<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نعمت اژدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@NematAzhdari</link>
        <description>دانشجو ارشد علوم تربیتی ، فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه شهید بهشتی تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 19:59:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1244477/avatar/HtXiba.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نعمت اژدری</title>
            <link>https://virgool.io/@NematAzhdari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موزه سیراف</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%81-p6qryw71qh8e</link>
                <description>گردشگری آموزشی و فرهنگی برای کودکان، به ویژه در موزه‌ها و مراکز تاریخی، فرصت‌های بی‌شماری برای توسعه مهارت‌های شناختی، اجتماعی و فرهنگی فراهم می‌کند. این نوع گردشگری، با ترکیب آموزش و سرگرمی، تجربیات یادگیری را غنی‌تر و معنادارتر می‌سازد.</description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 15:54:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بشناسیم تا شناخته شویم</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-npfe5bombkyo</link>
                <description>وقتی یک فرد یا یک جامعه یا یک فرهنگ یا یک تمدن را درست نمی شناسیم در برابر آن سه نوع رفتار اتخاذ می کنیم:  نمیشناسیمش اما تلاشی هم برای شناختنش نمی کنیم، شیفته و شیدایش می شویم، به دامانش همچون کودکی که به دامان مادر پناه برده باشیم پناه می بریم تا تحقیرمان نکند. هر چه او بگوید، هر چه او بپسندد همان حق و حقیقت است. هیچ انتقادی و زاویه ای با او پیدا نمی کنیم مباد که از ما برنجد. و دوم اینکه به ارزش های سنتی خود می خواهیم وفادار باشیم و به طور کلی نفی می کنیم و خود را و وضعیت موجود خود را به تلاطم نمی اندازیم. و فصل نو و زندگی نو را تجربه نمی کنیم و حتی مانعی می شویم بر سر راه نسل جوان و تازه نفس که می خواهد هوای تازه ای تنفس کند. و سوم به دیواره های آن تمدن و آن فرهنگ و آن جایگاه رفیع با خرد و اندیشه و تلاش خویش حمله ور می شویم. می رویم و خسته برمیگردیم و باز به میدان تلاش می رویم تا اینکه به شناخت جامع و کامل از او می رسیم و چون به این شناخت رسیدیم، شناخته می شویم و توانِ خلقِ تمدن و فکر و اندیشه پیدا می کنیم. با شناخت اندیشه و فرهنگ و تمدن جدید است که توان تطبیقی پیدا می کنیم و می توانیم تمدن و فرهنگ خود را پیاده کنیم و این همان استقلال است. به میزانی که دیگری را میشناسیم به شناخت خود نائل می گردیم. و جمله ای از کتاب پست مدرنیسم و تعلیم و تربیت که می گوید : تا زمانی که پای احاطه و آگاهی در میان نباشد، هر قضاوتی درباره وجوه مثبت و منفی آن تاثیرگذاری لازم را نخواهد داشت.</description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Fri, 14 Oct 2022 14:31:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D9%85%D8%B1%DA%AF-uif969541sqd</link>
