آهنگا رو دوس دارم،مثل ادل و آهنگ some one like you و hello ،و یا سلن دیون و آهنگ معروف my heart will go on (تایتانیک)،سیبل جان و آهنگ son vapur ،جنیفر لوپز و آهنگ on the floor ،ریحانا و diamonds،و خیلی های دیگه.اما یکی از بهترین آهنگهایی که من تا بحال گوش کردم و حسو حال عجیبی رو بمن میده آهنگ زیبای &quot;ز مژگان سیاه تو &quot; از استادمحمد رضا شجریان با غزل نغز فروغی بسطامی هست که شما رو به دیدن ویدئوم و شنیدن آهنگ دعوت میکنم.دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر استچاره کن درد کسی کز همه ناچارتر استمن بدین طالع برگشته چه خواهم کردنکه ز مژگان سیاه تو نگونسارتر استگر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشبپس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر استطوطی ار پستهٔ خندان تو بیند گویدکه ز تنگ شکر این پسته شکربارتر استهر گرفتار که در بند تو می‌نالد زارمی‌برد حسرت صیدی که گرفتارتر استبه هوای تو عزیزان همه خوارند، اماگل به سودای رخت از همه کس خوارتر استگر کشانند به یک سلسله طراران راطرهٔ پرشکنت از همه طرارتر استگر نشانند به یک دایرهٔ عیاران راچشم مردم فکنت از همه عیارتر استگر گشایند بتان دفتر مکاری رابت حیلت‌گر من از همه مکارتر استعقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیستعشق فرمود فراق از همه دشوارتر استتیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشیدکوه‌کن بر در عشق از همه پادارتر استدر همه شهر ندیده‌ست کسی مستی منزان که مست می عشق از همه هشیارتر استدوش آن صف زده مژگان به فروغی می‌گفتکه دم خنجر شاه از همه خون‌خوارتر استسر شاهان جوان بخت ملک ناصردینکه به شاهنشهی از جمله سزاوارتر است https://www.aparat.com/v/G0wyA https://www.aparat.com/v/G0wyA</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 12:22:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ محبوبم</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%85-mvwmls8fqmgr</link>
                <description>راستش من خیلی به این موضوع فکر کردم که تاریخ محبوب من یعنی همون دوره ی تاریخی که دوس دارم توش زندگی کنم چه دوره ای میتونه باشه ،فکر کنم وقتی میپرسیم که دوس داشتی توی چه دوره ای از تاریخ بودی بیشتر ذهن آدم میره سمت کسایی که توی یه دوره ی تاریخی خاص زندگی میکردن و دوس داشتیم باهاشون هم دوره باشیم تا مثلا موقعیت و حوادث اون دوره از تاریخ.خب اگه بخوایم به شخصیتای تاریخی فکر کنیم و افرادی که به هر عنوان معروفیت و محبوبیت داشتن هیچ برهه از تاریخ رو نداریم که توی اون آدمهای مهم نبوده باشن و توی همه ی ادوار ،دانشمند،شاعر ،نویسنده ،مخترع و .... داریم که بعضیاشون دوران زندگیشون اتفاقا مصادف با حادثه های مهم تاریخی هم بوده .من خودم بیشتر به این فکر کردم که دوس داشتم با چه کس یا کسانی هم دوره بودم تا اون برهه ی خاص از زمان.و خیلی شخصیت ها هستن که من و البته خیلی از ما دوس داشتیم با اونا هم دوره باشیم.میدونید؟اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که اگه توی دوره ی امامان خودمون زندگی میکردیم چی میشد؟انقدر این فکر سنگین و هیجان انگیزه که من ترجیح دادم اصلا واردش نشم چون در حدش نیستم و نمیتونم کلمات رو کنار هم قرار بدم و بگم که مثلا دوست داشتم توی دوره ای بودم که امام حسین بودن و توی بطن حوادث و چیزایی که گذشت ...پس ازش میگذرم تا مدیون این نباشم که حق مطلب رو ادا نکردم .چون فضای ذهن من با نوشتن مانوسه و به شعرم خیلی علاقه دارم اولین شخصیتی که به ذهنم میرسه مولاناست .این شاعر بی مثال با شعرای حیرت انگیزش همیشه منو به تحسین و حیرت وامیداره ،اگه میتونستم سوار ماشین زمان بشم و برم به دورانی که دوس دارم ،دوره ی زندگی مولانا رو انتخاب میکردم و این فرصت رو از دست نمیدادم ،دوست داشتم از شاگردا و مریدانش باشم ،باهاش همنشین باشم ،تو جلسات درس و بحثش شرکت کنم و با روحیات و خلقیات و افکارش آشنا باشم .شعراشو برام بخونه و ازش بپرسم راجع اینکه چجوری این چیزا به ذهنش میرسه و چه حسی موقع گفتن اونا داره.اصلا چرا مولانا باید شعراشو برای من بخونه؟خب چه ایرادی داره توی سفر به زمان همه چی امکان پذیره !من دلم میخواست با احمد شاملو ،سهراب سپهری ،فروغ فرخزاد و صادق هدایت هم دوره بودم ،البته بگم ها هم دوره ینی دوست نزدیک ،ینی مثلا نوشته های منو میخوندن  و راجع اونا نظر میدادن ،منو راهنمایی میکردن ،هر وقت چیز جدیدی مینوشتن من از اولین کسایی بودم که اونو میخوندم .صادق هدایت همیشه برام یه شخصیت جالب و مرموز بوده که برام توی هاله ای از ابهامه و خیلی دوس داشتم راجع زندگیش از نزدیک بدونم و بفهمم توی فکرش چی میگذره ،یه آدم بااستعداد و خاص ولی در فکر چیزی به اسم خودکشی ،یه پارادوکس عجیب و غریب .خب اگه با چگوارا و نلسون ماندلا هم دوست بودم خیلی عالی میشد ،البته هم صحبتی با داریوش کبیر هم اصلا خالی از لطف نیست .ذهنم داره هزار جا میره و اگه بخوام بنویسم تا صبح ادامه داره ،چقد دوس داشتم دوستای ویرگولی من الان اینجا بودن و با هم با هیجان راجع این موضوع حرف میزدیم و من میفهمیدم ذهن هر کسی تا کجاها رفته و به چیا فکر کرده ،حتما چیزای خیلی جالبی میشنیدم و خیلی جاها هم میگفتم &quot;عه چرا به ذهن من نرسید؟منم همینطور !&quot;ولی خب بهرحال میدونید؟همیشه چیزایی که در گذشته اتفاق افتادن و ما توی اون گذشته نبودیم برای ما جالب ،هیجان انگیز و عجیبه و فکر میکنیم که یه چیز خیلی خاص بوده ،شاید صدسال دیگه دوره ای که ما داریم توش زندگی میکنیم تاریخ محبوب خیلی ها باشه ،همین تاریخی که داریم الان میسازیم ،همین دوره ای که الان توش هستیم و شاید چندان هم از بودن در اون راضی نیستیم .فکر کنم میشه همین چیزی که داره میگذره رو تاریخی کنیم ،فرصت بودن و ساختن یه چیزی که بعدها خیلی ها دلشون بخواد بهش سفر کنن و ازش لذت ببرن ،شاید شعار به نظر بیاد ولی من فکر میکنم بهترین تاریخ همین الانه ،همین لحظه ای که داریم زندگی میکنیم و قلم میزنیم ،همین خوشیهای ساده ی عمیق و همین آدمایی که بودنشون واقعیه .تا وقتی زنده ایم میشه تاریخ محبوب رقم زد ...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Mon, 15 Mar 2021 11:57:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیست سال دیگه من چجوری ام ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85-e1rpmvlizcim</link>
