<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های niyayesh?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Niyayesh1010</link>
        <description>جلوی کسی که درکی از پرواز نداره هرچی اوج بگیری کوچیک تر میشی ??</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 14:45:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1617639/avatar/n1ygYW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>niyayesh?</title>
            <link>https://virgool.io/@Niyayesh1010</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فاصله رسیدن یه پَرِشه</title>
                <link>https://virgool.io/@Niyayesh1010/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D9%8E%D8%B1%D9%90%D8%B4%D9%87-vkdlmobise9h</link>
                <description>امشب دلم گرفته خدا روح از تنم شده جدا یه جوری داغونم من تشبیه به بارونم بغض چسبیده بیخ گلوم وقتی میبینم جای خالیتو پلوم چی بگم از قلب سردمچی بگم از قلب دردمچی دارم بگم من اصن از بعد تواینقدر خوب بودی ک نمیشه گفت اصن بدتوهمش میگم این کابوسه دیگه تمومه اما تش گریه زیر دوش حمومه همش میگم توهمهنیایش متنفر از ترحمه چی بگم از هفده دی نود و شیشبرم به راننده بگم ک ت کشتیشچی بگم شده زبونم لال صفورا یه فرشته بود فقط بی بالروزای خوبم بود شده کابوس شبام یهو دیدم خون پاشید و همه چی تمامهنوز یادم میاد اون روزُنمیدم حسمو بروزُولی دلم پره اندازه هجده سال من خوبم بپرس هی احوال دهنم قرصه نمیفمی حال بدموخودم به خودم سیلی زدمو سرخ نگه داشتم صورتموواسه اینکه دورم ع تو وقتی نیستی انگار هیچی نیس پیشم من واسه ت بهترین میشمولی کجایی ک الان تنهامنمی‌گذره ساعت توی شب هام از ترس شب پناه بردم به روز دنیا پاره کرد و گفتش بدوز ما ک رقصیدیم با ساز دنیاولی مگه من نبودم بنده خدا؟چرا نداری هوامو اخه چرا گلم پر پر شد شاخه شاخه چرا نزاشتی بچشم طعم خوبو چرا گرفتی ازم هرچی بودو چرا خواب دیگه نمیاد به این چشا چرا ندارم حسی به این حسا چرا نمیتونم بخندم واقعنیچرا رفت اونی که میگف مال منی چرا این همه چرا باید باشه خدا چرا ته زندگی من شد بن بست گا چرا گرفتیش ازم اینقدره زود حالا سیگار میکنم کام به کام دودخدا بخدا خیلی تنهام خدا بخدا کمم واسه درداماصن نیستم منتظر فردامدلم میخواد تموم بشه فقط دردام خدا به خودت دادم قسمت با پای خودم میام طرفت فقط جونمو بگیر و راحتم کن بردار غمارو ک رسید به تُناینقدر درد زیاده نمیشه اشکام جاریخدا بم بگو سوپرایز داری بگو فردا نمیشم بیداربگو پایان میدی به منه بیمار بگو وقتم تمومه باید برم بگو باید جسمو تحویل بدمبگو باید کنم خدافضیبگو از این به بعد مواظبی حتی فکرشم باعث لبخند میشه خدا جونمو بگیر یه وقت دیر شهخیلی خستم منه بدبختولی بهم میگن نیایشه سرسختاما تا یه جایی دارم خدا توان تا یه جایی می‌کشه روان ع یه جایی به بعد کم میارم الان نیایش به ظاهر سالم ولی بیمارمکلی حرف دارم اما جاش نیس کاشکی میشد این چشمام خیسگریه کردن شده ارزوم قدم بر میدارم میرم لب بوم فاصلم باهاش یه پرشه اره دیگه مرگ تهشه ولی میرم پیشش و میبینمشمحکم تو بغلم میگیرمشچون الان پر از حسرتم هرروز از روز قبل بدترماین فکر نمیره بیرون از سرم من نیایش خالی و پر از حسرتمچرا نکردمش بغلچرا نکردم به حرفام عملچرا نگفتم دوسش دارم چرا نگفتم