<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدجواد محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@NeverCallMo</link>
        <description>دانش‌آموخته MBA، مهندس کامپیوتر، پژوهشگر در زمینه بیزنس و مدیریت، مشتاق به یادگیری، عاشق بازی‌های ویدئویی، کتابخوان، شناگری در دریای هنر، در اینجا علایق و مطالعاتم، و گاهی خودم رو روایت میکنم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:36:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3509831/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدجواد محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@NeverCallMo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت: بوتکمپ بانکداری سرمایه‌گذاری آلین‌پارتنرز و دانشگاه صنعتی امیرکبیر</title>
                <link>https://virgool.io/BusinessDiscovery/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AA%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86%D8%B1%D8%B2-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-ubjn5imegvki</link>
                <description>برند کارفرمایی (Employer Branding) امروزه تبدیل به یکی از حیاتی‌ترین دارایی‌های یک سازمان و کسب‌وکار برای حفظ مزیت رقابتی شده. چرا؟ دلیلش اینه که یک راهِ مهم برای جذب، نگهداری و درگیر کردن بهترین افراد در سازمان هست و حضور «بهترین افراد» در یک سازمان به این معنیه که شما از دارایی غنی و قوی برای پیشبردِ اهداف بزرگ سازمان برخوردارید و به قولِ فوتبالی‌ها میتونید بهترین ارنج و بهترین ترکیب برای مبارزه یا رقابت با دیگر سازمان‌ها در اختیار داشته باشید. طبقِ گزارش HBR، بیشتر از ۴۰ شرکت مشاوره در آمریکا تمرکزشون رو روی «برند کارفرمایی» گذاشتن و بطور اختصاصی روی بهبودش کار میکنن؛ این نشون میده که ساخت یا بهبود برند کارفرمایی امروزه تبدیل به عنصری مهم و بنیادین در میان شرکت‌های پیشرو شده.پوستر اطلاعیه برگزاری وبینار آشنایی با مسیر شغلی بانکداری سرمایهگذاری در انجمن علمی دانشکده مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر، برگزار شده در ۴ مرداد ۱۴۰۳در طول دوران حضور من به‌عنوان «مدیر منابع انسانی» در شرکت آلین پارتنرز (ALLiN Partners)، یکی از دغدغه‌های من همواره روی ارتقای «برند کارفرمایی» سازمان بود. دو استراتژی مهم برای بهبود برند کارفرمایی در نگر گرفتم: 1) بهبود EVP و ارائه ارزش درونیِ قابل توجه به کارمندان 2) بهبود شهرت سازمان. برای مورد دوم، گذشته از تدوین محتوا و ایجاد Career Page، بهبود محتوای اختصاصی در پلتفرم‌های کاریابی و تولید محتوا در کانال تلگرام و لینکدین، یکی از بهترین فرصت‌هایی که میشد ازش استفاده کرد، برگزاری یک بوتکمپ تخصصی در زمینه Investment Banking یا بانکداری سرمایه‌گذاری بود. در واقع یکی از اهداف بزرگم برای بهبود برند کارفرمایی در آلین پارتنرز، به سرانجام رسوندن چنین رویدادی بود و از روز نخست ورودم به این شرکت برای تیک زدن چنین هدفی برنامه‌ریزی میکردم.چرا برگزاری بوتکمپ یکی از اهداف بزرگ من بود و چرا میتونست فرصت خوبی برای آلین باشه؟ به‌نگرم چند دلیل داشت:۱- آلین پارتنرز نیاز به نیروهای متخصص در زمینه تامین مالی یا بانکداری سرمایه‌گذاری (با عنوان شغلی IB Analyst) داشت که علاوه بر توانایی در تحلیل مالی، در تجزیه‌وتحلیل کسب‌وکار هم از پتانسیل برجسته‌ای برخوردار باشه و چنین نیرویی در بازار کار ایران به‌سختی پیدا میشد.۲- ادراک بیشتر افرادیکه در زمینه تامین مالی در ایران کار میکردن، از پوزیشن شغلیِ IB Analyst محدود به حوزه فعالیت شرکت‌ها و هلدینگ‌های داخلی ایران میشد؛ درنتیجه بیشتر به فرآیندهای ارائه و مذاکره با مشتریان درونی آشنا بودند و بخش زیادی از این مشتریان رو سازمان‌های خصولتی تشکیل میدادن و طبیعتا الزامات حقوقی کار با سازمان خصولتی، متفاوت با الزامات کار با کسبوکارِ خارجی و بین‌المللی هست. (شاید این پرسش پیش بیاد که تو از کجا میدونی بیشترِ نیروهای موجود در بازار کار با فرآیندها و الزامات کار با مشتریان درونی آشنا هستن؟ پاسخ ساده هست: در نشستهای مصاحبه‌های HR). به همین دلیل گویا بیشترِ نیاز ما این بود که نیرویی جذب کنیم که با سیستم متفاوت‌تری کار کرده باشه یا دست‌کم به این سیستم آشناتر باشه.۳- IB Analyst برای سازمان پوزیشنی استراتژیک برشمرده می‌شد، درنتیجه باید همواره یک پولِ فعال (Active Pool) از نیروهای آماده با پتانسیل بالا در این شغل وجود می‌داشت تا هر زمان که نیاز داشتیم، در سریعترین زمان ممکن وارد فرآیند جذب‌واستخدام بشن؛ بهترین و سریعترین و کم‌هزینه‌ترین (از لحاظ زمانی) راه برای اینکه این Pool غنی‌تر بشه، فراهم کردنِ دستیابی آسان به گزینه‌های اَلَک شده‌ای بود که بیشترین همسویی رو با خواسته‌های سازمان داشته باشن. چرا روی هزینه زمانی تاکید دارم؟ به‌خاطر ماهیت کسب‌وکار، خیلی مهم بود که با خروج یک نیرو از این پوزیشن، نیروی جدید هرچه سریعتر جایگزین بشه، وگرنه هسته اصلی کسب‌وکار (Core Team) دچار بحران می‌شد.۴- آلین پارتنرز برند شناخته شده‌ای در بازار کار مرتبط با حوزه مالی و تحلیل کسب‌وکار در ایران نبود و اکثریت افراد دیدی نسبت به تیم آلین پارتنرز و مزیت‌های کار کردن در آلین پارتنرز نداشتند و برگزاری بوتکمپ می‌تونست این فرصت رو بده که این شرکت در میان علاقه‌مندان به حوزه Investment Banking، شهرت بیشتری کسب کنه و نسبت به مزیت‌های کار در آلین آگاهی بیشتری ایجاد بشه و از این طریق تلاشی در راستای افزایش تقاضای کار در آلین داشته باشیم.۵- آشنا کردن دانشجویان رشته‌های مدیریت و MBA با فرصت‌های شغلی جدید و جذاب زمینه تحصیلی خودشون، از نظر من و مدیریت سازمان یک مسئولیت اجتماعی محسوب میشد؛ یک بازیِ برد-برد برای سازمان و نیروی کار که با ترسیم مسیرِ درست دستیابی به این فرصت‌های شغلی توسط آلین به شکوفایی میرسید.با در نگر گرفتن دلایل بالا، سرانجام با همکاری انجمن علمی مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر در تابستان ۱۴۰۳ فرصتی پیش اومد تا «بوتکمپ بانکداری سرمایه‌گذاری» طراحی و برگزار بشه و یکی از مهمترین اهداف من در آلین پارتنرز تیک بخوره. این بوتکمپ چهار ماژول اصلی داشت: 1) آموزش پیچ دک 2) آموزش Sales Deck و ارائه به مشتری 3) آموزش مدلسازی مالی 4) آموزش تدوین بیزنس پلن. این دوره با بیش از 50 شرکت‌کننده برگزار شد و به سه نفر برتر در این بوتکمپ هم جوایز نقدی اهدا شد.