                <description>همه ی ما به آینده فکر میکنیم ،اصلا فکر میکنم اسم دیگر امید ،همون فکر به آینده ست.آدم اگه امید نداشته باشه که نمیتونه به آینده فکر کنه ،خودشو تصور کنه و آرزوهاشو برآورده شده ببینه ،منم به آینده فکر میکنم .من از پیری خوشم نمیاد، دوس ندارم به این فکر کنم که مثلا بیست سال دیگه من بیست سال پیرتر شدم ،اینجوری فکر میکنم که بیست سال دیگه من چقد بزرگتر شدم ،چقد باحالتر ،جاافتاده و زیباتر ،البته این یه حقیقته که هر سال که میگذره ما به ایستگاه پایانی نزدیکتر میشیم اما باید زندگی رو زندگی کنیم ،ما نمیتونیم بشینیم و منتظر پایان بمونیم ،پایان هر کدوم از ما معلوم نیست کی قراره برسه پس ما فقط میتونیم از این مسیر لذت ببریم و بهترین باشیم .مولانا جان میگه :&quot;هر چیز که در جستن آنی آنی&quot; ،هر چیزی که آدم بهش فکر کنه همون اتفاق میفته، هر تصوری که از خودمون در آینده داریم جذبش میکنیم و  همون میشیم و من به این اعتقاد دارم .وقتی میگی بیست سال دیگه ،به نظر خیلی طولانی میاد ،خیلی دور ،گمشده در مه ،نامعلوم ،و یه کم ترسناک .اما بیست سال در واقع خیلی سریع میگذره و اصلا نمیفهمی چیشد ، فرصت ما خیلی کوتاهه ،ولی همیشه فکر میکنیم هنوز  خیلی وقت هست. خب من بیست سال دیگه چجوری ام ؟ چه شکلی ؟ توی چه جایگاهی ؟ با چه نوع اعتقاد وافکاری ؟قرار نیست بیست سال دیگه من پیر شده باشم ،من فقط میتونم زیباتر بشم و همینطورم هست ،خودمو بیست سال دیگه در بهترین حالتی که میتونم باشم میبینم ،من یه ورزشکار حرفه ای شدم ،شایدم به خاطر علاقه م به ورزشی که دارم الان انجام میدم مربی ام هستم ،اما میدونم که ورزش جزوی از زندگیمه و هر روز انجامش میدم و از نظر سلامت جسمی و زیبایی در بهترین وضعیت هستم .بیست سال دیگه من مشغول انجام تمام کارایی هستم که بهشون علاقه دارم ،من همچنان مینویسم ،کتاب یا کتابامو چاپ کردم ،چند جا فعالیت فرهنگی میکنم ،یه شغل ثابت با درآمد خیلی بالا دارم ،روابط اجتماعی خیلی گسترده ای دارم و با چند تا سازمان و موسسه همکاری میکنم ،وقت سرخاروندنم ندارم ولی برای همه ی کارام برنامه دارم ،انجامشون میدم و  از خوردن قهوه وقت کار کردن لذت میبرم ،البته یه خورده سینمایی شد ،قهوه زیاد دوس ندارم همون چایی یا نسکافه بهتره .بیست سال دیگه من یه آدم شاد موفق عاشق میبینم که با لباسای روشن و کفش کتونی در حالی که پادکست گوش میده طبق عادت هر روز داره میره پیاده روی ،کارا و قرارای روزشو چک میکنه و برای یه شام دو نفره برنامه میریزه .امید چیز خوبیه ،مثل چراغ راه میمونه ،ولی بدون تلاش امید تقریبا به هیچ دردی نمیخوره ،تلاش که نکنی بیست روز دیگه ،بیست ماه دیگه و بیست سال دیگه هم که بگذره ،اگه عقب نرفته باشی و در جا هم نزده باشی از جلو رفتن و چیزای خوبم خبری نیست .</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 21:02:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدرم اقیانوس آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-puvtrtikg0v1</link>
                <description>با خودم به پدر فکر میکنم ،چرا همیشه از پدرها کم گفته اند ؟چرا درباره ی پدر زیاد نمینویسیم ،انگار در حقشان کم لطفی شده باشد اینطور حسی دارم ،انگار توی کتاب کلاس اول همانجا که یاد گرفتیم بنویسیم  بابا آب داد ،بابا نان داد ،آب و نان را برداشتیم و بابا  را جا گذاشتیم .شاید آنطور که باید و شاید درک نکردیم معنی بابا را .ما وقتی دلمان گرفت، وقتی حوصله نداشتیم ،وقتی کلافه بودیم از همه چیز ،همیشه مادر را صدا زدیم و توی آغوش او آرام گرفتیم و وقت خواسته هایمان به دستهای پدر چشم دوختیم و اگر توان او به خواسته ی ما قد نداد زمین و زمان را به هم دوختیم و شرمندگی پدر را در پس چهره ی تکیده ی او ندیدیم . ،بعضی وقتها جوانی کردیم، ما جوانی از دست رفته ی پدر را ندیدیم ،تمام حق پدر را پشت دست گذاشتیم و توی دلمان ،توی فکرمان و حتی رو در روی پدر ایستادیم و گفتیم هیچ وقت برای من هیچ کاری نکردی .وقتی توی مدرسه از ما پرسیدند :شغل پدر ؟خجالت کشیدیم بگوییم راننده ،رفتگر یا یک کارگر ساده .وقتی پدر ما را تا مدرسه همراهی کرد و زیر چتر او حس امنیت کردیم حوالی مدرسه از او جدا شدیم و گفتیم بقیه ی راه را خودمان میرویم تا مبادا هم کلاسی هایمان پدر را با لباس کار ،پیاده ،با موتور و یا با ماشینی که مدلش پایین است ببینند .قد کشیدنمان ،بزرگ شدنمان ،مدرسه و دانشگاه رفتنمان همه مدیون دستهای پدری بود که شاید کم داشت ولی هر چه داشت گذاشت ،برای رقم خوردن سرنوشتمان برای چیزهای مهم زندگیمان از همه کمک خواستیم اما هیچ وقت مشورت کسی که مثل کوه در کنارمان بود را نخواستیم .