                <description>مرگاز اینکه عنوان متن را مرگ انتخاب کرده ام نترس نه بترس ولی این نوشته را تا آخر بخوان اساسا ترس وجود دارد و ما در برابر ترس می توانیم آن را به تاخیر بندازیم و کمرنگ کنیم و یا می تونیم به سوی ترس هایمان رفته و ریشه یابی کنیم. و اینکه در مواجه با ترس باید بدانیم از چه چیزی باید بترسیم. گاهی ترس خیلی خوب است چون ما را از مسیر شاخ های یک گاو دور می کند، ترس گاهی خوب نیست چون انرژی را از ما می گیرد و ما آن را فقط در قسمتی از مغزمان پشت میله ها زندانی می کنیم و تا خیلی شدت نگرفته باشد کاری به کارش نداریم. افراد معمولا در برابر مرگ و چالش های بزرگ زندگی، اندیشه ها و مکتب هایی می سازند و طرفدار برای خود جمع می کنند که مثلا بگویند مرگ وجود ندارد و طرفدار در واقع حول نداشته های خود جمع می شود و نداشته های خود را تشویق می کند و هر چقدر این طرفداران بیشتر باشند قوت قلب بیشتر می شود. و نکته ای ظریف و مهم این است که همیشه زیادی طرفداران یک مزیت مطلق و برتری نیست برای اینکه از منظر همین نوع ترس ها هم می شود به قضایا نگریست. در واقع آدمی دوست می دارد تایید گردد و تایید کند تا در وسط دغدغه ها و طوفان ها لحظاتی آتشی بیفروزد و گرد آن را از نفوذ باد محصور کند.و افرادی وجود دارند که به دل این ترس ها و چالش های بزرگ می روند و از این ترس ها به علاقه ها و استعدادهای خود پی می برند و هر چقدر این دژ درونی را محکمتر و وابستگی های خود به جهان بیرون را کمتر می کنند(کمتر شدن وابستگی به معنی کمتر شدن ارتباط و تعامل نیست بلکه با بهترین نگرش ها و با آزادی کامل به قوت یافتن درون کمک می کنیم، قل و دله ، کم گوی و گزیده گوی)  و جهان را تنها به مانند یک آینه می نگرند و تشریح خود را در جهان نظاره می کنند و اینها گویا وقتی مرگ بیاید تا خودشان زودتر رفته اند. خب نکته ی مهم نوشتار اینجاست که همین دغدغه ها و ترس ها به همین جا ختم نمی شود بلکه دکان ها برپا می شوند و ترس ها و استرس ها را خریده و امنیت می دهند. نگاه نکنید که فروش زمین های بهشت در عصر قرون وسطی که توسط کشیشان رونق داشت اینک به پایان رسیده است، خیر. کشیشان در واقع بهشت نمی فروختند بلکه ترس هایی که با ذهن خود و با جهل خود ساخته بودند و رسانه ای اش کرده بودند و بر دل و جان ها رخنه داده بودند را می خریدند و آرامش می فروختند و این تغییر شکل و ظاهر مباد که ما را از فهم حقیقت باز بدارد. اول ایجاد کن و بعد به مردم بفروش. الان نیز به نام پزشکی به نام روانشناسی به نام علم به نام هنر و به نام دین، استرس می فروشند، پزشکان می گویند ما معالجه می کنیم و این معالجه با نوعی نفع و سود نیز همراه هست و این واژه ی معالجه به بیمار دلگرمی می دهد که کسانی هستند که کار خدایی بکنند و بشود به آنها پناه برد. من حرفم با اون طبیبان که نفس مسیحایی می دمند نیست بلکه پزشکان بازار را می گویم. روانشناس هیجانات و دغدغه های دانش آموز و والدین را به جان می خرند و ادعا می کنند برنامه می دهند، تضمین می دهند، قول رتبه می دهند، یا اگر قبول نشدی یکسال که چیزی نیست. و این ها با دادن جواب هایی که دل بیمار می خواهد و نه اینکه درست ترین و تلخ ترین جواب ها باشند آرامشی از جنس دروغ و مدت دار خلق می کنند که بعد از این دوره ی درمانی میزان افسردگی شدیدتر و ترس ها نیز شدیدتر برمیگردند. ما به درد بزرگی مانند مرگ دچار هستیم که به وسعت زندگی است، نزیسته زندگی را ما می ترسیم. چیزی در درون به مانند قلبمان به سینه مان می کوبد تا آزاد گردد ولی با