<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مردِ چی‌چِکا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@No_smoking</link>
        <description>تکه‌هایی از احوالات مردی که در جنوب ایران، بندرعباس زندگی می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:36:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/35499/avatar/Kuf6by.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مردِ چی‌چِکا</title>
            <link>https://virgool.io/@No_smoking</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خسته‌‌ از عمری زمستانم بهارم می‌شوی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C-mrqsxg6bhtrt</link>
                <description>یک فنجان چای کرک برای نبودنتاز خواب بیدار می‌شم، ساعتو می‌بینم ۲:۵۷ دقیقه گوشیمو نگاه می‌کنم؛ پیام‌های عکسامونون چی شد رو می‌زنم کنار شاید از تو پیامی باشه، نه نیست! یادم رفته بود تو که خیلی وقته رفتی صدای هادی آرمین می‌پیچه تو سرم که می‌گه: هی یادم ارت که تو کنار مه نهی دور بودیو رفتی یک جای دگه‌ای هی یادوم اریت کتابون شعر اخرُم محض خاطر تو همه شعرو از برمون، عادتوم بودن بیاروم اسمت ته بیت؛ دست مه کنین نبودنت یادوم اریت...گوشیمو کنار میذارم و مثل وقتی که روی آب شناوری توی سیاهی اتاق دراز کشیدم و زمزمه می‌کنم خسته‌‌ از عمری زمستانم بهارم می‌شوی؟ و به تو فکر می‌کنم که نمی‌دونم کجایی؟ کدوم تو؟ من که تویی ندارم. شاید روزی تویی داشته باشم بالاخره که تو باید یه روز بیای و بهم بفهمونی که الکی شلوغ می‌کردم که این زندگی اونقدرا هم سر جنگ نداره.بیای و بگی چرا گور بابای بقیه که نشونم بدی چطور خیلی از این غصه‌ها فقط لات کوچه خلوتن و زورشون به دو نفر نمی‌رسه. بیای و بفهمم که تمام این مدت بودی و این من بودم یادم رفته بود چطور تصورت کنم. دارم یاد می‌گیرم منتظر نباشم فقط اگه توهم یه وقت رسیدی و پیدام نکردی خیلی منتظر نمون...هی یادم اریت امرو دل مه بی کسن، یک فنجون چای دیگه بسن؛ لووم به جواب هر سوال از تو اگیت دست مه که نین نبودنت یادوم اریت...</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Tue, 08 Mar 2022 00:04:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزاران واژه‌ی نگفته، هزاران  عکس نگرفته.</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-olhcpf9dfmwg</link>
                <description>عکس از غروب فردای روزی که تو رفتی و کار کردن شد مرهمی بر زخم نبودنت.ساعت 17:18 دقیقه کارم تموم شد و برگشتم خونه؛ کلید انداختم و وارد شدم، عادات دارم وفتی میام خونه بلند سلام می‌کنم و مثل همیشه مادرم جواب داد. دستامو شستم و بغلش کردم. پرسید +ناهار خوردی؟ *گفتم بله، کوبیده +نوش جانتوارد اتاق شدم، لپتاپ روشن کردم. کیف چرم دوشی‌مو گذاشتم روی تخت. یک لیوان آب خوردم و نشستم پشت لپتاپ تا گُم بشم توی دنیای خودم. تحمل این دنیا آسون‌تره. توی این دنیا با تو می‌شه کنسرت پینک فلوید رفت، می‌شه به کوه‌های ایسلند رفت و شقف قطبی تماشا کرد. توی این دنیا می‌شه با تو به شیراز رفت. دوست دارم روزی توی ساخته‌ی ذهنم به یک توی واقعی تبدیل بشی و باشی که هرازان واژه از زیبایی و بودنت در دنیای واقعی‌ بنویسم. از کار که برمی‌گردم دوست دارم نگاهت کنم و تو تمام جزییات صورتت گم بشم بهت بگم موهات چقدر قشنگه بغلت کنمو در گوشت بگم تو لبالب اَز جَوُنی  چه وجودِ بی نظیری تو زمینی و مِه بارُن  تو بهاری و مِه شبنم  تو هَمیشَه خندَه رو بَش  تا بُسوزه ریشه ی غم... دوست دارم باشی تا در گندم‌زار موهات گم بشم. دوست دارم باشی وقتی که آب دریا رفته پایین بریم در سیاهی آسمون و دریا گم بشیم و گپ بزنیم و بهت بگم بیا نزدیک و نفسی روی گونه‌هامون بلغزه، بوسه‌ایی شعله بزنه میان دو لبمون.