<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیما شفیع‌زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@NimaShafiezadeh</link>
        <description>🪄 تلاش می‌کنم پیچیدگی‌های زندگی و کار در حوزه برند، محتوا و ارتباطات را ساده و خلاقانه روایت کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:19:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10377/avatar/E8oaNF.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیما شفیع‌زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@NimaShafiezadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>📥 دانلود رزومه نیما شفیع‌زاده؛ مسیر ده‌ ساله در بازاریابی محتوایی و ارتباطات</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/nimashafiezadeh-cv-rxl8bs0txovv</link>
                <description>تقریباً ده سال پیش بود که به اهمیت داشتن یک فایل رزومه به‌روز و شخصی پی بردم. از همون سال ۱۳۹۴ که نسخۀ اولیه‌ش رو آماده کردم، مدام در حال بازنویسیش بودم؛ حذف، اضافه، تغییر، اصلاح و...، هر بار با حال‌وهوای تازه و نگاهی جدید به خودم.طی این سال‌ها، رزومه‌م بیش از پونزده بار به‌روزرسانی شد؛ یعنی پونزده نسخه. هر نسخه، خلاصه‌ای از یک فصل زندگی من بود، همراه با تجربه‌ها، آزمون‌و‌خطاها و مسیرهایی که گاهی نصفه رها شدند. 💔 حالا بعد از این همه سال، حس کردم وقتشه این فایل از گوشۀ هارد بیاد بیرون؛ برای مرور مسیری که پشت‌سر گذاشتم. برای اینکه یه‌ بار خودم هم ببینم از اون «نیما»یی که دنبال فرصت بود تا این «نیما»یی که دنبال معناست، چه فاصله‌ای گذشته، و این مرور، مرورِ رشد، تردید و انتخاب‌هامه. 🌱الان وقتشه که این فایل رزومه رو بازنشسته کنم و برم سراغ نوشتن نسخۀ جدیدش. اگه با توجه به رزومۀ فعلی‌م نکته یا پیشنهادی دارید، خوشحال می‌شم تو بخش نظرات همین نوشته باهام به‌ اشتراک بذارید. 💖📥 دانلود فایل رزومه نیما شفیع‌زادهاگر دوست دارید به فایل رزومه‌م نگاهی بندازید، می‌تونید از لینک‌های زیر بهش دسترسی داشته باشید یا دانلودش کنید:تلگرامدریبلبیهنساسلایدشیر</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 11:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را تعریف کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/visual-identity-d20nwmbaajuv</link>
                <description>در دنیای دیجیتال امروز، جلب توجه در میان حجم زیادی از محتواهای آنلاین چالش بزرگی است. افراد و برندها از هزاران کانال مختلف به مخاطبان خود دسترسی دارند و هر لحظه باید محتوای جدید و منحصر‌به‌فرد ارائه دهند. اما برای متمایزشدن از دیگران، چیزی بیشتر از محتوای جالب و مفید نیاز است. هویت بصری شما، از لوگو و رنگ‌ها گرفته تا نحوۀ طراحی صفحات وب و حتی نحوۀ نوشتن مطالب، آهنگ‌هایی که گوش می‌دهید و فیلم‌هایی که می‌بینید، همگی می‌توانند به‌طور چشمگیری تأثیرگذار باشند.برند شخصی تنها به محتوا و پیامی که می‌فرستیم بستگی ندارد. همان اوایل شروع کارم، متوجه شدم که کوچک‌ترین جزئیات مربوط به هویت بصری‌ من، از رنگ‌هایی که انتخاب می‌کنم تا فونت‌ها و حتی تصاویری که استفاده می‌کنم، همۀ این‌ها در ذهن مخاطب تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، از همان زمان هویت بصری برند شخصی من به بخشی ضروری در تمام ارتباطاتم تبدیل شد.زمان مدرسه به ما یاد می‌دادند که اول با مداد بنویسیم و بعد که کمی بزرگ‌تر می‌شدیم، با خودکار. اما در قرن ۲۱، به‌جز این ابزارهای مرسوم، ابزار جدیدتری برای نوشتن به‌ وجود آمده است به اسم کیبورد! کیبوردی که در کامپیوتر و لپ‌تاپمان یک سخت‌افزار فیزیکی دارد و در گوشی‌های هوشمند امروزی فقط با لمس صفحۀ شیشه‌ای آن، می‌شود نوشت.همان‌طور که از قدیم همیشه به ما نصیحت می‌کردند که خواندن، نوشتن، سواد و یادگیری چقدر مهم است، امروز هم باید همان میزان به اهمیت اشتراک‌گذاشتن تجربۀ زیسته در هر حوزه‌ای، آن هم در قالب بلاگ‌پست پرداخته بشود، تا شاید هر کسی بتواند به‌ اندازۀ خودش در راستای روشن‌نگه‌داشتن چراغ وبلاگستان فارسی تلاشی کرده باشد.این فرایند به من این فرصت را داد که بخش‌های مختلف شخصیت و دغدغه‌های شخصی و حرفه‌ای‌ام را در لا‌به‌لای بلاگ‌پست‌ها و جست‌وجوکردن‌ها کشف کنم. بلاگ‌پست‌ها که در این دنیای پرزرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی، می‌توانند تلنگری باشند برای آدم‌ها تا کمی مکث کنند و به عمق یک موضوع بیشتر توجه نشان بدهند.در این مطلب، بررسی می‌کنم که چطور هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را به‌یادماندنی کند و جایگاه شما را در دنیای دیجیتال تثبیت کند. چطور می‌توان از این هویت بصری به بهترین شکل استفاده کرد؟ و شما را با نحوه تأثیرگذاری هویت بصری بر برند شخصی‌تان آشنا خواهم کرد.درواقع، در این نوشته می‌خواهم بگویم که چطور هویت بصری برند شخصی شما می‌تواند در این فرایند دخیل باشد و چطور می‌تواند به شما کمک کند تا برند خودتان را از طریق تمام جزئیات بصری و ارتباطی به‌یادماندنی و متفاوت بسازید. از لوگو و رنگ‌ها گرفته تا نوع نوشته‌ها و حتی تصاویر، هرکدام از این اجزا می‌توانند یک داستان خاص از شخصیت و ارزش‌های شما را روایت کنند.وقتی صحبت از هویت بصری می‌کنیم، منظور ما چیزی فراتر از انتخاب رنگ‌ها، فونت‌ها و تایپوگرافی‌هاست. هویت بصری برند شخصی شما به‌طور مستقیم بر چگونگی درک شما توسط دیگران تأثیر می‌گذارد. در ادامۀ این مطلب خواهیم دید که چطور می‌توانید با انتخاب‌های دقیق و هوشمندانه، هویت بصری‌ای بسازید که به شخصیت برند شما و اهداف شما نزدیک باشد و به‌راحتی در ذهن مخاطب باقی بماند.عناصر هویت بصری برند شخصی شمایکی از راه‌های مؤثر برای متمایزشدن و جلب توجه، استفاده از یک هویت بصری قوی است. هویت بصری برند شما، همان چیزی است که مخاطب از اولین لحظۀ مواجهه با برند شما می‌بیند و تجربه می‌کند. هر جزء از هویت بصری شما در ذهن مخاطب تأثیرگذار است. این تأثیر می‌تواند مستقیم و فوری باشد، به‌طوری که تنها با دیدن یک رنگ یا طراحی خاص، مخاطب به‌طور ناخودآگاه به یاد برند شما بیفتد.اما چرا هویت بصری این‌قدر اهمیت دارد؟ پاسخ ساده است: در دنیای امروز، برندهایی که نمی‌توانند خود را به‌طور منحصر‌به‌فرد معرفی کنند، سریعاً در میان رقبا گم می‌شوند. هویت بصری شما به‌عنوان اولین نقطۀ تماس با مخاطب، می‌تواند تأثیری ماندگار در ذهن او باقی بگذارد؛ درست مانند اولین تأثیراتی که از یک فرد می‌گیریم، هویت بصری برند شما می‌تواند از همان ابتدا پیامی قدرتمند را به مخاطب منتقل کند.در ادامه، بررسی خواهیم کرد که چطور هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را متمایز کرده و به شکل‌گیری تصویری ثابت و قوی در ذهن مخاطب کمک کند. از این به بعد، هر تماس بصری که برقرار می‌کنید، بخشی از داستان برند شما را روایت خواهد کرد.و در اینجا با مهم‌ترین اجزای هویت بصری برند شخصی آشنا خواهیم شد:۱. لوگو (Logo)لوگو یکی از مهم‌ترین و شاخص‌ترین اجزای هویت بصری است که در اولین مواجهه با برند، توجه مخاطب را جلب می‌کند. یک لوگو باید ساده، قابل‌ تشخیص و مرتبط با شخصیت برند شما باشد. لوگو نه‌تنها نماد شماست، بلکه می‌تواند معنای عمیق‌تری از داستان برند و آنچه شما نمایندگی می‌کنید، داشته باشد. درواقع، لوگو بخش زیادی از هویت برند شما را در ذهن مخاطب حک می‌کند.اما باید بپذیریم که همۀ افراد یا برندها به یک لوگو نیاز ندارند. برای مثال، من خودم تا امروز نیاز به داشتن یک لوگو برای برند شخصی‌ام را احساس نکرده‌ام. درواقع، بسته به ماهیت برند و نحوۀ تعامل با مخاطب، ممکن است در برخی مواقع، دیگر عناصر هویت بصری، مانند رنگ‌ها، تایپوگرافی و تصاویر، برای انتقال پیام برند کافی باشند.۲. رنگ‌ها (Colors)رنگ‌ها قدرت زیادی در ایجاد احساسات و ارتباطات دارند. هر رنگ می‌تواند احساس خاصی را در مخاطب ایجاد کند؛ از آرامش و اعتماد گرفته تا هیجان و انگیزش. انتخاب رنگ‌های مناسب برای برند شخصی شما باید با پیام‌ها و شخصیت برندتان هماهنگ باشد. برای مثال، رنگ بنفش می‌تواند نشان‌دهندۀ قدرت و خلاقیت باشد، درحالی‌که رنگ‌های آبی و سبز به ایجاد حس اعتماد و آرامش کمک می‌کنند.۳. تایپوگرافی (Typography)فونت‌ها و نوع نوشتار شما نقش مهمی در هویت بصری برند دارند. تایپوگرافی باید متناسب با شخصیت برند شما انتخاب شود. مثلاً اگر برند شما بیشتر به علمی و حرفه‌ای بودن اشاره دارد، فونت‌های ساده و رسمی مناسب خواهند بود. درمقابل، برندهایی که بر خلاقیت و سرگرمی تأکید دارند، می‌توانند از فونت‌های خاص‌تر و خلاقانه‌تر استفاده کنند. تایپوگرافی، علاوه بر زیبایی‌شناسی، به خوانایی و دسترسی به محتوا نیز کمک می‌کند.۴. تصاویر و گرافیک‌ها (Images and Graphics)تصاویر و گرافیک‌ها در ایجاد هویت بصری و نمایش مفهوم برند شخصی شما به‌صورت بصری بسیار مؤثر هستند. این عناصر می‌توانند در طراحی سایت، شبکه‌های اجتماعی، بنرها و حتی ویدئوها استفاده شوند. نوع و سبک تصاویر و گرافیک‌ها باید با سایر عناصر برند شما هماهنگ باشد.به‌طور مثال، تصاویری با رنگ‌های شاد و طراحی‌های مینیمالیستی می‌تواند به برند شما حس انرژی و تازگی ببخشد، درحالی‌که استفاده از تصاویری با تن‌های تیره‌تر و طراحی‌های پیچیده‌تر می‌تواند حس قدرت و عمق را منتقل کند.۵. طراحی سایت و رابط کاربری (Website and UI Design)سایت شما، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های ارتباطی آنلاین برند شخصی‌تان، باید هویت بصری شما را به‌طور کامل بازتاب دهد. طراحی رابط کاربری (UI) و تجربۀ کاربری (UX) به‌طور مستقیم بر نحوۀ ارتباط کاربران با سایت شما تأثیر می‌گذارد. از نحوۀ چیدمان عناصر مختلف در صفحات گرفته تا نوع رنگ‌ها و فونت‌ها، همۀ این موارد در ایجاد تجربه‌ای مثبت برای بازدیدکنندگان و درنهایت بر افزایش اعتبار برند شما اثرگذار است.۶. بسته‌بندی (Packaging)برای برندهایی که محصولات فیزیکی دارند، بسته‌بندی یکی از مهم‌ترین عناصر هویت بصری است. بسته‌بندی نه‌تنها باید از نظر زیبایی‌شناسی جذاب باشد، بلکه باید حس کیفیت و ارزش را منتقل کند. بسته‌بندی مناسب می‌تواند به تمایز محصول شما از رقبا کمک کرده و در ذهن مخاطب جایگاهی ماندگار ایجاد کند.۷. صدای برند و لحن نوشتاری (Brand Voice and Tone)اگرچه این عنصر به‌طور مستقیم بصری نیست، اما صدای برند و لحن نوشتاری آن، بخش مهمی از هویت برند شما را تشکیل می‌دهد. نحوۀ صحبت‌کردن شما با مخاطب از طریق متن، پست‌های شبکه‌های اجتماعی و محتواهای سایت باید با سایر عناصر بصری برند شما هماهنگ باشد. صدای برند باید منعطف باشد تا با شخصیت برند شما و انتظارات مخاطبان هم‌راستا شود.عناصر هویت بصری برند شخصی منعناصر بصری، که بالاتر به آن‌ها اشاره کردم، با همکاری یکدیگر هویت بصری برند شما را شکل می‌دهند و به مخاطب این امکان را می‌دهند که در اولین مواجهه با برندتان، پیامی خاص و شفاف دریافت کند. انتخاب و هماهنگی درست این اجزا می‌تواند برند شخصی شما را از دیگران متمایز کرده و آن را در ذهن مخاطب ماندگار کند.در حال حاضر، از میان عناصر مرسومی که برای برندینگ شخصی معرفی می‌شوند، به رنگ‌ها و فونت‌های مشخصی توجه کرده‌ام که در همه‌جا، بسته به کانال ارتباطی، از آن‌ها استفاده می‌کنم. این کار به من این امکان را داد که هویت بصری برند شخصی خودم را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد و منسجم بسازم.اگر علاقه‌مند به مشاهده دفترچه هویت بصری من هستید، می‌توانید از طریق لینک‌های زیر اقدام کنید. در این پلتفرم‌ها، تمامی جزئیات طراحی برند و هویت بصری من در دسترس است. امیدوارم از مشاهده آن‌ها لذت ببرید.DribbbleBehanceSlideShareبرای آشنایی بیشتر با هویت مفهومی که در جزئیات طراحی برند و هویت بصری‌ام به آن پرداخته‌ام، می‌توانید در Pinterest مشاهده کنید.چطور رنگ‌ها برند شما را می‌سازند؟رنگ‌ها از قوی‌ترین ابزارها برای ساخت هویت بصری برند شما هستند. آن‌ها می‌توانند تأثیر زیادی بر احساسات و افکار مخاطب داشته باشند و به‌طور مستقیم بر نحوۀ درک برند شما توسط دیگران تأثیر دارند. هر رنگ احساسات خاصی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند؛ به‌طور مثال، رنگ آبی معمولاً با اعتماد، امنیت و آرامش همراه است، درحالی‌که رنگ قرمز انرژی، هیجان و قدرت را القا می‌کند.در برند شخصی من، انتخاب رنگ‌ها به‌طور خاص برای انتقال پیام‌هایی درمورد خلاقیت، قدرت و تمایز بوده است. رنگ بنفش که برای من انتخاب اصلی است، نماد قدرت، اصالت و خلاقیت است و با شخصیت برند من هماهنگ است. همچنین، این رنگ به‌طور ناخودآگاه احساس لوکس‌بودن و خاص‌بودن را به مخاطب منتقل می‌کند. رنگ‌های دیگر که در کنار بنفش استفاده کرده‌ام نیز به‌طور ویژه انتخاب شده‌اند تا پیام‌هایی مثل اعتماد و آرامش را به همراه بیاورند.رنگ‌ها به شما کمک می‌کنند تا در یک فضای رقابتی متمایز شوید. وقتی رنگ‌ها و انتخاب‌های بصری مشخصی برای برند خود دارید، این رنگ‌ها به‌طور ناخودآگاه در ذهن مخاطب حک می‌شوند و باعث می‌شوند شما به‌راحتی شناسایی شوید. مثلاً وقتی کسی رنگ بنفش را می‌بیند، باید به‌طور ناخودآگاه یاد برند شخصی من بیفتد، چون این رنگ بخش جدایی‌ناپذیر از هویت بصری من است.چرا رنگ بنفش؟ قدرت، تاریخ و هویت در یک رنگرنگ بنفش برای من انتخابی با معنای عمیق و جذاب است. این رنگ در طیف رنگ‌ها بین ارغوانی و آبی قرار دارد و از ترکیب آبی و سرخ به‌ دست می‌آید، با این تفاوت که آبی آن بیشتر از سرخ است. طول موج بنفش در محدودۀ ۳۸۰ تا ۴۵۰ نانومتر قرار دارد، که آن را به رنگی با طول موج کوتاه‌تر از بسیاری از رنگ‌های دیگر (مثل قرمز و زرد) تبدیل می‌کند، اما هنوز برای چشم انسان قابل دیدن است. این ویژگی، بنفش را به رنگی خاص و منحصر‌به‌فرد تبدیل می‌کند که در دنیای رنگ‌ها به‌راحتی قابل شناسایی است.در علم نورشناسی (Optics)، بنفش یک رنگ طیفی است که از طول موج‌های مختلف نور تشکیل شده و با ارغوانی، که ترکیب نور قرمز و آبی است، تفاوت دارد. از نظر بصری، بنفش به آبی نزدیک‌تر است و ارغوانی به قرمز. این تفاوت‌های ظریف در ترکیب نور، بنفش را به رنگی پیچیده و چندوجهی تبدیل می‌کند که همیشه برای من جذاب بوده.بنفش تاریخچه‌ای غنی دارد و در بسیاری از فرهنگ‌ها و جوامع به‌عنوان رنگی نمادین و شاهانه شناخته شده است. در دوران باستان، به‌ویژه در روم و امپراتوری بیزانس (Byzantine)، این رنگ به امپراتوران اختصاص داشت و در قرون وسطی، فقط افراد خاصی مانند اسقف‌ها و استادان دانشگاه می‌توانستند از این رنگ استفاده کنند. این ارتباط با سلطنت و قدرت، بنفش را به رنگی فاخر و باارزش تبدیل کرده است.در فرهنگ‌های مختلف، بنفش با مفاهیم گوناگونی مرتبط است. در هندوئیسم و بودیسم، این رنگ به چاکرا تاج و معنویت وابسته است. در جوامع غربی، بنفش اغلب با ویژگی‌هایی مانند برون‌گرایی، فردگرایی و غیرمتعارف‌بودن شناخته می‌شود. به‌ویژه در علم روان‌شناسی رنگ‌ها، بنفش تعادلی خاص بین آرامش (که به رنگ آبی نسبت داده می‌شود) و انرژی (که به رنگ قرمز نسبت داده می‌شود) ایجاد می‌کند، که همین ترکیب باعث می‌شود رنگی خاص و پیچیده به نظر برسد.واژه‌شناسی رنگ بنفش؛ قدمت و شکوهی که از تاریخ می‌آید!بنفش یکی از قدیمی‌ترین رنگ‌هایی است که بشر به کار گرفته است؛ قدمتی در حدود ۲۵ هزار سال. اما تهیه و تولید این رنگ، به‌ویژه به روش‌های سنتی، بسیار دشوار و پرهزینه بود. در گذشته تولید رنگ بنفش به‌حدی سخت بود که ارزش آن با طلا برابر می‌شد. همین دشواری در تولید باعث شد تا بنفش به نمادی از تجمل، شکوه و اشرافیت تبدیل شود. در دوران هخامنشیان در ایران، این رنگ جایگاه ویژه‌ای داشت و حتی درفش ایران باستان نیز به رنگ بنفش مزین بود.فارسی، به‌احتمال، اولین زبان جهان است که برای رنگ بنفش واژه‌ای غیرمرکب ساخته است. واژۀ مرکب از دو یا چند جزء معنادار تشکیل می‌شود؛ مثل سرخابى (سرخ+آبى). این ویژگی از آن نظر اهمیت دارد که نشان‌دهندۀ خلاقیت زبانی و جایگاه فرهنگی این رنگ در میان ایرانیان است.در زبان فارسی، بنفش کلمه‌ای مرکب است که از ترکیب دو جزء معنادار ساخته شده: «بن» و «فش».بن به معنی «خاکی» یا «رنگ» است.فش که به احتمال زیاد از واژه‌های قدیمی‌تر فارسی یا حتی زبان‌های دیگر گرفته شده و به معنای «شدن» یا «رنگ‌دادن» است.بنابراین، بنفش به معنای «رنگ خاکی» یا «رنگی که از خاک به دست می‌آید» است، که به مرور زمان در فرهنگ‌های مختلف، به رنگی خاص با ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد تغییر پیدا کرده است.جالب‌تر اینکه بسیاری از زبان‌های غرب آسیا، ازجمله هندی، ترکی، عربی و ارمنی، واژۀ «بنفش» را از زبان فارسی وام گرفته‌اند. شاید کمتر رنگواژه‌ای به اندازۀ بنفش در زبان‌های دیگر نفوذ کرده باشد؛ رقابتی که شاید تنها واژه‌هایی مانند فیروزه‌ای یا لاجوردی توانسته‌اند به آن نزدیک شوند.واژه‌شناسی رنگ بنفش در فارسی نیز بسیار جالب است؛ حتی این زبان در ساخت واژه‌های بسیط برای رنگ بنفش پیشگام بود. به عبارت دیگر، فارسی برای رنگ بنفش واژه‌ای غیرمرکب (غیرترکیبی) ساخته است، درحالی‌که برای رنگ‌های دیگر مانند قهوه‌ای چنین واژه‌ای وجود ندارد. این ویژگی، طبق نظریۀ رنگواژه‌های پایۀ Berlin &amp; Kay، جزو ویژگی‌های مهم و خاص زبان‌شناسی است. علاوه‌براین، در طول تاریخ، به‌جای بنفش، واژه‌هایی همچون «فرفوری» و «فرفیری» (که معرّب از یونانی هستند) برای توصیف رنگ بنفش یا رنگ‌هایی که به‌نظر مشابه بنفش بودند در فارسی استفاده می‌شد.علی‌رغم جایگاه تاریخی بنفش، این رنگ در ادبیات فارسی کمتر مورد استفاده قرار گرفت. بیشتر شاعران و نویسندگان قدیمی از این رنگ پرهیز می‌کردند. تنها شاعران حماسه‌سرا، به دلیل نیاز قافیه‌ای، از واژۀ «بنفش» در اشعار خود استفاده می‌کردند. انگار رنگ بنفش در ادبیات فارسی صدای بی‌صدایی بوده، تنها و غریب، تا حدی که اکثر شاعران حتی از استفاده از این واژه در شعرهایشان اجتناب می‌کردند. برای مثال، در متون علمی فارسی همچون کتاب‌های نجوم، طب و گوهرشناسی، از واژه‌های معرّب «بنفشجی» و «بنفجی» (که از فارسی گرفته شده‌اند) به‌جای «بنفش» استفاده می‌شد. حتی در برخی از متون قدیمی، بنفش به شکل‌هایی مانند «بنفشه‌ای»، «بنفشه‌گون» و «بنفشه‌رنگ» آورده شده است.انواع رنگ بنفش در فارسی؛ از قفایی تا بادمجانیدر زبان فارسی، رنگ بنفش با تنوع قابل توجهی وجود دارد و هریک از این رنگ‌ها با ویژگی‌های خاص خود، در فرهنگ و هنر ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارند. برخی از این رنگ‌ها حتی در گویش‌های مختلف فارسی، مانند فارسی تاجیکی یا گویش‌های نواحی مختلف ایران، معنای متفاوتی پیدا کرده‌اند و در کاربردهای هنری و تزیینی نیز استفاده می‌شوند. در اینجا انواع رنگ بنفش در فارسی و ویژگی‌های آن‌ها را معرفی می‌کنیم.قفایی: بنفش بسیار روشن که به رنگ گل زبان‌درقفا نزدیک است.اطلسی: یک پرده تیره‌تر از قفایی که در تزیینات و فرش‌های دستباف ایرانی رایج است.یاسی/ یاسمنی (یاسمندی): بنفش روشن که در برخی نواحی افغانستان به نام «یاسمندی» شناخته می‌شود.اسطوخودوسی: نوعی بنفش مشابه قفایی که در صنایع‌دستی و تزیینات قدیمی کاربرد دارد.سوسنی: بنفش با ته‌رنگ آبی که بیشتر در قالی‌بافی‌های ایران به‌ویژه در کرمان به نام «جزی» شناخته می‌شود.جَمَس‌رنگ: رنگی مشابه به آمیتیست (gemstone amethyst) که در متون گوهرشناسی دیده می‌شود.پوست‌پیازی: بنفش سرخی‌آمیز که در تزیینات گل‌دار و پارچه‌ها استفاده می‌شود.کاسنی‌رنگ/ گُل‌کاسنی: تا چند سال پیش معادل mauve به‌ کار می‌رفته و امروزه کمتر استفاده می‌شود.سنبلی/ گُل‌سنبلی: نوعی بنفش نیمه‌تیره با ته‌رنگ سیری که در کاشی‌کاری‌ها کاربرد داشته است.بادمجانی: بنفش تیره که بیشتر به رنگ سیاه نزدیک است و در لباس‌های سلطنتی و مراسم‌های رسمی کاربرد دارد.شاه‌توتی: بنفش آمیخته با قرمز سیر که برای طراحی‌های خاص و تزیینات رسمی به‌ کار می‌رود.رنگ بنفش با چه رنگ‌هایی ترکیب می‌شود؟رنگ بنفش به‌طور طبیعی در ترکیب با دیگر رنگ‌ها می‌تواند جلوه‌های متفاوت و جذابی پیدا کند. ترکیب بنفش با هر رنگ، به‌ویژه در طراحی‌های هنری، برندینگ و دکوراسیون، تأثیرات خاص خود را دارد. در ادامه، برخی از ترکیب‌های رایج و مفاهیم آن‌ها را بررسی می‌کنیم.۱. بنفش و زرد: ترکیب این دو رنگ می‌تواند حس انرژی و شادمانی را ایجاد کند. در طراحی، این ترکیب می‌تواند به‌عنوان نمادی از تعادل و تضاد، شکوه و پیشرفت عمل کند.خلاقیت و نوآوری/قدرت و شجاعت/ تعادل بین آرامش و هیجان/تمایز و جلب توجهلطافت و قدرت/تضاد و هم‌افزایی/مخاطب شناسی/تعادل و هماهنگیجلب توجه/روشن فکری/تفکر خلاقانه/آگاهی‌بخشی۲. بنفش و نارنجی: این ترکیب می‌تواند قدرت و انرژی را به نمایش بگذارد. نارنجی، رنگی پر از هیجان است که در کنار بنفش، حس شجاعت و تمایز ایجاد می‌کند.قدرت و انرژی/خلاقیت و نوآوری/تضاد و هماهنگی/شجاعت و تمایزغیرمنتظره/شادمانی و قدرت/لوکس و مدرن/حرکت و ماندگاریماجراجویی/شکوه و پیشرفت/حرکت و رشد/روحانیت و شادی۳. بنفش و قرمز: ترکیب بنفش و قرمز حس قدرت، انرژی و هیجان را به مخاطب منتقل می‌کند. این دو رنگ می‌توانند تضاد و هماهنگی را در برند شما نمایان کنند.قدرت و هیجان/شجاعت و جسارت/عشق و عاطفه/شکوه و تمایزچالش و رقابت/عاطفه و قدرت/جذابیت و تاثیرگذاری/آرامش‌ و انرژیقدرت و شکوه/لوکس و کلاسیک/سنتی و مدرن/خوشبختی و برکت۴. بنفش و آبی: این ترکیب حس آرامش، هماهنگی و ثبات ایجاد می‌کند. آبی با ویژگی‌های خود که حس اعتماد و آرامش را القا می‌کند، در کنار بنفش، تعادل خاصی از قدرت و شگفتی به وجود می‌آورد.قدرت و آرامش/هوش و خلاقیت/ثبات و قدرت معنوی/شکوه و لطفاتاعتماد و تاثیرگذاری/خلاقیت و ذهن باز/رازآلود و آرامش/منشأ اثر بودنقدرت معنوی و آرامش/تفکر عمیق و هوش/ثبات و اصالت/شکوه و خلاقیت۵. بنفش و سبز: سبز می‌تواند حس آرامش، طبیعت و تعادل را با بنفش ترکیب کند. این ترکیب می‌تواند برای ایجاد یک هویت بصری که هم‌زمان قدرت و آرامش را القا کند، بسیار مناسب باشد.تعادل و هماهنگی/خلاقیت و رشد/روحانیت و آرامش/اصالت و طبیعتپایداری و انرژی/لوکس و طبیعی/تضاد و تنوع/آرامش و هیجانرشد و پیشرفت/آرامش و قدرت/تعادل و هماهنگی/طبیعت و اصالتترکیب فونت‌ها و رنگ‌ها؛ راهی برای ایجاد هارمونی در برند شمافونت ایران‌سنس (IranSans)، در فارسی، به‌عنوان یک انتخاب عالی برای برند شخصی شما مطرح می‌شود؛ زیرا ترکیبی از سادگی، خوانایی و جذابیت بصری را ارائه می‌دهد که در فضای دیجیتال بسیار مؤثر است. این فونت با طراحی مینیمالیستی خود نه‌تنها به زیبابودن شناخته می‌شود، بلکه به‌راحتی در ذهن مخاطب می‌ماند و به تقویت هویت برند شما کمک می‌کند.مهم‌ترین دلایل انتخاب ایران‌سنس برای فارسیخوانایی و سادگی: ایران‌سنس یکی از فونت‌های بسیار خوانا و واضح برای متون فارسی است. طراحی ساده و انسجام این فونت باعث می‌شود مخاطب به‌راحتی و بدون هیچ‌گونه زحمتی متن را بخواند.مدرن و حرفه‌ای: ایران‌سنس علاوه بر سادگی، ظاهری مدرن و حرفه‌ای دارد که آن را برای برندهای شخصی و دیجیتال بسیار مناسب می‌کند. این فونت به‌خوبی خود را در فضای دیجیتال و در کنار سایر المان‌های طراحی معرفی می‌کند.تناسب با هویت برند: برای برند شخصی شما که به هویتی جذاب و در عین حال متمایز نیاز دارد، ایران‌سنس به‌عنوان یک فونت فارسی، علاوه بر سادگی، حس مدرن و شیک‌بودن را منتقل می‌کند و با شخصیت برند شما هم‌راستاست.پشتیبانی از فضای دیجیتال: ایران‌سنس در طراحی سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها بسیار مناسب است و در تمامی پلتفرم‌ها و دستگاه‌ها به‌خوبی نمایش داده می‌شود، ازاین‌رو می‌تواند تجربه‌ای کاربرپسند و بدون مشکل ایجاد کند.فونت Roboto، در انگلیسی، به‌عنوان یک انتخاب استاندارد و پرطرف‌دار در طراحی برندهای دیجیتال معرفی می‌شود. این فونت طراحی مدرن، خوانا و کاربردی دارد که در فضای آنلاین و پلتفرم‌های مختلف به‌خوبی قابل استفاده است. در انتخاب فونت Roboto، نکات زیر برجسته هستند:مهم‌ترین دلایل انتخاب Roboto برای انگلیسیخوانایی و سادگی: به‌عنوان یکی از فونت‌های پرطرف‌دار گوگل، با طراحی ساده و خوانای خود، برای متون طولانی در سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها بسیار مناسب است. این فونت باعث می‌شود که مخاطب بدون هیچ‌گونه زحمتی متن را بخواند و تجربۀ کاربری خوبی داشته باشد.مدرن و جهان‌شمول: فونت Roboto به‌ دلیل طراحی مدرن و ساده‌اش، در بسیاری از برندهای دیجیتال و اپلیکیشن‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. این فونت با استفادۀ آسان در تمامی دستگاه‌ها و پلتفرم‌ها، ظاهری یکپارچه و حرفه‌ای را برای برند شما به ارمغان می‌آورد.پشتیبانی از زبان‌های مختلف: Roboto یک فونت جهانی است که علاوه بر زبان انگلیسی، از سایر زبان‌ها مانند اسپانیایی و فرانسوی نیز پشتیبانی می‌کند. این ویژگی به شما این امکان را می‌دهد که برندتان در زبان‌ها و مناطق مختلف به‌خوبی شناخته شود.هماهنگی با طراحی‌های دیجیتال: به‌طور ویژه برای فضای دیجیتال طراحی شده است و با دیگر اجزای طراحی مانند رنگ‌ها و تصاویر به‌خوبی ترکیب می‌شود. این فونت برای محیط‌های آنلاین که به طراحی ساده و مدرن نیاز دارند، انتخابی ایدئال است.چطور می‌توانید هویت بصری خود را با روندهای جدید هماهنگ کنید؟با توجه به سرعت تحولات تکنولوژیک و تغییرات در دنیای دیجیتال، هویت بصری برند شما نیز باید خود را به‌طور مداوم به‌روز و هماهنگ با روندهای جدید نگه دارد. در این بخش، بررسی می‌کنیم که چطور هویت بصری برند شما در آینده تغییر خواهد کرد، چگونه می‌توانید با روندهای جدید همگام شوید و طراحی‌های دیجیتال در دنیای آنلاین چه تأثیری خواهد داشت:برای هماهنگ‌کردن هویت بصری خود با روندهای جدید، نخست باید به طراحی‌های تعاملی توجه کنید و تجربیات منحصر‌به‌فردی برای مخاطبان ایجاد کنید. همچنین، با استفاده از رنگ‌های دیجیتال و فونت‌های مدرن، می‌توانید برند خود را در فضای دیجیتال جذاب‌تر و متمایزتر کنید.علاوه‌براین، با بهره‌گیری از هوش مصنوعی و داده‌های تحلیل مخاطب، می‌توانید طراحی‌هایی ایجاد کنید که متناسب با سلیقه و نیازهای هر فرد باشد. توجه به تجربۀ کاربری (UX) نیز امری ضروری است؛ طراحی‌های شما باید ساده، کاربرپسند و قابل دسترسی باشند. درنهایت، آگاهی از فناوری‌های نوین مانند واقعیت افزوده (AR) و واقعیت مجازی (VR) به شما کمک می‌کند تا برندتان را به‌طور خلاقانه و نوآورانه به نمایش بگذارید. با این استراتژی‌ها، هویت بصری برند شما می‌تواند در دنیای دیجیتال همیشه تازه و جذاب بماند.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 10:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در لینکدین :)</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/reality-vs-linkedin-jpiffnm2ubd7</link>
                <description>استفاده از لینکدین در دنیای امروز، به‌ویژه در ایران، به یکی از ابزارهای ضروری برای فعالیت حرفه‌ای در بسیاری از صنایع تبدیل شده.احتمالاً شما هم این تجربه رو داشتید که لینکدین رو باز کنید و با انبوهی از پست‌های موفقیت‌آمیز روبه‌رو بشید؛ دوست، هم‌کلاسی یا همکار قدیمی‌تون از دستاوردی جدید صحبت می‌کنه: از مدرک دوره‌ای که تازه گرفته، تا شغل جدیدی که پیدا کرده، یا بورسیه‌ای که در دانشگاهی معتبر نصیبش شده.اما سؤالی که پیش میاد اینه که چقدر از این اطلاعات واقعی هستن و چقدر می‌شه به اون‌ها اعتماد کرد؟ آیا واقعاً باید وقت و انرژی‌مون رو صرف بررسی صحت این مطالب کنیم؟فرض کنید کسی بعد از چند هفته تلاش، بالاخره گواهینامۀ رانندگی‌اش رو گرفته. در دنیای واقعی، این دستاورد ممکنه فقط باعث خوشحالی خودش بشه و شاید هم به دور و بری‌هاش شیرینی بده.اما در لینکدین، این موضوع به موفقیتی بزرگ تبدیل می‌شه؛ گویی که «شاخ غول شکسته» و «خنجر به فیل زده»! تصور کنید کسی برای دریافت یک گواهینامه، از مهارت‌های نرمی مثل «مدیریت استرس» و «تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی» در آزمون رانندگی صحبت می‌کنه.این تضاد، موضوعیه که در این نوشته به اون پرداخته می‌شه: چگونه لینکدین و حتی بسیاری از محتواهایی که در اطرافمون می‌بینیم، فضایی برای بزرگ‌نمایی‌های غیرواقعی می‌شن.از بیلبوردهای تبلیغاتی و تراکت‌ها گرفته تا پست‌های لینکدین، کانال‌های تلگرامی و استوری‌های اینستاگرامی؛ چقدر از این محتواها واقعاً درست و واقعی هستن؟آیا واقعاً محتواهای اینستاگرام آدم‌ها رو سطحی می‌کنه و محتواهای لینکدین آدم‌ها رو سمّی؟!میم واقعیت Vs. لینکدین! اگه دوست داشتید این میم در شبکه‌های اجتماعی بازنشر کنید:اینستاگرامتلگراملینکدینایکس (توییتر)پینترستمیم واقعیت و لینکدین!احتمالاً شما هم این میم معروف «واقعیت و لینکدین» (Reality vs Linkedin) رو دیدید. این میم تضاد جالبی رو بین واقعیت‌های زندگی و اونچه در پروفایل‌های شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌ذاریم، به تصویر می‌کشه.نکته‌ای که این میم به اون پرداخته، تفاوت‌های اساسی بین مهارت‌های داستان‌سرایی، ارائه و اغراق در بیان دستاوردهاست.اینکه چطور خودمون رو در دنیای امروز به نمایش می‌ذاریم، از مهارت‌ها و توانایی‌های کاری گرفته تا حتی نوشته‌های روزمره‌ای که منتشر می‌کنیم، اهمیت زیادی داره. چون با عمومی‌کردن این مسائل، خودمون رو در معرض قضاوت دیگران قرار می‌دیم؛ حتی اگه این افراد لزوماً فالوئر ما نباشن یا حتی ما رو نشناسن.دنیای دیجیتال این فرصت رو به ما می‌ده که داستان خودمون رو به همون شکلی که می‌خوایم، در بستر مناسب روایت کنیم. اگه خودمون داستانمون رو روایت نکنیم، دیگران اون رو به‌جای ما خواهند گفت.بنابراین، این مهمه که ما خودمون بتونیم داستانمون رو روایت کنیم. اما سؤالی که پیش میاد اینه که اگه داستانی که داریم برای مخاطبمون روایت می‌کنیم واقعی نباشه، چی می‌شه؟ آیا مخاطب این تضاد رو متوجه می‌شه و دم خروس از زیر داستان ما بیرون می‌زنه؟پاسخ واقع‌بینانه و دردناک اینه که بله، مخاطبی که سرش به تنش بیرزه در بلندمدت متوجه می‌شه. کم‌کم این تناقض بین اونچه روایت می‌کنیم و اونچه واقعاً هستیم، آشکار می‌شه. درواقع، کسی که فکر می‌کنیم مخاطب ماست، خودمونیم! (خر رو می‌گم، مخاطب رو خر فرض نکنیم!)آذر ۱۴۰۱ بود که برای اولین بار با نسخۀ انگلیسی این میم روبه‌رو شدم. پیش خودم گفتم:انگار یه ایدۀ خوب رو خیلی بد اجرا کردن و حیفش کردن، حتی به‌ نظرم تو همون نسخۀ انگلیسیش هم!خلاصه تصمیم گرفتم آستین‌ها رو بالا بزنم و شروع به بازیافت و طراحی دوبارۀ این میم کنم. نتیجه‌اش شد انتشار نسخۀ اولیۀ پست «واقعیت Vs. لینکدین»، که حالا بعد از ۲ سال (تا بهمن ۱۴۰۳)، بیش از یک‌میلیون و نیم ایمپرشن، ۱۰ هزار لایک، ۱۱۰ بازنشر و ۴۷۰ کامنت فقط در صفحۀ لینکدین خودم به دست آورده و بارها در تلگرام و ایکس (توییتر) بازنشر و حتی از روی خود همین پست مجدد بازیافت محتوا شده.بعد از اینکه این محتوا موفق شد به این میزان از بازدید برسه و مورد توجه قرار بگیره، عده‌ای هم اومدن گفتن که خیلی کار خاصی انجام ندادم، چون ایدۀ محتوا کپیه و قبلاً کسی انجامش داده بوده، ترجمه‌ست و از این صحبت‌ها. منم در پاسخ گفتم بله خب، همۀ این‌هایی که شما گفتین درسته، اما به‌ نظرم کمی بی‌انصافیه بخوایم «استفادۀ درست و بموقع از تکنیک بازیافت محتوا» رو نادیده بگیریم.واقعیت ماجرا اینه که بازیافت محتوا، همون‌طور که از ذاتش پیداست، ساختار و چارچوب کلی ایدۀ اولیه رو حفظ می‌کنه تا اعتبار (Credit) ایده‌ای که از جای دیگه بوده رو منتقل کنه. ما باید در تکنیک بازیافت محتوا از همون ساختار برندۀ ایدۀ اولیه پیروی کنیم تا بتونیم اثری رو که خودمون می‌خوایم تولید کنیم.درواقع، ایده لزوماً به‌خودی‌خود خیلی ارزشی نداره، ایده مال کسیه که می‌ره و اجراش می‌کنه. اگه فقط کپی‌کردن و ترجمه‌کردن بود، خب هرکسی می‌تونه به همین راحتی کل میم‌های انگلیسی رو به فارسی ترجمه کنه و ماهی ده تا پست با بیش از یک‌ونیم میلیون بازدید تولید کنه، پس چرا نمی‌ره این کار رو انجام بده؟ :‌)اسکرین‌شات از اولین‌باری که این عکس رو در صفحۀ لینکدینم منتشر کردم. در ادامه، می‌تونید نمونه‌هایی از بازنشر و بازیافت‌های ارگانیک از همین پست خودم رو مشاهده کنید:ویکی تجربه - واقعیت Vs. لینکدینآتوسا آهنگ - واقعیت Vs. لینکدینستایش حیدری کیان - واقعیت Vs. لینکدینیاسمن حاجی‌باقری - واقعیت Vs. لینکدینصبا الیاسی - واقعیت Vs. لینکدینرسول سلطانی - واقعیت Vs. لینکدینبلاگ صباویژن - از لینکدین تا واقعیت، فرسنگ‌ها فاصله!کانال تلگرام توییتر فارسیبا توجه به داده‌هایی که از پست خودم داشتم و پیش‌تر به اون اشاره کردم، این پست در صفحۀ لینکدین من بیش از ۱۰ هزار لایک، ۱۱۰ بازنشر و ۴۷۰ کامنت دریافت کرده و نتیجۀ اون بیش از یک‌ونیم میلیون ایمپرشن بوده.حالا با توجه به آمار لایک، کامنت و بازنشر هرکدوم از این پست‌ها، می‌شه یک برآورد حدودی از ایمپرشن‌های پست‌های بالا پیش‌بینی کرد:ویکی تجربه: ۴ هزار لایک، ۱۰۰ کامنت، ۵۰ بازنشر و ۸۲۲,۵۰۰ ایمپرشن؛آتوسا آهنگ: ۸۰۰ لایک، ۱۳۰ کامنت، ۵ بازنشر و ۱۷۴,۲۵۰ ایمپرشن؛ستایش حیدری کیان: ۲ هزار لایک، ۱۷۰ کامنت، ۳۰ بازنشر و ۴۲۴,۵۰۰ ایمپرشن؛یاسمن حاجی‌باقری: ۳۰ لایک، ۵۸ کامنت و ۱۱,۸۰۰ ایمپرشن؛صبا الیاسی: ۵ لایک، ۱ کامنت و ۱,۱۰۰ ایمپرشن؛رسول سلطانی: ۲۰ لایک، ۲ کامنت و ۴,۴۵۰ ایمپرشن؛۱۰۰ هزار بازدید در کانال تلگرامی توییتر فارسی.درمجموع، برای کل این پست‌ها بیشتر از ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار ایمپرشن پیش‌بینی می‌شه.با اضافه‌کردن این عدد به یک‌ونیم میلیون ایمپرشن پست خودم، یعنی اون ایدۀ اولیه‌ای که بازیافت کردم و به سبک خودم اجراش کردم، تا امروز بیش از ۳ میلیون ایمپرشن داشته.بازیافت محتوا؛ روشی برای تولید ایمپرشن ماندگارچرا بازیافت محتوا (Content Recycling) یکی از روش‌های مورد علاقۀ من برای تولید محتواست؟ چون با استفاده از این روش، هرکسی می‌تونه روایت منحصر‌به‌فرد خودش رو از یک ایدۀ قدیمی بسازه و اون موقع دیگه هنر نوع نگاه‌کردنش به موضوع رو به نمایش می‌ذاره.به این ترتیب، هرکسی می‌تونه مخاطب خودش رو اون‌طوری که دلش می‌خواد از نقطه‌ای به نقطۀ دیگه ببره و داستانش رو براش روایت کنه. در این فرایند، هر فرد اثر انگشت خودش رو در ایده‌ای که بازنشر کرده، به‌جا می‌ذاره و نگاهی تازه و یکتا به اون ایده می‌ده.منم دقیقاً با همین روش رفتم سراغ بازیافت میم «واقعیت و لینکدین»، و تصمیم گرفتم این محتوا رو بازیافت و به مدل خودم ارائه‌ش کنم. نتیجۀ اون هم خلق پستی بود که تا امروز بیش از ۳ میلیون ایمپرشن گرفته که نیمی از اون کاملاً ارگانیکه.اگرم کنجکاو شدید که بخواید دربارۀ بازیافت محتوا بیشتر جست‌وجو کنید، خیلی خوشحال می‌شم که نتیجۀ کنجکاوی‌هاتون رو تو کامنت‌ها باهام به‌ اشتراک بذارید.همچنین، چون رسانه شمایید، خیلی ممنون و خوشحال‌تر می‌شم که این نوشته‌م رو هم مثل مطالب قبلی سینه‌به‌سینه (بازاریابی دهان به دهان) با دوستان و آشناهاتون به‌ اشتراک می‌ذارید.این‌جوری منم مطمئن‌تر می‌شم که این مطلب دقیقاً همون‌طوری بوده که «شما» می‌خواستید. 💖۳ نکتۀ کنکوری و مهم برای حضور و فعالیت در لینکدینتوضیحاتم دربارۀ اون میم و روش پرداختن من به موضوع تموم شد و حالا می‌خوام به ۳ تا نکته اشاره کنم که شاید در ظاهر خیلی ساده و پیش‌پاافتاده به نظر برسن، اما به نظرم خیلی مهم هستن؛ چراکه خیلی از آدم‌ها واقعاً سعی می‌کنن از لینکدین غافل نشن و از این ابزار برای گسترش دایرۀ ارتباطات، پیشرفت کاری، توسعۀ فردی و حتی پرسونال برندینگ استفاده کنن. درعین‌حال، خیلی‌ها هم هستن که معتقدن لینکدین هیچ فایده‌ای نداره و ارزش نداره برای اون وقت‌ گذاشت.در این مورد باید بگم که من هم با این‌ها موافقم، اما بستگی داره! به چی؟ به اینکه در چه حوزه‌ای و با چه هدفی می‌خواید از این ابزار استفاده کنید.برای مثال، تا زمانی که در لینکدین شروع به تولید و انتشار محتوا نکرده باشید، بله، لینکدین واقعاً هیچ فایده‌ای نداره.اما یادتون باشه که خیلی از هموطن‌هامون که در اقصی نقاط دنیا هستن، بهترین پیشنهادهای کاری‌شون رو از همین لینکدین گرفتن. فقط مشکل لینکدین اینه که در برندینگ خودش خیلی خوب عمل نکرده. خیلی شبیه آدم‌هایی هست که ریش پروفسوری می‌ذارن و شوخی‌های یخ و بی‌نمک می‌کنن، اما خب کار رو درمیارن.البته خود لینکدین هم اخیراً بیشتر شناخته شده و شما هم می‌تونید خودتون رو به‌عنوان اینفلوئنسرِ لینکدین معرفی کنید، وگرنه قبلاً با لباس کار، دور میدون‌های اصلی محل می‌نشستید، منتظر نیسان که بیاد، بپرید بالا و برید سر کار!خلاصه که اگه می‌خواید به‌عنوان یک علاقه‌مند به دنیای دیجیتال و تکنولوژی در لینکدین حضور داشته باشید، بهتره در کنار فعالیتتون به این سه نکته توجه کنید:۱) خودتون باشید و خودتون رو با هیچ‌کس مقایسه نکنید!شاید این حرف کلیشه‌ای به‌ نظر بیاد، ولی باید بگم درسته که کلیشه‌ایه، اما همین تکرار زیادش باعث شده که اهمیتش کمتر به چشم بیاد. درحالی‌که توجه به جزئیات، حتی همین چیزهای به‌ظاهر بی‌اهمیت، می‌تونه ما رو از بقیه یه سروگردن بالاتر بذاره.مغز ما آدم‌ها وقتی یه پست تو فیدِ لینکدین یا تایم‌لاین سوشال مدیا می‌بینه، شروع می‌کنه به سرزنش و سرکوفت به خودمون. هنوزم فکر می‌کنم جنگ امروز، جنگ توجهه.آدم‌ها و کسب‌وکارها هرکدوم تلاش می‌کنن توجه ما رو به‌سمت خودشون بکشن. این ما هستیم که باید برای نگه‌داشتن تمرکز و توجه‌مون تلاش کنیم تا بتونیم عمیق‌تر و باکیفیت‌تر زندگی کنیم.از قدیم بهمون می‌گفتن «هیچ‌وقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید». سوشال مدیا هم همونه، سوشال فقط یه بخشی از زندگی هرکسیه و آدم‌ها فقط قسمتی از زندگی‌شون رو که می‌خوان، با دیگران به اشتراک می‌ذارن.گاهی باید همین چیزهای ساده رو به خودمون یادآوری کنیم، چون چیزی که می‌بینیم، فقط ظاهر قضیه‌ست، اما حقیقت و عمق ماجرا خیلی فراتر از این‌هاست. حواسمون باشه که سوشال مدیا سکه‌ای دو رو داره.از طرفی افراد می‌تونن با آب و تاب دادن به کارهای معمولی‌شون، اونا رو بزرگ و جذاب نشون بدن و از طرف دیگه، بعضی‌ها هم ممکنه با کوچیک‌کردن کارهای بزرگ دیگران، خودشون رو بزرگ‌تر نشون بدن.یه دستۀ دیگه هم هستن که نه حال تولید محتوا دارن و نه چیزی برای به‌اشتراک‌گذاشتن. نهایتاً یه لایک می‌کنن و رد می‌شن، تازه اگه پست شما رو دیده باشن. جالب اینجاست که کامنت‌های این افراد گاهی اصلاً ربطی به پست هم ندارن. یه پست غمگین، بعد کامنت خوش‌وبش!این تضاد، به‌ویژه در دنیای حرفه‌ای، خیلی واضح و پررنگه که باعث شده میم «واقعیت و رزومه» (Reality vs Resume) درست بشه.میم «واقعیت و رزومه» (Reality vs Resume)جوجه فکلی و قدرت تفت‌دادن؛ چطور ظاهر می‌تونه از واقعیت پیشی بگیره!گاهی‌اوقات کسی که بتونه به‌خوبی «تفت بده»، حتی اگه دانش کمتری داشته باشه، می‌تونه جای بهتری کار کنه یا حقوق و مزایای بهتری بگیره.این مهارت ارائه‌کردن، خودش یه توانائیه که باید به اون توجه ویژه‌ای داشت. گاهی این مهارت حتی هیچ ربطی به توانایی واقعی ما نداره، ولی از طرفی، همین توانایی می‌تونه کلید موفقیت شخصی و شغلی هر فرد باشه.در فیلم «جوجه فکلی»، این تضاد بین اونچه هستیم و اونچه نشون می‌دیم به‌خوبی نمایش داده شده. (⚠️اسپویل آلرت: ۲ پاراگراف)در این فیلم، بهمن مفید (جوجه فکلی) که یک خوانندۀ خوش‌لباس و به‌ظاهر مدرن هست، به‌ خاطر جذب توجه یک دختر، تبدیل می‌شه به یک «جاهل باتکنیک».این به‌خوبی نشون می‌ده که حتی در جامعۀ اون زمان، برای پذیرفته‌شدن باید نقش بازی می‌کردی و مطابق با کلیشه‌ها عمل می‌کردی.حالا بیاید این داستان رو به دنیای امروز و لینکدین ببریم. اینجا هم گاهی آدم‌ها سعی می‌کنن با نمایش یک تصویر بزرگ‌تر از خودشون، دیده بشن. از پروژه‌های معمولی شاهکار می‌سازن و از نقش‌های ساده، داستان‌های قهرمانانه خلق می‌کنن.این دقیقاً همون چیزیه که باعث می‌شه صداقت و اصالت در سایۀ اغراق‌ها و نقش‌بازی‌ها کم‌رنگ بشه.این موضوع من رو یاد دیالوگ معروف فیلم جوجه فکلی می‌اندازه:افسوس که زمونه فرق می‌کنه،جوون‌ها به‌جای ورزش، می‌رقصن،جای صلوات، آواز می‌خونن،دعای خیرشون گول‌زدن دخترهای مردمه.دیگه کسی نیست اون خرقه رو حفظ کنه، افسوس!اینکه لینکدین رو با صنعت سینما مقایسه می‌کنم، به‌ خاطر اینه که خیلی از این دوستان و عزیزان، بازیگران خوب و زُبده‌ای هستن که چنان در نقش‌هاشون فرو رفتن که واقعاً باورشون شده که در حد و قوارۀ اون جایگاه هستن.راستش فکر می‌کنم اگه خیلی از دوستان ما مهاجرت نمی‌کردن، احتمالاً الان خیلی از این‌ها اصلاً مدیر نشده بودن. 💔اندر اهمیت مهارت داستان‌سرایی و ارائه‌کردن در رزومه VS. واقعیت! :)«مدیریت راهبردی مقصد»؛ وقتی عنوان‌ها از خودِ کار مهم‌تر می‌شوند!یه دفعه یاد اون قسمت از سریال «لیسانسه‌ها» افتادم که امیرحسین رستمی (مسعود) رانندۀ وانت شده بود، اما برای اینکه شغلش رو خاص‌تر جلوه بده، اسمش رو گذاشته بود: «مدیریت راهبردی مقصد».این قسمت طنز زیبایی داشت که در آن سروش صحت با طعنه به رفتار این نوع آدم‌ها پرداخته بود. گاهی برای بهترنشون‌دادن موقعیت خود، عناوین پیچیده و دهان‌پرکن انتخاب می‌کنیم که انگار اسم شغل یا کار، مهم‌تر از خودِ کاره.واقعاً بعضی از این دوستان تو بازاریابی، فرو ش و ارائۀ خودشون طوری عمل می‌کنن که باید بعد از مرگ به‌عنوان هنرمند در قطعۀ هنرمندان خاکشون کنن؛ چراکه این حجم از خلاقیت و بزرگ‌نمایی (که می‌تونید بخونید خارک…گی) خودش هنره!آدم باید اعتبار داشته باشه!وگرنه کپی با دلار ۱۰۰هزار تومنی ۱۴۰۴ باید بگم ۱۰هزار تومنه. فالوئری که به‌ خاطر دلایلی غیر از خودتون فالوتون کنه، هیچ‌وقت براتون اعتبار ایجاد نمی‌کنه. اعتبار یه‌ شبه ساخته نمی‌شه، اما خیلی راحت می‌تونه از دست بره.خلاصه، خودتون رو با هیچ‌کس مقایسه نکنید و همین که خودتون باشید، کافیه.بشر امروزی مدام در تلاشه تا کمبودها و نقص‌های خودش رو با به‌نمایش‌گذاشتن دستاوردها و موفقیت‌هایی جبران کنه که گاهی‌اوقات یا اصلاً وجود ندارن، یا واقعاً اهمیتی ندارن.شاید یه شکبۀ اجتماعی داشتیم که می‌شد توش روی تاریک زندگی رو بهتر ببینیم؛ تاریک که منظورم همون ترکیب سیاه و سفید، یعنی خاکستریه. توی اون بهتر می‌تونستیم با خودِ واقعی‌مون روبه‌رو بشیم.البته یه‌سری سوشال مدیاهایی هم اومده که اون‌قدری که باید، مورد استقبال واقع نشدن. گویی باید بپذیریم که عده‌ای جدی‌جدی دوست دارن نقش بازی کنن و بعضی‌ها دوست دارن براشون نقش بازی بشه؛ خلاصه که در و تخته جوره.درسته که توی لینکدین آدم‌ها نسخۀ بهتری از خودِ حرفه‌ای‌شون رو نشون می‌دن و کاملاً هم عاقلانه‌ست، اما جایی می‌خوندم که نوشته بود:اگه می‌خوای تو کارت پیشرفت کنی، باید بتونی خودت رو پرزنت کنی و یه جورایی مهارتت رو برای فروش بگذاری. باید بتونی بگی که کی هستی، چی هستی و چه کارهایی تا حالا کردی و شاید کمی هم بهتر خودت رو نشون بدی تا جذبشون کنی.جدا از درستی یا نادرستی این جمله، به نظرم فضای لینکدین به این سمت رفته که باید خودت رو حرفه‌ای نشون بدی تا دیده بشی. اما خب، بین «حرفه‌ای نشون دادن» و «حرفه‌ای نشون دادن» کلی فاصله هست.به عقب برنمی‌گردیم؟ وقتی حقیقت زیر حاشیه‌ها پنهان می‌شود…واقعاً باید گفت که شگفتا! قبلاً ارائۀ اطلاعات در خلاصه‌ترین و واقعی‌ترین فرم ممکن، ملاک صحت بود. هرچقدر یک پیام واضح‌تر و شفاف‌تر بود، اعتبار بیشتری پیدا می‌کرد. اما گویا برگشتیم به دوران قاجار!زمانی که در متون قجری، هرچقدر حجم رنگ و لعاب، مدیحه‌سرایی و صنعت‌های ادبی بیشتر بود، اعتبار متن هم بیشتر می‌شد.انگار اصالت پیام به میزان حاشیه‌ها و اغراق‌های پیرامونش گره خورده بود. لازم به توضیح نیست که این سبک چه افتضاح‌هایی به وجود آورد. دورانی که حقیقت زیر انبوه کلمات پرزرق‌وبرق گم می‌شد و پیام اصلی به حاشیه می‌رفت.امیدوارم این چرخه دوباره در دنیای امروز ما تکرار نشه.فضیلت‌های رزومه‌ای؛ وقتی ظاهر جای واقعیت رو می‌گیره!رازی در گفتار و کردار آدم‌ها هست که تزویر و غیراصیل‌بودن رو می‌شه ازش حس کرد. پست‌های دهن‌پرکن الکی و این‌چنینی رو زیاد می‌بینیم، اما کمتر تحت‌تأثیر قرار می‌گیریم. چرا؟چون به قول نویسنده و ژورنالیست آمریکایی، دیوید بروکس (David Brooks)، اینا صرفاً نشر فضیلت‌های رزومه‌ای هستن. اما عصر اعتبار فضیلت‌های رزومه‌ای رو به پایانه. با ارتقای سطح آگاهی افراد، تمایل به‌سمت فضیلت‌های واقعی بیشتر می‌شه.فضیلت‌های واقعی، اون چیزهایی هستن که دیگران به ما نسبت می‌دن و پشت‌سرمون تعریف می‌کنن، نه اون نوشابه‌هایی که خودمون واسه خودمون تو رزومه‌هامون باز می‌کنیم.مثلاً خود من، واقعاً خجالت می‌کشم تو پروفایل لینکدینم چیزی بنویسم، چون حس می‌کنم هنوز کاری نکردم که لایق گفتن باشه.خیلی هم تلاش کردم که حداقل یه کار قابلی انجام بدم، اما درنهایت چیزی نشده که بشه پرزنتش کرد. حتی برام رزومه هم نشد که بتونم این رو بگم.حالا همه هم بلاگر نشیم!واقعاً گاهی حس می‌کنم که من برای این دنیای جدید ساخته نشدم؛ یعنی جدی نمی‌تونم اِنقدر وقت برای برندینگ شخصی، نتورکینگ، شبکۀ اجتماعی، لینکدین و فلان بذارم.حس می‌کنم اینستا فریبم داد، ایکس عذابم می‌ده، از لینکدین وحشت دارم.واقعاً نمی‌توانم. نمی‌تونم. نمت. ممنون.ولی خب، ماشاالله هموطن‌های غیورمون تو لینکدین همیشه یه حرفی برای گفتن دارن. جایی می‌خوندم که نوشته بود:یه جوری کار کن که کارت جای خودت حرف بزنه.شاید بهترین کار اینه که همون‌قدری که وقت می‌ذاریم برای انجام کار، همون‌قدر هم برای ارائه‌کردنش وقت بذاریم.حالا دیگه نمی‌دونم اوضاع بازار کار خرابه یا واقعاً همۀ دوستان در حال توسعۀ فردی خودشون هستن که چپ و راست در حال مدرک‌گرفتن از آموزشگاه‌های مختلف مجازی و حضوری هستند. یکی از دوستام که ترکه می‌گفت:«تو لینکدین قسمت تحصیلات می‌خوام بنویسم: من‌دَه عَذاب چَکَمیشم، چوخ ایضطیراب چَکَمیشم.» معنی تحت‌الفظیش می‌شه: «من خیلی عذاب کشیدم.»و شاید این روزها لینکدین فارسی شبیه پارکینگ پروانه شده. شتر با بارش گم می‌شه، ولی انگار هرکدوم از ما برای موفق‌شدن عذاب کشیدیم؛ دوست نداریم بقیه دچار این حال بشن و بیانش نمی‌کنیم.اما یادتون نره که کسی استعداد ما رو تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها کشف نمی‌کنه. ما باید رو برندینگ شخصی‌مون کار کنیم، باید مهارت‌ها و توانایی‌هامون رو رشد بدیم و به‌خوبی ارائه‌شون بدیم. باید.خلاصه اینکه فکر می‌کنم همه‌چیز توی لینکدین به این خوبی نیست و همه هم به‌ کاربلدی تو لینکدین نیستند. ما هم که همه یه مشت آدم داغون و بیکار و بی‌اعتمادبه‌نفس نیستیم. همۀ این کارمندها منم؛ من! چقدر من!۲) هر ایرانی یک مدیرعامل!اِنقدر تو لینکدین همه مدیرعامل شدن که آدم فکر می‌کنه دیگه هیچ‌کس قرار نیست کارمند بشه و کارمندی کنه.همون‌طوری که شما یه ایمیل داشته باشی، می‌تونی اکانت لینکدین بسازی و بقیۀ فیلدهای خالیش رو پر کنی، به همون راحتی هم می‌تونی یه کمپانی پیج بزنی و به‌ کمک هوش مصنوعی یه اسم و عکس براش بذاری و فرداش بشی مدیرعامل.یعنی اگه ژاپن بودیم، از حجم مدیرعامل‌های ایرانی می‌شد برق تولید کرد!خلاصه کارمندی و کارمندی‌کردن و وقت‌گذروندن کنار آدم‌های باکیفیت و کسایی که در کنار کار، فلسفۀ زندگی و چیستی رو یاد می‌گیریم هم مهمه. اینکه آدم بتونه عضو کوچیکی از یه تیم بزرگ باشه، حتی توی کارهای کوچیک هم تجربه به‌ دست بیاره.کارمندی اون‌قدرها هم که راجع بهش بد می‌گن، سیاه نیست. حداقل تو خیلی از موقعیت‌های شغلی کارمندی‌کردن اتفاق بدی نیست؛ به آدم یه حداقل نظم و دیسیپلینی می‌ده و می‌تونی نظم و انضباط به قسمت‌های مختلف زندگیت بدی.این روحیۀ کارفرماستیزی‌مون هم تا اونجایی نفوذ کرده که باید روزانه منتظر دیدن یه‌سری پست از کارمندهای عزیزمون باشیم که به علت ظرافت‌های روحی و عدم ایجاد استانداردهای لازم توسط شرکتی که در اون کار می‌کردن، مجبور شدن از شغل شریفشون استعفا بدن.ما هم در شوک حیرت فرو می‌ریم که چرا شرکتشون همچین نیروی ارزنده و پرتلاشی رو این‌قدر راحت از دست داده! واقعاً نمی‌دونم چرا فکر می‌کنن خبر استعفادادنشون این‌قدر مهمه.جالب‌تر اینه که همه خداروشکر استعفا می‌دن، هیچ‌کس اخراج یا تعدیل نمی‌شه.همیشه هم «سعادت همکاری از شرکت گرفته شده!» قربونش برم تو لینکدین کسی اخراج نمی‌شه، همه یا رسالتشون در این مسیر پر از شوروشعف تموم می‌شه یا به پایان این راه دل‌انگیز می‌رسن یا همسفری در این سفر شگفت‌آور به پایان می‌رسه یا مأموریتشون در گذر از چالش‌هایی از جنس عشق و امید به اتمام می‌رسه.واقعاً که به نظرم دارید صبر و حوصلۀ ما رو می‌سنجید و اِنقدر اذیتمون می‌کنید؛ یعنی واقعاً آدم رو اسیر می‌کنید.همون‌قدری که نوشتن هشتگ #آپ به کار آدم‌ها میاد، این مدل پست‌ها هم آدم رو به حیرت میاره، دلقک‌های عزیز.۳) لینکدین جای مخ‌زدنه یا چی؟بله، هیچ‌کس نمیاد به شما بگه که لینکدین جای مخ‌زدنه، اما اگه توش مخی هم زده بشه، خب نمیان با همون دستاوردهاشون مثل مدرک زبان و اینا پرزنت کنن.درسته شاید لینکدین یه‌سری از ویژگی‌هاش تو مخه، مثلاً همون سالی یه بار پیام تبریک تولد از طرف کسایی که اصلاً نمی‌شناسی‌شون هم واقعاً اذیت‌کننده‌ست. انگار یه مسئولیتی ایجاد می‌کنه واسه آدم و انتظار پاسخ دریافت کردن دارن و اگه جواب ندی، زشته.راستش باید بگم منم مثل شما فرهیختگان عزیز خیلی دوست داشتم که لینکدین فقط برای کار بود، اما کارکرد شبکه‌های اجتماعی برای آدم‌ها متفاوته و برای کسایی که اتفاقاً دنبال اطلاعات دقیق از طرف مقابلشون هستن، لینکدین بهترین جا برای مخ‌زدنه.فقط فعلاً بزرگ‌ترین باگش اینه که وضعیت مجرد یا متأهل بودن رو به‌صورت عمومی مشخص نکرده! چون همۀ اطلاعات مورد نیاز از طرف مقابل رو در اختیارت می‌ذاره و حتی شما می‌تونید یه برآورد از حقوقش هم داشته باشید.و راستش باید بگم که خوشحالم می‌بینم این فقط مشکل لینکدین فارسی نیست و مسئله‌ای جهانیه. :‌)فقط کاش مامان‌باباهامون از لینکدین خیلی سردرنیارن، وگرنه از فردا می‌خوان یه‌سری آدم رو برامون لیست کنن که پاشو باهاش برو یه قرار ملاقاتی چیزی بذار!البته الان ما دیگه با کسایی داریم رقابت می‌کنیم که حتی خود مامان‌باباهاشون هم لینکدین دارند، واقعاً که بازار رقابتی و سختی شده.اتفاقاً که لینکدین جای مخ‌زدنه!خلاصه من اصلاً کی باشم که بگم تو لینکدین برید یا نرید؟ ولی آخه «عکستون بهم حس خوبی داد؟» دیگه چه عبارتیه که برای شروع مکالمه استفاده می‌کنی مردک؟بنده‌خدا خانومه دو ساعت داشت فکر می‌کرد یعنی چطوری عکسش به طرف حس خوب داده.واقعاً که ما ایرانی‌ها آدم‌های جالب و بامزه‌ای هستیم، یعنی از چت کلش آف کلنز تا لینکدین دنبال پارتنر می‌گردیم و تو اپلیکیشن اختصاصی پارتنر دنبال دوست و یار.البته ناگفته نمونه که اگه شما بلد باشی از لینکدین درست استفاده کنی، نه‌تنها توش مخ می‌زنی بلکه تبدیلش می‌کنی به ازدواج؛ موردهایی داشتیم. ولی تو تمام موارد، هیچ‌کدومشون با اصرار و پافشاری برای مخ‌زدن از روش «پیس پیس.. خوشگله!» استفاده نکردن! واقعاً عجیبه که هنوز بعضی‌ها اِنقدر ناشیانه در فضای مجازی تردد می‌کنن.جمع‌بندی اینکه…خلاصه که دم شما گرم و مرسی از وقت و انرژی ارزشمندی که صرف مطالعۀ این نوشته کردید، اونم تو دوره‌ای که کمتر کسی حوصلۀ خوندن داره. این میم فقط یه بهانه بود تا دوباره به فکر فرو بریم که واقعاً این مدل پرداختن به موضوعات، هم درسته و هم اشتباه؟ درست از جنبۀ فنی و شناخت ذائقۀ مخاطب، و اشتباه از جنبه‌های عقلانی:از جنبۀ «کم گوی و گزیده گوی چون دُر».از جنبۀ وقت آدم‌ها رو گرفتن؛ چه وقت خودمون و چه دیگران.از جنبۀ «آب توش قاطی کردن» و عدم صداقت.از جنبۀ غلو و اغراق بیش از حد.شما چی فکر می‌کنید؟ تو کامنت‌های این پست پذیرا باشیم.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 23:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✅ «تیک عصبی» چیست؟ + روایت زنان و مردان ایرانی از این اختلال</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/tic-disorder-atpfomdaf8ye</link>
