<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نوید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Navid_Sh</link>
        <description>در وبلاگ شخصی فعال‌تر هستم. اما چون آنجا هم چیز خاصی برای عرضه ندارم آدرسش را با افتخار اینجا نمی‌گذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:52:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/49884/avatar/a26HJN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نوید</title>
            <link>https://virgool.io/@Navid_Sh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طرح صیانت، طرح تجاوز به گردش آزاد اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@Navid_Sh/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-xiymviqlirdp</link>
                <description>طرح صیانت با ص دسته دارطرح صیانت با اسم‌های قشنگی دارد مطرح میشود.می‌گویند که می‌خواهند اطلاعات ما دست بیگانگان نباشد. خیلی خوب است.می‌گویند که می‌خواهند برای هموطنان درآمد ایجاد کنند. خیلی خوب است.می‌گویند که می‌خواهند از حقوق مردم صیانت (نگهبانی و پاسداری) کنند.می‌گویند که در خارج هم اینترنت همچین اوپن نیست. فلان کسک را در آمریکا به دلیل توییت تهدید آمیز دستگیر کردند و غیره. خیلی واضح است که این برای من مهم نیست. چون من در آمریکا زندگی نمی‌کنم و آن کسانی که گوگل و فیسبوک و توییتر بهشان جواب پس می‌دهند چوبشان بالاسر من نیست. به نظر من این طرح در نهایت دو هدف بیشتر ندارد.سرکوب مردم و مختل کردن گردش اطلاعاتایجاد رانت بیشترخیلی خوب است که اطلاعات دست بیگانگان نباشد. اما به اسم مبارزه با بیگانگان دارند به مردم قلاده می‌زنند. خیلی خوب است که برای هموطنان درآمد ایجاد شود. اما این هموطنان چه کسانی هستند؟ به نظرتان کسانی که دارند «جایگزین»های گوگل و فیسبوک و تلگرام را میسازند و روی آنها کار می‌کنند مردم عادی هستند؟ مگر تا اینجای کار خصوصی سازی درست انجام شده و ثروت عادلانه تقسیم شده که فکر می‌کنید قرار است ثروت حاصل از «جایگزین»ها عادلانه تقسیم شود؟ مطمئن باشید آغازاده‌ها و رانت‌گیرها هرچه بیشتر دست‌شان بیاید هارتر می‌شوند و بیشتر از ما کولی می‌گیرند. در کشور ما هرجا انحصار بود بیشترین ظلم به مردم شد. نمونه؟خودروسازی. امروز پول بده. هروقت عشقشان کشید، یک خودرویی با هرمشخصاتی عشقشان کشید می‌دهند دستت. تازه قیمت نهایی هم بعدا معلوم می‌شود.ارتباطات. یا سیم کارت ایرانسل میخری یا همراه اول. نمیخواهی برو بمیر. سرعت اینترنت پایین است؟ به جهنم. بسته ها را دولا پهنا حساب میکنم و به شکل عجیبی زود تمام می‌شوند؟ برو از یکی دیگر سیم کارت بخر.در بعضی جاها هم مثلا خصوصی سازی انجام شد. صنعت برق.صنعت نفت و پتروشیمی.در هردوی این صنایع ابرشرکتها همه یک جوری به یک جایی وصل هستند. به نظرتان در داستان گران شدن برق چه کسانی منتفع می‌شوند؟ صاحبان نیروگاه ها. صاحبان نیروگاه ها چه کسانی هستند؟ هر صنعت کلیدی را نگاه کنید بخش اعظم یا حداقل قابل توجهی از آن در دستان کسانی است که نمی‌شود نامشان را بخش خصوصی گذاشت. در رابطه با بحث صیانت و محدودسازی اینترنت صحبت‌های آقای آرمین جنت‌خواه را توصیه می‌کنم حتما گوش دهید.نسخه کامل حرف‌های آقای جنت خواه را می‌توانید در آپارات تماشا کنید: https://www.aparat.com/v/JQZx8 نسخۀ کوتاه‌تر و خلاصه‌تر را می‌توانید در یوتیوب ببینید: https://youtu.be/22Hn8wkx-I4 محتوای ویدیوی یوتیوب:چارچوب تحلیلی و امنیتی این طرحدلایل تلاش برای قانونی سازی طرحو نهایتاً اینکه چه باید کرد.این هم کپشن ویدئوی یوتیوب:«لطفاً این ویدیو را ببینید، برای دیگران هم توضیح بدید، لایک کنید و اشتراک بگذارید که توی اکسپلورر بقیه هم برهو حداقل پنج نفر را قانع کنید که در این کارزار شرکت کنند (لینک در بیوی پروفایل هست):https://www.karzar.net/internetاین کارزار، این لایک و اشتراک گذاری ها، بیش از اون که تأثیر گذاریش مهم باشه یا نه، یه اقدام هویتیه. باید این کار رو‌ بکنیم اونم در چنین طرح حساس و خطرناک و اصلاح ناپذیری که آینده مملکت رو به بیراهه خواهد برد. این یک مبارزه زیر لحافی نیست. این آخرین تقلاست.چیزی به نام «من سیاسی نیستم» وجود ندارد. شما تو فضایی تنفس می‌کنید که همه چیز سیاسیست. از قیمت نون و مرغ بگیر تا نحوه پوشش و اینترنت. همه چیز سیاسیست. چنین بهانه ای برای خود نتراشید.مسئله فقط کسب و کارها نیستند، دهن کسب و کارها رو همیشه به راحتی بستند. مگر آبان نود و هشت تاکسی های اینترنتی و امثالهم کار نمی کردند؟ مشکل بقیه رو هم حل می‌کنند. این توسعه کشور هست که از بین خواهد رفت. مشکل ما توسعه است که کیفیت زندگی همه ما رو تحت تأثیر قرار می‌ده، در سطح کسب و کار تقلیل ندهید.اهمیت مقابله با قتل اینترنت، جلوگیری از اختلال در گردش آزاد اطلاعات هست. این ورای مسئله کسب و کارهاست.یادتون باشه که زالی اخیرا گفت پول واکسن ندادن چون فکر کردند گرونه یا کشته ها بیش از این حرفا بوده و پنهان می‌کردند! همین اینترنت باید باشه که اینارو بفهمیم! این اینترنت فراتر از بحث کسب و کارهاست.»حرف‌هایشان را برایتان خلاصه می‌کنم:درآمد نفت در کشور ما همیشه نقش بابای مهربان و ماله کش را داشته. یعنی این که کشور ما 40 سال با این سیستم جلو آمده بخش اعظمش به خاطر درایت و استراتژی های خفن نبوده. به خاطر وجود پول نفت بوده. در این چند سال که درآمد نفت کاهش داشته، می‌توانید نتیجه واقعی تصمیمات و درایت حکمرانان را ببینید.  حالا که توانایی مدیریت مشکلات اقتصادی و نارضایتی‌ها را ندارند، پول ددی ماله کش هم نیست که به دادشان برسد، راهشان این است که مشکلات را زیر فرش پنهان کنند. به جای این که مشکلات مردم را حل کنند میخواهند کاری کنند که مردم دیگر نفهمند که مشکل دارند.