پدرها زیاد اهل حرف زدن نیستند ،شاید زیاد قربان صدقه مان نروند،حتی گاهی فریاد هم بزنند، اما به اندازه ی مادر مهربانند و نگران . میگویند مرد گریه نمیکند اما من میگویم اتفاقا مردها دل نازکی دارند و گریه هم میکنند ،شاید وقتی ما خوابیم پدرها توی خلوت خودشان گریه کنند و غصه مان را بخورند ،پدرها بیشتر وقتها همه چیز را توی خودشان میریزند ولی توی دلشان غوغاست .اما من میدانم ،همه ی ما پدرمان را خیلی دوست داریم، شاید گاهی وقتها بی انصاف بودیم در قضاوت کردن پدری هایش ،کوتاهی کردیم در ستایشش،شاید خجالت کشیدیم دستهایش را ،صورتش را ببوسیم ،دست دور گردنش بیندازیم ،سرمان را روی سینه ش بگذاریم  و بگوییم بابا تو مرد بزرگ زندگی منی ، ،شاید روز پدر برایش یک جفت جوراب خریدیم اما همیشه دوست داشتیم پاهای خسته ی پدر را ببوسیم و خستگی هایش را به جان بخریم ، پدر برای همه ی ما ینی آینه ی تمام نمای ایثار .پدر که نباشد یه تکه از آدم برای همیشه گم میشود ،روح تمام پدران آسمانی در آرامش و روز تمام پدرهایی که نفسشان برکت زندگیست مبارک .من میدانم ، همه ی ما پدرمان را خیلی دوست داریم...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 21:51:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پولدار شدن من از آرزو تا هدف</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-axqcfin8xojz</link>
                <description>چرا ازدواج نمیکنی؟ ...ازدواج پول میخواد چرا بچه دار نمیشین؟ ...بچه خرج داره چرا یه مسافرت نمیری؟... دلت خوشه پولم کجا بود؟چرا خونه تو عوض نمیکنی؟ ...تو این اوضاع بی پولی ؟چرا ادامه تحصیل نمیدی؟...هزینه ش زیادهچرا نمیمیری؟...میدونی قبر چقد گرونه؟!چرا همه چی یجورایی ،یجورایی که چه عرض کنم کاملا به این لامصب مربوط میشه؟ پول رو عرض میکنم .داشتم فکر میکردم چقدر حرف توی پول هست ،البته تو حرفم میتونه پول باشه.چقدر در طول روز به پول فکر میکنین؟ خیلی غم انگیز و البته ترسناکه که فکر کنیم همه چی به پول ختم میشه و همه دارن برای اون کار میکنن؟هر کاری میکنن برای رسیدن به این عزیز دله ؟ آقا چرا هر چی درباره ی پول حرف زدن همش بد و پیف بوده؟!فکر کنم هر کی اینا رو ساخته میخواسته یکاری بکنه و پول نداشته و برای خلاصی از فکرش یه چیزی گفته آروم بشه .&quot;پول چرک کف دسته !&quot;چرک ؟اونم کف دست ؟ چرا آخه ؟یعنی منظور اینه که مثل چرک کف دست سرراهه زود میاد زودم میره غصه شو نخور؟اگه چرکه چرا واسه بعضیا فقط این چرکه میاد دیگه م نمیره ؟&quot;پول خوشبختی نمیاره&quot; پس این بدبختی یایی که داریم و همش با پول حل میشه و میشه خوشبختی چی ان ؟&quot;علم بهتر است یا ثروت ؟&quot; من با این همیشه مشکل داشتم ،یعنی اوایل نداشتم ها ،توی انشای دوران مدرسه هم با افتخار مینوشتم علم بهتره ،فکر کنم هممون توی انشامون علم رو ترجیح دادیم ،ولی چرا بعدش که بزرگتر شدیم به این نتیجه رسیدیم که علم اصلنم بهتر از ثروت نیست و اگه ثروت داشته باشی میتونی علمم کسب کنی ؟چرا باورمون دیگه این نیست که اگه علم باشه ثروتم باهاش به دست میاد ؟خب ما  معمولا دو تا فاز در مورد پول داریم ،وقتی فاز فلسفی برمیداریم اعتقاد داریم پول اصلا چیز مهمی نیست و اخلاق حرف اولو میزنه و توی زندگی چیزای مهمتری هست که با پول نمیشه خرید ،ولی وای به وقتی که شدیدا معتقد بشیم پول در زندگی حرف اول رو میزنه ،اونوقته که در جواب اونا که میگن &quot;خدا سلامتی بده پول پیدا میشه&quot; هم میگیم سلامتی رو هم میشه با پول خرید .این خرپول که میگن از کجا اومده ؟اصلا چرا این حیوان عزیز رو هدف قرار دادن؟خرپول ینی چقد پولدار؟ چرا این ترکیب اینجا نه تنها فحش نیست بلکه دعا محسوب میشه ؟شما اگه چقد پول داشته باشین جسارتا حس خرپولی بهتون دست میده ؟ذهنتون تا چند تا صفرو میتونه هندل کنه ؟اصلا تا حالا بهش فکر کردین ؟ راستش من از اون قانعاش هستم که اتفاقا میگن پول خوشبختی نمیاره و بعضی جاهای خالی تو زندگی رو با هیچ پولی نمیشه پر کرد ،توی خیال خودمم هیچ وقت نتونستم به صفرای زیاد فکر کنم ،اما دروغ چرا وقتایی که یه چیزایی رو از ته دلم میخوام و یه کارایی میخوام بکنم و میبینم بدون پول نمیشه با خودم فکر میکنم اگه پول زیاد داشتم چی میشد ؟چه کارایی که نمیکردم .پول زیاد در نظر من ،برای من اونقدریه که بتونم کارایی که دوس دارم بکنم ،من اگه پول زیادی داشتم باهاش  هندزفری از اون خیلی گرون خوبا میخریدم ،ساعت هوشمند از اون گروناش ،ماشین میخریدم که بتونم راحت برم اینور اونور و کارامو انجام بدم،لباس و کفش برند میخریدم ،واسه کسایی که دوسشون دارم هدیه های گرون قیمت میخریدم و بی دلیل پول میریختم به حسابشون که نکنه نداشته باشن و نگن ، میرفتم دور دنیا رو میگشتم .و خیلی کارای دیگه .خب گیریم همه ی این کارا رو هم کردم بعدش چی ؟ینی بعدش دیگه آرزویی ندارم؟ دیگه کاری نیست که دلم بخواد انجام بدم و چیزی نیست که دلم بخواد داشته باشم ؟ خب هر چی فکر کنم بازم کارایی هست که دلم بخواد با پول انجام بدم ،میدونین چرا؟ چون آدمیزاد ذاتش سیری ناپذیره و هر چی داشته باشه بازم بیشتر میخواد ،هیچ وقت راضی نمیشه به چیزی که داره ،انسان میتونه خیلی طمعکار و حریص باشه ،اگه اینجوری باشه هر چقدم پول داشته باشی هیچ وقت راضی نیستی و از زندگیت لذت نمیبری.اینایی که میگم شاید توجیه به نظر بیان ،از همون گوشتایی که دستم بهش نمیرسه و میگم پیف پیف بو میده ،اما حقیقتش اینه که اینا واقعا چیزاییه که من بهش اعتقاد دارم ،حرفای بالا گذشته از شوخی خب اشتباهم نیست ،پول خیلی از مشکلات رو حل میکنه ،پول چیز خیلی خوبیه که براش تلاش میکنیم تا باهاش آسایش بخریم ،اما برای من و خیلی از ما آرامش ِگمشده ی زندگی پول نیست و باهاشم به دست نمیاد ،پول رو میشه برای سلامتی خرج کرد ولی بدون سلامتی پول به دردت نمیخوره ،میشه بهترین ساعت هوشمندو خرید ولی زمان رو نه.