                <description>برای رویداد آن روز، ۴۰-۵۰ نفر در کافه جمع شده بودند تا من دربارۀ تجربۀ خودم از «عدد دانبار و دوستی» حرف بزنم. وقتی ارائه‌ام تمام شد خانمی ۲۴-۲۵ ساله به سمتم آمد و پرسید:«من یک چیزی می‌تونم بگم؟»گفتم:«بله حتماً، بفرمایید.»کمی مکث کرد، اما بعد آرام و شمرده گفت:«شما امروز خیلی به من اعتمادبه‌نفس دادید!»راستش کمی تعجب کردم، چون موضوع صحبت من هیچ ارتباطی با موضوع اعتمادبه‌نفس نداشت. حرف‌زدن از اعتماد‌به‌نفس معمولاً کار روان‌شناس‌ها و سخنران‌های انگیزشی است که من هیچ‌کدامِ این‌ها نبودم.به او گفتم:«ممنونم. فقط من متوجه نشدم چرا! چی به شما اعتمادبه‌نفس داد؟»بعد آن خانم از چیزی حرف زد که شاید حدسِ هزارم من هم نمی‌توانست باشد. نه اینکه فراموشش کرده باشم، نه، اتفاقاً چون جزئی از من است، تکه‌ای از خود خودم.او گفت:«چون منم مثل شما تیک دارم، یعنی پلکم می‌پره. اما من برعکس شما خیلی کم از خونه بیرون میام و خودم رو خیلی محدود کرده‌م. البته ببخشید، واقعاً نمی‌دونستم این رو باید بهتون بگم یا نه...»حرف‌های آن خانم در آن روز گرم تابستانی در من جرقه‌ای زد تا بفهمم همین تیک عصبی عزیز که حالا دیگر بخشی از وجود من است، چقدر می‌تواند موضوع چالش‌برانگیزی‌ باشد؛ موضوعی که لازم است بهتر آن را ببینیمش و درباره‌اش بیشتر حرف بزنیم.بنابراین، بنا به عادت همیشگی‌ام تصمیم گرفتم مطلبی بنویسم و از موضوع تیک عصبی انگ‌زدایی کنم، مثل برخی مطالب دیگر که با این هدف نوشته‌ام.چرا به مشاوره و روان‌درمانی نیاز داریم؟ + افشای تجربۀ ۱۰سالۀ مناز اختلال ADHD، ترند این روزهای شبکه‌های اجتماعی، چه می‌دانید؟خب طبق معمولِ همیشه، اول رفتم به سراغ وب فارسی. می‌خواستم ببینم در فضای وب فارسی تا چه حد به این موضوع پرداخته شده و کمبودهای آن چیست. متأسفانه باید بگویم که مثل خیلی موضوعات دیگر اوضاع اصلاً خوب نبود. کافی است برای نمونه، نگاهی به ویکی‌پدیای «تیک عصبی» بیندازید.بعد رفتم سراغ آدم‌ها؛ دوستانی که سال‌هاست با اختلال تیک همراه‌اند و احتمالاً بدشان نمی‌آید از آن حرف بزنند. می‌خواستم بدانم آن‌ها چگونه تیک را تجربه کرده‌اند، چه تأثیراتی روی زندگی‌شان داشته و حالا با آن چه می‌کنند.بعضی از دوستانم تا حرف‌های مرا می‌شنیدند، ابتدا جمله‌هایی با این مضمون می‌‌گفتند:«اوه راست می‌گی‌ها! چقدر کم به این موضوع پرداخته شده! اِنقدر سمن داریم که یاسمن توش گمه.»و وقتی صحبتمان گرم‌تر می‌شد، چند مورد از علائم تیک خود را گزارش می‌دادند.بنابراین، من به‌عنوان کسی که خودش تجربۀ سال‌ها تیک عصبی دارد، روایت همۀ آن دوستان را شنیده و بیان کرده‌ام. شما می‌توانید من را سفیر آن چند نفر و احتمالاً افراد دیگری بدانید که در خلوت خود با اختلال تیک درگیرند.مطلبی که می‌خوانید، حاصل روایت‌هایی از سامه نجفی، نسترن کوثری، سارا علی‌قلی، مریم کردبچه، حسن، مجید، محسن، فرنوش و چندین نفر دیگر است که بنا به دلایلی همچون نبودن زیرساخت فرهنگی لازم، ترجیح داده‌اند اسمشان را نیاورم.برای بازکردن موضوع، از چندین منبع علمی معتبر نیز کمک‌ گرفته‌ام.مخاطبان اصلی این نوشته ۲ دسته‌اند:افرادی که خودشان اختلال تیک دارند و می‌خواهند چیزهای بیشتری دربارۀ آن بدانند و با تجربیات مبتلایان دیگر آشنا شوند.افرادی که در خانواده، دوستان و اطرافیان خود با فردی که مبتلا به تیک عصبی است ارتباط دارند. خواندن این مطلب به آن‌ها کمک می‌کند تا بتوانند رابطۀ بهتر و آگاهانه‌تری با فرد موردنظر برقرار کنند.اگر شما هم با این اختلال دست‌وپنجه نرم می‌کنید یا تجربه‌ای از آن دارید، خوشحال می‌شوم که در کامنت‌ها برایم بنویسید. به این‌ ترتیب، سکوت افراد بیشتری شکسته می‌شود و شما هم تسهیل‌کنندۀ این انگ‌زدایی خواهید شد.تیک عصبی چیست؟در کتابچۀ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان‌پزشکی آمریکا (American Psychiatric Association)، ویرایش پنجم (DSM-5-TR)، در تعریف تیک این‌طور آمده:«اختلال تیک (Tic Disorder) به تکان‌ها، حرکت‌ها یا صداهای ناگهانی‌ای گفته می‌شود که افراد به‌طور مکرر از خود بروز می‌دهند. افرادی که تیک دارند نمی‌توانند خود را از انجام این کارها باز دارند.»کتابچۀ راهنمای DSM-5-TRدرواقع، اختلال تیک که ما با نام تیک عصبی هم می‌شناسیمش، حرکات ماهیچه‌ای سریع و تکراری است که به تکان یا صداهای ناگهانی و دشواری منجر می‌شود که از کنترل فرد خارج است.آن‌طور که از تعاریف برمی‌آید، ما هم تیک حرکتی داریم و هم تیک صوتی.در تیک حرکتی (Motor Tic) بخشی از بدن به‌طور مکرر، سریع، ناگهانی و غیرقابل کنترل حرکت می‌کند. تیک‌ها ممکن است در هر قسمت از بدن مانند صورت و اجزای آن، شانه‌ها، دست‌ها یا پاها بروز یابند.برای مثال، فردی که دارای تیک حرکتی است ممکن است مدام پلک بزند یا شانه‌اش را بالا بیندازد.تیک صوتی (Vocal Tic) به صداهایی گفته می‌شود که به‌طور غیرارادی توسط یک فرد تولید می‌شوند؛ مانند صاف‌کردن گلو، فین‌فین‌کردن یا زمزمه‌کردن یک عبارت نامفهوم و… .اغلب تیک‌ها:جدی نیستند؛به‌سختی توجه دیگران را جلب می‌کنند؛با گذر زمان بهبود می‌یابند؛اما به‌هرحال انرژی روانی زیادی از فرد می‌‌گیرند.البته در برخی افراد (یعنی مبتلایان به سندرم توره) تیک‌‌ها مکرر و شدید است و جنبه‌های مختلف زندگی فرد ازجمله تحصیل، کار و زندگی اجتماعی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در ادامه، از سندرم توره و انواع خفیف‌تر تیک به‌طور مفصل خواهم گفت.علائم اختلال تیک چیست؟همان‌طور که گفتم، تیک‌ها به ۲ شکل ظاهر می‌شوند:برخی از آن‌ها بر حرکت بدن تأثیر می‌گذارند (تیک‌های حرکتی)؛و برخی دیگر باعث ایجاد صدا می‌شوند (تیک‌های صوتی یا آوایی).این تیک‌ها با تکرار متوالی و متعدد یک عمل رخ می‌دهند. برای مثال، فردی که تیک دارد ممکن است چندین بار پشت‌سرهم پلک بزند یا بینی خود را به‌طور مکرر تکان دهد.تیک‌های حرکتی و صوتی هریک به ۲ دسته تقسیم می‌شوند: ساده و پیچیده.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ حرکتی و صوتی ساده و پیچیدهدر ادامه به رایج‌ترین نمونه‌ تیک‌های صوتی و حرکتی ساده و پیچیده اشاره خواهم کرد.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ حرکتی ساده:پلک‌زدن و پریدن چشمجمع‌کردن بینیدرهم‌کشیدن چهرهتکان‌دادن سرتکان‌دادن گردنرانش فکبالاانداختن شانه‌تکان‌دادن دست و پارانش بازوشکستن قولنج انگشتانشکستن قولنج گردنسفت‌شدن عضلات (معمولاً باسن یا شکم)لمس‌کردن بی‌دلیل افراد یا اجسامنمونه‌هایی از تیک‌های حرکتی پیچیده:تقلید از حرکات دیگرانحرکات مبتذل («انگشت»نشان‌دادن یا حرکات جنسی)حرکات دوستانه (نشان‌دادن شست)نمونه‌هایی از تیک‌های‌ صوتی ساده:سرفه‌کردنخرخرکردنفین‌فین‌کردنتوجه: در تیک‌های صوتی ساده به نظر نمی‌رسد که فرد کلمات واقعی یا هر شکلی از زبان گفتاری را تقلید کند.نمونه‌هایی از تیک‌های‌ صوتی پیچیده:تکرار یک کلمه یا عبارت و حتی شعر (زمزمه‌کردن)تقلید از کلمات گفته‌شده توسط دیگرانتکرار واج‌هاگفتن الفاظ یا جملات زشت ناخواستهاولین مواجهۀ من با تیک عصبی چگونه بود؟حوالی سال ۱۳۸۷، کلاس دوم راهنمایی بودم که یکهو فهمیدم پلکم می‌پرد. درواقع خودم متوجه موضوع نشدم، بلکه دیگران توجهم را جلب کردند؛ اینکه مدام از بقیه می‌شنیدم: «چرا این‌جوری می‌کنی؟» باعث شد روی موضوع حساس شوم.کمی بعد کشف جالبی کردم: وقتی درمعرض هیجانات مثبت و منفی (مانند خستگی، خشم، استرس، شادی و...) قرار می‌گرفتم، پرش پلکم خیلی بیشتر می‌‌شد.با دیدن این علائم، مادرم من را پیش دکتر اعصاب و روان کودکان برد، که از این بابت از او بسیار ممنونم. مادر وضعیت مرا به‌طور دقیق شرح داد و بعد دکتر گفت: «این یک چیزی است که یا از سرش می‌افتد یا تا همیشه با او می‌ماند.» درواقع منظورش این بود: «صبر کنیم و ببینیم.»من خودم هیچ درکی از ماجرا نداشتم و نمی‌فهمیدم چقدر می‌تواند بزرگ یا خطرناک باشد یا اصلاً چه چیزهایی در انتظارم است. حرف‌های آن‌موقعِ ‌دکتر مثل وقتی بود که می‌شنیدیم یک نفر سرطان گرفته. همان‌قدر مبهم و بی‌چشم‌انداز.آیا برای این اختلال درمانی وجود دارد؟ نمی‌دانستیم.چقدر امید برای بهبود هست؟ نمی‌دانستیم.اگر اوضاع بدتر شود چی؟ نمی‌دانستیم.چرا نمی‌دانستیم؟ چون هیچ‌‌ نوع منبع مطالعاتی در دسترس نبود و نمی‌توانستیم درباره‌اش بیشتر بدانیم.اما حالا اوضاع خیلی فرق کرده. من خودم برای نوشتن این مطلب کلی منبع معتبر انگلیسی خواندم، افرادی را دیده‌ام که در شبکه‌های اجتماعی دربارۀ این موضوع فرهنگ‌سازی می‌کنند و کتاب‌های زیادی هم درباره‌اش نوشته شده که ترجمۀ بعضی از آن‌ها دردسترس است.با اتکا به همین منابع است که می‌توانم در ادامه با خیال راحت از این اختلال بنویسم.اختلال تیک چگونه تشخیص داده می‌شود؟در حال حاضر هیچ‌گونه اسکن مغزی یا آزمایش دیگری برای تشخیص اختلال تیک وجود ندارد و پزشکان عمدتاً برمبنای مصاحبۀ بالینی (Clinical Interview) و مشاهده، به تشخیص می‌پردازند.در مصاحبۀ بالینی، روان‌شناس یا روان‌پزشک به‌‌صورت مستقیم، پویا و تعاملی با مراجع خود گفت‌وگو می‌کند و از این طریق، اطلاعاتی دربارۀ تاریخچۀ بیماری، علائم، رفتارها و تجربیات مراجع جمع‌آوری می‌کند تا بتواند بیماری یا اختلال او را تشخیص دهد.آن‌ها به‌طور مشخص از بررسی ۴ عامل زیر برای شناسایی، تشخیص و دسته‌بندی انواع اختلالات تیک استفاده می‌کنند:اینکه تیک‌ها فقط حرکتی یا صوتی است یا هر دوی این‌ها.فرد چه مدت درگیر تیک بوده است؛تیک‌ها چقدر شدید است؛تیک‌ها از چه زمانی شروع شده‌اند.نکته: پزشکان قبل از هر تشخیصی از ۲ چیز مطمئن می‌شوند:علائم بروزیافته نباید تحت‌تأثیر مصرف دارو، مخدرها یا ابتلا به بیماری‌های دیگر (برای مثال، تشنج، بیماری هانتینگتون (Huntington) یا انسفالیت (Encephalitis) پس از ویروس (Postviral Encephalitis)) بوده باشد.علائم باید قبل از ۱۸سالگی شروع شده باشد.انواع تیک عصبی کدام است؟در کتابچۀ DSM-5-TR، اختلال تیک به ۳ دسته تقسیم شده است:اختلال تیک موقت که در گذشته تیک گذرا نامیده می‌شد.اختلال تیک پایدار که گاهی‌اوقات تیک مزمن نامیده می‌شود.سندرم توره یا TS که گاهی‌اوقات اختلال توره نامیده می‌شود.در ادامه، معیارهای تشخیص هریک از این اختلالات به‌طور موجز بیان شده است.لطفاً توجه داشته باشید که:این موارد فقط جنبۀ اطلاع‌رسانی دارند و نباید برای خودتشخیصی استفاده شوند. اگر درمورد هریک از علائم ذکرشده نگران هستید، باید با یک متخصص مغز و اعصاب باتجربه درزمینۀ تشخیص و درمان اختلالات تیک مشورت کنید.۱) اختلال تیک موقت (Provisional Tic Disorder)شایع‌ترین نوع تیک، اختلال تیک موقت (Provisional Tic Disorder) است که قبلاً با نام اختلال تیک گذرا (Transient Tic Disorder) شناخته می‌شد.این اختلال ممکن است تا ۱۰% از کودکان را در سال‌های ابتدایی مدرسه تحت‌تأثیر قرار دهد.در این اختلال تیک، فرد یکی از ۲ نوع تیک حرکتی یا صوتی را به‌طور مکرر و به‌مدت دست‌کم یک ماه، تا حداکثر کمتر از یک سال تجربه می‌کند.هر فرد ممکن است یک یا چند تیک حرکتی (مثلاً پلک‌زدن یا بالاانداختن شانه‌ها) یا تیک‌ صوتی (مثلاً صاف‌کردن گلو یا فریادزدن یک کلمه یا عبارت) را داشته باشد.بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال، دوره‌های متعددی از تیک‌های گذرا را با فاصله از هم تجربه می‌کنند که ممکن است در طول زمان به اشکال متفاوتی بروز پیدا کنند.تیک‌های موقت در کمتر از یک سال به‌خودی‌خود از بین می‌روند و برخی از آن‌ها در اثر اضطراب، خستگی و برخی داروها بدتر می‌شوند.در برخی کودکان، تیک‌ها ممکن است به‌دنبال یک عفونت استرپتوکوکی (Streptococcal Infection) مانند گلودرد استرپتوکوکی (Strep Throat) یا مخملک (Scarlet Fever) ناگهان ظاهر شوند یا ناگهان بدتر شوند.۲) اختلال تیک‌ پایدار (Persistent Tic Disorder)برخلاف تیک‌های موقت که در عرض یک سال ناپدید می‌شوند، اختلال تیک پایدار (Persistent Tic Disorder) یا تیک مزمن (Chronic Tic Disorder) یک سال یا بیشتر ادامه پیدا می‌کند.در این اختلال، یک یا چند تیک حرکتی یا صوتی (اما نه هر دو) به‌مدت طولانی در فرد بروز می‌کند.تیک‌های پایدار کمتر از ۱% از کودکان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند و ممکن است با اختلال تیک پیچیده‌تری به نام اختلال توره مرتبط باشند.در برخی موارد، آن چیزی که تیک مزمن به نظر می‌رسد درواقع نشانه‌ای از سندرم توره است.۳) سندرم توره (Tourette Syndrome)این سندرم که گاهی اختلال توره (Tourette Disorder) نامیده می‌شود، شدیدترین اختلال تیک است. افراد مبتلا به سندرم توره معمولاً علائم زیر را از خود بروز می‌دهند:دو یا چند تیک حرکتی و دست‌کم یک تیک صوتی را به‌مدت طولانی دارند. توجه داشته باشید که این علائم ممکن است همیشه به‌طور هم‌زمان اتفاق نیفتند.دست‌کم به‌مدت یک سال علائم تیک عصبی را تجربه می‌کنند.علائم سندرم توره معمولاً زمانی شروع می‌شود که کودک بین سنین ۵ تا ۱۸ سال است.شدت سندرم توره اغلب در طول زمان تغییر می‌کند، یعنی در دوره‌هایی تعداد دفعات تکرار آن کاهش می‌‌یابد و دوباره زیاد می‌شود.خوشبختانه، وضعیت بسیاری از افراد مبتلا به سندرم توره با افزایش سن بهبود می‌یابد.برخی تیک‌ها در اوایل بزرگسالی ناپدید می‌شوند و برخی ادامه می‌یابند.برخی از افراد مبتلا به اختلال توره گاهی‌اوقات کلمات زشتی به زبان می‌آورند، به دیگران توهین می‌کنند یا رفتارها و حرکات زشتی از خود بروز می‌دهند. آن‌ها نمی‌توانند این صداها و حرکات را کنترل کنند و نباید سرزنششان کرد. تنبیه والدین، مسخره‌کردن همکلاسی‌ها و سرزنش معلمان کمکی به کنترل تیک‌های کودک نمی‌کند، بلکه به عزت‌نفس او لطمه می‌زند و ناراحتی او را افزایش می‌دهد.برخی تحقیقات معتبر نشان می‌دهد که کودکان مبتلا به TS و تیک مزمن، کیفیت زندگی و عزت‌نفس پایین‌تری را نسبت به کودکان دیگر تجربه می‌کنند.علاوه‌براین، انجمن توره آمریکا (Tourette Association of America) می‌گوید که افراد مبتلا به TS اغلب به دلیل تیک‌ها و شرایط مرتبط با آن، مانند ADHD یا اضطراب، مشکلاتی را در عملکرد اجتماعی تجربه می‌کنند.شرایط مرتبط با اختلالات تیک، به‌ویژه در کودکان مبتلا به TS، عبارت‌اند از:اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)اختلال وسواس فکری جبری (OCD)اضطرابافسردگیاختلال طیف اوتیسماختلالات یادگیریمشکلات گفتاری و زبانیمشکلات خوابچه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد؟اغلب تیک‌ها جدی نیستند، به مغز آسیب نمی‌رسانند و گاهی‌اوقات به همان سرعتی که ظاهر می‌شوند ناپدید می‌شوند. درمورد تیک‌های خفیفی که مشکل‌ساز نیستند، همیشه لازم نیست به پزشک مراجعه کنید.اگر علائم زیر را دارید و از بابت آن نگرانید، بهتر است با پزشک مشورت کنید:تیک عصبی به‌طور منظم یا مکرر رخ می‌دهد، یا در حال شدیدترشدن است.باعث ایجاد مشکلات عاطفی یا اجتماعی، مانند خجالت یا انزوای اجتماعی در شما شده است.باعث آزار یا دردسر شما شده است (برخی تیک‌ها می‌توانند باعث شوند که شخص به‌طور تصادفی به خودش صدمه بزند).در انجام فعالیت‌های روزمرۀ شما مانند تحصیل یا کار اختلال ایجاد کرده است.با خشم، افسردگی یا آسیب به خود همراه است.علت بروز اختلال تیک در افراد چیست؟هنوز علت دقیق اختلال تیک مشخص نیست، اما براساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، برخی فرضیه‌ها برای آن مطرح شده است:تصور می‌شود که بروز تیک به دلیل تغییر در بخش‌هایی از مغز است که کنترل حرکت را بر عهده دارند.احتمالاً در بسیاری از موارد علت ژنتیکی و ارثی برای تیک وجود دارد.برخی مطالعات نشان می‌دهد که علت ممکن است به مشکلی در انتقال‌دهنده‌های عصبی مغز و تولید دوپامین مربوط باشد.به نظر می‌رسد عوامل ثانویه‌ای مانند تروما، استرس و کمبود خواب نیز در بروز و شدت‌ تیک‌ نقش دارند.گاهی‌اوقات تیک عصبی به دلیل مصرف داروهای غیرقانونی مانند کوکائین یا آمفتامین‌ها رخ می‌دهد و گاهی به دلیل بیماری‌های جدی‌تری مانند فلج مغزی یا بیماری هانتینگتون بروز می‌کند.چگونه اختلال تیک خود را درمان یا کنترل کنیم؟درمان اختلالات تیک به‌ شدتِ علائم بستگی دارد. بنابراین:در موارد خفیف هیچ درمانی لازم نیست و تیک‌ها خودبه‌خود برطرف می‌شوند. توصیه‌های خودیاری، مانند دوری از استرس، اضطراب و خستگی و داشتن خواب کافی، برای اکثر افراد بسیار مفید است.در موارد شدیدتر که زندگی روزمرۀ فرد مختل می‌شود، ممکن است درمان‌هایی توصیه شود که هدفشان کاهش تعداد دفعات بروز تیک‌ عصبی است.درمان‌های اصلی تیک عبارت‌اند از:رفتاردرمانیدارودرمانیترکیبی از این دوداروها در کنار درمان‌های روان‌شناختی یا پس از به‌نتیجه‌نرسیدن آن درمان‌ها تجویز می‌شوند. ضمن اینکه معمولاً برای کاهش فراوانی تیک و بهبود زندگی روزمرۀ فرد استفاده می‌شوند و به رفع کامل علائم منجر نمی‌شوند.رفتاردرمانی که به شیوه‌های زیر انجام می‌شود، به افراد کمک می‌کند تا یاد بگیرند علائم تیک خود را مدیریت کنند و دفعات تکرار تیک را کاهش دهند.درمان معکوس عادت: در این شیوۀ درمانی، فرد حرکاتی را یاد می‌گیرد تا بتواند آن‌‌ها را به‌طور عمدی و آگاهانه جایگزین تیک کند؛ بدین ترتیب، تیک نمی‌تواند به‌طور هم‌زمان اتفاق بیفتد.مداخلۀ رفتاری جامع برای تیک (CBiT): مجموعه‌ای از تکنیک‌های رفتاری برای کمک به یادگیری مهارت‌های کاهش تیک.پیشگیری از مواجهه و پاسخ (ERP): هدف از این کار، کمک به فرد برای کنارآمدن با احساسات ناخوشایندی است که اغلب قبل از بروز تیک در او ایجاد می‌شود. پیشگیری از مواجهه و پاسخ، گاه می‌تواند جلوی بروز تیک را بگیرد.خبر خوب اینکه:دستگاهی به نام نیوپالس (Neupulse) در بریتانیا در حال توسعه است که طبق گزارش‌ها، در لحظۀ وصل‌شدن به دست فرد، به میزان ۲۵% (و گاه بیشتر) تیک‌های او را کاهش می‌دهد.این دستگاه هوشمند فعلاً در مراحل آزمایش بالینی است و می‌توان برای آزمایش آن ثبت‌نام کرد. توسعه‌دهندگانِ دستگاه نیوپالس امیدوارند که تا حدود یک سال آینده آن را در بریتانیا به بهره‌برداری برسانند.لوئیس کاپالدی (Lewis Capaldi)، خواننده، ترانه‌سرا و موسیقی‌دان اسکاتلندی، ازجمله افراد مشهور مبتلا به سندرم توره است که در آزمایش بالینی این دستگاه شرکت کرده و نتایج رضایت‌بخشی را گزارش داده است.لوئیس کاپالدی در حال آزمایش دستگاه نیوپالساگر می‌خواهید دربارۀ سندرم تورۀ لوئیس کاپالدی چیزهای بیشتری بدانید، این ویدئو را ببینید. در ادامۀ مطلب، افراد مشهور دیگری را نیز معرفی می‌کنم که به اختلال تیک مبتلا هستند.تیک‌ عصبی چقدر طول می‌کشد؟هیچ عدد مشخصی برای طول دورۀ تیک نمی‌توان بیان کرد. شما ممکن است فردی را ببینید که در کودکی به تیک عصبی مبتلا شده و در یک دورۀ کوتاه چندماهه بهبود یافته و دیگر هرگز سروکلۀ تیکش پیدا نشده است. از طرفی، کسانی را می‌بینیم که ۵۰ سال است با سندرم تورۀ خود دست به گریبان‌اند. پس می‌توان گفت:در بیشتر موارد، تیک‌های عصبی با گذر زمان بهبود می‌یابند یا به‌طور کامل متوقف می‌شوند.گاهی ممکن است فقط چند ماه دوام بیاورند، اما اغلب در طی چندین سال می‌آیند و می‌روند.تیک‌های عصبی معمولاً از حدود ۸سالگی تا نوجوانی شدت بیشتری دارند و اغلب بعد از بلوغ، شروع به بهبود می‌کنند.واقعیت‌های جالبی دربارۀ تیک عصبیبا همۀ اطلاعاتی که از قبل دربارۀ تیک عصبی داشتید و مواردی که من در بالا گفتم، هنوز واقعیت‌هایی دربارۀ این اختلال وجود دارد که شاید دانستنش برای شما جالب باشد.۱) همۀ افراد گاهی تیک را تجربه می‌کنندبله، شما هم ممکن است گاهی تیک عصبی را تجربه کرده باشید. مثلاً زمانی که خوب نخوابیده‌اید یا استرس دارید، پرش مداوم پلک شما غیرمعمول نیست. بااین‌حال، در بیشتر موارد، این تیک‌های یکباره بی‌ضرر و موقتی هستند و هیچ نیازی به درمان ندارند.درواقع، همان‌طور که گفتیم، برای داشتن خفیف‌ترین نوع اختلال تیک (تیک موقت) شما دست‌کم به‌مدت یک ماه باید علائم تیک را در خود ببینید.۲) همراه‌بودن اختلال تیک با برخی اختلالات دیگراختلالات تیک، به‌ویژه سندرم توره - شناخته‌شده‌ترین و شدیدترین نوع این اختلال - به‌ندرت به‌تنهایی وجود دارند. آن‌ها اغلب با ADHD، اختلال وسواس فکری-اجباری (OCD) و اختلالات خلقی دیده می‌شوند.درواقع، مطالعات نشان می‌دهد که تا ۶۰% از کودکان مبتلا به سندرم توره دارای ADHD نیز هستند.۳) اختلال تیک در کودکان بیشتر از بزرگسالان شایع استالبته افراد در هر سنی ممکن است تیک را تجربه کنند، اما تیک‌ عصبی در میان کودکان شایع‌تر است. اختلال تیک معمولاً در دوران کودکی شروع می‌شود و اولین بار در حدود ۵سالگی بروز می‌کند.کارشناسان می‌گویند که حدود ۲۰% از کودکان تیک را تجربه می‌کنند. با بالارفتن سن کودک، این درصد کاهش می‌یابد و در بزرگسالی، از هر ۱۰۰ نفر تنها ۱ نفر به اختلال تیک مبتلاست.۴) چند واقعیت دیگرواقعیت‌های جالب زیادی دربارۀ تیک وجود دارد که در این مجال کوتاه نمی‌توان به همۀ آن‌ها پرداخت. در اینجا چند مورد دیگر را به‌طور مختصر می‌گویم:به‌طور کلی، براساس منابع معتبر، تیک عصبی در مردان شایع‌تر از زنان است.اگر درمورد تیک‌های عصبی حرف زده شود یا به هر طریقی روی آن‌ها تمرکز شود، معمولاً بدتر می‌شوند.برخی تیک‌ها بسیار پیچیده‌اند و می‌توانند جملات کامل یا حتی یک شعر یا ترانۀ کامل باشند.قبل از وقوع تیک، بسیاری از افراد احساسی را تجربه می‌کنند که به آن میل پیش‌آگاهی گفته می‌شود؛ یک احساس فیزیکی ناخوشایند (معمولاً در ناحیه‌ای از بدن که تیک رخ می‌دهد) که تا زمان بروز تیک ادامه دارد.برخی افراد آن را شبیه احساس خارش، سوزش، گزگز یا زق‌‌زق توصیف می‌کنند. این احساس اغلب در زمان‌هایی که فرد سعی می‌کند تیک‌ها را سرکوب کند، شدت بیشتری می‌یابد.برخی افراد می‌توانند تیک‌های خود را سرکوب کنند، به این معنی که به‌طور موقت تیک خود را نگه می‌دارند. این اتفاق معمولاً در موقعیت‌های اجتماعی خاص (مانند کتابخانه، تئاتر، سخنرانی، سینما یا جلسات) یا به این دلیل که فرد احساس اعتمادبه‌نفس ندارد، رخ می‌دهد.بااین‌حال، این کار به تمرکز و انرژی زیادی نیاز دارد و درنتیجه باعث خستگی فرد می‌شود.اکثر بیماران می‌توانند با استفاده از تکنیک‌هایی تیک‌های خود را سرکوب کنند. بااین‌حال، این سرکوب اغلب عذاب‌آور است و بیمار معمولاً تنها با بروز تیک تسکین می‌یابد.باورهای غلط رایج دربارۀ تیک عصبیبا وجود اطلاع‌رسانی‌ بیشتر نسبت به قبل، اختلال تیک همچنان توسط مردم درک‌نشده باقی مانده است و رسانه‌ها نیز به رواج باورهای غلط دربارۀ آن دامن می‌زنند. در ادامه، چند باور غلط رایج را معرفی می‌کنم.باور غلط ۱: افراد مبتلا به تیک عصبی بدون اخطار فحاشی می‌کنند.تصور اکثر مردم از تیک عصبی، نوع شدید آن یعنی سندرم توره است که به دلیل معرفی غلط، کلیشه‌ای و بیش از حد اغراق‌آمیز در رسانه‌ها و فیلم‌ها اتفاق افتاده است؛ فردی که با صدای بلند ناسزا می‌گوید یا به‌طرز کنترل‌ناپذیری تکان می‌خورد.این تصویر به‌هیچ‌وجه دقیق نیست؛ زیرا:سندرم توره تنها یکی از انواع اختلال تیک و شدیدترین نوع آن است که ازقضا کمترین رواج را دارد؛ یعنی در میان ۰.۵ تا ۱ درصد از افراد جهان.از سوی دیگر، کوپرولالیا (Coprolalia) یا فحش‌دادن ناخواسته، تنها در میان ۱۰ تا ۱۵ درصد از مبتلایان به سندرم توره رواج دارد.این ویدئو سوییت آنیتا (Sweet Anita) را نشان می‌دهد که دچار کوپرولالیا است و در Streamer Awards پشت تریبون می‌رود، اما دچار حملۀ تیک می‌شود. او به‌‌عنوان سفیر پلتفرم پخش زندۀ توییچ (Twitch) فعالیت می‌کند و حضورش بسیار الهام‌بخش است.باور غلط ۲: افراد مبتلا به اختلال تیک از نظر رشدی دچار تأخیرند یا اختلال ذهنی دارند.تیک عصبی با هوش ارتباطی ندارد و بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال دارای هوش متوسط یا بالاتر از حد متوسط هستند. بااین‌حال، همبستگی بالایی بین اختلالات تیک و ناتوانی‌های یادگیری وجود دارد، به‌طوری که حدود ۲۵% از مبتلایان به اختلالات تیک دارای مشکلات یادگیری مانند نارساخوانی (Dyslexia)، نوشتارپریشی (Dysgraphia) یا اختلال پردازش شنوایی هستند.باور غلط ۳: مبتلایان به سندرم توره مشکلات مدیریت خشم دارند.این مورد، یکی دیگر از کلیشه‌های رایج است که اغلب در فیلم و تلویزیون استفاده می‌شود. فوران‌ انفجاری خشم در حدود ۲۵% از کودکان مبتلا به توره رخ می‌دهد، اما کارشناسان معتقدند که این انفجارها اغلب کنترل‌‌ناپذیرند و مظهر خشم واقعی نیستند. اکثر کودکان پس از حملۀ خشم احساس شرم و پشیمانی شدید می‌کنند و به‌طور کلی عصبانی‌تر از همسالان خود نیستند.باور غلط ۴: تنها راه درمان تیک، داروست.این باور درست نیست! اکثر تیک‌ها خودبه‌خود از بین می‌روند؛ بنابراین رایج‌ترین رویکرد درمانی این است که صبر کنید تا تیک خودش به‌مرور بهبود یابد. پس از آن، رفتاردرمانی توسط اکثر پزشکان توصیه می‌شود. دارو معمولاً فقط زمانی استفاده می‌شود که تیک‌ها به‌طور غیرمعمول شدید باشند یا باعث ناراحتی شدید فرد شوند.در تجربۀ شخصی من، با اینکه مصرف دارو علائم تیک را کاهش می‌داد، ولی از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم قرص‌خوردن را کنار بگذارم، و آن وقتی بود که متوجه شدم هرچقدر بتوانم هیجاناتم را کنترل کنم، شدت تیک‌هایم کمتر می‌شود.باور غلط ۵: داروهای محرک باعث اختلالات تیک می‌شوند.پزشکان زمانی بر این باور بودند که بعضی داروها، ازجمله داروهایی که برای درمان اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) استفاده می‌شوند، باعث ایجاد تیک در کودکان می‌شوند.مطالعات جدیدتر نشان می‌دهد که داروهای محرک‌، ممکن است حداکثر باعث بروز اختلال تیک در افرادی شوند که از نظر ژنتیکی مستعد ابتلا به آن هستند؛ بااین‌حال، در بیشتر موارد، این نوع تیک با قطع دارو از بین می‌رود.باور غلط ۶: سرکوب تیک آن را بدتر می‌کند یا به تیک‌های بیشتری منجر می‌شود.این تصور غلط به روان‌شناسی فرویدی (Freudian Psychology) بازمی‌گردد که نشان می‌دهد «نیازهای» سرکوب‌شده به شکل‌های دیگری بروز می‌‌یابند. بااین‌حال، دهه‌ها تحقیق نشان می‌دهد که این باور درست نیست.یکی از مطالعات اخیر نشان داد بیمارانی که تکنیک‌های سرکوب را فرا گرفته‌اند، ۲۶% کاهش تیک‌ها را تجربه کرده‌اند و در این مدت هیچ تیک جدیدی در آن‌ها شکل نگرفته است.باور غلط ۷: اختلال تیک یک بیماری دوران کودکی است.اختلال تیک معمولاً در دوران کودکی تشخیص داده می‌شود و بسیاری از کودکان بدترین علائم خود را قبل از ۱۸سالگی مشاهده می‌کنند، اما این بدان معنا نیست که این اختلال پس از رسیدن افراد به بزرگسالی از بین می‌رود.تصور می‌شود از هر ۱۰۰ نفر، ۱ نفر با اختلالات تیک زندگی می‌کنند، ازجمله بزرگسالان. اختلالات تیک حتی می‌تواند در بزرگسالی شروع شود، اگرچه نسبتاً نادر است.باور غلط ۸: تیک‌ها فقط در کودکان عصبی رخ می‌دهد.هرچند استرس می‌تواند تیک‌ها را در برخی افراد بدتر کند، اما نمی‌تواند باعث تیک شود. بروز اختلال تیک هیچ ارتباطی با استرسی‌بودن فرد ندارد.باور غلط ۹: افراد مبتلا به اختلالات تیک نمی‌توانند در جامعه حضور فعال داشته باشند.بسیاری از افراد موفق جهان که در ادامه تنها چند نفر از آن‌ها را معرفی می‌کنم، اختلال تیک یا سندرم توره دارند. ازآنجایی‌که اختلال تیک قابل‌ درمان است، اکثر افراد می‌توانند با دارو یا بدون دارو تیک خود را بهبود بخشند.به‌علاوه، شواهد نشان می‌دهد که دوستان، خانواده و همکاران به‌راحتی به تیک‌های فرد عادت می‌کنند؛ به این معنی که یک محیط حمایتی به‌خودی‌خود درمانی عالی محسوب می‌شود.افراد معروف ایرانی و خارجی مبتلا به اختلال تیکنمی‌‌دانم کجا این جمله را خواندم که نوشته بود: «تو تیک آبی داری، من تیک عصبی!» اما واقعیت این است که افراد زیادی در جهان هم تیک عصبی دارند و هم تیک آبی! به‌عبارتی، آن‌قدر مشهورند که به‌راحتی در همۀ شبکه‌های اجتماعی وریفای می‌شوند.دلو (Dalu)، رپر نسل چهارمی، در یکی از آهنگ‌هایش به تیک خود اشاره می‌کند و آن را با تیک برند نایکی مقایسه می‌کند: «دستِ خودم نی‌ تیک دارم، دُرُست مث نایکی شوز»لوگوی نایکیدلو رپری که تیک داردپوریا پوتک رپر نسل ۳ و یکی از پرفالوئرترین یوتیوبرهای ایرانی نیز اختلال تیک دارد و در حال حاضر دربارۀ تیک عصبی او صحبت‌های زیادی می‌شود. در این ویدئو مجموعه‌ای از تیک‌های عصبی پوتک را می‌بینید.پوریا پوتک رپری که تیک دارداما از این دو رپر وطنی که بگذریم، آهنگسازان، ورزشکاران، بازیگران، سخنرانان و افراد مشهور دیگری در جهان به خاطر داشتن تیک عصبی و هم‌زمان با آن کسب موفقیت‌های چشمگیر در حرفۀ خود، مورد توجه بسیار قرار گرفته‌اند. در ادامه، تعدادی از این افراد را معرفی می‌کنم و از تیک آن‌ها خواهم گفت.۱) دیوید بکام (David Beckham)دیوید بکام یکی از مشهورترین بازیکنان تاریخ فوتبال انگلیس است. او برای منچستریونایتد، رئال مادرید، آ.ث. میلان، پاری‌سن‌ژرمن، لس‌آنجلس گلکسی و همچنین تیم ملی انگلستان بازی کرده است.او طرف‌داران زیادی در سراسر جهان دارد، اما اکثر آن‌ها نمی‌دانند که این ستارۀ مشهور سال‌هاست با ۲ حریف قدرتمند به نام‌های اختلال توره و OCD دست‌وپنجه نرم می‌کند و توانسته است آن‌ها را کنترل کند، با همان مهارتی که توپ فوتبال را در مستطیل سبز کنترل می‌کرد.دیوید بکام (David Beckham)۲) ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart)آهنگساز مشهور کلاسیک، ولفگانگ آمادئوس موتسارت، سال‌ها با سندرم توره مبارزه کرد. جیمز مک‌کانل (James McConnel) در مستند «What Makes Mozart Tic?» می‌گوید که آثار این نابغۀ موسیقی تحت‌تأثیر TS بوده است.به‌گفتۀ مک‌کانل، موتسارت نشانه‌هایی از انقباض و طبیعت وسواسی را نشان می‌دهد که همه از علائم تیک به شمار می‌آیند. در طول سال‌ها، ولفگانگ آمادئوس موتسارت بیش از ۶۰۰ قطعه ساخته و یکی از برترین آهنگسازان کلاسیک جهان است. ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart)۳) محمود عبدالرئوف (Mahmoud Abdul-Rauf)این بازیکن مشهور بسکتبال نیز با سندرم توره درگیر بود که تا ۱۷سالگی تشخیص داده نشد. او می‌گوید که این اختلال همواره او را تشویق کرده تا به دنبال کمال باشد و نتایج عالی به دست آورد. شاید به همین دلیل است که او یکی از دقیق‌ترین تیراندازان پرتاب آزاد لیگ بسکتبال آمریکا (NBA) بود.تیک‌های بدنی او در زمان‌هایی که روی نیمکت می‌نشست‌ قابل‌ توجه بود، اما هرگز روی بازی او در زمین تأثیری نمی‌گذاشت.محمود عبدالرئوف (Mahmoud Abdul-Rauf)۴) استیو والاس (Steve Wallace)استیو والاس رانندۀ اتومبیل‌های مسابقه‌ای در ایالات‌متحده بود. اکثر مردم بر این باور بودند که کنترل سندرم توره در هنگام رانندگی با سرعت‌ بالا غیرممکن است. اما استیو با کنترل تیک‌های خود به هنگام شرکت در مسابقات اتومبیل‌رانی و برنده‌شدن در بسیاری از مسابقات، ثابت کرد که آن‌ها سخت در اشتباه‌اند.استیو والاس (Steve Wallace)۵) جرمی استنبرگ (Jeremy Stenberg)جرمی استنبرگ رانندۀ حرفه‌ای موتور کراس و آفرود است که به دلیل تشخیص توره در ۸سالگی، نام مستعار «تویچ» (Twitch) را برای خود برگزید و با آن به فعالیت پرداخت. او جوایز زیادی کسب کرده و رکوردهای بسیاری را به ثبت رسانده است.جرمی استنبرگ (Jeremy Stenberg)۶) توبیاس پیکر (Tobias Picker)توبیاس پیکر، آهنگساز، پیانیست و رهبر ارکستر آمریکایی نیز به سندرم توره مبتلاست. او اعتقاد دارد که عناصر «تورتتیک» (Tourettic) در موسیقی او وجود دارد. پیکر در یک مستند تلویزیونی بی‌بی‌سی هورایزن (BBC Horizon) با عنوان «دیوانه اما خوشحال» (Mad But Glad) ظاهر شد و به بررسی ارتباط سندرم توره و خلاقیت پرداخت.او همچنین در برنامه‌های آموزشی مختلفی برای کودکان مبتلا به توره شرکت داشته است. پیکر دارای تیک‌هایی است که به‌گفتۀ خودش هنگام آهنگسازی، نواختن پیانو یا رهبری ارکستر ناپدید می‌شوند. او می‌گوید:«من زندگی‌ام را تحت کنترل توره می‌گذرانم، اما از موسیقی برای کنترل آن استفاده می‌کنم. انرژی آن را مهار کرده‌ام، با آن بازی می‌کنم، دست‌کاری‌اش می‌کنم، فریبش می‌دهم، از آن تقلید می‌کنم، به آن طعنه می‌زنم، کشفش می‌کنم و از آن بهره‌برداری می‌کنم، به هر طریق ممکن...»توبیاس پیکر (Tobias Picker)۷) داش میهوک (Dash Mihok)داش میهوک بازیگر مشهور آمریکایی و سفیر ملی برای انجمن توره آمریکاست. او در طول زندگی خود طیف کاملی از علائم رایج را تجربه کرده است؛ ازجمله پلک‌زدن، درهم‌کشیدن چهره، تکان‌دادن سر و بالاانداختن شانه و همچنین اعمالی که ممکن است هدفمند به نظر برسند مانند پریدن، بوکردن اشیا یا لمس آن‌ها.او تیک‌های صوتی مانند خرخرکردن، صاف‌کردن گلو، گفتن کلمات یا عبارات و گاهی‌اوقات تکرار کلمات دیگران را نیز داشته است، اما هیچ‌کدام این‌ها او را برای رسیدن به اهدافش متوقف نکرده است.داش میهوک (Dash Mihok)فهرست اشخاص مشهور مبتلا به اختلال تیک فراتر از این ۷ نفر است. افرادی همچون:بیلی آیلیش (Billie Eilish)دن آیکروید (Dan Aykroyd)تیم هوارد (Tim Howard)مایکل وولف (Michael Wolff)جیمی گریس هارپر (Jamie Grace Harper)هوارد هیوز (Howard Hughes)مارک سامرز (Marc Summers)که شاید کنجکاو باشید بعدها دربارۀ آن‌ها تحقیق کنید.تجربۀ دردناک بولی‌شدنتاآنجایی‌که تجربه‌های افراد مختلف را دنبال کرده‌ام، بولی‌شدن در دوران مدرسه خیلی بیشتر و پررنگ‌تر از دوران بزرگسالی است؛ یعنی وقتی که فرد به دانشگاه یا سر کار می‌رود. البته این قضیه می‌تواند خاطرات تلخ و عمیقی را در ناخودآگاه کودک ثبت کند. در این مواقع، نقش حمایتی خانواده، مدرسه و دوستان در میزان آسیبی که فرد می‌بیند خیلی تأثیرگذار است.من خودم خوشبختانه خیلی بولی نشده‌ام، اما مواردی را تجربه‌ کرده‌ام که می‌توانم برای شما بگویم. مثلاً:بچه که بودم، به من می‌گفتند: «لامپ مهتابی/مریضی؟»بزرگ‌تر که شدم، می‌شنیدم که: «کمبود داری/دیوونه‌ای/تمرکز کن خوب می‌شی».درمجموع، طبق تجربۀ من، تیک‌های خفیف توجه آدم‌ها را خیلی جلب نمی‌کند، اما دوستانم که از سندرم توره حرف می‌زنند، تجربۀ بولی‌شدن مکرر چه در کودکی و چه در بزرگسالی را دارند.با فردی که تیک دارد چطور رفتار کنیم؟احتمالاً برایتان این سؤال پیش آمده باشد که «ما هیچ‌کس را بولی نمی‌کنیم، اما برخورد درست با فرد مبتلا به تیک عصبی چیست؟ باید چیز خاصی بگوییم؟ سکوت کنیم؟ همدردی کنیم؟ به روی خودمان بیاوریم؟ نیاوریم؟ چه کاری درست است؟»من همیشه می‌گویم آیا تیکِ آن فرد برای شما یا خودش خطر جانی دارد؟ مثلاً اینکه پلک کسی بپرد، چه آسیبی به شما یا خود او وارد می‌کند؟ کدامتان را می‌کشد؟ هیچ‌کس. پس بهتر است درباره‌اش چیزی نپرسیم و نگوییم. اصلاً هیچ‌جوره به روی فرد نیاوریم. اگر خودش دوست داشته باشد دربارۀ تیکش با ما حرف می‌زند.اما اگر به هر دلیلی خواستیم چیزی بگوییم، باید ابتدا اجازه بگیریم و بعد حرفمان را بزنیم.رابطۀ الان من با تیک چطور است؟وقتی وارد رابطۀ ناخواسته با تیک عصبی می‌شوید، باید بدانید که رابطۀ پرفرازونشیبی را در پیش دارید؛ رابطه‌ای که مانند هر رابطۀ دیگری به مراقبت و صبر و حوصله نیاز دارد و انرژی مضاعفی از شما می‌گیرد.حضور تیک در زندگی شما، کنترل‌کردن آن در موقعیت‌های مختلف و کنارآمدن با آن، به‌علاوۀ قضاوت‌های بی‌رحمانۀ آدم‌ها، بولی‌شدن‌ها و ده‌ها چیز دیگر، کلی انرژی از شما می‌گیرد و گاه فرسوده‌تان می‌کند. اما به‌ مرور زمان به یک صلح جالب با آن می‌رسید، یک توازن و حتی درک متقابل.من در طی این رابطه یاد گرفته‌ام که:راجع به تیک خود هیچ‌کجا حرف نزنم جز پیش روان‌شناس و روان‌پزشکم. طبعاً به بستگان درجۀ یک، دوستان نزدیک و پارتنرمان هم می‌توانیم بگوییم.هرچه بیشتر به آن بی‌محلی کنم کمتر نمود دارد و برعکس، هرچه بیشتر روی آن تمرکز کنم بیشتر خودش را نشان می‌دهد.تیکم را به‌طور تعمدی با حالات چهره‌ام ترکیب کرده‌ام و حالا تبدیل شده است به بخشی از زبان بدنم.وقتی تیک من اوج می‌گیرد، معمولاً سعی می‌کنم انگولکش نکنم. حالا به‌خوبی می‌دانم که هیجانات مثبت و منفی باعث اوج‌گرفتن تیکم می‌شود. پس، سعی می‌کنم به هر نحوی کنترل بیشتری روی هیجاناتم داشته باشم.و اما نیمۀ پر لیوان: تلاش می‌کنم نیمۀ پر لیوان را هم ببینم. یعنی چه چیزی را؟ مزیت‌هایی که تصور می‌کنم تیک عصبی دارد. می‌دانم از این حرفم تعجب می‌کنید؛ بنابراین در ادامه ۳ مورد از این مزیت‌ها را برمی‌شمرم.نیمۀ پر لیوان؛ مزیت‌های تیک عصبیمن عادت دارم از دل هر وضعیت دردناکی، نقاط مثبتش را بیرون بکشم. درمورد تیک عصبی هم همین کار را کردم. بنابراین مدام با خودم می‌گویم:تیک عصبی یک نقطۀ مشترک برای هم‌صحبتی با دیگران است؛ آدم‌هایی که تجربه‌های مشابهی با من دارند و همین تشابه می‌تواند باعث شود به هم نزدیک شویم، حرف بزنیم و رابطه‌های خوبی بسازیم.داشتن تیک می‌تواند از ما یک کامیونیتی قدرتمند بسازد. حتی می‌توانیم برای این کامیونیتی یک نماد (Symbol) تعریف کنیم و آن را در بایوی خود جای دهیم. چیزی شبیه روبان‌های رنگی که برای بیماری‌های مختلف استفاده می‌‌شود. وجود این کامیونیتی به آگاه‌سازی بیشتر جامعه کمک می‌کند. ✅ روبان‌های رنگی نماد بیماری‌های مختلف که می‌توان یک ربان رنگی هم برای اختلال تیک به آن اضافه کرد.تیک عصبی می‌تواند انگیزۀ پیشرفت و حتی منبع الهام و ایده باشد؛ مانند محمد عبدالرئوف که به تشویق سندرم تورۀ خود به دنبال کمال رفت یا توبیاس پیکر، آهنگسازی که از وجود عناصر «تورتتیک» (Tourettic) در موسیقی خود حرف می‌زند؛ یا حتی مانند من که با کمک‌گرفتن از تجربۀ خود از تیک، این محتوا را نوشتم.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 23:44:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💡 چگونه در این دنیای شلوغ به «تمرکز لیزری» دست یابیم؟ معرفی ۲۵ راهکار مفید</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/laser-focus-dmev8lk55poz</link>
                <description>در دنیای دیجیتال امروزی، توانایی ما برای تمرکز کردن به‌طور چشمگیری کاهش یافته است. ما هرگز بیش از امروز در معرض حواس‌پرتی نبوده‌ایم. جالب است بدانید که بسیاری از حواس‌پرتی‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شویم از ابتدا طوری طراحی شده‌اند که حواس‌پرت‌کننده و اعتیادآور باشند. برای مثال، یکی از اهداف پررنگ شبکه‌های اجتماعی این است که توجه ما را از آنِ خود کنند.اصلاً مفهومی به نام «اقتصاد توجه» (Attention Economy) همین را می‌گوید؛ اینکه در دنیای پرهیاهوی امروزی، «توجه انسان‌ها» از هر چیزی باارزش‌تر است. برندها، کمپانی‌ها، سلبریتی‌ها و حتی شاخ‌های مجازی برای «جلب توجه» مخاطبان خود می‌جنگند و گاه حاضرند برایش هر کاری انجام دهند.این واقعیت تکان‌دهنده که شبکه‌های اجتماعی برای سودآوری بیشتر، به اعتیاد کاربران دامن می‌زنند، در مستند «معضل اجتماعی» (The Social Dilemma) اثر جف اورلووسکی (Jeff Orlowski) به‌خوبی موشکافی شده است. من هم در کتاب خود، اصول تولید محتوای متنی، بر این «جنگ توجه» و اهمیت آن برای کسب‌وکارها تأکید کرده‌ام.بدین‌ ترتیب، در چنین دنیای شلوغی، «توجه» ما میان محرک‌های مختلف مدام دست‌به‌دست می‌شود؛ از نوتیفیکیشن پیامک‌ها به اعلان‌های شبکه‌های مجازی و اسکرول‌های بی‌انتهای تمام‌نشدنی، از زنگ تلفن به دکمۀ پخش سریالی که تازه دانلود کرده‌ایم و نباید از قافلۀ دیدنش عقب بمانیم و... .مغز ما به‌سرعت به این حواس‌پرتی‌ها معتاد می‌شود و توانایی خود را برای تمرکز روی کارهای مهم از دست می‌دهد. پس، اگر دیر بجنبیم، اگر نتوانیم توجه خود را به‌خوبی مدیریت کنیم، افسار زندگی از دستمان درمی‌رود؛ و آن‌وقت چه چیزی در انتظارمان است؟ کرور کرور کارهای عقب‌‌افتاده، پیام‌های بی‌پاسخ، غرغرهای کارفرما، توبیخ‌شدن بابت یک موضوع خیلی مهم که فراموشمان شده. می‌بینید؟ ماجرای «توجه» به‌هیچ‌وجه شوخی‌بردار نیست.اگر می‌خواهید سازنده و موفق باشید، یادگیری نحوۀ تمرکز، مهارتی حیاتی برای شماست. در این مطلب، ۲۵ راهکار مفید برای دستیابی به تمرکز لیزری را معرفی می‌کنم که تلفیقی از تجربه‌های شخصی خودم و مقالاتی است که خوانده‌ام.این راهکارها به شما کمک می‌کند بر حواس‌پرتی‌های خود غلبه کنید و کارهایتان را با تمرکز زیادی انجام دهید. اصلاً بیایید تمرین را از همین‌ لحظه شروع کنیم. همین حالا هر چیز حواس‌پرت‌کننده‌ای را کنار بگذارید؛ تلویزیون و رادیو را خاموش کنید، گوشی را در کشوی میزتان بگذارید و... .حالا سعی کنید متن پیش رو را از ابتدا تا انتها با تمرکز کامل بخوانید. خودتان را محک بزنید و ببینید که آیا از پس آن برمی‌آیید؟ در کامنت‌ها از نتیجۀ این تجربه برایم بنویسید.تمرکز لیزری به چه معناست؟تمرکز لیزری (Laser Focus) در روان‌شناسی به‌معنای تمرکز بسیار شدید ذهن انسان است؛ به این معنا که توجه خود را به یک نقطۀ مرکزی دلخواه برای یک بازۀ زمانی خاص هدایت کنیم. این بازۀ زمانی می‌تواند ۹۰ دقیقه، ۵ هفته، ۷ ماه یا هر بازۀ زمانی دلخواهی باشد.به این ترتیب، تمرکز لیزری یعنی توانایی آنکه تمام توجه خود را به کاری که در حال حاضر اولویت نخستمان است معطوف کنیم. دقت کنید: کاری که اولویت نخست است، نه هر کاری. به‌طور مثال، زیر خروارها پروژۀ ناتمامی که باید به‌زودی تحویل دهیم، تماشای بادقت و بی‌وقفۀ سریالی که هیچ اولویتی برایمان ندارد، اسمش تمرکز لیرزی نیست.دلایل اهمیت تمرکز لیزری در زندگی چیست؟ (۵ دلیل محکم)تمرکز در زمان مناسب، مکان مناسب و برای موضوع مناسب، به شما کمک می‌کند تا از نردبان موفقیت بالاتر بروید. اما از چه طریق و چگونه؟ بیایید دقیق‌تر بررسی کنیم که چرا تمرکز لیزری جنبه‌ای حیاتی از زندگی است.۱) تمرکز باعث می‌شود به منابع ارزشمند ذهنی خود دسترسی پیدا کنیمذهن ما خیلی پرظرفیت و توانمند است، اما تنها در صورتی حداکثر بازدهی را خواهد داشت که منابعش در راستای یک هدف مشخص مصرف شود، نه پخش‌وپلا و پراکنده.وقتی ذهن شما متمرکز نباشد، حواستان مدام پرت می‌شود و نمی‌توانید توان ذهنی خود را به کار مهمی که در دست دارید معطوف کنید. چنین ذهنی مدام نگران نرسیدن به اهداف و سررسیدهاست. اما یک ذهن متمرکز، دید روشنی از خواسته‌ها و هدفش دارد و می‌داند چگونه می‌تواند به آن برسد‌‌.فرض کنید در حال یادگیری دوچرخه‌سواری هستید. تمرکز شما باید روی جایی باشد که می‌خواهید بروید، نه موانعی که در طول مسیر با آن‌ها مواجه می‌شوید.۲) تمرکز لیزری بهره‌وری شما را بالا می‌بردافزایش تمرکز به‌طور مستقیم باعث افزایش بهره‌وری شما خواهد شد. فرقی نمی‌کند در چه زمان و مکانی مشغول چه کاری باشید، به‌طور حتم با عوامل حواس‌پرت‌کننده مواجه خواهید بود که می‌تواند شامل هر چیزی باشد؛ از تماس‌های تلفنی غیرمنتظره گرفته تا اعلان‌های پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی.طبق تحقیقات، پس از اینکه حواستان از کاری پرت شد، ناگزیرید همان کار را دوباره با تمرکز انجام دهید و این یعنی یک ضرر هنگفت پنهان! اگر ارزش ریالیِ زمان تلف‌شده در اثر حواس‌پرتی را محاسبه کنید، اهمیت تمرکز لیزری را درک خواهید کرد.۳) تمرکز باعث موفقیت شما می‌شودشاید شما هم مصاحبه‌های افراد موفق در رشته‌های مختلف را خوانده یا دیده باشید. بسیاری از این افراد بر اهمیت تمرکز در دستیابی به موفقیت تأکید می‌کنند. تمرکز لیزری عاملی مهم در موفقیت‌های فردی و سازمانی است که برنامه‌ها و اقدامات شما را هدایت می‌کند و به سرانجام می‌رساند.۴) تمرکز بر سلامت جسم و روان شما تأثیر می‌گذاردپیوند بین ذهن و بدن بسیار مستحکم است. یک ذهن غیرمتمرکز اغلب به‌سمت افکار منفی کشیده می‌شود و این افکار تأثیر منفی بر وضعیت فیزیکی فرد می‌گذارند. از طرفی، تمرکزنداشتن اغلب به مشکلات سلامتی مانند افزایش فشارخون و تنش عضلانی منجر می‌شود و این مشکلات، سطح استرس روزانۀ فرد را بالا می‌برد.۵) تمرکز به توسعۀ روابط فردی کمک می‌کندتمرکز تأثیر زیادی بر روابط فردی افراد می‌گذارد. همان‌طور که گفتیم، دنیا پر از محرک‌هایی است که توجه ما را از اولویت‌های زندگی‌مان منحرف می‌کنند. برای مثال، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ایجاد ارتباطات معنادار و متمرکز ماندن در مکالمات واقعی و رودررو را برای ما دشوار می‌کنند.مهمانی‌ای را تصور کنید که سر همۀ میهمانان توی گوشی است و کسی با دیگری حرف نمی‌زند. چرا راه دور برویم؟ همین سر شب‌ها که اعضای خانواده برای ساعتی دور هم جمع می‌شوند و باز همۀ حواسشان به گوشی‌ است. به یاد داشته باشید که حجم زیادی از اطلاعات ذخیره‌شده در مغز ما، به‌صورت بصری است. پس، وقتی در حین مکالمه با کسی به‌طور دائم به صفحۀ گوشی خود نگاه می‌کنیم، مغز ما زمان کافی برای گرفتن یک تصویر ذهنی را ندارد.۲۵ راهکار مفید برای افزایش تمرکز لیزریاستیو جابز (Steve Jobs)، از بنیان‌گذاران شرکت اپل، می‌گوید:«مردم فکر می‌کنند تمرکز یعنی بله‌گفتن به کاری که باید روی آن تمرکز کنند. اما اصلاً معنی‌اش این نیست. تمرکز یعنی نه‌گفتن به ۱۰۰ ایدۀ خوب دیگر. باید انتخاب خود را با دقت انجام دهید. من در واقع به کارهایی که انجام نداده‌ایم به اندازۀ کارهای دیگرمان افتخار می‌کنم. نوآوری، نه‌گفتن به ۱۰۰۰ چیز است.»سخنی از استیو جابز (Steve Jobs)پس، به تأسی از استیو جابز، اگر می‌خواهید موفق باشید، باید روش‌هایی را بیابید که شما را روی اولویت‌هایتان متمرکز نگه دارد و از کارهای دیگر، حتی پیشنهادهای وسوسه‌کننده و پردرآمد، محافظت کند. خوشبختانه با کمک راهکارهای علمی، دستیابی به تمرکز لیزری ساده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. اما به جدیت، تمرین، انگیزه و استمرار نیاز دارد که به خودتان برمی‌گردد.در کتاب اصل‌گرایی (Essentialism) اثر گرگ مک‌کیون (Greg Mckeown) نیز به این موضوع پرداخته شده است که برای فعالیت در بالاترین سطح اثربخشی‌مان باید تا می‌توانیم زمان و انرژی خود را فقط روی انجام کارهای ضروری سرمایه‌گذاری کنیم.اصل‌گرایی همان نظمی است که باعث می‌شود به هنگام بله‌گفتن یا مؤدبانه نه‌گفتن، قاطعانه عمل کنیم؛ روشی برای برقراری موازنه‌ میان انبوه چیزهای خوب و معدود چیزهای واقعاً عالی؛ یعنی یاد بگیریم کارهای کمتری را با کیفیتی بهتر انجام دهیم، تا بتوانیم در هر لحظۀ گران‌بها از زندگی‌مان به بالاترین بازدهی ممکن برسیم.کارهای زیادی وجود دارد که می‌توانید برای تقویت تمرکز خود انجام دهید. در اینجا به ۲۵ راهکار مفید اشاره می‌کنیم.۲۵ راهکار مفید برای افزایش تمرکز لیزری۱) به اندازۀ کافی بخوابیدبله، بیدارماندن به ضرب و زور چندین فنجان قهوه ممکن است هیجان‌انگیز به نظر برسد، اما فقط در فیلم‌ها. چون با بیدارماندن زورکی کار زیادی از پیش نخواهید برد. اگر مصاحبه‌های کارآفرینان موفق را خوانده باشید، می‌بینید که اکثر آن‌ها نیز خواب خوب را یکی از عوامل مهم افزایش تمرکز خود می‌دانند.خواب ارتباط مستقیمی با عملکردهای شناختی انسان ازجمله توانایی تمرکز دارد. طبق گفتۀ بنیاد ملی خواب آمریکا (National Sleep Foundation)، خواب باکیفیت که بین ۷ تا ۹ ساعت است، به ما کمک می‌کند واضح فکر کنیم، بیشتر به خاطر بسپاریم و بهتر تصمیم بگیریم. کمبود خواب می‌تواند به ناتوانی در توجه و تمرکز، کاهش بهره‌وری، واکنش کندتر و فراموشی منجر شود.مغز انسان دست‌کم به ۷ ساعت خواب نیاز دارد تا در بهترین حالت خود قرار بگیرد. برای خوابیدن و بیدارشدن خود ساعت مشخصی داشته باشید. سعی کنید به‌مدت یک هفته هر شب ۷ ساعت بخوابید و توانایی خود را برای تمرکز ارزیابی کنید. هفتۀ بعد ۵/۷ ساعت خواب را امتحان کنید. اگر شاهد بهبودی خود بودید، ۸ ساعت خواب را امتحان کنید. در صورت لزوم، به افزایش ساعت خواب خود تا ۹ ساعت ادامه دهید و میزان خواب بهینه را برای خود بیابید.یک نکتۀ کمکی: یک برنامۀ روتین برای دقایق پیش از خواب خود داشته باشید تا بتوانید به آرامش کافی برسید. این برنامه می‌تواند شامل کتاب‌خواندن، دوش‌گرفتن یا مدیتیشن باشد. به برنامۀ ثابت خواب خود، حتی در آخر هفته‌ها پایبند باشید و از این طریق، به تنظیم ساعت داخلی بدنتان کمک کنید.یک پیشنهاد: برای اینکه با تأثیرات خواب بر جنبه‌های مختلف سلامت انسان آشنایی بیشتری پیدا کنید، توصیه می‌کنم کتاب چرا می‌خوابیم؟ (Why We Sleep) اثر متیو واکر (Matthew Walker) را بخوانید. من بعد از خواندن این کتاب، درست‌کردن خوابم را در اولویت برنامه‌هایم قرار دادم. جالب است بدانید تأثیر «بی‌خوابی» بر سلامت انسان به‌قدری حیاتی است که «رکورد بی‌خوابی» را از فهرست رکوردهای گینس حذف کرده‌اند تا کسی برای ثبت آن وسوسه نشود!۲) عوامل حواس‌پرت‌کننده را از محیط اطراف حذف کنیدمحیطی که در آن کار می‌کنید، تأثیر زیادی بر تمرکز شما دارد. با حذف مزاحمت‌هایی همچون سروصدا، آشفتگی و سایر عوامل حواس‌پرتی، محیط کار خود را آرام کنید. برای مثال، اگر در خانه کار می‌کنید، یک فضای ساکت پیدا کنید که بتوانید در را ببندید. هر چیزی که احتمال دارد شما را از تمرکز بر اولویت‌هایتان دور کند، مانند تلفن یا سایر دستگاه‌های الکترونیکی را از فضای کاری خود حذف کنید. اگر برای تمرکز به موسیقی نیاز دارید، آهنگ‌های بی‌کلام را انتخاب کنید.۳) اتاق کارتان را گرم کنیدبراساس تحقیقات انجام‌شده، محیط کار گرم‌تر در افزایش تمرکز و بهره‌وری مؤثر است. یک مطالعه نشان داد که درصد خطاهای کارمندان در اتاقی با دمای ۲۰ درجۀ سانتی‌گراد تقریباً ۴۴درصد بیشتر و بهره‌وری آن‌ها نصف کارمندان ساکن در یک اتاق با دمای ۲۵ درجۀ سانتی‌گراد است.۴) زمان آنلاین‌بودن خود را محدود کنیدصرف زمان زیاد برای شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها می‌تواند به حواس‌پرتی و کاهش بهره‌وری منجر شود. سعی کنید زمان استفاده از گوشی را به‌خصوص قبل از خواب محدود کنید. برای خود قانون «منع رفت‌وآمد دیجیتالی» وضع کنید و دست‌کم یک ساعت قبل از خواب از وسایل الکترونیکی استفاده نکنید. این کار می‌تواند به بهبود کیفیت خواب و افزایش تمرکز در طول روز کمک کند.من پیش از این در مطلبی به موضوع دیجیتال مینیمالیسم و چگونگی دستیابی به آن پرداخته‌ام.همچنین، در مطلب دیگری ۱۲ راه‌حل مفید برای مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها ارائه داده‌ام.۵) چند کار را هم‌زمان با هم انجام ندهیدانجام هم‌زمان چند کار شاید سازنده‌تر به نظر برسد، اما درواقع بر تمرکز شما تأثیر منفی می‌گذارد، بهره‌وری را کم می‌کند و درصد خطاها را افزایش می‌دهد. به گفتۀ انجمن روان‌شناسی آمریکا، جابه‌جایی مداوم بین چند کار، تمرکز فرد را از بین می‌برد؛ زیرا ذهن فرصت کافی ندارد تا با یک کار سازگار شود.پس، خودتان را گول نزنید و بپذیرید که اگر هر بار روی یک کار متمرکز شوید کارهای بیشتری انجام خواهید داد و احساس آرامش بیشتری خواهید کرد. اولویت‌های خود را تعیین و آن‌ها را به‌ترتیب تکمیل کنید.برای مثال، اگر باید به ایمیل‌ها پاسخ دهید و روی پروژه‌ای کار کنید، زمان خاصی را برای هر کار در نظر بگیرید. «مسدودکردن زمان» یک استراتژی مؤثر برای تقسیم روز و پیشبرد وظایفی است که باید انجام دهید. این استراتژی را در ادامه توضیح خواهیم داد.۶) اهداف و اولویت‌های خود را مشخص کنیدگرانت کاردون (Grant Cardone)، کارآفرین، سخنران و سرمایه‌گذار مشهور جهان می‌گوید:«اگر هر روز اهداف خود را یادداشت نکنید، شما هدف ندارید، بلکه آرزو دارید.»سخنی از گرانت کاردون (Grant Cardone)یکی از مهم‌ترین چیزهایی که ‌می‌تواند به حفظ تمرکز شما کمک کند، تعیین اهداف و اولویت‌های واضح و معنادار است. بدون دانستن اهداف و خواسته‌هایتان، حواستان به‌راحتی پرت می‌شود و تمرکز خود را از دست می‌دهید. پس، اهداف خود را بنویسید و آن‌ها را به ترتیب اهمیت، اولویت‌بندی کنید.با نوشتن هدف اصلی‌تان شروع کنید. سپس فهرستی از اهداف کوچک‌تر پشتیبان تهیه کنید. حالا کمی وقت بگذارید و به این فکر کنید که برای رسیدن به هرکدام چه کاری باید انجام دهید. چه قدم‌هایی را باید بردارید؟ با چه کسی باید صحبت کنید؟ به چه منابعی نیاز دارید؟۷) از هدف‌گذاری به روش SMART استفاده کنیداولین چیزی که می‌خواهید به آن برسید چیست؟ آیا در حال توسعۀ یک محصول جدید هستید؟ آیا افزایش فروش را مدنظر دارید؟ در حال توسعۀ استراتژی ورود به بازار هستید؟ مهم‌ترین چیزی که می‌خواهید در ۲، ۶ یا ۱۲ ماه آینده به دست آورید چیست؟ هنگامی که آن را مشخص کردید، می‌توانید از مدل هدف‌گذاری SMART استفاده کنید.هدف‌گذاری SMART مخفف ۵ کلمۀ Specific ،Measurable ،Achievable ،Relevant و Time-bound است و به مدلی گفته می‌شود که در آن اهداف به‌صورت مشخص، قابل‌ اندازه‌گیری، قابل ‌دستیابی، مرتبط و محدود به زمان انتخاب می‌شوند.این مدل به شما کمک می‌کند اولویت‌های خود را از ایده به عمل تبدیل کنید. بنابراین:یکی از ایده‌های اولویت‌دار خود را انتخاب کنید.آن را به مراحل کوچک‌تر تقسیم کنید.برای تکمیل هر مرحله برنامه‌ریزی کنید.برای برنامۀ خود اقدام کنید.پیشرفت خود را بسنجید و در صورت نیاز، برنامه را اصلاح کنید.۸) از Task List یا Planner استفاده کنیدپیگیری دقیق وظایف و مسئولیت‌ها می‌تواند به شما کمک کند مرتب و متمرکز بمانید. توصیه می‌شود از یک Task List یا Planner برای پیگیری کارهایی که باید انجام دهید استفاده کنید.برای مثال، در ابتدای هر روز، فهرستی از کارهای همان روز را تنظیم کنید. آن وظایف را براساس اهمیتشان اولویت‌بندی کنید، آن‌ها را یکی‌یکی انجام دهید و با تکمیل هر کار، آن را از فهرست خود حذف کنید.ابزارهای مختلفی می‌توانند شما را به این هدف برسانند و انتخاب ابزار مناسب به سلیقه و ترجیحاتتان بستگی دارد. ضمن اینکه ابزارهای تکنیک پومودورو که در ادامه معرفی می‌کنیم نیز در کنار همۀ امکاناتشان این قابلیت را هم دارند.۹) فعالیت‌های نیازمند تمرکز عمیق را در اوایل روز انجام دهیدتوانایی اغلب افراد برای تمرکز عمیق در اوایل صبح بیشتر است و در طول روز کاهش می‌یابد. تعداد کمی از افراد در اواخر شب نیز خوب عمل می‌کنند. پس، کارهای ذهنی سخت‌تر خود را در اوایل روز انجام دهید و کارهای ساده‌تر را برای ساعت‌های بعد که تمرکزتان کمتر است برنامه‌ریزی کنید.۱۰) از «قانون ۲ دقیقه» استفاده کنید«قانون ۲ دقیقه» (2 Minute Rule) یک تکنیک بهره‌وری است که می‌گوید کارهای کوچکی را که می‌توانند در عرض ۲ دقیقه یا کمتر انجام شوند زودتر انجام دهید و پرونده‌شان را ببندید. این کار می‌تواند ذهن شما را از بارهای اضافه سبک کند و باعث حفظ تمرکز شود. البته مراقب باشید؛ قرار نیست راه و بی‌راه سر از گوشی و ایمیل درآورید و به پیام‌های کوتاه پاسخ دهید. برای همین کارهای ۲دقیقه‌ای هم زمان مشخصی را در نظر بگیرید.۱۱) از تکنیک «مسدودکردن زمان» استفاده کنیدتکنیک «مسدودکردن زمان» (Time Blocking) یکی از بهترین روش‌های مدیریت زمان است که در آن، هر فرد روز خود را به بلوک‌های زمانی مشخصی تقسیم‌بندی می‌کند و موظف است کار موردنظر را در همان بلوک زمانی انجام دهد.شما می‌توانید قبل از شروع فعالیت‌های روزانۀ خود، یک برنامۀ مشخص برای آن روز تنظیم کنید. زمان‌های خاصی را برای کار، ورزش، غذاخوردن و تفریح در نظر بگیرید، برای هر فعالیت محدودیت زمانی واقعی تعیین کنید و سعی کنید تا حد امکان به برنامۀ خود پایبند باشید. مثلاً ۶ تا ۷ صبح را به ورزش‌کردن و ۱ تا ۲ ظهر را به ناهارخوردن اختصاص دهید و خودتان را به این دو بلوک زمانی مقید بدانید.اگر در استفاده از این استراتژی تازه‌کار هستید، بین بلوک‌های زمانی کمی فاصله بیندازید تا برنامۀ شما انعطاف لازم را داشته باشد. اگر زمان را خیلی فشرده و سفت و سخت برنامه‌ریزی کنید، ممکن است از برنامه عقب بیفتید و همین باعث استرس یا اضطراب غیرضروری می‌شود. شما خودتان را بهتر می‌شناسید، بنابراین روز خود را براساس نحوۀ عملکرد خود برنامه‌ریزی کنید.۱۲) لابه‌لای کارها به خود استراحت دهیدممکن است کمی عجیب به نظر برسد، اما طبق مقاله‌ای که در Psychology Today منتشر شده، استراحت به شما کمک می‌کند تمرکز بیشتری داشته باشید. وقتی به‌مدت طولانی بدون استراحت کار می‌کنید، توجه شما کم‌کم پرت می‌شود و بهره‌وری‌تان کاهش می‌یابد.کاری که می‌توانید بکنید این است که یک تایمر را برای ۲۵ دقیقه تنظیم کنید و بدون هیچ وقفه یا حواس‌پرتی‌ای روی یک کار مشخص متمرکز شوید. وقتی تایمر خاموش شد، ۵ دقیقه استراحت کنید؛ یعنی حرکات کششی انجام دهید، راه بروید یا هر کار دیگری که برایتان آرامش‌بخش است. این استراحت‌های کوتاه به شما کمک می‌کند تا مغز خود را شارژ کنید و زمانی که به سر کار برگشتید متمرکز بمانید.برای انجام بهتر این فرایند می‌توانید از ابزارهای تکنیک پومودورو استفاده کنید.۱۳) از تکنیک پومودورو استفاده کنیدتکنیک پومودورو (Pomodoro Technique) یکی از بهترین روش‌ها برای مدیریت زمان و دستیابی به تمرکز لیزری است. در این تکنیک، شما برای مدتی مشخص (معمولاً ۲۵ دقیقه) به‌طور پیوسته کار می‌کنید و سپس یک استراحت کوتاه ۳-۵ دقیقه‌ای خواهید داشت. این چرخه را ۴ بار تکرار می‌کنید و پس از آن، یک استراحت طولانی‌تر (معمولاً ۱۵-۳۰ دقیقه‌ای) دارید.با استفاده از این تکنیک، از مزایای فراوان آن برخوردار خواهید شد:افزایش تمرکز؛افزایش بهره‌وری در کارها؛کاهش اضطراب؛تقویت اراده برای دستیابی به اهداف؛جلوگیری از فرسودگی.تکنیک پومودورو به هیچ‌گونه آموزش یا وسیلۀ خاصی نیاز ندارد. فقط باید مدتی با آن کار کنید تا قلق کار دستتان بیاید. تنها ابزار مورد نیاز یک زمان‌سنج است که در حال حاضر اپلیکیشن‌ها و برنامه‌های رایگان متنوعی برای آن وجود دارد.یکی از بهترین زمان‌سنج‌ها برای این کار، Pomofocus است که استفاده از آن پیچیدگی خاصی ندارد. Focus To-Do و Be Focused هم ۲ برنامۀ پومودوروی بسیار پرطرفدارند که استفاده از آن‌ها را توصیه می‌کنم. همان‌طور که می‌بینید، حتی در نام این ۳ ابزار از کلمۀ Focus استفاده شده که تأییدی است بر قابلیت‌های تکنیک پومودورو برای افزایش تمرکز لیزری.۱۴) تمرکزکردن را تمرین کنیدشما نمی‌توانید بدون تمرین لازم در هیچ کاری موفق باشید. رسیدن به تمرکز لیزری هم پیچیده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. زمان‌سنج خود را برای ۲۵ دقیقه (یا حتی کمتر) تنظیم کنید و توجه خود را کاملاً روی انجام یک کار، متمرکز نگه دارید. می‌بینید که چگونه افکار مزاحم و پراکنده به شما هجوم می‌آورند و تمایل به بررسی ایمیل‌ها، پیام‌های متنی و شبکه‌های اجتماعی چقدر قوی می‌شود. ناامید نشوید و به تمرین خود ادامه دهید. با گذشت زمان، می‌توانید مدت طولانی‌تری تمرکز کنید.۱۵) یاد بگیرید که در برابر بی‌حوصلگی مقاومت کنیدکار متمرکز ممکن است برای افراد کسل‌کننده باشد. بنابراین، بسیاری از ما به دلیل بی‌حوصلگی حواسمان را از کار پرت می‌کنیم. هرچه بهتر بتوانید بی‌حوصلگی خود را کنترل کنید، حواس‌پرتی‌تان هم کمتر خواهد شد. پس، به‌محض وسوسه‌شدن برای انجام کارهای حواس‌پرت‌کننده، به خودتان بگویید: «۱۵ دقیقه، فقط ۱۵ دقیقۀ دیگر تحمل کن». بعد از چند روز تمرین، ۳۰ دقیقه را امتحان کنید و همین روال را ادامه دهید تا به‌ مرور زمان آستانۀ تحملتان بالاتر برود.۱۶) برای اصلی‌ترین فعالیت‌های حواس‌‌پرت‌کنندۀ خود زمان مشخصی را اختصاص دهیدشما مجبور نیستید کارهای حواس‌‌پرت‌کننده را ۱۰۰٪ کنار بگذارید. کافی است پس از اتمام کارهای روزانه، زمان محدود و مشخصی را به آن فعالیت‌ها اختصاص دهید. چک‌کردن پیام‌های تلگرام و شبکه‌های اجتماعی، دیدن سریال و... از آن جمله است. یک محدودیت معقول برای مدت‌زمانی که صرف آن‌ها می‌کنید، در نظر بگیرید.۱۷) مدیتیشن کنیدمدیتیشن مدت‌هاست که به‌عنوان ابزاری باورنکردنی برای مدیریت احساسات، از استرس گرفته تا اضطراب، شناخته شده است. یکی دیگر از مزایای مدیتیشن، توانایی آن در کمک به تمرکز افراد است. محققان دریافته‌اند که پس از ۳ ماه مدیتیشن، افراد به توانایی فوق‌‌العاده‌ای در تمرکز و بهبود کلی عملکردهای شناختی خواهند رسید.۱۸) غذاهای سالم بخوریدوقتی غذاهای سالم می‌خورید، بدن و مغز شما بهتر عمل می‌کند و تمرکزتان بهبود می‌یابد. توصیۀ من این است که با حذف مواد غذایی مضر (مانند نوشابه و فست‌فود و...)، از برنامۀ روزانه‌تان شروع کنید تا به‌مرور نتایج مفید آن را ببینید.من پیش از این در مطلبی تجربۀ خود از ۶۰ کیلو وزن کم‌کردن را توضیح داده‌‌ام که در آن به اصلاح رفتار غذایی و تثبیت عادت غذایی جدید هم اشاره‌های داشته‌ام.۱۹) به رنگ قرمز نگاه کنیدچه رنگ دیوارهای اتاق خواب شما باشد و چه تصویر پس‌زمینۀ کامپیوترتان، رنگ از نظر روانی تأثیر زیادی بر ما دارد. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۹ در Science منتشر شد نشان می‌دهد که اگر افراد در حال انجام کارهای خاص به رنگ قرمز نگاه ‌کنند، عملکرد، حافظه و توجه آن‌ها به جزئیات بهبود می‌یابد.۲۰) از نور طبیعی استفاده کنیدکارکردن در اتاق‌های بدون پنجره با نور مصنوعی می‌تواند کاملاً حواس‌پرت‌کننده باشد. یک مطالعه نشان داد افرادی که در دفاتر پر از نور طبیعی کار می‌کنند، به‌طور قابل‌ توجهی فشار چشم، سردرد و تاری دید کمتری را تجربه می‌کنند که همگی مانع تمرکز و عملکرد بهینه می‌شوند.۲۱) از رنگ سبز غافل نشویدگیاهان اطراف میز کار تأثیر مثبتی بر روحیه، تمرکز و بهره‌وری شما دارند. البته لازم نیست حتماً از گیاهان طبیعی استفاده کنید. در یک مطالعه، گروهی از محققان دریافتند که با استراحت ۴۰ ثانیه‌ای و نگاه‌کردن صرف به تصویر یک بام سبز در پس‌زمینۀ رایانه، تمرکز افراد روی یک کار خاص بهبود می‌یابد.۲۲) مقداری قهوه بنوشیدطبق تحقیقات، مقدار متوسط کافئین -حدود ۱ تا ۲ فنجان قهوه در روز- برای تمرکز، هوشیاری، عملکرد و خلق‌وخوی فرد مفید است. بااین‌حال، مهم است که در مصرف آن زیاده‌روی نکنید، زیرا ممکن است به کم‌آبی، اضطراب و سردرد منجر شود. ضمن اینکه برای ما ایرانی‌ها اغلب چای همین نقش را بازی می‌کند.۲۳) ورزش کنیدورزش با افزایش جریان خون به مغز، بهبود خواب و کاهش استرس، به بهبود تمرکز شما کمک کند. طبق مقاله‌ای که در Harvard Health منتشر شده‌ است، ورزش هوازی اندازۀ ناحیه‌ای در مغز به نام هیپوکامپ (Hippocampus) را افزایش می‌دهد که به نوبۀ خود باعث بهبود حافظه و مهارت‌های فکری می‌شود.پس، ورزش را در برنامۀ روزانۀ خود بگنجانید. نیازی نیست ساعت‌های طولانی از وقت‌ خود را در باشگاه بگذرانید، حتی یک پیاده‌روی ۱۰دقیقه‌ای، حرکات کششی روتین یا جلسات یوگا می‌تواند به افزایش تمرکز و کاهش استرس کمک کند.انتخاب نوع ورزش براساس سبک زندگی هر فرد می‌تواند متفاوت باشد. برای مثال، کسانی که با ساعات طولانی زندگی کارمندی درگیرند، ممکن است نتوانند ورزشی جز پیاده‌روی انجام دهند. من سعی می‌کنم صبح‌ها نیم ساعت زودتر از خانه بیرون بزنم و مسیر کوتاهی را پیاده بروم، بعد ماشین بگیرم.۲۴) به موسیقی کلاسیک گوش دهیدمحققان دانشگاه استنفورد دریافتند که موسیقی کلاسیک بخشی از مغز را تحریک می‌کند که برای توجه و تمرکز استفاده می‌شود. براساس این مطالعه، ذهن افراد هنگام گوش‌دادن به موسیقی مستعد حواس‌پرتی است، اما ازآنجایی‌که موسیقی کلاسیک دارای «نقاط انتقالی» بسیاری است که در آن سکوت وجود دارد، به مخاطب کمک می‌کند تا آگاه و متمرکز بماند.پس، اگر واقعاً می‌خواهید از موسیقی برای بهبود تمرکز خود استفاده کنید، به موتزارت یا بتهوون گوش دهید. ضمن اینکه می‌توانید در برنامه‌های پخش موسیقی مانند Soundcloud و Spotify یا حتی در یوتیوب، عبارت‌هایی همچون Deep Focus Playlist یا Deep Focus Music را جست‌وجو کنید و آهنگ‌های پیشنهادی را هنگام کار، مطالعه و... بشنوید.۲۵) برای روابط خود حد و مرز بگذاریدتعیین حد و مرز در روابط به شما کمک می‌کند تا از حواس‌پرتی جلوگیری کنید و روی اهداف خود متمرکز بمانید. به‌ویژه اگر فریلنسر یا دورکارید، ساعات کاری مشخصی را تعیین کنید و آن‌ را با سایر اعضای خانواده و دوستان خود در میان بگذارید. این کار می‌تواند به حفظ تمرکز شما در طول روز کمک کند.اگر می‌خواهید دربارۀ محدودیت روابط ما انسان‌ها بیشتر بدانید، مطلب من با عنوان «تجربۀ استفاده از’ عدد دانبار‘ برای بهبود روابط» می‌تواند به شما کمک کند.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 21:56:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🍷 دیت در موزه؛ ایده‌ای برای قرار ملاقات که می‌تونه نجات‌تون بده!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/date-at-the-museum-o03gwwlbtvm0</link>
