<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@NoghtehSorbi</link>
        <description>نُقطه سُربی ، نویسنده ای با قلبی شکسته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:37:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2375141/avatar/iMWLgC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</title>
            <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رقصنده و مهتاب | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B1%D9%82%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-hzsdeub8atvm</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Marilyn Manson – Into the Fire گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی CHAT GPT ساخته شده است .رقصنده ایزیر تابش مهتاب می رقصدغم زیادی را در سینه اش احساس می کندمی رقصد و می رقصدتا آن را فراموش کندامیدی نیستمی رقصد و می رقصدتا امیدوار بماندنه گذشته را در دست دارد و نه آینده رارقصندهچاره ای جز رقصیدن ندارداز پای افتادچشم هایش رو به سیاهی رفتدگر نفس نمی کشدنگاهی به مهتاب انداختماه اشک ریخترقصنده لبخند زداین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 15:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بال های سوخته یک فرشته 4 (قسمت پایانی) - شیطان بیدار می شود | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-4-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ksnn2xtdtfuo</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Marilyn Manson – Tattooed In Reverse گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی CHAT GPT ساخته شده است .شیطان لبخند نمی زند !خشم متولد شدشبح تبری در دست داردچشم ها را خون گرفتهشکارچی بعد از مدت ها برگشتهوارد قصر پدرخوانده اش شدهیچ موجود دو پایی متوجه ورود شبح تاریکی نمی شودتنها مرگ است که می تواند شبح را ببیندنگهبان قبل از آنکه متوجه حضور فرشته مرگ شود ، تیغه ای فولادی بر سرش فرود آمد و دگر متوجه چیزی نشد .شبح زیر لب زمزمه ای می کندشیطان یا فرشته فرقی نمی کند ، کشته خواهید شد !مستخدم آوازی می خواند به آرامی ، گویا با مهتاب دارد عشق بازی می کندفرشته مرگ گلوی دخترک را با دندان هایش پاره کردصورت شبح تاریکی سرخ شدشیطان بیدار شدهمادر برای بار آخر به فرزندان خود سر می زند تا به تخت خواب برودچشم های او بین خواب و بیداری انگار متوجه چیزی غیر عادی شده !کمی باز و بسته می کندجسد های تکه تکه شده بر روی زمین ریختهاتاق بازی کودکان سرخ شدهمادر جیغی بلند می کشدپدرخوانده از خواب بیدار می شوداسلحه شکاری اش را آماده می کند تا به پایین خانه بروددر تاریکی اتاق صورتی سرخ دیده می شودبا یک ضربه ، تبر را به قلب مادر می زندشبح تاریکی بوسه ای بر لب وی می زندفرشته ای سقوط می کندبال های سوخته فرشته به چشم می خوردگلوله ای به سمت تاریکی شلیک می شودتنها 4 گلوله باقی ماندهفرشته مرگ چاقوی دو لبه خود را به آرامی در تاریکی در می آوردقطرات خون بر روی لب او سرازیر می شودبا سرعت و بی صدا به سمت پدرخوانده اش حمله ور می شودخطی کوچک بر بدن مرد نقش می بندددر این لحظه گلوله ای دیگر شلیک می شودتنها 3 گلوله باقی ماندهفریاد می کشد که هستی ؟شبح سکوت می کنددر تاریکی شب و تابش مهتاب اجساد خانواده اش را دیدکمی که چرخید همسرش را دید که با یک تبر به دیوار چسبیدهمرد وحشت زده شدفریاد زد هر چی می خواهی به تو می دهم ، بگذار زنده بمانمصدایی شیطانی زیر گوش مرد زمزمه کردجانت را می خواهمگلوله ای شلیک شدتنها یک 1 گلوله باقی ماندهشبح زخم های پی در پی به پدرخوانده اش زدمرد به زمین افتاداسلحه بر زمین افتادلبخندی شیطانی بر صورت خونین شبح نقش بستهچشم های پدرخوانده اش را در می آورد و می بلعدمرد که همانند هرزه های خیابانی جیغ می کشیدناگهان فرشته مرگ لب به سخن گشود !من فرزند خوانده ات هستمسکوت همه جا را فرا گرفتوحشت تمام وجود مرد را گرفتسینه اش را شکافتمرد که فریاد می کشیدناگهان خاموش شدقلبی که توسط فرشته سقوط کرده در حال خورده شدن استتنها صداییست که به گوش می رسدکسی چه می داندشاید شیاطین در این لحظه وحشت کرده اند !کسی بعد از آن شب دیگر شبح تاریکی را ندیدنام دیگری بر روی شبح گذاشتندفرشته سقوط کرده ! این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:21:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط یک ملوان | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-dxu3f40txjaf</link>
