<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Neon</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Neon213</link>
        <description>گاهی باید نجیب بود، مثل گازهای نجیب...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2252950/avatar/FvII8m.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Neon</title>
            <link>https://virgool.io/@Neon213</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چاقو صفت</title>
                <link>https://virgool.io/@Neon213/%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88-%D8%B5%D9%81%D8%AA-aubq9eybdi6m</link>
                <description>بنام او...اثر تیزیاز خواص سروکار داشتن با آدم های ناحسابی، آشنایی با انواع و اقسام زخم هاست. زخم زبان، زخم نگاه، زخم پوزخند، زخم توهین، زخم کاری و ... . اصلا تبدیل به یک زخم شناس کار کشته و ماهر میشوی که تا یک نفر دهان به درد و دل وا میکند، از عمق جان او را درک میکنی و یک همزادپنداری واقعی نه صرفا ترحمی ناشیانه و عذاب آور بینتان شکل میگیرد. اینکه میگویند چاقو به خودی خود بد نیست و طریقه استفاده از آن مهم است جای خود اما توجه به این مسئله هم خالی از لطف نیست که چاقو نمیتواند شخصیت واقعی خود را پشت دیگران پنهان کند. در واقع چاقو کاری جز بریدن بلد نیست. مثلا نمیشود با چاقو نقاشی کشید، یا شعر نوشت یا از این دست کارهای لطیف انجام داد [ لطفا میرزا نقطی نباشید و از استثناها چشم پوشی کنید؛ ممنونم]. چاقو فقط بلد است ببُرَد و بِدَرَد و خون و خونریزی راه بیندازد. و حتی وقتی برای امور خیرخواهانه ای مثل جراحی هم از آن استفاده میشود بازهم جای زخم ( شما بخوانید هنرنمایی چاقو ) باقی می ماند. بعضی آدم های ناحسابی مثل چاقو هستند؛ شخصیتشان بریدن و دریدن است. حتی وقتی در حق دیگران محبت میکنند بازهم اثر تیزیشان روی روح و جسم دیگران باقی می ماند. عجب موجودات عجیبی هستند [شاید هستیم!] این چاقوصفت ها. آدم های دلخراشیکی از صداهای آزاردهنده، صدای جیغ مانند کشیده شدن اجسام تیز مثل چاقو روی شیشه است. این تقابل عذاب آور مولکول های Fe و C نتیجه ای جز ایجاد اثری ماندگار روی تن شیشه ندارد. در واقع شیشه هیچگاه نمیخواهد یعنی نمیتواند خراشیده شدنش را فراموش کند. مثل آدم های کینه ای که هرگز نمیتوانند اثر تیزی آدم های چاقوصفت را از یاد ببرند. مهم نیست که این خراش حاصل دشمنی بوده یا نیتی خیرخواهانه؛ آدم کینه ای این چیزها سرش نمیشود. و آنقدر خطوط سطحی حاصل از تیزی چاقو را درون خود پرورش میدهد که آن خطوط نه چندان عمیق تبدیل به شیارهایی خطرناک میشوند و احتمالا ادامه این روند منجر به ترک خوردن و نهایتا شکستن آنها میشود. البته این جملات از جنس نگاه های عاقل اندر سفیه نیست و همانطور که نویسنده خود را فردی چاقوصفت میداند، احتمال شیشه صفت بودن را نیز آنچنان دور و محال نمیداند. یک شیشه و چندین چاقوقصد تطهیر شیشه صفت های کینه توز را ندارم اما واقعا در برابر چاقو صفت ها چه میشود کرد. این لامروت ها نه تنها مسلمان نیستند بلکه آزادگی هم سرشان نمیشود. مثلا طرف میخواهد یک نصیحت برادرانه را خرج وجود رفیقش کند؛ چقدر آسمان ریسمان بهم میبافد، چقدر بنده خدا را تخریب میکند، از ترکیب شماره های کد ملی دوستش گرفته تا رنگ چشم پدربزرگ مادریش را مورد عنایت قرار میدهد که به او بفهماند که میخواهد او را ارشاد کند. انگار که بخواهد کیسه صفراء رفیقش را در بیاورد اما سر راه روده و معده و کبد و طحال و ... را نیز تکه پاره کند. تازه این در ذیل امور خیرخواهانه میگنجد و وای به روزی که واقعا بخواهد پدرسوخته بازی در آورد و کسی را زجرکش کن. خب واقعا اینجا، در این لحظه حساس و بحرانی که یک نفر با دست و زبان و چشم و سایر اعضا و جوارحش به روح و جسم ما حمله ور شده چه باید کرد؟ یعنی باید اجازه دهیم که او تمام وجود ما را از قیافه بیندازد؟ آیا نباید او را تا قیام قیامت تعقیب کنیم و حقش را کف دستش بگذاریم؟ تازه این یک نفر از صدتا چاقوصفت دور و بر ماست.لبخند صابونیگونه ای خاص و نادر از نسل آدم ابوالبشر صابون صفت ها هستند. اولا که ذاتا خیرخواه هستند. یعنی فقط برای کار خوب ساخته شده اند و کار بدی از آنها بر نمی آید [ لطفا میرزا نقطی نباشید و از استثناها چشم پوشی کنید؛ مجددا ممنونم] در ثانی اگر چاقوصفت ها آن ها را قیمه قیمه هم کنند باز خاصیت صابونی آنها یک لبخند لطیف تحویل طرف مقابل میدهد و کماکان به کف کردن و راه انداختن کار خلق الله ادامه میدهند. صابونی ها واقعا تحسین برانگیزند. از آن جنس آدم های مودب و با شخصیت هستند که اگر بخواهی هم نمیتوانی از آنها متنفر باشی. چاقو را تا میشود در قلبشان فرو میکنی اما وقتی بیرون میکشی میبینی همان زخم هم دارد به تو لبخند میزند.آسایش دو گیتیلبخند زدن هنگام رانندگی، توجه به خاطرات تکراری پیرمردها، کوتاه آمدن آدم جلوی زن ها در نانوایی، معذرت خواهی از آدم هایی که عمدا در پیاده رو به دیگران تنه میزنند، تعریف و تمجید از غذاهای کم نمک یا شور تازه عروس ها، جور همکار تنبل را کشیدن، گفتن عبارت تو خوش تیپ ترین مرد این دنیایی به شوهرهای تپل و پشمالو و ... همه مصادیق بارز اخلاق صابونی هستند‌. صابونی بودن آنقدر خوش رایحه و زیباست که دوست و دشمن را آرام میکند. چه بخواهیم چه نخواهیم چاقو صفتی یک بیماری روانی همه گیر است که گریزی از ان نیست. چه بخواهیم چه نخواهیم آدم شیشه صفت قبل از هرکسی خودش را آزار میدهد بعد دیگری را. پس کاش صابون باشیم... آرام و سر به زیر و خوش رووالسلام</description>
                <category>Neon</category>
                <author>Neon</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 00:55:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل / آه افسوس</title>
                <link>https://virgool.io/@Neon213/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%A2%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B3-mx1tkjbf6mfc</link>
                <description>ای با خوشی بیگانه و با رنج مأنوسبا دیگران دلسردی و از خویش مأیوس در طالعت جز درد حرف دیگری نیستشاید قمر در عقرب است این فال منحوس وقتی که نازت را خریداری نباشدمأنوس خواهد شد دلت با آه افسوس بوییدن گل هاست گاهی معنی مرگپس زندگانی چیست جز یک عمر کابوس در بین این زندان نامرئی اسیریممانند ماهی های در یک تنگ محبوس از عشق بیزارم شبیه راهبی کهآزرده خاطر میشود با بانگ ناقوس دردم فراق و چاره ام غیر از سفر نیستدل می رود سوی عراق و جانب طوس</description>
                <category>Neon</category>
                <author>Neon</author>