                <description>تجربۀ دیت (Date) می‌تونه برای هرکسی اعصاب‌خردکن باشه، چون مجبوریم با یه شخص کمابیش غریبه وقت بگذرونیم و در مدت‌زمان کوتاهی اون رو تحت‌تأثیر قرار بدیم. چی بپوشیم؟ چطور رفتار کنیم؟ از چی حرف بزنیم؟ پول میز رو دنگی حساب کنیم یا نه؟ اگه حرف‌هامون یهو ته کشید چی؟ و هزار و یک دغدغۀ ریز و درشت دیگه. هر روز هم یه نفر در ایکس (یا همون توییتر) پیدا می‌شه که بخشی از باورهای ما از دیت درست رو به چالش می‌کشه!متأسفانه، خیلی از دیت‌ها، به‌ویژه قرارهای اول، به سکوت‌های ناخوشایند و لحظات آزاردهنده تبدیل می‌شن، به‌حدی که آرزو می‌کنیم کاش سر قرار نرفته بودیم. از طرفی، پیداکردن جای مناسبی که بتونیم چندساعتی رو در آرامش با هم باشیم، یه چالش بزرگه.با این اوصاف، اگه کسی به شما بگه یه ایدۀ نسبتاً جدید برای دیت وجود داره که ما رو از شر خیلی نگرانی‌ها نجات می‌ده، چی می‌گید؟ بله، دربارۀ دیت در موزه (Date at the Museum) حرف می‌زنم. ممکنه با خودتون بگید:«موزه‌؟! برای یه قرار عاشقانه زیادی خسته‌کننده و سنگین نیست؟»من معتقدم که برعکس، موزه‌ها فوق‌العاده جذاب، مقرون‌به‌صرفه و پر از موضوعات جالب برای صحبت‌کردن‌ هستن. در ادامه، با ارائۀ ۱۰+۶ دلیل توضیح می‌دهم که چرا دیت در موزه یکی از بهترین ایده‌ها برای قرار ملاقاته و چطور می‌تونه ما رو از شر نگرانی‌های بی‌پایان‌مون نجات بده. از شما هم می‌خوام اگه دیت در موزه رو تجربه کردید و نکات جالبی به ذهن‌تون می‌رسه، در قسمت نظرات برای من بنویسید.۶+۱۰ دلیل برای اینکه دیت در موزه ایدۀ فوق‌العاده‌ای برای قرارهیه قرار ملاقات عاشقانه اگه خوب پیش نره، می‌تونه همۀ امیدها و نقشه‌های ما برای پیشبرد رابطه رو نقش بر آب کنه. به همین دلیل می‌خوام یه ایدۀ متفاوت و جدید رو به شما پیشنهاد کنم که کمتر کسی دربارۀ اون به‌طور مفصل و کاربردی حرف زده: دیت در موزه.از نظر من، موزه‌ها می‌تونن مکانی ویژه و منحصربه‌فرد برای دیت باشن، به‌شرط اینکه به‌درستی انتخاب بشن و با روحیات طرف مقابل سازگار باشن. تازگی‌ها برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی هم از علاقه‌شون به دیت در موزه مطالبی می‌نویسن که شاید شما هم دیده باشید. برای نمونه، چند پست زیر رو بخونید:دیت در موزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم. (+)امروز فهمیدم درست‌ترین جا برای دیت اول موزه می‌باشد. تا دانسته‌های بعدی... (+)ظاهرا دیت‌رفتن در موزۀ هنرهای معاصر و همچنین گالری‌های هنری، همیشه ختم به خیر شده :)) (+)اگه نمی‌دونید دیت اول کجا قرار بذارید بهتون باغ موزۀ نگارستان و موزۀ مقدم رو پیشنهاد می‌کنم. صددرصد تضمینی. (+)در ادامه، با ذکر ۱۰+۶ دلیل توضیح می‌دهم که چرا دیت در موزه ایده‌ای عالی برای قرار ملاقاته.۱۰ دلیل برای اینکه دیت در موزه ایده‌ای فوق‌العاده برای قراره عاشقانه است!۱) موزه‌ها بسیار جذابناگه خیلی اهل موزه‌رفتن نباشید، ممکنه فکر کنید دیت در موزه، به سکوتی طولانی یا صحبت‌های خسته‌کننده دربارۀ آثار باستانی ختم می‌شه. اما توصیه می‌کنم این بار به چشم خریدار به فضای موزه‌ها فکر کنید. موزه‌ها واقعاً جذابن؛ از سبک معماری و نحوۀ نورپردازی گرفته تا تاریخچه‌ای که پشت هرکدوم از اشیا نهفته است. در موزه‌ها می‌تونید غرق داستان‌ها بشید یا با هم گرم بگیرید و بدون هیچ بهانه‌ای حرف بزنید.موزه‌ها واقعاً جذابند!اگر به‌دنبال حال‌وهوای عاشقانه‌تری می‌گردید، می‌تونید قرارتون رو در ساعات منتهی به شب برنامه‌ریزی کنید. خیلی از موزه‌ها در نیمۀ اول سال تا ساعت ۱۹ بازن. حتی بعضی از موزه‌ها در روزهایی مثل روز جهانی موزه (۱۸ مه)، ایام نوروز و ماه رمضون برنامۀ «شبی با موزه‌ها» رو برگزار می‌کنن و حال‌وهوای متفاوتی نسبت به روز دارن.به‌علاوه، در برخی موزه‌ها بسته به ماهیت‌شون، تعدادی اثر هنری و تاریخی با تم عاشقانه وجود داره که شما رو تشویق می‌کنه با گذر از دل تاریخ و داستان‌هاش با هم صمیمی‌تر بشید و از عشق و رمز و رازهای اون حرف بزنید.یکی از داستان‌های جذاب عاشقانه‌ای که من در بعضی موزه‌های ایران با اون مواجه شدم، مربوط می‌شه به صُراحی‌هایی (تُنگ شیشه‌ای) به نام «اشکدان». می‌گن زنی که مسافری داشته، در غم فقدان معشوق و برای نشون دادن عشق و پایبندی بهش، اشک‌هاش رو در این صراحی‌ها جمع می‌کرده تا بعد از بازگشت مسافرش به اون پیشکش کنه. خب، شما بگید چه سرنخی بهتر از این داستان‌ها برای گپ‌وگفت عاشقانه؟اشکدان، یک شیء جذاب با داستانی عاشقانه اشکدان، یک شیء جذاب با داستانی عاشقانه ۲) فضای موزه‌ها‌ ساکتهموزه‌ها ساکتن و می‌تونید در آرامش باهم صحبت کنید. در موزه‌ها برخلاف بسیاری از مکان‌های قرار (کافه‌ها، رستوران‌ها، پارک‌ها و...)، موسیقی بلند یا صداهای دیگه حواس‌تون رو پرت نمی‌کنه. درواقع، موزه‌ها مکان‌هایی بی‌سروصدا و خلوت محسوب می‌شن و شما می‌تونید با خیال راحت روی قرارتون متمرکز شید نه چیز دیگه.۳) موزه‌ها مقرون‌به‌صرفه‌ هستندر مقایسه با بسیاری از گزینه‌های رایج برای دیت (از جمله رستوران‌ها و کافه‌ها) موزه‌ها به‌طرز شگفت‌‌آوری مقرون‌به‌صرفه‌ هستن. ضمن اینکه، در طول سال تخفیف‌هایی رو برای برخی گروه‌‌ها مثل دانشجویان قائل می‌شن و حتی در بعضی مناسبت‌ها مانند روز جهانی موزه، بازدید از اون‌ها برای عموم مردم رایگانه.نکته اینه که می‌تونید پول صرفه‌جویی‌شده رو برای خوردن غذا یا نوشیدنی در کافۀ موزه خرج کنید یا حتی از فروشگاه موزه هدیه‌ای به‌عنوان یادگاری بخرید تا قرارتون رو به‌یادموندنی‌تر کنید.۴) موزه‌ها فرصتی برای عرض اندام به ما می‌دنمی‌خواهید در قرارتون باسواد و سرگرم‌کننده به نظر برسید؟ بیشتر موزه‌ها سایت‌هایی دارن که گالری‌های موزه رو به‌صورت آنلاین معرفی می‌کنن. پس می‌تونید سایت موزه رو از قبل ببینید و با اطلاعات سرگرم‌کننده و داستان‌های منحصربه‌فرد اشیای موزه آشنا بشید.داشتن اطلاعات دربارۀ هنر، جذاب و قابل‌توجهه. فقط مطمئن بشید که اون اطلاعات رو به‌عنوان بخشی از مکالمه به اشتراک می‌ذارید، نه به‌صورت سخنرانی یه‌طرفه برای به‌رخ‌کشیدن سواد خودتون. ضمن اینکه مراقب باشید مثل بعضی معلم‌های تاریخ کلاس دهم، کسالت‌بار به نظر نرسید.قرار راس و ریچل (شخصیت‌های سریال فرندز) در موزۀ تاریخ طبیعی۵) موزه‌ها ایده‌های مختلفی برای حرف‌زدن به ما می‌دنیکی از سخت‌ترین قسمت‌های قرار ملاقات پیداکردن موضوعاتی برای حرف‌زدنه. اما در موزه، گفت‌وگو به‌طور طبیعی جریان پیدا می‌کنه. یکی از آسون‌ترین روش‌ها برای شروع مکالمه اینه که در مقابل یه اثر هنری توقف کنید و خیلی ساده از همراه خودتون بپرسید:«به‌نظر تو این اثر چه معنایی داره؟»نگران نباشید. برای صحبت‌کردن درباره‌ی اثر هنری، به سابقه و سواد هنری زیادی نیاز ندارید. فرض کنید از موزه‌ای پر از تابلوهای نقاشی بازدید می‌کنید. مقابل یه تابلو بایستید و بدون هیچ تکلفی بپرسید:«این نقاشی چه حسی بهت می‌ده؟»اشیاء موزه سوژه‌های جالبی برای گفت‌وگو به شما می‌دهندبا همین سؤال ساده گفت‌وگویی جالب شکل می‌گیره و شما فرصتی برای تبادل فکر و شناخت همدیگه پیدا می‌کنید. هنر، احساسات متفاوتی در افراد ایجاد می‌کنه، بنابراین می‌تونید با صحبت‌کردن دربارۀ این احساسات به زوایای پنهان شخصیت هم پی ببرید و حتی به هم نزدیک‌تر بشید.درواقع اشیای موزه، فشار قرارهای ملاقات برای یافتن موضوعات جالب گفت‌وگو رو از بین می‌برن، چون خود اشیا می‌تونن سوژۀ گفت‌وگو باشن و ما رو به‌‌طور غیرمستقیم به شناخت از هم برسونن.راستی، از اختلاف‌نظر نترسید. شما ممکنه یه نقاشی رو به‌ روشی کاملاً متفاوت تفسیر کنید و این هیچ اشکالی نداره. تازه، ترفند خوبی هم است برای اینکه اخلاق طرف مقابل رو محک می‌زنید. مراقب باشید هنگام توصیف آثار موزه از جملاتی مشابه «من احساس می‌کنم...» استفاده کنید. به طرف مقابل‌تون القا نکنید چه احساسی باید داشته باشه، بلکه احساس خودتون رو به اشتراک بذارید.۶) موزه‌ها به‌ذات زیبا هستن و پیوندشون با عشق ناگسستنیهچیزی در موزه‌ها وجود داره که به آدم‌ها احساس خوبی می‌ده. زیبایی آثار هنری، قدمت و ماندگاری، تاریخچۀ اشیا، داستان‌های جذاب و شگفت‌‌آور قدیمی یا هیبت فضایی که به‌طور کامل با عناصر فرهنگی و تاریخی احاطه شده؛ همۀ این‌ها باعث می‌شه که موزه تأثیری ماندگار بر قرار ملاقات شما بذاره.حتی اگه پایان این رابطه عاشقانه نباشه، مطمئناً چیزی رو در موزه خواهید یافت که مایل باشید با دیگران به اشتراک بذارید. کی می‌دونه، شاید شما عاشق خود موزه شدید و بارها و بارها به اونجا سر زدید.۷) موزه‌ها تجربۀ منحصربه‌فرد و به‌یادماندنی خلق می‌کنندر گذشته، چند دیت داشتید که به‌طور کامل اون‌ها رو فراموش کردید؟ دیت در کافه یا رستوران ممکنه خیلی زود فراموش بشه و تمایز ۲ دیت رو دشوار کنه. اینجاست که موزه‌ها جادوی خودشون رو نشون می‌دن.موزه‌ها تجربه‌ای منحصربه‌فرد و به‌یادموندنی خلق می‌کنن که تا مدت‌ها اون رو به خاطر خواهید داشت. فرقی نمی‌کنه که به موزۀ ایران باستان برید یا موزۀ هنرهای معاصر یا هر موزۀ دیگه‌ای، این تجربه در نوع خودش بی‌نظیر خواهد بود. و اگه دیت شما به‌خوبی پیش بره، می‌تونید یه قرار ملاقات دیگه در موزه‌ای متفاوت برنامه‌ریزی کنید و از تکرار تجربه‌ای مشابه ولی خاص لذت ببرید.به‌علاوه، موزه‌ها فرصتی عالی برای خارج‌شدن از محدودۀ امن (Comfort Zone) و آزمودن چیزهای جدیدن. شاید قبلاً به هنر علاقه‌مند نبودید، اما دیت در موزه با شخصی که بهش علاقه دارید می‌تونه دیدگاه شما رو تغییر بده و دریچه‌‌ای نو به دنیایی جدید به روی شما باز کنه.۸) دیت در موزه‌ فرصتی برای یادگیری مشترک به ما می‌دهدیت در موزه نه‌تنها تجربۀ سرگرم‌کننده و منحصربه‌فردیه، بلکه فرصتی برای یادگرفتنه چیزهای جدید همراه با یه نفر دیگه است. یادگیری یه راه عالی برای برقراری ارتباط با همه و موزه‌ها محیط مناسبی برای این کار فراهم می‌کنن.شما و طرف مقابل‌تون می‌تونید دربارۀ آثار هنری یا اشیای موزه چیزهایی بخونید، دربارۀ تاریخ و فرهنگ پیرامون اون‌ها بیاموزید و افکار و نظرات خودتون رو با هم در میون بذارید. حتی ممکنه چیز شگفت‌انگیزی دربارۀ طرف مقابل کشف کنید که در غیر این صورت به اون پی نمی‌بردید.۹) موزه‌ محیطی امن و کم‌فشارهیکی از بزرگ‌ترین مزایای دیت در موزه این است که موزه‌ها در ذات خود محیطی امن و کم‌فشارند (البته اگه به موزۀ عبرت و دیدن ابزار و روش‌های شکنجه نرید!) برخلاف یه کافۀ شلوغ یا رستوران پرسروصدا، موزه‌ها فضایی آروم فراهم می‌کنند که به شما امکان می‌ده روی شناخت همدیگه متمرکز بشید.ضمن اینکه، در موزه کمتر تحت فشار قرار می‌گیرید و لازم نیست بابت سکوت‌های ناخوشایند و سرگرم‌کننده‌نبودن خود نگران باشید. آثار هنری و اشیای تاریخی امکان یه گفت‌وگوی عالی رو فراهم می‌کنن و می‌تونید بدون عجله زمان‌تون رو برای کاوش و لذت‌بردن از فضا صرف کنید.به‌علاوه، موزه‌ها مکان‌های عمومی‌ هستن که معمولاً نگهبان‌ها ازشون مراقبت می‌کنن، بنابراین می‌تونید در طول قرارتون احساس امنیت و آرامش کنید.۱۰) همه به موزه‌ها دسترسی دارنمهم نیست چه علایق یا پیشینه‌ای دارید، به‌هرحال موزه‌ای پیدا خواهید کرد که با روحیات شما همخوانی داشته باشه. موزه‌ها طیف گسترده‌ای از موضوعات رو پوشش می‌دن، از هنر و تاریخ گرفته تا علم و فناوری. و از اونجایی که اغلب موزه‌ها برای برخی گروه‌ها مانند دانشجویان، پذیرش رایگان یا باتخفیف ارائه می‌دن، برای هرکسی که به‌دنبال ایده‌ای سرگرم‌کننده و منحصربه‌فرد برای دیت می‌گرده، گزینه‌ای در دسترس و مقرون‌به‌صرفه محسوب می‌شن.و ۶ مزیت دیگه:با انتخاب بخش خاصی از موزه (مثلاً یه گالری) می‌تونید مدت‌زمان دیت رو تنظیم کنید و این‌طوری کنترل زمان از دست‌تون در نمی‌ره.بیشتر موزه‌ها رستوران یا کافی‌شاپ خوب هم دارن؛ بنابراین می‌تونید بعد از بازدید موزه در محیطی زیبا با هم نوشیدنی بنوشید. یه تیر و دو نشون!برای دیت در موزه به هوای خوب نیاز ندارید. بنابراین، قرار شما به پیش‌بینی وضعیت آب‌وهوا وابسته نخواهد بود.در مقایسه با برخی برنامه‌ها مانند پیک‌نیک، پیاده‌روی و... برای دیت در موزه به برنامه‌ریزی و تجهیزات زیادی نیاز ندارید.اگر خجالتی یا درونگرا هستید و از حرف‌زدن خیلی خوش‌تون نمیاد، دیت در موزه به شما کمک می‌کنه بدون اینکه تحت فشار قرار بگیرید و معذب بشید، کم‌حرف بمونید.حتی اگه دیت شما موفقیت‌آمیز نباشه، می‌تونید خوش‌حال باشید که عمرتون رو تلف نکردید، چون وقت شما صرف چیزی شده که هم مفید بوده و هم جذاب. چی بهتر از این؟۱۰ نکته برای تجربۀ بهترین دیت در موزهبا همۀ مزیت‌هایی که برشمردم، نباید خیلی هیجان‌زده بشید و بی‌گدار به آب بزنید. ۱۰ نکته وجود داره که برای تجربۀ بهترین دیت در موزه می‌بایست در نظر بگیریم.۱) اول از همه، موزه‌ها مکان مناسبی برای قرارهای کور نیستن. خیلی از ما از موزه‌ها (به‌ویژه موزه‌های هنری) متنفریم و اون‌ها رو خسته‌کننده و اضطراب‌آور می‌دونیم. بنابراین اگه شما یا طرف مقابل‌تون به موزه‌ها علاقه‌ای ندارید، خودتون رو برای دیت در موزه تحت فشار قرار ندید. هرکسی علایق متفاوتی داره و این خیلی خوبه!۲) هرکسی سبک موزه‌رفتن خودش رو داره. شاید شما از اون دسته‌ای هستید که نیاز دارید مدتی طولانی جلوی هر اثر هنری بایستید، با اون ارتباط برقرار کنید، توضیحاتش رو بخونید، دربارۀ افکار و احساسات‌تون با بازدیدکنندگان موزه صحبت کنید، از راهنمای موزه کمک بگیرید و... . یا شاید از اون دسته‌ای باشید که به یه اثر هنری نگاهی کوتاه می‌‌ندازید، سری تکون می‌دید و به راه خودتون می‌رید.هیچ‌کدوم‌شون برتری خاصی نداره، اما مهمه که شما و طرف مقابل‌تون در این زمینه با هم هماهنگ باشید وگرنه دیت در موزه نه لذت‌بخش خواهد بود و نه نتایج خوبی خواهد داشت.۳) همون‌طور که گفته شد، موزه‌ها انواع مختلفی دارن. موزه‌ای رو انتخاب کنید که با علایق هر دوی شما همخوان باشه. هرچند شهرهای بزرگ انتخاب‌های متنوع‌تری رو در اختیار شما می‌ذارن، اما در شهرهای کوچیک هم می‌تونید نمایشگاه‌های موقت و محلی منحصر‌به‌فردی بیابید. ببینید در میان گزینه‌های موجود، آیا چیزی برای شما جالبه یا نه.۴) مجبور نیستید در یه دیت، کل موزه رو ببینید. در عوض، تا می‌تونید در حال‌وهوای هر گالری قرار بگیرید. به‌طرف چند تا از اشیا برید که باعث واکنش شما یا طرف مقابل‌تون می‌شه و دربارۀ اون‌ها صحبت کنید. روی صندلی بشینید (معمولاً موزه‌ها در جلوی آثار اصلی برای ۲ نفر فضایی برای نشستن دارن) و در مورد اون اثر گپ بزنید.روی صندلی بنشینید و دربارۀ اثری که روبه‌روی شماست گپ بزنید۵) فراموش نکنید، صحبت‌کردن در موزه از جهاتی سخته، چون نمی‌خواهید حواس بقیۀ بازدیدکنندگان رو پرت کنید. بنابراین مجبور خواهید شد با صدای نسبتاً آهسته حرف بزنید. به همین دلیل، ممکنه برقراری ارتباط با همراه‌تون تا حدی سخت بشه و از طرفی، حال‌وهوای ملاقات دونفرۀ رها و آزاد رو از شما بگیره.۶) مراقب چالش‌های دیت در موزه به‌عنوان اولین قرار ملاقات باشید، چون شما هنوز ترجیحات و سلیقۀ طرف مقابل‌تون رو نمی‌دونید و اطلاعات کافی ندارید که آیا می‌تونید با اون به موزه برید یا نه. در صورتی که انتخاب اشتباهی داشته باشید، ممکنه طرف شما خیلی زود از دیت خسته بشه و حتی دوست نداشته باشه که به این رابطه ادامه بده، زیرا نشون دادید که سلیقه‌ای کاملاً متفاوت باهاش دارید.۷) فراموش نکنید که موزه یه مکان عمومیه و ایجاد فضای رمانتیک در اون دشواره، چون دوروبَر شما پر از آدمه و از طرف دیگه، خبری از موسیقی رمانتیک و چیزهایی از این دست نخواهد بود؛ بنابراین، نمی‌تونید خیلی با هم صمیمی بشید. اگه این موضوع مطلوب شما نیست، قید دیت در موزه رو بزنید.۸) به‌طور کلی، موزه‌ها مکان‌های شلوغی محسوب می‌شن. اگه می‌خواهید حریم خصوصی داشته باشید و مایل نیستید وقت خودتون رو در چنین محیط شلوغی بگذرونید، دیت در موزه رو بی‌خیال بشید، به‌ویژه در روزهای تعطیل که افراد زیادی به موزه می‌رن.۹) اگه بدشانس باشید، ممکنه همراه شما بیش از حد مجذوب اشیای موزه بشه به‌حدی که شما رو پاک فراموش کنه. در چنین حالتی، ممکنه احساس کنید که مورد بی‌توجهی قرار گرفتید. پس، برای مواجهۀ درست باهاش آمادگی داشته باشید.۱۰) در آخر، خودتون باشید. اگه اطلاعات ندارید، تظاهر نکنید که همه‌چیزدان هستید. لازم نیست به هر قیمتی طرف مقابل رو تحت‌تأثیر قرار بدید. اما اگه چیزی دربارۀ یه شیء یا دورۀ زمانی یا موضوعی می‌دونید (یا شنیدید)، اون رو مطرح کنید! چنین موقعیتی، زمانی عالی برای به‌اشتراک‌گذاشتن علایقه.چگونه یه موزه رو برای دیت انتخاب کنیم؟در حالت ایدئال، می‌بایست موزه‌ای رو برای دیت انتخاب کنید که هر دوی شما به‌نوعی به اون علاقه دارید. برای مثال، اگه از عشاق سینما هستید، موزۀ سینما مکانی عالی برای به‌اشتراک‌گذاشتن این اشتیاقه. به همین ترتیب، اگه از هنر مدرن لذت می‌برید، موزۀ هنرهای معاصر می‌تونه برای شما مناسب باشه.موزه‌های علم می‌تونن گزینه‌ای عالی برای قراری سرگرم‌کننده باشن، به‌خصوص اگه نمایشگاه‌های تعاملی داشته باشن که بتونید با هم امتحان کنید و یخ‌تون زودتر آب بشه. فقط مراقب باشید دیت شما با برنامۀ مدارس تداخل نداشته باشه، چون قرار عاشقانه‌تون تبدیل به یه قرار سرسام‌آور می‌شه.اگه به‌اندازۀ کافی خوش‌شانس باشید، موزه با معماری زیبا در انتظار شماست. برخی از موزه‌ها در ساختمان‌های قدیمی خیره‌کننده با معماری زیبا برپا شدن تا نفس شما رو بند بیارن. برای مثال، در تهران اغلب موزه‌ها معماری ارزشمندی دارن؛ موزه‌هایی مانند ایران باستان، موزۀ آبگینه و سفال، موزۀ زمان. پس، چه بهتر که با بازدید از چنین موزه‌هایی با یه تیر دو نشون بزنید.موزۀ ایران باستان در تهران (معمار: آندره گدار «André Godard»)موزۀ هنرهای معاصر تهران (معمار: کامران دیبا)ترجیح می‌دید در کنار موزه‌گردی، چیزی هم بنوشید یا بخورید؟ بسیار خب، موزه‌ای رو انتخاب کنید که کافه هم داشته باشه. این‌طوری اگه دیت شما به‌خوبی پیش بره و بخواید مدت طولانی‌تری در کنار هم باشید، می‌تونید به کافه برید، یه فنجون قهوه با یه برش کیک قرار زیبای شما رو تکمیل می‌کنه.این کار می‌تونه بهترین راه برای پایان‌دادن به تجربه‌ای لذت‌بخش (امیدوارم) باشه و شما رو برای دیت‌های بعدی آماده کنه. اصلاً شاید انقدر به هیجان اومده باشید که بخواهید همون‌ لحظه و همون جا قرار بعدی‌تون رو تنظیم کنید؛ برای آخر هفته در یه گالری دیگه از همون موزه یا یکی دیگه از موزه‌های جذاب شهر.بهترین زمان برای دیت در موزه چه وقته؟همه‌چیز به برنامۀ شما و همراه‌تون بستگی داره. اما شاید چند ساعت پیش از تعطیلی موزه زمان بسیار خوبی برای شروع دیت در موزه باشه. به‌نظر من، ۲ یا ۳ ساعت به شما زمان زیادی می‌ده تا در گالری‌های مختلف موزه بگردید و درعین‌حال خسته نشید. از طرف دیگه، زمان رسمی تعطیلی موزه، نقطۀ پایان طبیعی مناسبی رو برای دیت شما فراهم می‌کنه.اگه می‌خواهید بعداز تعطیلی موزه به قرارتون ادامه بدید، می‌تونید با یه چیز سبک مثل قهوه شروع کنید و بعد با هم شام بخورید و قرارتون رو پایان بدید.برای دیت در موزه چی بپوشیم؟و اما می‌رسیم به همون سؤال همیشگی: «حالا چی بپوشم؟» راستی، چه لباسی برای دیت در موزه مناسبه؟ باید اون‌قدر شیک و خوش‌لباس باشیم که انگار به یه رستوران مجلل دعوت شدیم یا خیلی معمولی که انگار می‌خوایم بریم سینما؟اول اینکه، موزه‌ها معمولاً کد لباس (Dress code) مخصوص ندارن، مگه اینکه به افتتاحیۀ نمایشگاه جدیدی بریم. بااین‌حال، فراموش نکنید که ما می‌خوایم روی طرف مقابل‌مون تأثیر خوبی بذاریم و از طرف دیگه، اقتضائات فضا هم اهمیت داره. بنابراین، لباس‌های پُرزرق‌وبرق و مجلسی برای دیت در موزه مناسب نیستن.پوشش ساده و راحت در موزهپوشش ساده و راحت در موزهبهتره لباس و کفشی بپوشید که حرکات شما رو محدود نکنه. برعکس، به شما احساس راحتی بده. البته، نوع موزه‌ای که بازدید می‌کنید هم بر انتخاب شما تأثیرگذاره. لباس دیت در موزه‌های هنر می‌تونه ماجراجویانه‌تر و رنگارنگ‌تر از لباس دیت در موزۀ تاریخ طبیعی باشه. اگه شک دارید، بهتره محتاطانه عمل کنید؛ یه ظاهر ساده و کلاسیک، انتخاب مناسبیه.پوشیدن لباس‌های کلاسیک در رنگ‌های تیره مثل آبی‌سرمه‌ای یا مشکی و اکسسوری‌های ساده مثل مروارید (برای خانم‌ها) یا دکمه سرآستین (برای آقایون) به شما در رسیدن به این هدف کمک می‌کنه.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 14:51:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📐 راه‌های اندازه‌گیری برند شخصی و معیارهای آن (معرفی ۳ معیار قابل لمس)</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/the-best-way-to-measure-your-personal-brand-success-zzkt5zwugcif</link>
                <description>وقتی به شغل خودتان فکر می‌کنید، چند اسم را در همان لحظۀ اول به‌عنوان افراد شناخته‌شده و موفق به یاد می‌آورید؟ کدامشان را در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنید؟ چه چیزی باعث تمایز آن‌ها از دیگران شده است؟هر ویژگی‌ای که باشد، نشان‌دهندۀ این است که آن‌ها در پرسونال برندینگ موفق بوده‌اند و توانسته‌اند برند شخصی خود را به‌شکل قابل قبول و خوبی تعریف کنند؛ کاری که من هم همواره سعی در انجامش داشته‌ام و به دیگران هم توصیه می‌کنم.کوکو شنل (Coco Chanel)، طراح مد معروف و تاجر فرانسوی، می‌گوید:«انسان برای اینکه جایگزین‌نا‌پذیر باشد، باید همیشه متفاوت باشد.»این جملۀ کوکو شنل را شاید بتوان یکی از کلیدی‌ترین وجوه پرسونال برندینگ موفق دانست.سخنی از کوکو شنل (Coco Chanel)برندسازی شخصی، ایجاد هویتی منحصربه‌فرد برای خود است که در عصر شبکه‌های اجتماعی و بازاریابی دیجیتال، بسیار اهمیت دارد. ایده این است که خود را در رسانه‌های دیجیتال به بهترین وجه ارائه دهید تا بتوانید:از دیگران متمایز شوید؛شهرتتان را افزایش دهید؛و فرصت‌هایی را جذب کنید که با اهداف و آرزوهای شما همسویی دارد.راه‌های مختلفی برای انجام این کار وجود دارد؛ برای مثال، می‌توانید با ارسال محتوای باکیفیت در سایت یا صفحۀ شخصی خود، تخصصتان را به نمایش بگذارید که شامل محتوای متنی، محتوای ویدئویی یا پادکست می‌شود. اما برای اینکه مطمئن شوید در مسیر درستی حرکت می‌کنید یا خیر، باید میزان موفقیت این تلاش‌ها را به‌طور مداوم بسنجید.راه‌اندازی یک کانال یوتیوب و تولید ویدئوهایی که دیده نمی‌شوند چه کمکی به برندینگ شما می‌کند؟ماه‌‌ها وقت‌گذاشتن برای راه‌اندازی سایت شخصی و تولید محتوای باکیفیت برای آن، بدون اینکه خوانده شوند، چه سودی برای برندسازی شخصی شما دارد؟اینجاست که اندازه‌گیری برند شخصی و معیارهای آن وارد می‌شوند. با اندازه‌گیری چند معیار کلیدی می‌توانید عملکرد خود را تجزیه‌وتحلیل کنید و ببینید که آیا براساس اهداف خود، در مسیر درستی پیش می‌روید یا خیر.در این مطلب، ابتدا مفهوم برندسازی شخصی و اهمیت آن را به‌طور مختصر توضیح می‌دهم و در ادامه، معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی را معرفی می‌کنم.شما برند شخصی خود را با چه روش‌هایی ارزیابی می‌کنید؟ اگر در این زمینه تجربه‌ای دارید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها برایم بنویسید.برندسازی شخصی چیست؟به‌عنوان یک تعریف اولیه، برند شخصی را هویتی منحصربه‌فرد و متمایز از رقبا در نظر بگیرید تا در ادامه دقیق‌ترش را بگویم:فرایند تعریف و ترویج هویت، مهارت‌ها، تخصص و ایجاد تصویری منحصربه‌فرد و به‌یادماندنی از خود با هدف متمایزشدن از رقبا را برندسازی شخصی، برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ (Personal Branding) می‌گویند.برند شخصی شامل برخی موارد اساسی است؛ ازجمله:صدایی منحصربه‌فرد؛محتوایی که با مخاطبان هدف ارتباط برقرار می‌کند؛و روابط مفید با تأثیرگذاران حرفۀ شما.با برندسازی شخصی مؤثر، می‌توانید خود را در جایگاه یک متخصص یا رهبر فکری در حوزۀ کاری خود مطرح کنید، اعتبار و اعتماد به دست بیاورید و فرصت‌های مناسب را جذب کنید.حالا بر‌گردید به پرسش اولم و پاسخ‌هایتان را با این تعریفی که از برندسازی شخصی ارائه دادم بسنجید. برای مثال:آیا در حوزۀ برنامه‌نویسی و تکنولوژی، جادی میرمیرانی یک برند شخصی است؟یا در حوزۀ بازاریابی دیجیتال، عادل طالبی را یک برند شخصی می‌دانید؟نیما شفیع‌زاده چطور؟ آیا در حوزۀ بازاریابی محتوایی یک برند شخصی است؟اهمیت برندسازی شخصیبرندسازی شخصی ۲ کار اساسی برای شما انجام می‌دهد:۱) دنیای امروز، دنیای روایت‌ها است و برندسازی شخصی به ما کمک می‌کند روایت خود را حول مهارت‌ها و دستاوردهایمان شکل دهیم. بدین ترتیب، به‌جای اینکه تعیین هویت خود را به دیگران بسپاریم، خودمان ابتکار عمل را به دست می‌گیریم و نحوۀ شناخت همکاران، کارفرمایان و مشتریانمان را شکل می‌دهیم.برندسازی شخصی به ما این امکان را می‌دهد که داستان حرفه‌ای خود را به‌گونه‌ای ارائه دهیم که توجه دیگران را جلب کند و درهای فرصت‌های جدید را به روی ما باز کند.۲) برندسازی شخصی به ما کمک می‌کند تا از رقبای خود متمایز شویم. در دنیای امروز که رقابت میان افراد حرفه‌ای بسیار شدید است، داشتن یک برند شخصی قوی می‌تواند باعث سرازیرشدن پیشنهادهای شغلی عالی به‌سمت ما یا جذب مشتریان فراوان شود.بنابراین، فرقی نمی‌کند که یک مدیر ارشد باشیم یا صاحب یک کسب‌وکار، یک دانشجو یا یک حرفه‌ای باسابقه، ‌کارمند یک شرکت کوچک یا بزرگ و یا حتی فریلنسر، برای دستیابی به اهداف حرفه‌ای، مدیریت‌کردن برند شخصی‌مان بسیار اهمیت دارد. با ساختن و رشددادن یک برند شخصی، از مزایای بسیاری بهره‌مند خواهیم شد؛ ازجمله:شناساندن بهتر خود و توانمندی‌هایمانافزایش اعتماد‌به‌نفسافزایش شهرت و اعتبار در نزد مردمافزایش دیده‌شدنمتمایزشدن از رقباافزایش قیمت تخصصی که ارائه می‌دهیمرونق کاری در دوران رکود اقتصادیجذب فرصت‌های کاری جدید۳ معیار قابل لمس برای اندازه‌گیری برند شخصیشاید من و شما هم مانند اغلب کسب‌وکارها این اشتباه را مرتکب شده باشیم که گاهی موفقیت خود را تنها براساس یک معیار اصلی، یعنی میزان درآمد، ارزیابی می‌کنیم؛ اما قبل از هر چیز می‌خواهم این نکته را یادآوری کنم:⚠️ درآمدی که هرکس کسب می‌کند، نتیجۀ دستیابی به هزار هدف دیگر است. اگر تمرکز خود را فقط روی هدف نهایی بگذاریم، باقی موفقیت‌های خود را نادیده می‌گیریم و کارکردن برایمان طاقت‌فرسا می‌شود.اما روش بهتر برای سنجش موفقیت در برندسازی شخصی چیست؟ ردیابی تک‌تک بردهای کوچکی که از تلاش‌های خود به دست می‌آوریم و جشن‌گرفتن هریک از آن‌ها.بردهای کوچک بازتابی از میزان دسترسی ما به مخاطبان و تأثیرگذاری پیام ما در بیرون است. اندازه‌گیری بردهای کوچک به ما کمک می‌کند تا نبض برندسازی و بازاریابی خود را در دست بگیریم و انگیزه داشته باشیم تا به راه‌های مؤثرتری برای ساختن برند خود فکر کنیم.اما این بردهای کوچک شامل چه چیزهایی می‌شود؟ به‌طور کلی، هر اتفاق مثبتی که در نتیجۀ تلاش‌های ما می‌افتد، یک برد است. برای مثال:کسی به ما ایمیل می‌زند و می‌گوید از چیزی که نوشته‌ایم لذت برده است.شخصی برای خبرنامۀ ایمیلی ما ثبت‌نام می‌کند.کسی از ما می‌خواهد که در رویداد آنلاین او سخنرانی کنیم.شخصی از ما می‌خواهد که نویسندۀ مهمان بلاگش باشیم (یا برعکس، از کسی دعوت می‌کنیم که نویسندۀ مهمان بلاگ ما باشد و او با اشتیاق می‌پذیرد).شخصی از ما می‌خواهد مهمان پادکست او شویم (یا برعکس، از کسی می‌خواهیم مهمان پادکست ما شود و او می‌پذیرد).شخصی چیزی را که نوشته‌ایم بازنشر می‌کند یا به اشتراک می‌گذارد.ما معمولاً فراموش می‌کنیم که برای این بردهای کوچک ارزش قائل شویم؛ اما درواقع، مجموع همین بردهای کوچک است که ما را به اهداف بزرگ حرفه‌ای یا مالی‌مان می‌رساند.به همین دلیل، من نیز برای سنجش موفقیت برندسازی شخصی، اندازه‌گیری همین دستاوردها را پیشنهاد می‌کنم. برای کسب شهرت و اعتبار در حوزۀ کاری خود، به صدها برد کوچک نیاز داریم.در ادامه می‌خواهم چند مورد از بردهای کوچک خودم را برایتان مثال بزنم که بدانید دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنم.از زمان انتشار ویرایش جدید کتابم با عنوان اصول تولید محتوای متنی، بازخوردهای زیادی گرفته‌ام؛ کاربران مختلفی در ایکس (توییتر سابق)، لینکدین و اینستاگرام دربارۀ آن حرف می‌زنند، برداشت خود از نکات مهم کتاب را مطرح می‌کنند و یا آن را به دوستانشان معرفی می‌کنند؛ برای مثال:دُکی سهیل جدیدترین و نشنیده‌ترین نکته‌ای را که از این کتاب یادگرفته با دنبال‌کنندگان توییتر خود در میان گذاشت. (+)حامد شعبان‌زاده نیز نکته‌ای دربارۀ تاریخچۀ بلاگ‌نویسی را به نقل از کتاب توییت کرد. (+)شهرزاد ولی‌پور، یکی از فعالان حوزۀ دیجیتال مارکتینگ، در صفحۀ لینکدین خود، خواندن کتاب اصول تولید محتوای متنی را به دوستانش توصیه کرد. (+)پریچهر ایزدنیا نیز در اینستاگرام خود نکته‌ای از کتاب را با مخاطبانش در میان گذاشت. (+)حالا و با پشتوانۀ مطالعات و تجربه‌هایم، وقت آن است که معیارهایی را به شما معرفی ‌کنم تا برای اندازه‌گیری برند شخصی خود از آن‌ها استفاده کنید.معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی ۱) حضور آنلاین قویحضور آنلاین قوی به شما کمک می‌کند تا برای مخاطبان وسیع‌تر و مشتریان، کارفرمایان و همکاران بالقوه به‌راحتی قابل مشاهده باشید. علاوه‌بر‌این، به ایجاد اعتماد و افزایش اعتبار شما کمک می‌کند.شما می‌توانید با نظارت بر حضور آنلاین خود و اندازه‌گیری تعداد دنبال‌کنندگانی که در شبکه‌های اجتماعی دارید، تعداد مشترکان بلاگ یا تعداد افرادی که محتوای شما را به اشتراک گذاشته یا با آن تعامل داشته‌اند، این معیار را پیگیری کنید:چگونه در موتورهای جست‌وجو، پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی، بلاگ‌ها، پادکست‌ها، وبینارها و سایر کانال‌های آنلاین ظاهر می‌شوید؟هر چند وقت یک‌ بار پست می‌گذارید، چیزی را به اشتراک می‌گذارید، نظر می‌دهید و با مخاطبان خود ارتباط برقرار می‌کنید؟چند دنبال‌کننده، لایک، نظر، اشتراک‌گذاری، بازدید، دانلود و مشترک دارید؟چگونه با رقبا یا همتایان خود مقایسه می‌شوید؟پیام، لحن، سبک و تصویر شما در پلتفرم‌های مختلف چقدر سازگار است؟زمان پست‌گذاشتن، چه تأثیری بر میزان دیده‌شدن شما می‌گذارد؟ خواندن مطلبی که با موضوع «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی» نوشته‌ام، در این زمینه می‌تواند مفید باشد.برای سهولت کار می‌توانید از ابزارهای آنلاین برای ردیابی و تجزیه‌وتحلیل معیارهای حضور آنلاین خود استفاده کنید. برخی از این ابزارها شامل موارد زیر است:نتایج جست‌وجوی گوگلاگر می‌خواهید یک برند شخصی بسازید، باید به‌راحتی در گوگل قابل شناسایی باشید. برای اینکه بفهمید در موتور جست‌وجوی گوگل چه وضعیتی دارید، نام خود را جست‌وجو کنید. در حالت ایدئال باید پروفایل‌های حرفه‌ای شما، مانند پروفایل لینکدین‌تان، در نتایج بالای گوگل نمایش داده شود. همچنین، اگر سایت شخصی دارید، باید آن را نیز به‌صورت برجسته نشان دهد.نیما شفیع‌زاده در جست‌وجوی گوگل ترافیک سایت و بازدید از صفحه (Page Visits)ستون فقرات برند شخصی هرکس، سایت اوست. شما می‌توانید از طریق سایت خود، دانش و تخصص‌تان را با جهان به اشتراک بگذارید. ترافیک بالای سایت نشان‌دهندۀ این است‌ که در جست‌وجوهای آنلاین دیده می‌شوید و مخاطبان به برند شما علاقه‌مندند. نظارت بر معیارهای ترافیک سایت، مانند تعداد بازدیدکنندگان، مدت حضور مخاطبان در سایت و صفحاتی که مشاهده می‌کنند، در تعیین میزان موفقیت سایت به شما کمک می‌کند.ضمن اینکه می‌توانید از این اطلاعات برای پیداکردن محتوایی که بیشترین محبوبیت را در بین مخاطبانتان دارد استفاده کنید و متوجه شوید چه صفحاتی بهترین عملکرد را دارند و چه صفحاتی را باید بهبود دهید.یک راه بسیار آسان برای ردیابی این معیار، استفاده از ابزار گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) است. اگر سایت وردپرسی دارید، می‌توانید افزونۀ Google Analytics را نصب کنید و ترافیک خود را به‌طور مستقیم از داشبورد خود نظارت کنید.نظرات بلاگ (Blog Comments)نوشتن پست‌های بلاگ درمورد موضوعات مهم حرفه‌ای، به شما امکان می‌دهد تا به‌عنوان یک متخصص دیده شوید. برای بررسی موفقیت خود در بلاگ‌نویسی، به نظرات پست‌های خود نیز نگاه کنید. مردم درمورد پست‌های شما چه می‌گویند؟ آیا به دنبال تعامل با شما هستند؟برای مثال، من همیشه نظرات کاربران روی پست‌های ویرگول خود را دنبال می‌کنم و به همۀ آن‌ها تا جای ممکن پاسخ می‌دهم. همچنین، در متن پست‌ها از مخاطبانم می‌خواهم که نظرات و تجربه‌های خود را با من در میان بگذارند. در اینجا فقط به ۲ مورد از بازخوردهایی که گرفته‌ام اشاره می‌کنم:چندی پیش مطلبی با عنوان «تجربۀ استفاده از عدد دانبار برای بهبود روابط» نوشتم و علیرضا اعتباریان، مدیر بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، در لینکدین خود این مطلب را به اشتراک گذاشت. (+)بهنام یونسی، داده‌پرداز حوزۀ دیجیتال مارکتینگ، در توییتر خود با ارجاع به مطلب ویرگول من با عنوان «تجربۀ قدم‌زنی در ‌خیابون ولیعصر از میدون تجریش تا میدون راه‌آهن»، از مخاطبانش خواسته بود که این مطلب را بخوانند. (+)پس، از شروع گفت‌وگو نترسید. ممکن است ارتباطات تازه‌ای بسازید یا فرصت‌های جدیدی را کشف کنید.ریچ (Reach) و ایمپرشن (Impression)«ریچ»، «دسترسی» یا «بازدید»، به تعداد کل افرادی که محتوای شما را دیده‌اند اشاره دارد و ایمپرشن تعداد دفعات دیده‌شدن یک محتوا (در سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) را نشان می‌دهد. پلتفرم‌های مختلف ابزارهایی در خود دارند که آمارهای لازم را به شما ارائه می‌دهند؛ برای مثال، اینسایت (Insights) اینستاگرام و آنالیتیکس (Analytics) توییتر.برای رشد ریچ و ایمپرشن، در وهلۀ اول باید تعداد دنبال‌کنندگان خود را افزایش دهید. داشتن تعداد زیادی دنبال‌کننده تضمین می‌کند که پیام‌های شما به دست گروه بزرگی از مخاطبان می‌رسد. حضور قوی در چند شبکۀ‌ اجتماعی کلیدی مانند ایکس (یا همان توییتر) و لینکدین، برای برند شخصی شما حیاتی است. لینکدین منایکس مناینستاگرام منراستی، من پیش از این، در مطلبی با عنوان «یک محتوا چگونه وایرال می‌شود؟» ۱۱ شاخص را برای ویروسی‌شدن محتوا در پلتفرم‌های مختلف معرفی کرده‌ام که خواندنش می‌تواند برایتان مفید و راهگشا باشد.تعامل (Engagement)یک برند قوی تعامل زیادی با مخاطبانش دارد. نظارت بر معیارهای تعامل، مانند تعداد دنبال‌کنندگان، لایک‌ها، نظرات و اشتراک‌گذاری‌هایی که دریافت می‌کنید، به شما این امکان را می‌دهد که عملکرد خود در شبکه‌های اجتماعی را اندازه‌گیری کنید.تعامل نشانه‌ای از ارتباط مؤثر شما با مخاطبان است و نشان می‌دهد که مردم محتوای شما را دوست دارند و از تعامل با آن لذت می‌برند.مشترکان (Subscribers)علاوه بر دنبال‌کنندگان در شبکه‌های اجتماعی، روش دیگری نیز برای سنجش مخاطبانتان وجود دارد: فهرست مشترکان شما چه در بلاگ و چه در خبرنامۀ ایمیلی.فهرست مشترکان به شما امکان می‌دهد با مخاطبان خود به‌طور مستقیم صحبت کنید و از این طریق با آن‌ها روابط طولانی‌مدتی داشته باشید. همچنین، کمک می‌کند تا بفهمید کدام نوع محتوا در جذب مشترکان جدید موفق‌تر است.از طرفی، نرخ بازشدن ایمیل (Email Open Rate) شاخصی بسیار قوی است که نشان می‌دهد تلاش‌های شما برای برندسازی چقدر مؤثر بوده است. اگر نرخ بازشدن ایمیل بالا باشد، به این معناست که پیام شما به‌طور مؤثر به مخاطبانتان تحویل داده شده است.۲) تعداد شرکت‌کنندگان در سخنرانی‌ها و وبینارهاحضور در رویدادها، کنفرانس‌ها یا وبینارها رویکردی فوق‌العاده برای توسعۀ برند شخصی و تثبیت جایگاه شما به‌عنوان یک متخصص در زمینۀ کاری‌تان است. با اندازه‌گیری تعداد دفعاتی که از شما خواسته می‌شود در جایی صحبت کنید و همچنین بازخوردهای شرکت‌کنندگان، می‌توانید اثربخشی سخنرانی‌های خود را بسنجید.برای من شرکت در وبینارها، رویدادها و کارگاه‌های آموزشی همیشه با بازخوردهای فوق‌‌العاده ارزشمندی همراه بوده است. یکی از تجربه‌های اخیرم، کلاس‌های باشگاه محتواست که توییت‌ها و پست‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی در پی داشت؛ برای مثال:فاطمه فاطمی، فعال در حوزۀ بازاریابی محتوایی که در این کلاس‌ها شرکت کرده بود، در صفحۀ لینکدین خود از تجربۀ خوبش یک پست نوشت. (+)تعداد بالای شرکت‌کنندگان در وبینارها نیز نشان‌دهندۀ موفقیت برند شخصی شماست. بنابراین، به‌طور مرتب تعداد ثبت‌نام‌ها و ویژگی‌های شرکت‌کنندگان را بررسی کنید.۳) ذکر نام شما در رسانه‌ها (Mentions)یکی از نشانه‌های رشد برند شخصی این است که افراد بیشتری نام شما را بدانند و درموردتان صحبت کنند. برای اندازه‌گیری آن، باید منشن‌های خود را ردیابی کنید و ببینید چند نفر نام شما را در شبکه‌های اجتماعی ذکر می‌کنند و درمورد شما چه می‌گویند. آیا شما را به‌عنوان یک متخصص معتبر می‌شناسند؟برای مثال، امید کربلایی در اینستاگرام خود، کتاب کالبدشکافی شبکه‌های اجتماعی من را به دوستانش معرفی کرده است. (+)بهروز ریاضی نیز از من و همین کتابم در اینستاگرام خود نام برده است. (+)رضا هاشمی نیز که کتاب‌های من را دریافت کرده بود، در توییتر خود از آن‌ها نام برد. (+)رسانه‌ها را نیز بررسی کنید. آیا پوشش رسانه‌ای دریافت کرده‌اید یا به شما پیشنهاد مصاحبه شده است؟ هرگونه ذکر نام شما، چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در رسانه‌ها، به افزایش آگاهی از برند شما کمک می‌کند.با ردیابی این معیارها در طول زمان، می‌توانید تشخیص دهید که کدام استراتژی‌ها برایتان کارآمد است و چه چیزهایی را باید تغییر دهید. برای مثال، اگر ریچ بالا و تعامل پایینی دارید، ممکن است لازم باشد استراتژی محتوای خود را تغییر دهید تا تعامل را افزایش دهید.۲ نکتۀ کلیدی برای اندازه‌گیری برند شخصیدر انتها، ۲ نکتۀ کلیدی وجود دارد که برای اندازه‌گیری برند شخصی خود باید در نظر بگیرید.۱) اهداف خود را مشخص کنیدبرای اندازه‌گیری هر چیزی ازجمله برند شخصی، باید ایدۀ روشنی از آنچه می‌خواهید به دست آورید، داشته باشید.چه چیزی را می‌خواهید از طریق برند شخصی خود به دست آورید؟اهداف مشخص، قابل اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و محدود به زمان (SMART) شما چیست؟ برای مثال، آیا می‌خواهید میزان دیده‌شدن، شهرت، شبکۀ ارتباطات، فروش، میزان تأثیر خود یا چیز دیگری را افزایش دهید؟ اهداف واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کنید که در مدت‌زمان معینی قابل دستیابی باشند.چگونه متوجه خواهید شد که به اهداف خود رسیده‌اید؟ شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) که برای پیگیری پیشرفت خود استفاده خواهید کرد چیست؟ اهداف و شاخص‌های کلیدی عملکرد خود را بنویسید و به‌طور منظم آن‌ها را بررسی کنید تا ببینید آیا در مسیر درستی حرکت می‌کنید یا به تغییر استراتژی نیاز دارید.برای هریک از معیارهایی که دنبال می‌کنید اهداف ماهانه یا سه‌ماهه در نظر بگیرید (برای مثال، افزایش آگاهی از برند تا ۱۰٪، افزایش تعامل تا ۲۰٪ و...).تعیین اهداف به شما کمک می‌کند تا روی آنچه مهم‌تر است متمرکز شوید و برای تلاش‌های خود جهت مشخصی داشته باشید. با تعیین اهداف، می‌توانید پیشرفت خود را در طول زمان اندازه‌گیری کنید و ببینید برند شخصی شما چگونه در حال توسعه است.۲) استفاده از ابزارهای تجزیه‌وتحلیلبرای آسان‌کردن ردیابی معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی، ابزارهای آنلاین مختلفی وجود دارد؛ ابزارهایی برای نظارت بر ترافیک سایت، دنبال‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی، تعداد مشترکان ایمیل، نرخ تعامل پست‌ها، میزان دسترسی به محتوا و سایر شاخص‌های موفقیت. از جملۀ این ابزارها می‌توان گوگل آنالیتیکس (Google Analytics)، هوت‌سوئیت (Hootsuite) و بافر (Buffer) را نام برد.سخن آخراندازه‌گیری موفقیت برند شخصی، بخش مهمی از ساختن یک برند موفق است که به شما کمک می‌کند تا بفهمید کجای راه را اشتباه رفته‌‌اید و در چه زمینه‌هایی خوب عمل کرده‌اید. اگر برای اندازه‌گیری برند شخصی خود معیارهای درستی داشته باشید، این کار به بهترین نحو انجام خواهد شد.معیارهای بالا برخی از قدرتمندترین معیارهایی هستند که به شما در ارزیابی عملکرد خود کمک می‌کنند. بنابراین، آن‌ها را امتحان کنید و به یاد داشته باشید که ساختن یک برند شخصی موفق نیازمند استراتژی، تعهد، استمرار و بهبود مداوم است.و آخرین نکته‌ای که الان می‌توانم به آن اشاره کنم این است که ما پیتزا نیستیم که بتوانیم همه را خوشحال کنیم و قطعاً همیشه یک عده هستند که با ما حال نمی‌کنند؛ درست مثل خود پیتزا که با آن هم همه حال نمی‌کنند. مهم‌ترین معیار برای اندازه‌گیری برند شخصی این است که چقدر خودمان با خودمان ارتباط می‌گیریم. زیادی که بخواهیم از بیرون به خودمان و برندمان نگاه کنیم، یکهو به خودمان می‌آییم و می‌بینیم که شده‌ایم «فالوئرِ فالوئرهایمان» و خب این دیگر برند ما نیست، برندی هست که از ما درست کردند.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 18:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🧠 چرا به مشاوره و روان‌درمانی نیاز داریم؟ + افشای تجربۀ ۱۰سالۀ من</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/my-psychotherapy-experience-d6mvvob9mas5</link>
                <description>در سال‌های اخیر مراجعه به روان‌درمان‌گر، روان‌شناس یا همون تراپیست بین ما ایرانی‌ها رواج بیشتری پیدا کرده. حداقل، بحث‌های داغ توییتر (ایکس) و سایر شبکه‌های اجتماعی این‌طور می‌گن.فکر می‌کنم تماس ما با جهان غرب چه از طریق ایرانی‌های مهاجر و چه از طریق فضای مجازی، در این آگاهی و اقبال روزافزون بی‌تأثیر نبوده. اما مثل هر چیز دیگه‌ای که ما از جهان خارج می‌گیریم و فرهنگ و نحوۀ استفاده از اون، تمام‌وکمال وارد ایران نمی‌شه، تراپی و روان‌درمانی هم از این قاعده مستثنا نیست.از طرفی، چون جامعه آموزش درستی به ما نداده، ناگزیریم خودمون اون رو از طریق مطالعه و کنکاش‌های شخصی کشف کنیم و یاد بگیریم؛ مثل خیلی از مهارت‌های نرم و سخت دیگه‌ای که یاد گرفتیم.حالا، من به‌عنوان یه دهه‌هفتادی که بیشتر از ۱۰ ساله (از سال ۱۳۹۲) مرتب و هفتگی به جلسه‌های تراپی می‌رم، می‌خوام تجربه‌م رو با شما به اشتراک بذارم، چون معتقدم هرقدر برای سلامت روان‌مون قدم بر‌داریم، اگه دیگران درباره‌ش آگاهی نداشته باشن، با واکنش‌های غلط‌شون تلاش‌های ما رو هم خراب می‌کنن.در واقع، ما سعی می‌کنیم به‌سختی و قدم‌به‌قدم از تراپی‌رفتن نتیجه بگیریم و اون‌ها به سرعت برق‌وباد نابودش می‌کنن! بعد از مدتی، انگار ما جای اون‌ها هم به تراپی می‌ریم و مجبور می‌شیم جور ناآگاهی‌شون رو بکشیم.هدف اصلی من از نوشتن این مطلب طولانی و مفصل که می‌بایست سر فرصت و باحوصله خونده بشه، اینه که از پدیده‌ای به نام روان‌درمانی، انگ‌زدایی (Destigmatization) کنم و تا جایی که از دستم برمیاد، این مقوله رو عادی‌سازی کنم.بله، خیلی‌ها پیش روان‌شناس نمی‌رن، چون می‌ترسن دیگران به اون‌ها انگ دیوانگی بزنن یا طردشون کنن. انگ‌زدایی یعنی تلاش برای ریختن قبح چیزی تا آدم‌ها برای انجام اون احساس شرمساری و خجالت نکنن؛ یعنی تلاش برای ازبین‌بردن باورهای غلط و خلأهای فرهنگی دربارۀ یه پدیده.در راستای همین انگ‌زدایی، قصد دارم تجربه‌های ۱۰سالۀ خودم رو با شما به اشتراک بذارم و این اشتراک‌گذاری تجربه، داستان سفر به اعماق وجود خودمه، ورای هر چیزی که آدم‌ها دربارۀ شبه‌علم و روان‌شناسی زرد و... می‌گن که من در ادامه به همۀ این‌ها هم می‌پردازم.همین‌جا می‌خوام از تراپیست خودم تشکر کنم به‌خاطر همراهی و همدلیش که باعث شده دلم بخواد این مطلب رو بنویسم و حس خوبم از تراپی رو با بقیه به اشتراک بذارم. در واقع رفتن پیش تراپیست مثل اینه که داریم خودمون رو تربیت می‌کنیم؛ درست مثل یه والد آگاه.می‌خوام شما رو هم ترغیب کنم که مراجعه به روان‌درمان‌گر رو در برنامه‌هاتون بگنجونید. تجربۀ روان‌درمانی، حال من رو به‌قدری بهتر کرده که حاضرم بابتش کلیه‌‌‌م رو بفروشم و پول جلسه‌های تراپی‌‌م رو جور کنم و از زیر سنگ هم که شده وقت خالی براش پیدا ‌کنم!این سفر درونی از روزی شروع شد که تصمیم گرفتم شخصی‌ترین و دردناک‌ترین حرف‌ها و رازهای مگو، دغدغه‌ها و نگرانی‌هام رو با یه غریبه به اشتراک بذارم؛ غریبه‌ای که مثل آشنای نزدیک به حرف‌هام گوش می‌ده، من رو قضاوت نمی‌کنه، با من همدلی داره و باعث شده که بعد از یه دهه به آدم بهتری تبدیل بشم؛ بهتر، در وهلۀ اول برای خودم و بعد برای دیگران.در ادامه به‌طور مفصل توضیح می‌دم که چرا ۱۰ سال و اینکه روند تراپی من چی بوده. اما اگه بخوام یه مثال ابتدایی بزنم، باید بگم تراپی‌رفتن مثل بازسازی خونۀ قدیمیه. وقتی می‌خوای یه گوشه از خونه رو بازسازی کنی، می‌بینی ۱۰ تا مشکل دیگه هم توی خونه پیدا می‌شه.از طرفی، به‌لحاظ سختی و پیچیدگی، تراپی مثل پیاز لایه‌لایه و تودرتوئه، چون روان انسان این ویژگی رو داره. یعنی هر لایه‌ای رو که برمی‌داری، فکر می‌کنی مسئلۀ تو همینه و تمام. اما با پیش‌رفتن و شرکت در جلسه‌های روان‌درمانی، به لایه‌های درونی‌تری می‌رسی که ته نداره. برای همینه که این فرایند طول می‌کشه و زمان‌بره. اگه بخواهیم به هستۀ وجودی خودمون برسیم و عمق مسائل رو دریابیم، باید لایه‌ها رو با صبر و حوصله بشکافیم و بی‌محابا جلو بریم.با این مقدمۀ نسبتاً مفصل می‌خوام کم‌کم وارد اصل ماجرا بشم و به شما بگم که: روان‌درمان‌گر یا تراپیست کیه، چه فرقی با روان‌پزشک داره، چرا به روان‌شناس احتیاج داریم و چطور می‌تونیم یه تراپیست خوب انتخاب کنیم. همچنین، توضیح می‌دم که قبل، حین و بعد از جلسه‌های تراپی چه چیزهایی در انتظارتونه.همۀ توضیحاتی که در ادامه ارائه می‌شه، برگرفته از تجربه‌های شخصی منه که نوشتنش بیشتر از ۲ ماه ز‌مان برده. بنابراین، خوش‌حال می‌شم که اون رو بخوانید و اگه به نظرتون رسید که کاربردیه اون رو با دوست‌تون به اشتراک بذارید. ضمن اینکه اگه شما هم تجربه‌ای از تراپی‌رفتن دارید که فکر می‌کنید برای دیگران مفیده، در قالب یه محتوا به اون بپردازید و لینکش رو همین‌جا بذارید تا اون رو بخونم.۲ دستۀ اصلی مخاطبان این نوشتههرکسی می‌تونه این نوشته رو بخونه، اما خوندنش به ۲ دسته از افراد کمک مستقیم ‌می‌کنه:دستۀ اول؛ تراپی‌بروها: کسانی که مثل خود من به جلسه‌های روان‌درمانی می‌رن و احتمالاً اطرافیان‌شون سؤال‌پیچ‌شون می‌کنن و اغلب سؤال‌ها هم تکراریه. ما تجربه‌های مشترک زیادی داریم. پس حرف‌های من می‌تونه حرف دل شما هم ‌باشه.بنابراین، از این به بعد در مواجهه با سؤالات پرتکرار، با خیال راحت لینک همین مطلب رو برای مخاطب‌تون بفرستید. از شما می‌خوام اگه نکته‌ای به نظرتون می‌رسه که پتانسیل افزوده‌شدن به متن رو داره، با من در میون بذارید تا اضافه کنم.دستۀ دوم: تراپی‌نرو‌ها: کسانی که نمی‌دونن تراپی ‌چیه و چه‌کار ‌می‌کنه اما علاقه ‌دارن با اون آشنا ‌بشن و درباره‌ش تصمیم ‌بگیرن. این نوشته برای اون‌ها مثل یه نقشۀ راه عمل ‌می‌کنه و بهشون‌ یه دید کلی می‌ده از اینکه چه چیزهایی در انتظار‌شونه و چه مسیری رو باید طی کنن.یه گروه از افراد هم هستن که این مطلب به‌هیچ‌وجه به درد‌شون نمی‌خوره؛ کسانی که نه‌تنها نمی‌دونن تراپی ‌چیه، بلکه در برابر اون گارد ‌دارن و حتی حاضر نیستن یه جلسه تراپی رو تجربه کنن. من به این دوستان‌مون توصیه می‌کنم همین حالا تا ۱۰ بشمارن، یه لیوان آب خنک بخورن و این صفحه رو ببندن، انگار که اصلاً حتی تیتر چنین نوشته‌ای رو هم نخوندن.تعاریف و مفاهیمشاید دربارۀ مفاهیم اولیه اطلاعاتی داشته باشید یا با جست‌وجو به هزاران تعریف برسید، اما من می‌خوام مفاهیم کلیدی مورداستفاده در این نوشته رو با ارجاع به یه منبع خیلی معتبر تعریف کنم تا بتونیم به یه زبان مشترک برسیم.من در اینجا از تعاریف یه منبع معتبر یعنی انجمن روان‌شناسی امریکا (American Psychological Association) که به‌اختصار APA نامیده می‌شه استفاده کرد‌‌م.روان‌درمانی ‌چیه؟روان‌درمانی (Psychology) که تراپی (Therapy) یا گفت‌وگودرمانی (Talk Therapy) هم نامیده می‌شه، شامل هر نوع خدمات ارائه‌شده توسط متخصصان آموزش‌دیده (روان‌شناسان بالینی، روان‌پزشکان، مشاوران، مددکاران اجتماعی یا پرستاران روان‌پزشکی) است که در درجۀ اول از ابزار ارتباط و تعامل برای ارزیابی، تشخیص و در‌مان واکنش‌های عاطفی، شیوه‌های تفکر و الگوهای رفتاری ناکارآمد استفاده ‌می‌کنن.روان‌درمانی ممکنه برای افراد، زوج‌ها (زوج‌درمانی - Couples Therapy)، خانواده‌ها (خانواده‌درمانی - Family Therapy) یا اعضای یه گروه (گروه‌درمانی - Group Therapy) ارائه بشه.روان‌درمان‌گر کیه؟روان‌درمان‌گر (Psychotherapist) یا تراپیست (Therapist) فردیه که برای در‌مان اختلالات روانی، عاطفی و رفتاری با استفاده از ابزارهای روان‌شناختی، به‌طور حرفه‌ای آموزش دیده و مجوز این کار رو دریافت کرده.ابزارهای روان‌شناختی، تجهیزات و منابع و تکنیک‌هایی هستن که روان‌شناسان برای درک، ارزیابی و مداخله در جنبه‌های مختلف رفتار و فرایندهای ذهنی انسان استفاده می‌کنن.از نظر من، روان‌درمان‌گر همون دکتر روانه و ‌همون‌طور که ما برای بهبود جسم‌مون یعنی قلب و معده و کلیه‌مون پیش دکتر می‌ریم، برای بهبود روان‌مون هم باید به تراپیست مراجعه کنیم.اگر بخوام تعریف شخصی‌تری ارائه بدم، باید بگم که روان‌درمان‌گر تبدیل می‌شه به پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست و مونس‌مون؛ کسی که حتی از خودمون هم به ما نزدیک‌تره، چون از هزارتوهای درون ما سر درآورده و اطلاعات زیادی ازمون داره، یعنی ما رو به‌خوبی می‌شناسه. این آدم تبدیل شده به ابژۀ ما. در روان‌درمانی به چنین آدمی می‌گن ابژه (Object)؛ یعنی فرد مهمی که با اون ارتباط داریم و هدف احساسات یا مقاصد ما قرار می‌گیره. ابژه معمولاً به مادر، پدر یا مراقب اصلی فرد اشاره داره.اما چرا چنین اتفاقی می‌افته و روان‌درمان‌گر چنین جایگاهی برای ما پیدا ‌می‌کنه؟ چون خیلی از ما قربانی روابط گذشته‌ایم؛ روابطی که هیچ‌چیز جز آسیب و زخم برای ما نداشتن. در بچگی، همون موقعی که آسیب‌‌پذیرتر و بی‌دفاع‌تر بود‌‌یم، آدم‌های معتمدی توی زندگی‌مون نبودن. در مقابل، افراد زیادی شخصیت ما رو تحقیر و تخریب کردن. با ورود روان‌درمان‌گر، برای اولین بار در زندگی‌‌مون کسی رو پیدا می‌کنیم که تبدیل می‌شه به همون والدی که بهش نیاز داشتیم اما فقدانش رو همیشه احساس کرد‌یم؛ تصویری از پدر و مادر واقعی که برای خود‌مون متصور بودیم ولی در دنیای واقعی نداشتیمش.۴ دستۀ اصلی روان‌درمانیروان‌درمانی انواع مختلفی داره، اما طبق دسته‌بندی انجمن روان‌شناسی امریکا (APA)، می‌شه اون‌ رو در ۴ دستۀ اصلی جای داد:روان‌درمانی تحلیلی یا ‌پویشی (Psychodynamic Psychotherapy)در‌مان‌ شناختی (Cognitive Therapy) یا رفتاردرمانی (Behavior Therapy) که در‌مان شناختی‌رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy) یا به‌اختصار CBT هم گفته می‌شه.درمان انسان‌گرایانه (Humanistic Therapy)روان‌درمانی یکپارچه (Integrative Psychotherapy)روان‌درمان‌گر، متناسب با مشکل شما یکی از روش‌های بالا رو مناسب تشخیص می‌ده. از اونجایی که هر روان‌درمان‌گر روی برخی روش‌ها تمرکز و تسلط بیشتری داره و اون‌ها رو به‌عنوان متد درمانی استفاده ‌می‌کنه، ممکنه شما رو به روان‌درمان‌گر دیگه‌ای ارجاع بده تا ‌بتونید بهترین متد درمانی متناسب با مشکل‌تون رو در پیش بگیرید.نگران نباشید، لازم نیست که شما این روش‌ها رو به‌طور کامل بشناسید؛ همین که نام‌‌ها‌شون به گوش‌تون آشنا ‌باشه کافیه.انواع روان‌درمان‌گر‌همون‌طور که در پزشکی، ابتدا دکتر عمومی داریم و بعد این دکتر طبق تخصصی که می‌گیره تبدیل می‌شه به دکتر داخلی، قلب یا انواع تخصص‌های دیگه، در حوزۀ روان‌درمانی هم تخصص‌های مختلفی وجود داره. ما یه عنوان کلی به نام روان‌درمان‌گر داریم که در زیرمجموعۀ خودش تخصص‌هایی داره. برای مثال، موضوعی مانند سوگ اینقدر بزرگه که روان‌شناس‌هایی به نام سوگ‌درمان‌گر داریم.یا مثلاً بعد از ماجرای پاندمی کرونا به‌دلیل بار روانی شدید اون، مشکلات قرنطینه، مرگ‌ومیرهای گسترده و... یه سری افراد به‌طور تخصصی روی این موضوع کار کردن. بنابراین، روان‌‌درمانی یه حوزۀ بسیار پویا و فعاله و متناسب با شرایط جوامع انسانی خودش رو به‌روز ‌می‌کنه.من در ادامه، ۵ مورد از رایج‌ترین و پراستفاده‌ترین انواع روان‌درمان‌گر رو نام می‌برم.روانکاو (Psychoanalyst)مشاور (Counselor) مثلاً مشاور ازدواج (Marriage Counselor)روان‌شناس بالینی (Clinical Psychologist)روان‌شناس عمومی (General Psychologist)روان‌شناس کودک و نوجوان (Child Psychologist)۵ حقیقت دربارۀ روان‌شناس‌هادربارۀ روان‌شناس‌ها حقایق یا باورهای زیادی وجود داره که من در اینجا به ۵ مورد از پرتکرارترین‌شون اشاره می‌کنم.حقیقت اول: افراد زیادی در سراسر جهان با روان‌درمان‌گرها مشکل ‌دارنحتماً بین اطرافیان‌تون یا دست‌کم در شبکه‌های مجازی دیدید که عده‌ای از افراد به‌طور کلی با تراپیست‌ها مشکل ‌دارن و روان‌درمانی رو نوعی سوسول‌بازی و ادابازی می‌دونن.جالبه بدونید این باور مختص ایران نیست. خارجی‌ها هم اصطلاحی ‌دارن با عنوان: Therapist= the rapist به این معنا که روان‌درمان‌گر متجاوزه! باید بپذیریم که موضوع روان‌درمانی مانند هر موضوع ‌دیگه‌ای موافقان و مخالفان خودش رو داره.حقیقت دوم: تراپیست خارجی ممکنه نتونه درد ما ایرانی‌ها رو چاره کنهروان‌درمانی بسیار متأثر از فرهنگ (کالچرال-Cultural) است و مراجعه به روان‌درمان‌گرهای خارجی برای ما ایرانی‌ها می‌تونه نومیدکننده و بی‌نتیجه ‌باشه.چند وقت پیش ژانری در ایکس راه افتاده بود و مهاجران ایرانی تجربه‌شون از مراجعه به تراپیست‌های خارجی رو عنوان کرده بودن. تعداد زیادی از اون‌ها نوشته بودن که تراپیست‌های خارجی از شنیدن تروماها و آسیب‌های روانی ایرانی‌ها بهت‌زده می‌‌شن و اغلب نمی‌تونن واکنش مناسبی در برابر اون نشون بدن.بر همین اساس، به مهاجران هم‌وطن توصیه کرده بودن که از تراپیست‌های ایرانی مقیم خارج یا از خدمات آنلاین تراپیست‌های ایرانی استفاده کنن.حقیقت سوم: روان‌درمان‌گر چوب جادو ندارهروان‌درمان‌گر چوب جادو نداره و نمی‌تونه در یه جلسه با اجی‌مجی و شعبده‌بازی شما رو خوب کنه. نتیجه‌گرفتن از تراپی، معمولاً ز‌مان می‌بره و صبر و حوصلۀ زیادی می‌خواد. ‌همون‌طور که گفتم روان انسان لایه لایه است و روان‌درمان‌گر متناسب با متد خودش و مدل ترجیحی شما این لایه‌ها رو آروم آروم می‌کاوه. در جلسه‌های روان‌درمانی در وهلۀ اول یاد می‌گیریم که چطور مشکلات‌مون رو ببینیم و اون‌ها رو بپذیریم تا بتونیم در کنار‌شون زندگی بهتری داشته باشیم.حقیقت چهارم: کار روان‌درمان‌گر فقط حرف‌زدن و حرف‌شنیدن نیست!خیلی‌ها به‌اشتباه فکر می‌کنن کار روان‌درمان‌گر فقط «حرف‌زدن» و «حرف‌شنیدن» است و به‌طعنه می‌گن:تو بیا برای خودم حرف بزن. ازت خدا تومن پول هم نمی‌گیرم.