به تو فکر می‌کنم که ما می‌تونستیم همه‌ی این دوست داشتم‌ها رو باهم دیگه تجربه کنیم اما تو نخواستی و این روزها باز دلتنگت شدم خانم سین، این نوشته‌ها رو نمی‌بینی و به دستت هم نمی‌رسه امین جوزانی خواننده‌ی جنوبی توی گوشم می‌خونه این آخرین خواهشمه مواظب خودت باش اگه کسی جای من آمد عاشق عاشقی باش؛ به هزاران دوست دارم دیگه‌ای می‌شه نوشت فکر می‌کنم اما به نظرم  تا زمانی که تو به واقعیت تبدیل نشی نوشتن بی‌فایدست. بهتره این نوشته‌ها رو توی دلم نگه دارم شاید روزی به واقعیت تبدیل شد. تو رو دوست دارم به شکل هزاران واژه‌ی نگفته به هزاران عکس نگرفته؛ تو آغشته به عکس شدی هرجا بری رنگ و بوی عکس‌های منو می‌دی.موزیک تموم می‌شه و سکوت اتاقو پر می‌کنه و در سکوت اتاق گم می‌شم. ساعتو نگاه می‌کنم 19.39 دقیقه صدای مادرم می‌آد که می‌گه بیا شام. اشکی که هنوز سرازیر نشده رو پاک می‌کنم و می‌گم جانم آمدم. می‌رم با مادر صحبت می‌کنم و به آینده امیدوار می‌شم که روزی کسی شبیه تو رو پیدا کنم.</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Sun, 27 Feb 2022 19:49:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل‌خوشی‌های کوچکی که ندارم.</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D8%AF%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-piszcr2x9pva</link>
                <description>به روزهایی که می‌شد با تو ساخت فکر می‌کنم و توی سیاهی اتاق غرق شدم؛ نور سفید پذیرایی کمی اتاقو روشن کرده؛ مثل ته مونده‌ی امید این روزهای من که بالاخره شخصی رو پیدا می‌کنم و روزهای خوبی رو می‌گذرونیم؛ به سربازیم فکر می‌کنم سربازی‌ای که سه ماه پیش تموم شد و این مدت خودمو به کار زیاد بسته‌ام؛ کار برای من دوای درده؛ دردی که گاهی می‌دونم چیه و گاهی نمی‌دونم. این روزها حس می‌کنم جای کسی در قلبم خالیه؛ کسی که دوست دارم همه‌ی توجه و حواسم بهش باشه، ازش مراقبت کنم، وقتی که ناراحته بغلش کنم با موهاش بازی کنم و با پشت دستم روی گونه‌اش بکشم تا خواب بره، دوست دارم وقتی پریود می‌شه کیسه‌ی آب گرم آماده کنم، ماساژش بدم و ازش مرقبت کنم. این مراقبت کردن به خودم حس خوبی می‌ده؛ حس مفید بودن حس تاثیر گذار بودن، حس اینکه آدم بهتری‌‌ام.مدتی قبلی با دختری آشنا شدم که فکر می‌کردم می‌تونیم در مسیر زندگی باهم باشیم و جلو بریم؛ مثل یک رویای کوتاه آمد تو زندگیم و رفت؛ دلیل رفتن از من خوشش نیومده بود. مهم نیست من به زندگی رو جلوم ادامه می‌دم اون منو نخواست اما من می‌تونم در خیال داشته باشمش بدون هیچ محدودتی به قول رامی (ابراهیم منصفی): عشق مرا در تنوره‌ی تنهایی پخته‌تر می‌کند مرا کامل می‌کند درد عشق! و فکر می‌کنم پخته‌تر شدم.