                <pubDate>Mon, 06 Mar 2023 01:00:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصای تردید</title>
                <link>https://virgool.io/@Neon213/%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-i0wgfzbxkj1j</link>
                <description>گاهی حس میکنم رابطه من و زندگی، مثل راه رفتن یک کوتوله کنار یک بسکتبالیست است که هیچ نسبت منطقی بین سرعت حرکت آنها برقرار نیست. حس میکنم این مغرورِ خودخواهِ قدبلند بدون توجه به نفس نفس زدن های این کوتوله بی دست و پا و بدبخت می رود و من ناخودآگاه و به هر زحمتی که شده خودم را به او می رسانم. اصلا مجبورم به او برسم مگر زمانی که دست جناب عزرائیل را روی شانه هایم حس کنم. این روزها که به ۳۰ سالگی نزدیک میشوم حس میکنم نسبت به ده سال قبل فاصله ام از زندگی بیشتر شده و از توانم برای ادامه این ماراتن ناعادلانه بشدت کاسته شده است. این احساس مرموز وادارم کرده که بیش از قبل به آنچه در این سالها مرتکب شده ام، فکر کنم. ده سال قبل یقین داشتم بنای تفکرات من آنقدر محکم است که با سخت ترین زلزله ها هم خراب نمیشود. اما امروز، تردید گریبان گیرم شده و عذابم میدهد. مثل کسی که از زیر و بم زندگی من خبر دارد به چشم هایم ذل زده و تمام اشتباهاتم را مثل چماق به سرم می کوبد. او میگوید و من بدون اینکه توانی برای زبان بازی و راه و بیراه آوردن داشته باشم تمام حرف هایش را تایید میکنم.او میگوید و من میپذیرم که چقدر اشتباه کردم. چه لحظاتی که به ناحق، حق را به خودم دادم در حالی که حق با دیگری بود. چقدر اشتباه کردم...حالا که تمام گذشته ام مثل پتک به سرم کوبیده میشود و راه فراری از آنچه مرتکب شده ام ندارم، دیگر تردید ندارم که باید دائما تردید کنم... تردید به حقی که برای خودم قائلم... تردید به نتیجه گیری هایم... تردید به قضاوت هایم... تردید به دوستی ها، دشمنی ها، اشک ها و لبخندهایم... تردید به هر آنچه از من سر می زند...تردید میکنم که شاید دیگر کسی را نرنجانم...از این به بعد دست به عصا راه می روم؛ دست به عصای تردید.والسلام</description>
                <category>Neon</category>
                <author>Neon</author>
                <pubDate>Mon, 06 Mar 2023 00:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد به زهر</title>
                <link>https://virgool.io/@Neon213/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%87%D8%B1-qejr2lu9pjrg</link>
                <description>تلخآدم ها ذاتا نیازمند ارتباط هستند. ارتباط با کسی غیر از خودشان. ارتباط با آدم های دیگر. این نیاز گاهی به بی رحمانه ترین و احمقانه ترین شکل ممکن، تبدیل به اعتیاد می شود. اعتیاد به آدم ها. و جالب اینکه اغلب آدم ها این اعتیاد را انکار می کنند. دقیقا مثل همه کسانی که تازه سیگاری شده اند اما شجاعت پذیرش آن را ندارند. اعتیاد به آدم ها همان لباس بزرگیست که به تن آدم زار می زند. اصلا نمیشود پنهانش کرد. وقتی به کسی اعتیاد داری هم تو میدانی، هم او میداند، و هم تمام آدم های فضول یا به اصطلاح نکته سنج دور و بر. این همان حرف تلخی است که راه گریزی از آن نیست.