تقلیل خدمات روان‌درمان‌گرها به «شنوندۀ درددل» باعث می‌شه که بعضی افراد روان‌درمانی رو جدی نگیرن و فکر ‌کنن هرکسی از پسش برمیاد. در حالی که این‌طور نیست و روان‌درمان‌گر اگه حرفی می‌شنون و می‌گن، این کار رو بر اساس یه سری متد و اصول پیش می‌برن و هدفی رو دنبال ‌می‌کنن. تسلط کافی روی این متدها، بسیار اهمیت داره.حقیقت پنجم: روان‌شناسی هم مثل هر حوزۀ ‌دیگه‌ای، آدم‌ خوب و بد داره!روان‌شناسی هم مثل هر حوزۀ ‌دیگه‌ای، آدم‌ خوب و بد داره و خیلی وقت‌ها آسیبش از نفعش بیشتره؛ به‌ویژه در شهرهای کوچیک که همه همدیگه رو می‌شناسن، اگه یه روان‌درمان‌گر بد به تور کسی بخوره، می‌تونه زندگی‌ش رو به فنا بده. پس نباید روان‌درمان‌گرها رو سفید کنیم و از اون‌ها بت بسازیم!همین چند وقت پیش، باز هم موجی در ایکس راه افتاده بود که کاربران به روان‌درمان‌گرهایی که دربارۀ مراجعان‌شون پست می‌زدن اعتراض کردن. اون‌ها می‌گفتن که یه روان‌درمان‌گر نباید ماجرای مراجعش رو حتی بدون ذکر نامش در فضای مجازی تعریف کنه، چون ممکنه کسی اون داستان رو بدونه یا ماجرا دست‌به‌دست بشه و به خود فرد برسه که در هر حالت اثر منفی داره.روان‌پزشک کیه؟حتماً این سؤال رو زیاد شنید‌ید که: «فرق روان‌شناس و روان‌پزشک ‌چیه و من باید به کدوم ‌یکی مراجعه کنم؟» قبل از اینکه تفاوت این دو تا رو بگم، باید یه تعریف از روان‌پزشک هم داشته باشیم.روان‌پزشک (Psychiatrist) در واقع یکی از شاخه‌های پزشکیه و طبق تعریف APA به کسی گفته می‌شه که پزشک متخصص در تشخیص، درمان، پیشگیری و مطالعۀ اختلالات روانی، رفتاری و شخصیتیه.روان‌پزشک به‌خاطر تخصصی که در پزشکی داره می‌تونه دارو تجویز کنه.تفاوت روان‌پزشک و روان‌شناس۲ مورد زیر مهم‌ترین تفاوت‌ روان‌پزشک و روان‌شناسه:روان‌پزشکی یکی از تخصص‌های رشتۀ پزشکیه اما روان‌شناسی این‌طور نیست.روان‌پزشک این اجازه رو داره که برای در‌مان مراجع، داروهای اعصاب و روان تجویز کنه اما روان‌شناس تنها می‌تونه با استفاده از روش‌های مختلف در‌مان غیردارویی، به بهبود مشکلات روانی مراجعانش بپردازه. در واقع، ابزار کار این دو تا با هم متفاوته.در برخی اختلالات برای اینکه یه برنامۀ درمانی اصولی داشته باشیم، بهتره از خدمات روان‌شناس و روان‌پزشک در کنار هم استفاده کنیم.شبه‌علم و روان‌شناسی زرد ‌چیه؟شبه‌‌علم (Pseudoscience) به ادعاها، باورها یا کارهایی گفته می‌شه که تحت پوشش علم ارائه می‌شن، ولی هیچ پایه و اساس علمی محکمی ندارن؛ یعنی مروّجان شبه‌علم به‌جای اینکه خرافات و مطالب غیرواقعی خودش رو بدون روتوش و خیلی صریح بیان کنن، از قالب و اصطلاحات علمی بهره می‌برن تا با استفاده از اعتبار علم، میزان باورپذیری ادعاهاشون رو بالا ببرن.با این تعریف، انواع روان‌شناسی زرد مثل «قانون جذب» و «روان‌شناسی موفقیت و انگیزشی» هم در دستۀ شبه‌علم قرار می‌گیرن و با روان‌شناسی علمی که مقصود من در این مطلبه، فرق دارن.چرا به روان‌شناس نیاز داریم؟ (بیان ۱+۱۲ دلیل)«چرا می‌ری پیش روان‌شناس؟»، «چرا فکر می‌کنی به تراپی نیاز داری؟» یا «مراجعه به تراپیست چه خاصیتی برات داره؟» این‌ها سؤال‌های پرتکراریه که اطرافیان تراپی‌بروها خیلی از اون‌ها می‌‌پرسن. شما چه پاسخی به این پرسش‌ها می‌دید؟از اون‌جایی که من بارها و بارها با این پرسش‌ها مواجه شد‌م، در ادامه ۱۳ دلیل مهم و پررنگ رو براتون فهرست کرد‌م. البته مجبور نیستیم به سؤال‌های هیچ‌کس پاسخ بدیم، اما اگه یکی از اطرافیان شما به راهنمایی نیاز داشت، می‌تو‌نید دلایل زیر رو براش نام ببرید.۱) اهمیت ذهن و روان، کمتر از جسم نیستما مراقبیم که چه روغن و بنزینی توی ماشین‌مون‌‌ می‌ریزیم. مراقبیم که غذا‌مون چند کالری داره و همون‌قدر باید برا‌مون مهم ‌باشه که در ذهن‌ و روان‌‌مون چی می‌گذره. این موضوع نه‌فقط دربارۀ مراقبت از روان اهمیت داره، بلکه باید مراقب باشیم که چه خوراکی از شبکه‌های اجتماعی می‌گیریم. من در مطلبی با موضوع «قدم‌های دیجیتال مینیمالیسمی که برداشتم» دربارۀ اون به‌طور مفصل نوشته‌م.پس ‌همون‌طور که وقتی سرما می‌خوریم بدون هیچ تردیدی به دکتر مراجعه می‌کنیم، برای ذهن‌ و روان‌‌مون هم به دکتر نیاز داریم. به‌ویژه اینکه نسل ما معمولاً خودمراقبتی (Self Care) کافی نداره؛ یعنی ما به‌اندازۀ کافی از خود‌مون مراقبت نمی‌کنیم. چرا؟ چون کمی خودمراقبتی باعث می‌شه احساس عذاب‌وجدان سراغ‌‌مون بیاد که نکنه خودخواه و خودشیفته‌ باشیم.ما از هر نوع لذتی عذاب‌وجدان می‌گیریم. برای مثال، سفررفتن با دوست‌مون به ما عذاب‌وجدان می‌ده چون در بدو مستقل‌شدن، بابت این مدل کارها بارها سرکوفت شنیدیم و تنبیه شدیم. نسل ما برای مستقل‌شدن بهای زیادی پرداخته.از طرفی، فرهنگ ما «رنج‌بردن» رو یه ارزش می‌دونه. قدیمی‌ها می‌گفتن «خدا هرکسی رو دوست داشته ‌باشه بیشتر رنجش می‌ده.» این مفهوم در ادبیات فارسی هم به‌وضوح ستایش شده؛ مثلاً اینکه انسان باید رنج بکشه تا رشد کنه. پس ما تحت‌تأثیر چنین فرهنگی رنج‌پرست شد‌یم. اما از نظر من «رنج‌کشیدن» هیچ ارزش ویژه‌ای نداره. یه جملۀ معروف از فردی ناشناس می‌گه: «... تحمل نکنید. تحمل دروازۀ جهنمه.»درست می‌گن؛ ما نباید رنجی رو تحمل کنیم، بلکه باید سعی کنیم خودمون رو از رنج‌ها رها کنیم.۲) آگاه‌شدن از ریشۀ مشکلات خود در کودکیاکثر روان‌شناسان رشد معتقدن که درصد زیادی از شخصیت یه فرد تا پایان دوران کودکیبه‌طور کامل تثبیت می‌شه. برای مثال، طبق نظریۀ روانکاوی فروید، بیشتر شخصیت انسان تا ۵‌سالگی شکل می‌گیره و تجربه‌های اولیۀ زندگی نقش پررنگی در رشد شخصیت و رفتارهای بعدی فرد ایفا ‌می‌کنه.در واقع، ما در بزرگ‌سالی در حال زندگی‌کردن و تکرار همون الگوهایی (Pattern) هستیم که در دوران کودکی در ما شکل گرفته. اون الگوها برای ما یه محدودۀ امن (Comfort Zone) تعریف می‌کنن که بودن در اون بهمون حس امنیت می‌ده. برای همینه که ناخودآگاه یه سری الگو رو مدام تکرار می‌کنیم تا از اون محدودۀ امن خارج نشیم.سؤال اینه: چه الگوهایی در کودکی در ما شکل گرفته؟ بی‌ارزشی؟ ناکافی‌بودن؟ شرمساری؟ هر الگویی که بوده ‌باشه، ما مدام اون رو در تجربه‌های مختلف شغلی، عاطفی، دوستی و... خودمون تکرار می‌کنیم.پس اگه موفق نمی‌شیم و اگه مدام در رنجیم به‌خاطر گیرافتادن در همین تله‌ها و چرخه‌های تکراریه. تراپیست به ما کمک ‌می‌کنه این الگوها رو بازشناسی کنیم و به اون‌ها آگاه بشیم و سعی کنیم دیگه در دام تکرار‌شون نیفتیم.۳) فهم دلایل آسیب‌زابودن رفتارهای والدینپدر و مادرهای ما که در بچگی‌‌مون در نقش واقعی خودشون و حالا بیشتر در نقش «والد درونی» حضور ‌دارن، ناخودآگاه و غیرعامدانه به ما زخم‌ها و آسیب‌های زیادی زدن و مثل دستگاه تولید عذاب‌وجدان عمل می‌کنن. این ویژگی در اون‌ها چند دلیل اساسی داره.• ناآگاهیاغلب پدر و مادرهای ما دربارۀ موضوعات تربیتی ناآگاه بوده‌ن. هرچند همیشه می‌گن که نسبت به والدین نسل خود‌شون خیلی هم پدر و مادرهای خوبی محسوب می‌‌شن. چون پدر و مادرهای اون‌ها کتک‌‌شون می‌زد‌ن یا مراقب آموزش اون‌ها نبوده‌‌ن و... درست هم می‌گن؛ ولی در هر حال، به ما آسیب‌هایی زدن. احتمالاً اگه ما هم والد بشیم، ناخواسته به بچه‌ها‌مون آسیب می‌زنیم.مهم اینه که در جهت آگاهی حرکت کنیم و این آسیب‌ها رو به حداقل برسونیم یا به‌موقع برا‌شون چاره‌ای پیدا کنیم. برای رسیدن به این آگاهی، قبل از هر چیز باید خودمون رو بشناسیم. سازوکارهای روان‌مون رو درک کنیم و ببینیم چه چیزهایی باعث رفتارهای آسیب‌زا می‌شه.• گذشتۀ دردناک، شرایط انقلاب، جنگ و...هرچه بیشتر جلسه‌های تراپی رو جلو می‌ریم بیشتر متوجه می‌شیم که چقدر از مشکلات‌مون به تربیت والدین برمی‌گرده. احتمالاً از اون‌ها خشمگین می‌شیم، ولی نباید دنبال پیداکردن مقصر و کینه‌جویی باشیم. این خشم انباشته هیچ سودی برای ما نداره. باید این خشم رو بپذیریم و بعد ببینیم چطور می‌تونیم اون رو خالی کنیم.از خو‌مون بپرسیم والدین ما چطور بزرگ شد‌‌ن؟ والدین اون‌ها چه برخوردی باهاشون داشتن؟ چه شرایط دردناکی رو از سر گذروندن؟ خودمون رو جای او‌ن‌ها بذاریم.برای مثال، دوران انقلاب و جنگ آسیب‌های زیادی به والدین ما وارد کرده. صدای اضطراب‌زای آژیر قرمز رو تصور کنید. پدر و مادرهای ما با این احتمال که هر لحظه ممکنه بمبی وسط خونه‌‌شون بخوره زندگی کرد‌ن. کشته‌شدن عزیزان‌شون در جبهه و تکه‌پاره‌شدن آدم‌ها رو دیدن و سختی‌های عجیبی رو تحمل کرد‌ن و هزاران اتفاقی که شاید حتی کسی راجع بهشون حرف هم نزده باشه.پس بپذیریم که اون‌ها هم تروماهای بزرگی رو با خودشون حمل می‌کنن، یه نسل مضطرب که باید در جامعه‌ای متزلزل بچه‌هایی رو هم بزرگ می‌کردن. واقعیت اینه خشمگین‌بودن ما از اون‌ها هیچ دردی رو دوا نمی‌کنه.• وجه خاکستری‌بودن انسانعلاوه بر این ۲ دلیل، ۱۰‌ها دلیل دیگه هم باعث شده که پدر و مادرهای زخم‌وزیلی‌ و آسیب‌دیده‌ای داشته باشیم. ما فقط از انقلاب و جنگ خبر داریم چون خیلی عیان و عمومیه. اما باید بدونیم که اون‌ها هم مشکلات زیادی داشتن که هیچ‌وقت از اون حرف نمی‌زنن یا حتی به اون آگاه نیستن.برای مثال، شاید در کنار والدینی بی‌سواد، زورگو یا عصبی، کودکیِ سختی رو پشت سر گذاشتن. یا حتی در سن پایین ازدواج کرد‌ن و فرصت کودکی‌کردن نداشتن. بسیاری از مادرهای نسل‌های قبل، علاوه بر ازدواج در سن پایین، حتی خبر نداشتن ‌دارن با چه‌کسی ازدواج می‌کنن. کم نشنیدیم که دخترهای ۸-۹ساله رو به مردهای میان‌سال و مسن شوهر می‌دادن و...؛ چیزی که در حال حاضر اگه اتفاق بیفته، فرد رو به پدوفیلی (Pédophilie) و آزار جنسی کودکان متهم می‌کنن. این‌ها همه آسیب‌هاییه که نسل گذشته با خودشون حمل می‌کنن.باید به این پذیرش برسیم که ما نمی‌خواهیم علیه والدین‌مون قیام کنیم. نمی‌خواهیم والدستیز بشیم. می‌خواهیم به جایی برسیم که بپذیریم اون‌ها هم مثل هر آدم ‌دیگه‌ای ویژگی‌های خوب و بد و بخش‌های سیاه و سفید ‌دارن که خواه‌ناخواه روی تربیت ما تأثیر گذاشته.۴) فهمیدن اینکه مشکلات ما مختص خود‌مون نیستنآدم‌ها فکر می‌کنن که مشکلات‌شون فقط مخصوص خود‌شونه و هیچ‌کس ‌دیگه‌ای در دنیا شبیه اون‌ها نیست؛ ولی وقتی با تراپیست حرف می‌زنید متوجه می‌شوید که شما تنها نیستید. کافیه به روان‌درمان‌گرتون بگید «ف» اون تا خود «فرحزاد» می‌ره و برمی‌گرده. چرا این‌طوره؟چون پیش از شما ده‌ها و شاید صدها نفر با مشکلات و الگوهای رفتاری مشابه به اون مراجعه کرد‌ن، چون در طول دوران تحصیل‌شون هزاران مورد رو بررسی کرد‌ن و تحلیل‌های روان‌شناسان بزرگ رو خوندن. ضمن اینکه مراجعان مطب هم در طول سال‌ها تجربۀ واقعی تراپیست رو بیشتر کرد‌ن؛ آدم‌های متفاوت با قصه‌های مختلف که ممکنه داستان شبیه به شما داشته باشن.بیایید به عادت همیشه که وقتی در اتاق انتظار یه پزشک نشستیم، تعداد مراجعانش رو می‌شماریم تا درآمدش رو تخمین بزنیم، دربارۀ تراپیست‌ها هم یه حساب‌کتاب سرانگشتی بکنیم.یه روان‌درمان‌گر خوب اگه در روز به‌طور متوسط ۸ جلسۀ درمانی داشته ‌باشه، در طول سال تقریباً ۲هزار جلسه خواهد داشت. طبیعیه که وقتی این همه داستان می‌شنوه به یه سری قصه‌های پرتکرار می‌رسه و مشکلات آدم‌ها در ذهنش دسته‌بندی می‌‌شن. علاوه بر اون، کتاب‌ها و مقالات علمی هم به شناسایی این دسته‌بندی‌ها کمک می‌کنن.ارتباطات فردیجدایی/طلاقافسردگیسوگ و مرگ عزیزانخیانتو...هریک از این‌ها هم تعدادی سناریوی پرتکرار ‌دارن که ممکنه سناریوی شما ‌باشه، بنابراین تشخیصش برای تراپیست راحت می‌شه. البته موارد خاصی هم وجود داره و قصه‌ها در جزئیات با هم متفاوتن.۵) آزمودن یه روش جدید برای بهبود خودشاید همۀ آدم‌ها به روان‌درمان‌گر نیاز نداشته باشن، اما با توجه به شرایط ما در ایران، احتمالاً همه‌‌مون تا حد زیادی این نیاز رو داریم. بااین‌حال، خیلی‌‌ها این موضوع رو انکار می‌کنن و با شیطنت،‌ تراپی‌بروها رو بولی می‌کنن، مثلاً در ایکس (توییتر) یه ژانری راه افتاده که:«تراپی؟ نه ممنون، فلان می‌کنم.» نقاشی می‌کشم. کوبلن می‌بافم، همبرگر می‌خورم و... .به‌نظر من، این ژانرها درمجموع تأثیر مخربی ‌دارن. شاید هدف اصلی این ‌باشه که بگیم این کارها بیشتر از تراپی حال ما رو خوب ‌می‌کنه ولی باید حواس‌مون به جدی‌شدنش باشه. اینکه نکنه اینقدر جدی گرفته ‌بشن که آدم‌ها تراپی‌رفتن رو بی‌خیال ‌بشن و فکر کنن با روش‌های دیگه می‌تونن حال خودشون رو به‌طور ریشه‌ای خوب کنن.چطور می‌شه این حجم تروما (Trauma) و فشار روانی رو تنها با نقاشی و کوبلن و همبرگر خوب کرد؟! خود من به‌شخصه بعضی اوقات به‌قدری فشار رومه که احساس می‌کنم دست و پاهام رو به ماشین بستن و ‌دارن می‌کشن. اوضاع جوریه که همه‌‌مون شبیه جانبازهای اعصاب و روانیم. نباید اون رو انکار و بولی کنیم. مثلاً دربارۀ رابطۀ عاطفی، شما نباید دنبال یه آدم کاملاً سالم بگردید، بلکه باید ببینید با گره‌‌های روانی چه‌کسی می‌تو‌نید کنار بیایید تا با اون وارد رابطه بشید. به‌هرحال چون می‌دونید که همه‌‌مون یه ‌جوری خل‌وچل شد‌‌یم.واقعیت اینه تا کسی خودش نخواد حال خودش رو خوب کنه، هیچ‌کس نمی‌تونه براش کاری انجام بده و نمی‌شه آدم‌ها رو به‌زور فرستاد برای تراپی. مثل ماجرای معتادها که تا خود‌شون نخوان هیچ‌کس نمی‌تونه اون‌ها رو ترک بده. هیچ کاری هیچ‌وقت با زور شدنی نبوده که تراپی‌رفتن بخواد ‌باشه. نکتۀ مهم پذیرش و تلاش برای بهبوده.شما اگه ۱۰۰۰ روش رو هم برای بهترشدن حال‌تون امتحان کرده باشید، هزارویکمی می‌تونه تراپی‌رفتن ‌باشه. پس چرا مقاومت می‌کنید؟ امتحان کنید. به خودتون این فرصت رو بدید. هیچ‌کس با یه بار تجربه‌کردنِ چیزی نمی‌میره و هیچ‌کس هم با تجربه‌نکردنِ یه روش نمی‌تونه بیخودی اون رو رد کنه.۶) صحبت‌کردن با یه آدم بیرونی بدون ترس از قضاوتشاید موقع تراپی‌رفتن از دوست‌تون و اطرافیان‌تون شنیده باشید که: «اگه می‌خوای حرف بزنی بیا با خود‌مون حرف بزن. پول هم ازت نمی‌گیریم.» این جمله‌ها از یه تصور غلط ناشی می‌شه که تنها کار تراپیست حرف شنیدنه.البته، ما یه سری حرف‌ها داریم که دل‌مون نمی‌خواد به هیچ آدم آشنایی بگیم. مثلاً اگه افکار خودکشی داشته باشیم، مطرح‌کردنش با دیگران غیر از نگران‌کردن اون‌ها چه سودی داره؟ فرض کنید پارتنر شما دم به دقیقه زنگ بزنه و بپرسه: «الان خوبی؟ دیگه به خودکشی فکر نمی‌کنی؟ اگه من رو دوست داری پس چرا به خودکشی فکر می‌کنی؟» یا شما مشکلی در روابط جنسی‌تون دارید که اصلاً نمی‌شه با هیچ‌کس درباره‌ش حرف زد.جدای از ترسی که از قضاوت‌شدن داریم، پررنگ‌ترین دلیل‌‌مون اینه که دنبال دریافت همدلی، حمایت و تأییدیم. تراپیست‌ها بدون اینکه ما رو قضاوت کنن، پای حرف‌هامون می‌نشینن و حتی بلدن چطور به حرف‌مون بیارن.احساس راحتی‌ای‌ که در بلندمدت بین من و تراپیستم به وجود اومده مثل پیداکردن یه دوست خیالیه؛ شبیه دوست خیالی‌ای‌ که در بچگی داشتم که همه‌چیز رو به اون می‌گفتم و حس بدی از بابتش نمی‌گرفتم. البته، حرف‌زدن هم کار آسونی نیست و هرکسی نمی‌تونه ما رو به اون ترغیب کنه. چون مهارت حرف‌زدن رو به ما یاد نداد‌ن و حتی به ما تشر زد‌‌ن که حرف نزنیم چون دایی و خاله و عمه ناراحت می‌‌شن.در نسل ما مطیع‌بودن و سکوت‌کردن ارزشه. من قبلاً در مطلبی به این موضوع پرداختم و به‌تفصیل گفتم که چقدر روی ارتباطات ما در بزرگ‌سالی سایه می‌ندازه: «تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط»۷) جلوگیری از سوءاستفاده و باج‌گیری از سوی دیگرانوقتی کم‌کم به شناخت خوبی از خود‌مون می‌رسیم و متوجه می‌شیم که چه آسیب‌هایی داریم، وقتی برنامۀ درمان‌‌مون مشخص می‌شه و اون رو پیش می‌بریم، قبل از هر چیز یاد می‌گیریم که به خودمون احترام بذاریم و برای خود‌مون ارزش قائل شیم. این وضعیت به مذاق خیلی‌ها خوش نمیاد و شروع می‌کنن به تیکه‌انداختن که: «همین روان‌شناسی‌ها رو می‌ری که این‌جوری شدی»، «قبلاً فلان و بیسار بودی» و... .واقعیت اینه که بعضی آدم‌ها وقتی می‌بینن تو دیگه زیر بار سوء‌استفاده‌های اون‌ها نمی‌ری یا جواب حرف‌های بی‌ربط‌شون رو می‌دی، متوسل می‌شن به عقده‌پراکنی، چون ما در ایران حریم نداریم. ما تا ناف و خشتک در بغل هم بودیم. کانسپت زندگی قبیله‌ای و داماد سرخونه داشتیم. بزرگ‌ترهای فامیل اجازه داشتن روی تربیت بچه‌های بقیۀ فامیل نظر بدن.الان قضیه فرق کرده، پدر و مادرهای جوون پشت بچه درمیان و اجازۀ تجاوز دیگران به حریمش رو نمی‌دن. می‌گن قبلاً بهتر بودی چون دیگه اجازۀ سواری به اون‌ها نمی‌دی و نمی‌تونن ازت سوءاستفاده و باج‌گیری کنن.۸) کاهش هزینه‌های پنهان و بازگشت سرمایۀ بالایک جملۀ آشنای دیگه برای تراپی‌بروها اینه که: «پولت رو داری می‌ریزی دور...» شما چه پاسخی براش دارید؟ آدم‌ها اغلب حاضر نیستن قند کمتری بخورن تا دچار دیابت نشن ولی حاضرن در آینده به‌خاطر مصرف بی‌رویۀ قند دست‌وپاشون قطع بشه. یا حاضر نیستن روزانه شیر بخورن، ولی حاضرن در آینده پوکی استخون ‌بگیرن. این‌ها همه هزینه است. چرا این هزینه‌ها رو که در زندگی می‌پردازیم، نمی‌بینیم؟برای من خیلی عجیبه که بعضی آدم‌ها هزینه‌کردن رو فقط در پول نقد اون هم در لحظه می‌بینن. ما یه سری هزینه‌های پنهان داریم. در چنین سیستم فکری‌ای، اینکه تو اعصاب و روانت آسیب ‌دیده، چطور ارزش‌گذاری می‌شه؟ طبیعیه که هیچ اهمیتی نداره. کسی حاضر نیست براش پول بپردازه.بله، قبول دارم که ممکنه تا یه جایی پول دورریختن ‌باشه؛ دقیقاً تا وقتی که قلقش دست‌مون بیاد و بفهمیم چطور می‌تونیم از تراپی بهترین خروجی رو بگیریم. ‌همون‌طور که قرمه‌سبزی رو هم باید ۱۰ بار بپزیم تا قلق پختش دست‌مون بیاد، برای تراپی هم می‌بایست به خود‌مون فرصت آزمون و خطا بدیم. ولی من به شما می‌گم که در یه برآورد کلی، همۀ این هزینه‌ها به نتیجه‌ای که می‌گیرید می‌ارزه، یعنی اگه می‌شد همۀ این‌ها رو با شاخص ROI بسنجیم، به‌زعم من بازگشت سرمایۀ خوبی خواهید داشت.اما یه پاسخ ساده‌تر هم برای اون سؤال وجود داره. می‌تونید خیلی راحت بگید: «بله، تراپی‌رفتن یه کار لاکچریه، اما پول خودمه و هرجور دلم بخواد خرجش می‌کنم. مگه من به تو می‌گم چرا پولت رو خرج پیتزا و پینت‌بال می‌کنی؟ به من ربطی نداره. اون حریم توئه و این هم حریم من.»خلاصه اینکه، من واقعاً حاضرم پول قرض بگیرم، کلیه‌‌م رو بفروشم ولی فرصت تراپی‌رفتن رو از خودم نگیرم. به شما هم می‌گم که این کار رو بکنید. بعد از مدتی اولین خروجی‌های جلسه‌ها رو می‌بینید و به ‌درستی کارتون ایمان میارید.در تیترهای بعدی، به شما می‌گم چطور تراپیست انتخاب کنید تا از هزینه‌ای که می‌کنید بیشترین نتیجه رو بگیرید.۹) نگاه‌کردن به موضوعات از زوایای مختلفبه‌واسطۀ صحبت‌کردن با تراپیست می‌تونیم مشکلات‌مون رو در درجۀ اول پیدا کنیم، در درجۀ بعد با اون‌ها روبه‌رو بشیم و سپس از جهات مختلف بررسی‌‌شون کنیم. دقیقاً مثل روبه‌روشدن با ترس‌ها‌مونه.شما هم حتماً این توصیه رو زیاد شنیدید که: «با ترس‌هات روبه‌رو شو.» تراپی‌رفتن مثل واردشدن به یه اتاق تاریکه که آدم در حالت عادی از اون می‌ترسه، ولی وقتی چراغ‌قوه همراهت ‌باشه، می‌بینی که اونقدرها هم ترسناک نیست و جرئت می‌کنی همۀ زوایای اتاق رو ببینی و بررسی کنی. این شناخت همه‌جانبه باعث می‌شه ترس‌هات بریزه و با خودت و مسائلت مأنوس‌تر بشی.ضمن اینکه، ذهن‌ ما مثل یه هندزفری سیم‌دار گره‌خورده است. تراپیست با شنیدن حرف‌ها‌مون این رشته‌ سیم‌ها رو باز ‌می‌کنه و ذهن آشفتۀ ما رو نظم و ترتیب می‌ده.بدین ترتیب، درمانگر میان افکار و احساسات ما تعادل برقرار ‌می‌کنه، بدون اینکه از شدت هیچ‌کدوم کم کنه یا نادیده‌ش بگیره. اون بر اساس توضیحاتی که از ما می‌شنوه، تکه‌های پازل درون‌مون رو کنار هم می‌چینه و به ما راه‌حل می‌ده.۱۰) پیداکردن هویت یا پدر پسر شجاع‌ نبودن!با تراپی، ما هویت مستقل خودمون رو پیدا می‌کنیم. دیگه به اسم پسر فلانی، دختر فلانی، همسر فلانی شناخته نمی‌شیم. اون هویت و استقلالی رو که خانواده معمولاً سعی ‌می‌کنه از ما بگیره به دست میاریم.همین باعث می‌شه آدم مسئولیت‌پذیرتری بشیم. نوک پیکان تقصیر رو سمت خود‌مون بگیریم و در تصمیم‌گیری‌ها‌مون خودکفا عمل کنیم. ما دیگه دنبال دست تقدیر و روزگار در زندگی‌‌مون نمی‌گردیم و تقصیرهامون رو گردن می‌گیریم.در فرایند رفتن به تراپی، ممکنه خیلی‌ها در جواب حرف‌های ما با نیش و کنایه بگن: «این حرف‌ها رو مشاورت بهت یاد داده؟» در واقع آدم‌ها از این طریق هم می‌خوان هویت ما رو زیر سؤال ببرن و این بار به شخص مشاور پیوند بزنن. اما نه، به این آدم‌ها باید گفت که مسئولیت همۀ رفتارهای ما با خودمونه و مشاور، کاره‌ای نیست. مشاور هر چیزی هم که بگه، تصمیم‌گیرندۀ نهایی خود ماییم.بعضی آدم‌‌ها هم هر حرفی از دهن‌شون دربیاد می‌زنن، بعد از ترس اینکه قضاوت نشن، می‌گن: «حالا نری این‌ها رو به تراپیستت بگی‌ها.» چون می‌ترسن پیش تراپیست ما بدنام ‌بشن. در واقع حالا مشاور تو رو به رسمیت می‌شناسن و نگران ذهنیت اون دربارۀ خود‌شون می‌شن.در همین مرحله، پیش میاد که گاهی وارد فاز خودعقاب‌پنداری می‌‌شن. مثلاً می‌گن: «فلان ماجرا رو به تراپیستت گفتی؟ می‌دونه فلان کار رو کردی؟» انگار تراپیست ما لولوخرخره است یا قراره آب‌خوردن‌مون رو هم به اون گزارش بدیم وگرنه گردن‌مون رو با گیوتین می‌زنه. خلاصه، انگار همۀ دغدغه‌های عالم برا‌شون تمام شده و فقط مونده همین دغدغه که ما پیش تراپیست‌‌مون خودسانسوری نکنیم.این مدل آخر هم در نوع خودش جالبه. بعضی‌ها وقتی تراپی‌رفتن تو رو به رسمیت می‌شناسن، اگه وسط دعوا یا جدلی کم بیارن، با هدف تحقیرکردن، این موضوع رو به روت میارن و می‌گن: «بیچاره، تو اینقدر مشکل داری که می‌ری پیش روان‌شناس. تازه تراپی می‌ری وضعت اینه...» همۀ این‌ها هست اما مهم هویت شماست که دیگه گم‌شده نیست و شما به هر زحمتی پیداش کردید و از این به بعد، از پس همۀ این قضاوت‌ها برمیاید.۱۱) رسیدن به این نقطه که نظر دیگران برا‌مون مهم نباشه!خیلی‌ها کار رو به جایی می‌رسونن که مدام تکرار می‌کنن: «تأثیری هم داره؟ ما که تغییری در تو ندیدیم!» باید به این افراد گفت دقیقاً دارم می‌رم تراپی که نظر تو برام مهم نباشه. همین که خودم بدونم خوبم برام کافیه.اون چیزی که دربارۀ هویت مستقل گفتم اینجا هم بروز ‌می‌کنه. اینکه دیگه نظر دیگران برا‌مون مهم نیست و کاری رو که فکر می‌کنیم درسته انجام می‌دیم.یا هی می‌پرسن: «کی می‌خواد تموم شه؟ کی اثر می‌کنه؟ تا کی ادامه داره؟» من به این افراد می‌گم احتمالاً تا ابد ادامه داره. چون ما هیچ‌وقت به بهترین نسخۀ خود‌مون نمی‌رسیم.یه مثال براتون می‌زنم. مگه ما برای پلتفرم اینستاگرام یا هر نرم‌افزار ‌دیگه‌ای بهترین نسخه داریم؟ اینستاگرام مدام داره نسخه‌های جدید ارائه می‌ده. بعد نظرات دیگران رو جمع ‌می‌کنه و خودش رو بهبود می‌بخشه. ما هم با تراپی مدام خودمون رو اصلاح می‌کنیم تا به بهترین نسخه برسیم. شاید تعداد جلسه‌ها‌مون کم و زیاد بشه ولی هیچ‌وقت به‌طور کامل قطعش نمی‌کنیم.بهترین تغییرها در انسان، تدریجی و آهسته و پیوسته صورت می‌گیرن؛ مثل کرم ترمیم پوست می‌مونه که جای زخم رو به‌طور تدریجی ترمیم ‌می‌کنه و فرد متوجه تغییرات نمی‌شه. اگه دقت کرده باشید داخل جعبۀ این کرم‌ها نوشته هر هفته عکس بگیرید تا تغییرات براتون مشهود باشه.یه مثال دیگه می‌زنم: مثل حرکت از تهران به‌سمت مشهده. اگه همون اولِ راه، فرمان رو کمی به راست بچرخونیم تا چندین کیلومتر اول فکر می‌کنیم داریم راه رو درست می‌ریم، ولی بعد متوجه تغییر مسیر به‌سمت سیستان و بلوچستان خواهیم شد!۱۲) پیشگیری از آسیب‌های بیشترما پیش تراپیست نمی‌ریم که راه‌حل پیدا کنیم. در اصل، می‌ریم تا بفهمیم در روان‌‌مون چی می‌گذره. البته، در ادامه برای مشکلات‌مون راه‌حل هم پیدا می‌کنیم. ‌همون‌طور که گفتم تراپیست تکه‌های پازل ما رو کنار هم می‌چینه و به ما یاد می‌ده در موقعیت‌های (Situation) مختلف زندگی، چگونه در تله‌ها یا دام‌های همیشگی نیفتیم و اصطلاحاً با قطع‌کردن چرخه‌های معیوب روان‌مون، از آسیب‌های بیشتر پیشگیری کنیم.۱۲+۱) تلاش برای اینکه آیندگان زندگی بهتری داشته باشنبا تراپی‌رفتن می‌تونیم برای بچه‌ها‌مون پدر و مادر بهتری باشیم و از نسل بعد آدم‌های سالم‌تر و بهتری بسازیم. ‌همون‌طور که پدر و مادرهای ما در حد توان‌شون سعی کردن نسبت به نسل‌های قبل، والدین بهتری باشن و از ما نسل بهتری بسازن.بیان چند تجربۀ شخصیبر اساس تجربه‌های ۱۰‌ساله‌ام دلم می‌خواد این چند حرف رو از من بپذیرید:آدم‌هایی که در مقابل روان‌شناس گارد بالایی ‌دارن، در حدی که حاضر نیستن حتی یه بار سمتش برن، به‌نظرم یه جای کار‌شون می‌لنگه چون خود‌شون به یه سری روحیات خودشون واقفن و حاضر به تغییرش نیستن؛ چون می‌دونن تراپیست متوجه اون ویژگی می‌شه و لو می‌رن.به‌عنوان یکی از شاخص‌های دوست‌یابی می‌تونم بگم که آدم‌های تراپی‌برو به‌لحاظ روانی سالم‌ترن. البته لزوماً و همیشه این‌طور نیست چون بعضی‌ها تراپی می‌رن فقط برای اینکه از ترند روز عقب نیفتن.مراقب باشید که به‌اصطلاح از «اون‌ور بوم» نیفتید. ما نباید همۀ زندگی‌مون رو بر اساس حرف‌های تراپیست بچینیم. تراپیستم این رو گفت، تراپیستم اون رو گفت، چون تراپیستم گفته پس فلان و... این‌ها خطر بزرگیه. ما در قبال زندگی‌مون مسئولیم و باید مسئولیت همۀ کارهامون رو گردن بگیریم.یه دغدغۀ رایج اینه که: «آیا من مسئولیتی در قبال تراپی‌رفتن یا نرفتن دیگران دارم؟» من فکر می‌کنم ما نمی‌تونیم کسی رو مجبور کنیم که به تراپیست مراجعه کنه. تنها کاری که باید انجام بدیم آگاه‌کردن دیگران از تجربه‌هامون در خصوص روان‌درمانی و مزیت‌های اونه.ضمن اینکه اگه شما مشکلی در رابطه‌تون دارید، می‌تونید به زوج‌درمان‌گر مراجعه کنید. طبق توصیه‌ها، بهتره زوج‌درمان‌گر شما کسی غیر از تراپیست فردی‌تون ‌باشه.چطوری روان‌شناس انتخاب کنیم؟حالا که مطمئن شدیم به روان‌شناس نیاز داریم می‌رسیم به بحث شیرین انتخاب روان‌درمان‌گر. قبل از هر چیز باید بپذیریم اولین روان‌درمان‌گری که بهش مراجعه می‌کنیم بهترین روان‌درمان‌گر نیست. یعنی ما ‌همون‌طور که برای لباس‌خریدن به ۱۰ تا مغازه سر می‌زنیم، برای انتخاب تراپیست هم باید به چند نفر مراجعه کنیم و ببینیم با کدوم‌‌شون بیشتر ارتباط برقرار می‌کنیم.پس، ‌همون‌طور که در انتخاب دوست و پارتنر حساسیت داریم، در انتخاب روان‌شناس هم باید حساسیت به خرج بدیم، یعنی با مدل لباس‌پوشیدنش، حرف‌زدنش، دکوراسیون اتاقش، منش و رفتارش و حتی نوع نگاه‌کردنش و... ارتباط بگیریم تا بتونیم باهاش ادامه بدیم. بعد از انتخاب، دیگه باید خودمون رو به اون بسپاریم و هر چیزی که گفت گوش بدیم. البته یه جاهایی مجادله هم می‌کنیم ولی نه همیشه.ویژگی‌های یه روان‌شناس خوب (بیان ۱۱ ویژگی کلیدی)یک روان‌درمان‌گر خوب می‌بایست ویژگی‌های مختلفی داشته ‌باشه و انتخابش به‌قدری پیچیده است که براش کتاب هم نوشته‌‌ن. برای مثال، کتابی با عنوان «چگونه روان‌درمان‌گر انتخاب کنیم» اثر نویل سیمینگتن (Neville Symington) و دیگران، به همین موضوع می‌پردازه.من در اینجا طبق تجربۀ شخصی خودم فقط به مهم‌ترین ویژگی‌ها اشاره می‌کنم.۱) از سوی مَراجع علمی ذی‌صلاح تأیید صلاحیت شده ‌باشهروان‌درمان‌گر خوب باید اجازۀ فعالیت و از نظر علمی صلاحیت لازم رو داشته ‌باشه. البته به‌نظر من داشتن تأییدیه، حداقل صلاحیت برای یه روان‌درمان‌گر خوبه و کسی که تأییدیه داشته ‌باشه لزوماً روان‌شناس متبحری نیست.یکی از مراجع تأیید صلاحیت، ساز‌مان نظام روان‌شناسی و مشاوره است که شما می‌تونید اسامی روان‌شناسان و مشاوران دارای پروانۀ اشتغال حرفه‌ای رو در سایتش جست‌وجو کنید. در نظر داشته باشید که همۀ روان‌شناسان این مرجع رو قبول ندارن و دنبال پروانۀ اشتغال حرفه‌ای نمی‌رن. بنابراین، تأیید صلاحیت اون‌ها رو می‌تونید از روی رزومه و سایر مدارک و تأییدیه‌ها‌شون انجام بدید.۲) به ما حس امنیت و اعتماد می‌دهدربارۀ تراپیست هم مثل هر فرد ‌دیگه‌ای، اولین برخورد یا فرست ایمپرشن (First Impression) تأثیر زیادی در ادامۀ رابطه داره. شاید مهم‌ترین ویژگی یه تراپیست خوب این ‌باشه که از همون جلسۀ اول حس می‌کنی می‌تونی با خیال راحت دربارۀ همه‌چیز حرف بزنی. اون حرف‌هات رو می‌شنوه و قضاوتت نمی‌کنه. این حس اعتماد و امنیت باعث می‌شه که مطمئن باشی اون همیشه سمت توئه (کمک‌کننده به تو، نه تأییدگر تو.)۳) گوش شنوای خوبیهروان‌درمان‌گر خوب به شما کمک ‌می‌کنه در محیط امن و با استفاده از شیوه‌های درمانی اصولی، بدون اینکه مجدداً دچار تروما بشید، با احساسات و خاطراتی که بهتون آسیب‌ زدن مواجه بشید. درمانگر می‌دونه چه زمانی برای کار با این احساسات و خاطرات مناسبه. اون شما رو نه به‌سوی بررسی این احساسات «هل می‌ده» و نه از اون «باز می‌داره».در‌عین‌حال، به شما این حس رو می‌ده که دقیق و کامل شنیده می‌شید؛ چه با یادداشت‌برداری و چه با دقت فراوان. جزئیات مهم جلسه‌های شما همیشه یادشه و هرگز شما رو با مراجعه‌کنندۀ ‌دیگه‌ای اشتباه نمی‌گیره. معمولاً همین «شنوندۀ دقیق و خفنی‌بودن» اولین خصلت یه تراپیست خوبه که آدم رو غافلگیر ‌می‌کنه!۴) رازدارهاولین اصل مشاوره، رازداریه. برای همین مراجع خیالش راحته که حرف‌هاش جایی درز نمی‌کنه و می‌تونه با خیال راحت رازهای مگویی رو که سال‌ها در دلش مونده بیرون بریزه و سبک بشه. این خودافشایی در نهایتِ اطمینان، یکی از دلایل ما برای انجام تراپیه.۵) با مراجع خودش همدلی ‌‌می‌کنهروان‌شناس خوب، آگاه و بی‌تعصبه و با مراجعش همدلی ‌می‌کنه، ولی قرار نیست همیشه تأییدتون کنه. شما اون همدلی رو از نحوۀ حرف‌زدن، سؤال‌پرسیدن، نگاه‌ها و سکوت‌هاش حس می‌کنید.۶) تخصص کافی دارهمشاور خوب در همۀ جنبه‌های کاری خودش تخصص داره.اون متدهای درمانی رو به‌خوبی می‌شناسه و راهکارمحوره؛از دانش روزاطلاعات کافی داره؛تمرکزش همواره بر شماست و با شما رفتار حرفه‌ای داره؛قبل از هر جلسه، یادداشت‌ها یا آیتم‌های رفتاری جلسه‌های قبل رو مرور ‌می‌کنه و برای ملاقات با شما آماده می‌شه؛معمولاً موعد ملاقات با شما رو به خاطر داره و سر وقت در کلینیک حاضر می‌شه؛روی جلسه تمرکز داره و با انجام کارهایی مثل پاسخ‌ندادن به تلفن، چک‌نکردن ایمیل یا گوشی یا حواس‌پرتینشون می‌ده که توجهش به شماست؛به‌طور واضح براتون توضیح می‌ده که چطور می‌تونه به شما کمک کنه. اون مثال‌های ملموسی ارائه می‌ده و به شما می‌گن در این شیوۀ درمانی لازمه چه کارهایی انجام بدید و پیشرفت در‌مان‌تون رو چگونه ارزیابی کنید. البته در نظر داشته باشید که میزان مشارکت درمانگر و درمان‌جو در شیوه‌های مختلف درمانی متفاوته؛به‌طور منظم پیشرفت شما رو بر اساس اهداف‌تون می‌سنجه و به شما کمک ‌می‌کنه که بفهمید الان کجایید و باید به کجا برسید.اگه مشاوری بتونه با شما ارتباط درست برقرار کنه، خیلی خوب این ویژگی رو حس می‌کنید. این نشون می‌ده که مشاور واقعاً به شما و به اهدافی که برای زندگی‌تون تعیین کرد‌ید باور داره.۷) نسبت به شرایط زمانه‌ به‌روزهعلاوه بر به‌روزبودن در دانش تخصصی، روان‌شناس خوب از شرایط روز مطلعه. برای مثال، باید درک کامل و دقیقی از مناسبات فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی داشته ‌باشه تا اگه مراجعی بهش گفت: «پارتنرم من رو لایک نمی‌کنه» یا «رفیقم دیر پیامم رو سین ‌می‌کنه»، بتونه به‌خوبی درک کنه که چه‌چیزی مراجعش رو اذیت ‌می‌کنه.۸) صبوره و درعین‌حال مدیریت زمان رو به‌خوبی بلدهروان‌شناس خوب واقعاً به شناخت عمیقِ شما علاقه داره و برای اون شکیبایی به خرج می‌ده. اون به‌دنبال این نیست که شما رو به‌سرعت در یکی از دسته‌های ازپیش‌تعیین‌شده قرار بده و پرونده‌تون رو ببنده. اون بسیار مشتاقه که هم خودتون و هم خودش، شما رو درست و عمیق بشناسید! و البته با وجود اینکه وسط حرف شما نمی‌پره، مدیریت زمان رو هم بلده.۹) درک بالایی از شرایط مراجع دارهشما حق دارید در جلسۀ آشنایی اولیه با روان‌شناس، هر سؤال و ابهامی که دربارۀ اون، روش‌ کارش و... دارید بپرسید. اون نباید ناراحت بشه و برخورد بدی داشته باشه چون تراپیست رو شما «استخدام» می‌کنید و هر وقت بخواهید می‌تونید ایشون رو «اخراج» کنید. پس بهتره که از همون ابتدا خودش رو خیلی «من خفنم و تو یه مراجع بیش نیستی برو بابا!» نبینه.تراپیست خوب دنبال درست و غلط اجتماعی و نمره‌دادن نیست و شما می‌تونید اینقدر باهاش راحت باشید که دربارۀ خصوصی‌ترین افکارتون (مثل خواب‌های سکسی، تروماهای جنسی کودکی و...) حرف بزنید و در چهره‌اش حس قضاوت نبینید. آنچه می‌بینید صرفاً باید درک، پذیرش و استقبال از دادۀ مفید باشه.بسیاری از تراپیست‌ها خود‌شون تجربۀ روان‌درمانی موفق ‌دارن و چون این تجربه برا‌شون مثبت و خوشایند بوده، می‌خوان اون رو برای دیگران بازآفرینی کنن.۱۰) شما رو با خودتون مواجه ‌می‌کنهفراموش نکنید که محوریت جلسه‌های تراپی شمایید. یه روان‌درمان‌گر خوب با حرف‌زدن از خودش یا افتخارات و زندگی شخصی‌اش سر شما رو درد نمیاره و نگاه بالا به پایین نداره. برای او فرقی نمی‌کنه که شما از منظر اجتماعی (مالی، تحصیلی، موفقیت و...) چه شرایطی دارید. همۀ جلسه‌های روان‌درمانی فقط و فقط راجع به شماست و در جهتی هدایت می‌شه تا شما رو هرچه بیشتر با خودتون مواجه کنه.هشدار: اگه خیلی ذوق دارید که زود به زود به دیدن مشاورتون برید، شاید به‌اشتباه داره نقش تأییدگر رو برای شما ایفا ‌می‌کنه یا جایگاهش گم شده یا محتوای جلسه‌هاتون جدی نیست. تراپیست باید شما رو نسبت به اهداف جلسه‌های متعهد نگه داره و به‌جای بهترین و تأییدگرترین دوست بودن، امن‌ترین و آگاه‌ترین دوست شما ‌باشه.۱۱) به تفاوت‌های فرهنگی و قومیتی احترام می‌ذارهروان‌شناس باید به هر مراجعی از هر فرهنگ و قومیتی با هر اعتقاد و باور و آداب و رسومی احترام بذاره و اون رو زیر سؤال نبره. مگه اینکه این باورها یا آداب و رسوم، بر زندگی و عملکرد مراجع تأثیر منفی داشته ‌باشه و لازم ‌باشه که در جلسه‌های درمانی به اون‌ها پرداخته بشه.۱۲) انتقادپذیرهمشاور خوب می‌دونه که ممکنه پاسخ همۀ پرسش‌های شما رو ندونه یا نتونه در برخی زمینه‌ها به شما کمک کنه. اون صادقانه به اشتباهاتش اعتراف ‌می‌کنه، از بازخوردهای واقعی شما استقبال ‌می‌کنه و از اون‌ها به‌عنوان تجربه بهره می‌گیره تا در آینده به شما بهتر کمک کنه.این جملۀ معروف که «هر رابطه‌ای مثل گیاه نیاز به نگهداری داره»، دربارۀ رابطۀ درمان‌جو و تراپیست هم صدق ‌می‌کنه. بنابراین، مانند همۀ رابطه‌هایی که دارید، برای رابطه با روان‌درمان‌گرتون هم چارچوب و قاعده تعریف کنید. در بهترین حالت می‌بایست هم شما حساسیت‌هاتون رو به تراپیست‌تون بگید و هم اون حساسیت‌هاش رو با شما مطرح کنه.در اولین جلسۀ مشاوره چه‌چیزی در انتظار شماست؟نگران نباشید. به‌باور من، شما تا همین‌جا بزرگ‌ترین قدم رو برداشتید. همین که به این آگاهی رسید‌‌ید و با خودتون کنار اومدید که به روان‌درمان‌گر مراجعه کنید، اینکه تراپیست مدنظرتون رو انتخاب کرد‌ید، نوبت گرفتید و به جلسۀ اول رسید‌ید، یعنی کلی از مسیر رو رفتید.واقعاً مهم نیست که ندونید برای جلسۀ اول چی بگید، می‌تونید بگید: «نمی‌دونم چی بگم یا از کجا شروع کنم.» روان‌درمان‌گر خودش راهنمایی‌تون ‌می‌کنه و این کار رو به‌خوبی بلده.روال معمول (به‌ویژه وقتی تمرکز روی توسعۀ فردی ‌باشه)، اینه که ابتدا از معرفی خودمون شروع می‌کنیم، اینکه کی هستیم، تحصیلات و شغل‌‌مون ‌چیه، از پدر و مادر و خانواده‌مون می‌گیم و بعد مشاور شروع ‌می‌کنه به سؤال‌پرسیدن.در قدم بعد، از دغدغه‌ها و نگرانی‌های فعلی خودمون حرف می‌زنیم و می‌گیم چه‌چیزی باعث شده به تراپیست مراجعه کنیم. سپس اون، با توجه به اولویت‌ها و متد درمانی خودش، ادامۀ ماجرا رو پیش می‌بره.فراموش نکنید که شما محقید و پیش روان‌شناس اینقدر امنیت دارید که می‌تونید بدون دغدغه هر سؤالی رو ازش بپرسید. این بی‌محابا سؤال‌پرسیدن چیزیه که ما به اون عادت نداریم، چون خیلی وقت‌ها ما رو از اون منع کردن. مثلاً در بچگی می‌گفتن دربارۀ خدا سؤال نپرس چون باعث بی‌خدایی می‌شه.البته، اگه بپرسید: «روش در‌مان شما ‌چیه؟» و بخواهید بر مبنای پاسخ اون تصمیم بگیرید، چندان مفید نخواهد بود، چون روان‌درمان‌گرها بر اساس اون چیزی که در مراجع تشخیص می‌دن، ترکیبی از درمان‌های مختلف رو به کار می‌گیرن و برای تشخیص درست به ‌ز‌مان احتیاج ‌دارن، بنابراین در این مورد باید صبور باشید. اما قطعاً مراجع حق داره هر سؤالی رو مطرح کنه و پاسخ بگیره.آیا محتوای جلسه و اطلاعات من محرمانه می‌مونه؟آیا می‌تونم صحبت‌هامون رو ضبط کنم؟آیا تجربۀ در‌مان فردی شبیه به من رو داشتید؟در جلسه‌هاچه‌کاری باید انجام بدم؟فرایند در‌مان چقدر طول می‌کشه؟لازمه خارج از جلسه‌های درمان، وقت زیادی بذارم؟و...تجربۀ من می‌گه با یه جلسه مراجعه به نتیجه نمی‌رسیم، بنابراین اگه پس از مشاوره کمی احساس آرامش و راحتی کردید، به این معنی نیست که مشکلات شما به‌طور کامل حل شده.جلسه‌های تراپی به‌طور معمول، از ۳ ماه تا چندین سال طول می‌کشه.با روان‌شناس راجع به چه مسائلی می‌تونیم صحبت کنیم؟شما می‌تونید راجع به هر مسئله‌ای با تراپیست‌تون صحبت کنید، اگه بتونه کمک‌تون ‌می‌کنه و اگه موضوع شما تخصصی و از حیطۀ کارش خارج ‌باشه، به شما پیشنهاد ‌می‌کنه پیش متخصص ‌دیگه‌ای برید. ممکنه خودش شما رو به متخصص موردنظر معرفی ‌کنه.من در این سال‌ها برای موارد زیر از روان‌درمان‌گر کمک گرفته‌م:مسائل فردی؛ با این دغدغه که چطور می‌تونم در زندگی عملکرد بهتری داشته باشم. برای مثال، چطور می‌تونم احساساتم رو بهتر بشناسم؟ چطوری خشمم رو بروز بدم و مدیریت کنم؟ و...ارتباطات؛ اعم از خانوادگی، پارتنرشیپ، دوستی و...حالات روانی؛ مانند استرس، افسردگی، اضطراب و...عادات ناسالم؛ مثل پرخوری، کم‌خوابی، اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و...ترس‌ها، مانند ترس از تنهایی، مرگ، ازدست‌دادن عزیزان، ارتفاع و...به روان‌درمان‌گرتون دربارۀ هیچ‌چیزی دروغ نگید. باید باور کنید که با شما همدله و و درک‌تون ‌می‌کنه. اگه احیاناً دروغی گفتید، نگران نباشید و در جلسۀ بعدی بگید که صادق نبودید. مطمئن باشید اون شما رو درک ‌می‌کنه.قبل، حین و بعد از جلسه‌های تراپی چه اتفاقی می‌افته؟در ادامه، برای اینکه ذهن‌تون شفاف‌تر بشه، ۳ موقعیت رو به‌طور جداگانه توضیح می‌دم.قبل از جلسه‌های تراپیدر این مرحله، تنها کاری که باید انجام بدید اینه که تراپیست موردنظرتون رو با تحقیق کافی پیدا کنید و ازش وقت بگیرید. برای این کار می‌تونید:از دوست‌تون و آشنایان باتجربه پرس‌وجو کنید؛رزومۀ تراپیست‌ها رو در اینترنت بررسی کنید؛نظرات مراجعان قبلی رو در سایت‌ها بخونید؛و...سعی کنید بهترین وقت خالی خودتون رو برای جلسه‌ها لحاظ کنید تا ‌بتونید بدون نگرانی از بابت کارهای دیگه و با تمرکز کافی، در جلسه حاضر بشید.حین جلسه‌های تراپیحین جلسه‌های تراپی چند دغدغه وجود داره که در ادامه به اون‌ها می‌پردازم:اول: هزینۀ جلسه‌هاهر تراپیستی بسته به تخصص و توانمندی‌هاش قیمت خودش رو داره. شما می‌تونید متناسب با بودجه‌تون تراپیستی رو پیدا کنید که هزینه‌ش از نظرتون معقوله. باز هم تأکید می‌کنم این جلسه‌ها اینقدر حال خوبی به شما می‌ده که هر اندازه براش هزینه کنید باز هم می‌ارزه.دوم: ز‌مان جلسه‌هاجلسه‌های تراپی یک به یکه (One-on-one Meeting) و هر جلسه معمولاً بین ۵۰ دقیقه تا ۱ ساعت طول می‌کشه. تعداد جلسه‌های موردنیاز در هفته رو به‌عهدۀ درمانگر بذارید، مثلاً برای من هفته‌ای یه جلسه مناسب بوده. این عدد، بسته به نوع و میزان مشکلات افراد و پیچیدگی‌های اون می‌تونه کمتر یا بیشتر ‌باشه.سوم: موضوع جلسه‌هادر این ۱ ساعت دربارۀ موضوعات مختلف حرف زده می‌شه. در ابتدای کار شاید کمی سخت ‌باشه، ولی در ادامه انقدر به جلسه‌های تراپی می‌ریم و میاییم و حرف می‌زنیم و گریه می‌کنیم که رو‌مون توی روی دکتر باز می‌شه و با اون احساس راحتی می‌کنیم تا از نقاط تاریک زندگی‌مون هم حرف بزنیم.بعد از جلسه‌های تراپیاول اینکه فضای جلسه انقدر گرم و صمیمیه که دل‌تون می‌خواد تا مدت‌ها همون‌جا بمانید. مثل دوران قدیم که می‌گفتن مدرسه خونۀ دوم ماست، الان هم کلینیک‌ روان‌درمانی و اتاق تراپیستم به من این حس رو می‌ده.دوم اینکه بعضی روزها انقدر بار روانی جلسه بالاست که ممکنه بعدش حال خوبی نداشته باشیم، ولی برآیند کلی کار به‌قدری خوبه که نباید دل‌زده بشیم و اون رو رها کنیم.سوم؛ من برای اینکه خروجی بهتری داشته باشم، در فواصل جلسه‌های تراپی اگه احساساتم در اثر اتفاقاتی بالا و پایین بشه اون‌ها رو در نوت گوشی‌‌م یادداشت می‌کنم و در جلسۀ بعد به دکتر می‌گم که در موقعیت‌های مختلف این حس‌ها رو داشتم تا اون‌ها رو با هم بررسی ‌کنیم. مثل کلاس زبان می‌مونه که یه بخشی از تمرین‌ها رو سر کلاس انجام می‌دیم و بخش زیادی‌ش رو در خونه تمرین می‌کنیم.چطور روان‌پزشک انتخاب کنیم؟فرض کنیم طبق تشخیص روان‌شناس لازم ‌باشه به روان‌پزشک هم مراجعه کنید. اول اینکه اصلاً جای نگرانی نیست. تنها کاری که باید بکنید پیداکردن یه روان‌پزشک خوب و سپردن خودتون به دست اونه. انتخاب روان‌پزشک تقریباً مثل انتخاب روان‌شناسه که من در اینجا نکات مهم اون رو تیتروار مرور می‌کنم.از داشتن صلاحیت حرفه‌ای اون مطمئن بشید.در نظر داشته باشید که برای پیداکردن یه روان‌پزشک خوب باید به‌اندازۀ کافی تحقیق کنید و حتی ممکنه مجبور باشید چند تا دکتر عوض کنید تا به روان‌پزشک موردنظر برسید. کسی که با اون احساس راحتی و امنیت می‌کنید و از روند در‌مان‌تون رضایت دارید.بهتره دکتری رو انتخاب کنید که دارای رزومۀ مشخص و قابل‌دسترسی ‌باشه.اگر روان‌درمان‌گرتون یه روان‌پزشک به شما معرفی کرد، به خودتون این فرصت رو بدید که در وهلۀ اول اون رو بیازمایید، چون به هر حال، شما به روان‌درمان‌گرتون اطمینان دارید.ویژگی‌های یه روان‌پزشک خوببا توجه به اینکه هم روان‌شناس و هم روان‌پزشک با روان انسان سروکار ‌دارن، تعداد زیادی از ویژگی‌های روان‌پزشک خوب مشابه روان‌شناس خوبه که در بالا به‌طور کامل به اون پرداختم. توصیه می‌کنم دوباره اون‌ها رو مرور کنید.اما ۴ ویژگی مهم هم مختص روان‌پزشک‌ها وجود داره:با توجه به شلوغ‌بودن مطب پزشکان، برای شرح‌حال‌گرفتن و شنیدن حرف‌های شما وقت کافی بذاره.داروهای موجود در بازار ایران رو به‌خوبی بشناسه چون که ما تحریمیم و ورود بسیاری از داروها به ایران ممنوعه، این موضوع اهمیت دوچندان پیدا می‌کنه.نگرانی‌های مراجع دربارۀ داروهای اعصاب و روان رو بشنوه و اون نگرانی‌ها رو رفع کنه.تا جای ممکن، دربارۀ روش‌های در‌مان با مراجع حرف بزنه و اون رو در انتخاب روش درمانش سهیم کنه.آیا دارودرمانی عوارض داره؟بسیاری از افراد مراجعه به روان‌پزشک رو جدی نمی‌گیرن با این توجیه که دارودرمانی عوارض داره. البته، داروهای اعصاب و روان هم مانند تمام داروهای مؤثر دیگه، بدون عوارض نیستن و ممکنه عوارضی مانند بی‌قراری، حالت تهوع و سردرد، تحریک‌پذیری و یبوست رو در پی داشته باشن. اما چطور شما عوارض داروهای کبد و قلب و فشارخون و دیابت و میگرن رو به‌امید رهاشدن جسم‌تون از درد و بیماری به جان می‌خرید، اما از داروهای روان فرار می‌کنید؟همه‌چیز به هزینه-فایده برمی‌گرده. برای مثال، شما به‌واسطۀ بیماری هر روز ۱۰ واحد استرس و اضطراب رو تجربه می‌کنید، اما خوردن دارو (به‌ویژه‌ داروهای نسل جدید) می‌تونه شما رو از پرداخت این هزینۀ گزاف نجات بده، به‌جاش تنها ۳ واحد عوارض به‌همراه داره. خب، کدوم رو ترجیح می‌دید؟ با این اوصاف، همۀ اثرات مثبت درمانی این داروها بر عوارض جانبی اون ارجحیت داره.ضمن اینکه در نظر داشته باشید مصرف دارو در اغلب اختلالات روانی، یه بازۀ زمانی مشخص داره و نقش کمکی و کاتالیزور ایفا ‌می‌کنه تا شما ‌بتونید زمام امور رو به دست بگیرید و در شرایط کنترل‌شده‌تر در کنار روان‌درمانی به در‌مان نهایی برسید.آیندۀ روان‌شناسی بعد از پیدایش هوش مصنوعیبا ظهور و گسترش هوش مصنوعی و به‌ویژه ربات‌های چت، پرسشی که مطرح می‌شه اینه که آیندۀ روان‌شناسی و به‌طور مشخص جلسه‌های روان‌درمانی چگونه خواهد بود. آیا ربات‌های چت می‌تونن جایگزین روان‌درمان‌گرها ‌بشن و صفر تا ۱۰۰ درمان یه مراجع رو بدون نیاز به انسان پیش ببرن؟ آیا می‌تونن به‌طور کامل جای روان‌شناس رو بگیرن؟آنچه تا امروز مشخص شده اینه که هوش مصنوعی با سؤال‌هایی که می‌پرسه، در ردیابی خلق‌وخو و حالات مراجع با استفاده از سیستم پیشرفته بسیار موفقه.ربات‌های چت هوش مصنوعی در جمع‌آوری داده‌ها و درک علائم حیاتی مراجع خوب عمل می‌کنن، اما وقتی صحبت از در‌مان مراجعان به‌خوبیِ درمانگرها می‌شه، می‌تونیم بگیم که مؤثر نیستن.یکی از دلایل اصلی، کمبود دانشه. سیستم‌های هوش مصنوعی دانش روان‌شناسی ندارن، در حالی که روان‌درمان‌گر‌ها پیچیدگی‌های روان انسان رو مطالعه می‌کنن و دربارۀ در‌مان مراجعان دانش علمی و تجربی ‌دارن. حتی اگه یه سیستم هوش مصنوعی با اطلاعات روان‌شناسی فعال بشه، نمی‌تونه جایگزین انسان بشه؛ زیرا ۴ ویژگی انسانی وجود داره که هوش مصنوعی قادر به داشتن سطح بالایی از اون نخواهد بود (حداقل نه در آیندۀ نزدیک):تجربهقضاوتاحساسارزش‌هاهر ۴ عامل نقش بسیار مهمی در در‌مان مراجعان ‌دارن و جزو مؤلفه‌های ضروری یه روان‌درمان‌گر محسوب می‌شن.بنابراین، در حال حاضر نهایت نقشی که برای چت‌بات‌های هوش مصنوعی می‌توان متصور بود اینه که قبل از شروع جلسۀ درمانگر با درمان‌جو، این ربات‌ها می‌تونن داده‌های مربوط به مراجع رو جمع‌آوری کنن و در حین در‌مان در اختیار درمانگر قرار بدن. در نتیجه، می‌تونن به‌‌عنوان دستیار از حجم کار روان‌درمان‌گرها بکاهن و به اون‌ها در تصمیم‌گیری برای تشخیص کمک کنن.ربات‌های چت هوش مصنوعی در مراقبت‌های اولیه، جمع‌آوری داده‌های درمان‌جویان و ردیابی علائم حیاتی اون‌ها کارآمد خواهند بود.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 15:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>👟 از کفش‌ محبوب کانورس چی می‌دونید؟ + تاریخچه و دلیل محبوبیت ⭐️</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/converse-yai8tmildis1</link>
                <description>نمی‌دونم شما هم این جملۀ جالب رو شنیدید یا نه که می‌گه: «اگه می‌خوای کسی رو از روی ظاهرش بشناسی اول به کفش‌هاش نگاه کن.» کفش‌ها اطلاعات بامزه‌ای دربارۀ آدم‌ها می‌دن و حتی می‌تونن شباهت‌های شما به یه گروه از افراد رو یادآوری کنن.مثلاً اگه شما هم از علاقه‌مندان وفادار و سینه‌چاک کفش‌های کانورس باشید، ممکنه جذب کسانی بشید که مثل شما کانورس می‌پوشن. در این مطلب می‌خوام از کفش‌های کانورس یا آل‌استار حرف بزنم که محبوبیت‌شون نسل به نسل منتقل می‌شه و در حال حاضر هم ژانر آشنا و جذاب شبکه‌های اجتماعی محسوب می‌شن.می‌گید نه؟ همین حالا «کفش کانورس» رو در توییتر فارسی (ایکس فعلی) جست‌وجو کنید. می‌بینید؟ همه دربارۀ کانورس حرف می‌زنن. خاطره‌های بامزه‌ای تعریف می‌کنن یا جمله‌هایی می‌گن که احساس تعلق‌شون به این برند نمادین و نوستالژیک رو نشون می‌ده. بیایید چند تاشون رو با هم مرور کنیم.کراش ابدی فقط کفشِ کانورسِ سفید و مشکی. +کانورس فقط یه کفش نیست، کانورس فرهنگ زندگیه. +من تصمیم خودم رو گرفته‌م و قراره با کفش کانورس ازدواج کنم چون می‌دونم تا همیشه بهش وفادارم. +تصاویر پست کاربران در ایکس (توییتر)در همین چند پست ساده می‌تونید وفاداری به برند و احساس تعلق مشتریان کانورس رو در میان ما ایرانی‌ها‌ ببینید. و حتماً می‌‌دونید که این احساس، مختص ایرانی‌ها و امریکایی‌ها (کشور تولیدکنندۀ کانورس) نیست. کانورس یه برند محبوب جهانیه و بیش از یه قرنه که مشتریان وفادار خودش رو داره؛ کفشی که هیچ‌وقت از مد نیفتاده، به فرهنگ عامه راه پیدا کرده و جزئی از سبک زندگی چند نسل شده.حدس می‌زنم که اکثر شما هم دست‌کم یه جفت کفش کانورس آل‌استار داشتید. شاید با کانورس کهنه‌تون کلی خاطرۀ خوب دارید که حتی دل‌تون نیومده دورش بندازید. شاید همین لحظه که دارید این نوشته رو می‌خونید برای خرید کانورس بعدی نقشه می‌کشید؛ کانورس مشکی، صورتی چرک یا سبزی که تازگی چشم‌تون رو گرفته. شاید هم منتظرید که زودتر بریم سر اصل مطلب و به این موضوع بپردازیم که کفش کانورس چیه، چه پیشینه و تاریخچه‌ای داره، چرا اینقدر محبوبه چه انواع و مدل‌هایی داره و کانورس اصل و فیک چه فرقی با هم دارن؟من در ادامه سعی کرده‌م به همۀ این پرسش‌ها پاسخ بدم. ضمن اینکه با یکی از دوستانم، بهراد صحبت کردم. بهراد صاحب فروشگاه آنلاین اُکسو و عرضه‌کنندۀ کفش‌های کانورس در ایرانه. اون اطلاعات خیلی خوبی در اختیارم گذاشت که احتمالاً به درد کانورس‌بازها می‌خوره.پس تا انتهای مطلب با من همراه باشید و اگه حرف، نظر یا خاطره‌ای دارید حتماً برام بنویسید. حرف‌زدن از کفش کانورس همیشه می‌تونه جذاب باشه. مثل همیشه این مقاله نتیجۀ کار گروهیه. از شمیم حسینی بابت طراحی و سارا قدیمی برای ویراستاری تشکر می‌کنم.تاریخچۀ برند کانورسبرای بررسی تاریخچۀ برند کانوِرس (Converse) باید بیشتر از یه قرن به‌عقب برگردیم و به سال ۱۹۰۸ و ماساچوست امریکا برسیم. در اون سال مارکیز میلز کانورس (Marquis Mills Converse) شرکت لاستیک کانورس (Converse Rubber Company) رو تأسیس کرد.در ابتدا این شرکت فقط نوعی کفش لاستیکی (گالش) برای استفادۀ فصلی (زمستون) تولید می‌کرد. ایدۀ تولید کفش‌های لاستیکی زمستونی برای بچه‌ها و مردها و زن‌ها زمانی به ذهن مارکیز خطور کرد که پاهاش روی پله‌های هواپیما سُر خورد.کفش لاستیکی کانورس تولید سال ۱۹۰۸ فروش این کفش‌ها خوب بود اما چند سال بعد ایدۀ دیگه‌ای به ذهنش رسید تا بتونه نیروی کار شرکت رو حفظ کنه. با توجه به محبوبیت ورزش بسکتبال در امریکا، مدیران شرکت کانورس تصمیم گرفتن کفش‌های مخصوص این ورزش رو تولید کنن.ایده‌ای که با تولید و عرضۀ کفش‌های آل‌استار (All Star) در سال ۱۹۱۷ عملی شد. این کفش زیره‌ای ضخیم از جنس لاستیک داشت و رویۀ اون از جنس برزنت (و گاهی چرم) بود که قدش تا مچ پا می‌رسید و با نام Non-Skids به بازار عرضه شد.تبلیغات اصلی کفش کانورسآل‌استار رو می‌شه اولین کفش مخصوص بسکتبال دونست که به‌طور انبوه در امریکا تولید می‌شد. حتی بازیکنان مسابقات «اتحادیۀ ملی بسکتبال امریکا» (NBA) تا سال‌ها فقط آل‌استار مشکی می‌پوشیدن.البته این کفش کتونی در سال‌های اول، فروش چندانی نداشت تا اینکه چارلز (چاک) تیلور (Chuck Taylor) به‌عنوان بازاریاب به شرکت کانورس پیوست. ⛹️چاک تیلور در سال ۱۹۲۳تیلور عاشق بسکتبال بود و رؤیای رواج بسکتبال در امریکا رو در سر می‌پروروند. کفش‌ کانورس آل‌استار اون رو به این رؤیا نزدیک کرد.در اون زمان، چارلز تیلور یکی از بازیکنان تیم بسکتبال Akron Firestones بود و فعالیت‌های کانورس رو با اشتیاق پیگیری می‌کرد و به‌دلیل همین علاقۀ زیاد، قدرت سخنوری و ایده‌های منحصربه‌فرد بازاریابی، در سال ۱۹۲۱ به تیم فروش شرکت کانورس پیوست و سفیر کانورس شد.در اواسط دهۀ ۱۹۲۰ تیلور به‌عنوان بازیکن-مدیر در تیم بسکتبال تحت حمایت شرکت به نام Converse All-Stars به کارش ادامه داد. اون ایده‌هایی رو با شرکت مطرح کرد تا کفشی بهتر با انعطاف‌پذیری بیشتر و حفاظت از مچ پا بسازه و بدین ترتیب در سال ۱۹۲۲ نسخۀ اصلاح‌شدۀ کانورس تولید شد.کفش Non-Skids آل‌استار تولید سال ۱۹۲۳تیلور بعدها به‌عنوان فروشنده و تبلیغ‌کنندۀ کفش‌های بسکتبال کانورس آل‌استار شناخته شد. اون با ظاهری خاص در رویدادهای ورزشی سراسر امریکا حاضر می‌شد، دوره‌های آموزش بسکتبال برگزار می‌کرد و به تبلیغ کفش‌های بسکتبال آل‌استار کانورس می‌پرداخت.چاک تیلور در حال تدریس بسکتبال و تبلیغ کانورس (دهۀ ۱۹۵۰) طی سال‌های متمادی، اون در مُتل زندگی می‌کرد و با صندوق‌عقب پر از نمونه‌های کفش در سراسر ایالات‌متحده می‌چرخید. همین امر باعث شهرت روزافزون کفش‌های ورزشی کانورس شد.کفش آل‌استار کانورس یه لوگوی ستاره‌ای‌شکل سرمه‌ای روی یه وصلۀ گرد داره که دور اون اسم کفش «Converse All Star» نوشته شده و از مچ پا محافظت می‌کنه. ⭐️در سال ۱۹۳۵ امضای تیلور به‌معنای تأییدیه به لوگوی آل‌استار اضافه شد و بعد از اون، این کفش‌ها با نام آل‌استار چاک تیلور شناخته شدن؛ یعنی انگاری که این کفش‌ها تبدیل به مرچندایز تیلور شده بودند.از اون زمان، در یه طرف ستارۀ لوگوی آل‌استار، کلمۀ «Chuck» و طرف دیگۀ اون «Taylor» به چشم می‌خورد. بدین ترتیب، آل‌استار اولین کفش ورزشی موردتأیید افراد مشهوره.لوگوی کانورس پس از اضافه‌شدن نام چاک تیلوربه‌زودی خیلی از بسکتبالیست‌های حرفه‌ای مشتری آل‌استار شدن و حتی کانورس از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۶۸ کفش رسمی المپیک بود.تیم بسکتبال المپیک امریکا در سال ۱۹۳۶کانورس یه دورۀ جذاب دیگه رو هم در کارنامه‌ش داره؛ دوران جنگ جهانی دوم. با ورود امریکا به جنگ جهانی در سال ۱۹۴۱، کانورس به تولید کفش‌ و سایر محصولات موردنیاز سربازان و نظامیان امریکایی (لباس، پوتین، چکمه، بارانی و...) روی آورد.کفش‌های نظامی کانورس در زمان جنگ جهانی دومبا پایان جنگ، تولیدات شرکت کانورس به روال پیشین برگشت. اما متأثر از حال‌وهوای پس از جنگ، در تولید کفش‌های آل‌استار یه تغییر جالب رخ داد و نقطۀ آغاز کفش‌های رنگی آل‌استار همین‌جاست.با تولید آل‌استارهای رنگی، علاوه بر بسکتبالیست‌ها و ورزشکارها، سایر جوانان، دانش‌آموزان و دانشجویان هم مشتریان کفش‌های آل‌استار شدن.تبلیغات کانورس در سال ۱۹۵۲دهه‌های ۵۰ و ۶۰ روزگار خوش کانورس بود، به‌طوری که در دهۀ ۱۹۶۰ محصولات شرکت کانورس حدود ۷۰ تا ۸۰درصد از بازار کفش بسکتبال رو تصاحب کرده بود.تا اینکه در سال ۱۹۶۹ چاک تیلور از دنیا رفت و رقبایی مثل آدیداس (Adidas)، پوما (Puma) و نایکی (Nike) بر بازار مسلط شدن و کانورس انحصار تولید کفش ورزشی رو برای همیشه از دست داد.پس از اون، کانورس در دنیای پانک و هیپ‌هاپ بسیار محبوب شد و در دهۀ ۱۹۷۰ به کفش محبوب ستارگان موسیقی راک و جوانان پرشور تبدیل شد و به‌دلیل داشتن ویژگی‌هایی مثل رنگ‌های زیبا و تنوع، سبکی و سادگی، راحتی و قیمت مناسب انتخاب روز بود.اعضای رامونز (Ramones) گروه پانک راک امریکایی در دهۀ ۱۹۷۰در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ کانورس دستخوش مشکلاتی شد که در نهایت به انتقال کارخانه‌های این شرکت از امریکای شمالی به آسیا (کشورهایی مانند چین، هند، ویتنام و اندونزی) انجامید.این شرکت در دهۀ ۹۰ به‌دلیل تغییرات زیاد در مدیریت و تصمیمات غلط تجاری و حضور رقبای قدرتمند، با رکود و بدهی مواجه شد و بالاخره در سال ۲۰۰۱ اعلام ورشکستگی کرد؛ اما برند معتبر و جهانی نایکی به داد کانورس رسید و در سال ۲۰۰۳ امتیاز این شرکت رو به مبلغ ۳۰۵میلیون دلار خرید. این برند تا سال ۲۰۰۰، در طول ۸۰ سال تولید، بیش از ۶۰۰میلیون جفت آل‌استار رو فروخته بود که رقم خیره‌کننده‌ایه.از سال ۲۰۰۳ کانورس به‌عنوان یکی از برندهای زیرمجموعۀ نایکی به تولید انبوه ادامه داد و روزبه‌روز محبوب‌تر شد. در این مدت، با استفاده از فناوری‌های جدیدتر، کانورس مدل‌های به‌روزرسانی‌شده‌ای از کفش‌های قدیمی خودش رو در رنگ‌ها و طرح‌های متنوع تولید کرد که ظاهر اصلی رو حفظ کردن و درعین‌حال کارآمدتر و امروزی‌ترن.علاقه به آل‌استار، مرد و زن و پیر و جوون نمی‌شناسه. کمتر کفشی تونسته این طیف متنوع از مشتریان رو در طول سالیان متمادی حفظ کنه و اون‌ها رو از دست نده.ویژگی کفش‌های کانورس آل‌استارهمۀ کفش‌های کانورس ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارن که اون‌ها رو از کفش‌های دیگه متمایز می‌کنن.از میان این ویژگی‌ها می‌شه به زیرۀ لاستیکی، پنجۀ گرد و صاف و بند کفش‌های آل‌استار اشاره کرد.کانورس از مواد مختلفی مانند چرم یا جیر نیز ساخته شده، اما نسخۀ اصلی و شناخته‌شدۀ اون از جنس پارچۀ کتان تولید می‌شه.سبکی و راحتی ویژگی‌ بارز کفش‌های آل‌استاره.رنگ‌بندی آل‌استار بسیار متنوعه و شما می‌تونید از هر طیف رنگی، کفش موردعلاقه‌تون رو پیدا کنید؛ از رنگ‌های نوجوانانه و جوون‌پسند گرفته تا رنگ‌های محبوب زنان و مردان میان‌سال.آل‌استار در ۲ نوع اصلی ساق‌دار و بدون ساق عرضه می‌شه. در سال‌های اخیر برخی مدل‌های لژدار این کتونی نیز تولید می‌شه.علت محبوبیت کفش‌ کانورس آل‌استار چیه؟ + ۱۱ دلیل اصلیاحتمالاً شما هم بارها از خودتون پرسیدید که چرا کفش کانورس اینقدر محبوبه و حتی شاید به‌عنوان استفاده‌کننده و طرف‌دار، دلایلی هم براش داشته باشید.در ادامه به ۱۱ دلیل اصلی برای محبوبیت کفش‌های کانورس آل‌استار اشاره می‌کنم. شما هم اگه دلیل دیگه‌ای به ذهن‌تون می‌رسه، لطفاً در کامنت‌ها برام بنویسید.۱) هویت تاریخیبرند کانورس تاریخچه‌ای پربار و غنی داره. از پیچ‌وخم‌های زیادی عبور کرده و در بزنگاه‌ها با شادی‌ها و رنج‌های مردم عجین بوده. از خاک و خون و اضطراب جنگ جهانی گذشته، در هیجان و شور تولد بسکتبال و مسابقاتش حضور داشته، با فراز و فرود گروه‌های موسیقی همراه بوده و وارد سبک زندگی و خاطرات چند نسل شده.چنین تاریخچه‌ای به یه برند و محصولاتش هویت می‌بخشه و باعث نزدیکی و انس مخاطبان می‌شه. قدمت، حافظه، خاطره و نوستالژی چیزهاییه که آدم‌ها رو به یه برند پیوند می‌ده و کانورس این ویژگی‌ها رو تمام‌وکمال داره.۲) اصالتبا همۀ فراز و فرودها، برند کانورس همواره اصالتش رو حفظ کرده و به ارزش‌هاش پایبند بوده. طراحی کفش‌های برند آل‌استار از زمان تولدش در سال ۱۹۱۷ تا همین امروز که زیرمجموعۀ نایکیه، تغییر چندانی نداشته. کفش‌های کانورس همون‌قدر ساده و روزمره‌ن که در ابتدا بودن و این ویژگی‌ به اون‌ها وجهی نمادین داده.