<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نویسنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Nevisandeh</link>
        <description>یک نویسنده خرده‌پا که درهم و برهم می‌نویسند، چرا که یاد گرفت هیچ آدابی ترتیبی نجوید، هر چه می‌خواهد دل تنگش بگوید...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:51:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/530143/avatar/8Q2tvv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نویسنده</title>
            <link>https://virgool.io/@Nevisandeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابرقهرمان‌ها در سینما، از زئوس تا واندروومن</title>
                <link>https://virgool.io/posts/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%88%D9%85%D9%86-r5uadmp9qoew-r5uadmp9qoew</link>
                <description>اگر یک‌نیم نگاه به جدول پرفروش‌ترین فیلم‌های تمام تاریخ بیاندازیم، پر تکرار ترین سبک فیلم در میان چنین لیستی را قطعا ابرقهرمان‌ها پوشش می‌دهند؛ ابرقهرمان یا سوپرهیروها به قدری محبوب هستند که حتی اگر یک فیلم ابرقهرمانی ندیده باشید قطعا آن‌ها را به اسم می‌شناسید چرا که امروزه همه‌جا هستند، اما چطور ابرقهرمان‌ها در زندگی روزمره‌ما وارد شدند، و تاریخچه این مفهوم را تا کجا بایست پی گرفت؛ پاسخ به این دست سوالات برای فهم این شخصیت‌ها چه در سینما و تلویزیون و چه در فرهنگ امروز جامعه، ضروری است، پس با ما همراه باشید تا این پدیده دوست داشتنی را بیشتر واکاویی کنیم...چرا پانیشر ابرقهرمان است ولی آپتیموس پرایم نیست؟آپتیموس پرایمآپیتموس پرایم از مجموعه تبدیل‌شوندگان که یک ربات فضایی قهرمان است و به صورت کلی تمام ویژگی‌های ابرقهرمان را دارند، با این حال این شخصیت به صورت فنی ابرقهرمان نیست و در مقابل شخصیت‌هایی را داریم که خود در ژانر ابرقهرمانی جا داده‌اند ولی ابرقهرمان به نظر نمی‌رسند، مثل پانیشر، شخصیت مارول که صرفا یک مزدور آدمکش عادی است، ابهام در تشخیص ژانر ابرقهرمانی و این سوال به تعریف ما از ژانر ابرقهرمانی باز می‌گردد، ژانر ابرقهرمانی را معمولا اینطور تعریف می‌کند که ژانریست حول و محور شخصیت‌هایی که دارای نیروی فرابشری هستند، اما این تعریف درست به نظر نمی‌رسد چرا که هر تعریف می‌بایست تمام مصادیق عنوانش را شامل شود و تمام مصادیقی که در عنوانش نیست را دور کند، یا به اصطلاح «جامع افراد» و «مانع اغیار» باشد، با این حال این تعریف رایج از ژانر ابرقهرمانی و ابرقهرمان‌ها، شامل برخی مصادیق ابرقهرمانان نمی‌شود، پس دقیقا تعریف درست ابرقهرمان چیست؛ برای پاسخ به این سوال بایست مصادیق ابرقهرمان را بررسی کرد، به صورت دقیق ابرقهرمانان از حیث قدرت سه نوع هستند:ابرقهرمانانی که ذاتا نیروی فرابشری دارند مثل سوپرمن و کثیری از ابرقهرمانان دی‌سیابرقهرمانانی که حصولا نیروی فرابشری به دست آورند مثل اسپایدرمن و کثیری از ابرقهرمانان مارولابرقهرمانانی که اصلا نیروی فرابشری ندارند مثل بتمن، پانیشر و یا حتی دردویل...