فکر می‌کنم بدون این شخص گم شدم، این شخصی که نمی‌دونم چه شخصیه و خیلی وقته منتظرشم. شاید خودم باشم؛ نمی‌دونم. فکر می‌کنم با این شخصی می‌تونم روزای خوبی داشته باشم. من با تنهایی که دارم کنار آمدم اما گاهی دوست دارم همراهی داشته باشم که هدف‌ها، برنامه‌هامو بهش بگم.دوست دارم در روزمرگی باهم غرق بشیم. صبح بخیر بگیم، پیام خسته نباشید وسط شلوغ‌ترین روزهای کاری بهش بگم و ازش دریافت کنم. دلم دلخوشی‌های کوچک می‌خواد. دل خوشی‌هایی که این روزها ندارم. موزیک بعدی پلی می‌شه Freya Ridings می‌خونه: But I think I&#x27;m lost without youI just feel crushed without youI&#x27;ve been strong for so longThat I never thought how much I needed youI think I&#x27;m lost without youاتاق روشن می‌شه خواهرم بدون در زدن وارد اتاق شده و چراغو روشن کرده. این روزها در تلاشم هرچی زودتر از خانواده جدا بشم و زندگی مستقل خودمو شروع کنم. کارهامو تموم می‌کنم و لپتاپ به خواهرم می‌دم و آماده‌ی .خواب می‌شم؛ شبتون بخیر</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 21:16:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیهات از این خیال محالت که در سر است.</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D9%87%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bfapnu5hic10</link>
                <description>کافه بودیم، آرش با حسین در مورد بورس می‌کردند.نخ اول سیگار کملِ آبی رو در  آوردم از پاکت؛ فندکو ‌گرفتم زیر سیگار پک اولو زدم نگاهم افتاد به دختری که سفارش می‌گرفت موهاشو اندازه موهای تو کوتاه کرده بود؛ قیافه‌ات که شبیه ماه شب چهارده آمد تو ذهنم. از ۲۱ ژولای ۲۰۱۸ ندیدمت و شدید دلتنگتم،  وسط کافه‌ نشینی با رفقا ساکت بودم و به حرفاشون ظاهراً گوش می‌دادم اما داشتم به تو که حدودا دو ساله تو زندگیم نیستی فکر می‌کردم و سیگارو پُک می‌زدم  و به روزهای خوش با تو بودن فکر می‌کردم هر نخ سیگار انگاری بوسه‌ای بود که نرسیده بودم بهش و کاش بیشتر بوسیده بودمت، کاش بیشتر بین اون موج‌های مشکی موهات غرق می‌شدم. این روزها عکس‌هایی که ازت گرفتم و می‌بینم و می‌گم چه شاد بودم و مدام زیر لب این شعر سعدیو تکرار‌ می‌کنم : ‏هیهات از این خیال محالت که در سر است.کاش بودی و تمام اتفاقات خوب زندگیمو برات تعریف می‌کردم با اینکه این روزها خوبه ولی جای خالی تو رو بیشتر از هر وقت دیگه احساس می‌کنم و چقدر لازم دارمت این روز‌ها...یادته اولین بار از اون پیتزا فروشی دنج آمدیم بیرون تا پیش ماشین دستتو حلقه کردی دور دستم! کاش ماشین اینقدر دور بود که کلی راه می‌رفتیم و دستت جدا نمی‌شد! کاش خیابون تموم نمی‌شد؛ دلم تنگته سنا! این روزها خیلی نیاز دارم به بودنت و فقط خیالته که شده همراهم و تو نمی‌تونی جلوی خیالتو بگیری که نیاد.من حتی این شانسو  نداشتم توی این شهر به این کوچیکی اتفاقی تو رو از دور ببینم!هر روز از جلو محل کارت رد می‌شدم؛ ماشینت پارک بود. کتاب‌هایی که داشتی همون‌جوری صندلی عقب بودن! می‌دونم از کار که برمی‌گردی حوصله نداری پرتشون می‌کنی پشت. کاش بودی که هر شب بعد از کار میومدم دنبالت و بعدش می‌رفتم شام می‌خوردیم! تا صبح می‌تونم از جزییات با تو بودنو مرور کنم اما چه فایده! ندارمت؛ خسته‌ام سنا. از این دل تنگم نفسی بیرون نمیاد.این روزا خودمو گول می‌زنم تا بگذره تا آدم جدید وارد این زندگی بشه... خلاصه دلم خیلی تنگته و کاش بیای به خوابم و سرمو بذارم روی سینه‌ات تا آروم بشم.گوشی حسین زنگ خورد و گرم صحبت شد. آرش گفت من می‌رم‌ حساب کنم، پاکت سیگار نگاه کردم تموم شده بود! دلم تنگه.</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2020 02:04:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو دلم باشه خیالم راحته. هر جا میرم هست دیگه.</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-wdmlklzykcky</link>