۳) تأثیر فرهنگی و اجتماعیپس از اینکه آل‌استار در سال ۱۹۷۹ از صحنۀ بسکتبال حرفه‌ای ناپدید شد، در فرهنگ عامه و مد به‌عنوان کفش‌های معمولی روزبه‌روز شکوفاتر ‌شد. آل‌استار در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ در چندین خرده‌‌فرهنگ در حوزۀ فیلم، موسیقی و ورزش مانند پاورلیفترها، پانک راک‌ها و اسکیت‌بوردها نقش ایفا کرده که به محبوبیت برند کمک کرده.این برند با هنرمندانی همچون جیمز دین (James Dean)، اندی وارهول (Andy Warhol)، کرت کوبین (Kurt Cobain)، کارل لاگرفلد (Karl Lagerfeld) و استیو مک‌کوئین (Steve McQueen) مرتبط بوده است.کرت کوبین (Kurt Cobain) رهبر گروه موسیقی راک امریکایی نیروانا برای مثال، کانورس در سال ۲۰۱۵، مجموعه‌‌ای از کفش‌هاش رو با الهام از نقاشی‌های اندی وارهول روونۀ بازار کرد که انتخاب قابل‌‌توجهی بود، چون وارهول به‌خاطر تصاویری که از هنر عامه‌‌پسند (پاپ آرت) در فرهنگ عامۀ امریکا ارائه داده، مشهوره.کفش‌های آل‌استار چاک تیلور رو بازیگران مشهور در فیلم‌های سینمایی پوشیدن، برای مثال الویس پریسلی (Elvis Presley) در تغییر عادت (Change of Habit)، سیلوستر استالونه (Sylvester Stallone) در راکی (Rocky) و تام هنکس (Tom Hanks) در پارتی مجردی (Bachelor Party).آل‌استار در فرهنگ عامهکانورس در سال ۲۰۲۰ با حضور در کمپین انتخاباتی جو بایدن (Joe Biden) نقش اجتماعی خودش رو ایفا کرد و کامالا هریس (Kamala Harris) به‌عنوان چهل و نهمین معاون رئیس‌جمهور امریکا و اولین معاون رئیس‌جمهورِ زن و اولین معاون رئیس‌جمهور سیاه‌پوست و آسیایی‌آمریکایی این کشور، با پوشیدن آل‌استار به‌عنوان جایگزینی برای کفش‌های پاشنه‌بلند زنانه در مجامع عمومی، یه بیانیۀ مد تمام‌عیار ارائه کرد.بله، تأثیر فرهنگی و اجتماعی کفش‌های کتونی کانورس به‌طور کلی بی‌رقیبه.۴) سازگاری با موقعیت‌های مختلفکفش کانورس رو می‌شه برای مدرسه و دانشگاه و ورزش و پیاده‌روی پوشید و برای قرار و سفر و مهمونی هم مناسبه. این کفش رو می‌شه با اغلب استایل‌هاست کرد؛ چه با شلوار جین و دامن و چه با کت‌وشلوار اسپرت. این سازگاری و همه‌کاره‌بودن رو در کمتر کفشی می‌شه پیدا کرد.فرض کنید می‌خواهید به سفری برید که هم مهمونی و طبیعت‌گردی داره و هم گردش در خیابان و بناهای تاریخی. چه‌چیزی بهتر از یه جفت کفش آل‌استار که همۀ این موقعیت‌ها رو پوشش می‌ده و می‌تونید با اون خیلی سبک سفر کنید.۵) بی‌زمانیکانورس، کفش‌های پارچه‌ای کلاسیکی ارائه می‌ده که جذابیت‌شون رو در طول زمان حفظ می‌کنن. بنابراین لازم نیست نگران از مد افتادن کفش و هزینه‌های اضافه برای خرید کفش جدید باشید.۶) دوام و ماندگاریکفش‌های آل‌استار بسیار باکیفیتن و دوام خوبی دارن و شما می‌تونید بیشتر از یه سال و حتی تا چند سال اون‌ها رو بپوشید. دلیل این امر، نحوۀ ساخت و مواد اولیۀ مرغوب که در تولید این کتونی‌ها استفاده می‌شه. زیرۀ کفش‌های آل‌استار از لاستیک بادوام و رویۀ اون از پارچۀ کتان با درجه سختی بالا ساخته شده.۷) راحتیبه‌طورکلی راحتی کفش به چند عامل بستگی داره: ابعاد و فرم مناسب، جنس خوب و وزن کم. کفش آل‌استار همۀ این معیارها رو داره. زیره‌های بادوام کانورس، سبکه و وزن کلی کفش خیلی کمتر شده. همچنین، رویۀ کفش از پارچۀ سخت و باکیفیت کتان ساخته شده تا علاوه بر زیبایی، راحتی و سبکی، در برابر آسیب‌های فیزیکی نیز مقاوم باشه.پشت کفش آل‌استار به‌گونه‌ای طراحی شده که موقع ورزش، دویدن و پیاده‌روی‌های طولانی‌مدت، کفش از پای شما درنیاد. کفش‌ آل‌استار اصل ۲ سوراخ در قسمت بیرونی داره که پاها رو خنک نگه می‌داره و مانع تعریق در هوای گرم می‌شه. حتی کفش‌های کهنۀ کانورس هم خیلی راحتن و پای شما رو اذیت نمی‌کنن.۸) محدودنبودن به سن و جنسیتیکی از مزایای کتونی‌ کانورس اینه که وابسته به سن و جنسیت خاصی نیست، به همین دلیل، زن و مرد و کودک و پیر و جوون در سنین مختلف می‌تونن اون رو بپوشن.۹) تنوع بالاآل‌استار در رنگ‌ها و طرح‌های متنوعی تولید می‌شه و با استایل‌های مختلف هماهنگ می‌شه؛ طوری که می‌تونه هر فردی رو با هر سلیقه‌ای برای خرید وسوسه کنه.کاتالوگ کفش کانورس در سال ۱۹۷۱۱۰) قیمت مناسببیشتر کفش‌های کتونی شیک و مد روز دنیا قیمت بسیار زیادی دارن و همۀ افراد از پس هزینه‌های سرسام‌آور اون‌ها برنمی‌آن، اما این ویژگی در مورد کفش‌های آل‌استار کانورس صدق نمی‌کنه. مقرون‌به‌صرفه‌بودن آل‌استار نقش پررنگی در محبوبیت این برند ایفا کرده.۱۱) پایداری و احترام به محیط‌‌زیستکفش‌های آل‌استار از مواد اولیۀ سازگار با محیط‌زیست مانند پلی‌استر بازیافتی، پنبۀ ارگانیک و لاستیک بازیافتی تولید می‌شن. به‌گفتۀ کانورس، در تولید این کفش‌ها از هیچ محصول حیوانی‌ای استفاده نمی‌شه و سیاست‌گذاری این شرکت طوریه که تا حد امکان حقوق حیوانات رعایت بشه.کفش کانورس اصل یا فیک؟ کدوم‌ یکی؟طبیعتاً هرکسی ترجیح می‌ده کفش اصل یا اورجینال بپوشه. اما کفش‌های برند معمولاً ارزون نیستن و با جیب هرکسی جور درنمی‌آد. به‌ویژه برای ما ایرانی‌ها که با تحریم و تورم بالا دست‌وپنجه نرم می‌کنیم و ارزش پول‌مون روزبه‌روز افت می‌کنه.در چنین وضعیتی، بازار اجناس فیک و تقلبی داغه. اما جنس فیک داریم تا فیک. بعضی فروشنده‌ها جنس فیک رو به اسم اورجینال به مشتری می‌‌ندازن و بابتش همون قیمت اصل رو می‌گیرن. اما بعضی‌ها با صداقت تمام اذعان می‌کنن که اجناس‌شون فیکه، ولی نه فیک بی‌کیفیت، بلکه فیک‌ های‌کپی.حالا سؤال اینه که با توجه به ارزون‌تربودن کانورس فیک، ارزش داره بخریم یا نه؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش رفتم سراغ دوستم بهراد. اون به‌همراه دوست دیگه‌م سِواد بنیان‌گذار فروشگاه آنلاین اُکسو (OXO) است که از سال ۲۰۲۰ در زمینۀ فروش اسنیکر در ایران فعالیت می‌کنن.عکس بهراد و سوادازجمله همکاری‌های مهم اُکسو، می‌شه به همراهی با هنرمندان جریان‌ساز نسل چهارم رپ فارسی (هیپ هاپولوژیست، چرسی، کاگان و ...) در حوزۀ لباس و کفش اشاره کرد.فروشگاه اُکسو هم کانورس‌های اورجینال می‌فروشه و هم های‌کپی. اسنیکر‌های های‌کپی ارائه‌شده توسط اُکسو، ساخت کشور ویتنامه که از نظر کیفیت با نسخۀ اورجینال تفاوت چندانی ندارن و با قیمت مناسب‌تری قابل تهیه‌ن.تصویری از هنرمندان نسل چهارم رپفاطبق گفتۀ بهراد که تحقیقات بعدی من هم این اطلاعات رو تأیید کرد، با توجه به اینکه در تولید لباس و کفش، فناوری خاصی به کار نمی‌ره و فقط الیاف و الگوست، اگه خیاط خیلی ماهری باشید می‌تونید یه لباس یا کفش رو مهندسی معکوس کنید و بر اساس الگوی استخراج‌شده کپی اون رو تولید کنید.حالا اگه مواد اولیۀ باکیفیتی داشته باشید و در مهندسی معکوس دقت و مهارت زیادی به خرج بدید، یه نسخۀ های‌کپی از محصول برند اصلی خواهید داشت. بنابراین کفش‌ها و لباس‌های های‌کپی می‌تونن کیفیتی مثل اورجینال داشته باشن.اتفاقی که در ویتنام می‌افته همینه. اون‌ها کفش نایکی رو باز می‌کنن و با همون شکل و کیفیت از روی اون کپی می‌کنند و چون حق برند رو نمی‌پردازن، می‌تونن تولیدات‌شون رو به کشورهایی مانند ایران که کپی‌رایت در اون‌ها اجرا نمی‌شه، ارزون‌تر بفروشن. این اتفاق دربارۀ محصولاتی مثل گوشی، لپ‌تاپ، خودرو و ساعت که مبتنی بر فناوری هستن نمی‌افته یعنی شما نمی‌تونید اپل و بنز و رولکس رو کپی کنید.حالا دوباره برگردیم به بازار ایران. ۲ عامل باعث می‌شه که تشخیص محصولات فیک و اصل در ایران سخت‌تر از هر جای دیگه‌ای باشه:در ایران چیزی به نام نمایندگی فروش برای برندهای خارجی و به‌ویژه برندهای امریکایی وجود نداره.در ایران قانون کپی‌رایت وجود نداره.بنابراین نمی‌شه به حرف فروشنده‌های ایرانی که ادعا می‌کنن جنس اصل خارجی می‌فروشن اعتماد کرد، چون رد یا اثبات ادعاشون به این سادگی‌ها نیست. البته در مورد گوشی و کامپیوتر و بازی، راحت‌تر می‌شه متوجه شد، ولی دربارۀ یه سری چیزها مثل لباس و کفش و لوازم تزئینی و دکوری، تشخیص فیک‌بودن اجناس سخته.با این اوصاف، کسی که می‌خواد کانورس اورجینال بخره و حاضره بابتش پول زیادی بپردازه، می‌بایست به همون اندازه و با وسواس و دقت بیشتری بگرده تا از اصل‌بودن جنسش مطمئن بشه یا حتی از امریکا و اروپا سفارش بده تا براش بفرستن یا از دوبی و ترکیه بخره. اما، خرید کفش‌های های‌کپی تولید ویتنام به کسانی که نمی‌خوان هزینۀ زیادی صرف کنن، توصیه می‌شه، زیرا کیفیت قابل‌قبولی دارن و از هر جهت به نمونۀ اصلی بسیار نزدیکن.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 13:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اختلال ADHD، ترند این روزهای شبکه‌های اجتماعی چی می‌دونید؟</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/adhd-rvaqu0viidyb</link>
                <description>شاید شما هم جزو افرادی باشید که نام ADHD را برای اولین بار در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید، زمانی که حتی نمی‌دونستید این چهارحرفیِ عجیب نام یه اختلاله.حالا همه‌ از ADHD حرف می‌زنن؛ در ویدئوهای کوتاه تیک‌تاک، رشتوهای آگاهی‌بخش و تجربه‌محور ایکس (توییتر سابق) یا حتی پست‌های طنازانه‌ای که آدم نمی‌فهمه چقدرش واقعیت داره و چقدرش حاصل کج‌‌فهمی دربارۀ این اختلاله. برای مثال، یه نفر همین اواخر نوشته بود:من تنوع‌طلب نیستم، ADHD دارم! +یا کاربر دیگه‌ایی پست زده بود:فکر کنم adhd دارم/داشتم. مثل آدم که نمی‌تونم یه جا بشینم، سر کلاس وقتی درس گوش می‌دم یا باید در عین حال با گوشی بازی کنم یا نقاشی بکشم، تمرکزم همش بهم می‌خوره و در عین حال به چند تا چیز فکر می‌کنم. +اما آیا همۀ افرادی که ادعای ابتلا به ADHD دارن، واقعاً به این اختلال‌ها مبتلا هستن؟ یا عده‌ای هم این وسط می‌خوان با این اختلال پُز بدن تا از قافلۀ ادابازی جا نمونن؟!بله، ADHD اختلال جدی‌ایه و افراد زیادی به اون مبتلا هستن، اما برخلاف تصویری که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، این اختلال به‌اندازۀ سرماخوردگی رایج نیست و ما با مشاهدۀ چند علامت نمی‌تونیم ADHD رو در خودمون یا دیگران تشخیص بدیم.بنابراین، اگه در شبکه‌های اجتماعی، ویدئویی می‌بینیم یا تجربه‌های کاربری رو می‌خونیم و به علائمی در خودمون مشکوک می‌شیم، بهترین کار اینه که برای تشخیص دقیق اختلال به یه پزشک متخصص مراجعه کنیم.من در این مطلب سعی کرده‌م ابتدا نگاهی به روند پُررنگ‌شدن ADHD در شبکه‌های اجتماعی بندازم و از اثرات و پیامدهای مثبت و منفی اون بگم و در ادامه به‌زبان ساده توضیح بدم که علائم واقعی و اثبات‌شدۀ ADHD چیه، چه انواعی داره و چطور تشخیص داده می‌شه.اختلال ADHD و شبکه‌های اجتماعیخیلی‌ها معتقدن و گاهی به‌طعنه می‌گن که ADHD صرفاً یه ترند یا مُد روزه؛ یعنی ساخته‌وپرداختۀ ذهن افرادیه که خیلی به اون پَروبال می‌دن یا با آب‌وتاب ازش حرف می‌زنن یا حتی بابتش بی‌خودی دارو می‌خورن. بعضی‌ها هم اون رو دستاویز جوون‌هایی می‌دونن که می‌خوان برای تنبلی یا بی‌مسئولیتی‌شون بهانه‌ای دست‌وپا کنن.اما واقعیت اینه که ADHD فراتر از یه ترنده. این اختلال از سال‌ها قبل در فهرست‌های پزشکی وجود داشته و تحقیقات علمی دامنه‌داری درباره‌ش انجام شده.برای مثال، در سال ۱۹۰۲ یه تیم تحقیقاتی به رهبری متخصص اطفال بریتانیایی سِر جورج فردریک استیل (Sir George Frederic Still) دربارۀ این اختلال مطالعه کرد و برخی از ویژگی‌های بارز اون، ازجمله تکانش‌گری و بی‌نظمی عاطفی رو توصیف کرد. در واقع، این اختلال بیشتر از یه قرنه که مطالعه می‌شه و شبکه‌های اجتماعی فقط اون رو سر زبون‌ها انداخته‌ن.جالب‌تر اینکه ADHD از قرن‌ها پیش در فرهنگ عامه حضور داشته بدون اینکه اسمی براش گذاشته باشن. حتی شخصیت‌های داستانی‌ای داریم که با مشکلات بی‌توجهی و بیش‌فعالی دست‌وپنجه نرم می‌کردن:هاینریش هافمن (Heinrich Hoffmann) که ازقضا پزشک هم بود، در اواسط دهۀ ۱۸۰۰ میلادی داستان‌های کوتاهی ‌نوشت با شخصیت‌هایی مثل «فیلیپ بی‌قرار» (Fidgety Philip) و «جانی سربه‌هوا» (Johnny Look-in-the-Air) که حتی اسم‌شون هم بیش‌فعالی و بی‌توجهی اون‌ها رو نشون می‌ده.در حال حاضر هم تعدادی از فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی از شخصیت‌های دارای اختلال ADHD به‌عنوان بخشی از خط داستانی‌شون بهره می‌برن؛ از بارنی استینسون (Barney Stinson) در سریال «چگونه با مادرت آشنا شدم» (How I Met Your Mother) تا فیل دانفی (Phil Dunphy) در سریال « خانوادۀ مدرن» (Modern Family) و حتی بارت سیمپسون (Bart Simpson) در انیمیشن معروف سیمپسون‌ها (Simpsons).همون‌طور که گفتم، این روزها ADHD در شبکه‌های اجتماعی هم در اوجه؛ به‌ویژه، پلتفرم‌هایی مثل تیک‌تاک (TikTok) و ایکس (توییتر سابق) رو تحت کنترل خودشون درآوردن. به این آمار دقت کنید:از مه ۲۰۲۲، هشتگ adhd# در تیک‌تاک تقریباً ۳۱میلیارد بازدید داشته.همه‌روزه ویدئوهای زیادی در این زمینه تولید می‌شه و موج جدیدی از بلاگرها و اینفلوئنسرهای ADHD ظهور کرده‌ن؛ کسانی که داستان‌های شخصی و تجربه‌های خودشون رو از ADHD به اشتراک می‌ذارن. این امر به‌ویژه در تیک‌تاک که پلتفرم مناسبی برای ویدئوهای کوتاهه، بیشتر رواج داره.به هر روی، در حال حاضر بلاگرهای ADHD در پلتفرم‌های مختلف، محتوا به اشتراک می‌ذارن و گروه‌ها، بحث‌ها و انجمن‌های ADHD به‌سرعت در همۀ کانال‌های شبکه‌های اجتماعی در حال رشده.اما مثل هر پدیدۀ دیگه‌ای، این فراگیرشدن هم یه شمشیر دولبه است. از طرفی، باعث آگاهی عمومی شده و افراد زیادی رو تشویق کرده که برن برای درمان. و از طرف دیگه، به اطلاعات نادرست، کج‌فهمی‌ها و برخوردهای اشتباه دربارۀ ADHD دامن زده.مطالعه‌ای که به‌تازگی انجام شده نشون داده که بیش از نیمی از محتوای ADHD در تیک‌تاک گمراه‌کننده است که بیشتر اون‌ها رو افراد غیرمتخصص ارسال کردن. همون مطالعه نشون داده که محتوایی که ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتی‌درمانی به اشتراک گذاشتن، بسیار دقیق‌تر و برای مخاطبان مفید بوده.در ادامه، به‌طور مشخص‌تر به اثرات این فراگیری می‌پردازیم.اثرات مثبت فراگیرشدن اطلاع‌رسانی ADHD در شبکه‌های اجتماعیدر عصر حاضر، هیچ‌کس نمی‌تونه تأثیر مثبت شبکه‌های اجتماعی رو نادیده بگیره. فراگیرشدن ADHD در شبکه‌های اجتماعی هم اثرات مثبتی داره که در ادامه به ۳ مورد از مهم‌ترین اون‌ها اشاره می‌کنیم.۱) افزایش آگاهیآگاهی از ADHD در سال‌های اخیر همواره رو به افزایش بوده، اما با پرداختن به اون در شبکه‌های اجتماعی، فراگیرتر شده. حالا مردم متوجه شده‌‌ن که علائم ADHD می‌تونه در هرکسی بروز کنه و این اختلال همیشه آشکار نیست. حتی می‌دونن که رشد ADHD در بزرگ‌سالان نسبت به کودکان و نوجوانان نگران‌کننده‌تره.آمارها می‌گن که در خلال سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶، میزان بروز ADHD بزرگ‌سالان در ایالات‌متحدۀ امریکا ۱۲۳درصد افزایش یافته که بسیار بیشتر از نرخ افزایش ابتلای کودکان و نوجوانان بوده و در اواسط دهۀ ۲۰۱۰، بزرگ‌سالان به‌عنوان بازار اصلی داروهای ADHD جایگزین کودکان شدن.افرادْ یادگیری از طریق شبکه‌های اجتماعی رو دوست دارن و حتی گاهی به خوندن کتاب و مقالات علمی و دانشگاهی ترجیحش می‌دن. چرا؟ چون اطلاعات شبکه‌های اجتماعی به‌روزه و به‌نحوی ساده، مختصر و جالب ارائه می‌شه.از طرفی، ارتباط با افراد واقعی و آموختن از تجربه‌هاشون همیشه جذاب بوده. این‌طوری، افراد مشکوک به ADHD، با دیدن دیگران تشویق می‌شن که برای معاینه به پزشک مراجعه کنن تا دربارۀ علائم این اختلال مطمئن بشن.۲) انگ‌زدایی و افزایش پذیرشتأثیر مثبت بعدی، انگ‌زدایی و افزایش پذیرشه که می‌تونه به عادی‌سازی ADHD کمک کنه، به‌خصوص زمانی که محتوا رو شخصی ارسال می‌کنه که افراد بتونن واقعاً باهاش ارتباط برقرار کنن و قبولش داشته باشن.۳) کاهش احساس انزوادر حال حاضر، خیلی از جوامع آنلاین متشکل از افرادیه که خودشون یا خانواده‌شون ADHD دارن. داشتن این حمایت و هم‌دلی بسیار ارزشمنده و می‌تونه احساس انزوا رو کاهش بده.گروه‌های آنلاین به ما این فرصت رو می‌دن که سؤال بپرسیم و از افرادی که تجربه‌های مشابه دارن، مشاوره بگیریم.پیامدهای منفی فراگیرشدن ADHD در شبکه‌های اجتماعیافزایش تمرکز شبکه‌های اجتماعی روی موضوع ADHD پیامدهای منفی‌ای هم داره:۱) تشخیص‌های نادرست و خودسرانهمحتوای شبکه‌های اجتماعی دربارۀ ADHD می‌تونه گمراه‌کننده باشه و منجر به تشخیص‌های نادرست و خودسرانه بشه.همۀ ما تا حدودی علائم ADHD رو تجربه می‌کنیم. ممکنه گاهی احساس بی‌قراری کنیم یا بی‌نظم و اهمال‌کار بشیم یا در مواقعی احساس کنیم کلی انرژی داریم که باید تخلیه بشه. اما به این معنا نیست که لزوماً ADHD داشته باشیم.از طرفی، علائم ADHD اغلب به علائم سایر اختلال‌ها و بیماری‌های روانی مانند اوتیسم، افسردگی، اختلال دوقطبی، اضطراب و OCD شباهت داره. بنابراین، خودتشخیصی می‌تونه ما رو از مسئلۀ اصلی‌مون بی‌خبر بذاره که بسیار خطرناکه.۲) فرصت‌دادن به برخی افراد برای سوءاستفادهممکن است کسی یه رشتوی بلندبالا دربارۀ علائم ADHD خودش بنویسه، اما علائمی که شرح می‌ده لزوماً مربوط به این اختلال نباشن. حتی شاید فرد اصلاً ADHD نداشته باشه و به‌اشتباه این اختلال رو به خودش نسبت داده باشه.همه‌مون خوب می‌دونیم که برخی افراد در شبکه‌های اجتماعی دنبال نمایش خودشون یا اغراق برای تأثیرگذاری بیشترن. اون‌ها حاضرن به هر قیمتی توجه دیگران رو جلب کنن تا توی چشم باشن.بنابراین، هیچ بعید نیست که ترندشدن اختلال‌ها و بیماری‌هایی مثل افسردگی یا ADHD برای اون‌ها حکم یه فرصت برای نمایش بیشتر داشته باشه. پس، اگه می‌خواهید علائم‌تون رو به‌طور دقیق بررسی کنید، باید به پزشک متخصص مراجعه کنید.در ادامه، به‌زبان ساده، اختلال ADHD، انواع اون و علائم واقعی و اثبات‌شده‌‌ش رو توضیح می‌دم.اختلال ADHD چیه؟اختلال نقص توجه بیش‌فعالی (Attention Deficit Hyperactivity Disorder) که به‌اختصار ADHD نامیده می‌شه، یکی از شایع‌ترین اختلالات عصبی رشدی دوران کودکیه که معمولاً اولین بار در دوران کودکی تشخیص داده می‌شه و اغلب تا بزرگ‌سالی ادامه پیدا می‌کنه.کودکان مبتلا به ADHD ممکنه در توجه و کنترل رفتارهای تکانشی مشکل داشته باشن (ممکنه بدون فکرکردن به نتیجه، کاری رو انجام بدن)، یا بیش از حد فعال باشن.۳ نوع اصلی ADHDبه‌طور کلی، ۳ نوع ADHD وجود داره که در هر ۳ نوع، چندین علامت قبل از ۱۲سالگی بروز می‌کنه. این علامت‌ها ممکنه:در چندین موقعیت خاص ظاهر بشن (مثل خونه، مدرسه و فضاهای عمومی)؛با عملکرد روزانۀ کودک تداخل داشته باشن یا باعث کاهش بازدهی عملکرد بشن؛با دیگر شرایط سلامت روانی، قابل توضیح و توجیه نباشن.در ادامه، این ۳نوع ADHD رو به‌طور مفصل‌تر توضیح می‌دم و از علائم هرکدوم می‌گم.۳ نوع اصلی ADHD 1) نوع بی‌توجه (Inattentive Type)اختلال نقص توجه بیش‌فعالی یا همان ADHD نوع بی‌توجه رو نمی‌شه با آزمایش‌های فیزیکی، مثل آزمایش خون یا اشعۀ ایکس، تشخیص داد. در عوض، متخصص از یه فرایند ارزیابی بالینی (Evaluation Clinical) برای تشخیص استفاده می‌کنه.در طول ارزیابی، اون اطلاعاتی رو جمع‌آوری می‌کنه تا تعیین کنه که آیا علائم ADHD در فرد وجود دارن یا خیر. علائم اغلب بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) که راهنمای تشخیصی رسمی مورداستفاده در ایالات‌متحده است، تعیین می‌شن. از چنین آزمایش‌هایی می‌شه برای تشخیص ADHD در کودکان و بزرگ‌سالان استفاده کرد.یه فرد باید دست‌کم ۶ علامت از این ۹ علامت و همچنین علائم کمی از نوع بیش‌فعالی‌‌تکانشی (ADHD نوع دوم) رو داشته باشه:به جزئیات توجه نمی‌کنه یا بی‌دقته.نمی‌تونه مدت طولانی مشغول به کاری باقی بمونه.نمی‌تونه به صحبت‌های دیگران گوش بده.دستورالعمل‌ها رو دنبال نمی‌کنه، تکالیف مدرسه یا کارهای خونه رو به پایان نمی‌رسونه.در سازمان‌دهی کارها یا فعالیت‌ها مشکل داره.از انجام کارهایی که نیاز به تلاش یا تمرکز یا صرف زمان طولانی دارن، اجتناب می‌کنه یا دوست نداره اون‌ها رو انجام بده.اغلب لوازم مهم (مثل کیف پول، وسایل مدرسه و غیره) رو گم می‌کنه.به‌راحتی حواسش پرت می‌شه.در کارهای روزمره فراموشکاره.برای کودکان و نوجوانان تا ۱۶سال، دست‌کم ۶ مورد از علائم گفته‌شده باید وجود داشته باشه؛ در‌حالی‌که افراد ۱۷سال و بالاتر باید دست‌کم ۵ علامت رو بروز بدن. البته این علائم باید حداقل ۶ ماه وجود داشته باشه تا ADHD تشخیص داده بشه.علائم ADHD نوع بی‌توجه (Inattentive Type)2) نوع بیش‌فعالی‌‌تکانشی (Hyperactive/Impulsive Type)یه فرد باید دست‌کم ۶ علامت از این ۹ علامت و کمی از علائم نوع بی‌توجه رو داشته باشه:زیاد بی‌قراری می‌کنه یا تکان می‌خوره.زیاد از جاش بلند می‌شه.در زمان‌های نامناسب می‌دوه یا از جایی بالا می‌ره.نمی‌تونه بی‌سر‌و‌صدا بازی کنه.در بیشتر مواقع در حال تحرکه.بیش‌از‌حد صحبت می‌کنه.قبل از اینکه سؤالی تمام بشه، جواب می‌ده.نمی‌تونه برای چیزی یا کاری صبر کنه.حرف دیگران رو قطع می‌کنه.همون معیارهای مبتنی بر سن و زمان که برای نوع بی‌توجه گفته شد، برای تشخیص ADHD بر اساس علائم بیش‌فعالی‌تکانشی هم ضروریه.در‌حالی‌که ADHD معمولاً در دوران کودکی تشخیص داده می‌شه، علائم با بالا‌رفتن سن افراد ادامه پیدا می‌کنه، اما ممکنه تا بزرگ‌سالی تشخیص داده نشه.علائم ADHD نوع بیش‌فعالی‌تکانشی (Hyperactive/Impulsive Type)۳) نوع ترکیبی (Combined Type)نوع ترکیبی شایع‌ترین نوع ADHD است. افراد مبتلا علائم بی‌توجه و بیش‌فعالی‌تکانشی رو با هم دارن:عمدتاً بی‌توجهه.به جزئیات توجه نمی‌کنه یا بی‌دقته.در تمرکز و توجه‌کردن مشکل داره.به‌سختی به آدم‌ها گوش می‌کنه.به‌سختی می‌تونه از دستورالعمل‌ها پیروی کنه.با سازمان‌دهی مشکل داره.از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی مداوم دارن اجتناب می‌کنه یا دوست نداره انجام‌شون بده.به‌راحتی حواسش پرت می‌شه.در انجام کارهای روزمره فراموشکاره.این علائم می‌تونه در طول زمان تغییر کنه، بنابراین بزرگ‌سالان ممکنه تظاهرات متفاوتی نسبت به دوران کودکی داشته باشن.تعدادی از علائم باید قبل از ۱۲سالگی وجود داشته باشه که معمولاً نیازمند تأیید والدین یا افراد نزدیکه. باید بدونید که وجود اختلال قابل‌توجه در حداقل ۲ موقعیت اصلی زندگی فرد برای تشخیص ADHD اهمیت داره.نمونه‌هایی از اختلال مثل ازدست‌دادن شغل به‌‌دلیل علائم ADHD، تجربۀ درگیری و ناراحتی بیش‌ازحد در دوران ازدواج، درگیرشدن با مشکلات مالی، پرداخت‌نکردن به‌موقع صورت‌حساب‌ها یا افت نمره‌های تحصیلی.اگه فرد تعدادی از علائم ADHD رو نشون بده، اما باعث اختلال قابل‌توجهی نشه، ممکنه معیارهای تشخیص ADHD به‌عنوان یه اختلال بالینی رو نداشته باشن.علائم ADHD نوع ترکیبی (Combined Type)چرا تشخیص ADHD مهمه؟تشخیص این اختلال می‌تونه به شما یا فرزندتون کمک کنه تا برای درمان مناسب اقدام کنید و همچنین به رد احتمال ابتلا به سایر اختلال‌ها و بیماری‌ها کمک می‌کنه. از اونجایی که اوتیسم، اختلال دوقطبی، اختلالات خواب، اختلال سلوک و اختلالات اضطرابی می‌تونن علائمی مشابه ADHD داشته باشن، اهمیت تشخیص هرکدوم بسیار بالاست.تشخیص ADHD در بزرگ‌سالان و کودکانارزیابی تشخیصی ADHD به این شکل انجام می‌شه که یه پزشک متخصص، اطلاعاتی رو از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنه. این اطلاعات شامل چک‌لیستی از علائم ADHD، مقیاس‌های رتبه‌بندی رفتار استاندارد، تاریخچۀ دقیق عملکرد فرد در گذشته و زمان حال و اطلاعات به‌دست‌آمده از اعضای خانواده یا افراد مهمیه که فرد رو به‌خوبی می‌شناسن.اختلال نقص توجه بیش‌فعالی (ADHD) رو نمی‌شه فقط از طریق مشاهدات کوتاه یا صحبت‌کردن با فرد، به‌طور دقیق تشخیص داد. ممکنه فرد همیشه علائم ADHD رو در طول ویزیت‌هایش نشان نده و متخصص باید تاریخچۀ کاملی از زندگی فرد بگیره. در واقع، تشخیص ADHD باید شامل درنظرگرفتن مجموعه‌ای از موارد به‌صورت هم‌زمان باشه.آزمون‌ها و پرسش‌نامه‌های زیادی برای تشخیص اختلال ADHD وجود داره. درعین‌حال، هیچ آزمایش واحدی برای تشخیص وجود نداره. در عوض، پزشکان از ترکیب چندین مورد با هم استفاده می‌کنن، ازجمله:مصاحبه با والدین، اقوام، معلمان یا سایر افراد نزدیک به فرد مبتلا؛معاینۀ کودک یا بزرگ‌سال؛پرسش‌نامه‌ها یا مقیاس‌هایی که علائم ADHD رو اندازه‌گیری می‌کنن؛تست‌های روان‌شناسی؛پزشک باید ببینه که علائم یه فرد چقدر بر خلق‌و‌خوی روزانه، رفتار، بهره‌وری و عادات و سبک زندگی شخص تأثیر می‌‌ذاره.در مورد کودکان، پزشک با والدین فردْ دربارۀ علائم بروزیافتۀ ADHD صحبت می‌کنه و لازمه بدونه که این رفتارها از چه سنی شروع شده و کودک کجا و چه زمانی علائم رو نشون می‌ده. به بیان‌ساده‌تر یعنی ADHD طیف داره.در مورد بزرگ‌سالان، پزشک ممکنه بخواد با همسر یا سایر اعضای خانواده صحبت کنه. اون می‌خواد بفهمه که آیا شخص در دوران کودکی علائمی داشته یا نه. دونستن این مسئله برای تشخیص مهمه. بنابراین، ADHD رو نمی‌شه با تست‌های آنلاین تشخیص داد.تشخیص ADHD چقدر طول می‌کشه؟همون‌طور که گفتم مصاحبۀ بالینی هستۀ اصلی ارزیابی ADHD است. در کنار اون، روایت نزدیکان و اطرافیان شخص و پرکردن فرم‌ها و چک‌لیست‌ها بخش دیگری از فرایند تشخیصه. بیشتر مصاحبه‌های بالینی شامل تکمیل ۱ یا چند مقیاس رتبه‌بندی ADHD و همچنین سایر تست‌های ADHD است. یه تست ADHD مناسب باید ۲ کار انجام بده:تعیین اینکه آیا فرد به ADHD مبتلاست یا نه؛رد یا شناسایی سایر مشکلات مانند ناتوانی‌های یادگیری، اوتیسم، اختلال دوقطبی، اختلالات شنوایی، اختلالات خلقی و... .بسته به نگرانی‌های پزشک، آزمایش‌ها ممکنه از ۱ ساعت تا بیش از ۸ ساعت طول بکشن و گاه به چندین نوبت مراجعه نیاز داره. بدین ترتیب، فرایند تشخیص اختلال ممکنه به چند هفته زمان نیاز داشته باشه.بد نیست بدونید که تشخیص ADHD در بزرگ‌سالان دشوارتر از تشخیص اون در کودکانه. بنابراین، همون‌طور که می‌بینید تشخیص این اختلال حتی برای پزشکان متخصص هم زمان‌بره و شما نمی‌تونید با دیدن چند علامت در خودتون، بدون مراجعه به پزشک، دربارۀ این اختلال حکم صادر کنید.فکر می‌کنم ADHD دارم؛ چه‌کاری باید انجام بدم و کجا برم؟اگر تصور می‌کنید علائم این اختلال رو دارید، بهتره ابتدا به پزشک عمومی مراجعه کنید. برخی از پزشکان اطفال و پزشکان عمومی، ADHD رو تشخیص می‌دن و در صورت نیاز، شما رو برای ارزیابی بیشتر به متخصص ارجاع می‌دن.برای بزرگ‌سالان، یه متخصص مثل روان‌شناس بالینی، روان‌پزشک و یا متخصص مغز و اعصاب ADHD رو تشخیص بده.۶ مقیاس‌ رتبه‌بندی آنلاین برای ADHDسایت‌‌های اینترنتی زیادی دربارۀ ADHD وجود داره که انواع مختلفی از پرسش‌نامه‌ها و فهرست علائم رو ارائه می‌دن. اکثر این پرسش‌نامه‌ها استاندارد یا از نظر علمی معتبر نیستن و نباید برای تشخیص اختلال از اون‌ها استفاده کنید. تشخیص معتبر رو فقط یه متخصص واجد شرایط و مجوزدار می‌تونه انجام بده.پزشکان از مقیاس‌های رتبه‌بندی برای کمک به ارزیابی و ردیابی علائم ADHD استفاده می‌کنن. ۶ نمونۀ این مقیاس‌ها عبارت‌اند از:مقیاس ارزیابی وندربیلت (Vanderbilt): این ابزار با طرح ۵۵ سؤال، علائم ADHD رو بررسی می‌کنه.ارزیابی توجه کودک (CAP): این ارزیابی رو باید معلمان انجام بدن و علائم رایج ADHD رو بررسی می‌کنن.سیستم ارزیابی رفتار کودکان (BASC): این تست به‌‌دنبال مواردی مانند بیش‌فعالی، پرخاشگری و مشکلات رفتاری، اضطراب، افسردگی، توجه، مشکلات یادگیری و فقدان برخی از مهارت‌های ضروریه.چک‌لیست رفتار کودک (CBCL): این پرسش‌نامه که والدین، مراقب یا معلم کودک اون رو پر می‌کنه، رفتارهای کودک رو بررسی و ارزیابی می‌کنه.مقیاس رتبه‌بندی کانرز (Conners): این مقیاس پرسش‌نامه‌ایه که مواردی مانند رفتار، کارها یا انجام تکالیف مدرسه و زندگی اجتماعی افراد رو بررسی می‌کنن. این بررسی نشون می‌ده که این علائم چگونه بر مواردی مثل نمرات مدرسه، شغل، زندگی اجتماعی و روابط تأثیر می‌ذارن.تست امواج مغزی: سیستم کمک ارزیابی مبتنی بر EEG عصبی روان‌پزشکی (NEBA) اسکنیه که امواج مغزی رو اندازه‌گیری می‌کنه. نسبت امواج مغزی در کودکان و نوجوانان مبتلا به ADHD بیشتره. این اسکن برای کودکان ۶ تا ۱۷ساله تأیید شده، اما صرفاً به‌عنوان بخشی از یه معاینۀ کامل پزشکی و روان‌شناسی استفاده می‌شه.چطور بفهمم که برای ADHD به ارزیابی نیاز دارم؟اکثر بزرگ‌سالانی که به‌دنبال ارزیابی ADHD هستن، مشکلات قابل‌توجهی رو در یک یا چند بُعد از زندگی‌شون تجربه می‌کنن. اگه بخواهیم علاوه ‌بر علائمی که گفته شد، رایج‌ترین مشکلاتی رو که در زندگی افراد مبتلا به این اختلال نمود پیدا می‌کنه نام ببریم، باید به موارد زیر اشاره کنیم:عملکرد نامناسب در کار یا تحصیل، ازدست‌دادن یا ترک مکرر شغل؛ضعف در مدیریت مسئولیت‌های روزانه، مثل انجام کارهای خانه، پرداخت قبوض یا سازمان‌دهی کارها؛مشکلات ارتباطی به‌دلیل انجام‌ندادن وظایف؛فراموش‌کردن کارهای مهم یا زودرنجی به‌خاطر اتفاقات جزئی؛استرس و نگرانی مزمن به‌دلیل ناتوانی در دستیابی به اهداف و انجام مسئولیت‌ها؛احساس مزمن و شدید سرخوردگی، گناه یا سرزنش.یه متخصص کاربلد می‌تونه تشخیص بده که آیا این مشکلات به‌دلیل ADHD، علت دیگه یا ترکیبی از دلایله. اگرچه برخی علائم ADHD از اوایل کودکی مشهوده، اما بعضی از افراد تا اواخر زندگی‌شون مشکلات قابل‌توجهی رو تجربه نمی‌کنن.برای مثال، برخی افراد بسیار باهوش و بااستعداد ممکنه علائم ADHD رو نشون ندن و تا دوران دبیرستان، دانشگاه یا زمانی که سر کار می‌رن، مشکلات قابل‌توجهی رو بروز ندن. در موارد دیگه، والدین ممکنه محیطی بسیار محافظتی، ساختاریافته و حمایتی رو فراهم کرده باشن که تأثیر علائم ADHD رو تا زمانی که فرد زندگی مستقل رو در جوونی شروع می‌کنه، به حداقل برسونه.حرف آخر؛ برخورد آگاهانه‌تر با ADHDشبکه‌های اجتماعی منبع فوق‌العاده‌ای برای سرگرمی و کسب اطلاعات هستن، اما آنچه در این رسانه‌ها ارائه می‌شه ممکنه کاملاً دقیق نباشه.بنابراین، شما می‌تونید از طریق شبکه‌های اجتماعی با افرادی که شرایطی مشابه شما رو دارن ارتباط برقرار کنید و از تجربه‌های اون‌ها یاد بگیرید، ولی تشخیص ADHD و هر اختلال و بیماری دیگه‌ای رو باید پزشک واجد شرایط و متخصص انجام بده.تنها در این صورته که می‌تونید به تشخیص و درمان صحیح این اختلا مطمئن باشید. ADHD اگه زود تشخیص داده بشه، تا حد زیادی قابل کنترله و می‌تونه از پیشرفتش جلوگیری کنه.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 12:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📨 مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها؛ چرا و چگونه؟ + ۱۲ راه‌حل مفید</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/how-to-manage-notifications-rzgqmqhayzrm</link>
                <description>پیام‌ها همیشه حس فوریت در ما ایجاد می‌کنن؛ بنابراین فکر می‌کنیم باید به هر پیام دریافت‌شده،  بلافاصله پاسخ بدیم. برامون فرق نداره اون پیام  از طرف پدر، مادر و پارتنرمون باشه یا دوست و همکار و کارفرما و هم‌کلاسی دوران مدرسه که معلوم نیست یکهو از کجا سروکله‌اش پیدا شده و مدام برامون آهنگ و ویدئو می‌فرسته.این وضعیت، آزاردهنده است و فشار زیادی به ما وارد می‌کنه؛ به‌ویژه اگه فریلنسر و دورکار باشیم یا کارمون از جنس فعالیت‌های آنلاین باشه و دسترسی مداوم به اینترنت، ما رو در معرض پیام‌ها و اعلان‌های لحظه‌ای و متعدد قرار بده.این فشارها زمانی بیشتر می‌شه که طرف مقابل‌مون هم از ما انتظار داشته باشه در هرلحظه از شبانه‌روز و در هر وضعیت و موقعیتی که هستیم، آبْ دست‌مونه بذاریم زمین و پیامش رو با اولویت اضطراری پاسخ بدیم. حالا در نظر بگیرید که ما توی عصر دیجیتال زندگی می‌کنیم و کانال‌های ارتباطی یکی ۲ تا نیستن.پیام‌رسان‌هایی مثل تلگرام و واتس‌اپ، صندوق ورودی ایمیل، دایرکت و منشن‌های شبکه‌های اجتماعی (ایکس یا همون توییتر سابق، اینستاگرام، فیس‌بوک، لینکدین و...) همه‌شون ابزارهایی برای برقراری ارتباطن و اغلب غیر از دوستان صرفاً مجازی، از دوستان واقعی، اعضای خانواده و همکاران هم پیام دریافت می‌کنی.می‌بینید؟ همه‌چیز با هم قاتی شده و اگه نتونیم ماجرا رو درست مدیریت کنیم، عنان زندگی از کف‌مون در می‌ره، از استرس و اضطراب‌قالب تهی می‌کنیم و علاوه بر اون، کلی توقع و سوء‌تفاهم و دل‌خوری و... هم پیش می‌آد که:چرا پیامم در واتس‌اپ رو دیر دیدی؟چرا در توییتر پاسخ منشن‌ها رو می‌دی ولی من ۲ ساعت و نیمه منتظرم که جواب پیام تلگرامم رو بدی؟چرا فکر می‌کنی من انقدر بیکارم که می‌تونم ساعت‌ها منتظر پاسخ تو باشم؟و جروبحث‌ها و اختلافاتی از این دست.واقعیت اینه که مثل هر مهارت ارتباطی دیگه‌ای، نکات ظریف زیادی وجود داره که باید در این زمینه یاد بگیریم.در واقع، می‌تونیم مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو هم در دستۀ مهارت‌های مدیریت رابطه قرار بدیم. چه بخواهیم چه نخواهیم، در دنیای دیجیتال امروزی بخش مهمی از روابط شخصی و کاری ما در فضای دیجیتال می‌گذره و نیازمند سامان‌دهی و مدیریته.در ادامه، به چند دستورالعمل مفید اشاره می‌کنم که برگرفته از تجربه‌های شخصی خودم و شخصی‌سازی و مطالعۀ شیوه‌هاییه که دیگران در پیش گرفته‌ن.این راه‌حل‌ها به من کمک کرده تا بتونم پیام‌هام رو مدیریت کنم و تمرکز بیشتری روی کارهام داشته باشم. هرچند راه‌حل‌ نهایی هرکسی با توجه به شیوۀ زندگی‌ش متفاوت خواهد بود، اما به نظر من شما هم می‌تو‌نید با مبنا قراردادن این دستورالعمل‌ها و ایجاد تغییراتی در اون، نسخۀ شخصی خودتون رو پیدا کنید.خیلی مشتاقم که راه‌حل‌های تجربی شما رو هم بخونم چون فکر می‌کنم راه‌حل‌هامون ممکنه به درد دیگران هم بخوره و با این هم‌فکری‌هاست که رشد می‌کنیم. پس، لطفاً تجربه‌هاتون رو در کامنت‌ها برام بنویسید.چرا مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها ضروریه؟همون‌طور که در مقدمه گفتم، مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها می‌تونه اثرات زیادی در زندگی ما داشته باشه. برای مثال:از استرس و اضطراب ما کم می‌کنه.باعث بهره‌وری در زمان و انرژی ما و طرف مقابل‌مون می‌شه.سوء‌تفاهم‌ها و دل‌خوری‌ها رو کاهش می‌ده.باعث می‌شه کنترل بیشتری روی زندگی و روابط داشته باشیم.جلوی حواس‌پرتی‌ها رو می‌‌گیره و باعث افزایش تمرکز می‌شه.۵ دلیل اهمیت مدیریت‌کردن پیام‌های شخصیقبل از اینکه بخواهیم بریم سراغ مدیریت پیام‌ها باید اول ببینیم ما در کدوم کانال‌ها پیام دریافت می‌کنیم و بعد اولویت‌بندی کنیم که پیام کدوم کانال‌ها رو به چه صورت می‌خواهیم پاسخ بدیم.مثلاً طبق بررسی‌هایی که من برای خودم انجام دادم دیدم در این کانال‌ها دارم پیام دریافت می‌کنم:تماس‌های ورودیپیامک‌هاایمیل‌هامنشن‌شدن‌ها و دایرکت‌ها در شبکه‌های اجتماعی (ایکس، اینستاگرام، لینکدین و...)پیام‌های پیام‌رسان‌ها (تلگرام، واتس‌اپ، اسکایپ و...)اما چطور می‌تونیم پاسخ‌گویی به پیام‌هامون رو مدیریت کنیم؟ در ادامه، ۱۲ راه‌حل کلیدی رو به شما پیشنهاد می‌دم.۱) بین ارتباطات و پیام‌های فوری، مهم و غیرضروری تمایز قائل بشیممهمه که اولویت ارتباطات و پیام‌هامون رو به‌خوبی بشناسیم و بین اون‌ها تمایز قائل بشیم؛ برای مثال:یه پروژۀ فریلنسری رو با همکارتون پیش می‌برید. اون از شما سؤالی می‌پرسه و ادامۀ کارش منوط به پاسخ شماست. تا عصر هم بیشتر فرصت ندارید که کار رو تحویل بدید. این یه پیام فوریه.منتظر خبرید که ببینید قرار کاری یا دوستانۀ ساعت ۱۱:۳۰ فردا سر جاشه یا نه. این یه پیام مهمه.«سلام! این لینک رو دیدم و یاد تو افتادم. دوست دارم نظرت رو درباره‌ش بدونم.» این پیام که از یه هم‌کلاسی دوران مدرسه به شما می‌رسه، یه پیام غیرضروریه.طبیعیه که بین این ۳ موقعیت از نظر فوریت، تفاوت‌های آشکاری وجود داره؛ هم به‌لحاظ جنس پیام و هم به‌لحاظ سطح و اهمیت ارتباط.مثال دیگه:فرض کنید پدر و مادر پیری دارید که تنها زندگی می‌کنن و بهشون گفتید هر ساعتی از شبانه‌روز اگه با مشکلی مواجه شدن با شما تماس بگیرن. طبیعیه که هر پیامی از طرف اون‌ها از فوری‌ترین پیام‌هاییه که ممکنه دریافت کنید.من پیش از این، دربارۀ تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط، مطلبی نوشته‌م. اونجا به‌طور مفصل توضیح دادم که روابط انسان بر اساس میزان صمیمیت، عمق و قوی‌بودن، در حلقه‌های مختلفی جای می‌‌گیرن. برای اولویت‌بندی ارتباطات‌تون می‌‌تونید از اون مطلب کمک بگیرید.در مرحلۀ بعد، ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix) ابزاریه که به شما در اولویت‌بندی فعالیت‌ها و پیام‌ها بر اساس ضرورت و اهمیت اون‌ها کمک می‌کنه.ماتریس آیزنهاور (Eisenhower Matrix)من از کتاب «اصل‌گرایی» (Essentialism: The Disciplined Pursuit of Less)  اثر گرگ مک‌کیون (Greg McKeown) درسی گرفته‌م که اون رو سرلوحۀ زندگی‌م قرار داده‌‌م. اون می‌گه:اگر شما برای خودتان اولویت‌ تعریف نکنید، دیگران اولویت‌هایتان را تعیین می‌کنند.سخنی از گرگ مک‌کیون (Greg McKeown) عزیزدر موضوع مدیریت پاسخ‌گویی به پیام‌ها، اولویت‌ها می‌تونن شامل افراد و حتی پلتفرم‌های ارتباطی باشن. در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.۲) نحوۀ دسترسی به خودمون رو دوباره بررسی کنیم / یه پلتفرم «فوری» انتخاب کنیمخیلی از ما ۲۴ساعته در دسترس دیگران هستیم؛ «دیگران» یعنی هرکسی که شماره و آی‌دی تماس ما رو داره. از طرفی، برای دوستی‌ها و روابط حرفه‌ای‌مون از رسانه‌های مجزا استفاده نمی‌کنیم. برای مثال، در تلگرام هم با خانواده و دوستان‌مون در ارتباطیم و هم با همکاران راه دور.این وضعیت می‌تونه باعث ایجاد استرس و اضطراب غیرضروری بشه. یه راه‌حل اینه که هدف هر پلتفرم پیام‌رسانی رو بازنگری کنید و بین سرویس‌هایی که برای ارتباطات کاری استفاده می‌شن و خدماتی که برای دوستان و خانواده در نظر گرفته‌‌ید، مرزبندی واضحی ایجاد کنید.این کار به شما کمک بزرگی می‌کنه. فرض کنید هیچ ارتباط کاری مداوم و فوری‌‌ای رو در تلگرام، واتس‌اپ و شبکه‌های اجتماعی (ایکس، اینستاگرام و...) تعریف نکرده باشید. در عوض، همۀ ارتباطات کاری رو به اسلک، ایمیلو ترلو محدود کنید. از طرفی، به خانواده، پارتنر و دوستان صمیمی‌تون اعلام کنید که در طول روز اگه کار مهم و فوری‌ای دارن، فقط از تماس تلفنی یا پیامک استفاده کنند.بدین ترتیب، مطمئن خواهید بود که در طول روز اگه همۀ اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها رو خاموش کنید، هیچ ارتباط فوری و مهمی رو از دست نخواهید داد؛ چون برای ارتباطات کاری مهم، اسلک، ایمیل و ترلو رو بررسی می‌کنید و برای ارتباطات شخصی فوری هم پیامک و تماس تلفنی‌ در دسترسه.۳) اعلان‌ها رو متناسب با اولویت‌های کانال‌های ارتباطی‌مون تنظیم کنیمبعد از تعیین اولویت‌ها، می‌تونید به هر برنامه، آهنگ یا نوع اعلان خاصی اختصاص بدید که با فوریت اون مطابقت داشته باشه؛ برای مثال:اگر از اسلک برای ارتباطات کاری جاری‌تون استفاده می‌کنید، می‌تونید از صداها، نشان‌ها یا لرزش‌هایی که بیان‌کنندۀ فوریت اونه استفاده کنید.اگر ایمیل رو به ارتباطات کاری مهم اما غیرفوری اختصاص داده‌ید، می‌تونید برای اعلان‌های اون از نشان‌های بصری بدون صدا استفاده کنید و در ساعت‌های مشخصی از روز، سر فرصت به اون‌ها پاسخ بدید.نتایج مطالعۀ الیزابت دبلیو دان (Elizabeth W. Dunn) روان‌شناس اجتماعی و کوستادین کوشلف (Kostadin Kushlev) استاد دانشگاه و محقق سلامت دیجیتال نشون می‌دهد:محدودکردن تعداد دفعاتی که افراد ایمیل‌هاشون رو در روز چک می‌کنن، استرس کلی روزانۀ اون‌ها رو کاهش می‌ده.سخنی از الیزابت دبلیو دان (Elizabeth W. Dunn) و کوستادین کوشلف (Kostadin Kushlev) عزیزاعلان‌های غیرضروری‌ای مثل اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی رو هم می‌تونید خاموش کنید و آخر شب که برای سرگرمی به پروفایل‌تون سر می‌زنید، پیام‌ها و منشن‌ها رو پاسخ بدید.۴) اعلان‌های پلتفرم فوری رو هم سفارشی‌سازی و تنظیم کنیمبعد از تعیین پلتفرم فوری، اگه متوجه شدید که در اون پلتفرم پیام‌های زیادی به شما می‌رسه که از فوریت و اهمیت یکسانی برخوردار نیستن، با استفاده از فیلترها، دسته‌بندی و راه‌حل‌های دیگه‌ای که معمولاً در هر پلتفرمی وجود داره، اعلان‌ها رو سفارشی‌سازی کنید.به‌دنبال راه‌هایی برای تأکید بر پیام‌های دریافتی از رئیس‌تون باشید یا یه پروژۀ اولویت‌دار رو به‌عنوان «مهم» علامت‌گذاری کنید.اگه چند دقیقه‌ای رو برای کاوش در تنظیمات پلتفرم‌های ارتباطی خودتون صرف کنید، جلوی بخش اعظمی از حواس‌پرتی‌های آتی رو خواهید گرفت. اغلب پلتفرم‌ها به کاربران اجازه می‌دن که مکالمات مهم رو ستاره‌دار و مکالمات کم‌اهمیت رو بی‌صدا کنن.۵) خاموش‌کردن اعلان‌های پلتفرم‌های غیرضروری رو جدی بگیریماز همۀ این‌ها گذشته، خاموش‌کردن اعلان‌ها یکی از مهم‌ترین مهارت‌های مدیریت پیامه. اگه اعلان‌های غیرضروری رو در زمان‌های شلوغ دریافت نکنید، می‌تونید با تمرکز بیشتری به پیام‌های ضروری و فوری پاسخ بدید و هیچ پیام مهمی رو در موعد مقرر از دست ندید.پس همون‌طور که گفتیم، اگه هیچ ارتباط فوری و ضروری‌ای در اینستاگرام، ایکس، فیس‌بوک یا هر کانال ارتباطی دیگه‌ای نداشته باشید، می‌تونید با خیال راحت نوتیفیکیشن‌های این برنامه‌ها رو خاموش کنید یا حتی بهتر از اون، از این برنامه‌ها به‌طور کامل خارج بشید.مدیریت حضور در شبکه‌های اجتماعی، به شما کمک می‌کنن تا در مسیر دستیابی به دیجیتال مینیمالیسم قدم‌های محکم‌تری بردارید.من حتی یه دورۀ حذف کامل شبکه‌های اجتماعی رو هم تجربه کردم و نکات مفیدش رو در قالب یه پست ویرگولی نوشتم.۶) در ساعات غیرکاری، از ایمیل کاری و سایر برنامه‌های همکاری خارج شیمحتی اگه فریلنسر یا دورکارید، برای خودتون ساعت کاری مشخصی در نظر بگیرید و در ساعت‌های غیرکاری از کانال‌های ارتباطی همکاری (اسلک، ایمیل، ترلو و...) خارج شید. شما حق دارید که فقط در ساعات مشخصی از روز به این پیام‌ها پاسخ بدید. مگه اینکه خودتون از قبل با هم توافق دیگه‌ای کرده باشید.این توافق‌های استثنائی در گروه‌های کاری‌ای رخ می‌ده که در کشورهایی با اختلاف زمانی، مشغول کارن؛ برای مثال، ممکنه شما توافق کنید در ساعاتی از شب که روزِ همکار شما محسوب می‌شه هم در دسترس باشید و برعکس.تحقیقات ثابت کرده که دیدن سِیلی از ایمیل‌ها و پیام‌های کاری در ساعات مختلف شبانه‌روز به ما آسیب جدی وارد می‌کنه. ما نه‌تنها برای در دسترس‌بودن شبانه‌روزی تحت فشار قرار می‌گیریم، بلکه اغلب اطلاعاتی رو وارد مغزمون می‌کنیم که نمی‌تونیم یا نمی‌خواهیم در ساعات غیرکاری روی اون‌ها کار کنیم و همین به ما استرس وارد می‌کنه.بنابراین، بهترین زمان برای خوندن ایمیل (و فعال‌کردن اعلان‌های اون) در همون ساعات کاریه که ما شرایط پاسخ‌گویی داریم.۷) محدودیت‌های خودمون رو بشناسیم و به اون احترام بذاریمدر دنیای دیجیتال، به‌ویژه در خصوص دورکارها یا همون فریلنسرها، مرزهای زندگی کاری و زندگی شخصی مشخص نیست. اگه سعی نکنید این ۲ مرز رو از هم  تفکیک کنید، کیفیت کار و زندگی‌تون در معرض خطر قرار می‌گیرن.پس مرز این ۲  رو به‌درستی تعریف کنید. پیام‌های کاری رو در ساعت کاری پاسخ بدید و پیام‌های شخصی رو اگه فوریت ندارن، در ساعات غیرکاری پاسخ بدید. این شمایید که باید حد و مرزهای خودتون رو برای دیگران تعریف کنید و اون‌ها رو آموزش بدید که به مرزهای شما احترام بذارن.۸) حد و مرزهامون رو به دیگران اعلام کنیم تا بدونن چه انتظاراتی می‌تونن ازمون داشته باشنزمانی که محدودیت‌هایی رو تعریف کردید، اون‌ها رو به دیگران منتقل کنید. در محل کار، می‌تونید از یه پاسخ‌گوی خودکار استفاده کنید که می‌گه:در روزهای کاری در ساعت ۱۰ صبح و ۳ بعدازظهر به ایمیل‌ها پاسخ خواهم داد.همچنین می‌تونید برای جلوگیری از وسوسۀ پاسخ‌گویی ۲۴/۷، به همکاران‌تون اعلام کنید که قانون خانوادۀ شما اینه که هیچ‌کس بعد از ساعت ۷ بعدازظهر و در کل ساعات روزهای تعطیل، برای ارتباطات کاری وقت صرف نکنه.۹) یه SLA ارتباطی بسازیمنمی‌دونم تا چه حد با مفهوم SLA آشنایید. SLA یا توافقنامۀ سطح خدمات (Service-level Agreement)، معمولاً بین شرکت‌ها و تأمین‌کنندگان خارجی منعقد می‌شه اما ممکنه بین ۲ دپارتمان از یه شرکت هم تنظیم بشه. SLAها سطوحی از خدمات موردانتظار یه مشتری از یه تأمین‌کننده رو تعریف می‌کنه که در اون معیارهای سنجش عملکرد خدمات، جرائم و اقدامات جبرانی مشخص می‌شه.حالا اگه پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو خدمت متقابلی در نظر بگیرید که شما و اطرافیان‌تون به همدیگه می‌دید، می‌تونید برای دستیابی به شفافیت بیشتر در روابط‌تون، چیزی شبیه SLA داشته باشید. من اسمش رو می‌ذارم SLA ارتباطی؛ بدین صورت که طی یه توافق ضمنی، برای همدیگه مشخص می‌کنید که در چه پلتفرم‌هایی و در چه ساعاتی از روز در دسترسید و می‌تونید از همدیگه انتظار پاسخ‌گویی داشته باشید.یک نمونه از توافقنامۀ سطح خدمات (Service-level Agreement)برای مثال، من به دوستان نزدیک و خانواده‌ام اعلام می‌کنم که در طول روز مجبورم اینترنت گوشی رو خاموش کنم تا با تمرکز بیشتری به کارم بپردازم و از ساعت ۶ عصر به بعد به پیام‌های تلگرام و واتس‌اپ پاسخ می‌دم.در عین حال، به اون‌ها این امکان رو می‌دم که اگه کار خیلی ضروری‌ای داشتن، برایم پیامک بفرستن یا تماس تلفنی بگیرن. طبیعیه که انتظار دارم تماس‌های غیرضروری رو هم به بعد از ساعت ۶ موکول کنن. متقابلاً اون‌ها هم شرایط خودشون رو مطرح می‌کنن و با هم به توافق دوجانبه می‌رسیم.این توافق‌نامۀ ضمنی به هر ۲ طرف کمک می‌کنه تا سطح انتظارات‌شون از طرف مقابل رو با شفافیت و همدلی بیشتری تنظیم کنن و از هم توقعات بی‌جا و بدموقع نداشته باشن. این رویکرد، از سطح اضطراب و عذاب‌وجدان شما کم می‌کنه، سوء‌تفاهم‌ها رو کاهش می‌ده و مدیریت پیام‌ها رو براتون راحت‌تر می‌کنه.۱۰) هیچ قانونی برای سرعت پاسخ‌گویی به پیام‌ها وجود ندارههیچ قانونی دربارۀ اینکه باید با چه سرعتی به یه پیام (ایمیل، پیامک، چت و غیره) پاسخ بدید وجود نداره. محدودیت‌های زمانی تابعی از نوع محتوا، فوریت و مهم‌بودن اون و نوع ارتباط شما با فرستندۀ پیامه.بهترین راه برای آگاهی از سرعت پاسخ‌گویی به پیام اینه که خودتون رو جای فرستنده قرار بدید و در عین حال تمام اولویت‌ها و شرایط‌تون رو هم در نظر بگیرید. طبیعیه که در همه حال، رعایت ادب و احترام متقابل ضروریه.۱۱) مجبور نیستیم به هر پیامی پاسخ بدیمخودتون رو موظف می‌دونید که به هر پیامی پاسخ بدید؟ واقعیت اینه که هیچ اجباری برای پاسخ‌گویی به همۀ پیام‌ها وجود نداره. تناسب فرستنده، گیرنده و پیام رو در نظر بگیرید.برای مثال، یه نفر غریبه در دایرکت اینستاگرام از شما درخواست انجام کاری رو داره که توقع بزرگی محسوب می‌شه. اگه درخواستش رو محترمانه مطرح کرده باشه، می‌تونید سر فرصت، خیلی مؤدبانه درخواستش رو رد کنید و اگه از لحن بی‌ادبانه و متوقعانه‌ای استفاده کرده باشه، حق رو دارید که پیامش رو به‌طور کامل نادیده بگیرید.پاسخ‌گویی به همۀ پیام‌ها نباید در دستور کار شما باشه و فیلترکردن این نوع درخواست‌ها بخشی از لطفیه که می‌تونید در حق خودتون انجام بدید.۱۲) مدیریت پیام‌ها رو به یه عادت تبدیل کنیممدیریت پیام‌ها و اعلان‌ها رویدادی یک‌باره نیست، بلکه باید تمرینی مداوم باشه. از اونجایی که ابزارها و برنامه‌های کاری، نیازهای شخصی و تعهدات حرفه‌ای شما به‌طور دائم در حال تغییره، دست‌کم هر ۶ ماه یه بار وضعیت رو ارزیابی و در راستای اهداف‌تون، دوباره تنظیم کنید.اگر اولویت‌های شخصی و حرفه‌ای‌تون شفاف باشه، قابلیت‌های برنامه‌های مختلف ارتباطی مثل تنظیم اعلان‌ها به کمک شما خواهد اومد. این نوع شفافیت، زمینه رو برای رضایت متقابل میان شما و همکاران، مشتریان، اعضای خانواده و دوستان‌تون فراهم می‌کنه و به ذهن و روان شما آرامش و تمرکز بیشتری می‌بخشه.حرف آخردر نگاه اول، پاسخ‌گویی به پیام‌ها موضوع چالش‌برانگیزی نیست، اما وقتی حجم پیام‌ها زیاد باشه، مدیریت‌نکردن اون‌ها بهره‌وری شما رو پایین می‌آره و حتی بر کیفیت زندگی‌تون تأثیر منفی می‌ذاره.بنابراین، اگه پیام‌هاتون رو مدیریت نکنید و اجازه بدید بر زندگی شما و اولویت‌هاتون حاکم بشن، کنترل اوضاع از دستت‌تون خارج می‌شه. نکاتی که در این مطلب مطرح کردم، به شما کمک می‌کنه تا چالش‌های پاسخ‌گویی به پیام‌ها رو به حداقل برسونید و در عین حال دسترسی ارتباطی موردنیاز خودتون رو داشته باشید.اگر دستورالعمل‌های بالا رو در تلفیق با تجربه‌ها و شرایط زندگی‌تون به بهترین نحو اجرایی کنید، افراد مناسب بیشتری رو در دایرۀ ارتباطی‌تون حفظ خواهید کرد و افراد اشتباه هم از دوروبَر شما حذف خواهند شد.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 14:34:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🚪🪟 چرا ما عکاسی در و پنجره رو دوست داریم؟ + ۱۴ دلیل برای انجام آن</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/doors-windows-in-photography-ndqw8bwgr55c</link>