لذت ها به فراموشی اش دچار می کنیم هر چقدر زودتر با مرگ آشنا گردیم زودتر جستجوی خویش را آغاز خواهیم نمود و مرگ که فرا رسید ما طلوع خواهیم نمود. همچنان که ایلیچ از مرگ مدرسه می گوید ولی منظورش نوع تلقی ما از مدرسه ی فعلی است و منظورش نوع نگاه و روش خواهد بود. و از ورای چنین مرگی، آموزشی و مدرسه ای جدید سر بر می آورد. خوش باورند و زود گول خواهند خورد کسانی که گمان می کنند مرگ مدرسه به معنی نیندوختن دانش است دغدغه ها از مسیری دیگر باید پیگیری گردند و مرگ فروش زمین های بهشت از مسیرهای دیگر رونق دارد. عشق را به یکباره تقدیم نکن، دوست داشتنت را یکباره ابراز نکن، مرگ را بپذیر و دنبال معالجه اش نباش تا بخواهی به دکان دارها پول بدهی تا جای تو نماز بخوانند.</description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 14:42:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرکز</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-ki0e5vv6f6ql</link>
                <description>پدر و مادردر زندگی با تناقض هایی روبرو هستیم که نمی دانیم کدام یک را باید برگزینیم، از کدام راه برویم؟ و یا چگونه هر دو را با هم تلفیق کنیم؟ به عنوان مثال متوجه خانواده باشم یا اجتماع؟ رقابت خوب است یا بد؟ به کودکم آزادی بدهم یا او را متوجه آینده و خطرات آن کنم؟ به فرزندی که به دنیا آورده ام توجه و تمرکز کنم یا به زندگی فردی و رشد فردی خود بیاندیشم؟ ما در میان گذشته خویش و آینده ی در حرکت هستیم، متاثر از گذشته و نگران از آیندهگذشته، خود را بارها و بارها به طریق مختلف نشان می دهد، در صحنه های جاری زندگی تداعی می شوند و این صحنه ها را سعی می کنیم با تجارب گذشته یکسان سازی و معنادهی کنیم. و اینکه آینده دقیقا کجا خواهم بود و چه زندگی ای خواهم داشت محل دغدغه ها و فشارها می باشد. و مدیریت ذهن و افکار و آرامش و تمرکز می تواند این مشکلات و فشارها را حداقل کند و همه ی مفاهیم را ریشه یابی کند که اصلا کجاها باید بترسم و از چه چیزی باید بترسم؟ و کجاها باید رقابت کنم و سود و زیان این رقابت ها چه خواهد بود؟ این گفتگو و مطالعه و مشورت با دیگران ما را به اصل وجودی و واقعیت وجودیمان نزدیک می کند و بیشتر تشویش ها به خاطر زیستن در مدار دیگران است. آنچه را از زندگی دیگران الگوبردای ذهنی کرده ایم آنهم به صورت ناخودآگاهانه اینک به صورت کاملا ناخودآگاهانه کنترل زندگی ما را بدست گرفته است و ما چون ریشه های رفتار و عاداتمان را نمی شناسیم، زندانی همین باورها و اندیشه های خود هستیم و زندان بان ذهن ما، ترس های ما هستند. ما برای چه مطالعه می کنیم؟ برای چه تاریخ می خوانیم؟ برای چه علوم تربیتی می خوانیم؟ روسو را ، افلاطون را، جان دئویی را، صمد بهرنگی را و ... ما مطالعه می کنیم تا ریشه های خود را در دل تاریک تاریخ پیدا کنیم وگرنه مطالعه ای که فرد را تاریک تر کند به چه دردی می خورد؟ مادری در میانه ی این همه رسانه و تبلیغات و تناسب اندام و زیبایی باید تصمیم بگیرد که به فرزند خود شیر بدهد یا به تناسب اندام خود فکر کند، به فرزند خود توجه کند و علت خنده ها و گریه های او را دریابد و یا بی توجه باشد و وارد این فضای دغدغه نگردد ؟ ناتوانی های حاصل از تربیت ناصحیح که در وجود خود دارد و با آنها بزرگ شده است را نباید به فرزند خود انتقال دهد یا در اجتماع و خودخواهی های خود غرق گردد؟ و پدر آیا به مانند نره شیر باید افتخارش به سلطانی و بارور کردن گله باشد و یا باید عاقلانه در تربیت فرزندان شرکت کند؟اگوست امپراطور دنیای قدیم که دنیائی را فتح کرد این شخص خودش قانون می نوشت و خودش به نواده های خود نوشتن و شنا کردن و تمام علوم متداول را یاد داد و همیشه در اطراف او و در مقابل خنده و تمسخر اطرافیان، بچه های کوچکی دیده دیده می شدند و از او تعلیم می گرفتند و همان ها بودند که بعدها توانستند بصورت شخصیت های بزرگ دنیائی را اداره کنند.(امیل:50)بسیاری از فرزندان که به دنیا می آیند محصول مشورت و همفکری و آمادگی از قبل پدران و مادران نیستند بلکه محصول فشارهای کوری هستند که شرابی ناب خواستند تا دمی بیاسایند ز دنیا و شر و شورش و در آغوش هم گم شدند و منفی ها را بچه کردند و در آغوش هم به خوابی شیرین رفتند. فعل تو چون زاید از جان و تنت        /         همچو فرزندی بگیرد دامنت (مثنوی مولانا)لذت های کور، دامن فرد را رها نمی کنند، آنقدر می مانند و رها نمی کنند تا روزی و در جایی مجبورمان کند که آگاه شویم. و باآگاهی هست که تناقض هایی که در ابتدای صحبتم گفتم قابل حل می باشندو اینک  فشارهای اجتماعی و کاری و اقتصادی را نباید به کودک خود منتقل کند تا فضای آرامشی که ساخته است محلی باشد برای تربیت طبیعی و اصولی فرزند خویش، کار یک مادر و پدر و مربیان عاقل و دلسوز تبدیل ذهن آشفته به آرامش است تا فرزندان فرصت شکوفایی و بالندگی را که پدران و مادران خود از آن محروم بوده اند را بدست بیاورند. چنین فرزندانی نه مانند آن فرزندان ناسپاس تربیت خواهند شد بلکه اینها به مدد تربیت صحیح و فهم و خردی که حاصل خواهند نمود قدردان عشق و محبتی خواهند بود که نثارشان گردیده است. وقتی فرزندمان را تربیت می کنیم در واقع تربیت می شویم، امنیت را در درون خود می یابیم، وقتی به دیگری یاد می دهیم سپاسگزار باشد خود نیز می آموزیم و کسی که خودساخته باشد امنیت درونی را یافته است و چه نیاز دارد که به هزار رنگ و لعاب جامعه پناه ببرد و هر لحظه رنگ عوض کند. و اجتماعی بودن را بیرون از خانه نمی داند، بلکه مهمترین بخش جامعه و اجتماع را خانواده می یابد. ما فرصت این را نداریم به همه انسان ها عشق و محبت بدهیمبه قول آدام اسمیت عشق را محلی و تجارت را جهانی ببین. حلقه ای از عشق و محبت بساز تا با آرامش بیشتری زندگی در اجتماع را برای تجارب احساسی و عاطفی هدر ندهی بلکه از آن برای تعاملات انسانی و تجاری استفاده کنی.چقدر دردناک است که دانشجویان در دانشگاه دنبال کودکی خود می گردند و نه دنبال امنیت روانی و آرامش ذهنی جامعه... جامعه ی عقب افتاده جامعه ای است که نیازهای مردمانش در زمان خود پاسخ داده نمی شوند و با خود به مکان ها و زمان های دیگر حمل می کنند. در درون انسانی دنیایی را جستجو کن آنهم نه تنها بخشی از روح که اندام و فیزیک است بلکه ادامه ی روح و ذهن که می تواند بسیار شوق برانگیز باشد.تمرکز می تواند شروع یک فرد و یک جامعه باشد...</description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jul 2022 11:50:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سگ و ارباب</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%B3%DA%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-pidkp8fgqhm7</link>
