<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نسیم صدرالدین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Nasimsdr</link>
        <description>در مسیر نویسندگی و شاعری هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:34:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/742247/avatar/CZISQ1.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نسیم صدرالدین</title>
            <link>https://virgool.io/@Nasimsdr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هدف از خواندن داستان چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-u301xjxdnowr</link>
                <description>آن‌چه اکثر خواننده‌ها از خواندن داستان توقع دارند، لذت بردن از خواندن داستان و تجربه‌ی یک حس قوی است. در هر ژانری داستان بنویسید، بدنه‌ی داستان باید دارای یک لرزه‌ی احساسی باشد، تا داستان لذت‌بخش و به یادماندنی شود. برای القای این احساسات، داستان باید به گونه‌ای نوشته شود که خواننده بتواند خود را جای شخصیت اصلی تصور کند، عشق را پیدا کند، با ترس‌های قدرتمند مواجه شود، معما حل کند و وجد و هیجان را در خود ببیند. اقتباس از کتاب داستان‌نویسی اثر رندی اینگرمنسن و پیتر اکونومی</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 23:34:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرآن کریم با چهار ترجمه کهن</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DA%A9%D9%87%D9%86-teiegzinjz7j</link>
                <description>معرفی کتاب:قرآن کریم با چهار ترجمه کهن برگرفته از تفسیر طبری، تفسیر سورآبادی، تفسیر ابوالفتح رازی، تفسیر کشف الاسراراستخراج و تنظیم: محمد شریفیفهارس: شادروان محمود رامیارهمان‌طور که از نام کتاب بر می‌آید، در این کتاب برای هر صفحه از قرآن کریم، چهار ترجمه از چهار منبع متفاوت کهن نوشته شده است. محمد شریفی در قسمت سخنی با خواننده، در مورد لزوم ضرورت تدوین این کتاب توضیح داده است. استخراج معانی آیات از بین تفسیرها، ضمن سهولت خواندن و استفاده از معانی، برای افراد علاقمند به خواندن متون کهن جذاب و شیرین است زیرا هر یک از ترجمه‌ها، حاوی نثر ادبی آن دوره است. این کتاب، علاوه بر فهرست کلمات، دارای فهرست موضوعی هم هست که در آن موضوعات در سی و دو گروه دسته‌بندی و فهرست شده‌اند.مختصری در مورد هر یک از منابع استفاده شده: ۱) تفسیر طبری، که از قدیم‌ترین و جامع‌ترین تفسیرهای قرآن مجید است که در حدود سال‌های سیصد و پنجاه تا سیصد و شصت و شش هجری قمری نگاشته شده و تقریباً ترجمه‌ای لفظ به لفظ است.۲) تفسیر رَوضُ الجِنان و رَوح الجَنان، که تألیف ابوالفتوح رازی است و بین سال‌های پانصد و ده تا پانصد و پنجاه و شش تألیف شده است. در این تفسیر تعداد زیادی واژگان اصیل فارسی به چشم می‌خورد. ۳) تفسیر کشف‌الاسرار و عدّة‌الابرار، متعلّق به اوایل قرن ششم هجری که مطابق با مشرب عارفان و عظیم‌ترین و قدیم‌ترین تفسیر عرفانی است. ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، با بسط و گسترش و الهام از تفسیر خواجه عبدالله انصاری، این تفسیر را فراهم کرده است. وی در ترجمه‌ی کلمات عربی به فارسی کاملاً دقت کرده تا اصل امانت رعایت گردد. این تفسیر گنجینه‌ای از لغات و امثال و تشبیهات و تعبیرات فارسی است. ۴) تفسیر سورآبادی، که تألیف ابوبکر عتیق نیشابوری در دهه‌ی چهارصد و هفتاد هجری است. این تفسیر پس از تفسیر طبری و تفسیر اسفراینی،  کهن‌ترین تفسیر فارسی است. یکی از ویژگی‌‌های این تفسیر، ترجیع‌بندواره‌ای‌ است که در تفسیر هر آیه می‌آید. این ترجمه از نظر محمد شریفی، فصح‌ترین و زیباترین ترجمه، در بین چهار ترجمه‌ی  استفاده شده است.پی‌نوشت: این هدیه‌ی ارزشمند به همراه یک قرآن جیبی، اولین هدیه‌‌ای است که امسال برای تولدم گرفتم و چه معطّر و چه روح‌نواز... ?</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 10:16:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D9%87%D9%86%D8%B1-hnca5m4uw3dm</link>
                <description>یک تابلوی تمام نقاشی ِپر ترکیب عجیبی از هزاران عنصریک جلوه‌ی کوچک از جمال تو شده زیبایی قاب‌های مینیاتور#نسیم_صدرالدین#شعر #شعر_معاصر#نقاشی #مینیاتور #فرشچیان #زیبایی #جهان_خرّم_از_اوست #قاب #تابلوی_نقاشی</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 23:48:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصالت</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AA-ks0ozbbqiwo7</link>
                <description>آرامش لبخند مونالیزایی زیبای معمّایی این دنیاییاینجا، آنجا، شبیه تو بسیار است اما همه فیک‌‌اند و تو استثنایی#نسیم_صدرالدین#شعر #معاصر #رباعی#پاریس #مونالیزا #لبخند_ژکوند #اصالت #لئوناردو_</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 23:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرباز گمنام پاریس</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-l8jgnxg7enez</link>
                <description>این رباعی تقدیم به روان پاک سرباز گمنام پاریسی:حتی بعد از مرگ، کاریزماتیکی ترکیب عناصری، آروماتیکی سرباز غیور، مرد گمنام پاریس! مشهور شدی، عجب دیالکتیکی!#نسیم_صدرالدین#پاریس # طاق_پیروزی #سرباز #گمنام</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 23:35:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رباعی تازه</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-yaschnsw2dkj</link>
                <description>آوای تو نغمه‌های موسیقی &quot;باخ&quot; آغوش تو &quot;وِرسای‌&quot;ترین صورت کاخ لبخند ترا کشید نقاش &quot;ژکوند&quot; در پهنه‌ی سبز آبی یک دشت فراخ#نسیم_صدرالدین#رباعی#شعر#شعرمعاصر#ادبیات #کلام_موزون #فارسی_شکر_است</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 22:57:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل تازه</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-qzhelxyh9dwk</link>
                <description>تمام نظم جهان مرا به هم زد و رفت غزل‌ترانه‌ی بی‌واژه را قلم زد و رفتشتابناک و سراسیمه اصل حرفش را  به رمزگان و نشانه، زیاد و کم، زد و رفتنشد امیر کتاب هزار و یک شب من به طرح تازه‌ی این قصه، رنگ غم زد و رفتشهاب‌گونه از آفاق آسمان رد شد   عبور مبهمش آینده را رقم زد و رفتحساب‌های دو دوتاییم، چاهار نشد به روی جدول تنهاییم قدم زد و رفتچه نقشه‌های دقیقی که داشتم اما تمام نظم جهان مرا به هم زد و رفت#نسیم_صدرالدین#غزل#شعر</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 22:53:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتی تاریخی خواجو</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%88-eagboz9eacrd</link>
