<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های NIL</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@NilNavaei</link>
        <description>مامانِ هیکاری ؛ دارای قدرت جان بخشیدن به کارکتر ها و اشیاء بی جان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6875/avatar/Saikri.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>NIL</title>
            <link>https://virgool.io/@NilNavaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدا پیشگی برای بازی های ویدئویی</title>
                <link>https://virgool.io/@NilNavaei/%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C%DB%8C-fdzdblzjgsen</link>
                <description>من در این ویدئو به جای شخصیت اصلی بازی Lightning صحبت کردممیگن هیچ چیز بهتر از این نیست که آرزوی کودکی ت، بشه شغل بزرگسالی ت! :)  اگرچه دیزاین و انیمیشن بازی شغل من هست اما از نوجوانی کم کم به صداپیشگی کارکترهای ویدئو گیم علاقه مند شدم. یادمه تریلرها یا بخش هایی از گیم پلی بازی ها رو ریکورد میکردم و جای شخصیت های بازی صحبت میکردم. 10 سال پیش روی تریلر E3 بازی Final Fantasy 13 به جای شخصیت لایتنینگ صحبت کردم. صرفا برای ارضای علاقه و هیجانی که داشتم.  امروز بعد از 10 سال مجددا برگشتم و همون قسمت از کار رو با لحنی متفاوت از شخصیت اصلی بازی، صدا گذاری کردم اما اینبار به عنوان نمونه کار صدا پیشگی :)  که میتونید اینجا ببینید: https://youtu.be/DT0c2zlznYc اگر شما بازیساز/ بازیساز مستقل هستید، خوشحال میشم بتونم در کنارتون به عنوان صدا پیشه یا نَریتور همکاری کنم.کارهای دیگه ی من رو میتونین تو همین کانال یوتوب ببینید.</description>
                <category>NIL</category>
                <author>NIL</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 15:50:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Game Over ( داستان صوتی یک بازی 8 بیتی )</title>
                <link>https://virgool.io/@NilNavaei/game-over-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-8-%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C-neiqo1wuetus</link>
                <description>بازی تمومه+ آره یا نه؟- نمیتونم با یک کلمه جواب بدم. فقط یه کم به من گوش بدید تا توضیح بدم...+ به جز تو 10 نفر دیگه هم توی این لیست هستن که باید بهشون رسیدگی کنم. سریعتر تصمیم بگیر.- معذرت میخوام... فکر نمیکردم انقدر سرتون شلوغ باشه...+ سریعتر! کمتر از 5 ثانیه فرصت داری!- میدونید چی از تنهایی ترسناکتره؟+ اهمیتی نداره. 4....- اینکه داد بزنید ولی کسی صداتون رو نشنوه.+ حرفت نامفهومه. 3....- شنیده نشدن ترسناکترین چیزیه که من تجربه کردم. من همه رو شنیدم درحالیکه...+ من جای تو بودم زودتر تصمیم میگرفتم! 2....- هیچکس به صدای من گوش نمیده. من... من وسیله نیستم....+ 1...- من فقط نیاز داشتم شنیده شم...+ 0! وقت تمومه. ادامه میدی یا نه؟!- یعنی... اگر بگم نه از این لیست خط میخورم و میرید سراغ نفر بعدی؟+ قطعا. آره یا نه؟- برای نفر بعدی بیشتر وقت بزارید. شاید دلیلی باشید برای اینکه ادامه بده. من چیزی بیشتر از شمشیر و سپر هستم. من فقط نیاز داشتم شنیــــ...... گزارش نهایی: این کِیس حرف های نامفهومی درمورد شنیده شدن یا نشدن میزد که در پرونده به طور کامل درج شد. چیزی فراتر از &quot;بله&quot; یا &quot;خیر&quot; ، &quot;0&quot; یا &quot;1&quot;. لطفا تیم توسعه دهنده این مورد را بررسی و در صورت لزوم به پردازنده ی هوش مصنوعی من اضافه کنند. بازی با انتخاب قهرمان اصلی تمام شد. پایان..........پانویس: فایل صوتی شامل پایان متفاوتی است........موزیک و افکت های استفاده شده در فایل صوتی: کانال یوتوب Pixel Beats وبسایت Freesound.org</description>
                <category>NIL</category>
                <author>NIL</author>