                <description>درهنگام نوشتن به موسیقی Pink Floyd – What Do You Want Frome Me تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی CHAT GPT ساخته شده است .عرشه کشتی را دیگر همانند روز های گذشته تمیز نمی کنمخورشید و ماه مثل هر روز و شب طلوع کرده و تابیدندپا برهنه ام و قدم می زنمسطح کشتی سرخ شدهملوان ها بر روی دریایی سرخ خفته انددست هایم سرخ شدهچرا این چرخه پایانی نداردانسان های زیادی را کشته امخواستم که برای آخرین بار این چرخه به پایان برسانمنه غم در سینه دارم و نه شادیکشته شدن این موجودات چهار پا هیچ ارزشی ندارد برایماجساد را در دریا می اندازم تا شیاطین تیز دندان این قربانی را پذیرا باشندبرده ها را آزاد کردمجان برده دار ها را گرفته امآن ها هم رزم های من بوده اندمن خائن هستمجرم برده ها رنگ پوستشان بودهمیشه در حال سقوط بوده امدر چاهی بی انتها که هیچ روشنایی در انتهای آن دیده نمی شوداز سرزمین مادری ام متنفرممن آخرین ملوان این کشتی امبنگ !دیگر افکار ملوان خاموش شدحال تصمیم با شماستچه او را قهرمان بنامید یا یک خائندیگر اهمیتی نداردچرا که سکوت کشتی را فرا گرفته این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 21:58:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت مرگبار شبانه | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-i3lo82e5ln5q</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Pink Floyd - Marooned گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Chat GPT ساخته شده است .امواج دریا به صخره ها برخورد می کنددرختان می رقصند و پای کوبی می کنندپرنده ها به دنبال غذایی می گردندباد به صورتم برخورد می کندمن زنده ام و نفس می کشمآیا این اسمش زنده بودن است ؟گاهی فکر می کنمجز صدای بارش باران و امواج دریا هیچ همدمی ندارمبراستی هم ندارمآخر مگر یک هیزم فروش فقیرچه دلخوشی جز این ها می تواند داشته باشدباد پنجره ها و در چوبی خانه ام را به ناله انداختهشاید آن ها هم همانند من غمگین هستند از این همه تنهاییکلاغ پیری اطراف کلبه ام زندگی می کندصبح ها آواز تنهایی سر می دهدموجود عجیبی هستماز صدای آواز تنهایی او خوشم می آیداو هم سال هاست در کنار خانه ام زندگی می کندهیچ همدمی ندارد همانند من و سگ پیرمگاهی برای او غذا می گذارمانگاری ما کسی جز خودمان نداریمکمی نفت ریختم در فانوس تا بیرون کلبه ام بگذارماز تاریکی می ترسمهمیشه یادآوری می کند که چقدر تنها هستماما امشب آن را بیرون کلبه ام نمی گذارمکمی بیشتر برای کلاغ و سگم غذا می گذارمبه اندازه کافی عمر کرده امباید به این زندگی سراسر غم پایان بدهماما دلم نمی آیدوابسته شدم به این تنهاییسکوت شب را دوست دارمدلسوزی برای خودم را دوست دارمبه تماشا نشستن دریا وقتی ماه بر روی آن می تابد آرامش خاصی دارددوست ندارم حتی یک روز طلوع و غروب خورشید را از دست بدهماگر این طناب کهنه را به دور گردنم بیندازمچه کسی به سگ پیرم غذا بدهدچه کسی او را نوازش کندچه کسی برای همدم پیرم که هر روز صبح آواز تنهایی سر می دهد غذا بگذاردآیا این ها اسمش امید است ؟نمی دانماما گویا وقتش نرسیده هنوزبا قلبی شکسته به مسیر ادامه می دهمامیدی نیستاما نمی خواهم ناامید بمانم در ادامه این مسیر کوتاهاین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بال های سوخته یک فرشته 3 – اشراف زاده | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-3-%E2%80%93-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-uwgebxajaocp</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Marilyn Manson - in the shadow of the valley of death گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Gemini ساخته شده است .