تلخ ترتلخ تر و زهرتر از اعتیاد به آدم ها، اعتیاد به آدم های سمی است. آدم هایی که مثل سیگار لذتشان کم و موقتی ولی بوی گند افکار سمی آنها مثل کنه به پوست تن آدم میچسبد و تا رسوا نشوی رهایت نمی کند. اصلا این اعتیاد بدترین نوع اعتیاد است؛ چون هر روز حس میکنی که بیش تر و بیش تر میان باتلاق خلق و خوی سمی آنها غرق میشوی اما چاره ای جز تماشا نداری‌. هر روز بیشتر از قبل شبیه آن آدم مسموم میشوی اما انگار که با خودت لج کرده باشی دست بردار نیستی...تلخ ترینبنظرم بدترین جای داستان اعتیاد به آدم ها آنجاست که تو معتاد کسی میشوی که او هیچ اهمیتی به تو نمیدهد. یا بدتر، خودش معتاد کس دیگری است. این نقطه، زجر آور ترین قسمت ماجراست. احمقانه ترین حالتی که یک انسانی میتواند تجربه کند همین است. حسی شبیه لبخند به دشمن. انگار اجازه میدهی یک نفر بیاید و قلبت را بیرون بکشد و تو مثل یک ابله بی مغز فقط به چشمایش خیره میشوی و لبخند میزنی.زهر...اینکه دور و بر همه ما کلی آدم سمی و زهرآگین هست که مثل بختک روی سینه ما لم داده اند و رهایمان نمیکنند از حقایقی است که کتمان ناپدیر است. اما از هرچیزی بدتر و شرم آور تر این است که ما &quot; آدم سمی زندگی دیگران باشیم &quot; ... یعنی تلخ و تلخ تر و تلخ ترین واقعیت عمر دیگری باشیم. کوچه بست زندگی اطرافیانمان. حال بد دوستانمان. بغض گلوی کسی که دوستمان دارد.کاش ما اعتیاد آدم های دیگر نباشیم... کاش ما &quot; آدم سمی &quot; زندگی هیچ کس نباشیم...والسلام</description>
                <category>Neon</category>
                <author>Neon</author>
                <pubDate>Sat, 04 Mar 2023 18:43:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیج گاه</title>
                <link>https://virgool.io/@Neon213/%DA%AF%DB%8C%D8%AC-%DA%AF%D8%A7%D9%87-qsjmbxk7sppa</link>
                <description>یکی از نقاط حساس بدن انسان ناحیه &quot; گیج گاه &quot; سر هستش. حساس به این معنا که اگه ضربه ای محکم به گیج گاه اصابت کنه، آدم می میره. البته اگه از میزان قدرت ضربه کم بشه فرد گیج میشه. بنابراین میشه نتیجه گرفت گیجی نوعی مرگِ خفیفه. یا مرگ نوعی گیجیِ شدیدِ . با این تفاسیر اون بخش از آدما که دائما بین زمین و آسمون گیر افتادن و یجورایی گیج میزنن، مرده هایی هستن که خیلی نمردن. یا در واقع زنده هایی هستن که خیلی زنده نیستن. بنظرم اوج گیجی اون جاییه که صبح وقتی ساعتت زنگ میزنه و چشماتو بزور باز میکنی، &quot;دلیل&quot; خاصی وجود نداره که تو رو از رختخوابت جدا کنه و اگه ترس از سرکار و بیکاری و بی پولی نباشه، خواب [ بخوانید برادر مرگ !] رو به بیداری [ بخوانید زندگی! ] ترجیح میدی... این حالت که خیلیا بهش میگن روزمرگی، خیلیا میگن بی انگیزگی، خیلیا میگن تنبلی و ... انگار اثر خفیف یه ضربه ست که به &quot; گیج گاه روحمون &quot; خورده. اینکه کی و کجا این ضربه رو خوردیم نمیدونم، اما کاش اون ضربه  اونقدر محکم بود که جابجا میمردیم یا اصلا ضربه ای در کار نبود. این گیجی دائمی خیلی مرض تلخ و تو مخیه... و البته مثل خونریزی مغزی که خیلی نشونه خارجی خاصی نداره فقط وقتی دیگران متوجه اون میشن که تو مُردی...پس یا خودت باید به داد خودت برسی یا صبر کنی که این گیجی مثل موریانه مغز استخوناتو پوک کنهوالسلام</description>
                <category>Neon</category>
                <author>Neon</author>
                <pubDate>Sat, 04 Mar 2023 11:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>