                <description>پل خواجوبچه که بودم از پل خواجو می‌ترسیدم؛ خصوصاً آن بریدگی‌های عجیبش، دقیقا روی آبراهه‌هایی که جریان سریع آب از بین پایه‌های پل می‌گذشت و پله‌های بلندی که تا لب آب ادامه داشت. بابا اصرار داشت استکان چای به دست برود روی پایین‌ترین پله بنشیند و وقتی استکان خالی شد، بزندش توی آب و بعد بگذارد توی سبد. تمام مدت، از وقتی که از پله‌ها پایین می‌رفت تا وقتی که سبد را برمی‌داشت و می‌رفتیم، دلهره داشتم. می‌ترسیدم کسی بیفتد توی آب، یا جریان رود استکان را از دست بابا بکشد و ببرد. پل خواجوبعدها یک شهردار عاقلی، روی بریدگی‌ها تخته زد ولی ما دیگر آن‌جا چای نخوردیم. تنها گاهی، وقت پیاده‌روی از روی پل عبور می‌کردیم.امروز صبح به قصد پیاده‌روی که نه، در واقع فقط رفتم جریان آب زاینده‌رود را ببینم. (لذتی که مدت‌هاست از آن محرومیم.) از بالای &quot;پل خواجو&quot; رفتم آن طرف رودخانه و آمدم روی قسمت سنگی پایین پل. یک ردیف از پله‌ها خالی بود؛ ترسم را پس زدم و نشستم (اما نه روی آخرین پله). دقیقاً وسط، جایی که مقابلم جریان وحشی عبوری از بین پایه‌ها، به هم می‌خورد. نگاهم به آب بود که یه لحظه دچار یک خطای کوچک شدم و به جای اینکه آب را در حال عبور ببینم، احساس کردم پل دارد عقب می‌رود. درست شبیه وقتی که در مسیر رفتن به &quot;بیوک‌آدا&quot; در ته کشتی ایستاده بودم و جریان آب را نگاه می‌کرد. مغزم به سرعت به اشتباهش پی برد؛ ولی آنقدر اشتباه لذیذی بود که عمداً سعی کردم تا باز دچار خطا شود!کشتی سنگی آجری خواجوبعد از حدود ده دقیقه تمرین موفق شدم ذهنم را خطاکار، نگه‌دارم. فوق‌العاده بود! من سوار بر یک کشتی تاریخی، در امتداد زاینده‌رود در حرکت بودم و شکوهمندانه به اتصال دوباره‌ی آب‌های شکافته شده، چشم دوخته بودم. چنان حقیقی و باورپذیر که دلم می‌خواست دستمال پارچه‌ای سفیدی از جیبم بیرون بیاورم و برای آدم‌های توی اسکله تکان بدهم و فریاد بزنم: &quot;خدانگهداااار&quot;! اما می‌دانستم که اگر جز آب، به جایی نگاه کنم کشتی‌ام به گل می‌نشیند! پس ساکت و آرام نشستم و هیچ‌کس نفهمید زنی که روی آن پله‌هاست، ناخدای یک کشتی سنگی_آجری باستانی است.۱۴۰۰/۱۱/۱۵#نسیم_صدرالدین #زاینده_رود#اصفهان#خطای_دید#کشتی</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Fri, 04 Feb 2022 18:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسطوره‌کاوی عشق در فرهنگ ایرانی ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B1-gr87k25fl2gm</link>
                <description>[مطالبی که در این سلسله‌ نوشتار خواهید خواند، خلاصه‌ و الهام گرفته از کتاب &quot;اسطوره‌کاوی عشق در فرهنگ ایرانی&quot; نوشته‌ی دکتر بهمن نامور مطلق است.]در مقدمه سخن از ضرورت و چرایی نگارش این کتاب است. به عقیده‌ی مؤلف، این که ایرانیان در عرصه‌های مختلف دچار عقب‌ماندگی شده‌اند، باعث شده که رو به تقلید از الگوهای غربی بیاورند و این موضوع در زمینه‌ی زیبایی و عشق نیز صدق می‌کند. از یک طرف به روز نشدن اندیشه‌های اندیشمندان و عدم توانایی در پاسخگویی به نیاز نسل‌های امروز، باعث شد تا تعریف زیبایی و روابط زیبایی‌شناختی قدیم، دیگر قانع‌کننده نباشد و از طرف دیگر مقاومت شاعران و هنرمندان در تقلید از مدل عاطفی گذشتگان، ما را به سوی داشتن یک جامعه‌ی مقلد و بدون نوآوری پیش برده است.