لینک قسمت یکم بال های سوخته یک فرشتهhttps://vrgl.ir/8gFqcلینک قسمت دوم بال های سوخته یک فرشتهhttps://vrgl.ir/OlVKpلینک قسمت چهارم (نهایی) بزودی قرار داده خواهد شد .به دنبال سرنوشت خود می‌گردم.ماه و خورشید آمدند و رفتند.به دنیا آمدیم و از دنیا رفتیم.برای لقمه‌ای نان دویدیم،اما در نهایت زیر خروارها خاک خوابیدیم.تلاش ما برای چه بود؟برای هیچ به دنیا آمدیمو برای هیچ هم از دنیا می‌رویم. در شبی از شب‌های تاریک لندن،مهتاب می‌تابید.باران قطع شده بود و انعکاس نور ماه بر روی خیابان چشم‌نواز بود.بوی سیگار شکلاتی در کوچه و خیابان پیچیده بود.فیتیله‌ی سیگار را انداخت.شبحِ تاریکی بعد از مدت‌ها برگشته بود.حتی شیاطین هم از او می‌ترسیدند.هیچ قانونی نداشت.او درست از انتقام متولد شده بود.نگهبانی در بیمارستان مشغول آماده کردن چای کیسه‌ای ارزان‌قیمتش بود.صدایی در انتهای راهرو به گوشش خورد.در انتهای راهرو، شبحی سیاه‌پوش به چشم می‌خورد.مأموران حکومتی هشدار داده بودند که در صورت مشاهده‌ی شبحِ تاریکی، به سرعت فرار کنید.اما قربانی‌ها وقتی او را می‌دیدند، خشکشان می‌زد.وقتی صدای قدم‌های او که به نگهبان پیر نزدیک می‌شد به گوش رسید،نگهبان ناگهان از شدت ترس بیهوش شد.شبحِ تاریکی بدون اینکه به او توجه کند، وارد اتاق بایگانی شد.به دنبال پرونده‌ای گشت که مربوط به مادرش می‌شد.پدر روحانی یتیم‌خانه در اواخر عمرش گفته بود که مادر تو فاحشه نبود و به دنبال پدرت بگرد.او بود که آدرس آن بیمارستان را به شبحِ تاریکی داده بود.وقتی پرونده را باز کرد، میخکوب شد.قلبِ سنگِ شبحِ تاریکی شروع به تپیدن کرد.اشک‌ها سرازیر شدند.فهمید که هیچ‌گاه مادرش فاحشه نبوده است،بلکه او از خانواده‌ای اشرافی بود.پدرش او را در یتیم‌خانه انداخته بود تا میراث مادرش را بگیرد.با کمال تعجب متوجه شد که پدرخوانده‌اش او را به یتیم‌خانه سپرده بود.حتی به خودش زحمت نداده بود فرزندش را شخصاً به یتیم‌خانه ببرد.تمام کارها را بیمارستان انجام داده بود.شبحِ تاریکی نگاهی به گردنبند مادرش انداخت که از کودکی به او داده بودند.هیچ‌گاه آن را به گردن خود نینداخته بود، چرا که از مادرش به خاطر فاحشه بودنش نفرت داشت.با چشم‌هایی سرخ و بارانی به گردنبند نگاهی انداخت،آن را به دور گردنش انداختو آدرس ناپدری‌اش را پاره کرد و در جیبش گذاشت.برای اولین بار بود که لبخند از صورتِ شبحِ تاریکی محو شده بود.این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 00:26:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه تاریکی | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-wgppaqbjeb3l</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Eminem - Still Dont Give A Fuck گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی ChatGPT ساخته شده است .من سایه تاریکی امبود و نبودم برای احدی اهمیت ندارهیک خدا هست که فقط نظاره گر هستسایه ام ، تاریک تر از تاریکیتنهاتر از تاریکینه اهریمنم و نه فرشتهفقط یک فکرمنه پدری دارم و نه مادریمن فقط یک سایه متحرکمبود و نبودم برای احدی اهمیت ندارهنه متولد میشم و نه می میرمنه نر هستم و نه مادهمن از خودم متنفرم ، چون همیشه یک کپی امگاهی رو صورتم تف انداخته میشهگاهی تحقیر میشمگاهی کشته میشمولی چه اهمیتی داره ؟من یک سایه حروم زاده امبود و نبودم برای هیچکس اهمیت ندارهچون هیچوقت دیده نمیشماز ماه و خورشید متنفرماز خدا و فرشته اش متنفرماز شیطان و مریدانش متنفرمنگران افکارم نباشمن یک سایه حروم زاده امخطری برای تو ندارمفکرت را اگر مشغول نکرده باشم حذف خواهم شدماه و خورشید که برن عمر منم تموم میشهچون من همیشه یک سایه حروم زاده اماین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 01:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه در یاد و خاطرم زنده خواهی ماند | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-joyjdngfywho</link>