یعنی من و شما دیگر نفهمیم که آمار مرگ و میر ناشی از کرونا در ایران، نرخ واکسن زده ها، و خیلی چیزهای دیگر در کشور ما با دیگران اختلاف فاحش دارد. میگوییم اشکال ندارد. آمریکا خودش تولید کننده بوده که آن همه واکسن زده. ارمنستان هم که جمعیتش اندازه یافت آباد خودمان (یکی از مناطق شلوغ و پرجمعیت جنوب تهران) است. ترکیه تا همین امروز 36 درصد جمعیتش یا 30 میلیون نفر را واکسن زده. زمانی که ما هنوز شروع هم نکرده بودیم تمام معلمان را هم واکسن زده بودند (کمی قبل از عید). همانطور که گفتم پس دیگر پول ددی در کار نیست و درایت (کافی) هم از اول وجود نداشت که این کشتی بزرگ طوری هدایت کند که رضایت سرنشینان تأمین شود. پس تنها چاره خفه کردن سرنشینان است.این ویدئو هم از آقای عادل طالبی است. که خیلی بیشتر به جزئیات طرح پرداخته و توجه بیشتری هم به این موضوع از دید کسب و کارها نشان داده.https://www.instagram.com/tv/CRljFhmlUN2/حرف آخربه خودم قول داده بودم با این بی‌سوادی و عدم‌توانایی در تفکر و استدلال چیزی ننویسم. اما واقعا در این مورد اگر کاری نکنیم در آینده فکر می‌کنند که ما خودمان دل‌مان می‌خواست. می‌گویند دیدید اینها خودشان هم دلشان می‌خواست؟ اگر مخالف صیانت (تجاوز) بودند که لال نمی‌شدند.لال نباشید. درست است که با دست و پا زدن بیشتر غرق می‌شوید. اما آن برای باتلاق و دریاست. در این مورد هرچه می‌توانید دست و پا بزنید. در ویرگول، اینستاگرام، صحبت با اطرافیان، این موضوع را مطرح کنید و تبادل نظر کنید.نمی‌دانم ویرگول چندهزار کاربر فعال دارد. ولی ماشالله تعداد خوبی کاربر دارد که پیاده نظام قدرت هستند. هرچه می‌شود با حرف‌های قشنگ، تحلیل‌های منطقی، مثال‌های روزمره و همه‌فهم، حرف‌های احساسی و غیره تمام قد از تصمیمات حکومت مقتدر و صالح کشورمون حمایت می‌کنند. گاهی اوقات شک می‌کنم که این عزیزان وقتی این قدر در ویرگول فعال هستند، کی مطالعه می‌کنند، کی غذا می‌خورند، و از همه مهم‌تر، کی کار می‌کنند و درآمدشان از کجا تأمین می‌شود. حرف آخر این است که چشمان‌تان را باز کنید و ببینید تا به حال طرح بوده که نظام مقدس جمهوری اسلامی و عزیزان پیاده نظام آنقدر با شور و شوق از آن دفاع کنند و این طرح واقعا برای تمام مردم یا اکثریت مردم مفید و مناسب بوده باشد؟احتمالا از ما بهترانی که زیاد خوانده و نوشته‌اند و تفکر می‌کنند می‌توانند بگویند که شما سواد و صلاحیت نظر دادن در این موضوع را ندارید. بله درست است.برده‌های سیاه‌پوست هم قطعا فلسفه و حقوق نخوانده بودند اما می‌دانستند که دارد بهشان ظلم می‌شود. و قطعا آن زمان هم کسانی پیدا شده بودند که به فعالان مدنی سیاه‌پوست می‌گفتند شما فلان‌ها سواد ندارید. درست هم می‌گفتند چون آن‌ها فقیر بودند و به اندازه سفیدپوست‌ها فرصت تحصیل و مطالعه نداشتند. البته که برای امثال من منعی وجود نداشته و بی‌سوادی من تا حد زیادی تقصیر خودم است. و البته که دستم هم باز نیست. چون به هرحال بخش مهمی از زمانم را باید برای کار کردن و مطالعات کاری و تحصیلی صرف کنم. اجازه ندهید با اصطلاحات قشنگ و برچسب بی‌سواد و فریب‌خورده خفه‌مان کنند. </description>
                <category>نوید</category>
                <author>نوید</author>