                <description>سلام از سفر کاری شنبه‌ی گذشته برگشتم و به شدت هم درگیر کار بودم و شرایط روحی خوبی نداشتم نوشته‌ این هفته تاخیر خورد ببخشید.اینقدر درگیر بودم و حالم خوب نبود که یادداشت‌های کوچیک که جمع آن‌ها می‌شه این نوشته را ننوشتم و کلی حرف از هفته گذشته کلی حرف تو دلم مونده بزنم، اینجا یک مقداری راحت‌تر از دنیای واقعی می‌تونم حرف زنم و بنویسم و مرسی که می‌خونید.تهران که بودم فکر می‌کردم اگه الا &quot;سین&quot; بود چقدر حرف داشتیم بزنیم باهم، می‌تونستم براش هدیه بخرم. خوشحالش کنم ولی راهی نبود جز که «از یادش منفک بشیم» .شب دوم بعد از کلاس‌ها بچه‌ها رفتن بیرون خوشی ولی من خسته بودم برگشتم هتل یه دوش گرفتم و هی به &quot;سین&quot; فکر کردم و با دوستی حرف زدم جدا این رفیق اگه نبود یک پاک سیگارو همون‌جا می‌کشیدم، ولی نتونستم تحمل کنم و رفتم یک پاکت خریدیم و دو نخ کشیدم که دیگه دوستم تشر زد و گفت بسه! این پاکت دوم این ماهم بود و تا آبان دیگه نمی‌خرم. بعد از تهران می‌خواستم یکی دو روزی برم رشت ولی نشد و در نهایت هر چی پول داشتم بلیت هواپیما گرفتم و برگشتم، واقعا نمی‌کشیدم دیگه تهران بمونم. آخه می‌دونین تهران که دریا نداره، راستی من اهل بندرعباس و دیوونه‌ی دریا هستم. چند روز دریا نبینم مریض می‌شم.من دو تا دوست به اسم‌های چیهیروو و تی‌تی (اسم مستعارشونو می‌گم اینجا) دارم و واقعا دوست‌های خوبی  برام هستن، وقتی برگشتم بعد از دیدن خانواده اون‌ها رو دیدم و تی‌تی کلی از دوست‌پسرش که کات کردن گفت. خیلی وقت بود چیهیروو  رو ندیده بودم و وقتی بعد از یک ماه فکر کنم دیدیمش بغلش کردم و کلی حرف زدیم، اینقدر دوست دارم این دو تا دیوونه دوست داشتنی رو در آینده با دوست‌پسراشون ببینم.پارسال که &quot;سین&quot; رفت جلوی خودمو گرفتم گریه نکردم، قوی موندم اما دیشب، 17 مهرماه که باز مورد هجوم خاطرات خوب &quot;سین&quot; قرار گرفته بودم کلی کار داشتم و باید پدر و خواهرو جا به جا می‌کردم و کلی کار دیگه! وقتی که تنها تو ماشین بودم با صدای علیرضا قربانی که می‌خوند: روزگار غریبیست نازنیندهانت را میبویندمبادا گفته باشیدوستت دارم دوستت دارم...وقتی رسید به این قسمت که: نمانده در دلم دگر توان دوریچه سود از این سکوت و آه از این صبوریتو ای طلوع آرزوی خفته بر بادبخوان مرا تو ای امید رفته از یاد...بغض یک ساله‌ام ترکید و گوله گوله اشک ریختم و «درست وقتی که فکر می‌کنی دیگه هیچی بدتر از این نمی‌شه سیگارت هم تموم میشه» بعد دوباره خودمو کنترل کردم که خواهرم نفهمه دارم گریه می‌کنم و خونه برگشتیم! تی‌تی بهم پیام داد که حالش خوب نیست و کلی برام نوشت از حالش از اون مردتیکه. بهش گفتم تی‌تی من با چیزایی که از اون می‌دونم  خوشحالم برات که ای رابطه تموم شده خودت هم می‌دونی که آدم بی برنامه، هدف و ول معطلی بوده، ولش کن! حالا خودم داغون! فهمید ناخوشم کلی براش حرف زدم و از جای خالی‌اش گفتم و دیگه نمی‌خوام باشه بذاریم در خوب‌ترین حالت ممکن تو ذهنم بمونه.