در این میان، یکی از راه‌های شناخت و حل مسائل عاطفی و عاشقانه، بازخوانی روایت‌ها و داستان‌های هر قوم است. در واقع، اسطوره‌ها و روایات‌های اسطوره‌ای، کشش‌ها، گرایش‌ها، رؤیاها و عقده‌های جمعی را بیان می‌کنند. &quot;قصه‌ها، حکایت‌ها، رمان‌ها و اشعار، رسانه‌ها و حاملان تجربیات انباشته‌شده‌ی یک جامعه محسوب می‌گردند که همواره در انتقال این تجربیات و ارائه‌ی الگوهای زندگی نقش مهمی ایفا کرده‌اند.&quot;(ص۱۱)در این کتاب، معیار انتخاب اسطوره‌های عشق در ادب فارسی، نیازهای جامعه‌ی امروز بوده است؛ به همین دلیل از اسطوره‌های کهن، میانی، معاصر و بسیار معاصر (امروزی) نام برده شده و علاوه بر بازخوانی و تحلیل مضمونی، مطالعه‌ی بینامتنی اسطوره‌ای، معنای پنهان در کهن‌الگوها نیز بررسی شده‌اند و سپس نکته‌های مرتبط با زندگی امروز مورد توجه قرار گرفته‌اند.#با_هم_کتاب_بخوانیم#اسطوره‌کاوی_عشق_در_فرهنگ_ایرانی#دکتر_بهمن_نامور_مطلق</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 23:56:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوجوانی</title>
                <link>https://virgool.io/meplusyou/%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-xqmbfcnvavqv</link>
                <description>شبیه ارشمیدس، هر چند روز یکبار، لابه‌لای کلاس‌هایش، از اتاقش می‌دود بیرون و صدای &quot;یافتم... یافتم&quot;ش گوش در و همسایه را کر می‌کند. تا چند ماه پیش، می‌خواست معمار شود. رویایش این بود که خانه‌ای بسازد چندین و چند طبقه با طراحی اختصاصی برای هر خانواده. همکف با حیاط را بدهد به مادربزرگ پدری‌اش که عاشق گل و درخت و شست‌و‌شوست. بقیه‌ی طبقات را هم بین مادربزرگ مادری و دایی‌ها و عمویش تقسیم کند و البته در مورد بعضی از نزدیکان مردد بود که توی ساختمان راهشان بدهد یا جایی جدا برایشان بسازد. از وقتی که فهمید معماری از گرایش‌های رشته‌ی ریاضی است، با رویای خانه‌سازی خداحافظی کرد!بعد تصمیم گرفت پزشک شود. چون فکر می‌کرد علوم را دوست دارد. بین رشته‌های پزشکی، شاخه‌ی زنان را انتخاب کرده بود؛ تا اینکه توی یک فیلم دید که فرزند خانواده‌ای موقع تولد مرد؛ همانجا رویای پزشکی را هم به خاطره‌ها سپرد.یک ماه پیش آمد و گفت می‌خواهد مربی بهداشت مدرسه بشود چون کار راحت و تر و تمیزی است با ساعت کار کم و مشخص ولی حقوقش چنگی به دل نمی‌زند.این روزها که سریال قصه‌های جزیره را می‌بیند می‌خواهد مثل &quot;سارا&quot; برود رشته‌ی هنر. گرچه تا این سن توی دخترکم، ژن سخت‌کوشی و چالش‌طلبی شروع به فعالیت نکرده، ولی این دغدغه‌اش برایم دوست‌داشتنی‌ست. همین که مدام دنبال فعالیتی می‌گردد که با نیمچه شناختی که از خودش دارد، جور دربیاید به نظرم نقطه‌ی قوت بزرگی است. همین که ننشسته تا من یا پدرش بگوییم فلان رشته برو و فلان شغل خوب است، بسیار امیدوارم می‌کند. امیدوارم کم‌کم انگیزه و علاقه، اشتیاق آموختن و جدال‌های ذهنی در انتخاب‌ها به کمکش بیاید.</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 23:57:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;س&quot; نوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B3-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-xsrlcnj22a6n</link>