                <description>سگان شهر ما، بهترین غذاها و بهترین لحاف ها و استحمام ها و داروها را دارند ولی آدم های زیادی در این شهر شایستگی توجه و محبت دیدن و احترام و حسِ خوبی را از دست داده اند. این سگان نیستند که این توجهات نصیبشان می شود. این تنهایی های دردآور و گنگ و بی جواب انسان مدرن است. با که باید گفت که کار سگ، نگهبانی از گله بود، با که باید گفت که حتی آدمیان و حتی زن و شوهر و حتی دو عشق صمیمی حریم دارند. سگان کاری که می کنند خلوت تاریک آدمیان را برنمی آشوبند و رام هستند و چون رام هستند می توانند به انسانی حسِ قدرت و برتری و حکمرانی بدهند.چه صحنه ی باشکوهی است وقتی سگی برای صاحب و اربابش دم تکان می دهد. خب مگر نشنیده اید بارها می گویند که به سگ محبت کنی قدردان است ولی آدمیان قدرنشناس هستند؟ محبت ما به آدمیان نه از این روی بود که آنها رها و آزاد شوند و به اختیار و آزادی خود حتی ما را تکفیر و ناسپاسی کنند. ما اکثر مواقع برای جلب حمایت و جلب رضایت و دوست داشتنی بودن هست که کمک می کنیم. اگر کمک کردیم و طرف قدر ندانست محبت را قطع می کنیم و اساسا ما به دروغ و ظاهری آراسته به دیگران محبت می کنیم. بارانی که از ارتفاع بسیار بالا می آید تنها اوست که به ظرف ها نگاه نمی کند. اوست که به ظرف گدا و غنی می بارد. آری محبت بیشتر برای حفظ خود است تا رهایی دیگری . و چون این مهم برای ما محقق نمی شود، وفاداری سگ را به رخ انسان ها می کشانیم. اینجور نیست آیا؟ آیا نیاز فقط خوراک و پوشاک است؟ و گمان کردی نیاز به برتری جویی وجود ندارد؟ وقتی سگم همان دمی که برای من تکان می داد را برای دیگری نیز عینا تکرار کرد متوجه شدم من ارباب نبوده اماو گرسنه ی تکه استخوانی است و محبت های من به او به دلیل ناسپاسی نکردن اوست و رام بودنش است.عزت نفس و محبت او اینچنین است.دیده ای که وقتی نمی توانی به پیچ و خم آسمان ها، آنجاهایی که شاهین و عقاب پر می زنند، بیندیشی و حتی وقتی نمی توانی به سالی یکبار تماشای پرنده در طبیعت و یا کامل تر از اینها وقتی نمی توانی به در انحصار درنیاوردنشان نیندیشی آنها را به قفس می آوری ؟ اینها نقاط حساس خود فریبی های انسان است. من حتی به دروغ نیاز دارم ارباب باشم و خیلی عمیق نشوم که چرا ؟ </description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 12:51:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و هنر</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-ij2e5uueliik</link>
                <description>این علامت عشق من و تو است که از هم دور افتاده ایم . شاید روزی که معنی حقیقی عشق را بفهمیم وصال یکدیگر را تجربه کنیم . عشق حقیقی در چالش ها و ضعف ها و نقص ها و فقرها و ناداری ها و شکنجه ها و قحطی ها که اوج ظلمت هستند خود را نشان می دهد . ما توان رو در رو شدن با حقیقت وجودی همدیگر را نداریم. ما به مدد هنر بود که از سوزانندگی و تیزی و برندگی حقیقت کاستیم . شاید در پایان زنگ هنر ، من و تو عشق را در وصال دیدیم . وصال کردیم تا نقص یکدیگر را تکمیل کنیم . ما عشق را بهانه کردیم تا به ترس هایمان ، امنیت دهیم ، امنیت واقعی در ریسک کردن است ، امنیت یک فرایند است و خوشبختی یک فرایند است ، در طول حیات و عمر است که یک زن و شوهر تصمیم می گیرند این خوشبختی را