                <description>من به عکاسی از درها و پنجره‌های زیبا خیلی علاقه دارم و سال‌هاست که این کار رو با اشتیاق انجام می‌دم. نه‌تنها خودم به عکاسی از در و پنجره علاقه دارم، مادرم هم به این موضوع علاقه داره؛ مثلاً یکی از اولین عکس‌هایی که از من از ثبت کرده همین تصویر آیکونیک (Iconic) معروفه؛ عکس من پشت پنجره.داستان این عکسم برمی‌گرده به زمانی که فناوری محدودیت داشت و در آخرین سونوگرافی، «دختر» تشخیص داده شده بودم و بعد از به‌دنیااومدن به‌عنوان فرزند دوم و آخر خانواده داغ دخترداشتن رو به دل والدینم گذاشتم و اون‌ها هم برای اینکه حسرت به دلش نمونه، همون‌طوری که در تصویر می‌بینید بنده رو بسته‌بندی کردن.عکس بچگی‌های من یعنی نیما قبلاً نمی‌دونستم که افراد دیگه‌ای هم هستن که به این سرگرمی ساده عشق می‌ورزن تا اینکه چند سال پیش، به‌اشتراک‌گذاری عکس‌های در وپنجره بین کاربران شبکه‌های اجتماعی محبوب شد. بعد از اون بود که از خودم پرسیدم چرا خیلی از ما عاشق عکس‌گرفتن از درها و پنجره‌های زیبا هستیم؟این علاقه در عکاسان و بلاگرهای سفر به‌قدری قویه که حوالی سال ۲۰۱۶ در فضای اینستاگرام طوفانی به پا کرد و هشتگ doortrait# تا مدت‌ها ترند فراگیر اینستاگرام بود؛ هشتگی برای به‌نمایش‌گذاشتن عکس‌های‌ درهای مسحورکنندۀ جهان.حتی بعضی‌ها برای عکس‌های خودشون صفحه‌های مخصوص ساختن و تونستن مخاطبان زیادی رو جذب کنن. جالبه بدونید که اینستاگرامرهای ایرانی در کنار چند کشور دیگه مثل ایتالیا، سوئد، نیکاراگوئه، هند، انگلیس و... در رأس این ترند قرار داشتن و همچنان به فعالیت‌شون ادامه‌ می‌دن.اما از بین همۀ سوژه‌هایی که می‌شه از طریق هنر بیان کرد، چرا در و پنجره‌؟ کنجکاو شدم و سعی کردم دلایلی برای روی‌آوردن به این ژانر عکاسی رو پیدا کنم و بفهمم چرا عکاس‌ها، بلاگرها و سایر مردم به این سوژه‌ جذب شدن.در ادامه می‌خوام از ۱۴ دلیل حرف بزنم که طبق بررسی‌های من می‌تونن دلایل علاقۀ ما به عکاسی از در و پنجره‌های زیبا باشن. همچنین، عکس‌هایی از بهترین اینستاگرامرهای دنیا رو به‌همراه آدرس صفحه‌هاشون باهاتون به اشتراک می‌ذارم و شما رو با یکی از بهترین مستندنگاران درها و پنجرهای تهران و پروژه‌هاشون در اینستاگرام آشنا می‌کنم.پس تا انتهای این مطلب باهام همراه باشید و اگه نظری در این زمینه دارید، با من در میون بذارید. شاید حتی خودتون هم عکس‌هایی با این موضوع گرفته باشید. خوش‌حال می‌شم لینک عکس‌هاتون را برام بذارید تا من و بقیۀ مخاطبان هم از دیدن اون‌ها لذت ببریم. در نوشتن این مطلب از همراهی و کمک پژوهشی یکی از خوش فکرترین و خوش ذوق‌ترین دوستانم حدیث خیرآبادی (نویسنده و معمار) بهره بردم.عکاسی در و پنجره از کی شروع شد؟ترندشدن عکاسی در و پنجره در شبکه‌های اجتماعی شاید جدید به نظر برسه، اما قدمت عکاسی از این سوژه، طولانی‌تر از این حرف‌هاست. روی کولمر (Roy Colmer)، عکاس دهۀ ۱۹۷۰، در سال ۲۰۱۶ نمایشگاهی در کتابخانۀ عمومی نیویورک برگزار کرد و در اون، حدود ۳۰۰۰ قطعه عکس از درهای منهتن نیویورک رو به نمایش گذاشت.یکی از درهای منهتن، Roy Colmerاما بیاید به ۳ قرن قبل برگردیم؛ به زمانی که هنوز هنر عکاسی ظهور نکرده بود. در قرن هفدهم، هنرمندان هلندی علاقۀ زیادی به نقاشی از درها و پنجره‌ها داشتن. اون‌ها می‌خواستن زندگی داخل خونه و خیابان رو به‌طور هم‌زمان نشون بدن. این رویکرد، بعدها الهام‌بخش تعدادی از عکاسان شد.نقاشی Woman at a Window اثر یاکوبوس ورل (Jacobus Vrel)، سال ۱۶۵۴در دهۀ ۱۸۰۰، اولین عکاسان علاقه‌مند به این موضوع، از جمله مخترع بریتانیایی ویلیام هنری فاکس تالبوت (William Henry Fox Talbot) آثاری از خودشون به جا گذاشتن. «درِ گشوده» (The Open Door) یکی از اون‌هاست که به نظر می‌رسه از نقاشان هلندی الهام گرفته شده.«درِ گشوده» (The Open Door) اثر ویلیام هنری فاکس تالبوت (William Henry Fox Talbot) امروزه حساب‌های ایرانی و خارجی زیادی در اینستاگرام، توییتر (X فعلی) و پینترست فعالن که تقریباً به‌طور انحصاری، از در و پنجره‌ عکاسی می‌کنن.در اینجا، فقط به چند مورد از اون‌ها اشاره می‌کنم: (شما هم اگه صفحه‌ای می‌شناسید که به عکاسی در و پنجره اختصاص داره، آدرسش رو در کامنت‌ها برامون بنویسید.)Cold KneesDoors of ItalyArina in London LandDoors EverywhereTehroon FrameShiraz Doors Framesصاحبان این صفحه‌ها، برای به‌اشتراک‌گذاشتن عکس‌هاشون برنامه‌ریزی می‌کنن، می‌دونن هر روز باید به کدوم محله‌ سر بزنن یا به کدوم کشورها سفر کنن و در همۀ این گشت‌وگذارها دوربین همراه دارن که درها و پنجره‌های رازآلود و زیبا رو شکار ‌کنن.خیلی از کاربران هم اذعان می‌کنن که علاقه‌مندن اینفلوئنسر عکاسی در و پنجره‌های شهرشون بشن. یکی از کاربران توییتر نوشته:چند ساله می‌خوام از در و پنجره‌های قاجار و پهلوی شیراز عکاسی کنم و امروز دیدم یه نفر یه ساله استارت این کار رو زده! دروغ چرا، ناراحت شدم.در ادامه تصاویری رو از عکاس‌های مختلف مانند ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)، امیرحسین راد و امیر یوسفی رو که از سوژۀ در عکاسی کردن، جمع آوری کردم که می‌تونید ببینید.دری از کوربووا (Courbevoie)، فرانسه، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از ونیز، ایتالیا، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از لامارسا (La Marsa)، تونس، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)دری از تهران، خیابان رازی، عکس از امیرحسین راددری از شیراز، خیابان قصردشت، عکس از امیر یوسفیاما، چرا خیلی از ماها به عکاسی در و پنجره علاقه داریم؟ + ۱۴ دلیل اصلیاگه چشم‌ها پنجره‌ای به درون انسان باشن، پس قطعاً درها و پنجره‌ها هم روزنه‌ای به قلب یه خونه‌ن.ما تمایل داریم از طریق درها و پنجره‌ها به قلب خونه‌ها نفوذ کنیم، همون‌طور که برای ساختن ارتباط با آدم‌ها به چشم‌هاشون نگاه می‌کنیم. این جمله‌ها شاید ساده‌ترین پاسخ به پرسش بالا باشه؛ اما قطعاً همۀ ماجرا نیست.در ادامه، سعی می‌کنم به برخی از مهم‌ترین دلایل علاقۀ مردم به عکاسی از در و پنجره اشاره کنم.۱) عکاسی از در و پنجره آسونهدرها و پنجره‌ها سوژه‌هایی دم‌ دست هستن. از کوچه‌ای که در اون زندگی می‌کنیم تا محله‌ای که هر روز رفت‌وآمد داریم و شهر و روستایی که به اون سفر می‌کنیم، درها و پنجره‌ها همه‌جا هستن و ثابت ایستادن.برای شکارکردن اون‌ها لازم نیست کارهای عجیب‌غریبی بکنیم. اون‌ها حرکت نمی‌کنن، ناگهان غیب نمی‌شن و ما یقین داریم تا هر وقت بخواهیم اونجا ایستادن تا ما عکس‌شون رو بگیریم. موقع راه‌رفتن و رانندگی، اگه دری توجهمون رو جلب کنه، کافیه بایستیم، زاویۀ مناسب رو پیدا کنیم و دکمۀ دوربین رو فشار بدیم.۲) درها و پنجره‌ها پر از تزیینات و جزئیاتنشاید سراسر نمای یه ساختمون، ساده و یکدست باشه، اما درها و پنجره‌ها، به‌ویژه درها و پنجره‌های قدیمی، هرکدوم ویژگی خاص خودشون رو دارن. اون‌ها با رنگ‌ها، تزیینات و اغلب با جزئیات دوست‌داشتنی تزیین شدن. این تمایزها، برای مردم و عکاسان جذابه. انواع مختلفی از سبک‌ها وجود داره که می‌تونه خلاقیت عکاس رو به چالش بکشه.به دو تصویر زیر دقت کنید. صفحۀ ایرانی Tehroon Frame عکس‌هایی از سروش مهاجری و الهام شاهی منتشر کرده. این پنجره‌های آهنی، با این تزیینات متفاوت‌شون می‌تونن برای هرکسی جذاب باشن.پنجره‌ای از تهران، سه‌راه منظریه، عکس از سروش مهاجریپنجره‌ای از تهران، محلۀ قیطریه، عکس از الهام شاهی۳) فرم درها و پنجره‌ها امکان ترکیب‌بندی عالی رو فراهم می‌کنهبخشی از یه عکاسی خوب، ترکیب‌بندی اونه و چه چیزی بهتر از اینکه خود سوژه امکان ترکیب‌بندی عالی و آسون رو به ما بده؟درها و پنجره‌ها با فرم‌های ساده، فرصتی شگفت‌انگیز برای ثبت ماهرانۀ یه ترکیب‌بندی عالی رو به عکاسان می‌دن، به‌ویژه اگه رنگ اون‌‌ها دلپذیر باشه. ما درها و پنجره‌ها رو مانند فرم‌هایی از شکل و رنگ می‌بینیم و دوست داریم طوری قاب‌بندی‌شون کنیم که در نهایت عالی به نظر برسن.۴) درها و پنجره‌ها حس کنجکاوی رو برمی‌انگیزندرها زیبا هستن و حس کنجکاوی رو تحریک می‌کنن. ارین بارنت (Erin Barnett)، متخصص هنر و فرهنگ و کیوریتور (نمایشگاه‌گَردان) نمایشگاه‌های عکاسی، به نیویورک تایمز گفته:این سوژه کنجکاوی افراد را برمی‌انگیزد، آدم‌ها می‌خواهند بدانند پشت درها یا پنجره‌ها چه خبر است.سخنی از اِرین بارنت (Erin Barnett) عزیزراز... همه‌چیز به رازآلودبودن درها و پنجره‌ها برمی‌گردد. کارتون‌های دوران کودکی را به یاد بیاورید. افسانه‌ها و قصه‌های جن و پری را با خودتان مرور کنید.کسی از یک در می‌گذرد و پشت آن در، دیوی در انتظارش نشسته است و برای بیرون‌آمدن از آن جهان، ناگزیر است کلید در پنهانی خروج را پیدا کند. جادوی یک در یا پنجره همیشه این سؤال را تداعی می‌کند: چه‌چیزی ممکن است پشت آن باشد؟۵) هر در و پنجره‌ای داستان خودش رو دارههر دری «روح» و داستانی برای گفتن داره. یه حیاط مخفی خیره‌کننده، خونه‌ای سرشار از داستان‌ها و گنج‌ها یا باغی کوچک پنهان پشت یه خونه توی یه خیابون شلوغ؛ چه‌کسی می‌دونه چه‌چیزی پشت اون مخفی شده؟ به‌ویژه درها و پنجره‌های خونه‌های قدیمی، رازهای بزرگ‌تری رو با خودشون حمل می‌کنن.قصه‌هایی از نسل‌های پی‌درپی، ارواحی سرگردان، خاطراتی خاک‌گرفته. ما با عکاسی از در و پنجره‌های چنین خونه‌هایی، سعی می‌کنیم به درون اون خاطرات و قصه‌ها راه پیدا کنیم یا سهمی کوچک در حفظ و تداوم اون داشته باشیم. شاید می‌خواهیم ما هم جزئی از قصه باشیم.۶) درها و پنجره‌ها ما رو دعوت می‌کنن تخیل کنیمهمون حرفی که بالاتر زدیم. هر سوژه‌ای که در خود رمز و رازی داشته باشه، ما رو به تخیل دعوت می‌کنه؛ تخیل برای کشف یک راز یا سردرآوردن از یه قصه.دری از پاریس، فرانسه، عکس از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had)ثریا بن هاج (Soraya Ben Had) بازاریاب دیجیتال و علاقه‌مند به عکاسی که عکس بالا رو در پاریس گرفته، می‌گه:برای من، یک در بسته، دعوت به تخیل است؛ احتمالاً داستان‌های زیبا، خنده‌دار یا پرشور زیادی برای گفتن دارد.سخنی از ثریا بن هاج (Soraya Ben Had) عزیز۷) درها و پنجره‌ها نقش نمادین دارنیانوس (Ianus) یکی از خدایان روم باستان، خدای در‌ها، دروازه‌ها، گذرگاه‌ها، آغازها، پایان‌ها و انتقال‌هاست.اون دو تا چهره داره یکی از چهره‌‌ها به گذشته نگاه می‌کنه و اون یکی به آینده. یه در، می‌تونه ورودی یا خروجی باشه، شما رو گیر بندازه یا نجات بده. درها خیلی از امکانات معنایی اساطیری رو در ساختار سادۀ خودشون دارن.مجسمۀ ژانوس (Janus)ضمن اینکه، درها و پنجره‌ها نمادهای کاملی از زندگی روزمرۀ ما هستن. در ادبیات، بسیاری از نویسندگان از این نمادها برای بیان مسائل شخصی و اجتماعی شخصیت‌هاشون استفاده می‌کنن.وقتی این داستان‌ها رو تحلیل می‌کنیم، به ۳ نقش نمادین اصلی برای درها و پنجره‌ها پی می‌بریم:پنجره بین ناظر و جهان خارج جدایی ایجاد می‌کنه. سوژه‌ای که پشت پنجره قرار داره، شکننده است، نمی‌خواد به دنیای بی‌رحم بیرون وارد بشه و این نمادیه از اینکه بهتره تماشاگر باشیم.این رویکرد، ناتوانی افراد در تغییر هر چیزی رو که در خارج اتفاق می‌افته نشون می‌ده.در نگاه مثبت، ما انسان‌ها حس می‌کنیم نوری که از پنجره‌ها وارد می‌شه کل اتاق، قلب ما و دنیا رو روشن می‌کنه.از طرف دیگه، درگاه‌ها فرصت‌ها رو نشون می‌دن؛ نقش‌های پیش رو، جاه‌طلبی، خوشبختی، آزادی، الهام و دنیای بهتر. پشت هر دری، فرصت‌های الهام‌بخش متفاوتی در انتظارمونه.۸) درها و پنجره‌ها نمادهای فرهنگ یک جامعه هستنجهانی‌شدن، فرهنگ‌های محلی رو تهدید می‌کنه و درها و پنجره‌ها همچنان نمادهایی زنده برای این فرهنگ‌های رو به نابودی محسوب می‌شن.برای مثال، اغلب درهایی که در ایران و مراکش عکاسی می‌شن دارای تزیینات و جزئیات معمارانه‌ای هستند که هنرهای مختلف رو نمایندگی می‌کنن. رنگ‌آمیزی، آهنگری و چکش‌کاری در این درها و پنجره‌ها، شگفت‌‌انگیز و جذابه.آیا تا به حال نام هنر چلنگری رو شنیدید؟ یکی از هنرهای ایرانی که در درها و پنجره‌های قدیمی نمود خارق‌العاده‌ای داره که در ادامه می‌تونید این هنر رو در عکسی که نیلوفر ابونوری گرفته ببینید.دری از تهران، خیابان سعدی، عکس از نیلوفر ابونوری۹) درها و پنجره‌ها حال‌وهوا و زیبایی‌شناسی مکان رو به‌خوبی منتقل می‌کنندمردم از درهای زیبا و جذاب عکس می‌گیرن تا دربارۀ حال‌وهوا و زیبایی‌شناسی مکانی که در اون زندگی می‌کنن یا به اون سفر کردن، دیدی اجمالی به دیگران بِدن. رنگارنگ‌بودن در و دیوارهای کشورهای آمریکای جنوبی رو به یاد بیارید. عکاسی از در و پنجره می‌تونه به بهترین نحو این حال‌وهوای گرم و سرزنده رو منتقل کنه.۱۰) عکاسی از در و پنجره، می‌تونه از سر علاقه به یه شهر، معماری و تاریخ اون باشهگاهی محرک این نوع عکاسی، صرفاً علاقه به یه شهر و معماری اونه، یا تلاش برای مستندنگاری تاریخی عناصری که در شهر وجود دارن و ممکنه هر لحظه نابود بشن.آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves) مستندنگار معماری و عکاس پرتغالی، صدها در و پنجره از سراسر جهان رو مستند کرده. اون با کلاژکردن عکس‌هاش در یه تصویر واحد، گرایش‌ها و سبک‌هایی رو نشون می‌ده که بر هر منطقه مسلطن.تصاویر کلاژشدۀ نهایی گونسالوز، توجه رو به جزئیاتی جلب می‌کنه که ممکنه به‌طور جداگانه نادیده گرفته بشن، اما نقش مهمی در تجربۀ کلی یک شهر دارن.شما می‌تونید پروژۀ کامل آندره گونسالوس رو در ‌سایت اون ببینید و با دنبال‌کردنش در توییتر، اینستاگرام، فیس‌بوک، پینترست و... از دیدن تلاش‌هاش لذت ببرید.درها و پنجره‌هایی از ونیز، آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves)دو صفحۀ ایرانی Tehroon Frame و Tehroon Doorهم در اینستاگرام وجود داره که سروش مهاجری و همکارانش ایجاد کردن و با هشتگ‌های #tehroonframe و #tehroondoor فعالیت می‌کنن.در این دو صفحه، سروش و دوستانش به‌عنوان معماران علاقه‌مند به شهر تهران، با همین رویکرد به مستندگاری و ثبت عکس‌های درها و پنجره‌های این شهر می‌پردازن.پنجره‌ای از تهران، میدان ژاله، خیابان آریایی‌پور، عکس از فائزه کوچکیاون‌ها حتی پا رو فراتر گذاشتن و با الهام‌گرفتن از الگوهای درها و پنجره‌های عکاسی‌شده، زیورآلاتی رو طراحی می‌کنن و می‌سازن که از خلاقیت و هنر و احساس سرشاره.در بایوی «بوتیک کبالت» (Cobalt Boutique) نوشته شده: تکه‌هایی از تهران. ایدۀ اون‌ها اینه که علاقه‌مندان با خرید این زیورآلات می‌تونن تکه‌هایی از تهران رو با خودشون داشته باشن.یکی از زیورآلات بوتیک کبالت که از یک پنجره در تهران الهام گرفته شدهسروش مهاجری، معمار و پژوهشگر معماری معاصر تهران در مصاحبه با سام فرزانه خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی می‌گه:خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد که آدم‌ها در شهرهای خودشان چنین پروژه‌های شخصی‌ای را رقم بزنند. خیلی خوش‌حال می‌شم که ما بتوانیم چشم‌های مردم را نسبت به اتفاق‌های شهرشان حساس بکنیم.این خیلی مهم است که ما نسبت به شهرهایمان حس تعلق داشته باشیم که متأسفانه هر روز دارد کم‌رنگ‌تر می‌شود و کاری هم از دست ما جز این کارها برنمی‌آید.سخنی از سروش مهاجری عزیز۱۱) عکاسی از در و پنجره، می‌تونه از سر علاقه به کشف چیزهایی باشه که دیگران نمی‌بیننسوفیا گلدب (Sophia Goldb)، اینستاگرامر، می‌گه:من عاشق درها هستم، مخصوصاً به این دلیل که اغلب نادیده گرفته می‌شوند، اما زمانی که متوجه آن‌ها می‌شوید، نمی‌توانید دست از این توجه بردارید.طبیعی است. بخشی از هر هنری، تمایل به نشون‌دادن چیزهاییه که دیگران به اون بی‌تفاوت شدن یا حساسیتی برای کشف و دیدنش ندارن.۱۲) می‌تونه تلاش برای علاقه‌مندشدن به شهری پرازدحام و شلوغ باشهبلا فاکسول (Bella Foxwell) هر روز عکسی متفاوت از لندن در حساب کاربری خودش منتشر می‌کنه. اون می‌گه، زمان زیادی رو صرف تلاش برای یافتن بهترین‌ها در لندن می‌کنه. هر آخر هفته به یه محله در لندن سر می‌زنه و این نوع عکاسی به اون کمک کرده تا دوباره عاشق شهرش بشه.درها و پنجره‌ها می‌تونن الهام‌بخش برخی افراد برای بیرون‌رفتن و گشت‌وگذار در شهر خودشون و شهرهای دیگه باشن.۱۳) نوعی مدیتیشنهبرای برخی افراد که شاید در عکاسی خیلی هم حرفه‌ای نباشن، عکاسی از در و پنجره نوعی مدیتیشنه. خانم دب کوهن (Deb Cohen) صاحب پروژۀ The Front Door یکی از این افراده. اون در سایت خودش دربارۀ این تجربه نوشته:وقتی دارم راه می‌روم و دنبال سوژۀ بعدی می‌گردم، واقعاً به محیط اطرافم توجه می‌کنم، ذهنم منحرف نمی‌شود و آن را بسیار آرامش‌بخش می‌بینم.من «در لحظه» هستم... داشتن دوربین در دستم نحوۀ دیدن من را تغییر داده است و حالا هر جا که می‌روم زیبایی را پیدا می‌کنم...یکی از درهایی که دب کوهن عکاسی کرده است.۱۴) آدم‌ها به مجموعه‌ها علاقه دارنکلکسیونی از تمبرهای قدیمی، خودکارهای جورواجور، پروانه‌های خشک‌شده، نسخه‌های خطی کتاب‌ها و حالا عکس‌هایی از در و پنجره‌ها. واقعیت اینه که جمع‌کردن کلی عکس از در و پنجره‌هایی که هر کدوم در پس‌کوچه‌ای خاک می‌خورن، مثل پیداکردن یه شیء عتیقه در یک عتیقه‌فروشی خاک‌گرفته است.با ثبت هر عکس، انگار غبار اون در یا پنجره رو می‌تکونیم و بعد اون را در مجموعۀ خودمون به نمایش می‌ذاریم. پیداکردن یک یا دو موضوع در عکاسی و ایجاد مجموعه‌ای از عکس‌های مرتبط با یکدیگر همیشه سرگرم‌کننده است.آیا عکس‌های گونسالوز، چیزی جز یک کلکسیون باارزشه؟درها و پنجره‌هایی از جزیرۀ بورانو، ونیز، آندره ویسنته گونسالوز (André Vicente Gonçalves)حرف آخر؛ عکاسی از در و پنجره می‌تونه زندگی شما رو تغییر بده!دب کوهن (Deb Cohen) صاحب پروژۀ The Front Door که قبل‌تر درباره‌ش حرف زدیم، در همون مطلب وبلاگش نوشته که عکاسی از در و پنجره زندگی‌اش رو تغییر داده. سرگرمی کوچک ساده‌ای که با ثبت عکس‌های موبایلی شروع شده و رفته‌رفته گسترش پیدا کرده اون تکنیک‌های عکاسی، نرم‌افزارهای ویرایش عکس و شبکه‌های اجتماعی رو یاد گرفت، با اینستاگرام آشنا شد، اینکه چطور از هشتگ استفاده کنه و چیزهای دیگه.یاد گرفت که چگونه از وردپرس برای راه‌اندازی وبلاگش استفاده کنه. شروع به یادگیری دربارۀ سبک‌های مختلف معماری کرد و به‌ویژه به معماری گذشته و حفاظت از بناهای تاریخی علاقه‌مند شد. سپس در کمیسیون تاریخی شهرشون فعال شد تا بتونه به سهم خودش برای حفظ معماری شهرش تلاش کنه.دب، به‌عنوان مشاور املاک، فعالیت خودش رو گسترده‌تر کرد. پروژۀ The Front Door که زمانی فقط یه خروجی خلاقانه برای عکاسی و نوشتن بود، حالا یکی از اجزای اصلی کسب‌وکار املاک و مستغلات اون شده است. خودش می‌گه:سرگرمی من، دنیایم را به‌طرز شگفت‌انگیزی گسترش داده است. همین چند سال پیش به این فکر می‌کردم که اگر کمی وقت آزاد پیدا کنم، چه‌کار خواهم کرد. راستش هیچ نظری نداشتم.در طول سال‌های کار و تربیت فرزندان، به‌نوعی از علایق شخصی خود غافل شده بودم... یادم می‌آید در جایی خوانده بودم که اگر مطمئن نیستید چه‌کاری باید انجام دهید، شروع به انجام یک کار کنید، هر کاری. فقط یک چیز را انتخاب کنید و پیش بروید...عکاسی از در و پنجره، دید و زندگی خیلی از افراد رو تغییر داده؛ مانند دریچه‌ای شگفت‌انگیز به دنیاهایی دیگه که می‌تونه فرصت‌های بسیاری در خودش داشته باشه. با این اوصاف، چرا باید از این کار جذاب دست بردارن؟ اون‌ها عکس می‌گیرن و جهان خودشون رو می‌سازن، ما هم می‌بینیم و لذت می‌بریم.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 17:43:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگستان فارسی ۲۲ ساله شد! «می‌نویسم پس هستم!»</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/blogestan-turns-22-years-old-kubintajeeb7</link>
                <description>۱۶ شهریور ۱۳۸۰ یه روز خاصه، چرا؟ چون سلمان جریری اولین بلاگ‌پست به زبان فارسی رو منتشر کرد. از اون روز تا حالا بلاگ‌نویسی و بلاگ‌نویسان روزهای پُرفرازونشیب زیادی رو پشت سر گذاشتن. دورهمی برگزار کردن، شیوه‌های جدید نوشتن رو یاد گرفتن، سبک نوشتن‌شون رو تغییر دادن و... .با وجود تغییراتی که بلاگ‌پست‌نویسی به وجود آورد، کمتر کسی ۱۶ شهریور، روز وبلاگستان فارسی رو به یاد داره و اون رو گرامی می‌داره، حتی خود آدم‌هایی که در این حوزه فعالیت می‌کنن!در روزگاری که خیلی‌ها بر طبل محتوای ویدئویی و صوتی می‌کوبن و از تأثیرگذاری و جذابیت اون صحبت می‌کنن که منکر جذاب‌بودن‌شون نمی‌شم، اما همچنان عده‌ای هستن که مثل خود من هنوز با امید و اشتیاق می‌نویسن و نوشته‌هاشون رو در فضای آنلاین منتشر می‌کنن. ممکنه این سؤال به ذهن‌تون خطور کنه که: چرا باید این کار رو بکنیم؟قبل‌ترها متفکران و متخصصان هر رشته‌ای دانش‌شون رو در قالب کتاب منتشر می‌کردن تا باقی بمونه و در گذر زمان از یاد نره. حتی برای نقد و تکمیل صحبت‌های همدیگه کتاب‌‌های جدیدی می‌نوشتن. دنیا که تغییر کرد و یه جورایی زمان آدم‌ها ارزشمندتر شد، لازم بود چکیدۀ مطالب و دانش این افراد و کتاب‌هاشون در اختیار عموم قرار بگیره. این‌طوری بود که مقالات نوشته و منتشر شدن تا دانش رو در ابعاد گسترده‌تر ترویج کنن. اما حالا چی، حالا که فناوری همه‌چیز رو تغییر داده و سلایق آدم‌ها هم عوض شده؟امروزه ما شبکه‌های اجتماعی رو داریم که محتواش شبیه فست‌فوده یعنی زود حاضر می‌شه و زود هم مصرف می‌شه. دیگه محتواها کمتر ماندگار می‌شن. انگار آدم‌ها حوصلۀ نوشتن و حوصلۀ خوندن مطالب طولانی رو ندارن. شکل محتواها و نوع استفاده ازشون هم تغییر کرده. قبلاً راجع به اینکه آیا می‌تونیم روی هیکل شبکه‌های اجتماعی برای روزمره‌نویسی حساب باز کنیم یا نه؟ مطلبی رو نوشته بودم.امروز هم می‌خوام در حد توانم و به‌اندازۀ همۀ کلماتی که تا حالا نوشتم، وقت و انرژی و عمری که پای نوشتن و تولید محتوا گذاشتم، روز ۱۶ شهریور رو که «روز وبلاگستان فارسی» نام‌گذاری شده پاس بدارم. نمی‌دونم امروز برای چند نفر به‌غیر از من یه روز خاص به حساب می‌‌آد، اما به‌اندازۀ سهم خودم سعی می‌کنم یاد و خاطرۀ این روز رو زنده نگه دارم چون به‌قول رضا پیشرو «ما اینجا داریم زحمت می‌کشیم! شما نمی‌دونی چه بلایی سرمون اومده؟!» :)قبل از اینکه بریم سراغ ادامۀ مطلب نکته‌‌ای رو دربارۀ حمایت مالی یا همون دونیشن (Donation) یادآوری کنم. به‌بیان ساده، حمایت مالی یعنی شما هر مبلغی رو که دوست دارید، بدون هیچ‌گونه انتظاری، به کسی که محتوایی تولید می‌کنه هدیه کنید. ❤️فرقی نمی‌کنه اون مبلغ ۵‌هزار تومن باشه یا ۵۰‌هزار تومن، شما نمی‌دونید چه حس‌وحال خوب و قشنگی به اون آدم دست می‌ده وقتی می‌بینه مخاطب‌هاش انقدر براش ارزش قائلن و از کنار محتواهاش بی تفاوت نمی‌گذرن و حاضرن براش دونیت کنن.این قسمت حرفم شاید شبیه درددل باشه ولی لازمه این موضوع رو یادآوری کنیم چون بشخصه خیلی وقته بی‌خیال پروموت و معرفی این مدل کسب درآمد برای نویسنده‌ها شدم. واقعیت اینه که معمولاً مخاطبان دونیت نمی‌کنن و یه نفری نمی‌شه طیف وسیعی از مخاطبان رو آموزش داد که دونیت به‌ظاهر ساده چقدر باعث ایجاد انگیزه و حس خوب می‌شه.حالا این همه روضه خوندم، الان می‌گن چرا کولی‌بازی درمی‌آری! این سلیطه‌بازی‌ها چیه! ما اصلاً نمی‌دونستیم تو لینکی واسه حمایت مالی داری! لینکت رو بده دونیت کنیم بابا :) و من هم لینکش رو اینجا می‌ذارم تا اگه دوست داشتید بهش سر بزنید. حالا دو روز دیگه می‌گذره باز به منوال گذشته هیچ مبلغی دونیت نمی‌شه و من ضایع می‌شم‌ها ولی خب واسه یه سامورایی همه‌جا ژاپنه و از تلاش خسته نمی‌شه!بخوانید مرا، تا خوش‌حال کنم شما را!داشتیم دربارۀ نوشتن صحبت می‌کردیم. در حوزۀ نوشتن، یه طرف ماجرا نویسنده و نویسندگیه. یه طرف مهم دیگه هم هست: خوانندۀ مطلب یا همون مخاطب؛ کسی که معمولاً خود نویسنده هم شاید دقیقاً ندونه چه تأثیری بر فرایند پیشرفت و بهبودش داره. کسی که بی‌منت، چشم و وقت و انرژیش رو صرف خوندن نوشته‌هامون می‌کنه.به‌مناسبت این روز می‌خوام به‌عنوان عضو کوچیکی از وبلاگستان بی‌صنف و بی‌انجمن ایرانی و کسی که به نوشتن علاقه داره با عبورکردن از کلیشه‌ها و تابوهای فرهنگ‌مون که قدردانی رو برابر با خایه‌مالی و چاپلوسی می‌دونن و یا به آدم‌ها، علی‌الخصوص مردان، اجازۀ بروز احساسات واقعی‌شون رو نمی‌دن، از کسایی که حالا دیگه بهشون نمی‌شه گفت مخاطب تشکر کنم و کمی خود واقعیم رو بروز بدم.می‌گم نمی‌شه به شماها گفت «مخاطب» چون کسی که داره نوشته‌های من رو از سال ۱۳۹۴ تا امروز دنبال می‌کنه دیگه اسمش مخاطب نیست، اون آدم قسمتی از خود منِ نیما یا بهتر بگم قسمتی از هویت من شده. می‌دونم ارتباط‌گرفتن با نویسنده‌ای که فقط نوشته‌هاش رو می‌خونین و این نوشته‌های لعنتی هم لحن مشخص و درست‌وحسابی ندارن سخته ولی خواستم بگم که قدردان شما هستم.و از همین تریبون جا داره که این ۳ تا آهنگ رو که این هنرمندها برای مخاطب‌هاشون خوندن تقدیم شما کنم، به‌نوعی می‌شه گفت حرف دل من خطاب به شمایی که این متن رو دارید می‌خونید یه چیزی توی همین مایه‌هاست و بعد از اتمام این مطلب می‌تونید گوش کنیدشون.هیچکس - من اگه تو نباشیزدبازی - مرسی کلیابی - شما۲ طرف اصلی ماجرا: تیم تولید و مخاطبانتو کتابم با عنوان «اصول تولید محتوای متنی» که به‌تازگی به چاپ دوم هم رسیده دربارۀ نوشتن توضیح دادم که چرا شبیه یه چاقوئه که ما اون تیکۀ فلزی رو داخل کوره می‌ذاریم و وقتی خارج می‌کنیم، بارها و بارها بهش ضربه می‌زنیم تا تیز و تیزتر بشه، درست مثل نوشتن که ما بارها می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم و یکی از ضربه‌های اصلی که به نوشته‌هامون می‌خوره تا اون رو تیزتر کنه کسایی هستن که اون نوشته رو می‌خونن که به‌شون می‌گیم «مخاطب».توی این مسیری که در این سال‌ها پشت سر گذاشتم، دوست‌ها و رفیق‌های زیادی بودن که بهم لطف و محبت داشتن. شاید ذهن من یاری نکنه و نتونم از همه‌شون اسم ببرم و پیشاپیش از همین‌جا ازشون عذرخواهی می‌کنم و قدردان محبت و لطف شما هستم.ولی به‌نظرم اومد که الان بعد از گذشت ۸ سال از نوشتن حرفه‌ای و جدی من در قالب بلاگ‌پست، وقتش بود که در ادامه از یه تعدادی از دوستانم که نقش پررنگی در انگیزه‌بخشیدن به من و بهبود نوشته‌هام داشتن تشکر کنم، کسایی که شاید خودشون ندونن چه تأثیری داشتن.طرف اول: تیم تولیدقبل از اینکه برم سراغ مخاطبان و بخوام مراتب قدردانی رو به جا بیارم، نیازه که اول راجع به همون چاقویی که گفتم تیز می‌کنیم تا مخاطب دستش بگیره صحبت کنم، یعنی تیم تولید؛ تیمی که بهم کمک می‌کنن تا محتواها رو خلاقانه‌تر، اثربخش‌تر و جذاب‌تر بهتون ارائه بدم. در واقع پشت این محتواهایی که از نیما می‌بینید کلی آدم خفن دیگه دارن زحمت می‌کشن که به‌قول آقا رضا پیشرو شما ازش بی‌خبرید. :)شمیم حسینیسارا قدیمیحدیث خیرآبادیشروین رسول‌زادهسجاد شفیع‌زادهدر کنار این ۵‌ نفری که ازشون اسم بردم، کسب‌وکارهایی هم هستن که به‌قول یارو گفتنی من رو مثل سفیر برند خودشون کردن و خدمات و سرویس‌هاشون به‌صورت تهاتری در اختیار من قرار دادن تا بتونم تجربۀ بهتری از نوشتن داشته باشم و تمرکزم روی فرایند تولید و انتشار محتوای تخصصی باشه.ویرگول: پلتفرمی برای نوشتنه که روزانه هزاران نفر محتواشون رو اونجا به اشتراک می‌ذارن. بستر اصلی‌ای که من برای بلاگ‌پست‌نویسی استفاده می‌کنم ویرگوله.نیوزباکس: یه ابزار برای شنیدن شبکه‌های اجتماعیه که من از این ابزار برای پیداکردن سوژه‌ها و موضوعات و رصد شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنم.پرس لاین: یه پلتفرم فرم‌سازه که من برای خیلی از محتواهای گزارشی و تحلیلی و برای طراحی پرسش‌نامه و نظرسنجی ازش استفاده می‌کنم.پی پینگ: یه درگاه پرداخت آنلاینه که همۀ خدمات پرداخت و فروش محصولات و... رو باهاش پیش می‌برم.طرف دوم: مخاطبانو اما طرف دوم ماجرا یعنی شمایی که الان دارید این مطلب رو می‌خونید، شمای مخاطب. به‌نظرم خوبه یه مقدار جزئی‌تر این قسمت رو بررسی کنیم. من دوستانی رو که محتواهام رو می‌خونن، لایک و بازنشر می‌کنن و دوستانی رو که کامنت می‌ذارن به ۲ دستۀ کلی تبدیلش کردم که در ادامه توضیح‌شون می‌دم.اما قبل از اینکه برم سراغ‌شون باید این نکته رو یادآوری کنم که برای خوش‌حال‌کردن یا توجه‌کردن به آدم‌ها لزوماً نیازی نیست پول خرج کنیم! خیلی وقت‌ها همین لایک‌کردن‌ها، کامنت‌گذاشتن‌ها، به‌اشتراک‌گذاشتن یه محتوایی توی استوری اینستاگرام، توییت‌کردن راجع بهش، به‌اشتراک‌گذاشتنش تو گروه‌های تلگرامی و... بزرگ‌ترین لطف و توجه به کسیه که داره محتوایی رو تولید و منتشر می‌کنه. ❤️‍شاید این کار در ظاهر خیلی ساده و ابتدایی باشه، ولی ساعت‌ها می‌تونم راجع بهش صحبت کنم که چرا همین یه لایک ساده و کوچولو، کامنت‌گذاشتن و نوشتن حس‌تون راجع به محتوا چقدررر باعث انگیزه‌بخشی و امید و ایجاد حس مثبت در وجود اون تولیدکنندۀ محتوا می‌شه. خلاصه ساده از کنار این فعالیت‌ها نگذرید...دستۀ اول: کسایی که لایک و بازنشر می‌کنندستۀ اول مخاطبانم کسایی هستن که شاید در ظاهر بگن «پست نیما رو لایک کردیم که حال کنه» ولی واقعیتش اینه شاید شما فعالیت‌تون رو در حد یه لایک‌کردن ساده ببینید، ولی نمی‌دونید کسی که محتوایی رو تولید و منتشر می‌کنه چقدر انرژی و حس خوب بابت این اقدام ارزشمندتون دریافت می‌کنه و انگیزه می‌گیره.عادل طالبیشاهین کلانتریمحمدمهدی باقریارسلان شورابیپارسا کاکوییسحر محمدیمهشید جهانگردحسن شفیعیانعلی اسماعیلیانحامد قاسمیحامد تکمیلحامد شعبان‌زادهمحبوبه خادمیسوده محمدآبادینازنین تراب‌نژادحدیث بگریهلیا عباس‌زادهسارا مرادیراضیه بهرامیمینا عنایتیالناز محمدیبهنام زرکشو ...✍️ دستۀ دوم: کسایی که بازخورد می‌دندستۀ دوم کسایی هستن که مثل دستۀ اول نسبت به محتواها در حد لایک و بازنشر واکنش نشون می‌دادن ولی پا رو فراترگذاشتن و شروع کردن به کامنت‌نوشتن و بازخورددادن و از کنار محتواها بی‌تفاوت نگذشتن.مرتضی چرخ‌زرینبهامین توفیقیمهدی صالح‌پورعلیرضا ابراهیمیانحسین حمیدیاسهیل مقدمآیدین داریانصادق صابریحسین موسویپوریا دانشمندمحدثه طالبیعلیجاه شهربانویینورا شاطرپوربهار تهجدمتینه ایقاییرحمان نقی‌زاده گرمیپیوند آزادیلیلا صداقترویا محمدحسینیسالار چایچیعلی حبیبیامیرحسین پرواسیعلی کاشیمحمد عباسی‌فردحسین نیرینیآرش نقدینیما حقیقت‌جوحافظ گمرکیافشین جنانیهلیه رضاییبهنام زرکشپیام لاهه‌مطلقمینا صاحبیحمیدرضا نیازیافشین کلهرینسترن کلهریفریبا خضریمحدثه قدرت‌پورملیکا سلیمانی‌فردفرهاد پریاییعلی پوربافرانیزهرا ناظریهفریبا معظمیذوالفقار شوقیمتین قلیچ‌خانیاکرم سلطانیکوثر احمدیسمیرا محمدیمهسا ناظریفاطمه اسلامیهنگامه خدابندهفاطمه هدیه‌لونیکان نظریو ...</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 17:53:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎭 سریال فرندز (Friends) و ۵ دروغی که دربارۀ دوستی‌های دوران بزرگ‌سالی می‌گن!</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/friends-nsprnfusdfwk</link>
                <description>روزی نیست که توی جمعی قرار بگیرم و دوستان حاضر در جمع «یاد اونجای فرندز نیفتن» و هی از این سریال حرف نزنن. اون وسط‌ها هم یکی درمیون به هم می‌گن «وای نیما چقدر تو شبیه چندلری!» بعد منی که کلاً تصورم اینه که عه چه جالب من شبیه چند تا لُرم بعد می‌فهمم نه بابا جان! اصلاً مسئله قومیتی نبوده و صرفاً داشتن من رو به یه آدمی توی این سریال کوفتی تشبیه می‌کردن!حالا بماند که کلاً من خیلی با این سریال ارتباط نگرفتم شاید چند بار دیگه ببینم و بعداً برداشتم ازش جور دیگه‌ای بشه؛ ولی چیزی که واسه من خیلی تو این سریال پررنگه اینه که دوستی در سریال فرندز (Friends) شگفت‌انگیزه! ۶ تا آدم بسیار متفاوت با علایق، اهداف، حرفه‌ها و سطح سواد مختلف، به‌طرز عجیبی در کنار هم قرار می‌گیرن و بیشتر وقت‌شون رو با هم می‌گذرونن.هر وقت یکی از اون‌ها به کمک یا هم‌دلی نیاز پیدا می‌کنه، یک یا چند نفر دیگه حتماً در دسترسن. توی همۀ جشن‌‌ها و مراسم و تعطیلات و برنامه‌ها و... بی‌برو و برگرد در کنار هم هستن. در ابتدای سریال، مونیکا به ریچل اجازه می‌ده تا توی آپارتمانش زندگی کنه و در پایان سریال هم فیبی با عجله راس رو به فرودگاه می‌رسونه تا ریچل رو از دست نده. پیوندهای این ۶ نفر به‌قدری محکمه که تمام لحظات مهم زندگی‌شون رو با هم تجربه می‌کنن.مونیکا (Monica)، ریچل (Rachel)، چندلر (Chandler)، راس (Ross)، فیبی (Phoebe) و جویی (Joey) عاشق هم هستن و در نهایت در کنار هم به خوشبختی می‌رسن‌. اما در دنیای واقعی چطور؟ ما هم می‌تونیم این مدل دوستی‌ها رو تجربه کنیم یا فرندز فقط یه فانتزی و توهمه؟ برای من عجیبه که می‌بینم یه عده از اطرافیانم توی ایران، عشاق سینه‌چاک سریال فرندز، به‌طرز متعصبانه‌ای به این سریال مثل الگویی برای دوستی‌هاشون نگاه می‌کنن و باور دارن که ما هم «می‌توانیم» و «باید» و «درستش این است» که چنین دوستی‌هایی رو تجربه کنیم. از نظر من، این توقع، چیزی جز چنگ‌زدن به یه فانتزی نیست.من فکر می‌کنم این سریال با همۀ محبوبیتش، یه سری انتظارات غیرواقعی برای روابط دوستانه در ما ایجاد کرده‌ و با انعکاس‌ندادن همۀ واقعیت، درک ما از دوستی‌ها رو مخدوش کرده؛ یه تصویر فانتزی از دوستی‌های دوران بزرگ‌سالی که معمولاً با ورود به دهۀ ۲۰ زندگی با چالش مواجه می‌شه و در دهۀ ۳۰ به‌طور کامل فرو می‌ریزه. اما یه عده از ما همچنان اصرار داریم که چنین دوستی‌های ایدئالی حق ماست و اگه به اون نرسیدیم، حتماً کوتاهی کردیم.در این مطلب می‌خوام بگم که چرا نباید دوستی‌هامون توی دنیای واقعی رو با دوستی‌های سریال فرندز مقایسه کنیم و چرا این مقایسه از اساس اشتباهه. شما هم اگه در این باره نظری دارید، خوش‌حال می‌شم که در قسمت نظرات برام بنویسید.دوستی‌های نسل ما؛ آمار چه می‌گن؟طبق برخی شواهد، پیداکردن دوست و حفظ دوستی‌ها‌ بین بزرگ‌سالان امروزی، مقوله‌ای چالش‌برانگیز و در عین حال رو به افوله. ۲۲درصد از افراد نسل هزاره (متولدین اوایل دهۀ ۶۰ تا نیمۀ دهۀ ۷۰ خورشیدی) در نظرسنجی YouGov در سال ۲۰۱۹ گفتن که «هیچ دوستی» ندارن.این موضوع دلایل زیادی داره. این روزها، خیلی از مردم دنیا و ازجمله ایران (با این اوضاع گل و بلبل اقتصادی و اجتماعی) زندگی‌های پرمشغله‌ای دارن:ساعت‌های کاری طولانیترافیک وحشتناکگرفتاری‌ها و مشغله‌های خانوادگی و اجتماعیو بسیاری مشکلات دیگه.این وضعیت فرصت و انرژی کافی برای ایجاد حلقه‌های دوستی رو از ما گرفته و اندک دوستی‌هامون هم تحت‌تأثیره:مهاجرت‌های ناگزیرازدواج و گرفتاری‌های مربوط به خانواده و بچهکمبود درآمد برای معاشرت، وقت‌گذرانی و تفریحتسلط بی‌چون‌وچرای شبکه‌های اجتماعی و...به‌مرور زمان رنگ می‌بازن و از دست می‌رن.‌من این موضوع رو قبلاً به‌نحو دیگه‌ای در مطلبی با عنوان «هم‌زمان می‌توانیم فقط ۷۰ ارتباط داشته باشیم!» بررسی کردم.از طرفی، در دنیای واقعی، مکان و شغل افراد به‌طور دائم در حال تغییره: متوسط بزرگ‌سالان آمریکایی ۱۱.۷ بار جابه‌جا می‌شن و شغل‌شون رو تغییر می‌دن؛ حدود ۱۲ بار در طول زندگی. متأسفانه من آماری از جابه‌جایی شغلی در ایران ندارم، فقط می‌تونم به رزومۀ خودتون ارجاع‌تون ‌بدم. شما تا حالا چند بار جابه‌جایی شغلی داشتید؟ به‌خصوص، نسل هزاره‌ تنهاتر از همیشه شدن و زمان کمتری برای پرورش انواع دوستی‌های عمیق و معنادار دارن.قبل از اینکه بررسی کنیم که فرندز چه تصویری از دوستی ارائه می‌ده، از شما می‌پرسم: آخرین بار کی نزدیک‌ترین دوست‌تون رو دیدید یا در یه دورهمی دوستانه با فراغ بال حاضر شدید؟ (البته اگه در جواب نگید که همین حالا از بدرقۀ آخرین بازمانده از قافلۀ دوستان‌تون برای مهاجرت به کانادا یا استرالیا برمی‌گردید.)فرندز چه تصویری از دوستی نشون می‌ده؟چیزی که سریال فرندز نشون می‌ده، با آمار و ارقام بالا منطبق نیست.شخصیت‌های فرندز نه‌تنها با هم زندگی می‌کنن بلکه در طول هفته بارها و بارها قرار ملاقات می‌ذارن، با هم ازدواج می‌کنن و خیلی از رویدادهای مهم زندگی رو در کنار همدیگه پشت سر می‌‌ذارن. این شخصیت‌ها از هر نظر تمام دنیای همدیگه هستن. اون‌ها در غم و شادی کنار هم‌ می‌مونن و به هم تکیه می‌کنن.یه فانتزی تمام‌عیار از دوستی‌های بسیار نزدیک و در دسترس، فرصت‌های بی‌پایان برای معاشرت، صبحانه در کافه، عصرانه در کافه، دورهمی شبانه در خانۀ مونیکا، بدون گرفتاری‌های عجیب‌غریب و آزاردهندۀ زندگی واقعی که مثل هیولا وقت و انرژی ما رو می‌بلعه و فرصت و مجالی برای عمق پیداکردن رابطه‌های دوستانه باقی نمی‌ذاره.در فرندز می‌بینیم که دنیای‌ بی‌رحم بزرگ‌سالی هیچ تاثیر خاصی روی متزلزل‌شدن پایۀ دوستی‌ها نمی‌ذاره. دوستی اون‌ها مصون از همۀ تهدیدهاست و نیازی نداره که نگران از دست رفتنش باشن. البته، گاهی سوء‌تفاهم‌هایی هم پیش می‌آد که می‌تونه هر دوستی‌ای رو از بین ببره، اما این اتفاق برای دوستان سریال فرندز نمی‌افته.شوخی‌ها و خطاها کسی رو دلخور نمی‌کنه و دل‌خوری‌های احتمالی هم خیلی زود فراموش می‌شن. دوستان همیشه برای هم وقت دارن و در دسترسن. مدت‌های طولانی سر یه میز در کافۀ موردعلاقه‌شون می‌نشینن و با هم گپ می‌زنن و می‌خندن، فرقی نمی‌کنه چه ساعتی از روز یا شب، انگار قرار نیست هیچ چیز با گذر زمان از دست بره. حتی میز ثابت اون‌ها در اون کافه، همیشه سر جاش محفوظه.دوستی‌های دنیای واقعی چطوری هستن؟پس اگه زندگی بزرگ‌سالی شبیه سریال فرندزه و می‌تونه این‌قدر ثابت باشه، چرا ما دوستان‌مون رو یکی یکی از دست می‌دیم و دیگه جایگزینی براشون پیدا نمی‌کنیم؟یه دوستی ۱۵‌ساله، با ازدواج یکی از دوستان خیلی زود کم‌رنگ می‌شه و به‌مرور از هم می‌پاشه.فشارهای اقتصادی و اجتماعی باعث می‌شه دوستان ۲۰ساله هر بار عذری برای هم بیارن و فاصلۀ بین دو دیدار روزبه‌روز بیشتر بشه.و مهاجرت، این غول بی‌شاخ‌و‌دم که می‌تونه بنیان یه دوستی نزدیک و چندین و چندساله رو به‌راحتی آب‌خوردن فروبریزه.واقعیت اینه که تلاش‌های از راه دور هم بی‌فایده‌ است. هیچ‌کس نمی‌تونه در فاصلۀ بین دو قاره، روابط نزدیکش رو به همون قوت پیشین حفظ کنه. چند بار برای یه گفت‌وگوی کوتاه چنددقیقه‌ای با دوست‌تون که ساکن کشور دیگه‌ایه تلاش کردید و شکست خوردید؟ سرعت پایین اینترنت؟ کارنکردن فیلترشکن؟ اختلاف ساعت وحشتناک به‌حدی که یا اون خوابه یا شما باید کم‌کم آماده بشید که برید سر کار؟ و هزار و یک مشکل ریز و درشت دیگه که فانتزی‌ دوستی‌های شگفت‌انگیز فرندزی رو به سخره می‌گیره.واقعیت اینه که:هیچ‌کس در زندگی واقعی این‌قدر زمان برای محبت یا مراقبت از دیگران نداره و همۀ ما بارهای خودمون رو به دوش می‌کشیم و زندگی خودمون و خانواده‌مون رو اداره می‌کنیم، پس ناگزیر دوستان رو فقط برای معاشرت‌های گاه و بیگاه می‌خوایم.البته ما به دوستان‌مون کمک می‌کنیم و از اون‌ها کمک می‌گیریم و تا جایی که بتونیم و زندگی اجازه بده از اون‌ها حمایت می‌کنیم، اما نه اون‌طور که در فرندز می‌بینیم. در واقعیت، هیچ‌کس نمی‌تونه خودش رو وقف دوستانش بکنه و از دوستانش انتظار چنین چیزی رو داشته باشه.۵ دروغی که سریال فرندز دربارۀ دوستی‌های بزرگ‌سالی می‌گه...در ادامه و به‌عنوان جمع‌بندی موارد بالا، ۵ دروغی رو که سریال فرندز دربارۀ دوستی‌های بزرگ‌سالی گفته برمی‌شمرم.۱) دوستان شما همیشه در دسترسن و هرگز کاری مهم‌تر از این ندارن که با شما معاشرت کنندر فرندز، هریک از شخصیت‌ها در هر اتاقی رو که باز می‌کنن، ۵ تا دوستاشون رو پشت اون در می‌بین. اما در دنیای واقعی این‌طور نیست. در واقع، این احتمال که با بازکردن یک در با فردی که از اون متنفرید روبه‌رو بشید بیشتر از اونه که اکیپ دوستان‌تون رو ببینید.ما زمان زیادی رو صرف ارسال پیام‌های متعدد می‌کنیم تا بتونیم بعد از هفته‌ها و ماه‌ها با یه دوست برای قرار معمولی هماهنگ بشیم. هماهنگ‌شدن یه جمع ۶نفره چندین برابر سخت‌تره.۲) شما می‌تونید بچه‌دار بشید و همچنان مثل قبل با دوستان‌تون معاشرت کنیدبه نظر می‌رسه هیچ‌چیز مانع معاشرت دوستان در سریال فرندز نمی‌شه، حتی پدر و مادر بودن. بن در فصل اول و اِما در فصل هشتم به دنیا می‌آن، اما هیچ‌کدوم از این بچه‌ها به زندگی اجتماعی راس یا ریچل خدشه‌ای وارد نمی‌کنن.۳) دوستان شما برای همیشه دوست شما می‌موننهیچ‌چیز نمی‌تونه دوستی رو از بین ببره، نه مشغلۀ کاری، نه ازدواج و نه خانواده. متأسفانه، این همیشه دربارۀ دوستی‌های واقعی صدق نمی‌کنه.در دنیای واقعی افراد از هم جدا می‌شن، از طریق کار یا رویدادهای اجتماعی با افراد جدید ملاقات می‌کنن یا بعد از تشکیل خانواده و بچه‌دارشدن، کم‌کم ارتباطات قبلی‌شون رو از دست می‌دن.۴) شما زمان خواهید داشت که چند بار در روز دوستان‌تون رو ببینیدبرای یه فرد شاغل، دیدن دوستانش چندین بار در هفته بسیار سخته، چه برسه به چند بار در روز. سریال فرندز چنین الگویی از معاشرت رو به مخاطب نشون می‌ده. هر روز همون کافۀ همیشگی! هر شب همون پاتوق همیشگی (خونۀ مونیکا)!در حالی که در واقعیت، هرکسی با گرفتاری‌های زندگی خودش دست‌وپنجه نرم می‌که و هیچ‌کس هم از این بابت سزاوار سرزنش نیست. همۀ ما مشاغلی داریم که تمرکز کامل‌مون رو می‌طلبن. هیچ‌کدوم از ما همیشه انرژی لازم برای شرکت در برنامه‌های مفصل دوستانه رو نداریم و اینترنت جای بسیاری از روابط رودرو رو گرفته.۵) اختلافات و دل‌خوری‌ها خیلی زود و راحت رفع و رجوع می‌شنعلاوه بر به‌تصویرکشیدن یه دوستی بسیار نزدیک، اتفاق موذیانه‌تری که در سریال می‌افته اینه که روی گیر و گرفتاری‌های رابطه، کار خیلی خاصی انجام نمی‌شه. به این معنی که اختلافات بین اون‌ها به‌سرعت در عرض یک یا دو اپیزود حل‌وفصل می‌شه و دیگه هیچ اثری از اون باقی نمی‌مونه. این زمان کم برای رفع و رجوع بی‌وفایی‌ها و دل‌خوری‌ها رو تنها در دوستی‌های دوران بچگی می‌شه دید.اما سؤال اینه: چند تا دوستی رو به‌خاطر یه سوء‌تفاهم کوچیک از دست دادیم؟ بیایید صادقانه به این سؤال پاسخ بدیم.حرف آخرفانتزی خوبه، به‌شرط اینکه درک ما از واقعیت رو مخدوش نکنه و ما رو در دام مقایسه‌های تمام‌نشدنی نندازه. اگه دوستی‌‌های ما شبیه دوستی‌های سریال فرندز نیستن؛ اگه نمی‌تونیم همیشه برای هم در دسترس باشیم، اگه وقت کافی برای معاشرت با هم رو نداریم، اگه دیر به دیر همدیگه رو می‌بینیم یا گرفتاری‌های زندگی نمی‌‌ذاره اون‌طور که باید برای هم وقت بذاریم، اگه گاهی از هم می‌رنجیم و دل‌خور می‌شیم و اگه ناگزیر دوستی رو برای همیشه از دست می‌دیم، جای هیچ سرزنشی نیست. این‌ها واقعیت‌های‌ زندگیه که باید با اون کنار بیاییم، چیزی که سریال فرندز بر اون سرپوش می‌‌ذاره و عاشقان سینه‌چاک این سریال هم گاهی از اون غافلن.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 18:53:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نکوهش استفاده از صفت‌های عالی (برترین) در معرفی کسب‌وکار/ رویداد و...</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/why-being-first-doesnt-matter-lc2fmdscu5dj</link>
                <description>خنک‌ترین شهر ایران برای سفر در تابستان؟ جذاب‌ترین سریال خارجی؟ قدیمی‌ترین برند لوازم خانگی؟ بهترین مارک هواپز بازار؟ بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای؟ و... این‌ها تنها چند نمونۀ کوچک از صفت‌های «برترین» است که هر روز می‌شنویم و فهرست بلندبالای این «ترین»‌ها همچنان ادامه دارد...پای این موضوع به حوزۀ تبلیغات و بازاریابی کسب‌وکارها هم باز شده است. برای مثال، برخی از کسب‌وکارها در معرفی خودشون می‌گن: «اولین پلتفرمِ فلان!» یا در آگهی رویدادی که قراره برگزار کنن، می‌نویسن: «جامع‌ترین رویداد حوزۀ فلان!»به‌نظرتون این مدل تبلیغات هنوز کارآمده؟ یعنی اگه ما یا کسب‌وکارمون در معرفی خودمون از صفت‌های «برترین» استفاده کنیم، می‌تونیم مخاطبان رو برای اقدام موردنظرمون ترغیب کنیم؟ یا برعکس، اون‌ها رو نسبت به خودمون بی‌اعتماد می‌کنیم؟ افراد چه حسی از چنین تبلیغاتی می‌گیرن؟ من معتقدم که باید به این کلیشۀ استفاده از صفت‌های «برترین» در معرفی خودمون و محصولات‌مون پایان بدیم، چون در عمل دیگه کار نمی‌کنه!در ادامه توضیح می‌‌دم که چرا از نظر من جملۀ کلیشه‌ای «برای موفقیت یا باید اولین باشی یا بهترین!» همیشه درست نیست و استفاده از صفت‌های برترین کارکرد بلندمدتی برامون ندارن.اگه هم‌عقیده‌اید یا نظر مخالفی دارید، خوش‌حال می‌شم در کامنت‌ها برام بنویسید.چرا از صفت‌های عالی (برترین) استفاده می‌کنیم؟شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر اینستاگرام و لینکدین، دنیایی از نظرسنجی‌هاست. توی این شبکه‌ها مردم دربارۀ همه‌چیز نظر همدیگه رو می‌پرسن. مثلاً در این روزهای داغ تابستون ممکنه کاربری بپرسه: «بهترین بستنی‌فروشی تهران کجاست؟» و بعد سِیلی از جواب‌ها رو دریافت می‌کنه؛ فهرستی بلندبالا از بستنی‌فروشی‌ها در چهارگوشۀ تهرون که باید بوکمارک کنه و سر فرصت بره سراغ‌شون.این مدل سؤال‌ها معمولاً یه جواب مشخص ندارن، بنابراین کمتر پیش می‌آد که آدم‌ها روی «بهترین» به توافق برسن؛ مثلاً اگه صحبت از بهترین فیلم باشه، این ابهام وجود داره که بهترین از چه نظر؛ داستان فیلم؟ کارگردانی؟ بازی بازیگران؟ و بعد حتی اگه مشخص بشه که منظور از بهترین فیلم، بهترین کارگردانی بوده ، مسئله‌ای که پیش می‌آد اینه که سلیقۀ افراد با هم متفاوته و رسیدن به یه جواب برای «بهترین فیلم» تقریباً محاله.اما دربارۀ «بهترین‌ها» شاید بشه به توافق رسید. مثلاً من خودم شاید نتونم «بهترین» فیلمی رو که دیده‌‌م نام ببرم، اما قطعاً یه فهرست چندتایی از «بهترین‌ها»یی که دیده‌‌م دارم که می‌تو‌نم به شما معرفی کنم. اصلاً شاید فلسفۀ تاپ تن (TOP 10) از همین‌جا می‌‌‌آد. ممکنه بشه روی ۱۰ تا توافق کرد، ولی روی یکی بعیده! من می‌گم: «X بهترین است» و شما خیلی راحت می‌تونید بپرسید: «چرا Y نه؟» ولی X و Yرو می‌تونیم به‌عنوان ۲ تا از بهترین‌ها در کنار هم بگنجونیم.به هر حال، علاقۀ آدم‌ها به «ترین»‌ها تمامی نداره. احتمالاً با خودشون می‌گن:حالا که می‌خوام پول خرج کنم، چرا خوشمزه‌ترین همبرگر تهران رو نخورم؟برای خوشحال‌کردن دوستم که اهل نوستالژیه، چرا به قدیمی‌ترین (اولین) رستوران شهر دعوتش نکنم؟یا حتی، حالا که می‌خوام رمان‌خوندن رو شروع کنم، چرا از بهترین رمان‌های دنیا شروع نکنم؟پس می‌رم از کاربران توییتر می‌پرسم: «بهترین نویسندۀ جهان کیست؟»، «بهترین رمانی که خوانده‌اید کدام است؟» یا مرورگر گوگل رو باز می‌کنم و می‌نویسم: «بهترین رستوران هندی تهران کجاست؟» و منتظر می‌مونم تا گوگل «بهترین رستوران» مدنظرم رو از قوطی‌ عطاری‌ش بیرون بیاره.به همین دلیله که کسب‌وکارها معمولاً سایت‌شون رو برای تعداد زیادی کلمۀ کلیدی بهینه می‌کنن که با صفت‌های برترین شروع می‌شن؛ بهترین، جدیدترین، اولین، مدرن‌ترین، ارزان‌ترین و... تنها چند نمونه از این صفت‌هاست که سئوکاران در دستور کار دارن و محتوانویسان هم باید با توجه به اون‌ها محتوا تولید کنن.به نظر می‌رسه علاقه به «ترین»ها از علاقۀ انسان‌ها به «بیشترین تأثیر»، «بیشترین بهره» و «بیشترین تمایز» می‌آد.صفت برترین (عالی) چیه؟اگه چیزی یا فردی رو از نظر یه ویژگی با همۀ موارد مشابهش مقایسه کنیم و بر همۀ اون‌ها برتری بدیم از صفت برترین (عالی) استفاده کردیم. به ۲ مثال زیر توجه کنید:قلۀ اورست بلندترین قلۀ جهان است. (قلۀ اورست در ویژگیِ بلندی، از همۀ قله‌های جهان برتر است.)قلۀ دماوند بلندترین قلۀ ایران است. (قلۀ دماوند در ویژگیِ بلندی، از همۀ قله‌های ایران برتر است.)نشانۀ صفت عالی، پسوند «ترین» است که به انتهای صفت ساده اضافه می‌شه؛ مثال: خنک‌ترین، خوشمزه‌ترین، زیباترین، به‌ترین (بهترین).در این مطلب از صفت «اولین» در معنای «جلوترین» و «قدیمی‌ترین» هم حرف خواهم زد.جادوی کلمات؛ چرا از صفات برترین برای معرفی خودمون استفاده می‌کنیم؟واقعیت اینه که ما قدرت کلمات رو باور داریم. می‌دونیم کلمات چقدر بر مخاطب تأثیر می‌ذارن و یقین داریم که می‌تونیم با استفاده از برخی کلمات تأثیرگذار، مخاطبان رو جادو کنیم. روان‌شناسی تبلیغات و فروش، سال‌هاست که روی این موضوع کار می‌کنه و شاخه‌ای از تبلیغات به نام تبلیغات احساسی، روی یه اصل مهم استواره: طبق گفتۀ جرالد زالتمن (Gerald Zaltman) استاد دانشکدۀ بازرگانی هاروارد (Harvard Business School):در ۹۵درصد مواقع، مشتری به‌جای استدلال و منطق، بر پایۀ احساسات تصمیم به خرید می‌گیره.سخنی از جرالد زالتمن (Gerald Zaltman) چه‌چیزی بهتر از قدرت کلمات برای تحریک احساسات افراد و تأثیرگذاری عاطفی بر اون‌ها؟ از نگاه رابرت چالدینی (Robert Cialdini) روان‌شناس معروف و نویسندۀ کتاب «روان‌شناسی متقاعدسازی» (Psychology of Persuasion):با استفاده از کلمات مناسب می‌تونیم روی مخاطبان تأثیر بذاریم و اون‌ها رو برای خرید متقاعد کنیم.سخنی از رابرت چالدینی (Robert Cialdini) کلمات می‌تونن اشک‌مون رو دربیارن، ما رو بخندونن، متقاعدمون کنن یا فریب‌مون بدن. کلمات در فضای آنلاین هم عمق دارن. برای همینه که در معرفی خودمون، سعی می‌کنیم بهترین کلمات رو به کار ببریم و از قضا، گاهی از همین کلمۀ «بهترین» برای تأثیرگذارترکردن معرفی خودمون استفاده می‌کنیم.«بهترین خدمات اینترنتی را از ما بخواهید!»، «بهترین خرده‌فروشی آنلاین ایران»، «بهترین کتابی که می‌تواند شما را ثروتمند کند»؛ و صفت‌های «برترین» دیگه که در بالا به برخی از اون‌ها اشاره کردیم؛ «جدیدترین متد آموزشی»، «سبک‌ترین گوشی هوشمند»، «لذیذترین غذای مدیترانه‌ای»، «اولین سرویس رایگان» و... .پس ما از این صفت‌های برترین استفاده می‌کنیم تا:بر مخاطب تأثیر عاطفی بذاریم؛در برابر رقبا، خودمون رو متمایز کنیم و برتری‌مون رو به رخ بکشیم؛و در نهایت، مخاطب رو به خرید محصول ترغیب کنیم.این صفت‌های برترین کارکرد بلندمدتی برامون دارن؟بیایید با یه مثال پیش برویم؛ یه حقیقت پنهان در اولین‌بودن که کمک می‌کنه موضوع برامون روشن‌تر بشه.خیلی از مدیران به‌طور بدیهی این موضوع رو باور دارن که اولین‌بودن، مزایای رقابتی بسیاری در پی داره. اما آیا واقعاً مزیت اولین‌بودن، مزیت حرکت اول یا مزیت کسی که اول حرکت می‌کند (First-mover Advantage) وجود داره؟ یعنی اولین‌بودن در یه صنعت، تولید یه محصول، ارائۀ یه خدمت، به‌خودی خود باعث ایجاد تمایز، جذب مشتریان بیشتر و پیشی‌گرفتن از رقبا می‌شه؟پاسخ رو با یه مثال ساده شروع می‌کنم:بدون جست‌وجو در گوگل، می‌تونید بگید اولین موتور جست‌وجوی جهان چیه؟ احتمالاً اولین جوابی که به ذهن‌تون خطور می‌کنه خود گوگله، چون در حال حاضر بهترینه! اما نکتۀ جالب اینه که گوگل اولین موتور جست‌وجوی جهان نیست. اولین موتور جست‌وجوی جهان آرچی (Archie) نام داشت که در سال ۱۹۹۰ شروع به کار کرد و در انتهای دهۀ ۱۹۹۰ به پایان کار خودش رسید؛ یعنی به فاصلۀ کمتر از ۱۰ سال! ظاهراً این «اولین»‌بودن آرچی منجر به موفقیتش نشده است.تصویری از اولین موتور جست‌وجوی دنیا با‌ نام Archie مثال‌هایی از این دست فراوونه. در واقع، به‌ازای هر مطالعه‌ای که می‌گه مزیتی برای اولین‌بودن و حتی بهترین‌بودن در یه دورۀ خاص وجود داره، تحقیقی هست که خلاف اون رو ثابت می‌کنه. برای نمونه، بعضی از اولین‌ها مانند ژیلت در تولید تیغ خودتراش، سونی در محصولات صوتی شخصی و حتی گوشی‌های موبایل نوکیا و سونی اریکسون که یه زمانی پیشتاز صنعت خودشون بودن، از موفقیت چشمگیر خودشون در طول سال‌ها لذت بردن؛ در حالی که، برندهایی مثل زیراکس در ماشین فکس و یا ای‌تویز در فروش اینترنتی با شکست‌های سختی روبه‌رو شدن.بنابراین می‌شه گفت، اولین‌بودن و یا بهترین‌بودن در یه دورۀ خاص، می‌تونه مزایایی داشته باشه، اما اثرش قطعی نیست و بستگی به شرایط مختلف داره!اولین‌بودن، تنها دلیل موفق‌بودن نیست!برندینگ قوی سونی، منابع مالی قابل‌توجه و مهارت‌های بازاریابی عالی، باعث شد مجموعۀ سونی بیشترین سود رو از اولین‌بودن ببره. اما چرا زیراکس نتونست از اولین‌بودن نفع زیادی ببره؟ مگه زیراکس برندینگ قوی، منابع مالی چشمگیر و نیروهای کار ماهری نداشت؟واقعیت اینه که عوامل و شرایط دیگه‌ای هم وجود دارن که در تداوم موفقیت یه برند پیشگام تعیین‌کننده هستن. فرناندو اف سوارز (Fernando F. Suarez) و جیانویتو لانزولا (Gianvito Lanzolla) تحقیقی روی ۳۰ شرکت تولیدکنندۀ محصولات جدید انجام دادن و ۲ عامل اصلی رو شناسایی کردن که باعث می‌شه شرکت‌ها از اولین‌بودن خودشون بهرۀ کافی ببرن و یا نتونن از این مزیت استفاده کنن:سرعت تکامل فناوری محصول موردنظر؛سرعت گسترش بازار اون محصول.اگه منابع کافی داشته باشیم، با دانستن اینکه اون فناوری با چه سرعتی در حال پیشرفته و بازار به کدوم سمت‌وسو حرکت می‌کنه، می‌تونیم احتمال موفق‌بودن یا نبودن خودمون رو مشخص کنیم.نتیجۀ تحقیقات فرناندو اف سوارز (Fernando F. Suarez) و جیانویتو لانزولا (Gianvito Lanzolla)مزیت اولین برنده داریم، ولی مزیت اولین حرکت‌کننده نه!آلن کوپر (Alan Cooper) برنامه‌نویس و طراح امریکایی که به‌عنوان پدر ویژوال بیسیک (Visual Basic) جهان شناخته می‌شه، دراین‌باره می‌گه:چیزی به نام مزیت اولین حرکت‌کننده نداریم، بلکه مزیت اولین برنده داریم که باعث می‌شه تصور کنیم این برند، اولینه!سخنی از آلن کوپر (Alan Cooper)این دقیقاً همون چیزیه که در مورد گوگل و آرچی گفتیم. اولین حرکت‌کننده‌بودن آرچی برای این برند مزیت محسوب نمی‌شه، در حالی که گوگل همون اولین برنده‌ایه که باعث می‌شه تصور کنیم اولین حرکت‌کننده هم بوده.همون‌طور که الن می‌گه، اولین‌بودن عملاً هیچه! البته به‌عنوان «اولین» وارد بازار شدن، ممکنه فرصت‌هایی به همراه داشته باشه و بهره‌برداری از این فرصت‌ها تبدیل به مزیت رقابتی می‌شه. تاریخ به ما می‌گه که در طی زمان، بازار به شرکت‌های قوی‌تر پاداش خواهد داد، فارغ از اینکه کدوم اولین بودن. این قوی‌بودن در بلندمدت و به‌واسطۀ مدیریت بهتر، بازاریابی بهتر و پیاده‌سازی بهتر اهداف شکل می‌گیره و اولین‌بودن در اون، نقش عمده‌ای نداره.تداوم پیشرفت و موفقیت مهمه!حتی اگه با یه ایدۀ خوب وارد بازار بشیم، نباید فراموش کنیم که مزایای رقابتی اولین‌بودن ما دائمی نخواهد بود، چون احتمالاً:فرد یا افراد دیگه‌ای ایده‌های مشابهی داشتن و در حال کار روی اون‌ها هستن؛به‌محض اینکه شناخته بشیم، به‌سرعت الهام‌بخش خواهیم شد و پشت سر ما راه می‌افتن.یه مثال واقعی در این زمینه، پلتفرم «زودفود» (اسنپ‌فود فعلی) در ایرانه. طبق آنچه از گفت‌وگوی سایت استارتاپت با کیارش عباس‌زاده، مؤسس پلتفرم زودفود، برداشت می‌شه، این پلتفرم اولین سایت سفارش آنلاین غذا محسوب می‌شه که در سال ۱۳۸۸ آغاز به کار کرده؛ درست زمانی که قلع‌وقمع اینترنت (با فیلترکردن یوتیوب) تازه شروع شده بود و هنوز کسی وابستگی چندانی به اینترنت نداشت. با توجه به نبود زیرساخت کافی، این پلتفرم هیچ‌وقت همه‌گیر نشد.کیارش عباس‌زادهدر همین بین، پلتفرم‌های دیگه‌ای مثل «چیلیوری»، «ریحون»، «چنگال»، «دلینو» و... کارشون رو شروع کردن که برخی از اون‌ها شکست خوردن و برخی هنوز به کار خودشون ادامه می‌دن.به هر حال، در سال ۱۳۹۶ اسنپ که اون موقع فقط پلتفرم ارائۀ خدمات تاکسی و... بود، زودفود رو از آن خودش کرد و امروز تبدیل به غول سفارش آنلاین غذا شده!ایدۀ سفارش آنلاین غذا ایدۀ بسیار خوبی بود، اما زودفود اون رو به‌درستی اجرا نکرد یا اون‌ها به‌دلیل محدودیت منابع مالی و منابع انسانی قادر نبودن ایده‌شون رو گسترش بدن و اسنپ اون رو تصاحب کرد. پس اولین‌بودن زودفود برای بنیان‌گذارانش مزیت خاصی نداشت، جز اینکه یه پلتفرم بزرگ‌تر و قدرتمندتر اون‌ها رو زیرنظر گرفت و در نقطه‌ای که دید این پلتفرم دیگه توانایی و کارایی خاصی نداره، جلو اومد و اون رو خرید و به روش خودش کار رو پیش برد.البته باید در نظر داشت که انحصار هم نمی‌تونه موفقیت هیچ کسب‌وکاری رو تضمین کنه. مثال بارز اون «رایتل» است که به‌عنوان اولین اپراتور ارائه‌دهندۀ سیم‌کارت نسل سوم در ایران تا سال‌ها انحصار این خدمات رو در اختیار داشت، اما با ورود اپراتورهایی مثل ایرانسل و همراه اول در خدمات‌دهی نسل‌های سوم و بالاتر، رایتل روز‌به‌روز کم‌فروغ‌تر شد.رایتل؛ ارائه‌دهندۀ خدمات نسل سوم و چهارم در ایرانافراد برای مانوردادن شما روی اولین و بهترین‌بودن اعتباری قائل نیستن!استارتاپ‌هایی که محصولات جدیدی ارائه می‌کنن معمولاً به مشکلاتی برمی‌خورن که ناشی از دنیای ناشناخته‌ایه که به اون پا گذاشتن. اون‌ها باید هزینه‌هایی رو متحمل بشن تا آگاهی از برند رو در میان مخاطبان خودشون ایجاد کنن. یکی از ترفندهای اون‌ها برای مطرح‌شدن اینه که بر «اولین»بودن خودشون تأکید می‌کنن.مشتریان اعتبار چندانی برای اولین‌بودن کسب‌وکارها قائل نیستن و بیشتر دنبال این هستن که کدوم شرکت خدمات و محصولات درست و متناسب با نیازهاشون فراهم می‌کنه. بنابراین، مزیت احتمالی اولین‌بودن دائمی نخواهد بود و تأکید در تبلیغات، بیشتر شبیه کلیشه‌ایه که می‌تونه برعکس عمل کنه.مشتریان امروزی فرصت‌های فراوونی برای تحقیق دربارۀ محصولات برندها و ادعاهای اون‌ها دارن. بنابراین، چیزی که بر تصمیم‌های خرید تأثیر عمیق‌تری داره، خلاقیت در بیان، ارتباط عاطفی و ارائۀ ارزشه. با این اوصاف، استفاده از کلیشه‌های تبلیغاتی مثل صفت‌های برترین چقدر می‌تونه روی چنین مخاطبی تأثیر بذاره؟جوئل رافائلسون (Joel Raphaelson) معتمد دیوید اوگیلوی (David Ogilvy) و مدیر دفتر شیکاگوی شرکت تبلیغاتی Ogilvy Mather می‌گه:در گذشته، تقریباً هر تبلیغ‌کننده‌ای فرض رو بر این می‌ذاشت که برای فروش محصولاتش باید مشتریان رو متقاعد کنه که محصول اون برتر از رقباست... اما، شاید فقط همین کافی باشه که مشتریان رو متقاعد کنید که محصول‌تون خوبه. اگه مصرف‌کننده مطمئن بشه که محصول شما خوبه و نسبت به محصول رقیب‌تون به این اطمینان نرسیده باشه، محصول شما رو خواهد خرید... پس، سعی نکنید روی بهترین‌بودن محصول مانور بدید. فقط بگید چه‌چیزی دربارۀ محصول شما خوبه.از طرفی، تمجید اغراق‌آمیز از یه محصول با استفاده از صفت‌های برترین، ممکنه بر نگرش مشتریان نسبت به محصول تبلیغ‌شده تأثیر منفی بذاره و باعث بی‌اعتبارشدن برند و بی‌اعتمادی مشتریان بشه.سخنی از جوئل رافائلسون (Joel Raphaelson)کمیتۀ فعالیت‌های تبلیغاتی (Committee of Advertising Practice Ltd.) که به‌اختصار CAP نامیده می‌شه و نوشتن کدهای اعمال‌شده توسط سازمان استانداردهای تبلیغاتی بریتانیا (Advertising Standards Authority) رو بر عهده داره، قوانین مشخصی رو برای تبلیغاتی اعمال می‌کنه که مقایسه با رقبای قابل‌شناسایی رو هدف قرار دادن. این شرکت‌ها اگه ادعای برتری نسبت به رقبای خودشون داشته باشن؛ خواه ادعای گسترده‌ای باشه، مانند «بهترین» یا ادعایی خاص، مانند «بیشترین مشتری» یا «بالاترین امتیاز»، باید ادعای خودشون رو با مدارک مستند ثابت کنن.یه مثال معروف دربارۀ غیرقانونی شناخته‌شدن تبلیغات اغراق‌آمیز، مربوط به تبلیغات برند نوشیدنی انرژی‌زای رِدبول (Red Bull) است. شعار تبلیغاتی فریبندۀ «ردبول به شما بال می‌دهد» (Red Bull gives you wings) و در کنار اون، ادعای این شرکت مبنی بر اینکه نوشابۀ ردبول قدرت تمرکز و سرعت واکنش به حوادث رو افزایش می‌ده، پس از ۲ دهه باعث شد یکی از مشتریان از این شرکت شکایت کنه.به گزارش CBC، در شکایت عنوان شده بود که ۱۰ سال به‌طور مداوم از این نوشیدنی استفاده کرده اما نه‌تنها تمرکز و سرعت واکنشش بیشتر نشده بلکه بال هم درنیاورده! و ردبول هم یه نوشیدنی قندیه مثل همۀ نوشیدنی‌های دیگه. شکایت این مشتری، ردبول رو بسیار متضرر کرد و مجبور شد به افرادی که از سال ۲۰۰۲ تا سال ۲۰۱۴ از این نوشیدنی مصرف کرده بودن جریمۀ هنگفتی بپردازه.ردبول به شما بال می‌دهد!واقعیت اینه که شاید در یه بازه‌ای بتونیم با وعده و وعیدهای اولین و بهترین و برترین و شعارهای اغراق‌آمیز فریبنده و... جرقه‌ای در ذهن مخاطب بزنیم و قلقلکش بدیم که از خدمات/محصولات کسب‌وکار ما استفاده کنه یا در رویداد ما حضور پیدا کنه، ولی در بلندمدت تأثیر ماندگاری نخواهد داشت، زیرا شاخص‌های مهم‌تری در موفقیت‌ کسب‌وکارها مؤثرن.بنابراین، بهتره به‌جای مانوردادن روی اولین یا بهترین‌بودن، روی ارزش‌آفرینی و ارزش‌هایی که خلق می‌کنیم تمرکز کنیم.پس با صفت‌های برترین چه کنیم؟بر اساس مطالبی که گفته شد و مثال‌هایی که زدیم، صفت‌های برترین (عالی) اگه بدون منبع بیان بشن، صرفاً اغراق‌آمیز (یا به زبان ساده، خالی‌بندی) به نظر می‌رسن، بنابراین باید از اون‌ها اجتناب کرد، مگر اینکه دلایل ومدارک کافی برای اون وجود داشته باشه و به‌طور مستند به مخاطب ارائه بشه.پس، برای حفظ اعتبار خودمون:باید مراقب اظهارات جسورانه باشیم؛ مگر اینکه حقایق، داده‌های تاریخی، مراجع یا منابع معتبری برای استناد و تأیید چنین ادعاهایی داشته باشیم.بهتره نگیم کسی یا چیزی در زمینه‌ای اولینه چون ممکنه تاریخچۀ اون موضوع بیش از چیزی باشه که ما خبر داریم. این‌طور وقت‌ها می‌تونیم بگیم «یکی از اولین‌ها».در هر حالت به‌نفع‌مونه که از عبارت‌های اغراق‌‌آمیز بپرهیزیم زیرا اعتبار ما رو خدشه‌دار می‌کنن. در عوض، استفاده از حقایق و تحقیقات برای حمایت از ادعاهای خودمون و احتیاط در به‌کاربردن کلمه‌ها و عبارت‌های اغراق‌آمیز، اعتبار ما رو بیشتر می‌کنه.گاهی استفاده از عبارت‌هایی مثل «ممکن است»، «شاید» و «احتمالاً»می‌تونه نجات‌بخش باشه. مثلاً به‌جای اینکه بگیم فلان چیز اولینه، بگیم احتمالاً اولینه یا یکی از اولین‌هاست.تا می‌تونیم از کلیشه‌ها فرار کنیم و در عوض به راه‌حل‌های خلاقانه پناه ببریم. خلاقیت در بیان و استفادۀ نوآورانه از قدرت کلمات، یکی از بهترین روش‌های کلیشه‌گریزیه.سخن آخر«آخر همین هفته می‌خوام یکی از عزیزترین دوستان خاطره‌بازم رو به یکی از قدیمی‌ترین رستوران‌های تهران دعوت کنم و بعد با هم بریم یه بستنی عالی بخوریم. شما کدوم کافه و بستنی‌فروشی رو پیشنهاد می‌دید؟» این نظرسنجی رو می‌شه به همین شکل در شبکه‌های اجتماعی مطرح کرد و منتظر تعدادی از بهترین پیشنهادها موند.این کار می‌تونه تمرینی باشه تا از این به بعد در معرفی خودمون، فعالیت‌ها و کسب‌وکارمون، به‌طور کلی از صفت‌های برترین پرهیز کنیم. زبان فارسی پر از کلمه‌های مناسب با بار معنایی غنیه؛ کافیه کلیشه‌ها رو کنار بذاریم و کمی خلاقیت داشته باشیم.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 12:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🛒 نمادها و علائم بسته‌بندی محصولات چی می‌گن؟ (راهنمای جامع بیش از ۵۰ مورد)</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/packaging-and-labeling-myh08jzngt7q</link>