طراحی یک مسیرِ جذاب و مفید برای دانشجویان، وظیفه‌ای بود که بر عهده من قرار گرفته بود، و باید با کمک و مشورت تحلیل‌گران سازمان، این مسیر نهایی میشد. همچنین کنش مفید با اعضای انجمن علمی دانشکده مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر، به بهبود متریال‌های این مسیر کمک کرد.نقشه راه یادگیری در بوتکمپ بانکداری سرمایهگذاری ALLiN Partnersبا توجه به نیاز سازمان و شرح شغل، تمرکز اصلی مدرسان این بوتکمپ روی بیزنس پلن و پیچ دک بود تا دانشجویان، مطابق با استانداردهای سازمان، شیوه طراحی و تدوین این اسناد رو یاد بگیرن. در گام دوم، Sales Deck و مدل مالی هم به دانشجویان آموزش داده شد تا بتونن بصورت مقدماتی و پایه‌ای، برای ورود به دنیای Investment Banking آماده باشن.مسیر استخدامِ دانشجویان برتر بوتکمپ در سازمانبرای ورود به فرآیند جذب، دانشجویان باید پروژه پایانی بوتکمپ رو تحویل میدادن. بر پایه سنجه‌های تعیین شده توسط مدرسان بوتکمپ، پروژه‌های اون‌ها مورد ارزیابی قرار میگرفت. بر پایه این ارزیابی، سه نفر برتر مشخص شدن و جوایز نقدی به اون‌ها اهدا شد و ده نفر نخست این دوره هم به مصاحبه دعوت شدن تا فرآیند مصاحبه و جذب رو در سازمان طی کنن. همونطور که در تصویر بالا هم تماشا میکنید، فرآیند جذب از راهِ بوتکمپ به این شکل بود که ده نفر نخست بوتکمپ، ابتدا یک مصاحبه HR انجام میدادن، درصورتی‌که در این گام مورد تایید بودند، به مصاحبه فنی دعوت میشدن و در پایان هم یک مصاحبه با مدیریت براشون برنامه‌ریزی میشد. درصورت توافق با دانشجو، یه آفر یا پیشنهاد کاری برای دانشجو فرستاده میشد و دانشجو در شرکت شروع به کار میکرد!ولی اگر دانشجویانِ دیگر از شرایط لازم برای ورود به این فرآیند برخوردار نبودن یا اگر در پایان توسط سازمان جذب نمیشدن چی؟ این مسیر چه آوردهای داره براشون که بخوان واردش بشن؟ اینم پرسش مهمیه! ارزش مهمی که ما در این فرآیند به دانشجویان ارائه دادیم «فیدبک دادن» بود؛ یعنی هم برای پروژه‌هایی که تحویل دادن فیدبک فنی ارائه شد و هم در طول فرآیند جذب، بازخوردهایی در زمینه بهبود رزومه و تقویت توانایی‌های مرتبط با این شغل داده شد. این ارزشی بود که برای این مسیر پیشنهاد دادیم تا دانشجویان تمایل داشته باشن تا وارد فرآیند جذب بشن و شانس خودشونو امتحان کنن. اینطوری دیگه کسی با خودش نمیگفت که «من بعید بدونم که در این شرکت استخدام شم! پس بهتره وقتمو تلف نکنم و کلا وارد فرآیند جذب نشم»در واقع ارزشی که برای این مسیر تعریف کردم، با یک تیر دو نشون میزد: 1) جلوی ریزش کارجویان در ابتدای فرآیند جذب رو میگرفت 2) بهترین‌های بوتکمپ، با فرهنگ سازمانی آلین بیشتر آشنا میشدند و این به بهبود برند کارفرمایی از راهِ «بیان تجربه کارجو برای دیگران» کمک میکرد!چالش‌هایی که در اجرای این بوتکمپ برای بهبود برند کارفرمایی بهش برخوردم چی بود؟شاید بزرگترین چالش برای اجرای این بوتکمپ، دورکار بودن تیم بود؛ تیم ما بصورت دورکار فعالیت میکرد و همین موضوع کار رو برای هماهنگی سخت میکرد. برنامه‌ریزی برای ماژول‌های مختلف آموزشی بوتکمپ، هماهنگی برای زمان برگزاری کلاس‌ها و یافتن بهترین بستر برای برگزاری آنلاین کلاس، منجر به ایجاد مشکلاتی در روند اجرای بوتکمپ کرد. ولی اصل پایه برای تیم‌های دورکار و پروژه‌های آنلاین یه چیزه: صبر و انعطاف. برای اینکه به نتیجه برسی باید به‌خوبی صبور باشی، دیدگاه‌های تیم رو به‌خوبی گوش بدی و در تصمیم‌گیری برای زمان برگزاری و انتخاب بهترین بستر، ارتباط سازنده با هر دو طرف (انجمن علمی و تیم خودت) داشته باشی تا به نتیجه برسی.