فرانک کسل ملقب به پانیشرپس با این حساب ابرقهرمان بودن منوط به داشتن نیروی فرابشری نیست، چرا که عده قابل توجه ابرقهرمان‌ها هیچ نیروی فرابشری را ندارد، پس ابرقهرمان را نباید در قدرت فرابشری خلاصه کرد و قدرت‌هایشان می‌تواند مهارت و توانایی باشد، ولی این تعریف دوم نیز خیلی افراد دور از این ژانر را در بر می‌گیرد و تقریبا تمام پروتناگونیست‌ها در فیلم‌های اکشن شامل تعریف دوک هستند، پس می‌بایست قیدی به قیود تعریف افزود تا دایره شمول آن را تنگ‌تر ساخت.شرکت‌های دی‌سی و مارول که امروزه از سران پولساز صنعت سرگرمی به حساب می‌آیند، معروف‌ترین تولیدکنندگان داستان‌های ابرقهرمانی هستند، ساز و کار این شرکت‌ها از ابتدای خلقشان تا کنون چیزی علاوه بر سینماست، ابرقهرمان‌ها در سالن سینما کشف نشدند بلکه محبوبیت این شخصیت‌ها به دوران کامیک بوک باز می‌گردد، بتمن، اسپایدرمن یا هر ابرقهرمانی که تصورش را کنید روزی در کامیک چشم به جهان گشوده، پس با این نگاه به تاریخچه ابرقهرمانان دقیق‌ترین تعریف را به دست می‌آوریم:ابرقهرمانی، ژانریست حول و محور شخصیت‌های «وام گرفته از کامیک‌بوک» که دارای نیروی فرابشری یا مهارت‌ها و توانایی‌های خارق‌العاده هستند و معمولا از این نیرو در راه خیر استفاده می‌کنند.همین تعریف باعث شده هر چیزی که مارول یا دی‌سی بسازد زیر مجموعه ژانر ابرقهرمانی برود چرا که تمام محصولات این دو شرکت اقتباس از کامیک‌بوک‌هایی با همین رویکرد است و همین باعث شده یک شخصیت صرفا اکشن مثل پانیشر ابرقهرمان به حساب بیاید ولی شخصیتی چون آپیتموس پرایم که قدرت فرابشری دارد و فضایی هم هست زیر چتر ژانر ابرقهرمانی قرار نگیرد.تاریخچه ابرقهرمان‌ها، از زئوس تا واندروومنواندروومننمی‌توان رابطه بین اساطیر و ابرقهرمانان را کتمان کرد، ابرقهرمانان فی‌الواقع ظاهر مدرن و تکامل یافته اساطیر هستند، درگذشته اساطیر و قهرمان‌ها پلی بودند میان آنچه درک می‌شود اما توضیحی برایش وجود ندارد. مثلاً رومی‌ها و یونانیان باستان زلزله‌های زیادی را تجربه می‌کردند. آن‌ها می‌فهمیدند زمین لرزیده اما نمی‌دانستند علت آن حرکت صفحات تکنوتیکی است؛ بنابراین برای توجیه ماجرا افسانه‌ها و اساطیر را وارد ماجرا می‌کردند، این تماما درست است که سعی در یافتن علت چیزی کنیم و بدیهی‌ست که هیچ معلولی بدون علت نیست ولی نداشتن درک قدیمیان از خدای عزوجل و یکتا، باعث به وجود آمدن خدایان افسانه‌ای شد که شخصیت‌های تخیلی شبیه به ابرقهرمانان امروزی را ساخته، به عنوان مثال «پوزئیدون» خدای دریاها هنگام عصبانیت نیزه سه شاخه‌اش را به سمت زمین پرت می‌کند و زلزله می‌آید، همان نیزه سه شاخه را امروز در دست آکوامن می‌بینیم.