بدجوری دلم سیگار می‌خواد آخه وقتی فیلتر سیگار می‌خوره به لب‌هام انگاری &quot;سین&quot; منو بوسیده و اینجوری می‌تونم &quot;سین&quot; رو تو سینه‌ام احساس کنم، یک عکس دو نفره داریم باهم باید برم تو اتاق، بکنمش تو قاب بذارمش بالا طاقچه! دلم تنگه برای یک کبریت دو سیگارهامون یا وقتی که تو بغلم سیگار می‌کشید.وقتی بوی سیگار می‌پیچید توی اون پیچ موهاش، پارسال بود که رفت، عین رفتن جان از بدن دیدم که جانم میرود ولی انگاری همین الا رفته و دلم تنگشه! نمی‌دونین چقدر! بهترین راه داشتنش همونیه که چهرازی گفته :تو دلم باشه خیالم راحته. هر جا میرم هست دیگه. دلبرو. خیالت جم درد نمیکنه .فقط دیگه نمیشه دیدش، اخه دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن، ولی ندیدن بهتر از نبودنش.سیگار داری؟</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 11:12:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرای شهریور، اوایل مهر. چیزی حدود 10 نخ</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-10-%D9%86%D8%AE-gsqpiwawqgqd</link>
                <description>سلامنمی‌دونم از چی، کجا  بگم براتون این روز‌ها برای من یادآور روزهایی که دلبر من&quot;سین&quot; رفته بود و داشتم با این موضوع می‌جنگیدم و از نو خودمو می‌ساختم. الا که دار می‌نویسم چند ساعت دیگه باید سوار قطار بشم و برای ماموریت کاری به تهران برم.در طول هفته‌ای که گذشت نوشته‌هایی که از &quot;سین&quot; نوشتم که کمی ذهنم آرام بشه، قسمتی از نوشته‌هایم: ذهنم پر از حرف درموردته اما نمی‌دونم کدومو بنویسم؟ چی بنویسم؟ اصلا چقدر بنویسم؟ دلم تنگه برای تک تک جزییات صورتت وقتی می‌خندیدی، وقتی ناز می‌کردی... خلاصه دلم سنگینه &quot;سین&quot;... انگار یه تریلی غم از روم داره رد می‌شه...مصرفم سیگارمو کم کردم نمی‌دونم چیکار کنم، اشکم جمع شده.دلم برای اون لکه‌ی قشنگ روی صورتت تنگ شده یا وقتی میخندیدی کنار چشم سمت راستت خطی شکل می‌گرفت، دلم برای موهات وقتی رنگ کرده بودی تنگته. بغض گلمو گرفته. نمی‌دونم از‌چی بگم از کدوم دل تنگی بگم،کاش بودی خودمو گم می‌کردم تو بغلت...یه وقتایی وسط کار که خسته می‌شم دلم می‌خواد پیامی که صبح بهم فرستادیو بخونم و سرحال بیام ولی الا نیستی که پیام داده باشی، باید پاشم سیگاری دود کنم که یادت هرچند موقت بپره و باز کار کنم ولی وقتی که سرکارم نمی‌تونم سیگاری بکشم و غمت رو دلم می‌مونه تا وقتی که بتونم سیگاری بکشم و کم‌تر بشه این دلتنگی هر چند کوتاه مدت.امروز(سوم مهر ماه) که از کار برگشتم خونه لازم داشتم پیام بدی بهم بگی خسته نباشی عزیزم، ولی تو نیستی که پیام بدی، تو نیستی که با دیدن اسمت لبخند کش‌دار بیاد سراغم، قرار بود این‌ها سیگار بشه ولی نکشیدم و نوشتم و نوشم...دلم تنگته! آخر رفتم اون سیگار لعنتیو روشن کردم زمان استراحت و کشیدم! این‌ها را تو نمی‌بینی &quot;سین&quot; جانم از دور قوی و استوارم می‌بینی که به زندگی دارم ادامه میدم. یه جاهایی که کم آوردم لازم بود باشی که گم بشم تو بغلت، موهات و نیستی.. دیشب با دوستی که معشوق‌اشو از دست داده صحبت می‌کردیم وقتی من از تو حرف می‌زدم چه با شوق و خنده و دل رضایت می‌گفتم این یعنی آدم درستی بودی برام و شاید در زمان نادرستی آمدی تو زندگیم و رفتی... این روزها یک سال و اندی شده که ندارمت. وقتی که گپ می‌زدیم چند نخی سیگاری کشیدیم.