برگزاری بوتکمپ بصورت حضوری میتونست ابزار بیشتری برای منابع انسانی فراهم کنه تا در زمینه تبلیغات و برندینگ، کارهای خلاقانه‌ای انجام بده، ولی برگزاری آنلاین، دست‌وپای ما رو می‌بست! با وجود این، باز هم خروجی این بوتکمپ از دیدگاه برند کارفرمایی خوب بود و تونستیم در لینکدین و تلگرام توجه خوبی از مخاطبان و علاقه‌مندان حوزه بانکداری سرمایه‌گذاری دریافت کنیم. در همین راستا، یک ویدئو ساختیم تا بهترین‌های بوتکمپ تجربه خودشون از شرکت در دوره توصیف کنن:https://www.aparat.com/v/eztoq40چالش‌های حقوقی برای برگزاری بوتکمپ بصورت حضوری هم وجود داشت. من تمایل بیشتری داشتم که این بوتکمپ بصورت حضوری در دانشگاه امیرکبیر برگزار بشه، ولی چالش‌های قانونی و حقوقی مرتبط با ورود کارکنان آلین به دانشگاه امیرکبیر، منجر به این شد که نتونیم این دوره رو بصورت حضوری برگزار کنیم.جمع‌بندیبوتکمپ بانکداری سرمایه‌گذاری آلین، تجربه شخصیِ خوب و پرچالشی برای من بود تا بتونم قدمی برای بهبود برند کارفرمایی این شرکت بردارم و علاوه بر شناسوندنِ محیط و فرهنگ سازمانی آلین پارتنرز، دانشجویانی که پتانسیل جذب در آلین رو دارن، پیدا کنم. دست گذاشتن روی جامعه هدفِ مورد نیاز برای کار در پوزیشن IB Analyst، معرفی تیمِ آلین پارتنرز، معرفی مزایای کار در سازمان و همراه کردنِ بیش از ۵۰ دانشجوی مستعد در رشته‌های MBA و مدیریت مالی با مسیر اختصاصی آلین پارتنرز، از جمله دستاوردهایی بود که به شناسوندن برند کارفرمایی ما کمک کرد. هم‌فکری مدیرعاملِ آلین پارتنرز، تلاش و تعهد آنالیست‌های تیم در ارائه محتوای آموزشی و همکاری انجمن علمی مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر این مسیر رو برای من آسون‌تر کرد و از تک تکشون سپاسگزارم!در پایان، خرسندم که دیدگاه جناب آقای علیرضا قندی، از اعضای انجمن علمی مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر در مورد این بوتکمپ و همکاری با من رو به اشتراک بذارم؛ آقای قندی بیشترین همکاری و مشارکت رو از سوی انجمن علمی مدیریت دانشگاه با ما داشتن و تلاش‌ها و انعطاف‌پذیری ایشون، نقش زیادی در هرچه بهتر برگزار کردن این بوتکمپ داشت. بی‌نهایت از ایشون سپاسگزارم.https://www.aparat.com/v/xjf9t8pپروفایل لینکدین آقای قندیآیا در زمینه بهبود برند کارفرمایی سازمان خودتون نیاز به کمک و مشاوره دارید؟ به من ایمیل بزنید یا در لینکدین پیام بدید. خوشحال میشم که با هم همکاری کنیم!آدرس ایمیل: mojawad.mohammadi@gmail.comآدرس لینکدین: https://www.linkedin.com/in/javadmohammadi/</description>
                <category>محمدجواد محمدی</category>
                <author>محمدجواد محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 13:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوگو ژوتا، لیورپولی بودن و رنجی که می‌کشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@NeverCallMo/diogo-jota-kcgxvwecoizp</link>