                <description>تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی ChatGPT ساخته شده است .از آخرین باری که تو را دیدم سال‌ها می‌گذردچند بهار و زمستان را پشت سر گذاشته‌امبا بیماری خود دست‌وپنجه نرم کرده‌امخاطرات آمدند و رفتند و کم‌رنگ و پررنگ شدنداما هیچ‌گاه تو را فراموش نکرده‌ام و نخواهم کرد تنها چهارده سال داشت که برادرش را از دست داد.خاطراتی مبهم و رازآلود در ذهنش، روحش را پژمرده کرده بودند.به یاد می‌آورد که به او گفته بودند:«فراموش نکن که هدف تو و برادرت چه بود.»اما براستی به یاد نمی‌آورد آن هدف چه بود!به یاد نمی‌آورد، اما در آخرین لحظات،او و رافائل یک حق انتخاب داشتند و آن هم این بود کهتنها یک نفر می‌توانست برگردد و در کنار مادر و پدرش زندگی کند.رافائل برای لحظه‌ای فکر کرد و چهره‌ی نگران برادر کوچکش را تماشا کرد.برادر بزرگ‌تر برای آخرین بار خواست که هوای برادر کوچک‌ترش را داشته باشد.اجازه داد تا او برگردد و شانس زندگی داشته باشد.قلبش از عشق شعله‌ور شده بود.کسی چه می‌داند!شاید در آن لحظه خدا بر لب‌هایش لبخندی نقش بسته بود.رافائل برای آخرین بار به برادر کوچک‌ترش گفت:«کاری نکن از انتخابی که کرده‌ام پشیمان شوم.»برادر کوچک‌تر بعدها پی برد که رافائل چه لطفی در حق او کرده بود.اشک در چشمانش جمع شد و همچون ابرهای پاییزی باریدند. این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Fri, 05 Sep 2025 06:30:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بال های سوخته یک فرشته 2 - قوطه ور در اعماق تاریکی | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-2-%D9%82%D9%88%D8%B7%D9%87-%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-x0xprtnmcpvv</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی The Maledict - Tenebrae گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی ChatGPT ساخته شده است .لینک قسمت یک بال های سوخته یک فرشتهhttps://vrgl.ir/8gFqلینک قسمت سوم بال های سوخته یک فرشتهhttps://vrgl.ir/QvOcRلینک قسمت چهارم (نهایی) بزودی قرار داده خواهد شد .ماه کامل شد و باران باریدفرزندی متولد شد و مادر نالیدماه کامل شد و باران باریدمادری جان داد و روحش پر کشیدماه کامل شد و باران باریدمادری را فاحشه نامیدند و فرزندی به فقر رسید در شبی از شب های سرد زمستاندر آخر راهروی فاحشه خانهدخترکی بر روی زمین نشسته در حال جان دادن بودآنقدر مشتی آهنین بر سر و صورتش خورده بودکه کل صورت فاحشه را سرخ کرده بودمغز متلاشی شده فاحشههمانند فاحشه ، فاحشه شدصدای قدم هایی که از او دور می شدبه معنای آخرین ثانیه های زندگی دخترک بوداحتمالا منتظر دلیلی قانع کننده می گردیدر که بسته شدوارد کوچه ای شدلبخندی بر روی صورت وی نقش بسته بودآن فاحشه او را یاد مادرش می انداختمادری که هیچگاه ندیده بودشگفته بودند ناخواسته به دنیا آمده ایدخترک را از سر راه برداشته بودچرا که او را یاد مادر هرزه اش می انداختسرش را پایین انداخت و گفتچقدر از این باران متنفرمدر کوچه پس کوچه های محله وایت‌چپل لندندستش را زیر باران گرفتتا خون یک فاحشه بر روی دستانش نماندمردم شهر او را ناجی خود می دانندپوستر شبح تاریکی را در محله های وایت چپل و سوهو بر دیوارها چسبانده بودنداما او خود را فرشته مرگ نمی دانستمی پنداشت که بین نور و تاریکی قوطه ور استچگونه کسی که از جامعه متنفر استمی تواند ناجی باشد این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jul 2025 13:38:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تک درخت طبیعت | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ujerlfn9xzfk</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Amenra - A Solitary Reign گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی ChatGPT ساخته شده است .