                <pubDate>Fri, 09 Apr 2021 03:09:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی - تجربه ی یک بازی هنری</title>
                <link>https://virgool.io/@NilNavaei/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-oy3fhff5mbu4</link>
                <description>Lonelinessبه نظرم تجربه ی هرکس از &quot;تنهایی&quot; متفاوته. به اندازه تمام آدمهای دنیا میشه انواع تنهایی رو تعریف کرد؛ تو اندازه های متفاوت و عمق متفاوت.چند سال پیش که تازه وارد صنعت بازیسازی شده بودم و علاقه ی زیادی به ساختن و دنبال کردن Art game ها داشتم، با یه بازی کوتاه اما عجیب برخورد کردم به اسم Loneliness ! کل بازی 3 4 دقیقه ست و هیچ توضیحی نمیشه درموردش داد. اما من رو شدیدا یاد این جمله میندازه:“Lonely is not being alone, it&#x27;s the feeling that no one cares”من به جمله ی بالا این رو هم اضافه میکنم: تنهایی یعنی احساسِ اینکه هیچکس درکت نکنه.</description>
                <category>NIL</category>
                <author>NIL</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 14:49:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکشی ؛ راهِ بی پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@NilNavaei/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%9B-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-fpihkrhpzfeu</link>
                <description>art by avogado9با خوندن نوشته ی فرنوش پرت شدم توی خاطراتم. داشتم توی ذهنم اون روزها رو مرور میکردم که با خودم گفتم شاید نوشتنش خالی از لطف نباشه. اولین برخورد من با کلمه ی &quot;خودکشی&quot; زمانی بود که کلاس دوم دبستان بودم. همه مون رو یک ساعتی سر صف نگه داشتند و بعد گفتند برید خونه. چهره مدیر، ناظم و معلم هامون پر از ترس و وحشت بود. جریان از این قرار بود که بابای مدرسه عاشق معلم ما شده بود و وقتی معلممون جواب رد به ایشون داد، بابای مدرسه خودش رو توی کلاس ما حلق آویز کرد.معلم ما دختر جوون پر شر و شور و مهربونی بود. اما بعد از اون اتفاق کمتر دیدیم که بخنده. سیاه میپوشید. زنگ های تفریح میدیدیم که میشست توی دفتر و گریه میکرد. بعد از مدتی هم از مدرسه رفت.تقریبا اون خاطره از ذهن من پاک شده بود. دیگه تنها تصوری که از خودکشی داشتم مرتبط با فیلم ها یا کتابها میشد. تا اینکه 16 سال گذشت و من یک دختر 24 ساله شدم.مثل خیلی از دخترهای جوون دیگه، من هم سنگ صبور دوست هام مخصوصا نزدیکترین دوستم بودم. فشار زیادی روش بود. از نظر اقتصادی بیزنسی که راه انداخته بود داشت ورشکست میشد. رابطه ی سه ساله اش با خیانت پارتنرش به پایان رسیده بود. از نظر خانوادگی هم مشکلات خودش رو داشت. یک شب داشت با من درد دل میکرد. از شکستها از نامیدی ها و از آرزوهایی میگفت که براشون تلاش کرده بود و ناکام مونده بود. چند دقیقه بعد فیلم کوتاهی برام فرستاد که نشون میداد در حال خوردن تعداد زیادی قرص هست. من هیچ سوال دیگه ای نپرسیدم. فقط دیدن این فیلم و صحبتهای اخیرش مثل تکه های پازل توی ذهنم کنار هم قرار گرفت و یه شکل رو برام تداعی کرد: &quot;خودکشی&quot;!ساعت 3 نصفه شب بود و من بدون تلف کردن وقت بیشتری، به تمام کسانی که میدونستم به خونه ی دوستم نزدیکن و دسترسی دارن تماس گرفتم. و همچنین به اورژانس. این کارها رو از کیلومترها دورتر انجام میدادم. از پایین ترین نقطه ی تهران به مرکز تهران!دوست من خوش شانس بود؛ من خوش شانس تر از او! فردای اون روز وقتی که رفتم ملاقاتش، با تمام قدرتش - که تقریبا چیز زیادی هم نبود - من رو زد و از اتاق بیرون انداخت.الان هم که دارم این رو براتون مینویسم بیشتر از 3 سال از این داستان میگذره. دوستی ما همون شب تمام شد و دلیلش به استدلال دوستم این بود که من توی مهمترین تصمیم زندگیش دخالت کردم.روزهای زیادی گذشته اما یک سوال پس ذهن من هست که گاه به گاه قلقلکم میده و اون اینه که:&quot;آیا این حق رو داشتم که توی مهمترین تصمیم دوستم دخالت کنم؟&quot;</description>