                <pubDate>Thu, 12 Aug 2021 14:07:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا می‌نویسیم/بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Navid_Sh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-myzhb5jhpcqs</link>
                <description>اصلا چرا می‌نویسیم؟مزایای نوشتن برای خودمون در مقابل مزایای نوشتن برای انتشار چیه؟ چه فرقی بین نوشته‌هایی که هیچوقت قرار نیست کسی به جز خودمون بخونه و نوشته‌هایی که برای اشتراک گذاشتن با دیگران می‌نویسیم وجود داره؟ آیا حتما من باید هدفم این باشه که با هرنوشته‌ای که معرض دید دیگران قرار می‌دم چیزی (حال خوب، دانش، تجربه و ...) بهشون بدم؟من سعی دارم به این سوالات پاسخ بدم. اما قطعا جواب من با جواب شما یکسان نیست. پس این رو برای آشنایی با دید یک شخص نسبت به نوشتن بخونید. و شاید مقایسۀ دید خودتون با دید من براتون جالب باشه.چرایی نوشتنکتابت اولین کلمات نه برای هنر، نه برای عشق، نه برای ادبیات و نه برای تاریخ، بلکه برای تجارت بود. می‌توان گفت که تمام دنیای ادبیات ریشه‌اش به فاکتورهای فروش بر می‌گردد.دنیل لویتیناگر همین الان عباراتی مثل first written یا original use of writing رو سرچ کنید به مقالاتی می‌رسید که اشاره می‌کنن اولین آثار مکتوب جهان در تمدن باستانی بین النهرین (احتمالا تمدن بابل - می‌گن تمدنی باستانی در عراق حالا کدومش؟ نمی‌دونم) پیدا شده. در واقع این آثار لوح‌های گلی هستن که روشون اطلاعاتی مثل تعداد کالاها درج شده.کاربرد اولیۀ نوشتن هرچی که بوده امروزه خیلی گسترده‌تر شده. اینکه در یک کتاب حرف‌مون رو بزنیم یا در وبلاگ تفاوت چندانی نداره. مهم اینه که حرف‌های ما دسته بندی دارن. یکی از تجارت می‌نویسه، یکی از تاریخ، یکی روابط انسانی و رومانتیک، و یکی از صنعت.نمی‌شه گفت کدوم کاربرد نوشتن نوشتن والاتره. شاید یکی بگه: «قلمی که از عشق می‌نویسد ارجمندتر است.» و یکی بگه: «قلمی که در مسیر توسعه و پرورش تفکر انسان بر روی کاغذ حرکت می‌کند، بسی ارزشمندتر است.» ?به نظر من تا زمانی که خدایی نکرده با کلمات افکار دیگران رو منحرف نکنیم، هر استفاده‌ای مفید و ارزشمنده. حالا یکی مثل آقای مورتیمر آدلر با نوشتن «چگونه کتاب بخوانیم؟» به ما شیوۀ بهینه‌ای از مطالعه رو یاد می‌ده. و یکی هم مثل خانم جین آستن با نوشتن رمانی مثل «غرور و تعصب» نه تنها برای خواننده یک داستان عاشقانه مجذوب‌کننده روایت می‌کنه بلکه باعث می‌شه کمی هم با شرایط اجتماعی بریتانیای قرن نوزدهم آشنا بشیم.من تا به حال از مکتوب کردن افکار در قالب کلمات فقط برای این اهداف استفاده کردم:به خاطرسپاری بهتر (مثل خواب و رویا یا ایده).عمیق شدن در فکر کردن و تصمیم گیری بهتر.رهایی از افکار بد و مخرب.یادگیری و درک مطلب.اندازه گیری میزان اطلاعات در یک حوزه و درک مفاهیم و مطالب.یکچرا با نوشتن بهتر به خاطر می‌سپریم؟ چون حواس‌پرتی به شدت پایین میاد. و مراحل کار بیشتر می‌شن. یعنی اینکه هرچیزی که قراره بنویسیم اول توی ذهن‌مون میاد، بعدش با دست می‌نویسیمش (تایپ اثربخشی کمتری داره). ما یه دید حاشیه ای داریم یعنی شما الان داری این کلمات رو می‌خونی ولی چشم‌هاتون داره سطور و کلمات قبلی و بعدی رو هم می‌خونه. دو مرحلۀ احتمالی دیگه هم هستن، اول اینکه ممکنه در حال رونویسی باشید، پس مطلب بهتر در حافظه‌تون تثبیت می‌شه، دوم بعضی‌ها حین خوندن یا نوشتن، چیزی که می‌بینن یا دارن از روش می‌نویسن رو می‌خونن.یک بار امتحان کنید. یک خوابی که همین امروز دیدید سعی کنید تصور کنید. ببینید اولین صحنه‌ای که یادتون میاد چیه و همینجوری برید به تصاویر و صحنه‌های بعدی. شاید برای در خاطر نگه داشتن اون رویا برای یک روز این حرکت اثربخش باشه. اما اگر می‌خواید برای همیشه نه تنها روی کاغذ بلکه توی حافظه‌تون هم باقی بمونه کافیه که یک بار به محض بیدار شدن خواب‌تون رو با بیشتر جزئیات بنویسید. من همین الان که دارم این سطور رو می‌نویسم چندتا از خواب‌هایی که در سه سال اخیر دیدم رو توی ذهنم می‌بینم. فقط یک بار نوشتم‌شون و شاید یکی دوبار نوشته‌ام رو بعد از مدتی مرور کردم.اگه براتون سوال پیش میاد که چرا ثبت و به یاد داشتن خواب و رویا برای من مهمه باید بگم نوشتن جوابش مطالب اینجا رو خیلی آشفته می‌کنه و می‌شم مثل میمونی که از این شاخه به اون شاخه می‌پره. شاید بعدها یه پست مختصر درباره‌اش نوشتم.دووقتی که بیایم با جزئیات شرایط و گزینه‌ها و راه‌حل‌های مختلف یک مسئله رو تشریح کنیم. مغز ساختاریافته‌تر می‌تونه فکر کنه. خیلی علمی نمی‌تونم صحبت کنم. چون برای من تجربۀ شخصیه. شاید از نظر علمی غلط باشه.شاید منظورم رو اینطوری بهتر برسونم. وقتی به یه مسئله‌ای توی ذهن‌مون فکر می‌کنیم ذهن به صورت همزمان با آشفته بازاری از تصاویر، خاطرات، احساسات، کلمات، مفاهیم و غیره رو‌به‌رو می‌شه. اما وقتی داریم می‌نویسیم در یک آن فقط می‌تونیم روی یک چیز تمرکز کنیم. توی یک جمله می‌گم من نسبت به رشته کامپیوتر حس خوبی دارم. توی جمله بعدی می‌گم شنیدم که حقوق برنامه‌نویس‌ها بدک نیست (تو رو خدا نیاید غر بزنید فقط یه مثاله). مغزم بعدش می‌ره سراغ تجربۀ منفی که با هنگ کردن کامپیوتر داشتم و گند زد توی اعصابم اما چون وارد ضمیر ناخودآگاهم می‌شه و می‌بینم حتی برای نوشتن هم چیز گزارۀ احمقانه‌ایه (به هرحال یه اتفاقه و ربطی به مزایا و بدی‌های رشته کامپیوتر نداره - البته از طرفی هم برای یه برنامه نویس علاقه به حل مسئله مهمه که من ندارم) ازش رد می‌شم. و الی آخر.سهبرای توضیحات بیشتر دربارۀ چگونگی رهایی از خاطرات بد با نوشتن‌شون می‌تونید به این لینک مراجعه کنید:با خاطرات خوب و بد خود چه می‌کنید؟چهاراین مورد تقریبا ترکیبی از مورد یک و دو محسوب می‌شه. چون زمان نوشتن (رونویسی از) مطلب با هدف یادگیری:ذهن‌‌مون متمرکزتر می‌شه.به خاطرسپاری راحت‌تر می‌شه.مفاهیم و تصاویر از ضمیر ناخودآگاه به ضمیر خودآگاه منتقل می‌شه و فرآیند تجزیه و تحلیل خیلی آهسته‌تر انجام می‌شه.