آدم باید همیشه در حال تلاش باشه ،همیشه باید چیزی باشه که براش بجنگی ،اهدافی که تو رو به جلو ببرن آرزوهایی که براشون سعی کنی ،و همیشه هم قرار نیست به چیزایی که میخوای برسی ،اصلا شاید معنای زندگی همین باشه که در عین رضایت و قناعت و لذت از چیزایی که داری برای چیزای بزرگتر برنامه بریزی و بری دنبالشون ،ینی با چیزای کوچیک به راحتی شاد بشی ولی اهداف بزرگ رو از یاد نبری ،ینی از چیزی که هستی ناراضی و شرمنده نباشی ولی برای بهتر شدن حتما قدم برداری ،ساعت و ماشین و خونه و سفر و دوس داشته باشی و برای رسیدن بهشون تلاش کنی ولی بدون اونا هم بتونه بهت خوش بگذره ،من حقیقتا اعتقاد دارم معنی خوشبختی توی وجود هر کسی معنا میشه و خیلی به چیزای بیرونی وابسته و مربوط نیست ،اگه من خوشبختی رو در پول ِزیاد ببینم همیشه درگیر کمیت هستم و ظرفم هیچ وقت پر نمیشه ،اما وقتی خوشبختی رو توی همون چیزایی میبینم که در همین لحظه دارم و ازشون لذت میبرم همیشه راضی ام .وقتی از چیزای کوچیک که باهاشون حالت خوبه و احساس خوشبختی میکنی به چیزای بزرگتر برسی خیلی لذت بخشه ولی کسی که با چیزای کوچیک نمیتونه شاد باشه وقتی به بزرگترشم برسه باز بیشتر میخواد.من پولو دوس دارم ،ولی اول دلم میخواد ذهنم ثروتمند بشه ،چون پولدار ممکنه فقیر بشه ولی ثروتمند هرگز .</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Mon, 22 Feb 2021 19:24:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برمودا سه ضلعی وحشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%A8%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7-%D8%B3%D9%87-%D8%B6%D9%84%D8%B9%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-ifpdlh23cnl2</link>
                <description>مثلث برمودا ،يكي ازعجيبترين و غريبترين معماهايي هست که انسان با اون مواجه شده ،اين موقعيت جغرافيايي عجيب توي اقيانوس اطلس هميشه ذهن منو به خودش مشغول کرده  .آيا واقعا نقطه اي درميانه هاي اقيانوس اطلس وجود داره كه منطق و علم دراون از كار ميفته؟ يا اين حرفها وهم و خيال هستن؟ آيا اين داستانها و شايعات از كتابي بيرون اومدن و بعد از اون يكسري اتفاقات وحوادث به طورشانسي اين داستانها رو تاييد كردن و بعدها همه ي اينا به افسانه ي مثلث برموداتبديل شده؟هر چقدرم بخوايم دراين مورد حدس وگمان بزنيم يا هر چی دانشمندا بخوان اتفاقات رو بر اساس علم توضيح بدن بازم معماهايي هست كه هرگز كسي نتونسته اونارو حل كنه يا توضيحي براشون ارائه بده ،اما شايد نكاتي وجود داشته باشه كه خيلي ها درباره ي اين سه ضلعي پررمزوراز نميدونن و همين باعث شد تصميم بگيرم راجع اون مطالعه كنم ،بيشتر بدونم و اين مطلب رو به اشتراك بذارم ،مطالعه درباره ي چيزي كه مسئله ي اون هنوز حل نشده باقي مونده و به عنوان يك معما فقط فرضيات و نظرياتي درباره ش ارائه شده خيلي هيجان انگيز و جالبه .ناپديدشدن چندين كشتي و هواپيما با سرنشينان اون ،موضوع اين منطقه ی جغرافيايي مرموزه.دراين مطلب به بررسي موقعيت مثلث برمودا ،حوادث اتفاق افتاده دراون ،ونظريات دانشمندان درباره چرايي و چگونگي اين حوادث ميپردازم .در ادامه بامن همراه باشين.موقعيت منطقه كشور: آبهاي آزاد باهامامنطقه: اقيانوس اطلس مختصات: ٢٥ درجه شمالي ٧١درجه غربيزمينه: آبصندوق جهاني طبيعت درپژوهشي در١٩٩٧ فهرست ده منطقه خطرناك براي كشتي راني رو اعلام كردكه مثلث برمودا يكي از اونا بود.این منطقه كه بنام مثلث شيطان هم شناخته ميشه حدود منطقه ايه در ناحيه ي غربي اقيانوس اطلس شمالي كه گفته ميشه بيش ازپنجاه كشتي و بيست و يك هواپيما به طرز مرموزي در اون  ناپديدشدن يا از بين رفتن .اين محدوده به طور دقيق شكل مثلث نداره و فقط ظاهرش شبيه مثلثه  .بر پايه ي اطلاعات نيروي دريايي ايالات متحده ي آمريكا و گزارشاي زيادي که وجود داره مثلث برمودا بسيار خطرناكه وگفته ميشه موجودات ناشناخته و ماوراءالطبيعه در اون وجوددارن .هر چند خيلي از رخدادها دلايل علمي و طبيعي دارن اما درفرهنگ عام برخي ناپديدشدنها به فراهنجارها يا فعاليتهاي زيست فرازميني دراين ناحيه نسبت داده شدن.همچنین شوهد و اسناد نشون ميده كه شمار بالايي از رويدادها به درستي گزارش نشدن و اطلاعات دقيقي در دست نیست.  مرگ و مير و حوادث ناگوار در مثلث مرگ وقتي كه يه مكان رازآلود عنوان مثلث شيطان رو از آن خودش ميكنه انسان كنجكاو ميشه و ميخواد بدونه واقعا چندنفر به دست اين ابليس مثلثي شكل به کام مرگ رفتن یا ناپدید شدن .هيچ عدد دقيقي اعلام نشده اما براساس برخي گزارشات طي سده ي اخير ،50 كشتي و 20 هواپيما گم شدن و تا حالا هزار تا بيش از دو هزار نفر كشته شدن .در این اتفاقات اكثر هواپيماها درحالي ناپديد شدن كه تماس راديويي خودشون رو با ايستگاههاي مبدا و مقصدشون تا آخرين لحظه حفظ كردن و يا بعضي از اونا درلحظات آخر پياماي غيرعادي مخابره كردن كه حاكي از عدم كنترل اونا رو دستگاه وابزارها بوده .اين پياما رفته رفته ضعيفتر و غيرقابل تشخيصتر شده و يا سريعا قطع شدن ،دقيقا مثل اينكه چيزي ارتباط راديويي رو قطع كرده باشه .مثلا درحادثه پرواز 19 كه در ساعت 3/25 دقيقه رخ داد ،ستوان تايلور فرمانده اسكادران طي تماس راديويي با برج مراقبت فرياد زد:&quot;برج مراقبت وضع اضطراري پيش آمده ،انگار ما از مسير خود منحرف شده ايم ،ماقادر نيستيم زمين را ببينيم ،تكرار ميكنم ما قادر نيستيم زمين را ببينيم&quot; -حالادرچه وضعيتي هستيد؟&quot;موقعيت خودرا به درستي نميدانيم،ما اصلا نميدانيم كجا هستيم،به نظر ميرسد راه را گم كرده ايم&quot;برج مراقبت گفت: &quot;طاقت داشته باشيد به سمت غرب پرواز كنيد&quot;ستوان تايلور جواب داد: &quot;ما اصلا نميدانيم غرب كجاست ،همه ي دستگاهها از كار افتاده،همه چيز شگفت انگيز است هيچ جهتي را نميتوانيم تشخيص دهيم ،حتي اقيانوس شكل ديگري به خودگرفته است ...