                <description>مثل همیشه، با کیسه‌های خرید وارد خونه شدم، شروع کردم به جابه‌جاکردن اون‌ها. یه چیزهایی باید می‌رفت توی یخچال، بعضی‌هاشون باید دور از نور خورشید نگهداری می‌شدن، پس گذاشتم‌شون توی کابینت و لوازم بهداشتی رو هم به حمام و سرویس بهداشتی منتقل کردم.همون‌طور که داشتم اطلاعات بسته‌بندی محصولات رو می‌دیدم، تعدادی نماد به چشمم خورد که برام آشنا نبودن. همین مسئله بهانه‌ای شد تا برم سراغ کشف معنی اطلاعات و نمادهایی که روی محصولات درج می‌شن. در مسیر جست‌وجو، راهنمای جامع و کاملی پیدا نکردم و متوجه شدم که بعضی نمادها در راهنماهای موجود نیومدن.تصمیم گرفتم خودم پراستفاده‌ترین نمادها رو جمع‌آوری کنم و در اختیار شما قرار بدم تا اگه زمانی به علامتی برخوردید که مفهومش رو نمی‌دونید، این مطلب رو مثل یه جزوه کنار دست‌تون داشته باشید و ازش کمک بگیرید.حقیقت اینه که خوندن علائم و دستورالعمل‌های روی بسته‌بندی محصولات، به بخش مهمی از تجربۀ خرید ما تبدیل شده‌ و تقریباً هر روز با اون سروکار داریم. نمادها و علائم روی بسته‌بندی محصولات به ما کمک می‌کنن تا مناسب‌ترین محصول رو انتخاب کنیم و بهترین شیوۀ استفاده از اون رو بشناسیم.و این فقط خریدهای حضوری رو شامل نمی‌شه، بلکه در خرید آنلاین هم مفهومی به نام توضیح محصول (Product Description) وجود داره که از همین علائم و نمادها استفاده می‌کنه.از همین رو، من در این نوشته مفهوم ۱۷ علامت مرتبط با مواد غذایی، ۱۲ نماد مرتبط با پوشاک، ۱۱ نماد مرتبط با محصولات آرایشی و بهداشتی و ۱۱ نماد مرتبط با ظروف پلاستیکی رو توضیح می‌دم.قبل از شروع بررسی این نمادها، جا داره از دوستان خودم فرگل سلحشور بابت کمک‌هاش در تهیۀ این نوشته، سارا قدیمی بابت ویراستاری متن و شمیم حسینی بابت کارهای گرافیکی تشکر ویژه کنم.اگه شما هم نماد پرکاربردی رو می‌شناسید که در این نوشته به اون اشاره نشده، در کامنت برای من بنویسید تا به این مطلب اضافه کنیم. Product Description Infographicمحصولات بررسی‌شده در این نوشتهاز یه پاکت چیپس گرفته تا اتومبیلی که می‌خریم، همگی اطلاعات محصول دارن. با توجه به گستردگی محصولاتی که می‌شه علائم و نمادهاشون رو بررسی کرد، من ناگزیر ۴ دسته از محصولات (مواد غذایی، پوشاک، لوازم آرایشی و بهداشتی و ظروف پلاستیکی) پراستفادۀ روزمره رو به ۳ دلیل زیر انتخاب کردم:فراوانی: به‌طور کلی اطلاعات، نمادها و علائمی که روی محصولات و کارتن‌ها درج می‌شن، تعداد بالایی دارن و در گذر زمان هم مرتب تغییر می‌کنن و به‌روزرسانی می‌شن. به همین دلیل، من سعی کردم فهرستی از علائم و نمادهایی رو جمع‌آوری کنم که در حال حاضر پرکاربردن.دسته‌بندی: چون فرایند تولید، نحوۀ استفاده و دورریختن محصولات با هم فرق داره، نمادها، علائم و اطلاعاتی که روی آن‌ها درج می‌شه هم متفاوته؛ برای مثال، اطلاعات و توضیحات مندرج بر محصولات الکترونیکی، با اطلاعات و توضیحات محصولات آرایشی‌بهداشتی یا پوشاک تفاوت داره.محصولات: به‌دلیل تنوع محصولات موجود در بازار، من تمرکزم رو روی محصولات سوپرمارکتی و پوشاک گذاشتم که به‌طور روزانه با اون‌ها سر‌و‌کار داریم. پس اگه شما یه بسته کاشی بخرید، با نمادهای خاص اون صنعت رو‌به‌رو می‌شید که احتمالاً من در این راهنما دربارۀ اون‌ها چیزی ننوشتم.از چه زمانی پای نمادها و نشانه‌ها به بسته‌بندی محصولات باز شد؟استفاده از نمادها و نشانه‌ها به دوران باستان برمی‌گرده. باستان‌شناسان در غارهایی که اجداد انسان‌های امروزی زندگی می‌کردن، نگاره‌هایی رو کشف کردن که نشون می‌ده اون‌ها برای برقراری ارتباط با هم از علائم و نشانه‌ها استفاده می‌کردن. هرکدوم از اون نمادها بر اثر گذر زمان، معنا و مفهوم خاص‌تری پیدا کردن و حالا نقش این اشکال و نمادها رو در همۀ بخش‌های زندگی به‌وضوح مشاهده می‌شه.بااین‌حال، قراردادن نشانه‌ها و دستورالعمل‌ها روی بسته‌بندی محصولات، به قرن ۱۹ برمی‌گرده. دلیل این امر رو باید در صنعتی‌شدن و تولید انبوه جست‌وجو کرد که منجر به افزایش تعداد محصولات موجود و نیاز به بسته‌بندی استاندارد شد.اولین نماد‌های استاندارد بسته‌بندی در ایالات‌متحده، در دهۀ ۱۹۲۰ توسط ادارۀ ملی استاندارد (NBS) طراحی شد. از اون زمان، استفاده از علائم و نشانه‌ها روی بسته‌بندی محصولات، به یه روند جهانی تبدیل شده است.اهمیت وجود نمادها و علائم در بسته‌بندی محصولاتدر دنیای امروزی، نمی‌تونیم خرید یه محصول رو بدون دستورالعمل‌های واضح و مختصر دربارۀ نحوۀ استفاده از اون یا آنچه داخل اون وجود داره، تصور کنیم. این نشانه‌ها و دستورالعمل‌ها که گاهی در قالب توضیح محصول (Product Description) ارائه می‌شن، ۲ نقش مهم ایفا می‌کنن:ما رو راهنمایی می‌کنن که انتخاب آگاهانه‌ای داشته باشیم.محصولات شرکت‌ها رو متمایز می‌کنن. شعارهای جذاب، لوگوها و طرح‌های چشم‌نواز، به ابزار بازاریابی مهمی برای جذب مصرف‌کنندگان و افزایش آگاهی از برند تبدیل شدن.هدف از توضیح محصول با استفاده از نمادها و دستورالعمل‌ها، ارائۀ اطلاعات مهم دربارۀ ویژگی‌ها، عملکردها و مزیت‌های کلیدی محصول به مشتریانه تا اون‌ها رو برای خرید محصول ترغیب کنه.۴ دسته‌بندی اصلی محصولات موردبررسیبا درنظرگرفتن ملاحظات بالا، ۴ دسته‌بندی اصلی محصولات رو برگزیدم و پرکاربردترین علائم و نمادهایی رو که در حال حاضر روی بسته‌بندی محصولات‌شون درج می‌شه توضیح می‌دم.دسته‌بندی اول: مواد غذاییبرچسب‌های مواد غذایی حاوی اطلاعات مفیدی هستن که به شما کمک می‌کننه خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها رو آگاهانه‌تر انتخاب کنید.اطلاعاتی که روی این بسته‌بندی‌ها درج می‌شن، به نوع مادۀ غذایی بستگی داره و اغلب به مواد تشکیل‌دهنده، مشخصات تولیدکننده، نحوۀ مصرف، نحوۀ نگهداری، استانداردها و... اشاره می‌کنه. این علائم شامل ۱۷ مورد پرتکراره:۱) حقایق تغذیه‌ایبرچسب حقایق تغذیه‌ای اطلاعاتی دربارۀ میزان کالری، چربی، پروتئین، کربوهیدرات‌ها و سایر مواد مغذی موجود در یه وعده از اون غذا رو ارائه می‌ده.جدول حقایق تغذیه‌ای۲) مواد تشکیل‌دهندهفهرست مواد تشکیل‌دهنده به ما می‌گه که در ترکیبات محصول چه چیزهایی وجود داره. مواد تشکیل‌دهنده به ترتیب وزن مرتب می‌شن و به ما کمک می‌کنن که مواد آلرژی‌زا یا موادی رو که نمی‌خواهیم مصرف کنیم شناسایی کنیم. علاوه بر اون، نوع رنگ به‌کاررفته هم مطرح می‌شه:رنگ‌های طبیعی (Natural Colors): رنگ‌های طبیعی از گیاهان و برخی جانوران استخراج می‌شن و در حقیقت منشأ طبیعی دارن. افزودن این رنگ‌ها به محصولات غذایی کاملاً مجاز و آزاده. به همین دلیل به اون‌ها «رنگ‌های بی‌نیاز از تأیید» هم می‌گن.رنگ‌های شبه‌طبیعی (Semi-natural Colors): رنگ‌های شبه‌طبیعی مشابه رنگ‌های طبیعی هستن، ولی انسان اون‌ها رو می‌سازه. این رنگ‌ها هم اگه موردتأیید سازمان غذا و دارو باشن، ضرر چندانی ندارن.رنگ‌های سنتتیک یا مصنوعی (Synthetic Colors): این رنگ‌ها در طبیعت وجود ندارن و در کارخانه تولید می‌شن. رنگ‌های مصنوعی موجود، به‌طور معمول از نظر شیمیایی خلوص بالایی دارن و از نظر قدرت رنگ‌آمیزی هم استاندارد شدن. این نوع رنگ‌ها حتماً باید دارای مجوز باشن و در صورت داشتن مجوز هم می‌بایست در مصرف اون‌ها احتیاط كرد.۳) بهترین زمان مصرفمعمولاً روی بسته‌بندی محصولات، تاریخی که محصول غذایی در بهترین کیفیت خود خواهند بود، نوشته می‌شه. این تاریخ به این معنی نیست که محصول بعد از اون برای خوردن مناسب نیست، بلکه احتمال داره طعم خوب یا ارزش غذایی بالایی نداشته باشه.۴) تاریخ مصرفتاریخ مصرف نشان‌دهندۀ تاریخیه که محصول غذایی باید تا اون زمان مصرف بشه. بعد از این تاریخ، محصول ممکنه برای خوردن خطرناک باشه.۵) برچسب ارگانیکبرچسب ارگانیک نشون می‌ده که محصول، بدون استفاده از آفت‌کش‌ها یا کودهای مصنوعی، پرتودهی یا ارگانیسم‌های اصلاح‌شدۀ ژنتیکی (Genetically Modified Organism) که به‌اختصار GMO یا تراریخته گفته می‌شه تولید شده.نماد ارگانیک۶) آلرژن‌ها و مواد افزودنیاگه یه محصول غذایی حاوی هریک از ۱۴ مادۀ حساسیت‌زا باشه، حتماً باید نام اون آلرژن‌ در فهرست مواد تشکیل‌دهندۀ محصول ذکر بشه. ۱۴ مادۀ غذایی حساسیت‌زا عبارت‌اند از:کرفسغلات حاوی گلوتن (مانند گندم، جو و جو دوسر)سخت‌پوستان (مانند میگو، خرچنگ و لابستر)تخم‌مرغماهیباقلاشیرنرم‌تنان (مانند صدف)خردلبادام‌زمینیکنجدسویادی‌اکسید گوگرد و سولفیت‌ها (در صورتی که غلظت دی‌اکسید گوگرد و سولفیت‌ها بیش از 10 واحد در میلیون باشه)مغزهای درختی (مانند بادام، فندق، گردو، بادام‌هندی، گردو و پسته).۷) شرایط نگهداریدر این بخش، شرایطی که باید محصول در اون نگهداری بشه، گفته می‌شه؛ برای مثال، این موارد رو احتمالاً زیاد دیدید:در جای خشک و خنک نگهداری شود.دور از نور خورشید نگهداری شود.دور از دسترس اطفال نگهداری شود.در یخچال نگهداری شود.و ... .۸) دستورالعمل آماده‌سازی و مصرف محصولدر مواردی كه نیاز به آماده‌سازی محصول باشه، دستورالعمل و طرز تهیۀ محصول به‌طور واضح درج می‌شه. اگه محصول برای مصرف گروه خاص، مثلاً گروه سنی بخصوصی تهیه شده باشه، در این قسمت قابل‌تشخیص خواهد بود.۹) الزامات و توصیه‌های مصرفدر این قسمت، الزامات و توصیه‌‌های مرتبط با مصرف محصول گفته می‌شه؛ برای مثال، حتماً دیدید که روی قوطی‌های کنسرو می‌نویسن:قبل از مصرف، ۲۰ دقیقه جوشانده شود.بعد از بازشدن بسته‌بندی، به‌مدت ۱ یا ۲ روز در یخچال نگهداری کنید.قبل از مصرف خوب تکان دهید.موارد دیگری نیز وجود دارن که روی بسته‌بندی مواد غذایی نوشته می‌شن:نام محصول (فرآورده)نام تجاری محصولوزن محصولشمارۀ پروانۀ ساخت/ کد یا شناسۀ نظارت و یا پروانۀ بهداشتی یا مجوز ورود برای محصولات تولیدی خارج از کشورسری ساختنام، مشخصات و اطلاعات تولید‌کننده و بسته‌بندی‌کننده (آدرس و نام شرکت تولیدکننده)۱۰) کالری کل و کالری حاصل از چربیروی بسته‌بندی مواد غذایی، مقدار کالری نوشته می‌شه و نشان می‌ده که با مصرف هر واحد مشخص از محصول، چقدر انرژی به بدن‌ می‌رسه.۱۱) درصد ارزش روزانهدرصد ارزش روزانه (Daily Value) با نماد اختصاری DV% نشان می‌ده که هر ۱۰۰ گرم یا هر عدد از محصول، چه مقدار از نیاز روزانۀ بدن به مواد مغذی مختلف رو تأمین می‌کنه.۱۲) نشانگر رنگی تغذیه‌ایممکنه جدول حقایق تغذیه‌ای روی بسته‌بندی همۀ محصولات غذایی درج نشه، اما معمولاً همۀ محصولات نشانۀ رنگی تغذیه‌ای رو روی بسته‌بندی خودشون دارن.در این برچسب از ۳ رنگ سبز، قرمز و نارنجی استفاده می‌شه و به همین دلیل به چراغ راهنمای تغذیه‌ای هم معروفه. شاخص‌های ارزیابی‌شده در این نشانگر، شامل کالری، قند، نمک، اسیدهای چرب ترانس و چربی هستن.بر این اساس:رنگ سبز: کم‌بودن میزان شاخص ارزیابی‌شدهرنگ نارنجی یا زرد: میزان متوسطرنگ قرمز:میزان زیاد.نشانگر رنگی تغذیه‌ای۱۳) نماد بازیافتاین نماد نشان‌دهندۀ اینه که مواد تشکیل‌دهندۀ محصول، قابل بازیافت (Recyclable) است و باید اون رو داخل سطل‌های مخصوص زباله‌های قابل‌بازیافت قرار داد.در کنار این نماد که به حلقۀ مُوبیوس (Moebius Twist) هم معروفه، عددی به‌صورت درصد نوشته می‌شه که درصد بازیافت‌پذیری اون محصول رو نشون می‌ده.نماد بازیافت۱۴) علامت استانداردعلامت استاندارد یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین نمادهاییه که روی بسته‌بندی انواع محصولات خوراکی و مصرفی درج می‌شه. این علامت ضمانت می‌کنه که محصولْ مطابق با استانداردهای ملی تولید شده. برای آشنایی بیشتر با استانداردهای ملی، باید به سایت سازمان ملی استانداره ایران مراجعه کرد.نماد استاندارد۱۵) علامت غذا و دارومعمولاً این علامت روی انواع محصولات غذایی و دارویی درج می‌شه و در بخش پایینی اون، شمارۀ پروانۀ ساخت نوشته‌ می‌شه که نشان‌دهندۀ استان و شمارۀ اختصاصی محصوله. این نماد از ۲ رنگ آبی و سبز تشکیل شده که به‌طور کلی طرح یه سیب رو تداعی می‌کنن.حرف D (اول واژۀ Drug به معنی دارو) در سمت راست اومده.حرف F (اول واژۀ Food به معنی غذا) در سمت چپ لوگو به‌ کار رفته.نماد سازمان غذا و دارو۱۶) سیب سلامتنماد سیب سلامت، یه نماد ضروریه که باید روی تمام بسته‌بندی‌های غذایی، آرایشی و بهداشتی، دارویی و تجهیزات پزشکی درج بشه. در واقع سیب سلامت بیانگر خواص غذایی محصوله و سلامت اون رو تضمین می‌کنه. این نماد رو سازمان غذا و دارو صادر می‌کنه.نماد سیب سلامت۱۷) دماسنجوجود دماسنج روی بسته‌بندی محصولات، مشخص می‌کنه که اون مادۀ غذایی باید در چه دما یا شرایط آب‌وهوایی قرار بگیره تا سالم باقی بمونه.نماد دماسنج۱۷+۱) توجه به مصرف‌کنندگانی با نیازهای خاصبرخی شرکت‌های تولیدکنندۀ مواد غذایی، تلاش می‌کنن پاسخ‌گوی افرادی باشن که نیاز غذایی خاصی دارن یا مبتلا به بیماری خاصی هستن. این شرکت‌ها اقدامات مختلفی انجام می‌‌دن تا محصولات خودشون رو برای مصرف این دسته از افراد، بهینه کنن. برخی از این اقدامات که با علائمی روی بسته‌بندی محصولات مشخص می‌شن، شامل ۷ مورد زیره:۱) بیماری دیابتبرچسب‌گذاری میزان قند: شرکت‌ها اغلب میزان قند روی بسته‌بندی محصولات رو برجسته‌تر می‌کنن و این کار، شناخت محصولات مناسب برای رژیم غذایی بیماران دیابتی رو آسون‌تر می‌کنه.جایگزین‌های بدون قند یا کم‌قند: بسیاری از شرکت‌ها محصولات بدون قند یا کم‌قند تولید می‌کنن که به‌وضوح برچسب‌گذاری می‌شن تا به بیماران دیابتی در انتخاب آگاهانه کمک کنن.۲) عدم تحمل لاکتوزمحصولاتی که فاقد لاکتوز یا دارای لاکتوز کاهش‌یافته هستن، روی‌ بسته‌بندی محصولات برچسب بدون لاکتوز (Lactose-free) گذاشته می‌شه تا به‌راحتی برای افراد مبتلا به عدم تحمل لاکتوز قابل‌تشخیص باشه.۳) حساسیت به گلوتن (Gluten) یا بیماری سلیاک (Coeliac)برچسب بدون گلوتن (Gluten-free): اگه در ترکیبات مواد غذایی شرکت‌ها هیچ مادۀ حاوی گلوتنی نباشه، این مورد رو به‌وضوح روی بسته‌بندی محصولات‌شون درج می‌کنن.نمادهای گواهی: برخی محصولات، دارای نمادهایی مانند نماد سازمان صدور گواهی‌نامۀ بدون گلوتن (Gluten-Free Certification Organization) هستن که به‌اختصار GFCO نامیده می‌شن تا به مصرف‌کنندگان اطمینان بدن که این محصول با استانداردهای سخت‌گیرانۀ بدون گلوتن مطابقت داره.۴) محصولات بدون آلرژن یا حساسیت (Allergen-free)هشدارهای آلرژی‌زا: شرکت‌ها هشدارهای واضح آلرژن (Allergen) رو روی بسته‌بندی محصولات خودشون درج می‌کنن که نشون می‌ده محصول حاوی مواد آلرژی‌زاست. این مواد، آلرژن‌های رایج مانند سویا، تخم‌مرغ، ماهی، آجیل، گندم و... رو شامل می‌شن.جایگزین‌های فاقد آلرژن: برخی از شرکت‌ها جایگزین‌های فاقد آلرژن رو برای محصولات خودشون ارائه می‌دن که به‌وضوح برای کسانی که به مواد غذایی خاصی حساسیت دارن، برچسب زده می‌شه.۵) افراد نابینا یا کم‌بینابرچسب‌گذاری بریل: برخی از شرکت‌ها از خط بریل روی بسته‌بندی‌شون استفاده می‌کنن تا دسترسی برای مصرف‌کنندگان نابینا یا کم‌بینا ساده‌تر باشه.متن با کنتراست بالا: شرکت‌ها ممکنه از متن با کنتراست بالا و فونت‌های بزرگ در بسته‌بندی استفاده کنن تا خوندن اطلاعات رو برای افراد کم‌بینا آسون‌تر کنه.۶) محصولات کم‌سدیمشرکت‌ها ممکنه برای افراد مبتلا به فشارخون یا کسانی که از رژیم غذایی کم‌سدیم پیروی می‌کنن، جایگزین‌های کم‌سدیم در نظر بگیرن و میزان سدیم رو به‌وضوح روی بسته‌بندی برچسب‌گذاری کنن.۷) محصولات کم‌کلسترول و مفید برای قلبشرکت‌ها ممکنه برای افراد مبتلا به کلسترول بالا یا بیماران قلبی، محصولاتی با کلسترول پایین یا محصولات مفید برای سلامت قلب تولید کنن و بر این اساس، اون‌ها رو برچسب‌گذاری کنن. اطلاعات مرتبطی که اغلب درج می‌شه، حاوی اطلاعاتی دربارۀ محتوای چربی اشباع‌شده و چربی ترانسه.دسته‌بندی دوم: پوشاکدسته‌بندی دومی که سراغش رفتم، پوشاکه. در ادامه، ۱۲ مورد پرتکرار از علائم و نمادهای این دسته از محصولات رو معرفی می‌کنم:۱) دستورالعمل‌های مراقبتیدستورالعمل‌های مراقبتی روی لباس‌ به ما می‌گه که چطور لباس رو بشوییم و از اون مراقبت کنیم. دونستن این نکات به ما کمک می‌کنه تا از آسیب‌رسوندن به لباس یا آب‌رفتن اون در هنگام شست‌وشو جلوگیری کنیم.۲) مواد تشکیل‌دهندۀ پارچهبرچسب مواد تشکیل‌دهندۀ پارچه به ما می‌گه که لباس از چه موادی تولید شده. وجود این برچسب به ما کمک می‌کنه تا لباسی رو انتخاب کنیم که برامون مناسبو راحته.۳) برچسب سایزبرچسب سایز، اندازۀ لباس رو نشون می‌ده. مهمه که این برچسب رو بررسی کنید تا مطمئن بشید اون لباس مناسب شماست.۴) کشور مبدأبرچسب کشور مبدأ به ما می‌گه که لباس در کجا تولید شده.۵) مواد پایداربرخی از بسته‌بندی‌های لباس حاوی اطلاعاتی دربارۀ مواد پایدار استفاده‌شده در لباسه، مثل پنبۀ ارگانیک یا پلی‌استر بازیافتی. این اطلاعات می‌تونه به ما کمک کنه تا در راستای حفاظت از محیط‌زیست انتخاب‌های بهتری داشته باشیم.۶) قیمتبرچسب دیگه‌ای که معمولاً روی بسته‌بندی لباس‌ها دیده می‌شه، برچسب قیمته. عدد قیمت در ایران اغلب به واحد «ریال» است و روی محصول می‌چسبونن یا به‌صورت لیزری درج می‌شه.۷) نماد راهنمای لباس‌شویینمادهای لباس‌شویی به شما می‌گه که آیا لباس‌تون برای شستن در ماشین لباس‌شویی مناسبه یا نه و باید از چه تنظیمات و دمایی برای شست‌وشو استفاده کنید.راهنمای نماد لباسشویینماد لباس‌شویی معمولاً به‌شکل یه سطل پرِ آب که تعدادی نقطه یا عدد در اون قرار گرفته‌، به تصویر کشیده می‌‌شه. این نقاط و اعداد، نشان‌دهندۀ حداکثر دمای توصیه‌شده است:یک نقطه: دمای ۳۰ درجۀ سانتی‌گراد و به این معنی است که لباس باید با آب سرد شسته شود.دونقطه: دمای ۴۰ درجۀ سانتی‌گراد و به این معنی است که لباس باید با آب گرم شسته شود.چهارنقطه: دمای ۶۰ درجۀ سانتی‌گراد و نیاز به آب گرم دارد.معمولاً زیر سطل آب خطوطی هم دیده می‌شه که:یک خط: لباس باید در چرخۀ مصنوعی شسته شود.دو خط: لباس باید در چرخۀ شست‌وشوی ملایم یا پشمی شسته شود.اگه نماد شست‌وشوی دستی رو مشاهده کردید، باید اون رو با دست در آب با دمای ۴۰ درجۀ سانتی‌گراد یا کمتر بشورید یا از برنامۀ شست‌وشوی دستی ماشین لباس‌شویی استفاده کنید.۸) علائم استفاده از سفید‌کنندهقبل از اینکه سراغ شست‌وشوی لباس‌ها با کمک سفیدکننده برید، باید به برچسب روی لباس‌ها توجه کنید.راهنمای استفاده از سفیدکنندهاگه یه مثلث خالی دیدید، به این معنیه که می‌تونید با خیال راحت از سفید‌کننده برای شستن لباس استفاده کنید.خطوط مورب داخل مثلث به استفاده از سفیدکنندۀ بدون کلر اشاره داره.اگه روی مثلث، یه ضرب‌در کشیده شده باشه، به‌هیچ‌وجه نباید از سفید‌کننده استفاده کرد.۹) علائم اتو روی پارچهنمادهای مرتبط با اتوکردن لباس، با نقطه‌هایی داخل اتو نشون داده می‌شه که بیانگر حداکثر دماییه که باید برای اتوکردن لباس استفاده کنید.راهنمای اتو روی پارچهاگر اتو نقطه‌ای نداشته باشه، به این معنیه که می‌تونید لباس رو در هر دمایی اتو کنید.معمولاً نماد اتو با یه نقطه رو برای پارچه‌های ظریف مثل پشمی و ابریشم استفاده می‌کنن.نماد دونقطه رو روی پارچه‌های مصنوعی مشاهده می‌کنید.و نماد سه‌نقطه رو روی لباس‌های کتانی و نخی می‌بینید.۱۰) راهنمای خشک‌کردن لباسفرایند شست‌و‌شو علاوه بر شستن و اتوکردن، شامل خشک‌کردن هم می‌شه. برای جلوگیری از چروک یا بدشکل‌شدن، موقع خشک‌شدن و پیداکردن مطمئن‌ترین راه برای خشک‌کردن لباس‌ها بدون آسیب‌رسوندن به پارچه، می‌تونید از نمادهای روی برچسب مراقبت از پارچه کمک بگیرید.راهنمای خشک‌کردن لباسیه مربع با دایرۀ داخل اون، به این معنیه که می‌شه لباس رو با خیال راحت خشک کرد.تعداد نقاط داخل نماد خشک‌شویی، نشون می‌ده که لباس با چه دمایی باید خشک بشه:یک نقطه نشان‌دهندۀ حرارت کم؛دونقطه برای حرارت متوسط؛سه‌نقطه برای حرارت زیاد؛بدون نقطه به این معنیه که می‌تونید لباس‌هاتون رو در هر حرارتی خشک کنید.وجود خط در نماد خشک‌کن هم معانی خاص خودش رو داره:اگر خطیزیر نماد خشک‌کن می‌بینید، باید از تنظیمات «پرس دائمی» استفاده کنید؛در حالی که دو خط به این معنیه که باید از تنظیمات «ملایم» استفاده کنید؛اگر علامت ضرب‌در روی اون زده شده، نباید لباس رو خشک کنید، بلکه باید بذارید به‌طور طبیعی خشک بشه؛یک مربع با سه خط عمودی داخلش، نشان‌دهندۀ خشک‌شدن قطره‌ایه؛یک خط افقی در وسط، خشک‌شدن روی سطح صافه؛و یه خط آویزون به‌معنای آویزون‌کردن برای خشک‌شدنه.۱۱) نماد خشک‌شویی پارچه‌های خاصبرخی پارچه‌ها رو باید در شرایط خاصی نگهداری کرد بنابراین، نیاز به خشک‌شویی دارن. نمادهای زیر به شما کمک می‌کنن تا بدونید لباس باید خشک بشه یا نه و به خشک‌شویی بگید باید از چه حلالی استفاده کنه.راهنمای خشک‌شویی پارچه‌های خاص۱۲) سایر انواع خشک‌شویینمادهای دیگه هم برای خشک‌شویی وجود داره که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید:سایر انواع خشک‌شوییدسته‌بندی سوم: لوازم آرایشی و بهداشتیدستۀ سوم، بسته‌بندی لوازم آرایشی و بهداشتیه که در ادامه به ۱۱ مورد از اون علائم اشاره می‌کنم:۱) نماد Ecocert Organic (گواهی ارگانیک‌بودن)نماد Ecocert Organic در واقع تضمینی بر ارگانیک‌بودن محصوله و ۲ استاندارد داره:اِکوسِرت طبیعی (Natural Ecocert)اِکوسِرت ارگانیک (Organic Ecocert)محصولی موفق به دریافت استاندارد Ecocert می‌شه که در وهلۀ اول حداقل ۹۵درصد از کل مواد اون منشأ طبیعی داشته باشه. در وهلۀ بعد برای استاندارد طبیعی (Natural) و ارگانیک (Organic) شرایط کمی متفاوته:محصولی موفق به دریافت Ecocert ارگانیک می‌شه که حداقل ۹۵درصد از همۀ مواد گیاهی فرمول و حداقل ۱۰درصد از تمام مواد تشکیل‌دهندۀ اون از نظر وزن، از کشاورزی ارگانیک تشکیل شده باشه.اگر در این نماد، به‌جای کلمۀ Organic، از کلمۀ Natural استفاده شد، به این معناست که حداقل ۵۰درصد از تمام مواد گیاهی فرمول و حداقل ۵درصد از همۀ مواد تشکیل‌دهندۀ اون برحسب وزن، از کشاورزی ارگانیک تهیه شده.نماد Ecocert Organic۲) علامت شعله بازیکی دیگه از علامت‌هایی که روی لوازم آرایشی و بهداشتی درج می‌شه، علامت شعله بازه که نشان‌دهندۀ قابل‌اشتعال‌بودن محصوله. بعضی از محصولات آرایشی مثل لاک ناخن، لاک‌پاک‌کن و سایر محصولاتی که در ترکیبات خود موادی مثل الکل و گاز پیش‌ران دارن، اگه در مجاورت آتش یا گرمای زیاد قرار بگیرن، به‌راحتی شعله‌ور می‌شن.بنابراین حتماً به این علامت توجه کنید و این دسته از محصولات آرایشی و بهداشتی رو دور از حرارت بالا و شعله‌های آتش نگه دارید.نماد شعله باز۳) علامت دستی با کتابهر زمان که روی بسته‌بندی محصولات آرایشی و بهداشتی علامت دستی با کتاب دیدید، نشان‌دهندۀ اینه که تمامی اطلاعات مرتبط با محصول، روی بسته‌بندی جای نگرفته و برای کسب اطلاعات بیشتر، باید به بروشور موجود در بسته‌بندی محصول مراجعه کنید. مواردی مثل نکات استفاده، احتیاط‌های لازم، ترکیبات و... اطلاعاتی هستن که معمولاً در بروشور درج می‌شن.نماد دستی با کتاب ۴) محصولات حلال (Halal)محصولات آرایشی حلال، محصولاتی هستن که در تولید اون‌ها از مواد اولیۀ حیوانی حلال و همچنین مواد گیاهی استفاده شده باشه. بیشتر محصولات تولید‌شده دارای برچسب حلال هستن و علاوه بر محصولات آرایشی و بهداشتی، در ایران اغلب روی مواد غذایی هم این برچسب مشاهده می‌شه. این استاندارد در کشورهای غیراسلامی هم با استقبال خوبی مواجه شده‌.نماد حلال۵) بدون پارابن (Paraben Free)پارابن یه ترکیب شیمیاییه که معمولاً به مقدار کم و به‌عنوان نگهدارنده در محصولات آرایشی‌بهداشتی استفاده می‌شه. اما از اون‌جایی که پارابن برای سلامتی مضره، شرکت‌ها محصولات فاقد پارابن رو با برچسب «بدون پارابن» روی بسته‌بندی اون عنوان می‌کنن.۶) علامت ساعت شنیعلامت ساعت شنی روی لوازم آرایشی و بهداشتی، طول عمر محصولات رو نشون می‌ده. برای مثال، اگه در این علامت ۳۰ ماه نوشته بشه، نشون می‌ده که محصول ۳۰ ماه دوام خواهد داشت، فرقی نمی‌کنه که در محصول باز بشه، یا پلمپ اون در طول این ۳۰ ماه به هیچ عنوان باز نشده باشه.نماد ساعت شنی۷) بدون عطر (Fragrance Free)در ترکیبات محصولات عطری معمولاً از مواد شیمیایی استفاده می‌شه که ممکنه باعث بروز آلرژی در افراد بشه. محصولاتی که فاقد مواد عطری هستن، روی اون‌ها برچسب «بدون عطر» زده می‌شه.۸) بدون تست حیوانی (Not Animal Tested Or Cruelly Free)بسیاری از شرکت‌های تولیدکنندۀ محصولات آرایشی و بهداشتی در سراسر دنیا، برای تست محصولات‌شون از حیوانات استفاده می‌کنن. این آزمایش‌ها حساسیت چشم، پوست و مسمومیت‌های عمومی رو بررسی می‌کنن.در اصل، این آزمایش‌ها نوعی سوء‌استفاده از حیوانات محسوب می‌شه و به همین دلیل، شرکت‌هایی که هیچ‌گونه آزمایش و تستی رو روی حیوانات انجام نمی‌دن، این موضوع رو با برچسب روی بسته‌بندی محصولات‌شون، عنوان می‌کنن.نماد بدون تست حیوانی۹) دورۀ زمانی بعد از بازکردن در محصول (Period After Opening)این اصطلاح که به‌اختصار PAO نامیده می‌شه، معمولاً روی همۀ محصولات درج می‌شه و بیانگر اونه که پس از بازشدن در محصول، تا چه مدت می‌تونید از اون استفاده کنید.نماد دورۀ زمانی پس از باز کردن در محصول۱۰) علامت eعلامت e کوتاه‌شدۀ عبارت Estimated Sign به‌معنی «نشان تخمین»، معمولاً روی بسته‌بندی همۀ محصولات آرایشی و بهداشتی درج می‌شه و نشون می‌ده که مقدار حجم نوشته‌شده روی بسته‌بندی محصول، صحت داره. در اصل، این علامت خیال مصرف‌کننده رو از حجم نوشته‌شده روی محصول راحت می‌کنه.برای مثال، اگه روی بسته‌بندی محصول نوشته شده باشد ml200 و در کنار اون علامت e درج شده باشه، می‌شه مطمئن بود که حجم واقعی محصول، همین مقداره.نماد تخمین۱۱) علامت ceعلامت ce کوتاه‌شدۀ عبارت فرانسوی Conformité Européenne به‌معنی «سازگاری اروپایی»، نشان‌دهندۀ اینه که محصول، با همۀ استاندارد‌های فروش در اتحادیۀ اروپا مطابقت داره.نماد انطباق با استانداردهای بهداشتی، ایمنی و حفاظت از محیط زیست، برای محصولات فروخته‌شده در منطقۀ اقتصادی اروپادسته‌بندی چهارم: ظروف پلاستیکیروی بسته‌بندی محصولات سوپرمارکتی که ظروف پلاستیکی دارن، علامت‌های مختلفی درج می‌شه که در ادامه به ۱۱ مورد پرتکرار اون‌ها‌ می‌پردازم:۱) علامت PET یا PETEروی ظروف پلاستیکی یک‌بارمصرف مانند ظرف سس، بطری آب و نوشیدنی‌های مختلف، شوینده‌ها و... این علامت دیده می‌شه. علامت PET یا PETE کوتاه‌شدۀ عبارت Polyethylene Terephthalate به‌معنی پلی‌اتیلن ترفتالات، نشان‌دهندۀ وجود مواد متخلخله که باکتری‌ها و میکروب‌ها رو به‌سرعت به خودش جذب می‌کنه.به همین دلیل، پس از استفاده باید دور ریخته بشن و به‌هیچ‌وجه نباید داخل اون‌ها مایعات داغ ریخته بشه چون رادیکال‌هایی آزاد می‌کنن که باعث بروز اختلال در غدد درونی افراد می‌شه.نمادهای روی ظروف پلاستیکی۲) علامت PE-HD (یا HDPE)این علامت که معمولاً روی ظروف یک‌بارمصرف مات مثل ظرف روغن، انواع شوینده‌ها و شامپوها، کیسه‌زباله، لبنیات و... درج می‌شه و مخفف عبارت High-density Polyethylene است، نشان‌دهندۀ بی‌خطربودن محصوله زیرا از مواد پلی‌اتیلن متراکم تولید شده، قابل‌بازیافته و ضرری برای سلامت انسان نداره.۳) علامت PVCظروفی که روی اون‌ها علامت PVC که کوتاه‌شدۀ عبارت Polyvinyl Chloride است درج شده، در ترکیبات‌شون کلرین دارن که بسیار خطرناکه و باید در استفاده از اون‌ها احتیاط کرد. این ظروف اصلاً نباید در معرض حرارت قرار بگیره و به همین علت هرگز نباید اون‌ها رو داخل مایکروویو یا روی گاز قرار داد. در صورتی که حرارت ببینن، مواد شیمیایی درون اون‌ها آزاد می‌شه و به داخل مواد غذایی نفوذ می‌کنه که برای سلامتی انسان بسیار خطرناکه.۴) علامت PE-LD (یا LDPE)این علامت که کوتاه‌شدۀ عبارت Low-density Polyethyleneاست، نشون می‌ده که محصول از پلی‌اتیلن با تراکم کم ساخته شده و برای سلامتی انسان کاملاً بی‌خطره؛ اما از اون‌جایی‌که این محصول بازیافت نمی‌شه، برای طبیعت مضره. این علامت رو بیشتر روی فرش‌های ماشینی، کاور مبلمان و لباس، بسته‌بندی مواد غذایی، بعضی بطری‌ها، کیسۀ جاروبرقی و... می‌شه دید.۵) علامت PPعلامت PP کوتاه‌شدۀ عبارت Polypropylene، نشان‌دهندۀ وجود پلی‌پروپیلن در ترکیبات محصوله که کاملاً برای سلامت انسان بی‌خطر محسوب می‌شه. به همین علت در اغذیه‌فروشی‌ها برای غذاهای داغ از این ظروف استفاده می‌شه، چون این ظروف حاوی مواد شیمیایی نیستن و بر اثر حرارت‌دیدن، باعث آزادشدن مواد مضر نمی‌شن. اما پروسۀ بازیافت‌شدن این ظروف بسیار طولانیه.۶) علامت PSعلامت PS کوتاه‌شدۀ عبارت Polystyrene، نشان‌دهندۀ وجود مواد سمی در ترکیبات محصوله که به‌هیچ وجه نباید در معرض حرارت بالا یا چربی زیاد قرار بگیرن. علامت PS بیشتر روی بسته‌بندی مرغ و گوشت، ظروف قرص و کپسول، شانه‌های تخم‌مرغ و... مشاهده می‌شه.۷) علامت OTHERاین علامت برای همۀ پلاستیک‌هایی استفاده می‌شه که در دسته‌های ۱ تا ۶ نمی‌گنجن. همچنین پلاستیک‌هایی که ممکن است لایه‌بندی شده یا با انواع پلاستیک‌های دیگه مثل پلاستیک‌های زیستی مخلوط شده باشن.دربارۀ این علامت باید حساس باشید چون در اغلب موارد می‌گن که مواد موجود در ترکیبات محصول، برای سیستم ایمنی بدن مضره و باعث بروز اختلال در هورمون‌های بدن می‌شه. بهتره از این ظروف برای خوردن و آشامیدن استفاده نشه و بعد از یه ‌بار مصرف، دور انداخته بشه. این علامت معمولاً روی برخی بطری‌ها و نایلون‌ها دیده می‌شه.۸) علامت کریستال برفاحتمالاً علامتی شبیه کریستال برف رو روی بعضی ظروف شیشه‌ای و پلاستیکی دیدید. این علامت به این معناست که اون ظروف فقط برای نگهداری مواد غذایی داخل فریزر تولید شدن یا می‌شه اون ظروف رو داخل فریزر گذاشت.نماد کریستال برف۹) علامت گیلاس و چنگالعلامت گیلاس و چنگال نشون می‌ده که اون ظرف، به‌صورت اختصاصی، فقط برای نگهداری مواد غذایی تولید شده.نماد گیلاس و چنگال۱۰) علامت مایکروویووقتی عکس مایکروویو یا علامتی با ۳ خط موجی‌‌شکل (نشان‌‌دهندۀ تابش مایکروویو) رو روی بسته‌بندی محصولی مشاهده کردید، به این معناست که می‌تونید محصول رو داخل مایکروویو بذارید.نماد مایکروویو۱۱) علامت پاکیزگیاین علامت به شهروندی اشاره داره که برای حفظ سلامت محیط‌زیست تلاش می‌کنه و آشغال‌ها رو داخل سطل زباله می‌ندازه. در واقع تلنگریه برای یادآوری انداختن زباله‌ها داخل سطل.نماد پاکیزگی</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 00:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⏰ افسانه‌ای به نام «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی»!</title>
                <link>https://virgool.io/contentburger/the-best-time-to-post-on-social-media-orsoe0g9hsuy</link>
                <description>بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی چه زمانیه؟ این سؤالیه که معمولاً متخصصان شبکه‌های اجتماعی یا اون‌هایی که کار تولید محتوا انجام می‌دن از خودشون و دیگران می‌پرسن. همین چند وقت پیش، یکی از کاربرهای توییتر دربارۀ بهترین زمان پست‌گذاشتن در لینکدین پرسیده بود و همین سؤال بهانه‌ای شد تا من این مطلب رو بنویسم ‌که بگم چرا «زمان طلایی پست‌گذاشتن» یه افسانه است و ما باید اون رو «بسازیم»!من برای اون کاربر نوشتم: «بستگی داره» و این ۲ کلمه، کوتاه‌ترین پاسخِ درستیه که می‌تونم به این سؤال بدم. اما سؤال بعدی که پیش میاد اینه که: «به چه چیزهایی بستگی داره؟» احتمالاً اگه به این سؤال پاسخ بدیم، می‌تونیم به چند بازۀ زمانی حدودی برای پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی برسیم.بعد با آزمون‌وخطا اون‌ها رو بسنجیم تا در نهایت، برحسب تجربه به بهترین زمان برای پست‌گذاشتن برسیم، بهترین زمان برای خودمون. این «خود» از نظر من خیلی مهمه؛ یعنی زمانی که مخصوص خود خود ماست و نمی‌شه اون رو به کل کاربرهای اون پلتفرم تعمیم داد یا حتی قابل‌تعمیم به صفحۀ خودمون در پلتفرم‌های دیگه نیست. در ادامه کمی دربارۀ همین «بهترین زمان» هم توضیح می‌دم که دقیقاً یعنی چی.پس، من یه چیز رو بدیهی فرض می‌کنم و بحثم رو ادامه می‌دم:نمی‌شه بدون درنظرگرفتن ۳ عامل تأثیرگذار صنعت و محتوا و مخاطبان، ساعت دقیقی برای پست‌گذاشتن مشخص کرد.به‌عبارتی، اعلام یه ساعت مشترک برای همۀ صنعت‌ها و شبکه‌های اجتماعی که موقعیت جغرافیایی و جنس مخاطبان‌شون با هم متفاوته، از اساس اشتباهه. با من همراه باشید که بیشتر دربارۀ این موضوع توضیح بدم.چرا زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی مهمه؟یکی از مهم‌ترین دلایل ما چه به‌عنوان یه کسب‌وکار چه به‌عنوان یه صفحۀ شخصی برای حضور در شبکه‌های اجتماعی، نمایش‌دادن فعالیت‌ها، محصولات، نگرش‌ها و افکارمون و در ادامه، میزان درگیرشدن مخاطبان‌مونه. ما چیزی رو به اشتراک می‌ذاریم و منتظریم واکنش مخاطبان رو ببینیم، تعامل برقرار کنیم و دیده بشیم.این موضوع در خصوص کسب‌وکارها و افرادی که می‌خوان برند شخصی خودشون رو بسازن (مثل بلاگرها، فریلنسرها و...) بیشتر صادقه. اون‌ها روی شبکه‌های اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌کنن تا بتونن برند خودشون رو بیشتر مطرح کنن و به اهداف بازاریابی‌شون برسن.البته همون کسی هم که فقط روزمره‌نویسی می‌کنه یا عکس‌های شخصی و خانوادگی‌ش رو به اشتراک می‌ذاره، احتمالاً بدش نمیاد که از همون مخاطبان محدودش، یعنی خانواده و دوستان و آشنایان، لایک و کامنت بیشتری بگیره.چه بخواهیم چه نخواهیم، «دیده‌شدن» یکی از مهم‌ترین هدف‌های افراد و کسب‌وکارها برای حضور در شبکه‌های اجتماعیه. از همین‌جاست که ایدۀ مهم «بهترین زمان پست‌گذاشتن» یا «زمان طلایی پست‌گذاشتن» در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شه. «دیده‌نشدن» و «بازخوردنگرفتن» زحمات ما رو برای تولید محتوا به هدر می‌ده.بهترین زمان پست‌گذاشتن یعنی چی؟قبل از هر چیز باید مشخص کنیم منظور دقیق‌مون از «بهترین زمان پست‌گذاشتن» چیه؟ در واقع، چه چیزی یه بازۀ زمانی رو به‌عنوان «بهترین زمان» یا «زمان طلایی» (Golden Time) پست‌گذاشتن تعریف می‌کنه؟با توجه به مطالبی که گفتم، بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی زمانیه که بتونیم تا حدی مطمئن باشیم که بیشترین اینگیجمنت (Engagement) رو خواهیم داشت. کلمۀ «اینگیجمنت» رو «درگیری» یا «تعامل» ترجمه می‌کنن. در حوزۀ دیجیتال، این درگیری به‌‌معنای درگیرکردن مخاطب با موضوع و ایجاد یک واکنش از سوی اوست.اما از کجا بفهمیم که مخاطب چقدر با محتوای ما درگیر شده؟ نیاز به معیارهایی برای سنجش اون داریم: معیارهای تعامل (Engagement Metrics) معیارهایی هستن که برای سنجش میزان جذابیت یه صفحه در شبکه‌های اجتماعی و پیگیری نحوۀ تعامل مخاطبان با محتوای اون، استفاده می‌شن. مهم‌ترین این معیارها عبارت‌اند از:تعداد لایک‌هاتعداد نظرهاتعداد بازنشرهاتعداد ذخیره‌ها (Save)تعداد کلیک روی محتواو ...در واقع، اگه آمار یه پست به ما نشون بده که به نسبت میانگین آماری که پست‌هامون داشته، این پست خاص تعداد لایک‌ها، نظرات، بازنشرها و سیوهای بالایی داره، یعنی اون پست تونسته به‌خوبی مخاطبان رو درگیر کنه. اما قبل از اون، مخاطب باید این پست رو «ببینه» تا بتونه در مرحلۀ بعد با اون درگیر بشه. هرچه تعداد بازدیدهای یه پست بیشتر باشه، این شانس رو پیدا می‌کنه که «نرخ تعامل» بالاتری رو هم به دست بیاره.پس در یه تعریف دقیق‌تر، بهترین زمان پست‌گذاشتن، زمانیه که مخاطبان ما بتونن پست‌هامون رو ببینن و محتوامون در میان انبوه محتوای فضای مجازی گم نشه. «زمان آنلاین‌بودن مخاطبان» یکی از مهم‌ترین زمان‌هاییه که می‌تونه خیال ما رو از این بابت راحت کنه؛ یعنی ما پست‌مون رو درست در همون بازۀ زمانی منتشر کنیم که بیشترین مخاطبان‌مون در پلتفرم آنلاین‌اند و دارن صفحه‌شون رو چک می‌کنن.خواندن مطلبی که پیش از این در ویرگول نوشته‌م «یک محتوا چگونه وایرال می‌شود؟ + معرفی ۱۱ شاخص برآمده از تجربه‌های شخصی» اطلاعاتی دربارۀ محتوای وایرالبه شما می‌ده که شاید بتونه مکمل این بحث باشه.‌یه نسخۀ کلی برای بهترین زمان پست‌گذاشتن وجود داره؟همون‌طور که گفتم، اگه بخواهیم «بهترین زمان» رو به‌‌صورت یک نسخۀ کلی تجویز کنیم، از نظر من «بهترین زمان» وجود نداره. البته در این سال‌ها، افراد و مؤسسه‌های پژوهشی زیادی سعی کردن با تحلیل‌کردن یک‌سری آمار و داده‌ها، بهترین زمان پست‌گذاشتن در انواع شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام، توییتر، لینکدین و فیس‌بوک رو مشخص کنن.در زیر، نتیجۀ یکی از این تحلیل‌ها رو که در قالب «نمودار رنگی تعامل جهانی اینستاگرام» برای نشان‌دادن بهترین زمان پست‌گذاشتن، ارائه شده می‌بینیم.تعامل جهانی اینستاگرامیا نمودار دیگه‌ای که از داده‌های جهانی استخراج شده و نشون می‌ده که کاربران اینستاگرام در چه زمان‌هایی آنلاین هستن.دنبال‌کنندگان آنلاین/ساعت در اینستاگراماین آمار در نهایت نتیجه می‌گیره که بهترین زمان ارسال پست در اینستاگرام، دوشنبه تا جمعه ساعت ۱۱ صبحه. با کمی دقت متوجه می‌شیم که احتمالاً تعطیلی آخر هفتۀ اغلب کشورهای جهان در روزهای شنبه و یکشنبه، در این آمار جهانی بی‌تأثیر نبوده است. از همین‌جا معلوم می‌شه که این بازۀ زمانی، دست‌کم نسخۀ ما ایرانی‌ها نیست.ارائۀ این داده‌ها و مراجعه به اون‌ها، به‌خودی خود بد نیست. اما در بررسی چنین آمارهایی باید به ۳ نکته توجه داشته باشیم:داده‌های جهانی، قابل‌تعمیم به همۀ کشورها و فرهنگ‌ها نیست. کشورهای مختلف، تقویم، تعطیلات، ساعت کاری، اوقات فراغت و سبک زندگی متفاوتی دارن. بنابراین، نوع برخورد کاربرها با شبکه‌های اجتماعی هم یکسان نیست.حتی در یه کشور واحد نیز مخاطبان هدفِ صنعت‌های مختلف، الگوی رفتاری مشابهی ندارن. برای مثال، صنعتی که مخاطبانش دانش‌‌‌آموزان مدرسه‌‌ن، می‌بایست در فصل امتحانات، متفاوت از صنعتی عمل کنن که مخاطبانش مراجعه‌کنندگان به باشگاه‌های ورزشی هستن.جدای از صنعت، هر برند و هر فرد نیز متناسب با استراتژی‌ای که در پیش می‌گیره و با توجه به ترجیحات جامعۀ مخاطبانش، زمان طلایی پست‌گذاشتنش متفاوته.مثلاً در صنعت چاپ و نشر، اون ناشری که کتاب‌های ردۀ سنی نوجوانان رو منتشر می‌کنه با ناشری که کتاب‌های علمی دانشگاهی منتشر می‌کنه، مخاطبان متفاوت و در نتیجه، زمان طلایی متفاوتی برای پست‌گذاشتن خواهند داشت.بنابراین، این داده‌ها فقط در صورتی مفیدن که مبنای اولیۀ تلاش‌های بعدی ما برای رسیدن به زمان طلایی پست‌گذاشتن قرار بگیرن. در ادامه، خواهم گفت که ما چگونه می‌تونیم به نسخۀ شخصی خودمون برسیم.پس چگونه بهترین زمان پست‌گذاشتن خودمون رو پیدا کنیم؟حالا که این نسخه‌های کلی به درد ما نمی‌خوره، پس چطور می‌تونیم بهترین زمان پست‌گذاشتن مخصوص خودمون رو پیدا کنیم؟ برای یافتن بهترین زمان، باید از آنالیزکردن همون معیارهای تعاملی کمک بگیریم که در بالا نام بردم. تحلیل تعداد لایک، نظرات، بازنشرها، سیوها و کلیک روی محتوا به ما کمک می‌کنه تا بفهمیم کدوم محتوای ما تونسته بیشترین درگیری و تعامل مخاطبان رو برانگیزه؛ و فارغ از نوع و کیفیت محتوا، زمان انتشار اون چه تأثیری در جذب تعامل بیشتر داشته.مثلاً اگه چندین محتوا با کیفیت، قالب و موضوع مشابه، در ساعت‌های مختلف روز و هفته منتشر کرده باشیم، آیا اون محتوایی که در ساعت ۸ صبح روز تعطیل منتشر شده، بیشترین بازخورد رو گرفته یا محتوایی که ساعت ۹ شب روز کاری منتشر شده؟ طبیعیه که تحلیل دستی کار دشوار و گیج‌کننده‌ایه، اما ابزارهای مختلف تحلیل شبکه‌های احتماعی به‌ویژه اون‌هایی که قابلیت سفارشی‌سازی و ارائۀ گزارش‌های بصری دارن، می‌تونن به کمک ما بیان و کار ما رو راحت‌تر کنن؟ابزارهای Hootsuite و Buffer، دو ابزار بسیار کاربردی برای مدیریت و تحلیل شبکه‌های اجتماعی محسوب می‌شن. حتی خود پلتفرم‌ها هم ابزار تحلیل مخصوص خودشون رو دارن، مانند اینسایت (Insights) اینستاگرام و آنالیتیکس (Analytics) توییتر.در تحلیل شبکه‌های اجتماعی، علاوه بر بررسی معیارهای تعامل، این ۴ مورد رو نیز باید لحاظ کنیم:۱) شناخت دقیق مخاطبان هدف و دنبال‌کنندگان (سن، جنس، موقعیت جغرافیایی و...)برای مثال، شما می‌تونید از بخش اینسایت (Insights) حساب اینستاگرام‌تون، اطلاعات دنبال‌کنندگان مانند سن، جنس و مهم‌تر از همه زمان‌هایی رو که از حساب شما بازدید می‌کنن، به دست بیارید و بعد از خودتون بپرسید:مخاطبانی با این ویژگی‌ها چه سبک زندگی و دغدغه‌هایی دارن؟سر کار می‌رن؟ ساعات کارشون چطوریه؟چه ساعتی از خواب بیدار می‌شن و چه ساعتی می‌خوابن؟چه ساعاتی از روز و هفته، فراغت بیشتری دارن و بیشتر از موبایل‌شون استفاده می‌کنن؟آیا جوانان زیر ۲۵ سال همون ساعتی آنلاین می‌شن که زنان خانه‌دار آنلاین هستن؟طبیعیه که ساعت آنلاین‌شدن این دو گروه با هم متفاوته و روی انتخاب زمان طلایی پست‌گذاشتن شما تأثیر می‌ذاره.۲) محتوای صفحهمحتوای کوتاه یا بلند، محتوای سرگرم‌کننده یا آموزشی، محتوای تصویری یا متن‌های طولانی و... هریک زمان خاص خودش رو می‌طلبه. مثلاً اگه محتوای شما عمیق و جدیه، مخاطب شما به تمرکز نیاز داره تا بتونه اون رو بخونه و درک کنه، پس در ساعات شلوغ روز یا در زمان‌هایی که خسته است نمی‌تونه اون رو بخونه و ازش رد می‌شه.۳) بررسی صفحۀ رقبااگر مدتی صفحۀ رقبای موفق خودتون رو زیر نظر بگیرید و بررسی کنید، متوجه می‌شید که کدوم پست‌هاشون بیشترین اینگیجمنت رو دریافت کرده‌ و اون پست‌ها در چه زمان‌هایی منتشر شدن. این به شما یک ایدۀ اولیه می‌ده تا موفقیت اون بازۀ زمانی رو هم در صفحۀ خودتون بررسی کنید.۴) آزمون‌وخطابا استفاده از موارد بالا می‌تونید تا حدودی بازۀ زمانی مناسب خودتون رو پیدا کنید، اما همچنان نیاز به آزمون‌وخطا دارید.مثلاً اگه اغلب مخاطبان صفحۀ شما جوانان زیر ۲۵ سالی هستند که در بازۀ زمانی ۹ تا ۱۲ شب در توییتر می‌چرخن، اگه در روزهای تعطیل آخر هفته هم پست‌هاتون رو در این بازۀ زمانی منتشر کنید، از اون استقبال می‌کنن یا الگوی رفتاری اون‌ها در آخر هفته‌ و تعطیلات متفاوته؟پاسخ این پرسش به آزمون‌وخطای بیشتری نیاز داره. شما می‌بایست در روزها و ساعت‌های مختلف پست‌های مشابه بذارید تا بتونید بهترین استراتژی و تقویم رو برای پست‌گذاشتن تنظیم کنید.جمع‌بندیپس به‌عنوان جمع‌بندی می‌تونیم بگیم که «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی» وجود نداره، اما شما می‌تونید یه بازۀ زمانی رو که پس از آنالیزهای مختلف احتمال می‌دید بیشترین اینگیجمنت رو نصیب‌تون می‌کنه، انتخاب کنید و پست‌هاتون رو در همون زمان به اشتراک بذارید.این کار علاوه بر دیده‌شدن بیشتر، می‌تونه شما و مخاطبان‌تون رو به یه زمان مشخص عادت بده. بدین ترتیب، هم برنامۀ شما نظم پیدا می‌کنه و هم مخاطبانی که مشتاق پست‌های شما هستن، سعی می‌کنن در همون زمان مشخص آنلاین باشن تا پست‌های داغ شما رو از دست ندن، البته به‌شرط اینکه محتوای باکیفیت و ارزشمندی به اون‌ها ارائه بدید.فراموش نکنید، هیچ محتوای بی‌کیفیتی حتی اگه در زمان طلایی منتشر شده باشه، راه خودش رو در دنیای شلوغ و پرهیاهوی مجازی پیدا نمی‌کنه. پس، خودتون رو با خلاقیت و کیفیت متمایز کنید. برای مخاطب‌تون ارزش قائل بشید و بهش محتوای ارزشمند ارائه بدید. این اولین قدمیه که باید محکم بردارید.شما دربارۀ بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی چه تجربه‌ای دارید؟ خوش‌حال می‌شم اون رو با من در میون بذارید.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 13:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همۀ آنچه باید دربارۀ مرچندایز (Merchandise) بدونید!</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/merchandise-qa43qmyde6zr</link>
                <description>نمی‌دونم تابه‌حال کلمۀ مرچندایز رو شنیدید یا نه، اما شک ندارم که کلمه‌های «مال‌التجاره» و «متاع» براتون بسیار آشناست. مرچندایز در لغت همون مال‌ا‌لتجاره و متاعه، اما مثل خیلی کلمات انگلیسی دیگه، تعریف دقیق مفهوم اون به فارسی، نیاز به شرح و بسط داره.مرچندایز (Merchandise) و مرچندایزینگ (Merchandising) ۲ اصطلاح تجاری بسیار پرکاربرد محسوب می‌شن و به‌طور ویژه، در حوزۀ برندینگ معنای خاص خودشون رو دارن. این مطلب، همۀ اون چیزیه که باید دربارۀ مرچندایز بدونید!واژۀ مرچندایز یعنی چه؟اگه بخواهیم روراست باشیم، باید بگیم که واژۀ مرچندایز در زبان فارسی چندان کاربردی نداره. در واقع، هرچند مفهوم اون به‌وفور استفاده می‌شه ولی خود کلمه جزو کلمه‌های کم‌استفادۀ ماست. در لغت‌نامۀ Merriam-Webster واژۀ مرچندایز (Merchandise) این‌طور تعریف شده:کالاها یا اجناسی که در یه کسب‌وکار، خریدوفروش می‌شن.در معنی قدیمی‌تر نیز این‌طور آورده شده:مرچندایز همون شغلیه که یه تاجر (Merchant) داره.تلفظ درست این کلمه هم مِرچِندایز (mər-chən-ˌdīz) است که گاهی به‌اشتباه مرچنتایز گفته می‌شه. بعضی وقت‌ها این کلمه رو به‌شکل مخفف، مِرچ هم می‌گن.تفاوت Merchandise، Goods، Product و Item چیه؟اگه این ۴ کلمه رو به همین ترتیب در یه دیکشنری آنلاین مثل گوگل ترنسلیت پیست کنید، نتیجه این می‌شه: کالا، کالا، محصول و کالا.این همون مشکل همیشگی ترجمه از یه زبان به زبان دیگه است؛ اینکه نمی‌تونیم برای خیلی از کلمه‌ها معادل دقیقی در زبان مقصد پیدا کنیم. اما یه کاربر به نام Jadedrakerider در سایت HiNative به سؤال کاربر دیگه‌ای که تفاوت این ۴ کلمه رو پرسیده، جواب جالبی داده:مرچندایز (Merchandise): چیزی که کسی قصد فروشش رو داره.پروداکت (Product): چیزی که حاصل یه روند خاص مثل ساختنه.گودز (Goods): اصطلاحی اقتصادی برای یه شیء فیزیکی که خریدوفروش می‌شه.آیتم (Item): یه اصطلاح بسیار عمومی برای اشیای فیزیکی.حتی با وجود این تعاریف، هنوز به تعریف ملموسی از مرچندایز نرسیدیم و لازمه بیشتر درباره‌ش بدونیم.معنی مرچندایز چیه؟به‌طور کلی، به هر چیزی که با انجام یه معامله بین یه کسب‌وکار و مشتری، خریدوفروش بشه، مرچندایز می‌گن. مرچندایز در چرخۀ عمر خودش، راه درازی رو پشت سر می‌ذاره؛ از تولید، توزیع و انبارشدن گرفته تا رسیدن به دست خرده‌فروش‌ها و بعد هم مشتری نهایی!برای مثال، همۀ محصولاتی که در یه سوپرمارکت می‌بینید، مرچندایزهایی هستن که تولیدکننده اون‌ها رو تولید کرده، در بازار عمده‌فروشی انبار و توزیع شده و بعد مغازه‌دار برای فروش به مشتری اون‌ها روخریداری کرده.مرچندایز هر کالایی می‌تونه باشه؛ لباس‌های یه مغازۀ پوشاک، موبایل‌های یه مغازۀ الکترونیکی و... . اما کالاهایی که مشتری نمی‌تونه اون‌ها رو بخره مرچندایز محسوب نمی‌شن. مثلاً مرچندایز یه رستوران، غذا و آشامیدنیه چون مشتری می‌تونه اون‌ها رو بخره اما میز و صندلی و بشقاب اون رستوران، مرچندایز محسوب نمی‌شن.در حوزۀ برندینگ، شرکت‌ها ممکنه در فرایند برندسازی و ایجاد پایگاه مشتری، محصولات اختصاصی برنددار خودشون رو به مشتریان بالقوه هدیه بدن. به این محصولاتی که به‌جای فروخته‌شدن، هدیه داده می‌شن، مرچندایز برنددار می‌گن.حالا سؤالی که پیش میاد اینه: اصلاً چرا باید به مرچندایز اهمیت بدیم؟ مرچندایز باعث می‌شه که دنیا بچرخه و نیازهای اقتصادی ما برطرف بشه. بدون مرچندایز، زنده‌موندن برای مشتری مدرن امروزی بسیار سخت می‌شه! هر چیزی که همین الان می‌خواهید یا نیاز دارید، مرچندایزه. از اون طرف شرکت‌ها هم به مرچندایز نیاز دارن تا اون رو بفروشن و سود کنن. مرچندایز مهمه چون همۀ نیازهای ما رو برطرف می‌کنه!۴ نوع مرچندایزاز نگاه یه خرده‌فروش، مرچندایز رو می‌شه به ۴ دستۀ اصلی تقسیم کرد:مرچندایز تسهیل‌کننده: هر چیزی که مشتری واقعاً بدون اون زنده نمی‌مونه. این اقلام ضروری تقریباً همه‌جا در دسترسه و اغلب شامل مواد غذایی و بهداشتی می‌شه.مرچندایز برانگیزشی: برخلاف نوع اول، این مرچندایز یه نیاز ضروری نیست و معمولاً شامل اقلام لاکچری، شیرینی‌جات، مجلات و... می‌شه.مرچندایز خانگی: شامل محصولات هدفمند و گرون‌قیمتیه که قبل از خرید، به تحقیق نیاز دارن. خرده‌فروش‌ها از این اقلام کمتر انبار می‌کنن تا بتونن به قیمت روز بخرن و بفروشن و به سود مناسب برسن. این اقلام شامل گوشی‌های هوشمند، ماشین لباسشویی، مبلمان و... می‌شه.مرچندایز تخصصی: شامل اقلامیه که کاربرد خاصی دارن و مشتری اون‌ها رو کم می‌خره، اما پول بیشتری بابتش می‌ده مثل ماشین‌های لاکچری و... .بررسی ۳ اصطلاح در حوزۀ مرچندایزهر مفهوم کلی، اغلب دسته‌بندی‌ها و زیرگروه‌هایی داره. این قاعده دربارۀ مرچندایز نیز صدق می‌کنه. در زیر به ۳ اصطلاح خاص اشاره می‌کنم:۱) مرچندایز عمده (Wholesale Merchandise)مرچندایز عمده، حجم زیادی از محصولاته که قراره در نهایت در اختیار خرده‌فروش‌ها (به‌جای مشتریان) قرار بگیره. اما ابتدا یه توزیع‌کننده یا عمده‌فروش مرچندایز عمده رو می‌خره و اون رو به هرکسی غیر از خریدار نهایی (مصرف‌کننده) می‌فروشه.۲) موجودی مرچندایز (Merchandise Inventory)موجودی مرچندایز همون‌طور که از اسمش پیداست، فهرستی از همۀ محصولاتیه که یه شرکت خریده تا با قیمت بیشتر به مشتری بفروشه. عمده‌فروش‌ها، توزیع‌کننده‌ها و خرده‌فروش‌ها این اقلام رو از تولیدکننده می‌خرن تا اون‌ها رو به‌صورت فیزیکی (سنتی) یا آنلاین بفروشن. عمده‌فروش‌ها و توزیع‌کننده‌ها اقلام رو به خرده‌فروش‌ها می‌فروشن و خود خرده‌فروش‌ها اقلام رو به مشتریان عرضه می‌کنن.۳) مرچندایز برنددار (Branded Merchandise)هر محصولی که روی اون لوگوی یه برند حک شده باشه، یه مرچندایز برنددار نامیده می‌شه. این محصولات رو تقریباًهمه‌جا می‌بینید. این نوع مرچندایز برای یه شرکت، مزایای زیر رو داره:فروش مرچندایز برنددار برای یه شرکت، باعث افزایش درآمد می‌شه.افراد با محصولی که لوگوی شرکت رو داره در شهر رفت‌وآمد می‌کنن و به‌رایگان برای اون کسب‌وکار بازاریابی می‌کنن که باعث افزایش آگاهی از برند می‌شه.مشتریان به برند وابسته می‌شن که افزایش وفاداری به برند رو در پی داره.مرچندایزینگ چیه؟مرچندایزینگ (Merchandising) که در فارسی به اون بازارپردازی هم گفته می‌شه، روند به‌نمایش‌گذاشتن و ترویج (پروموت‌کردن) کالاهای آمادۀ فروشه. این کار شامل استراتژی‌های بازاریابی، طراحی ظاهری و قیمت‌گذاری رقابتیه. مرچندایزینگ از این جهت برای خرده‌فروشان مهمه که به‌وسیلۀ اون می‌تونن برند خودشون رو پرورش بدن، تجربۀ مشتریان رو ارتقا بدن، با رقبا در صنعتی که فعالن رقابت کنن و در نهایت بتونن بفروشن.مرچندایزینگ شامل تعیین تعداد و قیمت کالاها، طراحی ظاهری چیدمان کالا در فروشگاه، توسعۀ استراتژی بازاریابی و سامان‌دهی تخفیف‌هاست. در یه نگاه کلی‌، مرچندایزینگ به بحث فروش در خرده‌فروشی اشاره می‌کنه: تدارک‌دیدن و آماده‌کردن محصولات برای مشتری نهایی.چرخۀ مرچندایزینگ در هر فرهنگ و اقلیمی متفاوته. برای مثال، این چرخه‌ می‌تونه منطبق بر زمان باز و بسته‌شدن مدرسه‌ها باشه یا بر مبنای تعطیلات منطقه‌ای و فصلی یا تأثیرات پیش‌بینی‌شدۀ آب‌وهوایی شکل بگیره.مرچندایزینگ شامل چه کارهایی می‌شه؟مرچندایزینگ یه اصطلاح گسترده است که شامل اقدامات تجاری می‌شه. از ایجاد استراتژی‌های بازاریابی گرفته تا بسته‌بندی، قیمت‌گذاری، تنظیم دمای محیط، ظاهر فروشگاه و پیشگیری از ضررکردن، همگی بخشی از اقدامات مرچندایزینگ محسوب می‌شن:استراتژی‌های بازاریابیاستراتژی‌های قیمت‌گذاریلوگوی برندهاچیدمان فروشگاهپاکیزگینورپردازی، موسیقی، بو و دمای فروشگاهنمایشگر فروشگاه و نشانه‌های نصب‌شده روی ویترین و پنجرهبسته‌بندی کالاهاطرح‌های رنگی استفاده‌شدهپیشگیری از ضررکردنوفاداری مشتریو...صاحب یه کسب‌وکار همۀ این کارها رو خودش انجام نمی‌ده، چون تخصصش رو نداره. برای پیشبرد درست و دقیق این اقدام‌ها، یه تیم خوب لازمه.چند نوع مرچندایزینگ داریم؟مرچندایزینگ رو می‌شه در ۴ دستۀ اصلی جای داد:1) مرچندایزینگ خرده‌فروشی (Retail Merchandising)مرچندایزینگ خرده‌فروشی شامل مجموعه اقداماتیه که در یه فروشگاه انجام می‌شه تا همۀ اقلام در دید باشن؛ به‌عبارت دیگه، چیزی رو که یه فروشگاه آنلاین نمی‌تونه ارائه کنه رو در اختیار مشتریان بذاره. برای مثال، مرچندایزینگ در ۳ فروشگاه لوازم الکترونیکی، پوشاک و سوپرمارکت می‌تونه شامل موارد زیر باشه:آماده‌به‌کاربودن اقلام الکترونیکی برای اینکه مشتری بتونه عملکرد اون‌ها رو امتحان کنه.ساختن یه استایل کلی با لباس‌های موجود تا مشتری ترکیب کلی لباس‌ها رو با هم در بدن یه مانکن ببینه.ارائۀ نمونه خوراکی‌ها در سوپرمارکت، برای اینکه مشتری ترغیب بشه تا از اون محصول بخره.2) مرچندایزینگ بصری (Visual Merchandising)انجام این نوع مرچندایزینگ در تنظیم یه خرده‌فروشی باعث می‌شه که فضای مطبوعی برای خریداران ایجاد بشه. چند عاملی که در این کار بهشون توجه می‌شه، عبارت‌اند از:نمای بیرونی فروشگاه: ظاهر بیرونی فروشگاه اولین نقطه‌ایه که مشتری می‌بینه. اون رو تمیز نگه دارید و لوگوتون رو در معرض دید قرار بدید.فضای داخلی فروشگاه: مشتریان وقتی وارد فروشگاه می‌شن، می‌خوان که یه ظاهر دوستانه، محیطی تمیز و یه طرح فروشگاهی خوب ببینن.چیدمان فروشگاه: چیدمان باید طوری انجام بشه که جلب‌توجه کنه. اگه فروشگاه بزرگه، شاید نیاز باشه که برای راهنمایی بهتر مشتریان، تابلوهایی رو نصب کنید.نشان‌های داخل فروشگاه: این نشان‌ها باید مربوط به بهترین برندها، پیشنهادهای خرید و محصولات با بیشترین تخفیف باشن.۳) مرچندایزینگ مد (Fashion Merchandising)این نوع مرچندایزینگ روی افزایش فروش در یه فروشگاه پوشاک تمرکز می‌کنه. در چیدمان فروشگاه‌های پوشاک، باید محصولات جدید در قسمت ورودی و محصولات دیگه در قسمت‌های عقب‌تر فروشگاه قرار داده بشن.۴) مرچندایزینگ تقاطعی (Cross Merchandising)مرچندایزینگ تقاطعی برای زمانیه که شما سعی می‌کنید چندین محصول رو با هم بفروشید. وقتی جایی یه ست لباس رو تن یه مانکن می‌بینید یا بسته‌ای از شامپوها و حالت‌دهنده‌ها رو کنار هم در یه بسته می‌بینید، در واقع یه کراس مارکتینگه. مرچندایزینگ تقاطعی می‌تونه چند محصول از یه برند رو شامل بشه و یا از برندهای مختلف باشه که در یه بسته پک شد‌ن.۱۰ سؤال برای ساختن یه استراتژی مرچندایزینگاستراتژی مرچندایزینگ در واقع یه طرح کسب‌وکاره، دربارۀ اینکه شما چطور قراره برند و محصولات‌تون رو در معرض نمایش بذارید. تدوین این استراتژی شامل موارد و نکات مختلفی می‌شه، اما پاسخ به ۱۰ سؤال زیر شما رو در ساخت این استراتژی کمک می‌کنه:کجا قراره محصولات و خدمات‌تون رو بفروشید؟ در فروشگاه؟ آنلاین؟ در خرده‌فروشی‌های دیگه؟ در خونۀ مشتری‌ها؟از چه لوگو، فونت، لحن زبان و رنگ‌هایی قراره در روند مرچندایزینگ استفاده بشه؟بسته‌بندی چه شکلی خواهد بود؟در چه مکان‌هایی خواهید بود؟ آیا به عبور و مرور بیشتر جلوی در مغازه نیاز دارید یا اینکه ترجیح می‌دید سفارش رو از یه انبار برای مشتری ارسال کنید؟آیا کارمندان فروشگاه قرار است یونیفورم‌های یکسان با لوگوی شما رو بپوشند یا لباس خودشون رو؟از کدام ابزار مرچندایزینگ قراره استفاده کنید؟ آیا مرچندایزینگ رو خودتون انجام می‌دید یا اون رو برون‌سپاری می‌کنید؟آیا محصولات خودتون رو می‌فروشید یا مرچندایز تحت لیسانس دیگر کسب‌وکارها رو؟از چه سبکی برای نوشتن یه خبرنامه و توضیح محصول استفاده می‌کنید؟چه روزهایی تعطیل خواهید بود؟چه روش‌های پرداختی برای مشتریان فراهم کرد‌ید؟۹ مزیت مرچندایزینگبرای هر کسب‌وکاری مرچندایزینگ می‌تونه مزایای گوناگونی داشته باشه، اما به‌طور کلی می‌شه به مزایای زیر اشاره کرد:تمایل افراد به حضور و وقت‌گذرانی بیشتر در فروشگاهافزایش احتمال خرید مشتریانگردش سریع‌تر موجودیافزایش دفعات خرید مشتریافزایش آگاهی از برندافزایش وفاداری به برندکسب سود بیشتر به‌دلیل افزایش ارزش طول عمر مشتریافزایش تعامل با خریدارانافزایش رضایت مشتریانوظایف یه مرچندایزر (Merchandiser)بعضی از شرکت‌های خرده‌فروشی، مرچندایزرهای بصری (Visual Merchandiser) رو برای ارتقای شرایط فروشگاه خود استخدام می‌کنن. مرچندایزرها می‌دونن که چگونه ظاهر فروشگاه رو به‌روز کنن و از چه تکنیک‌هایی بهره ببرن تا فروش و درآمد بیشتر بشه. اون‌ها با جدیدترین ترندهای بازار، با علاقۀ مشتریان و اینکه کدام محصولات بیشترین سود رو دارن، آشنا می‌شن. موارد زیر، برخی از وظایف و مسئولیت‌های یه مرچندایزره:تجزیه‌وتحلیل داده‌های فروشپیش‌بینی میزان فروشسفارش محصولمذاکره با تأمین‌کنندگان کالاملاقات با تولیدکنندگان و فروشندگانکمک در کمپین‌های تبلیغاتیاتصال دپارتمان‌های مختلف یه سازمان به همدیگهتفاوت مرچندایزینگ و فروش چیه؟آخرین چیزی که در این مطلب به اون اشاره می‌کنم، اینه که مرچندایزینگ و فروش دو مقولۀ متمایزن. مرچندایزینگ روندیه که یه مشتری رو به‌سمت خرید هدایت می‌کنه. اما فروش زمانیه که یه مشتری محصولی رو انتخاب می‌کنه و روند ثبت سفارشش رو تکمیل می‌کنه.برای مثال یه پلاکارد بزرگ و رنگارنگ در جلوی یه سوپرمارکت در یه تعطیلات خاص می‌تونه توجه مشتریان رو به خودش جلب کنه که این قسمت مربوط به مرچندایزینگ می‌شه. اما وقتی مشتری محصول رو برمی‌داره و سراغ پرداخت و ثبت سفارش می‌ره و خرید می‌کنه، در واقع فروش انجام شده است.</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 15:15:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفاً در ارسال پیام حرص در نیارید! 🤬</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/how-to-ask-for-help-professionally-hlscktyw795n</link>
                <description>چیز عجیبی نیست که در مسیر حرفه‌ای خود نیاز به مشاوره داشته باشید. یعنی تصمیم بگیرید برای مشکل یا سؤالی که برایتان پیش آمده، متخصصی را پیدا کنید و از او کمک بگیرید یا به او پیشنهاد همکاری بدهید.در دنیای امروزی، یکی از راه‌های رایج برای کمک‌گرفتن، ارسال پیام‌ آنلاین (ایمیل، پیام خصوصی در شبکه‌های اجتماعی و...) است. جالب است بدانید برخی از متخصصانی که مشاورۀ کاری ارائه می‌دهند، هر هفته ده‌ها و حتی صدها پیام و ایمیل از کسب‌وکارها، دانشجویان، کارآفرینان و فریلنسرها دریافت می‌کنند. آن‌ها ناگزیرند پاسخ‌گویی به این حجم پیام‌ را با ترفندهای مختلف مدیریت کنند.با این اوصاف، برقراری ارتباط اثربخش با این اشخاص موضوع بسیار حساسی است و حتی اگر در این همکاری، منفعتی برایشان وجود داشته باشد، نمی‌توانید مطمئن باشید که پیام شما را حتماً می‌خوانند و پاسخ می‌دهند. پس، باید در نوشتن درخواست خود دقت لازم را به ‌خرج دهید تا پیام شما را نادیده نگیرند و برای پاسخ‌گویی ترغیب شوند.برای رسیدن به این هدف، باید بدانید که موقع نوشتن درخواست مشاورۀ کاری بهتر است چه اصولی را رعایت کنید که پیام‌تان حرص مخاطب را درنیاورد و شانس بیشتری برای خوانده‌شدن و پاسخ‌گرفتن داشته باشد.ازآنجایی‌که من هم از خیلی وقت پیش یک صفحۀ اختصاصی برای مشاوره راه‌اندازی کرده‌ام و در کنار آن، در شبکه‌های اجتماعی و ایمیل نیز پیام‌های زیادی دریافت می‌کنم که گاه به‌طرزی غیراصولی نوشته شده‌اند، تصمیم گرفتم نکات و تکنیک‌های درخواست مشاورۀ اصولی را با شما به اشتراک بگذارم.در این مطلب، نحوۀ درخواست مشاورۀ کاری در فضای آنلاین (ایمیل، دایرکت شبکه‌های اجتماعی و...) را بررسی می‌کنم و نکاتی را برای برقراری ارتباط حرفه‌ای با متخصصان برمی‌شمرم. در انتها نیز نمونۀ یک پیام صحیح و قالب پیشنهادی خودم را ارائه می‌دهم تا بتوانید از آن استفاده کنید.خوشحال می‌شوم که اگر شما هم تجربه یا پیشنهادی دارید، در کامنت‌ها برایم بنویسید. همچنین اگر نیاز به جلسۀ آنلاین داشتید، با مراجعه به صفحۀ زیگ می‌توانید هر زمانی که برای‌تان مناسب‌تر است را انتخاب کنید تا باهم گفت‌وگو کنیم.پیام‌هایی که حرص درمی‌آورند!به تصویر زیر نگاه کنید. تابه‌حال برایتان پیش آمده که از متخصصی کمک بخواهید و به‌جای یک پیام ساختارمند واحد، به‌صورت جمله‌های تکی پیام خود را بفرستید؟ اگر این‌طور است، باید بدانید که حسابی حرص طرف را درآورده‌اید و به احتمال خیلی زیاد شانس پاسخ‌گویی به پیام خود را پایین آورده‌اید.پیام‌هایی که حرص درمی‌آورند!