                <description>حقیقتش چند وقت پیش در حال نوشتن مقاله‌ای بودم که احساسات و دیدگاهم رو درباره بیستمین قهرمانی تیم فوتبال لیورپول در پریمیرلیگ بیان کنه. سراسر وجودم رو شور و خوشحالی فرا گرفته بود و آنچه که درونم جریان داشت شبیه حسی به زیبایی پروازِ لیوِربرد (Liverbird) بر فراز آسمان بریتانیا بود. همه هوادارانِ لیورپول می‌دونن که قهرمانی بیستم چقدر مهم بود و باعث شد بالاخره در تعداد قهرمانی‌های لیگ به رقیب سنتیِ خودمون یعنی منچستریونایتد برسیم و تعداد کل جام‌های باشگاهمون هم از این رقیب دیرینه جلو بزنه و به تنهایی به لبه بامِ فوتبال انگلستان تکیه بزنیم. اما در حال حاضر دستم به نوشتن نمیره چراکه باز هم طبیعتِ لیورپول روی بی‌رحم خودش رو نشون داد و در اوج شادی، بار دیگر تراژدی غمگینی رو رقم زد.دلمون برای خوشحالیِ بعد گلت تنگ میشه، در آرامش باشی دیوگوی عزیز.اخباری که در رسانه‌های مختلف داشت منتشر می‌شد شوکه‌کننده بود. باورم نمیشد! دیوگو ژوتا مهاجم لیورپول در یک تصادف وحشتناک، به همراه برادر خودش کشته شد! مگه می‌شد این خبر رو باور کرد؟ اولین بار که خبرشو دیدم فکر کردم که دروغه و شاید شایعه باشه! اما هرچقدر که صبر میکردم خبرها ناامیدکننده‌تر میشد! بله همه چیز واقعیه! منابع مختلف رسمی دارن این خبر رو تایید میکنن! مگه میشه؟ «با تأیید رسمی باشگاه لیورپول، دیوگو ژوتا تنها 5 روز پس از مراسم عروسی خود، در سانحه‌ی رانندگی درگذشت.»نه تنها هواداران لیورپول، بلکه همه فوتبالی‌های دنیا در بُهت و اندوه فرو رفتن. چرا؟ چرا باید این اتفاق بیفته؟ هرچقدر جزئیات بیشتری از حادثه منتشر میشد، غم و اندوه هم بیشتر میشد. اما این اندوه و زاری برای ما لیورپولی‌ها عمیق‌تر بود و مثل شمشیر آبسیدین به قلب و سینه ما فرود اومد. باز هم تراژدی وحشتناکی دیگر برای لیورپول، اون هم درست در شادترین روزهای خود! من دیوگو ژوتا رو با گل‌های زیبایش به خاطر دارم، با لبخند آرومی که بعد از گلزنی روی لباش مینشست و البته پیشرفتی که در سکوت میکرد. گاهی هم حرصم رو در میاورد با افت‌ها و مصدومیت‌هاش، اما همچنان دوست‌داشتنی بود و دلم میخواست همچنان در ترکیب لیورپول ببینمش! دیوگو ژوتای دوست داشتنی، شماره 20 دوست داشتنی لیورپول، بعد از اینکه قهرمانی 20ام رو برامون به ارمغان آورد، به تلخ‌ترین شکل ممکن با ما خداحافظی کرد و ما رو با تراژدی نبودنش تنها گذاشت.آرنه اسلوت، سرمربی لیورپول و بار سنگینی که بر روی دوشش سنگینی میکنه. بعد از قهرمانی مقتدرانه‌ای که برامون رقم زد، حالا مسئولیت و بار سنگینی رو باید به دوش بکشه. چشم امید تمام لیورپولی‌ها به اسلوت هست و باید روحیه تیم رو برای فصل آینده بازسازی کنه. تو میتونی آرنه عزیز :)اما لیورپولی بودن، بخصوص از نوع قدیمیش، همیشه با «غمگین» و «تراژیک» بودن برابر بوده. لیورپولی بودن یعنی ناامید شدن در اوجِ امیدواری، و به‌وارون! امیدواری در اوج ناامیدی. لیورپولی بودن یعنی گریه کردن در اوج شادی، یعنی غرق شدن در اشک‌های بی‌پایان، یعنی تلاش تلاش تلاش تلاش، نشدن نشدن نشدن نشدن، باز هم تلاش و اینبار «شدن»! ولی چه شدنی؟ به اوج افتخار و شادی رسیدن درست در زمانه‌ای که همه قرنطینه هستن و کسی نیست از جایگاه‌های آنفیلد بالا بردن جام رو ببینه و برای این هزارمین تلاش، برات دست بزنه! لیورپولی بودن یعنی باز هم به اوج افتخار برسی، اینبار برای بیستمین بار جام زیبای لیگ رو بالای سر ببری، اما چه اوج افتخاری؟ اوجی که تو رو محکم به زمین میکوبه، اونم با گرفتن بیستمین بازیکنت و با غمی بزرگ! لیورپولی بودن همینه! سراسر غم، سراسر شادی! لیورپولی بودن یعنی «سراسر وجودم غرق در شادی است، ولی میدونم که بزودی غمی بزرگ منو فرا میگیره!». لیورپولی بودن نسخه اغراق شده زندگی است. نمادی اغراق شده از هرآنچه که در زندگیمون میگذره.تو هرگز تنها قدم نخواهی زد، ژوتای عزیزمگر نه اینکه فاجعه هیسل، اومد و 39 هوادارِ پرشور یوونتوس و لیورپول رو گرفت و فینال لیگ قهرمانان رو تلخ‌تر از زهر کرد؟ مگر فاجعه هیلزبورو، یکی از مرگبارترین حوادث دنیای فوتبال رو از سر نگذروندیم و تا ابد به سوگ 97 نفر از عزیزترین اعضا خانواده و هوادارنِ لیورپول ننشستیم؟ مگر در «جشن خیابانی قهرمانی بیستم لیورپول» زیر شدنِ هواداران لیورپول، اون هم در شادترین روز خودشون رو به چشم ندیدیم و غم از تک تک سلول‌های بدنمون وارد نشد؟ پس این روند زندگیِ لیورپولی بوده و باهاش باید شوربختانه انس بگیریم. لیورپول نمادی از احساسات و لحظات تراژیک فوتبال بوده و حالا تراژدی دیگه‌ای به این لیست اضافه شد: شماره بیست تیم، بعد از قهرمانی بیستم در حادثه‌ای تلخ پر كشيد. اما لیورپول و هوادارانش اینجا متوقف نمیشن، با دلی پر از اندوه به زندگی ادامه میدن، دوباره بلند میشن و باز هم درکنار تمام غم‌ها، زندگی رو جشن خواهند گرفت؛ چون : «هرگز تنها قدم نخواهند زد». بله! لیورپولی بودن تنها یک سرگرمی نیست، خود زندگیه، ولی با دُزِ رنجِ بیشتر :)</description>
                <category>محمدجواد محمدی</category>
                <author>محمدجواد محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jul 2025 13:17:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از میانِ دره | در ستایش اپیزود دوم سریال The Last of Us</title>
                <link>https://virgool.io/@NeverCallMo/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-last-of-us-zm0fn5rvjilv</link>
                <description>پیش از شروع خوندنِ این متن، حتما اینو در نگر داشته باشید که:این متن از دیدِ بیننده‌ای نوشته شده که بازی‌های The Last of Us Part I و The Last of Us Part II رو انجام نداده. پس طبیعیه که دیدگاهش با گیمرهایی که پیش از پخشِ این سریال داستان رو به‌طور کامل تجربه کردن، متفاوته.اپیزود دوم سریال The Last of Us همون عنصر یکتایی بود که معرف همیشگیِ آثار شبکه HBO هست. یک اکشنِ خفه‌کننده، القای فشارِ ذهنیِ بی‌پایان و گیر انداختن بیننده در کابوسی پرتنش. تجربه‌ای که از تماشای این اپیزود داشتم، چیزی شبیه به تجربه تماشای اپیزودِ هاردهوم(1) سریال Game of Thrones بود. با این تفاوت که در هاردهوم، در پایان جای نفس کشیدن داشتم و در انتظار بودم تا ببینم که در آینده چی پیش میاد! ولی اپیزود «از میانِ دره» حتی به اندازه هاردهوم اجازه نفس کشیدن بعد از نبردِ گیرای جکسون رو هم نداد. انگار منِ بیننده رو در گوشه رینگ گیر آورده بود، و با هر تعلیق، با هر اکشن و با هر ترسی که به صورتم می‌کوبید، مُشتی هم به من میزد. توفانِ سهمگین حوادث در راه است!