پنجمن وقتی می‌تونم بگم قوانین نیوتن رو فهمیدم که بتونم با زبان خودم هم توضیحش بدم. یا مثلا من میام ادعا می‌کنم فروشنده و تعمیرکار موبایلم، بیاید از من موبایل بخرید. اما می‌بینید که اطلاعاتی که من دربارۀ فلان موبایل، فلان برند یا ویژگی‌های فنی ارائه می‌دم کپی پیست از جاهای دیگه‌ست یا اگر هم اصالت داره، چیز به دردبخوری از حرف‌هام در نمیاد و می‌بینید به جای ارائه اطلاعات مفید، دارم ذرت مکزیکی تفت می‌دم.تفاوت نوشتن برای خود و نوشتن برای انتشار و خونده شدنمزایای نوشتن در خلوترهایی کامل از تابوها. می‌تونیم هرچیزی و به هرشکلی بنویسیم.نترسیدن از نگاه دیگران و رهایی نسبی از خودسانسوری.گستردگی دامنۀ موضوعات (از دختر همسایه تا آرزوهای دور و دراز).مزایای نوشتن برای ارائه به دیگرانپیدا کردن همفکر. با نوشتن از موضوع مورد علاقه‌مون کم‌کم با همفکرها و کسانی که علاقیات و تخصص‌های مشابه دارن آشنا و همراه می‌شیم.قرار گرفتن در معرض دیدگاه دیگران (در حالت ایده آل که به حب و بغض آلوده نباشه) می‌تونه سازنده و مفید باشه.افزایش اعتماد به نفس در نوشتن.انگیزۀ بیشتر برای زیاد و خوب نوشتن. به هرحال هرکدوم از ما مقداری میل به دیده‌شدن داریم. پس برای بیشتر دیده‌شدن، بیشتر و بهتر می‌نویسیم.به اشتراک‌گذاری تجربیات و افزایش خرد جمعی که باعث رشد همه می‌شه. مثلا آقای سعید یگانه این همه تجربیات جالب به اشتراک گذاشتن که برای خود من خیلی جالب و مفید بود. یا خود من یه تجربۀ بد در یادگیری مهارتی فنی داشتم که برای برادرم تعریف کردم و خیلی خوشحال شد که بهش هشدار دادم. به علاوه راه‌حلی که خودم بعد از کلی دردسر بهش رسیدم رو هم بهش گفتم.چه فرقی بین نوشته‌های شخصی و نوشته‌های عمومی وجود داره؟ و آیا باید حتما چیزی به دیگران اضافه کنیم؟به نظر من در یک شرایط ایده‌آل بهتره همه‌مون به هدف شاد کردن، آگاه سازی یا اشتراک‌گذاری تجربیات مفید و موارد مشابه بنویسیم. اما گاهی یک موجودی به اسم «کرم» در وجود آدم می‌افته که می‌گه این چیزها رو بنویس و منتشر کن. و وقتی بقیه می‌خونن، براشون سوال پیش میاد که چرا یک نفر حتی وقت گذاشته این مطالب ناجالبی که توی ذهنش بوده رو در قالب کلمات بریزه. پس شاید بهتر باشه من حرف‌هایی که حس می‌کنم به درد دنیا و حتی آخرت هم نمی‌خورن رو برای خودم در پرونده‌های وُرد نگه داری کنم. وقتی از همچین چیزهایی حرف می‌زنم ته دلم می‌پرسم نکنه خودت هم داری وقت تلف می‌کنی؟ اما سعی می‌کنم با پررویی این صدا رو نادیده بگیرم.راستش من نمی‌تونم با اطمینان به آخرین سوالی که در اولین پاراگراف مطرح کردم جواب بدم. جوابی هم اگر داشته باشم بیشتر نظر شخصیه. در کل می‌شه گفت از اون جایی که من دانشمند یا متخصص نیستم تمام حرف‌هام نظر شخصیه.