انگاری تنهاییسرنوشت من استتماشای رقص شاخ و برگ درختانسرنوشت من استگوش سپردن به صدای بارش بارانسرنوشت من استبه تماشای ماه نشستنسرنوشت من استتنهایی روح من همانند جسم من استسرنوشت من استفکر و خیال شبانهسرنوشت من استقلب شکسته منسرنوشت من استخواب زیر تک درخت طبیعتسرنوشت من استاین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 15:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردریک | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-uaiojtxhvcen</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Sleep Dealer - Bleeding Heart گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی DreamStudio ساخته شده است .منم فردریکملقب به یک تیکه آشغالعروسک جنسی پدرممنم فردریکمایه ننگ خانواده امکیسه بوکس مادرممنم فردریکرقاصه شبانه شیاطینهمبازی موش های زیر شیروانیفردریک در ادینبرو متولد شده بودشهری با ساختمان هایی باشکوهدریایی وسیع و پر نعمتمرغ های ماهیخوار و ماهی های سالمونپرواز پافین های اطلسی زیبایی خاصی داشتفردریک در بازار ماهی فروشا نیزه ماهیگیری خریده بودشغل اجدادی پدرش ماهی گرفتن بودمعروف بود به جویی بی مغزشب ها مست به خانه می آمد و خانواده را کتک می زدپسرک روزی تصمیم به شکار گرفتقلبش از انتقام لبریز بودمادرش را در خواب با دست های کوچکش خفه کردبا وحشت به فرزند خود نگاه کرد و از دنیا رفتفردریک بعد از مرگ مادرش گفتماما هنوزم فکر می کنی فردریک یه تیکه آشغاله ؟چون همیشه او را آشغال کوچولو صدا میزددست مادرش را گرفت و کشیدبا ضربات پیاپی چاقوی جیبی خودسر مادرش را قطع کردگذاشت جای مرغ ماهی خواری که پدرش شکار کرده بودکمی سرش را چرخاند تا زیبا تر به نظر برسدفردریک جنازه را انداخت روی میخ آویزخون از نوک پای انگشتان مادرش می چکیدنشست گوشه خانه تا پدرش از راه برسدوقتی که وارد خانه شدبا دیدن جنازه همسرش میخکوب شدفردریک نزدیک تر شدماشه را چکاند !نیزه با سرعت به سمت گردن پدرش رفت و آن را پاره کردجویی به زمین افتادکف خانه سرخ شدفردریک به پدرش که در حال جان دادن بودنگاه کرد و با نیشخند پرسیدهی جویی !بنظرت فردریک یه تیکه آشغاله ؟این متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Fri, 02 May 2025 22:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منم آخرین خدای شما | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-lhd83e41ycgw</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Heilung - Elddansurin  گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی DreamStudio ساخته شده است .منم قاتل خدایانقاتل نور و تاریکیقاتل ماه و خورشیدقاتل پدر و مادرقاتل خدای خونانتشار دهنده وحشتمخلوق نامیرانور را به ژرفای تاریکیو تاریکی را به ژرفای نور جاری ساخته اممنم آخرین مخلوقمنم آخرین خودکشیمن آخرین بازمانده از نسل آدمیزادمسوار بر اسب نامیرای خود میتازممیتازم به سوی آخرین طبقات بهشت و جهنمهمانم که ترس را در اعماق ملکوت پروردگار فانیان نشانده‌بهشت و جهنمت را خاموش کردمدگر از بازی خیر و شر خسته امبیزارم از نور و تاریکیاز فرشته و اهریمناز خدا و پیروانشاز شیطان و مریدانشمن قاتل شما هستمخاموشتان می کنمچرا که دگر دوست ندارم صدای شما را بشنوممهره های شطرنج شما را حذف نموده امصفحه شطرنج‌تان را در آتش سوزانده‌امدگر اجازه بازی نداریدآخرین جانی که ستاندم، جان خالقم بوددر آخرین لحظات مرگ خود مرا خدا نامیدمن خاموش کننده هستی و مخلوقاتت هستمبا تیغه‌ای که از ژرفای جهنم برکشیدم ، قلب خویش شکافتم ؛ و بدین‌سان، جان خویش ستاندممنم قاتل آخرین بازمانده ، قاتل آخرین خدااین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Mon, 24 Mar 2025 20:53:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگ پاییزی پوسیده | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-flrpildfx8qx</link>