پیشتر ابرقهرمانان به سه دسته تقسیم آورده شد، که دو دسته اول دارای قدرت فرابشری بودند یکی ذاتی و دومی اکتسابی، دسته اول کلاسیک‌ترین حالت ابرقهرمانان هستند و دقیقا همان ساز و کار که داستان اساطیری داشتند را پی می‌گیرند، حتی گاهی این شخصیت‌ها دقیقا همان نام‌ را به دوش می‌کشند مثل ثور که رسما نام اسطوره اسکاندیناویی است، اساطیر قبلا رسما به عنوان بت و خدایان شناخته می‌شدند ولی با پیشرفت جامعه امروزه کمتر کسی است که به زئوس باور داشته باشد چرا باور به زئوس فرقی با باور به واندروومن ندارد، امروزه ساز و کار داستان‌های اساطیری مثل ادیسه هومر یا حماسه گیلمش و یا حتی اساطیر شاهنامه، نسخه کهن از ژانر ابرقهرمانی است، کریستوفر نولان در مصاحبه‌ای درباره فیلم ادیسه می‌گوید:حتی فرهنگ کمیک‌بوک، چه درباره مارول صحبت کنید چه دی‌سی، بخش زیادی از آن مستقیماً از حماسه‌های هومری می‌آید. نکته جالب درباره هومر این است که کسی نمی‌داند واقعاً یک شخص بوده یا نه. به نوعی، هومر مارول زمانه خودش بوده است، این میل مستقیم انسان‌هاست که باور کنند خدایان میان ما راه می‌روند؛ و کتاب کمیک مدرن نوعی شکل امروزی از همین باور است.اما این بیشتر در خصوص دسته اول و کلاسیک ابرقهرمانان صادق است، با مرور زمان طرفداران این ژانر نیز نیاز به تنوع بیشتری دارند، و البته سخت می‌شود با ابرقهرمانان کلاسیک همزادپنداری کرد، همین باعث شد که نوع دوم قهرمان‌ها متولد شوند؛ امروزه محبوب‌ترین ابرقهرمان کل تاریخ بر اساس آمار مرد عنکبوتی یا اسپایدرمن است که واضحا مصداق دقیق نوع دوم از تقسیم ما از ابرقهرمان هاست، خوانندگان کامیک یا تماشگران فیلم‌های اقتباسی از آن معمولا جوانان و نوجوان هستند و این میل به همزادپنداری با شخصیت برای درک و لذت بیشتر از داستان برایشان کاملا طبیعی‌ست، این کاری‌ست که استن‌لی با اسپایدرمن کرده، هر کسی می‌تواند اسپایدرمن باشند چون لازمه آن به دنیا آمدن در جزیره تمسیکرا یا قلمرو آزگارد نیست، بلکه او یکی‌ست از میان ما، این امر در دسته سوم اما تماما تکمیل می‌شود، اگر برای اسپایدرمن بودن باید یک عنکبوت رادیواکتیو شما را نیش بزند برای بتمن بودن همان هم نیاز نیست فقط سعی کنید به دنبال خیر بروید.چرا «پایان بازی» اینقدر فروش کرد؟مبارزه نهایی فیلم پایان بازیهمه می‌دانیم ابرقهرمان یعنی چه، اما واقعاً چرا این همه درباره‌شان حرف می‌زنیم؟ چرا وقتی یک فیلم ابرقهرمانی در سینما می‌آید، همه برای برای خرید بلیتش صف می‌بستند؟دلیل اول خیلی ساده است، ما عاشق دنبال کردن داستان‌ها هستیم. این که شخصیت‌ها در یک دنیای مشترک زندگی می‌کنند، باعث می‌شود ما احساس کنیم بخشی از آن دنیای بزرگ هستیم. ما فقط یک فیلم نمی‌بینیم، ما داریم یک ماجراجوییِ طولانی را دنبال می‌کنیم که هر قسمت، قطعه‌ای از یک پازل بزرگتر است، دلیل دوم جادوی افسانه‌هاست. ابرقهرمان‌ها از آن دسته شخصیت‌هایی هستند که هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شوند؛ آن‌ها مثل داستان‌های قدیمی که برای نسل‌های مختلف تعریف می‌شود، همیشه تازه و هیجان‌انگیز باقی می‌مانند؛ چون آن‌ها فراتر از زندگی روزمره‌ی ما هستند و اما مهم‌ترین دلیل «میل ما به پیروزیِ خیر بر شر» ما در زندگی واقعی گاهی در برابر مشکلات احساس درماندگی می‌کنیم، اما وقتی قهرمانی را می‌بینیم که با تمام قدرت برای انجام کار درست می‌جنگد، در واقع داریم با آرزوهای خودمان روبرو می‌شویم. دیدنِ پیروزیِ خیر، به ما امید می‌دهد و این همان چیزی است که هر انسانی در اعماق قلبش تشنه‌ی آن است.