به نظرم اشکالی هم نداره اگر چیزی منتشر کنیم که حدس می‌زنیم نمی‌تونه برای دیگران آورده‌ای داشته باشه. به هرحال ما که به همدیگه ضمانت ندادیم که حتما در صفحه یا سایت من چیز جالب یا مفیدی پیدا می‌شه. به مرور قلق کار دست‌مون میاد. خیلی زود می‌بینی کسانی هستن که چه از «سوراخ قفل در» بنویسن و چه دربارۀ اقتصاد بنویسن، به دلت می‌شینه. و کسانی هم هستن که شاید خیلی طناز یا خیلی فرهیخته باشن اما با دیدن یک یا چند نوشته دیگه حتی اگر جذاب‌ترین عنوان‌ها رو هم روی مطالب‌شون ببینی دلت نخواد بری ببینی چی نوشته. هشتاد درصد مطالبی که توی ویرگول یا وب می‌خونم از کسانی هستن که مدام دنبال‌شون می‌‌کنم و کسانی که همون عزیزان معرفی کردن.تنها چیز مهم در خوندن نوشتن محتوا نیست. نحوۀ ارائه‌ش هم مهمه. مطمئنم شما هم کسانی رو می‌شناسید که حتی حرف‌های به‌دردنخورشون هم به دل‌تون می‌شینه.به هرحال در انتها وقتی دیدیم خیلی بازخوردهای بدی دریافت می‌کنیم بیشتر تلاش می‌کنیم. فوقش چندماهی برای خودت می‌نویسی و مطالعه می‌کنی و ایده‌یابی می‌کنی و دوباره برمی‌گردی. خدا می‌دونه چندنفر از کسانی که ما از خوندن نوشته‌هاشون لذت می‌بریم توی یه نقطه‌ای به خودشون شک کردن و ممکن بوده دیگه ننویسن و ما محروم بمونیم.به علاوه، مطمئن باشید کمتر اثری که هر نوشته‌ای داره اینه که زندگی و افکارمون (هرچند ساده و سطحی باشه) رو با دیگران به اشتراک می‌ذاریم و شاید در طولانی مدت با هم همدل‌تر و نزدیک‌تر بشیم. و شاید خشونت و بی‌اخلاقی هم کمتر بشه.دلیل من برای نوشتن و منتشر کردن این پست اینه که نشون بدم بعد از یک سال چقد تغییر کردم. حالا با مقایسه می‌تونید بفهمید که پیشرفت کردم یا پسرفت.به هرحال برای من که نوشتن از نوشتن (!) حس خوبی داشت. امیدوارم شما هم از گذاشتن زمان و انرژی برای خوندن این نوشته ضرر نکرده باشید.</description>
                <category>نوید</category>
                <author>نوید</author>
                <pubDate>Fri, 30 Oct 2020 16:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی و بازخوردها</title>
                <link>https://virgool.io/@Navid_Sh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-ty8i3vc2q9pg</link>
                <description>من خودم به شخصه هیچ تجربه‌ای در نویسندگی یا وبلاگ‌نویسی ندارم اما مدتیه علاقه‌مند شدم، برآیند این علاقه، صفحه‌ی من در &quot;ویرگول&quot; بود. در واقع اگر به مطالعه و خواندن کتاب علاقه داشته باشید، در یک نقطه‌ای خودتون می‌پرسید چرا من ننویسم؟ یا چرا امتحان نکنم؟ باور کنید خیلی‌ها هستند که حرف‌های زیادی برای گفتن دارن ولی هیچ‌وقت به خودشون فرصت نمی‌دن که بیان و حداقل یک‌بار استعداد نهفته‌ی خودشون رو به بوته‌ی آزمایش بزارن. سنگ و گنجشک هردو مفتن، پس چرا سنگ رو پرت نکنیم؟ می‌شد از این عکسایی بزارم که یه دفتر تر و تمیز و باکلاس و یک قلم زیبا و یه فنجون قهوه رو نشون می‌دن ولی واقعیت اینه. لزومی نداره شاهکار خلق کنیم، فقط باید بنویسیم، اصلا اشتباه بنویسیم و دور بریزیم، مهم نیست. چون با این کار، یاد می‌گیریم. برای نوشتن فقط باید اعتماد به نفس داشته باشیم و نگران بازخوردها و نظرات دیگران نباشیم. قرار نیست من و شما با یک نوشته در وبلاگ، جهان نویسندگی رو دگرگون کنیم، ما فقط می‌خوایم از نوشتن لذت ببریم، پس فقط به خودتون اعتماد داشته باشید و به نوشتن ادامه بدید، حتی اگر کسی ندید و خوشش نیامد. خود من هنوز تخصصی مثل برنامه‌نویسی یا آشپزی ندارم، ولی اگر در مورد هر چیزی اطلاعات داریم، می‌تونیم در موردش بنویسیم. ولو این که فیلم‌، کتاب یا ... باشه(البته همین‌ها هم موضوعات جذاب و پرطرفداری هستن).