بهش بیمارم بیمار چشمای قشنگشنسخ لباش و لبخندشچرا همیشه کردم سکوتحالا میکنم از رو بوم خاطرات سقوطدل امشب بدجور تنگه دل توش خون جاری نیست و سنگه حرفام پر از تناقضه نمیتونم حرف دلمو بگم منه بی عرضه همش تظاهرم و یه مشت دروغنیایش تاریک و به ظاهر پر از فروغمثلا خیلی شادم و بدون دردولی شده این قلب خیلی سردکلی مشکلات هست بگم از کدومشاز اجاره خونه یا نبودش از خانواده یا کار سختم یا از تاریکی و چاله های بختم از مرگ عزیزم یا نبودن پول از آدمای دور و خوردن گول از کدوم بگم ک دلم پرهزمین دنیا بدجور سُرهتا میام وایسم میخورم زمین همش تاریکی دیدم فقط همین یه چیزی بگم و کنم خدافضی مامان بگو ک خودت مواظبیبگو می‌خوام بپرم از این بوم لنتی فقط بعد مرگم پشتم بد نگیسعی کردم دختر خوبی بشم برات نزارم اشک بشینه تو اون چشاتخداحافظ همگی دارم خیلی دوستونمی‌دونم اینو نگفتم اصن بتون دیدار به قیامت خدافض خود خدا باشه براتون محافظ </description>
                <category>niyayesh?</category>
                <author>niyayesh?</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jan 2023 16:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالم خوبه :)</title>
                <link>https://virgool.io/@Niyayesh1010/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-pmdduaucrdjv</link>
                <description>اینجا افسردگی ممنوعهپس نمیتونی بکنی بونهتو بدترین حالت افسردگی امنمی‌دونم عصبی یا خوشحال یا چی امیه بی حسیه مطلق و داغونچشمامم که شده هواش بارونتظاهر به خوبی که دیگه شده عادتمتوی این یه مورد خیلی واردمچون من یه بازیگر کوچولو هجده سالمهجده ساله که شروع شده کارمتظاهر به نیایش خوب و نگران درد پشت درد بی امانسکوت میکنم فکر نکن مرفه بی دردمفک نکن سرما شده باعث سردردمفکر نکن یه درصد من برگردمبه جز قانع کردن الکی مگه چاره ای دارمدروغ یکی بعد از دیگریاینقدر غما خوردنم دیگه نمونده پیکریاینقدر زود مرد روحم نکردم عزادارینه خرمایی نه بغضی نه زاریببخش نیایش ساریتو دیگه خیلی وقته روح ندارییه جسم خندون و مهربوناگع میخوای دوستت داشته باشن تو همین حالت بمونبا خود واقعیت نرسیدی جاییپس میبینی دیگه نداری راهییه اجباره یه راه یه طرفه اما خب تو دلم کلی حرفهحرفای غمناک و به قول معروف چصنالهاما هربار میگم یکم بگو و ببند گالهگوش شنوایی نیست برای خیلی چیزاواسه این بچه ریزامیگن نه بابا مگه اینا درد دارنفقط بخاطر عروسکشون میبارناما من عروسک شدم و برای خودم باریدممن فقط جواب خوبی رو بدی دیدماما توی قرآن خدا میگه میده جواب ادماروپس من نیستم آدم چون ندیده ماروعروسکم اونم از نوع خیمه شب بازیمیرقصم من با هر سازیانعطاف پذیرم اما دلم نمیخوادولی میسوزونم اگع گوش ندم زیاددرد داره دور انداخته شدن من همین الان یه نوساز ویرانمبازیافت شدم و مثلا به نیایش جدید میبالمدلم تنگ روزیه که نمی‌کردم گریهالان گریه من از رو بی حسیهخالی نمیشم و میشم فقط بدترهرروز از روز قبل سردترکسی نمیگه چخبر از دلتکی مونده باهات کی کرده ولتتنهام توی راه طولانی غمهامتنهام توی کشیدن دردهامنقطه ضعف من ترس از دور انداخته شدنهبرای همین ک مدلم عروسک بودنهجوری رفتار میکنم که دیگران دوس دارنباهام بازی میکنن چون بیکارنعروسک خیمه شب بازی دلش گرفتهاما مکه کسی دیده دل عروسک بگیرهگریه کنه چشماش بشه سرخ و صداش دورگه