کامل تر کنند وگرنه شب عروسی ، شب شروع خوشبختی است و نه شب خوشبختی . و خوشبختی از دل چالش های موجود و چالش های زندگی و حتی چالش های خودساخته بیرون می آید . من هرگز به تو امنیت نخواهم داد تا به بهانه ی عشق ورزی از ترس   هایت فرار کنی ، ترسهایت را جستجو کن و آنها را در آغوش بکش و گرنه عاشق آن است که در آتش است . </description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 21:07:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%B4%D9%88%D9%82-v4v6samqahak</link>
                <description> سالها شکست خورده ام ، سالها تقلا کرده ام ، سالها بوده است که هیچ گونه راهنما و مشاوری نداشته ام ، تنها یاورم ترس هایم بوده است و اشک هایم ، با اشک آرام شده ام تا بتوانم ادامه دهم ، هر دختری را که دوست می داشتم می رفت ، هر کسی را باب دل خود می یافتم می رفت یا میشکست ، تنها جمله ای که زمزمه میکردم با خود این بود که ارزش دلت حتما بیشتر است ، این نوعی دلداری بود تا نبازم ، هر کسی سری به خلوت و فقرم میزد ، با لبخندی از دروغ میگذشت . جامعه گویا برایشان خیرهای بزرگتری نداشت . خیرهایشان از جنس نیازهای اولیه بود . من اما بلند میشدم و راه می افتادم ، من شوق داشتم ، من کنجکاو بودم . هر چهره ای را می دیدم که زود کنار کشیده است برایم عجیب می نمود، آن شکوه و عظمتی از انسان که در قلبم امانتدارش بودم در چهره های دیگر به حاشیه رانده شده میدیدم و راضیشان می یافتم . هر فردی تا سکوت کرده بود برایم مامنی بود و پناهگاهی ، همین که لب به سخن می گشود از او مایوس و ناامید میشدم و میگذشتم . دوستانی داشتم که به پیشم می آمدند ، لطافت و محبت به خرج می دادند نه اینکه بیشتر طالب حرف ِ حق باشند بلکه می خواستند رنج شان ندهم و بگذارم آسوده باشند . و از تلخی حقیقت نگویم . من شرم دارم از آدمیانی که رنجِ حقیقت را که زندگی ساز است را نمی پسندند. من اینک با شوقی که یافته ام در یادگیری زبان انگلیسی ، در یادگیری فلسفه و عرفان و شوقی که یافته ام در آواز و خوانندگی و یادگرفتن و یادگرفتن و یادگرفتن در کنار پاک کردن درون و وجود از آلودگی های شرک و کفر و پلیدی و هوس ها ،  به زندگی پر از آرامش خویش امیدوارم و ادامه اش می دهم . این شوق عجیب تازه است . من آدمیانی نیز تجربه کرده ام که به حال من ترحم می کنند ، جوابی برای اینها ندارم  ، کج فهمی را برایشان کم هزینه تر از فهم صحیح می دانم . چون دوست ندارم به درد من مبتلا شوند . زندگی سرشار است و من اینک سخت شوق دارم ، من اینک عشق را یافته ام که خوشی و رنج برایش یکسان است و هر دو خوشی و سلامت است .جمله ای که بسیار دوست می دارم : رب زدنی علما و عملا و الحقنی بالصالحین من اینک خود را دوست می دارم و اگر چه تلاش هایم پول زیاد تا کنون به من نداده است اما خوشبختی را در وجود خود حس میکنم . که خوشبختی همان حل کردن چالش هاست ...به میزانی که در درون، راهِ نرفته داشته باشی ، از خوشبختی دورتر هستی ...</description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Sat, 23 Apr 2022 16:57:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برتری ها و استبداد</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-h1jbuaoeveei</link>