                <description>تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Dream Studio ساخته شده است .در خلوت خودبه رقص شاخ و برگ درختان می نگرمارواح تاریکی همچو پروانه ایبه دور روح پژمرده ام می چرخندافتادم !چون برگی خزان ، افتادمپوسیدم و نالیدمنالیدم و از هم گسستمنوشته های مرا بیهوده دیده ای ؟همچون برگی پوسیدهفراموش خواهم شدبراستی بی ارزش ام !منکر آن نیستممواقعی با خشم نوشتمیا با چشم هایی خیس و قلبی شکستهاما چه اهمیت دارد برای منکسی آن ها رو نخواهد خواندمی نویسم ، اما هیچگاه از غم وجودم کم نشدهبارها برای فردی خیالی نوشتمگاهی می اندیشم تنها یک خیالی بیش نیستمدر توهمات خود لانه ای برای خود درست کرده امشاید باید آن را به آتش بکشماگر بمانم در چرخه تکرار توهمات خود گیر خواهم افتادهیچگاه به دنبال آن نبودم کسی مرا دوست بداردآنگاه که زیر درختی تنومند دفن شومدگر افکارم مرا آزار نخواهند دادنتوانستم همانند بقیه باشم !این غم از کجاست که تمامی نداردتمام لحظات زندگی ام دنیا را پوچ پنداشتممرگ ! شاید دارویی باشدالبته نوش دارویی بعد از مرگشاید این آخرین نوشته ام باشدنمی دانم !بعد از مرگ ما کسی اشک خواهد ریخت ؟قطرات اشک آنها چه ارزشی خواهد داشت برای ماآنگاه که روح در بدنمان بود خبری نگرفتندلعنت به نوشته های من که بی ارزش اندو در نهایت غم است که در سینه ام باقی خواهد مانداین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 05:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبح ، شب بی ماه و ستاره | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%B4%D8%A8%D8%AD-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-bxiuhemzy3eh</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Hypocrisy - Untli the End گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی  Gemini ساخته شده است .با من در دشت ها قدم بزندست سرد مرا بگیررقص لاله ها و آفتاب گردان ها زیبا نیست ؟صدای آن ها را می شنوی ؟!می خواهند روح از بدنم جدا شودوقت رفتن رسیده دوست دیرینه مندگر جز خاطره ایاز من چیزی باقی نخواهد ماندبیزارم از حلقه تکرار زندگیدست هایت را رها کردم که سقوط کنیقلب سخت تر از سنگ مرا ببیندگر هیچ اثری از عشق دیرینه ام نیسترهایت کردم که در تاریکی غرق شویخورشید و ماه من غروب کرده اندمن شبح شب بی ماه و ستاره اممن آن آفتابگردانم که تا صبح نظاره گر درخشش ماه بودهامیدم نا امید شد و طلوع نکردینسیمی تا صبح نوازش داد مراپیکر پژمرده ام را ببینچه کسی فکرش را می کرد که ماه اشک بریزداین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 00:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وارث خدای خون | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AB-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-xf9qhxojsy3b</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Gzuz - Frisch aus der Trap گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی DreamStudio ساخته شده است .آنگاه که خورشید به اوج درخشش خود رسیدما با دست های خون آلودمان آن را به اعماق تاریکی می کشیمگرمای آن را خواهیم گرفتسرما را به طبیعت هدیه خواهیم کردنور و تاریکی را به خدمت خود خواهیم گرفتاین همه رقص و پایکوبی برای چیستافراد قبیله به دور کودکی می چرخندشراب سرخ را می نوشندکودکی را می بینم از دور دست ها که دست خود را همانند عیسی مسیح به سمت مردم گرفتهدست های خون آلود او مو به تن هر انسانی سیخ می کندصورت او همانند دیگر قبیله آدم خوارها نیستآن ها وی را خدای خود می خوانندصورت پسرک با اشک های خونین تزئین شدهکلمات خاصی را به زبان می آوردخدای تاریکی را می خواندپادشاه شیاطین !دعوت مرا بپذیرمنم فرزند خدای خوندست یاری بدهتا خدای نور را به پایین بکشیمپسرک سینه کودکی را شکافتقلب تپنده بشریت را از سینه او بیرون کشیدآن را در دست خود گرفتقلب بی ارزش قربانی را به آسمان پرتاب کرداین هدیه ما به توستاین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2024 16:24:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جام طلایی شرابم سرخ شد | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-t5bm4wfhuiv0</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Marilyn Manson - As Sick As The Secrets Within  گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Copilet ساخته شده است . ما فرشتگان سقوط کرده ایمآنان که در تاریکی شب پادشاهی می کنندچه کسی قادر است در مقابل ما قد علم کندما نگاهمان به درخت مقدس استدرختی در قعر جهنمبا برگ هایی سرخبا نغمه ای رازآلودمی نوشیم به احترام برگ های سرخمرا شبح تاریکی بخواناز نوعی شیاطین که به خون آدمیزاد تشنه اندعشق و احساسات در هسته سرسخت من جایی ندارندبدنبال دخترکی هستم از نسل پادشاهیدستور دارم خون او را بنوشممرا شبح تاریکی بخواننقابی بر صورت دارم با لبخندی که بر آن نقش بستهنگران نباش به سرعت خونت را می نوشماز پادشاه شیاطین سرخ می خواهم که مرا همراهی کنددخترک را که دنبال می کنم مرا به کوچه ای خلوت می رساندوسوسه گر ها خوب کارشان را انجام داده انددخترک را به نقطه دلخواهم هدایت کرده اندموفق شدملبخندی بر روی صورت شبح نقشه بستهتیغه را فرو بردم بر مرکز هستیجایی که خون پمپاژ می شودترس را در چشم هایت دیدمچقدر لذت بخش استمقداری از خون او گرفتمجام طلایی ام را سرخ کردمنوشیدمانرژی زیادی وارد هسته ام شدبه اوج لذت خود رسیده امتیغه ام را آنقدر بر سینه اش زدم که خون بر روی نقابم پاشیدنقاب تاریکم سرخ شددرست همانند تیغه فولادی دو لبه امنفر بعدی چه کسی خواهد بودشاید تو باشی راویتو مرا نوشتیولی ضامن جانت نخواهد بوداین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2024 03:47:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرق شده در اعماق تاریکی | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-g9vmyr3xklbp</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی Machine Head - ARROWS IN WORDS FROM THE SKY گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Copilet ساخته شده است .من آنم که در اعماق تاریکی دست و پا میزنمنه خداییست و نه شیاطینیفقط صدای من است که در اینجا به گوشم می رسدمن از خاطرات گذشته ام تغذیه می کنمنور وجودم را دفع کرده امتاریکی را تنفس می کنمتمامی پیامبران و فرشته ها را صدا زده امخدا را بار ها صدا زده اماما چیزی از آنها دریافت نکرده امگذاشتند در تاریکی غرق شومبارها و بارها در تاریکی خود را به سمت و سوی نور رسانده اماما دگر حوصله ای نیستمی خواهم در این لحظه تلاشی نکنمتصمیم دارم در تاریکی دفن شومخسته امکمی نیاز به استراحت دارمچقدر از این سیاره متنفرمخسته امکمی نیاز به آرامش دارمچقدر از مخلوقاتت متنفرمخسته امکمی نیاز به تنهایی دارماین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 19:10:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلبی سرخ و سوزان | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-iagbsqbh6cxa</link>
                <description>در هنگام نوشتن به موسیقی TTT (Crosses) - Bitches Brew گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Copilet ساخته شده است .خشمی چند هزار ساله مرا ببینکه نسل به نسل چرخیدهما خاموش نخواهیم شدحتی اگر چشم هایمان بسته شودآسمان آبی و خورشید درخشان چشم هایم را نوازش می دهندقلب مرا لبریز از عشق کرده اندخواهر عزیزم که مو های سرخش را بافته امپدرم که در حال جمع کردن هیزم استدرختی کهنسال که شکوفه های سرخی داردمن خوشحالم که خانواده ای دوست داشتنی دارمدگر خواسته ای ندارمبشکنی زده شد !چشم هایم را باز کردمنه این امکان ندارد ...بهشتی که در یک چشم بر هم زدن به جهنمی سوزان تبدیل شدآخرین جملات پدرم را هیچ وقت فراموش نمی کنمپسرم خانواده ات در یک لحظه از جلوی چشمانت محو شدههم اکنون که از رویای شیرینت بیرون آمده ایپدرت باید با تورانیان بجنگدیادت باشد که ایرانیان قلب سوزان دارندانتقام خون ما را نسل های بعد خواهند گرفتشمشیر سرخم را به تو می سپارماهورامزدا نگهدارتاین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2024 20:37:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکی درونم برانگیخته شد | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-dapxhuee2ax3</link>