                <description>خب اینم یه مدل تمرین نوشتنه برای وقتی که ایده‌ای نداری و طبق رسالت گروهیت باید یه پست تولید کنی. در این مدل تمرین یک واج رو انتخاب می‌کنی و سعی می‌کنی متنی بنویسی که بسامد آوایی اون واج توش بالا باشه.-س-نوشتسیمین، سگ سیاه و سفیدی به اسم ساسی داشت. یک روز سپیده‌ی سحر سر نزده، صاحب‌خانه‌ی سیمین که خودش در واحد سوم ساختمان سرو زندگی می‌کرد، داشت برای نماز صبح و خرید عدسی و نان سنگک بیرون می‌رفت که توی سرازیری ساختمان سر خورد و سرش به سنگ سیاهی خورد و هم‌زمان سکته کرد و مرد!ساسی، سگ اصیل سیمین، این صحنه را دید. با سرسره بازی در سرازیری،  خود را به صاحبخانه، آقای سهراب سپهری (نه آن سهراب معروف) رساند و سعی کرد موقعیت را بسنجد و سپس تصمیم درستی بگیرد. پس از چند بار پارس کردن شستش خبردار شد که سر و صدای او از شیشه‌های دوجداره به همسایه‌ها نمی‌رسد. پس ساعتی، سرش را بر سینه‌ی سهراب نهاد و سرود &quot;سبد سبد ستاره از آسمون می‌باره&quot; را با صدای ناصافش خواند؛ سپس سمّی از سمت راست حیاط، سرکشید و سبک سرانه سگ‌کشی کرد تا سیمین بماند و غصه‌ی سنگین ساسی...#چالش_بیست_روزه #طنز_فاخر ?</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 01:07:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلام تو عصای معجزه‌گر توست</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-sagjbndfhnxr</link>
                <description>شده که یک نفر جمله‌ای بگوید که بنشیند توی جانت و بعد یکهو به کشف تازه‌ای در مورد خودت برسی؟! درون من انگار یک شاعر، آرام و بی‌صدا، منتظر بود تا کسی نگاهش کند. من انکارش می‌کردم مدام با این جمله که من شاعر نیستم. چند جلسه قبل، توی کلاس شاهنامه‌خوانی دخترکی کنار دستم نشسته بود. کم سن و سال بود اما عجیب در بروز دادن خودش، راحت بود. تمام خودش، بی هیچ سانسور یا خوب و بد کردن... وقتِ شعرخوانی، شعر سپید خواند. تنها کسی بود که سپید سروده بود. رو به من گفت: &quot;وای من تک افتادم.&quot; گفتم:&quot; پس من چی بگم که تنها کسیم تو این جمع که اصلاً شاعر نیست!&quot; گفت: &quot;اگه شاعر نبودی اینجا نبودی. به خودت اجازه بده شعر بنویسی!&quot;آمدم خانه و دو روز بعد اولین رباعی عمرم را نوشتم، وسط شستن ظرف‌ها. درست وقتی به نوشتن شعری که به ذهنم رسیده بود اهمیت دادم.از آن‌روز باز فکر می‌کنم چقدر همین گفت‌و‌گوهای معمولی روزمره‌مان می‌تواند آفریننده باشد و حواسمان نیست. از حدود ده سال پیش که چهار اثر را خوانده‌ام روی نجواهای ذهنی‌ام خیلی دقیق شده‌ام. اما گاه یادم می‌رود که حواسم به اثر کلامم روی دیگران باشد. دمش گرم اسکاول‌شین، چه جمله‌ای نوشته بود: &quot;کلام تو عصای معجزه‌گر توست.&quot;#نسیم_صدرالدین #نامه</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 23:28:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز ماندگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-mj7ea62dvlco</link>