شهاصن مگه صدای دورگهه چشهمن خوبم گریه نکردم دارم حساسیتبرای دروغام نیستم بد نیتاما نمیتونم باشم خودم عادت کردم به دروغ خوبینبردم از خوشی هیچ بوییعروسکمو ندارم من هیچ حسیاما اینو نمیدونه کسیمن عروسک نیستم فقط یه دختر درد دیدمدختری ک از همه بد دیدمبهترینا کردن ولم یا دورم زدنفهمیدم همه آدما بدنمیکنن سواستفاده و میخندن و رد میشننمی‌دونم اینا می‌خوان اون دنیا چیشناز درون یه دختر داغونمبیرونم که یه دختر خوبم سنم کمه برای درک یه چیزاییاما من عروسکم افتادم دست هرچیزیچه انسان چه حیوون صفتاره دقیقا به همین شدتنمیکنم مبالغه برای دردامعروسکم دروغ بلد نیستم چون نمیکنم فکر فردامچون کسی از عروسک نمیپرسه حالشونمی‌بینه کاراشوهمه فکر میکنن افسانه است راه رفتن یه عروسکهستم یه عروسک ملوسکاونم سوزونده شده خیلی وقت پیشوقتی بود هوا گرگ و میشمن خودم اثبات کننده عروسک متحرکممیتونم هرجوری بخوای هر وری برمصاحاب دارم اما بازم دست خیلی ها افتادمبه خیلی ها من علاقه و امید دادمبا اینکه نداشتم خودم امیدی به امیداما خب چیکار کنم مگه شما زندگی عروسک رو دیدیدیه دید کوچیک خودم میدم بهتون بقیش برای خودمهاین چیزی نیست که نشون میدم این مودمهانسان واقعی با دردای حقیقیبا زخم های عمیقیکه روحش برداشته اما کسی ندید ایناروندید دخترک شب بیدارودیدن یه عروسک قوی و یکم ناراحت ولی سرخوشخوب می‌خنده تظاهر می‌کنه میده فوشرقصیدم به ساز خانوادهشدم یه دختر مثلا با ارادهقلبم پر از دردهدستای کوچولومم که سرده همش کار و کار و کارشدم یه آدم بیمار مامان هرچی گف کردیم سر خم روحمم که درهمبه ظاهر خوب و تنفر از هم طرد شدم کم کم ندارن دوسم خودم می‌دونم می‌دونم از دل همشون بیرونم غمی نیست می‌سازم این بارمکسی نمی‌بینه زیر دوش حموم میبارم دلم خونه تو دیگه نزار دست روشبشین کنارم و فقط بده گوش ببین چقدر درد دیدم و پر از بخیه ام اما به ظاهر بهتر از بقیه ام مثلا خیلی خوبم و ندارم غمیبسته بود خوردم به هر دریخدا فقط دارم یه سوال مارو انداختی ته گودالروزای خوبم کجاست تموم شد نوجوونیکردم خون ریزیه درونی قلبم شکسته و کمرم شده خم اما محکم موندم و نزدم دم همش تظاهر کردم که خوبم همش نیایش محکم بودم اما خودم می‌دونم چقدر داغونم همش منتظر بارونم گریه کنم و کسی نبینهزندگی همینه هرروز پا میشم با یه درد ته قلبم کسی نکرد درکم همیشه درک کردم دیگرانوتمومی ندارع این غم بی کرانو همش یه غم بعد غم قبلی خنجر زد رسید به ما هرکیدووم میارم من این بارم از درون میبارم بغض بیخ گلومه دارم میشم خفههرچی خوبی کردم بازم گفتن کمه گلوم درد می‌کنه از بزرگیه بغضمدیگه روی سیاهی رو بردم اینقدر تاریکم کم آورده شب پیشم چقدر تو این خونه خورد میشم چقدر باج دادم که نشم دعوانیست امیدی به فردا چقدر سکوت کردم وقتی شد ناحقی چقدر دیدم نامردی چقدر دیدم بدی از خانواده چقدر خانواده بهم درد دادهچقدر سختی کشیدم و سکوت کردم واسه خانواده بچه نیستم که انگار بَردمهمش کشیدن کار و گرفتن باج پولامو بردن به تاراج به من نگو میشه تمومچون چیزی که گذشت جوونیم بود شد حرومخلاصه طولانی نمیگم خسته میشم چون برای خودم مینویسم‌اما برای بقیه ساکت ترین نوع هیسم</description>
                <category>niyayesh?</category>
                <author>niyayesh?</author>
                <pubDate>Thu, 29 Dec 2022 21:45:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>