به‌نگرم(2)، این اپیزود داستانی بود در مورد پیامدِ تصمیم‌ها. پیامدِ نجات دادن دختری که مثل پاره تن خودت دوستش داری، پیامدِ حامی و پاسبانِ عزیزانِ خود بودن، پیامدِ دروغ گفتن و در نهایت پیامدِ روادار نبودن. این پیامدها برای هر کدوم از شخصیت‌های داستان در یک نقطه روی هم جمع شد و اون سکانس پایانی این اپیزود بود. اما مسیر رسیدن به سکانسِ پایان و روبرو شدن با اون خیلی آسون نبود و نویسنده‌ها و کارگردان کاردرستِ سریال ما رو «از میانِ دره»‌ای از رویدادها، حوادث و تنش‌ها گذروندن تا به دشتِ پوچی و مرگ برسیم و به خودمون بیایم و ببینیم که دیگه راه گریزی از پیامد تصمیم‌های شخصیت‌ها و مسیر داستان نداریم. یک سیلی سهمگین به صورت بیننده‌ها زده شد که فکر می‌کنم یادآور همون سیلی بود که سال‌ها پیش طرفداران و بیننده‌های Game of Thrones از اپیزود نهم فصل یک اون سریال ( اپیزودِ بیلور) به شدیدترین شکلِ ممکن خوردن. اگه نگم که به همون اندازه شوکه‌کننده و عذاب آور بود، دستکم میشه گفت که به همون اندازه فراموش کردنش سخته تا مدت‌ها در یادها خواهد موند. نفس‌گیر بود، نبود؟ نفسمون برای شخصیتی بند میاد که نمیدونیم در چند ده دقیقه آینده چه بلایی سر احساساتمون می‌خواد بیاره! چه بازیِ عجیبی با احساساتمون شد! از «نبرد جکسون» کم گفتم! این نبرد به شکل بی‌رحمانه‌ای زیبا طراحی شده بود! ترس و تردید رو میشد در وجود شخصیت‌های اصلی سریال دید و در کنارش بیشتر و بیشتر در تعلیقِ سریال فرو رفت. به‌نگرم یکی از کارهای خلاقانه کارگردان این اپیزود، همزمانی پیدا شدنِ ریشه‌های قارچ‌های سرچماغی توسط کارگران با دیده شدنِ یورش کلیکرها بود. گویی شخصیتِ «تامی» در یک‌ آن در تاریکی فرو رفته و ترس ناشی از دربرگرفته شدن در تاریکی، ما رو هم فرا میگیره و تپش قلب دم به دم بیشتر و بیشتر میشه! حسی که این نبرد به من داد، چیزی شبیهِ نبردهایی بود که در GoT میدیدیم و تا آخرین ثانیه جلوی صفحه‌نمایش میخکوب میشدیم. چه نبرد زیبا و شاهکاری! و چه اپیزودِ شاهکاری! هنوز به این فکر میکنم که کاش می‌تونستم برگردم عقب و این اپیزود رو برای اولین بار ببینم و اون احساسات ناب رو تجربه کنم. چه اپیزودِ شاهکاری!(1): اپیزودِ Hardhome، در واقع اپیزود هشتم فصل پنجم GoT بود.(2): من در گاه‌نوشته‌های خودم تلاش می‌کنم تا جایی که شدنیه، سَره‌نویسی رو با خودم تمرین کنم. ما توی گفتارهای روزمره خودمون از «به‌نظرم» زیاد استفاده می‌کنیم، من فکر می‌کنم که به‌جاش می‌تونیم از «به‌نگرم» استفاده کنیم که هم وزنِ «به‌نظرم» هست و به‌خوبی هم منظورمون رو به خواننده یا شنونده میرسونه. هرچند باید این رو هم اضافه کنم که کاربردِ این واژه تنها پیشنهاد من نیست و دوستانِ دغدغه‌مندِ من در زمینه سره‌گرایی و زنده نگهداشتنِ زبان فارسی (که از دید من مهم‌تر از سره‌گرایی هم هست!) هم از همین واژه و ترکیب استفاده می‌کنن برای ما کاملا عادی و پذیرفتنی شده. </description>
                <category>محمدجواد محمدی</category>
