<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nazaninzahradavoudi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Nazaninzahradavoudi</link>
        <description>نازنین زهرا داودی هستم کارشناس ارشد شیمی تجزیه، مسئول فنی غذا دارو هستم و خالق شمع دست ساز پرنسا هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 09:06:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1216382/avatar/Nf1ARH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nazaninzahradavoudi</title>
            <link>https://virgool.io/@Nazaninzahradavoudi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قصه ی زندگی ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Nazaninzahradavoudi/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%B3-teed2ehkve3a</link>
                <description>دلنوشته این روزها بیشتر از قبل دلم معاشرت با ادم های بی شیله پیله ی معمولی میخواد ،از اون ادم هایی که به ظاهر هیچ دستاوردی ندارند و به قول اصفهانی به نظر نمی رسه که ادم حسابی باشن،هموناییکه نه با عینک و عطر ادعای روشنفکری دارن و نه با پوشیدن  پیراهن سیاه ادعای  مذهبیت ،پاکی و معصومیتبلکه در پیچ و خم زندگی اجازه دادن که درک کنند واقعیت ها را و ذهن خودشان را باز گذاشتن که همان لحظه را ببینند و بفهمند،از اوناییکه بدون سواد ارتباط و خودشناسی در پس اعماق مشکلاتت بهت یه جمله میگن هم آرومت میکنه ، هم باعث حرکتت میشه ...این روزها بیشتر از هر زمانی دوستدار آدم معمولی هاممعمولی ها قشنگتر زندگی میکنندساده تر عاشق میشندزودتر میخندندسریع تر گریه میکنندزندگی را زیبا تر زندگی میکنندادم معمولی ها شبیه نارنگی هستن ساده راحتشیرین...</description>
                <category>Nazaninzahradavoudi</category>
                <author>Nazaninzahradavoudi</author>
                <pubDate>Sun, 26 Sep 2021 20:00:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Nazaninzahradavoudi/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-n26w6wy5cing</link>
                <description>اینروزها بیشتر دلم پیش آدم های معمولی گرمههمونایی که بی ادعان همونایی که چاییم سرد میشه پیششونهمونایی که سعی میکنند قبل از اینکه حرفی را بزنند  فکر کنند یهویی حرف نمیزنندهمون آدم هایی که در ظاهر روشنفکر و موفق به نظر نمیان ولی خیلی خوب درک میکنند نه اوناییکه  تا بهت برسن چون که  میترسند دست روی ضعف هاشون بزاری، از ترس به خیال خودشون دست روی ضعف هات میگذارند غافل از اینکه ضعف های خودشون را نمیتونند بدوشونند،  دلم زندگی کردن با آدم های معمولی بی شیله پیله میخواد،اوناییکه ادعای مذهبیت و مدرن بودن را ندارند....</description>
                <category>Nazaninzahradavoudi</category>
                <author>Nazaninzahradavoudi</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 23:13:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Nazaninzahradavoudi/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-litxycxbxamw</link>
                <description>پيرزن صاحبخانه به در ميكوبيدومن فارغ از دنيا شمع ميساختمصدای موسیقی و‌کولر ابی وپنکه ایی که به زور داره تق تق میکنه تا پره هاش بتابه  روی اعصابم بودصدای پیرزن  بلند شدآمده بود چند كلامى حرف بزند تا خودش را از تنهايى خلاص كندمن نگاهش ميكردم و حتی توان همدلی و حرف زدن باهاش هم نداشتم ...فقط گوش دادماشكش را كه ديدم و گله اش را از تنهایی شنیدم نفسم حبس شد از اين حجمه ى تنهايى كه با خود حمل ميكرد...زندگی این روزها برایم سخت تر و سخت تر شدهانگار دنیا غوطه ور در غم و تنهایست ...این روزها فقط و فقط احساساتم را سرکوب میکنم نه توان هست که بروز کنند نه مجال هست که خود خوری کنم ?این روزها سخت میگذرد سخت ...کولر و پنکه و موسیقی را خاموش کردمسرم میسوزه و طاقتم برای شنیدن صداها کمبه ساختن شمع ها ادامه دادم ، خسته  شدم و نشستم ۱مهر۱۴۰۰ ادامه دارد ....</description>
                <category>Nazaninzahradavoudi</category>
                <author>Nazaninzahradavoudi</author>
                <pubDate>Fri, 24 Sep 2021 21:03:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>