                <description>برشی از یک نامه:سیزده ساله بودم که محبوب‌ترین زن‌داییم در بیست و پنج سالگی فوت کرد. اولین بار بود که مرگ از اعلامیه‌های روی دیوار آمده توی خانه و زندگی‌مان. تحملش سخت و سهمگین و طاقت‌فرسا بود و از آن سخت‌تر اینکه بعد از چند هفته، همه باز توی مهمانی‌ها شوخی می‌کردند و می‌خندیدند. انگار نه انگار که کسی ازین جمع کم است و جایش خالیست. از همان موقع بود که اندوه &quot;فناپذیر بودن&quot;، جانم را در بر گرفت.آن سال‌ها علاقمند به عرفان و تصوف شده بودم، بیش از حد تصورت! فکر می‌کردم راز ماندگاری رسیدن به کرامت است؛ یعنی همان کارهای عجیب و غریبی که از عرفا نقل شده. گرچه هنوز هم به معنا، گرایش دارم اما به نظرم تنها راز ماندگاری &quot;مهربانی‌&quot;ست. مهربانی نیازمند حضور در لحظه است. این‌که ما توی عوالم درونی‌مان غرقیم، ما را نامهربان کرده. به نظرم فهم همان یک شعر مولانا که &quot;از محبت خارها گل می‌شود&quot; برای دنیا و آخرت آدم کافی‌ست.#نسیم_صدرالدین #نامه</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 10:44:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارهای حیات‌بخش</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-xoa0fjiyi794</link>
                <description>برشی از یک نامه:در مورد حرف‌های ساده‌ای که دل آدم‌ها را خوش می‌کنند قبلا بسیار صحبت کرده‌ایم. این روزها به رفتارهای حیات‌بخش فکر می‌کنم؛ رفتارهای کوچک و ساده‌ای که گرما می‌دهند. مثل شستن همان سه‌تا استکان، مثل خریدن حلیم و عدسی صبحگاهی، خریدن یک نان تازه برای صبحانه، مثل روشن کردن زیر کتری حتی اگر وظیفه‌مان نباشد، مثل خمیردندان زدن روی مسواک بقیه‌ی اهل خانه، مثل پر کردن جای مایع دستشویی وقتی زن خانه فراموشش کرده...هزار و یک کار کوچک که با انجامش، دل کسی از بودنمان خوش شود؛ حضورمان به چشمش بیاید و بفهمد داریم کنارش &quot;زندگی&quot; می‌کند، نه که فقط هم‌خانه‌اش باشیم.مثل همان پست اینستاگرامی سعیده اسدالهی که صبح برایت فرستادم، درباره‌ی همسرش، با این پایان‌بندی که: بپذیریم با همه‌ی قدرت و استقلالی که داریم، به این هواخواهی‌ها نیازمندیم که اگر مردی مرد نباشد، زن بودن از یادمان می‌رود...#نسیم_صدرالدین #نامه</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 09:18:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع</title>
                <link>https://virgool.io/@Nasimsdr/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-rwbzaije6u9w</link>
                <description>خیلی وقت پیش به پیشنهاد یکی از دوستانم، حسابی در سایت ویرگول ایجاد کردم اما در انتشار مطالب تعلل می‌کردم. حالا به یک چالش گروهی دعوت شده‌ام که طی بیست روز، تا می‌توانیم(!) باید مطلب بنویسیم و در ویرگول منتشر کنیم. برای من که این روزها، بیشتر درگیر فضای شعر و سرودن غزل و رباعی هستم، چالش سختی‌ است. خصوصاً که به دلیل محدودیت حداقل کلمه‌ای این سایت نمی‌توانم بعضی از اشعار را به صورت تکی پست کنم؛ ولی تمام سعیم را می‌کنم تا شرمنده‌ی هم‌گروهی‌های عزیزم نباشم و ممنونم از همه‌ی عزیزانی که مطالب من را دنبال می‌کنند.</description>
                <category>نسیم صدرالدین</category>
                <author>نسیم صدرالدین</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jan 2022 22:42:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>