<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نایتینگل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Nightingale</link>
        <description>فانوس به دست در انتهایِ شبی تار؛
           به امیدِ صبحی دِگَر؛</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:53:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4847148/avatar/QDjoXL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نایتینگل</title>
            <link>https://virgool.io/@Nightingale</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاید در جهانی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@Nightingale/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-vmmmwr5ba4bo</link>
                <description>آنچه این جهان از ما ربود، در جهانی دیگر شاید از دست ندهیم.شاید در جهانی دیگر آرزوهایمان را ارزان از دست ندهیم، شاید جوانی مان را؛ روز های خوش زندگانی مان را از دست ندهیم، خواب های طلایی را شاید به کابوس های سیاه نبازیم.در جهانی دیگر شاید قهوه انقدر تلخ نباشدشاید شنبه روز بدی نباشد، ساعت ۷ صبح آنقَدَر منحوس و نکبت بار نباشد، شاید آنجا روز از صبح زود شروع نشود، شب بیداری شاید عادت همه باشدشاید صبح بعد از گریه چشممان پف نکند، روز تولد آنقدرها اندوهبار نباشد، شاید غروب جمعه کمتر دقمان بدهدشاید آنجا هرچه شیرینی بخوریم چاق نشویم، شیر بوی رقت انگیزی ندهد، شاید بتوانم بالاخره انبه را دوست داشته باشم، آنجا شاید خورش بامیه محبوب ترین غذا باشدشاید موقع خوردن پفک سر انگشتمان نارنجی نشود، شاید هیچ وقت هسته ی تلخ لیمو زیر دندانمان نرودشاید خط چشم ها آنجا قرینه باشد، رد ریمیل بعد از گریه روی صورت نماند، شاید موهایم آنجا انقدر نریزد، لاک ناخنم لب پر نشود، شاید هیچ ناخن بلندی نشکندشاید آنجا خانه ام یک حوض آبی داشته باشد، پنجره ها شاید همگی قدی باشند، شاید هیچ آپارتمانی آنجا نباشد، شاید هنوز حیاتِ خانه، حیاطِ خانه باشدشاید آنجا بی محبا تر بخندیم، خنده آنجا خط نیندازد روی صورتمانشاید آنجا نوازنده ای خیابانی باشم، قدم کمی بلندتر باشد، شاید یاد بگیرم با موی خیس نخوابم، آنجا شاید صاحب یک گلفروشی باشمشاید آنجا چهار فصل سال سرد باشد، شاید فصل انار هیچ وقت تمام نشودشاید هرگز هیچ لباسی نخ کش نشود، آنجا شاید هیچ وقت انگشت کوچک پا به پایه مبل نخورد، درد خوردن آرنج به لبه میز زیاد نباشد، شاید آنجا شلغم برای سرماخوردگی قدغن باشد، شاید وقتی یک نفس آب یخ میخوریم مغزمان نسوزد، زبانمان از خوردن یک غذای داغ نسوزدشاید آنجا بتوانم یک روز کل شهر را پیاده بروم، شاید خانه ام در یک خیابان شلوغ باشد، با موتور سفر کنم، شاید آنجا در یکی از روستاهای گیلان زندگی کنم، شاید خانه ام یک کلبه ی چوبی باشدشاید آنجا یک جهان گرد باشم، خانه ام شاید در دامنه کوه های آلپ باشد، شاید یک سقف شیشه ای داشته باشدشاید در جهانی دیگر این گوشه از جهان آبستن هیچ حادثه ای نباشد، شاید جنگ برای ما واژه بیگانه ای باشد، صفِ کتاب از صفِ بنزین شاید طولانی تر باشد، شاید هیچ شیشه ای نرده نداشته باشد، شاید مدرسه ها کنار پارک ها باشند، شاید آنجا زندگی دیگر هر روز برایمان خوابی نبیند، شاید هیچ زیستی خالی از زندگی نباشد، آشوب انقدر همه گیر نباشد، شاید روزگار انقدر بخیل نباشد چشم دیدن خوشی هایمان را داشته باشد، شاید آنجا آنقدر صدای خنده هامان بلند باشد که قد گریه هامان بهش نرسد، شاید آنجا قوت غالبمان امید باشد، خنده ببلعیم شادی هضم کنیم، شاید در جهانی دیگر این گوشه از زمین از درد ورم نکرده باشد، شاید در جهانی دیگر هیچ خبر خاصی نباشد.عزیزکم شاید این جهان کابوسی بیش نباشد، کسی چه می داند شاید این جهان تصویر زشت و ناقص الخلقه و نابالغی از جهانی دیگر باشد، شاید در جهانی دیگر از این کابوس طولانی بیدار شویم، شاید در جهانی دیگر، شاید در جهانی دیگر....</description>
                <category>نایتینگل</category>
                <author>نایتینگل</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 08:50:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تن پوشِ قرمزِ زندگی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@Nightingale/%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D9%90-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%90-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-wh9ewmktdfu0-wh9ewmktdfu0-wh9ewmktdfu0-wh9ewmktdfu0</link>
                <description>زندگی، ای عزیزکِ لجوجِ لجبازِ یک دندهتو، خودِ تو به من بگو رویِ خوشت را نگه داشتی به چه کسی نشان بدهی؟ به کدام یک از ما؟ چرا هیچ کس تا به حال ندیدتش؟ رویِ خوشت را کجا قایم کردی؟ کدام پستو؟ کدام دخمه، کدام گنجه؟ کجا به دنبالش بگردیم؟ پس چرا هیچ یک از ما پیدایش نمی کنیم؟کاش مثل وقتی که دیرت شده و عجله داری و از مامان ها آدرس فلان پلیورِ قرمزِ گَرم با بافتِ دُرشت را می گیری و آنها هم میگویند همان جاست؛بگی :« همون جاست، همون جا گذاشتمش، بگرد، با دقت بگرد، همین دیروز شستمش؛ از غبار و چرک شستمش پهنش کردم دم آفتاب، خشک که شد، بوی نور که به تار و پودش نشست، تا کردم گذاشتمش همون جا؛ همون جاست، درست ببین!»و لابد من باز بگم :« نیست، هرچی گشتم نیست. خودت بیا ببین کجا گذاشتیش، فقط زودتر، زود بیا داره دیرم میشه.»و تو بگی :« خیله خب اصلا خودم اومدم پیداش کنم.» و این مابین تهدیدی هم بکنی که اگه پیداش کردم اونوقت من می دونم و تو!و من تخس سینه جلو بدم و بگم :« باشه اگه پیداش کردی هرکاری خواستی بکن.»و تو بیایی و به طرز همیشه معجزه آسایی دست کنی همون جایی که هزار بار گشتم و پیداش کنی و بذاریش کف دستم و بگی :« بفرما اینم رویِ خوش زندگی، نگفتم همون جاست؟»آخ.. پس کو، کجاس این رویِ خوشت؟ ببین، همه جا را گشتم؛ توی کمد، روی میز، پشت صندلی، توی کشو، جلوی آینه، حتی زیر تخت؛ کو پس کجا گذاشتیش؟بیا، بیا و خودت پیداش کن تهدیداتم به جون می خرم بیا اصلا اگه پیداش کردی قبول ، اگه پیداش کردی هرچی تو بگی قبول. فقط بیا، بیا و پیداش کن؛ پیداش کن که داره دیرم میشه.</description>
                <category>نایتینگل</category>
                <author>نایتینگل</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 05:40:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>