<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های NaRgEs</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Narges_y</link>
        <description>«رو به درون قدم می‌زنم؛

گمشده‌ای که هر کلمه، تکه‌ای از حقیقتش را آشکار می‌کند.»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:03:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4813459/avatar/CcAnPy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>NaRgEs</title>
            <link>https://virgool.io/@Narges_y</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهاری که بی‌تو خزان است:</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_y/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zpujd7m19rq3</link>
                <description>جانانِ من، بیا…جانانِ من، بیا که دوباره پاییز شده.بیا تا گرمای قهوه را لمس کنیم؛بیا تا تلخیِ قهوهبا نگاهت شیرین شود.جانانِ من،با غروری محکم و استواربه سمت من بیاتا چون زمین،تو را در آغوش بگیرم.بیا تا همچون برگ‌های پاییزی،گرمایِ وجودمان رابر سرمایِ هوا تلقین کنیم.محبوبِ من…کجایی؟که این بهارِ بی‌توجز خزانی خاموش نیست.</description>
                <category>NaRgEs</category>
                <author>NaRgEs</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 00:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضورِمحو:</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_y/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D9%90%D9%85%D8%AD%D9%88-thed37xwlu6w</link>
                <description>حسِ غریبی است؛انگار هستی و وجود نداری…انگار نفس می‌کشی و زنده نیستی.آری، حسِ غریبی است که وجودت را احساس نکنی؛حسِ عجیبی که دیگر شوقِ زنده‌بودن را در خودت نمی‌یابی.مثل ستاره‌ایکه میان هزاران ستاره خاموش شده باشد—ستاره‌ای که دیگر درخشان نیست.تنهایی می‌تواند چنین حسی داشته باشد؛حسی که سفری طولانی و بی‌برگشت به انسان می‌دهد.حسی از فاصله‌گرفتن…دور شدن؛آن‌قدر دور که به افق نزدیک شوی.آری…تنهایی فاصله می‌آوردو فاصله‌ها حسِ بودن را محو می‌کنند.</description>
                <category>NaRgEs</category>
                <author>NaRgEs</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 10:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آغوش اولین نگاه:</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_y/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-gi1gijmbdr1b-gi1gijmbdr1b</link>
                <description>خیره شدم به چشمانش و دلم لرزید ؛انگار دلم از شرم می‌گریخت، انگار وجودم یکباره کرخت شده بود.برای یک دهم ثانیه فقط حس کردم… چشیدم… و رها کردم.آری، چشمانش زیبا بود؛زیبا به اندازه‌ی مهتابِ شب و خورشیدِ در طلوع.آری، آرامش‌بخش بود؛آرامشی از جنس بارانی که آرام بر برگ‌های پاییزی فرو می‌ریزد.آری، گرم بود؛گرمی آتشی شعله‌ور در سرمای سوزان.آری، عشق بود…عشقِ در یک نگاه.نگاهی بود از جنس حرف‌های ناگفته؛خیره، عمیق، و لبریز از احساسی که پیامی پنهان را دریافت می‌کرد.نگاهی با سکوت…سکوتی که از هر فریادی بلندتر بود؛فریادی از جنس عشق،فریادی که تنها از یک نگاه برمی‌خاست.</description>
                <category>NaRgEs</category>
                <author>NaRgEs</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:34:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مرز باریک دل و عقل:</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_y/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-c9oh2ngkmmn6-c9oh2ngkmmn6</link>
                <description>«گاهی گمشده در احساس،و گاه فریب‌خورده‌ی منطق…گمشده در جهانی پر فراز و نشیب؛جهانی بی‌هدف، که منطق هم در آن راهِ چاره‌ای نمی‌یابد.گمشده و تنها، در جنگلِ شناخت؛شناختی از جنس مهر و عشق…یا فریادی مهیب از نفرت و ترس.»</description>
                <category>NaRgEs</category>
                <author>NaRgEs</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:27:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنجا که سرنوشت دوباره نوشته می‌شود:</title>
                <link>https://virgool.io/@Narges_y/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-a1isxn6ivmqz</link>
                <description>هر داستان، با پایانی تلخ یا شیرین، به‌هرحال به پایان می‌رسد؛و این سرنوشتِ هزاران آدمی‌ست که شوقِ زندگی را از دست داده‌اند یا دوباره به دست آورده‌اند.گاهی می‌توان سرنوشت را از نو نوشت؛ می‌توان قلم را در دست گرفت و جهانی تازه آفرید…می‌توان پایانِ یک داستان را به آغازِ داستانی دیگر سوق داد،و می‌توان از دلِ ناامیدی، امیدی دیگر متولد کرد…</description>
                <category>NaRgEs</category>
                <author>NaRgEs</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:26:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>