از خودتان بپرسید چرا باید کسی که هزارویک مشغله دارد و احتمالاً شما را هم نمی‌شناسد، برای یک مکالمۀ پینگ‌پونگی مبهم این‌همه وقت و انرژی بگذارد؟ واقعیت این است که این‌گونه پیام‌ها از بیخ و بن غیراصولی، دور از آداب حرفه‌ای و حرص‌درآورند. پس بهتر است تا می‌توانید از آن‌ها دوری کنید.بله، درخواست کمک یا مشاورۀ کاری به‌صورت آنلاین مزیت‌های زیادی دارد، اما برای اینکه بتوانید از مزایای آن به بهترین نحو استفاده کنید، باید اصولی را رعایت کنید که موضوع این مطلب من است و در ادامه به آن خواهم پرداخت.مزایای درخواست کمک و مشاورۀ کاری در قالب پیامدرخواست کمک و مشاورۀ کاری از طریق راه‌های ارتباطی آنلاین چندین حسن دارد که من به ۳ مورد از مهم‌ترین‌های آن اشاره می‌کنم:به شما امکان می‌دهد که حرف‌ها و ایده‌های خود را بهتر سازمان‌دهی کنید و منظور خود را شسته‌رفته و تمیز بیان کنید. بدین ترتیب، به گیرندۀ پیام نشان می‌دهید که به وقت او احترام می‌گذارید.راه‌های ارتباطی آنلاین مانند ایمیل‌، نسبت به تماس‌ تلفنی یا ملاقات‌ حضوری، فوریت کمتری دارند و به گیرندۀ پیام اجازه می‌دهند با صبر و حوصلۀ بیشتری به درخواست شما فکر کند و در زمان و مکان مناسب به آن پاسخ دهد. به بیان ساده‌تر، طرف مقابل در معذوریت قرار نمی‌گیرد که فوری به شما پاسخ دهد.به شما امکان می‌دهد تا برای نوشتن پیام خود بیشتر وقت بگذارید و درخواست خود را اصولی‌تر مطرح کنید. زبان و لحنی که استفاده می‌کنید باعث می‌شود تا بتوانید روی مهم‌ترین جزئیات تمرکز کنید و کلمات خود را به‌گونه‌ای حرفه‌ای‌تر و دقیق‌تر‌ انتخاب و در صورت نیاز، ویرایش کنید.عناصر کلیدی درخواست مشاورۀ کاری در قالب پیامقبل از اینکه نکات و شیوۀ پیشنهادی خودم برای درخواست مشاورۀ کاری را توضیح بدهم، خوب است که ۵ عنصر کلیدی درخواست مشاورۀ کاری را بشناسیم.آغاز پیام: سلام و احوال‌پرسی و هر چیزی که باب یک گفت‌وگوی مؤدبانه را باز می‌کند.زمینه: اطلاعات خاصی که خواننده/شنونده برای پاسخ به درخواست شما به آن نیاز دارد. شما کی هستید؟ شغلتان چیست؟ با متخصص موردنظر از کجا آشنا شده‌اید؟چالش: سؤال یا مشکلتان چیست؟ یعنی چه چیزی باعث شده که به مشاوره با یک متخصص نیاز داشته باشید؟هدف: نتیجۀ دلخواه شما چیست؟ یعنی از پیامی که می‌دهید، چه هدفی را دنبال می‌کنید؟ چه درخواست مشخصی برای متخصص موردنظر دارید؟ باید چه کاری برایتان انجام دهد؟ در چه بازۀ زمانی‌ای و چگونهپایان پیام: آرزوی موفقیت و هر چیزی که به یک گفت‌وگوی مؤدبانه پایان می‌دهد.این عناصر که ساختار کلی یک پیام درست را تشکیل می‌دهند، خیلی پیچیده نیستند. در ادامه آن‌ها را دقیق‌تر توضیح می‌دهم.چطور درخواست مشاورۀ کاری بدهیم که حرص‌درآور نباشد؟ + ۱۵ نکتۀ مهمبرای اینکه درخواست مشاورۀ خود را به بهترین نحو انجام دهیم، باید برخی نکات را رعایت کنیم. من سعی می‌کنم این نکات را به ترتیبی بیان کنم که در پایان به یک ساختار درست و منسجم و یک قالب پیشنهادی برای نوشتن پیام برسیم.۱) برای پیام خود یک موضوع (عنوان) جذاب انتخاب کنیداین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم، بیشتر در مورد ایمیل صادق است هرچند برای گونه‌های دیگر پیام نیز کاربرد دارد.یک موضوع (عنوان) قانع‌کننده و جذاب می‌تواند احتمال بازشدن پیام شما و خواندن کامل آن توسط گیرنده را افزایش دهد. از یک عنوان موجز، ساده و واضح برای پیام خود استفاده کنید. این عنوان باید اطلاعات کافی را در اختیار گیرنده قرار ‌دهد و به او بفهماند که درخواست شما چیست. برای مثال، به‌جای نوشتن «سلام» در موضوع پیام، یک عنوان گویا مانند «درخواست مشاورۀ کاری از طرف شرکت آ» بنویسید.اگر با گیرندۀ پیام ارتباط شخصی دارید، در موضوع پیام به آن ارتباط اشاره کنید. این کار شانس شما را برای بازشدن پیام و پاسخ به آن افزایش می‌دهد. ذکر نامتان در موضوع نیز به شخصی‌سازی پیام و احتمال بازشدنش توسط گیرنده کمک می‌کند.۲) سلام و احوال‌پرسی را فراموش نکنیدپیام خود را با سلام و احوال‌پرسی شروع کنید. اگر به شخصی ناآشنا پیام می‌دهید، این بخش باید رسمی باشد. اما اگر برای فردی آشنا نامه می‌نویسید، لازم نیست آن‌قدر رسمی باشید. درهرحال، مهم است که مؤدب باشید.اگر به کسی که نمی‌شناسید پیام می‌دهید، بهتر است بگویید: «آقا/خانم [نام خانوادگی شخصی که برایش نامه می‌نویسید] عزیز.»در پیامی نه‌چندان رسمی، می‌توانید بگویید: «[نام شخص] عزیز».صرف‌نظر از اینکه برای چه کسی می‌نویسید، بهتر است از کلمۀ «عزیز» یا «گرامی» استفاده کنید.۳) خود و جایگاهتان را معرفی کنیددر همان ابتدای پیام، پس از سلام و احوال‌پرسی، به‌طور مختصر خود و جایگاهتان را معرفی کنید. این مقدمه، به گیرندۀ پیام اجازه می‌دهد تا شما را بهتر بشناسد و بفهمد که در کجای حرفۀ خود قرار دارید. به این ترتیب، خواهد توانست پاسخی مرتبط‌تر تهیه کند.مثال:«من سامانم، مدیر بازاریابی B2B در شرکت آ.»«من شیرینم. از علاقه‌مندان به بازاریابی محتوایی که مدتی است فعالیت در این زمینه را شروع کرده‌ام.»۴) بگویید که چرا گیرندۀ پیام را برای مشاوره انتخاب کرده‌ایدپس از معرفی خود، حتماً بگویید که فرد مورد نظر را از کجا می‌شناسید و چرا او را برای مشاورۀ کاری انتخاب کرده‌اید. حتی اگر آن فرد را به‌طور جدی نمی‌شناسید، می‌توانید دربارۀ چگونگی پیداکردن او صحبت کنید؛ آیا یک دوست او را به شما معرفی کرده؟ آیا آوازۀ او را در شبکه‌های اجتماعی شنیده‌اید؟ یا در یک رویداد با او آشنا شده‌اید؟برای مثال:اگر دوست یا همکاری آن فرد را به شما معرفی کرده، می‌توانید بگویید: «شما توسط [نام شخص را وارد کنید] به من معرفی شده‌اید. او معتقد است شما می‌توانید به من کمک کنید.»۵) قدردانی کنیدبه گیرندۀ پیام نشان دهید که چقدر وقت او برایتان ارزشمند است و تا چه اندازه قدر توجه و تخصص او را می‌دانید. اگر مؤدبانه برخورد ‌کنید، گیرندۀ پیام تمایل بیشتری به پاسخ‌دادن خواهد داشت.همچنین، می‌توانید به او نشان دهید که تحت‌تأثیر کارهایش قرار گرفته‌اید و به‌عنوان یک حرفه‌ای برای او احترام زیادی قائلید. با تعریف و تمجید صادقانه از او، مطمئنش ‌کنید که دربارۀ او تحقیقات کافی انجام داده‌اید و چیزهایی دربارۀ دستاوردهای حرفه‌ای او می‌دانید.اگر گیرندۀ پیام شما به‌تازگی دستاوردی داشته است، در ابتدای پیام خود به او تبریک بگویید. این کار می‌تواند به شخصی‌سازی پیام شما و مرتبط‌ترکردن آن کمک کند.۶) درخواست خود را به‌طور شفاف، موجز و دقیق بیان کنیدحالا وقتش است که بروید سر اصل مطلب و هدف پیام خود را توضیح دهید. چه چیزی از مخاطب می‌خواهید؟ راهنمایی؟ همفکری؟ پیشنهاد کاری؟ هرچه هست را با جملاتی شفاف و مؤدبانه بیان کنید.اگر عجله داشته باشید، ممکن است وسوسه شوید که پیامی با پاراگراف‌های گیج‌کننده و بدون نشانه‌گذاری‌های معنادار بنویسید. به‌محض اینکه متوجه شدید که دارید چنین خطایی می‌کنید، دست نگه‌ دارید. یک نفس عمیق بکشید. به خودتان یادآوری کنید که اگر گیرنده نتواند پیام شما را درک کند، شانس خود را برای دریافت کمکی که نیاز دارید از دست می‌دهید.حالا جملات خود را کامل و صحیح بنویسید. پاراگراف‌های طولانی را به پاراگراف‌های کوتاه‌تر تقسیم کنید. از علائم نگارشی به‌درستی استفاده کنید. حتی می‌توانید از بولت‌‌‌گذاری یا کلمات با فونت ضخیم استفاده کنید تا مرور متن شما آسان‌تر شود.۷) رمان ننویسید یا به‌عبارتی روده‌درازی نکنیدبله، در بیشتر موارد شما می‌توانید درخواست خود را به‌جای چند پاراگراف فقط در چند جمله خلاصه کنید. اگر درخواست پیچیده‌تری دارید، اول یک پیش‌نویس بنویسید، سپس تا جایی که می‌توانید جملات اضافی را حذف کنید. بعد، متن ویرایش‌شده را دوباره مرور کنید و از خود بپرسید که آیا درخواستتان به‌قدر کافی واضح است؟فراموش نکنید اگر پیامی طولانی و مفصل بفرستید، احتمال کمتری دارد که گیرندۀ پیام به شما پاسخ دهد، چون که باید زمان قابل‌ توجهی را صرف خواندن و پاسخ‌دادن به پیام شما کند. یک پیام کوتاه، شانس شما را برای دریافت پاسخ افزایش می‌دهد، به‌خصوص اگر برای یک فرد پرمشغله می‌نویسید.سعی کنید پیام خود را نهایتاً بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه نگه‌ دارید. این تعداد کلمه برای معرفی خود و طرح درخواستتان کافی است.۸) یک فراخوان به اقدام واضح بنویسیدپس از اینکه درخواست خود را مطرح کردید، به‌طور واضح بگویید که چه انتظاری از گیرندۀ پیام دارید. برای مثال، ممکن است این‌طور نتیجه‌گیری کنید:«آیا می‌توانیم این هفته یک جلسۀ آنلاین با هم داشته باشیم تا دربارۀ این پیشنهاد بیشتر صحبت کنیم؟»۹) پیام خود را مؤدبانه پایان دهیدمهم است که در پایان پیام، قدردانی خود را با عباراتی مانند «پیشاپیش متشکرم» نشان دهید.برای مثال، می‌توانید بگویید:«از اینکه برای خواندن این نامه وقت گذاشتید متشکرم. من درک می‌کنم که شما فردی پرمشغله هستید و هر توصیه‌ای که ارائه دهید برایم بسیار ارزشمند است. خوشحال می‌شوم درمورد سؤالاتم تلفنی صحبت کنیم یا با شما یک جلسۀ آنلاین داشته باشم. اطلاعات تماس من در انتهای این نامه موجود است.»همچنین، بهتر است در سطر پایانی نامۀ خود از عباراتی مبنی بر آرزوی سلامتی، آرزوی موفقیت و... استفاده کنید و متن خود را با عبارت «با احترام» به پایان ببرید و نام خود را نیز درج کنید.۱۰) اطلاعات تماس خود را درج کنیددر انتهای نامه، زیر نام خود، شمارۀ تلفن، آدرس ایمیل و هر راه دیگری را که گیرندۀ پیام می‌تواند با شما در تماس باشد درج کنید.۱۱) به مخاطب خود فرصت دهید و برای پاسخ‌‌گویی او مهلت تعیین کنیدبرای اینکه به گیرندۀ پیام درک بهتری از درخواست خود بدهید، بازۀ زمانی یا سررسید (ددلاین) مدنظر خود را به او بگویید. بدین ترتیب، به او اجازه می‌دهید تا با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرد که می‌تواند درخواست شما را در برنامۀ خود بگنجاند یا خیر.۱۲) پیام خود را ویرایش کنیدقبل از ارسال پیام، آن را بخوانید تا مطمئن شوید که از لحن و جمله‌بندی مناسب استفاده کرده‌اید. با تصحیح پیام خود، می‌توانید هرگونه اشتباه گرامری یا املایی را برطرف کنید و خیالتان راحت شود که یک پیام کاملاً حرفه‌ای نوشته‌اید. همچنین، می‌توانید جزئیات اضافی را حذف و موارد جدیدی را اضافه کنید و درعین‌حال مطمئن شوید که درخواست خود را به‌وضوح بیان کرده‌اید.۱۳) یک پیام پیگیری بفرستیدمی‌توانید پس از چند روز، یک پیام پیگیری بفرستید و با احترام درخواست خود را یادآوری کنید. این کار، روشی مؤثر برای یادآوری پیام قبلی با هدف تشویق گیرندۀ پیام به پاسخ است. مانند پیام اصلی، مهم است که پیگیری خود را موجز و حرفه‌ای بیان کنید.سعی کنید پیام را در ساعات معمول کاری بفرستید، زمانی که بیشتر متخصصان احتمالاً صندوق ورودی خود را بررسی می‌کنند.۱۴) مؤدب و محترم باشیدرعایت ادب و احترام به‌ویژه هنگام درخواست مشاوره ضروری است. بنابراین، در متن پیام خود از لحن و جملات محترمانه استفاده کنید. «آیا می‌توانم از شما راهنمایی بخواهم؟» یا «آیا می‌توانیم با هم همکاری داشته باشیم؟» نمونه‌های خوبی است، زیرا نشان می‌دهد که به دانش متخصص موردنظر احترام می‌گذارید و می‌خواهید ایده‌های او را بشنوید.۱۵) تا جایی که می‌توانید پیام صوتی (ویس) نفرستیدارسال پیام‌ صوتی یا ویس، یکی از چالش‌برانگیزترین راه‌های ارتباطی است. برخی افراد به‌هیچ‌وجه این مدل پیام را نمی‌پسندند و ترجیح می‌دهند پیام مکتوب را بخوانند. بعضی افراد هم فرستادن بی‌مقدمۀ پیام صوتی به یک فرد ناآشنا را عملی بی‌ادبانه و غیرحرفه‌‌ای تلقی می‌کنند. پس، عاقلانه‌تر آن است که:در اولین ارتباط، اصلاً سمت این مدل پیام‌‌دادن نروید.اگر به هر دلیلی تصمیم به ویس‌دادن گرفتید، از گیرندۀ پیام بپرسید که دوست دارد پیام صوتی دریافت کند یا خیر. درواقع، باید از او اجازه بگیرید.حتماً به هنگام ارسال پیام صوتی، به‌طور خلاصه بنویسید که ویس شما دربارۀ چه موضوعی است.پیام‌های صوتی طولانی نفرستید.از جای شلوغ‌‌پلوغ پیام نفرستید و مطمئن شوید که کیفیت صدایتان خوب است.یک مثال و قالب پیشنهادی برای پیامدر انتها همان‌طور که قول داده بودم، می‌خواهم با جمع‌بندی همۀ نکات گفته‌شده یک قالب آماده برای پیام درخواست مشاوره در اختیارتان بگذارم. شما می‌توانید این قالب را مبنا قرار دهید و با توجه به لحن و گفتار خود و ویژگی‌های گیرندۀ پیام، این مثال را شخصی‌سازی‌ کنید.تصور کنید صاحب کسب‌وکاری هستید که در بخش منابع انسانی، با مشکلاتی مواجهه شده‌اید و می‌خواهید از یک متخصص منابع انسانی، درخواست مشاوره کنید. شما می‌توانید پیامی مشابه پیام زیر را برای متخصصی که در لینکدین با او آشنا شده‌اید، بفرستید.سلام [نام شخص] عزیزوقت‌ شما به‌خیر.امیدوارم خوب و سلامت باشید.من [نام فرستنده] هستم، مدیر بخش منابع انسانی شرکت [نام شرکت]. مدتی است که فعالیت‌های شما را در لینکدین دنبال می‌کنم و عمیقاً تحت‌تأثیر دانش و تخصص شما در زمینۀ منابع انسانی قرار گرفته‌ام.ما در تیم منابع انسانی شرکت خود با مشکلاتی مواجه شده‌ایم که بیشتر به نارضایتی کارمندان شرکت برمی‌گردد. ازآنجایی‌که پست‌های شما را در لینکدین دنبال می‌کنم و از تخصصتان در این زمینه آگاهم، تصمیم گرفتم به شما پیام بدهم تا برای حل این مشکل با هم همکاری‌ای داشته باشیم.چنانچه با این پیشنهاد موافقید، خوشحال می‌شوم در هفتۀ آینده یک جلسۀ آنلاین با یکدیگر داشته باشیم تا بیشتر دربارۀ این موضوع صحبت کنیم.پیشاپیش بابت زمانی که برای خواندن این پیام گذاشتید، از شما سپاسگزارم.مشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.با احترام و آرزوی موفقیت برای شما[نام فرستنده][شماره‌تلفن، آدرس ایمیل و هر راه ارتباطی دیگری که دارید]</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 11:58:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌زمان می‌توانیم فقط ۷۰ ارتباط داشته باشیم! + تجربۀ استفاده از «عدد دانبار» برای بهبود روابط</title>
                <link>https://virgool.io/personallife/dunbars-number-y6pc2yvd9rdq</link>
                <description>اگه دهه ‌هفتادی هستید، احتمالاً متوجه شدید که عمق و پایداری رفاقت نسل قبلی از ما خیلی بیشتره. دلیل این موضوع رو نمی‌دونستم تا خیلی اتفاقی با مفهوم عدد دانبار آشنا شدم و تصمیم گرفتم درباره‌ش بیشتر بخونم و اون رو در زندگی واقعی خودم پیاده کنم.عدد دانبار (Dunbar’s number) حاصل پژوهش‌های دانشمندی به نام رابین دانبار (Robin Dunbar) است و به زبان خیلی ساده می‌گه ما انسان‌ها بر اساس ظرفیت‌ و توانایی‌های مغزمون قادریم فقط ۱۵۰ رابطۀ پایدار و معنی‌دار رو مدیریت کنیم. البته ۱۵۰ عدد ثابتی نیست و می‌تونه بسته به شرایط، بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ متغیر باشه.دانبار، روابط انسان رو بر اساس میزان صمیمیت، عمق و قوی‌بودن اون در دایره‌های مختلفی جای می‌ده و برای هر حلقۀ ارتباطی یه عدد در نظر می‌گیره. اون می‌گه برای اضافه‌کردن افراد جدید به دایرۀ ارتباطاتی‌مون ناگزیریم افرادی رو از اون دایره حذف کنیم تا جا برای آدم‌های جدید باز بشه.تصویر رابین دانبار (Robin Dunbar)مثلاً می‌گن ازدواج‌کردن یا داشتن رابطۀ رمانتیک قوی باعث می‌شه که ما از دوستان‌مون دور باشیم یا به‌عبارتی از میزان صمیمیت و نزدیکی‌مون کم می‌شه‌، چون ناگزیریم اون‌ها رو به دایره‌ای دورتر بفرستیم تا برای این رابطۀ رمانتیک جا باز بشه. ازدست‌دادن دوستان نزدیک خیلی دردناکه و خیلی از ما زخم‌خورده‌ایم.البته به عدد دانبار نقدهایی هم وارده و همو‌ن‌طور که گفتم با توجه به شرایط و شاخص‌های مختلف نمی‌تونه عدد ثابتی باشه. من خودم وقتی با این موضوع مواجه شدم، سعی کردم اون رو بر طبق شرایط زندگی در ایران، فرهنگ ما ایرانی‌ها و تجربۀ زیستۀ خودم پیاده‌سازی کنم و به نتایج جالبی هم رسیدم. در این مطلب قصد دارم این چالش و تجربه‌‌م رو با شما در میون بذارم.چه تعداد دوست نیاز داریم؟ تئوری رابین دانبار۱۶ برش از زندگی که روی روابط من تأثیر گذاشتهاجازه بدید حرف آخر رو همین اول بگم: از نظر من عدد دانبار در ایران به‌جای ۱۵۰، حدود ۷۰ هستش، بله ۷۰. اما چطور به این عدد رسیدم؟ من برای پیاده‌سازی تئوری عدد دانبار در ایران، به تجربۀ زیستۀ خودم رجوع کردم.سفرم رو از کودکی شروع کردم، پله‌پله پیش اومدم، چالش‌های مسیر رشد کودک در خانواده و جامعه رو دیدم و قدم به دنیای بزرگ‌سالی گذاشتم. بنابراین، از چیزهایی حرف زدم که احتمالاً می‌‌تونید با اون‌ها‌ هم‌ذات‌پنداری کنید. ما همه دردهای مشترکی داریم که خوبه به‌بهانۀ عدد دانبار، اون‌ها رو به چالش بکشیم و از دل اون چالش‌ها به شناخت برسیم و راه‌حل‌هایی برای بهبود روابط‌مون ابداع کنیم.نکتۀ اول: متنی که می‌خونید حاصل تجربه‌های منه که در نیمۀ اول دهۀ هفتاد به دنیا اومدم، پس به‌احتمال زیاد با تجربه‌های متولدین دهۀ شصت و حتی اواخر دهۀ پنجاه شباهت‌هایی داره.نکتۀ دوم: بسیاری از جنبه‌هایی که گفتم بر اثر گذر زمان، تغییر شرایط و ارتقای سطح آگاهی افراد، خانواده‌ها و جامعه تا حدی بهتر شده است. حتی پدر و مادری که تحت‌تأثیر شرایط، امکانات و فضای دهۀ شصت، شیوۀ برخورد نامناسبی داشتن، در این سال‌ها شیوۀ بهتری در پیش گرفتن.نکتۀ سوم: هر ۱۶ تیتری که در ادامه نوشتم، برشی از زندگی من، و حتی ما، در ایرانه و در انتهای هر برش، به یه گزاره رسیدم که تأیید می‌کنه عدد دانبار برای ما ایرانی‌ها دست‌کم در این برهۀ زمانی، کمتر از ۱۵۰ و ۱۰۰ است.قبل از اینکه سفرمون رو آغاز کنیم، از شما می‌خوام اگه تجربه‌ای در این زمینه دارید، در کامنت‌ها با من در میون بذارید.۱) بچۀ ساکت، بچۀ محبوب خانوادهبچه‌ها کنجکاون، شیطنت می‌کنن، به همه‌چیز دست می‌زنن، مدام سؤال می‌پرسن، از سَروکول همه بالا می‌رن. اون‌ها می‌خوان این‌طوری دنیا رو کشف کنن. اما یکی از تجربه‌های پررنگ کودکی ما اینه که بچه‌ هرچقدر ساکت‌تر و حرف‌گوش‌کن‌تر باشه، عزیزتره. هرقدر بی‌صداتر و منزوی‌تر باشه بیشتر تحسین می‌شه.در فرهنگ ما، بچه‌های کنجکاو و شیطون، شماتت و تنبیه می‌شن. بهانۀ این تنبیه هم تربیت درسته و اینکه بچه باید ادب بشه، از بزرگ‌تر حساب ببره و برای خانواده و فامیل و همسایه و دوست و آشنا مزاحمتی ایجاد نکنه. همین باعث می‌شه که از همون ابتدا ریشه‌های کنجکاوی و شناخت دنیا و ارتباط با آدم‌ها در بچه‌های ایرانی خشک بشه. امیدوارم در نسل جدید این شرایط کمتر وجود داشته باشه، اما در نسل بچه‌های دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد این‌ها که گفتم یه رویکرد رایج بوده است.گزاره: حرف‌زدنْ قوی‌ترین ابزار انسان برای ارتباطه. ما از همون بچگی در سکوت فرومی‌ریم تا بتونیم تأیید بزرگ‌ترها رو بگیریم. پدر و مادرْ خدای بچه‌اند، بچه تمام تلاشش رو می‌کنه که تأیید اون‌ها رو داشته باشه.۲) نیاموختن مهارت حرف‌زدن!در خانواده به ما یاد ندادن که چطور حرف بزنیم؛ شاید حتی گفتن حرف نزنی بهتره: این حرف رو نزن عمو ناراحت می‌شه، اون حرف رو نزن خاله ناراحت می‌شه. «به جهنم! اون‌ها ناراحت نشن که من ناراحت بشم؟» این چیزیه که بارها در لحظات سرخوردگی از شماتت‌ها توی دل‌مون گفتیم. من می‌خوام حرف بزنم، چه‌بسا فریاد بزنم ولی مدام من رو منع می‌کنن.جامعه هم همون راه خانواده رو می‌ره. اون‌ها هم‌دست‌اند در شماتت من، در وادارکردنم به سکوت. این‌طوریه که یاد نمی‌گیرم کجا و چطور حرف بزنم. مگه هر چیزی نیاز به تمرین نداره؟ مگه بدون تمرین می‌شه ماهر شد؟ وقتی مدام به من گفتن حرف نزن، حرف نزن، حرف نزن، از کجا باید یاد می‌گرفتم چطور حرف بزنم؟!گزاره: از کودکی مهارتی به نام حرف‌زدن رو یاد نمی‌گیریم. بزرگ‌تر که می‌شیم در ارتباط برقرارکردن با آدم‌ها لنگ می‌زنیم.۳) در ستایش مطیع‌بودن!بزرگ‌تر می‌شیم، وارد فضاهای جدید و شلوغی به نام مدرسه و بعد دانشگاه می‌شیم و در هر دو فضا مدام تشویق‌مون می‌کنن مطیع باشیم. این در ذات تربیت و آموزش‌وپرورش ماست. چه پسر حرف‌گوش‌کنی! چه دختر آروم و متینی! چقدر خوب تربیت شده! نتیجه اینکه، در محیط آموزشی هم همون آشه و همون کاسه!هر روز و هر روز ما رو مطیع‌تر بار میارن و شهامت تجربه‌های ارتباطی رو از ما می‌گیرن. مثلاً ما جسارت نداریم که هم‌دانشگاهی بزرگ‌تر از خودمون رو با اسم کوچیک صدا بزنیم. مدام توی گوش‌مون خوندن که احترام به بزرگ‌تر واجبه. ما جسارت برقراری رابطه‌های دوستی خارج از محدودۀ هم‌کلاسی‌های خودمون رو نداریم.اما کم‌کم با تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی متوجه می‌شیم که همه مثل ما نیستند. چقدر جالب، اون‌ها چقدر راحتن، احترام رو جور دیگه‌ای تعریف می‌کنن، راحت‌تر، سبک‌تر، دوستانه‌تر؛ اما باز هم جرئت و جسارت شکستن اون تعاریف قدیمی رو نداریم. مگه شکستن مرزهای ذهنی و درونی به همین راحتی‌هاست؟این یه قفسه که حالا حالاها کار می‌بره تا درهاش رو بشکنیم. ضمن اینکه خانواده هنوز همونه و جامعه هم همون. ما برای شکستن این قفس باید مقابل خیلی چیزها بایستیم؛ چارچوب‌های ذهنی و درونی خودمون، خانواده، جامعه و... این مطیع‌بودن خودش اولین محدودیته.گزاره: تو دورۀ جوونی متوجه می‌شیم که شهامت تجربه‌های ارتباطی رو نداریم. انگار بال پریدن‌مون رو از همون کودکی چیدن.۴) صلۀ رحم، مقدم بر هر نوع ارتباطی!وقتی به ۱۸سالگی می‌رسیم، در همون بحبوحه‌ای که دانشگاه افق‌های جدیدی از رابطه رو در برابر ما گشوده، کم‌کم تصمیم می‌گیریم استقلال روابط‌مون رو به دست بیاریم. می‌خواهیم از خانواده و دایرۀ ارتباطات خانوادگی که خیلی هم مطلوب ما نیستن و نیازهای سن‌وسال ما رو پاسخ نمی‌دن، فراتر بریم. دوست داریم با دوستان و هم‌سالان خودمون رفت‌وآمد کنیم، بگردیم، سفر بریم؛ اما خانواده همچنان سعی می‌کنه تحت پوشش مفهومی به نام صلۀ رحم روابط ما رو کنترل کنه و ما رو در کانون گرم خویشاوندان نگه داره!گاهی پیش میاد که برای عید یا هر تعطیلات دیگه‌ای تصمیم بگیریم با اکیپ دوستان‌مون بریم سفر ولی خانواده با پیش‌کشیدن موضوعاتی مثل صلۀ رحم، احترام بزرگ‌ترهای فامیل، ریش‌سفیدها و... سعی می‌کنن جلوی ما رو بگیرن. پدر و مادر همۀ تلاش‌شون رو به کار می‌گیرن تا ارتباطات‌مون رو به اجتماعات و دورهمی‌های خانوادگی محدود کنن. اون‌ها می‌ترسن که ما با آدم‌های جدید ارتباط برقرار کنیم.گزاره: پدر و مادر همۀ تلاش‌شون رو می‌کنن تا ما رو در کانون گرم خانواده نگه دارن. در جوونی هم دست‌و‌پای ما همچنان بسته است.۵) ترس از رودررو حرف‌زدن!یکی از مواردی که در روابط فامیلی به‌وفور مشاهده می‌شه، ترس از رودررو حرف‌زدنه که معمولاً تبعات بدی به همراه داره، چون باعث می‌شه پای نفر سوم به رابطه‌های دوسویه باز بشه. مثلاً من از امیر پسرعمه‌ام ناراحتم، به‌جای اینکه گلایه‌م رو رودررو با خودش در میون بذارم، به برادرش مرتضی می‌گم.در واقع، بی‌دلیل خط صافِ یه رابطۀ دوسویه رو به مثلثی تبدیل می‌کنیم که پیچیدگی‌های خودش رو داره. برای اینکه موضوع رو بهتر درک کنید، پیچیدگی مثلث‌های عشقی (Love Triangles) در روابط رمانتیک رو به یاد بیارید.روابط خانوادگی به‌اندازۀ کافی پیچیده است، این مثلث‌ها پیچیده‌ترش هم می‌کنه. طرف حرف ما رو یه کلاغ چهل کلاغ می‌کنه، پیازداغش رو زیاد می‌کنه و یهو می‌بینی کل فامیل رفت روی هوا. جواب عمه و شوهرعمه رو کی بده؟ دل‌خوری، بحث، مشاجره، قهر، آشتی و... .خلاصه، همین یه ذره رابطه هم تحت‌الشعاع گرفتاری‌های مثلثی قرار می‌گیره که در زندگی ما بسیار رایجه. شاید دلیلش اینه که ما ایرانی‌ها از صراحت کلام فرار می‌کنیم، با همه رودربایستی داریم، عاشق تعارفات و پیچوندن همه‌‌چیزیم!گزاره: ماندن در روابط پیچیدۀ خانوادگی و محدودشدن به اون، کلی انرژی از ما می‌گیره. جوونْ عاشق رهایی و آسودگی در روابطه ولی روابط خانوادگی پر از پیچیدگیه.۶) ادبیات نیش‌دار و کنایه‌ای!حالا فرض کنیم با همۀ این موانع و چالش‌ها، بالاخره یه سری روابط رو شکل می‌دیم؛ اما در همین روابط نصفه‌‌نیمه هم ادبیات‌مون پر از کنایه و ایهام و اشاره و استعاره و انواع آرایه‌های ادبیه. به هر حال، ما فرزندان سعدی و مولانا و خیام و حافظیم. خون فردوسی بزرگ در رگ‌های ماست.قبول دارم که زیبایی زبان فارسی به همین پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هاشه؛ اما اگه کاربرد درست ظرافت‌ها رو یاد نگیریم، این زیبایی می‌تونه بخشی از روابط ما رو به فنا بده! شاید براتون جالب باشه که بدونید یکی از چالش‌های ابزارهای سوشال لیسنینگ با زبان فارسی همینه.برای مثال، یه نفر توی توییتر می‌نویسه: «وای مرسی رئیس‌جمهور مهربون!» و چند تا ایموجی خنده هم تهش می‌ذاره. همون موقع که جمله رو می‌خونیم متوجه کرور کرور فحش فروخورده در پس این جمله می‌شیم و می‌فهمیم که کاربر داره تیکه می‌ندازه. چه تشکری؟ کدوم خنده برای کدوم عملکرد رئیس‌‌جمهور؟ اون هم رئیس‌جمهور مهربون؟ چی؟ اما سیستم کراولر ابزارهای سوشال لیسنینگ این توییت رو یه حس مثبت تلقی می‌کنه.تشخیص نیش و کنایه در محاورات روزمره، گاهی همین‌قدر سخته. به‌خصوص اگه در روان‌مون آمادگی داشته باشیم که یه حرف یا برخورد رو به خودمون بگیریم و از اون دل‌خور بشیم. خوبه بدونید افرادی که عزت‌نفس پایینی دارن یا حس طردشدگی در اون‌ها عمیقه، همیشه منتظرن تا بی‌دلیل حرف‌های دیگران رو به خودشون بگیرن.خلاصه، در ادبیات ما نیش و کنایه و استعاره زیاده؛ جملات نه‌تنها در ادبیات فارسی و متن‌های ادبی عمق دارن (یک ویژگی جذاب و معرکه) بلکه در گفت‌وگوهای روزمره و در فضای سوشال مدیا هم اوضاع به همین منواله. من قبلاً در مطلبی با عنوان «آیا کلمات در فضای آنلاین هم عمق دارن؟» به این موضوع اشاره کردم.گزاره: ادبیات نیش‌دار و کنایه‌ای چالش بزرگی برای رابطه‌های ماست و گاهی بهترین رابطه‌ها رو هم به فنا می‌ده.۷) تعارف‌ شاه‌عبدالعظیمی و ابراز محبت‌های اغراق‌آمیزنیش و کنایه‌ها به کنار، ما تو فرهنگ‌مون یه سری تعارف‌ها، ابراز احترام‌ها و محبت‌های بزرگ‌نمایی‌شده هم داریم. جمله‌های غلیظ احساسی و قربون‌صدقه‌های اغراق‌آمیز مثل جانم، قربونت برم، فدات، چاکریم، مخلصیم، در رکابتیم، در محضرت تلمذ می‌کنیم و... که معنای واقعی خودشون رو از دست دادن.یه بار از خودمون بپرسیم چرا من باید قربون یه دوست معمولی یا یه همکار برم؟ این حرف‌ها واقعیه یا لقلقۀ زبانه؟ ما در این تعارف‌ها گیر کردیم و نمی‌تونیم منظور واقعی آدم‌ها رو به‌درستی متوجه بشیم.برای اینکه با دیدگاهم در این زمینه بیشتر آشنا بشید، می‌‌تونید مطلب چرا نباید در صحبت‌هایمان بگیم «قربونت» یا «فدات»؟ رو بخوانید.گزاره: تعارف‌ها و قربون‌صدقه‌های اغراق‌آمیز، ما رو گیج می‌کنه. کدوم واقعی و کدوم لقلقۀ زبانه؟۸) حرکت در مسیر تغییر؛ خودآموزی مهارت‌های ۱۰گانۀ زندگیخب، با همۀ این آسیب‌هایی که خواسته یا ناخواسته به ما وارد می‌شه، بزرگ می‌شیم، بدون اینکه مهارت‌های موردنیاز برای زندگی و رابطه رو یاد بگیریم و با همین ناآگاهی وارد اجتماع می‌شیم. سربازی می‌ریم، دانشگاه می‌ریم. می‌گن سربازی خیلی چیزها به پسرها یاد می‌ده؛ مهارت‌ها و تجربه‌هایی که در هیچ‌جا یافت می‌نشود! اما واقعیت اینه که حتی در سربازی و دانشگاه هم خبری از این آموزش‌ها نیست. من در مطلب ۲ سال سربازی اجباری و یه عمر خاطرۀ تموم‌نشدنی! به‌تفصیل درباره‌ش نوشته‌م.به این ترتیب، همه‌چیز به تصمیم‌های شخصی خودمون ختم می‌شه؛ بعضی‌هامون به‌سمت خودشناسی و یادگیری مهارت‌های ۱۰‌گانۀ زندگی می‌ریم و بعضی‌هامون در برابرش گارد می‌گیریم. من برای بهبود رابطه‌هام در کلاس‌ تحلیل رفتار متقابل شرکت کردم و تجربه‌م رو نوشتم: تحلیل رفتار متقابل | «جراحی باز» برای شناخت بهتر خودمان.«تحلیل رفتار متقابل» یا TA یکی از روش‌های خودشناسیه؛ نوعی جراحی باز که به ما می‌گه کدوم رفتارهامون ایراد داره و رابطه‌هامون رو خراب می‌کنه. بعد باید اون رابطه رو جراحی کنیم.گزاره: در مسیر تغییر، برای رفع ضعف‌های ارتباطی خودمون و نجات رابطه‌هامون، به خودآموزی مهارت‌های زندگی از طریق کتاب‌ها یا کلاس‌های خودشناسی پناه می‌بریم.۹) مراقبت از رابطه و مفهومی به نام پدیدارشناسیاز طریق همین کلاس‌های خودشناسی یا آموزش‌های دیگه متوجه می‌شیم که رابطه‌داشتن چقدر خوبه. رابطه مثل گیاهه و به مراقبت و توجه نیاز داره. مثل بچه باید تروخشکش کرد. در هر رابطه‌ای، انگار وارد یه جنگل مه‌آلود می‌شیم. همه‌چیز برامون ناشناخته است، چون ما مهارت‌های راه‌رفتن در این جنگل تاریک رو یاد نگرفتیم. چرا؟یکی از پررنگ‌ترین دلایلش موضوع پدیدارشناسی (Phenomenology) است. پدیدارشناسی می‌گه آدم‌ها پدیده‌های دنیا رو متفاوت از یکدیگر درک می‌کنن، چون در بافت‌ها و فرهنگ‌های مختلفی تربیت شدن؛ بنابراین جهان‌بینی متفاوتی دارن و از زوایای متفاوتی به یه پدیده نگاه می‌کنن.یک مثال معروف در این زمینه ماجرای پدریه که به بچه‌هاش می‌گه برید لب پنجره و ببینید چقدر بارون می‌باره. یکی از بچه‌ها می‌گه از آسمون سیل میاد؛ اون یکی می‌گه نم‌نم می‌باره و از نظر سومی، همچین خبری هم نیست. ادراک آدم‌ها از پدیده‌ها متفاوته. بنابراین، در روابط‌مون هم ناگزیریم یاد بگیریم که خودمون رو جای دیگران بذاریم و دنیا رو، گاهی و فقط گاهی، از دریچۀ چشم او‌ن‌ها ببینیم.گزاره: خودشناسی به ما کمک می‌کنه تا با نور فانوس در دل جنگل مه‌آلود رابطه‌ها قدم بذاریم.۱۰) دستگاه نیت‌سنج!البته ما دستگاه نیت‌سنج نداریم که بتونیم به قصد و نیت آدم‌ها از حرف‌ها و کارهاشون پی ببریم. پس راه‌حلش چیه؟ حرف‌زدن و گفت‌وگوکردن بیش از هر چیزی می‌تونه به شکل‌گیری ارتباطات ما کمک کنه. باید حرف بزنیم، از آدم‌ها سؤال کنیم و پیش‌داوری رو بذاریم کنار.۳ راه برای شناخت آدم‌ها برای شروع ارتباطات وجود داره:اولین راه اینه که آدم‌ها خودشون رو ابراز کنن، مثلاً بگن من قرمه‌سبزی دوست دارم.راه دوم اینه که ما ازش بپرسیم؛ تو پیتزا رو ترجیح می‌دهی یا قرمه‌سبزی رو؟ (یا به قول توییتری‌ها، تو پیتزا پِرسنی یا قرمه‌سبزی پِرسن؟)و سومین راه اینه که روی رفتارهاش دقیق بشیم و خودمون علایقش رو پیدا کنیم.گزاره: فراموش نکنیم که ما دستگاه نیت‌سنج نداریم! باید یاد بگیریم با آدم‌ها حرف بزنیم. بدون حرف‌زدن هیچ ارتباطی به‌درستی شکل نمی‌گیره و پیش نمی‌ره.۱۱) مهارت سؤال‌پرسیدن برای ‌شناخت آدم‌هاچون حرف‌زدن رو به ما یاد ندادن، نمی‌دونیم در حرف‌زدن با آدم‌ها چطوری نقاط مشترک‌مون رو پیدا کنیم. سؤال‌های وحشتناک دیدوبازدیدهای نوروزی رو در نظر بگیرید. بیشترشون جنبۀ فضولی یا کنجکاوی در زندگی شخصی افراد رو دارن.کی ازدواج می‌کنی؟ چرا بچه‌دار نمی‌شی؟ چرا ادامه تحصیل نمی‌دی؟ نمی‌خواهی رژیم بگیری؟ چرا موهات رو رنگ نمی‌کنی؟ چقدر حقوق می‌گیری؟ و... پرسیدن این‌جور سؤال‌ها تجاوز به حریم شخصی افراده و باعث می‌شه روزی هزار بار توی دل‌شون بگن گور بابای عید و دیدوبازدید عید و صلۀ رحم و رسم و رسومات باستانی!درسته که یکی از راه‌های شناختن آدم‌ها سؤال‌پرسیدنه اما خیلی مهمه یاد بگیریم چه سؤال‌هایی رو از چه‌کسی و چطور بپرسیم یا نپرسیم. هر سخن جایی و هر نکته مکانی داره. بعضی سؤال‌ها هم اونقدر خصوصی هستن که اصلاً نباید بپرسیم.بعضی سؤال‌ها رو هم باید با احتیاط بپرسیم و به طرف مقابل بگیم در صورتی که تمایل داره پاسخ بده. این‌طوری مخاطب ما خیالش راحته که اگه پاسخی نده، هیچ مشکلی پیش نمیاد و ما هم دل‌خور نمی‌شیم.گزاره: پرسیدن سؤال‌های درست ما رو به آدم‌ها نزدیک می‌کنه و کمک می‌کنه تا یه رابطه به‌درستی شکل بگیره.۱۲) نقاط مشترک و نقاط درد مشترکوقتی با هم حرف بزنیم، وقتی از هم سؤال‌های درست بپرسیم، کم‌کم همدیگه رو می‌شناسیم و نقاط اشتراک رو از لابه‌لای همین حرف‌ها پیدا می‌کنیم؛ با پرسیدن از موضوعات خیلی معمولی و روزمره مثل کارت چیه و چه‌کار می‌کنی؟ چه غذایی دوست داری؟ چه موزیکی گوش می‌دی؟ بازیگر مورد علاقه‌ت کیه؟ اوقات فراغتت رو چطور می‌گذرونی؟ پایۀ کوهنوردی هستی؟ سینمارفتن چی؟ همین‌ها می‌تونه پیونددهندۀ آدم‌ها باشه.وقتی می‌فهمیم طرف مقابل‌مون به کوهنوردی علاقه داره، برای جمعۀ بعدی که با اکیپ رفقا به توچال می‌ریم، اون رو هم دعوت می‌کنیم و رابطه یه گام جلوتر می‌ره. اگه دوستی شبیه کوه باشه، با همین سؤال‌های ساده و درست می‌تو‌نیم از دامنه‌‌‌ش بالا بریم. برای فتح هر قله‌ای، اول باید دامنه رو پیمود.از طرفی، دردهای مشترک مثل تجربۀ سوگ‌ هم آدم‌ها رو به هم نزدیک می‌کنه. مثلاً دو نفر پدرشون رو از دست دادن و می‌تونن با درد همدیگه هم‌ذات‌پنداری کنن. از همۀ این‌ها مهم‌تر اینه که «دیالوگ» برقرار کنیم؛ یک‌جانبه و بی‌وقفه حرف نزنیم یا رگباری سؤال نپرسیم.گزاره: با حرف‌زدن و سؤال‌پرسیدن، به نقاط مشترکی می‌رسیم که زمینۀ ادامۀ رابطه رو فراهم می‌کنه.۱۳) نقد سازنده، مهارتی برای تداوم رابطهروابط همیشه روی یه خط صاف حرکت نمی‌کنن. مثل همون کوهنوردی که گفتم، بالا و پایین دارن، هموار نیستن. چالش و اختلاف‌نظر پیش میاد و این کاملاً طبیعیه. مهم اینه که بتونیم اون رو مدیریت کنیم. آیا چنین مهارتی رو به‌درستی آموختیم؟ آیا می‌دونیم در چالش‌ها چطور حرف بزنیم؟ چطور اختلاف عقیدۀ خودمون رو بیان کنیم؟ ما احساسات‌مون رو نمی‌‌شناسیم و بیا‌ن‌مون طوریه که انگار دنبال مقصر می‌گردیم.انگار در همه ‌حال یه تقصیرسنج به ما وصله. کی بود؟ کی این کار رو کرد؟ «کی؟» برامون مهم‌تره تا اینکه «چی‌کار کنیم تا مشکل حل بشه؟» اگه به فیلم‌های خارجی دقت کنیم، وقتی لیوانی می‌شکنه می‌گن لیوان شکسته شد، یعنی دنبال مقصر نیستن؛ ولی ما انگشت اشاره‌مون به‌سمت طرف مقابله.از طرفی، موقع بیان احساسات معمولاً رفتار طرف مقابل رو بررسی نمی‌کنیم؛ شخصیتش رو زیر سؤال می‌بریم و همین باعث گاردگرفتن اون می‌شه. چون مغز انسان طوری طراحی شده که برای بقای خودش تلاش می‌کنه. حمله‌ به شخصیت افراد، باعث می‌شه که مغز به‌طور خودکار گارد بگیره تا از اون دفاع کنه.وقتی از چیزی دل‌خوریم، بیشتر مواقع شروع گفت‌وگوی ما این‌طوریه: «تو فلان کار رو کردی. تو فلان حرف رو زدی.» در این وضعیت، مغز فرد در حالت منطقی قرار می‌گیره و بلافاصله، بدون ذره‌ای تأمل شروع می‌کنه به دفاع‌کردن از خود: «نه، منظور من این نبود. تو بد متوجه شدی. تو بد برداشت کردی.» به‌خاطر همین خیلی مهمه که وقتی می‌خواهیم چیزی رو ابزار کنیم از «من» شروع کنیم، طرف مقابل رو نشونه نگیریم.از احساسات خودمون دربارۀ ماجرا حرف بزنیم. شخصیت مخاطب‌مون رو انتقادبارون نکنیم. فقط روایت کنیم و بگیم که در حال حاضر ما چه حسی داریم. این‌طوری بخش احساسی مغز مخاطب‌مون با ما هم‌ذات‌پنداری و هم‌دلی می‌کنه. من قبلاً ۱۳ راه برای نقد سازنده رو معرفی کردم که به‌نظرم خوندنش می‌تونه مفید باشه.گزاره: نقد سازنده در رابطه بسیار مهمه؛ مهارتی که باید یاد بگیریم تا بتونیم تداوم رابطه‌هایی رو که به‌سختی به دست آوردیم تا حدی تضمین کنیم.۱۴) پدیده‌ای به نام زمان و ۲ واکنش انسانییکی از عواملی که می‌تونه رابطه‌های ما رو تحت‌الشعاع قرار بده موضوع زمانه؛ به‌معنای مدتی که در یه رابطه حضور داریم. اساساً موجودات زنده وقتی احساس خطر می‌کنن به‌طور غریزی ۲ واکنش نشون می‌دن:مبارزهفراردر جامعۀ مدرن امروز درصد انسان‌هایی که مبارزه می‌کنن کمه. ماها فرار رو بر قرار ترجیح می‌دیم. همیشه چمدون به دستیم، زود فلنگ رو می‌بندیم و از رابطه خارج می‌شیم. دقت کردید که پدر و مادرهای ما رفاقت‌های موندگارتری دارن؟ انگار اون‌ها خیلی بهتر از ما تونستن رفاقت کنن.یکی از چیزهایی که این موضوع رو تشدید می‌کنه، اینه که ما آدم‌ها خودمون رو بدون جایگزین تصور می‌کنیم و وقتی مشکلی پیش میاد می‌گیم چرا من باید پیش‌قدم بشم و مشکل رو حل کنم؟ اگه من برم، طرف بیچاره می‌شه. من جایگزینی ندارم و او بدون من نمی‌تونه ادامه بده. شاید برای اینکه در قبال اون جدایی (ترک‌شدن یا ترک‌کردن) به خودمون حس ارزشمندبودن بدیم.چون هر جدایی و هر نوع شکستی در رابطه، با حس طردشدگی و بی‌ارزشی همراهه، به‌خصوص برای افرادی که عزت‌نفس پایینی دارن. اما واقعیتش اینه که شاید طرف مقابل در کوتاه‌مدت اذیت بشه، ولی به‌زودی جایگزین‌هایی برای ما پیدا می‌کنه. وقتی برای رابطه‌ای نجنگی، عمق نمی‌گیره؛ مانند اقیانوسیه به عمق یه سانت. رفتن به عمق اقیانوس نیازمند شهامت و وقت و تلاش زیادیه و گزیری از اون نیست. غواصی که مرواریدهای درشت می‌خواد، باید تا عمق اقیانوس پیش بره.گزاره: باید یاد بگیریم به رابطه‌هامون عمق بدهیم. صرف زمان و انرژی، موندن در رابطه و با کوچک‌ترین مشکلی پا به فرار نگذاشتن، حرف‌زدن و باز هم حرف‌زدن می‌تونه به رابطه‌ها عمق بده.۱۵) توهم ارتباطیبه‌واسطۀ رشد شبکه‌های اجتماعی ما دچار نوعی توهم در ارتباطیم. در واقع، فکر می‌کنیم ارتباط داریم، در حالی که این‌طور نیست. آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی قسمت‌های خوب شخصیت و زندگی‌شون رو نمایش می‌دن؛ بهترین عکس‌هاشون با انواع ادیت و فیلتر، بهترین حال خوش‌شون، تولدها، مهمونی‌ها، سفرها، برو و بیاها. پیش اومده که دوستی در اکانت اینستاگرامش مدام استوری‌های سفر، مهمونی و... بذاره در حالی ‌که ما خبر داریم در واقعیت با بی‌پولی، افسردگی و هزار گرفتاری دیگر دست‌وپنجه نرم می‌کنه.بنابراین، وقتی یه آدم دچار گرفتاری و مشکل می‌شه، دنبال‌کنندگان مجازی‌ش اصلاً متوجه نمی‌شن چون بروزش رو در فضای مجازی نمی‌بینن و اگه هم بروزش بده و ببینن، شاید براشون اهمیت چندانی نداشته باشه؛ زیرا همیشه با نیمۀ روشن اون فرد ارتباط داشتن.من تجربه‌ای در این زمینه دارم. چند سال پیش، حدود چهار ماه در شبکه‌های اجتماعی حضور نداشتم و با وجود داشتن دنبال‌کننده‌های زیاد حتی ده نفر هم سراغم رو نگرفتن. اتفاقی که برام خیلی غیرمنتظره بود. اینجا می‌شه گفت که گاهی ما در توهم ارتباطیم. این نوع ارتباط‌ها عمق ندارن و باید این حقیقت تلخ رو بپذیریم تا در توهم نمونیم.طبق تجربۀ من که به‌طور مفصل اون رو نوشتم (وقتی که چهار ماه در شبکه‌های اجتماعی نیستی... | تجربه‌های یه چس‌فالوئر)، ما در دوستی‌هامون ۹ شرط رو مهم تلقی می‌کنیم و با مهم‌شمردن این موارد، روابط‌مون رو عمیق‌تر و موندگارتر می‌کنیم تا در طول روز احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشیم.صادق‌بودنپایبندی به حرف زده‌شدهتکیه‌گاه‌بودناحترام‌گذاشتنازخودگذشتگیحامی‌بودنفضا‌دادننداشتن توقع بی‌جامنت‌نذاشتنپس بهتره هرچه زودتر از توهم دوستی‌های مجازی بیرون بیاییم و اگه تنهاییم، اگه دوستان واقعی کم و معدودی داریم، بپذیریمش.سال ۲۰۱۸، جفری هال (Jeffrey A. Hall)، جامعه‌شناس و متخصص علوم ارتباطات دانشگاه کانزاس (Kansas)، نتیجۀ پژوهشش با عنوان «چند ساعت زمان باید صرف ایجاد یه دوستی صمیمی کنیم؟» رو در مجلۀ روابط اجتماعی و شخصی منتشر کرد. او در این تحقیق به این نتیجه رسید که:برای تبدیل یه آشنایی به یه دوستیِ معمولی، ۵۰ ساعت زمان باید صرف کرد؛برای تبدیل یه دوستی معمولی به یه دوستی صمیمی، حدود ۹۰ ساعت؛و برای اینکه بتونیم از مزیت‌های یه رفیق بهره‌مند بشیم، باید حدود ۲۰۰ ساعت زمان صرف کنیم.این زمان‌ها بر مبنای دیدارهای حضوری محاسبه می‌شن، زمان‌هایی که به انجام کارهای مشترک مثل کافه‌رفتن، استخر‌رفتن، سینما‌رفتن و... بگذره.بله، دوست پیداکردن و عمیق‌شدن روابط به همین راحتی‌ها نیست و با چهار تا لایک و کامنت و ری‌توییت و گپ‌های مختصر مجازی به دست نمیاد. برای یافتن گوهر کمیاب دوستی‌های صمیمی باید به عمق اقیانوس زد، زمان صرف کرد و پای خیلی چیزها ایستاد.گزاره: از توهم ارتباطات مجازی بیرون بیاییم و برای شکل‌دادن رابطه‌های واقعی و عمیق، وقت و انرژی بذاریم.۱۶) دیجیتال مینی‌مالیسمخود من برای بهبود روابطم، سبک زندگی مینی‌مال رو در فضای دیجیتال هم پیاده کردم. این سبک رو دیجیتال مینی‌مالیسم می‌گن که پیش از این مفصل درباره‌ش حرف زدم: قدم‌های دیجیتال مینی‌مالیسمی که برداشتم... شاید به کار شما هم بیاد.اما طبق معمول، برای پیاده‌کردن این سبک زندگی در ایران هم با موانع و چالش‌هایی مواجهیم که دربارۀ اون هم قبلاً نوشتم: ۳ دلیل که مانع مینی‌مال‌شدن می‌شه!بذارید این‌طور بگم؛ ما برای تجربۀ رابطه‌های موفق و عمیق، به فضا و زمان و انرژی کافی نیاز داریم. یه راهش اینه که زندگی‌مون رو از روابط الکی وقت‌گیر، بیهوده و سمی خالی کنیم تا برای رابطه‌های مؤثر، پایدار و عمیق جا باز بشه. در ازدحام دیجیتال امروزی و سلطۀ دنیای مجازی و روابط اغلب سطحی مجازی، سبک زندگی مینی‌مال می‌تونه مثل نسخه‌ای شفابخش به دادمون برسه.گزاره: یه پیشنهاد وسوسه‌انگیز؛ دیجیتال مینی‌مالیسم رو امتحان کنید و برای روابط عالی و عمیق جا باز کنید.جمع‌بندی؛ عدد دانبار در ایران حدود ۷۰ است!خب، حالا وقتش رسیده که به ابتدای مطلب برگردیم. همون جایی که گفتم می‌خوام با استفاده از تجربه‌های زیسته‌ام عدد دانبار رو در ایران پیاده کنم. لطفاً گزاره‌هایی رو که انتهای هر زیرتیتر نوشتم یه دور مرور کنید و اون‌ها رو کنار هم بذارید.در مسیری که طی کردیم، من برآمده از شیوۀ زندگی و تجربۀ زیسته‌م، از چالش‌های پیاده‌سازی عدد دانبار در ایران حرف زدم و گفتم تفاوت‌های فرهنگی، تربیتی، شناختی و همچنین مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باعث شده دایرۀ ارتباطی اغلب ما ایرانی‌ها دست‌کم در این برهۀ زمانی، نسبت به مردم بسیاری از کشورهای جهان محدودتر باشه.از طرفی، خیلی از ما ایرانی‌ها به‌خاطر شرایط اقتصادی مجبوریم دو شیفت، سه شیفت کار کنیم و وقت زیادی برای برقراری رابطه و گسترش دایرۀ ارتباطات‌مون نداریم. بنابراین ترجیح می‌دیم همین زمان محدود رو برای افراد دایرۀ خیلی نزدیک‌مون بذاریم؛ خانواده و روابط رمانتیک و دوستان بسیار صمیمی.یا مثلاً همین کافه‌رفتن که در ظاهر خیلی ساده به نظر می‌رسه، با این شرایط اقتصادی برای ما ایرانی‌ها بسیار پیچیده و گاهی ناممکن شده. نمی‌تونیم انکار کنیم که کیفیت و کمیت روابط ما به‌شدت تحت‌الشعاع شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته.آدم‌ها ترجیح می‌دن توی خانه دور هم جمع بشن تا برن کافه و تفریح. دیالوگ‌های ما هم تحت‌تأثیر همین وضعیته. مثلاً فرض کنید یه هم‌کلاسی قدیمی رو بعد سال‌ها می‌بینیم. گفت‌وگو رو با احوال‌پرسی شروع می‌کنیم اما خیلی زود موضوع مکالمه‌ می‌ره سمت شرایط و اوضاع مملکت؛ تورم، بیکاری، قیمت دلار و ماشین و اجاره‌خونه و... .با همۀ این تفاسیر، از نظر من، عدد دانبار در ایران حدود ۷۰ است:تئوری رابین دانبار اجراشده توسط نیما شفیع‌زاده</description>
                <category>نیما شفیع‌زاده</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 21:52:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>