درباره هر چیزی که ازش تجربه یا اطلاعات داریم می‌ تونیم بنویسیم. اصلا می‌تونیم خاطره بنویسیم، به شرط اینکه سبک روایت بدی رو انتخاب نکنیم. دیدید بعضیا (از جمله خودم) وقتی جوک تعریف می‌کنن اصلا خندتون نمی‌گیره؟ من خودم ترجیحم بر اینه که برای شخص مورد نظرم جوک رو بفرستم تا لااقل با بد تعریف کردنش، مزه‌اش رو از بین نبرم. هر خاطره‌ای خوبه به شرط اینکه خوب تعریف (نوشته) بشه. جمله‌ای از ملیندا هینز&quot; همه‌ی قوانین رو فراموش کن. منتشر کردن رو هم فراموش کن. برای خودت بنویس و از نوشتن لذت ببر.&quot;سخنی از استفن کینگ&quot;اگر میخواهید نویسنده شوید، باید دو کار رو در اولویت قرار بدید: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید.&quot;نویسندگی دو تمرین داره، خواندن و نوشتن. خود این تمرینات هم لذت‌بخش‌ان، پس برای لذتی هم که داره ارزشش رو داره که بخونیم و بنویسیم.خلاصه این که هممون می‌تونیم بنویسیم، اگر بخوایم و اشتیاق سوزانِ همراه با پشتکار داشته باشیم.من خودم هنوز هیچی نیستم و الان دارم به شما چیزهایی که تا الان یاد گرفتم رو می‌گم و حتی خود من ممکنه جرئت یا حوصله‌ی عمل به چیزهایی گفتم نداشته باشم، اما خب گفتم حالا که این دیگ برای من نمی‌جوشه بزار برای دیگران بجوشه.منابع فوق‌العاده‌ای که من دارم خیلی چیزا ازشون یاد می‌گیرم وبسایت آقای شاهین کلانتری و همین ویرگول (نوشته‌های شما ویرگولی‌های عزیز) هستن.یک پست ویرگولی (+) که اتفاقی بهش برخوردم و این نوشته‌ی آقای کلانتری (+) که چند روز پیش خونده بودم باعث شدن من این پست رو بنویسم. این بیشتر برای یادآوری به خودم هستش که ناامید نشم و ادامه بدم.می‌دونم. شاید با خوندن این نوشته و دیدن این که توی صفحۀ ویرگولم چندتا نوشته بیشتر ندارم، با خودتون ممکنه گفته باشید که «عه اینم فقط حرف زد و نوشتن رو ول کرد». نوشتن شخصی که کماکان ادامه داره. اما وبلاگ نویسی اصلی من توی وبلاگ خودمه. آدرس قصر شخصی من. اینجا برای من یه اتاقی توی مسافرخونه بود. تمرین مستقل شدن، تمرین نوشتن. وقتی هم که فهمیدم می‌تونم روی پای خودم وایسم از مسافرخونه رفتم به قصر.(با توجه به وضعیت اقتصادی دیگه اضافه کردن 10 متر به خونه هم خیلی سخت شده چه برسه رسیدن به قصر). :)اونجا هم مثل ست گادین نیستم هرروز بنویسم و خوب بنویسم. (کم یا بی‌کیفیت) به هرحال می‌نویسم.</description>
                <category>نوید</category>
                <author>نوید</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2019 18:41:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>