آینده ابرقهرمان‌ها چه می‌شود؟اینوینسیبلبعد از دوران طلایی ابرقهرمان‌ها که با اندگیم به پایان رسید، ژانر ابرقهرمانی تغییرات گسترده‌ای به خود نشان داده دنیای سینمایی مارول دیگر فقط شامل سینما نیست و تلوزیون را نیز در بر می‌گیرد، دی‌سی جهان تازه‌ای با جیمز گان برای خود شروع کرده و آثار دیگر ابرقهرمانی مثل سریال شکست ناپذیر یا پسران یا حتی بازی دیسپچ توانستند اسم و رسمی برای خود در این دوره به دست بیاورند، می‌شود گفت ژانر ابرقهرمانی رونق دهه دوم قرن بیست و یکم را ندارد ولی، آثاری که اکنون تولید می‌شود سعی دارند تنوع کاملی را در بر بگیرند مثلا مارول سعی کرده فقط به سراغ اکشن‌های ابرقهرمانی نرود و آثار چون لوکی وارد کار شدند و دیگر شرکت‌ها سعی بر دور زدن کلیشه‌های ابرقهرمانی به وسیله ابرقهرمان‌ها هستند، ولی با این حال همه چیز خوشایند است چرا که ابرقهرمانان موفق شدند که خود را در دل مردم جای بدهند و حالا مخاطبان خاص خودش را دارد و این مسئله تاکید میکند که قهرمانان نمی‌میرند...</description>
                <category>نویسنده</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 16:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانتازیا، بهترین فیلم تمام دوران</title>
                <link>https://virgool.io/@Nevisandeh/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-fantasia-1940-hbpesgh0zy2r-hbpesgh0zy2r</link>
                <description>فرقی ندارد که عضو کدام دسته از طرفدران سینما و تلویزیون باشید، تمام علاقه‌مندان به این صنعت هنری، تجربه مشترکی در شنیدن سوال «بهترین فیلم تمام دوران از نظر شما چیست؟» را دارند، غالب افراد در پاسخ به این سوال جواب قاطعانه و دقیقی نمی‌دهند چرا که پاسخ به این سوال منوط به این است که عنوانِ منتخب به عنوان «بهترین تمام دوران» اعلی مرتبه تمام عناوین سینمای جهان باشد، و معمولا یقین به این امر سخت حاضر می‌شود اما در خصوص فیلم فانتزیا محصول سال 1940 به شخصه می‌توانم اذعان داشته باشم که به این یقین رسیده‌ام و اطمینان دارم، هیچ چیز نمی‌تواند جایگاه فانتزیا را پر کند، اما چرا این انیمیشن کهنه از دیزنی که اتفاقا نسبت به سایر آثار والت دیزنی گمنام تر است، لایق به گردن آویختن چنیدن مدالیست؟این مقاله وظیفه خود دانسته که تماما به پاسخ به همین سوال بپردازد و این انیمیشن را جز به جز بررسی کند پس با ما همراه باشید...پرده اول: توتکا و فوگ در ر مینورگروه ارکستر فیلادفیابعد از محیا شدن گروه ارکستر؛ دیمز تیلور، آهنگساز آمریکایی درباره این‌که فانتازیا چطور کار می‌کند به این گونه توضیح می‌دهد که:آنچه شما بر روی صفحه نمایش می‌بینید تصاویر مختلف انتزاعی‌ست که ممکن است از طریق مغزتان منتقل شود اگر شما در یک سالن کنسرت نشسته باشید و به این موزیک گوش کنید در ابتدا معمولا یا حداقل آگاهی‌تان از کنسرت کم شده و تصورتان با یک سری از برداشت‌ها باز می‌شود، پس موسیقی برای نشان دادن سایر چیزها در تصورتان به آغاز در می‌آید، ممکن است اون‌ها فقط توده رنگ باشند یا ممکنه اشکال ابری بزرگ با مناظر طبیعی باشند یا سایه های مبهم و یا اشیاء هندسی شناور در فضا،و ما در حال حاضر آن‌ها را به نمایش در می‌آوریم.