                <author>محمدجواد محمدی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 18:51:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه‌ای برای بیست و هشت سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@NeverCallMo/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-ufzqn7thscmk</link>
                <description>شاید ده سال پیش، زمانی‌که 18 ساله بودم، هیچوقت فکر نمیکردم که ده سال آینده چه حس و حالی داشته باشم و در کجای این دنیا ایستاده باشم. اما طبق معمول دنیا پر از رویدادهای پیش‌بینی ناپذیر هست و واقعیت با چیزی که در نوجوانی و کودکی تصور میکنی، میتونه بسیار متفاوت باشه. حالا بیست و هشت سالم هست، با احساساتی شبیه به مردهای چهل ساله. با گذراندن سندرم‌های رایج سی‌سالگی و سی‌وپنج سالگی و ... آن هم زودتر از موعد. نمیدونم تا به حال این احساس رو داشتید که مسیری که در زندگی سال‌ها جلو بردید، اشتباه بوده؟ این حس بهتون دست داده که در انتهای مسیر دلتون خواسته تمامِ اون راه رو برگردید و هرچیزی که در راه دیدید از حافظه و ذهن خود پاک کنید؟ من مدت‌ها بود که این حس رو نداشتم. بخصوص بعد از گذراندن یک دوره خیلی بد و دهشتناک در زندگیم، گویی نور زندگی بر من تابید و همه چیز دگرگون شد. در واپسین سال‌های زندگیم تا رسیدن به 28 سالگی، برای نخستین بار در عمرم حس کردم که دقیقا در همون مسیری قرار گرفتم که باید میبودم! حدود سه-چهار سال از زندگیم به همین منوال گذشت و روحیه بسیار خوبی داشتم، اعتماد به نفس بسیار خوبی پیدا کردم، بهتر از قبل به دوستان و اطرافیانم کمک میكردم! اما دوباره حس میکنم تمامِ مسیر رو غلط اومدم، با این تفاوت که دیگه مثل چند سال گذشته فرصتی ندارم. فرصتی برای آزمون و خطا باقی نمونده؛ حداقل از نظر من اینطوره. حتی فرصتِ دست نگه داشتن و دوباره برنامه‌ریزی کردن ندارم. اما صبر کنید! اوضاع از این هم میتونه بدتر بشه! بدترین حسی که وجود داره میدونید چیه؟ اینکه الان دارم به این فکر میکنم که حتی اون مسیر سه چهار ساله‌ای که سرِحال بودم و فکر میکردم که دیگه افتادم رو ریل و دارم مسیر درست رو میرم هم از همه اشتباه‌تر و غلط‌تر بوده. اینکه سِنِت دیگه داره میره بالا و حتی کمتر از قبل فرصتِ یادگیری داری ناراحت کنندست. اینکه در این روزهای پر تب و تاب ایران، مستقل شدن هر روز سخت تر از قبل میشه، ناراحت کنندست. این روزها سرعت فاصله گرفتن از اهداف و خواسته‌ها بصورت نمایی در حال افزایش هست و شاید ماموریت من در 28 سالگی این باشه که در برابر این سرعت مقاومت کنم. جبرِ جغرافیایی و جبرِ سن و سال این روزها بیشتر از همیشه روی دوشم سنگینی میکنه. اما چاره چیه؟ یا باید در برابر مرگ تسلیم شد یا باید در برابر زندگی سر خم کرد و ادامه داد. این سال از زندگیم سالی بسیار سخت خواهد بود که مجددا باید با هر تاریکی و سیاهی که درونم هست و تلاش میکنه من رو شکست بده، مبارزه کنم. چه بسا کار درست هم همین باشه. با روحی فرسوده ادامه میدم، به قول محسن نامجو در قطعه «اخترکم»، به واقع که «روح چه مستهلکَکَم». </description>
                <category>محمدجواد محمدی</category>
                <author>محمدجواد محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 11:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>