&quot;چندلحظه بعد دوباره صداي ستوان تايلور به گوش رسيد كه ديوانه وار فرياد زد :&quot;ما وارد آبهاي سفيد ميشويم خطر همچون دشنه اي بسوي ما مي آيد ،كمك...كمك...&quot;و اين آخرين پيام ستوان تايلور بود و صداي او براي هميشه خاموش شد.درهمين دو دهه دو ناپديدي در مثلث برمودا اتفاق افتاده ،اولي درسال 2015 بود ،يه كشتي حمل بار بنام ssEl faro با 33 نفر خدمه  در طوفاني گرفتار و غرق شد ولي چند هفته بعد در حالي كه هيچ اثري از 33 خدمه ش نبود دوباره پيدا شد !بعد از اونم يه هواپيما با چهار مسافر، يه خلبان و يه مادر و دو تا فرزندش دچار حادثه شد.اين اتفاق دوم دوسال پيش اتفاق افتاد و هواپيما طوري ناپديد شدكه نه اثري از قطعاتش ،نه بدنه ش ،نه افراد و نه هيچ چيز ديگه اي باقي نمونده بود وا نگار غيب شده بود .البته اين مثالها تنها تعداد كمي ازحوادثي هستن كه باعث ميشن معماي مثلث برمودا هنوزم زنده بمونه.علل واقعه علل فرضي طبيعياز علل فرضی طبیعی که به حوادث این منطقه ربط داده میشه ،جزر و مد ناگهاني دريا در نتيجه ی زلزله در اعماق دريا، وزش بادهاي مخرب و اختلالات جوي،گوي هاي آتشفشان كه باعث انفجار هواپيماها ميشن، گرفتار اومدن درجاذبه ي يه گرداب يا گردباد كه باعث سقوط و انهدام هواپيماها يا انحراف مسير كشتيها و مفقود شدن اونها در آب ميشه،تحت تاثير نيروي مغناطيسي قرارگرفتن و اختلالات امواج الكترومغناطيسي رو میشه نام برد.ولي اين دلايل توجيه قابل قبولي براي ناپديدشدن هواپيماها وكشتيهاي متعدد دريك منطقه نيست.علل فرضي غيرطبيعيدستگيري وربوده شدن توسط زيردريايي يا بشقاب پرنده هايي متعلق به كُرات ديگه كه براي تحقيق درباره حيات و زندگي باستان و حال ما انسانها به كره زمين اومدن ميتونه علتي غيرطبيعي براي توجيه وقايع باشه.راز و رمزهاي مثلث برمودا 1- مثلث برمودا رو روي هيچ نقشه اي ترسيم نكردنبرمودا يه سري جزيره س و تحت حكمراني دولت بريتانياست ،138 جزيره داره و در اقيانوس اطلس شمالي واقعه ،نزديكترين قاره به مثلث برمودا آمريكاي شماليه و مردم ميگن كه اين مثلث از جزاير برمودا شروع شده ،از ميامي ميگذره و در جزيره پورتوريكو به پايان ميرسه .اين مثلث قسمت بزرگي از اقيانوس اطلس رو تشكيل ميده اماروي هيچكدوم از نقشه هاي چاپي زمين مشخص نشده چون اونو به طور رسمي به عنوان ناحيه اي ازاقيانوس اطلس نپذيرفتن ،شايد دليل ديگه ي نياوردنش توي نقشه اين باشه كه كسي نميدونه واقعا محدوده ي بزرگي اون چقدره ولي تخمين زده ميشه حدود 1295000 كيلومتر مربع باشه.2- چرا اونجا همه چيز ناپديد ميشه؟يكي از راز و رمزايي كه درباره مثلث برمودا وجود داره اينه كه هر وقت گزارش ميشه كه يه هواپيما ،كشتي يا هر نوع وسيله نقليه درون مثلث يا اطراف اون گم شده ناجيان و جستجوكننده ها نميتونن هيچ اثري از وسيله سقوط كرده يا غرق شده پيداكنن .توضيح علميش رو اينجوري ميدن كه مثلث برمودا روي مسير  يك جريان بسيار تند آب گرم اقيانوسي بنام گُلف استريم قرار گرفته ،گُلف استريم ازخليج مكزيك به سمت ايسلند و بخشهايي ازغرب اروپا جريان داره.دانشمندا ميگن كه قطعات وخرده هاي وسيله ها همراه با جريان گُلف استريم حركت ميكنن و سرتاسر اقيانوس اطلس شمالي پراكنده ميشن.3- پرواز شماره 19پرواز شماره 19يك ماموريت آموزشي با 5 هواپيماو 14 نفرسرنشین بود .اين پرواز 5 دسامبر 1945 ازشهر فورت لادِريِل در ايالت فلوريدا حركت كرد و قرار بود يه كار تيمي بمب افكني انجام بده .رهبر اين تيم ستوان چارلزتيلور بود  و اون ،و 13 همراهش بعد از اون روز ديگه ديده نشدن.اين شعله اي بود كه آتش رمز و رازهاي مثلث برمودا رو برافروخت .حتي كساني كه سعي كردن تيم ستوان تيلور رونجات بدن (يك هواپيماي نجات با13 سرنشين) هم ناپديدشدن .اين ماجرا به رازآلوديش اضافه كرد و اون رو بيش از پيش شايسته ي عنوان مثلث شيطان كرد.4- قطب نما و مثلثاولین  عملكرد عجيب و غريب قطب نماها در مثلث برمودا براي كريستف كلمب مشهور اتفاق افتاد .اون دراسنادش اعلام كرده كه قطب نما در مثلث بومودا جهتهاي عجيبي رو نشون ميداده ،حتي گفته كه چيزي شبيه به يه توپ آتشين درآسمان اين منطقه ديده ،بيشتر كساني كه درون مثلث برمودا يا به اون نزديك ميشن ميگن قطب نماشون در اين منطقه درست كارنميكنه يا خراب ميشه .براساس يكي ازتوضيحات علمي ارائه شده ،اين ناحيه از اقيانوس اطلس يكي از دو مكان كره زمين هست كه دراون دو راستاي شمال مغناطيسي وشمال واقعي (جغرافيايي) زمين يكي ميشن.ديگر مكان ِهم راستايي اين دوشمال درمثلث برموداي اقيانوس آرام نزديك به كشور ژاپنه كه به اون لقب درياي شيطان دادن.5- مه و سفر در زمان شايد الان باخودتون فكر كنيد كه سفر در زمان بین نظريه هاي مربوط به مثلث برمودا از همه نامعقولتره و سفر درزمان ديگه خيلي عجيبه ،ولي شايد واقعا به همين خاطره كه افراد و كشتي ها و هواپيماها بدون به جاگذاشتن هيچ اثري ناپديد ميشن .توضيح دقيق تر اينه كه مِهي كه درمثلث برمودا ظاهر ميشه يك مه الكتريكيه و هر چيزي كه با اون تماس برقراركنه تلپورت ميشه.نويسنده&quot;بروس جموس&quot;تجربه ش در مورد اين مه ومثلث برمودا رو در كتابي با نام &quot;وراي مثلث برمودا &quot;شرح داده.6- اوتك(Autec)اين واژه مخفف عبارت &quot;مركز ارزيابي و آزمايش زيردريايي دراقيانوس اطلس&quot; هست كه از مراكز وابسته به ناوگان ايالات متحده و به طوررسمي دركشور باهاما فعاليت ميكنه .البته نظريه دخالت داشتن اوتك درمثلث برمودا جزء نظريه هاي توطئه به شمار ميره ،نام اين نظريه توطئه رو هم &quot;منطقه زيرآبي 51 &quot;گذاشتن.