                <description>برتری با چه چیزی یا چه کسی باشد ؟ همواره در طول حیات آدمی از بند بت ها رهیده ایم ، از بت بزرگ که با تبر و اراده ی ابراهیم نقش زمین شد و خود تقدیس گردید . از ستونی به ستونی دیگر دنبال فرج رفتیم . از دستاویزی تا دستاویزی دیگر، تازه ها را یافتیم تا بتوانیم از گذشته عبور نماییم . بعضی ها هم که قوی تر بودند ، ایمان آوردند و به نقطه ای سرسبزتر رسیدند . مهندس ، فوق لیسانس ، دکتر ، فیلسوف ، دانشجو ، بچه مایه دار ، خان و آقازاده اینها را چون گاها به منابعی برتر از منابع فعلی ما دست یافتند بر خود برتری دادیم و احترام را معطوف آنها کردیم و این ما را و روحیه ی ما را مستبد بار آورد و بار می آورد . همواره باید متوجه باشیم که چه کسی ، شایسته ی ستایش است ، ستایش مخصوص خداست نه از این روی که او نیاز دارد . خیر  . ستایش مخصوص اوست تا صفت های نیکو را یاد بگیریم ، ستایش کنیم و هر کسی را هر چند بیرون از ارزش های وجودی و شخصیتی بودند را ستایش نکنیم و مناسبات اجتماعی را به بن بست مستبدان نکشانیم . آنچه در آسمان می پرستی در زمین جلوه خواهد کرد . اگر خدایت از زمین آغاز شد ، بر آسمانش نقش خواهی کرد تا بر زمین سایه اندازد . سایه ای سرد و ناپایدار . ستایش مخصوص خداست ... </description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Sun, 17 Apr 2022 18:03:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلی مهم در تربیت</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-ldb4foithqlx</link>
                <description>مهمترین اصل در تربیت و روانشناسی ، صداقت با خویشتن است . جهان خیر مطلق است و شرارت ، خیر را می پوشاند ، تشخیص را فلج می کند شرارت دوامی ندارد و به نیروی تربیت ، زدوده میشود و فردِ تربیت یافته به آرامشی می رسد از اینکه با فطرت خویش پیوند دارد . تربیت ، پیوند آدمی است با اصل خویش با آرامش واقعی با زلالیتبعد از تربیت است که فرد ، می تواند به میزان دوری و نزدیکی خود با اصل خود یا همان صراط مستقیمِ خود ، ارزش های فردی و اجتماعی خود را درک کند و پاسداری کند . </description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 11:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه و ابدیت</title>
                <link>https://virgool.io/@NematAzhdari/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AA-xcljdrztl79w</link>
                <description>وقتی همه چیز سر جای خویش و هماهنگ با طبیعت و جهان نغمه سر می دهد، فرصت به وجود می آید، و فرصت و این هماهنگی و بودن تمام اجزا در کنار هم آنگاه که تو را نیز با خود نیابد از دست خواهند رفت و خواهند سوخت. لحظات جذاب می شوند و ابدیت گم می شود ، سر راست می کنیم از رنج می بینیم که لحظات به ابدیت رفته اند.گویا تو قرار است همراه زمان بروی ، هماهنگ باشی. وقتی جهان آرام بود ، وقتی آرامش از همه جا می بارید ، آدمی دست کرد و سیب را چید و آن را خورد، او نمی خواست فرصت از دست برود. آدمی می خواست غوغای پشت این آرامش را دریابد، او می خواست از دست بدهد تا بدست بیاورد. </description>
                <category>نعمت اژدری</category>
                <author>نعمت اژدری</author>
                <pubDate>Fri, 18 Mar 2022 10:10:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>