تجربه مشترک خلق تصاویر هنگام گوش دادن به موسیقی در ذهن‌مان از ابتدای تاریخ تا کنون در قوه انسانی همه ما دیده شده، کاری که فانتازیا کرده است که این است که از این قوه الهام گرفته است و با خلاقیت به آن رنگ و بو داده، پرده اول فیلم ضمن اجرای موسیقی Toccata and Fugue in D minor اثر یوهان سبستیان باخ، تصاویر پویانمایی دستی که با نت‌های این قطعه هماهنگ شده‌اند را نیز به تصویر می‌کشد، اما سوال اصلی اینجاست که کجای این امر جالب است و چه چیزی موجب این همه تعریف و تمجید شده؟نقاشی، مجسمه‌سازی، ادبیات داستانی، موسیقی، رقص، معماری و سینما، هنرهای هفتگانه معروف جهان را شکل می‌دهند، برخی از این شاخه‌ها  با یکدیگر قابل جمع‌اند مثل استفاده موسیقی در رقص و یا استفاده مجسمه در معماری، اما سخت تصور می‌شود که برخی از این هنرها با یکدیگر جمع شوند که ترکیب نقاشی و موسیقی از جمله این دسته دوم است، چرا که نقاشی یک شاخه از هنرهای بصری‌ست و موسیقی از هنرهای شنیداری که در وهله اول علقه میان این دو دیده نمی‌شود اما فانتازیا با به تصویر در آوردن نقاشی‌های دستی انیماتورها جوری آن را با موسیقی یکی می‌کند که گویا نقش‌ها به رقص موسیقی در می‌آیند و در سالن سینما پخش می‌شوند، این یعنی ترکیب نبوغ‌آمیز چند شاخه هنری با یک دیگر که فانتازیا را به فستیوالی برای اهل هنر تبدیل کرده، و این تازه شروع کار است پرده اول ادبیات داستانی را وارد نمی‌کند تا با ساز و کار این اثر بیشتر آشنا شویم و در پرده‌های دیگر نشانه‌های این هنر نیز به چشم در میاید، با این دید نباید به فانتازیا به چشم یک اثر پویانمایی صرفا داستانی شبیه به پینوکیو یا دامبو و امثال دیگر کلاسیک‌های دیزنی نگاه کرد، هر چند منکر شاهکار بودن این آثار نمی‌شویم ولی جایگاه فانتزیا تماما متفاوت با آن است، و برخلاف آثار سینمایی معمول، دست کم در پرده اول فیلم ما هیچ داستانی را دنبال نخواهیم کرد و از دیگر جنبه‌های هنری لذت خواهیم برد، این باعث شده که برخی با دیدن پرده اول این فیلم را تماما رد کنند چرا که برخلاف انتظارشان است؛ اما می‌بایست قبل از تماشای این فیلم دقت به این امر داشته باشیم و با این دیدگاه از این فیلم لذت ببریم.پیشنهاد می‌شود که اگر هنوز به فانتازیا فرصت تماشا ندادید، با این دیدگاه بدون عجله از روند هنری پرده اول و از موسیقی و تجسمات آن لذت ببرید، و اگر فیلم را دیده‌اید بار دیگر با این عینک به تماشای آن بنشینید.