داستان نظريه از اين قراره كه دولت آمريكا با گونه اي فرازميني همدست شده و در منطقه مثلث برمودا زيراقيانوس آزمايشهايي انجام ميده، اگر اين حرف واقعا درست باشه همه ي معماهاي مثلث برمودا يكجا حل ميشه!7- نظريه آتلانتيسبراساس اين نظريه شهر آتلانتيس رو مثلث برمودا بلعيده ، به همين دليل بود كه اين شهر ناپديدشد.نظريه ي ديگه اي ميگه علت از كار افتادن قطب نماها و وسايل مكانيكي در منطقه برمودا سلولهاي برق وكريستالهاي انرژي شهر آتلانتيسه .يك نظريه ديگه هم هست كه جاده سنگي زيرآبي بيميني رود(نزديك باهاما) روبه اين داستان مرتبط ميكنه.8- پوششي براي خطاهاي انسانيخيلي از دانشمندا و جستجوگرا اصلا نظريه هاي عجيب و غريب رو در مورد مثلث برمودا قبول ندارن ،اونا ميگن كه اين افسانه ها ساخته شدن تا يه توضيح ساده تر پنهان بشه.چراكه حوادث پيش اومده در اين منطقه سرشار از خطاي انسانيه و ناوگان آمريكا دليل حادثه پرواز شماره 19 رو ازهمون اول خطاي خلبان اعلام كرده بود ،خب حداقل در اون زمان اين تنها توضيح منطقي موجود بود.اما خيلي ها اين توضيح رو نپذيرفتن ونخواهند پذيرفت به ويژه الان كه اين افسانه مثل توپ صداكرده .اما اين افراد چطور ميخوان توضيح بدن كه عليرغم اين ناپديديها باز هم هرروزه هواپيماها وكشتي هاي زيادي ازاين منطقه عبور ميكنن.باتوجه به مطالب گفته شده دربالا و اونچه كه دراخبار و گزارشات اومده يا نويسندگان به رشته ي تحرير در اوردن چنين برمياد كه سعي دراعجاب انگيز ساختن منطقه ي شرق ايالات متحده امريكا به دلايلي ساخته وپرداخته ي رسانه ها و داستان سرايان اين كشوربوده ،البته شايد ميتونيم دلايل سياسي ونظامي رو درپس چنين جنجال آفريني هايي پس از دهه پنجاه مشاهده كنيم.چون اين زمان مصادفه با تحولاتي كه درسرزمين كوبا روي داد و انقلابيوني مثل چگوارا و فيدل كاسترو زمام امور رو به دست گرفته ومتوجه شوري شدن ،دراين زمان خيل مهاجرين از كوبا به سوي ايالات متحده امريكا وحركت انقلابيون از آمريكا به كوبا رونق زيادي داشت ،به همین دلیل سرپوش گذاشتن ،نابود كردن قايق هاي حامل اونها ،و ايجاد يك جو رواني دراون منطقه مورد استقبال حكمرانان امريكايي بود.از طرف ديگه نويسندگان آمريكايي كه به شدت دنبال فروش و نام ونشون بودن به چنين پرداختهايي درزمينه هاي مختلف اجتماعي و مسايل طبيعي عادت داشتن  و بانگاهي گذرا آثار زيادي از اين دست در روزنامه ها وموسسه هاي انتشاراتي پيداميكنيد كه حتي خيلي از اونها فيلماي تخيلي و يا نمايشنامه ي راديويي شدن.حوادث طبيعي كه توي اين منطقه رخ ميدن ازنظر خطرآفريني بي نظيرن .طوفانهاي حاره اي ناشي ازموجهاي شرقي به سرعت و درپي يك هواي آرام(آرامش قبل ازطوفان) روي ميدن.اين طوفانها امروزه از چندين روز قبل روي تصويرماهواره اي شناسايي ميشن و مسير اونا رديابي شده ،و ميشه با هشدارصدور اخطاريه كليه شناورها رو از اون مسير دور كرد.اينجور پيش بيني ها دراون روزگار مقدور نبود و ارسال ماهواره هاي هواشناسي فن آوري چنددهه ي اخير هست .منطقه اي كه مثلث برمودا شناخته ميشه محل تلاقي دوجريان دريايي مشهوربنام جريان دريايي آبسرد يا لابرادور وجريان دريايي آبگرم يا گلف استريمه .تلاقي اين دوجريان ميتونه توليد هواي مه آلود كنه كه احتمال تصادم ها رو افزايش ميده.نهايتا اينكه اين منطقه ازجهان ازپررفت وآمدترين مناطق جهانه و به همين دليل اگر آمار حوادث دريايي اون بالا باشه ميتونه به اين وسيله توجيه بشه.</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 23:35:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو باکس قلبت چی داری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D9%82%D9%84%D8%A8%D8%AA-%DA%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-aafewz54rmsa</link>
                <description>انگار همین دیروز بود که روز ولنتاین بود و چقدر زود میگذره این عمر آدم .بازم یه سال دیگه و یه روز عشق دیگه .خب من اعتراف میکنم که تا همین چند وقت پیش نمیدونستم ولنتاین اسم یه شخص بوده که شده اسم این روز زیبا .یه افسانه ی مشهور هست که میگه در سده ی سوم میلادی در زمان فرمانروایی کلودیوس دوم توی روم باستان یه کشیش زندگی میکرده که  که اسمش والنتین بوده .کلودیوس اعتقادش این بوده که مردای مجرد جنگجوهای بهتری نسبت به اونا که زن وبچه دارن هستن ،برای همین قدغن میکنه که مردان جوان ازدواج کنن و میگه باید برن بجنگن .والنتین ولی معتقد بوده که این حکم خیلی ناعادلانه یا بقول خودمون نامردیه ،واسه همین یه حرکت میزنه و سربازان رومی و دختران محبوبشون رو به عقد هم در میاره ،کلودیوس هم وقتی میفهمه حکم مرگ والنتین رو صادر میکنه .البته یه افسانه ی دیگه هم هست که میگه شاید چون کشیش والنتین مسیحیان رو از شکنجه و آزار نجات میداده کشته شده باشه . تازه میگن والنتین خودشم عاشق دختر زندانبان شده بوده و اولین کارت والنتین رو قبل از مرگش واسه اون دختر میفرسته و توش مینویسه :&quot;از طرف والنتین تو &quot;. خلاصه ی کلام اینکه بعضی  باورشون اینه که روز والنتین ،سالگرد مرگ یا خاکسپاری والنتینه ،و یه گروه دیگه میگن کلیسای کاتولیک به خاطر مسیحی سازی ِسنت باستانی و مشرکانه ی &quot;لوپرکالیا&quot; که در روم مرسوم بوده این تاریخ رو انتخاب کرده .تا اواخر قرن پنجم میلادی در امپراطوری روم جشن لوپرکالیا به مناسبت باروری برگزار میشد . در سال 498 میلادی،پاپ ژلازیوس یکم ،برگزاری جشن لوپرکالیا رو ممنوع کرد و روز 14  فوریه رو به عنوان روز والنتین اعلام کرد تا با اعمال مشرکانه مقابله کنه .