                <category>NIL</category>
                <author>NIL</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 19:11:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک مادر (پیشی) هستم! （＾・ﻌ・＾✿）</title>
                <link>https://virgool.io/@NilNavaei/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%EF%BC%88%EF%BC%BE%EF%BB%8C%EF%BC%BE%EF%BC%89-jgneedd2sxeh</link>
                <description>سلام! من نیل هستم و اگر شما به تازگی سرپرستی یک گربه رو به عهده گرفتین یا همیشه دوست داشتین که یه گربه داشته باشین، لطفا تا پایان این مطلب همراه من باشین. :)من از بچگی عاشق گربه ها بودم. تو خیابون همیشه با گربه ها صحبت میکردم ( :دی ) و بعدتر تو یوتوب و اینستاگرام کلی پیج و کانال مرتبط با گربه ها رو دنبال میکردم. یکی از بزرگترین آرزوهای من داشتن یه گربه بود و این آرزو وقتی شدت گرفت که من انیمیشن کوتاهی از کارگردان محبوبم Makoto Shinkai دیدم. اسم انیمیشن She and Her cat بود و داستان یک دختر جوان و یک گربه رو تو 5 دقیقه به تصویر میکشید.چند ماهی بود که به آوردن یه گربه تو زندگیم جدی تر فکر میکردم تا اینکه دوستم بنفشه یکی از پست های پیج های حمایت از حیوانات رو برام فرستاد:پست واگذاری در تلگراممن از قبل در این مورد با خانواده صحبت کرده بودم و شرایط رو بررسی کردم میدونستم که توانایی به سرپرستی گرفتن یک گربه رو دارم.اکثر کسایی که گربه به سرپرستی میگیرن براشون اخلاق و مخصوصا ظاهر گربه خیلی مهمه. برای من هیچکدومشون تو اون لحظه مهم نبود. فقط میخواستم یه زندگی قشنگ تر برای این کوچولو فراهم کنم.خیلی دوست داشتم که اسمش رو بزارم هیکاری. هیکاری در ژاپنی به معنای روشنایی هست و این کوچولو با اومدنش روشنی رو به زندگی من آورد. اما چون از بچگی با اسم ماشا صداش کرده بودن نمیخواستم اذیت بشه برای همین من هم با همین اسم تو خونه صداش میکنم همیشه :)واقعیت اینجاست که کلیپ ها و ویدئو های کیوت و بانمکی که از گربه ها تو اینترنت میبینیم، همه ی زندگی یه گربه نیست. هر گربه پرسونالیتی خاص خودش رو داره و قرار نیست همه گربه ها از تو بغل شما تکون نخورن. هیکاری اصلا اینطوری نیست. درواقع اون طور دیگه ای احساساتش رو بروز میده که در ادامه توضیح میدم :دی مثلا خیلی دوست نداره کسی نازش کنه یا قربون صدقه ش بره:دخترم یه کم بی اعصابه :دی براش مهم نیست طراحی هات چقدر ارزشمندن برات و چقدر زحمت کشیدی براشون. هیکاری میتونه هرجا که دلش بخواد ولو شه:و عاشق به هم ریختن ماژیک های طراحیه:البته من هم باهاش شوخی زیاد میکنم:که در جواب این شکلی میشه:با اومدن هیکاری لایف استایل من کاملا عوض شد. مثلا من بسیار خوابم سنگین بود و هیچ چیز نمیتونست بیدارم کنه اما حالا صبحها ساعت 5 این گوگولی خانم من رو بیدار میکنه و نصف تخت رو تصرف میکنه:من عادت داشتم در سکوت و تنهایی خودم کارها و پروژه هام رو با تمرکز انجام بدم. اما خب مامان پیشی بودن آدم رو عوض میکنه:یا موقع بازی کردن باید کاملا تنها میبودم تا تو بازی غرق بشم و ازش لذت ببرم. الان دو تایی با هم بازی میکنیم اما مشکل اینجاست که هیکاری به نینتندو سوییچم حسودی میکنه:یکی از سخت ترین کارهای دنیا وقتیه که شکمو بازی درمیاره و دلش میخواد همه چی رو بخوره. هم دلم نمیاد اون نگاه مظلوم رو ایگنور کنم و هم نگران سلامتی و وزنش هستم: و در نهایت اینکه گربه ها یه اسباب بازی یا وسیله سرگرمی آدمها نیستن و مثل هر موجود جانداری احساسات دارن. اگر قصد به سرپرستی گرفتن یک گربه رو دارین لطفا اول مطمئن بشید که شرایطش رو دارید و میتونید مسئولیتش رو به عهده بگیرید.ممنون که همراه من بودین.میتونین عکس ها و ویدئوهای بیشتر از من و هیکاری رو با هشتگ #nilandhercat  در توییتر ببینید.</description>
                <category>NIL</category>
                <author>NIL</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2019 17:38:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>