پرده دوم: سوئیت فندق شکنپری پاییز که وظیفه زرد کردن برگ‌ها داردلئوپولد استوکوفسکی، رهبر ارکستر نامدار که در کل فیلم حضور درخشان دارد در پرده دوم فیلم فانتازیا، قطعه موسیقی The Nutcracker Suite اثر پیتر ایلیچ چایکوفسکی را به اجرا در می‌آورد؛ اگر کمی درباره رقص باله اطلاعات داشته باشید مستحضر این امر هستید که این قطعه موسیقی محبوب‌ترین و مهم‌ترین اثر در باله شناخته می‌شود، این یعنی رسما فانتازیا در حال ترکیب ظریف تمام رشته هنرهای با یکدیگر است چرا که در این پرده گویا اجرای باله‌ای را تماشا می‌کنیم که بالرین‌ها پریان جادویی هستند، و این همان جاست که فانتازیا از عنوان زیرکانه خود پرده‌برداری می‌کند، و از المان‌های فانتزی استفاده می‌کند، دیزنی تقریبا در همه آثار کلاسیک خود از داستان پریان یا به اصطلاح Fairy Tales بهره می‌گیرد؛ در سفید برفی، پینوکیو، پیترپن، سیندرلا و حتی مجموعه انیمیشن‌های سیلی سمفهونی این کاملا محسوس است، و فانتازیا رسما رسالت دیزنی را در این امر کامل کرده و جذابیت‌های فانتزیا را چندبرابر می‌سازد.این پرده نشان دهنده تغییر فصل‌هاست که به واسطه پریان انجام می‌شود جشنواره‌ای که به ترتیب با باز شدن گل‌های بهاری آغاز می‌شود با رقص گل های تابستانی و نمایش پری‌های پاییزی ادامه می‌یابد و با دانه‌های بلورین برف زمستان به اتمام می‌رسد، نکته اینجاست که تمام این پرده مثل پرده اول با نظم موسیقی و تصاویر به اجرا در می‌آیند، فانتازیا در هر پرده یه گام جلوتر می‌گذارد و هر پرده نسبت به پرده قبل تکمیل می‌شوند، در پرده اول شاهد موسیقی تصویرمحور بودیم و در پرده دوم فانتزی نیز به آن افزوده شد.پرده سوم: شاگرد جادوگرین سید، جادوگری که ناجی میکی موس شدعموما فانتازیا را بر اساس پرده سوم آن می‌شناسند، سرگرم کننده ترین بخش این اثر فوق العاده که نه تنها از جنبه‌های هنری آن کم نمی‌کند بلکه چند برابر آن را افزایش می‌دهد، دیزنی اولا به عنوان شرکت سازنده کارتون های اسلپ استیک شناخته می‌شود همین باعث شده که میکی موس چهره اصلی دیزنی قرار بگیرد، و جای تعجب نیست که از این چهره در مهم ترین اثر کارنامه خود استفاده کند، در این پرده مثل دو پرده قبل ترکیب همزمان موسیقی و تصویر مشاهده می‌کنیم با این تفاوت که عناصر داستانی تماما خود را نشان می‌دهند تا کمک کار فانتازیا باشند، داستان این پرده برگرفته از شعر کلاسیکی به همین نام از یوهان ولفانگ گوته است، و میکی موس نقش شاگرد جادوگر این قصه را بازی می‌کند. داستان از این قرار است میکی موس، شاگرد یک جادوگر به نام ین سید است، و برای در رفتن از کار تمیزکاری در غیاب استادش از جادوی وی استفاده می‌کند تا به جارویی حیات ببخشد و تمیزکاری را به او متحول کند اما با خرابکاری‌های متعددی که در این میان به وجود می‌آورد موجب اثبات این موضوع می‌شود که خطر استفاده از قدرت بدون دانش کافی بسیار بالاست و نشان دهنده نتایج فاجعه‌بار تقلید کورکورانه، تفاوت میان مهارت واقعی و بلندپروازی بی‌جا و همچنین ارزش تجربه و دانایی در برابر هیجان و غرور جوانی و چنین پیام‌های اخلاقی‌ست، علاوه بر این می‌توان به این پرده دیدی نمادگرانه نیز داشت، اشاره به دو نیم کردن آب توسط ین سید، رویای میکی در کوهی شبیه به طور سیناء و کلاهی که ستاره در پس‌زمینه آبی‌ست، می‌تواند یادآوری از داستان معروف موسی، پیامبر خدا باشد، و این فرض است که میکی در آرزوی داشتن جایگاه موسی و کسب معجزات اوست غافل از این که: پر طاووس قشنگ است، به کرکس ندهند. معرفت بار گرانیست، به هرکس ندهند.