توی سده های میانه اروپا ،والنتین خصوصا در انگلستان و فرانسه از قدیسان محبوب به شمار میرفته ،بخصوص اینکه شروع جفت گیری پرندگان با روز والنتین همزمان بود و این باور رو که این روز واقعا روز عشاق هست رو به شدت تقویت میکرد .این باور تا به امروز ادامه پیدا کرده و هر سال توی این روز شور و شوق عجیب وقشنگی میبینیم ،همه جا انگار رنگ قرمز غالب میشه و دیدن خرسای با مزه ی قرمز ،قلبای کوچیک و بزرگ ،شکلاتای جورواجور و خوشمزه ی وسوسه انگیز ،باکسای متنوع و کادوهای رنگ و وارنگ حس خوبی رو به آدم القا میکنه ،رفتن توی مغازه ها و دیدن این چیزای قشنگ و شادی و تکاپو و عشق بقیه رو دیدن هم خالی از لطف نیست و اگه کسی رو هم داشته باشین که یکی یا چند تا از این خوشکلای قرمز رو بهش هدیه بدین و ازش هدیه بگیرین که فبها . </description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 10:08:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکشی ،میانبری به جهنم یا بهشت ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-vbo0txwihtwm</link>
                <description>این مطلب ترشحات ذهن تاریک و روشن من روی این صفحه ست که هر از گاهی کششی به سوی بودن و نبودن در من ایجاد میکنه و منو به هر سو میکشونه ،من محقق نیستم که درباره ی چیزی که هر کسی بسته به ذهن و افکار خودش راجع اون شاید متفاوت فکر میکنه چیزی بنویسم که دنبال تغییر یا تعدیل ذهن دیگران باشه ،تعریف خودکشی ،دلایل اون،آسیب شناسی ،اینکه در کجای دنیا بیشتر و کجا کمتر اتفاق میفته توی یه سرچ ساده قابل دسترسیه و چیزی نیست که من بدنبال ثبت اون باشم ،بلکه فقط ذهنیات خودم رو با شما به اشتراک میذارم .خودکشی ینی پاک کردن صورت مسئله ی بودن ،ینی یجور رها شدن از این که الان هستی ،فرار از بودنی که حس میکنی  توی اون دستاوردی نداری به سمت یک بودن دیگه ،بودنی که نامعلوم و گُنگه اما فکر میکنی که به خلاص شدن از اینجا می ارزه ،بودنی که شاید بهتر از این نبودن نباشه اما تو فقط میدونی که این بودنی که توش گرفتار هستی رو نمیخوای .کشتن ِخود از یه جور حس ناامیدی مطلق میاد ،ناامید از همه ی چیزایی که میشه به اونا چنگ زد و ادامه داد ،یا شاید ناامید از امیدوار بودن به بودن و حبس شدن در یک امید محال .به دنیا و آدماش که نه ،در واقع تو میخوای به خودت دهن کجی کنی و خودتو ساکت کنی ،میخوای وقتی که زورت به چیزای دیگه نمیرسه یا تلاش نمیکنی که برسه انتقام همه چیز رو از خودت بگیری .البته به نظر من گاهی خودکشی ینی فریادی برای دیده شدن ،برای توجهی که فکر میکنی هیچ وقت به سمت تو نبوده و تو رو راضی نکرده .من نمیدونم هرکس در طول زندگیش چنبار به جایی رسیده که به نبودنی که به دست خودش رقم بخوره فکر کنه و یا اصلا بهش فکر کرده یا نه  ،اما میدونم که همه ی آدما بی شک توی موقعیت ها ،شرایط و حال و هوایی بودن که حس  کنن تحمل اون اوضاع از توان و ظرفیتشون خارجه ، اینم میدونم  که هیچ چیزی هیچ وقت یکجور نمیمونه ،همه چیز در حال تغییره ،و مصداقشم میتونه  &quot;در همیشه روی یه پاشنه نمیچرخه &quot; &quot;و یا &quot;دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور &quot;  باشه .وقتی توانایی شگرف خودتو هنوز نشناخته باشی به پایان خودت فکر میکنی و وقتی بدونی کی هستی و چه قدرتی داری دنبال هزار راه نرفته ای میری که هیچ وقت امتحانشون نکردی و میتونن جواب سوالای تو باشن . میدونید؟من فکر میکنم این توجه و پریشان شدن خیال بقیه بعد از مرگت دیگه به درد تو نمیخوره .با این کار حتما دو تا عذاب رو میخریم ،عذابی برای خانه ی ابدیمون و عذابی برای کسانی که به جا موندن و ما توی افکار مشوش خودمون فکر میکردیم برای اونا عزیز نیستیم .وقتی من برای خودم عزیز باشم و خوده عزیزم رو دوست داشته باشم برای دیگران دوست داشتنی ترین میشم .من توی رقم زدن پایان به دست خودم بهشتی نمیبینم ، جهنمی رو میبینم که با دستام ساختم و به قعر اون رفتم  ،در حالی که میتونستم با بودنم واسه هر دو تا دنیام بهشت رو بخرم ،حتی اگه بهشتی که میخوامو اینجا نسازم ولی از تلاشم حالم خوبه و سرم پیش خودم و خدا بلنده ،خدای حسابگری دارم که حتما اینا رو حساب میکنه .عیبی نداره که گاهی دلمون از زمین و زمان بگیره ،حسهای بد به سراغمون بیاد و فکر کنیم دنیا دیگه برای ما به آخر رسیده ،بی حوصله و بی انگیزه بشیم و با خودمون لج کنیم ،فریاد بزنیم و گریه کنیم ،این خاصیت انسان بودن ماست ،این خاصیت آدم بودن ماست ،این حق ماست که گاهی به همه چیز شک کنیم و گله هامون رو پیش خدا ببریم ،اما از دست دادن امید حق ما نیست ،چون خدایی داریم &quot;اقرب من حبل الورید &quot;...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 21:24:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکانه های فراموش شده</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-f24rgmkpu9ll</link>