                <description>در هنگام نوشتن  به موسیقی Lorn - Acid Rain گوش داده ام و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Copilet ساخته شده است .پرنده ای را نگاه کن فرزند منکه از خاکستر برخواستهصدای شیاطینی که دور او می چرخنددست هایشان رو ببین که سعی می کنند او را به پایین بکشنداو قلبش از ایمان به آزادی پر شدهنیرویی نامرئی او را به بالا می کشدمدت ها بود که او را می شناختماز کودکی در مزرعه ای آفت زدهکه ملخ های صحرایی به آن هجوم آورده بودندزندگی سختی را سپری می نمودیمعشق را از کودکی تجربه کردمهم اینک که این خاطرات را مرور می کنمشیاطین مرا فرزند تاریکی نامیده اندتیغه ای در دست من استبا دسته ای از درخت گردو که پدرم آن را تراشیدهضربات محکمی که به قلب او زده اممن نور را در این لحظه ترک کرده امشیاطین مرا در آغوش خواهند گرفتاما من آن ها را نمی خواهمخدا هم مرا فراموش خواهد کرد ؟در این لحظه من مرد تنهای شبمدست های مرا ببین که خونی شده اندمن عشق کودکی ام را کشته اممن تغییر کرده امتغییری منفی در جهت تاریکی مطلقدگر چیزی برای از دست دادن ندارمتنها گناه دخترک آن بود که مرا نمی خواستاما تمام دنیای مرا سعی کرده بود بگیرددنیایم در یک لحظه نابود شد و نتوانستم آن را تجزیه و تحلیل کنمدنیایش را گرفتمفرو بردم بر قلب خودآنکه دنیایی را گرفتمن و تو در یک لحظه از این دنیا رفتیمروح ما در دنیایی دیگر درگیر خواهند بوداز تو طلب بخشش نخواهم کرددنیایم را گرفتیدنیایت را گرفتمبد بخوان مراهیچ اهمیتی ندارد بد و خوب بودنموقتی که علاقه ای به زندگی نداشته باشماین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2024 10:16:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساسات خفه شده | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-pkpoinfqcehr</link>
                <description>این نوشته بعد از گوش دادن به موسیقی  Marilyn Manson - If I Was Your Vampire نوشته شده است و تصویری که مشاهده می فرمایید با استفاده از هوش مصنوعی Copilet ساخته شده است .تصویری تار و مبهم از تاریخچه زندگی ام را هر لحظه نظاره می کنمبه دور خود می چرخم و دست هایم را باز می کنمبارش خون را که مرا مثل موش آب کشیده کرده است را احساس می کنمصدای گرگ های وحشی جنگلی تاریک ، که به دنبال گوشت تنم هستندخاطراتی که ذهن مرا آزار می دهنداگر آزادش نکنم گرگ ها مرا خواهند دریددگر راهی ندارمباید افکارم را خفه کنمخشمی که تمام وجودم را فرا گرفتهخونتان را خواهم نوشیدمن با گرگ نخواهم رقصیدپوست تنشان را خواهم پوشیدمن سکوت شکسته شده اممن اشک خشک شده اممن بعد از بغض شکسته شده امخاطرات تیره زندگی ام که وجودم را می خورندخنده های دروغینخنجر هایی که از پشت فرو می برند بر بدنمگویا احساس می کنند که احساس نمی کنمچشم هایتان را از حدقه در می آورممن آنم که می اندیشی نیستماین متن بصورت فی البداهه به قلم محمد خطیری نوشته شده است .</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2024 17:13:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر کوتاه نوازش نسیم بهاری | به قلم محمد خطیری</title>
                <link>https://virgool.io/@NoghtehSorbi/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-afegdnlvioqd</link>
                <description>باد می وزد صورت مرا نوازش می کند                                                       شاید از قلب شکسته ام با خبر استآخر مگر کسی از راز دلم با خبر است                                                      چگونه باد می داند و او بی خبر استاین متن فی البداهه نوشته شده استهمچنین برای ساخت تصویر این نوشته از هوش مصنوعی Copilot استفاده شده است .به قلم محمد خطیری</description>
                <category>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</category>
                <author>نُقطه سُربی | Noghteh Sorbi</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 00:31:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>