کار جالبی که والت دیزنی در انتخاب اسم جادوگر قصه کرده این است که او را ین سید نامیده، جالب بودن این مسئله در این است که این نام در واقع معکوس شده نام خود دیزنی است.پرده چهارم: آیین بهارانتقراص دایناسورهاپرده چهارم، عجیب ترین بخش فیلم است که نشان می‌دهد چه قدر این اثر می‌تواند متنوع ولی در عین حال منسجم باشد، امروز در صنعت تلوزیون و سریال، آنتولوژی به عنوان یکی از ژانرهای محبوب شناخته می‌شود، بهسریال‌هایی که انواع قسمت‌های مختلف را که زیر چتر یک موضوع واحده جمع شده‌اند به تصویر می‌کشد سریال‌های آنتولوژی می‌گویند، فانتازیا این کار را حتی قبل از به وجود آمدن تلویزیون، در انیمیشن سینمایی انجام داد به قدری که هر پرده تنوع دارد ولی موضوعیت واحده آن نیز تمام حفظ شده، علاوه بر این پرده چهارم حتی یک مستند حیات وحش است، این روز تماشای مستندهایی از این قبیل به شدت توصیه می‌شود چرا که عامل قوی برای تقویت ذهن طبیعت‌گرا هستند و می‌توانند به شدت آرامش بخش باشند، و همین باعث شده سریال هایی چون سیاره زمین یا کازموس بسیار محبوب و مردم‌پسند قرار بگیرد و در رتبه‌بندی‌های مردمی نمره بالایی را کسب کنند، مشابه همین کار را دیزنی در قرن پیش انجام داد؛ پرده چهارم روایت مستندگونه است از انتقراض گونه دایناسورها از روی زمین که در راستای بقیه پرده‌ها به همان کیفیت هنری پیش می‌رود.پیش‌تر ذکر شد که فانتازیا ترکیبی از انواع هنرهای چندگانه است که حتی تصور نمی‌شود با یکدیگر جمع بشوند، پرده چهارم یک گام فراتر می‌گذارد نه تنها چند هنر با یک دیگر ترکیب شده بلکه چند زیرشاخه هنری نیز برای اولین و آخرین بار در تاریخ با یکدیگر در یک هارمونی دقیق قرار گرفته‌اند، به طوری که فانتازیا هم یک مستند طبیعت است هم یک فیلم کنسرتی هم یک کارتون، چندین ژانر که ترکیب آن‌ها اصلا به ذهن نمی‌رسنند در فانتازیا جوری منظم چیده شده که به یکی از نقاط قوت دیگر این اثر اضافه می‌کند.پرده پنجم: پاستورال سمفهونیزئوس در فانتازیادر پرده پنجم شاهد و سامع The Pastoral Symphony هستیم که به عنوان سمفونی شماره ششم لودویک وان بتهوون نیز شناخته می‌شود، این بار هم سراغ موضوع تازه و متنوع می‌رویم، این بخش به داستانی اساطیری اختصاص دارد، در این پرده شاهد موجوداتی هستیم که هنوز عجیب جلوه می‌کند هستیم، الهگان عشق یونان باستان «کوپیدو‌ها» که نوزدان بالداری تجسم می‌شوند به همراه «سانتورها» انسان‌های نیمه اسب، و همچنین دو اسطوره بزرگ و مطرح یونانی، هرکول و زئوس که بعدها خود در دیزنی صاحب یک فیلم اختصاصی شدند در پرده پنجم حضور دارند و این پرده را به سمت ژانر اساطیری می‌برند.همانطور که پیش‌تر ذکر شد رفته رفته فانتازیا خود را تکمیل می‌کند و پرده پرده عنصری به عنصرهای فانتازیا اضافه می‌شود چنانچه در پرده قبل تماما طبیعت محوری را شاهد بودیم این پرده این طبیعت محوری را با فانتزی ترکیب می‌کند و شما شاهد پرواز پگاسوس‌ها بر فراز آسمان می‌شود که تصویرشان را روی آب می‌اندازند گویی در حالت تماشای طبیعتی تماما فانتزی و اساطیری هسیتم.