چقدر مرور کردن این مدتی که بودی حالمو خوب می‌کنه و یک خنده‌ی کش‌دار می‌ندازه روی صورتم.چند ساعت دیگه که به سفر کاری می‌رم فقط یک پاکت خریدم که تعدادی ازش کشیدم و امیدوارم همین مقداری که دارم برای این سفر کافی باشه.این شعر(برای دیدن متن کامل این شعر اینجا کلیک کنید) از ابراهیم منصفی تقدیم همه‌ی ما که از دست داده‌ایم.تو کِه از عَسل شیرین تِر اَریتو کِه از خُدا دیرین تِر اَریوَختِ خَندَه از گل زیباتِه تَبووَختِ غم از هَمَه غمگین تِر اَریترجمه به فارسی: تو که از عسل شیرین‌تر بودی تو که از خدا دیرین‌تر بودی به وقت خنده از گل زیباتر می‌شدی و وقت غم از همه غمگین‌تر بودیپایان. دوشنه، 8 مهر 1398.</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 10:41:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین سیگار، چطور به سیگار رسیدم.</title>
                <link>https://virgool.io/@No_smoking/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%90%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85-x3qhhsxqanfp</link>
                <description>سلام، از اینکه چی شد سیگار کشیدم وتا الا که مصرفم به دو یا سه پاکت در ماه رسیده. می‌نویسم.در طول سال، ماه، روز هر بار که سیگار بکشم به جاش می‌خوام از دلایلش بنویسم تا این نوشتن‌ها بشه جایگزینی برای سیگار کشیدنم.اولین سیگاری که کشیدم دقیقا هیجده سالگی بود، پیش دانشگاهی تموم کرده بودم و برای کاردانی برق می‌خوندم، رشته‌ای که هیچ علاقه‌ای بهش نداشتم و فقط برای دل خانواده این رشته رفته بودم. در کنار دانشگاه، کاره مورد علاقه خودمو که عکاسی بود انجام می‌دام یادمه اون روز فشار کاری زیادی روم بود و وضعیت مالی خوبی هم نداشتم از طرفی هم نمی‌خواستم از خانواده پولی بگیرم. مهر تموم شد و رسیدیم به  یک بهمن سال 1395، عصر قرار بود دوستمو ببینم و تا اون روز فقط کنجکاو بودم درمورد سیگار وقتی دوستمو دیدم بهش گفتم سیگار کشیدی؟ گفت آره، خیلی وقت پیش. گفتم خوب منم می‌خوام بکشم ببینم چطوریه، رفتم از مغازه‌ای که اسمش &quot;لولو مارکت&quot; بود دو نخ بهمن کوچیک و یک فندک سبز رنگ خریدم و با هزار ترس و در حالی که غروب شده بود و دریا را می‌دیدم سیگارو کشیدیم. هیچ وقت نفهمیدم که چی کشیدم! اصلا نفهمیدمش و فقط انگاری یه سری دود دادم تو دهن و فرستادمش بیرون و بعدش از ترس این که بوی سیگار نگرفته باشم تا خونه پیاده آمدم و مستقیم حمام رفتم. پ،ن1: نویسنده نیستم و فقط آدمی هستم که می‌خواد تغییر کنه و خاطراتمو و هر چیزی که توی دلمه می‌نویسم. اگر اشکالی از نظر نگارشی در نوشته‌‌هایم دیدین بهم پیام بدین لطفا، تشکر. پ،ن2:  فعلا تصمیم دارم ناشناش باشم تا راحت‌تر و بدون سانسور بتونم بنویسم و مهم اینه که میخوام در مسیر تغییر قرار بگیرم و به کمکتون نیاز دارم، ممنون از همراهی‌تون رفقا.این نوشته‌ها را هر هفته، دوشنبه‌ها که ماجراهای کل هفته‌ام هست منتشر می‌کنم.</description>
                <category>مردِ چی‌چِکا</category>
                <author>مردِ چی‌چِکا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 09:35:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>