                <description>خیلی وقته میخوام راجع این موضوع مطلب بنویسم ،میخواستم بنویسم خیلی وقته میخوام راجع کودکان کار مطلب بنویسم اما خودکارم مکث کرد و روی کاغذ نچرخید ،نمیدونم چرا چند ثانیه فکر کردم که به جای کودکان کار چی بنویسم،یه چیزی که بهتر باشه ،قشنگتر باشه ،انقدر بارش سنگین نباشه،غم انگیز نباشه،اما دیدم که نمیتونم از واقعیت فرار کنم ،کودکان کار یعنی یه بار سنگین از جنس غم،به سنگینی همون باری که روی شونه های نحیفشون سنگینی میکنه و همون دستای کوچکی که کارهای مردونه میکنه.راستی توی ذهن این بچه ها چی میگذره ؟به چی فکر میکنن ؟چه آرزوهایی دارن ؟یه مصاحبه با یکی از همین بچه ها دیدم که شاید خیلی از شما هم دیده باشین ،دلتون به درد اومده باشه و اشک تلخی هم ریخته باشین .خبرنگار به  پسربچه میگه :یه آرزوی بزرگ بکن  و اون میگه :چی بکنم؟ میگه :یه آرزو کن  پسر میگه:آرزو چی هست؟...چقدر کامت تلخ میشه ،چقدر درد به جونت میریزه فکر اینکه کودکی نمیدونه آرزو چیه ...که وقتی بهش میگی بزرگ که شدی میخوای چکاره بشی و میگه میخوام &quot;آغشالا&quot; رو جمع کنم ،جدا کنم بفروشم .نهایت چیزی که توی ذهن اون پسر بچه درباره ی آینده ش میگذره همینه ،تمام تصورش از رویا و آرزویی که حتی نمیدونه مفهومش چیه.وقتی گفته میشه کودک کار شما چه تصویری تو ذهنتون میاد؟چجور بچه ای با چه سن و سالی رو تصور میکنین؟طبق تعریف سازمان بین المللی کار هر کودکی که مشغول یک فعالیت اقتصادی باشه کودک کار نامیده میشه ،اگه سنش کمتر از 12 سال باشه و یک ساعت یا بیشتر در هفته کار کنه ،سنش  14 سال یا کمتر باشه و حداقل 14 ساعت در هفته کار کنه و یا توی یکی از مشاغل پرخطر حداقل یک ساعت در هفته مشغول باشه ،و یا سنش 17 سال و یا کمتر باشه و توی مشاغل &quot;بدترین شکلهای کار کودکان&quot; مشغول کار باشه .کار توی کارخانه ،معدن ،روسپی گری ،کشاورزی ،کمک در کسب و کار والدین ،داشتن یه کسب و کار مشخص (مثل فروش غذا) یا کارهای نامتعارف از جمله چیزهایی هستن که کودکان کار بهشون مشغولن .البته شکلهای دیگه ای از کار که نپذیرفتنی و جنجالیه استفاده ی نظامی از کودکان و تن فروشی اوناست .قسمت خیلی تلخ ماجرا قاچاق این بچه ها برای وارد کردن اونا به بازار کار هست که سرنوشتشون جز کارگری برده وار ،روسپی گری و فروش اعضای بدن اونهاست .آماری که سازمان جهانی کار داده نشون میده که هر سال 120 میلیون کودک 5 تا 14 ساله توی دنیا از کودکی محروم میشن که 120 میلیون نفر از اونا وارد بازار کار شدن و تمام وقت کار میکنن ،61 درصد این بچه ها توی آسیا،32 درصد آفریقا،و 7 درصد در آمریکای لاتین زندگی میکنن .،این کودکان شرایط خیلی بدی ا ز نظر تغذیه و بهداشت دارن و کارهای خطرناک هم جون اونا رو تهدید میکنه ،خیلی راحت میتونن بازیچه ی دست بزهکارهای حرفه ای مثل سارقین یا باندهای توزیع مواد مخدر ،و یا گرفتار خانه های فساد بشن . علاوه بر کودکی های فراموش شده و بچگیهایی که هیچ وقت نمیکنن ،از نظر عاطفی هم شرایط خیلی خاصی دارن ،یه روحیه ی شکننده ،حساس و آسیب پذیر که میتونه یه خشم پنهان رو توی وجودشون نهادینه کنه و در بزرگسالی باعث خیلی ناهنجاری ها بشه .ای کاش دلهایی که از دیدن وشنیدن روزگار این بچه ها  به درد میان و مغموم میشن و ذهنهایی که مشغول میشن و بهم میریزن میتونستن کاری کنن ،کاش میتونستیم کاری کنیم که هیچ کودکی به جای بازی و شادیهای ساده ی کودکانه سر چهار راه به اصرار فال و گل به مردم نفروشه ،هیچ کودکی با التماس شیشه ی ماشینا رو تمیز نکنه ،هیچ کودکی با دستای کوچیکش کفشای عابرا رو واکس نزنه و تمام کودکای دنیا وقتی شب سرشون رو روی متکا میذارن فقط به توپهای رنگی  و عروسکاشون فکر کنن.ای که دستت میرسد کاری بکن ... </description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 00:01:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمهایش</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_shahriyari/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-wd3fwuocdm2m</link>
                <description>وقتی میگن چقد قدیما همه چی بهتر بوده ،ساده تر ،با صفاتر ،صمیمی تر،و بی ریاتر بنظرم بی ربط نمیگن .ما که قدیما رو ندیدیم ولی خداروشکر هنوز نفس قدیمی ها،مادر بزرگا و پدربزرگا برکت این زندگی یاست.هنوزم میشه پای صحبتشون بشینی و از حرفاشون لذت ببری ،یاد بگیری و به یاد بیاری خیلی چیزارو.چیزایی مثل شکر خدا تو همه ی لحظات ،صبوری کردن تو بالا پایین روزگار و خیر وخوبی رو برای همه خواستن .امروز  تو مطب چشم پزشک وقتی منتظر نشسته بودم تا نوبتم بشه یکی از همین برکتا رو تو مطب دیدم ،از همون دوس داشتنی یا که دلت میخواد ساعتها پای صحبتشون بشینی .پیرزن چادر گل گلی سرش بود ،عینک به چشمش بود،چارقدش سفید بود، از اون قواره بزرگا که مادربزرگا سنجاق قفلی بهش میزنن ،پیراهن آبی تنش بود ،از همونا که مادربزرگا میپوشن  ،با یه بافتنی مشکی روش ،با دمپایی طبی اومده بود ،عصا داشت و به زحمت راه میرفت .یه خانم که ظاهرا دخترش بود کمکش کرد تا بره داخل اتاق دکتر ،در اتاق باز بود ،وقتی رفت تو شروع کرد دعا کردن واسه دکتر ،هر چند دقیقه یبار از دکتر تشکر میکرد و دعاش میکرد ،بعدشم که اومدن بیرون اون خانم که همراهش بود کمکش کرد بشینه رو صندلی،و بهش گفت مادر همینجا بشین تا برگردم .دلم میخواست میتونستم قاب صورت پیرزن رو کامل ببینم ،ولی صورتش زیر ماسک پنهان شده بود ، از چشماش مهربونی صورتش رو میشد فهمید، همین که نشست شروع کرد به دعا کردن واسه همه،خیلی سخاوت داشت ،مرتب میگفت :الهی همه سالم باشین ،الهی به حق امام حسین بلا از همه دور باشه ،الهی مصیبت نبینین و من بلند گفتم آمین .حضورش گرم بود ،ساده بود،حسش واقعی و بی ریا بود ،حس خوب داشت ،یه حسی ازجنس آرامش.با خودم گفتم میون این همه اتفاق بد ،این همه بی مهری ،جنگ و جدال، مریضی، غم، گرونی، تورم ،شلوغی ،بی سروسامونی ،مرگ و میر ،آشفتگی و سرما هنوزم چیزایی هست که از ته دل خوشحالت کنه ،گرمت کنه ،امیدوارت کنه به اینکه هنوزم بی معنی نیست اگه بگیم دلخوشی ها کم نیست ،شاید فقط ،چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ...</description>
                <category>Narges shahryari | نرگس شهریاری</category>
                <author>Narges shahryari | نرگس شهریاری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 23:33:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>