پرده ششم: رقص ساعت‌هاتمساح و فیل در پرده ششمرقص دوباره به کمک فانتازیا می‌آید، ولی این‌بار در کمدی ترین و بامزه‌ترین حالت ممکن، پرده ششم فانتازیا سریع‌ترین پرده این فیلم است، انتخاب این بخش به عنوان بخش ششم بسیار مناسب است چون پس از آرامش ممتدی که در پنج بخش قبل گذارنده شد، با لحظات کمیک به سراغ مخاطب می‌آید و به شیوه طنز تجملگرایی را به سخره می‌گیرد، این قطعه بر اساس بالهٔ «رقص ساعت‌ها» از اپرای La Gioconda اثر پونکیئلی (Amilcare Ponchielli) ساخته شده، این تنوع و عدم تکراری بودن موسیقی‌ها نیز نقطه قوت دیگری به فانتازیا اضافه می‌کند به نوعی که هیچکدام از پرده‌ها از نظر آهنگساز یکسان نیستند و سعی شده از تمام موسیقی‌های کلاسیک ادوار از دوره باروک تا رومانتیک را در بر بگیرد.پرده هفتم: شبی بر فراز کوه سنگیچرنابوگ پس از شنیدن ناقوس کلیساقطعا پرده هفتم بی‌بدیل ترین و بی‌نظیر ترین پایان تاریخ سینماست، فیلمی که سراسر فانتزی و موسیقی و تصویر بود حالا از این ابزارها برای بهترین جمع‌بندی آماده می‌شود؛ مثل تمام پرده‌ها موسیقی و رقص و رنگ در تمام پرده دیده می‌شود ولی بر خلاف پرده قبل هیچ حس نشاطی منتقل نمی‌کند و سراسر رعب و وحشت است، ابلیس دنیای فانتازیا که چرنابوگ نام دارد مریدان خود را برای رقص و طرب از گور بیرون می‌کشد و آن‌ها به رقص در می‌آورد، آن‌ها در شکل و شمایل حیوانات کریه المنظر بدل می‌کند و هر وقت خسته شد در مشت خود آن‌ها له می‌کند، در پرده سوم اشاراتی احتمالی به داستان‌های مذهبی را دیدیم ولی در این پرده این مسئله به وضوح در آمده شبی بر فراز کوه سنگی را مستقیما به داستانی معنوی تبدیل کرده و این باعث شده بهترین پایان ممکنه برای فانتازیا رقم بخورد.رقص و موزیک ترسناک دیوانه وار ادامه می‌آید تا جایی که صدایی شیطان قصه را تضعیف می‌کند، پس از آن چرنابوگ بانگ ناقوس کلیسا را می‌شنود و تماما محو می‌شود و مریدان آن به گور بر می‌گردد، عبادت مسیحیان موجب این می‌شود که شیطان نتواند در این جهان برقصد؛ و فیلم با Ave Maria یا به عبارت دیگر یا مریم مقدس به اتمام می‌رسد، روستایان مسیحی چراغ های خود را در میان درختان سبز می‌برند و تصویری امپرسیونیسم‌گونه می‌سازند که آخرین تصویری‌ست که ما در این هیاهوی فانتزی به چشم می‌بینیم، نیازی به تفسیر نیست واضح است این پرده چه می‌خواهد بگوید و مشخصا چیزی می‌گوید است که به ارزش آن افزوده و فانتازیا را تبدیل به هدیه الهی کرده که به واسطه بشر به دست ما رسیده.شاید فانتازیا اصول سینمای داستانی را رعایت نکند و اصلا شبیه به یک فیلم واقعی نباشد، ولی همین باعث می‌شود که این فیلم، فراتر از فیلم رود و در خصوص فانتازیا می‌توان کتابی چند صد صفحه‌ای نوشت، اما در این مقوله همین بس است. امیدوارم فانتازیا را ببینید؛ در خیال غرق شود، با موسیقی تطهیر شوید، تامل کنید، لذت ببرید، گریه کنید، بخندید و حتی گامی به خدا نزدیک تر شوید...</description>
                <category>نویسنده</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 21:16:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>